اصول اعتقادی اسلام : مهم ‌ترین اصول اعتقادی اسلام که به اصول دین معروف است عبارتند از: توحید: اعتقاد به یگانگی خداوند از اصول دعوت پیامبران الهی ع بوده و تمام آنان در طول تاریخ به توحید و نفی شرک و بت ‌پرستی دعوت می‌کردند.[۹۰] در اسلام توحید، مهم‌ترین اصل دین به ‌شمار می‌رود که شامل سه قسم توحید ذاتی، صفاتی و افعالی می‌باشد و توحیدی که مورد اتفاق همه مذاهب است، توحید ذاتی است؛ اما اشاعره توحید صفاتی را انکار می‌کنند و به توحید افعالی اهتمام دارند و معتزله توحید افعالی را انکار می‌کنند و به توحید صفاتی اهتمام دارند.[۹۱] بنابر نظر امام‌خمینی علت انحراف و تحریف برخی ادیان الهی، انکار توحید می‌باشد، مانند مسیحیت که به اقانیم ثلاثه یعنی اب، ابن و روح ‌القدس قائل شدند یا زرتشت که به ثنویت گرویدند و دو مبدأ ظلمت و نور در جهان هستی قائل شدند[۹۲] . نبوت: بدون اعتقاد به نبوت، اسلام محقق نمی‌شود.[۹۳] برخی اصل نبوت را اعتقاد به نبوت همه انبیای الهی(ع) می‌دانند.[۹۴] در قرآن کریم نبوت انبیای گذشته(ع) تأیید و تصدیق شده[۹۵] و پیامبر اسلام ص به عنوان خاتم انبیا(ع) معرفی شده است.[۹۶] . برخی بر این عقیده ‌اند که در ملت‌های گذشته، بشر به این حد نرسیده بود که نقشه کلی راه را برای سعادت خود دریافت کند و در دوره اسلام این امر محقق شد[۹۷] ؛ از این‌رو پیامبر اسلام(ص) که در نظام خلقت کامل‌ترین موجود است در این زمان ظهور پیدا کرد و نبوت با او خاتمه پیدا کرد[۹۸] . معاد: باور به معاد در تمام ادیان الهی مشترک است.[۹۹]‌ . اندیشمندان اسلامی معاد را یکی از اصول دین معرفی کرده ‌اند.[۱۰۰] معتزله معاد را جزو اصول دین نشمرده و اصول دین را توحید، عدل، وعد و وعید و منزلة بین المنزلین (نفی ایمان از گنهکاران مؤمنان) و امر به معروف و نهی از منکر دانسته‌ اند.[۱۰۱] . امام‌ خمینی در اینکه معاد جزء اصول این باشد تردید کرده و آن را بنابر احتمالی داخل در اصول دین شمرده است.[۱۰۲] آنچه که از اصول دین شمرده می‌شود اصل اعتقاد به برانگیخته ‌شدن پس از مرگ است،[۱۰۳] اما غالب فقها اعتقاد به جسمانی بودن معاد را داخل اصول دین می‌دانند و قول به معاد روحانی را انکار معاد می‌شمارند[۱۰۴] . عدل: صفت عدالت در خداوند به معنای تنزیه حق‌تعالی از فعل قبیح و اخلال به واجب[۱۰۵] و جزای عمل از اصول پنج‌ گانه اسلام است و از طرفی معرّف مکتب است که اختصاص به مکتب تشیع دارد و این صفت اگرچه با صفات دیگر خداوند؛ مانند علم، حیات و قدرت فرقی ندارد، ولی جزو اصولی است که دیدگاه خاص تشیع را نسبت به اسلام نشان می‌دهد.[۱۰۶] برخی مسلمانان مانند برخی از اشاعره آزادی و اختیارات انسان را انکار کرده‌اند[۱۰۷] . امامت: امامت نزد شیعه از اصول دین[۱۰۸] یا مذهب[۱۰۹] به ‌شمار می‌رود و معرف مذهب تشیع است و اهل سنت آن را از فروع دین می‌دانند و تفسیر دیگری از امامت و پیشوایی دارند[۱۱۰] و آن را مقامی برای برپایی سنت و قوانین شرع و استیفای حقوق و حفظ و حراست حوزه اسلام می‌دانند.[۱۱۱] . امامت از دیدگاه شیعه ریاستی از ناحیه خداوند است که افزون بر امور دنیایی در امور دینی نیز جاری است.[۱۱۲] . امامت چنان ‌که امام ‌خمینی نیز تأکید کرده است، منصبی حقیقی و الهی است که دارای دو جنبه ظاهری و باطنی است و جنبه ظاهری آن حکومت و زعامت دنیایی است[۱۱۳] و جنبه باطنی آن ولایت و خلافت است که امری تکوینی است و به موجب آن همه ذرات عالم در برابر آن خاضع هستند.[۱۱۴] .

ارکان عملی اسلام : قرآن کریم بارها به پایه ‌های عملی اسلام فراخوانده و بر آنها تأکید کرده است؛ ارکانی مانند نماز، زکات، جهاد، روزه، و حج چنان‌که بخشی از جزئیات احکام آنها را نیز بیان کرده است. از مجموع روایاتی که به بیان ارکان عملی اسلام پرداخته‌اند به دست می‌آید که نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، ولایت، امر به معروف و نهی از منکر مهم‌ترین یا از مهم‌ترین ارکان عملی هستند.[۱۱۵] در این میان ولایت از نظر روایات دارای اهمیت بیشتری نسبت به موارد دیگر است و بر اساس برخی از روایات، ولایت برخلاف موارد دیگر، در هیچ حالی از انسان برداشته نمی‌شود.[۱۱۶] برخی از فقها ذکر ولایت به معنای امامت ائمه ع را در ارکان اسلام به جهت توجه دادن به این دانسته ‌اند که موارد دیگر مشروط به ولایت هستند یا به دلیل همراهی و مماشات با اهل سنت در میان ارکان ذکر شده است. این احتمال نیز هست که مراد از ولایت در این روایات محبت ائمه(ع) بیشتر از آنچه در امامت شرط شده است باشد.[۱۱۷] برخی نیز مراد از ولایت در این احادیث را حکومت و لزوم تحقق آن دانسته ‌اند که ضامن اجرای ارکان دیگر اسلام است.[۱۱۸] افزون بر وظایف یادشده، بخش‌های دیگری نیز وجود دارد که در کتب فقهی ازجمله تحریر الوسیله امام‌خمینی آمده است؛ همانند احکام خرید و فروش، نکاح، طلاق، قرض، وکالت، غصب، وقف و ارث.

اسلام دین الهی از آدم تا خاتم : اسلام در لغت به معناى تسلیم و گردن نهادن است و با توجه به آن، دین اسلام آئینی است که برنامه کلى آن تسلیم شدن انسان است به خداى جهان و جهانیان؛ با این تعریف، همه پیامبران به دین اسلام دعوت می نموده اند. این مطلب را قرآن نیز تصدیق می نماید: وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا[۱]؛ کدام دین بهتر از آن است که شخص خودش را تسلیم حکم خدا کند و نیکوکار هم باشد و از آیین پاک و معتدل ابراهیم پیروى نماید . قُلْ یا أَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ کلِمَةٍ سَوَاءٍ بَینَنَا وَبَینَکمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِک بِهِ شَیئًا وَلَا یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ به اهل کتاب بگو بیایید در یک سخن مشترک با هم همکارى کنیم. جز خدا را عبادت نکنیم و شریکى برایش قرار ندهیم و بعضى از ما بعض دیگر را ارباب قرار ندهد؛ پس اگر از این سخن اعراض کردند به ایشان بگو: پس گواه باشید ما تسلیم حق هستیم . إِنَ‌ الدِّینَ‌ عِنْدَ اللَّهِ‌ الْإِسْلاَمُ‌[۲]؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبران، مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است که در اثر این تسلیم، پرستش نکند جز خداى یگانه را و طاعت نکند جز فرمان او را. مطابق با قرآن مجید، اولین کسى که این دین را «اسلام» و پیروان آن را «مسلمان» نامید، حضرت ابراهیم علیه‌ السلام بود، آنجا که فرمود: مِلَّةَ أَبِیکمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ[۳]؛ این آیین پدر شما ابراهیم است، اوست که شما را مسلمان (تسلیم شونده) نامیده است . و در آیه دیگر آمده است: رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَک وَمِنْ ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک[۴]؛ (ابراهیم و اسماعیل گفتند:) پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود گردان و از فرزندان ما نیز امتى را مسلم قرار ده. امام علی علیه السلام در خطبه ای که در نهج البلاغه آمده است، «اسلام» را این‌گونه توصیف می نماید: خدا را سپاس که اسلام را تشریع (کرد)، و آبشخوارهاى آن را براى آن‌که بخواهد وارد شود آسان نمود، و ارکانش را در برابر آن‌که قصد غلبه بر آن دارد غیر قابل شکست قرار داد، و آن را براى کسى که به آن آویخت پناهگاه امن و براى وارد بر آن حریم سلامت قرار داد. آن را برهان ساخت براى کسى که به وسیله آن سخن گفت، و شاهد براى کسى که به وسیله آن به دفاع برخاست، و نور براى آن‌که طلب روشنى کرد، و فهم براى آن‌که اندیشه نمود، و مغز براى آن‌که آراسته به تدبیر شد، و نشانه براى بافراستى که راه حق جست، و بینایى براى کسى که عزم جزم کرد، و پند براى کسى که پند آموخت، و نجات براى آن‌که تصدیق کرد، و تکیه ‌گاه براى کسى که به آن متّکى شد، و آسایش براى آن‌که خود را به آن واگذاشت، و سپر براى آن‌که صبر پیشه کرد. اسلام روشن‌ترین راه، و آشکارترین مسلک‌ هاست، علائم راهش بلند، جاده هایش روشن، چراغهایش درخشان، میدان تمرینش آماده براى مسابقه، هدفش مرتفع، و جاى ‌دهنده مسابقه گذاران است، جایزه ‌اش مورد رغبت، و سوارانش شریف. راهش تصدیق، نشانه ‌اش اعمال شایسته، پایانش مرگ، میدان تمرینش دنیا، محل گرد آمدن مسابقه گذارانش قیامت، و جایزه مسابقه‌ اش بهشت است. [۵] .

اسلام در روایات : رسول اكرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و ‏آله: وَ مَن شَهِدَ شَهادَةَ حَقٍّ لِيُحيِىَ بِها حَقَّ امرِى‏ءٍ مُسلِمٍ اَتى يَومَ القيامَةِ وَ لِوَجهِهِ نورٌ مَدَّ البَصَرِ تَعرِفُهُ الخَلايِقُ بِاسمِهِ وَ نَسَبِهِ؛ كسى كه براى زنده كردن حق يك مسلمان، شهادت حقّ بدهد، روز قيامت در حالى آورده مى‏شود كه پرتو نور چهره اش، تا چشم كار مى‏كند ديده مى‏شود و خلايق او را به نام و نسب مى‏شناسند .من لا یحضره الفقیه ج3 ص 58 - الكافى(ط-الاسلامیه)، ج7، ص 381.

امام صادق عليه ‏السلام: إنَّ مِمّا يُزَيِّنُ الاسلامَ الاخلاقُ الحَسَنَةُ فيما بَينَ النّاسِ؛ خوش اخلاقى در بين مردم زينت اسلام است .مشکات الانوار فی غرر الاخبارص240.

رسول اكرم صلى ‏الله ‏عليه‏ و ‏آله: اَلحَياءُ زينَةُ الاسلامِ؛ حيا زينت اسلام است .مستدرك الوسايل و مستنبط المسایل، ج1، ص488.

امام صادق عليه ‏السلام: اثافى الاسلامِ ثَلاثَةٌ: الصَّلوةُ وَ الزَّکوةُ وَ الوِلایة،لا تَصِحُّ واحِدَةٌ مِنهُنَّ اِلا بِصاحِبَتَیها؛ سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى درست نمى‏ شود .کافى(ط-الاسلامیه)، جلد2، ص 18.

امام رضا علیه السلام: اِنَّ الایمانَ اَفضلُ مِن الاسلامِ بِدَرجَةٍ, وَ التَّقـوى اَفضـلُ مِن الایمانِ بِدَرَجَةٍ وَ لَم یَعطِ بَنو آدَمَ اَفضلُ مِنَ الیَقینِ؛ ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است .تحف العقول، ص445.

امام صادق علیه السلام: اِنَّ مِن فَناءِ الاِسلامِ وَ فَناءِ المُسلِمینَ أن تَصیرَ الأموالُ فی أیدی مَن لا یَعرِفُ فیها الحَقَّ و لا یَصنَعُ فیها المَعروفَ، از (عوامل) نابودی اسلام و مسلمانان این است که اموال در دست کسانی باشد که حق و حقوق آن را نشناخته و با آن کار خیر انجام ندهند .کافی(ط-الاسلامیه)،ج4،ص25.

رابطه اسلام و ایمان : اسلام و ایمان در معنای لغوی با هم یکسان نیستند. ایمان به معنای تصدیق و اسلام به معنای انقیاد و خشوع است.[۵۸] اسلام در قرآن به معانی گوناگون به ‌کار رفته است. گاه به معنای شریعت[۵۹] و گاه به معنای تسلیم شدن در برابر اراده و دستورات الهی است که در این صورت از مراتب ایمان است.[۶۰] . اندیشمندان اسلامی آرای چندی دربارهٔ رابطه اسلام با ایمان بیان کرده‌اند؛ ازجمله: بسیاری از مفسران و متکلمان با استناد به آیه الهی،[۶۱] مفهوم اسلام را با مفهوم ایمان مغایر دانسته و اسلام را نسبت به ایمان عام می‌دانند[۶۲]؛ زیرا اسلام در مرحله ابتدایی و ظاهری در پذیرش شریعت، با اظهار شهادتین است اما ایمان علاوه بر این، اعتقاد باطنی را نیز به دنبال دارد[۶۳] ؛ بعضی از متکلمان مانند گروهی از معتزله بر این باورند که فرقی میان اسلام و ایمان نیست.[۶۴] . امام خمینی نیز قائل به مغایرت میان ایمان و اسلام است و با استناد به روایتی[۶۵] معتقد است که اسلام، شهادت به وحدانیت خدا و اعتقاد به رسالت نبی اکرم ص است، ولی ایمان نور هدایتی است که در قلب جلوه می‌کند، بر این اساس اگر اسلام در قلب ثابت شد و به قلب رسید، آن ایمان است.[۶۶] . بنابر ظاهر روایات،[۷۰] اظهار اسلام در جاری شدن احکام اسلام کافی است، اگر چه شخص در باطن نفاق داشته باشد و معتقد نباشد[۷۱] و این همان اسلام در نگاه فقهی است؛ البته لفظ ایمان در اصطلاح فقهی گاهی به معنای اعتقاد به مذهب تشیع می‌آید که در این صورت ایمان اخص از معنای فوق خواهد بود.[۷۲] .. در روایاتی در قالب تمثیل نسبت اسلام و ایمان به موقعیت کعبه در مسجدالحرام [۱۳۶] . یا به نسبت دو دایره که یکی در درون دیگری است تشبیه شده، که در هر دو مثال، اسلام عام‌ تر و شامل‌ تر نسبت به ایمان فرض شده است. [۱۳۷] [۱۳۸] . عمومیت اسلام نسبت به ایمان از آن‌روست که اسلام مرحله ابتدایی و ظاهری در پذیرش شریعت خاتم با اظهار شهادتین است؛ اما ایمان افزون بر این، اعتقاد باطنی را نیز به همراه دارد. [۱۳۹] [۱۴۰] [۱۴۱] . در روایات نیز اسلام قبل از ایمان و دارای آثار دنیوی مطرح‌ شده است؛ مانند این‌که به وسیله آن ارث برده می‌شود و نکاح جایز می‌گردد، درحالی‌ که ایمان حقیقتی است که براساس آن ثواب و اجر داده می‌شود. [۱۴۲] . برخی گفته اند: اسلام اظهار خضوع و قبول است؛ اما ایمان تصدیق باطنی است. [۱۴۳] . به عبارت دیگر اسلام متابعت زبانی و جوارحی است؛ خواه همراه با اعتقاد باشد یا نه ،اما ایمان انقیاد توأم با اعتقاد قلبی است [۱۴۴] . قالَتِ الاَعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنوا ولکِن قولوا اَسلَمنا ولَمّا یَدخُلِ الایمنُ فی قُلوبِکُم[۱۴۵] .

ایمان : آیات مرتبط با ایمان - ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ م ن» به معنای ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگری است. تصدیق کردن خبر کسی بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن، و از‌بین ‌رفتن ترس ، اضطراب و وحشت از دیگر معانی کاربردی آن است. [۱] [۲] . دستیابی انسان به آرامش و اطمینان با اعتقاد به خدا و تصدیق او احتمالا سبب استفاده از «امن» برای مفهوم ایمان بوده است. [۳] . مشتقات «امن» نزدیک به ۹۰۰ بار در قرآن به کار رفته است [۴] . که موارد فراوانی در ساختار باب افعال و با عبارت:«الذین آمنوا» است. مراد از این گروه در بیش‌تر موارد مسلمانان، به معنای خاصّ پیروان دین اسلام اند، [۵] . اگرچه گاهی بر متدینان ادیان دیگر مانند یهودیان [۶] . و مسیحیان نیز اطلاق شده است. [۷] . در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ایمان چنین معرفی شده است: ایمان تصدیق با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح می‌باشد.[۲] . بی‌شک از بین سه موردی که در این روایت از ارکان ایمان شمرده شده است ، تصدیق قلبی رکن اصلی است، چه اگر تصدیق حقیقی و بدون شائبه باشد اقرار به زبان و عمل به جوارح را خواه ناخواه به دنبال دارد. چنان که نقل شده است عده اى از اعراب بادیه نشین، خدمت رسول مکرم اسلام صلى الله علیه وآله آمده، گفتند: یا رسول الله! ایمان آوردیم، آیه نازل شد: (اى پیامبر! به آنان) بگو: شما ایمان نیاورده اید ولیکن بگویید اسلام آوردیم و ایمان هنوز در دل شما وارد نشده است.[۳] از این آیه روشن می‌‌شود که ایمان آوردن صرفا به اقرار زبان نیست، بلکه رسوخ باورها و اعتقادات در قلب انسان است و تصدیق حقیقی آن‌هاست. این تصدیق در پی معرفت و شناخت و البته با دوری از عناد و ستیزه‌جویی حاصل می‌‌شود. ولذا قرآن ساحت ایمان را از اعراب بادیه‌ نشین به خاطر جهل و عنادشان مبرا می‌‌داند و تنها از آن جهت که اقرار زبانی به توحید و نبوت پیامبر دارند، اسلام آورنده به حساب می‌‌آورد. شیخ طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان ایمان را چنین معنا می‌‌کند: ایمان تصدیق جمیع آن چیزهایی است که خداوند تصدیق آن‌ها را واجب نموده است. [۴] . این تعریف، جمیع آن‌چه پیامبر اسلام آورده است را شامل می‌‌شود و درستی آن به این است که با ایمان به نبوت و رسالت پیامبر و عصمت آن حضرت، جایی برای انکار هیچ یک از فرامین اسلام باقی نمی‌‌ماند. چرا که با انکار هر یک از آن‌ها، در اصل ایمان ما به نبوت پیامبر و عصمت آن حضرت در دریافت و ابلاغ وحی نیز خدشه وارد می‌‌شود. لذا نمی‌‌توان آنچنان که برخی گمان می‌‌کنند از دستورات دین برخی را قبول نموده و به برخی دیگر باور نداشت. از امام باقر علیه السلام نقل شده که در آیه:... آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا ... [۱۱] ؛ ایمان آوردیم به خدا و آنچه بر ما نازل شده، منظور امام على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام است و در مورد سایر ائمه اطهار علیهم‌ السلام نیز جارى است. آنگاه سخن را از خدا به مردم سوق مى دهد: فَإِنْ آمَنُوا ... [۱۲]؛ یعنى اگر مردم ایمان آوردند،... بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ ... [۱۳] ؛ مانند ایمان شما یعنى علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه پس از آن‌ها،... فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ... [۱۴]؛ هدایت یافته اند و اگر پشت نمودند آن‌ها در بدبختى هستند.[۱۵] . در روز غدیر پس از ابلاغ ولایت امام علی علیه السلام و خاندان مطهر آن حضرت، آیه اکمال دین نازل شد:... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ... [۵]؛ امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم. از این آیه که جزء آخرین آیات نازل شده بر پیامبر است و زمان و مکان نزولش، می‌‌توان این معنا را استنباط کرد که کمال و تمام دین و ایمان، به پذیرش ولایت اهل بیت علیهم‌ السلام است. بنابراین، اگر ولایت اهل بیت علیهم‌ السلام در اسلام مطرح نمی‌‌شد، اسلام دین ناقصی بود که جزیی از آن بیان نشده است. چنانچه به تصریح آیه هم در این روز است که خداوند به قرار دادن دین اسلام به عنوان یک دین کامل رضایت می‌‌دهد...وَرَضِیتُ لَکمُ الْإِسْلَامَ دِینًا پس هر کسی که بخواهد به تمام ایمان دست یابد، باید ولایت اهل بیت علیهم‌ السلام را بپذیرد. در برخی روایات حتی محبت اهل البیت علیهم السلام همسنگ ایمان قرار داده شده است؛ به عنوان نمونه، رسول گرامی ‌‌اسلام می‌‌فرمایند: آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است.[۶] . لیکن باید در نظر داشت که منظور از محبت در این روایات، دوست داشتن تمام و کمال اهل بیت علیهم السلام است، زیرا چنین محبتی، اطاعت بی‌چون و چرا را در پی دارد و نتیجه آن ایمان به تمام و اجزاء اسلام و التزام بدان در عمل است. پس هر کسی که بخواهد به تمام ایمان دست یابد، باید ولایت اهل بیت علیهم‌ السلام را بپذیرد . در برخی روایات حتی محبت اهل البیت علیهم السلام همسنگ ایمان قرار داده شده است؛ به عنوان نمونه، رسول گرامی ‌‌اسلام می‌‌فرمایند: آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است.[۶] . لیکن باید در نظر داشت که منظور از محبت در این روایات، دوست داشتن تمام و کمال اهل بیت علیهم السلام است، زیرا چنین محبتی، اطاعت بی ‌چون و چرا را در پی دارد و نتیجه آن ایمان به تمام و اجزاء اسلام و التزام بدان در عمل است.


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی

تاريخ : دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ | 13:39 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |