حقیقت شکر
برخی از اهل معرفت، حقیقت شکر را اقرار به نعمت میدانند.[۳۴] بعضی نیز آن را اسمی برای معرفت نعمت شمردهاند؛ زیرا شکر، راه معرفت نعمتدهنده است.[۳۵] امامخمینی این تعریف را نمیپذیرد و معتقد است شکر حالتی نفسانی است که خود، اثر معرفت نعمتدهنده و نعمت است و ثمره این حالت، اعمال قلبی و ظاهری است.[۳۶] بنابر نظر ایشان، شکر، اظهار نعمت نعمتدهنده یا قدردانی از آن به واسطه قلب، زبان و سایر اعضاست و آن وابسته به معرفت نعمتدهنده و نعمت است.[۳۷] . به اعتقاد امامخمینی شکر و ثنای نعمتدهنده، ازجمله امور فطری است و انسان فطرتاً خواهان تعظیم انعامکننده و ستایش اوست و تمامی ثناها و تعظیمهایی که بشر به یکدیگر ابراز میکنند، از همین فطرت الهی برخاسته است و در حقیقت این امور به شکر و ثنای ذات خداوند که نعمتدهنده علیالاطلاق است، بر میگردد؛ زیرا او دارای رحمت مطلقه و رزّاقیت علیالاطلاق است و نعمتبخشی و رزّاقیت دیگر موجودات از اوست؛ گرچه موجودات خود، به آن واقف نباشند.[۳۸] در مقابل، ناسپاسی و ترک ثنای نعمتدهنده برخلاف فطرت الهی و خروج از غریزه و طبیعت انسانیت و از لوازم فطرت مخموره و از جنود ابلیس و جهل است.[۳۹] . امامخمینی کمال شکر و رسیدن عبد به مقام شکور را منوط به معرفت چگونگی ارتباط خلق با حق، بسط رحمت حق از اول ظهور تا ختم آن، ارتباط نعمتها با یکدیگر و اطلاع بر آغاز و انجام وجود آنگونه که هست، میداند.[۴۰] ایشان با استناد به روایتی منسوب به امامصادق ع که به شکر فعلی دستور میدهد،[۴۱] معتقد است سالک الی الله در پرتو تربیت ربوبی میتواند با قدم عبودیت از خودپرستی بیرون آید و الوهیت حق را به قلب دریابد و بداند هیچ قدرتی از خود ندارد، مگر با قدرت و مشیت حقتعالی؛ با وجود چنین شناخت توحیدی و دریافت قلبی است که حقیقت شکر برای سالک رخ میدهد و شکر موحدانه از قلب به جمیع اعضا و اعمال او سرایت میکند، و هر یک از اعضای انسان، حظّی از توحید میبرند.[۴۲] . به باور امامخمینی، شکر با دید توحیدی، آخرین مرتبه از مراتب شکر است که جز برای کاملترین اولیای الهی حاصل نمیشود.[۴۳] اولیای الهی نیز نه تنها همه نعمتها و تمام کمالات و جمال و جلال را صورت تجلی ذاتی و تمامی محامد و مدایح را به ذات مقدس حقتعالی مربوط میدانند، بلکه معتقدند همه مدحها و حمدها به او بازمیگردد[۴۴]؛ زیرا هر حمد و ثنایی که افراد میگزارند، در برابر آن جهتِ نعمت و کمال است که به خالق بر میگردد؛ اما از جهت مخلوق جز نقص و تحدید نیست.[۴۵] ایشان در عین حال که شکر خداوند را نیز لازم میداند، شکر مخلوق را با استناد به روایات اهل بیت(ع)،[۴۶] از وظایف حتمی معرفی میکند. ایشان بهترین نوع شکرگزاری را عدم غفلت از خدمت به بندگان خدا برمیشمارد[۴۷]؛ البته از آن جهت که خداوند بندگان را وسایل بسط نعمت و رحمت خود قرار دادهاست؛ نه آنکه انسان با شکر از بندگان، از خالق و رازق حقیقی محجوب گردد؛ زیرا این، عین کفران نعمت ولینعمت خواهد بود.[۴۸] .
مراتب و درجات شکر : اهل معرفت شکر را در قسم اخلاق و پس از مقام صبر و رضا دانسته اند[۵۹] و شکر را از مراتب عامه شمرده، برای آن سه مرتبه ذکر کردهاند: شکر در خوشیها که همه ادیان در آن متفق اند؛ شکر در ناخوشیها و ناگواریها؛ شکر حق به گونه ای که بنده در نعمت، جز نعمت دهنده را نبیند، که این مرتبه، خود سه مقام دارد: شکرگزار، از خود غافل و مستغرق ادب حضور است و برای خود قدری قائل نیست؛ بنابراین وقتی خود را حقیر شمرد، اگر نعمتی به او عنایت شود، عظیم شمارد و خود را لایق آن نداند؛ شکرگزار، نعمت دهنده را از روی حب و عشق مشاهده کند و مستغرق جمال محبوب شود؛ شکرگزار، حق را توحیدی مشاهده کند. در این حال، از خود و غیر خود غافل شود و جز ذات حق مشهود او نباشد؛ نه نعمتی بیند و نه رنجی مشاهده کند.[۶۰] . امام خمینی با نقل کلام خواجهعبدالله انصاری در این مقامات، معتقد است این نظر که شکر از مراتب عامه مردم باشد، صحیح نیست؛ بلکه مراتب ابتدایی شکر از مراتب عامه شمرده میشود و مراتب نهایی آن برای اولیا و کاملان است که مرتبه ای جامع بوده، حافظ همه مراتب ظاهری و باطنی است. از اینرو شکر آنان به تمامی زبانهای ظاهری و باطنی و سرّی است[۶۱]؛ زیرا از حجاب حیوانیت و دنیاطلبی بیرون رفته اند و قلب شان را جلوه گاه عالم غیب نموده، صاحب کامل ترین درجات معرفت توحیدی نسبت به نعمتدهنده و نعمتهای او گشته اند؛ از اینرو اسباب و مسببات ظاهری و باطنی را مستقل نمیدانند و جلوه حق را در ورای چنین حجابی میبینند.[۶۲] . به اعتقاد امامخمینی شکر، مراتب و درجات بسیاری دارد که به حسب مراتب معرفتِ نعمت دهنده و معرفت نعمتها و نیز به حسب اختلاف مراتب کمال انسانی مختلف میشود؛ چنان که شکر نعمتهای ظاهری، باطنی و نعمت معارف و تجلیات اسمائی هر کدام به گونه ای خاص است.[۶۳] به اعتقاد ایشان، زمانی شکر حقیقی نسبت به همه مراتب شکر رخ می دهد که تجلیات جمالی و جلالی حق در قلب سالک به صورت مشاهده حضوری رخ دهد و قلب سالک مظهر جلوه رحمانی، رحیمی، مالکی و قهری شود و این حقیقت تنها برای رسول ختمی مرتبت (ص) و اولیای کامل او حاصل میشود.[۶۴] در مقابل، کسانی که از تجلیات ذاتی بهرهای نبردهاند و قلب آنها از تجلیات صفاتی، اسمائی، افعالی و توحید فعلی خالی است، به گونه ای در کفران نعمتهای الهی واقع شدهاند.[۶۵] . امامخمینی مانند دیگر علمای اخلاق،[۶۶] معتقد است شکر نعمت های ظاهری و باطنی حضرت حق، یکی از وظایف بندگی است که هر کس به قدر توان خود باید آن را ادا کند؛ امّا شکر خداوند آن گونه که او شایسته شکرگزاری است، از عهده مخلوقات خارج است؛ زیرا چنانکه در بعضی از دعاها و روایات به آن اشاره شدهاست،[۶۷] هر شکر علاوه بر نیاز به نعمتهایی از قبیل زبان، قلب و عقل، خود توفیقی از جانب خداست که به شکر جدیدی نیاز دارد.[۶۸] از آنجا که کمال و نقصِ شکر، تابع کمال و نقصِ معرفت نعمتدهنده و شناخت نعمتهای اوست و این معرفت به صورت کامل برای محجوبان در عالم ظاهر حاصل نمیشود، پس غایت شکر، اعتراف به عجز از قیام به حق شکر است.[۶۹] .
ارکان شکر : یکی از ارکان اساسی در معنای شکر، شناخت و معرفت نعمت است، زیرا راهی است برای معرفت منعِم [۱۵] [۱۶] . شکر سه رکن دارد: رکن نخست آن عبارت است از شناخت صاحب نعمت با همه اوصافِ درخور او و نیز شناخت اصل نعمت از جهت نعمت بودن. تمامیت و کمال این شناخت به این است که بنده تمامی نعمتها را از جانب خدا بداند و اینکه منعم حقیقی او است و همه واسطه ها مطیع حکم او و مسخر امر اویند. رکن دوم شکر عبارت است از حالتی که از این شناخت حاصل میشود؛ یعنی خضوع و فروتنی و خشنود شدن از نعمتهای الهی از این جهت که هدیه ای از جانب منعم و بیانگر لطف و عنایت او نسبت به بنده اش میباشد. رکن سوم، نتیجه آن حالت؛ یعنی عمل است که به قلب، زبان و دیگر اعضای بدن (جوارح) تعلق میگیرد. عمل قلب، قصد تعظیم و ستایش منعم و تفکر در مخلوقات و کارها و آثار لطف او است. عمل زبان اظهار تعظیم و ستایش خدای متعال و دعوت به معروف و بازداشتن از منکر و مانند آن است. عمل جوارح، استفاده از نعمتهای ظاهری و باطنی او در طاعت و عبادت و خودداری از به کارگیری آنها در معصیت و نافرمانی او است. البته توفیق شکر، خود نعمتی است که موجب شکر دیگری میگردد؛ از این رو، نهایت شکر، اعتراف به ناتوانی از آن است. [۱۷] [۱۸] .
تشکر از واسطههای نعمت : از نشانه های ایمان در وهله اول سپاسگزاری و شکر نسبت به خداوند است که مظهر لطف و بخشش بوده و با نعمتهای فراوان مخلوقاتش را به بندگی و اطاعت از خویش فرمان داده است. در مرتبه دوم تشکر از کسانی که راه رسیدن به نعمات الهی را هموار نموده و واسطه این فیض شده اند وظیفه ای است که مورد سفارش خدا و اولیاء دین میباشد. در روایت است که: «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» هر کس در مقابل احسان و نیکی بندگان خداوند شکرگزاری نکند خدا را شکر نگفته است. بنابراین اگر در جامعه روحیه تشکر و قدردانی از انسانهای خیّر، مبتکر و خلّاق از بین برود، گرایش به فعالیتهای مثبت و سازنده کمرنگ شده و دلسردی و خمودگی جای آن را خواهد گرفت.
از آنجایی که تشکر و تشویق به انگیزش افراد در ارائه خدمات بهتر و مطلوب تر کمک میکند و روح و روان آنها را شاد و بانشاط می گرداند، این امر همیشه مورد تاکید اسلام و پیشوایان دینی بوده است. در روایت است که خداوند به یکی از بندگانش در روز قیامت فرمان میدهد به آتش، آن بنده گوید پروردگارا مرا امر میکنی که به آتش بروم در حالی که من قرآن تلاوت نمودم، خطاب میرسد، آری قرآن خواندی ولی نعمت مرا که به تو داده بودم شکر نکردی. بنده میگوید: خدایا هر نعمتی که دادی من شکر آن را بجا آوردم. آنگاه نعمتها را بر میشمارد و بیان میکند که شکر آنها را انجام دادم. خطاب میرسد، بنده من راست میگویی ولیکن تو شکر کسی که نعمت مرا به تو رسانید انجام ندادی و من تعهد کردم برخودم که نپذیرم شکر بندگان خودم را در مقابل نعمتهایی که به او دادم مگر آنکه شکر کند بندهای را که به او نعمت مرا رسانیده است.[۱۱] . علامه جعفری میگوید: شکر و سپاس، یکی از عالی ترین عوامل سازنده روح انسانی است. آغاز چنین معرفت و عمل، آغاز تکامل انسانی و برقراری یک ارتباط معقول میان او و جهان هستی و همنوعان خویش میباشد. در راه وصول به چنین مقام والا، نخستین معرفتی که نصیب انسان میگردد، این است که اولاً میفهمد که به هیچ وجه از خلاق هستی و فیض بخش کائنات، طلبکار نیست که در نتیجه آن چه را که در این زندگانی به دست میآورد، یک ضرورتی باشد که خداوند مجبور است آن را به مخلوقات خود بدهد؟ تنها چنین معرفت است که فیض بودن هستی را برای انسان قابل درک میسازد. یک نتیجه بسیار با اهمیت که از این درک حاصل میشود طراوت و انبساط و سرور درونی است که با غوطهور شدن در مصائب و ناگواریهای حیات طبیعی هرگز مختل نمیگردد...هر نعمتی شایسته شکری است که برای برآمدن از عهده حق آن نعمت بایستی آن را به جای آورد و خود این توجه و آگاهی تدریجاً میتواند اراده شکرگزاری را تحریک نموده و این کمال را نصیب انسان سازد.[۱۲] .
ثمرات شکرگزاری : خداوند در قرآن آورده است «لئن شکرتم لازیدنّکم ولئن کفرتم انّ عذابی لشدید» از اثرات قابل توجه شکر فزونی نعمت است و از اثرات کفر نعمت، عذاب پروردگار میباشد. با دقت در آیه فوق درمییابیم که خداوند در برابر نعمتهایش نیازی به شکر ما ندارد گرچه دستور به شکرگزاری داده و اینکار موجب نعمت دیگری بر ما میشود، مهم این است که ببینیم حقیقت شکر چیست و بخشنده نعمت کیست؟ که این توجه و آگاهی قدم اول شکر و ثنا با زبان مرحله بعدی و از هر دو بالاتر اقدام و شکر عملی است. افزایش نعمتهای خداوند که به شکرگزاران وعده داده شده تنها به نعمتهای مادی تازه منحصر نمیباشد. بلکه نفس شکرگزاری توام با توجه خاص به خداوند و عشق به ساحت مقدس ربوبی است خود نعمتی بزرگ میباشد که موجب تربیت نفس و هدایت به مسیر حق میگردد. در روایت است که حضرت رضا علیه السّلام فرمود: بپرهیزید خدا را و بر شما باد تواضع و شکر و حمد خدا، به درستی که در بنیاسرائیل مردی بود که شبی در خواب دید کسی که گفت نصف عمرت در وسعت رزق و روزی هستی، انتخاب کن نصف اول عمر باشد یا نصف آخر، مرد گفت صبر کن تا با شریک زندگیم ـ همسرم ـ مشورت کنم و بعد پاسخ گویم. صبح که از خواب بیدار شد به همسرش گفت: دیشب مردی به من خبر داد که نصف عمرت در رفاه خواهی بود و مخیری انتخاب کنی که نصف اول باشد یا نصف آخر و من مهلت خواستم تا با تو مشورت کنم. حال تو انتخاب کن. همسرش گفت: نصف اول را انتخاب میکنیم. مرد پذیرفت و آنگاه دنیا به او روی آورد و هرچه نعمت بر او بیشتر میرسید همسرش میگفت به فلان همسایه و فلان فامیل که محتاجند کمک کن و این روش آنها بود هر وقت نعمتی خداوند به آنها میداد صدقه میدادند، شکر میکردند و بخش مینمودند تا اینکه شبی در خواب دید که به او گفتند نصف عمرت که باید در رفاه باشی تمام شد. مرد گفت صبر کن با همسرم مشورت کنم صبح به همسرش گفت: دیشب مرا خبر دادند که نصف عمرت که باید در رفاه باشی تمام شده است. همسرش گفت: خداوند به ما نعمت داد و ما شکر کردیم و خدا وعده داد، که اگر شکر نعمت کنید، نعمت شما زیاد میشود و او اولی به وفاء است پس شب به مرد خبر دادند که گفته همسرت درست است و نصف دیگر عمرت را نیز در رفاه خواهی بود. زیرا که شکر نعمت کردی.[۱۳] . ثمره شکر متوجه خود انسان است خداوند میفرماید: ان اشکرلله و من یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان اللّه غنی حمید .[۱۴] . هر کس سپاس گذارد جز این نیست که برای خود سپاس گزارد، زیرا خداوند بینیاز و حمید است. نتیجه شکر و یا کفر نعمت به سود و یا ضرر خود انسان است. زیرا که خداوند از همگان بی نیاز است و اگر همه عالم شکر گویند و یا کفران کنند به ساحت الهی گردی نمینشیند بلکه سود شکرگزاری که دوام نعمت و پاداش اخروی است عائد خود انسان میشود همانگونه که زیان کفران نعمت فقط دامان خودش را میگیرد. حضرت علی (علیه السّلام): محققاً خدای تعالی را در هر نعمتی حق سپاس است، پس هر که بجا آورد خداوند از آن نعمت بر او فراوان دهد و هرکه در بجا آوردن آن حق کوتاهی کند خدا آن نعمت را در خطر نابودی و دور شدن اندازد.[۱۵] . امام خمینی بر این باور است که هر یک از این اعمال قلبی و جوارحی از آثار شکر و معرفت نعمت دهنده است و این آثار در قلب، زبان و افعال، هر یک بهگونهای بروز میکند. به اعتقاد ایشان، آثار شکر در قلب، تعظیم، تحمید و تمجید نعمت دهنده است و سبب میشود شخص در آثار و افعال خداوند و خیر و احسان او به بندگان، تفکر کند، اثر شکر در زبان، تسبیح، تحمید، تهلیل و امربه معروف و نهیازمنکر است و اثر شکر در جوارح، به کارگیری اعضا و جوارح در عبادت خداوند است.[۱۶] . در مقابل، کفران نعمت، موجب میشود عنایت الهی و نعمتهای او از انسان برداشته شود.[۱۷] . به اعتقاد امام خمینی ازآنجاکه کمال و نقص شکر، تابع کمال و نقص معرفت نعمت دهنده و شناخت نعمتهای اوست و این معرفت بهصورت کامل برای محجوبان در عالم ظاهر حاصل نمیشود، پس غایت شکر، اعتراف به عجز از قیام بر حق شکر است.[۱۸] . ایشان، با استناد به روایتی طریق تحصیل شکر حقیقی را رساندن شکر زبانی به شکر قلبی میداند، به این معنا که سالک لازم است اذکار و دعاهای خود را به قلب برساند و قلب را متوجه کند تا عبودیت او به همه قوای ظاهری و باطنیاش سرایت کند.[۱۹] . درعینحال باید بداند این عبودیت، خود نعمتی از نعمتهای بزرگ است که از شکر آن عاجز است؛ بنابراین اگر به این امر علم و ایمان پیدا کند، به تقصیر خود در عبودیت معترف خواهد بود.[۲۰] . امام خمینی یکی از راه های تحصیل شکر را تحصیل معرفت نعمت دهنده میداند؛ یعنی سالک بداند تنها مؤثر حقیقی حقتعالی است. اما کسی که نعمتها را به ولینعمت آن ارجاع نمیدهد و برای غیر خدا تاثیری در عالم میبیند، در برابر نعمتهای الهی کفران کرده است.[۲۱] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
