گر چه قلمرو رابطه قرآن و اخلاق بسیار گسترده است، اما یکی از زیباترین جلوههای رابطه آن دو (قرآن و اخلاق) ارتباط و تاثیر متقابل شان در راستای جان آدمی است، زیرا همان طور که به گفته امیر مؤمنان علی علیه السّلام : و یثیروا لهم دفاین العقول ؛ «انبیاء» گنجینههای نهفته عقلها را نمایان سازند؛[۱] . در سایه هدایت و تعلیم وحی و قرآن شکوفه جان و فطرت آدمیان در هر دو بعد عقل نظری و عملی به بار مینشیند و بذر سجایای نیک اخلاقی در سرزمین جان انسان پاشیده میشود. به همین میزان، جان روشن شده در پرتوی قرآن، متصف به اخلاق الهی و قرآنی شده و در فهم قرآن و عمل به دستورات آن از همه کوشاتر و پویاتر تلاش مینماید، پس به دلیل آن که قرآن اخلاق را در وجود انسان شکوفا میکند، و اخلاق زمینه تجلی نور قرآن را در قلب او پدید میآورد، میتوان گفت که جان آدمیان تجلی گاه زیباترین تاثیر و ارتباط متقابل قرآن و اخلاق است. لازم به یادآوری است که به طور کلی اساس اخلاق در چهار عنصر خلاصه میشود، زیرا هر کاری که انسان انجام میدهد یا برای جلب منفعت است، و یا برای دفع ضرر، و یا مربوط به اندیشه و فکر است. و هر کدام از اینها حد اعتدال دارد که حد اعتدال جلب منفعت قوه شهویه را عفت مینامند، و حد اعتدال دفع ضرر قوه غضبیه را شجاعت میگویند. و حد اعتدال اندیشه قوه تفکر را حکمت مینامند، و از امتزاج مجموع این سه ملکه نفسانی، ملکه چهارم به نام عدالت پدید میآید که به وسیله آن حق هرکدام از آن نیروهای یاد شده نفس به آنها داده میشود.
محبت از ظریفترین صفات اخلاقی و ملکات انسانی است، و از نظر دسته بندی صفات اخلاقی جزء ملکه عدالت محسوب میشود.[۳] . قرآن کریم درباره محبت بسیار سخن گفته، از آن میان فرمود: «والذین آمنوا اشد حبا لله» آنهایی که اهل ایماناند، کمال محبت و دوست را فقط به خدا مخصوص دارند. [۴] . و در جای دیگر نیز فرمود: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» به مردم بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد.[۵] . در این آیه مبارکه اولا: واسطه محب خدا بودن و محبوب خدا شدن و پیروی از حبیب خدا معرفی شده. ثانیا: اشاره شده که پیروی از کسی که حامل کلام خدا (قرآن) است مایه جلب محبت خدا میشود. ثالثا: اشاره گردیده کسی که محب خدا نباشد، وحی او را از حبیبش فرا نگرفته و به آن عمل نمیکند. پس معلوم میشود حبیب خدا که واسطه فیض کلام الهی است میزان و معیار محبت است. و بر اساس این قرآن به محبت است که در روایات آمده: «الدین هو الحب و الحب هو الدین» دین همان محبت است و محبت همان دین است .[۶] . و از سوی دیگر تنها مدار بهره مندی از قرآن محبت است، زیرا محور فهم قرآن محبت حق است، به هر اندازه که انسان محب خداوند باشد به همان میزان از قرآن که تجلی علم اوست بهره مند میشود و حقایق آن در قلب او جای میگیرد، پس معلوم میشود که به اندازه محبت خدا، توفیق فهم قرآن که کلام حضرت دوست است نصیب انسان خواهد شد.[۷] . بنابراین یکی از زیباترین مظاهر ارتباط متقابل قرآن و اخلاق ارتباط قرآن و محبت است.
یکی از جلوههای پربرکت ارتباط متقابل قرآن و اخلاق، حکمت است که از اصول اساسی اخلاق است و فروعات متعدد دارد،[۸] . جالب توجه آن که قرآن که خود حکمت است. یس، والقرآن الحکیم [۹] . و از نزد خداوند حکیم نازل شده: تنزیل من حکیم حمید . [۱۰] . درباره حکمت به معنای اخلاقی سخن فراوان گفته است که از جمله درباره تعقل و تفکر که یکی از فروع و شعبههای حکمت به معنای اخلاقی است، بیش از ۳۰۰ آیه آمده و مردم را به اندیشه و فکر فراخواندهاند و یا به پیامبر آموخته است که برای اثبات حقایق و پاسخ به شبهات چگونه استدلال کند. و زیباتر این که حتی آیهای در قرآن نیامده که به مردم دستور بدهد تا بدون آگاهی و معرفت ایمان بیاورد. و یا عملی را انجام دهد تا جایی که بسیاری از مسایل که عقل و اندیشه از درک عمق فلسفه تشریع آن عاجز است، قرآن فلسفه احکام را به روش استدلال گونه مطرح کرده است. مثلا درباره نماز فرمود: «واقم الصلاة ان الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر»؛ همانا نماز اهل نماز را از هر کار زشت و منکر باز میدارد، و ذکر خداوند بزرگ است . [۱۱] . و یا در فلسفه وضو گرفتن فرمود: «ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید لیطهرکم». خدا ـ در دین ـ هیچ گونه سختی برای شما قرار نخواهد داد و لیکن میخواهد که تا شما را پاکیزه گرداند . [۱۲] [۱۳] . و از سوی دیگر در راستای بیان ارتباط متقابل قرآن و اخلاق باید گفت که بهره مندی علمی و عملی از قرآن در سایه حکمت به معنای اخلاقی بیشتر حاصل میشود. زیرا گر چه دعوت قرآن همگانی است اما افرادی که دارای زکاوت، سرعت فهم، تعقل، صفای ذهنی بیشتراند، بهتر از زمزم زلال معارف قرآن میتوانند استفاده کنند. و این مساله نمایانگر ارتباط متقابل قرآن و اخلاق است.
یکی از مظاهر زیبای ارتباط متقابل قرآن و اخلاق، جریان ارتباط قرآن و تقوا است، زیرا قرآن کریم از سویی فرمود: «انه لقرآن کریم، لا یمسه الا المطهرون» این قرآن بسیار کتاب بزرگوار و سودمند است که جز دست پاکان بدان نرسد . [۱۴] [۱۵] . خلاصه پیام این آیه آن است که تنها در صورت طهارت جان و تن تشرف علمی و عمل به حضور قرآن میسور است. و از سویی دیگر قرآن کریم درباره تقوا فرمود: « ذلک ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب» هر کس شعایر دین خدا را بزرگ بدارد، این صفت دلهای با تقواست؛ . [۱۶] . خلاصه پیام آیه این است که تعظیم شعایر الهی ریشه در تقوای قلبی افراد دارد، و یکی از بهترین و زندهترین و حیات بخشترین جلوهها تعظیم شعایر الهی، تعظیم قرآن است که از راه، تلاوت، درک مفاهیم، حفظ، تفسیر، عمل به دستورات، تبلیغ معارف و دستورات آن تحقق پیدا میکند و چه زیبا و دل انگیز است، این حدیث نورانی به خصوص برای نسل جوان که فرمود: «من قرء القرآن و هو شاب مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه»؛ [۱۷] . یعنی هر گاه جوان مؤمن قران را قرائت کند، قرآن با گوشت و خون او (خمیره وجودی او) آمیخته میشود. و هم چنین در آیه دیگر فرمود: ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا . [۱۸] . در این آیه عنصر تقوا به عنوان راه گشای علمی و عملی انسان مطرح شده است. سپس بدین ترتیب معلوم شد که ارتباط قرآن و تقوا که یکی از سجایای نیک اخلاق است و از نظر دسته بندی جزء ملکه عفت محسوب میشود. از مظاهر پرفروغ ارتباط متقابل قرآن و اخلاق است. [۱۹] .
یکی از زیباترین مظاهر ارتباط قرآن و اخلاق فاضله، جریان شکوفای ملکه شجاعت در پرتو قرآن است، قرآن کریم به پیروان خود میفرماید: «قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا»؛ . [۲۰] . یعنی بگو جز آن چه خدا برای ما مقرر داشته هرگز چیزی به ما نمیرسد. و در ادامه این جریان فرمود: «قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین»؛. [۲۱] . یعنی بگو آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی انتظار میبرید. در این آیه مبارکه از کشته شدن در راه خدا شهادت همانند پیروزی به عنوان یکی از خواستها نیکو و دل انگیز برای مؤمنین یادشده که این حکایت از پرورش روحیه شجاعت و دلاورمردی رزمندگان اسلام در سایه تعلیم و فرهنگ قرآن دارد.[۲۲] .
به طور کلی سه راه برای تهذیب اخلاق و کسب ملکات فاضله اخلاقی وجود دارد: -۱. یکی همان روشی است که در علم اخلاق یونان باستان و مانند آن مطرح بوده و تاکنون رونق دارد که برای مصالح و اهداف دنیوی و جلب ستایش و مدح مردم کارهای اخلاقی انجام میشود. مثلا میگویند عدالت باعث آرامش قلبی و محبوبیت میان مردم میشود و حتی بعد از مرگ مردم از انسان به نیکی یاد میکنند. یا مثلا عفت و قناعت سبب عزت و عظمت و منزلت انسان در چشم مردم میشود. و مانند آن. گرچه این روش برای تهذیب اخلاق از نبود آن بهتر است اما قرآن هرگز این روش را به کار نگرفته است. -۲. روش دوم آن است که کارهای اخلاقی برای اهداف متعالی اخروی و پاداش نیک الهی انجام شود. این روش در ادیان آسمانی دیگر مطرح بوده و اسلام نیز آن را امضاء کرده و بدان اهمیت داده است. -۳. روش سوم، که اختصاص به قرآن دارد و ظاهرا در کتب آسمانی دیگر و تعالیم انبیاء پیشین عنوان نشده و در ره آورد حکمای الهی قبل از اسلام نیز مطرح نگردیده، آن است که انسان خود را از نظر علمی و اخلاقی به گونه تربیت کند و بسازد که اصلا زمینه رذایل نفسانی و اخلاقی در جان او پدید نیاید، یعنی نسبت به رذایل اخلاقی حالت دفع داشته باشد نه رفع. مثلا کسی که به این پیام قرآن که فرمود: ان العزة لله جمیعا . [۲۳] و یا فرمود: ان القوة لله جمیعا . [۲۴] . معرفت حاصل نماید و آن را در سرزمین جان خود پیاده کند، دیگر زمینهای برای ریا، خوف از غیرخدا، امید به غیرخدا، و گرایش به غیر خدا، در دل او وجود نداشته، و همواره رضای الهی، امید به خدا، خوف الهی، ابتهاج و لذت، تکیه گاه، و وابستگی او تنها به خداوند خواهد بود. پس دیدگاه قرآن درباره تهذیب اخلاق با دو دیدگاه قبلی تفاوت جوهری دارد، زیرا از نظر قرآن کریم تهذیب اخلاق بالاتر از تحصیل فضایل انسانی است، یعنی برای جلب خوشنودی خداوند متعال مطرح است.[۲۵] .
قرآن، کتاب آسمانی و معجزه الهی، دربردارنده سخنان خداوند متعال است که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم نازل شده است. این کتاب آسمانی، دارای جایگاه والا و عظمت بی نظیری است که از سوی خداوند در آیات متعدد به آن اشاره شده است. یکی از وجوه اعجاز قرآن، ناتوانی بشر در آوردن نظیر آن است. ترکیب الفاظ و معانی در قرآن به گونهای است که بشر از خلق آن عاجز است. همچنین عدم وجود اختلاف و تناقض در آیات قرآن مجید، بر اعجاز و صحت آسمانی بودن آن مهر تایید میزند. قرآن در زمان حیات پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به طور کامل جمعآوری شده بود و پس از رحلت ایشان، توسط امام علی علیه السّلام به ترتیب نزول آیات در یک مصحف گردآوری شد. ترتیب سورههای قرآن به دستور پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بوده است و آیات قرآن به دو دسته مکّی و مدنی تقسیم میشوند. آیات مکّی در سیزده سال اول بعثت و آیات مدنی در ده سال بعد از هجرت نازل شده اند. در تعداد آیات قرآن کریم، ۶ قول وجود دارد که آیات آن را بین ۶۰۰۰ تا ۶۲۴۵ آیه ذکر کردهاند. این اختلاف در عدد آیات ناشی از اختلاف قرّاء در تعداد آیات است و چیزی از قرآن، کم یا اضافه نشده است. قرآن در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) با خط کوفی نوشته میشد و بعدها توسط ابوالاسود دوئلی نقطهگذاری و توسط خلیل بن احمد نحوی اعرابگذاری شد.
خداوند در قرآن اوصافی برای قرآن ذکر میکند که مبیّن مقام شامخ این کتاب الهی است و موقعیّت و عظمت آن را به طور واضح متجلی میسازد از قبیل: لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ [۱۱] هیچگونه شکی در آن نیست و مایه هدایت پرهیزکاران است . [۱۲] [۱۳] [۱۴] [۱۵] [۱۶] . هُدیً لِلنَّاسِ [۱۷] به عنوان راهنمای مردم [۱۸] [۱۹] [۲۰] [۲۱] [۲۲] . قُرْآنٍ مُبِینٍ [۲۳] . قرآن مبین . [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷] [۲۸] . وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ [۲۹] . و قرآن عظیم . [۳۰] [۳۱] [۳۲] [۳۳] [۳۴] . اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ [۳۵] . این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست، هدایت میکند . [۳۶] [۳۷] [۳۸] [۳۹] [۴۰] . شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ [۴۱] . شفا و رحمت برای مؤمنان . [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵] [۴۶] . وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ [۴۷] . سوگند به قرآن حکیم و استوار . [۴۸] [۴۹] [۵۰] [۵۱] [۵۲] . بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ [۵۳] . بلکه قرآن با عظمت است . [۵۴] [۵۵] [۵۶] [۵۷] [۵۸] . اِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ [۵۹] . که آن، قرآن پر ارزشی است . [۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴] . لا یَاْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ [۶۵] . که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است . [۶۶] [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰] . اِنْ هُوَ اِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ [۷۱] . این قرآن چیزی جز تذکّری برای جهانیان نیست. [۷۲] [۷۳] [۷۴] [۷۵] [۷۶] . تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ [۷۷] . بیانگر همه چیز. [۷۸] [۷۹] [۸۰] [۸۱] [۸۲] . وَ اِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ [۸۳] . و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر. [۸۴] [۸۵] [۸۶] [۸۷] [۸۸] . اینها نمونهای از اوصاف حمیده قرآن مجید است، با توجّه به آنها خواهیم دید که این کتاب سبب سعادت هر دو جهان و رشحه ای از رحمت واسعه خدا بر بندگان است. مسلمانان باید در فرا گرفتن و عمل به آن آنچه میتوانند سعی کنند تا سعادت هر دو جهان یابند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
آداب تلاوت قرآن
برای تلاوت قرآن کریم در قرآن و روایات، آداب ویژه ای طرح شده است. آداب تلاوت قرآن را به صورت کلی میتوان به آداب ظاهری و آداب باطنی تلاوت قرآن تقسیم نمود.
تلاوت قرآن، خواندن قرآن با آداب خاص ظاهری و باطنی : در اسلام برتلاوت قرآن تأکید فراوان شده و یکی از دستورات قرآن کریم قرائت به اندازه ممکن و میسور است. در روایات فراوانی به قرائت قرآن و تدبر در آن تشویق شده است. قرائت و تلاوت قرآن، از مباحث علوم قرآنی است و در بسیاری از کتب تفسیری، تلاوت، فضیلت و آداب آن آمده است، برخی اهل معرفت، قرائت قرآن را از لوازم سلوک دانسته اند. امامخمینی با اذعان به اهمیت و جایگاه تلاوت قرآن با بیان اینکه تلاوت قرآن از وصایای پیامبر است به برخی احادیث در زمینه فضیلت تلاوت اشاره کرده و آدابی برای قرائت قرآن بیان میکند از جمله: تعظیم و بزرگ دانستن قرآن، نگاه تعلیمی به قرآن، اخلاص، حضور قلب در قرائت قرآن، تفکر و تدبر در آیات الهی و استعاذه از شیطان که مانع سیر و سلوک به سوی حق تعالی است. همچنین ایشان و برخی آثار باطنی تلاوت قرآن اشاره کرده است از جمله اینکه تلاوت قرآن سبب بالا رفتن درجات معنوی قاری است. آداب و شرایط --- آداب ظاهری از دیدگاه امامخمینی --- آداب باطنی از دیدگاه امامخمینی --- تعظیم --- نگاه تعلیمی به قرآن --- اخلاص --- حضور قلب --- تفکر و تدبر --- استعاذه --- آثار تلاوت .
آداب ظاهری تلاوت قرآن : مسواک زدن؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر آن دستور داده است؛[۱] . وضو و طهارت داشتن هنگام تلاوت قرآن؛[۲] . استعاذه و پناهبردن به خداوند پیش از قرائت؛ قرآن کریم میفرماید: وقتی قرآن میخوانی، از شرّ شیطان رانده شده به خداوند پناه ببر . سوره نحل، ۹۸. قرائت از روی قرآن؛ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: قرائت قرآن از روی مصحف بهترین اعمال امت من است .[۳] . قرائت قرآن با صدای خوش؛ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «هر چیزی زیوری دارد و زیور قرآن، صوت نیکو است .[۴] . تلاوت قرآن همراه با ترتیل؛ قرآن میفرماید:... وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا ؛[۵] قرآن را با دقت و تأنّی بخوان.
آداب باطنی تلاوت قرآن : یادآوری عظمت کلام الهی - تذکر عظمت کلام خدا و علوّ مرتبه آن و یادآوردن فضل و لطف الهی بر خلق که چنین کلامی را از عرش جلال، امر به نزول اجلال فرموده و آن را به فهم بندگان خود نزدیک ساخته و کلام خود را لباس حروف پوشانیده تا مخلوقان را طاقت شنیدن آنها باشد. اگر خداوند حقیقت جمال کمال کلام خود را به لباس حروف نمیپوشاند، نه عرش را توانایى شنیدن آن بود و نه ما تحت الثری؛ بلکه اجزایشان متلاشی می شد: لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ... [۶]؛ اگر ما این قرآن را بر کوهی فرومیفرستادیم میدیدی آن را که ذلیل میشد و از هم شکافته میگردید.
یادآوری عظمت صاحب کلام : در وقت قرآن خواندن، متذکر تعظیم صاحب کلام گردد و یادآورد که آنچه میخواند کلام بشر نیست؛ بلکه کلام خداوند علّام و خالق شمس و قمر است و بداند که در خواندن کلام او نهایت خطر است و همچنان که سزاوار نیست که بی طهارت دست بر جلد و ورق و کلمات آن مالند، همچنین بر زبانهای ناپاک که به کلمات ناشایست متکلم میگردند، سزاوار نیست که آن را بخوانند و دلهای آلوده به رذایل اخلاق را نشاید که به حول معانی آن بگردند. باید در آن وقت، متذکر تعظیم کلام و متکلم باشد و اگر به جهت غفلت دل، به تعظیم متکلم مستحضر نباشد، ساعتی قبل از تلاوت، در صفات و افعال الهی تفکر نماید و مستحضر گردد که این کلام کسی است که از ثَرا تا به ثریا در قبضه قدرت او مسخر و اسیرند. برخی غریق فضل و رحمت او و بعضی گرفتار سخط و سطوت اویند و جمیع اینها را هیچ قدر نیست در نزد آنچه محسوس نیست از عوالم مجردات. چون در این گونه تفکر کند، قلب او مستغرق عظمت الهی میگردد.
اندوه در هنگام تلاوت : پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: به راستی قرآن همراه با حزن نازل شده است؛ بنابراین هنگامی که قرآن میخوانید گریه کنید و اگر گریه نکردید، حالت گریه به خود بگیرید .[۷] .
حضور قلب : یعنی افکار دنیوی و وساوس باطل را در وقت تلاوت قرآن ترک کند و اندیشهاش متمرکز در کلام الهی باشد.
تدبر در معانی : تدبّر در معانى قرآن، امری غیر از حضور قلب است. خدای تعالی میفرماید: أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا [۸]؛ آیا تفکر و تدبر در معانی قرآن نمیکنند یا بر دلهای ایشان قفلها زدهاند؟! و اگر نتواند تدبر کند، مگر این که آیه را مکرر کند، سزاوار است تکرار کند. به این سبب بسیار بوده است که اکابر دین، آیات را تکرار میکردهاند. بسا بوده که در یک آیه، مدتی توقف میکردهاند.[۹] .
توجه به حقیقت معنا : قاری قرآن تنها به تدبر در فهم معنی ظاهر اکتفا نکند؛ بلکه سعی کند تا حقیقت معنی بر او روشن شود. پس چون به آیهای رسد که مشتمل بر اسماء و صفات الهی است، مثل:... وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ [۱۰]؛ او شنوا و بیناست. یا مثل: هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ... [۱۱]؛ اوست خدای یکتایی که غیر او خدایی نیست سلطان مقتدر عالم، پاک از هر نقص و آلایش، منزه از هر عیب و ناشایست، ایمنی بخش، نگهبان جهان و جهانیان، غالب و قاهر با جبروت و بزرگوار منزه و پاک از هر چه بر او شریک پندارند. در معانی این اسماء و صفات نیکو تأمل کند تا شاید که اسرار آنها بر او منکشف گردد. و چون به آیاتى رسد که ذکر افعال الهی در آنها شده مانند خلقت آسمانها، زمینها، ملائکه، ستارگان، کوهها، حیوانات، نباتات، ابر، باد، باران و غیر اینها، پس عظمت و جلال الهی را یادآورد و در هر فعلی، فاعل آن را ملاحظه کند. و چون به آیه ای رسد که مشتمل بر وصف بهشت یا دوزخ یا غیر اینها از احوال آخرت است، متذکر این گردد که آنچه در این عالم است از نعمتها و بلاها، در پیش نعمت و بلای آخرت قدر محسوسی ندارد. پس از آن، به عظمت خدا پی برد و در دل از غیر او منقطع شود تا خداوند او را از عقوبات آن عالم نجات بخشد و به نعیم و لذات آن برساند. و چون به احوال انبیاء و آنچه برایشان وارد شده از ایذای امت و قتل و ضرب ایشان رسد، متذکر بینیازی و استغنای الهی گردد و رهنمون به این نکته گردد که اگر همه ایشان با امتهایشان هلاک میشدند، به قدر ذرهای در ملک او اثری ظاهر نمیشد و چون به آیهای رسد که بیان نصرت و یاری اهل حق در آن است، متذکر قدرت الهی و علو حق او گردد و همچنین در جمیع آیات وعده و وعید و امر و نهی.[۱۲] .
رفع موانع فهم قرآن : تلاوت کننده قرآن خود را از آن چه مانع فهم معانی قرآن است، نگاه دارد و آن موانع چند امر است که به چند نمونه اشاره میشود: یکی جمود بر تفسیر ظاهر قرآن است. دیگری صرف همت و ذهن و فهم خود در تحقیق حروف و مخارج آن و سایر اموری که متداول میان قاریان است؛ زیرا همه تأمل را مقصور بر این کردن، مانع از فهمیدن معانی آن است. مانع سوم، اصرار بر گناهان ظاهری و باطنی و پیروی از شهوات است که باعث تاریکی دل و محرومی از کشف اسرار حقایق و تابیدن انوار معارف حقه است.[۱۳] .
توجه به خطاب خداوند : قاری هر خطابی که در قرآن ملاحظه کند، باید چنان تصور کند که مقصود از آن خطاب اوست و هر قصه از قصص انبیاء را مشاهده نماید، جزم کند که مقصود از آن، عبرت گرفتن اوست، نه محض قصه خوانی و حکایات؛ زیرا که جمیع قرآن، هدایت و ارشاد و رحمت و شفا و موعظه و نور و راهنمایی عالمیان است.
تأثیرپذیری دل : یکی دیگر از آداب باطنی آن است که دل خواننده قرآن متأثر شود به آثار آیات مختلفه پس در هنگام تلاوت قرآن، به حسب هر آیه حالات متفاوت برای او حاصل میشود؛ خوف، حزن، شادی، بهجت، بیم، امید، دلتنگی و گشادگی. چون به آیه ای رسد که مشتمل بر تهدید و وعید است، دل او مضطرب و از خوف مرتعش شود و صیحه زند که گویا از شدت بیم، قالب تهی میکند. یا چون به آیهای رسد که دلالت بر وسعت رحمت و وعده مغفرت کند، شاد و فرحناک گردد و هرگاه به وصف بهشت رسد، اثر شوق به آن در دل او ظاهر شود و چون به شرح دوزخ رسد، علامات خوف در او پیدا گردد و چون به ذکر صفات جلال و جمال و اسماء خداوند متعال رسد، فروتنی کند و به یاد عظمت و کبریای او افتد و امثال اینها. مقصود کلی از تلاوت قرآن، حصول همین حالات است که در دل پدید آید و عمل به آن لازم است و الا فقط جنبانیدن زبان، امر سهلی است.[۱۴].
رشد و تعالی روحی : از آداب تلاوت آن است که در تلاوت قرآن، حال او در ترقی باشد؛ زیرا درجات تلاوت کنندگان که از غافلین نیستند و از مرتبه غفلت بیرون آمدهاند، سه گونه است: مرتبه اول- که پستتر است، آن است که خود را چنان تصور کند که در حضور پروردگار ایستاده و قرآن میخواند و خدای تعالی به او نظر میکند و کلام او را میشنود و در این وقت، حال او تملق و سؤال و تضرع و ابتهال است. مرتبه دوم- چنان در قلب خود مشاهده نماید که گویا خداوند عظیم به لطف و کرم خود به او خطاب میکند و سخن میگوید و امر و نهی میکند و مقام او در این وقت، مقام هیبت و حیا و گوش دادن و شنیدن است. مرتبه سوم- مطلقاً ملتفت خود و تلاوت خود نباشد؛ بلکه همه همت او مقصور بر صاحب کلام باشد و فکر او منحصر در او باشد؛ به نحوی که گویا مستغرق مشاهده جمال او است و او را پروای غیر او نیست. و این درجه مقربین و «صدیقین» است. و پیش از این دو درجه، درجه اصحاب یمین است و غیر اینها درجات غافلین است. حضرت سیدالشهداء علیه السلام و روحی فداه اشاره به مرتبه سیم فرموده است: الذی تجلّی لعباده فی کتابه بل فی کل شیء و اراهم نفسه فی خطابه بل فی کل نور و فیء؛ برای بندگان خود در کتاب خود تجلی کرد؛ بلکه در هر چیزی، و نمود خود را به ایشان در خطاب خود؛ بلکه در هر نور و سایه.[۱۵] . مروی است که: به حضرت امام صادق علیه السلام در نماز حالتی روی داد که بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد، از سبب آن پرسیدند. فرمود: آیه را مکرر کردم بر دل خود تا گویا آن را از صاحب کلام شنیدم و چشمم را طاقت معاینه قدرت او نماند .[۱۶] .
خود را از گناهکاران بشمارد : از حول و قوه خود بری شود و به چشم رضا و خوبی خود را نبیند. پس هرگاه به آیهای رسد که مشتمل بر وعد و مدح نیکان باشد، خود را از زمره ایشان نبیند و از اهل آن وعده نشمارد؛ بلکه اهل صدق و یقین را از اهل آن وعده شمارد و شوق نماید که خدا او را به ایشان ملحق سازد. چون به آیهای رسد که مشتمل بر مذمت گناهکاران و مقصرین باشد، خود را به نظر درآورد و چنان تصور نماید که خود مخاطب به این آیه است. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به این نکته اشاره فرموده است که در وصف متقین میفرماید که: چون به آیه ای رسیدند که مشتمل است بر تهدید و تخویف، گوشهای دل خود را بر آن میدارند و چنان پندارند که صدای فریاد غریدن جهنم به گوشهای ایشان میرسد .[۱۷] .
تلاوت با حالت خشوع : قرآن میفرماید: آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده، خاشع گردد؟ . سوره حدید، ۱۶. و از حضرت امام صادق علیه السلام مروی است که: قاری قرآن، محتاج به سه چیز است: دلی خاشع، و بدنی فارغ و مکانی خلوت؛ زیرا هرگاه دل او خاشع باشد شیطان از او میگریزد. چون بدن او از مشاغل فارغ باشد، دل او متوجه قرآن خواندن می شود و عارضهای عارضش نمیشود که او را از نور قرآن و فواید آن محروم سازد. چون در مکان خلوتی باشد و از خلق کناره گرفته باشد، باطن او با خدا انس میگیرد و حلاوت خطابهای الهی را که با بندگان صالح خود کرده، مییابد و لطف او را به ایشان میداند و چون از این مشرب جامی نوشید، هیچ حالی را بر این اختیار نمیکند و هیچ وقتی را از این خوشتر نمیدارد؛ زیرا در آن وقت بیواسطه در مناجات با پروردگار است .[۱۸] .
تلاوت به عنوان مصداق تمسک به قرآن
قرآن کریم، امر میفرماید مردم به خواندن آن بپردازند و بهگونهای تأکید میکند که کمتر نمونهای برای آن در سراسر این کتاب آسمانی میتوان یافت: فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضَى وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ [۱]. در ابتدای این سوره که بعد از ابتدای سوره علق ـ آغازگر رسالت ـ نازل شد، خداوند پیامبر خود را سفارش میفرماید که هر اندازه میتواند قرآن بخواند، تا بدان وسیله بتواند سنگینیها و سختیهای رسالت و یا به تعبیر همان کتاب عزیز "قول ثقیل" را تحمّل نموده، بر انجام وظائف رسالت خود قدرت یابد: ﴿يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا﴾[۲]. در ابتدا و انتهای این سوره، قرائت قرآن به امر گرفته شده، تا اهمیّت این مطلب به خوبی نشان داده شود. از همین رو اهل سیر و سلوک برآنند که سلوک مسیر کمال، تنها با قرائت قرآن ممکن میشود و بس. از اینرو تا در توان دارند از آن کمک گرفته، خود را بر انجام مشکلات سلوک قدرتمند میسازند. اهل عشق، با خواندن قرآن، کلام معشوق را از زبان خود میشنوند و آن را کلامی میدانند که از حضرت حق بر آنان نازل شده؛ همانگونه که دعا را کلامی فرارونده از جانب آنان به سوی معشوق میدانند. نماز امّا هر دو سخن او و اینان را در خود جمع کرده، معاشقه کاملی است که میان عاشق و معشوق صورت میپذیرد. اهل بصیرت نیز نور قرآن را میبینند و برآنند که قرائت آن نیز از نوری برخوردار است که قلب قاری را روش کرده، بلکه خانهای که در آن قرآن خوانده شود را روشن میسازد؛ به این حدیث شریف بنگرید: امیرمؤمنان ع فرمودند: "خانه ای که در آن قرآن خوانده و خداوند یاد شود، برکتش زیاد میشود و ملائکه در آن حاضر میشوند و شیطانها آن را ترک میگویند، و برای اهل آسمان نورانی میشود همانگونه که ستارگان برای ساکنان زمین نورانی هستند و خانهای که در آن قرآن خوانده نشود و خداوند یاد نگردد، برکتش کم میشود و ملائکه آن را ترک میکنند و شیطانها در آن حاضر میشوند"[۳]. در میان اهل دل، مشهور است که صعود به قلّههای کمال، به وسیله قرآن خواندن میسّر میگردد؛ از اینرو گوئی قرآن نردبانی برای رسیدن به کمالات است: پیامبر اکرم ص فرمودند: "قرآن را فرا گیرید، زیرا قرآن در روز قیامت نزد صاحب خود به صورت جوانی زیبا و خوش رنگ میآید... سپس به کسی که قرآن را فراگرفته گفته میشود: بخوان و بالا رو، زان پس هر یک آیه را که بخواند یک درجه بالا میرود"[۴]. در روایاتی که درباره خواصّ سور وارد شده نیز، به فراوانی میخوانیم که قرآن، خواننده خود، حافظ خود و کسی که بدان عمل کند و آیاتش در قلبش رسوخ کرده با گوشت و پوستش ممزوج شود را، حفظ میفرماید. ما روایات مربوط به تمسّک به قرآن را در پایان همین مبحث یاد خواهیم نمود؛ اینجا تنها به چند حدیث توجّه میدهیم: "پیامبر اکرم ص فرمودند: هرکس چهار آیه از ابتدای سوره بقره و آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر سوره بقره را بخواند، در جان و مال خود چیزی ناپسند نخواهد دید، و شیطان به او نزدیک نمیشود، و نیز قرآن را فراموش نخواهد کرد"[۵]؛ امام کاظم ع در روایتی فرمودند: "... هرگاه از پیشامدی ترسیدی، صد آیه از هر کجای قرآن که خواستی بخوان، سپس سه مرتبه بگو: خدایا بلاء را از من بازگردان"[۶]. امام صادق ع فرمودند: "تعجّب ندارد اگر سوره حمد را هفتاد مرتبه بر مردهای بخوانی، آنگاه او زنده شود"[۷]. امام کاظم ع فرمودند: "هر کس از شرق و غرب عالَم کناره گیرد و تنها به یک آیه از قرآن بسنده کند، آن آیه او را کافی است اگر این مطلب از سَر یقین به همان یک آیه باشد"[۸] . تمامی این روایات و دیگر روایات باب، مقیّد به همین قید یقین است؛ چه استفادهای که انسان از قرآن میبرد، تنها به اندازه همان یقینی است که به آن کتاب آسمانی دارد. سِرّ این مطلب نیز آن است که قرآن نور، شفاء و درمان هر بیماری است، قرآن قدرت، قوّت، هدایت و رحمت است؛ حال هر کس با یقین خود به این قدرت و قوّت و رحمت هدایت دست یابد، از آن نور و درمان بهرهمند میگردد: ﴿قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ﴾[۹]؛ ﴿قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾[۱۰]؛ ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ﴾[۱۱]؛ ﴿لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ﴾[۱۲]؛ ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۱۳]؛ ﴿قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ﴾[۱۴]. آری! کسی که به قرآن یقین یافته در این زمینه مرتبه حقُّ الیقین را کسب کند، میتواند از شرق تا غرب زمین را در کمتر از لحظهای طی نموده، با خواندن باء بسمِ الله از تمامی قیود و حصرهای مادّی رهائی یابد. شاید آنچه جناب شیخ مفید در کتاب "اختصاص" درباره حضرت ولیّ عصر (ع) و یاران بیهمانند ایشان روایت کرده است ـ: "آن حضرت سوار ابرها میشود و در دربهای آسمانها و زمینهای هفتگانه بالا میرود"[۱۵]؛ ـ از همین نمونه باشد. آن کس که به عین الیقین دست یابد، میتواند امراض گوناگون و حتّی امراض بدون درمان را علاج کرده، خود را از درّندگان و دشمنان حفظ نماید؛ این مطلب در بسیاری از تجربهها و نیز روایات ما ثبت شده است. نیز کسی که به پائینترین مرتبه از یقین به قرآن رسیده، یعنی مرتبه علم الیقین را دریافته باشد، میتواند خود، نزدیکان و هرکس از مردم را بخواهد، از شرّ جن و اِنس و بلاها و فتنهها و مشکلات رهائی بخشد. پیش از این، برخی از روایات فراوان این مطلب گذشت؛ ما خود نیز این مطلب را آزموده و دیده و شنیده ایم. کوتاه سخن آنکه قرآن کریم سفره ای است که بهوسیله آن، سعادت حاصل میشود، همانگونه که کسی که بدان ایمان آورده میتواند در پهنه هستی به اندازه ایمان خود تصرّف نماید. چه این بیت نشان از آن دارد، که همّت افراد در رسیدن آنان به این ایمان مؤثّر است، و ایمان آنان در درجه تصرّف ایشان[۱۶]). مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج2)
وجوب حفظ حرمت قرآن
بهنظر فقیهان حفظ حرمت قرآن واجب و هتک حرمت آن حرام است. کارهایی نظیر: خواندن آن بهگونهای که مناسب شأن قرآن نباشد یا خواندن آن همراه با موسیقی از مصادیق هتک حرمت قرآن شمرده شده است.[۴۷] همچنین در متون دینی از خواندن قرآن در مکانهایی همچون: حمام و توالت نهی شده است.[۴۸]
حکم تَغَنّی در تلاوت
فقیهان شیعه درباره حکم خواندن قرآن با غَنا اختلافنظر دارند.[۴۹] گفته شده بیشتر آنان، غنا را صوت لهوی و به طور کلی حرام میدانند و تلاوت قرآن را هم از این حکم استثنا نمیکنند. این نظر را به فقیهانی همچون ابنادریس حلی، فخرالمحققین، مقدس اردبیلی، سید محمدجواد عاملی، ملا احمد نراقی و شیخ مرتضی انصاری نسبت میدهند.[۵۰] همچنین جواز تلاوت قرآن با غنا را به فقهایی همچون کلینی، شیخ طوسی، سید عبدالاعلی سبزواری، ملا احمد نراقی در مستند الشیعه و محمدهادی تهرانی نسبت دادهاند که غنا را به صورت کلی حرام نمیدانند و آن را در صورتی حرام میدانند که ملازم با حرامی باشد.[۵۱] یکی از مستندات کسانی که تغنی در تلاوت را جایز میدانند روایت «مَن لَم یَتَغَنَّ بالقُرآن فلیسَ مِنّا؛ هر کس قرآن را با غنا نخواند از ما نیست» است.[۵۲] البته مخالفان جواز تغنی آن را به صورت «من لم یستغن بالقرآن فلیس منا؛ هر کس خود را از قرآن بینیاز بداند پس از ما نیست» معنا کرده اند.[۵۳]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
آداب تلاوت قرآن
بر اساس آیات قرآن و روایات چهارده معصوم، خواندن قرآن آدابی دارد. وضوء گرفتن، روبه قبله بودن، تفکر و تدبر در آیات الهی،[۵۴] سکوت و گوش دادن به آیاتی که قاری قرآن میخواند،[۵۵] اعوذ بالله گفتن،[۵۶] گفتن بعضی از ذکرها هنگام تلاوت برخی از آیات قرآن و خواندن دعای شروع و ختم قرآن از مستحبات تلاوت قرآن است.[۵۷] همچنین اخلاص، دوری از ریا، خشوع[۵۸] و عمل به مفاد آیاتی که خوانده میشود[۵۹] از آدابی است که در روایات به آنها سفارش شده است.[۶۰] . به سفارش پیامبر(ص) قرآن باید با حزن و اندوه خوانده شود تا تأثیر بیشتری بر قلب و روح انسان بگذارد.[۶۱] همچنین سفارش شده الحانی که در خواندن قرآن مورد استفاده قرار میگیرد از الحان عرب باشد و از الحان غیر عرب برای خواندن قرآن بهرهگیری نشود.[۶۲] .
شیوه قرائت پیامبر(ص)
از امام باقر ع نقل شده است که پیامبر ص زیباترین صدا را در تلاوت قرآن داشت،[۶۳] او قرآن را با تانّی تلاوت میکرد بهگونهای که اُمّ سَلَمه گفته است پیامبر(ص) به صورت واضح و حرف به حرف و آیه به آیه قرآن میخواند به گونه ای که امکان شمارش حروف آیات وجود داشت.[۶۴] امام علی ع شیوه تلاوت پیامبر(ص) را بدون ترجیع، همراه با کشیدن حروف و ترتیل معرفی کرده است.[۶۵] .
خواندن قرآن از روی مصحف بهتر است یا از حفظ؟
مطابق برخی روایات خواندن قرآن از روی مصحف نسبت به خواندن آیات از حفظ، فضیلت بیشری دارد؛ امام صادق(ع) سبب این بیان را بهرهبردن چشمان از نگاه کردن به متن قرآن بیان کرده است.[۶۶] زَرکَشی مفسر اهلسنت، با نقد و بررسی روایات مربوطه، معتقد است، ملاک در این باره تدبر و بهره بیشتر شخص و حضور قلب او هنگام تلاوت است؛ پس اگر انسان هنگام حفظ بهره بیشتری ببرد، خواندن او از حفظ دارای فضیلت بیشتری است و الا خواندنش از وری مصحف بهتر است.[۶۷] .
شیوههای تلاوت قرآن
علمای علوم قرآن، شیوههای مختلفی از تلاوت قرآن را در کتب خود بیان کردهاند این تقسیمات بیشتر ناظر به سرعت و تأنّی قاری، هنگام تلاوت آیات است: تحدیر: به سریع خواندن قرآن و تخفیف قواعد آن مثل به قصر خواندن مدها و ساکن کردن حروف متحرّک، بهگونهای که از حد ترتیل خارج نشود گفته میشود.[۶۸] زمانی که قاری قرآن قصد ختم قرآن در زمانی کم و تلاوت بیشتر آیات را دارد از این نوع قرائت استفاده میکند.[۶۹] . تدویر: خواندن آیات، با تأنّی، بهطوری که همراه با تدبر در معانی آیات و رعایات تمامی قواعد تجویدی باشد انجام میپذیرد.[۷۰] این نوع از خواندن از جهت سرعت، بین شیوه تحقیق و حدر، قرار دارد در این نوع قرائت، کسانی که قائل به مدّ منفصل هستند آن را مدّ میدهند اما آن را به حدّ طول (دو تا پنج حرکت) نمیرسانند. این نوع از قرائت قرآن بین عامّه مردم به «ترتیل» مشهور است.[۷۱] به گفته علّامی در کتاب پژوهشی در علم تجوید، این نوع خواندن شیوهٔ بسیاری از پیشوایان قرائت بوده است.[۷۲] . تحقیق: بجا آوردن حق هر حرفی از اشباع مدها، تحقیق همزهها، تمام و کمال آوردن حرکات، اظهار کامل حروف، غنّهها، و.. است. این تلاوت از جهت سرعت، کندترین نوع خواندن قرآن است. به مرور زمان، این نوع از خواندن به «تلاوت مجلسی» مشهور شده است.[۷۳] در این تلاوت که به تلاوت تَنْغیمی نیز شناخته میشود، از نغمات و الحان موسیقی بهجهت القای مفاهیم آیات و تأثیر بیشر آن بر مخاطب استفاده نیز میشود.[۷۴] .
مفهوم و جایگاه تلاوت
تلاوت قرآن به معنای خواندن قرآن از روی مصحف است.[۱] بهگفته عبدالباقی در معجم المفهرس واژه «تلاوت» تنها یکبار در قرآن بهکار رفته است اما مشتقات آن بیش از ۵۰ بار در قرآن استعمال شده است.[۲] برای خواندن قرآن، آثاری در روایات و آیات بیان شده است؛ از جمله اطمینان دل، دوری از وحشت، بصیرت، تقویت حافظه، تقرب به خدا و افزایش ایمان.[۳] همچنین در حدیثی آمده است: تلاوت قرآن از روی مصحف، سبب تخفیف گناهان والدین میشود هر چند که آنها کافر باشند.[۴] . بنا به گفته رئیس سازمان دارالقرآن ایران در سال ۱۳۹۹ش، در آن زمان ۱۰ هزار جلسه خانگی قرائت قرآن در ایران فعال بوده است.[۵] همچنین آموزش و پروش ایران، آموزش قرآن را در کتب درسی دورههای مختلف تحصیلی گنجانده[۶] و مراکزی در این کشور برای آموزش روانخوانی قرآن تأسیس شده است.[۷] .
تفاوت قرائت و تلاوت
در قرآن برای خواندن قرآن کلمات قرائت و تلاوت در قرآن به کار رفته اند.[۸] برخی از لغت شناسان، واژههای قرائت و تلاوت را مترادف میدانند.[۹] برخی دیگر بر این باورند که واژه تلاوت اخصّ از قرائت است؛ به این معنا که هر تلاوتی قطعاً قرائت است اما هر قرائتی لزوما تلاوت نیست. از نظر آنها فقط قرائتی تلاوت است که با علم و عمل قاری همراه باشد.[۱۰] از اینرو به گفته برخی از نویسندگان، در قرآن هرگاه صرف خواندن الفاظ قرآن منظور باشد از «قرائت» و هر گاه علاوه بر خواندن الفاظ قرآن، خواندن آن برای مردم، تدبر در آیات یا تبلیغ و نشر قرآن و… منظور باشد از «تلاوت» استفاده شده است.[۱۱] در غیر این صورت قرائت با قیدی همراه خواهد بود مانند آیه «وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا» و قرآن را نازل کردیم قطعه قطعه نازل کردیم که آن را بر مردم با آهستگی و تأنّی و درنگ بخوانی.[۱۲] . همچنین به گفته راغب اصفهانی، قرائت معنایی عام دارد اما تِلاوت فقط برای خواندن کتابهای آسمانی به کار میرود.[۱۳] البته ابنمنظور گفته است که برخی کاربرد تلاوت را نیز عام میدانند.[۱۴] .
معنای حق تلاوت در آیه ۱۲۱ بقره
مطابق آیه ۱۲۱ سوره بقره خداوند تلاوت قرآن را دارای مراتبی معرفی کرده که بالاترین آن «حق تلاوت» است.[۱۵] البته در معنای حق تلاوت نظرات مختلفی وجود دارد:[۱۶] عدهای آن را خواندن همراه با خضوع و خشوع و پرهیز از تغییر و تحریف آیات میدانند.[۱۷] عدهای دیگر حق تلاوت را درنگ کردن به هنگام خواندن آیات بهشتی و جهنمّی به جهت طلب بهشت از خدا و پناه بردن به او از شرّ جهنم بیان کردهاند. بعضی نیز حق تلاوت را خواندن قرآن با ترتیل یعنی رعایت الفاظ قرآن و فهم و تدبر در معانی آن و عمل به آن دانسته اند.[۱۸] ترتیل اشاره به نوعی از خواندن قرآن است که همراه با تأنّی و تدبّر و اجرای قواعد تجویدی، وقف و ابتدا است و با اجرای آن تلاوت حقیقی قرآن محقق میشود.[۱۹] .
فضیلت تلاوت قرآن
قرآن، پیامبر اکرم ص و مخاطبانش را به خواندن قرآن سفارش کرده است.[۲۱] از امام صادق ع در این باره نقل شده است: کسی که حتی با نگاه، آیات کلام الهی را بخواند، خداوند معادل هر حرفی که میخواند برای او حسنه ای مینویسد و گناهی را از او پاک کند و درجهاش را بالابرد و کسی که آیهای از قرآن را در نماز بخواند خدا به اندازه هر حرف از آن، ۱۰۰ حسنه به او دهد و ۱۰۰ گناه از او پاک کند و ۱۰۰ درجه مقامش را بالا برد.[۲۲] در احادیث دیگر برای کسی که قرآن را ختم کند یک دعای مستجاب قرار داده شده است.[۲۳] همچنین برای تلاوت بعضی از سورهها و آیهها خواص و فضیلتهای ویژه ای روایت شده است.[۲۴] حضرت صادق(ع) از امام علی ع نقل کرده است: خانهای که در آن قرآن خوانده میشود برکت آن زیاد میشود و ملائکه در آن حاضر و شیطانها از آن دور میشوند.[۲۵] کلینی احادیث مربوط به فضیلت تلاوت قرآن را در بابی جداگانه گردآوری کرده است.[۲۶] .
سفارش به تلاوت قرآن در زمانها و مکانهای خاص
بر اساس روایات معصومان(ع) تلاوت قرآن در زمانها و مکانهای خاصی ثواب ویژهای دارد. امام سجادع به تلاوت در ابتدای روز سفارش کرده است.[۲۸] همچنین بر اساس حدیثی، تلاوت یک آیه از قرآن در ماه رمضان با تلاوت همه قرآن در ماههای دیگر برابری میکند.[۲۹] از امام صادق نقل شده است که هر کس قرآن را در مکه ختم کند، نمیمیرد مگر آنکه رسول خدا ص و جایگاهش در بهشت را ببیند.[۳۰] .
وجوب حفظ حرمت قرآن
به نظر فقیهان حفظ حرمت قرآن واجب و هتک حرمت آن حرام است. کارهایی نظیر: خواندن آن بهگونهای که مناسب شأن قرآن نباشد یا خواندن آن همراه با موسیقی از مصادیق هتک حرمت قرآن شمرده شده است.[۴۷] همچنین در متون دینی از خواندن قرآن در مکانهایی همچون: حمام و توالت نهی شده است.[۴۸] .
حکم تَغَنّی در تلاوت
فقیهان شیعه درباره حکم خواندن قرآن با غَنا اختلاف نظر دارند.[۴۹] گفته شده بیشتر آنان، غنا را صوت لهوی و به طور کلی حرام میدانند و تلاوت قرآن را هم از این حکم استثنا نمیکنند. این نظر را به فقیهانی همچون ابنادریس حلی، فخرالمحققین، مقدس اردبیلی، سید محمدجواد عاملی، ملا احمد نراقی و شیخ مرتضی انصاری نسبت میدهند.[۵۰] همچنین جواز تلاوت قرآن با غنا را به فقهایی همچون کلینی، شیخ طوسی، سید عبدالاعلی سبزواری، ملا احمد نراقی در مستند الشیعه و محمدهادی تهرانی نسبت داده اند که غنا را به صورت کلی حرام نمیدانند و آن را در صورتی حرام میدانند که ملازم با حرامی باشد.[۵۱] یکی از مستندات کسانی که تغنی در تلاوت را جایز میدانند روایت مَن لَم یَتَغَنَّ بالقُرآن فلیسَ مِنّا؛ هر کس قرآن را با غنا نخواند از ما نیست است.[۵۲] البته مخالفان جواز تغنی آن را به صورت «من لم یستغن بالقرآن فلیس منا؛ هر کس خود را از قرآن بینیاز بداند پس از ما نیست» معنا کرده اند.[۵۳] .
زیرشاخهٔ بحث تلاوت قرآن. تلاوت قرآن از چند منظر متفاوت، بررسی میشود : تلاوت قرآن در علوم قرآنی - تلاوت قرآن در اخلاق اسلامی - تلاوت قرآن در معارف و سیره نبوی - تلاوت قرآن در معارف و سیره علوی - تلاوت قرآن در معارف و سیره فاطمی - تلاوت قرآن در معارف و سیره حسینی - تلاوت قرآن در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی - سایت اندیشه، برگرفته از مقاله رابطه قرآن و اخلاق --- فرهنگنامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله قرائت قرآن --- قاریان هفتگانه --- کتابت قرآن --- قرشی بنابی، علیاکبر، قاموس قرآن، برگرفته از مقاله "قرآن"، ج۵، ص۲۶۲-۲۹۳ --- سایت پژوهه، برگرفته از مقاله وظیفه علمی و عملی ما در برابر قرآن --- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۶۶۸، قرأ--- سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۱۴۴ --- سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۱۴۴--- سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۱۴۴ --- طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۸.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
اسلام : واژه اسلام مصدر باب اِفعال از ماده سلم [۱] [۲] [۳]. به معنای صحت و عافیت و دوری از هرگونه عیب و نقص و فساد [۴] [۵] [۶] . و در بابِ افعال به معانی زیر است: انقیاد [۷] [۸] [۹] ، امتثال امر و نهی بدون هیچ گونه اعتراض [۱۰] [۱۱] ، اطاعت کلی و بی قید و شرط و تسلیم محض بودن [۱۲] ، اذعان به حکم الهی، اخلاص در عبادت [۱۳] و ادای طاعات به دور از هرگونه فریب. [۱۴] [۱۵] . برخی اصل واحد در این ماده را موافقت کامل ظاهری و باطنی دانسته اند. به گونه ای که مخالفتی در کار نباشد و معانی دیگری مانند انقیاد، صلح و رضا را از لوازم این معنا به شمار آورده اند. [۱۶] ، اسلام در اصطلاح، بر شریعت پیامبرخاتم صلی الله علیه وآله وسلم اطلاق شده است. [۱۷] . اسلام به معنای فرمان پذیری و گردن نهادن به حکم[۱] و دخول در سلامت[۲] است. اسلام آخرین دین آسمانی است که از همۀ ادیان آسمانی کامل تر و جامع تر است و بر حضرت محمد بن عبدالله نازل گردیده است. سلام، آخرین دین از ادیان توحیدی و ابراهیمی است. پیامآور این دین حضرت محمد ص است که از طریق وحی از جانب خدا قرآن را برای بشریت آورده است. شروع دعوت به اسلام در سال ۶۱۰ میلادی در مکه، واقع در شبه جزیره عربستان بود. توسعه روزافزون اسلام پس از هجرت پیامبر اکرم به شهر مدینه آغاز شد. از نظر مسلمانان، حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر الهی و اسلام آخرین دین است. واژۀ اسلام از سلم به معنای درستی و تندرستی و آسایش است[۱] برخی سلم و سلامت را نداشتن آفات و امراض ظاهری و باطنی میدانند[۲]. برخی اسلام را از همین ریشه و به معنای انقیاد میدانند. پس اسلام یعنی سلامت از اباء و انکار و امتناع و زیربارنرفتن[۳]. ابنمنظور نیز اسلام و استسلام و انقیاد را هممعنی میشمارد و آن را اظهار خضوع در مقابل یک چیز میشمارد[۴] ؛ بنابراین، اسلام به معنای سرسپردگی و کرنش است، زیرا از سرکشی و نافرمانی که نوعی آسیب و تباهی به شمار میآید، خالی است. بهعبارت دیگر، میتوان گفت: اسلام وارد شدن در سلم و سلامت است . شیخ طبرسی معتقد است که اسلام می تواند از تسلیم به معنای تسلیم بودن در برابر امر خدا باشد، زیرا تسلیم نیز از سلام گرفته شده و به معنای انجام کاری است که تهی از تباهی باشد؛ بنابراین، اسلام انجام طاعاتی است که پیراسته از تبهکاری باشد[۵] ، پس به طور کلی میتوان گفت اسلام سرسپردگی در برابر خداست؛ زیرا همراه با سلامت از هرگونه سرکشی و فسادی است. سلام به معنای تحیت نیز از همین ریشه است؛ به این معنا که رابطۀ طرفین، مسالمتآمیز است و از هرگونه جنگ و نزاع - که نوعی عیب و آفت - است، خالی است[۶]. معنای لغوی اسلام، سرسپردگی و گردن نهادن و تسلیم بودن است . در قرآن کریم نیز این واژه به همین معنا در آیات مختلف از جمله آیات، 112 و 131، از سوره بقره ؛ وآیات 20 و 83 ، از سوره آل عمران ؛ و آیۀ 44، از سوره نمل به کاررفته است: قرآن کریم در هشت مورد[۷] ، واژۀ اسلام را در همین شکل مصدری به کار برده است. از منظر قرآن کریم یک دین خدایی بیشتر وجود ندارد و همۀ پیامبران نیز برای تبلیغ و ترویج همین یک دین آمدهاند (شوری/13). در این بینش سخن از «ادیان» نیست، بلکه سخن ازدین یگانه است و میان آموزه های پیامبران، هیچ گونه گسست، جدایی و ناسازگاری نیست (بقره/136). (بقره/285)؛ بنابراین، دینی که به وسیله پیامبران، از آدم ابوالبشر تا حضرت خاتم آمده، یکی است و گوهر آن نیز جز «تسلیم» در برابر پروردگار متعال و اوامر او نیست. از همین روست که قرآن کریم اسلام و مسلم بودن را به پیامبران پیشین و پیروان آنها نیز نسبت داده است: حضرت ابراهیم علیه السّلام و اسماعیل علیه السّلام ضمن دعا برای پذیرش کارشان در پیشگاه خدای سبحان از او میخواهند که آنان را از سرسپردگان در برابر اوامر خود قرار دهد[۸]. نیز حضرت ابراهیم و یعقوب ضمن سفارش فرزندانشان به دینداری، به آنان توصیه می کنند که جز در حالت اسلام و تسلیم از دنیا نروند[۹] ، چراکه حقیقت دین داری چیزی تسلیم مطلق بودن در برابر خدای حکیم و رهنمودها و اوامر و نواهی او نیست. حواریون نیز خود را مسلم و تسلیم در برابر خداوند رحمان معرفی میکنند[۱۰]. حضرت موسی - علیه السّلام - نیز همین اصطلاح را برای قوم خود به کار برده است[۱۱] ، حضرت یوسف - علیه السّلام - نیز در دعای خود به درگاه پروردگار، از او میخواهد که در حالت اسلام از دنیا رحلت کند[۱۲] ، از همین روست که قرآن دین را نزد خدا فقط اسلام میداند[۱۳]. پس بر پایه آیات کریمه یاد شده، اسلام، تسلیم بودن در برابر خدا و اوامر اوست، اوامری که به وسیله پیامبران الهی از اولین آن بزرگواران تا آخرین، به مردم اعلام و ابلاغ شده است. پس در فرهنگ قرآن، مسلمان تنها به پیروان پیامبر اسلام (ص) اطلاق نمیشود، بلکه اسلام به معنای وسیع کلمه معنای لغوی ، تسلیم مطلق در برابر فرمان خدا و توحید کامل و خالص از هرگونه شرک و دوگانه پرستی است و به همین جهت است که قرآن کریم حضرت ابراهیم (ع) را مسلمان معرفی میکند.
اسلام در قرآن : واژه اسلام در قرآن کریم افزون بر معنای لغوی به دو معنای دیگر دانسته شده است:یکی خصوص شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷] و دیگری دین و سیره همه انبیای الهی و به عبارت دیگر دین الله. [۲۸] [۲۹] [۳۰] . بسیاری از مفسران به رغم التفات به وجود دو معنا برای اسلام ، به تعیین معنای آن در قرآن نپرداخته اند و در مواردی که آن را بر شریعت پیامبرخاتم (صلی الله علیه وآله وسلم) تطبیق کردهاند روشن نشده که این تطبیق به لحاظ استعمال «اسلام» به معنای عام خود در کامل ترین مصداق است یا مراد از اسلام معنای خاص و اصطلاحی آن است. برخی استعمال این واژه را در خصوص شریعت پیامبراسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) امری مسلم و بدیهی دانسته و کاربردهای دیگر را در غیر معنای اصلی خود دانسته اند [۳۱] [۳۲] ؛ ولی برخی دیگر بر این باورند که کلمه اسلام به معنای شریعت قرآن، اصطلاحی است که پس از دوران نزول قرآن و گسترش آوازه دین محمّدی پیدا شده است. [۳۳] . برخی نیز به صورت قاعده ای کلی گفته اند: هرجا در آیات قرآن کلمه اسلام به همراه واژه احسان آمده منظور شریعت نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است [۳۴] ؛ اما در مورد معنای دوم (دین و سیره همه پیامبران الهی) باید گفت با وجود تعدد پیامبران، در سراسر قرآن تأکید و اصرار فراوانی بر وحدت دین الهی دیده میشود و در فرهنگ قرآن این حقیقت و روش واحد، اسلام نام دارد. دعوت به اسلام و ترغیب انسانها به پیروی از آن به صورت اصلی کلی در بسیاری از آیات، با صراحت و وضوح تمام آمده است. در بعضی از آیات، انبیای الهی خود و پیروان خود را «مُسْلِم» نامیده اند و حتی برخی پژوهشهای لغت شناسانه حاکی از آن است که کلمه اسلام با معنای پیشگفته، در سایر شرایع، به زبانهای عبری ، سریانی و آکادی نیز یافت میشود. برخی بر این عقیده اند که این واژه بهصورت یک اصطلاح از شرایع کهن تر گرفته شده است. [۳۵] . این تحقیقات با مضمون بسیاری از آیات که در آنها انبیای پیشین و پیروان ایشان مسلمان خوانده شده اند سازگار است. [۳۶] [۳۷] [۳۸] [۳۹] [۴۰] [۴۱] . دین نزد خداوند سبحان، فقط اسلام است، چنان که فرمود: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ - همانا دین نزد خداوند اسلام است .آل عمران، 19. و فرمود: وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ .آل عمران، 85. و هر كس جز اسلام دینی برای خود برگزیند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است. امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام - نهج البلاغه، حکمت 125 : الاِسْلامُ هُوَ التَّسْليمُ، وَالتَّسْليمُ هُوَ الْيَقينُ، اسلام همان تسلیم بودن، و تسلیم همان باور، و باور همان قبول کردن، وَ الْيَقينُ هُوَ التَّصْديقُ، وَالتَّصْديقُ هُوَ الاِقْرارُ، وَ الاِقْرارُ هُوَ الاَداءُ، وَ الاَداءُ هُوَ الْعَمَلُ. و قبول کردن همان اقرار، و اقرار همان ادا نمودن، و ادا نمودن همان عمل کردن است. دانشمندان علوم دینی، مفسران و محققان، کتابها در تعریف دین خدا اسلام نوشته اند که بسیاری از آنها نیز بسیار مستدل، مستند، مفید و ارزشمند است، اما دقت شود که همه مبتنی بر آموزههای قرآن کریم، با تعلیم اهل عصمت علیهم السلام میباشد؛ لذا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: وصفی کنم که پیش از من کسی چنین وصف ننموده است . الاِسْلامُ هُوَ التَّسْليمُ - اسلام در یک کلمه، یعنی تسلیم خدا شدن و این تسلیم، فقط در اطاعت از اوامر و نواهی خلاصه نمیشود، بلکه مستلزم شناخت (معرفت) و باور است. تسلیم ، یعنی آدمی چنان به شناخت استدلالی با عقل و باور به قلب رسیده باشد که دیگر هیچ شک و شبهه ای به او راه نیابد؛ مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند متعال را بشناسد و با تمام وجود در ظاهر و باطن، تسلیم او گردد و هیچگاه هوای نفس خود یا دیگران را بندگی و اطاعت نکند و شریک قرار ندهد. وَالتَّسْليمُ هُوَ الْيَقينُ ؛ چنین تسلیمی واقع نمیشود، مگر پس از یقین؛ و یقین، آن علم عقلی و استدلالی است که سبب باور قلبی شود، به گونه ای که قلب را از اضطراب، به اطمینان و روح را به آرامش برساند. مقصود از علم و استدلال عقلی که سبب آرامش روح شود، صرفاً مباحث عقلی در کتابها نیست، بلکه حقایقی است که با «تقوا» معلوم و مشهود میشود. لذا بسیار دیده اید افرادی را که علم حصولی چندانی ندارند، فلسفه و منطق نخوانده اند که بتوانند استدلال کنند، اما به یقین رسیده اند. وَ الْيَقينُ هُوَ التَّصْديقُ ، تصدیق در لغت، به معنای درست و راست شمردن است، چنان که پس از تلاوت آیاتی از قرآن مجید میگوییم: صَدَقَ الله العَلیُّ العَظیم ؛ یعنی به این شناخت و باور رسیده ایم که کلام الله، حق، راست و درست است. تصدیق ، ذهنی، شعاری، اعتباری و لفظی نیست، تصدیق ، اگر بدون تحقیق و سپس باور و یقین باشد، صوری است. وَالتَّصْديقُ هُوَ الاِقْرارُ ؛ اقرار در لغت به معنای گواهی دادن، یا اعتراف نمود میباشد که صورت ظاهری اش، گفتار زبانی میباشد؛ مانند شهادتینی که در اذان، اقامه و تشهد در نماز میگوییم. اما اقرار به تصدیق عقلی و قلبی، باید هم زبانی باشد و هم عملی، چنان که در زیارت حضرت امام صادق علیه السلام میگوییم: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَادِقاً مُصَدَّقاً فِى الْقَوْلِ وَالْفِعْلِ. سلام بر تو ای راستگوی (تصدیق کنندۀ) پذیرفته شده در گفتار و کردار. بنابراین، عرصۀ اقرار عملی به آن چه تصدیق نموده ایم، به مراتب گسترده تر، سخت تر و البته ارزشمندتر از اقرار زبانی میباشد. با زبان، اقرار میکنیم که ما مسلمانیم؛ اسلام دین خداست؛ قرآن مجید کلام الله است، معاد حق است و برپا میشود و ...، اما آیا در عمل، هنگام ازدواج، رفتار در خانواده، رویکردهای سیاسی، تعاملات تجاری و کسب و کار؛ و یا سایر امور زندگی فردی و اجتماعی نیز اقرار عملی داریم؟! وَ الاِقْرارُ هُوَ الاَداءُ، وَ الاَداءُ هُوَ الْعَمَلُ - لذا فرمودند که اقرار، «ادای حق» و به جا آوردن آن است که با عمل انجام میپذیرد و ظهور و بروز مینماید؛ و البته رویکردها، گرایشات و کردار ما امتحانی است که نشان میدهد ، آیا تصدیق و اقرار ما، واقعی و درست بود، یا خیر؟ اگر کسی تسلیم خداوند متعال شده باشد - در حد خود به یقین برسد - حقایق را تصدیق نماید، او در گفتار و کردار در بیان و عمل ، اقرار مینماید.
اسلام در اصطلاح یکی از ادیان آسمانی و الهی است و بر دین پیامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله (ص) اطلاق میشود الوجوه و النظائر، ج 1، ص 248 شاید بتوان گفت مناسبت میان معنای اصطلاحی و معنای لغوی اسلام این است که دین اسلام سراسر طاعت و تسلیم در برابر خداوند و پذیرش و انقیاد اوامر، بدون هیچ گونه اعتراضی است[۱۴]. علت نام گذاری شریعت خاتم به اسلام این است که در این دین بنده تسلیم اراده خدای سبحان است[۱۵]. دین اسلام خاتم ادیان کاملترین آنها و از آنجا که پیامبر اسلام خاتم پیامبران است[۱۶] تا آخر جهان باقی است.
اسلام به عنوان آخرین دین الهی دارای ویژگیهایی است که آن را از ادیان موجود تحریف شده متمایز میکند؛ ازجمله: جامعیت اسلام؛ جاودانگی و پویایی اسلام؛ برقراری عدالت؛ اعتدال و میانه روی؛ مطابقت با فطرت؛ سهل و آسانبودن؛ دعوت به وحدت و برادری؛ لغو امتیازها و تعصبهای قومی؛ اهداف اسلام و تعامل اسلام با ادیان و جوامع بشری. نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، ولایت، امر به معروف و نهی از منکر مهمترین یا از مهمترین ارکان عملی اسلام هستند.
اسلام دین همه انبیا : برخی مفسران با اذعان به اینکه اسلام همان دین الهی است که همه انبیا بر اساس آن مشی کردهاند اختلاف شرایع را در فروع میدانند. [۵۰] . برخی دیگر میگویند:گرچه ماهیت اسلام به معنای عام آن تسلیم شدن در برابر اوامر الهی در زمینه عقاید و اعمال یا معارف و احکام است که این حقیقت در همه شرایع یکی است؛ اما به لحاظ کمیت و کیفیت و نیز کمال و نقص در شرایع گوناگون متغیر است و در حقیقت اسلام دین واحدی است در همه شرایع که درجات آن به سبب استعداد قومهای گوناگون متفاوت میگردد [۵۱] ، بر این اساس میتوان تفاوت دین و شریعت را هنگامی که در تقابل با یکدیگر به کار رود این گونه بیان کرد که دین همان خطوط کلی اسلام و ثابت است [۵۲] [۵۳] [۵۴] [۵۵] . اِنَّ الدِّینَ عِندَ الله الاِسلمُ ، [۵۶] چون این دین عندالله است و هرچه «عندالله» باشد از دگرگونی و زوال مصون است: ما عِندَکُم یَنفَدُ وما عِندَ الله باق [۵۷] . و دینی غیر از آن از کسی پذیرفته نمیشود: و مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلمِ دینًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ... [۵۸] . ولی شریعت ، همان فروع و جزئیاتی است که برای هر پیامبر به طور مشخص بیان شده و نسبت به امتهای مختلف متفاوت است [۵۹] [۶۰] [۶۱] ، بنابراین، خطوط کلی دین ثابت و لایتغیر است و به همین سبب تعددناپذیر بوده، جمع و تثنیه در آن روا نیست [۶۲] ، بنابراین، میتوان گفت دین الهی واحد و دارای مراتبی است که در هر زمانی به تناسب همان زمان، مرتبه ای از آن ظهور پیدا کرده است. [۶۳] .
اسلام آخرین شریعت الهی : محور بحث در این مقاله اصطلاح اول اسلام، یعنی آخرین شریعت الهی است. در قرآن کریم واژههایی است که مقصود از آنها، آخرین شریعت الهی دانسته شده است؛ مانند: اسلام [۶۴] [۶۵] [۶۶] [۶۷] [۶۸] . ومشتقات آن همچون مسلمین [۶۹] [۷۰] [۷۱] ، مسلمون [۷۲] [۷۳] [۷۴] ، اَسْلَمَ [۷۵] [۷۶] ، أسلموا ، [۷۷] إسلامکم [۷۸] [۷۹] [۸۰] ، أسلمنا [۸۱] [۸۲] . و نیز واژه هایی مانند دین [۸۳] [۸۴] ، حق [۸۵] [۸۶] و دین قیّم [۸۷] [۸۸] .
اسلام تنها دین پذیرفته خداوند : قرآن کریم دین اسلام را تنها دین مقبول نزد خداوند میداند:«ومَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلمِ دینًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ ، [۱۰۶] اِنَّ الدِّینَ عِندَ الله الاِسلمُ . [۱۰۷] . گروهی از مفسران بدون هیچ تردیدی مفهوم اسلام را در این آیات بر خصوص شریعت نبیاکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تطبیق کرده و تنها دین مقبول نزد خداوند را همین دین دانسته اند. [۱۰۸] [۱۰۹] [۱۱۰] . برخی نیز با اذعان به عام بودن معنای اسلام، یعنی انقیاد و تسلیم در برابر خداوند، در آیه ۸۵ آلعمران [۱۱۱] . گفته اند: اسلام به معنای عام خود هنگامی تحقق مییابد که شخص در برابر همه حقایقی که از سوی خداوند آمده تسلیم و پذیرا باشد، و کسی که به تعالیم پیامبر اسلام ایمان نیاورد اسلام به معنای عام نیز در حق او محقق نخواهد شد [۱۱۲] ، ازاینرو کسانی که در گفتار و رفتار، پیامبراسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) را تصدیق نکنند وصف اسلام را به هیچ یک از معانی آن نخواهند داشت. بر این اساس برخی مفسران اصولا اطلاق اسلام را پس از نسخ سایر شرایع بر آنها صحیح ندانسته [۱۱۳] ، آنها را مرضی خداوند نمیدانند؛ ولی برخی دیگر با توجه به سیاق آیات، مراد از اسلام را در این آیات تسلیم شدن در برابر حق و همان دین واحد و مشترک همه انبیا دانسته اند. [۱۱۴] . با فرض پذیرش این قول نیز میتوان گفت که کامل ترین مصداق چنین تسلیم و انقیادی در شریعت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) وجود دارد. با استفاده از آیه ولایت میتوان گفت کامل ترین مصداق این انقیاد و تسلیم هنگامی محقق میشود که مسلمان پس از ولایت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)، ولایت اولوا الامر را پذیرفته باشد:«اَطیعُوا الله واَطیعُوا الرَّسولَ واُولِیالاَمرِ مِنکُم. [۱۱۵] . با ولایت، دین تمام و نعمت کامل میگردد: الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم واَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی ورَضیتُ لَکُمُ الاِسلمَ دینًا .[۱۱۶] [۱۱۷] [۱۱۸] . و شاید ازهمینروست که در برخی روایات نیز اسلام در آیات گذشته بر خصوص مذهب شیعه تطبیق شده است. [۱۱۹] [۱۲۰] . در آیات قرآن سبقت جستن در اتصاف به اسلام، فضیلت و ارزشی مهم برای پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم) شمرده شده است: قُل اِنّی اُمِرتُ اَن اَکونَ اَوَّلَ مَن اَسلَمَ . [۱۲۱] [۱۲۲] [۱۲۳] . برخی مفسران سبقت و تقدم رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را در اسلام دلیلی بر شرافت اسلام دانسته اند [۱۲۴] . و بعضی بر این عقیده اند که اگر این سبقت و تقدم در میان امت نبیاکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) باشد زمانی و رتبی است؛ ولی اگر به طور مطلق و در میان همه انسانها باشد اول بودن فقط به لحاظ رتبه خواهد بود [۱۲۵]؛ همچنین افزون بر فضیلت و ارزش سبقت جستن و تقدم در اسلام، حفظ و استمرار این وصف تا هنگام مرگ نیز در آیاتی چند مورد تأکید قرار گرفته است. نمونه آن خطاب قرآن به امت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است: ولاتَموتُنَّ اِلاّ و اَنتُم مُسلِمون . [۱۲۶] . برخی مفسران در ذیل این آیه تأکید کردهاند که مراد ازاین امر ، وجوب حفظ و استمرار بخشیدن به وصف اسلام است؛ نه تنها تحصیل آن در هنگام مرگ . [۱۲۷] [۱۲۸] [۱۲۹] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
اصول اعتقادی اسلام : مهم ترین اصول اعتقادی اسلام که به اصول دین معروف است عبارتند از: توحید: اعتقاد به یگانگی خداوند از اصول دعوت پیامبران الهی ع بوده و تمام آنان در طول تاریخ به توحید و نفی شرک و بت پرستی دعوت میکردند.[۹۰] در اسلام توحید، مهمترین اصل دین به شمار میرود که شامل سه قسم توحید ذاتی، صفاتی و افعالی میباشد و توحیدی که مورد اتفاق همه مذاهب است، توحید ذاتی است؛ اما اشاعره توحید صفاتی را انکار میکنند و به توحید افعالی اهتمام دارند و معتزله توحید افعالی را انکار میکنند و به توحید صفاتی اهتمام دارند.[۹۱] بنابر نظر امامخمینی علت انحراف و تحریف برخی ادیان الهی، انکار توحید میباشد، مانند مسیحیت که به اقانیم ثلاثه یعنی اب، ابن و روح القدس قائل شدند یا زرتشت که به ثنویت گرویدند و دو مبدأ ظلمت و نور در جهان هستی قائل شدند[۹۲] . نبوت: بدون اعتقاد به نبوت، اسلام محقق نمیشود.[۹۳] برخی اصل نبوت را اعتقاد به نبوت همه انبیای الهی(ع) میدانند.[۹۴] در قرآن کریم نبوت انبیای گذشته(ع) تأیید و تصدیق شده[۹۵] و پیامبر اسلام ص به عنوان خاتم انبیا(ع) معرفی شده است.[۹۶] . برخی بر این عقیده اند که در ملتهای گذشته، بشر به این حد نرسیده بود که نقشه کلی راه را برای سعادت خود دریافت کند و در دوره اسلام این امر محقق شد[۹۷] ؛ از اینرو پیامبر اسلام(ص) که در نظام خلقت کاملترین موجود است در این زمان ظهور پیدا کرد و نبوت با او خاتمه پیدا کرد[۹۸] . معاد: باور به معاد در تمام ادیان الهی مشترک است.[۹۹] . اندیشمندان اسلامی معاد را یکی از اصول دین معرفی کرده اند.[۱۰۰] معتزله معاد را جزو اصول دین نشمرده و اصول دین را توحید، عدل، وعد و وعید و منزلة بین المنزلین (نفی ایمان از گنهکاران مؤمنان) و امر به معروف و نهی از منکر دانسته اند.[۱۰۱] . امام خمینی در اینکه معاد جزء اصول این باشد تردید کرده و آن را بنابر احتمالی داخل در اصول دین شمرده است.[۱۰۲] آنچه که از اصول دین شمرده میشود اصل اعتقاد به برانگیخته شدن پس از مرگ است،[۱۰۳] اما غالب فقها اعتقاد به جسمانی بودن معاد را داخل اصول دین میدانند و قول به معاد روحانی را انکار معاد میشمارند[۱۰۴] . عدل: صفت عدالت در خداوند به معنای تنزیه حقتعالی از فعل قبیح و اخلال به واجب[۱۰۵] و جزای عمل از اصول پنج گانه اسلام است و از طرفی معرّف مکتب است که اختصاص به مکتب تشیع دارد و این صفت اگرچه با صفات دیگر خداوند؛ مانند علم، حیات و قدرت فرقی ندارد، ولی جزو اصولی است که دیدگاه خاص تشیع را نسبت به اسلام نشان میدهد.[۱۰۶] برخی مسلمانان مانند برخی از اشاعره آزادی و اختیارات انسان را انکار کردهاند[۱۰۷] . امامت: امامت نزد شیعه از اصول دین[۱۰۸] یا مذهب[۱۰۹] به شمار میرود و معرف مذهب تشیع است و اهل سنت آن را از فروع دین میدانند و تفسیر دیگری از امامت و پیشوایی دارند[۱۱۰] و آن را مقامی برای برپایی سنت و قوانین شرع و استیفای حقوق و حفظ و حراست حوزه اسلام میدانند.[۱۱۱] . امامت از دیدگاه شیعه ریاستی از ناحیه خداوند است که افزون بر امور دنیایی در امور دینی نیز جاری است.[۱۱۲] . امامت چنان که امام خمینی نیز تأکید کرده است، منصبی حقیقی و الهی است که دارای دو جنبه ظاهری و باطنی است و جنبه ظاهری آن حکومت و زعامت دنیایی است[۱۱۳] و جنبه باطنی آن ولایت و خلافت است که امری تکوینی است و به موجب آن همه ذرات عالم در برابر آن خاضع هستند.[۱۱۴] .
ارکان عملی اسلام : قرآن کریم بارها به پایه های عملی اسلام فراخوانده و بر آنها تأکید کرده است؛ ارکانی مانند نماز، زکات، جهاد، روزه، و حج چنانکه بخشی از جزئیات احکام آنها را نیز بیان کرده است. از مجموع روایاتی که به بیان ارکان عملی اسلام پرداختهاند به دست میآید که نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، ولایت، امر به معروف و نهی از منکر مهمترین یا از مهمترین ارکان عملی هستند.[۱۱۵] در این میان ولایت از نظر روایات دارای اهمیت بیشتری نسبت به موارد دیگر است و بر اساس برخی از روایات، ولایت برخلاف موارد دیگر، در هیچ حالی از انسان برداشته نمیشود.[۱۱۶] برخی از فقها ذکر ولایت به معنای امامت ائمه ع را در ارکان اسلام به جهت توجه دادن به این دانسته اند که موارد دیگر مشروط به ولایت هستند یا به دلیل همراهی و مماشات با اهل سنت در میان ارکان ذکر شده است. این احتمال نیز هست که مراد از ولایت در این روایات محبت ائمه(ع) بیشتر از آنچه در امامت شرط شده است باشد.[۱۱۷] برخی نیز مراد از ولایت در این احادیث را حکومت و لزوم تحقق آن دانسته اند که ضامن اجرای ارکان دیگر اسلام است.[۱۱۸] افزون بر وظایف یادشده، بخشهای دیگری نیز وجود دارد که در کتب فقهی ازجمله تحریر الوسیله امامخمینی آمده است؛ همانند احکام خرید و فروش، نکاح، طلاق، قرض، وکالت، غصب، وقف و ارث.
اسلام دین الهی از آدم تا خاتم : اسلام در لغت به معناى تسلیم و گردن نهادن است و با توجه به آن، دین اسلام آئینی است که برنامه کلى آن تسلیم شدن انسان است به خداى جهان و جهانیان؛ با این تعریف، همه پیامبران به دین اسلام دعوت می نموده اند. این مطلب را قرآن نیز تصدیق می نماید: وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا[۱]؛ کدام دین بهتر از آن است که شخص خودش را تسلیم حکم خدا کند و نیکوکار هم باشد و از آیین پاک و معتدل ابراهیم پیروى نماید . قُلْ یا أَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ کلِمَةٍ سَوَاءٍ بَینَنَا وَبَینَکمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِک بِهِ شَیئًا وَلَا یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ به اهل کتاب بگو بیایید در یک سخن مشترک با هم همکارى کنیم. جز خدا را عبادت نکنیم و شریکى برایش قرار ندهیم و بعضى از ما بعض دیگر را ارباب قرار ندهد؛ پس اگر از این سخن اعراض کردند به ایشان بگو: پس گواه باشید ما تسلیم حق هستیم . إِنَ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلاَمُ[۲]؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبران، مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است که در اثر این تسلیم، پرستش نکند جز خداى یگانه را و طاعت نکند جز فرمان او را. مطابق با قرآن مجید، اولین کسى که این دین را «اسلام» و پیروان آن را «مسلمان» نامید، حضرت ابراهیم علیه السلام بود، آنجا که فرمود: مِلَّةَ أَبِیکمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ[۳]؛ این آیین پدر شما ابراهیم است، اوست که شما را مسلمان (تسلیم شونده) نامیده است . و در آیه دیگر آمده است: رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَک وَمِنْ ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک[۴]؛ (ابراهیم و اسماعیل گفتند:) پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود گردان و از فرزندان ما نیز امتى را مسلم قرار ده. امام علی علیه السلام در خطبه ای که در نهج البلاغه آمده است، «اسلام» را اینگونه توصیف می نماید: خدا را سپاس که اسلام را تشریع (کرد)، و آبشخوارهاى آن را براى آنکه بخواهد وارد شود آسان نمود، و ارکانش را در برابر آنکه قصد غلبه بر آن دارد غیر قابل شکست قرار داد، و آن را براى کسى که به آن آویخت پناهگاه امن و براى وارد بر آن حریم سلامت قرار داد. آن را برهان ساخت براى کسى که به وسیله آن سخن گفت، و شاهد براى کسى که به وسیله آن به دفاع برخاست، و نور براى آنکه طلب روشنى کرد، و فهم براى آنکه اندیشه نمود، و مغز براى آنکه آراسته به تدبیر شد، و نشانه براى بافراستى که راه حق جست، و بینایى براى کسى که عزم جزم کرد، و پند براى کسى که پند آموخت، و نجات براى آنکه تصدیق کرد، و تکیه گاه براى کسى که به آن متّکى شد، و آسایش براى آنکه خود را به آن واگذاشت، و سپر براى آنکه صبر پیشه کرد. اسلام روشنترین راه، و آشکارترین مسلک هاست، علائم راهش بلند، جاده هایش روشن، چراغهایش درخشان، میدان تمرینش آماده براى مسابقه، هدفش مرتفع، و جاى دهنده مسابقه گذاران است، جایزه اش مورد رغبت، و سوارانش شریف. راهش تصدیق، نشانه اش اعمال شایسته، پایانش مرگ، میدان تمرینش دنیا، محل گرد آمدن مسابقه گذارانش قیامت، و جایزه مسابقه اش بهشت است. [۵] .
اسلام در روایات : رسول اكرم صلى الله عليه و آله: وَ مَن شَهِدَ شَهادَةَ حَقٍّ لِيُحيِىَ بِها حَقَّ امرِىءٍ مُسلِمٍ اَتى يَومَ القيامَةِ وَ لِوَجهِهِ نورٌ مَدَّ البَصَرِ تَعرِفُهُ الخَلايِقُ بِاسمِهِ وَ نَسَبِهِ؛ كسى كه براى زنده كردن حق يك مسلمان، شهادت حقّ بدهد، روز قيامت در حالى آورده مىشود كه پرتو نور چهره اش، تا چشم كار مىكند ديده مىشود و خلايق او را به نام و نسب مىشناسند .من لا یحضره الفقیه ج3 ص 58 - الكافى(ط-الاسلامیه)، ج7، ص 381.
امام صادق عليه السلام: إنَّ مِمّا يُزَيِّنُ الاسلامَ الاخلاقُ الحَسَنَةُ فيما بَينَ النّاسِ؛ خوش اخلاقى در بين مردم زينت اسلام است .مشکات الانوار فی غرر الاخبارص240.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله: اَلحَياءُ زينَةُ الاسلامِ؛ حيا زينت اسلام است .مستدرك الوسايل و مستنبط المسایل، ج1، ص488.
امام صادق عليه السلام: اثافى الاسلامِ ثَلاثَةٌ: الصَّلوةُ وَ الزَّکوةُ وَ الوِلایة،لا تَصِحُّ واحِدَةٌ مِنهُنَّ اِلا بِصاحِبَتَیها؛ سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى درست نمى شود .کافى(ط-الاسلامیه)، جلد2، ص 18.
امام رضا علیه السلام: اِنَّ الایمانَ اَفضلُ مِن الاسلامِ بِدَرجَةٍ, وَ التَّقـوى اَفضـلُ مِن الایمانِ بِدَرَجَةٍ وَ لَم یَعطِ بَنو آدَمَ اَفضلُ مِنَ الیَقینِ؛ ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است .تحف العقول، ص445.
امام صادق علیه السلام: اِنَّ مِن فَناءِ الاِسلامِ وَ فَناءِ المُسلِمینَ أن تَصیرَ الأموالُ فی أیدی مَن لا یَعرِفُ فیها الحَقَّ و لا یَصنَعُ فیها المَعروفَ، از (عوامل) نابودی اسلام و مسلمانان این است که اموال در دست کسانی باشد که حق و حقوق آن را نشناخته و با آن کار خیر انجام ندهند .کافی(ط-الاسلامیه)،ج4،ص25.
رابطه اسلام و ایمان : اسلام و ایمان در معنای لغوی با هم یکسان نیستند. ایمان به معنای تصدیق و اسلام به معنای انقیاد و خشوع است.[۵۸] اسلام در قرآن به معانی گوناگون به کار رفته است. گاه به معنای شریعت[۵۹] و گاه به معنای تسلیم شدن در برابر اراده و دستورات الهی است که در این صورت از مراتب ایمان است.[۶۰] . اندیشمندان اسلامی آرای چندی دربارهٔ رابطه اسلام با ایمان بیان کردهاند؛ ازجمله: بسیاری از مفسران و متکلمان با استناد به آیه الهی،[۶۱] مفهوم اسلام را با مفهوم ایمان مغایر دانسته و اسلام را نسبت به ایمان عام میدانند[۶۲]؛ زیرا اسلام در مرحله ابتدایی و ظاهری در پذیرش شریعت، با اظهار شهادتین است اما ایمان علاوه بر این، اعتقاد باطنی را نیز به دنبال دارد[۶۳] ؛ بعضی از متکلمان مانند گروهی از معتزله بر این باورند که فرقی میان اسلام و ایمان نیست.[۶۴] . امام خمینی نیز قائل به مغایرت میان ایمان و اسلام است و با استناد به روایتی[۶۵] معتقد است که اسلام، شهادت به وحدانیت خدا و اعتقاد به رسالت نبی اکرم ص است، ولی ایمان نور هدایتی است که در قلب جلوه میکند، بر این اساس اگر اسلام در قلب ثابت شد و به قلب رسید، آن ایمان است.[۶۶] . بنابر ظاهر روایات،[۷۰] اظهار اسلام در جاری شدن احکام اسلام کافی است، اگر چه شخص در باطن نفاق داشته باشد و معتقد نباشد[۷۱] و این همان اسلام در نگاه فقهی است؛ البته لفظ ایمان در اصطلاح فقهی گاهی به معنای اعتقاد به مذهب تشیع میآید که در این صورت ایمان اخص از معنای فوق خواهد بود.[۷۲] .. در روایاتی در قالب تمثیل نسبت اسلام و ایمان به موقعیت کعبه در مسجدالحرام [۱۳۶] . یا به نسبت دو دایره که یکی در درون دیگری است تشبیه شده، که در هر دو مثال، اسلام عام تر و شامل تر نسبت به ایمان فرض شده است. [۱۳۷] [۱۳۸] . عمومیت اسلام نسبت به ایمان از آنروست که اسلام مرحله ابتدایی و ظاهری در پذیرش شریعت خاتم با اظهار شهادتین است؛ اما ایمان افزون بر این، اعتقاد باطنی را نیز به همراه دارد. [۱۳۹] [۱۴۰] [۱۴۱] . در روایات نیز اسلام قبل از ایمان و دارای آثار دنیوی مطرح شده است؛ مانند اینکه به وسیله آن ارث برده میشود و نکاح جایز میگردد، درحالی که ایمان حقیقتی است که براساس آن ثواب و اجر داده میشود. [۱۴۲] . برخی گفته اند: اسلام اظهار خضوع و قبول است؛ اما ایمان تصدیق باطنی است. [۱۴۳] . به عبارت دیگر اسلام متابعت زبانی و جوارحی است؛ خواه همراه با اعتقاد باشد یا نه ،اما ایمان انقیاد توأم با اعتقاد قلبی است [۱۴۴] . قالَتِ الاَعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنوا ولکِن قولوا اَسلَمنا ولَمّا یَدخُلِ الایمنُ فی قُلوبِکُم[۱۴۵] .
ایمان : آیات مرتبط با ایمان - ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ م ن» به معنای ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگری است. تصدیق کردن خبر کسی بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن، و ازبین رفتن ترس ، اضطراب و وحشت از دیگر معانی کاربردی آن است. [۱] [۲] . دستیابی انسان به آرامش و اطمینان با اعتقاد به خدا و تصدیق او احتمالا سبب استفاده از «امن» برای مفهوم ایمان بوده است. [۳] . مشتقات «امن» نزدیک به ۹۰۰ بار در قرآن به کار رفته است [۴] . که موارد فراوانی در ساختار باب افعال و با عبارت:«الذین آمنوا» است. مراد از این گروه در بیشتر موارد مسلمانان، به معنای خاصّ پیروان دین اسلام اند، [۵] . اگرچه گاهی بر متدینان ادیان دیگر مانند یهودیان [۶] . و مسیحیان نیز اطلاق شده است. [۷] . در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ایمان چنین معرفی شده است: ایمان تصدیق با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح میباشد.[۲] . بیشک از بین سه موردی که در این روایت از ارکان ایمان شمرده شده است ، تصدیق قلبی رکن اصلی است، چه اگر تصدیق حقیقی و بدون شائبه باشد اقرار به زبان و عمل به جوارح را خواه ناخواه به دنبال دارد. چنان که نقل شده است عده اى از اعراب بادیه نشین، خدمت رسول مکرم اسلام صلى الله علیه وآله آمده، گفتند: یا رسول الله! ایمان آوردیم، آیه نازل شد: (اى پیامبر! به آنان) بگو: شما ایمان نیاورده اید ولیکن بگویید اسلام آوردیم و ایمان هنوز در دل شما وارد نشده است.[۳] از این آیه روشن میشود که ایمان آوردن صرفا به اقرار زبان نیست، بلکه رسوخ باورها و اعتقادات در قلب انسان است و تصدیق حقیقی آنهاست. این تصدیق در پی معرفت و شناخت و البته با دوری از عناد و ستیزهجویی حاصل میشود. ولذا قرآن ساحت ایمان را از اعراب بادیه نشین به خاطر جهل و عنادشان مبرا میداند و تنها از آن جهت که اقرار زبانی به توحید و نبوت پیامبر دارند، اسلام آورنده به حساب میآورد. شیخ طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان ایمان را چنین معنا میکند: ایمان تصدیق جمیع آن چیزهایی است که خداوند تصدیق آنها را واجب نموده است. [۴] . این تعریف، جمیع آنچه پیامبر اسلام آورده است را شامل میشود و درستی آن به این است که با ایمان به نبوت و رسالت پیامبر و عصمت آن حضرت، جایی برای انکار هیچ یک از فرامین اسلام باقی نمیماند. چرا که با انکار هر یک از آنها، در اصل ایمان ما به نبوت پیامبر و عصمت آن حضرت در دریافت و ابلاغ وحی نیز خدشه وارد میشود. لذا نمیتوان آنچنان که برخی گمان میکنند از دستورات دین برخی را قبول نموده و به برخی دیگر باور نداشت. از امام باقر علیه السلام نقل شده که در آیه:... آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا ... [۱۱] ؛ ایمان آوردیم به خدا و آنچه بر ما نازل شده، منظور امام على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام است و در مورد سایر ائمه اطهار علیهم السلام نیز جارى است. آنگاه سخن را از خدا به مردم سوق مى دهد: فَإِنْ آمَنُوا ... [۱۲]؛ یعنى اگر مردم ایمان آوردند،... بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ ... [۱۳] ؛ مانند ایمان شما یعنى علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه پس از آنها،... فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ... [۱۴]؛ هدایت یافته اند و اگر پشت نمودند آنها در بدبختى هستند.[۱۵] . در روز غدیر پس از ابلاغ ولایت امام علی علیه السلام و خاندان مطهر آن حضرت، آیه اکمال دین نازل شد:... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ... [۵]؛ امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم. از این آیه که جزء آخرین آیات نازل شده بر پیامبر است و زمان و مکان نزولش، میتوان این معنا را استنباط کرد که کمال و تمام دین و ایمان، به پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام است. بنابراین، اگر ولایت اهل بیت علیهم السلام در اسلام مطرح نمیشد، اسلام دین ناقصی بود که جزیی از آن بیان نشده است. چنانچه به تصریح آیه هم در این روز است که خداوند به قرار دادن دین اسلام به عنوان یک دین کامل رضایت میدهد...وَرَضِیتُ لَکمُ الْإِسْلَامَ دِینًا… پس هر کسی که بخواهد به تمام ایمان دست یابد، باید ولایت اهل بیت علیهم السلام را بپذیرد. در برخی روایات حتی محبت اهل البیت علیهم السلام همسنگ ایمان قرار داده شده است؛ به عنوان نمونه، رسول گرامی اسلام میفرمایند: آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است.[۶] . لیکن باید در نظر داشت که منظور از محبت در این روایات، دوست داشتن تمام و کمال اهل بیت علیهم السلام است، زیرا چنین محبتی، اطاعت بیچون و چرا را در پی دارد و نتیجه آن ایمان به تمام و اجزاء اسلام و التزام بدان در عمل است. پس هر کسی که بخواهد به تمام ایمان دست یابد، باید ولایت اهل بیت علیهم السلام را بپذیرد . در برخی روایات حتی محبت اهل البیت علیهم السلام همسنگ ایمان قرار داده شده است؛ به عنوان نمونه، رسول گرامی اسلام میفرمایند: آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است.[۶] . لیکن باید در نظر داشت که منظور از محبت در این روایات، دوست داشتن تمام و کمال اهل بیت علیهم السلام است، زیرا چنین محبتی، اطاعت بی چون و چرا را در پی دارد و نتیجه آن ایمان به تمام و اجزاء اسلام و التزام بدان در عمل است.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
ایمان به معنای جایگیرشدن اعتقاد در قلب است و در اصطلاح، عبارت است از اعتقاد و باور قلبی به چیزهایی است که خداوند تصدیق آنها را واجب نموده، از جمله توحید و نبوت و معاد. اعتقاد قلبی به توحید خدا و یگانگی او، و نبوت، و آموزه های پیامبر اکرم ص و دوازده امام معصوم ع است. متکلمان شیعه، لازمه ایمان را افزونبر باور به توحید، نبوت پیامبر ص ، عدل الهی و معاد، باور به امامت امامان معصوم بعد از پیامبر دانسته اند . بنابر آموزههای قرآن کریم، ایمان متفاوت از اسلام و در مرتبه ای بالاتر از آن است؛ همچنین ایمان، قابلیت کم و زیاد شدن دارد و هیچ کسی را نمیتوان با اکراه و اجبار به ایمان رساند. بسیاری از عالمان شیعه، بر این باورند که اسلام فراگیرتر از ایمان است و بر این اساس، هر مؤمنی، مسلمان دانسته میشود؛ ولی هر مسلمانی لزوماً مؤمن نیست. برخی عالمان شیعه مانند خواجه نصیرالدین طوسی و شهید ثانی، بر این باورند که ایمان و اسلام واقعی یکی است؛ اما اسلام ظاهری در مرتبه پایین تری از ایمان قرار دارد. در روایات و آثار فقهی شیعه، ایمان به دو معنای عامّ و خاصّ بهکار رفته است: معنای عام، یعنی اعتقاد قلبی به تمامی آموزههای پیامبر اسلام و معنای خاص، افزونبر معنای اول، همراه با اعتقاد به امامت و ولایت ائمه دوازده گانه است.[۱] بنابر معنای خاص از ایمان، تمامی شیعیان دوازدهامامی، مؤمن محسوب میشوند.[۲] . ایمان به معنای خاصّ، در بابهای بسیاری از فقه مانند اجتهاد و تقلید، طهارت، نماز، زکات، خمس، روزه، اعتکاف، حج، وقف، نذر، قضاء و شهادات، به کار رفته و شرط صحت و قبولی تمامی عبادت ها دانسته شده است.[۳] ایمان در مرجع تقلید، امام جماعت، مستحقّ زکات و خمس، قاضی، شاهد و تقسیم کننده اموال که از جانب حاکم شرع نصب شده، شرط شده است.[۴] گفته شده بسیاری از فقیهان در مؤذن جماعت و نایب در حج نیز به شرط بودن ایمان تصریح کرده اند.[۵] . شیخ مفید، از علمای امامیه، ایمان را تصدیق قلبی، اقرار زبانی و عمل به طاعات دانسته است؛[۶] شافعی، از عالمان اهلسنت هم بر همین نظر است.[۷] برخی از امامیه، مانند سید مرتضی، شیخ طوسی، ابنمیثم بحرانی، فاضل مقداد و عبدالرزاق لاهیجی معتقدند که ایمان، عمل قلبی و کار دل است و بر این اساس، ایمان همان اعتقاد قلبی به خدا، پیامبر و وحی است و مؤمن کسی است که با قلب خود معتقد باشد و اقرار زبان ضرورتی ندارد.[۸] . در قرآن کریم، مصادیقی برای ایمان بیان شده است؛ از جمله ایمان به خدا،[۹] ایمان به همه پیامبران،[۱۰] ایمان به آنچه از سوی خداوند بر پیامبران نازل شده است؛ مانند کتابهای آسمانی،[۱۱] ایمان به روز قیامت،[۱۲] ایمان به فرشتگان[۱۳] و ایمان به غیب.[۱۴] . متکلمان شیعه، لازمه ایمان را باور به توحید، عدل الهی، معاد، پیامبران و اعتقاد به امامت امامان معصوم بعد از پیامبر(ص) دانسته اند.[۱۵] در مقابل، معتزله معتقدند ایمان یعنی باور به توحید، عدل، اقرار به نبوت پیامبر اسلام(ص)، وعد و وعید و قیام به امر به معروف و نهی از منکر.[۱۶] اشاعره معتقدند لازمه ایمان تصدیق کردن به هر آنچه پیامبر اسلام(ص) آورده است؛ همچون یگانگی خداوند و وجوب نماز.[۱۷] . آیات بسیاری از قرآن، درباره ایمان و آثار و ویژگیهای آن است؛ بر این اساس، ایمان با اسلام متفاوت است و در مرتبه ای بالاتر از آن قرار دارد،[۱۸] ایمان، حقیقتی است که دوست داشتن شدید خداوند را به همراه دارد،[۱۹] خداوند، مؤمنان را از «ظلمات» بیرون آورده و آنها را به عالم «نور» وارد میکند.[۲۰] . بر اساس قرآن کریم، ایمان، قابلیت زیاد و کم شدن دارد،[۲۱] و قلبهای مؤمنان با آن به اطمینان و ثبات می رسد.[۲۲] همچنین در قرآن آمده است که هیچ انسانی را با اکراه و اجبار نمی توان به ایمان رساند و مؤمن ساخت.[۲۳] . در آیاتی از قرآن کریم، خطاها، نقصها و گناهان مؤمنان به آنها گوشزد شده و از آنان خواسته شده خود را اصلاح کنند.[۲۴] . آیات بسیاری از قرآن، درباره ایمان و آثار و ویژگیهای آن است؛ بر این اساس، ایمان با اسلام متفاوت است و در مرتبه ای بالاتر از آن قرار دارد،[۱۸] ایمان، حقیقتی است که دوست داشتن شدید خداوند را به همراه دارد،[۱۹] خداوند، مؤمنان را از «ظلمات» بیرون آورده و آنها را به عالم «نور» وارد میکند.[۲۰] . بر اساس قرآن کریم، ایمان، قابلیت زیاد و کم شدن دارد،[۲۱] و قلبهای مؤمنان با آن به اطمینان و ثبات میرسد.[۲۲] همچنین در قرآن آمده است که هیچ انسانی را با اکراه و اجبار نمیتوان به ایمان رساند و مؤمن ساخت.[۲۳] . در آیاتی از قرآن کریم، خطاها، نقصها و گناهان مؤمنان به آنها گوشزد شده و از آنان خواسته شده خود را اصلاح کنند.[۲۴] . مشهور عالمان امامیه، بر این باورند که تقلید در ایمان، کافی نیست.[۲۵] . خواجه نصیرالدین طوسی، متکلم شیعه قرن هفتم هجری،[۳۶] شهید ثانی، فقیه بزرگ شیعه در قرن دهم هجری،[۳۷] و تفتازانی، متکلم قرن هشتم هجری،[۳۸] بر این عقیدهاند که ایمان و اسلام واقعی یکی است، اما اسلام ظاهری متفاوت از ایمان و اعم از آن است؛ بر این اساس، کسانی که اسلام ظاهری دارند، لزوماً مؤمن نیستند، اما همه مؤمنان، مسلمان نیز هستند. بنابر نظر علامه طباطبایی ۱۲۸۱-۱۳۶۰ ش ، فیلسوف و مفسر، اسلام و ایمان، درجاتی دارند و رسیدن به هر مرتبه از اسلام، شرط رسیدن به مرتبه بعدی از ایمان است؛ چنانکه نخستین مرتبه اسلام، پذیرش ظاهر اوامر و نواهی الهی است و پس از آن، اولین مرتبه ایمان، یعنی اعتقاد قلبی و باور به مضمون شهادتین است که به انجام احکام فرعی اسلام منجر میشود.[۳۹] . فقیهان شیعه ایمان را از شرایط لازم برای مرجع تقلید، امام جماعت، قاضی و زکات گیرنده دانسته اند. بنابر نظر بیشتر عالمان شیعه، ایمان نمیتواند تقلیدی باشد. آیاتی را که به موضوع ایمان پرداخته است، میتوان در چند گروه دسته بندی کرد: برخی از آنها ضرورت ایمان و نقش آن را در حیات دنیوی و اخروی به یاد آورده است. [۸] [۹] [۱۰] . دسته ای دیگر ویژگیهای مؤمنان را بازگو کرده[۱۱] [۱۲] . و شماری به پیامدهای بیایمانی پرداخته است. [۱۳] [۱۴] . در گروهی از آیات نیز میتوان مقوّمات، [۱۵] متعلقات، [۱۶] [۱۷] آثار [۱۸] [۱۹] و موانع [۲۰] [۲۱] . ایمان را بازیافت. در چند جا نیز ایمان بار معنایی مثبتی ندارد، بلکه به دلبستگی کافران به عقاید باطل خویش اشاره دارد. در این موارد از تعبیر ایمان به باطل بهره گیری شده است [۲۲] [۲۳] [۲۴] [۲۵] . همچنین گاه از اسلام در قرآن به ایمان تعبیر شده است. [۲۶] [۲۷] [۲۸] . الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ. سوره ۲، البقره، آیه ۳ و ۴. آنان كه به غيب ايمان مى آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى كنند و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند . آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ .سوره ۲، البقره، آیه ۲۸۵. پيامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده اند (و گفتند:) (ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى گذاريم) و گفتند: شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را (خواستاريم) و فرجام به سوى تو است . رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ .سوره ۳، آل عمران، آیه ۱۹۳. پروردگارا ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى خواند كه به پروردگار خود ايمان آوريد پس ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بزداى و ما را در زمره نيكان بميران . وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ .سوره ۷، الأعراف، آیه ۹۶. و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوی گراييده بودند قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى گشوديم ولى تكذيب كردند پس به [كيفر] دستاوردشان گريبان آنان را گرفتيم . قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ .سوره ۷، الأعراف ، آیه ۱۵۸. بگو اى مردم من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم همان [خدايى] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست هيچ معبودى جز او نيست كه زنده مى كند و مى ميراند پس به خدا و فرستاده او كه پيامبر درسنخوانده اى است كه به خدا و كلمات او ايمان دارد بگرويد و او را پيروى كنيد اميد كه هدايت شويد . إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ .سوره ۸، الأنفال، آیه ۲. مؤمنان همان كسانى اند كه چون خدا ياد شود دلهايشان شاد می شود و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگار خود توكل مى كنند . يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ .سوره ۸، الأنفال، آیه ۲۹. اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر از خدا پروا داريد براى شما [نيروى] تشخيص حق از باطل قرار مى دهد و گناهانتان را از شما مى زدايد و شما را مىآمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است . الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ . سوره ۹، التوبه، آیه ۲۰. كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند . الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ .سوره ۱۳، الرعد، آیه ۲۸ و27. همان كسانى كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى يابد. كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند خوشا به حالشان و خوش سرانجامى دارند . فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ .سوره ۲۲، الحج، آیه ۵۰. پس آنان كه گرويده و كارهاى شايسته كرده اند آمرزش و روزى نيكو براى ايشان خواهد بود . إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ .سوره ۴۹، الحجرات، آیه ۱۵. در حقيقت مؤمنان كسانى اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و [ديگر] شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده اند اينانند كه راستكردارند . فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ .سوره ۶۴، التغابن، آیه ۸. پس به خدا و پيامبر او و آن نورى كه ما فرو فرستاديم ايمان آوريد و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است . يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي .سوره 22، الفجر، آیات 27 تا 30. اى نفس مطمئنه خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در ميان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو.
ایمان پشتوانه اخلاق : اخلاق که خود یک سرمایه بزرگ زندگی است، بدون ایمان اساس و پایه درستی ندارد. امام علی علیه السلام می فرمایند: اگر کسی یک خصلت از خصال خیر در او باشد کافی است که سایر صفات و خصلت های او را تحمل کنم و ببخشم مگر دو چیز را: یکی بی عقلی و یکی بی ایمانی. آنجا که دین و ایمان نیست امنیت نیست. به آدم بی ایمان در هیچ چیز نمی شود اعتماد و اطمینان کرد. آنجا که امنیت و اعتماد و اطمینان نیست زندگی گوارا نیست، دائما نگرانی است. اما آنجا که عقل نیست حیات و زندگی نیست، مردگی است. [فاقد عقل را] باید در شمار مردگان به حساب آورد.[۱۶] .
ایمان در روایات : اصل ایمان: امام علی علیه السلام: اصْلُ الْایمانِ، حُسْنُ التَّسْلیمِ لِامْرِاللَّهِ ؛ ریشه ایمان، خوب تسلیم شدن در برابر فرمان خداست.[۷] . کمال ایمان: در روایات بسیاری محب اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله تکمیل کننده ایمان قرار داده شده است، به عنوان نمونه: رسول گرامی اسلام میفرمایند: الا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَکمِلَ الْایمانِ ؛ آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است.[۸] . درخت ایمان: الْایمانُ شَجَرَةٌ، اصْلُهاالْیقینُ، وَ فَرْعُهَاالتُّقى وَ نُورُهَاالْحَیاءُ وَ ثَمَرُهَاالسَّخاءُ ؛ ایمان درختى است که ریشه اش یقین، شاخه اش تقوا، شکوفه اش حیا و میوه اش سخاوت است.[۹] . طهارت نیمی از ایمان: رسول خدا صلی الله علیه وآله: الطَّهُورُ شَطْرُ الْایمانِ؛ طهارت و پاکی نیمى از ایمان است.[۱۰] . آفات ایمان: امام باقر علیه السلام مى فرماید: إِنَّ الْکذْبَ هُوَ خَرابُ الْایمانِ ؛ دروغگویى خراب کننده ایمان است.[۱۷] . امام علی علیه السلام: حسد ایمان را میخورد آنچنان که آتش هیزم را میخورد[۱۸] . پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله: الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل ؛ خشم ایمان را تباه میکند همچنان که سرکه عسل را فاسد میسازد.[۱۹] .
امام رضا علیه السلام: اِنَّ الایمانَ اَفضلُ مِن الاسلامِ بِدَرجَةٍ, وَ التَّقـوى اَفضـلُ مِن الایمانِ بِدَرَجَةٍ وَ لَم یَعطِ بَنو آدَمَ اَفضلُ مِنَ الیَقینِ؛ ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است .تحف العقول، ص445.
حضرت فاطمه زهرا عليها السلام: فَفَرَضَ اللّهُ الاْيمانَ تَطْهيرا مِنَ الشِّرْكِ... وَ الْعَدْلَ تَسْكينا لِلْقُلوبِ؛ خداوند ايمان را براى پاكى از شرك... و عدل و داد را براى آرامش دلها واجب نمود .من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 568.
امام على عليه السلام: (علامة) اَلايمانُ أَن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَيثُ يَضُرُّكَ عَلَى الكَذِبِ حَيثُ يَنفَعُكَ؛ (نشانه) ايمان، اين است كه راستگويى را هر چند به زيان تو باشد بر دروغگويى، گرچه به سود تو باشد، ترجيح دهى .نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص556 حكمت458.
پيامبر صلى الله عليه و آله: اَلغَيرَةُ مِنَ الايمانِ وَالمِذاءُ مِنَ النِّفاقِ؛ غيرت از ايمان است و بى بند و بارى از نفاق .من لا یحضر الفقیه،ج3 ، ص 444 ، نهج الفصاحه،ص587 ، ح 2045.
پيامبر صلى الله عليه و آله: لا يُكمِلُ المُؤمِنُ ايمانَهُ حَتّى يَحتَوىَ عَلى مِائَةٍ وَ ثَلاثِ خِصالٍ:... لا يَقبَلُ الباطِلَ مِن صَديقِهِ وَ لا يَرُدُّ الحَقَّ مِن عَدُوِّهِ...؛ ايمان مؤمن كامل نمى شود، مگر آن كه 103 صفت در او باشد:... باطل را از دوستش نمى پذيرد و در مقابله با دشمن، حق را پايمال نمى كند .التمحیص، ص 75 - بحارالأنوار(ط-بیروت)، ج 64، ص 311.
پيامبر صلى الله عليه و آله: ثَلاثُ خِصالٍ مَن كُنَّ فيهِ فَقَدِ استَـكمَلَ خِصالَ الايمانِ: اَلَّذى إذا رَضىَ لَم يُدخِلهُ رِضاهُ فى باطِلٍ وَ اِن غَضِبَ لَم يُخرِجهُ مِنَ الحَقِّ وَ لَو قَدَرَ لَم يَتَعاطَ ما لَيسَ لَهُ؛ سه ويژگى است كه در هر كس يافت شود، ويژگى هاى ايمان كامل مى گردد: آن كه وقتى خشنود گردد، خشنودى اش او را به باطل نكشاند و خشمش او را به هنگام خشم، از حق برون نبرد و هر گاه توان يافت، به آنچه از او نيست، دست درازى نكند .الاصول الستة عشر(ط-دارالشبستری)، ص 35.
امام رضا علیه السلام: لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا؛ هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل نمى کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت ها و بلاها .تحف العقول ص324.
امام علی علیه السلام: لایَکمُلُ إیمانُ امریٍ حَتّی یُحِبَّ مَن أحَبَّ الله وَ یُبغِضُ مَن أبغَضَ اللهُ؛ ایمان هیچ کس کامل نمی شود مگر هر که را خدا دوست دارد دوست داشته باشد و آن که را خدا دشمن دارد دشمن داشته باشد .شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج18، ص51.
امام صادق عليه السلام فرمود: اِنَّ مِن حَقيقَةِ الايمانِ اَن تُؤثِرَ الحَقَّ وَ اِن ضَرَّكَ عَلَى الباطِلِ وَ اِن نَفَعَكَ وَ اَن لا يَجوزَ مَنطِقُكَ عِلمَكَ؛ از حقيقت ايمان اين است كه حق را بر باطل مقدم دارى، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نيز از حقيقت ايمان آن است كه گفتار تو از دانشت بيشتر نباشد .محاسن، ج 1، ص 205.
پيامبر صلى الله عليه و آله: اَفضَلُ الإِیمانِ اَن تَعلَمَ اَنَّ اللهَ مَعَکَ حَیثُ ما کُنتَ؛ برترین ایمان آن است که معتقد باشی هر کجا هستی خداوند با توست .نهج الفصاحه،ص229.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: لَیسَ الایمانُ بالتَّحلّی و لابالتّمنّی، لکنَّ الایمانَ ما خَلَصَ فی القلبِ و صَدَّقَهُ الأعمالُ، ایمان به صرف ادعا و آرزو نیست، بلکه ایمان آن است که خالصانه در جان و دل قرار گیرد و اعمال هم آنرا تایید کند .تحف العقول ص370.
امیرالمؤنین امام علی (ع) فرمودند: لَا یَجِدُ أَحَدَکُم طَعمَ الإِیمَانِ حَتَّی یَعلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَم یَکُن لِیَخطِئَهُ وَ مَا أَخطَأَهُ لَم یَکُن لِیَصِیبَهُ، هیچ یک ازشما مزه ایمان را نخواهد چشید تا اینکه بداند، آنچه به او رسیده، نمی توانست به او نرسد و آنچه به او نرسیده ممکن نبود به او اصابت کند و برسد .اصول کافی(ط-الاسلامیه) ج2، ص58.
امام صادق (ع) فرمودند: قُلتَ لَهُ مَا الَّذِی یُثبِتُ الایمانَ فِی العَبدِ قال الوَرَعُ وَ الَّذِی یُخرِجُهُ مِنهُ قَالَ الطَّمَعُ، به امام صادق (ع) چه چیز ایمان را در بنده استوار می سازد؟ فرمود: پرهیز از محرمات. وچه چیز بنده را از ایمان خارج می کند؟ فرمود:طمع .اصول کافی(ط-الاسلامیه) ج2، ص320.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
صبروبردباری : آیات مرتبط با صبر - و اصبروا ان الله مع الصابرین [۴] . و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است. صبر: وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ .انفال / 46. وصبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است. صبر، حالتی نفسانی است که بر اثر آن شخص در مواجهه با مشکلات، بلاها، مصیبتها و... از حالت تعادل خارج نشده و به جزع و شکایت روی نیاورد. این واژه بیش از ۷۰ مرتبه در قرآن آمده است. بر اساس روایتی از امام علی ع صبر بر معصیت، صبر بر عبادت، و صبر بر بلا از انواع صبرند. واژه صبر با برخی دیگر از مفاهیم اخلاقی نظیر تقوا، حلم و ورع ارتباط معنایی دارد. حضرت زینب س و حضرت ایوب ع از اسوههای صبر شناخته میشوند.
معنای اصطلاحی صبر : در فرهنگ اخلاقی، صبر عبارت است از وادار نمودن نفس به انجام آنچه که عقل و شرع اقتضا میکنند و باز داشتن از آنچه عقل و شرع نهی میکنند. [۶] . و همچنین حفظ نفس از اضطراب، اعتراض و شکایت و همچنین به آرامش و طمأنینه گفته میشود. [۷] . در تعریف اصطلاحی مرحوم نراقی میگوید: ضد جزع و بیتابی، صبر و شکیبایی است و آن عبارت است از ثبات و آرامش نفس در سختیها، بلایا و مصایب و پایداری و استقامت در برابر آنها بهطوری که از گشادگی خاطر و شادی آرامشی که پیش از حوادث داشت، بیرون نرود و زبان خود را از شکایت و اعضای خود را از حرکات ناهنجار، نگاه دارد.[۸] .
ضرورت صبر در نظام اخلاقی اسلام : در تمام کتابهای آسمانی و گفتار همه پیامبران و اولیاء خدا و امامان علیهم السّلام با تاکیدهای فراوان به صبر و استقامت سفارش شده است به طوری که آن را اکسیر اعظم و کیمیای کلیدی مشکلات دانسته اند و ضد آن را موجب انحرافات و بدبختیهای ویرانگر میدانند. به قول مولانا: صد هزاران کیمیا حق آفرید •••• کیمیایی همچو صبر آدم ندید[۱۰] . در سایه داشتن ویژگی صبر و پایداری است که انسان میتواند در عرصههای مختلف زندگی فردی و اجتماعی، مادی و معنوی ، صبر علاوه بر زندگی مادی، در زندگی معنوی وجود دارد اگر انسان در برابر نفس سرکش و هوا و هوسها و زرق و برق دنیا و جاذبههای گناه ایستادگی نکند و در راه شناخت خدا و اطاعت از فرمان او با مشکلات نجنگد، هرگز به جایی نمیرسد ، رشد و تکامل نموده و به اهداف خویش دسترسی پیدا نماید. البته باید توجه داشت که این قانون استثنائاتی دارد، و در مواردی باید به عنوان دفاع از حق قفل صبر و سکوت را شکست. امام علی علیه السّلام میفرمایند: الصبر الظفر؛[۱۱] صبر مساوی با پیروزی است. صبر در مفهوم عام خود، از حیث موضوع دارای انواع متعددی است: گاهی صبر بر سختیها و مصیبتها و عدم اضطراب و پریشانی و حفظ سعه صدر در مقابل آنها است، که به آن صبر بر مکروهات میگویند و در مقابل آن جزع و بیقراری وجود دارد. نوع شایع و رایج آن همین قسم است. صبر بر دشواریهای جنگ شجاعت نام دارد و در مقابل آن جُبن و ترس قرار دارد. گاهی در مقابل سرکشی و طغیان غضب و خشم است، که حِلم و کظم غیظ نام دارد. گاهی صبر، در انجام عبادت است که در مقابل آن فسق قرار داد و به مفهوم عدم پایبندی به عبادات شرعی است. گاهی صبر در برابر شهوات شکم و غریزه جنسی است که عفت نام دارد و در مقابل غریزه دنیاطلبی و زیادهخواهی است که زُهد نام دارد و در مقابل آن حرص قرار میگیرد. گاهی نیز صبر بر کتمان اسرار است که رازداری نام دارد. و صبر در اجتناب از خوردن و آشامیدن را صوم روزه گویند. [۱۷] [۱۸] [۱۹] . و همچنین برخی از عالمان اخلاق، صبر را از این جهت به صبر بر متاع دنیا (سرّاء) و صبر بر بلا (ضرّاء) تقسیم کرده اند. [۲۰] [۲۱] .
مراتب صبر : برخی از عالمان اخلاق و اهل معرفت برای صبر بر امور ناخوشایند (صبر خاص) سه مرتبه قائل شده اند: صبر توبه کنندگان و آن عبارت است از ترک شِکوه، بیتابی و بیقراری و رفتار غیرطبیعی و پریشان نداشتن؛ صبر زاهدان یعنی علاوه بر مرتبه اول، بر آنچه نسبت به انسان مقدر شده از سختیها و درد و رنجها، رضایت قلبی داشتن؛ صبر صدیقان؛ یعنی علاوه بر دو مرتبه قبل، نسبت به آنچه خداوند در حق انسان مقرر داشته، عشق ورزیدن و آن را دوست داشتن.[۶] . صبر به سه شاخه تقسیم شده است: بزرگان اخلاق، این تقسیم سه گانه را از روایات اسلامی نیز گرفته اند، همانند روایتی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم نقل شده است: صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصیت، کسی که صبر بر مصیبت کند و آنرا با شکیبایی و صبر جمیل تحمل نماید، خداوند سیصد درجه برایش مینویسد که فاصله میان هر درجه همانند فاصله آسمان و زمین است و هر کس صبر بر طاعت کند، خداوند ششصد درجه برایش مینویسد که فاصله هر یک با دیگری همانند فاصله انتهای زمین تا عرش خداست و هر کس صبر بر معصیت کند، خداوند نهصد درجه برایش مینویسد که فاصله هر یک با دیگری، همانند فاصله منتهای زمین تا منتهای عرش خداست. [۳۲] . در برخی روایات، صبر به صبر بر معصیت، صبر بر طاعت و صبر در مصیبت تقسیم شده است.[۴۸] . امام خمینی صبر بر معصیت را جهاد نفس و خویشتن داری نفس از گناهان میداند که از صبر بر طاعت نیز مشکلتر است و سالک در مقام مجاهده با نفس، از انانیّت و خودخواهی خارج شده و به اخلاص میرسد.[۴۹] . حضرت امام، صبر بر طاعت را نیز به دو قسم تقسیم میکند؛ صبر بر انجام تکالیف و صبر بر اطاعت پس از عمل به گونه ای که به غرور و تکبر مبتلا نگردد. اما صبر بر مصیبتها، یعنی انسان سالک در نزد خلق، شکایت و بیتابی نکند امّا؛ بیتابی نزد خالق متعال، نقص محسوب نمیشود.[۵۰] . امام خمینی همسو با اهل معرفت، مراتب صبر را به صبر عامّه، متوسطان و صبر اهل سلوک تقسیم میکند و مرتبه سوم صبر را برای سالکان و انسانهای کامل میداند که خود دارای شش مرتبه است: ۱- صبر لله ۲- صبر بالله ۳- صبر علی الله ۴- صبر فی الله ۵- صبر مع الله ۶- صبر عن الله[۵۱] . در باب مراتب صبر از تعبیرات این حدیث، چنین استفاده میشود که ثواب و فضیلت صبر بر معصیت، به مراتب افزونتر از ثواب و فضیلت صبر بر طاعت است و ثواب و فضیلت صبر بر طاعت به مراتب بالاتر از ثواب و فضیلت صبر بر مصیبت میباشد.
صبر بر طاعت : صبر بر طاعت یعنی شکیبایی در برابر مشکلاتی که در راه اطاعت خدا وجود دارد. اعم از امور واجب (مثل نماز و روزه و حج و جهاد و خمس و زکات و...) و امور مستحب. تکالیفی که خدای متعال بر عهده بندگان قرار داده، با دشواریهایی همراه است، لذا ممکن است انسان به خاطر دشواری در انجام آن کوتاهی کرده و آن را ترک کند، از اینرو قرآن کریم انسانها را به صبر بر امتثال وظایف دینی توصیه کرده است. [۳۶] . رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبادَتِه؛ [۳۷] . همان پروردگار آسمانها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد! او را پرستش کن و در راه عبادتش شکیبا باش!
صبر بر مصیبت : صبر بر مکروهات و مصایب: شکیبایی انسان در برابر حوادث تلخ و ناگوار مثل خسارات مالی، مرگ عزیزان، بیماری و... از جمله مراتب صبر است که قرآن کریم از آن اینگونه یاد کرده است: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّاإِلَیْهِ راجِعُون؛[۳۳] [۳۴] . قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مالها و جانها و میوهها، آزمایش میکنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان! آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان میرسد، میگویند: ما از آنِ خدائیم و به سوی او باز میگردیم! در این آیه خداوند، به کسانی که در برابر مصایب و مکروهات، صبر پیشه کردهاند، بشارت میدهد، چراکه آنان مالکیت حقیقی را از آن خدا میدانند و او را صاحب حق هرگونه تصرفات در عالم به حساب میآورند، پس به طور قطع چنین کسی از وارد شدن مصایب و مشکلات متأثر نمیگردد. [۳۵]
صبر در معصیت : صبر در معصیت: بالاترین مرحله از صبر، صبر بر معصیت است و آن ایستادگی در برابر شعله های سرکش شهوات و هیجانهای برخاسته از هوی و هوس و یا مقامات دنیوی است، چراکه بیشتر انسانها در برابر فقر و گرفتاری طغیان نمیکنند، ولی وقتی خدا مقام، پول و صحّت بدن بدهد، آن وقت خیلی سخت است که خودش را سالم نگه دارد و صبر پیشه کند و این نعمت موجب غفلت و معصیت او نگردد. از این قسم به صبر بر نعمت نیز تعبیر میکنند. [۳۸] . قرآن کریم در اینباره میفرماید: ولَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ إِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحات؛ [۳۹] [۴۰] . و اگر بعد از شدّت و رنجی که به او رسیده، نعمتهایی به او بچشانیم، میگوید: مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت! و غرق شادی و غفلت و فخرفروشی میشود... مگر آنها که (در سایه ایمان راستین،) صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند. صبر در برابر معصیتها و هوای نفس آنقدر عظیم است که حتی یوسف نبی علیه السلام نیز خود را از شرّ آن ایمن ندانسته و به خدا پناهنده میشود: [۴۱] . وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی؛[۴۲] . من هرگز خودم را تبرئه نمیکنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر میکند، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! یوسف علیه السلام فرزند یعقوب نبی علیه السلام که در کودکی مورد حسد برادران خود قرار گرفت و با بیرحمی او را در چاه انداختند، سپس به بهایی اندک فروختند، و در مصر نیز به دلیل ردّ درخواست نامشروع همسر عزیز مصر و دیگر زنان مصری، سالها به زندان افتاد، اما در برابر همه این مصائب صبر پیشه کرد و بر خدا توکل نمود. [۴۳] [۴۴] [۴۵] [۴۶]
صبر توبه کنندگان : و آن عبارت است از ترک شِکْوه، بیتابی و بیقراری و رفتار غیر طبیعی و پریشان نداشتن.
صبر زاهدان : یعنی علاوه بر مرتبه اول، بر آنچه نسبت به انسان مقدّر شده از سختیها و درد و رنجها، رضایت قلبی داشتن.
صبر صدّیقان : یعنی علاوه بر دو مرتبه قبل، نسبت به آنچه خداوند در حق انسان مقرر داشته، عشق ورزیدن و آن را دوست داشتن. [۴۷] .
صبر و پایداری انبیاء علیهم السلام : قرآن کریم سرگذشت پیامبران الهی را به عنوان الگوی صبر و استقامت بیان نموده و میفرماید: وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ [۲۵]؛ چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنها جنگ کردند، آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آن میرسیدند، سست نشدند و ناتوان نگردیدند و تن به تسلیم ندادند؛ خدا صابران را دوست میدارد. خداوند در این آیه برای تشویق و ترغیب مؤمنان به سوی جهاد، از سرگذشت پیامبران گذشته و صبر و پایداری آنان در راه خدا و تحمل سختیهای جدال با دشمنان خبر میدهد تا مؤمنان از آنان سرمشق بگیرند و در مقابل مشقّات جنگ، سست نشوند.[۲۶]
صبر مجاهدان: یکی از مصادیق بارز صبر، صبری است که مجاهدان در راه خدا در میادین نبرد حق علیه باطل از خود نشان داده و با صبر خود بر دشمن غلبه نمودهاند:... مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ [۲۷]؛ چه بسیار گروه اندکی که به یاری و اذن خدا بر گروه بسیاری غلبه کرده است و خداوند با صابران است. این آیه به خوبی نشان میدهد که آنچه در جهاد با دشمن اهمیت دارد، زیادی تعداد نفرات نیست؛ بلکه ایمان به یاری خدا و صبر در برابر مشکلات جهاد است که نتیجهی جنگ را تعیین میکند.[۲۸] .
صبر در برابر دسیسهها: صبر در برابر دسیسه های دشمنان از دیگر مصادیق صبر است که قرآن کریم از آن یاد نموده و مؤمنان را به آن سفارش کرده است: إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا ۖ وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا ... [۲۹]؛ اگر نیکی به شما رسد، ناراحت میشوند و اگر حادثهی ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال میگردند؛ اما اگر (در برابر آنها) استقامت و پرهیزکاری پیشه کنید، نقشههای (خائنانه ی) آنها به شما زیانی نمیرساند. خداوند در این آیه به مؤمنان آموزش میدهد که با مسلّح شدن به صبر و تقوا هیچ گونه آسیبی از ناحیه ی دشمنان به آنها کارساز نخواهد شد؛ چرا که با این سلاح از تصمیمهای عجولانه پرهیز نموده و به درستی تدبیر مینمایند و این چیزی جز محفوظ ماندن از کید دشمنان نیست.[۳۰] .
صبر در برابر تکذیب کنندگان: از مواردی که قرآن کریم برای تشویق و ترغیب به روحیهی صبر از آن یاد نموده، ذکر صبر و شکیبایی انبیاء گذشته در برابر تکذیب کفار عصر خود میباشد: نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ ۖ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ ... [۳۱] وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَىٰ مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّىٰ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا ...[۳۲] ؛ ما میدانیم که گفتار آنها، تو را غمگین میکند ولی غم مخور! و بدان که آنها تو را تکذیب نمیکنند... پیامبرانی پیش از تو نیز تکذیب شدند و در برابر تکذیبها صبر و استقامت کردند و (در این راه) آزار دیدند تا هنگامی که یاری ما به آنها رسید، (تو نیز چنین باش) . پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در گفتگوهای منطقی و مبارزات فکری که با مشرکان لجوج داشت، گاهی از شدت لجاجت آنها و عدم تأثیر سخن در روح آنان و گاهی از نسبتهای ناروایی که به ایشان میدادند، غمگین و اندوهناک میشد؛ اما خداوند برای دلداری پیامبر به ذکر مشکلات انبیاء گذشته و شکیبایی آنان در برابر دشمنان میپرداخت تا با دلگرمی و صبر و استقامت بیشتر، برنامهی خویش را تعقیب کند.[۳۳] .
صبر در روابط با دیگران: انسانها در زندگی خود با افکار و عقاید گوناگونی، موافق یا مخالف برخورد میکنند که به لحاظ اهمیت، انسان را به موضعگیریهای متفاوتی وادار میکند؛ لذا قرآن کریم به مؤمنان سفارش میکند که برای مقابله با عقاید باطل و رفتار خشونتآمیز دشمنان اسلام، صبر پیشه کنند و به بهترین وجه به مقابله با آنها برخیزند:[۳۴] وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ۚ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ [۳۵] وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ[۳۶] ؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است! اما جز کسانی که دارای صبر و استقامتند، به این مقام نمیرسند و جز کسانی که بهرهی عظیمی (از ایمان و تقوا) دارند، به آن نایل نمیگردند!
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
صبر در قرآن : درباب ارزش والای صبر همین بس که قرآن در آیات متعددی با عبارت «الله مع الصابرین»، «إنّ الله یحبّ الصابرین» و عبارات دیگر به آنان مژده میدهد که خداوند با صابران همراه است و آنان را بسیار دوست دارد. [۵۲] [۵۳] [۵۴] [۵۵] [۵۶] .
و در بیان علت رسیدن بعضی از بنیاسرائیل به مقام امامت و هدایت مردم میفرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ؛ [۵۷] . و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند چون شکیبایی نمودند، و به آیات ما یقین داشتند. در این آیه صبر را از مقدمات رسیدن به مقام پیشوایی شمرده و انسان را در مقام قرب الهی تا جایی بالا میبرد که شایستگی امامت بر مردم را پیدا میکند که خود دلیلی آشکار بر ارزش والای صبر در راه خداست. [۵۸] . و در باب چگونگی پاداش صابران در آخرت، در جایی به آنها وعده پاداشی بهتر از آنچه عمل کردهاند، میدهد: وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ [۵۹] . و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل کردند، پاداش خواهیم داد. در آیات دیگر در تعیین مقدار پاداش صابران میفرماید: اُولئِکَ یُؤْتَوْنَ اَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ؛ [۶۰] . آنان اند که به (پاس) آنکه صبر کردند و (برای آنکه) بدی را با نیکی دفع می نمایند و از آنچه روزی شان داده ایم انفاق میکنند، دو بار پاداش خواهند یافت. در جای دیگر اعلام میدارد که اجر و پاداش صابران از حدّ و شمارش خارج است و آنها بدون حساب، پاداش دریافت میدارند: اِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ اَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ؛ [۶۱] . بیتردید، شکیبایان پاداش خود را بیحساب (و) به تمام خواهند یافت. همچنین خداوند به صابران وعده همراهی داده است: وَ اصْبِرُوا اِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ [۶۲] . و صبر کنید که خداوند با شکیبایان است. بَلی اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَاْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ؛ [۶۳] . نصرت و پیروزی را تنها در سایه صبر و شکیبایی میسّر میداند. اُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ؛ [۶۴] . هدایت، درود و رحمت پروردگار را به صابران ارزانی میدارد. و الله یحِب الصبرِینَ؛ [۶۵] . صابران را در زمره دوستان و محبوبان خود یاد میکند. فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ؛ [۶۶] بارها و بارها به فرستادگان خود و همه انسانها سفارش به صبر مینماید. صبر در شکلهای مختلف بیش از صد بار در قرآن بکار رفته است که خود به خود بیانگر اهمیت این موضوع است. قرآن کریم در بیان علت رسیدن بعضی از بنیاسرائیل به مقام امامت و هدایت مردم میفرماید: وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا ۖ وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ [۷]؛ و چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند. و در باب چگونگی پاداش صابران در آخرت، در جایی به آنها وعده پاداشی بهتر از آنچه عمل کرده اند، میدهد:... وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ [۸]؛ و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل کردند، پاداش خواهیم داد. در آیات دیگر در تعیین مقدار پاداش صابران میفرماید: أُولٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ [۹]؛ آناناند که به (پاس) آن که صبر کردند و (برای آن که) بدی را با نیکی دفع مینمایند و از آنچه روزیشان داده ایم، انفاق میکنند دوبار پاداش خواهند یافت. در جای دیگر اعلام میدارد که اجر و پاداش صابران از حد و شمارش خارج است و آنها بدون حساب، پاداش دریافت میدارند:... إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ [۱۰]؛ بیتردید، شکیبایان پاداش خود را بیحساب (و) به تمام خواهند یافت. همچنین خداوند به صابران وعده همراهی داده است: وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ؛ و صبر کنید که خداوند با شکیبایان است.[۱۱] . بَلَىٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ [۱۲]؛ نصرت و پیروزی را تنها در سایه صبر و شکیبایی میسر میداند. أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ [۱۳]؛ هدایت، درود و رحمت پروردگار را به صابران ارزانی میدارد. وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ [۱۴]؛ صابران را در زمره دوستان و محبوبان خود یاد میکند. فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ... [۱۵]؛ بارها و بارها به فرستادگان خود و همه انسانها سفارش به صبر مینماید. از بندگان خاص خود نقل میکند که همواره از خداوند درخواست توفیق صبر و شکیبایی میکرده اند[۱۶] و دهها مورد دیگر که همگی بیانگر ارزش والای صبر در نظام اخلاقی اسلام است.[۱۷] . امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: صبر برای ایمان به منزله سر برای بدن است؛ همچنان که اگر سر برود بدن هم از بین میرود، اگر صبر از کف رود ایمان نیز از کف میرود .[۱۸] . از امام باقر علیه السلام در باب اهمیت صبر نقل شده است : بهشت در پوششی از ناملایمات (و بردباری) است؛ پس هر که در دنیا بر ناملایمات صبر کند به بهشت رود و دوزخ در پوشش لذتها و خواهشهای نفس است؛ پس هر که لذت و خواهش نفس را برآورد به دوزخ میرود .[۱۹] . از نظر قرآن، صبر در صورتی ارزشمند است که به قصد تقرب و برای کسب رضای الهی باشد که خداوند صاحبان عقل را چنین ستوده است:... إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ [۲۰] وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولٰئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ[۲۱]؛ تنها صاحبان اندیشه متذکر مىشوند... و آنها که بخاطر ذات پاک پروردگارشان شکیبایى مىکنند و نماز را برپا مىدارند... پایان نیک سراى دیگر، از آن آنهاست. این آیه به صفات «اولوا الالباب» اشاره نموده که یکی از این صفات صبر بر مصائب در راه کسب رضای الهی است.[۲۲] . وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِین. (سوره ۲، البقره، آیه ۴۵) از شكیبایى و نماز یارى جویید و به راستى این(کار) گران است مگر بر فروتنان. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ. (سوره ۲، البقره، آیه ۱۵۳) اى کسانى که ایمان آوردهاید از شكیبایى و نماز یارى جویید زیرا خدا با شكیبایان است. وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ. أُولَئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون (سوره ۲، البقره، آیات ۱۵۵، ۱۵۶، ۱۵۷) و مژده ده شكیبایان را. (همان) کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم. بر ایشان درودها ورحمتى ازپروردگارشان(باد) وراهیافتگان(هم) خود ایشانند. رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِین. (سوره ۷، الاعراف، آیه ۱۲۶)... پروردگارا بر ما شكیبایى فرو ریز و ما را مسلمان بمیران. اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین (سوره ۷، الاعراف، آیه ۱۲۸) ازخدا یارى جویید و پایدارى ورزید که زمین از آن خداست آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد مى دهد و فرجام(نیك) براى پرهیزگاران است). وَاتَّبِعْ مَا یُوحَى إِلَیْكَ وَاصْبِرْ حَتَّى یَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِین. (سوره ۹، التوبه، آیه ۱۰۹) و از آنچه بر تو وحى مى شود پیروى کن و شكیبا باش تا خدا(میان تو و آنان) داورى کند و او بهترین داوران است. اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیر. (سوره ۱۱، هود، آیه ۱۱)... کسانى که شكیبایى ورزیده و کارهاى شایسته کرده اند(که) براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود. فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِین. (سوره ۱۱، هود، آیه ۴۹) پس شكیبا باش که فرجام(نیك) از آن تقوی پیشگان است. وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِین. (سوره ۱۱، هود، آیه ۱۱۵) و شكیبا باش که خدا پاداش نیكوکاران را ضایع نمى گرداند. فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُون (سوره ۱۲، یوسف، آیه ۱۸)... پس(چاره من) صبرى نیكوست، و خداوند در آنچه مى گویید مددکار(من) است. وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّار (سوره ۱۳، الرعد، آیه ۲۲) و کسانى که براى نیل به خشنودى پروردگارشان شكیبایى پیشه کرده اند و نماز را برپا داشته اند و از هر آنچه روزیشان کرده ایم، پنهان و آشكارا مى بخشند و بدى را با نیكى دفع مى کنند، اینانند که نیك سرانجامى دارند. ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون. (سوره ۱۶، النحل، آیه ۹۶) آنچه پیش شماست تمام مى شود و آنچه پیش خداست پایدار است و قطعا کسانى را که شكیبایى کردند به بهتر از آنچه عمل می كردند پاداش خواهیم داد. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا. (سوره ۱۹، مریم، آیه ۶۵) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است پس او را بپرست و در پرستش او شكیبا باش آیا براى او همنامى مى شناسى. فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا... (سوره ۲۰، طه، آیه ۱۳۰) پس بر آنچه مى گویند شكیبا باش و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستایش پروردگارت(او را) تسبیح گوى ... أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوف ِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور. (سوره ۳۱، لقمان، آیه ۱۷)... نماز را برپا دار و امر به معرو و نهى از منكر کن، و بر مصیبتى که تو را فرا رسد شكیبایى کن که این از کارهاى سترگ است. فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْكَار. (سوره ۴۰، غافر، آیه ۵۵) پس شكیبایى پیشه کن، که وعده الهى حق است و براى گناهت آمرزش بخواه و شامگاهان و بامدادان سپاسگزارانه پروردگارت را تسبیح گوى. لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. (سوره 3، آل عمران، آیه 186) بطور مسلم در اموال و نفوس خود آزمايش ميشويد و از آنها كه پيش از شما كتاب (آسماني) داده شدند (يعني يهود و نصارا) و همچنين از آنها كه راه شرك پيش گرفتند سخنان آزار دهنده فراوان خواهيد شنيد، و اگر استقامت كنيد و تقوي پيشه سازيد (شايسته تر است) زيرا اينها از كارهاي محكم و قابل اطمينان است.
صبردرروایات : رسول اكرم صلى الله عليه و آله : اَلصَّبرُ ثَلاثَةٌ: صَبرٌ عِندَ المُصيبَةِ، وَ صَبرٌ عَلَى الطّاعَةِ و َصَبرٌ عَنِ المَعصيَةِ؛ صبر سه نوع است: صبر در هنگام مصيبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترك گناه .كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص91، ح15.
امام على عليه السلام : اَلصَّبرُ اَن يَحتَمِلَ الرَّجُلُ ما يَنوبُهُ و َيَكظِمَ ما يُغضِبُهُ؛ صبر آن است كه انسان گرفتارى و مصيبتى را كه به او مى رسد تحمل كند و خشم خود را فرو خورد .عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 56 ، ح 1439.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : عَلَامَةُ الصَّابِرِ فِي ثَلَاثٍ أَوَّلُهَا أَنْ لَا يَكْسَلَ وَ الثَّانِيَةُ أَنْ لَا يَضْجَرَ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَا يَشْكُوَ مِنْ رَبِّهِ تَعَالَى لِأَنَّهُ إِذَا كَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ وَ إِذَا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّكْرَ وَ إِذَا شَكَا مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَصَاهُ، صبور سه نشانه دارد : اول آن كه سستى نمى كند ، دوم آن كه افسرده و دلتنگ نمى شود و سوم آن كه از پروردگار خود شِكوه نمى كند ؛ زيرا اگر سستى كند، حق را ضايع كرده، و اگر افسرده و دلتنگ باشد شكر نمى گذارد و اگر از پروردگارش شكوه كند او را معصيت كرده است .علل الشرايع، ج2، ص498، ح1.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : فَلِلصَّبْرِ أَرْبَعُ شُعَبٍ الشَّوْقُ وَ الشَّفَقَةُ وَ الزَّهَادَةُ وَ التَّرَقُّبُ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا تَهَاوَنَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنْ تَرَقَّبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَات، صبر چهار شعبه دارد : شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد ، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنيا بى اعتنا باشد ، گرفتارى ها را به چيزى نگيرد و هر كس منتظر مرگ باشد ، در كارهاى خير بكوشد .معدن الجواهر ص 40.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ جَمَعَ اللَّهُ لَهُ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الرِّضَا بِالْقَضَاءِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْبَلَاءِ وَ الدُّعَاءُ عِنْدَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ، كسى كه سه خصلت در او باشد خداوند خير دنيا و آخرت را براى او فراهم مى كند: خشنودى به مقدّرات، صبر در بلا و دعا در سختى و راحتى .بحارالأنوار(ط-بیروت) ج68، ص156، ح71.
امام كاظم عليه السلام : اصْبِرْ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ اصْبِرْ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ فَإِنَّمَا الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَمَا مَضَى مِنْهَا فَلَيْسَ تَجِدُ لَهُ سُرُوراً وَ لَا حُزْناً وَ مَا لَمْ يَأْتِ مِنْهَا فَلَيْسَ تَعْرِفُهُ فَاصْبِرْ عَلَى تِلْكَ السَّاعَةِ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا فَكَأَنَّكَ قَدِ اغْتَبَطْت، بر طاعت خدا صبر كن و در ترك معاصى او شكيبا باش ؛ زيرا دنيا لحظه اى بيش نيست . آنچه گذشته جاى شادى و غم ندارد و از آنچه نيامده نيز خبرى ندارى . پس لحظه اى را كه در آن به سر مى برى ، صبور باش چنان كه گويى خوشبخت و خوشحالى .تحف العقول ص396 - بحارالأنوار(ط-بیروت)ج75، ص311، ح1.
امام على عليه السلام : فَصَبْراً عَلَى دُنْيَا تَمُرُّ بِلَأْوَائِهَا كَلَيْلَةٍ بِأَحْلَامِهَا تَنْسَلِخ، در برابر دنيايى كه گرفتارى آن، مانند خواب هاى پريشان شب مى گذرد شكيبا باش .امالی (صدوق) ص 622 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج40، ص348، ح29.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : إِنَّ الْمَعُونَةَ تَنْزِلُ عَلَى قَدْرِ الْمَئُونَةِ وَ إِنَّ الصَّبْرَ يَنْزِلُ عَلَى قَدْرِ شِدَّةِ الْبَلَاءِ، براستى كه كمك از جانب خداوند به اندازه هزينه مى رسد و صبر از جانب خداوند به اندازه گرفتارى مى آيد .من لا یحضره الفقیه ج 2، ص 294 ، ح 2498- شبیه این حدیث در امالی(صدوق) ص 552 ، ح 3.
امام على عليه السلام : إِنَّكَ إِنْ صَبَرْتَ جَرَتْ عَلَيْكَ الْمَقَادِيرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَتْ عَلَيْكَ الْمَقَادِيرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ، اگر صبر كنى مقدرات الهى بر تو جارى مى شود و اجر خواهى بُرد و اگر بيتابى كنى باز هم مقدرات خداوند بر تو جارى مى شود و گناهكار خواهى بود .جامع الأخبار(شعیری) ص 116.
امام على عليه السلام : الصَّبْرُ فِي الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ، نقش صبر در كارها همانند نقش سر در بدن است؛ همچنان كه اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بين مى رود، صبر نيز هرگاه همراه كارها نباشد، كارها تباه مى گردند .كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص90، ح9.
امام رضا علیه السلام: لَا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ ثَلَاثٌ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَايَا، هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل نمى کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت ها و بلاها .تحف العقول ص 446 - بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 339.
امام علی علیه السلام: لا یَعدَمُ الصَبورُ الظَّفَرَ و اِن طالَ بِهِ الزَّمان؛ شخص صبور پیروزی را از دست نمی دهد و عاقبت به پیروزی می رسد اگر چه زمانی طولانی بر او بگذرد .نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 499 ، ح 153.
امام علی علیه السلام: مَن لَم یُنجهِ الصَّبرُ أهلَکَهُ الجَزَعُ؛ کسی که صبر وی را نجات نبخشد، جزع و بی تابی وی را از پای در می آورد .نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 502 ، ح 189.
امام صادق عليه السلام : فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ- قَالَ الصَّبْرُ الصَّوْمُ، خداوند عزو جل كه فرموده است: از صبر و نماز كمك بگيريد، صبر، روزه است .وسائل الشيعه ج 10 ، ص 408 ، ح 13718.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
شکروسپاسگزاری شُکر سپاسگزاری و قدردانی زبانی و عملی از نعمتهای خدا است. بنابر آیات قرآن، شکر به نفع خود انسان است و شکر یا ناسپاسی هیچ نفع یا ضرری برای خداوند ندارد؛ زیرا خدا از انسان و افعال او بینیاز است. بر همین اساس، شکر نعمت باعث برکت و افزونشدن آن میشود. امام علی ع ، شکر را نشانه ایمان و تقوا و مایه برکت و حفظ نعمتها خوانده است. شکر در لغت به معنای شناخت نعمت و سپاسگزاری از منعم است. [۱] [۲] . جوهری [۳] . شکر و ثنای الهی را انجام دادن اعمال نیک در برابر منعِم دانسته است . راغب گفته تصور نعمت در ذهن و اظهار آن در گفتار و کردار است. [۴] . نیز آن را با استناد به آیۀ۹ سوره انسان، [۵] شُکور نامیده اند. [۶] [۷] [۸] . شکر به معنای شناخت احسان و نشر آن[۱] یا یادآوری نعمت و اظهار آن[۲] است. برخی نیز آن را ستایش احسان کننده دانسته اند[۳] و ضد آن کفران است که به معنای فراموشی نعمت و پوشاندن آن است.[۴] برخی آن را برگرفته از «عین شکری» ـ به معنای چشم پراشک ـ دانسته اند. طبق این معنا، شکر پرشدن ذهن و خاطر انسان از ذکر و یاد نعمت دهنده است.[۵] شکر در اصطلاح اخلاقی، به معنای شناخت نعمت پروردگار، شاد بودن به آن و عمل به مقتضای آن است.[۶] شکر نزد عارفان، اقرار به نعمت[۷] و ثنای حق تعالی برای آن چیزی است که از ناحیه اوست.[۸] . امامخمینی شکر را قدردانی از نعمتهای نعمتدهنده میداند که پایه و اساس آن معرفت نعمتدهنده و نعمت اوست.[۹] از واژههای مرتبط با شکر، حمد است. برخی شکر را اعم از حمد میدانند[۱۰] و بعضی نسبت میان آن دو را عموم و خصوص من وجه دانسته اند.[۱۱] امامخمینی حمد و شکر را در مصداق مساوی هم میداند و حمد خداوند را افضل افراد شکر زبانی میشمارد.[۱۲] . شکرگزاری با قلب، زبان و عمل، در روایات اسلامی نیز به همین معنی آمده است و امام صادق علیه السّلام میفرماید: مَنْ اَنعَمَ اللهُ علَیهِ بنِعمةٍ فَعَرَفها بِقلبِهِ فَقَد اَدّی شُکرها؛ [۹] . هر کس نعمت خدا داده را با دل بشناسد، شکرش را ادا کرده است. و نیز میفرماید: «شکرُ النِّعمةِ اجتِنابُ المحارِمِ و تمام الشُّکرِ قَولُ الرَّجلِ: الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ؛ [۱۰] . شکر نعمت، دوری از کارهای حرام است و شکر کامل، گفتنِ «الحمد للِّه ربِّ العالَمینَ» است. برخی عرفا، [۱۱] [۱۲] در کنار شکر لغوی، از شکر عرفی نیز نام برده اند. شکر لغوی اعم از شکر عرفی است، چرا که هم شکر و سپاس خدا و هم غیر او را در بر میگیرد، اما شکر عرفی فقط به معنای تشکر از نعمتهای الهی است. یعنی، بین این دو نوع شکر نسبت عموم و خصوص مطلق برقرار است. خواجه عبدالله انصاری [۱۳] . شبه معانی سه گانۀ معرفت نعمت و قبول نعمت و ثنای آن، و غزالی [۱۴] . به علم، حال (شادمانی قلبی از نعمت) و عمل، که در واقع هر دو نوع معنا بر هم منطبق اند، اشاره کرده اند.
اهمیت شکرگزاری : خداوند در جای جای قرآن کریم عموم بندگان[۵] و به طور خاص پیامبران الهی[۶] و مقربان درگاهش[۷] را به ادای شکر الهی امر فرموده است. بلکه آن را لازمه ی ایمان و توحید بندگان دانسته و می فرماید:... وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ [۸]؛ و خدا را سپاس گزاريد، اگر فقط او را مى پرستيد. همچنین خداوند شکرگزاری را از ویژگی های بارز بندگان شایسته خود دانسته و نام آنان را قرین اوصافی چون «شکور و شاکر گردانیده است. [۹] در حدیثی از امام زین العابدین علیه السلام آمده است: إنَّ اللهَ یُحبُّ كُلَّ عَبدٍ شَكور ؛ خداوند بندگان شكور و سپاسگزار خود را دوست میدارد. که نشان دهنده تاثیر شکرگزاری در جلب رضایت و محبت پروردگار است. در بیان عظمت شکرگزاری همین بس که به بیان قرآن کریم حق شکر پروردگار را جز اندکی از بندگان نمی توانند به جا آورند:... وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ [۱۰] در تبیین این آیه ی شریفه امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر نزد خداوند عبادتى بهتر از شكرگزارى در همه حال بود كه بندگان مخلَصش با آن عبادتش كنند ، هر آينه آن كلمه را درباره همه خلقش به كار مى برد ، اما چون عبادتى بهتر از آن نبود از ميان عبادات آن را خاص قرار داد و صاحبان آن را ويژه گردانيد و فرمود : واندكى از بندگان من سپاسگزارند [۱۱] .
جلوه های شکرگزاری : در آیات قرآن و روایات به مصادیق مختلف شکر گزاری قلبی زبانی و عملی اشاره شده است. از جمله: شناخت نعمت - از جلوه های شکرگزاری آن است که بنده به نعمت را بشناسد و آن از سوی پروردگار بداند. امام صادق علیه اسلام می فرمایند: مَن أنعَمَ اللّه علَيهِ بنِعمَةٍ فَعَرَفَها بقَلبِهِ ، فقد أدّى شُكرَها؛كسى كه خداوند نعمتى به وى ارزانى دارد و در دل آن را [به عنوان نعمت خدادادى] بشناسد ، هر آينه شكر آن نعمت را گزارده است. [۱۲]. همچنین می فرمایند: ما مِن عَبدٍ أنعَمَ اللّه عَلَيهِ نِعمَةً فَعَرَفَ أنَّها مِن عِندِ اللّه إلاّ غَفَرَ اللّه لَهُ قَبلَ أن يَحمَدَهُ ؛ هيچ بنده اى نيست كه خداوند به او نعمتى دهد و او آن را از جانب خدا بداند مگر آن كه، پيش از سپاسگويى او، خداوند بيامرزدش[۱۳] . اطاعت از خداوند و دوری از گناه : از جلوه های شکر عملی نسبت به نعمتهای خداوند آن است که آن را در مسیر اطاعت از خداوند به کار گیرد. از این رو اجتناب از معاصی و دل سپردن به اطاعت از خداوند مصداقی از شکر گزاری دانسته شده است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ الْوَرَعُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّه؛ شكر هر نعمتی در این است كه انسان آنچه خدا بر او حرام كرده از آن دوری نماید[۱۴] . حمد و ثنای خداوند : حمد و ثنای خداوند به قلب و زبان نشان دهنده شناخت و تواضع انسان نسبت به منعم حقیقی است و جلوه ی دیگری از شکرگزاری به درگاه خداست. امام صادق علیه السلام می فرمایند: ما اَنعَمَ اللهُ علی عَبدٍ بِنعمَةٍ صَغُرَتْ اَو كَبُرَتْ فَقالَ «الحمدُّلله» اِلاّ اَدّی شُكرَها . هرگاه خدا نعمتی به بنده اش عطا كند، خُرد باشد یا كلان، و به پاس آن بگوید «الحمدُلله» شكر آن نعمت را به جا آورده است. [۱۵] بلکه این حمد و ثنا گویی خود عبادتی بزرگ است که توفیق یافتن بر آن خود نعمتی بزرگ از سوی خداوند است و ثمراتش در زندگی انسان برتر از آن نعمت است.[۱۶] . امام رضا علیه السلام می فرمایند: مَن حَمِداللهَ عَلی النِّعمةِ فَقد شَكَرهُ وَ كانَ الحمدُ اَفضَل مِن تِلكَ النِعمةِ؛ كسی كه بر نعمتی حمد خدا را كند و الحمدلله بگوید او را شكرگزاری كرده است و این حمد او از آن نعمتی كه به او داده أفضل و بالاتر است [۱۷] و امام هادی علیه السلام می فرمایند: الشاكِرُ أسعَدُ بالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ التي أوجَبَتِ الشُّكرَ ؛ لأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ ، و الشُّكرَ نِعَمٌ و عُقبى ، سعادتی که شكرگزارى براى شاكر به همراه دارد، بيشتر از خوشبختى او به نعمتى است كه موجب شكر شده است ؛ زيرا نعمت متاعى [فانى] است اما شكر ، نعمت و عاقبت است.[۱۸] . بازگو کردن نعمت : یکی دیگر از مصادیق شکرگزاری بازگو کردن نعمت ها است. خداوند در قرآن کریم چنین امر می فرماید: وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث [۱۹]؛ و نعمت هاى پروردگارت را بازگو كن. همچنین امام موسی کاظم علیه السلام می فرمایند: اَلتَّحدُّثُ بِالنِّعَمِ شُكرٌ، نعمتهای خدا را بازگو كردن، خود شكر و سپاسگزاری است. [۲۰] از همین گونه شکرگزاری است اینکه انسان چشم به داشته های خود بدوزد و ببیند که غرق در نعمتهای الهی است و خود را با وجود آن همه نعمت توانگر ببیند نه اینکه تمام توجه او به کاستی ها باشد و اظهار فقر کند. امام علی علیه السلام می فرمایند: إظهار الغنى من الشّكر؛ بیان توانگری نوعی شکر است. [۲۱] . شاکرانه زیستن : رفتارهای انسان حکایت از نگاه او به زندگی، افکار و دلبستگی های او دارد. تشکر زبانی از خداوند اگرچه در جای خود اهمیت فراوان دارد؛ اما زمانی حقیقت و خلوص آن آشکار می شود که در اعمال و رفتار انسان بروز یابد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: شُكْرُ الْمُؤْمِنِ يَظْهَرُ فِي عَمَلِهِ.و شُكْرُ الْمُنَافِقِ لَا يَتَجَاوَزُ لِسَانَهُ ؛ سپاسگزارى مؤمن در كردارش آشكار مى شود، [امّا] سپاسگزارى منافق از زبانش فراتر نمى رود. [۲۲] . از جمله این رفتارهای شاکرانه این است که انسان به رزق روزی اندک خود از سوی خداوند راضی باشد و آن را فراوان بداند و طاعات فراوان خود را اندک شمارد. در حدیثی آمده است: تَخَلَّصْ اِلی عظیمِ الشُّكرِ بِاستِكثارِ قَلیلِ الرِّزقِ و اسْتقلالِ كَبْرِ الطّاعةِ ؛ شكر بسیار و خالصانه در آن است كه روزی كم را زیاد بدانی و اطاعت بسیار را كم شماری[۲۳] دیگر اینکه از توان خود در یاری رساندن به بندگان خدا استفاده نماید. امام رضا علیه السلام می فرمایند: اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَا تَشْكُرُونَ اللَّهَ تَعَالَى بِشَيْءٍ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَ بَعْدَ الِاعْتِرَافِ بِحُقُوقِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ مُعَاوَنَتِكُمْ لِإِخْوَانِكُمُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى دُنْيَاهُمُ ؛ بدانيد كه بعد از ايمان به خدا و بعد از اعتراف به حقوق اولياء اللّه از آل محمد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هيچ شكرى نزد خدا خوشايندتر از اين نيست كه برادران مؤمن خود را در امور دنيايشان يارى رسانيد. [۲۴] یا اینکه اگر عالمان باشد شکر این توفیق را با عمل له آن علم و نشر آن به جا آورد. چنانکه از امام علی علیه السلام نقل شده است: شُكرُ العالِمِ على عِلمِهِ : عَمَلُهُ بهِ ، و بَذلُهُ لِمُستَحِقِّهِ ؛ شكرگزارىِ عالِم بر علمش عبارت است از: عمل كردنش به آن علم، و گذاشتن آن در اختيار سزامندانش.[۲۵] .
آثار شکرگزاری : شکرگزاری آثار فراوان مادی و معنوی در پی دارد که در آیات و روایات به آن اشاره شده است از جمله: ادراک آیات الهى : گرچه قرآن براى همه مايهى هدايت است؛ امّا تنها شاكران بهره مى گيرند [۲۶] زیرا آیات هدایت بخش الهی زمانی برای انسان مفید است که قدرشناس آن باشد و در بهره مندی و عمل به آن کوشا باشد. از این رو قرآن کریم می فرماید: كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُون [۲۷]؛ اين گونه نشانه ها را براى گروهى كه سپاس گزارند [به صورتهاى گوناگون] بيان مى كنيم . افزایش نعمت و پاداش اخروی : از آثار شکر گزاری فزونى نعمت است قرآن کریم می فرماید: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ...[۲۸]؛ و پروردگارتان اعلام كرد كه اگر مرا سپاس گوييد، بر نعمت شما مى افزايم. روایات در این باره فراوان است. از جمله امام علی علیه اسلام می فرمایند : شكر الإله يدرّ النّعم [۲۹]؛ شكر خداوند نعمت ها را سرازير كند. و نیز درباره دوام نعمت با شکر می فرمایند: ألنّعم تدوم بالشّكر[۳۰]؛ نعمت ها با شكر پايدار شوند. نجات از فتنه و بلا : شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی موجب جلب رضای پروردگار و دورشدن بلایا و نجات انسان از گرفتاری هاست. قرآن کریم نجات آل لوط از عذاب الهی را پاداش شکرگزاری آنان دانسته است: إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ ۖ نَجَّيْنَاهُمْ بِسَحَرٍ [۳۱] نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا ۚ كَذٰلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ[۳۲] ؛ ما بر آنها بادى ريگبار فرستاديم، مگر بر خاندان لوط كه آنها را سحرگاه رهانيديم. نعمتى بود از جانب ما و آنان را كه سپاس گويند چنين پاداش دهيم . امام علی علیه السلام می فرمایند: الشُّكرُ عِصمَةٌ مِن الفِتنَةِ ؛ شکرگزارى ، مايه مصون ماندن از فتنه است. [۳۳] در روایاتی دیگر شکرگزاری مایه مصون ماندن انسان از فقر دانسته شده است. [۳۴] . برگزیده شدن و هدایت ویژه : قرآن در وصف حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید: شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم[۳۵]؛ این آیه دلالت بر این حقیقت دارد که چون ابراهیم علیهالسلام شاکر نعمتهاى پروردگار بود، خدا او را برگزید و به راه راست هدایت کرد. شکرگزارى مردم از یکدیگر : در آموزه های دین اسلام در کنار تشکر از نعمتهای خداوند به تشکر و قدردانی از دیگر انسانها نیز سفارش شده است؛ تا آنجا که در روایات آمده است که هر کس مخلوق نعمت دهنده را شکر نکند، خداى عزوجل را شکرگزارى نکرده است. امام رضا علیه السلام می فرمایند: مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوقينَ لَم يَشكُرِ اللّهَ عَزَّ و جلَّ [۳۶]؛ هركه در قبال خوبى مردم تشكر نكند ، از خداوند عزّ و جلّ هم تشكّر نكرده است. از جمله والدین که تشکر از آنان بسیار مورد سفارش قرار گرفته است. قرآن کریم می فرماید: وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصير[۳۷] ؛ و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم؛ مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى يابد؛ (آرى به او توصيه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است.
فلسفه شكرگزارى : ممكن است انسانها در برابر نعمتهايى كه به ديگرى مى بخشند انتظار شكرگزارى داشته باشند، و يا حتّى در بعضى از شرايط به آن نيازمند باشند، خواه نياز روحى باشد، و يا نياز به خاطر موقعيتهاى اجتماعى. ولى بى شك خداوندى كه از همگان بى نياز است و اگر تمام جهانيان كفران كنند، يا كافر شوند گردى بر دامان كبريائيش نمى نشيند، نيازى به شكرگزارى بندگان ندارد، بنابراين اينهمه تأكيد در مسئله شكرگزارى كرده است- همانند ساير عبادات- نتيجه اش به خود انسانها بازگشت مى كند، و اگر كمى دقّت كنيم فلسفه آن روشن مى شود. كسى كه از نعمتهاى پروردگار قدردانى مى كند، خواه در دل باشد يا با زبان يا عمل، نشان مى دهد كه لايق نعمت است، خداوند حكيم نيز كارش همه جا از روى حكمت است، نه بدون دليل نعمتى را از كسى مى گيرد نه بى دليل نعمتى را به كسى مى بخشد، بنابراين هنگامى كه انسان در برابر نعمتهاى او شكرگزارى مى كند به زبان حال مى گويد من لايق شكر بيشترم و حكمت پروردگار ايجاب مى كند نه تنها آن نعمت را بر او پايدار كند بلكه افزون نمايد.ولى فرد ناسپاس با زبان حال بى لياقتى خود را عرضه مى دارد و حكمت پروردگار ايجاب مى كند كه نعمت را از او بگيرد. [۳۸] . اضافه بر اين هنگامى كه روح شكرگزارى در انسان پرورش يابد، از شكر خالق به شكر مخلوق مى رسد، و تشكر و سپاسگزارى در برابر خدمات و زحمات مخلوق انگيزه مؤثّرى مى شود براى حركت بيشتر در جامعه انسانى و شكوفا شدن استعدادهاى خلّاق و ظرفيتهاى وجودى اشخاص، و در نتيجه جامعه به پيش حركت مى كند.شكرگزارى از خالق راهى به سوى معرفت او مى گشايد و پيوند انسان را با آفريدگار محكمتر مى كند. شكرگزارى علاوه بر اين كه معرفت بخشنده نعمتها را به دنبال دارد، معرفت نعمت را نيز همراه خواهد داشت، چرا كه هر قدر نعمت از نظر كيفيّت و كميّت بالاتر و بيشتر باشد، شكرى افزونتر مى طلبد، و براى اداى حق شكر منعم، معرفت نعمت ضرورى است، و همين معرفت نعمت روز به روز پيوند بندگان را با خدا محكمتر مى سازد و آتش عشقش را در دلها شعله ورتر مى كند، و اى بسا اين مواهب مادّى آنچنان مواهب معنوى به دنبال داشته باشد كه از آن به مراتب برتر و والاتر باشد.[۳۹] .
اقسام شکر : علمای اخلاق، اقسام و مراتبی برای شکر بیان کرده اند که آن، شکر به زبان، شکر به جوارح و شکر به قلب است.[۵۱] شکر زبانی را شکر به حمد و ثنا، شکر به جوارح را کاربری نعمتها در راه اطاعت خداوند و پرهیز از کاربری آنها در معاصی، و شکر قلبی را قصد خیر و پنهان کردن آن از همه مردم دانسته اند.[۵۲] بعضی نیز شکر زبانی را اعتراف به نعمت و شکر بدنی را مشغول شدن به فرمان نعمت دهنده و خدمت به او و شکر دل را دوام شهود نعمتدهنده و نگه داشتن حرمت او شمردهاند.[۵۳] . امامخمینی نیز شکر را به شکر قلبی، زبانی و جوارحی تقسیم میکند[۵۴] و معتقد است شکر قلبی به معرفت نعمتدهنده است که اثر آن به صورت خضوع و خشوع ظاهر میشود و شکر به زبان، ثنای نعمتدهنده است که اثر آن به صورت حمد و مدح بروز میکند و شکر جوارحی استفاده از جوارح و اعضا برای رضای نعمت دهنده است.[۵۵] ایشان با استناد به بعضی روایات[۵۶] معتقد است شکر وظیفه قلب است، پیش از اینکه به زبان جاری شود.[۵۷] به اعتقاد ایشان هر یک از نعمتها شکری خاص خود دارد. اگر نعمت ازجمله نعمتهای ظاهری باشد، شکری دارد و اگر ازجمله علوم و معارف باشد، شکری دارد و اگر جزو نعمتهای باطنی، از قبیل تجلیات اسمائی باشد، شکر آن به گونه ای دیگر است. اگر نعمت ازجمله تجلیات ذاتی باشد، شکر آن نیز به گونهای دیگر است و از آنجاکه همه این نعمتها برای افراد اندکی ممکن است ـ که آنان نیز جزو اولیای خالص هستند ـ از اینرو شکر آنان به همه زبانهای ظاهری و باطنی و سرّی است.[۵۸] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
حقیقت شکر
برخی از اهل معرفت، حقیقت شکر را اقرار به نعمت میدانند.[۳۴] بعضی نیز آن را اسمی برای معرفت نعمت شمردهاند؛ زیرا شکر، راه معرفت نعمتدهنده است.[۳۵] امامخمینی این تعریف را نمیپذیرد و معتقد است شکر حالتی نفسانی است که خود، اثر معرفت نعمتدهنده و نعمت است و ثمره این حالت، اعمال قلبی و ظاهری است.[۳۶] بنابر نظر ایشان، شکر، اظهار نعمت نعمتدهنده یا قدردانی از آن به واسطه قلب، زبان و سایر اعضاست و آن وابسته به معرفت نعمتدهنده و نعمت است.[۳۷] . به اعتقاد امامخمینی شکر و ثنای نعمتدهنده، ازجمله امور فطری است و انسان فطرتاً خواهان تعظیم انعامکننده و ستایش اوست و تمامی ثناها و تعظیمهایی که بشر به یکدیگر ابراز میکنند، از همین فطرت الهی برخاسته است و در حقیقت این امور به شکر و ثنای ذات خداوند که نعمتدهنده علیالاطلاق است، بر میگردد؛ زیرا او دارای رحمت مطلقه و رزّاقیت علیالاطلاق است و نعمتبخشی و رزّاقیت دیگر موجودات از اوست؛ گرچه موجودات خود، به آن واقف نباشند.[۳۸] در مقابل، ناسپاسی و ترک ثنای نعمتدهنده برخلاف فطرت الهی و خروج از غریزه و طبیعت انسانیت و از لوازم فطرت مخموره و از جنود ابلیس و جهل است.[۳۹] . امامخمینی کمال شکر و رسیدن عبد به مقام شکور را منوط به معرفت چگونگی ارتباط خلق با حق، بسط رحمت حق از اول ظهور تا ختم آن، ارتباط نعمتها با یکدیگر و اطلاع بر آغاز و انجام وجود آنگونه که هست، میداند.[۴۰] ایشان با استناد به روایتی منسوب به امامصادق ع که به شکر فعلی دستور میدهد،[۴۱] معتقد است سالک الی الله در پرتو تربیت ربوبی میتواند با قدم عبودیت از خودپرستی بیرون آید و الوهیت حق را به قلب دریابد و بداند هیچ قدرتی از خود ندارد، مگر با قدرت و مشیت حقتعالی؛ با وجود چنین شناخت توحیدی و دریافت قلبی است که حقیقت شکر برای سالک رخ میدهد و شکر موحدانه از قلب به جمیع اعضا و اعمال او سرایت میکند، و هر یک از اعضای انسان، حظّی از توحید میبرند.[۴۲] . به باور امامخمینی، شکر با دید توحیدی، آخرین مرتبه از مراتب شکر است که جز برای کاملترین اولیای الهی حاصل نمیشود.[۴۳] اولیای الهی نیز نه تنها همه نعمتها و تمام کمالات و جمال و جلال را صورت تجلی ذاتی و تمامی محامد و مدایح را به ذات مقدس حقتعالی مربوط میدانند، بلکه معتقدند همه مدحها و حمدها به او بازمیگردد[۴۴]؛ زیرا هر حمد و ثنایی که افراد میگزارند، در برابر آن جهتِ نعمت و کمال است که به خالق بر میگردد؛ اما از جهت مخلوق جز نقص و تحدید نیست.[۴۵] ایشان در عین حال که شکر خداوند را نیز لازم میداند، شکر مخلوق را با استناد به روایات اهل بیت(ع)،[۴۶] از وظایف حتمی معرفی میکند. ایشان بهترین نوع شکرگزاری را عدم غفلت از خدمت به بندگان خدا برمیشمارد[۴۷]؛ البته از آن جهت که خداوند بندگان را وسایل بسط نعمت و رحمت خود قرار دادهاست؛ نه آنکه انسان با شکر از بندگان، از خالق و رازق حقیقی محجوب گردد؛ زیرا این، عین کفران نعمت ولینعمت خواهد بود.[۴۸] .
مراتب و درجات شکر : اهل معرفت شکر را در قسم اخلاق و پس از مقام صبر و رضا دانسته اند[۵۹] و شکر را از مراتب عامه شمرده، برای آن سه مرتبه ذکر کردهاند: شکر در خوشیها که همه ادیان در آن متفق اند؛ شکر در ناخوشیها و ناگواریها؛ شکر حق به گونه ای که بنده در نعمت، جز نعمت دهنده را نبیند، که این مرتبه، خود سه مقام دارد: شکرگزار، از خود غافل و مستغرق ادب حضور است و برای خود قدری قائل نیست؛ بنابراین وقتی خود را حقیر شمرد، اگر نعمتی به او عنایت شود، عظیم شمارد و خود را لایق آن نداند؛ شکرگزار، نعمت دهنده را از روی حب و عشق مشاهده کند و مستغرق جمال محبوب شود؛ شکرگزار، حق را توحیدی مشاهده کند. در این حال، از خود و غیر خود غافل شود و جز ذات حق مشهود او نباشد؛ نه نعمتی بیند و نه رنجی مشاهده کند.[۶۰] . امام خمینی با نقل کلام خواجهعبدالله انصاری در این مقامات، معتقد است این نظر که شکر از مراتب عامه مردم باشد، صحیح نیست؛ بلکه مراتب ابتدایی شکر از مراتب عامه شمرده میشود و مراتب نهایی آن برای اولیا و کاملان است که مرتبه ای جامع بوده، حافظ همه مراتب ظاهری و باطنی است. از اینرو شکر آنان به تمامی زبانهای ظاهری و باطنی و سرّی است[۶۱]؛ زیرا از حجاب حیوانیت و دنیاطلبی بیرون رفته اند و قلب شان را جلوه گاه عالم غیب نموده، صاحب کامل ترین درجات معرفت توحیدی نسبت به نعمتدهنده و نعمتهای او گشته اند؛ از اینرو اسباب و مسببات ظاهری و باطنی را مستقل نمیدانند و جلوه حق را در ورای چنین حجابی میبینند.[۶۲] . به اعتقاد امامخمینی شکر، مراتب و درجات بسیاری دارد که به حسب مراتب معرفتِ نعمت دهنده و معرفت نعمتها و نیز به حسب اختلاف مراتب کمال انسانی مختلف میشود؛ چنان که شکر نعمتهای ظاهری، باطنی و نعمت معارف و تجلیات اسمائی هر کدام به گونه ای خاص است.[۶۳] به اعتقاد ایشان، زمانی شکر حقیقی نسبت به همه مراتب شکر رخ می دهد که تجلیات جمالی و جلالی حق در قلب سالک به صورت مشاهده حضوری رخ دهد و قلب سالک مظهر جلوه رحمانی، رحیمی، مالکی و قهری شود و این حقیقت تنها برای رسول ختمی مرتبت (ص) و اولیای کامل او حاصل میشود.[۶۴] در مقابل، کسانی که از تجلیات ذاتی بهرهای نبردهاند و قلب آنها از تجلیات صفاتی، اسمائی، افعالی و توحید فعلی خالی است، به گونه ای در کفران نعمتهای الهی واقع شدهاند.[۶۵] . امامخمینی مانند دیگر علمای اخلاق،[۶۶] معتقد است شکر نعمت های ظاهری و باطنی حضرت حق، یکی از وظایف بندگی است که هر کس به قدر توان خود باید آن را ادا کند؛ امّا شکر خداوند آن گونه که او شایسته شکرگزاری است، از عهده مخلوقات خارج است؛ زیرا چنانکه در بعضی از دعاها و روایات به آن اشاره شدهاست،[۶۷] هر شکر علاوه بر نیاز به نعمتهایی از قبیل زبان، قلب و عقل، خود توفیقی از جانب خداست که به شکر جدیدی نیاز دارد.[۶۸] از آنجا که کمال و نقصِ شکر، تابع کمال و نقصِ معرفت نعمتدهنده و شناخت نعمتهای اوست و این معرفت به صورت کامل برای محجوبان در عالم ظاهر حاصل نمیشود، پس غایت شکر، اعتراف به عجز از قیام به حق شکر است.[۶۹] .
ارکان شکر : یکی از ارکان اساسی در معنای شکر، شناخت و معرفت نعمت است، زیرا راهی است برای معرفت منعِم [۱۵] [۱۶] . شکر سه رکن دارد: رکن نخست آن عبارت است از شناخت صاحب نعمت با همه اوصافِ درخور او و نیز شناخت اصل نعمت از جهت نعمت بودن. تمامیت و کمال این شناخت به این است که بنده تمامی نعمتها را از جانب خدا بداند و اینکه منعم حقیقی او است و همه واسطه ها مطیع حکم او و مسخر امر اویند. رکن دوم شکر عبارت است از حالتی که از این شناخت حاصل میشود؛ یعنی خضوع و فروتنی و خشنود شدن از نعمتهای الهی از این جهت که هدیه ای از جانب منعم و بیانگر لطف و عنایت او نسبت به بنده اش میباشد. رکن سوم، نتیجه آن حالت؛ یعنی عمل است که به قلب، زبان و دیگر اعضای بدن (جوارح) تعلق میگیرد. عمل قلب، قصد تعظیم و ستایش منعم و تفکر در مخلوقات و کارها و آثار لطف او است. عمل زبان اظهار تعظیم و ستایش خدای متعال و دعوت به معروف و بازداشتن از منکر و مانند آن است. عمل جوارح، استفاده از نعمتهای ظاهری و باطنی او در طاعت و عبادت و خودداری از به کارگیری آنها در معصیت و نافرمانی او است. البته توفیق شکر، خود نعمتی است که موجب شکر دیگری میگردد؛ از این رو، نهایت شکر، اعتراف به ناتوانی از آن است. [۱۷] [۱۸] .
تشکر از واسطههای نعمت : از نشانه های ایمان در وهله اول سپاسگزاری و شکر نسبت به خداوند است که مظهر لطف و بخشش بوده و با نعمتهای فراوان مخلوقاتش را به بندگی و اطاعت از خویش فرمان داده است. در مرتبه دوم تشکر از کسانی که راه رسیدن به نعمات الهی را هموار نموده و واسطه این فیض شده اند وظیفه ای است که مورد سفارش خدا و اولیاء دین میباشد. در روایت است که: «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» هر کس در مقابل احسان و نیکی بندگان خداوند شکرگزاری نکند خدا را شکر نگفته است. بنابراین اگر در جامعه روحیه تشکر و قدردانی از انسانهای خیّر، مبتکر و خلّاق از بین برود، گرایش به فعالیتهای مثبت و سازنده کمرنگ شده و دلسردی و خمودگی جای آن را خواهد گرفت.
از آنجایی که تشکر و تشویق به انگیزش افراد در ارائه خدمات بهتر و مطلوب تر کمک میکند و روح و روان آنها را شاد و بانشاط می گرداند، این امر همیشه مورد تاکید اسلام و پیشوایان دینی بوده است. در روایت است که خداوند به یکی از بندگانش در روز قیامت فرمان میدهد به آتش، آن بنده گوید پروردگارا مرا امر میکنی که به آتش بروم در حالی که من قرآن تلاوت نمودم، خطاب میرسد، آری قرآن خواندی ولی نعمت مرا که به تو داده بودم شکر نکردی. بنده میگوید: خدایا هر نعمتی که دادی من شکر آن را بجا آوردم. آنگاه نعمتها را بر میشمارد و بیان میکند که شکر آنها را انجام دادم. خطاب میرسد، بنده من راست میگویی ولیکن تو شکر کسی که نعمت مرا به تو رسانید انجام ندادی و من تعهد کردم برخودم که نپذیرم شکر بندگان خودم را در مقابل نعمتهایی که به او دادم مگر آنکه شکر کند بندهای را که به او نعمت مرا رسانیده است.[۱۱] . علامه جعفری میگوید: شکر و سپاس، یکی از عالی ترین عوامل سازنده روح انسانی است. آغاز چنین معرفت و عمل، آغاز تکامل انسانی و برقراری یک ارتباط معقول میان او و جهان هستی و همنوعان خویش میباشد. در راه وصول به چنین مقام والا، نخستین معرفتی که نصیب انسان میگردد، این است که اولاً میفهمد که به هیچ وجه از خلاق هستی و فیض بخش کائنات، طلبکار نیست که در نتیجه آن چه را که در این زندگانی به دست میآورد، یک ضرورتی باشد که خداوند مجبور است آن را به مخلوقات خود بدهد؟ تنها چنین معرفت است که فیض بودن هستی را برای انسان قابل درک میسازد. یک نتیجه بسیار با اهمیت که از این درک حاصل میشود طراوت و انبساط و سرور درونی است که با غوطهور شدن در مصائب و ناگواریهای حیات طبیعی هرگز مختل نمیگردد...هر نعمتی شایسته شکری است که برای برآمدن از عهده حق آن نعمت بایستی آن را به جای آورد و خود این توجه و آگاهی تدریجاً میتواند اراده شکرگزاری را تحریک نموده و این کمال را نصیب انسان سازد.[۱۲] .
ثمرات شکرگزاری : خداوند در قرآن آورده است «لئن شکرتم لازیدنّکم ولئن کفرتم انّ عذابی لشدید» از اثرات قابل توجه شکر فزونی نعمت است و از اثرات کفر نعمت، عذاب پروردگار میباشد. با دقت در آیه فوق درمییابیم که خداوند در برابر نعمتهایش نیازی به شکر ما ندارد گرچه دستور به شکرگزاری داده و اینکار موجب نعمت دیگری بر ما میشود، مهم این است که ببینیم حقیقت شکر چیست و بخشنده نعمت کیست؟ که این توجه و آگاهی قدم اول شکر و ثنا با زبان مرحله بعدی و از هر دو بالاتر اقدام و شکر عملی است. افزایش نعمتهای خداوند که به شکرگزاران وعده داده شده تنها به نعمتهای مادی تازه منحصر نمیباشد. بلکه نفس شکرگزاری توام با توجه خاص به خداوند و عشق به ساحت مقدس ربوبی است خود نعمتی بزرگ میباشد که موجب تربیت نفس و هدایت به مسیر حق میگردد. در روایت است که حضرت رضا علیه السّلام فرمود: بپرهیزید خدا را و بر شما باد تواضع و شکر و حمد خدا، به درستی که در بنیاسرائیل مردی بود که شبی در خواب دید کسی که گفت نصف عمرت در وسعت رزق و روزی هستی، انتخاب کن نصف اول عمر باشد یا نصف آخر، مرد گفت صبر کن تا با شریک زندگیم ـ همسرم ـ مشورت کنم و بعد پاسخ گویم. صبح که از خواب بیدار شد به همسرش گفت: دیشب مردی به من خبر داد که نصف عمرت در رفاه خواهی بود و مخیری انتخاب کنی که نصف اول باشد یا نصف آخر و من مهلت خواستم تا با تو مشورت کنم. حال تو انتخاب کن. همسرش گفت: نصف اول را انتخاب میکنیم. مرد پذیرفت و آنگاه دنیا به او روی آورد و هرچه نعمت بر او بیشتر میرسید همسرش میگفت به فلان همسایه و فلان فامیل که محتاجند کمک کن و این روش آنها بود هر وقت نعمتی خداوند به آنها میداد صدقه میدادند، شکر میکردند و بخش مینمودند تا اینکه شبی در خواب دید که به او گفتند نصف عمرت که باید در رفاه باشی تمام شد. مرد گفت صبر کن با همسرم مشورت کنم صبح به همسرش گفت: دیشب مرا خبر دادند که نصف عمرت که باید در رفاه باشی تمام شده است. همسرش گفت: خداوند به ما نعمت داد و ما شکر کردیم و خدا وعده داد، که اگر شکر نعمت کنید، نعمت شما زیاد میشود و او اولی به وفاء است پس شب به مرد خبر دادند که گفته همسرت درست است و نصف دیگر عمرت را نیز در رفاه خواهی بود. زیرا که شکر نعمت کردی.[۱۳] . ثمره شکر متوجه خود انسان است خداوند میفرماید: ان اشکرلله و من یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان اللّه غنی حمید .[۱۴] . هر کس سپاس گذارد جز این نیست که برای خود سپاس گزارد، زیرا خداوند بینیاز و حمید است. نتیجه شکر و یا کفر نعمت به سود و یا ضرر خود انسان است. زیرا که خداوند از همگان بی نیاز است و اگر همه عالم شکر گویند و یا کفران کنند به ساحت الهی گردی نمینشیند بلکه سود شکرگزاری که دوام نعمت و پاداش اخروی است عائد خود انسان میشود همانگونه که زیان کفران نعمت فقط دامان خودش را میگیرد. حضرت علی (علیه السّلام): محققاً خدای تعالی را در هر نعمتی حق سپاس است، پس هر که بجا آورد خداوند از آن نعمت بر او فراوان دهد و هرکه در بجا آوردن آن حق کوتاهی کند خدا آن نعمت را در خطر نابودی و دور شدن اندازد.[۱۵] . امام خمینی بر این باور است که هر یک از این اعمال قلبی و جوارحی از آثار شکر و معرفت نعمت دهنده است و این آثار در قلب، زبان و افعال، هر یک بهگونهای بروز میکند. به اعتقاد ایشان، آثار شکر در قلب، تعظیم، تحمید و تمجید نعمت دهنده است و سبب میشود شخص در آثار و افعال خداوند و خیر و احسان او به بندگان، تفکر کند، اثر شکر در زبان، تسبیح، تحمید، تهلیل و امربه معروف و نهیازمنکر است و اثر شکر در جوارح، به کارگیری اعضا و جوارح در عبادت خداوند است.[۱۶] . در مقابل، کفران نعمت، موجب میشود عنایت الهی و نعمتهای او از انسان برداشته شود.[۱۷] . به اعتقاد امام خمینی ازآنجاکه کمال و نقص شکر، تابع کمال و نقص معرفت نعمت دهنده و شناخت نعمتهای اوست و این معرفت بهصورت کامل برای محجوبان در عالم ظاهر حاصل نمیشود، پس غایت شکر، اعتراف به عجز از قیام بر حق شکر است.[۱۸] . ایشان، با استناد به روایتی طریق تحصیل شکر حقیقی را رساندن شکر زبانی به شکر قلبی میداند، به این معنا که سالک لازم است اذکار و دعاهای خود را به قلب برساند و قلب را متوجه کند تا عبودیت او به همه قوای ظاهری و باطنیاش سرایت کند.[۱۹] . درعینحال باید بداند این عبودیت، خود نعمتی از نعمتهای بزرگ است که از شکر آن عاجز است؛ بنابراین اگر به این امر علم و ایمان پیدا کند، به تقصیر خود در عبودیت معترف خواهد بود.[۲۰] . امام خمینی یکی از راه های تحصیل شکر را تحصیل معرفت نعمت دهنده میداند؛ یعنی سالک بداند تنها مؤثر حقیقی حقتعالی است. اما کسی که نعمتها را به ولینعمت آن ارجاع نمیدهد و برای غیر خدا تاثیری در عالم میبیند، در برابر نعمتهای الهی کفران کرده است.[۲۱] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
یکی از ارکان اساسی در معنای شکر، شناخت و معرفت نعمت است، زیرا راهی است برای معرفت منعِم [۱۵] [۱۶] . شکر سه رکن دارد: رکن نخست آن عبارت است از شناخت صاحب نعمت با همه اوصافِ درخور او و نیز شناخت اصل نعمت از جهت نعمت بودن. تمامیت و کمال این شناخت به این است که بنده تمامی نعمتها را از جانب خدا بداند و اینکه منعم حقیقی او است و همه واسطهها مطیع حکم او و مسخر امر اویند. رکن دوم شکر عبارت است از حالتی که از این شناخت حاصل میشود؛ یعنی خضوع و فروتنی و خشنود شدن از نعمتهای الهی از این جهت که هدیهای از جانب منعم و بیانگر لطف و عنایت او نسبت به بندهاش میباشد. رکن سوم، نتیجه آن حالت؛ یعنی عمل است که به قلب، زبان و دیگر اعضای بدن (جوارح) تعلق میگیرد. عمل قلب، قصد تعظیم و ستایش منعم و تفکر در مخلوقات و کارها و آثار لطف او است. عمل زبان اظهار تعظیم و ستایش خدای متعال و دعوت به معروف و بازداشتن از منکر و مانند آن است. عمل جوارح، استفاده از نعمتهای ظاهری و باطنی او در طاعت و عبادت و خودداری از به کارگیری آنها در معصیت و نافرمانی او است. البته توفیق شکر، خود نعمتی است که موجب شکر دیگری میگردد؛ از این رو، نهایت شکر، اعتراف به ناتوانی از آن است. [۱۷] [۱۸] .
اقسام شکر : سپاسگزاری در برابر خداوند نعمت گستر در سه مرتبه انجام میپذیرد. قلب، زبان و عمل. [۲۳] . عرفا عموماً شکر را به سه بخش زبانی، قلبی (علمی) و عملی تقسیم میکنند [۲۴] [۲۵] [۲۶] .
شکر زبانی : آن است که شکرگزار به تمجید و ثناگویی و تسبیح و تهلیل نعمت دهنده میپردازد و در حد فکر و توان خود، او را میستاید. همینطور در قالب امر به معروف و نهی از منکر دیگران را نیز به اطاعت از او وا میدارد. شکر زبانی اعتراف به نعمت، شکر قلبی دانستنِ نعمت از خدا، و شکر عملی اطاعت از منعم است. [۲۷] [۲۸] [۲۹]
شکر قلبی : قلب سپاسگزار همواره یاد نعمت و بخشش «نعمت گستر» و بزرگداشت و تعظیم اوست و در برابر بزرگی و توجّه او اظهار کوچکی و نیاز میکند و با تفکر در کارهای بزرگ و مخلوقات گوناگون خدا و اراده خیررسانی به بندگانش، شگفتی خویش را ابراز میدارد و خضوع و خشوعش افزون میگردد. قشیری و جیلانی [۳۰] [۳۱] شکر قلبی را با عبارت ِملازمت بر بساط شهود با نگاهداشت حرمت، تعریف کرده اند. عزالدین کاشانی [۳۲] اعتراف قلبی وزبانی را کمال شکر و ابن عربی [۳۳] . شکر علمی یا قلبی را «حق الشکر» دانسته اند.
شکر عملی : مرحله سوم شکر، سپاسگزاری عملی در برابر «نعمت گستر» است که «نعمت پذیر» باید تلاش کند نعمتهای خدا را در راه نافرمانی او به کار نگیرد، بلکه از آنها برای اطاعت و عبادت او کمک بجوید. عرفا [۳۴] [۳۵] [۳۶] [۳۷] شکر عملی را با اعضا و جوارح میسر دانسته اند که به معنای به کار بردن نعمتهای الهی در جهت اطاعت خدا و عصیان نکردن به وسیلۀ آنهاست، به طوری که شکر هر عضو باید متناسب با آن هدفی باشد که برای آن آفریده شده است. نیز از جنید نقل کرده اند: شکر، نافرمانی نکردن خداست به وسیلۀ نعمتهایش . [۳۸] .
شرط شکر : غزالی [۳۹] صرف کردن نعمت در جهت طاعت را شرط شکر دانسته و نیز از نظر او [۴۰] شکر تعظیم و بزرگداشت منعم است، اما این تعظیم باید همچون حائل و مانعی او را از معصیت و نافرمانی منعِم بازدارد. ابن عربی [۴۱] . آیۀ ۱۳ سوره سبا اِعملوا آل داود شکراً و قلیلٌ من عبادی الشَکور ؛ [۴۲] ای آل داود شکرِ (این نعمتها) را به جای آورید ولی عدۀ کمی از بندگان من شکرگزارند، را دلیلی بر شکر عملی دانسته است. برخی از عرفا [۴۳] [۴۴] [۴۵] . شکر (عملی) را بر دو نوع تقسیم کرده اند: شکر عوام «بر خوردنیها و پوشیدنیها»، و شکر خواص بر واردات قلبی و معنوی بر قلوب . عبدالرزاق کاشانی، [۴۶] شناخت نعمت، قبول و عمل به آن را شکر عامه و اشتغال به شهود را به جای شکر، شکر خاصه دانسته است. [۴۷] [۴۸] .
مراتب شکر : عرفا برای شکر، وجوه و مراتبی نیز ذکر کرده اند. خواجه عبدالله انصاری [۱۰۳] : سه درجه برای شکر قائل است: شکر بر مَحاب (امور دوست داشتنی)، شکر بر مکروهات (بدیها و زشتیها) و سومین مرتبۀ شکر که در مراتب بالای آن روی میدهد، استغراق در مشاهدۀ منعِم است، به گونهای که شاکر را از مشاهدۀ نعمت بازدارد.
بالاترین مرتبۀ این نوع شهود، شهود منعِم از سر تفرید است و در این حالت، سالک به مقامی می رسد که نه نعمت و نه شدت، هیچ کدام، را غیر از خدا مشاهده نمیکند.
اگر چه عرفا [۱۰۴] [۱۰۵] [۱۰۶] . از جهات گوناگون به بحث از درجات و مراتب شکر پرداخته اند، اکثر آنان [۱۰۷] [۱۰۸] [۱۰۹] . دربارۀ کامل ترین نوع شکر- که شکر بر شکر است - اتفاق نظر دارند. [۱۱۰] [۱۱۱] [۱۱۲] [۱۱۳] [۱۱۴] . بر بنده واجب است خداوند را بر نعمتهای بی پایانش شکر بگزارد و هرگاه به او نعمتی عطا کند، حقوق واجب آن؛ اعم از زکات، خمس و غیر آن را ادا نماید؛ [۱۱۵] . چنان که کفران نعمت و ناسپاسی آن حرام است [۱۱۶] . و خداوند در قرآن کریم بنده ناسپاس را تهدید به عذاب شدید کرده است. [۱۱۷] . امام خمینی برای شکر مراتبی قائل است. ایشان با نقل کلام خواجه عبدالله انصاری در این مقام، معتقد است این نظر که شکر از مراتب عامه مردم باشد، صحیح نیست، بلکه مراتب ابتدایی شکر از مراتب عامه شمرده میشود و مراتب نهایی آن برای اولیاء و کاملان است که مرتبهای جامع بوده، حافظ همه مراتب ظاهری و باطنی است. ازاین رو شکر آنان بهتمامی زبانهای ظاهری و باطنی و سری است؛ [۱۱۸] [۱۱۹] . زیرا از حجاب حیوانیت و دنیا طلبی بیرون رفته اند و قلبشان را جلوه گاه عالم غیب نموده، صاحب کامل ترین درجات معرفت توحیدی نسبت به نعمت دهنده و نعمتهای او گشته اند، ازاینرو اسباب و مسببات ظاهری و باطنی را مستقل نمیدانند و جلوه حق را در ورای چنین حجابی میبینند.[۱۲۰] [۱۲۱] . به اعتقاد امام خمینی، شکر، مراتب و درجات بسیاری دارد که به حسب مراتب معرفت نعمت دهنده و معرفت نعمتها و نیز به حسب اختلاف مراتب کامل انسانی مختلف میشود، چنانکه شکر نعمتهای ظاهری، باطنی و نعمت معارف و تجلیات اسمائی هرکدام به گونه ای خاص است.[۱۲۲] . به اعتقاد ایشان، زمانی شکر حقیقی نسبت به همه مراتب شکر رخ میدهد که تجلیات جلالی و جمالی حق در قلب سالک به صورت مشاهده حضوری رخ دهد و قلب سالک مظهر جلوه رحمانی، و رحیمی، مالکی و قهری شود و این حقیقت تنها برای رسول ختمی صلی الله علیه وآله وسلّم و اولیای کامل او حاصل میشود.[۱۲۳] . در مقابل، کسانی که از تجلیات ظاهری ذاتی بهره ای نبرده اند و قلب آنها از تجلیات صفاتی، اسمایی، افعالی و توحید فعلی خالی است، به گونه ای در کفران نعمتهای الهی واقع شده اند. به اعتقاد امام خمینی ازآنجاکه کمال و نقص شکر، تابع کمال و نقص معرفت نعمت دهنده و شناخت نعمتهای اوست و این معرفت به صورت کامل برای محجوبان در عالم ظاهر حاصل نمیشود، پس غایت شکر، اعتراف به عجز از قیام به حق شکر است.[۱۲۴] .
سَجده شُکْر : سَجده شُکْر از سجدههای مستحب است که انجام آن برای شکرگزاری نسبت به نعمت یا دفع بلا سفارش شده است. سجده شکر پس از پایان نماز، چه نماز واجب و چه مستحب به عنوان یکی از تعقیبات پرفضیلت است. برای انجام سجده شکر، رو به قبله بودن و طهارت لازم نیست. موارد استحباب : سجده شکر در موارد زیر مستحب مؤکد است: بعد از هر نماز واجب و مستحب: اگر چه سجده بعد از نمازهای واجب در روایات آمده است، ولی انجام آن بعد از برخی نمازهای واجب مانند نماز مغرب تأکید بیشتری شده است. امام کاظم ع فرمود: این سجده بعد از نماز مغرب را ترک نکن؛ زیرا دعا در آن مستجاب است. [۱] . هنگام رسیدن نعمتی جدید و یا تجدید نعمت ، هنگام دور شدن نقمت و بلایی از انسان و نیز یاد آوری آنها ، پس از توفیق یافتن در به جا آوردن عملی نیک یا ترک گناه ، هنگام مشاهده فرد مبتلا به بلایی و دیدن فاسق.[۲] .
چگونگی انجام سجده شکر : اینکه آیا برای تحقق سجده شکر، نهادن اعضای هفت گانه بر زمین لازم است یا گذاشتن پیشانی به تنهایی کفایت میکند؟ مسئله محل بحث واختلاف است.[۳] . سجده شکر، تکبیر افتتاح، تکبیر هنگام رفتن به سجده و نیز تشهد و سلام ندارد؛[۴] هرچند که برخی از فقها تکبیر را پس از سر برداشتن از سجده مستحب دانسته اند.[۵] . سجده شکر با یک بار سجده کردن تحقق مییابد؛ اما بهترین حالت برای سجده شکر این است که فرد دو بار سجده کند و بین دو سجده، گونه راست و سپس گونه چپ را- که از آن به «تَعفیر» تعبیر میشود- به زمین بگذارد.[۶]. نخستین سجده شکر دراسلام پس از پیامبر توسط امام علی ع در ماجرای لیلة المبیت وپس از آگاهی یافتن از سلامت ماندن پیامبر خدا انجام گرفته است.[۷] .
ذکرهای سجده شکر : در سجدهٔ شکر هرگونه ذکر و دعایی جایز است، امّا در روایات دعاهای بسیاری برای سجدهٔ شکر ذکر شده است که برخی از آنها این چند مورد است: به سند معتبر از امام رضا ع روایت شده: اگر میخواهی صد مرتبه «شُکراً شُکراً» بگو و اگر میخواهی صد مرتبه عَفواً عَفواً .[۸] امام صادق ع میفرماید: نمازگزار بعد از نمازهای واجب به جهت شکر خداوند و سپاسگزاری از او برای توفیقی که در ادای واجباتش به او عنایت فرموده، سجده می کند و کم ترین چیزی که میگوید؛ سه بار ذکر "شُکراً لِلّه" است .[۹] در عیون اخبار الرضا از رجاء بن ابی ضحاک روایت کرده که حضرت رضا(ع) در راه خراسان، هرگاه از تعقیب نماز ظهر فارغ میشدند، صد مرتبه در سجده میگفتند: شکراً للّه و چون از تعقیب نماز عصر فارغ میشدند، صد مرتبه میگفتند: حمداً للّه. کلینی به سند معتبر روایت کرده است: مردی به حضرت صادق(ع) شکایت کرد: کنیزی دارم که علیل است، فرمود: پس از هر نماز واجب در سجده شکر بگوید: «یا رؤوف یا رحیم، یا ربّ یا سیدی» آنگاه حاجت خود را بطلبد. در بسیاری از روایات معتبر نقل شده است که امام صادق ع و امام کاظم ع در سجده شکر بسیار میگفتند: اَسْألُک الرّاحَةَ عِنْدَ الْمَوتِ وَ الْعَفْوَ عِندَ الْحِسابِ. [۱۰] همچنین یاد نعمت بزرگ ولایت اهل بیت ع در سجده شکر سفارش شده است.[۱۱] .
شرایط و مستحبات سجده شکر : در سجده شکرطهارت ونیزروبه قبله بودن شرط نیست.[۱۲] درباره غصبی نبودن مکان و نهادن پیشانی بر چیزی که سجده بر آن صحیح است، بین فقها اختلاف است.[۱۳]. امور زیر در سجده شکر مستحب است: رو به قبله بودن[۱۴] طهارت با وضو یا غسل بودن [۱۵] گستردن دستها بر زمین؛ چسبانیدن سینه و شکم به زمین تَعفیر بر زمین نهادن گونه راست و سپس چپ و به قول برخی سمت راست و چپ پیشانی نیز طول دادن سجده خواندن دعاهای وارد شده مسح محل سجده با دست و کشیدن دستها بر صورت و جلو بدن پس از سر برداشتن از سجده[۱۶] .
اهمیت و فضیلت سجده شکر : امام صادق ع در اینباره به یکی از اصحاب خود میفرماید: سجده شکر - بعد از هر نماز- بر تو و هر مسلمانی لازم است (تأکیدی برای استحباب سجده شکر) و به وسیله آن، ارزش نمازت را بالا میبری و خداوند را از خودت راضی میکنی و ملائکه را متعجّب میسازی . وقتی که بنده نماز خواند و سپس سجده شکر نمود، خداوند حجاب میان آن بنده و ملائکه را از میان برمیدارد و بعد هم میفرماید: ای ملائکه من! به این بنده ام نگاه کنید که واجب خود را ادا کرد و عهد خود را با من تمام نمود و بعد هم در مقابل آن نعمتهایی که به وی داده بودم برایم شکر نمود. پس پاداش او نزد من چیست؟ ملائکه میگویند: خدایا! پاداش او بهشت است. باز خداوند میفرماید: بعد از بهشت چیست؟ ملائکه میگویند: خدایا! کفایت کردن همه امور او. باز هم خداوند میفرماید: بعد از آن چیست؟ باز ملائکه خیری را پیشنهاد میکنند و این عمل تکرار میشود تا همه چیزها را ملائکه میگویند. باز هم خداوند میفرماید: بعد از آنها چیست؟ ملائکه میگویند: خدایا! ما دیگر نمیدانیم. خداوند میفرماید: من از او تشکر میکنم همان طوری که او از من تشکر کرد. و با فضل خودم به وی رو میآورم و رحمتم را به وی نشان میدهم .[۱۷] . در حدیث دیگری امام صادق ع فرمود: أَیُّمَا مُؤْمِنٍ سَجَدَ لِلَّهِ سَجْدَةً لِشُکْرِ نِعْمَةٍ مِنْ غَیرِ صَلَاةٍ كَتَبَ اللَّهُ بِهَا عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ مَحَا عَنْهُ عَشْرَ سَیئَاتٍ وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرَ دَرَجَاتٍ فِی الْجِنَانِ، هر بنده ای که برای تشکر از نعمتی به غیر از نماز سجده کند خدا برای او ده حسنه مکتوب میکند، ده گناه از او میبخشاید و ده درجه در بهشت برای او بالا میبرد. [۱۸] امام زمان عج در پاسخ به سؤال محمّد بن عبداللّه حِمیری فرمود: سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها... فَإِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَالتَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَی الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ، كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَی النَّوافِلِ، وَالسَّجْدَةُ دُعاءٌ وَتَسْبیحٌ، سجدۀ شکر، از لازم ترین و واجب ترین مستحبات الهی است... همانا، فضیلت دعا و تسبیح پس از واجبات بر دعای بعد از نوافل، همانند فضیلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبیح است. [۱۹] .
شکر نعمت : آیات مرتبط با سپاسگزاری - لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید [۳] . اگر شکرگزاری کنید، نعمت خود را بر شما خواهم افزود، و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است. شکر نعمت، کفر نعمت: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ .ابراهیم / 7. اگر شکرگزاری کنید،"نعمت خود را"بر شما خواهم افزود، و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است. یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ .سوره ۲، البقره، آیه ۱۷۲. اى كسانى كه ايمان آورده ايد از نعمت هاى پاكيزه اى كه روزى شما كرده ايم بخوريد و اگر تنها او را مى پرستيد خدا را شكر كنيد . مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا .سوره ۴، النساء، آیه ۱۴۷. اگر سپاس بداريد و ايمان آوريد خدا مى خواهد با عذاب شما چه كند و خدا همواره سپاسپذير [=حق شناس] داناست . وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. سوره ۸، الأنفال، آیه ۲۶. و به ياد آوريد هنگامى را كه شما در زمين گروهى اندك و مستضعف بوديد مى ترسيديد مردم شما را بربايند پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به يارى خود نيرومند گردانيد و از چيزهاى پاك به شما روزى داد باشد كه سپاسگزارى كنيد . وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ .سوره ۱۴، ابراهیم، آیه ۷. وآنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعا سپاسگزارى كنيد [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نماييد قطعا عذاب من سخت خواهدبود . وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ .سوره ۱۶، النحل، آیه ۷۸. و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چيزى نمى دانستيد بيرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد كه سپاسگزارى كنيد . فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ .سوره ۱۶، النحل، آیه ۱۱۴. پس از آنچه خدا شما را روزى كرده است حلال [و] پاكيزه بخوريد و نعمت خدا را اگر تنها او را مى پرستيد شكر گزاريد . شَاكِرًا لِأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ .سوره ۱۶، النحل، آیه ۱۲۱. و نعمت هاى او را شكرگزار بود [خدا] او را برگزيد و به راهى راست هدايتش كرد . وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ .سوره ۳۱، لقمان، آیه ۱۲. و به راستى لقمان را حكمت داديم كه خدا را سپاس بگزار و هر كه سپاس بگزارد تنها براى خود سپاس مى گزارد و هر كس كفران كند در حقيقت خدا بى نياز ستوده است . أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ .سوره ۳۱، لقمان، آیه ۳۱. آيا نديده اى كه كشتيها به نعمت خدا در دريا روان مى گردند تا برخى از نشانه هاى [قدرت] خود را به شما بنماياند قطعا در اين [قدرت نمايى] براى هر شكيباى سپاسگزارى نشانه هاست . وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ .سوره ۳۵، فاطر، آیه ۳۴. و مى گويند سپاس خدايى را كه اندوه را از ما بزدود به راستى پروردگار ما آمرزنده [و] حق شناس است . بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ .سوره ۳۹، الزمر، آیه ۶۶. بلكه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش . نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا كَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ .سوره ۵۴، القمر، آیه ۳۵. و اين رحمتى از جانب ما بود هر كه سپاس دارد بدينسان [او را] پاداش مى دهيم.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
کفران نعمت
كفران از ماده کفر به معنای پوشاندن است، كفر نعمت پوشاندن آن است با ترک شکر و بزرگترين كفر انکار وحدانیّت خدا يا دین يا نبوت است.[۱] . «کُفران نعمت» در مقابل «شکر نعمت»، به معنای ناشکری و ناسپاسی نسبت به نعمتهای خداوند است؛ چنانکه انسان در مواجهه با نعمات الهی، آنها را بیاهمیت بشمارد و یا در عمل، آنها را در مسیر نادرست استفاده کند. «کفران نعمت» در قرآن و احادیث مورد نکوهش و نهی قرار گرفته و موجب عقوبت دنیوی و اخروی دانسته شده است.
کفر در لغت گاهی نقیض ایمان است و در مواردی نقیض شکر؛ کفران نعمت نیز یعنی نعمت را شکر نکند .[۲] . راغب در معنای «کفر» مینویسد: کفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و کفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترک شکر کردن نسبت به آن. کفران در انکار نعمت، بیشتر استعمال دارد و کفر در انکار دین و کفور در هر دو .[۳] . در مفهوم شناسی نعمت، راغب اصفهانی آن را حالت خوب و حسن میداند[۴] . و صاحب کتاب قاموس قرآن، اصل آن را از نعم ـ فعل مدح ـ دانسته و مینویسد: نعمت را به جهت خوب و دلچسب بودن، نعمت گفته اند[۵] . همچنین در معنای شکر آمده است: شکر، تصور نعمت و اظهار آن است و متضادش، کفر است که نسیان نعمت و پوشاندن آن است و شکر سه دسته است: شکر قلب که همان تصور نعمت است و شکر زبان که همان ثنای منعم است و شکر سایر جوارح که آن، جزای مقابله نعمت است به قدر استحقاقش .[۶] .
از آنچه در مراتب شکر گفته شد، مراتب کفران نعمت نیز فهمیده میشود. شهید دستغیب در این باره میگوید: کفران نعمت سه مرتبه دارد: ۱. جهل به نعمت که سخت تر و بدتر از سایر مراتب است و یا جهل به اصل نعمت است؛ یعنی به واسطه نافهمی، نعمت را نمیشناسد و آن را نادیده میگیرد و بود و نبودش را برابر میداند یا جهل به منعم است که در اصل پروردگار خود را نشناخته یا او را به وصف منعمی ندانسته و نعمت را از او نمیبیند؛ بلکه از جز او میداند... ؛ ۲. کفر به حسب حال، به این بیان که انسان عاقلی که نعمت خدا به او میرسد، باید دلشاد و فرحناک شود که مورد انعام و عنایت خداوند واقع شده و او را یاد فرموده و به فضل و ادامه لطف حضرتش امیدوار و دلگرم باشد، حال اگر بر عکس به پروردگارش بد گمان باشد و به فضلش امیدی نداشته باشد[۷] . و به او دلخوش نبوده؛ بلکه از او جدا و بریده و مایوس باشد، این حال کفر به نعمتهای خداوندی است؛ ۳. کفر به اعضا و جوارح؛ یعنی کفر عملی به اینکه قلب قصد گناه کند و به زبان، شکایت و مذمت نماید؛ یعنی در عوض ذکر نعمتها و شکر آن، به زبانش همه را نادیده گرفته و از نرسیدن به آرزوهای موهوم خود شکایت کرده، از افعال الهی مذمت نماید و اعضای خود را در آنچه مورد نهی خدا و موجب بعد از رحمت است، به کار اندازد . [۸] .
کفران نعمت، علاوه بر ادا نکردن حق شکر نعمتهای الهی، شکر نکردن احسان از منعمین دیگر ـ که مخلوقات خداوند متعال هستند ـ را نیز شامل میشود. حضرت علی بن الحسین علیه السّلام میفرماید: یقول الله تبارک و تعالی لعبد من عبیده یوم القیامه ا شکرت فلانا فیقول بل شکرتک یا رب، فیقول لم تشکرنی اذ لم تشکره، ثم قال: اشکرکم لله اشکرکم للناس؛[۹] . خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت، به بنده ای از بندگانش میفرماید: آیا از فلانی تشکر کردی؟ میگوید: البته از تو شکرگزاری کردم، ای پروردگارم. پس خداوند میفرماید: وقتی از او سپاسگزاری نکردی، از من هم سپاسگزاری نکردهای. سپس حضرت فرمودند: سپاس گزارترین شما برای خدا، سپاسگزارترین شما نسبت به مردم هستند . یکی از مصادیق منعمین که بر شکرگزاری آنها بسیار تاکید شده است، والدین انسان هستند که در مواردی سپاس از آنها پس از سپاس از خداوند آمده است: ان اشکر لی و لوالدیک . [۱۰] . امام رضا علیه السّلام میفرماید: ان الله عزوجل امر... بالشکر له و للوالدین فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله . [۱۱] [۱۲] . احادیث دیگری نیز در زمینه شکر مخلوقین وارد شده است که عدم ادای آنها، کفران نعمت الهی است. [۱۳] [۱۴] . بنابراین، جزای نیکی مخلوقین، احسان به آن هاست؛ همان گونه که خداوند متعال در آیه هل جزاء الاحسان الا الاحسان [۱۵] . به آن اشاره کرده است؛ البته در صورت عدم قدرت بر مقابله به احسان، شکر زبانی نباید ترک شود.
تعداد بسیاری از انسانها، کافر به نعمتهای الهی هستند؛ همان گونه که خداوند متعال میفرماید: قلیل من عبادی الشکور [۱۶] . و این نشانه آن است که قیام به حق شکر، کار هر کسی نیست. از سویی شکر دارای مراتبی است و کسانی که برخی از مراتب آن را دارا نیستند، کافر به نعمت محسوب میشوند. از سوی دیگر نیز چون معارف بندگان خدا متفاوت است، شکر آنها نیز مختلف است. عوامل کفران نعمت عبارتند از: -۱. جهل؛ یکی از زمینههای کفران نعمت، جهل است. حضرت علی علیه السّلام میفرماید: ما کفر الکافر حتی جهل؛[۱۷] [۱۸] . کافر، کفران نمیورزد تا اینکه جاهل باشد -۲. نظر استقلالی به اسباب و تاثیر آنها؛ امام خمینی رحمه اللهعلیه در کتاب چهل حدیث مینویسد: کسی که نظر به اسباب دارد و تاثیر موجودات را مستقل میداند و نعم را به ولی نعمت و صاحب آن ارجاع نمیکند، کفران به نعمت حق تعالی کرده، بتهایی تراشیده و هر یک را مؤثر میداند. گاهی اعمال را به خود نسبت میدهد؛ بلکه خود را متصرف در امور میداند و گاهی طبایع عالم کون (جریان طبیعی عالم ماده را مؤثرات بخواند و گاهی نعم را به ارباب ظاهریه صوریه گردانندگان ظاهری امور) منسوب کند و حق را از تصرف عاری نماید و یدالله را مغلول شمارد ـ غلت ایدیهم و لعنوا بما قالواـ [۱۹] [۲۰] . -۳ بی توفیقی؛ حضرت علی (علیه السّلام) میفرماید: لیس من التوفیق کفران النعم؛[۲۱] [۲۲] . کفران نعمتها از بی توفیقی است -۴. غفلت؛ انسان غرق در نعمتهای الهی است و این مسئله ممکن است مورد غفلت واقع شود. در ادعیه معصومین (علیهالسّلام) تنبه بر شکر و عدم غفلت از آن، درخواست شده است. در فرازی از مناجات شعبانیه میخوانیم: و اسئلک... ان تجعلنی ممن یدیم ذکرک... ولا یغفل عن شکرک؛[۲۳] . و از تو میخواهم... که مرا از کسانی قرار دهی که مداومت بر ذکر تو دارند و از شکرگزاری تو غفلت نمیورزند . ناسپاسی، از پستی و بی شخصیتی نشات میگیرد؛ چنانکه امام حسن مجتبی علیه السّلام میفرماید: اللؤم ان لاتشکر النعمه؛ پستی آن است که نعمت، شکر نشود .[۲۴] [۲۵] . کافر به نعمت در نزد خداوند و مخلوقات، مذموم و نکوهش شده است. امام علی علیه السّلام میفرماید: کافر النعمه مذموم عند الخالق والخلائق . [۲۶] [۲۷] . این افراد به عنوان بدترین مردم توصیف شده اند. امام علی (علیهالسّلام) میفرماید: شر الناس من لایشکر النعمه... ؛[۲۸] [۲۹] . بدترین مردم کسانیاند که شکر نعمت را به جای نمیآورند». امام سجاد (علیهالسّلام) نیز میفرماید: «حمد برای خدایی است که اگر بندگانش را از شناخت ستایشش، نسبت به منتهای پیاپی و ریزش نعمتهای فراوانش بر آنها، منع میکرد؛ ایشان در نعمتهایش تصرف کرده و او را ستایش نمیکردند و در رزقش توسعه میدادند و شکرش را نمیکردند و اگر این طور میشدند، به حتم از مرز انسانیت خارج و به محدوده چهارپایان وارد شده و همان طور میشدند که خدا توصیف میکند: ایشان جز چهارپایان نیستند؛ بلکه گمراه ترند .[۳۰] [۳۱] . بنابراین، اگر انسان تفکر کرده و به سؤالات چیستی و هستی خود، جوابی عاقلانه دهد و جایگاه خود را دریابد، منعم خود و نعمتها را هم بشناسد و تاثیر حقیقی در عالم که منحصر به خداوند است، را درک کند؛ از این گناه بزرگ دوری خواهد کرد.
خداوند متعال غنی مطلق است؛ بنابراین آثار شکر نعمت و نیز عواقب کفران آن به صاحبش بر میگردد: من کفر فعلیه کفره و من عمل صالحا فلانفسهم یمهدون؛[۳۲] . هر که کفران ورزد، پس کفرش به ضرر خود اوست... عدم شکر منعم، علاوه بر آنکه نشانه پستی و بی شخصیتی است، آثاری را نیز به دنبال دارد که برخی از این آثار عبارتند از: -۱. زوال نعمت؛ یکی از آثار مهم عدم شکر، زایل شدن آن نعمت است؛ البته نه به این معنا که آن نعمت، برای صاحبش معدوم شود؛ بلکه اگر نسبت به او از خاصیت هم بیفتد، مانند زایل شدن است و در این هنگام، عذاب آن برای او سختتر است و این تبدیل نعمت به نقمت میباشد؛ مانند کسی که زخم معده دارد. وقتی چنین فردی سر سفره رنگین خود مینشیند و میبیند که دیگران از آن بهرهمند میشوند و خودش محروم است، دیدن این منظره برای او دردناک است. از این رو قرآن کریم چنین حالتی را کفر نامیده است: و لئن کفرتم ان عذابی لشدید . [۳۳] . امام علی (علیهالسّلام) نیز میفرماید: زوال النعم بمنع حقوق الله منها و التقصیر فی شکرها؛[۳۴] [۳۵] . زایل شدن نعمتها به واسطه ندادن حقوق خداوند از آنها و تقصیر در ادای شکر آن هاست . [۳۶] . همچنین میفرماید: اذا اراد الله سبحانه ازاله نعمه عن عبد کان اول ما یغیر عنه عقله و اشد شیء علیه فقده؛[۳۷] [۳۸] . هنگامی که خدای سبحان اراده فرماید نعمتی را از بندهای بگیرد، نخستین چیزی که از او دگرگون کند؛ عقل اوست و چیزی بر او سخت تر از نیافتن عقل نیست -۲. انتقامهای الهی؛ امام علی (علیهالسّلام) میفرماید: کفر النعمه مجلبه لحلول النقم؛[۳۹] کفران نعمت، زمینه فرود آمدن انتقامهای الهی است -۳. اقامت در جهنم؛ خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: ا لم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا و احلوا قومهم دار البوار• جهنم یصلونها و بئس القرار؛[۴۰] [۴۱] . آیا به کسانی که شکر نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند، ننگریستی در آن سرای هلاکت که جهنم است و در آن وارد میشوند و چه بد قرارگاهی است ، این آیه، به نعمت وجود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و اهل بیت علیهالسّلام اشاره دارد، اما همه نعمتهای خدا را شامل میشود. [۴۲] -۴. تهدید الهی؛ خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: و اذا مس الناس ضر دعوا ربهم منیبین الیه ثم اذا اذاقهم منه رحمه اذا فریق منهم بربهم یشرکون• لیکفروا بما آتیناهم فتمتعوا فسوف تعلمون؛ [۴۳] [۴۴] . و زمانی که به مردم سختی و زیانی میرسد، پروردگارشان را میخوانند، در حالی که به سوی او انابه میکنند، سپس زمانی که رحمتی را از جانب او میچشند، در این هنگام، گروهی از ایشان به پروردگارشان شرک میورزند. بگذار تا نعمتهایی را که به آنان دادهایم، کفران کنند؛ پس از آنها بهره برند، به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست . لام امر در «لیکفروا» و لحن کلام در «سوف تعلمون»، اشاره به تهدید الهی دارد. [۴۵] -۵. شهادت نعمت بر ضرر صاحبش؛ اگر شخص از کفران نعمت خود توبه نکند، نعمت زایل شده علیه صاحبش گواهی میدهد. همان گونه که امام علی (علیهالسّلام) میفرماید: احسنوا صحبه النعم قبل فراقها فانها تزول و تشهد علی صاحبها بما عمل فیها؛[۴۶] . مصاحبت نعمتها را قبل از جدایی اش نیکو شمرید؛ زیرا آنها زایل شده و بر ضرر صاحبش شهادت میدهند -۶. فشار قبر؛ یکی از عذابهایی که بر انسان وارد میشود، مسئله فشار قبر است؛ همان طور که امام صادق علیهالسّلام از پدرانش (علیهالسّلام) از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل میکند که فرمود: ضغطه القبر للمؤمن کفاره لما کان منه من تضییع النعم؛[۴۷] . فشار قبر برای مؤمن، کفاره نعمتهایی است که ضایع کرده است -۷. عدم استجابت دعا و یا دیر برآورده شدن آن؛ امام علی (علیهالسّلام) میفرماید: لاتستبطئ اجابه دعائک و قد سددت طریقه بالذنوب؛[۴۸] [۴۹] . دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی که راه آن را با گناهان بسته ای . بدیهی است کفران نعمت نیز که یکی از گناهان کبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت. -۸ استدراج؛ سنت استدراج، یکی از سنتهای الهی است که در شرایط ویژه ای شامل حال کافران میشود و عبارت است از رها کردن شخص به حال خودش و غوطه ور شدن او در نعمتهای ظاهری دنیا تا بر گناهان خود بیفزاید و پله پله سقوط کند تا عذاب الهی را بچشد. امام حسین علیهالسّلام در این باره میفرماید: الاستدراج من الله سبحانه لعبده ان یسبغ علیه النعم و یسلبه الشکر؛[۵۰] [۵۱] . استدراج از جانب خداوند سبحان برای بنده اش، این است که نعمتهایی را داشته باشد و شکر آنها را ادا نکند . این مسئله به قدری مهم است که به عنوان نشانهای بر استدراج و عدم آن قرار میگیرد؛ یعنی اگر نعمتهای ظاهری شخصی فزونی یابد و او شاکر نعمت هاست، فزونی نعمت به دلیل شکرگذاری اوست و اگر با وجود کفران نعمتها، باز هم نعمتها زیاد میشوند، ممکن است سنت استدراج شامل حال او شده باشد. علاوه بر آنچه ذکر شد، شخص کافر به نعمت، با این گناه و به جا نیاوردن فریضه شکرگزاری، از آثار بی شمار و ارزشمند آن نیز محروم میشود؛ زیرا انسان که در اثر شکرگذاری خداوند متعال، جان خود را با ذکر و یاد الهی پیوند میدهد و در نتیجه پیوند با منبع اطمینان، طمانینه و آرامش مییابد؛ به درجات بالاتر ایمان صعود کرده و به صحن و سرای محبت الهی بار مییابد و در صراط مستقیم ره میپوید؛ از خیر کثیر که حکمت الهی است، بهره مند گشته و در زمره (الذین انعمت علیهم) قرار میگیرد. همه آنچه گفته شد، علاوه بر تداوم اصل نعمت است و آثار زیبای شکر در زندگی خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی نیز نمودار میشود که کافران به حق نعمت و احسان مخلوقین، از آن هم بی نصیب خواهند بود.
کفران نعمت در قرآن
خداوند در قرآن کریم، ما را امر به شکرگزاری کرده و از کفران نعمت و ناسپاسی نهی می کند:... وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ [۳]؛ شکر نعمت هایم را به جا آورید و ناسپاسی نکنید. همچنین در تحسین شکر و مذمت کفران نعمت فرموده است: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ [۴]؛ قطعا چنین است که اگر شکر نعمت هایم را به جا آورید، بر آن می افزایم و اگر ناسپاسی کنید، به تحقیق که عذابم شدید است. بر طبق این آیه، ناشکری و کفران نعمت از گناهان کبیره است، زیرا خدا در مورد آن تهدید به عذاب شدید کرده است. در آیه دیگر برای کسانی که کفران نعمت می کنند مثلی زده و می فرماید: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ [۵]؛ و خدا [برای پندآموزی به ناسپاسان] مَثَلی زده است: شهری را که امنیت و آسایش داشت و رزق و روزیِ [مردمش] به فراوانی از همه جا برایش می آمد، پس نعمت خدا را ناسپاسی کردند، در نتیجه خدا به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می شدند، بلای گرسنگی و ترس فراگیر را به آنان چشانید. از آیات دیگر قرآن در این رابطه آیه... قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ [۶]. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده: الْکفْرُ فِی کتَابِ اللَّهِ عَلَی خَمْسَةِ أَوْجُه، ...وَالْوَجْهُ الثَّالِثُ مِنَ الْکفْرِ کفْرُ النِّعَمِ وَ ذَلِک قَوْلُهُ تَعَالَی یحْکی قَوْلَ سُلَیمَانَ علیه السلام؛ کفر، در کتاب خدا به پنج معنا آمده ... و وجه سوم از آنها کفران نعمت است. و آن سخن خدای تعالی است که سخن سلیمان علیه السلام را حکایت می کند.[۷] آیه مورد اشاره حضرت صادق، آیه فوق است که وقتی حضرت سلیمان علیه السلام تخت بلقیس را نزد خود دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا آزمایشم کند که آیا شاکرم یا ناسپاس و کسی که شاکر باشد به نفع خودش است و کسی که ناسپاس باشد، پس پروردگار من بی نیاز است. (یعنی، ناسپاس، به خودش ضرر می زند.) در این آیه خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می داند؛ زیرا اگر خداوند بندگان را از ناسپاسى برحذر مى دارد و به سپاسگزارى دعوت مى نماید بخاطر این نیست که براى او تفاوتى مى کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى دهد، شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار بر اثر ناسپاسى محروم نکنند، بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می باشد.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
تعریف تقوا
تقوا در اصل از ماده «وَقی، وقایه» به معناى پرهیز کردن، حفظ کردن و قرار دادن خویش در پناهگاه است.[۱] و در اصطلاح شرع، به معناى خویشتن دارى در برابر گناهان و پرهیز ارتکاب محارم می باشد. تقوا یک نیروى باز دارنده درونى است که در وجود انسان به وجود می آید و او را در برابر ارتکاب کارهای خلاف حفظ مى کند. به عبارت دیگر تقوا یک نیروى بازدارنده ای است که به صورت یک ملکه نفسانی و نیروی درونی در وجود انسان به وجود می آید و او را در برابر طغیان شهوات و ارتکاب کارهای خلاف حفظ مى کند. کمال تقوا آن است که علاوه بر دوری از گناهان و محرمات، از مشتبهات نیز اجتناب شود. معنای اصطلاحی تقوا در این سخن امام صادق علیهالسلام خلاصه میشود:... اَن لایفْقِدَک اللهُ حَیْثُ اَمرَک و لایَراک حیثُ نَهاک [۲]؛ (تقوا یعنی) آنجا که خداوند دستور داده حاضر باشی، تو را غایب نبیند و آنجا که نهی کرده، تو را مشاهده نکند. بعضى از عالمان، تقوا را به حالت کسى تشبیه کرده اند که از یک زمین پر از خار عبور مى کند، و سعى دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خارى در پایش بنشیند، و یا دامنش را بگیرد.[۳] از این تشبیه به خوبى استفاده مى شود که تقوا به این نیست که انسان انزوا و گوشه گیرى انتخاب کند، بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع آلوده بوده خود را حفظ کند.[۴]
تقوا صفتی است که انسان را از گناه و نافرمانی خداوند متعال، باز میدارد و بر طاعت و بندگی او برمیانگیزد. به شخص متّصف به این صفت، متقی گفته میشود.
در ادبیات معارف اسلامی به معنای حفظ خویشتن از مطلق محظورات است؛ اعم از محرمات و مکروهات. [۳] [۴] . برخی ترک بعضی از مباحات را نیز در تحقق این معنا لازم دانسته اند [۵] ، چنان که پیامبر اکرم صلوات الله علیه، وجه نامگذاری پرهیزگار به متّقی را، انجام ندادن برخی از مباحات به انگیزه پرهیز از حرامها دانسته است. [۶] [۷] . بر این اساس، عارفان افزون بر دوری از محرمات، اجتناب از لذتهای حلال دنیوی را در مراتبی از تقوا لازم شمرده اند. [۸] [۹] . تقوا خصوصیاتی دارد که به حسب موارد، مختلف میگردند و قدر جامع آنها پرهیز از محرمات شرعی و عقلی، توجه به حق و التفات به پاکسازی عمل و به سوی مجرای طبیعی و متعارف اعمال، حرکت کردن است، همانگونه که فجور، فاصله گرفتن از حالت اعتدال و خارج شدن از جریان طبیعی کارهاست [۱۲] . و از آغاز پیدایش ایمان در دل مومن تا آخرین درجه کمال، همواره ملازم مؤمن است و در هر مرحلهای اقتضایی دارد؛ مانند محافظت نفس از عذاب و آتش، پرهیز از سخط خدا و مخالفت با وی و اجتناب از دوری و محجوبیت از خداوند. [۱۳] .
معانی تقوا در قرآن
برخی پژوهشگران با توجه به آیات قرآن، چهار معنا برای تقوا بر شمرده اند:[۳] به معنای چیزی که شخص بین خود و چیزی که از آن میترسد حائل قرار میدهد تا از گزند آن حفظ بماند.[۴] تقوا در آیه وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرَابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ؛ و لباسهایی برایتان قرار داد که شما را از گرما نگه میدارد ،[۵] به همین معنا بهکار رفته است.[۶] به گفته ایزوتسو این معنا در میان اعراب پیش از ظهور اسلام نیز کاربرد داشته است.[۷] . به معنای ترس از قهر یا عذاب الهی در آخرت.[۸] تقوا در آیه وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ از خدا بترسید که عقاب خدا سخت است ،[۹] به همین معنا به کار رفته است.[۱۰] . به معنای عمل به طاعت و ترک گناه.[۱۱] تقوا در آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا بترسید و هرکس باید بنگرد که برای فردا [ی خود] چه پیش فرستاده است [۱۲] به این معنا به کار رفته است.[۱۳] . معنای دیگر تقوا عبارت است از نوعی حالت قلبی و ملکۀ نفسانی که مایه بصیرت انسان به طاعت و معصیت است و حصول این معنا، منوط به تبعیت از اوامر و نواهی الهی و مداومت بر انجام آنها است.[۱۴] . گفته میشود این معانی چهارگانه با هم مرتبط اند و با هم، منظومه تقوا را شکل میدهند؛ به این معنا که ترس از عذاب خداوند به معنای ترس از قهر یا عذاب الهی در آخرت ، موجب رعایت اوامر و نواهی او (معنای سوم) میشود و شخص به این وسیله، میان خود و قهر و عذاب الهی حائلی قرار میدهد (معنای اول) و تبعیت از اوامر و نواهی خداوند رفته رفته موجب میشود که تقوا در قلب مؤمن ملکه شود معنای چهارم [۱۵] .
واژه تقوا و دیگر مشتقات ریشه آن، ۲۵۸ بار در قرآن کریم آمده اند و مباحثی گوناگون را دربر دارند. الف- از جمله مباحث مربوط به تقوا در قرآن، عبارتند از؛ ۱) معنوی بودن تقوا [۱۴] [۱۵] و ۲) تقوا بهترین پوشش معنوی [۱۶] . ۳) تقوا ملاک برتری انسانها [۱۷] . ۴) تقوا بهترین توشه [۱۸] . ۵) علل تقوا [۱۹] . ۶) آثار تقوا [۲۰] [۲۱] . ۷) ویژگیهای متقیان [۲۲] . ب) برخی مشتقات تقوا در قرآن، تنها در معنای لغوی آن به کار رفتهاند:[۲۳] [۲۴] [۲۵] . ج) در آیهای نیز تقوا مضاف الیه واژه «کلمه» است: اِذ جَعَلَ الَّذینَ کَفَروا فی قُلوبِهِمُ الحَمیَّةَ حَمیَّةَ الجـهِلیَّةِ فَاَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنینَ و اَلزَمَهُم کَلِمَةَ التَّقوی وکانوا اَحَقَّ بِها و اَهلَها و کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیء عَلیمـا[۲۶] . بیشتر مفسران گفته اند: مراد از «کلمة التقوی» کلمه توحید یعنی قول لا اله إلاّ الله است [۲۷] [۲۸] [۲۹] [۳۰] [۳۱] . و نیز روایاتی کلمه تقوا را رسول خدا صلوات الله علیه، امیر مومنان، امام علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام، دانسته اند. [۳۲] [۳۳] [۳۴] [۳۵] . اطلاق کلمه تقوا بر امامان معصوم علیهم السلام، یا از این روست که آنها کلمات الهیاند و همان طور که کلمات، از ضمیر خبر میدهند، آنان مراد خداوند را بیان می کنند یا بدان جهت است که ولایت ایشان و پذیرفتن امامت آنان، انسان را از آتش جهنم نگه میدارد [۳۶] [۳۷] ، چنان که در بعضی از روایات از ولایت امیرمؤمنان به «کلمة التقوی» یاد شده است. [۳۸] [۳۹] . در زیارتهای زیادی همچون زیارت امام حسین علیه السلام در اربعین، عید فطر و عید قربان، شهادت داده میشود که امامان از فرزندان او، کلمه تقوایند. [۴۰] [۴۱] . تعبیر تقوای قلوب، در آیه شریفه فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب [۴۲] . میرساند که تقوا، امری معنوی و مرتبط با روح و نفس انسان است [۴۳] [۴۴] [۴۵] . و همچون اعمال نیست که متشکل از حرکات و سکنات و از نظر ظاهری، مشترک بین طاعت و معصیت باشد و همچنین از عناوینی نیست که بتوان آن را قطعاً از افعالی چون احسان، طاعت و امثال اینها انتزاع کرد و به شکلی حتمی به تقوا عامل آن پی برد. [۴۶] [۴۷] . و آیه شریفه دیگری از قرآن[۴۸] . نیز میرساند که تقوا با قلب، پیوند دارد: اِنَّ الَّذینَ یَغُضّونَ اَصوتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِکَ الَّذینَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوی لَهُم مَغفِرَةٌ واَجرٌ عَظیم. برپایه روایات معصومان علیهم السلام هم، تقوا امری قلبی و نفسی است، چنان که به فرموده رسول اکرم صلوات الله علیه هر چیزی معدنی دارد و معدن تقوا قلوب عاقلان است [۴۹] . یا این حدیث که تقوا ریشه ایمان است. [۵۰] .
شعبهها و موارد تقوا در آیات فراوان نام برده شدهاند و برخی از آنها عبارت اند از: ۱) -توحید و پرستش خدا [۵۶] [۵۷] [۵۸] [۵۹] . -۲) ایمان به کتابهای آسمانی، آیات و احکام الهی، پیامبران و تسلیم محض بودن دربرابر ایشان[۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴] [۶۵] [۶۶] [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰] [۷۱] [۷۲] . -۳) عدالت در رفتار و گفتار[۷۳] [۷۴] [۷۵] . ۴) - امر به نماز و[۷۶] . اتمام حج و عمره[۷۷] . ۵) - دستور دادن به یادآوری خدا در ایام خاص حج [۷۸] . ۶) - اجتناب از صید خشکی در حال احرام[۷۹] [۸۰] . ۷) - پرهیز از ربا[۸۱] [۸۲] .۸) - دوری از نجوا به قصد گناه و تجاوز [۸۳] .۹) - لزوم وصیت[۸۴] . و ادای امانت[۸۵] .۱۰) - پاس داشتن حق در نوشتن دیون و ادای شهادات[۸۶] [۸۷] .۱۱) - پرهیز کردن از استهزا، عیب جویی، لقب زشت دادن، گمان بد، تجسس، غیبت و بدگویی. [۸۸] .
الف) از منظر قرآن، فقط اعمال متقیان پذیرفته است: اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقین [۸۹] . و به کاری که بنیان آن براساس تقوا نباشد، هرگز اعتنایی نیست [۹۰] [۹۱] ، هرچند ساختن مسجد باشد: والَّذینَ اتَّخَذوا مَسجِدًا ضِرارًا و کُفرًا... •لاتَقُم فیهِ اَبَدًا لَمَسجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقوی مِن اَوَّلِ یَوم اَحَقُّ اَن تَقومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبّونَ اَن یَتَطَهَّروا واللّهُ یُحِبُّ المُطَّهِّرین • اَفَمَن اَسَّسَ بُنیـنَهُ عَلی تَقوی مِنَ اللّهِ...[۹۲] . ب) بر پایه روایات فراوانی، شرط قبولی اعمال، تقواست. [۹۳] .
ج) تقوا دستور خداوند به خاتم پیامبران صلوات الله علیه: یـاَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّه... [۹۴] . و نیز سفارش او به پیروان اسلام و دیگر ادیان الهی است و چنانچه ویژگی دیگری بیش از آن به صلاح بندگان و در خوبی، جامع تر و در ارزش عظیم تر و در عبودیت فراگیرتر می بود، خداوند مهربان به آن وصیت میکرد [۹۵] . ولِلّهِ ما فِی السَّمـوتِ وما فِی الاَرضِ ولَقَد وصَّینَا الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ مِن قَبلِکُم واِیّاکُم اَنِ اتَّقوا اللّهَ [۹۶] . پیامبر صلوات الله علیه و امامان معصوم علیهم السلام نیز به رعایت تقوای الهی سفارش کرده [۹۷] ، آن را سرآمد کارها [۹۸] و بزرگترین وصیت دانسته اند. [۹۹] . د) صفت تقوا محبوب و ممدوح خداوند است و در قرآن کریم بهترین توشه آخرت دانسته شده و در روایات به آن بسیار سفارش شده است.[۱۰۰]
بعضی آثار اجتماعی تقوا که گاهی در کنار صبر بر آن تأکید شده عبارتاند از: ۱) بهره مندی از برکات آسمان و زمین: [۲۰۵] .۲) برخورداری از امداد الهی: [۲۰۶] .[۲۰۷] [۲۰۸] [۲۰۹] [۲۱۰] .۳) حفظ و حراست الهی و خنثی شدن توطئه های دشمنان: [۲۱۱] .۴) ایمن بودن از عذاب الهی: [۲۱۲] . [۲۱۳] [۲۱۴] .
پاره ای از آثار اخروی تقوا عبارت اند از: ۱) آخرت نیکو، فرجام پسندیده و رستگاری: [۲۱۵] . [۲۱۶] . [۲۱۷] . [۲۱۸] [۲۱۹] [۲۲۰] [۲۲۱] [۲۲۲] [۲۲۳] [۲۲۴] [۲۲۵] [۲۲۶] .۲) پاداش آخرتی عظیم: [۲۲۷] . [۲۲۸] . [۲۲۹] . ۳) زدوده شدن کینه از دلهای متقیان و ایجاد برادری میان ایشان در آخرت و روز قیامت: [۲۳۰] [۲۳۱]۴) .نجات از آتش عذاب و جهنم سوزان، خوف و اندوه و بدیها: [۲۳۲] . [۲۳۳] .[۲۳۴] .۵) برتری بر کافران در روز قیامت: [۲۳۵] .۶) بهره مندی از بهشت و نعمتهای آن: [۲۳۶] . [۲۳۷] . [۲۳۸] [۲۳۹] [۲۴۰] [۲۴۱] [۲۴۲] [۲۴۳] [۲۴۴] [۲۴۵] [۲۴۶] [۲۴۷] [۲۴۸].۷) نعمتهای ویژه ابرار: [۲۴۹] . [۲۵۰] [۲۵۱] [۲۵۲] . [۲۵۳] [۲۵۴] [۲۵۵] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
تقوا ملاک کرامت آدمی
درجه تقوا با درجات قرب الی الله و ارزشمندی انسان، نسبت مستقیم دارد و هر چه آدمی باتقواتر باشد به درگاه ربوبی نزدیکتر و از ارزش بیشتر برخوردار است. قرآن مجید بر این حقیقت، تصریح میکند:... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ [۸]؛ گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شماست، همانان خداوند بسیار دانا و آگاه است. شیخ مفید میگوید: شنیدم که روزی سلمان فارسی وارد مسجد شد و مردم او را به سبب حقّی که داشت و به احترام موی سپیدش و منزلت خاصّی که نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و خاندان او داشت بالای مجلس نشاندند. عمر وارد شد و چشمش به سلمان افتاد و گفت: این مرد عجم کیست که در میان عربها صدرنشین شده است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله روی منبر رفت و خطبهای ایراد کرد و فرمود: «انَّ النّاسَ مِن عَهدِ آدَمَ الی یَومِنا هذا مِثْلُ أسنانِ المُشْطِ، لا فَضْلَ لِلعَرَبیِّ عَلَی العَجَمّیِ ولا للأحْمَرِ عَلَی الأسوَدِ الّا بِالتَّقوی»[۹]؛ مردم از روزگار آدم تا به امروز همچون دندانههای شانه هستند. عرب را بر عجم و سرخ را بر سیاه برتری نیست، مگر به تقوا.
تقوا معیار پذیرش اعمال
در دستگاه الهی، دو عنصر ارزشمند معیار قبولی اعمال قرار میگیرد که عبارتند از اخلاص و تقوا. این دو اکسیر گرانبها با هر عملی همراه شوند آن را به درجه قبول میرسانند و فقدان هر یک از آنها نیز، عمل را از درجه اعتبار ساقط میکند؛ گرچه از کمیت قابل توجهی نیز برخوردار باشد. قرآن مجید، این نقش ارزنده تقوا را چنین بازگو میکند: ... إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ [۱۰]؛ همانا خداوند (اعمال نیک و صالح را) تنها از باتقوایان میپذیرد. همچنین عنصر تقوا سبب ارزشمندی مضاعف عمل صالح میگردد و اگر عمل، کم و کوچک هم باشد آن را بزرگ و فراوان میکند، امام علی علیه السلام در این باره میفرماید: لایَقِلُّ عَمَلٌ معَ التَّقوی و کیَفَ یَقِلُّ ما یُتَقَبَّلُ [۱۱]؛ هیچ عملی همراه با تقوا اندک نیست، چگونه چیزی که قبول می شود، کم شمرده شود؟ یکی از یاران امام صادق علیه السلام به نام مفضل بن عمر میگوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم موضوع اعمال مطرح شد، من گفتم: عملم اندک و ضعیف است امام فرمود: خاموش باش و از خدا آمرزش بخواه! سپس فرمود: عمل اندک همراه با تقوا بهتر از عمل بسیاری است که خالی از تقوا باشد. پرسیدم: چگونه؟ فرمود: آری! همانند مردی که به دیگران غذا میدهد، با همسایگانش مدارا می کند. درِ خانهاش به روی دیگران باز است ولی (با همه این اعمال) چون درِ کار حرام به رویش باز شود، بدان درآید. این عمل (زیاد) بدون تقواست. اما مرد دیگری هیچ یک از اعمال یاد شده را انجام نمیدهد ولی اگر در برابر حرامی قرار بگیرد، آن را مرتکب نمیشود این هم عملِ کمِ باتقوا! .[۱۲] .
تقوا مرکب راهوار سعادت
رسیدن به سعادت ابدی، آرمان فطری همه انسانهاست ولی بیشتر آنها در تشخیص راه سعادت به اشتباه می روند، از دیدگاه اسلام تقوای الهی، مرکب راهواری است که صاحب خویش را به سر منزل سعادت میرساند، امام علی علیهالسلام در این باره میفرماید: اَلا و اِنَّ التَّقوی مَطایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلیها اَهلُها و اُعطُوا اَزِمَّتَها فَاَورَدَتْهُمُ الجنَّهَ [۱۳]؛ آگاه باشید که تقوا مرکب رامی است که اهلش بر آن سوار شده، زمام آن را بدست دارند و آنان را به بهشت خواهد رساند. قرآن مجید این فرجام نیکو را برای متقیان حتمی دانسته، نخست میفرماید: ... وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ [۱۴]؛ بدانید که خدا با متقیان است. و این همراهی، فیض و عنایت خاص الهی را نصیب انسان باتقوا میکند به گونهای که محبوب خدا میشود: بَلَىٰ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ وَاتَّقَىٰ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ [۱۵]؛ آری، هر کس به عهدش وفا کند و تقوا را پیشه سازد (بداند که) همانا خداوند، متقیان را دوست دارد. و در نهایت، این تفضل و محبت الهی، متقی را در عالیترین منزل سعادت جای میدهد چنان که فرمود: إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ 💠[۱۶] فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ[۱۷] ؛ یقیناً متقیان در باغها و نهرها(ی بهشتی) جای دارند، در جایگاه صدق نزد پادشاه مقتدر.
در قران کریم برای متقیان، ویژگیها و اوصافی ذکر گردیده که در اینجا بدان پرداخته میشود: ایمان به غیب، معاد، ملائکه، انبیاء و کتب اسمانی - ۱) ولـکِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ والمَلـئِکَةِ والکِتـبِ والنَّبِیّینَ... واُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون [۲۵۶] . ۲) والَّذینَ یُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَیکَ وما اُنزِلَ مِن قَبلِکَ و بِالأخِرَةِ هُم یوقِنون [۲۵۷] . یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ...[۲۵۸] . ۳)...هُدًی لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ... [۲۵۹] . ایمان به غیب یعنی گرویدن به اموری که با حواس پنج گانه درک نمی شوند همچون اصول دین (توحید، نبوت، امامت، معاد و... و ایمان به فرشتگان، بهشت و دوزخ، حساب، رجعت، قیام حجت الهی و... . [۲۶۰] و[۲۶۱] [۲۶۲] . ترس از خدا و نگرانی درباره قیامت - و لَقَد ءاتَینا موسی و هـرونَ الفُرقانَ وضِیاءً وذِکرًا لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَیبِ وهُم مِنَ السّاعَةِ مُشفِقون [۲۶۳] . غیب در این آیات، مکانهای خلوت و دور از چشم مردم است. [۲۶۴] [۲۶۵] [۲۶۶] [۲۶۷] . ۱) ویُقیمونَ الصَّلوةَ [۲۶۸] . ۲) واَقامَ الصَّلوةَ... واُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون [۲۶۹] . ۳) واَقیموا الصَّلوةَ واتَّقوهُ [۲۷۰] . پرهیزگاران، نماز را از محدوده لفظ و مفهوم بیرون برده، وجود عینی آن را در محدوده جان خویش، متمثل میسازند، به گونهای که حقیقت نماز ناهی از فحشاء و منکر را درمییابند و سپس در جامعه تجلی می بخشند و با تبلیغ و تعلیم دیگران برای یافتن روح نماز، به اقامه آن در جامعه می پردازند. [۲۷۱] . زکات و انفاق مال در راه خدا - ۱) و مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون :[۲۷۲] . متقیان از روزیهای مادی (ثروت، غذا و...) و معنوی خود (جاه و مقام و دانش و...) در راه خدا انفاق می کنند. ۲) زکات دادن نیز از صفات آنان می باشد: وءاتَی المالَ عَلی حُبِّهِ... و ءاتَی الزَّکوةَ... و اُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون [۲۷۳] . ۳) آیاتی نیز ایشان را در حال توانگری و تهیدستی، اهل انفاق و گشاده دست می خوانند[۲۷۴]: و سارِعوا اِلی مَغفِرَة مِن رَبِّکُم وجَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یُنفِقونَ فِی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ [۲۷۵] . طلب مغفرت و عدم اصرار بر گناه - پرهیزگاران در پی گناهشان خدا را یاد و استغفار می کنند و دانسته بر گناهانی که انجام دادهاند اصرار نمیورزند: والَّذینَ اِذا فَعَلوا فـحِشَةً اَوظَـلَموا اَنفُسَهُم ذَکَروا اللّهَ فَاستَغفَروا لِذُنوبِهِم ومَن یَغفِرُ الذُّنوبَ اِلاَّ اللّهُ ولَم یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلوا وهُم یَعلَمون [۲۷۶] . هرگاه فکر گناه از ذهنشان بگذرد خدا و ثواب و عقاب او را به یاد می آورند و با روشن بینی، آن گناه را ترک می کنند: «اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّیطـنِ تَذَکَّروا فَاِذا هُم مُبصِرون [۲۷۷] . بر اساس روایتی، مراد از «اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّیطـنِ»، گناهی است که بنده آهنگ آن می کند، پس در این هنگام خدا را به یاد می آورد و پس از آن به زشتی قصد خود، بصیرت می یابد و با آگاهی آن را رها میکند.[۲۷۸] [۲۷۹] [۲۸۰] . همچنین از صفات پرواپیشگان، استغفار در سحرگاهان است: و بِالاَسحارِ هُم یَستَغفِرون [۲۸۱] . وفا به عهد و صبر در سختی ها - والموفونَ بِعَهدِهِم اِذا عـهَدوا والصّـبِرینَ فِی البَأساءِ والضَّرّاءِ و حینَ البَأسِ.... و اُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون [۲۸۲] و نیز سایر آیات نظیر آن.[۲۸۳] [۲۸۴] . طهارت از گناه و شرک - کَذلِکَ یَجزِی اللّهُ المُتَّقین • اَلَّذینَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِکَةُ طَیِّبینَ [۲۸۵] طیّبین به طهارت از شرک، تفسیر شده است. [۲۸۶] . همچنین این آیه: و سیقَ الَّذینَ اتَّقَوا رَبَّهُم اِلَی الجَنَّةِ... و قالَ لَهُم خَزَنَتُها سَلـمٌ عَلَیکُم طِبتُم فَادخُلوها خــلِدین [۲۸۷] . که در باب طهارت متقیان از گناهان است. احسان کردن - آیات اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت و عُیون • ءاخِذینَ ما ءاتـهُم رَبُّهُم اِنَّهُم کانوا قَبلَ ذلِکَ مُحسِنین [۲۸۸] و سایر آیات نظیر آن. [۲۸۹] [۲۹۰] [۲۹۱] [۲۹۲] [۲۹۳] . به نیکوکاری متقیان اشاره مینمایند. فرونشاندن خشم و گذشت از لغزش ها – آیه والکـظِمینَ الغَیظَ والعافینَ عَنِ النّاسِ [۲۹۴] . به فرو بردن خشم و گذشت ایشان از لغزش های مردم اشاره دارد. بر پایه این آیه شریفه، عفو به تقوا نزدیکتر است: واَن تَعفوا اَقرَبُ لِلتَّقوی [۲۹۵] . تعظیم شعائر الله - ذلِکَ و مَن یُعَظِّم شَعـئِرَ اللّهِ فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب [۲۹۶] . رعایت عدالت - اعدِلوا هُوَ اَقرَبُ لِلتَّقوی [۲۹۷] [۲۹۸] . روایات نیز به پرهیزگاران و اوصاف آنان پرداخته اند؛ امیرمؤمنان حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام در خطبه معروف به خطبه همام در وصف آنان فضایلی را برشمرده است؛ همچون داشتن راه و روش نیکو، میانه روی در پوشش، فروتنی در رفتار، چشم پوشی از حرام، گوش سپردن به فراگیری علم سودمند، بزرگ جلوه کردن خدا و کوچک بودن غیر او در چشم آنان، یقین داشتن به بهشت به گونه ای که گویا آن را دیده و از نعمتهای آن برخوردارند، یقین به جهنم به طوری که گویا آن را دیده و در آن معذب اند، ایمن بودن مردم و دیگر آفریدگان از شر آنان، لاغر بودن بدن، کم و سبک بودن خواستهها، عفت نفس، صبر بر سختیها، راضی نشدن به عمل کم، کم شمردن عمل زیاد خود، متهم کردن خود، هراس داشتن از تعریفهای دیگران در حق آنان و.... [۲۹۹] . آن حضرت، برای اهل تقوا نشانه هایی برشمرده است که با آنها شناخته می شوند؛ مانند راستی در گفتار، امانت داری، وفا به عهد، پراکندن نیکویی، خوش خلقی، زیادی حلم و پیروی از دانش [۳۰۰] [۳۰۱] [۳۰۲] [۳۰۳] . و همچنین عمل خالصانه، آرزوی کوتاه و غنیمت شمردن فرصتها. [۳۰۴] [۳۰۵] .
آیات مرتبط با تقوی - تَقوا حالتی یا قوتی در روح است که به فرد، مصونیت روحی و اخلاقی میدهد؛ به طوری که اگر در محیط گناه قرار گیرد، آن حالت و ملکه روحی، او را حفظ میکند. خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه، مشهور به خطبه همام، به بیان اوصاف متقین اختصاص دارد. چهار معنا برای تقوا بر شمرده اند:[۳] . به معنای چیزی که شخص بین خود و چیزی که از آن میترسد حائل قرار میدهد تا از گزند آن حفظ بماند.[۴] تقوا در آیه وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرَابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ؛ و لباسهایی برایتان قرار داد که شما را از گرما نگه میدارد،[۵] به همین معنا به کار رفته است.[۶] به گفته ایزوتسو این معنا در میان اعراب پیش از ظهور اسلام نیز کاربرد داشته است.[۷] . به معنای ترس از قهر یا عذاب الهی در آخرت.[۸] تقوا در آیه وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ از خدا بترسید که عقاب خدا سخت است ،[۹] به همین معنا به کار رفته است.[۱۰] . به معنای عمل به طاعت و ترک گناه.[۱۱] تقوا در آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا بترسید و هرکس باید بنگرد که برای فردا [ی خود] چه پیش فرستاده است [۱۲] به این معنا به کار رفته است.[۱۳] . معنای دیگر تقوا عبارت است از نوعی حالت قلبی و ملکۀ نفسانی که مایه بصیرت انسان به طاعت و معصیت است و حصول این معنا، منوط به تبعیت از اوامر و نواهی الهی و مداومت بر انجام آنها است.[۱۴] . در برخی روایات تقوا و ورع در کنار هم نقل شده اند.[۱۶] محمدمهدی نراقی این دو را مترادف هم دانسته[۱۷] و دو معنا برای ورع ذکر کرده که بر تقوا نیز صدق میکنند: یکی این که ورع به معنای خودنگهداری از اموال حرام است که به گفته نراقی در برخی روایات، تقوا به همین معنا آمده. دیگری خود نگهداری از ارتکاب جمیع گناهان، به خاطر خوف از غضب الهی و طلب رضایت او است.[۱۸] . امام خمینی در کتاب آداب الصلاة چهار رتبه برای تقوا ذکر کرده که عبارت اند از: تقوای ظاهر که نگهداری نفس از گناهان ظاهر است. این تقوای عامه است؛ تقوای باطن که پرهیز از افراط و تفریط و تجاوز از حد اعتدال در اخلاق و غرایز روحی است. این تقوای افراد خاص است؛ تقوای عقل که نگهداری و تطهیر عقل از مشغول شدن به علوم غیرالهی است. این تقوای اخص خواص است؛ تقوای قلب که نگهداری قلب از مشاهده غیر حق و مذاکره با غیر حق است. این تقوای اولیاست.[۵۶]. واژه تقوا ۱۷ بار و مشتقات آن و کلمات هم خانواده آن بیش از ۲۰۰ بار در قرآن آمده است.[۲۳] کلمه تقوا در روایات امامان معصوم(ع) نیز بسیار به کار رفته است.[۲۴] کلینی در کتاب الکافی فصلی را با عنوان «بَابُ الطَّاعَةِ وَ التَّقْوَی» به احادیثی درباره تقوا اختصاص داده است.[۲۵] . کلمه تقوا با مشتقات آن حدود ۱۰۰ بار در نهج البلاغه به کار رفته و از واژه های کلیدی در سخنان امام علی ع است.[۲۷] . در خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه، از امام علی ع چنین نقل شده است که تقوای الهی، دوستان خدا را در حمایت خود قرار داده و آنها را از تجاوز به حریم محرمات الهی نگه داشته و خوف خدا را ملازم دلهای آنها قرار داده است.[۳۶] . در خطبه ۱۶، مَثَل تقوا را مثل مرکبهای رهوار و مطیع و رامی دانسته است که مهار آنها در اختیار کسانی است که بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت میسازند.[۳۷] . در خطبه ۱۸۹ گفته است تقوا در امروزه دنیا برای انسان به منزله یک حصار و سِپَر است و در فردای آخرت، راه بهشت است.[۳۸] . در خطبه ۲۲۸، تقوا را کلید درستی و اندوخته روز قیامت، آزادی از قید بردگی و نجات از هر بدبختی دانسته است.[۳۹] امام سجاد ع ، تقوا را سبب رسیدن به عزت انسانی دانسته [۴۰] و ضمن برخی دعاهای صحیفه سجادیه، داشتن تقوای الهی را از درگاه خداوند درخواست کرده است.[۴۱] . در کتاب جامع السعادات تقوا را بزرگ ترین منجی انسان و از مهم ترین راههای رسیدن به سعادت و مقامات والا معرفی کرده است.[۴۹] . در آیه ۱۳ سوره حجرات، ملاک ارزشگذاری انسان را رعایت تقوای الهی معرفی کرده است.[۳۳] . مطابق آیه ۱۹۷ سوره بقره، بهترین توشه معنوی برای آخرت، تقوا است.[۳۴] . درآیه ۲۶ سوره اعراف پس از ذکر جامه های تن، تقوا جامه روح و جامه ای نیکوتر و لازم تر معرفی شده است.[۳۵] . برخی مفسران، با توجه به آیاتی مانند آیه اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقـکُم؛ گرامی ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شما است ،[۵۱] . گفته اند تقوا مراتب مختلفی دارد.[۵۲] . تقوای زبان: مواردی همچون صدق گفتار،[۵۷] جاری ساختن ذکر خداوند بر زبان،[۵۸] سخن گفتن با نرمی و ملایمت،[۵۹] گفتار نیکو، کنترل زبان از دشنام گویی و ترک حرفهای بیهوده ای که خیری در آن نیست.[۶۰] . تقوای چشم: فروبستن چشم از هرآنچه خدا حرام کرده است.[۶۱] . تقوای گوش: مواردی همچون کنترل گوش از شنیدن هرچه خدا حرام کرده است[۶۲] و همچنین گوش سپردن به علوم مفید،[۶۳]حکمتهای مفید دینی و پند و اندرزهای مفید و نجات بخش.[۶۴] . تقوای قلب: در آیه ۳۲ سوره حج و آیه ۳ سوره حجرات و همچنین روایاتی از امامان معصوم، قلب آدمی به عنوان جایگاه تقوا معرفی شده است.[۶۵] از همین رو برخی عالمان گفتهاند که تقوا امری معنوی و درونی است که با روح و نفس انسانی مرتبط است.[۶۶] در عین حال برخی بر این نظرند که تقوای قلب به این است که قلب انسان خالی از شک و شرک و کفر و نفاق باشد.[۶۷] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
تقوا درآن کریم : فواید گرانقدری برای عنصر تقوا شمرده شده که بر ارج و ارزش آن بسی افزوده است و نشان میدهد که تقوا موتور متحرک خوبیها و سرچشمه فضایل انسانی وسجایای اخلاقی است. برخی از آثار تقوا عبارتند از: تقوا سبب شکستن بن بستهای روحی، اجتماعی و حل مشکلات اقتصادی میشود:... وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا[۱۸] وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ... [۱۹]. تقوا در برابر وسوسه های شیطان، مصونیت ایجاد میکند: إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ .[۲۰]. تقوا برکات آسمان و زمین را نازل میکند: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ [۲۱]. تقوا پیروزی و رستگاری به بار میآورد:... فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.[۲۲]. تقوا بصیرت و معیار تشخیص حق از باطل را ارزانی میدارد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ... [۲۳]. تقوا بخشش گناهان و پاداش بزرگ در پی دارد:... وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا .[۲۴]. تقوا کلید بهشت است: تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيًّا [۲۵]؛ ما بهشت را مخصوص باتقوایان قرار دادیم. قرآن مجید فرجام نیکو را برای متقیان حتمی دانسته، میفرماید:... اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ[۱۴]؛ بدانید که خدا با متقیان است. و این همراهی، فیض و عنایت خاص الهی را نصیب انسان باتقوا میکند به گونه ای که محبوب خدا میشود: بَلَىٰ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ وَاتَّقَىٰ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ[۱۵]؛ آری، هر کس به عهدش وفا کند و تقوا را پیشه سازد (بداند که) همانا خداوند، متقیان را دوست دارد. و در نهایت، این تفضل و محبت الهی، متقی را در عالیترین منزل سعادت جای میدهد چنان که فرمود: إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ [۱۶] فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ[۱۷] ؛ یقیناً متقیان در باغها و نهرها(ی بهشتی) جای دارند، در جایگاه صدق نزد پادشاه مقتدر. قرآن مجید عالی ترین درجه تقوا را که خوف و خشیت الهی است منحصردر قشرارزشمند دانشمندان کرده، می فرماید:... إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ... [۲۷]؛ تنها بندگان دانشمند خدا از او میترسند. درباره مطلق عبادت میفرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ؛[۳۱] ای مردم، پروردگارتان را که شما و پیشینیان شما را آفریده بپرستید، شاید تقوا پیشه کنید. درباره عبادت خاصی چون روزه میفرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ [۳۲]؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما مقرر شده. همان گونه که بر پیشینیانتان مقرر شده بود، شاید متقی شوید. در قرآن تقوا بهترین زاد و توشه معرفی شده است:... وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ ... [۷]. هر چه آدمی باتقواتر باشد به درگاه ربوبی نزدیکتر و از ارزش بیشتر برخوردار است. قرآن مجید بر این حقیقت، تصریح میکند:... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»[۸]؛ گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شماست، همانان خداوند بسیار دانا و آگاه است. قرآن مجید، نقش ارزنده تقوا را چنین بازگو میکند:... إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ [۱۰]؛ همانا خداوند (اعمال نیک و صالح را) تنها از باتقوایان میپذیرد.
تقوا در روایات : روایات: قال رسول الله صلى الله عليه و آله : مَن رُزِقَ تُقىً فَقَد رُزِقَ خَيرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ؛ هر كس تقوا روزى اش شود، خير دنيا و آخرت روزى او شده است .نهج الفصاحه ص 769 ، ح 3015.
امام على عليه السلام : إِنَّ التَّقْوَى مُنْتَهَى رِضَى اللَّهِ مِنْ عِبَادِهِ وَ حَاجَتِهِ مِنْ خَلْقِهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِنْ أَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ وَ إِنْ أَعْلَنْتُمْ كَتَبَه، نهايت خشنودى خداوند از بندگانش و خواسته او از آفريدگانش تقواست، پس تقوا از خداوندى بكنيد كه اگر پنهان كنيد مى داند و اگر آشكار سازيد مى نويسد .عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 154 ، ح 3358.
امام على عليه السلام : لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا عَلَى عَبْدٍ رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَى اللَّهَ لَجَعَلَ لَهُ مِنْهَا مَخْرَجاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ، اگر آسمان ها و زمين راه را بر بنده اى ببندند و او تقواى الهى پيشه كند، خداوند حتما راه گشايشى براى او فراهم خواهد كرد و از جايى كه گمان ندارد روزى اش خواهد داد .عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 416 ، ح 7068.
امام على عليه السلام : إن لأهل التقوى علامات يعرفون بها : صدق الحديث و أداء الأمانة و وفاء العهد، تقواپيشگان نشانه هايى دارند كه با آنها شناخته مى شوند: راستگويى، امانتدارى، وفاى به عهد و... .تفسیر العیاشی ج 2 ، ص 213 ، ح 50.
امام على عليه السلام : اَلتَّقِىُّ سابِقٌ اِلى كُلِّ خَيرٍ؛ تقواپيشه براى انجام هر كار خيرى سبقت مى گيرد .اعلام الدین ص 186.
امام باقر عليه السلام : اِنَّ اللّه عَز َّو َجَلَّ يَقى بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ وَ يُجَلّى بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وَ جَهلَهُ؛ خداوند به وسيله تقوا بنده را حفظ مى كند از آنچه كه عقلش به آن نمى رسد و كور دلى و نادانى او را بر طرف مى سازد .کافی(ط-الاسلامیه) ج 8 ، ص 52.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اَتقَى النّاسِ مَن قالَ الحَقَّ فيما لَهُ و َعَلَيهِ؛ باتقواترين مردم، كسى است كه در آنچه به نفع يا ضرراوست،حق رابگويد .امالی(صدوق) ص 20 - من لا یحضره الفقیه ج 4 ، ص 395.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : تَمامُ التَّقوى اَن تَتَعَلَّمَ ما جَهِلتَ وَ تَعمَلَ بِما عَلِمتَ؛ تمام و كمال تقوا اين است كه آنچه را نمى دانى بياموزى و بدانچه مى دانى عمل كنى .مجموعه ورام ج 2 ، ص 120.
قال الصادق عليه السلام : سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ فَقَالَ يُطَاعُ فَلَا يُعْصَى وَ يُذْكَرُ فَلَا يُنْسَى وَ يُشْكَرُ فَلَا يُكْفَرُ، از امام صادق عليه السلام درباره آيه (تقواى الهى داشته باشيد آنگونه كه حقّ تقواست) سئوال شد، فرمودند: از خدا فرمان مى برد و نافرمانى نمى كند، به ياد اوست و فراموشش نمى كند، شكرگزار اوست و كفران نمى كند .غررالحكم، ج2، ص451، ح3260.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لا يَكونُ الرَّجُلُ مِنَ المُتَّقينَ حَتّى يُحاسِبَ نَفسَهُ اَشَدَّ مِن مُحاسَبَةِ الشَّريكِ لِشَريكِهِ فَيَعلَمَ مِن اَينَ مَطعَمُهُ وَ مِن اَينَ مَشرَبُهُ وَ مِن اَينَ مَلبَسُهُ اَ مِن حِلٍّ ذلِكَ اَم مِن حَرامٍ؛ انسان از تقواپيشگان نيست مگر آن كه سخت تر از حسابرسى شريك از شريك، از خود حساب بكشد و بداند خوردنى، نوشيدنى و پوشيدنى اش از كجاست آيا از حلال است يا حرام؟ .الزهد ص 17 ، ح 37.
امام باقر عليه السلام : اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ يَقى بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ وَ يُجَلّى بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وَ جَهلَهُ؛ خداوند عزوجل به وسيله تقوا، انسان را از آنچه عقلش به آن نمى رسد، حفظ مى كند و كوردلى و نادانى را از او دور مى نمايد .كافى(ط-الاسلامیه) ج 8، ص 52، ح 16.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَكَاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ، تا زمانى كه مردم، امر به معروف و نهى از منكر نمايند و در كارهاى نيك و تقوا به يارى يكديگر بشتابند، در خير و سعادت خواهند بود، اما اگر چنين نكنند، بركت ها از آنان گرفته شود و گروهى بر گروه ديگر سلطه پيدا كنند. نه در زمين ياورى دارند و نه در آسمان .تهذيب الاحكام(تحقیق خرسان) ج 6، ص 181، ح 22.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : مَا مِنْ شَابٍّ تَزَوَّجَ فِي حَدَاثَةِ سِنِّهِ إِلَّا عَجَّ شَيْطَانُهُ يَا وَيْلَهُ يَا وَيْلَهُ عَصَمَ مِنِّي ثُلُثَيْ دِينِهِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ الْعَبْدُ فِي الثُّلُثِ الْبَاقِي، هر جوانى كه در سن كم ازدواج كند ، شيطان فرياد بر مى آورد كه : واى برمن ، واى بر من! دو سوم دينش را از دستبرد من ، مصون نگه داشت . پس بنده بايد براى حفظ يك سومِ باقى مانده دينش ، تقواى الهى پيشه سازد .نوادر (راوندى) ص 12.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُنْسَأَ لَهُ فِي عُمُرِهِ وَ يُوَسَّعَ لَهُ فِي رِزْقِهِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ وَ لْيَصِلْ رَحِمَه، هر كس دوست دارد كه عمرش طولانى و روزى اش زياد شود، تقواى الهى پيشه كند و صله رحم نمايد .الزهد ص 39 ، ح 104 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 71 ، ص 102، ح 56.
امام صادق علیه السلام : اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَيْكُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ فَلَوْ أَنَّ قَاتِلَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع ائْتَمَنَنِي عَلَى أَمَانَةٍ لَأَدَّيْتُهَا إِلَيْهِ، تقواى الهى پيشه كنيد و امانت را به كسى كه شما را امين دانسته است، باز گردانيد، زيرا حتّى اگر قاتل اميرالمؤمنين عليه السلام امانتى را به من بسپرد هر آينه آن را به او بر مى گردانم .امالى (صدوق) ص 318 ، شبیه این حدیث در کافی ط-الاسلامیه ج 5 ، ص 133 ، ح 4.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : مَا مِنْ شَابٍّ تَزَوَّجَ فِي حَدَاثَةِ سِنِّهِ إِلَّا عَجَّ شَيْطَانُهُ يَا وَيْلَهُ يَا وَيْلَهُ عَصَمَ مِنِّي ثُلُثَيْ دِينِهِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ الْعَبْدُ فِي الثُّلُثِ الْبَاقِي، هر جوانى كه در سن كم ازدواج كند ، شيطان فرياد بر مى آورد كه : واى برمن ، واى بر من! دو سوم دينش را از دستبرد من ، مصون نگه داشت . پس بنده بايد براى حفظ يك سومِ باقى مانده دينش ، تقواى الهى پيشه سازد .نوادر (راوندى) ص 12.
امام على عليه السلام : إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَة، براستى كه جهاد يكى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را براى اولياى خاص خود گشوده است. جهاد جامه تقوا و زره استوار خداوند و سپر محكم اوست .الغارات(ط-القدیمة) ج 2 ، ص 326.
امام على عليه السلام : فى صِفَةِ المُتَّقينَ ـ : بُعدُهُ عَمَّن تَباعَدَ عَنهُ زُهدٌ وَ نَزاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّن دَنا مِنهُ لينٌ وَ رَحمَةٌ لَيسَ تَباعُدُهُ بِكِبرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لا دُنُوُّهُ بِمَكرٍ وَ خَديعَةٍ؛ در وصف پرهيزگاران، مى فرمايد: اگر از كسى دورى مى كند، به خاطر دنياگريزى و پاكدامنى است و اگر به كسى نزديك مى شود، از سر خوشخويى و مهربانى است، نه دورى كردنش از روى تكبر و نخوت است و نه نزديك شدنش از روى مكر و فريب .نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 306 ، خطبه 193.
امام على علیه السلام : اَدَّبْتُ نَفْسى فَما وَجَدْتُ لَها - بِغَيرِ تَقْوَى الاْلهِ مِنْ اَدَبِ - فى كُلِّ حالاتِها وَ اِن قَصُرَتْ - اَفْضَلَ مِنْ صَمْتِها عَنِ الْكَذِبِ - وَ غيبَةِ النّاسِ اَن غيبَتَهُم - حَرَّمَها ذُوالْجَلالِ فِى الْكُتُبِ - اِن كانَ مِن فِضَّةٍ كَلامُكِ يا - نَفْسُ فَاِنَّ السُّكوتَ مِن ذَهَبِ؛ به ادب وتربيت نفس خود پرداختم وبراى آن / ادبى بهترازتقواى الهى درتمام حالاتش نيافتم / واگرازپس اين امر برنيامد / براى آن چيزى بهترازدم فروبستن ازدروغ نيافتم / وازغيبت مردمان، همانا غيبت آنان را / خداوند باعظمت دركتابها حرام كرده است / اى نفس،اگرسخن تو / نقره است، سكوت طلاست .دیوان امیرالمومنین ص 69.
امام على علیه السلام : اَلْمُؤْمِنُ حَيىٌّ غَنىُّ مُوقِرٌ تَقىٌّ؛ مؤمن، با حيا، بى نياز، با وقار و پرهيزگار است .عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 55 ، ح 1425.
امام على علیه السلام : وَرَعُ الْمُؤْمِنِ يَظهَرُ في عَمَلِهِ، وَرَعُ الْمُنافِقِ لا يَظهَرُ إلاّ عَلى لِسانِهِ؛ پرهيزكارى مؤمن در رفتارش آشكار مى شود و پرهيزكارى منافق جز در زبانش ظاهر نمى شود .عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 504 ، ح 9230 ، 9231.
امام باقر علیه السلام : اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقى بِالتَّقْوى عَنِ الْعَبْدِ ما عَزُبَ عَنْهُ عَقْلُهُ وَيُجَلّى بِالتَّقْوى عَنْهُ عَماهُ وَ جَهْلَهُ؛ خداوند عز و جل به وسيله تقوا، انسان را از آنچه عقلش به آن نمى رسد، حفظ مى كند و كوردلى و نادانى را از او دور مى نمايد .كافى(ط-الاسلامیه) ج 8، ص 52، ح 16.
پيامبر صلىلله عليه و آله : اَلا اِنَّ خَيْرَ عِبادِ اللّهِ التَّقىُّ النَّقىُّ الخَفىُّ وَ اِنَّ شَرَّ عِبادِ اللّهِ المُشارُ اِلَيْهِ بِالاَصابِعِ؛ آگاه باشيد، بدرستى كه بهترين بندگان خدا كسى است كه با تقوا، پاك و گمنام باشد و بدترين بندگان خدا كسى است كه انگشت نما باشد .بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 67، ص 111، ح 12.
پيامبر صلی الله علیه و آله : ثَلَاثٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلَيْسَ مِنِّي وَ لَا مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هُنَّ قَالَ حِلْم يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ وَ حُسْنُ خُلُقٍ يَعِيشُ بِهِ فِي النَّاسِ وَ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، سه چيز است كه هر كس نداشته باشد نه از من است و نه از خداى عزّوجلّ. عرض شد: اى رسول خدا! آنها كدامند؟ فرمودند: بردبارى كه به وسيله آن جهالت نادان را دفع كند، اخلاق خوش كه با آن در ميان مردم زندگى كند و پارسايى كه او را از نافرمانى خدا باز دارد .خصال ص 145 و 146 ، ح 172.
پيامبر صلی الله علیه و آله : اَلْعَدْلُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الاُمَراءِ اَحْسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الاَغْنياءِ اَحْسَنُ، اَلْوَرَعُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الْعُلَماءِ اَحْسَنُ، اَلصَّبْرُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الْفُقَراءِ اَحْسَنُ، اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الشَّبابِ اَحْسَنُ، اَلْحَياءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى النِّساءِ اَحْسَنُ؛ عدالت نيكو است اما از دولتمردان نيكوتر، سخاوت نيكو است اما از ثروتمندان نيكوتر؛ تقوا نيكو است اما از علما نيكوتر؛ صبر نيكو است اما از فقرا نيكوتر، توبه نيكو است اما از جوانان نيكوتر و حيا نيكو است اما از زنان نيكوتر .نهج الفصاحه ص578 ، ح 2006.
امام صادق علیه السلام : الحَسبُ الفِعالُ و الشّرَفُ المالُ و الکرَمُ التَّقوی؛ گوهر مرد و بزرگی اواعمال اوست وشرافت وارجمندی اودارایی اووکرامت و بزرگواری اوتقوای اوست .معانی الاخبار ص 405 ، ح 76.
امام محمد باقر علیه السلام : اتَّقوا اللّهَ و صُونوا دینَکُم بِالوَرَع؛ تقوای خدا پیشه کنید و دینتان را با ورع و تقوا حفظ کنید .کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 76 ، ح 2.
امام صادق علیه السلام : اعْمَلْ بِفَرَائِضِ اللَّهِ؛ تَكُنْ أَتْقَى النَّاس، به واجبات الهی عمل کن تا پرهیزکارترین مردمان باشی .کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 82 ، ح 4.
امام صادق علیه السلام : لَا یَنفَعُ اجتِهادٌ لَا وَرَعَ فیه؛ کوششی که پارسایی در آن رعایت نشود، سودی نخواهد داشت .کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 76 ، ح 1.
امام صادق علیه السلام : لَیسَ مِنّا وَ لاکَرامَةَ مَن کانَ فی مِصر فِیهِ مِاَئةُ الفٍ أو یَزیدونَ وَ کانَ فی ذَلِکَ المِصر أحَدٌ أورَعَ مِنهُ، از ما نیست و کرامتی ندارد آنکه در شهری صد هزار نفری با بیشتر زندگی کند و در آن شهر کسی باتقواتر از او باشد .کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 78 ، ح 10.
پيامبر صلی الله علیه و آله : مَن أحَبَّ أن یَکونَ أتقَی النّاس فَلیَتَوَکَّل عَلَی اللهِ تَعالَی، هر که دوست دارد با تقواترین مردم باشد به خدای تعالی توکل کند .من لا یحضره فقیه ج4 ، ص 400 ، ح 5858.
امام عسکری علیه السلام : مَن لَم یَتّقِ وُجوهَ النّاسِ لَم یَتّقِ اللهَ، آن که از مردم پروا نکند از خدا نیز پروا نمی کند .بحارالانوار(ط-بیروت) ج 68 ، ص 336.
امام صادق علیه السلام : مَا نَقَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْداً مِنْ ذُلِّ الْمَعَاصِي إِلَى عِزِّ التَّقْوَى إِلَّا أَغْنَاهُ مِنْ غَيْرِ مَالٍ وَ أَعَزَّهُ مِنْ غَيْرِ عَشِيرَةٍ وَ آنَسَهُ مِنْ غَيْرِ بَشَرٍ، خدای عزوجل بنده ای را از خواری گناهان به عزت تقوا منتقل نمی کند، مگر اینکه بدون مال و ثروت، بی نیازش می سازد و بدون خویشان و بستگان عزیزش می گرداند و وجود آدمی، او را (با خود) مأنوس قرار می دهد .کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 76 ، ح 8.
آثار تقوا (قرآن) ، امتحان با تقوا (قرآن) ، بیتقوایی (قرآن) ، پاداش تقوا (قرآن) ، تشبیه تقوا (قرآن) ، تشویق به تقوا (قرآن) ، تقوا از جهنم (قرآن) ، تقوا از قیامت (قرآن) ، تقوا و ایمان (قرآن) ، حسرت بر تقوا (قرآن) ، دعوتشدگان به تقوا (قرآن) ، دعوتکنندگان به تقوا (قرآن) ، زمینههای تقوا (قرآن) ، مراتب تقوا (قرآن) ، متقین (قرآن) ، موارد رعایت تقوا (قرآن) ، موانع تقوا (قرآن) ، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۸، ص۳۴۲، برگرفته از مقاله تقوا ، "تقوا"، سایت حدیث نت ، "تقوا یعنی چه؟" سایت اسلام کوئست .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
اخلاص در لغت ویژه کردن را گویند؛ یعنى پاک کردن چیزى از هر چیزى که غیر آن باشد و با آن درآمیخته باشد.[۱] . اخلاص در اصطلاح و در بیان اندیشمندان اسلامی عبارت است از پاک و خالص ساختن قصد و نیت از غیر خدا. به عبارت دیگر، تنها خدا را شایسته عبادت دانسته و به دنبال آن، انگیزۀ اصلی در انجام کارها اظهار بندگی و کسب رضایت ذات حق تعالی باشد، نه کسب رضایت غیر او. از نظر اسلام، اصل عبادت، اخلاص است و سایر اعمال در سایه اخلاص عنوان عبادت پیدا مىکند و کامل مىشود.[۲] . حقیقت اخلاص آن است که نیت انسان از هر گونه شرک خفى و جلىّ پاک باشد،[۳] و در نیت او هیچ انگیزه اى جز انگیزه الهى حاکم نباشد. پس هر کسى که طاعتى را بجا آورد و قصد قربت داشته باشد ولی با آن غرضى دنیوى بیامیزد، عملش خالص نمی باشد، مثلاً برای رسیدن به سلامتی بدن و پالایش آن از چربی های اضافی روزه بگیرد و هدف اصلی و محرک واقعی او برای روزه گرفتن چنین قصدی باشد، نه اطاعت خدا.[۴] . اخلاص به این معناست که فقط خدا را شایسته پرستش میباشد و باید دین را برای خدا خالص کرد، همانطور که در آیه زیر اشاره شده است: وما امروا الا لیعبدالله مخلصین له الدین؛[۱] . اخلاص در مقابل ریا ، به معنای پاک و خالص ساختن نیت و انجام دادن عمل فقط برای خدا است. سرآغاز آن، نا امیدى از ما سوى اللّه، میوه اش یقین، علم و معرفت و عامل اصلی قبولی اعمال و عبادات میباشد. از نظر اسلام، عمل خالص هر مقدار هم که باشد، بر عمل زیاد اگر خالص نباشد ترجیح دارد. اخلاص، پاککردن نیت برای خداوند و پیراستن از هر گونه آمیختگی. امام خمینی، اخلاص را تصفیه عمل از هر گونه آمیختگی با غیر حق و حقیقت اخلاص را تصفیه عمل از هر آمیختگی میداند و باور دارد تا زمانی که بنده از قیود انانیت خارج نشود، به اخلاص حقیقی راه نمییابد و اخلاص را بااهمیت ترین آداب عبادات و خالصکردن نیت از تمام مراتب شرک و مراقبت از نیت خالص را از امور دشوار میداند. امام خمینی اخلاص را به اخلاص در عمل، در صفت و در ذات تقسیم و برای اخلاص عملی مراتبی چون تصفیه عمل از شائبه رضای مخلوق و تصفیه عمل از ترس از عذابهای اخروی بر میشمارد. امام خمینی نشانه اخلاص را آن میداند که در صورت اطلاع مردم از آن عمل، نشاطی در قلب حاصل نشود. و برای آن آثاری چون حصول حکمت در قلب و ایمنی از وسوسه شیطان برمیشمارد و راههای تحصیل اخلاص را منحصر به اصلاح نفس و ملکات آن میداند و حب دنیا و حب جاه را از آفات اخلاص و شرک، عجب و ریا را ازجمله موانع اخلاص میداند.
معنای لغوی و اصطلاحی
اخلاص ، از ریشه «خلص» به معنای برگزیدن و پیراستن از آمیختگی است. و حقیقت آن، بیزاری از غیر خدا،[۲] . بی آلایشی، پرداختن به خداوند[۳] . و ترک ریا [۴] . است.اخلاص به معنای پاککردن و سالم ساختن از آمیختگی[۱] یا اعتقاد خالص به یکتایی خداوند[۲] است. برخی اخلاص در اطاعت را ترک ریا معنا کردهاند.[۳] در اصطلاح اخلاقی به معنای پالایش نیت از همه شوائب[۴] و پاک کردن دل از آلودگیهای تیره کننده[۵] است. در اصطلاح عرفانی، افزون بر معنای یادشده، آن را پیراستگی عمل از هر گونه آمیختگی شمردهاند.[۶] امامخمینی نیز در اصطلاح عرفانی، اخلاص را تصفیه عمل از هر گونه آمیختگی با غیر حق میداند[۷]؛ به گونه ایکه انسان باطن خود را از هر چه جز خداست، پاک کند.[۸] .
ازجمله واژگان اشتقاقی «اخلاص»، «مُخلِص» و «مُخلَص» است. مخلِص کسی است که عمل او تنها برای تقرب به خداوند باشد[۹] و مخلَص کسی است که خداوند او را برگزیده و برای خود پاک گردانیده باشد.[۱۰] ازجمله واژگان مرتبط با اخلاص، «ریا» ست که ضد اخلاص است و به معنای نیکو جلوهدادن خود، به هدف طلب جاه و منزلت نزد مردم است.[۱۱]
اخلاص : اخلاص در عمل : اِخلاص انجام دادن عمل تنها برای خدا و پاک کردن نیّت از غیر خدا است. واژگان مشتق از اخلاص در آیات قرآن با تأکید بر مفاهیمی مانند انجام طاعات و عبادات فقط برای خدا، دل بریدن از غیر او و عدم درخواست اجر از غیر خداوند و نفی شرک و ریا به کار رفته است. در دانشهای گوناگونِ فقه، اخلاق و عرفان، اخلاص با تعابیر متفاوتی بیان شده است. در فقه در بابهای مربوط به عبادات مانند نماز و روزه، اخلاص، رکن اصلی نیّت بیان شده است. در اخلاق، اخلاص را پایه رفتار اخلاقی و روح عمل، تنها راه رهایی از شیطان و ملاک پذیرش و درستی رفتار میدانند. در عرفان به عنوان یکی از منازل سیر و سلوک عرفانی که دارای مراتب و درجاتی است مطرح شده است. همچنین در روایات اسلامی برای اخلاص ثمرات و مراتب و برای شناختن افراد مخلص نشانههایی ذکر شده است. از نظر روایات، برای این که عملی خالص باشد باید قبل، حین و حتی بعد از انجامش برای خداوند باشد.
آیه اخلاص : پنجمین آیه سوره بینه است: ومَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُواالزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ ، و به آنها دستوری داده نشده بود جز این که خدا را بپرستید در حالی که دین خود را برای او خالص کنند. که اخلاص در نماز، زکات و دیگر عبادات را از فرمانهای خدا می داند. به گفته ناصر مکارم شیرازی، آیه اخلاص نشان مىدهد كه همه دستورهاى الهى از حقيقت توحید و اخلاص سرچشمه مىگيرد. بنا بر روایتی ازامام باقرع ، اخلاص در آیه ۵ سوره بینه، ایمان به خدا، پیامبر(ص) و ائمّه (ع) است. همچنین نماز و زکات، امام علی ع است و وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ اشاره به حضرت فاطمه س دارد ، بنا بر روایتی از امام باقر ع ، اخلاص در آیه ۵ سوره بینه، ایمان به خدا، پیامبر ص و ائمه ع است. همچنین نماز و زکات، امام علی ع است و «وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ» اشاره به حضرت فاطمه س دارد.[۳] . براساس آیه اخلاص، اخلاص در نماز، زکات و دیگر عبادات لازم شمرده است.. فادعوا الله مخلصین له الدین و لو کره الکافرون [۶] . تنها خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید، هر چند کافران ناخشنود باشند. اخلاص: فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ .غافر / 14. (تنها)خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید، هر چند کافران ناخشنود باشند. مشتقّات خلوص ۳۱ بار در قرآن آمده که بیشتر آنها به موضوع اخلاص مربوط است. از این موارد، ۲۲ مورد از باب افعال و ۱۲ آیه مربوط به مُخلِصین کسانی که دین خود را برای خدا خالص کرده اند بوده،[۷] و ۱۰ آیه مربوط به مُخلَصین (کسانی که تمام وجودشان را برای خدا خالص کرده اند) میباشد.[۸] [یادداشت ۱] . آیاتی از قرآن با واژهها و تعبیرات مترادف و متلازم با اخلاص، به این موضوع میپردازند؛ مانند انحصار عبادت در خداوند،[۹] انجام طاعات و عبادات برای خدا"الله"[۱۰] روی نهادن به سوی خدا و دل بریدن از غیر او،[۱۱] انجام دادن کار برای وجه الله،[۱۲] انجام دادن کار برای طلب رضایت الهی،[۱۳] انجام دادن عمل در راه خدا،[۱۴] عدم درخواست اجر از سوی پیامبران،[۱۵] حنیف و حقگرا بودن،[۱۶] صداقت در توبه نصوح،[۱۷] و داشتن قلب سلیم.[۱۸] . از آنجا که اخلاص، انجام دادن عمل فقط برای خدا است، با شرک و ریا که انجام دادن عمل برای غیر خدا است، جمع نمیشود.آیاتی نیز با نفی شرک و ریا به موضوع اخلاص اشاره میکنند.[۱۹] . برای این که عملی خالص برای خداوند باشد٬ باید سه مرحله را دارا گردد: اخلاص قبل از عمل: که همان نیت است و باید مراقب علت و انگیزه عمل بود. اخلاص در حین عمل: باید مراقب باشد بااغراض پست مانند ریاء و شرک٬ عمل خویش را فاقد ارزش نکند. اخلاص بعد از عمل: مراقبت کند که عمل خود را ضایع نکند و بر همان نیت باقی ماند. زیرا که به فرموده امام صادق ع باقى ماندن بر عمل همراه با اخلاص(پایداری برا خلاص عمل) از آغاز نمودن آن سخت تراست.[۳۵] . برای عمل مخلصانه آثار زیادی بیان شده است که از جمله آنها: بصیرت و نورانیتِ دل.[۴۳] . خضوع تمام ما سِوى الله در برابر انسان مُخلِص.[۴۴] . کفایت امر و درمانده نشدن در کارها.[۴۵] . سعادت و کامیابى.[۴۶] . کمال عبادت.[۴۷][۴۸] .
حقیقت اخلاص
علمای اخلاق، حقیقت اخلاص را خالصساختن قصد و نیت از غیر خداوند میدانند[۳۴] که محل آن قلب است[۳۵]؛ یعنی انسان قلبش را به حقتعالی اختصاص دهد، تا آنجا که کسی غیر از حق، در حرم دل او راه نیابد و کاری به غیر رضای خدا نکند.[۳۶] این اخلاص تنها درباره کسی قابل تصور است که محب خدا باشد و تمام اندیشه او غرق در امور آخرت باشد؛ به گونهایکه در دل او جایی برای دوستی دنیا باقی نمانده باشد.[۳۷] نزد اهل معرفت نیز اخلاص به معنای مشاهدهنکردن عمل خود، طالب پاداش نبودن برای آن[۳۸] و از قیود غیریت و انانیت خارجشدن[۳۹] است. امامخمینی حقیقت اخلاص را تصفیه عمل از هر آمیختگی و تصفیه سرّ از رؤیت غیر حقتعالی در جمیع اعمال ظاهری و باطنی میداند[۴۰] و باور دارد تا زمانی که بنده از قیود انانیت و غیریت و از رسوم عبودیت و کثرتی که میان عابد و معبود است، خارج نشود، به اخلاص حقیقی راه نمییابد[۴۱]؛ بدین معنا که هدف او در کسب کمالات و صفات پسندیده، اغراض دنیوی و مادی نباشد، بلکه وی طالب کمالات الهی باشد؛ البته این در آغاز سلوک است؛ وگرنه عارف کامل فوق این مطالب است و قلب او هر آنچه را محبوب بر آن وارد کند، میپذیرد.[۴۲] نیز از آنجاکه در غالب نیتها نوعی آمیختگی به غیر حق موجود است و در کمتر نیتی اخلاص حقیقی وجود دارد، خلوص مطلق از بلندترین درجات اولیای کامل به شمار میآید.[۴۳] .
اهمیت و فضیلت اخلاص
در آموزه های اسلامی، اخلاص اهمیت و فضیلت ویژهای دارد. در قرآن کریم گرویدن به دین[۴۴] و دعوت به ایمان از روی اخلاص[۴۵] مورد توجه قرار گرفته است. در برخی روایات نیز اخلاص سرّی از اسرار الهی و از ویژگیهای بندگانی شمرده شده است که خدا آنها را دوست دارد[۴۶] و اختلاف مقامات مؤمنان در اختلاف درجات اخلاصشان است.[۴۷] همچنین اخلاص باارزشترین مقامی است که انسان به آن میرسد.[۴۸] علمای اخلاق نیز اخلاص را مقدمه نیکیها، [۴۹] سبب سعادت در دنیا و آخرت و خلاصی از وسوسههای شیطان میدانند.[۵۰]. امام خمینی اخلاص را بااهمیت ترین آداب عبادات میداند[۵۱]؛ چنانکه در برخی روایات ارزش ضربت امامعلی ع در جنگ احزاب برابر عبادت جن و انس شمرده شده است.[۵۲] ایشان این امر را مربوط به مرتبه اخلاص حضرت میداند.[۵۳] امامخمینی خالصکردن نیت از تمام مراتب شرک و ریا و مراقبت از نیت خالص و باقی ماندن بر آن را از امور بسیار دشواری میداند که برخی مراتب آن تنها برای برخی اولیای الهی میسر است؛ زیرا انسان تا آخر عمر خود از شر شیطان و نفس ایمن نیست و گاه به کمترین مناسبتی عمل خالص خود را با ریا باطل میکند و از آنجاکه نیت، تابع ملکات نفسانی است و شاکله وجودی اوست، هرگاه در باطن وی حب جاه و مقام و امثال آن ریشه داشته باشد، محرک او در عمل، رسیدن به همان جاه و مقام است و تا زمانی که برای تحصیل معارف نیز اقدام میکند، برای خود و نفسانیت خویش است.[۵۴].
اقسام و درجات اخلاص
در قرآن کریم[۵۵] و روایات[۵۶] از دو گروه مخلِصین و مخلَصین یاد شده است؛ مخلِصین افرادیاند که در مرحله خودسازی به تکامل لازم نرسیدهاند، اما مخلَصین افرادی هستند که در جهاد با نفس و پیمودن مراحل معرفت و ایمان از نفوذ وسوسه های شیاطین مصونیت پیدا میکنند[۵۷]؛ چنان که برخی روایات، نیت و اخلاص را در عبادت کنندگان مختلف دانسته اند و عبادت تجار را از روی رغبت به بهشت و عبادت بردگان را از روی ترس از جهنم و عبادت آزادگان را برای شکر از خداوند شمرده است.[۵۸] علمای اخلاق، اخلاص را دارای درجاتی میدانند. پایین ترین درجه آن این است که شخص عمل را برای رسیدن به ثواب و خلاصی از عقاب انجام دهد و بالاترین مرتبه آن این است که در انجام عمل، قصد دریافت عوض دنیوی و اخروی نداشته باشد و تنها نظر او رضای پروردگار باشد.[۵۹] برخی از عارفان اخلاص را به دو دسته تقسیم کردهاند: اخلاص، و خلوصِ در اخلاص؛ اما دسته اول، خود بر چهار قسم است: اخلاص در گفتار؛ اخلاص در کردار که در همه اعمال رضای حق را بطلبد؛ اخلاص در عبادات شرعی؛ اخلاص در احوال و واردات قلبی؛ اما دسته دوم، یعنی خلوص در اخلاص آن است که سالک، عمل خود را نبیند، بلکه همه اعمال خود را متعلق به خدای متعال بداند.[۶۰] برخی معتقدند اخلاص سه درجه دارد: ندیدن عمل و نطلبیدن پاداش برای آن؛ شرمساری از خود عمل؛ خالصکردن عمل به خلاصی از عمل.[۶۱] . امام خمینی برای اخلاص سه درجه بر میشمرد: اخلاص در عمل، اخلاص در صفت و اخلاص در ذات.[۶۲] اخلاص عملی، خالصکردن اعمال از هر آمیختگی است و این اعم از اعمال قلبی یا جوارحی است.[۶۳] اخلاص صفتی، اخلاص از صفات و ملکات نفسانی است؛ مانند اینکه ملکات نیکو را برای ظاهرکردن نزد دیگران کسب کند.[۶۴] ایشان اخلاص ذاتی را خالصشدن هویت و جوهر انسان در همه شئون غیبی و ظاهری میداند.[۶۵] . امامخمینی برای اخلاص عملی مراتبی بر میشمارد: تصفیه عمل از شائبه رضای مخلوق و جلب قلوب آنها؛ تصفیه عمل از به دست آوردن منفعتهای دنیوی، مانند خواندن نماز شب برای گشایش روزی و دادن صدقه برای سلامتی؛ تصفیه عمل از رسیدن به بهشت جسمانی و بهرهبردن از لذتهای آن؛ تصفیه عمل از ترس از عذابهای اخروی؛ تصفیه عمل از رسیدن به سعادتهای عقلی و لذتهای روحانی؛ تصفیه عمل از ترس نرسیدن به این لذات و محرومیت از این نوع سعادت؛ تصفیه عمل از رسیدن به لذتهای مشاهده جمال الهی و جنّت لقا؛ تصفیه عمل از ترس از فراق[۶۶]؛ تصفیه عمل از مشاهده استحقاق ثواب و اجر به اینکه اعمال را از خود بداند و خود را متصرف در آن شمارد که این از نقصان معرفت سالک ناشی میشود؛ تصفیه عمل از بسیارشمردن عمل و خشنودی و دلبستگی به آن.[۶۷] به باور ایشان، تعبیر به مخلَصین در آیه ۸۳ سوره ص- که اخلاص را به خود بنده اسناد داده است، نه به عمل وی - مرتبه ای بالاتر از اخلاص در عمل است که ممکن است اشاره به اخلاص صفتی و ذاتی باشد؛ بدین معنا که بنده، ذات و صفات خود را از شائبههای غیر الهی پاک کند.[۶۸] . در برخی روایات کمال توحید، اخلاص و کمال اخلاص، نفی صفات از ذات باریتعالی خوانده شده است.[۶۹] بعضی مراد از روایت را نفی صفات زاید بر ذات[۷۰] و بعضی مراد از آن را نفی ثبوت صفتی که از مقولات و کیفیات باشد، دانستهاند که از خداوند نفی شده است.[۷۱] به نظر امام خمینی، معنای دقیق تر روایت، مشاهدهنکردن تجلیات اسمائی است؛ به این معنا که سالک هنگامی که به مرتبه توحید فعلی رسید، اسمای مختلف بر او تجلی میکند و وقتی از این مرحله بالاتر رفت، تجلیات اسمائی را نیز مشاهده نمیکند و تنها تجلی ذاتی را میبیند. از این جهت کمال توحید در عدم مشاهده اسمای الهی است[۷۲]؛ زیرا صفات حقتعالی نیز یک جهت غیریت و کثرت نسبت به ذات دارند و این توجه به کثرت اسمائی نیز به نوعی دورشدن از حقیقت توحید است.[۷۳] سالک با انصراف از کثرت اسمائی و فنای در صفات، به تجلی ذاتی میرسد و کثرت اسما و صفات محو میشود و وی تنها حقتعالی را مشاهده میکند و این کمال اخلاص در توحید است.[۷۴]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
رابطه اخلاص و عمل
برخی روایات نیت مؤمن را برتر از عملش، بلکه برتر از خود عمل شمرده است؛ زیرا شاکله عمل، نیت آن است.[۷۵] علمای اخلاق نیت را حالت و صفتی برای قلب میدانند که سبب برانگیختهشدن بر عمل[۷۶] و مقدمه آن به شمار میآید. به همین جهت، نیت خالص آن است که تنها باعث و سبب انجام کار باشد و شریکی در این سبب وجود نداشته باشد.[۷۷] برخی نهتنها نیت را روح و حقیقت عمل میدانند، بلکه آن را غرض اصلی عمل به شمار میآورند و تاثیر در قلب را متوقف بر آن میشمارند.[۷۸] برخی دیگر افضلبودن نیت در عمل را به این میدانند که مؤمن طاعات و اعمال را به بهترین وجه و مستمر انجام دهد.[۷۹] . امامخمینی ارزش عمل را به خلوص در نیت آن میداند و معتقد است کمال و نقص عمل تابع کمال و نقص نیت است؛ زیرا نیت، صورت کامل و جنبه ملکوتی عمل را میسازد[۸۰]؛ وگرنه صورت ظاهری عمل افراد عادی با اولیای الهی فرقی ندارد؛ مانند گرسنگی و روزه افراد عادی با گرسنگی خاندان عصمت ع که چند روز غذای خود را اطعام کردند و خداوند در مدح آنان آیه[۸۱] نازل کرد.[۸۲] همچنین از آنجاکه صورت شیء از حقیقت آن جدا نیست، برخی روایات عمل را همان نیت شمرده اند که این به اعتبار فنای عمل در نیت، فنای ملک در ملکوت و فنای مظهر در ظاهر است؛ زیرا تمام عمل همان نیت است و عمل از خود استقلالی ندارد.[۸۳] .
نشانهها و آثار اخلاص
قرآن کریم نشانه مُخلَصان را دوری از اغوای شیطان بیان میکند.[۸۴] در روایات نیز نشانههایی برای اخلاص ذکر شده است؛ ازجمله سلامت دل، رساندن خیر به دیگران و خودداری از بدیها[۸۵]؛ چنانکه یکی از نشانههای اخلاص این است که شخص دوست نداشته باشد بر عملی که برای خدا انجام داده است، ستایش شود.[۸۶] امامخمینی همانند دیگر علمای اخلاق، [۸۷] با توجه به روایات، نشانه اخلاص را آن میداند که در صورت اطلاع مردم از آن عمل، نشاطی در قلب حاصل نشود.[۸۸] ایشان همچنین باور دارد اخلاص را میتوان از آثار آن شناخت؛ چنانکه آثار اخلاص در تحصیل علم، حصول حکمت در قلب و زبان است و اگر این امر حاصل نشد، روشن میشود عمل برای هوای نفس و شیطان بوده است.[۸۹] نیز از نشانههای درجات بالای اخلاص این است که بنده را از وسوسه شیطان در امان نگه میدارد و در این صورت طمع شیطان از وی قطع میشود.[۹۰] . در برخی روایات آمده است که اگر کسی خود را چهل روز برای خداوند خالص گرداند، خداوند چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری میکند[۹۱]؛ همچنین از آثار آن تقرّب شخص مخلِص به خدا، [۹۲] امدادهای الهی در زندگی فرد مخلص[۹۳] و پیروزی و موفقیت در کارهاست.[۹۴] علمای اخلاق نیز اخلاص را ازجمله مقامات مقربان میدانند که لقای پروردگار وابسته به آن است.[۹۵] امامخمینی بر این باور است که اخلاص موجب اطمینان نفس، قوت ایمان و پیروزی بر دشمن است[۹۶] و هر چه اخلاص در عمل بیشتر باشد، روح و ملکوت عمل کاملتر و نورانیتر خواهد بود[۹۷]؛ همچنین نزدیکشدن به خداوند، [۹۸] قرارگرفتن در پناه حق و کوتاهشدن دست تصرف شیطان از دیگر ثمرهای اخلاص است و هر چه اخلاص شخص قویتر شود، حقیقت استعاذه در او بیشتر محقق میشود و از تصرف شیطان در امان میماند[۹۹]؛ تا آنجا که دیگر وسوسه شیطان در او اثر ندارد و این همان مرتبه مخلَصین و مقام بقای بعد از فناست[۱۰۰] که در قرآن کریم[۱۰۱] از آن یاد شده است. چنین افرادی از دسترس وسوسههای شیطانی دور شده اند و از مراتب شرک مبرّا گشتهاند و میتوانند به حقیقت دست یابند و طبق برخی آیات[۱۰۲] حقتعالی را آنگونه که هست، وصف کنند.[۱۰۳] ایشان اخلاص در تحصیل علم را امری ضروری میداند؛ زیرا بدون آن علم فایدهای ندارد، بلکه اگر تحصیل علم برای هوای نفس و کسب مقام و مسند باشد، وزر و وبال صاحب آن است.[۱۰۴] .
راههای تحصیل اخلاص
در روایات، راههای گوناگونی برای به دست آوردن اخلاص بیان شده است؛ مانند قطع طمع از غیر خدا، [۱۰۵] حصول علم و یقین،[۱۰۶] کمکردن آرزوها[۱۰۷] و پرهیز از گناه و هوای نفس.[۱۰۸] علمای اخلاق نیز راههای تحصیل اخلاص را قطع طمع از دنیا و اقبال به آخرت، قطع نفس از لذایذ و مشتهیات غیر ضروری[۱۰۹] و مجاهده با نفس در ترک ریا و نیتهای غیر الهی[۱۱۰] میدانند. امام خمینی راههای تحصیل اخلاص و پاکسازی اعمال از همه مراتب شرک و ریا را منحصر به اصلاح نفس و ملکات آن میداند[۱۱۱] و باور دارد انسان باید با تذکر و تکرار، قلب را با اخلاص آشنا کند تا اخلاص در قلب جایگزین شود[۱۱۲]؛ البته این کار گاهی به جدیت و ریاضت نیاز دارد تا بتواند بر نفس که مبدا معاصی قلبی و باطنی است، غالب آید و این با رهایی از انانیت و دنیاطلبی امکان دارد.[۱۱۳] .
موانع و آفات اخلاص
در برخی روایات غلبه هوای نفس[۱۱۴] و آرزوهای بلند[۱۱۵] از آفات اخلاص دانسته شده است. علمای اخلاق آفات اخلاص را ریا، [۱۱۶] شرک[۱۱۷] و عجب[۱۱۸] شمردهاند. امامخمینی حب دنیا و حب جاه و مقام را از آفات اخلاص میشمارد؛ زیرا وقتی این امور در قلب انسان باشد و برای انسان ملکه شود، حصول اخلاص برای شخص ممکن نخواهد شد و انجام عمل با انگیزههای دنیوی خواهد بود[۱۱۹]؛ همچنین ایشان شرک، عجب و ریا را ازجمله موانع اخلاص میداند[۱۲۰] و از نگاه فقهی تصریح میکند ریا موجب بطلان عمل میشود.[۱۲۱] ایشان در زمینه اخلاص پس از عمل، به روایتی از امامباقر ع اشاره میکند که باقیماندن بر عمل و مراعات آن، سختتر از خود عمل است و چهبسا ذکر عمل پس از انجام پنهانی آن موجب محو ثواب پنهانی آن و ذکر مجدد آن نیز موجب محو اصل عمل شود.[۱۲۲] ایشان همچنین بر این باور است که اظهار عمل برای دیگران از آفات اخلاص است و از این جهت انسان نباید مطمئن باشد عملی که برای خدا انجام داده است، از شر آفات نفس و شیطان ایمن است، بلکه پیوسته باید مراقب نفس خود باشد تا عمل مخلصانهاش با ریای پس از انجام عمل ضایع نشود.[۱۲۳].
اخلاص امام خمینی
اخلاص یکی از صفات برجسته امام خمینی است. ایشان در کارهای خود انگیزهای جز طلب رضای خداوند و اطاعت او نداشت[۱۲۴] چنانکه قدمی برای جاه و مقام و مرجعیت برنداشت.[۱۲۵] ایشان حقیقت اخلاص را در خود پیاده کرده بود و حب و بغض و سخن و سکوت ایشان برای خداوند و تحصیل رضای او بود[۱۲۶]) ببینید: اخلاق و سیره امامخمینی (و در سفارشهای اخلاقی[۱۲۷] و حکومتی، [۱۲۸] بلکه در آرای فقهی خود نیز به این ویژگی توجه میکرد، تا آنجا که در مسئله نزاع میان چند امامجماعت، بهرغم بقای شرط عدالت، احتیاط را در آن دانست که پشت سر هیچکدام از آنان نماز خوانده نشود.[۱۲۹] .
اخلاص در نیت : لیس علی الضعفاء ولا علی المرضی ولا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوا لله ورسوله..[۲۰] . " بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله ای برای انفاق در راه جهاد ندارند، ایرادی نیست (که در میدان جنگ شرکت نجویند،) هر گاه برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند (و از آنچه در توان دارند، مضایقه ننمایند). بر نیکوکاران راه مؤاخذه نیست و خداوند آمرزنده و مهربان است "سپس یک شرط مهم برای حکم معافی آنها بیان کرده، میگوید: این در صورتی است که آنها از هر گونه خیر خواهی مخلصانه درباره خدا و پیامبرش دریغ ندارند" اذا نصحوا لله و رسوله . یعنی گر چه آنها توانایی گرفتن سلاح بدست و شرکت در میدان نبرد ندارند ولی این توانایی را دارند که با سخن و طرز رفتار خود مجاهدان را تشویق کنند و مبارزان را دلگرم سازند، و روحیه آنها را با شمردن ثمرات جهاد تقویت کنند و به عکس تا آنجا که توانایی دارند در تضعیف روحیه دشمن و فراهم آوردن مقدمات شکست آنها کوتاهی نورزند، زیرا کلمه" نصح" که در اصل به معنی اخلاص است کلمه جامعی است که هر گونه خیر خواهی و اقدام مخلصانه را شامل میشود، و چون مساله جهاد مطرح است ناظر به کوششها و تلاشهایی است که در این زمینه صورت میگیرد. [۲۱]
اخلاص در کردار : بلی من اسلم وجهه لله وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. [۱] . " آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند. (بنا بر این، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهی نیست. "
اخلاص در قیام : قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی وفردی.. [۳] . " بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز میدهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید "یعنی برای خدا قیام کنید، و منظورتان جز حفظ حرمت خدا نباشد، " مثنی و فرادی " یعنی دو بدو، و یکی یکی، و این تعبیر کنایه از تفرق، و دوری از اجتماع، و بر پا کردن غوغا است، چون غوغا فکر و شعوری ندارد، وقتی بپا شد، غالبا حق را میمیراند، و باطل را زنده میکند. [۴] . یـایها الذین ءامنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط.[۵] . "ای کسانی که ایمان آورده اید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! " دراین آیه سوره مائده امر کرد به شهادت به قسط و آن گاه این شهادت به قسط را تفریع کرد بر یک مساله کلی و آن قیام لله است و در سوره نساء اول امر کرد به شهادت دادن برای خدا و دخالت ندادن هواها و دوستیها را در شهادت، و سپس آن را تفریع کرد بر قیام به قسط. [۶] . وقوموا لله قـانتین. [۷] " و از روی خضوع و اطاعت، برای خدا بپاخیزید! "
اخلاص در همه اعمال : قل ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العــلمین• لا شریک له وبذلک امرت وانا اول المسلمین. [۱۷] [۱۸] . " بگو: نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند پروردگار جهانیان است. همتایی برای او نیست و به همین مامور شده ام و من نخستین مسلمانم! " " نسک" در اصل به معنی عبادت است و لذا به شخص عبادت کننده" ناسک" گفته میشود، ولی این کلمه بیشتر درباره اعمال حج به کار میرود، و میگویند: مناسک حج، بعضی احتمال داده اند که "نسک" در اینجا به معنی "قربانی" بوده باشد، ولی ظاهر این است که هر گونه عبادتی را شامل میشود، در واقع نخست اشاره به نماز (صلاة) به عنوان مهمترین عبادت شده، بعد همه عبادات را به طور کلی بیان کرده است، یعنی هم نماز من و هم تمام عباداتم و حتی زندگی و مرگم، همه برای او است. در آیه بعد برای تاکید و ابطال هر گونه شرک و بت پرستی، اضافه میکند:
" پروردگاری که هیچ شریک و شبیهی برای او نیست" (لا شریک له) . سرانجام میفرماید: " و به این موضوع، من دستور یافته ام و من اولین مسلمانم" (و بذلک امرت و انا اول المسلمین) . آیات فوق روشنگر روح اسلام و حقیقت تعلیمات قرآن است، دعوت به صراط مستقیم، دعوت به آئین خالص ابراهیم بت شکن، و دعوت به نفی هر گونه شرک و دوگانگی و چندگانگی، این از نظر عقیده و ایمان. و اما از نظر عمل، دعوت به اخلاص و خلوص نیت و همه چیز را برای خدا بجا آوردن است، برای او زنده بودن و در راه او جان دادن، و همه چیز را برای او خواستن، به او دلبستن و از غیر او گسستن، به او عشق ورزیدن و از غیر او بیزاری جستن است. چقدر فاصله است میان این دعوت صریح اسلام و میان اعمال جمعی از مسلمان نماها که چیزی جز تظاهر و خودنمایی نمیفهمند و نمیدانند، و در هر مورد به ظاهر میاندیشند، و نسبت به باطن و مغز، بی اعتنا هستند، و به همین دلیل، حیات و زندگی واجتماع وجمعیت وافتخاروآزادی آنها نیز، چیزی جزپوستهای بی مغز نیست! [۱۹] .
اخلاص در رسالت : وما اسـلکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العــلمین. [۲۸] " من برای این دعوت، هیچ مزدی از شما نمیطلبم اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است! " این جمله در سیاق این است که بفهماند من به مزد دنیوی طمع ندارم، ولی به این عبارت فرموده که" از شما مزدی در خواست نمیکنم" و با این تعبیر فهمانده که به جز خیرخواهی منظوری ندارد و آنچه که ایشان را بدان دعوت میکند به خیر خود ایشان است و در آن خیانت و نیرنگی هم نمیکند، خوب، وقتی چنین است باید در آنچه امرشان میکند اطاعتش کنند، و به همین جهت در اینجا نیز جمله: " فاتقوا الله و اطیعون" را بر آن متفرع نمود. [۲۹] .
اخلاص در اطعام : ویطعمون الطعام علی حبه مسکینـا ویتیمـا واسیرا• انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا. [۳۲] [۳۳] ." و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به مسکین و یتیم» و «اسیر میدهند! (ومیگویند: ) ما شما را بخاطر خدا اطعام میکنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم ". کلمه" وجه" به معنای آن روی هر چیز است که رو به روی تو و یا هر کس دیگر باشد، و وجه خدای تعالی عبارت است از صفات فعلی خدای تعالی، صفات کریمهای که افاضه خیر بر خلق و خلقت و تدبیر و رزق آنها، و یا به عبارت جامع تر رحمت عامه او که قوام تمامی موجودات بدان است، از آن صفات نشات میگیرد، و بنا بر این معنای اینکه عملی به خاطر وجه الله انجام شود این است که در انجام عمل این نتیجه منظور گردد که رحمت خدای تعالی و خشنودیش جلب شود، منظور تنها و تنها این باشد و ذره ای از پاداشهایی که در دست غیر خدای تعالی است منظور نباشد، و به همین جهت خانواده اطعامگر دنبال این سخن خود که" انما نطعمکم لوجه الله" اضافه کردند: " لا نرید منکم جزاء و لا شکورا- ما از شما نه پاداشی میخواهیم، و نه حتی تشکری".
وجه خدای تعالی عبارت است از صفات فعلی او، که صفات ذاتی خدای تعالی ما ورای آن صفات قرار دارد، و مبدا آن و در آخر مبدا تمامی خیرات عالم است. و بنا بر این برگشت اینکه عمل برای وجه الله باشد، به این میشود که عمل انسان به این انگیزه از انسان سر بزند که باعث رضای اوست، و او محبوب ما و رضایتش منظور ما است، برای اینکه او جمیل علی الاطلاق است، و به تعبیر دیگر: برگشت چنین عملی به این است که انسان خدای را تنها به این جهت عبادت کند که او اهلیت عبادت و استحقاق آن را دارد. [۳۴] .
مراتب اخلاص نزد عرفا
امام خمینی برای اخلاص مراتبی ذکر کرده اند: مرتبه اول: پاکسازی عمل است -چه عمل قلبى یا عمل ظاهری- از شبهه رضاى مخلوق و جلب قلوب آنها، چه براى خوشآمد گویی آنها یا براى جلب منفعت یا براى غیر آن. مرتبه دوم: پاکسازی عمل است از به دست آوردن منافع دنیایی هر چند که انگیزه و مشوق آن عنایت الهی باشد تا به این واسطه عنایت فرماید. مثل خواندن نماز شب براى توسعه روزى و بجا آوردن نماز اوّل ماه(مثلا) براى سلامت از آفات آن ماه و دیگر مقاصد دنیوى. مرتبه سوّم: پاکسازی عمل است از اینکه بهخاطر بهشتهای جسمانی و حورالعین و قصرها و امثال آن از لذات جسمانی، اعمال عبادی خویش را انجام دهد. مرتبه چهارم: آن است که عمل را تصفیه کند از ترس عقاب و عذابهای جسمانى که وعده داده شده است٬ و از ترس حدود و تعزیرات دنیایی. مرتبه پنجم: پاکسازی عمل است از رسیدن به لذّات روحی همیشگی و خود را در جرگه ملائکه وارد کردن، این درجه نیز گرچه درجه بزرگ و مقصد عالى و مهمى است، ولى از منظر عارفان واقعی این مرتبه نیز دارای نقصان بوده و سالک آن نیز در زمره کاسبان به شمار میرود. مرتبه ششم: پاکسازی آن است از ترس عدم دستیابی به این لذّات و محروم شدن از این سعادتها. مرتبه هفتم: پاکسازی عمل است از اینکه بهخاطر بهشت لقاء الهی عمل کند و این مرتبه از مهمترین اهداف اهل معرفت و سالکان کوی دوست است. و نوع مردم از دستیابی به آن ناتوانند و کمتر کسی از اهل معرفت به این سعادت میرسند، البته این مرتبه درجه نهایی عروج آنان نیست، بلکه از مقامات معمولى آنها به شمار میرود. و پس از این مرتبه، مراتب دیگرى است که از حدود خلوص خارج بوده، بیان آن مراتب از حوصله اینجا خارج است.[۳۵]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
مراحل اخلاص در عمل
برای این که عملی خالص برای خداوند باشد٬ باید سه مرحله را دارا گردد: اخلاص قبل از عمل: که همان نیت است و باید مراقب علت و انگیزه عمل بود. اخلاص در حین عمل: باید مراقب باشد بااغراض پست مانند ریاء و شرک٬ عمل خویش را فاقد ارزش نکند. اخلاص بعد از عمل: مراقبت کند که عمل خود را ضایع نکند و بر همان نیت باقی ماند. زیرا که به فرموده امام صادق(ع) باقى ماندن بر عمل همراه بااخلاص(پایداری برا خلاص عمل) از آغاز نمودن آن سخت تراست.[۳۶] .
نشانه های اخلاص
در روایات اسلامی برای اخلاص نشانه های بسیاری ذکر کردهاند که این موارد از جمله آنهاست: کسی که دلش پاک، اعضاء و جوارحش سالم، خیرش زیاد و شرّش مأمون است ، یعنى مردم از خیرش بهرهمند و از شرش در امانند .[۳۷] . یکسان بودن ظاهر و باطن و کردار و گفتار.[۳۸] . کمال اخلاص دوری از گناهان است.[۳۹] . زهد.[۴۰] . نا امیدی از غیرخدا و از چیزی غیر از گناه خود نترسیدن.[۴۱] . از غیر خدا در مورد اعمال خود انتظار تعریف نداشتن.[۴۲]
زمینههای اخلاص
چند عامل برای پیدایش اخلاص ذکر کرده اند:[۴۳] مبارزه با خواهشهاى نفسانى و شکستن آنها. عدم شیفتگى به دنیا. توجه تام و تمام به آخرت و معاد.
فواید و ثمرات
برای عمل مخلصانه آثار زیادی بیان شده است که از جمله آنها: بصیرت و نورانیتِ دل.[۴۴] . خضوع تمام ما سِوى الله در برابر انسان مُخلِص.[۴۵] . کفایت امر و درمانده نشدن در کارها.[۴۶] . سعادت و کامیابى.[۴۷] . کمال عبادت.[۴۸] .
آفات اخلاص
آفاتى که اخلاص را تیره و آشفته مىسازد، در آشکار و پنهان بودن، درجاتى دارد که واضحتر از همه ریاى ظاهر است. سپس نیکو بجا آوردن عبادت و سعى در خشوع در عبادت در میان مردم و آشکارا (نه در خلوت)، به قصد اینکه تو مرجع مردمى و آنچه از تو مشاهده مىکنند فرامىگیرند. و پس از آن، عمل را در خلوت خوب انجام دادن به قصد آنکه خلوت و آشکاراى او یکسان باشد و این نوعى ریاى پیچیده و پوشیده است. زیرا چنین شخصى عبادت خود را در خلوت نیکو مىکند تا در آشکارا نیز همین گونه عمل نماید، پس فرقى بین دو نوع عبادت او (در خلوت و در جلوت) در این که به مردم توجه و التفات دارد نیست. ریاى پنهان تر این است که وقتى انسان در حضور مردم در عبادت است، شیطان که از بکاربردن حیله های قبلی نا امید است به وى گوید: «تو در پیشگاه خداى سبحان ایستاده اى، در جلال و عظمت او بیندیش و شرم کن از این که او به دل تو مىنگرد و قلب تو از او غافل است» آنگاه حالت حضور قلب و خشوع جوارح به خود مىگیرد و این پنهانترین نیرنگ شیطان است و اگر این اندیشه ناشى از اخلاص بود در خلوت نیز از او جدا نمىشد و تنها در حالت حضور غیر، به ذهنش خطور نمىکرد. [۱۷] . البته اگر نشاط بعد از عبادت، به دلیل توفیقى باشد که خدا به بنده خود داده، منافاتى با خلوص نیت ندارد، ولی اگر این نشاط از مشاهده اعمال انسان توسط مردم حاصل گردد، با خلوص منافات دارد. البته نشاط بعد از مشاهده مردم، موجب بطلان عمل نمى شود، مشروط به اینکه به هیچ وجه مقدار یا کیفیت اعمال خود را بر اثر مشاهده مردم تغییر ندهد. امام باقر علیه السلام می فرماید: (این نشاط) اشکالى ندارد، هر کسى دوست دارد که در میان مردم کار خیر او آشکار گردد مشروط بر این که عمل خیر را براى این هدف انجام نداده باشد .
اخلاص در قرآن : وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّـهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ﴿٥﴾ و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند، و در حالى كه به توحيد گراييدهاند، دين[خود] را براى او خالص گردانند، و نماز برپا دارند و زكات بدهند، و دين [ثابت و] پايدار همين است. آیه ۵ سوره بینه . واژه اخلاص در قرآن به کار نرفته؛ ولی مشتقّات خلوص ۳۱ بار در قرآن آمده که بیشتر آنها به موضوع اخلاص مربوط است. از این موارد، ۲۲ مورد از باب افعال و ۱۲ آیه مربوط به «مُخلِصین» (کسانیکه دین خود را برای خدا خالص کردهاند) بوده،[۷] و ۱۰ آیه مربوط به مُخلَصین( کسانی که تمام وجودشان را برای خدا خالص کردهاند ) میباشد.[۸] [یادداشت ۱] در قرآن بهصورتهاى گوناگونى به حقيقت اخلاص پرداخته شده است: اخلاص با تعبیرات مترادف: آیاتی از قرآن با واژهها و تعبیرات مترادف و متلازم با اخلاص، به این موضوع میپردازند؛ مانند انحصار عبادت در خداوند،[۹] انجام طاعات و عبادات برای خدا"الله"[۱۰] روی نهادن به سوی خدا و دل بریدن از غیر او،[۱۱] انجام دادن کار برای وجه الله،[۱۲] انجام دادن کار برای طلب رضایت الهی،[۱۳] انجام دادن عمل در راه خدا،[۱۴] عدم درخواست اجر از سوی پیامبران،[۱۵] حنیف و حقگرا بودن،[۱۶] صداقت در توبه نصوح،[۱۷] و داشتن قلب سلیم.[۱۸] . اخلاص با نفی شرک و ریا: از آنجا که اخلاص، انجام دادن عمل فقط برای خدا است، با شرک و ریا که انجام دادن عمل برای غیر خدا است، جمع نمیشود.آیاتی نیز با نفی شرک و ریا به موضوع اخلاص اشاره میکنند.[۱۹] . در کتاب تفسیر نمونه: دقت در آيات قرآن، نشان مىدهد كه «مُخْلِص» (به كسر لام) بيشتر در مواردى به كار رفته كه انسان در مراحل خودسازى است، و هنوز به تكامل لازم نرسيده است، ولى «مُخْلَص» (به فتح لام) به مرحله اى گفته مىشود كه، انسان بعد از مدتى جهاد با نفس و طىِّ مراحل معرفت و ايمان، به مقامى مىرسد كه از نفوذ وسوسههاى شياطين مصونيت پيدا مىكند، چنان كه قرآن از قول ابلیس نقل مىكند: فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ* إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ: به عزتت سوگند كه همه آنها را* جز بندگان مُخلَصت گمراه خواهم كرد. سوره حجر، آیات ۳۹و۴۰ [۲۰]
برخی از آیات قرآن کریم درباره اخلاص عبارتند از: اهمیت اخلاص: اهمیت خلوص قلبی و طهارت باطنی (آل عمران / 154) - اهمیت اخلاص در دعا و دینداری (اعراف / 29) - همیت اخلاص و توحید در اسلام (زمر / 11) - اخلاص عمل و موعظه مهم و اساسی پیامبرص (سبأ / 46) - خلوص در عمل، شرط رسیدن به مقام قرب حق (بقره / 112) - اخلاص، شرط کمال عمل است (بقره / 139) - عبادت و اخلاص، مانع انحراف انسان (یوسف / 24) - تأثیر اخلاص در ارزش اعمال (حدید / 10) - اثر حج، در ایجاد خلوص و نزدیک کردن انسان به خدا (بقره / 200) - آزمایش با مشکلات، موجب خلوص نیت (آل عمران / 154) - ایمان به آیات الهی، مستلزم پاکی و بی آلایشی انسان (اعراف / 126) - اهميت خلوص قلبي و طهارت باطني (آل عمران / 1504) - اهميت حالت اخلاص در دعا و دينداري (اعراف / 29) - اهميت اخلاص و توحيد در اسلام (زمر / 11) - اخلاص عمل و موعظه مهم و اساسي پيامبرص(سبأ / 46) - خلوص در عمل، شرط رسيدن به مقام قرب حق (بقره / 112) - اخلاص، شرط كمال عمل است(بقره / 139) - عبادت و اخلاص، مانع انحراف انسان(يوسف / 24) - تأثير اخلاص در ارزش اعمال(حديد / 10) - اثر حج، در ايجاد خلوص و نزديك كردن انسان به خدا(بقره / 200) - آزمايش با مشكلات، موجب خلوص نيت(آل عمران / 154) - ايمان به آيات الهي، مستلزم پاكي و بي لايشي انسان(اعراف / 126) . در آیه 39 و 40 سوره حجر می خوانیم که شیطان بعد از رانده شدن از درگاه خدا، از سر لجاجت و خیره سری عرض می کند: «و لاغوینهم اجمعین - الا عبادک منهم المخلصین; من همه آنها را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلصت را!» . در آیه 39 و40 سوره صافات، وعده پاداش فوق العاده ای که جز خدا از آن آگاه نیست به آنان داده شده، می فرماید: «و ما تجزون الا ما کنتم تعملون - الا عباد الله المخلصین; شما جز به آنچه انجام می دادید جزا داده نمی شوید، مگر بندگان مخلص خدا (که رابطه ای میان اعمال و جزای آنها نیست، و بر سرخوان نعت الهی بی حساب پاداش می گیرند.)» . در آیه 127 و 128 همین سوره (صافات) مقام مخلصین را چنان والا شمرده که از حضور در دادگاه الهی در قیامت معافند (و یکسره به بهشت جاویدان پروردگار روانه می شوند!) . در آیه 159 و 160 همین سوره تنها بیان و توصیف مخلصین را شایسته ذات پروردگار شمرده است، که نشان عمق واقعی معرفت آنان است; می فرماید: «سبحان الله عما یصفون - الا عباد الله المخلصین; منزه است خداوند از آنچه آنها توصیف می کنند، مگر (توصیف) بندگان مخلص خدا!» . در آیه 24 سوره یوسف، هنگامی که سخن از حمایت الهی در برابر وسوسه های خطرناک همسر عزیز مصر به میان می آورد، می فرماید: «کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین; اینچنین کردیم، تا بدی و زشتی را از او دور سازیم; چرا که او از بندگان مخلص ما بود.» . قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ؛ بگو همانا من مأمورم که خدا را پرستش کنم و دینم را برای او خالص گردانم .زمر: 11. وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ؛ بخوانید خدا را از سر اخلاص و در هر عبادت رو به سوی او آرید .اعراف: 29. قُلِ اللّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دینی؛ بگو من خدای را می پرستم و دینم را خاص و خالص برای او می گردانم .زمر: 14. و ماامروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة و ذلک دین القیمة ، به آنها دستوری داده نشده بود جز این که خدا را بپرستند در حالی که دین خود را خالص کنند و از شرک به توحید باز گردند نماز را بر پا دارند و زکات را بپردازند; و این است آیین مستقیم وپایدار! .آیه 5 سوره بینه. فادعوا الله مخلصین له الدین و لو کره الکافرون; خداوند (یگانه) را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید، هرچند کافران ناخشنود باشند .سوره غافر، آیه 14.
اخلاص در روایات : حضرت زهرا سلام الله علیها: مَن اَصعَدَ اِلَی اللهِ خالِصَ عِبادَتِه اَهبَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَیهِ اَفضَلَ مَصلَحَتِه، کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد .عدة الداعی ص 233.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله : اَوصانى رَبّى بِسَبعٍ: اَوصانى بِالاِخلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانيَةِ وَ اَن اَعْفُوَ عَمَّن ظَلَمَنى و اُعْطىَ مَن حَرَمَنى و اَصِلَ مَنْ قَطَعَنى و اَن يَكونَ صَمْتى فِكْرا وَ نَظَرى عِبَرا؛ پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسى كه به من ظلم نموده، بخشش به كسى كه مرا محروم كرده، رابطه با كسى كه با من قطع رابطه كرده، و سكوتم همراه با تفكّر و نگاهم براى عبرت باشد .كنزالفوائد ج 2 ، ص 11.
امام علی علیه السلام : فرض الله...الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق؛ خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد. نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 512 ، حكمت 252.
فاطمةُ الزَّهراءُ عليهاالسلام : فَرَضَ اللّه ُ الصِّيامَ تَثبِيتا لِلإخلاصِ، خداوند روزه را براى استوارى اخلاص ، واجب فرمود .بحارالأنوار96/368/47.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله: ثَلاتٌ لایَغُّـلُ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ رَجُل مُسْلم اِخْلاصُ الْعَمَلِ للّهِ عَزَّوَجَلَّ و النَّصیحَةُ لاِئِمَّةِ الْمُسْلِمینَ وَ اللُّزُومِ لِجَماعَتِهِمْ، سه چیز است، که قلب هیچ مسلمانى نباید درباره آن خیانت کند (وهمه مسلمین باید آن را رعایت کنند) خالص کردن عمل براى خدا، و خیرخواهى براى پیشوایان اسلام و ملازمت جماعت مسلمین و جدا نشدن از آن .محجّة البیضاء، جلد 8، صفحه 125ـ حدیث بطور کامل در خصال شیخ صدوق، باب الثّلاثه، صفحه 167، نیز آمده است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله: اَلاِخلاصُ سِرٌّ مِنْ اَسْرارِى اَسْتَوْدِعُهُ قَلْبَ مَنْ اَحْبَبْتُهُ مِنْ عِبادى، اخلاص یکى زا اسرار من است و آن را در قلب هر کس از بندگانم را که دوست بدارم به ودیعه مى گذارم .محجّة البیضاء، جلد 8، صفحه 125.
امیر مؤمنان على علیه السلام: اَلاِخلاصُ اَشرَفُ نِهایَة، اخلاص با ارزشترین مقامى است که انسان به آن مى رسد تصنیف الغرر، صفحه 197، رقم 3894.
امیر مؤمنان على علیه السلام: اَلاِخلاصُ اَعْلَى الاِیْمانِ، اخلاص برترین مقام ایمان است .غرر الحکم، جلد 1، صفحه 30.
امیر مؤمنان على علیه السلام: فى اِخْلاصِ الاَعْمالِ تَنافَسَ اُولوُا النُّهى وَ الاَلْبابِ، رقابت عاقلان و اندیشمندان با یکدیگر در اخلاص عمل است .غرر الحکم، جلد 2، صفحه 513.
رسول اکرم صلى الله علیه وآله: بِالاِخلاصِ تَتَفاضَلُ مَراتِبُ الْمُؤْمِنِینَ، تفاوت مقامات مؤمنان در تفاوت درجات اخلاص آنهاست .میزان الحکمه، ماده خلص جلد 1، صفحه 754.
امیرمؤمنان على علیه السلام: غایَةُ الْیَقِیْنِ اَلاِخْلاصُ، آخرین مرحله یقین اخلاص است .غرر الحکم، جلد 2، صفحه 503.
رسول خدا صلى الله علیه وآله: اَخْلِصْ قَلبَکَ یَکْفِکَ القَلیلُ مِنَ الْعَمَلِ. اخلاص، بقدرى اهمّیّت دارد که مقدار مختصرى از عمل که با آن باشد سبب نجات انسان مى گردد. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 175 ذیل حدیث 15.
امیرمؤمنان على علیه السلام: اَلاِخُلاصُ عِبادَةُ الْمُقَرَّبینَ، اخلاص عبادت مقرّبان درگاه خدا مى باشد .غرر الحکم، جلد 1، صفحه 25 رقم 718.
امیرمؤمنان على علیه السلام: طُوبى لِمَنْ اَخْلَصَ للّهِ الْعِبادَةَ وَ الدُّعاءَ وَلَمْ یَشْغَلْ قَلْبَهُ بِما تَرى عَیْناهُ، وَ لَمْ یَنْسَ ذِکرَ اللّه بِما تَسْمَعُ اُذُناهُ وَ لَمْ یَحْزَنْ صَدْرُهُ بِما اُعْطِىَ غَیْرَهُ، خوشا به حال کسى که عبادت و دعایش را براى خدا خالص کند، و قلب خود را به آنچه مى بیند مشغول ندارد، و یاد خدا را با آنچه مى شنود، به فراموشى نسپرد، درونش به خاطر نعمتهایى که به دیگران داده شده است، غمگین نشود. اصول کافى، جلد، صفحه 16.
مولی امیر المؤمنین علیه السلام: طُوبی لِمَن أَخلَصَ لِلّهِ عَمَلَهُ وَعِلمَهُ وَحُبَّهُ وَ بُغضَهُ وَأَخْذَهُ وَتَرْکَهُ وَکَلامَهُ وَصَمتَهُ وَ فِعلَهُ وَ قَولَهُ، خوشا به حال کسی که علم و عمل او، حب و بُغض او، اَخذ و تَرک او، کلام و سکوت او و کردار و گفتار او (همه) خالِصاً لِلّه و (تنها) برای خدا باشد .تحفالعقول، ص ٨٦.
آیه اخلاص پنجمین آیه سوره بینه و از آیات الاحکام در قرآن است[۱] که اخلاص در نماز، زکات و دیگر عبادات را از فرمانهای خدا میداند.[۲] به گفته فقیهان باید عبادت با انگیزه اطاعت خدا انجام شود و اگر نیت با چیز دیگری مثل ریا مخلوط شود، عبادت فاسد خواهد شد و تکلیف ساقط نمیشود؛ زیرا تکلیف انجام نشده است.[۳] . وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ ٥ بینه:5 و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند و در حالی که به توحید گراییدهاند دین [خود] را برای او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زکات بدهند و دین [ثابت و] پایدار همین است . به گفته ناصر مکارم شیرازی، آیه اخلاص نشان مىدهد كه همه دستورهاى الهى از حقيقت توحید و اخلاص سرچشمه مىگيرد.[۴] همچنین معتقد است دين مفهوم گستردهاى دارد كه عقايد و اعمال درون و برون را فرامیگیرد و ضمير در «ما امُروا» به همه پيروان ادیان آسمانى برمىگردد.[۵] . بنابر روایتی از امام باقر ع ، اخلاص در آیه ۵ سوره بینه، ایمان به خدا، پیامبر ص و ائمه ع است. همچنین نماز و زکات، امام علی ع است و «وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ» اشاره به حضرت فاطمه س دارد.[۶] .
اخلاص در اعتقاد
از مراتب اخلاص، اخلاص در اعتقاد و توحید در عبادت است. وظیفه بندگی و تسلیم در برابر خدا اقتضا دارد که همه بندگان خدا را با نیت خالص پرستش کنند و در عبادت و طاعت به خدا شرک نورزند. آنچنان که در سوره بینه آمدهاست: (وما أمروا إلا لیعبدوا الله مخلصین له الدین) و به آنها دستوری داده نشده بود، جز اینکه خدا را بپرستند. در حالی که دین خود را برای او خالص کنند.[۵]
اخلاص در عبادت
انجام عبادت خالصانه برای خدا از دستورهای خداوند به بندگان است، چنانکه در سوره سبأ آمدهاست: قل إنما أعظکم بواحدة أن تقوموا لله ،[۶] «قیام» یعنی برخاستن است و در آیه منظور انجام عبادتها و تکالیف الهی است و قید «الله» به این معنی است که قیام باید خالص برای خدا باشد.[۷] . اخلاص در نماز،[۸] زکات،[۹] مناسک حج،[۱۰] خمس[۱۱] و جهاد[۱۲] از متعلقات اخلاص در عبادت است که در قرآن بر آن تأکید وتصریح شده است.
اخلاص در فضایل ایمانی و اعمال اجتماعی
انفاق،[۱۳] اطعام،[۱۴] دعا،[۱۵] توبه،[۱۶] صبر،[۱۷] بیعت،[۱۸] هجرت،[۱۹]شهادت[۲۰] برخی از فضایل اخلاقی و اعمال عبادی و اجتماعی است که خدای تعالی به صدق نیت و اخلاص در آن تصریح کردهاست.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
فضیلت سوره اخلاص در روایات
پاداش و آثار قرائت سوره اخلاص را فضیلت سوره اخلاص گویند. در روایات ، نسبت به قرائت و ارتباط با سوره اخلاص بسیار سفارش شده و آثار و فواید بیشماری برای آن ذکر شده است. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم فرموده اند: این سوره را زیاد بخوانید زیرا این سوره نور قرآن است. هم چنین از ایشان نقل شده است: هر کس سوره توحید را قرائت نماید با خواندن آیه اول، خداوند هزار نگاه به او میکند و با خواندن آیه دوم، خداوند هزار دعای او را مستجاب میکند و با آیه سوم هزار خواسته اش را به او میدهد و با آیه چهارم، هزار حاجت از حاجتهای دنیا و آخرتش را روا میکند. امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام فرمودند: هر کس سوره توحید و قدر را در روز یا شبش ۱۰۰بار قرائت نماید خداوند پس از مرگش نوری در قبر او قرار میدهد و نوری در پیش و پس او قرار گرفته و او را تا بهشت همراهی میکند. امام باقر علیه السّلام فرموده اند: سوره توحید برابر با یک سوم قرآن است. امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر کس سه روز بر او بگذرد و سوره توحید را نخواند خوار شده و بند ایمان از او برداشته میشود و اگر در آن حال بمیرد در حال کفر مرده است. و نیز میفرمایند: هر که روزی بر او بگذرد و در نمازهای ۵ گانهاش سوره توحید را نخواند به او گفته میشود تو از نمازگزاران نیستی. از امام رضا علیه السّلام نیز نقل شده که: هر کس سوره توحید را بخواند و به آن ایمان داشته باشد توحید را شناخته است. قرائت این سوره در بسیاری از مکانها و زمانها مانند پس از نماز صبح ، بعد از هر نماز واجب ، هنگام خواب و... سفارش شده است. امام خمینی در بیان وجه اعتبار و اهمیت سوره اخلاص، با استناد به حدیثی بر این باور است که در آخر زمان قومی میآیند که نظرهای عمیق دارند، از این رو فهم این سوره حق متعمقان و صاحب نظران است.[۸] [۹] . به باور امام خمینی این سوره شریفه از اماناتی است که سماوات ارواح و اراضی اشباح و جبال انیات از حمل آن عاجز و درماندهاند و لایق حمل آن فقط انسان کامل است. به اعتقاد ایشان عقول بشری از فهم حقایق و اسرار این سوره اخلاص، عاجز است. از این رو کسانی که از اسرار توحید و معارف الهی حظّی ندارند، حق نظر کردن در این سوره را ندارند و نباید مطالب این سوره را به معنای عام و بازاری حمل کنند.[۱۰] . امام خمینی تفسیر سوره توحید را با دو رویکرد فلسفی و عرفانی مورد بررسی قرار داده معتقد است «هو» در آیه قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ [۱۱] . اشاره به صرف الوجود و هویت مطلقه دارد و مقام «الله» اشاره به جمیع کمالات دارد اما در رویکرد عرفانی «هو» را همان مقام غیب میداند که در آن هیچ تجلی وجود ندارد و دست آمال عارفین به این مقام کوتاه است.[۱۲] [۱۳] [۱۴] .
نزول سوره
سوره اخلاص از سوره های مکى است که پس از سوره ناس و پیش از سوره نجم نازل شده و در رتبه بیست و یکم نزول قرار گرفته است.[۱] به دلیل برخى روایاتِ اسباب نزول، احتمال نزول آن در مدینه نیز داده شده[۲] و یا حتى از سوره هاى مدنى شمرده شده است.[۳] . بنا بر روایتى از ابن مسعود و ابى بن کعب و ابن عباس این سوره در پاسخ گروهى از مشرکان مکه نازل شد که از رسول خدا صلى الله علیه و آله خواستند تا نَسَب پروردگارش را بیان کند.[۴] اما طبق روایاتى دیگر، نزول این سوره در پاسخ برخى از دانشمندان یهود دانسته شده که از رسول خدا صلى الله علیه و آله چنین درخواستى داشتند.[۵] . در روایتى از امام صادق علیه السلام نیز نظر اخیر تأیید شده است.[۶] در این دسته دوم از روایاتِ سبب نزول، بیان نشده که پرسش یهود از پیامبر در مدینه صورت گرفته، بلکه حتى در پارهاى از آنها آمده که شمارى از عالمان یهود به مکه آمده و در آنجا از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره نسب خدا سؤال کرده اند؛[۷] اما همین روایات سبب شده است که برخى مفسران نزول سوره اخلاص را در مدینه بدانند.[۸] گروهى دیگر نیز بدون استناد به دلیلى معتبر، براى جمع این دو دسته از روایات، به نزول مکرر سوره اخلاص در مدینه نظر دادهاند.[۹] . در روایات و منابع قدیمىتر، از آن به سوره «قُل هُوَ اللّهُ اَحَد» یاد شده است؛[۱۱] با این حال مجموعاً ۲۰ نام که اکثر آنها اوصافى بر گرفته از مضمون سوره یا روایاتِ آثار و فضایل است براى آن یاد شده: توحید (زیرا مضمون سوره فقط مشتمل بر معارف توحید است [۱۲]، اخلاص چون معتقد به این سوره مؤمن مخلص است یا آن که خداى تعالى قارى آن را از دوزخ خلاصى مىبخشد، یا براى آن که این سوره بر صفات سلبیه خدا مشتمل است، از این رو خدا را از صفات نقص خالص مىگرداند [۱۳]، نسبة الرب برگرفته از روایاتى از رسول خدا صلى الله علیه و آله، ائمه معصومین و نیز صحابه که این سوره را نسب و صفت پروردگار معرفى کرده اند؛ بنا به روایتى از امام صادق علیه السلام خداوند در معراج پیامبر خطاب کرده است: اقراء قل هو اللّه أحد کما أنزلت فإنّها نَسَبى ....[۱۴] . مُقَشْقَشَه با سوره کافرون مُقَشْقَشان نامیده شدهاند؛ از آن رو که این دو سوره قارى را از شرک و نفاق دور مىکنند ،[۱۵] . مُحضَرَه زیرا هنگام قرائت، فرشتگان براى استماع آن حاضر مىشوند ، مُنفِّره چون قرائت آن شیطان را دور مىکند ، نور برگرفته از روایتِ إِن لکل شىء نوراً و نور القرآن قل هو الله أَحد ، اساس براى آن که بر توحید یعنى اساس دین مشتمل است[۱۶] یا برگرفته از حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله که آسمانها و زمینهاى هفتگانه را بر قُل هُوَ اللّهُ اَحَد استوار مىداند ، امان زیرا اعتماد به آن امان از عذاب الهى است ، برائت براى آن که رسول خدا صلى الله علیه و آله شخصى را که این سوره را قرائت کرده بود، از شرک مبرا دانست ، مانعه برگرفته از روایتى از ابنعباس که این سوره مانع از عذاب قبر و شعلههاى آتش است ، جمال در حدیث آمده: «إِنّ الله جمیل و یحبّ الجمال» و رسول خدا صلى الله علیه و آله در تفسیر جمیل، صفات ذکر شده در این سوره را بیان کرده است ، ولایت قارى آن عارف به خداوند با صفات ذکر شده در این سوره و از اولیاى الهى مىشود ، معرفه برگرفته از حدیث رسول خدا صلى الله علیه و آله که درباره تلاوت کننده این سوره فرمود: این بنده پروردگارش را شناخت ، نجات چون موجب نجات از اعتقاد به تشبیه و کفر در دنیا و نجات از آتش، در آخرت مىشود ، مُعوّذه در پاره اى روایات این سوره با دو سوره فلق و ناس معوذات خوانده شده اند و نقل شده که رسول خدا صلى الله علیه و آله با قرائت این سه سوره، شمارى از اصحاب خود را تعویذ کرده است ، مُذکِّره براى آن که قرائت آن توحید خالص را به یاد مىآورد ، صمد "صمد" پس از دو نام «اخلاص» و «توحید» و نیز «نسبة الرب» مشهورترین نام سوره است که از یک سو این نام تنها در همین سوره از قرآن آمده[۱۷] و از سوى دیگر، مهمترین واژه این سوره است که توجه مفسران به آن جلب شده است. [۱۸] . شافیه، تجرید، تفرید.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿قُلْ هُوَاللَّهُ أَحَدٌ ١ اللَّهُ الصَّمَدُ ٢ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ٣ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ ٤﴾ سوره اخلاص یا توحید صد و دوازدهمین سوره و از سورههای مکی قرآن است که در جزء سیام جای دارد. این سوره را به این دلیل توحید یا اخلاص نامیده اند که دربارهٔ یگانگی خدا سخن میگوید و انسان را از شرک، رها میکند. محتوای سوره اخلاص، اشاره به یگانگی خدا، بینیازی او از غیرخودش و نیازمندی مخلوقات به اوست. برای سوره اخلاص فضایل زیادی نقل شده است، از جمله اینکه سوره اخلاص در حکم یکسوم قرآن است و سه بار خواندن آن معادل ختم قرآن است. در روایات بر خواندن این سوره در نمازهای روزانه تأکید شده است. در روایتی، پیامبر ص ، امام علی ع را به سوره اخلاص تشبیه میکند و میگوید همانطور که سه بار خواندن سوره اخلاص، مانند خواندن تمام قرآن است، دوستداشتن امام علی(ع) با زبان، قلب و دست (در عمل) دوستداشتن تمام اسلام است. این سوره یکی از سور چهارقُل است. سوره اخلاص به سوره توحید و بیست نام دیگر مشهور است که بیشتر از اوصاف یا فضائل آن برگرفته شده است؛[۱] دربارهٔ دلیل نامگذاری این سوره گفته شده از آنجا که خدا را به یگانگی وصف میکند، توحید نام گرفته[۲] و به این دلیل که توجه به محتوای آن، انسان را از شرک خالص میکند و به دنبال آن انسان از آتش دوزخ خلاصی مییابد، آن را اخلاص نامیدهاند.[۳] همچنین در روایات و منابع قدیمی، آن را به مناسبت آیه اول، سوره «قل هو الله احد» خواندهاند.[۴] صمد، نجات، معرفت، اساس، تجرید، تفرید، برائت و مُقَشْقِشَه از دیگر نامهای آن است.[۵] . شیخ طبرسی سوره اخلاص را از سورههای مکی میداند و مینویسد همچنین گفته شده مدنی است.[۶] سیوطی از علمای اهلسنت نیز بر این باور است که سوره اخلاص دو بار نازل شده است: یک بار در مکه و یک بار در مدینه؛[۷] اما علامه طباطبایی بنابر وقایعی که دربارهٔ سبب نزول سوره اخلاص ذکر شده، مکی بودن آن را صحیحتر میداند.[۸] سوره اخلاص در ترتیب نزول بیست و دومین سورهای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است. این سوره در چینش کنونی مُصحَف، صد و دوازدهمین سوره است[۹] و در جزء سیام قرآن جای دارد. سوره اخلاص ۴ آیه، ۱۵ کلمه و ۴۷ حرف دارد. این سوره جزو سورههای مُفصِّلات دارای آیات کوتاه است. سوره اخلاص و سورههای کافرون، ناس و فلق را که همه با «قُل» شروع میشوند، چهارقُل گویند.[۱۰] سوره اخلاص را جزو سوره های جمعی النزول دانسته اند، یعنی سورههایی که تمام آیاتشان یک باره نازل شده است.[۱۱] .علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مینویسد: سوره اخلاص، ستایش خداوند است به احدیت. یعنی اینکه همه موجودات در تمامی حاجتهایشان نیازمند اویند و احدی نه در ذات، نه در صفات و نه در افعال شریک او نیست. به گفته او این توحید، مختص به خود قرآن است و تمامی مَعارف (اصولی، فرعی و اخلاقی) اسلام بر این اساس پیریزی شده است.[۱۲] از امام کاظم ع در تفسیر این سوره آمده است که خدا نزاده تا وارثی داشته باشد و زاده نشده که با کسی شریک باشد.[۱۳] . دربارهٔ شان نزول سوره اخلاص از امام صادق ع نقل شده است گروهی از یهودیان از پیامبر ص تقاضا کردند خدا را برای آنان توصیف کند. پیامبر(ص) سه روز سکوت کرد و پاسخی نداد، تا اینکه سوره اخلاص نازل شد و سپس پاسخ آنان را داد.[۱۵] گفته شده این پرسش، درخواستِ جمعی از مشرکان مکه[۱۶] یا درخواست اهل کتاب مدینه[۱۷] و یا افرادی دیگر بوده است.[۱۸] . در روایتی از پیامبر ص ، امام علی ع به سوره اخلاص تشبیه شده است. در این روایت آمده است مَثَل علی ابن ابیطالب در بین مردم، مَثَل «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» در قرآن است. همچنان که هر کس سه مرتبه سوره اخلاص را بخواند، گویا تمام قرآن را خوانده است و هر کس علی را با زبان دوست بدارد یکسوم اسلام را دوست داشته و هر کس او را با زبان و دل دوست بدارد دوسوم اسلام را دوست داشته و هر کس او را با زبان و دل و دست (در عمل) دوست بدارد تمام اسلام را دوست داشته است.[۱۹] . قُندوزی عالم اهلسنت این روایت را در ینابیع المَوَدة نقل کرده است.[۲۰] در دیگر منابع اهلسنت نیز روایاتی با همین مضمون وجود دارد که منزلت امام علی(ع) را همچون منزلت سوره اخلاص معرفی میکنند.[۲۱] ابنسینا با بهرهگیری از این روایت، این رباعی مشهور را سروده است: یا علی ذاتت ثبوت قل هو الله أحد --- نام تو نقش نگین از امرالله الصمد --- لم یلد از مادر گیتی و لم یولد چو تو --- لم یکن بعد از نبی مِثلَت له کفوا أحد[۲۲] . فضائل سور . از پیامبر ص و امام باقر ع نقل شده است سوره توحید برابر با یک سوم قرآن است.[۲۳] از امام رضا ع نیز روایت است هر کس سوره توحید را بخواند و به آن ایمان داشته باشد وحدانیت خدا را شناخته است.[۲۴] پیامبر(ص) این سوره را نور قرآن دانسته[۲۵] و از امام علی(ع) نیز روایت شده هر کس سوره توحید و سوره قدر را در روز یا شبش صدبار قرائت نماید، خدا پس از مرگش نوری در قبر او قرار میدهد و نوری در پیش و پس او قرار گرفته و او را تا بهشت همراهی میکند.[۲۶] . در منابع روایی برای قرائت این سوره خواصی چون، آرام گرفتن درد چشم،[۲۷] نگهبانی از فرد هنگام سفر[۲۸] حراست ۵۰ فرشته از قاری این سوره هنگام خواب،[۲۹] رفع فقر و تنگدستی،[۳۰] بخشش گناهان[۳۱] و استجابت دعا[۳۲] ذکر شده است. علامه مجلسی روایاتی را نقل کرده است که بر اساس آنها اسم اعظم خدا در این سوره قرار دارد.[۳۳] . قرائت سوره اخلاص در نمازهای واجب بسیار مورد سفارش قرار گرفته است؛ به صورتی که از امام صادق ع نقل است هر که روزی بر او بگذرد و در نمازهای پنج گانه اش سوره توحید را نخواند، به او گفته میشود تو از نمازگزاران نیستی.[۳۴] همچنین گفته شده است مکروه است در دو رکعت نماز، یک سوره خوانده شود مگر سوره توحید.[۳۵] در مورد سوره اخلاص و سوره کافرون، نمازگزار باید با شروع به قرائت این دو سوره، آنها را به پایان برساند برخلاف دیگر سورههای قرآن که نمازگزار میتواند پیش از رسیدن به نصف، از آن دست بکشد و به قرائت سوره دیگر بپردازد.[۳۶] . قرائت سوره اخلاص در بسیاری از نمازهای مستحب مانند نماز امام علی ع ، نماز حضرت فاطمه س [۳۷] نماز شب،[۳۸] نوافل صبح، ظهر و مغرب نیز توصیه شده است. همچنین گفته شده هنگام زیارت اهل قبور[۳۹] و وقوف در عرفات، قرائت آن مستحب است.[۴۰] توصیه شده هنگام عبور از قبرستان یازده مرتبه سوره اخلاص خوانده شود و ثواب آن به مردگان هدیه شود.[۴۱] .
فضائل سوره
این سوره از معدود سورههاى قرآن است که براى آن فضایل و آثارى ویژه در روایات بیان شده است. مهم ترین فضیلت سوره اخلاص، چنانکه در احادیثی از پیامبر صلى الله علیه و آله،[۲۳] و پیشوایان معصوم علیهم السلام[۲۴] وارد شده، برابرى ثواب قرائت آن با ثواب قرائت ثلث قرآن است . نیز به قرائت آن همراه با دو سوره فلق و سوره ناس در هر شب پیش از خوابیدن توصیه و صد بار قرائت آن، کفاره گناهان شمرده شده است. همچنین گفته شده: قرائت آن پس از نمازهاى واجب، خیر دنیا و آخرت و مغفرت الهى را براى قارى و پدر و مادرش جلب مىکند.[۲۵] . در روایات خواندن آن را سبب ایمنى از شر حاکم ستمگر و مردم نیز برشمردهاند. مفضل بن عمر از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است: با قرائت بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم» و «قُل هُوَ اللّهُ اَحَد میان خود و مردم حایل ایجاد کن و آن را در طرف راست، چپ، پیشرو، پشت سر، بالا و پایین خودت بخوان.[۲۶] . نیز رسول خدا صلى الله علیه و آله به یکى از اصحابش توصیه کرده است که براى رفع فقر و تنگدستى، این سوره را پس از ورود به خانه قرائت کند[۲۷] و نقل شده که رسول خدا صلى الله علیه و آله در وقتى که او را عقربى گزیده بود با قرائت این سوره و معوّذتین، خود را تعویذ کرده است.[۲۸] . در حدیثى آمده است که هرگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله بیمار مىشد، سوره قُل هُوَ اللّهُ اَحَد را بر خود مىخواند.[۲۹] . سفارشهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام به قرائت این سوره (با توجه به مضمون آن) مىتواند تلاشى براى هدایت مردم به سوى اعتقاد صحیح به خداى تعالى بشمار آید؛ به ویژه براى مردمى که به بت پرستى خو گرفته بودند. از اینرو هرگاه یکى از صحابه به قرائت این سوره مداومت مىکرد، به شدت مورد تشویق و محبت رسول خدا صلى الله علیه و آله قرار مىگرفت.[۳۰] . به قرائت این سوره در نمازهاى واجب روزانه سفارش ویژه اى شده است. با اینکه سفارش شده در یک نماز واجب پس از حمد، قرائت یک سوره از قرآن در هر دو رکعت آن تکرار نشود، این امر در مورد سوره اخلاص استثنا شده است.[۳۱] . روایت شده کسى که در هیچ یک از نمازهاى واجب روزانهاش سوره قُل هُوَ اللّهُ اَحَد را نخواند به او خطاب مىشود: تو از نمازگزاران نبودى؛[۳۲] یعنى نماز تو کامل نبوده است. نیز به قرائت این سوره بعد از نماز جمعه[۳۳] و در نماز طواف و نماز وتر و تعقیبات نماز واجب[۳۴] سفارش شده است. برخلاف دیگر سورههاى قرآن که نمازگزار مىتواند پیش از رسیدن به نصف از آن عدول کرده و به قرائت سوره دیگر بپردازد، در مورد سوره اخلاص و سوره کافرون این اجازه استثنا شده و نمازگزار باید که با شروع به قرائت این دو سوره، آن را به پایان برساند.[۳۵] .
فرهنگنامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله فضیلت سوره اخلاص
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
آفات اخلاص
انسان باید مواظب اعمال و کردار خود باشد و آن را به ریا و خودنمایی نابود نسازد؛ اما گاهی انسان دچار وسوسه ریا میشود و تصورات واهی از ریا سراغش میآید و جلوی اعمال عبادی را سد میکند؛ به عبارت دیگر، با اینکه در مسئله اخلاص در عبادت و دوری از ریا باید کمال مراقبت را مبذول داشت، اما گاهی اوقات این مراقبت از حد عادی بیرون میرود و به صورت وسوسه درمیآید و به خصوص آنها که در آغاز راه هستند، بیشتر دچار اینگونه وسوسهها میشوند. در اینجا وظیفه آن است که به وسوسه اعتنا نکنیم و همین که از خطور اینگونه تصورات و اوهام ناراحت هستیم دلیل بر آن است که ریایی در کار نیست و این شیطان است که میخواهد ما را از راه باز دارد. آفاتى که اخلاص را تیره و آشفته مىسازد، در آشکار و پنهان بودن، درجاتى دارد که واضحتر از همه ریاى ظاهر است. سپس نیکو بجا آوردن عبادت و سعى در خشوع در عبادت در میان مردم و آشکارا (نه در خلوت)، به قصد اینکه تو مرجع مردمى و آنچه از تو مشاهده مىکنند فرامىگیرند. و پس از آن، عمل را در خلوت خوب انجام دادن به قصد آنکه خلوت و آشکاراى او یکسان باشد و این نوعى ریاى پیچیده و پوشیده است. زیرا چنین شخصى عبادت خود را در خلوت نیکو مىکند تا در آشکارا نیز همین گونه عمل نماید، پس فرقى بین دو نوع عبادت او (در خلوت و در جلوت) در این که به مردم توجه و التفات دارد نیست. ریاى پنهانتر این است که وقتى انسان در حضور مردم در عبادت است، شیطان که از بکاربردن حیله های قبلی ناامید است به وى گوید: «تو در پیشگاه خداى سبحان ایستاده اى، در جلال و عظمت او بیندیش و شرم کن از این که او به دل تو مىنگرد و قلب تو از او غافل است» آنگاه حالت حضور قلب و خشوع جوارح به خود مىگیرد و این پنهانترین نیرنگ شیطان است و اگر این اندیشه ناشى از اخلاص بود در خلوت نیز از او جدا نمىشد و تنها در حالت حضور غیر، به ذهنش خطور نمىکرد. [۱۷] . البته اگر نشاط بعد از عبادت، به دلیل توفیقى باشد که خدا به بنده خود داده، منافاتى با خلوص نیت ندارد، ولی اگر این نشاط از مشاهده اعمال انسان توسط مردم حاصل گردد، با خلوص منافات دارد. البته نشاط بعد از مشاهده مردم، موجب بطلان عمل نمى شود، مشروط به اینکه به هیچ وجه مقدار یا کیفیت اعمال خود را بر اثر مشاهده مردم تغییر ندهد. امام باقر علیه السلانم می فرماید: (این نشاط) اشکالى ندارد، هر کسى دوست دارد که در میان مردم کار خیر او آشکار گردد مشروط بر این که عمل خیر را براى این هدف انجام نداده باشد . از آنجا که اخلاص، انجام دادن عمل فقط برای خدا است، با شرک و ریا که انجام دادن عمل برای غیر خدا است، جمع نمیشود. آیاتی نیز با نفی شرک و ریا به موضوع اخلاص اشاره میکنند. از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله نقل شده است که فرمود: اذا اتی الشَّیْطانُ اَحَدَکُمْ وَ هُوَ فی صَلوتِهِ اِنّکَ مُرائی فَلْیُطِلْ صَلوتَهُ ما بَدا لَهُ مالَمْ یَفُتْهُ وَقْتُ فریضَةٍ وَ اذا کانَ شیئٍ مِنْ امْرِ الاخِرَةِ فَلْیًتَمَکَّثْ ما بَدا لَهُ وَ اِذا کانَ علی شَیْءٍ مِنْ امْرِ الدُّنْیا فَلْیَبْرَحْ ...؛ [۲] . اگر کسی در نماز باشد و شیطان او را به ریاکاری وسوسه متهم کند تا وقت باقی است هرچه میتواند نمازش را طولانی کند، نیز اگر مشغول یک کار اخروی است، باز هم به وسوسه شیطان اعتنا نکند و به کار خود ادامه دهد؛ اما اگر کاری که در دست دارد مربوط به دنیاست، بیدرنگ آن را رها کند ... و در حدیث دیگری آمده است که شخصی خدمت حضرت پیامبر (صلیاللّهعلیهوآله) عرض کرد: ای رسول خدا! بعضی از ما در حال روزه یا مشغول نماز است و شیطان او را وسوسه میکند و میگوید تو ریاکاری. حضرت فرمود: هرگاه چنین شد بگویید: خدایا! به تو پناه میبرم و تو از حال من آگاهتری و به وسوسه شیطان اعتماد نکند و کارش را دنبال کند . [۳] . خلاصه اینکه وسواس در ریا خودش دلیل بر اخلاص و نداشتن ریا است و باید کار خود را انجام داد و به وسوسهها اعتنا نکرد. . برای تشخیص ریا راههایی وجود دارد که از جمله در حدیث شریفی از امیرمؤمنان برای افراد ریاکار چند علامت و نشانه معین شده است: حضرت علی علیه السلام میفرماید: لِلْمُرائِیِ اَرْبَعُ عَلاماتٍ: یَکْسِلُ اِذا کانَ وَحْدَهُ وَ یَنْشُطُ اِذا کانَ فی النّاسِ و یَزیدُ فی العَمَلِ اِذا اُثْنِیَ علیهِ وَ یَنْقُصُ مِنْهُ اِذا لَمْ یُثْنی عَلَیهِ؛ ریاکار چهار علامت دارد: اگر تنها باشد اعمال خود را با کسالت انجام میدهد و اگر در میان مردم باشد، با نشاط انجام میدهد، هرگاه او را مدح و ثنا گویند، بر عملش میافزاید و هرگاه ثنا نگویند، از آن میکاهد . [۱] .
ریا در قرآن
واژۀ ریا ۵ بار در قرآن آمده است؛ سه بار به صورت مصدری و دو بار به صورت فعلی. هر پنج بار به معنای اصطلاحی به کار رفته است. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا ۖ لَا يَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ [۲]؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! بخششهای خود را با منت و آزار باطل نسازید همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق میکند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمیآورد. (کار ریاکار یا منت گذار) همچون قطعه سنگ صافی است که بر آن، (قشر نازکی از) خاک باشد (و بذرهایی در آن افشانده شود) و رگبار باران به آن برسد (و همه خاکها و بذرها را بشوید) و آن را صاف (و خالی از خاک و بذر) رها کند، آنها از کاری که انجام دادهاند، چیزی بدست نمیآورند و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمیکند. این آیه وجه شباهت ریاکار را به سنگی که قشر نازکی از خاک روی آن را پوشانده بیان میکند و آن بیاثر و سست بودن عمل است. همچنان که خاکی که روی سنگِ صاف قرار دارد با بارانی از بین رفته و نمیتواند اثر داشته باشد، ریاکاران نیز از اعمالشان هیچ گونه بهره ای نمیبرند. با توجه به تفسیری که در مورد این آیه آمده است افرادی را که صدقه میدهند و به دنبالش منت میگذارند و اذیت میکنند تشبیه به افراد ریاکار بیایمان کرده که صدقاتشان باطل و بیاجر است.[۳] یعنی عمل شخص ریاکار از ابتدای عملش باطل است چون چنین شخصی اصلاً ایمان به خدا و روز جزا ندارد که از او کاری پذیرفته شود. وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ... [۴]؛ و مانند کسانی نباشید که از روی هوی پرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم، از سرزمین خود را به سوی میدان بدر بیرون آمدند و (مردم را) از راه خدا بازمیداشتند. خداوند در این آیه، غرور و ریا را از آفات قدرت در جبهههای جنگ به شمار میآورد. فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ [۵] الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ [۶] الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ [۷] وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ[۸] . ریاکاری در نماز از ویژگی های منافقان و نشانههای نفاق به شمار رفته است. در درّالمنثور از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت شده که در تفسیر الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ [۷] فرمود: یعنی با نماز خود ریا میکنند [۹]. در این آیه ریاکارانِ در نماز به عذاب تهدید شدهاند.[۱۰] زیرا "ویل" در اصل به معنای عذاب و هلاکت است و کلمهای است که برای تهدید به عذاب بکار میرود.[۱۱] . وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ ۗ وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا [۱۲]؛ و آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق میکنند و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند (چرا که شیطان رفیق و همنشین آنهاست) و کسی که شیطان قرین او باشد بد همنشین و قرینی است. إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا [۱۳]؛ منافقان میخواهند خدا را فریب دهند و هنگامی که به نماز برمیخیزند با کسالت برمیخیزند و در برابر مردم ریا میکنند و خدا را جز اندکی یاد نمینمایند. از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پرسیدند: چگونه انسان با خداوند خدعه میکند، فرمود : به امر خداوند عمل میکند و از این عمل، غیر خدا را قصد میکند بنابراین از ریا و تظاهر بپرهیزید که ریا، شرک است.[۱۴] . قرآن، مصادیق مختلفی را برای ریاکاران برشمرده است: کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند.[۵] با توجه به تفسیری که در مورد این آیه آمده، خداوند متعال افرادی را که صدقه میدهند و به دنبالش منّت میگذارند و اذیّت میکنند تشبیه به افراد ریاکار بیایمان کرده که صدقاتشان باطل و بیاجر است.یعنی عمل شخص ریاکار از ابتدای عملش باطل است چون چنین شخصی اصلاً ایمان به خدا و روزجزا ندارد که از او کاری پذیرفته شود.[۶] . منافقان بنابر آیه ۱۴۲ سوره نساء، ریاکاری در نماز از ویژگیهای منافقان و نشانههای نفاق است.[۷] . تکذیب کنندگان روز جزا.[۸] . همنشینان با شیطان'.[۹] .
عوامل ریا احساس حقارت،[۱۱] جلب منفعت و دفع ضرر، ستایشخواهی[۱۲] و برخی از اختلالهای شخصیتی است.[۱۳] مهمترین عامل ریا، احساس حقارت دانسته شده که گاه واقعی و گاه خیالی است.[۱۴] توجه به استعدادها و فراموشی خاطرات تلخ گذشته از راههای درمان احساس حقارت شمرده شده است.[۱۵] . اختلال شخصیت نمایشی و اختلال شخصیت خودشیفته، از جمله اختلالهای شخصیتی است که باعث خودنمایی میشود[۱۶] و برای درمان آن باید به مشاورههای روانشانسی مراجعه کرد. ریا در اصطلاح، به معنای خواسته و میل قلبی انسان است، وقتی که دوست دارد به وسیله نشان دادن اعمال خوبِ خود به دیگران، بین آنها آبرومند شود. ریا گاهی در اصل ایمان است؛ یعنی فرد در ظاهر مسلمان ولی در دل مُشرک است، و گاهی در عبادات واجب و گاه در اعمال مستحبی است. ریا در عبادت حرام و باعث باطل شدن عبادت میشود. برای درمان ریا، باید فرد به پوچی اعمال ریاکارانه توجه کرده و حقیقتِ ریا را تمسخر خدایی که ناظر و آگاه است بداند. همچنین دلبسته نشدن به دنیا، عبادت پنهانی، یاد همیشگیِ خدا، نماز و معاشرت با افراد مخلص از راههای عملیِ درمان ریا دانسته شده است. کلمه «ریا» از واژه رؤیت به معنای دیدن گرفته شده[۱] و مفهوم متضاد آن اخلاص است.[۲] . ریا در اصطلاح، به معنای خواسته و میل قلبی انسان است، وقتی که دوست دارد به وسیله نشان دادن اعمال خوب خود به دیگران، بین آنها آبرومند شود.[۳] . ریا باعث باطل شدن عبادت شده و بر اساس احادیث، برابر با شرک است.[۴] در حدیثی از امام صادق ع نقل شده که هر کسی برای مردم کار کند، ثوابش به عهده مردم و هر کسی برای خداوند کار کند، ثوابش بر عهده خدا است.[۴] . در روایتی از امام علی ع ، نشانههایی برای فرد ریاکار ذکر شده، که چنین است: اعمالش را در تنهایی با کسالت و میان مردم با نشاط انجام میدهد؛ وقتی او را میستایند بر عملش افزوده و وقتی او را ثنا نمیگویند از عملش میکاهد.[۵] .
ریا در عبادت حرام و باعث باطل شدن عبادت میشود، اگر چه میزان و درجه ریا اندک باشد.[۸] . در عبادتهایی مانند قرائت قرآن، که صحیح بودن جزئی از آن بستگی به صحیح بودن دیگر اجزاء ندارد، فقط همان جزء که با ریا انجام شده باطل است. برخلاف عبادتهایی مانند نماز و حج که ریا در جزئی از آن، باعث باطل شدن تمام عبادت میشود.[۹] . البته گاهی مراقبت در انجام عمل بدون ریا، از حالت عادی خارج شده و به صورت وسواس در میآید. در این صورت بر اساس روایات، سفارش شده که فرد به تصور ریا اعتنا نکرده و عبادت خود را ادامه دهد. پیامبر اسلام ص در روایتی، به کسی که شیطان او را در حال نماز به ریاکاری متهم کرده سفارش میکند، نمازش را طولانی کند.[۱۰]
راههای درمان ریا به دو بخش شناختی و عملی تقسیم شده است. در بخش شناختی، شناخت نادرستِ فردِ ریاکار نسبت به «خودنمایی» و حقیقتِ ریا اصلاح میشود. در این بخش، فرد به پوچی اعمال نیک همراه با ریا توجه کرده و حقیقتِ ریا را تمسخر خدایی که ناظر و آگاه است میداند.[۱۷] . در بخش درمان عملی ریا، مهمترین راه درمان، دلبسته نشدن به دنیا ذکر شده است. عبادت پنهانی، یاد همیشگیِ خدا، نماز و معاشرت با افراد مخلص از دیگر راههای عملیِ درمان ریا است. البته گاهی مراقبت در انجام عمل بدون ریا، از حالت عادی خارج شده و به صورت وسواس در میآید. در این صورت، بر اساس روایات،[۱۸] سفارش شده که فرد به تصور ریا اعتنا نکرده و عبادت خود را ادامه دهد.
آثار و نتایج ریا
بنابر آیات و روایات برخی از پیامدهای ریاکاری این چنین است: باطل شدن انفاق.[۱۵] . محرومیّت از محبّت خدا.[۱۶] . همدمی با شیطان.[۱۷] [۱۸] . شرک خفی: از امام صادق ع روایت شده: کُلُّ رئاءٍ شِرْکٌ إنَّه مَنْ عَمِلَ لِلنّاسِ کان ثَوابُهُ عَلَی النّاسِ و من عَمِلَ للهِ کان ثوابُهُ عَلَی اللهِ . هرگونه ریایی شرک است، هر کس برای مردم کار کند پاداشش به عهدۀ مردم است و هر کس برای خدا کار کند ثوابش بر خداست. [۱۹] .
پیامدهای ریا
قرآن کریم، ریا را سبب از بین رفتن عمل دانسته،[۶۲] آن را ازجمله اعمالی میداند که شخص به واسطه آن، قرین و همراه شیطان میگردد.[۶۳] در روایات نیز بر پذیرفته نشدن عمل ریاکار توسط خداوند تأکید شده، ریاکار لعن شده، شایسته عذاب شدید دانسته شدهاست.[۶۴] در روایات دیگری، علمآموزی از روی ریا و سمعه ـ که در آن فرد طالب دنیا باشد ـ سبب سلب برکت از او، تنگشدن معیشت و واگذاری به خود شمرده شدهاست.[۶۵] علمای اخلاق، ریا را از آفات بزرگ دل شمرده اند[۶۶]که منجر به برخی گناهان بزرگ میشود[۶۷]؛ چنانکه گاهی نیز انسان به واسطه اجتناب از ریا، عمل را ترک میکند که این، امری ناپسند و ازجمله وسوسههای شیطان است.[۶۸] . امامخمینی فرجام ریا را ورود به شرک، کفر، هلاکت و محرومشدن از شفاعت شافعان میداند.[۶۹] به باور ایشان، ریا سبب تاریکی قلب[۷۰]و میل و دلبستگی به دنیا[۷۱]خواهد شد. در باور ایشان، کردار ظاهری انسان از جنبه ملکوتی اش سرچشمه میگیرد که نیت در این میان، نقش مهمی دارد، و اگر کارها با نیت خالص و بدون هیچگونه ریایی انجام پذیرد، در نفس انسان و جنبه ملکوتیاش اثرگذار خواهد بود.[۷۲] این صفت در عالمان، اثر سوء بیشتری دارد؛ از اینرو باید از این صفت پرهیز کنند؛ زیرا عالمی که در زمره اهل نفاق و ریاست، عالم بیعمل است و فساد او سبب فساد جامعه و امت میگردد.[۷۳] .
موارد مجاز برای نشان دادن اعمال به دیگران
در بسیاری از موارد انجام کاری به صورت آشکار، ریا محسوب نشده، بلکه به آن توصیه شده است. مثل انجام آشکار اعمال نیک و صالح به قصد تشویق دیگران، یا به قصد تبلیغ دین، یا مبارزه با وسوسههای شیطان.[۲۱] .
راههای رهایی ازریا
در بعضی روایات منسوب، راه رهایی از ریا و نفاق، اخلاص در باطن و خشوع قلبی دانسته شدهاست که اگر شخص خود را با بهکاربردن تمام تلاش، مقصر ببیند و از مسیر شکرگزاری تجاوز نکند و بر این حال استقامت ورزد، میتواند به رهایی از ریا و نفاق امید داشته باشد.[۷۷] علمای اخلاق برای درمان ریا، دو راه علمی و عملی ارائه دادهاند. درمان علمی ریا، در توجه به مفاسد ریا، ازجمله ازدستدادن توفیق الهی، صلاح قلب، مقام و منزلت نزد خداوند و نیز حصول عذاب و سخط خداوند است. اما درمان عملی، در پنهانکردن عبادات است تا قلب به اطلاع خداوند بر عبادات او قانع شود و طلب اطلاع غیر نداشته باشد.[۷۸] . امام خمینی نیز برای درمان ریا دو راه علمی و عملی ارائه کردهاست: در درمان علمی، راه رهایی از ریا، تفکر در فقر و عجز مخلوقات و توجه به توحید فعلی است؛ به اینکه مؤثری غیر از خداوند در عالم نیست و نفع و ضرر تنها به دست خداوند است و اگر قلب به این معنا اطمینان پیدا کرد و تسلیم آن شد، ریشه شرک ریا، کفر و نفاق از او قطع میگردد.[۷۹] ایشان راه درمان عملی را ذکر «لااله الا الله» دانسته، معتقد است شخص پس از توجه به امور یادشده در درمان عملی، باید مدتی از قلب، اعمال و حرکات و سکنات خود مراقبت کند و عملی که در آن شبهه ریا وجود دارد، ترک کند؛ حتی واجباتی که در آنها شبهه ریا وجود دارد، در پنهان انجام دهد.[۸۰] . سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «ریا - سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «ریا در اعمال
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
اخلاق قرآنی- توکل
توکل : توکل به معنای اظهار ناتوانی در کاری و اعتماد کردن به دیگری است.[۱] به گفته محمدمهدی نراقی در جامع السعادات، توکل در فرهنگ دینی آن است که انسان تنها خداوند را تأثیرگذار در هستی بداند؛ ازاینرو تنها به او اعتماد کرده و از غیر او قطع امید میکند و امور خود را به او وامیگذارد.[۲] . علامه طباطبایی نیز توکل را آن دانسته است که در امور تنها خداوند را مؤثر بدانیم.[۳] شیخ صدوق در معانی الاخبار حدیثی از پیامبر اکرم ص نقل کرده که طبق آن توکل آن است که انسان بداند آفریدگان هیچ سود و زیانی برای او ندارند و فقط به خداوند امیدوار باشد و از غیر او نترسد و تنها برای او کار کند.[۴] . در کتاب اخلاق در قرآن آمده که حقیقت توکل، اعتماد قلبى در تمام كارها بر خدا و صرف نظر كردن از «ماسِوَىاللَّه»( هرچه غیر خدا) است و منافاتی با استفاده از اسباب و فعّاليتهاى جسمانى و تدبير عقلانى ندارد.[۵] . توکل به معنی آن است که بندهٔ خدا، خدا را وکیل در امر خود قرار دهد. شخصی که بر خدا توکل کرده، کارهای خود را به خدا حواله کرده و هر عامل دیگری را مستقلا در امورخود موثرندیده بلکه ازاسباب و وسایل دررفع امورات میانگارد. توکل، اعتماد قلب در امور، بر خدا میباشد بطوری که بندگان جمیع امور خویش را بر خداوند حواله دهند و از هر نیرو و قدرتی دیگر در امور خویش تبری جویند و تنها به یک قدرت وابسته باشند و او خدا است و تنها او را اساس عمل و تاثیر بدانند و اگر برای انسانهای مومن در حوزه ی عملیات روحی و جسمی، فردی و اجتماعی خویش چنین حالتی پیش آید اینان متوکلین به خدا بشمار میآیند.
حقیقت توکل
عارفان در بیان حقیقت توکل، معانی مختلفی ذکر کرده اند. بعضی توکل را متوسل نشدن به اسباب با وجود شدت نیاز به آنها و سکون و اطمینان به حق دانسته اند[۳۲] و بعضی نیز آن را تفویض امر به خداوند و اعتماد به کفالت او میدانند.[۳۳] امامخمینی در بیان حقیقت توکل، به نقل این سخنان بسنده کرده، این معانی را نزدیک به هم دانسته، برای بیان حقیقت توکل کافی میداند.[۳۴] ایشان با استناد به روایتی،[۳۵] حد و منتهای توکل را آن میداند که صاحب توکل دارای مقام یقین گردد و یقین او نیز به توحید فعلی منتهی شود؛ یعنی غیر حق را ضارّ و نافع یا مؤثّر و مقدِّر نبیند.[۳۶] چنین مقامی، امری قلبی است که باید با تقویت ایمان به آنجا رسید. البته به اعتقاد ایشان نیل به این مقام با کسب و کار منافات ندارد، بلکه سالک برای تصحیح مقام توکل، باید با نور معرفت، از اسباب ظاهری منقطع شود و از آنها حاجت نخواهد، نه اینکه عمل را ترک کند.[۳۷] برخی علمای اخلاق، توکل را مانند دیگر ابواب ایمان، مشتمل بر سه رکن دانسته اند: علم و باور قلبی به قدرت و روزیبخشی خداوند؛ عمل-که ثمره توکل است ؛ حال که معنا و حالت سالک است .[۳۸] . به عقیده امامخمینی، توکل از چهار رکن اساسی تشکیل میشود: علم خداوند به نیازهای بندگان؛ قدرت خداوند بر رفع نیازمندیهای آنان؛ بخل نداشتن؛ شفقت خداوند بر بندگان. با اختلال در هر یک از این امور نیز توکل و اعتماد به وکیل به دست نمیآید؛ بنابراین شخص متوکل به مقدار علم خود به این ارکان، شالوده توکل را در وجود خود بنا میکند.[۳۹] .
آیات مربوط به ایمان و توکل : توکل و مشتقات آن ۷۰ بار در قرآن به کار رفته است.[۱۳] قرآن در موارد متعددی از ایمان و توکل در کنار یکدیگر سخن به میان آورده[۱۴] و در مواردی توکل را لازمه ایمان دانسته است.[۱۵] برای نمونه در آیه ۲ سوره انفال، مؤمنان کسانی معرفی شدهاند که تنها بر پروردگارشان توکل دارند. در آیات متعدد دیگری نیز تعبیر «و عَلی اللّهِ فَلْیتَوَکَلِ المُؤمنون» (مؤمنان به خدا توکل میکنند)، به کار رفته است.[۱۶] بنابر آیات قرآن خدا متوکلان را دوست دارد[۱۷] و کسی که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت میکند.[۱۸]. بخشی از آیات توکل مانند آیات ۴۹ و ۶۱ سوره انفال و آیه ۵۱ سوره توبه در موضوع جهاد و نبرد با کافران یا صلح و برقراری روابط سیاسی با آنها و نیز نگاه و رفتار منافقان نازل شده است.[۱۹] . قال رجلان من الذین یخافون انعم الله علیها ادخلوا علیهم الباب فاذا دخلتموه فانکم غالبون و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین؛ [۷] . و دو نفر از مردانی که از خدا میترسیدند (بنظر غالب مفسران آن دو نفر یوشع بن نون و کالب بن یوفنا که از جمله نقباء دوازده گانه بنیاسرائیل محسوب میشدند) و خداوند بآنها نعمت عقل و ایمان و شهامت داده بود گفتند شما وارد شهر آنان شوید، هنگامی که وارد شدید پیروز خواهید شد و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید. نظیر این آیه در سوره آل عمران، آیه ۱۲۲ و ۱۵۹، [۸] [۹] سوره مائده آیه۱۱، [۱۰] سوره توبه آیه ۵۱، [۱۱] سوره مجادله آیه ۱۰، [۱۲] و سوره تغابن آیه ۱۳ باین عبارت ذکر شده است: و علی الله فلیتوکل المومنون؛ [۱۳] مومنان تنها بر خدا توکل میکنند، قرآن در موارد متعددی از ایمان و توکل در کنار یکدیگر سخن به میان آورده[۱۴] و در مواردی توکل را لازمه ایمان دانسته است.[۱۵] برای نمونه در آیه ۲ سوره انفال، مؤمنان کسانی معرفی شده اند که تنها بر پروردگارشان توکل دارند. در آیات متعدد دیگری نیز تعبیر و عَلی اللّهِ فَلْیتَوَکَلِ المُؤمنون (مؤمنان به خدا توکل میکنند)، به کار رفته است.[۱۶] بنابر آیات قرآن خدا متوکلان را دوست دارد[۱۷] و کسی که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت میکند.[۱۸] بخشی از آیات توکل مانند آیات ۴۹ و ۶۱ سوره انفال و آیه ۵۱ سوره توبه در موضوع جهاد و نبرد با کافران یا صلح و برقراری روابط سیاسی با آنها و نیز نگاه و رفتار منافقان نازل شده است.[۱۹] . وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ.[1] . افراد با ایمان باید تنها بر خداوند توکل کنند. وَ عَلَیهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُتَوَکلُونَ.[2] . و همه متوکلان باید به او توکل کنند. وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ.[3] . هر کسی بر خدا توکل کند خداوند کفایتش می کند.
علمای اخلاق توکل را از منازل سیر و سلوک[۲۴] و از فضایل اخلاقی[۲۵] دانسته اند. حقیقت توکّل این است که انسان باور داشته باشد که آنچه در عالم وجود محقق می شود به اذن و اراده خداوند است و تأثیر اسباب و علل طبیعی مستقل از اراده خداوند نیست. در نتیجه انسان متوکل با وجود بهره گیری از اسباب، هرگز آنها را مستقل از اراده خداوند ندیده و در نتیجه به جای اعتماد به اسباب، به خالق آنها اعتماد و تکیه می کند. توکل از فضائل اخلاقی و منازل سیر و سلوک به معنای واگذاری امور به خدا و اعتماد به او است و اینکه او را تنها مؤثرِ در وجود بداند. قرآن توکل را لازمه ایمان دانسته است. احادیث آن را از ارکان ایمان معرفی کردهاند. برخی از عالمان اخلاق، یکسان بودن حال انسان قبل و بعد از به دست آوردن مال و یا از دستدادن آن را، نشانه وجود توکل در وجود آدمی دانسته اند. بالاترین مرتبه توکل این است که انسان همه امور خود را به خدا واگذار کند و در برابر خدا ارادهای برای خود قائل نباشد و چیزی را بپسندد که خدا برای او رقم میزند. درجه توکل هر فردی به درجه ایمان و توحیدباوری او بستگی دارد. به گفته علمای اخلاق، در دین اسلام، توکل با کار و تلاش و توحید افعالی منافاتی ندارد؛ زیرا اسباب و علل ظاهری، تأثیر مستقل ندارند و تأثیر آنها بسته به مشیت الهی و در طول قدرت خدا است. برای توکل آثاری همچون کفایت رزق، آسانشدن کارها و عزت در برابر غیرخدا بیان شده است.
رابطه توکل با تفویض، رضا و تسلیم
توکل با تفویض ارتباط نزدیکی دارد. کلینی در کتاب الکافی، احادیث مربوط به تفویض و توکل را در یک بخش به نام «بَابُ التَّفْوِيضِ إِلَى اللَّهِ وَ التَّوَكُّلِ عَلَيْه» آورده است.[۶] عبدالرزاق کاشانی عارف شیعه د.۷۳۵ق [۷] توکل را از شاخههای تفویض دانسته است[۸] و به گفته امام خمینی در شرح چهل حدیث اربعین حدیث ، تفاوت توکل و تفویض این است که در تفویضْ انسان خود را بدون قدرت میبیند و تنها خدا را دارای تأثیر در امور میداند؛ اما در توکلْ خدا را در کسب خیر و منفعت وکیل خود میکند.[۹] . توکل با فضایل اخلاقی دیگری همچون رضا و تسلیم نیز مرتبط است. از نظر عرفا، مقام رضا و تسلیم برتر از مقام توکل است.[۱۰] در مقام توکل، انسان خدا را وکیل خود قرار میدهد؛ اما تعلق به امور دنیوی را کنار نمیگذارد؛ ولی در مرتبه رضا[۱۱] و تسلیم[۱۲] به آنچه که خداوند مقرر کرده است رضایت میدهد؛ هرچند موافق میلش نباشد.
درجات و مراحل توکل
در برخی روایات نیز تصریح شده است که توکل درجاتی دارد [۱۶] . چنان که عالمان اخلاق برای آن سه مرحله ذکر کرده اند: اعتماد و اتکا به خداوند در حد اعتماد انسان به وکیلی عادی که در این صورت موکِّل نیز دارای تدبیر و اختیار هست؛ نه آنکه تمامی اختیار از کف او بیرون باشد. روی آوردن به خداوند در حد التفات طفل به مادر که تمامی توجه کودک به مادر است و جز او نمیخواهد و نمیخواند. [۱۷] [۱۸] [۱۹] . بالاترین درجه توکل آن است که موکِّل، خودش را در حرکات و سکنات همچون مرده ای در دستان غسّال میبیند. در این مرحله به خلاف مرحله دوم، سخن از طلب و تضرع هم نیست، چنان که حضرت ابراهیم علیهالسلام در برابر پیشنهاد جبرئیل مبنی بر درخواست کمک از خداوند میگوید: اینکه او آگاه به حال من است مرا کفایت میکند. [۲۰] [۲۱] . امام خمینی با استناد به روایتی، ثمره توکل را بینیازی و عزت نفس میشمارد؛ زیرا توکل به یقین منتهی میشود و ثمره یقین، توحید افعال است؛ یعنی سالک غیر از حق، مؤثری در عالم نمیبیند ایشان با نقل روایتی برای توکل درجات و مراحلی برمیشمارند و اختلاف مقامات سالکان، به مقدار معرفت آنان به ربوبیت حق و چگونگی تصرف خداوند در امور، بازمیگردد. ازاینرو ایشان متوکلان را چند گروه میداند:
گروه اول: گروهی هستند که هرچند خداوند را با زبان، متصرف در همه امور میدانند. قلباً به آن اعتقاد ندارند؛ ازاینرو در امور دنیوی تنها به اسباب و علل ظاهری تمسک میکنند و به فاعلیت خداوند در این امور اعتماد ندارد. به اعتقاد امام خمینی این دسته در حقیقت، خارج از مرتبه توکل اند.[۲۲] . گروه دوم کسانی هستند که با اعتماد به آیات و روایات و باتکیهبر برهان عقلی به این حقیقت اعتقاد دارند که قلمرو تصرف خداوند، تمام امور را در برمیگیرد، اما در مقام عمل قلبهایشان به اسباب ظاهری وابستگی دارد و به گستردگی تصرف خداوند باور قلبی ندارند. دسته سوم کسانی هستند که تصرف حق در موجودات را پذیرفتهاند و این باور را به قلب خود رسانده اند. کاملترین افراد این دسته، گروهی هستند که با اسباب ظاهری هیچگونه دلبستگی ندارند و قلبشان به مقام ربوبی تعلق پیدا کرده است و این دسته هنوز در مقام کثرت افعالی قرار دارد؛ [۲۳] . زیرا شخص متوکل، اموری را برای خود اثبات کرده، خدا را وکیل خود در آن امور قرار داده است و در این مرحله در مقام کثرت است. اما اگر این گروه، از مقام کثرت گذشتند و جلوه ای از توحید فعلی بر آنان آشکار شد همه تصرفات را به حق نسبت میدهند، از مرحله توکل فراتر رفته اند تا آنجا که به مشاهده حضوری جلوه توحید را شهود کنند[۲۴] [۲۵] . به اعتقاد امام خمینی تا وقتی اعتقاد و ایمان قلبی به عمومیت تصرف خدا، برای انسان حاصل نشود، به کار بردن لفظ توکل برای او حقیقی نخواهد بود ازاینرو ایمان از ارکان توکل میباشد.[۲۶] .
در منابع اخلاقی و عرفانی مراتبی برای توکل ذکر شده است. طبق این کتابها توکل به لحاظ قوّت و ضعف سه درجه دارد:[۲۶] . درجه نخست: در این درجه فرد به گونه ای به خدا اعتماد دارد که به یک وکیل اعتماد میکند.[۲۷] محمدمهدی نراقی این مرتبه را ضعیفترین درجه توکل دانسته است.[۲۸] . درجه دوم: در این درجه حال متوکل نسبت به خدا مانند حال کودک نسبت به مادرش است که جز او را نمیشناسد و به غیر او پناه نمیبرد و جز او به کسی اعتماد نمیکند. تفاوت این مرحله از توکل با مرحله اول این است که اینجا متوکل فقط به کسی که بر او توکل کرده، توجه میکند و حتی به خودِ توکل نیز توجه ندارد.[۲۹] علمای اخلاق دستیابی به این مرتبه از توکل را مخصوص خواص میدانند.[۳۰] . درجه سوم: به گفته علمای اخلاق در این درجه، متوکل خود را مرده ای در دستهای مرده شوی میبیند که از خود اختیاری ندارد و تنها به اختیار او حرکت میکند.[۳۱] تفاوت این مرحله با مرحله دوم توکل در این است که در آن مرحله متوکل، دعا و تضرع را ترک نمیکند؛ اما در اینجا ممکن است متوکل به سبب اعتماد به عنایت پروردگار، دعا و تضرع به درگاه او را نیز ترک نماید.[۳۲] نراقی این درجه از توکل را بالاترین درجه آن شمرده و دستیابی به آن را بسیار نادر دانسته است. به باور وی توکل حضرت ابراهیم در ماجرای پرتاب او به سوی آتش از این نوع بوده است.[۳۳][یادداشت ۱] . به گفته نراقی در جامع السعادات، توکل انسانها با هم تفاوت دارد و به مرتبه یقین و توحید آنها وابسته است. هراندازه ایمان قویتر باشد، درجه توکل انسان هم بالاتر است.[۳۴] .
درجات توکل
علمای اخلاق و اهل معرفت برای توکل درجاتی برشمرده اند؛ ازجمله: اعتماد و توکل به خداوند، مانند اعتماد به وکیل؛ اعتماد به خداوند، مانند اعتماد کودک به مادر که غیر او را نمیشناسد. در این حال شخص، فانی از توکل خود است و تنها نظر و اعتماد به حق دارد؛ ندیدن قدرت و اختیاری برای خود و کردار خود را تحت اراده حقتعالی دیدن.[۴۰] . برخی اهل معرفت سه درجه برای توکل ذکر کرده اند: توکل به همراه طلب و کسب و تمسک به اسباب؛ توکل با ترک طلب و کسب و رویگردانی از اسباب به سبب شهود اینکه خداوند رازق است؛ توکل به اینکه حقتعالی تنها مالک اشیا است و برای بنده چیزی نیست تا حقتعالی را وکیل خود قرار دهد.[۴۱] . امام خمینی با نقل روایتی[۴۲] توکل را دارای مراتبی میداند که درجات مختلف آن، به اختلاف مقامات سالکان، مقدار معرفت آنان به ربوبیت حق و چگونگی تصرف خداوند در امور، بازمیگردد.[۴۳] ایشان متوکلان را به سه دسته تقسیم میکند: دسته اول - دسته اول، بیشتر مردم هستند که گرچه خداوند را به زبان، متصرف در همه امور میدانند، قلباً به آن اعتقاد ندارند؛ از اینرو در امور دنیوی تنها به اسباب و علل ظاهری تمسک میکنند و به فاعلیت خداوند در این امور اعتماد ندارند. به اعتقاد امام خمینی، این دسته در حقیقت، خارج از مرتبه توکل اند.[۴۴] . دسته دوم - دسته دوم، کسانی هستند که با اعتماد به آیات و روایات و با تکیه بر برهان عقلی، به این حقیقت اعتقاد دارند که قلمرو تصرف خداوند، تمام امور را دربر میگیرد؛ اما در مقام عمل، قلبهایشان به اسباب ظاهری وابستگی دارد و به گستردگی تصرف خداوند، باور قلبی ندارند.[۴۵] . دسته سوم - دسته سوم، کسانی هستند که تصرف حق در موجودات را پذیرفتهاند و این باور را به قلب خود رسانده اند. کاملترین افراد این دسته، گروهی هستند که به اسباب ظاهری هیچ گونه دلبستگی ندارند و قلبشان به مقام ربوبی تعلق پیدا کرده است و این دسته هنوز در مقام کثرت افعالی قرار دارند[۴۶]؛ زیرا شخص متوکل، اموری را برای خود اثبات کرده، خدا را وکیل خود در آن امور قرار داده است و در این مرحله، در مقام کثرت است؛ اما اگر این گروه، از مقام کثرت گذشتند و جلوهای از توحید فعلی بر آنان آشکار شد همه تصرفات را به حق نسبت میدهند، از مرحله توکل فراتر رفته اند تا آنجا که به مشاهده حضوری جلوه توحید را شهود کنند[۴۷] . امامخمینی بر اساس مبانی عرفانی خود، با اشاره به نکته بدیعی مرتبه دیگری نیز به سه قسم یادشده میافزاید. ایشان بالاترین مرتبه توکل را توکلی میداند که برای سالک پس از مقام «فنای کلی» و رسیدن به مقام بقاء بالله حاصل میشود؛ زیرا مرتبه پیش، مرتبه فنا و توحید فعلی است و در این مرتبه سالک از فنا به بقا بازمیگردد و میان کثرت و وحدت جمع میکند. اگرچه تصرفات موجودات را ملاحظه میکند، ولی تنها خدا را متصرف حقیقی میبیند.[۴۸] . امام خمینی همسو با بعضی از علمای اخلاق،[۴۹] با استناد به برخی آیات،[۵۰] معتقد است تا وقتی اعتقاد و ایمان قلبی به عمومیت تصرف خدا، برای انسان حاصل نشود، به کار بردن لفظ توکل برای او، حقیقی نخواهد بود. از اینرو ایشان، ایمان را از ارکان توکل میشمارد.[۵۱] ایشان تنها علم را برابر با ایمان به آن نمیداند، بلکه معتقد است مرتبه ایمانی پس از رسیدن باور علمی به مرتبه قلب، به دست میآید.[۵۲]
راه تحصیل توکل
علمای اخلاق، راه حصول توکل را تحصیل ایمان و توحید حقیقی میدانند که شخص در عالم، فاعلی را غیر خداوند نبیند.[۵۳] امامخمینی راه تحصیل توکل را ایمان به علم خداوند به نیاز او، بخل نداشتن در فیض وجود به بندگان و عمومیت رحمت و محبت خداوند و رساندن آن به قلب میداند و تنها علم به این امور را برای حصول توکل کافی نمیداند و معتقد است ممکن است شخص، عمری به تحصیل این علوم پرداخته باشد، اما دست نیاز نزد دیگران دراز کند. ایشان توصیه میکند شخص سالک مجاهد، در این راه هنگامی که اشتغال نفساش کم است با حضور قلب و تفکر، به ذکر «لا اله الاّ الله» مشغول شود و قلباش را با این ذکر شریف بیدار کند و رحمت عام، لطف، علم و قدرت خداوند را به قلب خود یادآوری کند و در آن اندیشه کند تا آنجا که به قلب حالت رقّت و تذکر دست دهد و قلب پیرو زبان گردد، در این صورت پس از مدتی نور توکل در قلبش پدیدار میشود.[۵۴] ایشان خاطرنشان کرده است که حصول توکل مانند دیگر مقامات، امری تدریجی است و یکباره محقق نمیشود و ممکن است شخص در آغاز در پاره ای امور، توکل کند تا کمکم به توکل مطلق دست یابد.[۵۵] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
آثار توکل
در برخی از آیات قرآن و روایات آثاری برای توکل ذکر شده است. برای مثال در آیه ۳ سوره طلاق آمده است، کسی که بر خدا توکل میکند، خداوند او را کفایت خواهد کرد. در برخی از احادیث نیز با استناد به این آیه، چنین اثری برای توکل بیان شده است.[۳۸] در حدیثی از امام علی ع آمده است: هرکس به خدا توکل کند، سختیها برایش آسان میشود و اسباب برایش فراهم میگردد.[۳۹] . علمای اخلاق با استناد به آیه وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ؛هر شخصی که بر خدا توكل كند [بدون ترديد پيروز میشود] زيرا خدا تواناى شكستناپذير و حكيم است ،[۴۰] بر این باورند که انسان متوکل در برابر دیگران احساس ذلت نمیکند.[۴۱] همچنین بر پایه روایتی از امام رضا ع هر کس که میخواهد قویترین مردم باشد، باید به خداوند توکل کند.[۴۲] . قرآن کریم خداوند را برای متوکلان کافی معرفی میکند[۵۶] و بندگان متوکل را محبوب خداوند میداند.[۵۷] در روایات، توکل منزلگاه غنا و عزت[۵۸] و کفایت[۵۹] و سبب آسانشدن امور[۶۰] شمرده شده است. علمای اخلاق برای توکل بر خدا آثار و نتایج پرشماری ذکر کرده اند؛ ازجمله خداوند امور دنیوی و اخروی او را سامان میدهد؛ سبب هدایت، یقین و عزت شخص میشود و گناهان او را میآمرزد.[۶۱] . امام خمینی نیز با استناد به روایاتی از امامصادق ع ،[۶۲] ثمره توکل را بینیازی و عزت نفس میشمارد؛ زیرا وقتی متوکل چشم طمع از مخلوق فرو ببندد و به ذات مقدس حق دلبستگی پیدا کند، بینیازی و عزت در دل او جای میگیرد.[۶۳] به اعتقاد ایشان، این توکل، به یقین منتهی میشود و ثمره یقین، توحید افعالی است؛ یعنی سالک غیر از حق، مؤثری در عالم نمیبیند.[۶۴] ایشان تحقق ثمرات توکل را از نشانههای حصول نور توکل میداند.[۶۵] ایشان دلیل اینکه چرا بعضی از سالکان با وجود علم به ارکان توکل، از علم خود نتیجه عملی نمیگیرند، نداشتن ایمان حقیقی میداند.[۶۶] .
مراحل توکل
توکل را می توان بطور کلی بر سه قسم تقسیم کرد: توکل زبانی - یعنی آن توکلی که فقط با زبان گفته می شود توکلت علی الله برخداتوکل کردم این توکل از ارزش معنوی برخودار نیست. توکل اعتقادی - یعنی آن توکلی که ناشی از این اعتقاد است که واقعاً همه کاره خداوند تبارک و تعالی است و حقیقتا" او تکیه گاه همه چیز و همه کس است با توجه به این اعتقاد توکل بر خدای تعالی می شود و سپس بر کاری اقدام می گردد این توکل از ارزش معنوی برخودار است که اکثر مسلمان ها می توانند با توجه به این مرحله توکل کارهای خود را آغاز کنند. توکل قلبی - یعنی آن توکلی که از حالات بلکه از ملکات فاضله نفس انسانی گشته است و شاید حدیث شریف زیر به این مرحله عالی از توکل اشاره داشته باشد: علی بن سوید می گوید از امام موسی بن جعفر ع درباره این آیه شریفه «و من یتوکل علی الله فهو حسبه » هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس است پرسیدم حضرت فرمود:«التوکل علی الله درجات منها ان تتوکل علی الله فی امورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا" تعلم انه لا یائلوک خیرا" و فضلا" و تعلم ان الحکم فی ذالک له فتوکل علی الله بتفویض ذالک الیه وثق به فیها و فی غیرها؛ توکل بر خدا دارای درجاتی است از جمله اینکه در تمام کارهایت برخدا توکل کنی پس هر چه خدا با تو انجام داد (و اراده حکمت آمیزش بر هر چه تعلق گرفت ) راضی باشی علم و یقین داشته باشی که او از هیچ خیز و فضلی دریغ نکند و نیز علم و یقین داشته باشی که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذاری کار به او بر او توکل کن و به او در کارهای خود و کارهای غیر خود وثوق (اطمینان و آرامش ) داشته باش. [۴] . در این حدیث به دو مقام بلند معنوی که از ارکان ایمان هم هستند اشاره شده است: ۱- مقام رضا . ۲- مقام تفویض. توکل قسم اول از آن منافقین است زیرا صرفا" توکل زبانی است و باطن بدان اعتقادی ندارد توکل قسم دوم بهره عامه مسلمانان است و توکل قسم سوم ویژه مومنان واقعی است که دستیابی به آن بسیار مشکل و در درازمدت می باشد و هر کس به این مقام و مرحله سوم رسید متوکل واقعی می باشد.
ثمره توکل
توکل ثمرات زیادی دارد که پاره ای از آنها عبارتند از: قوت قلب - امام علی ع می فرمایند: اصل قوه القلب التوکل علی الله؛ [۵] . ریشه قوت قلب توکل برخداست و این ثمره بلندی است که انسانی چنین از صلابت، استقامت در کارها برخورار است. قوت ایمان - امام رضا ع می فرمایند: من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله هر کس دوست دارد قوی ترین مردم باش پس باید بر خداتوکل کند. [۶] . بنابراین هر کس توکل بیشتری داشته باشد از قوت ایمان بیشتری برخوردار است بزرگی این ثمره هم بر کسی پوشیده نیست. رام شدن دشواری ها و آسان گشتن اسباب - امام علی ع می فرمایند: من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب؛ هر کس بر خدا توکل کند سختی ها برایش رام و اسباب و علل در مقابلش آسان می گردد. [۷] . شکست ناپذیری - امام محمدباقر ع می فرماید: من توکل علی الله لایغلب و من اعتصم بالله لایهزم؛ هر کس بر خدا توکل کند مغلوب نمی گردد و هر کس به خدا چنگ زند شکست خورده نمی باشد. [۸] . البته واضح است که مهمترین و پرثمرترین توکل همان قسم سوم است نه دوم و قسم سوم هم خود دارای مراتبی است که هر چه توکل قلبی از مراتب بالاتری برخوردار باشد ثمرات توکل بیشر عائد می گردد.
راه رسیدن به مقام توکل
محمدمهدی نراقی، راه به دستآوردن توکل را تقویت باور انسان درباره توحید میداند؛ بهگونهای که همه امور را از خدا بداند و غیر او را در هیچ کاری دخیل نبیند.[۳۵] او تفکر در خلقت خود و تأمل در آیاتی از قرآن که درباره توکل است و مطالعه سرگذشت کسانی که به خدا توکل کردهاند را نیز سفارش کرده است.[۳۶] . از نظر نراقی، نشانه توکل این است که ازدستدادن منافع و اموال یا به دستآوردن آنها تغییری در حال انسان ایجاد نکند.[۳۷] .
رابطه توکل با کار و کوشش
به گزارش غزالی و محمدمهدی نراقی برخی توکل را به معنای دسترویدست گذاشتن و رهاکردن کار و کوشش میپندارند.[۴۳] فیض کاشانی در اشکال به این دیدگاه، گفته است: در دین اسلام، توکل با کار و تلاش منافات ندارد.[۴۴] . در تفسیر نمونه آمده است که اعتماد بر اسباب و علتهای ظاهری با توحید افعالی ناسازگاری ندارد؛ زیرا اسباب و علتهای ظاهری قدرت مستقل ندارند و تأثیر آنها در دایره قدرت و مشیت خداوند است.[۴۵] در احادیث نیز، توسل به اسباب طبیعی در کنار توکل، سفارش شده است. برای نمونه از پیامبر اکرم ص نقل شده است که زانوی شتر را ببند و آنگاه توکل کن.[۴۶] . مولوی در مثنوی معنوی، این حدیث را در قالب شعر درآورده است:[۴۷] گفت آری گر توکل رهبرست --- این سبب هم سنت پیغمبرست --- گفت پیغمبر به آواز بلند --- با توکل زانوی اشتر ببند --- رمز الکاسب حبیب الله شنو --- از توکل در سبب کاهل مشو.[۴۸] .
توکل در سیره پیامبر
در باب توکل در سیره رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) روایاتی نقل شده است.
مرد اعرابی به حضور رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شرفیاب شد، عرض کرد: یا رسول الله! شترم را رها و آزاد بگذارم و به خدا توکل کنم یا آنکه پایش را ببندم و توکل کنم؟ پیامبر: زانوی شتر را ببند و توکل کن (در کارها عزم خویش را جزم کرده و با توکل به خدا اقدام کن .[۴] . وقتی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از غزوه ای باز میگشت، در هر بلندی سه بار تکبیر میگفت، آن گاه میگفت: «لاالهالاالله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر، آیبون عائدون ساجدون لربنا حامدون صدق الله وعده ونصر عبده و هزم الاحزاب وحده» یعنی: نیست خدائی، مگر الله یگانه است، شریکی ندارد، ویژه ی اوست، ملک و ستایش و او بر هر چیزی توانا است، روندگان، بازگشتگان، سجده کنندگان، برای پروردگار ما ستایشکنندگان، خداوند وعدهاش راست شد و بندهی خود را یاری داد و احزاب را به تنهائی فراری نمود [۵] . رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به ابوذر فرمود: آیا تو را به گنجی گزین از خزاین فردوس برین راهنمایی نکنم؟ گفت: پدر و مادرم به فدایت باد عنایت فرما. فرمود: پیوسته بگو «لا حول و لا قوة الا بالله» هیچ حرکت و نیرویی در عالم جز به نیروی الله نیست.[۶] . رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به عبدالله بن مسعود فرمود: آیا تو را به معانی این کلمات «لا حول و لا قوة الا بالله» واقف نگردانم؟ گفت: پدر و مادرم به فدایت باد. عنایت فرما. فرمود هیچ نیرویی بر ترک گناهان نیست جز به یاری خواستن از خود او، و هیچ قوتی بر طاعتش نیست جز به یاری خواستن از خود او.[۷] .
توکل در احادیث نبوی
درباره موضوع توکل در احادیث نبوی به روایت متعددی بر میخوریم؛ از آن جمله میتوان به احادیثی که در ذیل از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم بیان شده اشاره کرد.
اگر به شایستگی بر خدای تعالی توکل نمایید، خداوند روزی شما را میرساند، چنانچه مرغان را روزی میدهد؛ که صبح گرسنه اند و شب سیر.[۸] . همچنین فرموده اند: هر که از همه چیز بریده و به خدا بپیوندد، خداوند تمام مخارج او را تامین مینماید و از جایی که گمان نمیبرد، روزیاش میدهد و هر که (از خدا بریده و) به دنیا بپیوندد، خداوند او را به دنیا واگذار میکند.[۹] . پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمایند: اگر به شایستگی بر خدای تعالی توکل نمایید، خداوند روزی شما را میرساند چنانچه مرغان را روزی میدهد؛ که صبح گرسنه اند و شب سیر.[۱۰] . روزی از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پرسیدند خوبان کیستند؟ پاسخ فرمود: خوبان شما خردمندان شمایند. پرسیدند خردمندان ما کیستند؟ فرمود: خوشخویان، اندیشمندان، نیکوکاران در حق خویشاوندان و اهل مهر و رحمت بر پدر و مادر و خیر رسانان به همسایگان، فقیران و یتیمان؛ آنان که نیازمندان را اطعام میکنند و به اشاعهی صلح و سلام در جهان میکوشند و آن گاه که تمامی مردم شبانگاهان در خوابند بیدارند و به نماز شبانه قیام میکنند.[۱۱] . رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در شب معراج، از در گاه خداوند پرسید: بهترین اعمال چیست؟ خداوند متعال فرمود: «لیس شیء عندی افضل من التوکل علی و الرضا بما قسمت؛ هیچ چیز در نزد من بهتر از توکل بر من و خشنودی به آنچه قسمت کردهام نیست.» چنانکه در این روایت تدبر میکنیم، در مییابیم که توکل به خدا، توام با کار و تلاش است، چرا که میفرماید: «بهترین کارها»، نه تنبلی و دست روی دست بگذارد و در ذهن خود به خدا توکل نماید.[۱۲] . ای ابوذر! اگر دوست میداری که نیرومندترین مردم باشی، بر خدا توکّل کن! اگر میخواهی گرامیترین فرد باشی، از خدا بترس! و اگر میخواهی غنیترین و بینیازترین انسانها باشی، به آنچه نزد خداست، امیدوارتر باش از آنچه در دست داری! ای ابوذر! اگر همه مردم این آیه را به کار گیرند، برایشان بس است، آنجا که خداوند میفرماید: هر کس از خدا پروا کند، خداوند برایش گشایش و روزی بیحساب میبخشد، و هر کس بر خدا توکل کند، خداوند، او را بس است. آری... تقوا و توکّل، هر دو روی آوردن به سوی خداست. در یکی، زمینهسازی برای ترک گناه است، در دیگری، استمداد از پشتوانه عظیم الهی. آنکه این دو عامل را دارد، نه در دام گناه و وسوسههای ابلیس میافتد، و نه در شداید و مشکلات و مواجهه با دشمن، احساس ضعف و بیپناهی میکند.[۱۳] .
معنای توکل در روایات
معنای توکل در حدیث اینگونه بیان شده است: التوکل التبری من الحول و القوه و انتظار ما یاتی به القدر؛ [۲] . توکل، دوری جستن و چشم پوشیدن از حول و قوه غیر خدا و انتظار کشیدن برای پیش آمدهای مقرر است. از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است که فرموده اند: جبرئیل نزد او آمد و گفت: یا رسول اللَّه، خداوند مرا با هدیهای به سوی تو فرستاده که چنین هدیه ای را پیش از شما به هیچ کس عطا نکرده است. رسول خدا فرمود: آن هدیه چیست؟ گفت : صبر، و نیکوتر از صبر. فرمود: آن چیست؟ گفت : رضا، و نیکوتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت: زهد، و بهتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت : اخلاص، و بهتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت : یقین، و بهتر از آن. فرمود: گفتم: آن چیست، ای جبرئیل؟ گفت: نردبان آن توکل بر خداست. گفتم: توکل بر خدا چیست؟ گفت: دانستن آنکه مخلوق بدون خواست خدا نه زیانی تواند زد و نه سودی تواند رساند. نه میتواند عطا کند و نه منع نماید. و نیز نومید بودن از مخلوق. هر گاه بنده چنین باشد دیگر برای هیچ کس جز خدا عملی انجام نمیدهد و جز خدا به کسی امید نمیبندد و از کسی نمیترسد و به هیچ کس جز خدا چشم طمع نمیدوزد؛ این است توکل. [۳] . در احادیث نیز توکل مهم دانسته شده و به آن سفارش شده است.[۲۰] بر پایه روایتی از امام علی ع، توکل در کنار تفویض، رضا به قضای الهی و تسلیم در برابر اوامر او، از ارکان چهارگانه ایمان است.[۲۱] همچنین بنابر حدیثی از امام رضا ع توکل بر خدا از اجزای یقین است.[۲۲] در حدیث جنود عقل و جهل از امام صادق ع ، توکل از سپاهیان عقل و ضد حرص معرفی شده است.[۲۳] . پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله، تفسیر توکل را از جبرئیل سؤال کرد، جبرئیل گفت: الْعِلْمُ بِأنَّ الْمَخْلُوقَ لایضُرُّ وَ لا ینْفَعُ وَ لا یُعْطی وَ لا یمْنَعُ، وَ اسْتِعْمالِ الْیأس مِنَ الْخَلْقِ، فَاذا کانَ الْعَبْدُ کذلِک لَمْ یعْمَلْ لِاحَدٍ سِوَی اللَّهِ وَ لَمْ یرْجِ و لم یخَفْ سِوَی اللَّهِ وَ لَمْ یطْمَعْ فی احَدٍ سِوَی اللَّهِ، فَهذا هُوَ التَّوَکلُ [۱] توکل علم به این است که سود و زیان و بخشش و حرمان به دست مردم نیست و باید از آنها نا امید بود و اگر بنده اى به این مرتبه از معرفت برسد، جز براى خدا کارى انجام ندهد و جز او به کسى امیدوار نباشد و از غیر او نهراسد و غیر از خدا چشم طمع به کسى ندارد. این همان توکل بر خدا است. در روایت دیگری علی بن سُوَید می گوید: از امام کاظم علیه السلام تفسیر آیه شریفه:... وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ... [۲] را جویا شدم. امام علیه السلام فرمودند: التَّوَکلُ عَلَی اللَّهِ دَرَجاتٌ مِنْها أنْ تَتَوکلَ عَلَی اللَّهِ فی امُورِک کلِّها، فَما فَعَلَ بِک کنْتَ عَنْهُ راضِیاً، تَعْلَمُ انَّهُ لا یأْلُوک خَیراً وَ فَضْلًا، وَ تَعْلَمُ انَّ الْحُکمَ فی ذلِک لَهُ، فَتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ بِتَفْویضِ ذلِک الَیهِ، وَ ثِقْ بِهِ فیها وَ فی غَیرِها.[۳] توکل بر خدا درجاتی دارد، برخی از آن درجات این است که، در همه امورت بر خداوند توکل کنی و آنچه برای تو بپسندد، بدان راضی باشی، و بدانی او از هیچ خیر و فضلی درباره تو کوتاهی نمی کند، و نیز بدانی که حکم از آن اوست و به هر چه بخواهد حکم می دهد، پس بر خداوند توکل کن به وسیله تفویض امور به او، و به او در امور شخصی و غیر آن اعتماد بنما. چنانکه بیان شد توکل به معنای بهره نبردن از اسباب برای رسیدن به مقصد نیست، بلکه به این است که انسان با وجود بهره گیری از اسباب طبیعی، اعتمادش به خالق اسباب باشد. به تعبیر دقیق تر، سنت خداوند در خلقت جهان این بوده است که هر کاری را با بهره گیری از اسباب محقق شود، بنابراین انسان همواره موظف به کوشش و تلاش برای رسیدن به مقصود خود میباشد. نقل است که پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله گروهى را دید که براى کسب روزى به دنبال کشت و کار نمى روند، فرمود چه مى کنید؟ گفتند ما متوکلین هستیم و بر خدا توکل مى کنیم. فرمود شما متوکل نیستید بلکه متّکل "یعنى سربار مردم" هستید.[۴] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد
آثار توکل
در برخی از آیات قرآن و روایات آثاری برای توکل ذکر شده است. برای مثال در آیه ۳ سوره طلاق آمده است، کسی که بر خدا توکل میکند، خداوند او را کفایت خواهد کرد. در برخی از احادیث نیز با استناد به این آیه، چنین اثری برای توکل بیان شده است.[۳۸] در حدیثی از امام علی ع آمده است: هرکس به خدا توکل کند، سختیها برایش آسان میشود و اسباب برایش فراهم میگردد.[۳۹] . علمای اخلاق با استناد به آیه وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ؛هر شخصی که بر خدا توكل كند [بدون ترديد پيروز میشود] زيرا خدا تواناى شكستناپذير و حكيم است ،[۴۰] بر این باورند که انسان متوکل در برابر دیگران احساس ذلت نمیکند.[۴۱] همچنین بر پایه روایتی از امام رضا ع هر کس که میخواهد قویترین مردم باشد، باید به خداوند توکل کند.[۴۲] . قرآن کریم خداوند را برای متوکلان کافی معرفی میکند[۵۶] و بندگان متوکل را محبوب خداوند میداند.[۵۷] در روایات، توکل منزلگاه غنا و عزت[۵۸] و کفایت[۵۹] و سبب آسانشدن امور[۶۰] شمرده شده است. علمای اخلاق برای توکل بر خدا آثار و نتایج پرشماری ذکر کرده اند؛ ازجمله خداوند امور دنیوی و اخروی او را سامان میدهد؛ سبب هدایت، یقین و عزت شخص میشود و گناهان او را میآمرزد.[۶۱] . امام خمینی نیز با استناد به روایاتی از امامصادق ع ،[۶۲] ثمره توکل را بینیازی و عزت نفس میشمارد؛ زیرا وقتی متوکل چشم طمع از مخلوق فرو ببندد و به ذات مقدس حق دلبستگی پیدا کند، بینیازی و عزت در دل او جای میگیرد.[۶۳] به اعتقاد ایشان، این توکل، به یقین منتهی میشود و ثمره یقین، توحید افعالی است؛ یعنی سالک غیر از حق، مؤثری در عالم نمیبیند.[۶۴] ایشان تحقق ثمرات توکل را از نشانههای حصول نور توکل میداند.[۶۵] ایشان دلیل اینکه چرا بعضی از سالکان با وجود علم به ارکان توکل، از علم خود نتیجه عملی نمیگیرند، نداشتن ایمان حقیقی میداند.[۶۶] .
مراحل توکل
توکل را می توان بطور کلی بر سه قسم تقسیم کرد: توکل زبانی - یعنی آن توکلی که فقط با زبان گفته می شود توکلت علی الله برخداتوکل کردم این توکل از ارزش معنوی برخودار نیست. توکل اعتقادی - یعنی آن توکلی که ناشی از این اعتقاد است که واقعاً همه کاره خداوند تبارک و تعالی است و حقیقتا" او تکیه گاه همه چیز و همه کس است با توجه به این اعتقاد توکل بر خدای تعالی می شود و سپس بر کاری اقدام می گردد این توکل از ارزش معنوی برخودار است که اکثر مسلمان ها می توانند با توجه به این مرحله توکل کارهای خود را آغاز کنند. توکل قلبی - یعنی آن توکلی که از حالات بلکه از ملکات فاضله نفس انسانی گشته است و شاید حدیث شریف زیر به این مرحله عالی از توکل اشاره داشته باشد: علی بن سوید می گوید از امام موسی بن جعفر ع درباره این آیه شریفه «و من یتوکل علی الله فهو حسبه » هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس است پرسیدم حضرت فرمود:«التوکل علی الله درجات منها ان تتوکل علی الله فی امورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا" تعلم انه لا یائلوک خیرا" و فضلا" و تعلم ان الحکم فی ذالک له فتوکل علی الله بتفویض ذالک الیه وثق به فیها و فی غیرها؛ توکل بر خدا دارای درجاتی است از جمله اینکه در تمام کارهایت برخدا توکل کنی پس هر چه خدا با تو انجام داد (و اراده حکمت آمیزش بر هر چه تعلق گرفت ) راضی باشی علم و یقین داشته باشی که او از هیچ خیز و فضلی دریغ نکند و نیز علم و یقین داشته باشی که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذاری کار به او بر او توکل کن و به او در کارهای خود و کارهای غیر خود وثوق (اطمینان و آرامش ) داشته باش. [۴] . در این حدیث به دو مقام بلند معنوی که از ارکان ایمان هم هستند اشاره شده است: ۱- مقام رضا . ۲- مقام تفویض. توکل قسم اول از آن منافقین است زیرا صرفا" توکل زبانی است و باطن بدان اعتقادی ندارد توکل قسم دوم بهره عامه مسلمانان است و توکل قسم سوم ویژه مومنان واقعی است که دستیابی به آن بسیار مشکل و در درازمدت می باشد و هر کس به این مقام و مرحله سوم رسید متوکل واقعی می باشد.
ثمره توکل
توکل ثمرات زیادی دارد که پاره ای از آنها عبارتند از: قوت قلب - امام علی ع می فرمایند: اصل قوه القلب التوکل علی الله؛ [۵] . ریشه قوت قلب توکل برخداست و این ثمره بلندی است که انسانی چنین از صلابت، استقامت در کارها برخورار است. قوت ایمان - امام رضا ع می فرمایند: من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله هر کس دوست دارد قوی ترین مردم باش پس باید بر خداتوکل کند. [۶] . بنابراین هر کس توکل بیشتری داشته باشد از قوت ایمان بیشتری برخوردار است بزرگی این ثمره هم بر کسی پوشیده نیست. رام شدن دشواری ها و آسان گشتن اسباب - امام علی ع می فرمایند: من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب؛ هر کس بر خدا توکل کند سختی ها برایش رام و اسباب و علل در مقابلش آسان می گردد. [۷] . شکست ناپذیری - امام محمدباقر ع می فرماید: من توکل علی الله لایغلب و من اعتصم بالله لایهزم؛ هر کس بر خدا توکل کند مغلوب نمی گردد و هر کس به خدا چنگ زند شکست خورده نمی باشد. [۸] . البته واضح است که مهمترین و پرثمرترین توکل همان قسم سوم است نه دوم و قسم سوم هم خود دارای مراتبی است که هر چه توکل قلبی از مراتب بالاتری برخوردار باشد ثمرات توکل بیشر عائد می گردد.
راه رسیدن به مقام توکل
محمدمهدی نراقی، راه به دستآوردن توکل را تقویت باور انسان درباره توحید میداند؛ بهگونهای که همه امور را از خدا بداند و غیر او را در هیچ کاری دخیل نبیند.[۳۵] او تفکر در خلقت خود و تأمل در آیاتی از قرآن که درباره توکل است و مطالعه سرگذشت کسانی که به خدا توکل کردهاند را نیز سفارش کرده است.[۳۶] . از نظر نراقی، نشانه توکل این است که ازدستدادن منافع و اموال یا به دستآوردن آنها تغییری در حال انسان ایجاد نکند.[۳۷] .
رابطه توکل با کار و کوشش
به گزارش غزالی و محمدمهدی نراقی برخی توکل را به معنای دسترویدست گذاشتن و رهاکردن کار و کوشش میپندارند.[۴۳] فیض کاشانی در اشکال به این دیدگاه، گفته است: در دین اسلام، توکل با کار و تلاش منافات ندارد.[۴۴] . در تفسیر نمونه آمده است که اعتماد بر اسباب و علتهای ظاهری با توحید افعالی ناسازگاری ندارد؛ زیرا اسباب و علتهای ظاهری قدرت مستقل ندارند و تأثیر آنها در دایره قدرت و مشیت خداوند است.[۴۵] در احادیث نیز، توسل به اسباب طبیعی در کنار توکل، سفارش شده است. برای نمونه از پیامبر اکرم ص نقل شده است که زانوی شتر را ببند و آنگاه توکل کن.[۴۶] . مولوی در مثنوی معنوی، این حدیث را در قالب شعر درآورده است:[۴۷] گفت آری گر توکل رهبرست --- این سبب هم سنت پیغمبرست --- گفت پیغمبر به آواز بلند --- با توکل زانوی اشتر ببند --- رمز الکاسب حبیب الله شنو --- از توکل در سبب کاهل مشو.[۴۸] .
توکل در سیره پیامبر
در باب توکل در سیره رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) روایاتی نقل شده است.
مرد اعرابی به حضور رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شرفیاب شد، عرض کرد: یا رسول الله! شترم را رها و آزاد بگذارم و به خدا توکل کنم یا آنکه پایش را ببندم و توکل کنم؟ پیامبر: زانوی شتر را ببند و توکل کن (در کارها عزم خویش را جزم کرده و با توکل به خدا اقدام کن .[۴] . وقتی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از غزوه ای باز میگشت، در هر بلندی سه بار تکبیر میگفت، آن گاه میگفت: «لاالهالاالله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر، آیبون عائدون ساجدون لربنا حامدون صدق الله وعده ونصر عبده و هزم الاحزاب وحده» یعنی: نیست خدائی، مگر الله یگانه است، شریکی ندارد، ویژه ی اوست، ملک و ستایش و او بر هر چیزی توانا است، روندگان، بازگشتگان، سجده کنندگان، برای پروردگار ما ستایشکنندگان، خداوند وعدهاش راست شد و بندهی خود را یاری داد و احزاب را به تنهائی فراری نمود [۵] . رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به ابوذر فرمود: آیا تو را به گنجی گزین از خزاین فردوس برین راهنمایی نکنم؟ گفت: پدر و مادرم به فدایت باد عنایت فرما. فرمود: پیوسته بگو «لا حول و لا قوة الا بالله» هیچ حرکت و نیرویی در عالم جز به نیروی الله نیست.[۶] . رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به عبدالله بن مسعود فرمود: آیا تو را به معانی این کلمات «لا حول و لا قوة الا بالله» واقف نگردانم؟ گفت: پدر و مادرم به فدایت باد. عنایت فرما. فرمود هیچ نیرویی بر ترک گناهان نیست جز به یاری خواستن از خود او، و هیچ قوتی بر طاعتش نیست جز به یاری خواستن از خود او.[۷] .
توکل در احادیث نبوی
درباره موضوع توکل در احادیث نبوی به روایت متعددی بر میخوریم؛ از آن جمله میتوان به احادیثی که در ذیل از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم بیان شده اشاره کرد.
اگر به شایستگی بر خدای تعالی توکل نمایید، خداوند روزی شما را میرساند، چنانچه مرغان را روزی میدهد؛ که صبح گرسنه اند و شب سیر.[۸] . همچنین فرموده اند: هر که از همه چیز بریده و به خدا بپیوندد، خداوند تمام مخارج او را تامین مینماید و از جایی که گمان نمیبرد، روزیاش میدهد و هر که (از خدا بریده و) به دنیا بپیوندد، خداوند او را به دنیا واگذار میکند.[۹] . پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمایند: اگر به شایستگی بر خدای تعالی توکل نمایید، خداوند روزی شما را میرساند چنانچه مرغان را روزی میدهد؛ که صبح گرسنه اند و شب سیر.[۱۰] . روزی از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پرسیدند خوبان کیستند؟ پاسخ فرمود: خوبان شما خردمندان شمایند. پرسیدند خردمندان ما کیستند؟ فرمود: خوشخویان، اندیشمندان، نیکوکاران در حق خویشاوندان و اهل مهر و رحمت بر پدر و مادر و خیر رسانان به همسایگان، فقیران و یتیمان؛ آنان که نیازمندان را اطعام میکنند و به اشاعهی صلح و سلام در جهان میکوشند و آن گاه که تمامی مردم شبانگاهان در خوابند بیدارند و به نماز شبانه قیام میکنند.[۱۱] . رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در شب معراج، از در گاه خداوند پرسید: بهترین اعمال چیست؟ خداوند متعال فرمود: «لیس شیء عندی افضل من التوکل علی و الرضا بما قسمت؛ هیچ چیز در نزد من بهتر از توکل بر من و خشنودی به آنچه قسمت کردهام نیست.» چنانکه در این روایت تدبر میکنیم، در مییابیم که توکل به خدا، توام با کار و تلاش است، چرا که میفرماید: «بهترین کارها»، نه تنبلی و دست روی دست بگذارد و در ذهن خود به خدا توکل نماید.[۱۲] . ای ابوذر! اگر دوست میداری که نیرومندترین مردم باشی، بر خدا توکّل کن! اگر میخواهی گرامیترین فرد باشی، از خدا بترس! و اگر میخواهی غنیترین و بینیازترین انسانها باشی، به آنچه نزد خداست، امیدوارتر باش از آنچه در دست داری! ای ابوذر! اگر همه مردم این آیه را به کار گیرند، برایشان بس است، آنجا که خداوند میفرماید: هر کس از خدا پروا کند، خداوند برایش گشایش و روزی بیحساب میبخشد، و هر کس بر خدا توکل کند، خداوند، او را بس است. آری... تقوا و توکّل، هر دو روی آوردن به سوی خداست. در یکی، زمینهسازی برای ترک گناه است، در دیگری، استمداد از پشتوانه عظیم الهی. آنکه این دو عامل را دارد، نه در دام گناه و وسوسههای ابلیس میافتد، و نه در شداید و مشکلات و مواجهه با دشمن، احساس ضعف و بیپناهی میکند.[۱۳] .
معنای توکل در روایات
معنای توکل در حدیث اینگونه بیان شده است: التوکل التبری من الحول و القوه و انتظار ما یاتی به القدر؛ [۲] . توکل، دوری جستن و چشم پوشیدن از حول و قوه غیر خدا و انتظار کشیدن برای پیش آمدهای مقرر است. از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است که فرموده اند: جبرئیل نزد او آمد و گفت: یا رسول اللَّه، خداوند مرا با هدیهای به سوی تو فرستاده که چنین هدیه ای را پیش از شما به هیچ کس عطا نکرده است. رسول خدا فرمود: آن هدیه چیست؟ گفت : صبر، و نیکوتر از صبر. فرمود: آن چیست؟ گفت : رضا، و نیکوتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت: زهد، و بهتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت : اخلاص، و بهتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت : یقین، و بهتر از آن. فرمود: گفتم: آن چیست، ای جبرئیل؟ گفت: نردبان آن توکل بر خداست. گفتم: توکل بر خدا چیست؟ گفت: دانستن آنکه مخلوق بدون خواست خدا نه زیانی تواند زد و نه سودی تواند رساند. نه میتواند عطا کند و نه منع نماید. و نیز نومید بودن از مخلوق. هر گاه بنده چنین باشد دیگر برای هیچ کس جز خدا عملی انجام نمیدهد و جز خدا به کسی امید نمیبندد و از کسی نمیترسد و به هیچ کس جز خدا چشم طمع نمیدوزد؛ این است توکل. [۳] . در احادیث نیز توکل مهم دانسته شده و به آن سفارش شده است.[۲۰] بر پایه روایتی از امام علی ع، توکل در کنار تفویض، رضا به قضای الهی و تسلیم در برابر اوامر او، از ارکان چهارگانه ایمان است.[۲۱] همچنین بنابر حدیثی از امام رضا ع توکل بر خدا از اجزای یقین است.[۲۲] در حدیث جنود عقل و جهل از امام صادق ع ، توکل از سپاهیان عقل و ضد حرص معرفی شده است.[۲۳] . پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله، تفسیر توکل را از جبرئیل سؤال کرد، جبرئیل گفت: الْعِلْمُ بِأنَّ الْمَخْلُوقَ لایضُرُّ وَ لا ینْفَعُ وَ لا یُعْطی وَ لا یمْنَعُ، وَ اسْتِعْمالِ الْیأس مِنَ الْخَلْقِ، فَاذا کانَ الْعَبْدُ کذلِک لَمْ یعْمَلْ لِاحَدٍ سِوَی اللَّهِ وَ لَمْ یرْجِ و لم یخَفْ سِوَی اللَّهِ وَ لَمْ یطْمَعْ فی احَدٍ سِوَی اللَّهِ، فَهذا هُوَ التَّوَکلُ [۱] توکل علم به این است که سود و زیان و بخشش و حرمان به دست مردم نیست و باید از آنها نا امید بود و اگر بنده اى به این مرتبه از معرفت برسد، جز براى خدا کارى انجام ندهد و جز او به کسى امیدوار نباشد و از غیر او نهراسد و غیر از خدا چشم طمع به کسى ندارد. این همان توکل بر خدا است. در روایت دیگری علی بن سُوَید می گوید: از امام کاظم علیه السلام تفسیر آیه شریفه:... وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ... [۲] را جویا شدم. امام علیه السلام فرمودند: التَّوَکلُ عَلَی اللَّهِ دَرَجاتٌ مِنْها أنْ تَتَوکلَ عَلَی اللَّهِ فی امُورِک کلِّها، فَما فَعَلَ بِک کنْتَ عَنْهُ راضِیاً، تَعْلَمُ انَّهُ لا یأْلُوک خَیراً وَ فَضْلًا، وَ تَعْلَمُ انَّ الْحُکمَ فی ذلِک لَهُ، فَتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ بِتَفْویضِ ذلِک الَیهِ، وَ ثِقْ بِهِ فیها وَ فی غَیرِها.[۳] توکل بر خدا درجاتی دارد، برخی از آن درجات این است که، در همه امورت بر خداوند توکل کنی و آنچه برای تو بپسندد، بدان راضی باشی، و بدانی او از هیچ خیر و فضلی درباره تو کوتاهی نمی کند، و نیز بدانی که حکم از آن اوست و به هر چه بخواهد حکم می دهد، پس بر خداوند توکل کن به وسیله تفویض امور به او، و به او در امور شخصی و غیر آن اعتماد بنما. چنانکه بیان شد توکل به معنای بهره نبردن از اسباب برای رسیدن به مقصد نیست، بلکه به این است که انسان با وجود بهره گیری از اسباب طبیعی، اعتمادش به خالق اسباب باشد. به تعبیر دقیق تر، سنت خداوند در خلقت جهان این بوده است که هر کاری را با بهره گیری از اسباب محقق شود، بنابراین انسان همواره موظف به کوشش و تلاش برای رسیدن به مقصود خود میباشد. نقل است که پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله گروهى را دید که براى کسب روزى به دنبال کشت و کار نمى روند، فرمود چه مى کنید؟ گفتند ما متوکلین هستیم و بر خدا توکل مى کنیم. فرمود شما متوکل نیستید بلکه متّکل "یعنى سربار مردم" هستید.[۴] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
ادامه مطلب را ببينيد





