سخنان حسين بن على (ع) از مدينه تا كربلا 4
پيشنهاد به شترداران
مَنْ اَحَبَّ مِنْكُمْ اَنْ يَنْصَرِفَ مَعَنا اِلى الْعِراقِ اَوْفينا كِراءَه وَاَحْسَنّا صُحْبَتَهُ وَمَنْ اَحَبَّ الْمُفارَقَةَ اَعْطيْناهُ مِنَ الْكِراءِ عَلى ماقَطَعَ مِنَ الاْرْضِ (1) (انساب الاشراف ، ج 2، ص 164. طبرى ، ج 7، ص 277. كامل ابن اثير، ج 3، ص 276. ارشاد مفيد، ص 219. لهوف ، ص 60. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 220)
ترجمه و توضيح
حسين بن على عليهما السلام در خارج از مكه در محلى به نام ((تنعيم )) به قافله اى برخورد نمود كه در ميان آن ، عده اى شتردار از سوى بحير بن يسار حميرى ، استاندار يمن بارهايى از حله يمنى و اجناس قيمتى به سوى شام و يزيد بن معاويه حمل مى كردند ، آن حضرت اين اجناس را از شترداران گرفته و به تصرف خويش درآورد و خطاب به آنان فرمود : ((مَنْ اَحَبَّ مِنْكُمْ . . . ؛ )) هريك از شما كه مايل باشد به همراه ما به عراق بيايد كرايه تا عراق را بدو مى پردازيم و او در طول اين سفر از مصاحبت نيك ما نيز برخوردار خواهد گرديد و هركس بخواهد از همين جا به وطن خود برگردد كرايه يمن تا اين نقطه را بدو مى دهيم )) . پس از پيشنهاد آن حضرت چند نفر كرايه خود را گرفته و به سوى يمن مراجعت و چند نفر ديگر اعلان آمادگى كردند كه تا عراق به همراه آن حضرت حركت نمايند .
دومين نامه به مردم كوفه
اَمّا بَعْدُ : فَقَدْ وَرَدَ عَلَىَّ كِتابُ مُسْلِمِ بنِ عَقيل يُخْبِرُنى بِاجْتِماعِكُمْ عَلى نَصْرِنا وَالطَّلَبِ بِحَقِّنا فَسَاءَلْتُ اللّهَ اَنْ يُحْسِنَ لَنَا الصُّنْعَ وَيُثيبَكُمْ عَلى ذلِكَ اَعْظَمَ الاَجْرِ وَقَدْ شَخَصْتُ اِلَيْكُمْ مِنْ مَكَّةَ يَومَ الثّلاثاءِ لِثمانٍ مَضَيْنَ مِنْ ذى الْحِجَّةِ فَإ ذا قَدِمَ عَلَيْكُمْ رَسُولى فَانْكَمِشُوا فى اَمْرِكُمْ فَاِنِّى قادمٌ فى اَيّامى هذِهِ (1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 167. طبرى ، ج 7، ص 289. البداية والنهايه ، ج 8، ص 168).
ترجمه و توضيح
وقتى حسين بن على عليهما السلام در مسير خود به سوى كوفه به منزلى به نام ((حاجر)) وارد گرديد اين نامه را خطاب به مردم كوفه و در پاسخ نامه مسلم بن عقيل نگاشت و به وسيله قيس بن مسهر صيداوى به آنان ارسال داشت : ((اما بعد : نامه مسلم بن عقيل را كه مشعر به اجتماع و هماهنگى شما در راه نصرت و يارى ما خاندان و مطالبه حق ما بود دريافت نمودم از خداوند مسئلت دارم كه آينده همه ما را به خير و شمارا موفق و در اين اتحاد و اتفاق بر شما ثواب و اجر عظيم عنايت فرمايد . من هم روز سه شنبه هشتم ذيحجه از مكه به سوى شما حركت نموده ام با رسيدن پيك من ، شماها به كارهاى خويش به سرعت سروسامان بخشيد كه خود من نيز در اين چند روزه وارد خواهم گرديد)) .
در مسير كوفه
اِنَّ هؤُلاءِ اَخافُونى وَهذِهِ كُتُبُ اَهْلِ الْكُوفَة وَهُمْ قاتِلى فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ وَلَمْ يَدَعُو اللّه مُحَرَّماً اِلاّ انْتَهَكُوهُ بَعَثَ اللّهُ اِلَيْهِم مَنْ يُذِلّهُمِ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ مِنْ فِرامِ الْمَراءَةِ (1) (ابن عساكر، ص 211. البداية والنهايه ، ج 8، ص 169. مثيرالاحزان ، ص 21 و در نسخه اى كه از بدايه و ابن عساكر در نزد ما موجود است ، جمله اول اين سخن نيامده است و بعيد نيست كه دست سياست ، آن را تحريف نموده باشد).
ترجمه و توضيح
ابن كثير دمشقى و ابن نما از مردى از اهل كوفه نقل نموده اند كه من پس از آنكه اعمال حج را انجام دادم به سرعت به كوفه مراجعت نمودم و در مسير خود به چند خيمه برخوردم و از صاحب آن خيمه ها پرسيدم ، گفتند اين خيمه ها متعلق به حسين بن على است . با شنيدن اين جمله و به اشتياق زيارت فرزند پيامبر حركت نموده به سراغ خيمه اختصاصى آن حضرت رفتم . او را در قيافه مردى كه دوران پيرى را شروع كرده باشد در يافتم و ديدم مشغول قرائت قرآن است و قطرات اشك از صورت و محاسن شريفش سرازير است عرضه داشتم پدر و مادرم فداى تو باد اى فرزند دختر پيامبر! چه انگيزه اى تو را به اين بيابان بى آب و علف كشانده است ؟ امام در پاسخ من چنين فرمود : ((اِنَّ هؤُلاءِ اَخافُونى وَهذِهِ كُتُبُ اَهْلِ الْكُوفَة . . . ؛ )) از طرفى اين بنى اميه مرا تهديد نمودند و (از طرف ديگر) اينها دعوتنامه هاى مردم كوفه است كه به سوى من فرستاده اند و همين مردم كوفه هستند كه مرا به قتل خواهند رسانيد و چون دست به اين جنايت زدند و احترام دستورات و اوامر خدا را درهم شكستند خدا نيز كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه آنها را به قتل برساند و آنچنان خوار و ذليلشان بكند كه ذليلتر از كهنه پاره زنان گردند)) .
در پاسخ حضرت زينب (سلام الله علیها )
((يا اُخْتاهُ كُلُّ ما قُضِيَ فَهُوَ كائِنٌ))(1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 225).
ترجمه و توضيح
حسين بن على عليهما السلام در مسير خود به كربلا به منزلى به نام ((خزيميه )) وارد گرديد و يك شبانه روز در آنجا توقف و استراحت نمود و در اين منزل بود كه در اول صبح حضرت زينب عليهاالسلام به خدمت آن حضرت آمد و عرضه داشت : برادر ! اين دو بيت گويا از هاتفى به گوش من رسيد كه بيشتر موجب نگرانى و تشويش خاطر من گرديد . اى چشم من با تلاش فراوان آماده باش براى گريه كردن ؛ زيرا چه كسى بجز من براى شهدا گريه خواهد نمود . گريه براى گروهى كه خطرات ، بر طبق مقدرات ، آنها را به سوى وفاى به عهد سوق مى دهد))(2) (اَلا يَاعَيْنُ فَاحتَفِلى بِجُهْدٍ فَمن يَبكى عَلى الشهداءبعدى عَلى قَوْمٍ تَسُوقُهُمُ المَنايا بمقدار الى انجاز وَعد). حسين بن على عليهما السلام در پاسخ زينب كبرى عليهاالسلام به يك جمله قناعت ورزيد ، آرى تنها به يك جمله كوتاه : ((يا اُخْتاهُ كُلُّ ما قُضِيَ فَهُوَ كائِنٌ)) ((خواهرم ! آنچه خدا تقدير كرده حتما به وقوع خواهد پيوست )) .
در منزل ثعلبيه
((لا خَيْرَ فِى الْعَيْشِ بَعْدَ هؤُلاءِ))(1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 168، طبرى ، ج 7، ص 293. كامل ابن اثير، ج 3، ص 278. البداية ابن كثير، ج 8، ص 168. ارشاد مفيد، ص 222. لهوف ، ص 41. سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 208).
ترجمه و توضيح
قافله حسين بن على عليهما السلام پس از ((خزيميه)) و ((زرود)) به منزل ثعلبيه وارد گرديد و در اين منزل ، سه گفتار از امام عليه السلام نقل گرديده است كه يكى به مناسبت شهادت حضرت مسلم و دو سخن ديگر در پاسخ دو نفر سؤ ال كننده مى باشد كه به ترتيب اين سه سخن را در اينجا مى آوريم : سخن اول در رابطه با شهادت مسلم بن عقيل است كه اين جريان را طبرى و مورخان ديگر از عبداللّه بن مسلم به طور مشروح و مفصل نقل نموده اند و خلاصه آن اين است : ابن سليم كه از مردم كوفه است مى گويد : ((من و همراهم ((مذرى)) پس از انجام مراسم حج ، همت خود را به كار بستيم كه هرچه زودتر به كاروان حسين بن على عليهما السلام برسيم و سرانجام كار او را بدانيم ، در منزل ((زرود)) بود كه به قافله آن حضرت رسيديم و در همين محل به مسافرى به نام ((بكير)) كه از كوفه مى آمد برخورديم و خبر شهر خود را از وى جويا شديم . او گفت به خدا سوگند ! من از كوفه خارج نشدم مگر اين كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را به قتل رسانده بودند و با چشم خود ديدم كه بدنهاى آن دو شهيد را در بازار كوفه بر زمين مى كشاندند . عبداللّه مى گويد پس از گرفتن اين خبر ما به قافله حسين بن على عليهما السلام لاحق گشته تا به هنگام غروب به منزل ((ثعلبيه)) وارد شديم و در اين منزل از نزديك با امام عليه السلام ملاقات نموده و خبر شهادت مسلم و هانى را به اطلاع وى رسانيديم . ابن سليم مى گويد امام با شنيدن اين خبر گفت : ((اِنَّا للّهِ وَانَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ)) آنگاه اشك به صورتش جارى گرديد . همراهان امام عليه السلام و بنى هاشم نيز گريه كردند و صداى شيون زنها نيز به گوش مى رسيد . پس از آرامش مجلس عبداللّه و همراهش به امام عليه السلام عرضه داشتند يابن رسول اللّه ! جريان كشته شدن مسلم و هانى نشان داد كه شما در كوفه طرفدار و هواخواه نداريد و بهتر اين است كه از همين جا مراجعت كنيد . و از طرف ديگر فرزندان عقيل گفتند نه ، به خدا سوگند كه ما از پاى نمى نشينيم مگر اينكه خون مسلم را از كشندگان وى بگيريم يا همانند او به خون خود بغلتيم . گفتگو و بحث در ميان عبداللّه و همراهش از يك طرف و فرزندان عقيل از طرف ديگر به درازا كشيد و هريك از آنان براى نظريه خويش دلايلى مى آوردند و تاءييداتى ذكر مى نمودند و در عين حال همه آنان انتظار آن را داشتند كه امام در اين باره اظهار نظر و تصميم خود را بيان كند و آن حضرت در اين رابطه چنين فرمود : ((لا خيْرَ فِى الْعَيْشِ بَعْدَ هؤُلاءِ ؛ )) پس از اينها (پس از مسلم و هانى و پس از مردان و جوانانى مانند فرزندان عقيل ) ديگر در زندگى خير و سودى نيست )) .
در منزل ثعلبيه ؛ پاسخ به يك سؤال
اِمامٌ دَعا اِلى هُدىً فَاَجابُوا اِلْيهِ وَامامٌ دَعا اِلى ضَلالَةٍ فَاَجابُوا اِلَيْها هُؤُلاءِ فِى الْجَنَّةِ وَهؤُلاءِ فِى النّار وَهُو قَوْلُهُ تَعالى : فَرِيقٌ فِى الْجَنَّةِ وَفَريقٌ فِى السَّعيرِ (1) (امالى صدوق ، مجلس 30. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 221).
ترجمه و توضيح
بنابه نقل بزرگ محدث شيعه صدوق (ره) و خطيب خوارزمى در همان منزل ((ثعلبيه)) بود كه شخصى به خدمت حسين بن على عليهما السلام شرفياب گرديد و از آن حضرت تفسير اين آيه شريفه را سؤ ال نمود : ((يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ)) در روز قيامت هر قوم و ملتى را با امام و پيشوايشان صدا و دعوت مى كنيم ))(2) (سوره اسرا، آيه 71). امام در پاسخ وى فرمود : آرى امام و پيشوايى هست كه مردم را به راه راست و به سوى سعادت و خوشبختى مى خواند و گروهى به وى پاسخ مثبت داده و از او پيروى مى كنند و پيشواى ديگرى نيز هست كه به سوى انحراف و بدبختى دعوت مى كند گروه ديگرى نيز براى وى جواب مثبت مى دهند كه گروه اول در بهشت است و گروه دوم در دوزخ . امام سپس فرمود و اين است معناى آيه ديگر كه ((فَرِيقٌ فِى الْجَنَّةِ وَفَريقٌ فِى السَّعيرِ ؛ )) گروهى در بهشت است و گروهى در دوزخ ))(1) (سوره شورى ، آيه 7).
انواع رهبرى
حسين بن على عليهما السلام در اين گفتارش با اتكاى به دو آيه از قرآن مجيد از دو گروه متضاد و از دو نوع رهبرى سخن مى گويد كه هريك از اين دو گروه متكى به يك رهبر و الهام گيرنده از افكار اوست كه در صحنه زندگى هميشه چنين گروه ها و چنين رهبرانى بوده و خواهند بود و بايد اين رهبران را با برنامه اى كه در پيش دارند شناخت و از آن رهبرى كه به سعادت انسانى دعوت مى كند تبعيت و پيروى نمود .
پاسخ سؤ ال ديگر
اَما وَاللّه لَوْ لَقِيتُكَ بِالْمَدِينَة لا رَيْتُكَ اَثَرَ جَبْرَئيلَ فى دارنا وَنُزُولِه بِالْوَحى على جَدّى يا اَخا اَهْلِ الْكُوفَةِ مِنْ عِنْدِنا مُسْتَقَى الْعِلْمِ اَفَعَلِمُوا وَجَهِلْنا ؟ هذا مِمَّا لا يَكُونُ (1) (بصائرالدرجات ، ص 11. اصول كافى باب مستقى العلم من بيت آل محمد - صلى اللّه عليه وآله).
ترجمه و توضيح
اين ، سومين سخن امام است در همان منزل ثعلبيه كه يك نفر از مردم كوفه به خدمت آن حضرت رسيد و امام در ضمن گفتگو از وى پرسيد اهل كدام شهر هستى او پاسخ داد از مردم كوفه . امام به وى چنين فرمود : ((اَما وَاللّه لَوْ لَقِيتُكَ بِالْمَدِينَة . . . ؛ )) آگاه باش كه اگر ملاقات ما در مدينه صورت مى گرفت اثر و رد پاى جبرئيل و محل نزول او را در خانه ما(2) و محلی را که در آنجا به جد من وحی می آورد به تو نشان مى دادم . اى برادر كوفى ! محل فرا گرفتن علم ، خاندان ماست پس آيا اينها آشنا و دانا و ما جاهل و ناآشنا هستيم آيا چنين چيزى شدنى است ؟ )) .
در منزل شقوق
اِنّ الا مْرَ للّهِ يَفْعَلُ مايَشاءُ وَرَبُّنا تَبارَكَ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِى شَاءنٍ . فَاِنْ تَكُنِ الدُّنْيا تُعَدُّ نفَيسَةً - فَانّ ثَوابِ اللّه اَعْلا وَاَنْبَلُ - وَاِنْ تَكُنِ الاَمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعُها - فَما بالُ مَتْروكٍ بِهِ الْمَرءُ يَبْخَلُ - وَاِنْ تَكُنِ الاَرْزاقُ قِسْماً مُقَّسماً - فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِى الْكَسْبِ اَجْمَلُ - وَاِنْ تَكُنِ اْلاَبْدانُ لِلْمَوْتِ اُنْشِاءتْ - فَقَتْلُ اِمرى ءٍ بِالسَّيْفِ فىِ اللّه افضلُ - عَلَيْكُمْ سَلامُ اللّه يا الَ اَحْمَدَ - فَاِنِّى اَرانى عَنْكُمُ سَوْفُ اَرْحَلُ(1) (ابن عساكر، ص 164. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 223. مناقب ، ج 4، ص 95).
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام كه با نزديك شدن به محيط عراق هر روز با افراد مختلف ازمردم كوفه و عراق مصادف مى گرديد پس از پشت سر گذاشتن منزل ((ثعلبيه)) و با ورود به منزل ديگرى به نام ((شقوق)) با مردى كه از سوى كوفه مى آمد مواجه و از وى چگونگى اوضاع كوفه و افكار مردم آنجا را پرسيد . آن مرد عرضه داشت يابن رسول اللّه ! مردم عراق در مخالفت شما متحد و هماهنگ گرديده و بر جنگ با شما هم پيمان شده اند . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((اِنَّ اْلاَمْرَللّه يَفْعَلُ مايَشاءُ . . . )) ((پيشامدها از سوى پروردگار است و آنچه خود صلاح بداند انجام مى دهد و خداى بزرگ هر روز (به مقتضاى زمان ) اراده خاصى دارد)) . امام عليه السلام سپس اشعارى را كه ذكر گرديد خواند : ((زندگى اين جهان گرچه از نظر عده اى نفيس و پربهاست ولى خانه پاداش و جزا بالاتر و پربهاتر است . و اگر جمع آورى مال و ثروت براى اين است كه بايد يك روز از آن دست برداشت پس مرد نبايد براى چنين ثروتى بخل ورزد . و اگر روزيها مقدر و تقسيم شده است پس مرد در كسب ثروت هرچه كم آزتر باشد بهتر است . و اگر اين بدنها براى مرگ آفريده شده است پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر . درود بر شما اى خاندان پيامبر ! كه من به اين زودى از ميان شما خواهم رفت)) .
در منزل زباله
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم اَمّا بَعْدُ فَانَّهُ قَدْ اَتانا خَبَرٌ فَظيعٌ قَتْلُ مُسْلِمِ بْنِ عَقيلٍ وَهانِى بن عُرْوَةٍ وَعَبدِاللّه بْنِ يَقْطُرٍوَقَدْ خَذَلتْنا شيعَتُنا فَمَنْ اَحَبَّ مِنْكُمُ الا نْصِرافَ فَلْيَنْصَرِفْ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنّا ذِمامٌ (1) (طبرى ، ج 7، ص 294. ارشاد مفيد، ص 123).
ترجمه و توضيح
قافله امام عليه السلام پس از منزل ((شقوق )) وارد منزل ((زباله)) گرديد و در اين منزل بود كه از جريان قتل مسلم و هانى و عبداللّه بن يقطر(2) رسما و به وسيله نامه اى كه يكى از طرفداران آن حضرت در كوفه براى امام ارسال نموده بود اطلاع يافت و امام در ميان يارانش در حالى كه نامه را به دست گرفته بود چنين فرمود : ((اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ اَتانا خَبَرٌ فَظيعٌ . . . ؛ )) خبر بس تاءثرانگيزى به ما رسيده است و آن كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر است و شيعيان ما دست از يارى ما برداشته اند و اينك هريك از شما كه بخواهد ، در برگشتن آزاد است و از سوى ما حقى بر گردنش نيست )) .
ابن حجر در اصابه جريان كشته شدن عبداللّه بن يقطر را به طور خلاصه چنين نقل مى كند: امام پس از حركت از مكه او را به همراه نامه اى به سوى مسلم فرستاد كه در قادسيه به وسيله حصين بن نمير، گرفتار و در كوفه به نزد عبيداللّه بن زياد اعزام گرديد. ابن زياد دستور داد كه او به منبر رفته و از اميرمؤ منان و حسين بن على انتقاد و بدگويى كند ولى عبداللّه بن يقطر بر عكس ، در ضمن قدح و انتقاد از خاندان بنى اميه و مدح و تعريف از خاندان اميرمؤ منان - عليهما السلام چنين گفت : ((مردم ! من پيك حسين بن فاطمه هستم و آمده ام به سوى شما تا به نصرت و يارى او در مقابل فرزند مرجانه قيام كنيد)): ابن زياد دستور داد كه او را دست بسته از پشت بام دارالاماره به زمين انداختند و استخوانهايش خُرد شد و هنوز رمقى در وى بود كه مردى به نام عبدالملك بن عمير برجست و سر از تنش جدا نمود و چون مورد اعتراض واقع گرديد، چنين پاسخ داد: چون او را در رنج ديدم ، خواستم راحتش كنم .
در بطن عقبه
ما اَرانى اِلاّ مَقْتولاً فَاِنِّى رَاءيْتُ فىِ الْمَنامِ كِلاباً تنهشنى وَاَشَدُّها عَلَىَّ كَلْبٌ اَبْقَعُ .. . . يا عَبْدَاللّه لَيسَ يَخْفى عَلَىَّ الرَّاْىُ وَاَنَّ اللّه لا يُغْلَبُ عَلى اَمْرِهِ(1) (كامل الزيارات ، ص 75. تاريخ طبرى ، ج 7، ص 294). اِنَّهُمْ لَنْ يَدَعُونى حَتّى يَسْتَخْرِجُوا هذِهِ الْعَلَقَةَ مِنْ جَوْفِى فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ سَلَّط اللّهُ عَلَيْهِمْ مَنْ يُذِلّهُمْ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ فِرَقِ الاُمَمِ (2) (ارشاد مفيد، ص 223. ابن عساكر، ص 211).
ترجمه و توضيح
قافله حسين بن على عليهما السلام پس از حركت از منزل ((زباله)) به منزل ديگرى به نام ((بطن عقبه)) وارد گرديد و بنابر نقل ((ابن قولويه)) از امام صادق و همچنين بنا به نقل محدثان و مورخان ديگر حسين بن على عليهما السلام به مناسبت خوابى كه در اين منزل ديده بود خطاب به ياران و اصحابش چنين فرمود : ((ما اَرانِى اِلاّ مَقْتُولاً . . . ؛ )) من درباره خودم هيچ پيش بينى نمى كنم جز اينكه به قتل خواهم رسيد ؛ زيرا در عالم رؤ يا ديدم كه سگهاى چندى به من حمله نمودند و بدترين و شديدترين آنها سگى بود سياه و سفيد)) . بنابر نقل مرحوم مفيد در ارشاد در اين هنگام پيرمردى از قبيله ((عكرمه)) به نام عمروبن لوذان كه در همين منزل به قافله امام عليه السلام برخورده بود خطاب به آن حضرت عرضه داشت : مقصد شما كجاست؟ امام فرمود : طرف كوفه . عمروبن لوذان گفت : به خدا سوگندت مى دهم كه از همين جا برگردى ؛ زيرا من فكر مى كنم در اين سفر به جز نيزه و شمشير با چيز ديگرى مواجه نخواهى شد و اينها كه از تو دعوت كرده اند اگر جلو جنگ و آشوب را بگيرند و از هر جهت آمادگى پيدا كنند سپس به طرف آنها حركت كنى ، عيبى ندارد ولى با اين وضعى كه خودت هم پيش بينى مى كنى ، من رفتن شما را به هيچوجه صلاح نمى دانم! امام در پاسخ وى چنين فرمود : ((يا عَبْدَاللّه لا يَخْفى عَلَىَّ الرَّاءْىُ . . . ؛ )) اين مطلبى كه تو درك مى كنى براى من نيز واضح و روشن است ولى برنامه خدا تغييرپذير نيست . امام عليه السلام سپس فرمود : ((اِنَّهُمْ لَنْ يَدَعُونى . . . ؛ )) اينها دست از من برنمى دارند مگر خون مرابريزند ولى پس از اين عمل ننگين خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد نمودكه طعم تلخ ذلت را به شديدترين وجه به آنان بچشاند و از همه ملتها ذليل ترشان بگرداند)) .
سخنرانى امام (علیه السلام ) بعد از نماز ظهر در شراف
اَيُّهَاالنّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَاَليْكُمْ وَانِّى لَمْ آتِكُمْ حتّى اَتَتْنى كُتبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِها رُسُلْكُمْ اَنْ اَقْدِمْ عَلَيْنا فَاِنَّهُ لَيْسَ لَنا اِمامٌ وَلَعَلَّ اللّه اَنْ يَجْمَعَنا بِكَ على الْهُدى فَاِنْ كُنْتُمْ عَلى ذلِكَ فَقَدْ جِئْتُكُمْ فَاعْطُونى ما اَطْمئنُّ بِهِ مِنْ عُهُودِكُمْ وَمواثِيقِكُمْ وَاِنْ كُنْتُمْ لِمَقْدَمى كارِهينَ اَنْصَرِفُ عَنْكُمْ اِلَى الْمَكانِ الَّذى جِئْتُ مِنْهُ اِلَيْكُمْ (1) (مدرك اين دو سخنرانى و توضيحات آن عبارت است از طبرى ، ج 7، ص 297 و 298. كامل ابن اثير، ج 3، ص 280. ارشاد مفيد ص 224 و 225. مقتل خوارزمى ، ص 231 و 232).
ترجمه و توضيح
قافله نور و كاروان حسينى پس از پشت سرگذاشتن ((بطن عقبه)) وارد منزل ديگرى به نام ((شراف)) گرديد كه پس از ورود آن حضرت حربن يزيد رياحى نيز با هزار مرد جنگجو - كه تحت فرماندهى وى ماءموريت جلوگيرى از حركت امام عليه السلام را به عهده داشتند - بدين منزل وارد شد و در اين منزل بود كه امام عليه السلام در طى دو سخنرانى كوتاه موقعيت خويش و موقعيت خاندان بنى اميه و انگيزه سفرش را به لشكريان حرّ ، بيان نمود .
عاطفه فرزند فاطمه (سلام الله علیها)
ولى قبل از ترجمه و بررسى اين دو سخنرانى به چگونگى اين تلاقى و برخورد امام عليه السلام با ((حرّ)) و سپاهيانش كه نمودارى است از عاطفه فرزند فاطمه - سلام اللّه عليها- و درسى است به همه رهبران جهان و پيشروان انقلاب و قيام ، از زبان مورخان دقت مى كنيم : امام پس از ورود به منزل ((شراف)) دستور داد جوانان پيش از طلوع صبح به سوى فرات رفته و بيش از حد معمول و مورد نياز آب براى خيمه ها حمل نمايند . قبل از ظهر همين روز و در ميان گرماى شديد حر بن يزيد در راءس هزار نفر مسلح وارد اين سرزمين گرديد چون حسين بن على عليهما السلام شدت عطش و تشنگى تواءم با خستگى و سنگينى سلاح وگرد و غبار راه را در سپاهيان حرّ مشاهده نمود ، به ياران خويش دستور داد كه آنها و اسبهايشان را سيراب نمايند . و طبق معمول بر آن مركبهاى از راه رسيده آب بپاشند . ياران آن حضرت نيز طبق دستور وى عمل نموده از يك طرف افراد را سيراب مى كردند و از طرف ديگر ظرفها را پر از آب نموده و به جلو اسبها مى گذاشتند و از طرف ديگر به يال و كاكل و پاهاى آنها آب مى پاشيدند . يكى از سپاهيان ((حر)) به نام ((على بن طعان محاربى)) مى گويد : من در اثر تشنگى و خستگى شديد پس از همه سربازان و پشت سر سپاهيان توانستم به منطقه ((شراف)) و محل اردوى سپاه وارد گردم در آن هنگام چون همه ياران حسين سرگرم سيراب نمودن لشكريان بودند كسى به من توجه ننمود ، در اين موقع مرد خوش خو و خوش قيافه اى كه از كنار خيمه ها متوجه من گرديده بود و سپس معلوم شد كه خود حسين بن على عليهما السلام است به ياريم شتافت و در حالى كه مشك آبى با خود حمل مى كرد خود را به من رسانيد و گفت ((اَنِخِ الّراوِيَة ؛ شترت را بخوابان)) . ((ابن طعان)) مى گويد من در اثر عدم آشنايى با لغت حجاز چون منظور او را نفهميدم فرمود ((اَنِخِ الْجَمَلَ ؛ شتر را بخوابان )) مركب را خواباندم و مشغول خوردن آب گرديدم ولى در اثر تشنگى شديد و دست پاچگى ، آب به سر و صورتم مى ريخت و نمى توانستم به راحتى استفاده كنم ، امام فرمود : ((اِخْنِثِ السِّقاءَ ؛ مشگ را فشار بده )) من باز هم منظور او را درك ننمودم امام كه مشك را به دست گرفته بود با دست ديگرش دهانه آن را گرفت تا توانستم بدون زحمت و به راحتى سيراب گردم
شروع نماز
پس از اين محبت و پذيرايى و استراحت مختصر موقع ظهر و وقت نماز فرا رسيد ، امام به حجاج بن مسروق مؤ ذن مخصوصش فرمود ((اَذِّنْ يَرْحَمُكَ اللّه وَاَقِمْ لِلصَّلوةِ نُصَلِّى)) خدا رحمتت كند اذان و اقامه «بگو تا نمازمان را بخوانيم» حجاج مشغول اذان گرديد امام به ((حر)) فرمود تو نيز با ما نماز مى خوانى يا مستقل و با سپاهيانت مى خوانى ؟ عرضه داشت نه ، ما هم با شما و در يك صف به نماز مى ايستيم . امام در جلو و يارانش و ((حر)) و سپاهيانش در پشت سر آن حضرت ايستادند و نماز ظهر را با آن حضرت به جاى آوردند .
سخنرانى امام
پس از تمام شدن نماز حسين بن على عليهما السلام در حالى كه به شمشيرش تكيه كرده و در پايش نعلين بود و لباسش را پيراهنى ساده و عبايى عربى تشكيل مى داد ، رو به طرف مردم ايستاد و خطاب به آنان چنين فرمود : ((اَيُّهَا النّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَالَيْكُمْ . . .)) مردم ! سخنان من اتمام حجت است بر شماها و انجام وظيفه و رفع مسؤ وليت در پيشگاه خدا ، من به سوى شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه ها و پيكهاى شما به سوى من سرازير گرديد كه ما امام و پيشوا نداريم دعوت ما را بپذير و به سوى ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبرى نمايد . اگر بدين دعوتها وفادار و پايبند هستيد اينك كه من به سوى شما آمده ام بايد با من پيمان محكم ببنديد و در همكارى و هميارى با من از اطمينان بيشترى برخوردارم سازيد و اگر از آمدن من ناراضى هستيد حاضرم به محلى كه از آنجا آمده ام مراجعت نمايم . سپاهيان حر در مقابل گفتار امام عليه السلام سكوت اختيار كردند و جواب مثبت يا منفى از سوى آنان ابراز نگرديد . و بدين صورت نماز ظهر با سخنان امام عليه السلام پايان پذيرفت تا وقت نماز عصر فرا رسيد و اين نماز نيز با امامت حسين بن على عليهما السلام و شركت ياران آن حضرت و سپاهيان ((حر)) اقامه گرديد و پس از نماز امام عليه السلام به عنوان دومين سخنرانى باز هم سخنانى ايراد فرمود كه ملاحظه مى نماييد .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
