
سخنان حسين بن على (علیه السلام) از مدينه تا كربلا
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 1
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 2
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 3
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 4
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 5
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 6
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 7
سخنان حسين بن على (ع) ازمدينه تاكربلا8
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا10
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 11
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا12
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (علیه السلام ) از مدينه تا كربلا
بخش اول : از مدينه تا مكه
خطاب به استاندار مدينه
اَيُّهَا اْلاَ ميرُ اِنّا اَهْلُبَيْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلائكَةِ وَمَهْبَطُ الرَّحْمَةِ بِنافَتَحَ اللّه وبِنا يَخْتِمُ . وَيَزيدُ رَجُلٌ شارِبُ الْخَمْرِ وَقاتِلُ النَّفْسِ الْمُحْتَرَمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَمِثْلى لايُبايِعُ مِثْلَهُ وَلكِنْ نُصْبِحُ وَتُصْبِحُونَ وَنَنْظُرُ وَتَنْظُرُونَ اَيُّنا اَحَقُّ بِالْخِلافَةِ وَالْبَيْعَةِ))(1) . (طبرى ، ج 7، ص 216 - 218. ابن اثير، ج 3، ص 263 و 264. ارشاد مفيد، ص 200. مثيرالا حزان ، ص 10. مقتل خوارزمى ، ص 182. لهوف ، ص 19)
ترجمه و توضيح
با مرگ معاويه در نيمه ماه رجب سال 60 هجرى يزيد پسر وى به خلافت رسيد و بلافاصله طى نامه هايى كه به استانداران و فرمانداران در نقاط مختلف نوشت مرگ معاويه و جانشينى خويش را كه از دوران پدرش پيش بينى و از مردم براى او بيعت گرفته شده بود(1) ، به اطلاع آنان رسانيد و در ضمن ابقاى هريك از آنان در پست خويش ، دستور گرفتن بيعت مجدد از مردم را به آنها صادر نمود و نامه اى نيز به وليد بن عتبه كه از طرف معاويه مقام استاندارى مدينه رادر اختيار داشت به همان مضمون نوشت ، ولى درنامه كوچك ديگرى نيز كه به همراه همان نامه به وى ارسال داشت در بيعت گرفتن از سه شخصيت معروف كه در دوران معاويه حاضر به بيعت با يزيد نشده بودند ، تاءكيد نمود كه ((خُذِالْحُسَيْنَ وَعَبْدَاللّهِ بْنَ عُمَر وَعَبْدَاللّه بْنَ زُبَيْر اَخْذاً شَدِيداً لَيْسَتْ فيهِ رُخْصَةٌ حَتّى يُبايِعُوا وَالسَّلامُ)) در بيعت گرفتن از حسين و عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن زبير شدت عمل به خرج بده و در اين رابطه هيچ رخصت و فرصتى به آنان مده .
وليد بن عتبه با رسيدن نامه در اول شب ، مروان بن حكم استاندار سابق معاويه را خواست و با وى درباره نامه و فرمان يزيد مشاوره نمود و او پيشنهاد كرد كه هرچه زودتر اين چند نفر را به مجلس خود دعوت كن و تا خبر مرگ معاويه در شهر منتشر نشده است از آنان براى يزيد بيعت بگير . وليد در همين ساعت ماءمور فرستاد تا اين عده را براى طرح يك موضوع مهم و حساس به پيش خود دعوت نمايد . هنگامى كه پيك وليد ، پيغام او را به امام عليه السلام و ابن زبير ابلاغ نمود آن دو با هم در مسجد پيامبر نشسته و به گفتگو مشغول بودند . ((ابن زبير)) از اين دعوت بى موقع و شبانه به هراس افتاد ولى امام قبل از ملاقات با وليد ، موضوع را به ابن زبير توضيح داد و چنين فرمود : ((اَرى اَنَّ طاغِيَتَهُمْ قَدْ هَلَكَ ؛ )) من فكر مى كنم ، طاغوت بنى اميّه (معاوية بن ابى سفيان ) به هلاكت رسيده و منظور از اين دعوت ، بيعت گرفتن براى پسر اوست )) . و بنابر نقل كتاب ((مثيرالاحزان )) ، امام عليه السلام در تاءييد نظريه خويش اضافه نمود : زيرا من در خواب ديدم كه شعله هاى آتش از خانه معاويه بلند است و منبرش سرنگون گرديده است . آنگاه امام عليه السلام به سى تن ازياران و نزديكترين افراد خاندانش دستور داد كه خود رامسلح كرده و به همراه آن حضرت حركت نمايند و در بيرون مجلس آماده باشند كه در صورت لزوم از آن حضرت دفاع كنند . و همان طور كه امام عليه السلام پيش بينى مى فرمود ، وليد در ضمن اين كه مرگ معاويه را به اطلاع آن حضرت رسانيد ، موضوع بيعت يزيد را مطرح نمود . امام در پاسخ وى فرمود : شخصيتى مانند من نبايد مخفيانه بيعت كند و تو نيز نبايد به چنين بيعتى راضى باشى و چون همه مردم مدينه را براى تجديد بيعت دعوت مى كنى ما نيز در صورت تصميم در آن مجلس و به همراه و هماهنگ با ساير مسلمانان بيعت مى كنيم ؛ يعنى اين بيعت نه براى رضاى خدا بلكه براى جلب توجه مردم است كه در صورت وقوع بايد علنى باشد نه مخفيانه . وليد گفتار امام را پذيرفت و در بيعت گرفتن در آن موقع شب اصرارى از خود نشان نداد . امام عليه السلام چون خواست از مجلس خارج گردد ، مروان بن حكم نيز كه در آن مجلس حضور داشت ، با ايماء و اشاره اين نكته را به وليد تفهيم نمود كه اگر نتوانى در اين موقع شب و مجلس خلوت از حسين بيعت بگيرى ديگر نخواهى توانست او را وادار به بيعت كنى مگر خونهاى زيادى بر زمين بريزد ، پس چه بهتر كه او را در اين مجلس نگهدارى تا بيعت كند و يا طبق دستور يزيد گردنش را بزنى . امام عليه السلام با مشاهده اين عكس العمل از مروان ، او را مورد خطاب قرار داد و چنين فرمود : يَابْنَ الزَّرْقاءِ اَنْتَ تَقْتُلُنى اَمْ هُوَ كَذِبْتَ وَاَثِمْتَ ؟ ؛ ای پسر زرقا(1) ! تو مرا مى كشى يا وليد ، دروغ مى گويى و گناه مى كنى ؟ . آنگاه خود وليد را مورد خطاب قرار داد و چنين فرمود : اَيُّهَاالا مِيرُ اِنّا اَهْلُبَيْتِ النُبُوَّةِ . . . ؛ اى امير ! ماييم خاندان نبوت و معدن رسالت ، خاندان ما است كه محل آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خداست ، خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نموده و تا آخر نيز همگام با ما خاندان به پيش خواهد برد . اما يزيد ، اين مردى كه تو از من توقع بيعت با او را دارى مردى است شرابخوار كه دستش به خون افراد بى گناه آلوده گرديده ، اوشخصى است كه حريم دستورات الهى را درهم شكسته و علنا و در مقابل چشم مردم مرتكب فسق و فجور مى گردد . آيا رواست شخصيتى همچون من باآن سوابق درخشان و اصالت خانوادگى ، با چنين مرد فاسد بيعت كند و بايد در اين زمينه شما و ما آينده را در نظر بگيريم و خواهيد ديد كه كداميك از ما سزاوار و لايق خلافت و رهبرى امت اسلامى و شايسته بيعت مردم است . با سروصدايى كه در مجلس وليد پديد آمد و با سخن درشتى كه امام عليه السلام مروان را مورد خطاب قرار داد ، همراهان امام احساس خطر نموده و گروهى از آنان وارد مجلس گرديدند و پس ازاين گفتگو كه اميد وليد را نسبت به بيعت كردن امام و هرگونه سازش در مورد پيشنهاد وى به ياءس و نا اميدى مبدل مى كرد ، امام عليه السلام مجلس را ترك نمود .
نتيجه
از اين سخن امام عليه السلام چند نكته ذيل به دست مى آيد : 1 - آن حضرت در اين گفتگو موضع خويش را درباره بيعت با پسر معاويه و به رسميت نشناختن حكومت او به صراحت و روشنى بيان كرده و پس از شمردن صفات بارزى از خاندان خويش و بيان موقعيت خود كه دليل شايستگى او و خاندانش به امامت و رهبرى امت است ، نقاط ضعف يزيد را برمى شمارد كه دليل محكوميت وى در ادعاى مقام رهبرى و دليل عدم صلاحيت او مى باشد . 2 - امام عليه السلام در اين گفتار ، انگيزه قيام و خط سير آينده اش را كاملاً مشخص مى كند و او اين خط سير را به هنگامى بيان مى كند كه هنوز از دعوت اهل كوفه و پيشنهاد بيعت از سوى آنان خبرى نبود ؛ زيرا دستور بيعت گرفتن از آن حضرت يا قبل از آگاهى مردم كوفه از مرگ معاويه يا همزمان با آن ، به وليد ابلاغ گرديده است .
در پاسخ مروان بن حكم
اِنَا للّهِ وَاَنّا اِلَيْهِ راجِعُون وَعَلَى اْلا سْلامِ السَلامُ اِذا بُلِيَتِ اْلاُمَّةُ بِراعٍ مِثْل يَزيدَ وَلَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّى رَسُولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله يَقُولُ : اَلْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى الِ ابى سُفْيان فَاِذا رَاَيْتُمْ مَعاوِيَة عَلى مِنْبَرِى فَابْقَرُوا بَطْنَهُ وَقَدرَآهُ اَهْلُ الْمَدِينَة عَلَى الْمِنْبرِ فَلَمْ يَبْقَرُوا فَابْتَلاهُمُ اللّه بِيَزِيدَ الْفاسِقِ (1) (لهوف ، ص 20. مثيرالاحزان ، ص 10. مقتل عوالم ، ص 53. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 185)
ترجمه و توضيح
بنابه نقل صاحب لهوف و مورخان ديگر ، صبح همان شب كه حسين بن على عليهما السلام در بيرون منزل ، مروان بن حكم را ديد ، مروان عرضه داشت : يا اباعبداللّه ! من خيرخواه تو هستم و پيشنهادى به تو دارم كه اگر قبول كنى به خير و صلاح شماست . امام عليه السلام فرمود : پيشنهاد تو چيست ؟ عرضه داشت : همانگونه كه ديشب در مجلس وليد بن عتبه مطرح گرديد شما با يزيد بيعت كنيد كه اين كار به نفع دين و دنياى شما است . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((اِنَا للّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُون وَعَلَى اْلا سْلام السَلامُ اِذا بُلِيَتِ اْلاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ . . . )) . اينك بايد فاتحه اسلام را خواند كه مسلمانان به فرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند . آرى من از جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى فرمود : خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است و اگر روزى معاويه را بر بالاى منبر من ديديد بكشيد ، ولى مردم مدينه او را بر منبر پيامبر ديدند و نكشتند واينك خداوند آنان را به يزيد فاسق (و بدتر از معاويه ) مبتلا و گرفتار نموده است .
در كنار قبر رسول خدا (ص )
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّه اَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ فاطِمَةَ فَرْخُكَ وَابْنُ فَرْخَتِكَ وَسِبْطُكَ الَّذى خَلَّقْتَنِى فى اُمَّتِكَ فَاشْهَدْ يانَبِىَّ اللّه اَنَّهُمْ خَذَلُونى وَلَمْ يَحْفَظُونى وَهذِهِ شَكْواىَ اِلَيْكَ حَتّى اَلْقاكَ . . . (1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 186. مقتل عوالم ، ص 54)
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام پس از آنكه از مجلس وليد ، بيرون آمد تصميم گرفت كه مبارزه خود را با حكومت يزيد ادامه بدهد ولى نه در مدينه بلكه به صورت يك حركت حماسه آفرين و يك حركت جاودانه . اما طبق نقل منابع تاريخى ، امام عليه السلام قبل از شروع اين حركت بارها به زيارت جد بزرگوارش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نايل گرديده است . البته همه آن رازها و آن درددلها كه امام عليه السلام در اين زيارتها كه با جد بزرگوارش داشته براى ما روشن نيست . و تنها دو مورد از متن اين زيارتها كه در كتب تاريخ نقل شده است نشانگر آن است كه آن حضرت در اين زيارتها انگيزه سفر خويش را بيان نموده است
بنابه نقل خطيب خوارزمى همان شب كه امام عليه السلام از مجلس وليد خارج گرديد به حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد و در كنار قبر آن حضرت قرار گرفت و با اين جملات به زيارت آن حضرت پرداخت : السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّه . . . ؛ درود بر تو اى رسول خدا ! من حسين فرزند تو و فرزند زاده تو هستم . و من سبط و (فرزند شايسته تو هستم ) كه براى هدايت و رهبرى امت ، مرا جانشين خود قرار داده اى ، اى پيامبرخدا ! اينك آنها مرا تضعيف نموده و آن مقام معنوى مرا حفظ ننمودند و اين است شكايت من به پيشگاه تو تا به ملاقات تو بشتابم .
باز هم در كنار قبررسول خدا (ص )
اَللّهُمَّ اِنَّ هذا قَبْرُ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه عليه و آله وَاَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَقَدْ حَضَرنى مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ عَلِمْتَ
اَللّهُمَّ اِنِّى اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ وَاُنْكِرُ الْمُنْكَرَ واءساءلُكَ ياذَاالْجَلالِ وَالاْ كْرامِ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَمَنْ فِيهِ اِلاّ اخْتَرْتَ لى ما هُو لَكَ رِضىً وَلِرَسُولِكَ رِضىً))(1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 186. مقتل عوالم ، ص 54)
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام پس از تصميم گيرى به حركت ، شب دوم و براى دومين بار به زيارت قبر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نايل گرديد و با اين جملات ، بار ديگر به زيارت جد بزرگوارش پرداخت : خدايا ! اين قبر پيامبر تو محمد صلى اللّه عليه و آله ست و من فرزند دختر پيامبر تو و براى من پيشامدى رخ داده است كه خود مى دانى . خدايا ! من معروف و نيكى را دوست دارم و از بدى و منكر بيزارم ، اى خداى ذوالجلال و كرامت بخش ! به احترام اين قبر و كسى كه در ميان آن است از تو درخواست مى كنم راهى را در پيش روى من بگذارى كه مورد رضا و خشنودى تو و مورد رضاى پيامبر تو است .
بنابه نقل خوارزمى ، امام آن شب را تا صبح در كنار قبر پيامبر مشغول عبادت و مناجات با پروردگار بود به طورى كه در اين مناجات ، گريه ها و آه و ناله هاى فرزند على عليه السلام آن پارساى شب و قهرمان ميدان نبرد ، به گوش مى رسيد و . . .
نتيجه
در اين دو زيارت ، امام عليه السلام مسير خود را ترسيم نموده و به اهميت حركت خويش اشاره مى كند و به طورى كه ديديم در زيارت اول در ضمن گلايه و شكوه از سردمداران بنى اميه در يك جمله كوتاه آمادگى خويش را براى شهادت اعلام مى كند و مى گويد : اين شكايت من است به پيشگاه تو تا به حضورت بشتابم .
و در زيارت دوم سخن از پيشامد مهمى است كه بر وى رخ داده است ، پيشامدى كه از ديد پسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مهم است نه از ديد يك فرد عادى .
در پاسخ عمر اَطرف
حَدَّثَنى اَبى اَنَّ رَسُولَ اللّه صلى الله عليه و آلهَ اَخْبَرَهُ بِقَتْلِهِ وَقَتْلِى وَاَنَّ تُرْبَتَهُ تَكُونُ بِالْقُرْبِ مِنْ تُرْبَتِى اَتَظُنُّ اَنَّكَ عَلِمْتَ مالَمْ اَعْلَمْهُ ؟ وَاللّه لا اُعْطى الدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسى اَبَداً وَلَتَلْقَيَنَّ فاطِمَةُ اَباها شاكِيَةً مالَقِيَتْ ذُرِّيَّتُها مِنْ اُمَّتِهِ وَلا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ اَحَدٌ اَذاها فى ذُرِّيَّتها (1) . (لهوف ، ص 23)
ترجمه و توضيح
پس از آنكه جريان مخالفت امام در موضوع بيعت و تصميم وى به مبارزه و حركت از مدينه منوره در ميان افراد معروف و مخصوصا در ميان خاندان و قوم و خويش آن حضرت معلوم گرديد ، چند تن از آنانكه از وظيفه مقام امامت و رهبرى بى اطلاع بودند و در اثر علاقه اى كه به حفظ وجود امام عليه السلام داشتند به حضور آن حضرت رسيدند و سازش با يزيد را به امام پيشنهاد نمودند ! يكى از اين افراد ((عمر اَطرف )) فرزند اميرمؤ منان عليه السلام مى باشد كه بنابه نقل لهوف ، موضوع را در حضور برادرش حسين بن على عليهما السلام اين چنين مطرح نمود : برادر ! برادرم حسن مجتبى از پدرم اميرمؤ منان عليه السلام بر من چنين نقل نموده است كه تو را به قتل خواهند رسانيد و من فكر مى كنم مخالفت تو با يزيد بن معاويه منجر به كشته شدن تو گردد و آن خبر تحقق پذيرد ولى اگر با يزيد بيعت كنى اين خطر برطرف خواهد گرديد و شما از كشته شدن مصون خواهيد ماند ! امام در پاسخ وى فرمود : ((حَدَّثَنى اَبى . . . ؛ )) پدرم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر كشته شدن خويش و همچنين خبر كشته شدن مرا براى من هم نقل نمود وپدرم در نقل خويش اين جمله را نيز اضافه نمود كه قبر من در نزديكى قبر او قرار خواهد گرفت ، آيا گمان مى كنى چيزى را كه تو مى دانى من از آن بى اطلاع هستم ؟ ولى به خدا قسم كه من هيچگاه به زير بار ذلت نخواهم رفت و در روز قيامت مادرم فاطمه زهرا از ايذا و اذيتى كه فرزندانش از امت جدّش ديده اند به جدّ خويش شكايت خواهد برد و كسى كه با اذيت فرزندان فاطمه زهرا - سلام اللّه عليها - موجب رنجش و اذيت وى گردد داخل بهشت نخواهد گرديد .
نتيجه
امام عليه السلام در اين گفتگو و در پاسخ برادرش نه تنها از كشته شدن خويش - كه برادرش نيز از آن مطلع بود - سخن مى گويد بلكه از قسمتى از جزئيات اين موضوع نيز كه مستقيما از پدرش على عليه السلام و او از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده بود ، خبر مى دهد و آن در نزديك هم قرار گرفتن قبر او و قبر پدرش امير مؤ منان عليه السلام است ، كه قبر على عليه السلام در كوفه و قبر حسين عليه السلام در كربلاست .
در پاسخ ام سلمه
يا اُمّاه وَاَنَا اَعْلَمُ اَنِّى مَقْتُولٌ مَذْبُوحٌ ظُلْماً وَعُدْواناً وَقَدْ شاءَ عَزَّوَجَلَّ اَنْ يَرى حَرَمِى وَرَهْطِى مُشَرَّدينَ وَاَطْفالى مَذْبُوحينَ مَاءْسُورِينَ مُقَيَّدينَ وَهُمْ يَسْتَغِيثُونَ فَلا يَجِدُونَ ناصِراً . . . (1) (خرائج ، ص 26، مدينة المعاجز، ص 244)
ترجمه و توضيح
بنابه نقل مرحوم راوندى و بحرانى و محدثان ديگر هنگامى كه ام سلمه همسر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ز حركت حسين بن على عليهما السلام مطلع گرديد به حضورش آمده و عرضه داشت : ((لا تحزنى بِخُروجِكَ اِلَى الْعِراقِ . . . ؛ )) با حركت خود به سوى عراق مرا غمناك و محزون نگردان ؛ زيرا من از جدت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده ام كه مى فرمود فرزندم حسين در خاك عراق و در محلى به نام كربلا كشته خواهد شد . امام در پاسخ وى فرمود : ((يا اُمّاه وَاَنَا اَعْلَمُ اَنَّى مَقْتُولٌ مَذْبُوحٌ ظُلْماً . . . ؛ )) مادر ! (فكر نكن كه از اين جريان تنها تو مطلع هستى ) خود من نيز بهتر از تو مى دانم كه از راه ظلم و ستم و از راه عداوت و دشمنى كشته خواهم شد و سرم از تنم جدا خواهد گرديد و خداوند بزرگ چنين خواسته است كه حرم و اهل بيت من آواره و فرزندانم شهيد و به زنجير اسارت كشيده شوند و صداى استغاثه آنان طنين انداز گردد ولى كمك و فريادرسى پيدا نكنند .
آگاهى امام از حوادث آينده
از پاسخ امام به ((عمر اطرف )) و ((ام سلمه )) و از سخنان ديگرى كه به مناسبتهاى ديگر از آن حضرت نقل شده معلوم مى گردد كه آن حضرت به تمام آلام و مصائب وارده در اين حركت از اسارت خانواده و محل قبر خويش و جزئيات ديگر مطلع و آگاه بوده و ما اين آگاهى را فقط به ((علم امامت )) كه يك بحث كلامى است مستند نمى دانيم بلكه آگاهى حسين بن على عليهما السلام در اين مورد خاص گذشته از مساءله ((علم امامت )) به طريق عادى و به وسيله پدر و جد بزرگوارش نيز رسيده بود همانگونه كه عده اى از همسران و صحابه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ز موضوع مطلع و آگاه بودند و رهبر انقلاب و نهضت اسلامى در راه نيل به هدف و انجام وظيفه الهى و نجات اسلام و قرآن و مبارزه با مظالم و ستمگريها همه اين مصائب را با علم و آگاهى پذيرفته بود .
در پاسخ محمد حنفيه
يا اَخِى لَوْلَمْ يَكُنْ فِى الدُّنْيا مَلْجَاء وَلا مَاءْوىً لَما بايَعْتُ يَزيدَبْنَ مُعاوِيَةَ . . . يا اَخِى جَزاكَ اللّه خَيْراً لَقَدْ نَصَحْتَ وَاَشَرْتَ بِالصَّوابِ وَاَنَا عازِمٌ عَلَى الْخُرُوجِ اِلى مَكَّةَ وَقَدْ تَهَيَّاءْتُ لِذلِكَ اَنَا وَاِخْوَتى وَبَنُو اَخى وَشِيْعَتِى وَاَمْرُهُمْ اَمْرى وَرَاءيُهُمْ رَاءْيى وَاَمَّا اَنْتَ فَلا عَلَيْكَ اَنْ تُقِيمَ بِالْمَدِينَة فَتَكُونُ لى عَيْناً عَلَيْهِمْ لا تُخْفى عَنِّى شَيْئاً مِنْ اُمُورِهِمْ (1) (مقتل عوالم ، ص 54. خوارزمى ، ج 1، ص 188) . لا ذَعَرْتُ السَّوامَ فى فَلَقِ الصُّبح - مُغيراً وَلا دُعِيتُ يَزيدا - يَوْمَ اُعْطى مَخافَةَ اَلمُوتِ كَفاً - وَالْمَنايا يَرْصُدْنَنى اَنْ اَحيدا (2) (طبرى ، ج 7، ص 221. كامل ابن اثير، ج 3، ص 265. ارشاد مفيد، ص 202) .
ترجمه و توضيح
و از جمله كسانى كه در مورد تصميم امام اظهار ترس و وحشت مى نمود محمد حنفيّه يكى ديگر از فرزندان امير مؤ منان عليه السلام بود كه بنابه نقل طبرى و مورخان ديگر به خدمت حسين بن على عليهما السلام رسيد و چنين گفت : برادر! تو محبوبترين و عزيزترين مردم هستى و من آنچه را كه خير و صلاح تشخيص مى دهم موظفم كه براى تو بگويم و من فكر مى كنم شما فعلاً تا آنجا كه امكان پذير است در شهر معينى اقامت نكنيد و خود و فرزندانت در نقطه اى دوردست از يزيد و دورتر از اين شهرها قرار بگيريد و از آنجا نمايندگانى به سوى مردم گسيل دارى و حمايت آنان را به سوى خود جلب كنى كه اگر با تو بيعت كردند خدا را سپاس مى گزارى و اگر دست بيعت به ديگران دادند باز هم لطمه اى به تو وارد نگرديده است ولى اگر به يكى از اين شهرها وارد گردى مى ترسم در ميان مردم اختلاف به وجود بيايد ، گروهى از تو پشتيبانى كرده ، گروه ديگر بر عليه تو قيام كنند و كار به قتل و خونريزى منجر گردد و در اين ميان ، تو هدف تير بلا گردى آن وقت است كه خون بهترين افراد اين امت ضايع و خانواده ات به ذلت نشانده شود . امام فرمود : مثلاً به عقيده تو به كدام ناحيه بروم ؟ محمد حنفيه گفت : فكر مى كنم وارد شهر مكه شوى و اگر در آن شهر اطمينان نبود از راه دشت و بيابان از اين شهر به آن شهر حركت كنى تا وضع مردم و آينده آنها را در نظر بگيرى . اميدوارم با درك عميق و نظر صائبى كه در تو سراغ دارم هميشه راه صحيح در پيش پايت قرار بگيرد و مشكلات را با جزم و احتياط يكى پس از ديگرى برطرف سازى . امام عليه السلام در پاسخ محمد حنفيه چنين فرمود : اَخِى لَوْلَمْ يَكُنْ فِى الدُّنْيا مَلْجَاء وَلا مَاءوى . . . ؛ برادر (تو كه براى امتناع از بيعت يزيد حركت از شهرى به شهر ديگر را پيشنهاد مى كنى اين را بدان كه ) اگر در تمام اين دنياى وسيع هيچ پناهگاه و ملجاء و ماءوايى نباشد باز هم من با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد . در اين هنگام كه اشك محمد حنفيه به صورتش روان بود ، امام عليه السلام به گفتار خويش چنين ادامه داد : برادر ! خدا به تو جزاى خير دهد كه وظيفه خيرخواهى و صلاحديد خود را انجام دادى و اما من (وظيفه خود را بهتر از تو مى دانم ) و تصميم گرفته ام كه به مكه حركت كنم و من و برادرانم و فرزندان برادرم و گروهى از شيعيانم مهيا و آماده اين سفر هستيم ؛ زيرا اين عده با من همعقيده بوده و هدف و خواسته آنان همان هدف و خواسته من است . و اما وظيفه اى كه بر تو محول است اين است كه در مدينه بمانى و در غياب من آمد و رفت و حركت مرموز دستياران بنى اميه را در نظر بگيرى و در اين زمينه اطلاعات لازم را در اخيتار من قرار بدهى ، امام پس از گفتگو با محمد حنفيه و براى چندمين بار به طرف مسجد و حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حركت نمود و در طول راه اين دو بيت يزيد بن مفرغ را - كه در مقام حفظ شخصيت خويش سروده ولو باهر خطر جدى مواجه باشد - مى خواند : ((لا ذَعَرْتُ السَّوامَ فى فَلَقِ الصُّبْح . . . )) . ((من از چوپانان به هنگام صبح و با شبيخون زدن خويش ترسى ندارم و نبايد مرا يزيد بن مفرغ بخوانند . آنگاه كه از ترس مرگ دست ذلت بدهم و خود را از خطراتى كه مرا هدف قرار داده اند كنار بكشم )) . ابوسعيد مقبرى گويد كه من چون اين دوبيت را از امام عليه السلام در مسير خويش به مسجد پيامبر شنيدم از مضمون آن پى بردم كه آن حضرت يك هدف عالى و يك برنامه مهم و عظيمى را تعقيب مى نمايد(1) . (طبرى ، ج 7، ص 221. كامل ابن اثير، ج 3، ص 265. به طورى كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 375 آورده است اين دو بيت از يزيد بن مفرغ حميرى است كه امام به آن متمثل شده است)
نتيجه
امام عليه السلام در اين گفتگوى خويش با محمد حنفيه و در تمثلش به شعر يزيد بن مفرغ علت قيام خود را كه همان مخالفت با يزيد است بيان داشته و تصميم قاطع خويش را اعلام مى كند كه اگر در تمام كره زمين با اين عظمت هيچ ملجاء و پناهگاهى برايش پيدا نشود باز هم به زير بار بيعت يزيد نخواهد رفت و در راه هدف خويش در مقابل هر خطرى استقامت و پايدارى خواهد نمود . و اين بود هدف امام عليه السلام و حديث نفس او كه گاهى به صورت گفتگو و گاهى به صورت تمثل به شعر ، اين هدف و اين حديث نفس خويش را بيان مى نمود(2) .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (علیه السلام) از مدينه تا كربلا 2
وصيتنامه امام حسين (علیه السلام )
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، هذا ما اَوْصى بِهِ الْحُسَينُ بْنُ عَلِي اِلى اَخيِهِ مُحَمّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ اَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّه وَحَدهُ لا شَرِيْكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ جاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِهِ وَاَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَالنّارَ حَقٌ وَالسَّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيْبَ فيها وَاَنَّ اللّه يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ وَاَنَّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداً وَلا ظالِماً وَانَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ اْلا صْلاحِ فِى اُمَّةِ جَدِّى صلى اللّه عليه و آله ارِيدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَاَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَاَسيرَ بِسِيرَةِ جَدِّى وَاَبى على بْنِ اَبِى طالِبٍ فَمَنْ قَبِلَنى بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللّه اَوْلى بِالْحقِّ وَمَنْ رَدَّ عَلَىّ هذا اَصْبِرُ حَتّى يَقْضِيَ اللّهُ بَيْنِى وَبَيْنَ الْقَومِ وَهُوَ خَيْرُالْحاكِمِينَ ، وَهذِهِ وَصِيَّتِى اِلَيْكَ يا اَخِى وَما تَوْفِيقى اِلاّ بِاللّه عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَاَليْهِ اُنِيبُ))(1) . (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 188. مقتل عوالم ، ص 54)
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام هنگام حركت از مدينه به سوى مكه اين وصيتنامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخته به برادرش محمد حنفيه تحويل داد : ((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، )) اين وصيت حسين بن على است به برادرش محمد حنفيه ؛ حسين گواهى مى دهد به توحيد و يگانگى خداوند و گواهى مى دهد كه براى خدا شريكى نيست و شهادت مى دهد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده اوست و آيين حق (اسلام ) را از سوى خدا (براى جهانيان ) آورده است و شهادت مى دهد كه بهشت و دوزخ حق است و روز جزاء بدون شك به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسانها را در چنين روزى زنده خواهد نمود)) . امام در وصيتنامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد ، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود : ((و من نه از روى خودخواهى و يا براى خوشگذرانى و نه براى فساد و ستمگرى از مدينه خارج مى گردم بلكه هدف من از اين سفر امر به معروف و نهى از منكر و خواسته ام از اين حركت ، اصلاح مفاسد امت و احيا و زنده كردن سنت و قانون جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و راه و رسم پدرم على بن ابى طالب عليه السلام است . پس هركس اين حقيقت را از من بپذيرد (و از من پيروى كند) راه خدا را پذيرفته است و هركس رد كند (و از من پيروى نكند) من با صبر و استقامت (راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و اين افراد حكم كند كه او بهترين حاكم است . و برادر ! اين است وصيت من بر تو و توفيق از طرف خداست ، بر او توكل مى كنم و برگشتم به سوى اوست )) .
انگيزه هاى قيام حسين (علیه السلام )
امام عليه السلام در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان نمود و اينك به هنگام حركت از مدينه در وصيتنامه خويش به انگيزه ديگر و يا به علة العلل قيام خود كه امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با مفاسد وسيع و نابسامانيهاى ضد اسلامى و ضد انسانى حكومت يزيدى مى باشد ، اشاره مى كند و مى فرمايد : ((اگر آنان از من تقاضاى بيعت هم نكنند من باز هم آرام و ساكت نخواهم نشست ؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست كه با سكوت آنان در موضوع بيعت ، من نيز سكوت اختيار كنم بلكه وجود يزيد و خاندان وى موجب پيدايش ظلم و ستم و سبب شيوع فساد و تغيير در احكام اسلام گرديده و اين وظيفه من است كه در راه اصلاح اين مفاسد و امر به معروف و نهى از منكر و احياى قانون جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و زنده كردن راه و رسم پدرم على عليه السلام و بسط عدل و داد بپا خيزم و ريشه اين نابسامانيها را كه خاندان بنى اميه است قلع و قمع نمايم . و همه جهانيان بدانند كه حسين جاه طلب نبود ، طالب مقام و ثروت نبود ، شرور ، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تالحظه آخر در روح حسين عليه السلام متجلى ومتبلوربود)) .
سخن امام (علیه السلام ) هنگام خروج از مدينه
فَخَرَجَ مِنْها خائفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنى مِنَ الْقَومِ الظّالِمينَ (1) (سوره قصص ، آيه 21). . . لا وَاللّه لا اُفارِقُهُ حَتّى يَقْضِيَ اللّهُ ماهُوَ قاضٍ))(2) . (طبرى ، ج 7، ص 222. كامل ، ج :3، ص 265 ارشاد مفيد، ص 202. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 189)
ترجمه و توضيح
برخلاف حسين بن على عليهما السلام كه پس از ابلاغ وليد با وى ملاقات و موضع خويش را صريحا مشخص و اعلام نمود ، عبداللّه بن زبير حاضر به ملاقات نگرديده و شبانه و مخفيانه از مدينه خارج و از بيراهه به سوى مكه حركت نمود . و اما حسين بن على عليهما السلام روز يكشنبه دو روز به آخر ماه رجب مانده به همراه فرزندان و افراد خانواده اش به سوى مكه حركت كرد آنگاه كه شهر مدينه را پشت سر مى گذاشت ، اين آيه شريفه را كه در رابطه با حركت موسى بن عمران از مصر و آمادگى وى براى مبارزه با فرعونيان نازل گرديده است ، قرائت نمود ((فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ . . . )) . ((موسى از مصر باحال ترس و انتظار و نگرانى خارج گرديد و چنين مى گفت پروردگارا از اين مردم ظالم و ستمگر نجاتم بخش )) . حسين بن على عليهما السلام در حركت خويش برخلاف عبداللّه بن زبير همان راه عمومى و معمولى را كه همه مسافرها و كاروانها از آن استفاده مى كنند انتخاب نمود . يكى از ياران آن حضرت چنين پيشنهاد كرد كه بهتر است شما نيز مانند عبداللّه بن زبير يكى از راههاى فرعى و كوهستانى را انتخاب كنيد تا اگر افرادى از طرف كارگزاران يزيد در تعقيب شما باشند و هدف ضربه زدن به شما را داشته باشند ، نتوانند به هدف خود دست يابند . امام عليه السلام در پاسخ اين پيشنهاد چنين فرمودند : ((لا واللّه لا اُفارِقُهُ . . . ؛ )) نه به خدا سوگند ! مسير معمولى خود و جاده عمومى را ادامه خواهم داد و به كوه و دشت و كوره راهها منحرف نخواهم گرديد تا به آن مرحله اى برسم كه خواسته خداست )) .
نتيجه
از اين پاسخ امام چنين استفاده مى شود كه آن حضرت در اثر ترس و به عنوان فرار از مدينه خارج نگرديده است و الا مى توانست همانگونه كه به وى پيشنهاد گرديد و مانند ابن زبير به جاى جاده معمولى ، از راههاى كوهستانى استفاده نمايد در صورتى كه آن حضرت راهى را انتخاب مى كند كه در مرئى و منظر عموم است و او مى خواهد براى تحقق بخشيدن به فرمان بزرگ الهى كه جهاد با كفر بنى اميه است آزادانه و با كمال آرامش به راه خود ادامه دهد : ((حَتّى يَقْضِيَ اللّهُ ماهُوَ قاضٍ))
هنگام ورود به مكه
وَلَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّى اَنْ يَهْدِيَنى سَواءَ السَّبيلِ (1) (سوره قصص ، آيه 22)
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام پس از پنج روز كه فاصله مدينه تا مكه را پيمود ، در شب جمعه سوم ماه شعبان به مكه معظمه وارد گرديد و به هنگام ورود به اين شهر ، اين آيه شريفه را قرائت نمود : ((وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ . . . ؛ )) چون موسى بن عمران از فرعونيان و منطقه حكومت طاغوتيان به شهر مدين روى آورد چنين مى گفت : اميدوارم پروردگارم به راه راست رهنمونم گردانده و بر آنچه خير و صلاحم در آن است هدايتم فرمايد))(2) . (طبرى ، ج 7، ص 222 و 271. كامل ابن اثير، ج 3،ص 265. ارشاد مفيد، ص 200. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 189)
چرا اين دو آيه ؟
حسين بن على عليهما السلام چرا به هنگام حركت از مدينه و به هنگام ورود به مكه اين دو آيه را مى خواند و علت انتخاب اين دو آيه از مجموع آيات قرآن چيست ؟
امام عليه السلام با تلاوت اين دو آيه مربوط و متصل به هم - آن هم به فاصله پنج روز - متوجه اين نكته است و يا به اين نكته توجه مى دهد كه همانگونه كه حضرت موسى عليه السلام در ترك نمودن وطن ماءلوف خويش و پناهنده شدنش به يك شهر غريب و ناماءنوس بى هدف و بدون جهت نبود و او نيز به هنگام حركت از مدينه در تعقيب هدفى است بالاتر كه هريك از مردان الهى در تعقيب آن هستند و آنگاه كه وارد مكه مى گردد منظور و مقصودى دارد بس بزرگ و ارجدار كه به جز عنايت و هدايت ويژه خداوند دستيابى به آن امكان پذيرنيست : ((عَسى رَبِّى اَنْ يَهْدِيَنِى سَواءَالسَّبيلِ))
در پاسخ عبداللّه بن عمر
يا اَباعَبْدِالرَّحْمنِ اَما عَلِمْتَ اَنَّ مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللّهِ اَنَّ رَاءْسَ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيّا اُهْدِىَ اِلى بَغِي مِنْ بَغايا بَنِى اِسْرائيل ؟ اَما تَعْلَمُ اَنْ بَنِى اِسْرائيل كانُوا يَقْتُلُونَ مابَيْنَ طُلُوع الْفَجْرِ اِلى طُلُوع الشَّمْسِ سَبْعِينَ نَبِيّاً ثُمَّ يَجْلِسُونَ فى اءسْواقِهِمْ يَبِيعُونَ وَيَشْتَرُونَ كَاَنْ لَمْ يَصْنعُوا شَيْئاً فَلَمْ يُعْجِّلِ اللّهُ عَلَيْهِمْ بَلْ اَمْهَلَهُمْ وَاَخَذَهُمْ بَعْدَ ذلِكَ اَخْذَ عَزِيْزٍ ذى انْتِقامٍ اتَّقِ اللّه يا اَباعَبْدالرَّحْمنِ وَلا تَدَعَنَّ نُصْرَتى (1) . (لهوف ، ص 26. مثيرالاحزان ، ص 20)
ترجمه و توضيح
پيش از آنكه امام عليه السلام به مكه وارد شود ، عبداللّه بن عمر" اَباعَبْدِالرَّحْمنِ" براى عمره مستحب و انجام كارهاى شخصى در مكه به سر مى برد و در همان روزهاى اول ورود حسين بن على عليهما السلام كه تصميم گرفت به مدينه مراجعت كند ، به حضور امام عليه السلام رسيد و به آن حضرت پيشنهاد صلح و سازش و بيعت با يزيد نموده و امام عليه السلام را از عواقب خطرناك مخالفت با طاغوت و اقدام به جنگ برحذر داشت و - بنابه نقل خوارزمى - چنين گفت : يا اباعبداللّه ! چون مردم با اين مرد بيعت كرده اند و درهم و دينار در دست اوست قهرا به او روى خواهند آورد و با سابقه دشمنى كه اين خاندان با شما دارد ، مى ترسم در صورت مخالفت با وى كشته شوى و گروهى از مسلمانان نيز قربانى اين راه شوند و من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى فرمود : ((حسين كشته خواهد شد و اگر مردم دست از يارى و نصرت وى بردارند ، به ذلت و خوارى مبتلا خواهند گرديد)) و پيشنهاد من بر شما اين است كه مانند همه مردم راه بيعت و صلح را در پيش بگيرى و از ريخته شدن خون مسلمانان بترسى ! (1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 190) . امام عليه السلام كه در گفتگوهايش با افراد مختلف به هريك از آنان سخنى متناسب و پاسخى در حدود درك و بينش و طرز تفكر طرف خطاب ايراد مى فرمود ، در مقابل پيشنهاد عبداللّه بن عمر اين چنين پاسخ داد : اى ابوعبدالرحمان ! مگر نمى دانى كه دنيا آنچنان حقير و پست است كه سر بريده (انسانى برگزيده و پيامبرى عظيم الشاءن مانند) يحيى بن زكريا(2) (در سال 28 ميلادى بر حسب وسوسه ((سالومه )) دختر ناپاك پادشاه معاصر خويش به طرز فجيعى به قتل رسيد) به عنوان هديه و ارمغان به فرد ناپاك و زناكارى از بنى اسرائيل فرستاده مى شود . مگر نمى دانى كه بنى اسرائيل (با خداى بزرگ آنچنان به مقام مخالفت برآمدند كه ) در اول صبح هفتاد پيامبر را به قتل مى رساندند سپس به خريد و فروش و كارهاى روزانه خويش مشغول مى شدند كه گويا كوچكترين جنايتى مرتكب نگرديده اند و خداوند به آنان مدتى مهلت داد ولى بالا خره به سزاى اعمالشان رسانيد و انتقام خداى قادر منتقم آنها را به شديدترين وجهى فرا گرفت؟ امام عليه السلام سپس چنين فرمود : يا ابوعبدالرحمان ! از خدا بترس ودست از نصرت و يارى ما برمدار! بنابه نقل صدوق (ره ) چون عبداللّه بن عمر از پيشنهاد خود نتيجه اى نگرفت ، عرضه داشت : يا اباعبداللّه ! دوست دارم در اين هنگام مفارقت اجازه بدهيد آن قسمت از بدن شما را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مكرر مى بوسيد من هم ببوسم . امام عليه السلام پيراهن خود را بالا زد و عبداللّه زير سينه آن حضرت را سه بار بوسه زد و در حالى كه گريه مى كرد چنين گفت : ((اَسْتَوْدِعُكَ يا اَباعَبْدِاللّه . . . ؛ )) يا اباعبداللّه ! تو را به خدا مى سپارم و با تو خداحافظى مى كنم ؛ زيرا تو در اين سفر كشته خواهى شد))(1) . (امالى صدوق ، مجلس 30)
نامه اى به بنى هاشم
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىّ اِلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي وَمَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِى هاشِمٍ ، اَمّا بَعْدُ : فَاِنَّ مَنْ لَحِقَ بِى اِسْتَشْهَدَ وَمَنْ تَخَلَّفَ لَمْ يُدْرِك الْفَتْحَ ، وَالسَّلامُ))(1) . (كامل الزيارات ، ص 75)
ترجمه و توضيح
ابن قولويه در كامل الزيارات نقل مى كند كه : حسين بن على عليهما السلام از مكه به سوى برادرش محمد بن حنفيه و ساير افراد از بنى هاشم اين نامه را نوشت : ((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم : )) از حسين بن على به محمد بن على و افراد ديگر خاندان هاشم كه در نزد وى هستند . اما بعد : هريك از شما كه در اين سفر به من ملحق شود به شهادت نايل خواهد گرديد و هريك از شما كه از همراهى با من خوددارى ورزد به فتح و پيروزى دست نخواهد يافت والسلام )) . گرچه سيد بن طاووس (ره ) از كلينى (رض ) نقل مى كند كه اين نامه از ناحيه حسين بن على عليهما السلام پس از آن كه آن حضرت از مكه حركت نموده صادر گرديده است (2) (لهوف ، ص 25. و همچنين در لهوف در متن نامه ، به جاى لم يدرك الفتح ، لم يبلغ الفتح آمده است)، ولى ابن عساكر و ذهبى همان نظريه ابن قولويه را تاءييد نموده و اضافه مى كنند كه پس از رسيدن اين نامه به مدينه عده اى از فرزندان عبدالمطلب به سوى آن حضرت حركت نمودند و محمد بن حنفيه نيز در مكه به آنان ملحق گرديد(3) . (ترجمه حسين بن على - عليهما السلام - از تاريخ ابن عساكر و تاريخ اسلام ذهبى ، ج 2، ص 343)
نتيجه
به هرحال نتيجه و خلاصه مفهوم اين نامه اين است كه : حسين بن على عليهما السلام از آغاز ورودش به شهر مكه نه تنها شهادت را براى خويش و كسانى كه به همراه او بودند و يا در آينده بنا بود به او ملحق گردند ، حتمى و محقق الوقوع مى دانست (( (فَاِنَّ مَنْ لَحِقَ بى اِسْتَشْهَدَ))) و از هر نوع فتح و پيروزى ظاهرى براى خويش ماءيوس بود بلكه جوّ حاكم را آنچنان مشاهده مى نمود كه بلافاصله پس از شهادت وى نيز ، رسيدن به پيروزى ظاهرى و دست يافتن به حكومت براى هيچيك از افراد بنى هاشم و اعضاى خاندان آن حضرت و پايين آوردن خاندان اموى از اريكه قدرت و سلطنت و تغيير دادن شرايط را امكان پذير نمى دانست (( (وَمَنْ تَخَلَّفَ لَمْ يُدْرِك الْفَتْحَ) ، )) ولى او مى دانست كه فتح نهايى و فتح الفتوح تا قيامت در گرو شهادت او و يارانش و مرهون اسارت خاندان و فرزندان اوست .
نامه حسين بن على (علیه السلام ) به مردم بصره
اَمّا بَعْدُ : فَاِنَّ اللّه اصْطَفى مُحَمَّداً صلّى اللّه عليه و آله مِنْ خَلْقِهِ وَاَكْرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ وَاخْتارَهُ لِرِسالَتِهِ ثُمَّ قَبَضَهُ اِلَيْهِ وَقَدْ نَصَحَ لِعِبادِهِ وَبَلغ ما ارْسلَ بِهِ وكُنّا اَهْلَهُ وَاءوْلياءَه وَاوْصِياءهُ وَوَرَثَتَهُ وَاَحَقَّ الناسِ بِمَقامِهِ فى النّاسِ فَاسْتَاءْثرَ عَلَيْنا قَوْمُنا بِذلِكَ فَرَضينا وكَرِهْنَا الْفُرْقَةَ وَاَحْبَبْنَا العافِيَةَ وَنَحْنُ نَعْلَمُ انّا اَحَقُّ بِذلِكَ الحقِّ الْمُسْتَحقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ وَقَدْ بَعَثْتُ رَسُولى اِلَيْكُمْ بِهذاالْكِتابِ وَاَنَا اَدْعُوكُمْ اِلى كِتابِ اللّه وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ فَاِنَّ السُّنَّةَ قَد اُميتَتْ وَالْبِدْعَةَ قَد اُحْيِيَتْ فَاِنْ تَسْمَعوا قَوْلى اَهْدِكُمْ اِلى سَبيلِ الرَّشادِ وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُاللّه وَبَركاتُهُ (4) (طبرى ، ج 7، ص 240)
ترجمه و توضيح
بنابه نقل طبرى ، امام عليه السلام پس از ورود به مكه نامه اى كه متن آن از نظر خوانندگان ارجمند گذشت ، به سران قبايل شهر بصره مانند مالك بن مسمع بكرى ، مسعود بن عمرو ، منذر بن جارود و . . . مرقوم داشت كه ترجمه آن چنين است : اما بعد : خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله را از ميان مردم برگزيد و با نبوتش بر وى كرامت بخشيد و به رسالتش انتخاب فرمود سپس در حالى كه او وظيفه پيامبرى را به خوبى انجام داد و بندگان خدا را هدايت و راهنمايى نمود به سوى خويش فرا خواند (و قبض روحش نمود) و ما خاندان ، اوليا ، اوصيا و وارثان وى و شايسته ترين افراد نسبت به مقام او از ميان تمام امت بوديم ، ولى گروهى اين حق را از ما گرفتند و ما نيز با علم و آگاهى بر تفوق و شايستگى خويش نسبت به اين افراد ، براى جلوگيرى از هر فتنه و اختلاف و تشتت و نفاق در ميان مسلمانان و جلوگيرى از چيره شدن دشمنان بر آنچه پيش آمده بود ، رضا و رغبت نشان داده و آرامش مسلمانان را بر حق خويش مقدم داشتيم . و اما اينك پيك خود را به سوى شما مى فرستم شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مى كنم ؛ زيرا در شرايطى قرار گرفته ايم كه ديگر سنت پيامبر (يكسره ) از ميان رفته و جاى آن را بدعت فرا گرفته است ، اگر سخن (دعوت ) مرا بشنويد به راه سعادت و خوشبختى هدايتتان خواهم كرد ، درود و رحمت و بركت خدا بر شما باد !
امام عليه السلام اين نامه را به وسيله يكى از دوستانش به نام ((سليمان )) به بصره فرستاد و سليمان در بصره پس از انجام ماءموريت خويش و رسانيدن نامه آن حضرت ، دستگير گرديد و ابن زياد يك شب پيش از حركت به سوى كوفه دستور داد او را به دار آويختند .
مساءله اَهَمّ و مُهِمّ
حسين بن على عليهما السلام در اين نامه در ضمن دعوت از مردم بصره به همكارى با آن حضرت در مبارزه با اوضاع ضداسلامى و ضد قرآنى به بيان موقعيت اهل بيت و به انحراف كشيده شدن موضوع خلافت و مسير اسلام ، در رابطه با مبارزه به بيان موازنه و تقديم داشتن اءهم بر مهم پرداخته و فلسفه سكوت خاندان عصمت را در يك برهه خاص و انگيزه قيام خويش را توضيح مى دهد كه اگر در آن برهه به جاى قيام ، به سكوت گذرانده شده است ، به لحاظ پيدايش جوّ خاصى نه تنها نتيجه اى بر قيام مترتب نمى گرديد بلكه دشمنان و منافقان و فرصت طلبان اين قيام را به نفع خود تمام مى كردند : ((فَرَضينا وَكَرِهْنَا الْفُرْقَةَ)) و بر اين اساس بود كه ما آن روز دم فرو بستيم و درب خانه به روى خود بستيم و از اين رهگذر جلو فتنه ها و آشوبهاى خطرناك را گرفتيم و مسلمانان را از طريق راهنمايى و تلاشهاى تبليغى به رشد و ترقى رهنمون گشتيم ، ولى اينك مرحله ديگرى به وجود آمده و اسلام نه در مسير انحراف بلكه در خطر نابودى قرار گرفته است : ((فَاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُميتَتْ وَالْبِدعَةَ قَدْ اُحْييَتْ)) قانون پيامبر از ميان رفته و بدعتها و خودخواهيها در جاى آن نشسته است و شرايط امروز نيز براى مبارزه با فساد آماده است يعنى اگر در اين مبارزه ، خون گروهى از پاكان امت هم ريخته شود ، نه تنها دشمن نمى تواند از آن به نفع خويش بهره بردارى كند بلكه در نهايت بهترين ثمرات و ارزشها را به نفع اسلام به بار خواهد آورد .
نامه حسين بن على (علیه السلام ) در پاسخ نامه هاى مردم كوفه
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم ، مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي اِلَى الْمَلاء مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُسْلِمِينَ ، اَمّا بَعْدُ ؛ فَاِنَّ هانياً وَسَعيداً قَدِما عَلَىَّ بِكُتُبِكُمْ وَكانا آخِر مَنْ قَدِمَ عَلَىَّ مِنْ رُسُلِكُمْ وَقَدْ فَهِمْتُ كُلَّ الَّذِى قَصَصْتُمْ وَذَكَرْتُمْ وَمَقالَةُ جُلِّكُمْ اَنَّهُ لَيْسَ عَلَيْنا اِمامٌ فَاقْبِلْ لَعَلَّ اللّهَ يَجْمَعُنا بِكَ عَلَى الْهُدى وَالْحَقِّ . وَقَدْ بَعَثْتُ اِلَيْكُمْ اَخِى وَابْنَ عَمىّ وَثِقَتى مِنْ اَهْلِ بَيْتِى وَاَمْرتُهُ اَنْ يَكْتُبَ اِلَىَّ بِحالِكُمْ وَاَمْرِكُمْ وَرَاءْيِكُمْ فَاِنْ كَتَبَ اَنَّهُ قَدْ اِجْتَمَعَ رَاءيُ مَلاِكُمْ وَذَوِى الْفَضْلِ وَالْحِجى مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ ما قَدِمَ عَلَىَّ بِهِ رُسُلكُمْ وَقَرَاءْتُ فِى كُتُبِكُمْ اَقْدِمُ عَلَيْكُمْ وَشيكاً اِنْ شاءَا للّه فَلَعَمرى مَاالا مامُ اِلاّ الْعامِلُ بِالْكتابِ وَالا خِذُ بِالْقِسْطِ وَالدّائنُ بِالْحَقِّ للّه وَالْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّه وَالسَّلامُ))(1) . (طبرى ، ج 7، ص 235. كامل ابن اثير، ج 3، ص 267. ارشاد، ص 204. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 195 و 196)
ترجمه و توضيح
چون مردم كوفه از مخالفت حسين بن على عليهما السلام با مساءله بيعت و از آمادگى آن حضرت براى مبارزه با فساد و از ورود آن حضرت به شهر مكه مطلع گرديدند پيكها و نامه هاى انفرادى و طومارهاى فراوانى به آن حضرت فرستادند كه مضمون همه آن نامه ها و سفارشات اين بود : اينك كه معاويه به هلاكت رسيده و مسلمانان از شرّ وى آسوده شده اند ما خود را نيازمند امام و رهبرى مى دانيم كه ما را از حيرت و سرگردانى برهاند و كشتى شكسته ما را به سوى ساحل نجات هدايت و رهبرى نمايد و اينك ما مردم كوفه با نعمان بن بشير فرماندار يزيد در اين شهر در مقام مخالفت برآمده و هر نوع همكارى را با او قطع نموده ايم و حتى در نماز وى شركت نمى كنيم و منتظر تشريف فرمايى شما هستيم كه آنچه در توان داريم در پيشبرد اهداف شما به كار خواهيم بست و از بذل مال و نثار جان در راه تو كوتاهى نخواهيم نمود . حسين بن على عليهما السلام در پاسخ اين نامه ها كه بنا به نقل بعضى از مورخان تعداد آنها به دوازده هزار بالغ مى گرديد چنين مرقوم داشت : ((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم ؛ )) از سوى حسين بن على به بزرگان و سران اهل ايمان شهر كوفه . اما بعد : آخرين نامه شما به وسيله هانى و سعيد به دست من رسيد و من به آنچه شما در نامه هاى خود تذكر و توضيح داده ايد پى برده ام و درخواست شما در بيشتر اين نامه ها اين بود كه ما امام و پيشوايى نداريم به سوى ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ، ما را به سوى حق هدايت كند . و اينك ، من برادر و پسر عموى خويش (مسلم بن عقيل ) و كسى را كه در ميان خانواده ام مورد اعتماد من است به سوى شما گسيل داشتم و به او دستور دادم كه با افكار شما از نزديك آشنا شده و نتيجه را به اطلاع من برساند كه اگر خواسته اكثريت مردم و نظر افراد آگاه كوفه همان بود كه در نامه هاى شما منعكس گرديده و فرستادگان شما حضورا بازگو نموده اند ، من نيز ان شاءاللّه سريع به سوى شما حركت خواهم نمود . به جان خودم سوگند ! پيشواى راستين و امام به حق كسى است كه به كتاب خدا عمل نموده و راه قسط و عدل را پيشه خود سازد و از حق پيروى كرده وجود خويش را وقف و فداى فرمان خدا كند ، والسلام )) . بنابه نقل طبرى و دينورى امام عليه السلام نامه را به وسيله هانى و سعيد ، دو پيك مردم كوفه به آنها ارسال داشت (1) (طبرى ج 7، ص 235. اخبار طوال ، ص 238)، ولى به نقل خوارزمى ، امام عليه السلام نامه را به مسلم بن عقيل داد تا به همراه خود به كوفه ببرد . و به وى چنين فرمود : من تو را به سوى مردم كوفه مى فرستم و خدا تو را به آنچه موجب رضا و خشنودى اوست موفق بدارد ، حركت كن خدا پشت و پناهت و اميدوارم من و تو ، به مقام شهدا نايل گرديم : ((وَاَنَا اَرْجُو اَنْ اَكُونَ اَنَا وَاَنْتَ فى دَرَجَةِ الشُّهَداءِ))(2) . (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 196))
نتيجه
حسين بن على عليهما السلام در اين نامه ضمن پاسخگويى به درخواستهاى مردم كوفه و اعلام اعزام نماينده و معرفى او به عنوان برادر و مورد اعتماد آن حضرت شرايط امام و رهبر اصيلى را كه بايد هر مسلمانى از وى تبعيت و پيروى نمايد مؤ كدا بيان مى كند كه بايد برنامه عمل او كتاب خدا و هدف او اجراى حق و عدالت و وجودش وقف راه خدا باشد .
نامه اى به مسلم بن عقيل
اَمّا بَعْدُ : فَقَدْ خَشيتُ اَنْ لا يَكُونَ حَمْلُكَ عَلَى الْكِتابِ اِلَىَّ فِى اْلا سْتِعْفاءِ مِنَ الوَجْهِ الَّذى وَجَّهْتُكَ لَهُ اِلاّ الْجُبْنَ فَامْضِ بِوَجْهِكَ الَّذى وَجَّهْتُكَ فِيهِ وَالسَّلامُ (1) . (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 237. ارشاد مفيد، ص 204؛ مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 196)
ترجمه و توضيح
((مى ترسم انگيزه تو در نوشتن اين استعفانامه چيزى جز ترس نباشد ماءموريتى را كه به تو محول نموده ام انجام بده )) . ((مسلم بن عقيل )) در نيمه ماه مبارك رمضان (2) (مروج الذهب ، ج 2، ص 86) . طبق فرمان حسين بن على عليهما السلام به قصد كوفه از مكه حركت نمود و در مسير خود وارد مدينه گرديد و در ضمن توقف كوتاهى و زيارت قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و تجديد عهد با اقوام و عشيره اش به همراه دو نفر راهنما از قبيله قيس به سوى كوفه روان گرديد ، اين مسافران پس از آنكه مقدارى از مدينه فاصله گرفتند راه را گم كرده و در بيابانهاى وسيع و شنزار حجاز حيران و سرگردان شدند . پس از تلاش فراوان هنگامى راه را پيدا نمودند كه همراهان مسلم در اثر گرماى شديد و تشنگى جان خود را از دست داده و بدرود حيات گفتند ، ولى مسلم بن عقيل توانست خود را به محلى به نام ((مضيق)) كه محل سكونت يك قبيله بيابان گرد بود برساند و از مهلكه نجات يابد . ((مسلم بن عقيل)) پس از رسيدن به ((مضيق)) نامه اى به وسيله يكى از افراد آن قبيله به حضور امام نوشت كه در اين نامه در ضمن بيان حادثه هلاكت همراهان و نجات خويش ، از آن حضرت درخواست نمود كه در اعزام وى به كوفه تجديد نظرنموده و در صورتى كه صلاح ديد ، به جاى او شخص ديگرى را به اين ماءموريت بگمارد ؛ زيرا او اين پيشامد را به فال بد گرفته و اين سفر را سفرى مشئوم مى داند . ((مسلم)) در آخر نامه تذكر داد كه من تا دريافت جواب نامه به وسيله همين پيك در اين محل منتظر خواهم بود(1) (طبرى ، ج 7، ص 237). امام عليه السلام در پاسخ اين نامه چنين مرقوم داشت : (( . . . فَقَدْ خَشيتُ اَن . . . ؛ )) مى ترسم انگيزه تو در نوشتن اين نامه و استعفا و اعتذار كردن از ماءموريتى كه بر تو محول كرده ام ، چيزى جز جبن و ترس نباشد ولى اين ترس را كنار بگذار و آن ماءموريتى را كه بر تو محول كرده ام انجام و به سفر خويش ادامه بده ، وَالسَّلام )) .
ترس از ترس
از اين گفتار نيروبخش امام چنين استفاده مى شود كه نه تنها خود رهبر و شخصيتى مانند حسين بن على عليهما السلام كه مى خواهد يك تحول و دگرگونى عميق در جامعه اسلامى به وجود بياورد نبايد كوچكترين ترس و رعب به خود راه دهد ، بلكه اطرافيان و كارگزاران او نيز بايد داراى چنين شهامتى باشند و الاقيام وى با شكست مواجه گشته و به آن هدف عالى كه مورد نظر اوست نايل نخواهد گرديد .
آرى ، ترس امام نه از نيرو و عِدّه و عُدّه دشمن است بلكه ترس او از جبن و حالت ضعفى است كه ممكن است احيانا در نماينده و سفيرش پديد آيد !
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (علیه السلام) از مدينه تا كربلا 3
خطبه حسين بن على (علیه السلام ) در مكه
اَلْحَمْدُللّه وَماشاءَاللّه وَلا قُوّة اِلاّ بِاللّه وصَلّى اللّه عَلى رَسُولِهِ ، خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقلادَةِ عَلى جِيدِالفَتاةِ وَما اَوْلَهَنِى اِلى اَسْلافى اِشْتِياقِ يَعْقُوبَ اِلى يُوسُفَ وَخَيَّرلى مَصْرَعاً اَنَا لاقِيِه كَاَنَّى بِاَوْصالِى تَتَقَطَّعها عُسْلان الْفَلَواتِ بَيْنَ النّواويس وَكَرْبَلا فَيَمْلا نَّ مِنِّى اَكْراشاً جوفاً وَاَجْرِبَة سُغْباً لامَحيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَااللّه رِضانا اَهْل البَيْتِ نَصْبِرُ عَلى بَلائِهِ وَيُوَفِّينا اُجُورَالصّابِرِينَ لَنْ تُشذَّ عَنْ رَسُولِ اللّه لُحْمَتُهُ بَلْ هِىَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فى حظِيرَة الْقُدْسِ تُقَرُّبِهِمْ عَيْنُهُ وَيُنْجَزُبِهِمْ وَعْدُهُ اَلا وَمَنْ كانَ فينا باذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِاللّه نَفْسَهُ فَلْيَرْحَل مَعَنا فَاِنَّى راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْشاءَاللّه (1) (لهوف ، ص 53 مثيرالاحزان ، ص 21)
ترجمه و توضيح
با نزديك شدن موسم حج كه مسلمانان و حجاج ، گروه گروه وارد مكه مى گرديدند در اوايل ماه ذيحجه امام مطلع گرديد كه به دستور يزيدبن معاويه ، عمروبن سعدبن عاص به ظاهر به عنوان امير حاج ولى در واقع به منظور انجام ماءموريت خطرناكى وارد مكه گرديده است و از سوى يزيد ماءموريت دارد در هر كجا و در هر نقطه اى از مكه كه امكان داشته باشد ، امام را ترور كند ، لذا آن حضرت تصميم گرفت به خاطر مصون ماندن احترام مكه ، بدون شركت در مراسم حج و با تبديل اعمال حج به عمره مفرده در روز سه شنبه هشتم ذيحجه از مكه به سوى عراق حركت كند . امام قبل از حركت اين خطابه را در ميان افراد خاندان بنى هاشم و گروهى از شيعيان خويش كه در مدت اقامت آن حضرت در مكه بدو پيوسته بودند ، ايراد فرمود : سپاس براى خداست ، آنچه خدا بخواهد همان خواهد بود و هيچ نيرويى حكمفرما نيست مگر به اراده خداوند و درود خداوند بر فرستاده خويش . مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردن بند كه لازمه گردن دختران است و من به ديدار نياكانم آنچنان اشتياق دارم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف و براى من قتلگاهى معين گرديده است كه در آنجا فرود خواهم آمد و گويا با چشم خود مى بينم كه درندگان بيابانها (لشكريان كوفه ) در سرزمينى در ميان نواويس و كربلا اعضاى مرا قطعه قطعه و شكمهاى گرسنه خود را سير و انبانهاى خالى خود را پر مى كنند . از پيشامدى كه با قلم قضا نوشته شده است ، چاره و مفرى نيست ، بر آنچه خدا راضى است ما نيز راضى و خشنوديم . در مقابل بلا و امتحان او صبر و استقامت مى ورزيم و اجر صبر كنندگان را بر ما عنايت خواهد نمود . در ميان پيامبر و پاره هاى تن وى (فرزندانش ) هيچگاه جدايى نخواهد افتاد و در بهشت برين در كنار او خواهند بود ؛ زيرا آنان وسيله خوشحالى و روشنى چشم پيامبر بوده و وعده او نيز (استقرار حكومت اللّه ) به وسيله آنان تحقق خواهد پذيرفت . آگاه باشيد كه هريك از شما كه حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار كند آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد ان شاءاللّه [تعالى ] .
نتيجه
حسين بن على عليهما السلام در اين خطابه و سخنرانى و به هنگام حركت از مكه باصراحت كامل نه تنها از شهادت بلكه از جزئيات شهادت خويش سخن گفته و يارانش را با صراحت كامل در جريان امر قرار مى دهد تا اگر آنان نيز آماده چنين برنامه اى هستند و حاضرند در راه قرآن از خون خود بگذرند و در نيل به لقاى حق جان فدا كنند آماده حركت باشند .
در پاسخ ابن عباس
يَا ابْن العَمِّ اَنَّى وَاللّه لاَعْلَمُ اَنَكَ ناصِحٌ مُشْفِقٌ وَقَدْ اَزْمَعْتُ عَلَى الْمَسير . . . وَاللّه لايَدَعُونى حَتّى يَسْتَخْرِجُوا هذِهِ الْعَلَقَةَ مِنْ جَوفى فَاِذا فَعَلُوا سَلَّطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مَنْ يُذِلّهمْ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ مِن فِرامِ الْمَرْاءَة (1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 162. طبرى ، ج 7، ص 275. كامل ابن اثير، ج 4، ص 39)
ترجمه و توضيح
پيشنهادهايى به امام در جهت مخالفت حركت امام (ع )
آنگاه كه حسين بن على عليهما السلام حركت خويش را به سوى عراق اعلان نمود ، عده اى با اين حركت اظهار مخالفت كرده ، به آن حضرت پيشنهاد نمودند كه از تعقيب اين راه خوددارى ورزد . دليل همه اين خيرخواهان و دورانديشان در اين پيشنهاد ، روح پيمان شكنى و بيوفايى حاكم بر مردم كوفه بود و همه به يك صدا معتقد بودند كه كوفيان خوش استقبال و بد بدرقه هستند و همه اين افراد چنين پيش بينى مى نمودند كه اين سفر به كشته شدن امام و به اسارت خاندان وى منجر خواهد گرديد . ولى واقعيت اين است كه گرچه پيش بينى آنان صحيح بود ولى آنها تنها يك بُعد قضيه را مى ديدند و مساءله را فقط از يك جهت بررسى مى نمودند و بايد حتى المقدور از كشته شدن امام كه به عقيده آنها و به عقيده هر مسلمانى مساوى با شكست اسلام و مسلمانان بود جلوگيرى به عمل بيايد . و اما مورد نظر امام بُعد ديگر اين قضيه بود و آن بُعد ، مضمون ده ها آيه قرآنى است كه در آنها خطاب به مسلمانان اكيدا فرمان جنگ و قتال صادر گرديده است . آرى امام عليه السلام اين آيه را مى خواند كه : (( (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَهُو كُرْهٌ لَكُمْ )(1))) و نيز اين آيه را ، (( (فَقاتِلُوا اَوْلياءَالشَّيطانِ )(2) . )) آنگاه اوضاع را در نظر مى داشت و شرايط را بررسى مى كرد و چنين نتيجه مى گرفت : كه حالا بايد با اوليا و ياران شيطان جنگيد و امروز در روى زمين چه كسى مى تواند براى شيطان يار و ياور و جانشينى بهتر از يزيد باشد و حكم قتال و جنگ با وى بيش از هر مسلمان ديگر به من كه امام امت و پاسدار اسلام هستم متوجه است . و لذا در خطابه اش نيز با صراحت كامل به يارانش گفت : هريك از شما كه حاضر است در راه ما يعنى در راه اعتلاى كلمه حق از خون خويش بگذرد و مهياى شهادت و لقاى خداست آماده حركت باشد و گروهى از آنان كه تا اين مرحله آمادگى داشتند و دنيا در نظرشان حقير بود و زندگى را به هيچ مى انگاشتند به نداى او لبيك گفته و به قافله وى پيوستند . ولى مانند هر حركت بنيادى و اساسى بعضى ديگر از مسلمانان و حتى چند تن از مسلمانان سرشناس نه تنها خود را به كنار كشيدند و به نداى امام جواب مثبت ندادند و از اين فيض بزرگ و از نيل به اين سعادت بى نظير ابدى محروم گرديدند بلكه چون از حقيقت ماءموريت امام عليه السلام و واقعيت حركت او بى اطلاع بودند ، اصلاً با چنين حركتى مخالفت مى ورزيدند . در شهر مكه و در طول راه تا كربلا از روى خيرخواهى و صلاح انديشى و گاهى حتى با توسل به زور تلاش نمودند كه مانع اين حركت عظيم گردند . در ميان اين افراد از اقوام و عشيره امام گرفته تا افراد معمولى و حتى مخالفان آن حضرت نيز به چشم مى خورد كه مخالفت دوستان و علاقه مندان در اثر دلسوزى و علاقه به اسلام و حفظ جان امام و مخالفت دشمنان براى خدمت به يزيد و جلوگيرى از به وقوع پيوستن هر حركتى بر ضد او بود . در صورت پذيرش پيشنهادهاى افراد خيرخواه از سوى امام خواست گروه مخالف نيز تاءمين مى گرديد . و در نتيجه پيشنهاد خيرخواهان بالمآل به سود مخالفين و موافق هدف آنان بود . به هر صورت اين پيشنهادها از مدينه شروع گرديده و در مكه آنگاه كه تصميم امام براى همه معلوم شد و در طول راه تا كربلا و در برخوردهاى امام عليه السلام با افراد گوناگون فراوان بوده است و چند نمونه از اين پيشنهادها و پاسخ امام كه در مدينه به عمل آمده است در صفحات گذشته نقل گرديد و در اين بخش نيز براى اين كه از موضوع كتاب خارج نگرديم ، تنها آن قسمت از اين پيشنهادها را نقل خواهيم كرد كه در پاسخ آنها از سوى امام عليه السلام سخنى صريح در كتب تاريخ نقل شده باشد .
اينك اين سخنان در مقابل چند پيشنهاد :
پيشنهاد عبداللّه بن عباس به امام (ع ) يكى از افرادى كه پس از اعلان حركت از سوى حسين بن على عليهما السلام به خدمت آن حضرت رسيد و پيشنهاد خوددارى از اين سفر را بر وى نمود عبداللّه بن عباس بود او گفتارش را با اين جمله آغاز كرد : ((يَابْنَ عَمّ اِنَّى اَتَصَبِّرُ وَما اَصْبِرُ . . . ؛ )) پسر عمو ! من در مفارقت تو هرچه تظاهر به صبر مى كنم ولى نمى توانم واقعا صبر و تحمل نمايم ؛ زيرا ترس آن را دارم كه تو در اين سفرى كه در پيش گرفته اى كشته شوى و فرزندانت به اسارت دشمن درآيند چون مردم عراق مردمانى پيمان شكن هستند و نبايد به آنان اطمينان نمود)) . ابن عباس سپس چنين گفت : چون تو سيد و سرور حجاز و مورد احترام مردم مكه و مدينه هستى به عقيده من بهتر است در همين مكه اقامت گزينى و اگر مردم عراق همان گونه كه اظهار مى دارند واقعا خواستار تو هستند و مخالف حكومت يزيد ، بهتر است اول استاندار يزيد و دشمن خويش را از شهر خود برانند سپس تو به سوى آنان حركت كنى . ابن عباس ادامه داد : و اگر در خارج شدن از مكه اصرار دارى بهتر است به سوى يمن حركت كنى ؛ زيرا گذشته از اين كه در آن منطقه پدرت شيعيان زيادى دارد ، نقطه اى است وسيع و داراى دژهاى محكم و كوه هاى مرتفع و دوردست و مى توانى دور از قدرت حكومت به فعاليت خود ادامه دهى و به وسيله نامه ها و پيكها مردم را به سوى خويش دعوت كنى و اميدوارم از اين رهگذر ، بدون ناراحتى به هدف خويش نايل گردى .
پاسخ امام به عبداللّه بن عباس
امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((يَا ابْنَ الْعَمِّ اِنِّى واللّه لاَعْلَمُ اَنَّكَ ناصِحٌ مُشْفِقٌ وَقَدْ اَزْمَعْتُ عَلَى الْمَسيِر . . . ؛ )) پسر عمو ! به خدا سوگند مى دانم كه اين پيشنهاد تو از راه خيرخواهى و شفقت و مهربانى است ولى من تصميم گرفته ام كه به سوى عراق حركت كنم .
ابن عباس با شنيدن اين پاسخ دريافت كه امام تصميم قطعى گرفته و درباره خود آن حضرت هر پيشنهادى بى اثر است و لذا در اين باره مساءله را تعقيب ننمود و چنين گفت : حالا كه تصميم به اين سفر گرفته اى زنان و اطفال را به همراه خود نبر ؛ زيرا مى ترسم تو را در برابر چشم آنان به قتل برسانند .
امام در پاسخ اين پيشنهاد ابن عباس هم ، چنين فرمود : ((وَاللّه لايَدَعُونى حَتّى يَسْتَخْرِجُوا هذِهِ الْعَلَقَةَ مِنْ جَوْفى فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ سَلّطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مَنْ يُذِلَهُمْ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ مِنْ فِرامِ الْمَرْاءَة )) ((به خدا سوگند ! اينها دست از من برنمى دارند(1) مگر اينكه خون مرا بريزند و چون به اين جنايت بزرگ دست يازيدند خداوند كسى را بر آنان مسلط مى كند كه آنهارا آنچنان به ذلت و زبونى بكشاند كه پست تر و ذليل تر از كهنه پاره زنان گردند))(2) .
نتيجه
((قاطعيت در رهبرى)) : از اين گفتار ، ايمان حضرت حسين عليه السلام نسبت به هدفش و قاطعيت وى در رهبرى و حركت به سوى هدف روشن مى گردد ، با اينكه به درايت و خيرخواهى عموزاده اش ابن عباس معتقد مى باشد و او تمام محذورات و مشكلات را به درستى گوشزد مى كند در پاسخ وى مى گويد من با همه اين مشكلات ، اين راه را در پيش خواهم گرفت . و آنگاه كه ابن عباس وى را از بردن زنان و اطفال برحذر مى دارد باز هم از همان موضع قاطع و شكست ناپذير سخن مى گويد و اين است مفهوم امامت و پيشوايى كه در مقابل وظيفه اى كه در پيش دارد همه محاسبات را درهم مى ريزد .
اين بود يكى از پيشنهادهاى مخالف نظر امام عليه السلام كه توسط عبداللّه بن عباس درحضور خود آن حضرت مطرح گرديده است و دراين مسير پيشنهادهاى مخالف ديگرى نيز به وسيله افراد ديگر مطرح شده است كه در فصول آينده ملاحظه خواهيد فرمود .
در پاسخ عبداللّه بن زبير
اِنَّ اَبِى حَدَّثَنِى اَنَّ بِمَكَّةَ كَبْشاً بِهِ تُسْتَحَلُّ حُرْمَتُها فَما اُحِبُّ اَنْ اَكُونَ ذلِكَ الْكَبْشَ ، وَلِئنْ اُقْتَلْ خارِجاً مِنْها بِشِبْرٍ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ فيها وَلَئنْ اُقتَلْ خارِجاً مِنْها بِشِبْرَيْنِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ خارِجاً مِنْها بِشِبْرٍ ، وَاَيْمُ اللّه لَوْ كُنْتُ فى جُحْرِ هامَّة مِنْ هذِهِ الْهَوامِّ يَسْتَخْرِجُونى حَتّى يَقْضُوا بى حاجَتَهُمْ وَاللّه لَيَعْتَدُنَّ عَلَىَّ كَما اعْتَدتِ الْيَهُودُ فِى السَّبْتِ .. . . يَا ابْنَ الزُّبَيْرِ لَئِنْ اُدْفَنْ بِشاطِئِ الْفُراتِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُدْفَنَ بِفناءِ الْكَعْبَةِ . . . إ نَّ هذا يَقُولُ لى كُنْ حَماماً مِنْ حَمامِ الْحَرَمِ ، وَلئنْ اُقْتَلْ وَبَيْنِى وَبَيْنَ الحَرَمِ باعٌ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ وَبَيْنِى وَبَيْنَهُ شِبْرٌ ، وَلَئِنْ اُقْتَلْ بِالطَّفِّ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ بِالْحَرِم . . . اِنَّ هذا لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا اَحَبَّ اِلَيْهِ مِنْ اَنْ اَخْرُجَ مِنَ الْحِجازِ ، وَقَدْ عَلِمَ اَنَّ النّاسَ لا يَعْدِلُونَهُ بى فَوَدَّ اَنِّى خَرَجْتُ حَتّى يَخْلُو لَهُ))(1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 164. طبرى ، ج 5، ص 383. كامل ابن اثير، ج 4، ص 38. كامل الزيارات ، ص 72)
ترجمه و توضيح
يكى ديگر از كسانى كه انصراف از سفر عراق را به حسين بن على عليهما السلام پيشنهاد نمود عبداللّه بن زبير بود او كه خود يكى از افراد مخالف حكومت يزيد و به اصطلاح از افراد مبارز بود و در همين رابطه از مدينه فرار نموده و به مكه پناهنده شده بود پس از ورود امام عليه السلام به مكه هر روز و گاهى يك روز در ميان و مانند ساير مسلمانان به منزل آن حضرت رفت و آمد داشت و در مجلس آن حضرت شركت مى نمود و چون از تصميم امام نسبت به سفر عراق مطلع گرديد به خدمت آن حضرت آمده به صورت ظاهر انصراف از اين سفر را به وى پيشنهاد نمود . و بنابه نقل بلاذرى و طبرى سخن ابن زبير دو پهلو بود ؛ زيرا او چنين گفت : يابن رسول اللّه ! اگر من هم در عراق شيعيانى مانند شيعيان شما داشتم آنجا را به هر نقطه ديگر ترجيح مى دادم . ابن زبير براى اين كه متهم نباشد ، گفتارش را اين چنين ادامه داد : ولى در عين حال اگر در مكه اقامت كنيد و بخواهيد امامت و پيشوايى مسلمانان را در اين شهر ادامه بدهيد ما نيز با تو بيعت مى كنيم و تا جايى كه امكان دارد از پشتيبانى و همفكرى با تو خوددارى نخواهيم نمود . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((اِنَّ اَبى حَدَّثَنى اَنَّ بِمَكَّة كَبْشاً . . . ؛ )) پدرم به من خبر داد كه به سبب وجود قوچى در مكه احترام آن شهر درهم شكسته خواهد شد و نمى خواهم آن كبش و قوچ من باشم (و موجب آن گردم كه كوچكترين اهانتى به خانه خدا متوجه شود) . و به خدا سوگند ! اگر يك وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در يك وجبى آن به قتل برسم )) . امام عليه السلام سخنانش را چنين ادامه داد : ((وَاَيْمُاللّه لَوْ كُنْتُ فى جُحْرِ هامَّة . . . ؛ )) و به خدا سوگند ! اگر در لانه مرغى باشم مرا درخواهند آورد تا با كشتن من به هدف خويش برسند و به خدا سوگند ! همان گونه كه قوم يهود احترام روز شنبه (سمبل وحدت و روز تقرب به خداى خويش ) را درهم شكستند اينها نيز احترام مرا درهم خواهند شكست )) . سپس فرمود : پسر زبير ! اگر من در كنار فرات دفن بشوم ، براى من محبوبتر است از اينكه در آستانه كعبه دفن شوم . و بنابه نقل ابن قولويه ، پس از آنكه ابن زبير از مجلس امام خارج گرديد ، آن حضرت چنين فرمود : ((إ نَّ هذا يَقُولُ لى كُنْ حَماماً . . . ؛ )) او به من مى گويد كبوتر حرم باش ! و به خدا سوگند ! اگر من يك ذرع دورتر از حرم كشته شوم براى من محبوبتر از اين است كه يك وجب دورتر از حرم كشته شوم و اگر در طف (سرزمين كربلا) كشته شوم براى من محبوبتر از اين است كه در حرم به قتل برسم )) . و بنابه نقل طبرى و ابن اثير ، امام عليه السلام پس از خارج شدن ابن زبير ، به اطرافيانش فرمود : ((اِنَّ هذا لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا . . . ؛ )) او (گرچه به ظاهر به بودن من در مكه علاقه نشان مى دهد ولى در واقع ) بيش از هرچيز به بيرون رفتن من از مكه علاقه مند است ؛ زيرا مى داند با وجود من كسى به او توجهى نخواهد كرد)) .
در پاسخ محمد حنفيه
بَلى ولكن بَعْدَما فارَقْتُكَ اَتانى رَسُولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَقالَ يا حُسَيْنُ اُخْرُجْ فَاِنَّ اللّهَ تَعالى شاءَ اَنْ يَراكَ قَتِيلاً . . . وَقَدْ شاءَاللّه اَنْ يَراهُنَّ سَبايا (1) . (لهوف ، ص 65)
ترجمه و توضيح
سومين پيشنهاد انصراف از سفر عراق به امام از طرف برادرش محمد حنفيه انجام گرفته كه داستان آن بدين قرار است : محمد حنفيه كه براى انجام مناسك حج و ديدار حسين بن على عليهما السلام به مكه وارد شده بود و بنابه نقل مرحوم علامه حلى (ره ) شديدا مريض بود(2) (سفينة البحار، ج 1، ص 322. و به جهت همان عارضه شديد بودكه نتوانست به همراه امام به سوى عراق حركت كند)، شبانه و قبل از حركت امام به حضور وى رسيد و عرضه داشت : برادر ! تو كه بى وفايى و پيمان شكنى مردم كوفه را نسبت به پدرت على و برادرت حسن عليهما السلام ديده اى ، من مى ترسم اين مردم با تو نيز پيمان شكنى كنند ، پس بهتر است به سوى عراق حركت نكنى و در همين شهر مكه بمانى ؛ زيرا تو در اين شهر و در حرم خدا بيش از هر شخص ديگر عزيز و مورد احترام مردم هستى . امام در پاسخ وى فرمود : خوف اين هست كه يزيد مرا در حرم خدا با مكر و حيله به قتل برساند و بدين وسيله احترام خانه خدا درهم شكسته شود . محمدبن حنفيه پيشنهاد نمود كه در اين صورت بهتر است به جاى عراق به سوى يمن يا منطقه مورد امن ديگرى حركت كنى . امام فرمود : پيشنهاد و نظريه تو را نيز مورد توجه قرار مى دهم . ولى حسين بن على عليهما السلام اول صبح به سوى عراق حركت نمود و چون خبر به محمدبن حنفيه رسيد با عجله هرچه بيشتر خود را به امام رسانيده افسار شتر آن حضرت را در دست گرفت و عرضه داشت برادر ! مگر تو ديشب وعده ندادى كه درخواست و پيشنهاد مرا مورد مطالعه قرار بدهى ؟ امام در پاسخ وى چنين فرمود : ((بَلى وَلكِنْ بَعْدَما فارَقتُكَ . . . ؛ )) آرى ولى پس از آنكه از هم جدا شديم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خواب من آمد و فرمود : حسين حركت كن ؛ زيرا خدا خواسته است كه تو را كشته ببيند)) . محمد حنفيه با شنيدن اين سخن امام گفت : (( (اِنّاِ للّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ ) . )) سپس انگيزه حركت دادن اطفال و زنان را در چنين شرايط حساس و خطرناك جويا گرديد . امام در پاسخ آن هم چنين فرمود : ((وَقَدْ شاءَاللّه اَنْ يَراهُنَّ سَبايا ؛ )) خدا خواسته است آنها را نيز اسير ببيند)) .
در پاسخ عبداللّه بن جعفر و عمروبن سعيد
اِنَّى رَاءَيْتُ رُؤْياً فيها رَسُولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَاُمِرْتُ فيها بِاَمْرٍ اَنَا ماضٍ لَهُ عَلَىَّ كانَ اَو لى(1) (ارشاد مفيد، ص 219. البداية والنهايه ، ج 8، ص 167. تاريخ ابن عساكر ص 202. ولى ابن عساكر قسمت اول را نيز به صورت نامه در پاسخ نامه عبداللّه بن جعفر نقل نموده است). (( . . . ما حَدَّثْتُ اَحَداً بِها وَما اَنَا مُحَدِّث بِها حَتّى اَلْقى رَبِّى ))(2) (ارشاد مفيد، ص 219. البداية والنهايه ، ج 8، ص 167. تاريخ ابن عساكر ص 202. ولى ابن عساكر قسمت اول را نيز به صورت نامه در پاسخ نامه عبداللّه بن جعفر نقل نموده است). (( . . . اءمَّا بَعد فَاِنَّه لَمْ يُشاقِق اللّه ورَسوله من دعا الى اللّه عزّوجلَّ وَعَمِلَ صالِحاً وقالَ اِنّنى مِنَ الْمسلِمينَ وَقدْ دَعوتُ اِلى الايمانِ والْبرِّ والصِّلة فَخيْرُ الاَمانِ اَمانُ اللّه ولَنْ يُؤ منَ اللّه يَوم الْقِيامَة مَنْ لَمْ يَخفهُ فِى الدُّنيا فَنساءَلُ اللّهَ مَخافَة فِى الدُّنيا تُوجبُ لَنا اَمانَهُ يَومَ الْقيامَة فَاِنْ نَويْتَ بِالكِتاب صلَتِى وَبرِّى فجُزيت خَيْراً فِى الدُّنيا والآخرة ؛ والسَّلامُ))(3) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 164. تاريخ طبرى ، ج 7، ص 280. كامل ، ج 3، ص 277).
ترجمه و توضيح
بنا به نقل طبرى و ابن اثير از امام سجاد عليه السلام چهارمين كسى كه به حسين بن على عليهما السلام پيشنهاد مى نمود كه از سفر عراق منصرف گردد و در اين مورد اصرار مى ورزيد عبداللّه بن جعفر بودكه پس از حركت امام عليه السلام از مكه طى نامه اى كه به وسيله دو فرزندش عون و محمد به حضور امام ارسال داشت چنين نگاشت : امّا بعد : به خدا سوگندت مى دهم كه با رسيدن اين نامه از سفرى كه در پيش گرفته اى منصرف و به شهر مكه مراجعت كنى ؛ زيرا مى ترسم كه تو در اين سفر كشته شوى و فرزندانت مستاءصل و با كشته شدن تو كه پرچم هدايت و اميد مؤ منان هستى نور خدا خاموش گردد در حركت خود تعجيل نكن كه من نيز متعاقبا خود را به تو مى رسانم (1) (طبرى ، ج 7، ص 279. كامل ابن اثير، ج 3، ص 277). عبداللّه بن جعفر پس از ارسال اين نامه بلافاصله با عمروبن سعيد - كه از سوى يزيد بن معاويه به جاى وليد استاندار معزول مدينه به استاندارى منصوب و به ظاهر به عنوان امير حاج ولى در واقع براى انجام ماءموريت ترور امام عليه السلام آن روزها در مكه به سر مى برد - ملاقات و از وى درخواست نمود كه امان نامه اى به امام عليه السلام بنويسد كه شايد در مراجعت آن حضرت مؤ ثر افتد و براى تاءكيد موضوع و اطمينان بيشتر رضايت عمرو بن سعيد را جلب نمود كه برادرش يحيى بن سعيد را در رساندن امان نامه به همراه عبداللّه به خدمت امام عليه السلام اعزام نمايد . چون عبداللّه با همراهى يحيى در بيرون مكه به قافله امام عليه السلام رسيد در ضمن تسليم امان نامه تقاضاى خود و يحيى بن سعيد را حضورا مطرح و انصراف امام را از تصميم مسافرت عراق درخواست نمود . آن حضرت در پاسخ عبداللّه و يحيى بن سعيد فرمود : ((انى راءيت رؤ يا . . . ؛ من رسول خدا را در خواب ديدم در اين خواب به دستور وى به امر مهمى ماءموريت يافته ام كه بايد آن را تعقيب نمايم خواه به نفع من تمام بشود يا به ضرر من )) . عبداللّه در باره اين خواب و ماءموريتى كه امام به آن اشاره نمود توضيح بيشترى خواست كه آن حضرت چنين پاسخ داد : ((ما حَدَّثْتُ اَحَداً بِها و . . . ؛ )) من اين خواب را به كسى نگفته ام و تا زنده هستم با كسى در ميان نخواهم گذاشت )) . و نامه ذيل را نيز در پاسخ امان نامه عمروبن سعيد نگاشت : ((اما بعد : راه مخالفت باخدا و پيامبر نپيموده است كسى كه به سوى خدا و رسولش دعوت نموده و عمل صالح انجام دهد و تسليم اوامر حق گردد . امان نامه اى فرستاداى و در ضمن آن وعده ارتباط صميمى و صلح و سازش نسبت به ما داده اى ولى بهترين امانها ، امان خداوند است و كسى كه در دين ، ترس از خدا نداشته باشد در آخرت از امان او برخوردار نخواهد بود از پيشگاه خداوند درخواست توفيق خوف و خشيت در اين دنيا داريم تا در آخرت مشمول امانش گرديم و اگر منظور تو از اين امان نامه واقعا خير و صلح و صفا باشد در دنيا و آخرت ماءجور خواهى بود والسلام )) . بنا به نقل بلاذرى و طبرى و ابن اثير چون جعفر بن عبداللّه و يحيى بن سعيد از پيشنهاد خود ماءيوس گرديدند و امام را در تصميم و اراده خويش قاطع و جدى ديدند به مكه برگشتند و عمروبن سعيد نيز چون از راه صلح آميز ماءيوس گرديد دوباره به برادرش ماءموريت داد كه با گروهى ماءمور مسلح ، خود را به حسين بن على برسانند و او را وادار و مجبور به مراجعت كنند . اين عده چون به قافله امام رسيدند در ميانشان بگومگو شد و با تازيانه به همديگر حمله كردند يحيى و يارانش تاب مقاومت نياورده و به مكه برگشتند .
با فرزدق
. . . صَدَقْتَ للّهِ الاَمْرُو كُل يَوْمٍ هُوَ فِى شَاءن اِنْ نَزَلَ الْقَضاءُ بِما نُحِبُّ وَنَرْضى فَنَحْمَدُاللّه عَلى نَعْمائِهِ وَهُوَ الْمُسْتَعانُ عَلى اَداءِ الشُّكْرِ وَانْ حالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجاءِ فَلَمْ يَتَعَدَّ مَنْ كانَ الحَقُّ نِيَّتَهُ وَالتّقْوى سَرِيرَتَهُ (1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 164. طبرى ، ج 7، ص 278. كامل ابن اثير، ج 3، ص 276. ارشاد مفيد، ص 218. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 223. البداية والنهايه ، ج 8، ص 166)
ترجمه و توضيح
پنجمين پيشنهاد انصراف از سفر عراق به حسين بن على عليهما السلام به وسيله فرزدق شاعر معروف عرب انجام گرفته است آنگاه كه حسين بن على عليهمالسلام عازم حركت از مكه به سوى عراق بود و فرزدق نيز براى انجام عمل حج به طرف مكه مى آمد در خارج اين شهر به خدمت آن حضرت عليه السلام رسيد ود ر زمينه حركت وى سؤ ال نمود . امام عليه السلام در پاسخ فرزدق سخنانى ايراد كرد . و ما مشروح جريان اين ملاقات را بدانگونه كه مرحوم مفيد از خود فرزدق نقل نموده است در اينجا مى آوريم (2) . او مى گويد : من در سال شصت با مادرم عازم مكه و انجام مراسم حج بودم به هنگامى كه داخل محدوده حرم شدم و افسار شتر مادرم را به دست گرفته و مى كشيدم به قافله حسين بن على عليهما السلام كه از مكه به سوى عراق در حركت بود برخوردم و به حضورش شتافتم و پس از سلام و تعارفات عرضه داشتم : يا بن رسول اللّه ! پدر و مادرم به فداى تو ((ما اَعْجَلَكَ عَنِ الْحَجِّ ؟ ؛ )) انگيزه تو در اين عجله و خارج شدن از مكه قبل از انجام مراسم حج چيست ؟ )) امام فرمود : ((لَوْ لَمْ اَعْجَلْ لاُخِذْتُ ؛ )) اگر تعجيل نمى كردم دستگيرم مى ساختند)) . فرزدق مى گويد امام از من پرسيد تو كيستى ؟ عرض كردم مردى از ملت عرب . فرزدق : اضافه مى كند كه به خدا سوگند امام در شناسايى من به همين اندازه بسنده كرد و در اين مورد چيز ديگرى سؤ ال ننمود . سپس پرسيد نظر مردم (عراق ) نسبت به اوضاع چگونه است . گفتم خبر را از خبره اش مى خواهى كه دلهاى مردم با شما و شمشيرهايشان بر عليه شما و مقدرات در دست خداست كه هرطور بخواهد انجام مى دهد . امام در پاسخ من چنين فرمود : ((صَدَقْتَ ، للّهِ الاَمْرُ . . . ؛ )) فرزدق درست گفتى ! مقدرات در دست خداست و او هر روز فرمان تازه اى دارد كه اگر پيشامدها بر طبق مراد باشد در مقابل نعمتهاى خداوند سپاسگزاريم و هموست مددكار در سپاس و شكرگزارى براى او . و اگر حوادث و پيشامدها در ميان ما و خواسته هايمان حائل گرديد و كارها طبق مرام به پيش نرفت باز هم آن كس كه نيتش حق باشد ، و تقوا بر دلش حكومت مى كند از مسير صحيح خارج نگرديده است . فرزدق مى گويد وقتى سخن امام بدينجا رسيد . گفتم بلى گفتار شما درست است ، خير پيش! آنگاه مسائلى چند درباره حج و غير آن سؤ ال كردم و امام پس از پاسخ اين سؤ الها مركب خود را حركت داد و خداحافظى نموده و از همديگر جدا شديم .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (ع) از مدينه تا كربلا 4
پيشنهاد به شترداران
مَنْ اَحَبَّ مِنْكُمْ اَنْ يَنْصَرِفَ مَعَنا اِلى الْعِراقِ اَوْفينا كِراءَه وَاَحْسَنّا صُحْبَتَهُ وَمَنْ اَحَبَّ الْمُفارَقَةَ اَعْطيْناهُ مِنَ الْكِراءِ عَلى ماقَطَعَ مِنَ الاْرْضِ (1) (انساب الاشراف ، ج 2، ص 164. طبرى ، ج 7، ص 277. كامل ابن اثير، ج 3، ص 276. ارشاد مفيد، ص 219. لهوف ، ص 60. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 220)
ترجمه و توضيح
حسين بن على عليهما السلام در خارج از مكه در محلى به نام ((تنعيم )) به قافله اى برخورد نمود كه در ميان آن ، عده اى شتردار از سوى بحير بن يسار حميرى ، استاندار يمن بارهايى از حله يمنى و اجناس قيمتى به سوى شام و يزيد بن معاويه حمل مى كردند ، آن حضرت اين اجناس را از شترداران گرفته و به تصرف خويش درآورد و خطاب به آنان فرمود : ((مَنْ اَحَبَّ مِنْكُمْ . . . ؛ )) هريك از شما كه مايل باشد به همراه ما به عراق بيايد كرايه تا عراق را بدو مى پردازيم و او در طول اين سفر از مصاحبت نيك ما نيز برخوردار خواهد گرديد و هركس بخواهد از همين جا به وطن خود برگردد كرايه يمن تا اين نقطه را بدو مى دهيم )) . پس از پيشنهاد آن حضرت چند نفر كرايه خود را گرفته و به سوى يمن مراجعت و چند نفر ديگر اعلان آمادگى كردند كه تا عراق به همراه آن حضرت حركت نمايند .
دومين نامه به مردم كوفه
اَمّا بَعْدُ : فَقَدْ وَرَدَ عَلَىَّ كِتابُ مُسْلِمِ بنِ عَقيل يُخْبِرُنى بِاجْتِماعِكُمْ عَلى نَصْرِنا وَالطَّلَبِ بِحَقِّنا فَسَاءَلْتُ اللّهَ اَنْ يُحْسِنَ لَنَا الصُّنْعَ وَيُثيبَكُمْ عَلى ذلِكَ اَعْظَمَ الاَجْرِ وَقَدْ شَخَصْتُ اِلَيْكُمْ مِنْ مَكَّةَ يَومَ الثّلاثاءِ لِثمانٍ مَضَيْنَ مِنْ ذى الْحِجَّةِ فَإ ذا قَدِمَ عَلَيْكُمْ رَسُولى فَانْكَمِشُوا فى اَمْرِكُمْ فَاِنِّى قادمٌ فى اَيّامى هذِهِ (1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 167. طبرى ، ج 7، ص 289. البداية والنهايه ، ج 8، ص 168).
ترجمه و توضيح
وقتى حسين بن على عليهما السلام در مسير خود به سوى كوفه به منزلى به نام ((حاجر)) وارد گرديد اين نامه را خطاب به مردم كوفه و در پاسخ نامه مسلم بن عقيل نگاشت و به وسيله قيس بن مسهر صيداوى به آنان ارسال داشت : ((اما بعد : نامه مسلم بن عقيل را كه مشعر به اجتماع و هماهنگى شما در راه نصرت و يارى ما خاندان و مطالبه حق ما بود دريافت نمودم از خداوند مسئلت دارم كه آينده همه ما را به خير و شمارا موفق و در اين اتحاد و اتفاق بر شما ثواب و اجر عظيم عنايت فرمايد . من هم روز سه شنبه هشتم ذيحجه از مكه به سوى شما حركت نموده ام با رسيدن پيك من ، شماها به كارهاى خويش به سرعت سروسامان بخشيد كه خود من نيز در اين چند روزه وارد خواهم گرديد)) .
در مسير كوفه
اِنَّ هؤُلاءِ اَخافُونى وَهذِهِ كُتُبُ اَهْلِ الْكُوفَة وَهُمْ قاتِلى فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ وَلَمْ يَدَعُو اللّه مُحَرَّماً اِلاّ انْتَهَكُوهُ بَعَثَ اللّهُ اِلَيْهِم مَنْ يُذِلّهُمِ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ مِنْ فِرامِ الْمَراءَةِ (1) (ابن عساكر، ص 211. البداية والنهايه ، ج 8، ص 169. مثيرالاحزان ، ص 21 و در نسخه اى كه از بدايه و ابن عساكر در نزد ما موجود است ، جمله اول اين سخن نيامده است و بعيد نيست كه دست سياست ، آن را تحريف نموده باشد).
ترجمه و توضيح
ابن كثير دمشقى و ابن نما از مردى از اهل كوفه نقل نموده اند كه من پس از آنكه اعمال حج را انجام دادم به سرعت به كوفه مراجعت نمودم و در مسير خود به چند خيمه برخوردم و از صاحب آن خيمه ها پرسيدم ، گفتند اين خيمه ها متعلق به حسين بن على است . با شنيدن اين جمله و به اشتياق زيارت فرزند پيامبر حركت نموده به سراغ خيمه اختصاصى آن حضرت رفتم . او را در قيافه مردى كه دوران پيرى را شروع كرده باشد در يافتم و ديدم مشغول قرائت قرآن است و قطرات اشك از صورت و محاسن شريفش سرازير است عرضه داشتم پدر و مادرم فداى تو باد اى فرزند دختر پيامبر! چه انگيزه اى تو را به اين بيابان بى آب و علف كشانده است ؟ امام در پاسخ من چنين فرمود : ((اِنَّ هؤُلاءِ اَخافُونى وَهذِهِ كُتُبُ اَهْلِ الْكُوفَة . . . ؛ )) از طرفى اين بنى اميه مرا تهديد نمودند و (از طرف ديگر) اينها دعوتنامه هاى مردم كوفه است كه به سوى من فرستاده اند و همين مردم كوفه هستند كه مرا به قتل خواهند رسانيد و چون دست به اين جنايت زدند و احترام دستورات و اوامر خدا را درهم شكستند خدا نيز كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه آنها را به قتل برساند و آنچنان خوار و ذليلشان بكند كه ذليلتر از كهنه پاره زنان گردند)) .
در پاسخ حضرت زينب (سلام الله علیها )
((يا اُخْتاهُ كُلُّ ما قُضِيَ فَهُوَ كائِنٌ))(1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 225).
ترجمه و توضيح
حسين بن على عليهما السلام در مسير خود به كربلا به منزلى به نام ((خزيميه )) وارد گرديد و يك شبانه روز در آنجا توقف و استراحت نمود و در اين منزل بود كه در اول صبح حضرت زينب عليهاالسلام به خدمت آن حضرت آمد و عرضه داشت : برادر ! اين دو بيت گويا از هاتفى به گوش من رسيد كه بيشتر موجب نگرانى و تشويش خاطر من گرديد . اى چشم من با تلاش فراوان آماده باش براى گريه كردن ؛ زيرا چه كسى بجز من براى شهدا گريه خواهد نمود . گريه براى گروهى كه خطرات ، بر طبق مقدرات ، آنها را به سوى وفاى به عهد سوق مى دهد))(2) (اَلا يَاعَيْنُ فَاحتَفِلى بِجُهْدٍ فَمن يَبكى عَلى الشهداءبعدى عَلى قَوْمٍ تَسُوقُهُمُ المَنايا بمقدار الى انجاز وَعد). حسين بن على عليهما السلام در پاسخ زينب كبرى عليهاالسلام به يك جمله قناعت ورزيد ، آرى تنها به يك جمله كوتاه : ((يا اُخْتاهُ كُلُّ ما قُضِيَ فَهُوَ كائِنٌ)) ((خواهرم ! آنچه خدا تقدير كرده حتما به وقوع خواهد پيوست )) .
در منزل ثعلبيه
((لا خَيْرَ فِى الْعَيْشِ بَعْدَ هؤُلاءِ))(1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 168، طبرى ، ج 7، ص 293. كامل ابن اثير، ج 3، ص 278. البداية ابن كثير، ج 8، ص 168. ارشاد مفيد، ص 222. لهوف ، ص 41. سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 208).
ترجمه و توضيح
قافله حسين بن على عليهما السلام پس از ((خزيميه)) و ((زرود)) به منزل ثعلبيه وارد گرديد و در اين منزل ، سه گفتار از امام عليه السلام نقل گرديده است كه يكى به مناسبت شهادت حضرت مسلم و دو سخن ديگر در پاسخ دو نفر سؤ ال كننده مى باشد كه به ترتيب اين سه سخن را در اينجا مى آوريم : سخن اول در رابطه با شهادت مسلم بن عقيل است كه اين جريان را طبرى و مورخان ديگر از عبداللّه بن مسلم به طور مشروح و مفصل نقل نموده اند و خلاصه آن اين است : ابن سليم كه از مردم كوفه است مى گويد : ((من و همراهم ((مذرى)) پس از انجام مراسم حج ، همت خود را به كار بستيم كه هرچه زودتر به كاروان حسين بن على عليهما السلام برسيم و سرانجام كار او را بدانيم ، در منزل ((زرود)) بود كه به قافله آن حضرت رسيديم و در همين محل به مسافرى به نام ((بكير)) كه از كوفه مى آمد برخورديم و خبر شهر خود را از وى جويا شديم . او گفت به خدا سوگند ! من از كوفه خارج نشدم مگر اين كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را به قتل رسانده بودند و با چشم خود ديدم كه بدنهاى آن دو شهيد را در بازار كوفه بر زمين مى كشاندند . عبداللّه مى گويد پس از گرفتن اين خبر ما به قافله حسين بن على عليهما السلام لاحق گشته تا به هنگام غروب به منزل ((ثعلبيه)) وارد شديم و در اين منزل از نزديك با امام عليه السلام ملاقات نموده و خبر شهادت مسلم و هانى را به اطلاع وى رسانيديم . ابن سليم مى گويد امام با شنيدن اين خبر گفت : ((اِنَّا للّهِ وَانَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ)) آنگاه اشك به صورتش جارى گرديد . همراهان امام عليه السلام و بنى هاشم نيز گريه كردند و صداى شيون زنها نيز به گوش مى رسيد . پس از آرامش مجلس عبداللّه و همراهش به امام عليه السلام عرضه داشتند يابن رسول اللّه ! جريان كشته شدن مسلم و هانى نشان داد كه شما در كوفه طرفدار و هواخواه نداريد و بهتر اين است كه از همين جا مراجعت كنيد . و از طرف ديگر فرزندان عقيل گفتند نه ، به خدا سوگند كه ما از پاى نمى نشينيم مگر اينكه خون مسلم را از كشندگان وى بگيريم يا همانند او به خون خود بغلتيم . گفتگو و بحث در ميان عبداللّه و همراهش از يك طرف و فرزندان عقيل از طرف ديگر به درازا كشيد و هريك از آنان براى نظريه خويش دلايلى مى آوردند و تاءييداتى ذكر مى نمودند و در عين حال همه آنان انتظار آن را داشتند كه امام در اين باره اظهار نظر و تصميم خود را بيان كند و آن حضرت در اين رابطه چنين فرمود : ((لا خيْرَ فِى الْعَيْشِ بَعْدَ هؤُلاءِ ؛ )) پس از اينها (پس از مسلم و هانى و پس از مردان و جوانانى مانند فرزندان عقيل ) ديگر در زندگى خير و سودى نيست )) .
در منزل ثعلبيه ؛ پاسخ به يك سؤال
اِمامٌ دَعا اِلى هُدىً فَاَجابُوا اِلْيهِ وَامامٌ دَعا اِلى ضَلالَةٍ فَاَجابُوا اِلَيْها هُؤُلاءِ فِى الْجَنَّةِ وَهؤُلاءِ فِى النّار وَهُو قَوْلُهُ تَعالى : فَرِيقٌ فِى الْجَنَّةِ وَفَريقٌ فِى السَّعيرِ (1) (امالى صدوق ، مجلس 30. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 221).
ترجمه و توضيح
بنابه نقل بزرگ محدث شيعه صدوق (ره) و خطيب خوارزمى در همان منزل ((ثعلبيه)) بود كه شخصى به خدمت حسين بن على عليهما السلام شرفياب گرديد و از آن حضرت تفسير اين آيه شريفه را سؤ ال نمود : ((يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ)) در روز قيامت هر قوم و ملتى را با امام و پيشوايشان صدا و دعوت مى كنيم ))(2) (سوره اسرا، آيه 71). امام در پاسخ وى فرمود : آرى امام و پيشوايى هست كه مردم را به راه راست و به سوى سعادت و خوشبختى مى خواند و گروهى به وى پاسخ مثبت داده و از او پيروى مى كنند و پيشواى ديگرى نيز هست كه به سوى انحراف و بدبختى دعوت مى كند گروه ديگرى نيز براى وى جواب مثبت مى دهند كه گروه اول در بهشت است و گروه دوم در دوزخ . امام سپس فرمود و اين است معناى آيه ديگر كه ((فَرِيقٌ فِى الْجَنَّةِ وَفَريقٌ فِى السَّعيرِ ؛ )) گروهى در بهشت است و گروهى در دوزخ ))(1) (سوره شورى ، آيه 7).
انواع رهبرى
حسين بن على عليهما السلام در اين گفتارش با اتكاى به دو آيه از قرآن مجيد از دو گروه متضاد و از دو نوع رهبرى سخن مى گويد كه هريك از اين دو گروه متكى به يك رهبر و الهام گيرنده از افكار اوست كه در صحنه زندگى هميشه چنين گروه ها و چنين رهبرانى بوده و خواهند بود و بايد اين رهبران را با برنامه اى كه در پيش دارند شناخت و از آن رهبرى كه به سعادت انسانى دعوت مى كند تبعيت و پيروى نمود .
پاسخ سؤ ال ديگر
اَما وَاللّه لَوْ لَقِيتُكَ بِالْمَدِينَة لا رَيْتُكَ اَثَرَ جَبْرَئيلَ فى دارنا وَنُزُولِه بِالْوَحى على جَدّى يا اَخا اَهْلِ الْكُوفَةِ مِنْ عِنْدِنا مُسْتَقَى الْعِلْمِ اَفَعَلِمُوا وَجَهِلْنا ؟ هذا مِمَّا لا يَكُونُ (1) (بصائرالدرجات ، ص 11. اصول كافى باب مستقى العلم من بيت آل محمد - صلى اللّه عليه وآله).
ترجمه و توضيح
اين ، سومين سخن امام است در همان منزل ثعلبيه كه يك نفر از مردم كوفه به خدمت آن حضرت رسيد و امام در ضمن گفتگو از وى پرسيد اهل كدام شهر هستى او پاسخ داد از مردم كوفه . امام به وى چنين فرمود : ((اَما وَاللّه لَوْ لَقِيتُكَ بِالْمَدِينَة . . . ؛ )) آگاه باش كه اگر ملاقات ما در مدينه صورت مى گرفت اثر و رد پاى جبرئيل و محل نزول او را در خانه ما(2) و محلی را که در آنجا به جد من وحی می آورد به تو نشان مى دادم . اى برادر كوفى ! محل فرا گرفتن علم ، خاندان ماست پس آيا اينها آشنا و دانا و ما جاهل و ناآشنا هستيم آيا چنين چيزى شدنى است ؟ )) .
در منزل شقوق
اِنّ الا مْرَ للّهِ يَفْعَلُ مايَشاءُ وَرَبُّنا تَبارَكَ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِى شَاءنٍ . فَاِنْ تَكُنِ الدُّنْيا تُعَدُّ نفَيسَةً - فَانّ ثَوابِ اللّه اَعْلا وَاَنْبَلُ - وَاِنْ تَكُنِ الاَمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعُها - فَما بالُ مَتْروكٍ بِهِ الْمَرءُ يَبْخَلُ - وَاِنْ تَكُنِ الاَرْزاقُ قِسْماً مُقَّسماً - فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِى الْكَسْبِ اَجْمَلُ - وَاِنْ تَكُنِ اْلاَبْدانُ لِلْمَوْتِ اُنْشِاءتْ - فَقَتْلُ اِمرى ءٍ بِالسَّيْفِ فىِ اللّه افضلُ - عَلَيْكُمْ سَلامُ اللّه يا الَ اَحْمَدَ - فَاِنِّى اَرانى عَنْكُمُ سَوْفُ اَرْحَلُ(1) (ابن عساكر، ص 164. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 223. مناقب ، ج 4، ص 95).
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام كه با نزديك شدن به محيط عراق هر روز با افراد مختلف ازمردم كوفه و عراق مصادف مى گرديد پس از پشت سر گذاشتن منزل ((ثعلبيه)) و با ورود به منزل ديگرى به نام ((شقوق)) با مردى كه از سوى كوفه مى آمد مواجه و از وى چگونگى اوضاع كوفه و افكار مردم آنجا را پرسيد . آن مرد عرضه داشت يابن رسول اللّه ! مردم عراق در مخالفت شما متحد و هماهنگ گرديده و بر جنگ با شما هم پيمان شده اند . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((اِنَّ اْلاَمْرَللّه يَفْعَلُ مايَشاءُ . . . )) ((پيشامدها از سوى پروردگار است و آنچه خود صلاح بداند انجام مى دهد و خداى بزرگ هر روز (به مقتضاى زمان ) اراده خاصى دارد)) . امام عليه السلام سپس اشعارى را كه ذكر گرديد خواند : ((زندگى اين جهان گرچه از نظر عده اى نفيس و پربهاست ولى خانه پاداش و جزا بالاتر و پربهاتر است . و اگر جمع آورى مال و ثروت براى اين است كه بايد يك روز از آن دست برداشت پس مرد نبايد براى چنين ثروتى بخل ورزد . و اگر روزيها مقدر و تقسيم شده است پس مرد در كسب ثروت هرچه كم آزتر باشد بهتر است . و اگر اين بدنها براى مرگ آفريده شده است پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر . درود بر شما اى خاندان پيامبر ! كه من به اين زودى از ميان شما خواهم رفت)) .
در منزل زباله
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم اَمّا بَعْدُ فَانَّهُ قَدْ اَتانا خَبَرٌ فَظيعٌ قَتْلُ مُسْلِمِ بْنِ عَقيلٍ وَهانِى بن عُرْوَةٍ وَعَبدِاللّه بْنِ يَقْطُرٍوَقَدْ خَذَلتْنا شيعَتُنا فَمَنْ اَحَبَّ مِنْكُمُ الا نْصِرافَ فَلْيَنْصَرِفْ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنّا ذِمامٌ (1) (طبرى ، ج 7، ص 294. ارشاد مفيد، ص 123).
ترجمه و توضيح
قافله امام عليه السلام پس از منزل ((شقوق )) وارد منزل ((زباله)) گرديد و در اين منزل بود كه از جريان قتل مسلم و هانى و عبداللّه بن يقطر(2) رسما و به وسيله نامه اى كه يكى از طرفداران آن حضرت در كوفه براى امام ارسال نموده بود اطلاع يافت و امام در ميان يارانش در حالى كه نامه را به دست گرفته بود چنين فرمود : ((اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ اَتانا خَبَرٌ فَظيعٌ . . . ؛ )) خبر بس تاءثرانگيزى به ما رسيده است و آن كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر است و شيعيان ما دست از يارى ما برداشته اند و اينك هريك از شما كه بخواهد ، در برگشتن آزاد است و از سوى ما حقى بر گردنش نيست )) .
ابن حجر در اصابه جريان كشته شدن عبداللّه بن يقطر را به طور خلاصه چنين نقل مى كند: امام پس از حركت از مكه او را به همراه نامه اى به سوى مسلم فرستاد كه در قادسيه به وسيله حصين بن نمير، گرفتار و در كوفه به نزد عبيداللّه بن زياد اعزام گرديد. ابن زياد دستور داد كه او به منبر رفته و از اميرمؤ منان و حسين بن على انتقاد و بدگويى كند ولى عبداللّه بن يقطر بر عكس ، در ضمن قدح و انتقاد از خاندان بنى اميه و مدح و تعريف از خاندان اميرمؤ منان - عليهما السلام چنين گفت : ((مردم ! من پيك حسين بن فاطمه هستم و آمده ام به سوى شما تا به نصرت و يارى او در مقابل فرزند مرجانه قيام كنيد)): ابن زياد دستور داد كه او را دست بسته از پشت بام دارالاماره به زمين انداختند و استخوانهايش خُرد شد و هنوز رمقى در وى بود كه مردى به نام عبدالملك بن عمير برجست و سر از تنش جدا نمود و چون مورد اعتراض واقع گرديد، چنين پاسخ داد: چون او را در رنج ديدم ، خواستم راحتش كنم .
در بطن عقبه
ما اَرانى اِلاّ مَقْتولاً فَاِنِّى رَاءيْتُ فىِ الْمَنامِ كِلاباً تنهشنى وَاَشَدُّها عَلَىَّ كَلْبٌ اَبْقَعُ .. . . يا عَبْدَاللّه لَيسَ يَخْفى عَلَىَّ الرَّاْىُ وَاَنَّ اللّه لا يُغْلَبُ عَلى اَمْرِهِ(1) (كامل الزيارات ، ص 75. تاريخ طبرى ، ج 7، ص 294). اِنَّهُمْ لَنْ يَدَعُونى حَتّى يَسْتَخْرِجُوا هذِهِ الْعَلَقَةَ مِنْ جَوْفِى فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ سَلَّط اللّهُ عَلَيْهِمْ مَنْ يُذِلّهُمْ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ فِرَقِ الاُمَمِ (2) (ارشاد مفيد، ص 223. ابن عساكر، ص 211).
ترجمه و توضيح
قافله حسين بن على عليهما السلام پس از حركت از منزل ((زباله)) به منزل ديگرى به نام ((بطن عقبه)) وارد گرديد و بنابر نقل ((ابن قولويه)) از امام صادق و همچنين بنا به نقل محدثان و مورخان ديگر حسين بن على عليهما السلام به مناسبت خوابى كه در اين منزل ديده بود خطاب به ياران و اصحابش چنين فرمود : ((ما اَرانِى اِلاّ مَقْتُولاً . . . ؛ )) من درباره خودم هيچ پيش بينى نمى كنم جز اينكه به قتل خواهم رسيد ؛ زيرا در عالم رؤ يا ديدم كه سگهاى چندى به من حمله نمودند و بدترين و شديدترين آنها سگى بود سياه و سفيد)) . بنابر نقل مرحوم مفيد در ارشاد در اين هنگام پيرمردى از قبيله ((عكرمه)) به نام عمروبن لوذان كه در همين منزل به قافله امام عليه السلام برخورده بود خطاب به آن حضرت عرضه داشت : مقصد شما كجاست؟ امام فرمود : طرف كوفه . عمروبن لوذان گفت : به خدا سوگندت مى دهم كه از همين جا برگردى ؛ زيرا من فكر مى كنم در اين سفر به جز نيزه و شمشير با چيز ديگرى مواجه نخواهى شد و اينها كه از تو دعوت كرده اند اگر جلو جنگ و آشوب را بگيرند و از هر جهت آمادگى پيدا كنند سپس به طرف آنها حركت كنى ، عيبى ندارد ولى با اين وضعى كه خودت هم پيش بينى مى كنى ، من رفتن شما را به هيچوجه صلاح نمى دانم! امام در پاسخ وى چنين فرمود : ((يا عَبْدَاللّه لا يَخْفى عَلَىَّ الرَّاءْىُ . . . ؛ )) اين مطلبى كه تو درك مى كنى براى من نيز واضح و روشن است ولى برنامه خدا تغييرپذير نيست . امام عليه السلام سپس فرمود : ((اِنَّهُمْ لَنْ يَدَعُونى . . . ؛ )) اينها دست از من برنمى دارند مگر خون مرابريزند ولى پس از اين عمل ننگين خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد نمودكه طعم تلخ ذلت را به شديدترين وجه به آنان بچشاند و از همه ملتها ذليل ترشان بگرداند)) .
سخنرانى امام (علیه السلام ) بعد از نماز ظهر در شراف
اَيُّهَاالنّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَاَليْكُمْ وَانِّى لَمْ آتِكُمْ حتّى اَتَتْنى كُتبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِها رُسُلْكُمْ اَنْ اَقْدِمْ عَلَيْنا فَاِنَّهُ لَيْسَ لَنا اِمامٌ وَلَعَلَّ اللّه اَنْ يَجْمَعَنا بِكَ على الْهُدى فَاِنْ كُنْتُمْ عَلى ذلِكَ فَقَدْ جِئْتُكُمْ فَاعْطُونى ما اَطْمئنُّ بِهِ مِنْ عُهُودِكُمْ وَمواثِيقِكُمْ وَاِنْ كُنْتُمْ لِمَقْدَمى كارِهينَ اَنْصَرِفُ عَنْكُمْ اِلَى الْمَكانِ الَّذى جِئْتُ مِنْهُ اِلَيْكُمْ (1) (مدرك اين دو سخنرانى و توضيحات آن عبارت است از طبرى ، ج 7، ص 297 و 298. كامل ابن اثير، ج 3، ص 280. ارشاد مفيد ص 224 و 225. مقتل خوارزمى ، ص 231 و 232).
ترجمه و توضيح
قافله نور و كاروان حسينى پس از پشت سرگذاشتن ((بطن عقبه)) وارد منزل ديگرى به نام ((شراف)) گرديد كه پس از ورود آن حضرت حربن يزيد رياحى نيز با هزار مرد جنگجو - كه تحت فرماندهى وى ماءموريت جلوگيرى از حركت امام عليه السلام را به عهده داشتند - بدين منزل وارد شد و در اين منزل بود كه امام عليه السلام در طى دو سخنرانى كوتاه موقعيت خويش و موقعيت خاندان بنى اميه و انگيزه سفرش را به لشكريان حرّ ، بيان نمود .
عاطفه فرزند فاطمه (سلام الله علیها)
ولى قبل از ترجمه و بررسى اين دو سخنرانى به چگونگى اين تلاقى و برخورد امام عليه السلام با ((حرّ)) و سپاهيانش كه نمودارى است از عاطفه فرزند فاطمه - سلام اللّه عليها- و درسى است به همه رهبران جهان و پيشروان انقلاب و قيام ، از زبان مورخان دقت مى كنيم : امام پس از ورود به منزل ((شراف)) دستور داد جوانان پيش از طلوع صبح به سوى فرات رفته و بيش از حد معمول و مورد نياز آب براى خيمه ها حمل نمايند . قبل از ظهر همين روز و در ميان گرماى شديد حر بن يزيد در راءس هزار نفر مسلح وارد اين سرزمين گرديد چون حسين بن على عليهما السلام شدت عطش و تشنگى تواءم با خستگى و سنگينى سلاح وگرد و غبار راه را در سپاهيان حرّ مشاهده نمود ، به ياران خويش دستور داد كه آنها و اسبهايشان را سيراب نمايند . و طبق معمول بر آن مركبهاى از راه رسيده آب بپاشند . ياران آن حضرت نيز طبق دستور وى عمل نموده از يك طرف افراد را سيراب مى كردند و از طرف ديگر ظرفها را پر از آب نموده و به جلو اسبها مى گذاشتند و از طرف ديگر به يال و كاكل و پاهاى آنها آب مى پاشيدند . يكى از سپاهيان ((حر)) به نام ((على بن طعان محاربى)) مى گويد : من در اثر تشنگى و خستگى شديد پس از همه سربازان و پشت سر سپاهيان توانستم به منطقه ((شراف)) و محل اردوى سپاه وارد گردم در آن هنگام چون همه ياران حسين سرگرم سيراب نمودن لشكريان بودند كسى به من توجه ننمود ، در اين موقع مرد خوش خو و خوش قيافه اى كه از كنار خيمه ها متوجه من گرديده بود و سپس معلوم شد كه خود حسين بن على عليهما السلام است به ياريم شتافت و در حالى كه مشك آبى با خود حمل مى كرد خود را به من رسانيد و گفت ((اَنِخِ الّراوِيَة ؛ شترت را بخوابان)) . ((ابن طعان)) مى گويد من در اثر عدم آشنايى با لغت حجاز چون منظور او را نفهميدم فرمود ((اَنِخِ الْجَمَلَ ؛ شتر را بخوابان )) مركب را خواباندم و مشغول خوردن آب گرديدم ولى در اثر تشنگى شديد و دست پاچگى ، آب به سر و صورتم مى ريخت و نمى توانستم به راحتى استفاده كنم ، امام فرمود : ((اِخْنِثِ السِّقاءَ ؛ مشگ را فشار بده )) من باز هم منظور او را درك ننمودم امام كه مشك را به دست گرفته بود با دست ديگرش دهانه آن را گرفت تا توانستم بدون زحمت و به راحتى سيراب گردم
شروع نماز
پس از اين محبت و پذيرايى و استراحت مختصر موقع ظهر و وقت نماز فرا رسيد ، امام به حجاج بن مسروق مؤ ذن مخصوصش فرمود ((اَذِّنْ يَرْحَمُكَ اللّه وَاَقِمْ لِلصَّلوةِ نُصَلِّى)) خدا رحمتت كند اذان و اقامه «بگو تا نمازمان را بخوانيم» حجاج مشغول اذان گرديد امام به ((حر)) فرمود تو نيز با ما نماز مى خوانى يا مستقل و با سپاهيانت مى خوانى ؟ عرضه داشت نه ، ما هم با شما و در يك صف به نماز مى ايستيم . امام در جلو و يارانش و ((حر)) و سپاهيانش در پشت سر آن حضرت ايستادند و نماز ظهر را با آن حضرت به جاى آوردند .
سخنرانى امام
پس از تمام شدن نماز حسين بن على عليهما السلام در حالى كه به شمشيرش تكيه كرده و در پايش نعلين بود و لباسش را پيراهنى ساده و عبايى عربى تشكيل مى داد ، رو به طرف مردم ايستاد و خطاب به آنان چنين فرمود : ((اَيُّهَا النّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَالَيْكُمْ . . .)) مردم ! سخنان من اتمام حجت است بر شماها و انجام وظيفه و رفع مسؤ وليت در پيشگاه خدا ، من به سوى شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه ها و پيكهاى شما به سوى من سرازير گرديد كه ما امام و پيشوا نداريم دعوت ما را بپذير و به سوى ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبرى نمايد . اگر بدين دعوتها وفادار و پايبند هستيد اينك كه من به سوى شما آمده ام بايد با من پيمان محكم ببنديد و در همكارى و هميارى با من از اطمينان بيشترى برخوردارم سازيد و اگر از آمدن من ناراضى هستيد حاضرم به محلى كه از آنجا آمده ام مراجعت نمايم . سپاهيان حر در مقابل گفتار امام عليه السلام سكوت اختيار كردند و جواب مثبت يا منفى از سوى آنان ابراز نگرديد . و بدين صورت نماز ظهر با سخنان امام عليه السلام پايان پذيرفت تا وقت نماز عصر فرا رسيد و اين نماز نيز با امامت حسين بن على عليهما السلام و شركت ياران آن حضرت و سپاهيان ((حر)) اقامه گرديد و پس از نماز امام عليه السلام به عنوان دومين سخنرانى باز هم سخنانى ايراد فرمود كه ملاحظه مى نماييد .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (ع) از مدينه تا كربلا 5
سخنرانى امام (علیه السلام ) بعد از نماز عصر در شراف
اَمّا بَعْدُ : اَيُّهَاالناسُ فَاِنَّكُمْ اِنْ تَتَّقُوااللّه وَتَعْرفُواالْحَقَّ لاَهْلِهِ يَكُنْ اَرْضى للّهِ وَنَحْنُ اَهْلُبَيْتِ مُحَمَّدٍصلّى اللّه عليه و آله و سلّم اَوْلى بِوَلايَةِ هذا الا مْرِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائِرينَ بِالْجَورِ وَالْعُدْوانِ وَاِنْ اَبَيْتُمْ اِلاّ الْكَراهَةَ لَنا وَالْجَهْلَ بِحَقِّنا وَكانَ رَاءيُكُمْ الا نَ غَيْر ما اَتَتَنْى بِهِ كُتُبُكُمْ اَنْصَرِفُ عَنْكُمْ .
ترجمه و توضيح
چنانكه در فصل پيش ملاحظه فرموديد امام عليه السلام در منزل ((شراف )) با حربن يزيد و سپاه وى كه اولين سپاه اعزامى از طرف ابن زياد بود به هم رسيدند . بعد از اتمام نماز ظهر و سخنرانى امام عليه السلام نماز عصر را نيز هر دو سپاه به امامت حسين بن على انجام دادند آنگاه امام سخنرانى دوم خود را بعد از نماز عصر خطاب به سپاهيان ((حر)) چنين ايراد فرمود : ((مردم ! اگر از خدا بترسيد و بپذيريد كه حق در دست اهل حق باشد موجب خشنودى خداوند خواهد گرديد و ما اهل بيت پيامبر به ولايت و رهبرى مردم شايسته تر و سزاوارتر از اينها (بنى اميه) مى باشيم كه به ناحق مدعى اين مقام بوده و هميشه راه ظلم و فساد و دشمنى با خدا را در پيش گرفته اند و اگر در اين راهى كه در پيش گرفته ايد پافشارى كنيد و از ما روى بگردانيد و حق ما را نشناسيد و فعلاً خواسته شما غير از آن باشد كه در دعوتنامه هاى شما منعكس بود ، من از همين جا مراجعت مى كنم)) . چون سخن امام عليه السلام به پايان رسيد ، ((حر)) اظهار داشت كه ما از اين دعوتنامه ها خبرى نداريم . امام به ((عقبة بن سمعان)) دستور داد دو خُرْجين كه مملو از نامه هاى مردم كوفه بود حاضر نمود ولى ((حر)) باز هم از اين نامه ها اظهار بى اطلاعى كرد و گفتگويى در ميان وى و امام واقع گرديد كه در فراز آينده ملاحظه خواهيد نمود .
در پاسخ حرّ
اَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِى وَهَلْ يَعْدُو بِكُمُ الْخَطْبُ اَنْ تَقْتُلُونى وَسَاءَقُولُ ما قالَ اَخُوالا وْسِ لا بنِ عَمِّهِ وَهُوَ يُرِيدُ نصْرَة رَسُولِاللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . سَاءَمْضى وَما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى - اِذا ما نَوى حَقّاً وَجاهَدَ مُسْلِماً - وَآسا الرِّجالَ الصّالِحينَ بِنَفْسِهِ - وَفارقَ مَثْبُوراً وَخالَفَ مُحْرماً - اُقدِّمُ نَفْسى لا اُريدُ بَقاءَها - لِتَلْقى خَمِيساً فِى الْهِياجِ عَرَمْرَماً - فَاِنْ عِشْتُ لَمْ اَذمَمْ وَاِنْ مِتُّ لَمْ اُلَمْ - كَفى لكَ ذُلاً اَنْ تَعِيش وَتُزْغَما(1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 171).
ترجمه و توضيح
به طورى كه در توضيح فراز قبلى اشاره نموديم در منزل ((شراف)) پس از آنكه سخنرانى دوم امام به پايان رسيد و دعوتنامه هاى مردم كوفه را در اختيار حرّ و سپاهيانش قرار داد و حرّ همچنان اظهار بى اطلاعى مى نمود در ميان آن حضرت و حرّ درباره حركت امام عليه السلام گفتگو و جروبحث شد ؛ زيرا امام عليه السلام مى خواست به حركت خود به سوى كوفه ادامه بدهد و حر تصميم گرفته بود طبق ماءموريتى كه بر وى محول شده بود از حركت آن حضرت جلوگيرى نمايد . ولى چون حر ديد امام عليه السلام در تصميم خود قاطع است و به هيچ وجه حاضر نيست در مقابل ماءموريت وى انعطاف و نرمش نشان بدهد ، چنين گفت : حال كه شما تصميم به حركت گرفته ايد بهتر است مسيرى را براى خود انتخاب كنيد كه نه به كوفه وارد شويد و نه به مدينه باز گرديد تامن از فرصت استفاده كنم و نامه اى صلح آميز به ابن زياد بنويسم شايد خداوند مرا از درگيرى با تو نجات بخشد . حر اين جمله را نيز اضافه نمود : ((اِنِّى اُذَكَركَ اللّهَ فى نَفْسِكَ فَاِنِّى اَشْهَدُ لئن قاتَلْتَ لَتُقْتَلنَّ)) اين نكته را نيز يادآورى مى كنم و هشدارت مى دهم كه اگر دست به شمشير ببرى و جنگى آغاز كنى ، صددرصد كشته خواهى شد)) . و چون گفتار حر بدينجا رسيد و امام اين هشدار تواءم با تهديد را از حر شنيد ، در پاسخ وى چنين فرمود : ((اَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِى وَهَلْ يَعْدُوبِكُمُ الْخَطْبُ اَنْ تَقْتُلُونى . . .)) آيا مرا با مرگ مى ترسانى و آيا بيش از كشتن من نيز كارى از شما ساخته است . من در پاسخ تو همان چند بيت را مى خوانم كه برادر مؤ من ((اوسى )) آنگاه كه مى خواست به يارى پيامبر بشتابد و در جنگ شركت كند به پسرعمويش كه مخالف حركت وى بود انشاد نمود و چنين گفت : من به سوى مرگ خواهم رفت كه مرگ براى جوانمرد ننگ نيست آنگاه كه او معتقد به اسلام و هدفش حقّ باشد . و بخواهد با ايثار جانش از مردان نيك حمايت و با جنايتكاران مخالفت نموده واز دشمنى خدا دورى گزيند . من جانم را در طبق اخلاص مى گذارم و دست از زندگى مى شويم تا در جنگى سخت با دشمنى بس بزرگ مواجه شوم . من اگر زنده بمانم پشيمانى ندارم و نه اگر بميرم ناراحتى ، ولى براى تو همين بس كه چنين زندگى ذلت بار و ننگينى را سپرى كنى)) . حر با شنيدن اين پاسخ قطعى با خشم و ناراحتى ، خود را كنار كشيد و از آن حضرت جدا گرديد . در ادب الحسين مى گويد چون مفهوم اين اشعار مورد اعجاب و تحسين امام عليه السلام بوده لذا در طول سفر خويش به سوى عراق چندين بار به اين ابيات متمثل گرديده و آنها را در موارد مختلف و مكرر مى خواند . و تمثل امام به اين اشعار و تكرار آنها نيز نشانگر اين است كه هدف آن حضرت از اين حركت ، يارى كردن بر دين و آيين جدش و جهاد در راه اسلام و دفاع از برنامه ها و قوانين قرآن و حفظ احكام آن از زوال و اضمحلال بوده است ؛ جهادى كه از بزرگترين فريضه هاى الهى و پيروى كردن از سنت نيك رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله ست و در اين راه نيز از مقام و منال و زندگى و حتى از جان خود و عزيزانش دست شسته بود . آرى هركس در اين راه جهاد كند و كشته شود مورد ملامت نيست و آن كس كه ملازم بيت و خانه خويش گرديده و در اين راه قدم به ميدان مبارزه و جهاد نگذارد تا زنده است مورد ملامت ونكوهش خواهد بود(1) (ادب الحسين ، ص 33).
در منزل بيضه
اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله قالَ مَنْ رَاى سُلْطانا جائراً مُسْتَحِلاًّ لِحَرامِ اللّه ناكِثاً عَهْدَهُ مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّه يَعْمَلُ فى عِبادِاللّه بالا ثْمِ وَالْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَلا قَوْلٍ كانَ حَقّاً عَلَى اللّه اَنْ يُدْخِلهُ مَدْخَلَهُ اَلا وَانَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزَمُوا طاعَةَ الشَّيْطانِ وَتَرَكُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ وَاَظْهَرُوا الْفَسادَ وَعَطَّلُوا الْحُدُودَ وَاسْتاءْثرُوا بِالْفَىْءِ وَاَحَلُّوا حَر امَ اللّه وَحَرَّمُوا حَلا لَهُ وَاَنَا اَحَقُّ مِمَّنْ غَيَّرَ وَقَدْ اَتَتْنِى كُتُبُكُمْ وَقَدِمَتْ عَلَىَّ رُسُلكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ اِنَّكُمْ لا تُسَلِّمُونى وَلا تَخْذِلُونى فَاِنْ اَتْمَمْتُمْ عَلَىَّ بَيْعَتَكُمْ تُصِيبُوا رُشْدَكُمْ فَاَنَاالحسَينُ بْنُ عَلِىِّ وَابْنُ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِاللّه نَفْسِى مَعَ اَنْفُسِكُمْ وَاَهْلِى مَعَ اَهْلِكُمْ وَلَكُمْ فِى اُسْوَةٌ وَانْ لَمْ تَفْعَلُوا وَنَقَضْتُمْ عَهْدَكُمْ وَخَلَّفْتُمْ بَيْعَتى مِنْ اَعْناقِكُمْ ماهِىَ لَكُمْ بِنُكْرٍ لَقَدْ فَعَلْتُمُوها بِاءَبِى وَاءَخِى وَابْنِ عَمِّى مُسْلِم فَالْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ فَحَظَّكُمْ اَخْطاءْتمْ وَنَصيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ وَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَسَيُغْنِى اللّهُ عَنْكُمْ وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحَمَةُ اللّه وَبَرَكاتُهُ (1) (طبرى ، ج 7، ص 300. كامل ابن اثير، ج 3، ص 280. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 234. انساب الا شراف ، ج 3، ص 171).
ترجمه و توضيح
پس از حركت از منزل ((شراف)) هردو قافله به موازات و در نزديكى همديگر در حركت بودند در منازل و در محلهايى كه امكان آب و استراحت بيشتر بود هردو قافله با هم فرود مى آمدند و يكى از اين منازل منزل بيضه بود كه در آنجا فرصتى به امام دست داد تا باز هم با سپاهيان ((حر)) سخن بگويد و حقايقى را با آنان در ميان بگذارد و علت قيام و حركت و انگيزه مبارزه خويش را تشريح كند اينك ترجمه اين سخنرانى (1) (خطيب خوارزمى مى گويد: امام اين مطالب را نه به صورت سخنرانى بلكه به صورت نامه اى پس از ورود به كربلا به سران و افراد سرشناس كوفه فرستاده است . و به عقيده ما به مناسبت اهميت مطالب ، احتمال دارد به هردو صورت بوده هم به صورت خطابه و هم به صورت كتبى و نامه) . ((مردم ! پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود هر مسلمانى با سلطان زورگويى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهى را درهم مى شكند و با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت درآمده و در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مى گيرد ولى او در مقابل چنين سلطانى با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه اين فرد (ساكت ) را به محل همان طغيانگر در آتش جهنم داخل كند . مردم ! آگاه باشيد اينان (بنى اميه ) اطاعت خدا را ترك وپيروى ازشيطان را بر خود فرض نموده اند فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده ، فىء را (كه مختص به خاندان پيامبر است) به خود اختصاص داده اند . حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير داده اند و من به رهبرى جامعه مسلمانان از اين مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند شايسته ترم . گذشته از اين حقايق ، مضمون دعوتنامه هايى كه از شما به دست من رسيده و پيكهايى كه از سوى شما به نزد من آمده اند اين بود كه شما با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا در مقابل دشمن تنها نگذاريد و دست از يارى من برنداريد اينك اگر بر اين پيمان خود باقى و وفادار باشيد به سعادت و ارزش انسانى خود دست يافته ايد ؛ زيرا من حسين فرزند دختر پيامبر و فرزند على هستم كه وجود من با شما مسلمانان درهم آميخته و فرزندان و خانواده شما به حكم فرزندان و خانواده خود من هستند (در ميان من و مسلمانان جدايى نيست) كه شما بايد از من پيروى كنيد و مرا الگوى خود قرار دهيد . و اگر با من پيمان شكنى نموديد وبر بيعت خود باقى نمانديد به خدا سوگند اين عمل شما نيز بى سابقه نيست و تازگى ندارد كه با پدرم و برادرم و پسرعمويم مسلم نيز اين چينن رفتار نموديد و با آنان از در غدر و پيمان شكنى درآمديد پس آن كس گول خورده است كه به حرف شما اعتماد كند و به پيمان شما مطمئن شود . شما مردمانى هستيد كه در به دست آوردن نصيب اسلامى خود راه خطا پيموده و سهم خود را به رايگان از دست داده ايد و هركس پيمان شكنى كند به ضرر خودش تمام خواهد گرديد و اميد است خداوند مرا از شما بى نياز سازد والسلام)) .
در پاسخ ابوهرم
يا اَباهِرَمٍ! اِنَّ بَنِى اُمَيَّةَ شَتَمُوا عِرْضِى فَصَبَرْتُ وَاَخَذُوا مالى فَصَبَرْتُ وَطَلَبُوا دَمِى فَهَربْتُ وَاَيْمُ اللّه لِيَقْتُلُونى فَيَلْبَسهُمُ اللّهُ ذُلاّ شاملاً وَسيْفاً قاطِعاً وَيُسلِّطُ عَلَيْهِمْ مَنْ يُذِلَّهُمْ حَتَّى يَكُونُوا اَذَلَ مِنْ قَوْمِ سَبَاءٍ اِذْ مَلِكَتْهُمُ امْرَاةٌ فَحَكَمَتْ فى اَمْوالِهِمْ وَدِمائهِمْ (1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 226. لهوف ، ص 62. مثيرالا حزان ، ابن نما، ص 46).
ترجمه و توضيح
در منزل ((رهيمه)) مردى از مردم كوفه به نام ((ابوهرم))(2) به خدمت حسين بن على عليهما السلام رسيد و عرضه داشت (( يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ما الّذى اَخْرَجَكَ عَنْ حَرَمِ جَدِّكَ)) چه انگيزه اى تو را واداشت كه از حرم جدت بيرون بيايى ؟ . امام عليه السلام در پاسخ وى چنين فرمود : ((اى اباهرم ! بنى اميه با فحاشى و ناسزا گويى احترام مرا درهم شكستند من راه صبر و شكيبايى را در پيش گرفتم . و ثروتم را از دستم ربودند ، باز هم شكيبايى كردم ولى چون خواستند خونم را بريزند از شهر خود خارج شدم و به خدا سوگند اينان (بنى اميه ) مرا خواهند كشت و خداوند آنها را به ذلت فراگير و شمشير برنده مبتلا كرده و كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه به ذلت و زبونيشان بكشاند و به قتلشان برساند و ذليل تر از قوم سباء گرداند كه يك نفر زن به دلخواه خود بر مال و جانشان حكومت و فرمانروايى نمود)) .
نتيجه
گفتگوهاى امام عليه السلام با افراد مختلف برخلاف سخنرانيهاى عمومى آن حضرت خيلى فشرده و كوتاه و پاسخى را كه به ((ابوهرم )) داده است يكى از آن موارد است ولى در عين كوتاهى ضمن معرفى بنى اميه دو موضوع را تذكر داده يا دو مساءله را پيش بينى نموده است : شهادت خويش و سقوط حكومت بنى اميه و ذلت آنان . و اين سخن امام عليه السلام نيز تاءكيدى است بر تاءكيدات ديگر كه آن حضرت با علم و آگاهى ، شهادت را برگزيده و آنچه در آينده به وقوع پيوست او همان را به صورت قطع و به طور حتم و يقين پيش بينى مى نمود .
در پاسخ طرماح بن عدى و يارانش
اَما وَاللّه اِنِّى لاَرْجُو اَنْ يَكُونَ خَيْراً مااَرادَاللّهُ بِنا قُتِلْنا اَمْ ظَفَرْنا . . . فِمنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً . اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلَهُمُ الْجَنَّةَ وَاجْمَعْ بَيْنَنا وَبَيْنَهُمْ فى مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ رَغائبِ مَذْ خُورِ ثَوابِكَ . . . اِنَّ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ عَهْداً وَميثاقاً ولَسْنا نَقْدِرُ عَلَى الا نْصِرافِ حَتّى تَتَصَرَّفَ بِناوَبِهِمُ الا مُورُ فى عاقِبَةٍ .
ترجمه و توضيح
طبرى (1) (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 304) مى گويد : چهار تن به نام عمروبن خالد ، سعد ، مجمع و نافع بن هلال به همراهى طرماح بن عدى از كوفه حركت كرده بودند كه در منزل ((عذيب الهجانات )) با حسين بن على عليهما السلام مواجه گرديدند و در ضمن گفتگو با آن حضرت عرضه داشتند : يابن رسول اللّه ! ((طرماح )) در طول راه اين اشعار را زياد تكرار مى كرد و به جاى ((هدى )) براى شتران آنها را مى خواند : ((شترمن ! از زجر و فشارم ناراحت نباش و پيش از صبح وهرچه زودترمراحركت بده . بهترين سوارت را بهترين مسافرت را ، تا به مردى برسانى كه آقايى و كرامت در سرشت و نژاد اوست . آقاست و آزاد مرد است و داراى سعه صدر كه خداوند او را براى انجام بهترين امور به اينجا رسانده است . خدايش تا آخر دنيا نگهدارش باد (1) (يا ناقَتِى لا تذْعَرى مِنْ زجْرِى وَشمِّرى قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ بِخَيْرِ ركبانِ وَخَيْرِ سَفرٍ حَتّى تُحَلّى بِكَرِيمِ الخَبَرِ الماجِدِ الْحُرِّ رَحَيبِ الصَّدْر اَتَى بِهِ اللّه لِخَيْرِ اَمْرِ ثُمَّة اَبْقاه بَقاءَ الدَّهْرِ انساب الا شراف ، ج 3، ص 172. در مورد متن اشعار نظريات مختلفى وجود دارد، به مقتل خوارزمى و مثيرالا حزان و كامل الزيارات و نفس المهموم مراجعه شود.). چون اشعار طرماح كه حاكى از اشتياق فراوان او به درك حضور امام عليه السلام بود در حضور آن حضرت خوانده شد ، امام عليه السلام در پاسخ آنان چنين فرمود : ((اما وَاللّه اِنِّى لاَرْجُو اَنْ يَكُونَ خَيْراً . . .)) به خدا سوگند ! اميدوارم اراده و خواست خدا درباره ما خير باشد خواه كشته شويم يا پيروز گرديم . آنگاه امام عليه السلام از اين مسافران عقيده و طرز تفكر مردم كوفه را سؤ ال نمود ، عرضه داشتند يابن رسول اللّه ! امّا بزرگان و سران قبايل كوفه به عالى ترين و سنگين ترين رشوه از سوى ابن زياد نايل گرديده اند و اما افراد ديگر ، قلبشان با شما و شمشيرشان بر عليه شماست . سپس جريان كشته شدن قيس بن مسهر صيداوى (پيك امام ) را به آن حضرت اطلاع دادند . امام با شنيدن اين خبر تاءسف بار ، اين آيه را خواند : ((فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهْ . . .)) گروهى از مؤ منان به پيمان خود (شهادت در راه خدا) وفا نمودند و گروه ديگر در انتظار ، به سر مى برند و عهد و پيمان خويش را تغيير نداده اند)) . آنگاه امام عليه السلام چنين دعا نمود : ((اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا ولَهُمُ الْجَنَّة . . .)) خدايا ! بهشت را براى ما و آنان قرار بده و ما و آنان را در پايگاه رحمتت به مرغوبترين ثوابهاى ذخيره شده ات نايل بگردان . سپس ((طرماح)) سخن آغاز نمود و چنين گفت : يابن رسول اللّه ! من به هنگام خروج از كوفه در كنار اين شهر ، گروه زيادى را ديدم كه اجتماع كرده بودند چون انگيزه اين اجتماع را سؤ ال كردم گفتند : اين مردم براى مقابله با حسين بن على و جنگ با او آماده مى شوند ، يابن رسول اللّه ! تو رابه خدا سوگند كه از اين سفر برگرد ؛ زيرا من مطمئن نيستم حتى يك نفر از مردم كوفه به كمك و يارى شما بشتابد و اگر تنها اين گروه را كه من ديدم در جنگ با تو شركت كنند ، در شكست تو كافى است در صورتى كه هر روز و هرساعت كه مى گذرد بر نيروى انسانى و تسليحات جنگى آنان افزوده مى شود . طرماح ، چنين پيشنهاد كرد : يابن رسول اللّه ! من فكر مى كنم كه شما و من نيز در ركاب شما به سوى ((احبا)) كه منطقه سكونت قبيله ما ((طى)) و دامنه كوههاى سربه فلك كشيده است حركت كنيم ؛ زيرا اين منطقه آنچنان از امنيت برخوردار و از تعرض دشمن به دور است كه در طول تاريخ ، قبيله ما در مقابل سلاطين ((عسان)) و همه سفيد و سياه مقاومت نموده و به جهت وضع جغرافيايى ويژه اى كه دارد هيچ دشمنى به اين نقطه دست نيافته است ؛ گذشته از موقعيت جغرافيايى ، اگر شما ده روز در اين نقطه توقف كنيد ، تمام افراد قبيله ((طى)) ، سواره و با پاى پياده به يارى شما خواهند شتافت و من خودم تعهد مى كنم كه بيست هزار نفر شمشير به دست و شجاع از قبيله ام را به يارى تو برانگيزم كه در پيشاپيش شما با دشمن بجنگند تا هدف و برنامه شما روشن گردد . امام در پاسخ و پيشنهاد طرماح فرمود : خدا به تو و به افراد قبيله ات جزاى خير بدهد . سپس چنين فرمود : ((اِنَّ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ عَهْداً وَمِيثاقاً . . .)) در ميان ما و مردم كوفه عهد و پيمانى بسته شده است و در اثر اين پيمان امكان برگشت براى ما نيست تا ببينم عاقبت كار به كجا بينجامد . چون طرماح تصميم قاطع امام را ديد ، اجازه خواست تا از حضور آن حضرت مرخص شود و آذوقه اى كه براى فرزندانش تهيه كرده است در كوفه به آنان برساند و هرچه سريعتر براى يارى امام به او ، لاحق گردد . امام نيز به او اجازه داد . طرماح با عجله به خانواده اش سر زد و در مراجعت قبل از رسيدن به كربلا از شهادت امام عليه السلام و يارانش مطلع گرديد .
سخنى با عبيداللّه بن حرّ جعفى
سخنى با عبيداللّه بن حرّ جعفى (1) (عبيداللّه بن حر از هواداران عثمان بود و پس از كشته شدن وى به نزد معاويه رفت و در جنگ صفين در صف لشكريان او با على - عليه السلام مى جنگيد. در تاريخ از غارتگريها و راهزنيهاى عبيداللّه مطالب فراوان نقل گرديده است (به تاريخ طبرى ، ج 7، ص 168 و جمهره ابن حزم ، ص 385 مراجعه شود) يَابْنَ الحُرِّ اِنَّ اَهل مِصْرِكُمْ كَتَبُوا اِلَىَّ اءنّهُمْ مُجْتَمِعُونَ عَلى نُصْرتى وَسَاءلُونى الْقُدُومَ عَلْيهِمْ وَلَيْسَ الاَمْرُ عَلى مازَعَمُوا وَانَّ عَلَيْكَ ذنوباً كَثِيرَةً فَهَلْ لَكَ مِنْ تَوبَةٍ تَمْحُو بِها ذنوبَكَ ؟ . . . تَنْصُرُوا ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَتُقاتِلُ مَعَهُ .. . اَمَّا اِذا رَغِبْتَ بِنَفْسِكَ عَنّا فَلا حاجَةَ لَنا فِى فَرَسِكَ وَلا فِيكَ وَما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً ، وَانِّى اَنْصَحُكَ كَما نَصَحتَنِى اِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ لا تَسْمَعَ صُراخَنا وَلا تَشْهَدَ وَقْعَتَنا فَافعَلْ فَوَاللّه لا يَسْمَعُ واعِيَتَنا اَحَدٌ وَلا يَنْصُرُنا اِلاّ اَكَبّهُ اللّه فى نارِ جَهَنَّمَ(2) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 174. طبرى ، ج 7، ص 306. كامل ابن اثير، ج 3، ص 282. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 226. اخبارالطوال ، ص 246. امالى صدوق مجلس 30) .
ترجمه و توضيح
در منزل بنى مقاتل به امام اطلاع دادند كه ((عبيداللّه بن حرّ جعفى)) نيز در اين منزل اقامت گزيده است ، امام عليه السلام نخست حجاج بن مسروق را به نزد وى فرستاد ، حجاج گفت : اى فرزند حر ! هديه گرانبها و ارمغان پرارجى براى تو آورده ام اگر بپذيرى ، اينك حسين بن على عليهما السلام به اينجا آمده است وتو را به يارى مى طلبد ، به او بپيوندى تا به ثواب و سعادت بزرگى نايل گردى كه اگر در ركاب او بجنگى به ثواب بى حدى رسيده اى و اگر كشته شوى به شهادت نايل شده اى . عبيداللّه بن حر گفت : به خدا سوگند ! من از شهر كوفه بيرون نيامدم مگر اينكه اكثر مردم اين شهر ، خود را به جنگ او و سركوبى شيعيانش آماده مى كردند و براى من مسلم است كه او در اين جنگ كشته خواهد شد و من توانايى يارى و كمك او را ندارم و اصلاً دوست ندارم كه او مرا ببيند و من او را . حجاج به نزد امام عليه السلام بازگشت و پاسخ ((ابن حر)) را به عرض وى رسانيد خود امام با چند تن از اصحابش به نزد عبيداللّه آمد و او از امام استقبال نمود و خوشامد گفت . خود عبيداللّه جريان اين ملاقات را چنين توصيف مى كند كه : چون چشمم به آن حضرت افتاد ، ديدم من در دوران عمرم زيباتر و چشم پر كن تر از او نديده ام ولى در عين حال به هيچكس مانند او دلم نسوخته است و هيچگاه نمى توانم آن منظره را فراموش كنم كه وقتى آن حضرت حركت مى كرد چند كودك نيز دور او را گرفته بودند . ((ابن حر)) مى گويد : چون به قيافه امام تماشا كردم ، ديدم رنگ محاسنش شديدا مشكى است پرسيدم كه رنگ طبيعى است يا از خضاب استفاده كرده ايد ؟ امام پاسخ داد اى ابن حر ! پيرى من زودرس بود . و از اين گفتار امام فهميدم كه رنگ خضاب است . به هرحال ، پس از تعارفات و سخنان معمولى كه در ميان عبيداللّه و آن حضرت رد و بدل شد ، امام خطاب به وى چنين فرمود : ((يَا ابْنَ الْحُرِّ اِنَّ اَهْلَ مِصْرِكُمْ)) پسر حر ! مردم شهر شما (كوفه) به من نامه نوشته اند كه همه آنان بر نصرت و يارى من اتحاد نموده و پيمان بسته اند و از من درخواست كرده اند كه به شهرشان بيايم ولى حقيقت امر برخلاف آن است كه آنان به من نگاشته اند و تو در دوران عمرت گناهان زيادى را مرتكب شده و خطاهاى فراوانى از تو سرزده است آيا مى خواهى توبه كنى و از آن خطاها و گناهها پاك گردى؟)) . عبيداللّه گفت : مثلاً چگونه توبه كنم ؟ امام فرمود : ((تَنْصُرُ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وتُقاتِلُ مَعَهُ)) فرزند دختر پيامبرت را يارى كرده و در ركاب وى با دشمنان او بجنگى)) . عبيداللّه گفت : به خدا سوگند ! من مى دانم كه هركس از فرمان تو پيروى كند ، به سعادت و خوشبختى ابدى نايل شده است ولى من احتمال نمى دهم كه يارى من به حال تو سودى داشته باشد ؛ زيرا در كوفه كسى را نديدم كه مصمم به يارى و پشتيبانى شما باشد و به خدا سوگندت مى دهم كه از اين امر معافم بدارى ؛ زيرا من از مرگ سخت گريزانم ولى اينك اسب معروف خود ((ملحقه)) را به حضورت تقديم مى كنم اسبى كه تا حال به وسيله آن دشمنى را تعقيب نكرده ام جز اينكه به اورسيده ام و هيچ دشمنى با داشتن اين اسب مرا تعقيب ننموده است مگر اينكه از چنگال او نجات يافته ام . امام عليه السلام در پاسخ وى چنين فرمود : ((اَمَّا اِذا رَغِبْتَ بِنَفْسِكَ عَنّا . . .)) حال كه در راه ما از نثار جان امتناع مى ورزى ما نيز نه به تو نياز داريم و نه به اسب تو زيرا من از افراد گمراه براى خود نيرو نمى گيرم )) . آنگاه امام اين جمله را نيز اضافه نمود : ((همان گونه كه تو بر من نصيحت نمودى من نيز نصيحتى به تو مى كنم كه تا مى توانى خود را به جاى دوردستى برسان تا صداى استغاثه ما را نشنوى و جنگ ما را نبينى ؛ زيرا به خدا سوگند ! اگر صداى استغاثه ما به گوش كسى برسد و به يارى ما نشتابد خدا او را در آتش جهنم قرار خواهد داد)) . عبيداللّه از اين سخنان پندآميز امام پند نگرفت و به سپاه وى نپيوست ، {ولى تا آخر عمر از اين جريان اظهار ندامت و پشيمانى مى نمود و براى از دست دادن چنين سعادتى ابراز تاءسف و تاءثر مى كرد} . نمونه اى از تاءثر او را از اشعار زير كه خويشتن را مورد خطاب وسرزنش قرار داده است مى توان به دست آورد . ((آه ! از حسرت و تاءسف سنگين كه تا زنده هستم در ميان سينه و گلويم در حركت است و بى قرارم كرده است . آنگاه كه حسين بر اهل نفاق و ستم پيشگان از مثل من يارى مى طلبيد . آنگاه كه حسين مى خواست براى برانداختن اهل ضلال و نفاق به ياريش بشتابم . آرى ، اگر آن روز از راه جان ، يارى و مواساتش مى نمودم در روز قيامت به شرافتى بس بزرگ نايل مى شدم (1) .
در پاسخ عمروبن قيس و پسر عمويش
اِنْطَلِقا فَلا تَسْمَعا لى واعِيَةً وَلا تَرَيا لِى سَواداً فَانَّهُ مَنْ سَمِعَ واعِيَتَنا اَوْ راءى سَوادَنا فَلَمْ يُجِبْنا اَوْ يُغِثْنا كانَ حَقّاً عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَنْ يُكِبَّهُ عَلى مِنْخَرَيْهِ فِى النّارِ (1) (عقاب الاعمال مرحوم صدوق چاپ تهران به پاورقى آقاى غفارى ، ص 409. رجال كشى ، ص 74).
ترجمه و توضيح
باز در همان منزل ((بنى مقاتل)) بود كه عمروبن قيس مشرقى به همراه پسرعمويش به حضور حسين بن عليهمالسلام شرفياب گرديد . آن حضرت پرسيد : آيا براى نصرت و يارى من آمده ايد ؟ عرضه داشتند نه ؛ زيرا از طرفى ما داراى فرزندان زيادى هستيم و از سوى ديگر مال التجاره مردم در نزد ماست و نمى دانيم سرنوشت شما به كجا خواهد انجاميد و صلاح نيست كه مال مردم در دست ما تلف و ضايع گردد . در اينجا امام عليه السلام خطاب به آن دو چنين فرمود : ((اِنْطَلِقا فَلا تَسْمَعا لى واعِيَةً)) . . . ؛ از اين منطقه دور باشيد تا صداى استغاثه من به گوش شما نرسد و اثرى از من نبينيد ؛ زيرا هركس صداى استغاثه ما را بشنود يا اثرى از ما ببيند ولى به استغاثه ما جواب مثبت ندهد و به فرياد ما نرسد خداوند او را با ذلت تمام در جهنم سرنگون خواهد نمود)) .
در نزديكى كربلا
اِنّا للّه وَانَّا اِليهِ راجِعُونَ وَالحَمدُللّه ربِّ العالمين . . . اِنِّى خَفِقْتُ بِرَاءْسى فَعَنَّ بى فارِسٌ وَهُو يَقُولُ : اَلْقَوْمُ يَسْرُونَ وَالْمَنايا تَسْرِى اِلَيْهِم فَعَلِمْتُ اَنَّها اَنْفُسُنا نُعِيَتْ اِلَيْنا . . . جَزاكَ اللّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ ما جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ (3) .
ترجمه و توضيح
در منزل ((قصر بن مقاتل )) و در اواخر شب ، امام دستور داد جوانان مشكها را پر از آب كردند و به سوى منزل بعدى حركت نمودند ، به هنگامى كه قافله در حركت بود صداى امام به گوش رسيد كه كلمه استرجاع را مكرر بر زبان مى راند ((اِنّا للّه وَانَّا اِليهِ راجِعُونَ وَالحَمدُللّه ربِّ العالمين )) حضرت على اكبر فرزند دلير و شجاع آن حضرت از انگيزه اين استرجاع سؤ ال نمود . امام اين چنين پاسخ داد : ((اِنِّى خَفِقْتُ بِرَاءْسى . . . ؛ )) من سرم را به زين اسب گذاشته بودم كه خواب خفيفى بر چشمم مسلط شد ، در اين موقع صداى هاتفى به گوشم رسيد كه مى گفت : اين جمعيت در اين هنگام شب در حركتند مرگ نيز در تعقيب آنهاست و براى من معلوم گرديد كه اين ، خبر مرگ ماست . حضرت على اكبر عرضه داشت : ((لا اَراكَ اللّهُ بِسُوءٍ اءلَسْنا عَلَى الْحَقِّ ؟ ؛ )) خدا حادثه بدى پيش نياورد مگر ما برحق نيستيم ؟. امام فرمود : ((بلى به خدا سوگند كه ما بجز در راه حق قدم برنمى داريم)) . على اكبر عرضه داشت : ((اِذاً لانُبالى اَنْ نَمُوتَ مُحِقّينَ)) اگر بناست در راه حق بميريم ترسى از مرگ نداريم)) . امام در اين هنگام او را دعا نمود و چنين فرمود : ((خداوند براى تو بهترين پاداش فرزندى را عنايت كند)) . آرى اگر كشتن و كشته شدن و قيام و انقلاب در راه حق باشد ، از چنين مرگى ترسى نيست و اين درسى است كه مكتب حسين بن على عليهما السلام نه تنها براى فرزندش بلكه براى تمام پيروانش آموخته است كه : مرگ اگر مرد است گو پيش من آى - تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ...
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (ع) از مدينه تا كربلا 6
هنگام ورود به كربلا
ما كُنْتُ لاَبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ(1) (طبرى ، ج 7، ص 308. كامل ، ج 3، ص 282. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 234). . . اَللّهُمَّ اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ هاهُنا مَحَطُّ رحالِنا ، وهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا وَهاهُنا وَاللّهِ مَحْشَرُنا وَمَنْشَرُنا وَبِهذا وَعَدَنِى جَدّى رَسُول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَلا خِلافَ لِوَعْدِهِ (2) (نورالثقلين ، ج 4، ص 221. بحارالانوار، ج 10، ص 188).
ترجمه و توضيح
قافله امام عليه السلام و به موازات آن سپاهيان حر ، به حركت خود ادامه دادند تا به ((نَيْنوا)) رسيدند و در اينجا با مردى مسلح كه سوار بر اسب تندرو بود مواجه گرديدند و او پيك ابن زياد و حامل نامه اى از سوى وى به ((حر)) بود . متن نامه چنين است : ((جَعْجِعْ بِالْحسَيْنِ حينَ تَقْرَاءُ كِتابى وَلا تُنْزِلهُ اِلاّ بِالْعَراءِ عَلى غَيْرِماءٍ وَغَيْرِ حِصْنٍ)) با رسيدن اين نامه بر حسين بن على فشار وارد بياور و در بيابانى بى آب و علف و بى دژ و قلعه اى فرودش آر . ((حر)) نيز متن نامه را براى امام عليه السلام خواند و آن حضرت را در جريان ماءموريت خويش قرار داد . امام فرمود : پس بگذار ما در بيابان نينوا و يا غاضريات يا شفيه فرود آييم . حر گفت : من نمى توانم با اين پيشنهاد شما موافقت كنم ؛ زيرا من ديگر در تصميم گيرى خود آزاد نيستم چون همين نامه رسان ، جاسوس ابن زياد نيز مى باشد و جزئيات اقدامات مرا زير نظر دارد . در اين هنگام ((زهير بن قين)) به امام عليه السلام چنين پيشنهاد نمود كه براى ما جنگ كردن با اين گروه كم ، آسانتر است از جنگ كردن با افراد زيادى كه در پشت سر آنهاست و به خدا سوگند ! طولى نخواهد كشيد كه لشكريان زيادى به پشتيبانى اينها برسد و آن وقت ديگر ما تاب مقاومت در برابر آنان را نخواهيم داشت . امام در پاسخ پيشنهاد زهير چنين فرمود : ((ما كُنْتُ لاَبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ)) من هرگز شروع كننده جنگ نخواهم بود . آنگاه امام عليه السلام خطاب به حرّ فرمود : بهتر است يك قدر ديگر حركت كنيم و محل مناسبترى براى اقامت خود برگزينيم . حرّ موافقت نمود و به حركت خود ادامه دادند تا به سرزمين كربلا رسيدند دراينجا حرّ و يارانش به عنوان اينكه اين محل به فرات نزديك و محل مناسبى است از پيشروى امام جلوگيرى نمودند . وقتى حسين بن على عليهما السلام تصميم گرفت در آن سرزمين فرود آيد ، از نام آنجا سؤ ال كرد ، پاسخ دادند كه : اينجا را ((طف)) مى گويند . امام پرسيد نام ديگرى نيز دارد ؟ عرضه داشتند : ((كربلا)) هم ناميده مى شود . امام با شنيدن اسم ((كربلا)) گفت : ((اَللهُمَّ اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاء ؛ خدايا ! از اندوه و بلا به تو پناه مى آورم )) . سپس فرمود : ((اينجاست محل فرودآمدن ما و به خدا سوگند ! همين جاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگنداز اينجاست كه در قيامت محشور و منشور خواهيم گرديد و اين وعده اى است از جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و در وعده او خلافى نيست)) .
بخش سوم : در كربلا
خطبه امام پس از ورود به كربلا
. . . اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ وَانَّ الدُّنْيا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَتَنَكَّرَتْ وَاَدْبَرَ مَعْرُوفها وَلَمْ يَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الا ناءِ وَخَسيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعى الْوَبيلِ اَلا تَرَوْنَ اِلَى الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَالَى الْباطِلِ لا يُتَناهى عَنْهُ لِيَرْغبَ الْمُؤْمِن فِى لِقاءِ اللّه ، فَاِنِّى لا اَرَى الْمَوْتَ اِلا سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ اِلا بَرَماً ، النّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا وَالدِّينُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايِشُهُمْ ، فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ (1) (تحف العقول ، ص 174. طبرى ، ج 7، ص 300. مثيرالاحزان ، ص 22. ابن عساكر، ص 214. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 5. لهوف ، ص 69. بنا به نقل طبرى و ابن نما امام - عليه السلام اين خطبه را در منزل ذى حسم ايراد نموده است و در بعضى از منابع ياد شده جمله الناس ... در اول خطبه آمده است ولى ما متن تحف العقول را مورد استناد قرار داديم).
ترجمه و توضيح
حسين بن على عليهما السلام در دوّم محرم الحرام سال 61 هجرى وارد كربلا گرديد و پس از توقف كوتاه در ميان ياران و فرزندان و افراد خاندان خويش قرار گرفت و اين خطبه را ايراد نمود : ((اما بعد ، پيشامد ما همين است كه مى بينيد ؛ جدا اوضاع زمان دگرگون گرديده ، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بربسته است ، از فضائل انسانى باقى نمانده است مگر اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب . مردم در زندگى ننگين و ذلت بارى به سر مى برند كه نه به حق ، عمل و نه از باطل روگردانى مى شود ، شايسته است كه در چنين محيط ننگين ، شخص با ايمان و بافضيلت ، فداكارى و جانبازى كند و به سوى فيض ديدار پروردگارش بشتابد ، من در چنين محيط ذلت بارى مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز رنج و نكبت نمى دانم )) . امام به سخنانش چنين ادامه داد : ((اين مردم برده هاى دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان مى باشد ، حمايت و پشتيبانيشان از دين تا آنجاست كه زندگيشان در رفاه است و آنگاه كه در بوته امتحان قرار گيرند ، دينداران ، كم خواهند بود)) .
نامه اى به محمد حنفيّه
بسم اللّه الرحمن الرحيم من الحسين بن على عليهما السلام الى محمد بن على عليهما السلام و من قِبَله من بنى هاشم اَمَّا بَعْدُ ، فَكَانَّ الدُّنْيا لَمْ تَكُنْ وَكَانَّ الاخِرَةَ لَمْ تَزَلْ والسّلام (1) (كامل الزيارات ، ص 75).
ترجمه و توضيح
ابن قولويه در كامل الزيارات از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه حسين بن على عليهما السلام پس از ورود به كربلا نامه اى خطاب به محمد حنفيه و افراد قبيله بنى هاشم كه با امام عليه السلام همسفر نشده بودند نگاشت ، متن نامه چنين است : ((بسم اللّه الرحمن الرحيم :)) از سوى حسين بن على به محمد بن على و افراد بنى هاشم كه نزد وى مى باشند ، اما بعد : گويا دنيايى وجود نداشته (و ما هم در اين جهان نبوده ايم ) همان گونه كه آخرت هميشگى است (و ما از بين نخواهيم رفت)) . اين سخن امام بينش آن حضرت را مانند همه ائمه نسبت به دنيا و جهان آخرت نشان مى دهد كه درنظر او ارزش دنيا و زندگى آن منهاى انجام وظيفه ، مساوى با هيچ است ؛ زيرا آنچه موقت و زودگذر است و پايان پذير ، نمى تواند بيش از اين ارزش داشته باشد و از ديد او همه زندگى ، همه لذايذ آن با مقام و مال و منال آن ، با نبودن آنها بلكه با تلخيها و ناكاميها و زجرها و شكنجه ها مساوى و يكسان است و اين دو تفاوتى در نظر وى نمى تواند داشته باشد .
در پاسخ نامه ابن زياد
لا اَفْلَحَ قَومٌ اِشْتَروا مَرْضاتِ الْمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ . . . مالَهُ عِنْدِى جَوابٌ لاَنَّهُ حَقَّتْ عَلَيْهِ كَلمة الْعَذابِ (1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 239. بحار، ج 10، ص 189).
ترجمه و توضيح
((حرّ بن يزيد)) طى نامه اى ورود حسين بن على عليهما السلام را به ابن زياد اطلاع داد و او اين نامه را به امام عليه السلام نوشت : اما بعد من از ورود شما به سرزمين كربلا مطلع گرديدم و اميرمؤ منان يزيد بن معاويه به من دستور داده است كه سر به بالين راحت نگذارم و شكم از غذا سير ننمايم تا تو را به قتل برسانم يا اينكه به فرمان من و به حكومت يزيد گردن بگذارى ، والسّلام . امام عليه السلام چون نامه ابن زياد را خواند ، آن را بر زمين انداخت و چنين فرمود : ((رستگار نباد مردمى كه خشنودى خلق را بر غضب خدا مقدم داشتند)) . نامه رسان درخواست پاسخ نامه را نمود ، امام در جواب او اين جمله را فرمود : ((مالَهُ عِنْدِى جَوابٌ لاَنَّهُ حَقَّتْ عَلَيْهِ كَلِمَة الْعَذابِ)) نامه ابن زياد در پيش ما پاسخى ندارد ، زيرا عذاب خدا بر وى ثابت گرديده است)) . يعنى او دشمنى و مبارزه با خدا را براى خود اختيار نموده است . چون نامه رسان نزد ابن زياد برگشت و عكس العمل امام را در مورد نامه اش به اطلاع وى رسانيد ، ابن زياد شديدا خشمناك گرديد . امّا پاسخ امام : پاسخ امام عليه السلام پيامى بود كه در روز عاشورا داد و چنين فرمود : ((ان الدّعى ابن الدّعى قد ركزنى بين اثنتين بين السّلّة والذلّة و هيهات منّا الذّلّة ياءبى اللّه لنا ذلك ورَسُولُهُ . . .))
با عمر بن سعد
يَابْنَ سَعْدٍ وَيْحَكَ اَتُقاتِلُنِى ؟ اَما تَتقى اللّه الَّذى اِلَيْهِ مَعادُكَ فَانَاابْنُ مَنْ عَلِمْتَ ، اَلا تَكُونُ مَعِى وَتَدَعُ هؤُلاءِ فَاِنَّهُ اَقْرَبُ اِلَى اللّه تَعالى . . . مالَكَ ذَبَّحَك اللّهُ عَلى فِراشِكَ عَاجِلاً وَلا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ ، فَوَاللّه اِنِّى لاَرْجُو اَنْ لا تَاءْكُلَ مِنْ بُرِّالْعِراقِ اِلاّ يَسيراً (1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 245- از قرائن به دست مى آيد كه اين ملاقات در شب هشتم يا نهم محرم واقع گرديده است).
ترجمه و توضيح
بنا به نقل خطيب خوارزمى ، حسين بن على عليهما السلام به وسيله يكى از يارانش به نام ((عمرو بن قرظه انصارى)) به عمر بن سعد پيام فرستاد تا با همديگر ملاقات و گفتگو نمايند . عمرسعد با اين پيشنهاد موافقت نمود و آن حضرت شبانه (2) با بيست تن از ياران خويش به سوى خيمه اى كه در وسط دو لشكر برپا شده بود ، حركت نمود و دستور داد يارانش بجز برادرش ابوالفضل و فرزندش على اكبر وارد خيمه نشوند . عمرسعد هم به يارانش كه تعداد آنها نيز بيست تن بود همين دستور را داد و تنها فرزندش حفص و غلام مخصوصش به همراه او وارد خيمه شدند . امام در اين مجلس خطاب به عمرسعد چنين گفت : ((فرزند سعد ! آيا مى خواهى با من جنگ كنى در حالى كه مرا مى شناسى و مى دانى پدر من چه كسى است و آيا از خدايى كه برگشت تو به سوى اوست نمى ترسى ؟ آيا نمى خواهى با من باشى و دست از اينها (بنى اميه) بردارى كه اين عمل به خدا نزديكتر و مورد توجه اوست)) . عمرسعد در پاسخ امام عرضه داشت مى ترسم در اين صورت خانه مرا در كوفه ويران كنند . امام فرمود : من به هزينه خودم براى تو خانه اى مى سازم . عمرسعد گفت : مى ترسم باغ و نخلستانم را مصادره كنند . امام فرمود : من در حجاز بهتر از اين باغها را كه در كوفه دارى به تو مى دهم . عمر سعد گفت : زن و فرزندم در كوفه است و مى ترسم آنها را به قتل برسانند . امام عليه السلام چون بهانه هاى او را ديد و از توبه و بازگشت وى ماءيوس گرديد در حالى كه اين جمله را مى گفت ، از جاى خود برخاست : ((چرا اينقدر در اطاعت شيطان پافشارى مى كنى ! خدايت هرچه زودتر در ميان رختخوابت بكشد و در روز قيامت از گناهت درنگذرد ، به خدا سوگند ! اميدوارم كه از گندم عراق نصيبت نگردد مگر به اندازه كم (يعنى عمرت كوتاه باد)) . عمرسعد نيز از روى استهزاء گفت : جو عراق براى من بس است (1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 245).
گفتار امام در عصر تاسوعا
اِنِّى رَاءَيْتُ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله فِى الْمَنامِ فَقالَ لِى : اِنَّكَ صائِرٌ اِلَيْنا عَنْ قَريبٍ . . . اِرْكَبْ بِنَفْسِى اَنْتَ يا اَخِى حَتّى تَلْقاهُمْ فَتَقُولَ لَهُمْ ما لَكُمْ وَما بَدَاءَ لَكُمْ وَتَسْاءَلُهُمْ عَمَّا جاءَ بِهِمْ . . . اِرْجِعْ اِلَيْهِمْ فَاِنْ اسْتَطَعْتَ اَنْ تُؤَخِّرَهُمْ اِلى غُدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ نُصَلِّى لِرَبِّنَا اللَّيْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرَهُ فَهُو يَعلَمُ اَنِّى اُحِبُّ الصَّلوةَ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ وَكَثْرَةَ الدُّعاءِ وَاْلا سْتِغْفارِ(1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 185. طبرى ، ج 7، ص 319 و 320. كامل ، ج 3، ص 285. ارشاد، ص 240).
ترجمه و توضيح
بنا به نقل طبرى عصر پنجشنبه نهم محرم عمرسعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت درآمد امام عليه السلام در آن ساعت در بيرون خيمه به شمشيرش تكيه نموده خواب خفيفى بر چشمانش مستولى شد . و چون زينب كبرى عليهاالسلام سروصداى لشكر عمرسعد را شنيد و جنب و جوش آنها را ديد به نزد امام آمد و عرضه داشت : برادر! اينك دشمن به خيمه ها نزديك شده است . امام عليه السلام سربرداشت و اوّل اين جمله را گفت : ((اِنِّى رَاءيْتُ رَسُولَاللّه . . .)) اينك جدم رسول خدا را در خواب ديدم كه به من فرمود : فرزندم به زودى به نزد ما خواهى آمد . سپس برادرش ابوالفضل عليه السلام را خطاب كرد و چنين گفت : جانم به قربانت ! سوار شو و با اينها ملاقات كن و انگيزه و هدف آنان را بپرس . طبق فرمان امام عليه السلام حضرت ابوالفضل با بيست تن كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر نيز در ميان آنان ديده مى شد به سوى دشمن حركت نموده و در مقابل آنان قرار گرفت و انگيزه حركتشان را سؤ ال نمود . لشكريان عمرسعد در جواب او گفتند : اينك از سوى امير (ابن زياد) حكم تازه اى رسيده است كه بايد شما بيعت كنيد و الا همين الا ن وارد جنگ خواهيم گرديد . حضرت ابوالفضل به سوى امام برگشت و پيشنهاد آنان را به عرض آن حضرت رسانيد . امام در پاسخ وى چنين فرمود : ((به سوى آنان بازگرد و اگر توانستى همين امشب را مهلت بگير و جنگ را به فردا موكول بكن تا ما امشب را به نماز و استغفار و مناجات با پروردگارمان بپردازيم ؛ زيرا خدا مى داند كه من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه شديد دارم )) . ابوالفضل عليه السلام برگشت و تقاضاى مهلت يكشبه نمود . عمرسعد چون در قبول اين پيشنهاد مردد بود موضوع را با فرماندهان لشكر مطرح و نظر آنان را جويا گرديد . يكى از فرماندهان به نام ((عمروبن حجاج)) گفت : سبحان اللّه ! اگر اينها از ترك و ديلم بودند و چنين مهلتى را از تو درخواست مى كردند بايستى به آنان جواب مثبت مى دادى ((در صورتى كه اينها فرزندان پيامبر هستند)) . ((قيس بن اشعث)) يكى ديگر از فرماندهان گفت : به عقيده من هم بايد به اين درخواست حسين جواب مثبت داد ؛ زيرا اين درخواست وى نه براى عقب نشينى آنها از جبهه و نه براى تجديد نظر است بلكه به خدا سوگند ! فردا اينها پيش از تو به جنگ شروع خواهند نمود . عمرسعد گفت : اگر چنين است پس چرا شب را به آنان مهلت بدهيم؟ به هرحال ، پس از گفتگوى زياد پاسخ عمرسعد به حضرت ابوالفضل عليه السلام اين بود : ما امشب را به شما مهلت مى دهيم اگر تسليم شديد و به فرمان امير گردن نهاديد به نزد او مى بريم و اگر امتناع كرديد ما هم شما را به حال خود باقى نخواهيم گذاشت و جنگ است كه سرنوشت شما را تعيين خواهد نمود . و بدينگونه با درخواست امام عليه السلام موافقت گرديد و شب عاشورا به وى مهلت داده شد .
اهميت نماز
از اين درخواست امام عليه السلام مى توان به اهميت نماز و دعا و نيايش و تلاوت قرآن پى برد كه آن حضرت تا آنجا به اين مسائل علاقه دارد كه از دشمن ناجوانمردش درخواست مهلت مى كند تا يك شب ديگر از عمر خويش را با اين اعمال بگذراند و چرا چنين نباشد كه حسين عليه السلام براى ترويج و زنده ساختن نماز و قرآن و شعارهاى الهى بدينجا آمده است و مناجات و نيايش با پروردگار بهترين و لذت بخشترين دقايق زندگى اوست و بايد هر ملتى كه براى خدا قيام مى كند ، همين اعمال را شعار و ملاك عمل خويش قرار بدهد . و از اينجاست كه در زيارتنامه امام آمده است : ((وَاَشْهدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَآتَيْتَ الزَّكوةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاَطعْتَاللّه وَرَسُولَهُ حَتّى اءَتاكَ الْيَقِينُ)) .
سخنان حسين بن على (علیه السلام ) در شب عاشورا
اُثْنِى عَلَى اللّه اَحْسَنَ الثَّناءِ وَاَحْمَدُهُ عَلَى السَّرّاءِ وَالضَّراءِ اَللّهُمَّ اِنِّى اَحْمَدُكَ عَلى اَنْ اَكْرَمْتَنا بِالنُّبُوُّةِ وَعَلَّمْتَنا الْقُرْآنَ وَفَقَّهْتَنا فِى الدِّينِ وَجَعَلْتَ لَنا اَسْماعاً وَاَبْصاراً وَاَفْئِدَةً وَلَمْ تَجْعَلنا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . اَمَّا بَعْدُ : فَاِنِّى لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْلى وَلا خَيْراً مِنْ اَصْحابِى وَلا اَهْلَبَيْتٍ اَبَرَّوَ لا اَوْصَلَ مِنْ اَهْلِ بَيْتىِ فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنِّى جَميعاً خَيْراً . وَقَدْ اَخْبَرَنِى جَدّى رَسُولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله بِاءنّى سَاُساقُ اِلَى الْعِراقِ فَاَنْزِلُ اَرْضاً يُقالُ لَها عَمُورا وَكَرْبَلا وَفيها اُسْتَشْهَدُ وَقَدْ قَرُبَ الْمَوعِدُ . اَلا وَانِّى اَظُنُّ يَوْمَنا مِنْ هؤُلاءِ اْلاَعْداءِ غَداً وَانِّى قَدْ اَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطِلقُوا جَميعاً فى حِلّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ مِنِّى ذِمامٌ وَهذااللّيلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَملاً وَلِيَاءْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ رَجُلٍ مِنْ اَهْلِبَيْتِى فَجَزاكُمُ اللّه جَمِيعاً خَيْراً وَتَفَرَّقُوا فى سَوادِكُمْ وَمَدائِنِكُم فَاِنَّ الْقَوْم اِنَّما يَطْلُبُونَنى وَلَوْ اَصابُونى لَذَهَلُوا عَنْ طَلَبِ غَيْرى (1) (اين خطبه در تايخ طبرى ، ج 7، ص 321 و 322. كامل ابن اثير، ج 3، ص 285. ارشاد مفيد، ص 231. لهوف ، ص 79. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 246 و طبقات ابن سعد آمده است . ولى جمله قداخبرنى جدّى ... در نسخه طبرى وجود ندارد). ((حَسْبُكُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِمُسْلِمٍ اِذْهَبُوا قَدْ اَذِنْتُ لَكُمْ))(2) (اين خطبه در تايخ طبرى ، ج 7، ص 321 و 322. كامل ابن اثير، ج 3، ص 285. ارشاد مفيد، ص 231. لهوف ، ص 79. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 246 و طبقات ابن سعد آمده است . ولى جمله قداخبرنى جدّى ... در نسخه طبرى وجود ندارد). ((. . . اِنِّى غَداً اُقْتَلُ وَكُلُّكُمْ تُقْتَلُونَ مَعِى وَلا يَبْقى مِنْكُمْ اَحَدٌ حَتَّى الْقاسِمِ وَعَبْدِاللّه الرَّضيع))(1) (اين جمله در نفس المهموم نقل شده است).
ترجمه و توضيح
حسين بن على عليهما السلام نزديك غروب تاسوعا و پس از آنكه از طرف دشمن مهلت داده شد (و يا پس از نماز مغرب ) در ميان افراد بنى هاشم و ياران خويش قرار گرفته اين خطابه را ايراد نمود : خدا را به بهترين وجه ستايش كرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه مقابل نعمتهايش سپاسگزارم . خدايا ! تو را مى ستايم كه بر ما خاندان ، با نبوت ، كرامت بخشيدى و قرآن را به ما آموختى و به دين و آيين مان آشنا ساختى و بر ما گوش (حق شنو) و چشم (حق بين) و قلب (روشن) عطا فرموده اى و از گروه مشرك و خدانشناس قرار ندادى . اما بعد : من اصحاب و يارانى بهتر از ياران خود نديده ام و اهل بيت و خاندانى باوفاتر و صديقتر از اهل بيت خود سراغ ندارم . خداوند به همه شما جزاى خير دهد . آنگاه فرمود : جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داده بود كه من به عراق فرا خوانده مى شوم و در محلى به نام ((عمورا)) و يا ((كربلا)) فرود آمده و در همانجا به شهادت مى رسم و اينك وقت اين شهادت رسيده است به اعتقاد من همين فردا ، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مى دهم كه از اين سياهى شب استفاده كرده و هريك از شما دست يكى از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوى آبادى و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشد ؛ زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست بيابند با ديگران كارى نخواهند داشت ، خداوند به همه شما جزاى خير و پاداش نيك عنايت كند)) .
آخرين آزمايش
حسين بن على عليهما السلام كه در طول راه از مدينه تا كربلا و در مواقع مختلف ، شهادت خويش را اعلان نموده بود و براى يارانش اجازه مرخصى داده و بيعت را از آنان برداشته بود ، در شب عاشورا و براى آخرين بار نيز اين موضوع را با صراحت مطرح نمود كه ((قَدْ قَرُبَ الْمَوْعِدُ)) هنگام شهادت فرا رسيده است و من بيعت خود را از شما برداشتم ، از اين تاريكى شب استفاده كنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد . و اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوى حسين بن على عليهما السلام و نتيجه اين آزمايش ، عكس العمل ياران آن حضرت بود كه هريك با بيان خاص وفادارى خود را نسبت به آن حضرت و استقامت و پايدارى خويش را تا آخرين قطره خون اعلان داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرافراز بيرون آمدند . و اينك پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا : 1 - اولين كسى كه پس از سخنرانى امام عليه السلام لب به سخن گشود برادرش عباس بن على عليه السلام بود او چنين گفت : ((لا اَرَانااللّه ذلِكَ اَبَداً)) خدا چنين روزى را نياورد كه ما تو را بگذاريم و به سوى شهر خود برگرديم . 2 - و سپس ساير افراد بنى هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخنانى گفتند كه امام نگاهى به فرزندان عقيل كرد و چنين گفت : ((حَسْبُكُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِمُسْلِمٍ اِذْهَبُوا قَدْ اَذِنْتُ لَكُم)) كشته شدن مسلم براى شما بس است ، من به شما اجازه دادم برويد . آنان در پاسخ امام چنين گفتند : در اين صورت اگر از ما سؤ ال شود كه چرا دست از مولا و پيشواى خود برداشتيد چه بگوييم؟ نه ، به خدا سوگند! هيچگاه چنين كارى را انجام نخواهيم داد بلكه ثروت و جان و فرزندانمان را فداى راه تو كرده و تا آخرين مرحله در ركاب تو جنگ خواهيم كرد . 3 - يكى ديگر از اين سخنگويان ، ((مسلم بن عوسجه)) بود كه چنين گفت : ما چگونه دست از يارى تو برداريم ؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذرى خواهيم داشت ؟ به خدا سوگند ! من از تو جدا نمى گردم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشكافم و تا شمشير در دست من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحى نداشتم با سنگ و كلوخ به جنگشان مى روم تا جان به جان آفرين تسليم كنم . 4 - و يكى ديگر از ياران آن حضرت ((سعد بن عبداللّه حنفی)) بود كه چنين گفت : به خدا سوگند ! ما دست از يارى تو برنمى داريم تا در پيشگاه خداوند ثابت كنيم كه حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم ، به خدا سوگند! اگر بدانم كه هفتاد مرتبه كشته مى شوم و بدنم را آتش زده و خاكسترم را زنده مى كنند باز هم هرگز دست از يارى تو برنمى دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياريت مى شتابم در صورتى كه مى دانم اين مرگ يك بار بيش نيست و پس از آن نعمت بى پايان خداست . 5 - ((زهير بن قين)) چنين گفت : يابن رسول اللّه ! به خدا سوگند ! دوست داشتم كه در راه حمايت تو هزار بار كشته ، باز زنده و دوباره كشته شوم و باز آرزو داشتم كه با كشته شدن من ، تو و يا يكى از اين جوانان بنى هاشم از مرگ نجات مى يافتند . 6 - در همين ساعتها كه خبر اسارت فرزند محمد بن بشير حضرمى (يكى از ياران آن حضرت ) به وى رسيده بود ، امام به او فرمود تو آزادى برو و در آزادى فرزندت تلاش بكن ، محمد بن بشير گفت : به خدا سوگند ! من ابدا دست از تو برنمى دارم ! و اين جمله را نيز اضافه نمود كه : درندگان بيابانها مرا قطعه قطعه كنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم . امام چند قطعه لباس قيمتى بدو داد تا در اختيار كسانى كه مى توانند در آزادى فرزندش تلاش كنند قرار دهد(1) (اين پاسخهاى ششگانه در طبرى ، ج 7، ص 322. كامل ، ج 3،ص 285. ارشاد مفيد، ص 321. اعلام الورى ، ص 235. لهوف ، ص 81. و مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 247 آمده است). آنگاه كه حسين بن على عليهما السلام اين عكس العمل متقابل را از افراد بنى هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن كلمات و جملاتى كه دليل بر آگاهى و احساس مسؤ وليت و وفادارى آنان نسبت به مقام امامت است به سمع آن حضرت رسيد ، در ضمن اينكه آنها را با اين جمله دعا مى نمود ((جزاكُمُ اللّهُ خيراً)) خدا به همه شما پاداش نيك عنايت كند . به طور قاطعانه و صريح چنين فرمود : ((اِنِّى غَداً اُقْتَلُ وَكُلّكُمْ تُقْتَلُونَ . . .)) من فردا كشته خواهم شد و همه شما و حتى قاسم و عبداللّه شيرخوار نيز با من كشته خواهند شد . همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يكصدا چنين گفتند : ما نيز به خداى بزرگ سپاسگزاريم كه به وسيله يارى تو به ما كرامت و با كشته شدن در ركاب تو بر ما عزت و شرافت بخشيد ، اى فرزند پيامبر ! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اينكه در بهشت با تو هستيم؟ و طبق نقل خرائج راوندى امام پرده را از جلو چشم آنان كنار زد و يكايك آنان محل خود و نعمتهايى كه در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند(1) (به نقل از مقتل مقرم ، ص 258). اين بود صحنه شب عاشورا و اين بود سخنان امام عليه السلام در تجليل و تقدير از اصحاب خويش و اين بود پاسخ حماسى ياران آن حضرت .
يك سخن معروف و ناصحيح
ولى مطلبى در بعضى از كتابها و مقاتل در مورد عكس العمل گروهى از ياران حسين بن على عليهما السلام در شب عاشورا از سكينه بنت الحسين عليه السلام نقل شده و در ميان گويندگان و ذاكرين معروف گرديده است كه به نظر ما غيرصحيح و از نظر تاريخى نادرست است و خلاصه آن مطلب اين است كه : سكينه بنت الحسين مى گويد در ميان خيمه نشسته بودم ، پدرم در ضمن اينكه از شهادت خود سخن مى گفت ، به يارانش نيز اعلام نمود كه هركس علاقه به شهادت ندارد از تاريكى شب استفاده نموده و به شهر و ديار خويش برگردد و هنوز گفتار امام به پايان نرسيده بود كه ياران آن حضرت ده تا ده تا و بيست تا بيست تا متفرق گرديدند و تنها هفتاد و اندى از آنان باقى ماندند . . . اما به دلايلى چند ، اين مطلب در مورد شب عاشورا درست نيست ؛ زيرا : 1 - در مدارك و منابع تاريخى معتبر و دست اول تا آنجا كه در دسترس ما بود از چنين مطلب خبرى نيست و اين مطلبى است كه در منابع دست سوم و چهارم نقل شده است از جمله در ناسخ التواريخ بدون ذكر ماءخذ و همچنين در معالى السبطين به نقل از كتاب نورالعين (1) (در الذريعه ازدو كتاب به نام نورالعين كه هردومقتل و هردو در هند چاپ شده است ، ياد مى كند كه مؤ لف يكى از آنها از علماى معاصر ولى مؤ لف ديگرى معلوم نيست . به هرحال ، اين كتاب نيز خود به خود و بدون مؤ يد نمى تواند مدرك تاريخى به حساب بيايد). 2 - اين مطلب با آنچه قبلاً از مرحوم مفيد و طبرى نقل نموديم (1) مخالف است كه مى گويند : آنهايى كه به طمع منافع مادى با حسين بن على عليهمالسلام آمده بودند در منزل زباله با اعلان آزادى از سوى آن حضرت متفرق گرديدند و به همراه وى نماندند مگر آنانكه تصميم داشتند تا پاى جان از او حمايت كنند . پس اين عده زيادى كه در كربلا و در شب عاشورا ده تا ده تا بيست تا بيست تا متفرق شدند از كجا آمده بودند؟! . تاءييد ديگر : مؤ يد اين نظريه ، بيان مرحوم ((طبرسى)) است كه پس از نقل خطبه امام حسين عليه السلام كه در ضمن آن اجازه بازگشت به اصحابش را داده است و پس از نقل پاسخ چند نفر از اصحاب آن حضرت كه ما نيز نقل نموديم ، چنين مى گويد : ((فجزاكم اللّه خيراً و انصرف الى مضربه)) امام حسين به آنان فرمود : خداوند به شما جزاى خير دهد ، آنگاه به خيمه خويش مراجعت فرمود))(2) . اگر مراجعت گروهى از اصحاب امام حسين در شب عاشورا صحت داشت مسلَّما مرحوم ((طبرسى)) در اين مورد بيان مى نمود و يا اشاره اى به آن مى كرد ولى به طورى كه ملاحظه مى كنيد در كلام او نيز خبرى از اين موضوع نيست . و بعيد نيست آنچه از سكينه بنت الحسين عليه السلام نقل شده است در صورت صحت ، مربوط به منزل زباله باشد و چنانچه مى بينيم در گفتار او سخنى ازشب عاشورا نيست بلكه به صورت كلى است و صحبت از ((يك شبی)) است (3) منتها بعضى از نويسندگان و بيشتر ، گويندگان آن يك شب را به جاى منزل زباله با شب عاشورا تطبيق كرده اند .
حماسه ديگرى از زبان حسين بن على (علیه السلام )
وَاللّهِ لَقَدْ بَلَوْتُهُمْ فَما وَجَدْتُ فيهِمِ اِلاّ الا شْوَسَ الاَقْعَسَ يَسْتَاءْنِسُونَ بِالْمَنِّيَةِ دُونى اِسْتِيناسَ الطِّفْلِ اِلَى مَحالِبِ اُمِّهِ (1) .
ترجمه و توضيح
مرحوم مقرم نقل مى كند كه امام عليه السلام در شب عاشورا و در ميان تاريكى از خيمه ها دور شد . نافع بن هلال كه يكى از ياران آن حضرت بود خود را به امام عليه السلام رسانيد و انگيزه بيرون شدن از محيط خيمه ها را سؤ ال كرد و اضافه نمود : يابن رسول اللّه ! آمدن شما به سوى لشكر اين مرد طاغى مرا سخت نگران و متوحش ساخت . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((آمده ام تا پستى و بلندى اطراف خيمه ها را بررسى كنم كه مبادا براى دشمن مخفيگاهى باشد و از آنجا براى حمله خود و يا دفع حمله شما استفاده كند ، اِنِّى خَرَجْتُ اَتَوَقَّعُ التَّلاعَ والرَّوابى مَخافَةَ اَنْ تكُون مَكْمَناً لهُجُوم الْخَيلِ يَوْمَ تَحْمِلُونَ وَيَحْمِلُون))(2) . آنگاه امام عليه السلام در حالى كه دست نافع در دستش بود چنين فرمود : ((هِىَ واللّه وَعْدٌ لا خُلْفَ فيه)) امشب همان شب موعود است ، وعده اى است كه هيچ تخلف در آن راه ندارد)) . سپس امام عليه السلام رشته كوههايى راكه در مهتاب شب از دور ديده مى شد به نافع نشان داد و فرمود : ((اَلا تَسْلُكُ بَيْنَ هذَيْنِ الْجَبَلَيْنِ فِى جَوْفِ اللّيلِ وَتَنْجُو نَفْسَكَ؟؛)) نمى خواهى در اين تاريكى شب به اين كوهها پناهنده شوى و خود را از مرگ برهانى؟)) . ((نافع بن هلال)) خود را به قدمهاى آن حضرت انداخت و عرضه داشت مادرم به عزايم بنشيند من اين شمشير را به هزار درهم و اسبم را هم به هزار درهم خريدارى نموده ام ، سوگند به آن خدايى كه با محبت تو بر من منت گذاشته است بين من و تو جدايى نخواهد افتاد مگر آن وقت كه اين شمشير ، كند و اين اسب خسته شود(1) (ثكلَتْنِى اُمّى اِنَّ سَيْفِى بِاَلْفٍ وَفَرَسى مِثْلُهُ فَوَاللّه الَّذى مَنَّ بِكَ عَلَىَّ لا فارَقْتكَ حَتّى يَكلاعن فرى وجرى). ((مقرم)) از نافع بن هلال (2) چنين نقل مى كند كه : امام عليه السلام پس از بررسى بيابانهاى اطراف به سوى خيمه ها برگشت و به خيمه زينب كبرى (س) وارد گرديد و من در بيرون خيمه كشيك مى دادم ، زينب كبرى (س) عرضه داشت : برادر ! آيا ياران خود را آزموده اى و به نيت و استقامت آنان پى برده اى ؟ مبادا در موقع سختى دست از تو بردارند و در ميان دشمن تنها بگذارند . امام عليه السلام در پاسخ وى چنين فرمود : ((وَاللّهِ لَقَدْ بَلَوْتُهُمْ . . .)) آرى ، به خدا سوگند ! آنها را آزمودم و نيافتم مگر دلاور و غرّنده (شيروار) و با صلابت و استوار (كوهوار) ، آنان به كشته شدن در ركاب من آنچنان مشتقاق هستند مانند اشتياق طفل شيرخوار به پستان مادرش . نافع مى گويد : من چون اين سؤ ال و جواب را شنيدم ، گريه گلويم را گرفت و به نزد حبيب بن مظاهر آمده و آنچه از امام و خواهرش شنيده بودم بدو بازگو نمودم . حبيب بن مظاهر گفت : به خدا سوگند ! اگر منتظر فرمان امام عليه السلام نبوديم همين امشب به دشمن حمله مى كرديم . گفتم حبيب ! اينك امام در خيمه خواهرش مى باشد و شايد از زنان و اطفال حرم نيز در آنجا باشند و بهتر است تو با گروهى از يارانت به كنار خيمه آنان رفته و مجددا اظهار وفادارى بنماييد تا هرچه بيشتر مايه دلگرمى اين بانوان باشد . حبيب با صداى بلند ياران امام را كه در ميان خيمه ها بودند دعوت كرد و همه آنان ، خود را از خيمه ها بيرون انداختند . حبيب اول به افراد بنى هاشم گفت : از شما درخواست مى كنم كه به درون خيمه هاى خود برگرديد و به عبادت و استراحت خويش بپردازيد ، سپس گفتار نافع ر ا براى بقيه صحابه نقل نمود . همه آنان پاسخ دادند : سوگند به خدايى كه بر ما منت گذاشته و بر چنين افتخارى نايل نموده است اگر منتظر فرمان امام نبوديم ، همين حالا با شمشيرهاى خود به دشمن حمله مى كرديم ، حبيب دلت آرام و چشمت روشن باد . حبيب بن مظاهر در ضمن دعا به آنان پيشنهاد نمود كه بياييد با هم به كنار خيمه بانوان رفته به آنان نيز اطمينان خاطر بدهيم . چون به كنار اين خيمه رسيدند ، حبيب خطاب به بانوان بنى هاشم چنين گفت : اى دختران پيامبر و اى حرم رسول خدا ! اينان جوانان فداكار شما و اينها شمشيرهاى براقّشان است كه همه سوگند ياد نموده اند اين شمشيرها را در غلافى جاى ندهند مگر در گردن دشمنان شما و اين نيزه هاى بلند و تيز در اختيار غلامان شماست كه هم قسم شده اند آنها را فرونبرند مگر در سينه دشمنان شما . در اين هنگام يكى از بانوان به آنان چنين پاسخ داد : ((اَيُّهَا الطَّيّبون حامُوا عَنْ بَناتِ رَسولِ اللّه وَحَرائِر اَمِيرِالمؤ منينَ، اى پاك مردان ! از دختران پيامبر و زنان خاندان اميرمؤ منان دفاع كنيد)) . چون سخن اين بانو به گوش اين افراد رسيد ، با صداى بلند گريه كرده و هريك به سوى خيمه خويش بازگشتند . و اين بود حماسه اى كه درباره صحابه و ياران حسين بن على عليهما السلام از زبان آن حضرت شنيديد و اين بود گفتار نافع بن هلال و ساير ياران آن حضرت در شب عاشورا . ((بِاَبى اَنْتُمْ وَامّى طِبْتُمْ وَطابَتِ الارْضُ الَّتى فيها دُفِنْتُمْ وَفُزتُمْ فَوزاً عظيماً)) .
شعر امام (علیه السلام ) و وصيت آن حضرت به خواهران و همسرانش در شب عاشورا
يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيلِ - كَمْ لَكَ بِاْلا شْراقِ وَالا صيلِ - مِنْ صاحِبٍ اَوْطالِب قَتيلِ - وَالدَّهْرُ لايَقْنَعُ بِالْبَديلِ - وَانَّما الاَمْرُ اِلَى الجَليلِ - وَكُلُّ حَىّ سالِكٌ سَبيلِ - (( . . . يا اُخْتاهُ تَعَزّى بِعَزاءِا للّه واءعلمى اءَنَّ اَهْلَ الاَرْضِ يَمُوتُونَ وَاَهْلَ السَّماءِ لا يَبْقُونَ وَاءَنَّ كُلَّ شَىْءٍ هالِكٌ اِلاّ وَجْهَ اللّه الذَّى خَلَقَ الاَرْضَ بِقُدرَتِهِ وَيَبْعَثُ الْخَلْقَ فَيَعُودُونَ وَهُوَ فَرْدٌ وَحْدَهُ اَبى خَيْرٌ مِنّى وَاُمّى خَيْرٌ مِنِّى وَاَخِى خَيْرٌ مِنِّى وَلِىَ وَلَهُمْ وَلِكُلِّ مُسْلِمٍ بِرَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ . . . يا اُخْتاه يا اُمَّ كُلْثُومَ يا فاطِمَةُ يا رَبابُ ، انظرنْ اِذا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَىَّ جَيْباً وَلا تَخْمُشْنَ وَجْهاً وَلا تَقُلْنَ هَجْراً))(1) (انساب الا شراف ، ج 3، ص 185. طبرى ، ج 7، ص 324. كامل ، ج 3، ص 285. ارشاد مفيد، ص 232. مقتل خوارزمى ،ج 1،ص 327.تاريخ يعقوبى ،ج 2، ص 244. و اخبار زينبيات عبيدلى متوفاى 277ه).
ترجمه و توضيح
از امام سجاد عليه السلام نقل شده است كه در شب عاشورا پدرم در ميان خيمه با چند تن از يارانش نشسته بود و ((جَون)) غلام ابوذر مشغول اصلاح شمشير امام عليه السلام بود آن حضرت به اين اشعار مترنم و متمثل گرديد : ((يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيلِ . . . اى دنيا ! اف بر دوستى تو كه صبحگاهان و عصرگاهان چقدر از دوستان و خواهانت را به كشتن مى دهى كه به عوض قناعت نورزى و همانا كارها به خداى بزرگ محول است و هر زنده اى سالك اين راه )) . امام سجاد عليه السلام مى گويد : من از اين اشعار به هدف امام عليه السلام كه خبر مرگ و اعلان شهادت بود پى بردم و چشمانم پر از اشك گرديد ولى از گريه خوددارى كردم ، اما عمه ام زينب كه در كنار بستر من نشسته بود با شنيدن اين اشعار و با متفرق شدن ياران امام ، خود را به خيمه آن حضرت رسانيد و گفت : و اى بر من ! اى كاش مرده بودم و چنين روزى را نمى ديدم ، اى يادگار گذشتگانم و اى پناهگاه بازماندگانم گويا همه عزيزانم را امروز از دست داده ام كه اين پيشامد ، مصيبت پدرم على و مادرم زهرا و برادرم حسن عليهما السلام را زنده نمود . امام عليه السلام به زينب كبرى تسلى داده و به صبر و شكيبايى توصيه نمود و چنين گفت : ((يا اُخْتاهُ تَعَزّى بِعَزاءِاللّه . . . ؛ )) خواهر ! راه صبر و شكيبايى را در پيش بگير و بدانكه همه مردم دنيا مى ميرند و آنانكه در آسمانها هستند زنده نمى مانند ، همه موجودات از بين رفتنى هستند مگر خداى بزرگ كه دنيا را با قدرت خويش آفريده است و همه مردم را مبعوث و زنده خواهد نمود و اوست خداى يكتا . پدر و مادرم و برادرم حسن بهتر از من بودند كه همه به جهان ديگر شتافتند و من و آنان و همه مسلمانان بايد از رسول خدا پيروى كنيم كه او نيز به جهان بقا شتافت . سپس فرمود : ((خواهرم ام كلثوم ! فاطمه ! رباب ! پس از مرگ من گريبان چاك نكنيد و صورت خود را نخراشيد و سخنى كه از شما شايسته نيست بر زبان نرانيد)) .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (ع) از مدينه تا كربلا 7
قرائت امام (علیه السلام ) در شب عاشورا
وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اَنَّما نُمْلى لَهُمْ خَيْرٌ لا نْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلِى لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ ما كانَ للّهُ لِيَذَرَالْمُؤْمِنينَ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّب (1) (سوره آل عمران ، آيه 178 و 179)
ترجمه و توضيح
در شب عاشورا در ميان خيمه هاى حسين بن على عليهما السلام جنب و جوش عجيب و نشاط فوق العاده اى به چشم مى خورد : يكى سلاح خود را براى جنگ اصلاح و آماده مى نمود ، ديگرى مشغول عبادت و مناجات با پروردگار و آن ديگرى مشغول خواندن قرآن ((لَهُمْ دَوِىُّ كَدَوِىِّ النَّحْلِ بين قائمٍ وَقاعدٍ وَراكِعٍ وَساجِدٍ)) از ضحاك بن عبداللّه مشرقى نقل شده كه در آن شب در هر چند لحظه گروهى سواركار از لشكريان عمرسعد به عنوان ماءموريت و نظارت به پشت خيمه هاى حسين بن على عليهما السلام مى آمدند و به وضع اين خيمه نشينان سر مى كشيدند ، يكى از آنان صداى امام عليه السلام را كه اين آيه شريفه را مى خواند ، شناخت : ((وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ . . . آنانكه كفر ورزيدند گمان نبرند مهلتى كه به آنان مى دهيم به نفع آنهاست بلكه به آنان مهلت مى دهيم تا بر گناهان خود بيفزايند و براى آنان عذابى است ذلتبار ، خداوند مؤ منان را با اين وضعى كه هستند واگذار نخواهد نمود تا بد را از نيك و ناپاك را از پاك جدا سازد)) . آن مرد با شنيدن اين آيه گفت : به خدا سوگند! اين افراد نيك ، ما هستيم كه خدا ما را از شما جدا كرده است!! ((برير)) هم جلو آمد و به او پاسخ داد كه : اى مرد فاسق ! خدا تو را در صف ناپاكان قرار داده است ، به سوى ما برگرد و از اين گناه بزرگ خود توبه بكن ؛ زيرا به خدا سوگند كه ماييم افراد پاك . آن مرد از روى استهزا گفت : ((وَاَنَا عَلى ذلِكَ مِنَ الشّاهِدِينَ ؛ من نيز به اين شهادت مى دهم)) . آنگاه به سوى اردوگاه لشكر ابن سعد برگشت (1) (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 324 و 325. ارشاد، ص 233)
صحنه آزمايش
امام عليه السلام با انتخاب اين آيه شريفه از مجموع آيات قرآن مجيد در شب عاشورا و در آن شرايط خاص ، خواسته است وضع هر دو گروه را كه در مقابل هم قرار گرفته بودند ، بيان كند كه آيه اول فلسفه برترى ظاهرى گروه ظالم و جنايتكار را روشن مى كند و نبايد اين تفوق و برترى ظاهرى موجب ناراحتى و انكسار مؤ منان گردد بلكه اين پيروزى موقتى است و مهلتى است از سوى خداوند تا گروه جنايتكار هرچه بيشتر در منجلاب فساد و گناه قرار گرفته و يكسره در آن غرق شوند و اگر مناقشه در تعبير نباشد بايد بگوييم : اين فرصتى است تاكتيكى . و هر گروه و حكومت و هر شخصى با داشتن روش ظالمانه مشمول چنين فرصت موقت و تاكتيكى باشد بايد خود را آماده روزى كند كه عذاب خدا به سخت ترين وجهى او را فرا خواهد گرفت . و اما آيه دوم در مورد گروه مؤ منان است كه اگر روزى به بلا و مصيبت گرفتار مى شوند و به ظاهر با هزيمت و شكست مواجه مى گردند ، باز هم به علت امتحان و آزمايش است تا پاكان از ناپاكان و نيكان از بدان متمايز گردند . و اين موضوع به صحنه عاشورا و بيابان كربلا كه با تمام حيثياتش يكى از بزرگترين صحنه هاى امتحان و آزمايش نيز بود ، اختصاص ندارد بلكه همه تاريخ و همه اين جهان با عظمت ، صحنه آزمايشى است براى همه افراد بشر كه : ((كُلُّ يَوْم عاشُورا وَكُلُّ اَرْض كرْبلا))
رؤ ياى امام (علیه السلام ) در شب عاشورا
. . . اِنِّى رَاءَيْتُ فى مَنامى كَاءَنَّ كِلاباً قَدْ شَدَّتْ عَلَىَّ تَنْهَشُنِى وَفِيها كَلْبٌ اَبْقَعُ رَاءْيْتُهُ اَشَدَّها وَاظُنُّ اَنَّ الذَّى يَتَوَلّى قَتْلى رَجُلٌ اَبْرَصُ مِنْ هؤُلاءِ الْقَوْمِ . وَاِنِّى رَاءيْتُ رَسُولَ للّه بَعْدَ ذلِكَ وَمَعَهُ جَماعَةٌ مِنْ اَصْحابِهِ وَهُوَ يَقُولُ اَنْتَ شَهيدُ هِذِهِ الاُمَّةِ وَقَدِ اسْتَبْشَرَبِكَ اءهْلُ السَّماواتِ وَاَهْلُ الصَّفيحِ الاَعلى وَلْيَكُنْ اِفْطارُكَ عِنْدِى اللَّيْلَةَ عَجِّلْ وَلا تُؤْخِّرْ فَهَذا مَلَكٌ قَدْ نَزَلَ مِنَ لسَّماءِ لِيَاءْخُذَ دَمَكَ فى قارُورَةٍ خَضْراءَ فَهذا ما رَاءْيتُ وَقَدْ اَنِفَ الاَمْرُ وَاقْتَرَبَ الرَّحِيلُ مِنْ هذِهِ الدُّنْيا لا شَكَّ فيه (1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 252. نفس المهموم ، ص 125).
ترجمه و توضيح
صاحب ((نَفَس المهموم )) از مرحوم صدوق ؛ نقل مى كند كه در ساعتهاى آخر شب عاشورا خواب سبكى چشم امام عليه السلام را فرا گرفت و چون بيدار گرديد خطاب به ياران و اصحابش فرمود : ((من در خواب ديدم كه چندين سگ شديدا بر من حمله مى كنند و شديدترين آنها سگى بود به رنگ سياه و سفيد و اين خواب نشانگر آن است از ميان اين افراد كسى كه به مرض برص مبتلاست قاتل من خواهد بود)) . امام عليه السلام سپس فرمود : و پس از اين خواب ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را با گروهى از يارانش ديدم كه به من فرمود : ((تو شهيد اين امت هستى و ساكنان آسمانها و عرش برين ، آمدن تو را به همديگر مژده وبشارت مى دهند ، تو امشب افطار را در نزد من خواهى بود ، عجله كن و تاءخير روا مدار و اينك فرشته اى از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شيشه سبزرنگى جمع آورى كند)) .
ترسيم واقعيت به صورت رؤ يا
آنچه بنا بود به زودى واقع شود ، در خواب و به صورت رؤ يا براى امام عليه السلام ترسيم گرديده و او نيز به همان صورت به ياران جانباز و فداكار خود بيان فرموده است تا مساءله اى از آنان مخفى و مستور نماند . شهادت در فرداى همان شب ، خصوصيات قاتل و مبتلا بودن وى به مرض برص كه به صورت ((سگ سياه و سفيد)) ترسيم شده ، مهمان رسول خدا بودن ، استقبال فرشتگان از روح زنده بزرگ شهيد اسلام و ذخيره كردن خون وى كه بايد هميشه در عروق پيروانش جوشان بماند همه اين حقايق در همان خواب - به صورتى كه نقل گرديد - نشان داده شده و روز عاشورا تحقق پذيرفته است .
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوة
. . . اِنَّ اللّه تَعالى اَذِنَ فى قَتْلِكُمْ وَقَتْلِى فِى هذاالْيَومِ فَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ وَالْقِتالِ (1) (كامل الزيارات ، ص 37). ((. . . صَبْراً يا بَنِى الكِرامِ فَمَا الْمَوتُ اِلاّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَالضَّرّاءِ اِلَى الْجِنانِ الواسِعَةِ وَالنِّعَمِ الدّائمةِ فَاَيُّكُمْ يَكْرَهُ اَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ اِلى قَصْرٍ وَما هُوَ لاِ عْدائِكُمْ اِلاّ كَمَنْ يَنْتَقِلُ من قَصْرٍ اِلى سِجْنٍ وَعَذابٍ اِنَّ اَبِى حَدَّثَّنى عَنْ رَسُولِاللّهِ اِنَّ الدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤ مِنِ وَجَنَّةُ الْكافِر والْمَوْتُ جِسْرُ هُؤُلاءِ اِلى جِن انِهِمْ وَجِسْرُ هؤ لاءِ اِلى جَحيمِهِمْ ما كُذِبْتُ وَلا كَذِبْتُ (2) بلاغة الحسين ، ص 190))
ترجمه و توضيح
بنا به نقل ابن قولويه و مسعودى (3) (اثبات الوصيه ، ص 139) حسين بن على عليهما السلام آنگاه كه نماز صبح را بجاى آورد ، رو به سوى نمازگزاران نموده پس از حمد و سپاس خداوند به آنان چنين فرمود : ((اِنَّ اللّه تَعالى اَذِنَ . . . :)) خداوند به كشته شدن شما و كشته شدن من در اين روز اذن داده است و بر شماست كه صبر و شكيبايى در پيش گرفته و با دشمن بجنگيد . مرحوم شيخ صدوق (1) (معانى الا خبار چاپ مكتبة الصدوق ، ص 289) از امام سجاد عليه السلام مطلبى بدين مضمون نقل مى كند كه : در روز عاشورا چون جنگ شدت گرفت و كار بر حسين بن على عليهما السلام سخت شد بعضى از ياران آن حضرت متوجه گرديدند كه تعدادى از اصحاب و ياران امام عليه السلام در اثر شدت جنگ و با مشاهده ابدان قطعه قطعه شده دوستانشان و رسيدن نوبت شهادتشان رنگشان متغير و لرزه بر اندامشان مستولى گرديده است ولى خود حسين بن على عليهما السلام و تعدادى از خواص يارانش برخلاف گروه اول هرچه فشار بيشتر و فاصله آنان با شهادت نزديكتر مى شود رنگشان گلنارى گشته و از آرامش و سكون خاطر بيشترى برخوردار مى گردند كه از اين منظره جالب و شهامت فوق العاده متعجب شده در حالى كه به قيافه روحانى و سيماى گلنارى حسين بن على عليهما السلام اشاره مى نمودند به ياران خود چنين گفتند : ((انظروا لايبالى بالموت ، به حسين بن على عليهما السلام نگاه كنيد كه از مرگ و شهادت كوچكترين ترسى به خود راه نمى دهد)) . آن حضرت چون اين جمله را از وى بشنيد ياران خويش را اين چنين مورد خطاب قرار داد : ((صبرا يا بنى الكرام . . .)) اى بزرگ زادگان صبر و شكيبايى به خرج دهيد كه مرگ چيزى جز يك پل نيست كه شما را از سختى و رنج عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهاى هميشگى آن مى رساند ، چه كسى است كه نخواهد از يك زندان به قصرى انتقال يابد و همين مرگ براى دشمنان شما مانند آن است كه از كاخى به زندان و شكنجه گاه منتقل گردند . پدرم از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر من نقل نمود كه مى فرمود : دنيا براى مؤ من همانند زندان و براى كافر همانند بهشت است . مرگ پلى است كه اين گروه مؤ من را به بهشتشان مى رساند و آن گروه كافر را به جهنمشان . آرى ، نه دروغ شنيده ام و نه دروغ مى گويم . آن حضرت پس از اين بيان ، صفوف لشكر خويش را كه بنا به مشهور از 72 تن تشكيل مى يافت (2) منظم نمود (در تعداد افراد لشكر امام در ميان مورخان اختلاف هست كه گاهى آمار پياده و سواره اين لشكر را تا 150 تن نوشته اند)، ميمنه سپاه را به زهير بن قين و ميسره را به حبيب بن مظاهر و پرچم را به برادرش عباس بن على عليهما السلام سپرد و خود و افراد خاندانش در قلب سپاه قرار گرفتند .
دعوت به پايدارى
حسين بن على عليهما السلام پس از نماز صبح در روز عاشورا آرى ، پس از نماز صبح ! دو نكته را تذكر مى دهد : يكى اصل كشته شدن كه به امر پروردگار است و ديگرى پايدارى و استقامت در برابر دشمن كه هر دو نكته با نماز ارتباط مستقيم دارد ، زيرا : اگر در قرآن مجيد حكم نماز در آيات متعدد آمده و نماز يكى از علائم اسلام و ايمان است ، در شرايط خاص جنگ و جهاد و حتى در آن مرحله اى كه شكست ظاهرى و كشته شدن قطعى و مسلم است طبق فرمان الهى واجب است و اگر احيانا كسانى نماز بخوانند و حكم جهاد را فراموش كنند از مصاديق كسانى خواهند گرديد كه قرآن مجيد با تعبير : (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ)(1) نكوهش مى كند . و اما روح استقامت و پايدارى در جهاد نيز بايد از همان نماز و ارتباط با پروردگار به دست بيايد و از عبادت و معنويت مدد و نيرو بگيرد كه : (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوة)(2) .
دعاى امام در صبح عاشورا
اَللَّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتىِ فى كُلِّ كَرْبٍ وَرَجائى فى كُلِّ شِدَّةٍ وَاَنْتَ لِى فى كُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بِى ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ كَم مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فِيهِ الفُؤادُ وَتَقِلُّ فيهِ الْحِيلَةُ وَيَخْذُلُ فيهِ الصَّديقُ وَيَشْمَتُ فِيهِ الْعَدُوُّ اَنْزَلْتُهُ بِكَ وَشَكَوتُهُ اِلَيْكَ رَغْبَةً مِنِّى اِلَيْكَ عَمَّنْ سِواكَ فَكَشَفْتَهُ وَفَرَّجْتَهُ فَاءنْتَ وَلِىُّ كلِّ نِعْمَةٍ وَمُنْتَهى كلِّ رَغْبَةٍ (1) (طبرى ، ج 7، ص 327. ابن عساكر، ص 211. كامل ابن اثير، ج 3، ص 287. ارشاد مفيد، ص 233 و طبقات ابن سعد).
ترجمه و توضيح
قبلا آورديم كه امام عليه السلام پس از اداى فريضه صبح ، صفهاى لشكر خود را آراست و وظيفه هريك از سران لشكر را معين نمود . در اين هنگام عمر بن سعد نيز به آرايش و تنظيم صفوف لشكر خويش مشغول بود و چون چشم امام عليه السلام به انبوه جمعيت لشكر دشمن افتاد و در مقابل خويش سيلى عظيم و موجى خروشان از دشمن را ديد دستها را به سوى آسمان بلند كرد و اين دعا را خواند : ((. . . اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتِى فِى كُلِّ كَرْبٍ . . .)) خدايا ! تو در هر غم و اندوه پناهگاه و در هر پيشامد ناگوار مايه اميد من هستى و در هر حادثه اى سلاح و ملجاء من چه بسيار غمهاى كمرشكن كه دلها در برابرش آب و راه هرچاره در مقابلش مسدود مى گردد ، غمهاى جانكاهى كه با ديدن آنها دوستان ، دورى جسته و دشمنان زبان به شماتت مى گشودند ، در چنين مواقعى تنها به پيشگاه تو شكايت آورده و از ديگران قطع اميد نموده ام و تو بودى كه به داد من رسيده و اين كوههاى غم را برطرف كرده اى و از اين امواج اندوه نجاتم بخشيده اى . خدايا ! توئى صاحب هر نعمت و توئى آخرين مقصد و مقصود من .
اوّلين سخنرانى امام (علیه السلام) در روز عاشورا
اَيُّهَا النّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِى وَلا تَعْجِلُوا حَتّى اَعِظَكُمْ بِما هُوَ حَقُّ لَكُمْ عَلَىَّ وَحَتّى اَعْتَذِرَ اِلَيْكُمْ مِنْ مَقْدمى عَلَيْكُمْ فَاِنْ قَبِلْتُمْ عُذْرِى وَصَدّقْتُمْ قَوْلى وَاَعْطَيْتُمُونى النّصَفَ مِنْ اَنْفُسِكُمْ كُنْتُمْ بِذلِكَ اَسْعَدَ وَلَمْ يَكُنْ لَكُمْ عَلَىَّ سَبيلٌ وَاِنْ لَمْ تَقْبَلُوا مِنّى الْعُذْرَ وَلَمْ تُعْطُوا النَّصَفَ مِنْ اَنْفُسِكُمْ فَاجْمِعُوا اَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ اَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غَمَّةً ثُمَّ اقْضوا اِلَىَّ وَلا تَنْظِرُونِ اِنَّ وَلَيِّيَاللّهُ الَّذى نَزَّلَ الْكِتابَ وَهُوَ يَتَوَلّى الصّالِحِينَ (1) (اين سخنرانى با اختلافاتى در طبرى ، ج 7، ص 328 و 329. كامل ابن اثير، ج 3، ص 287. ارشاد مفيد، ص 234. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 253 و طبقات ابن سعد آمده است).
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام پس از تنظيم صفوف لشكر خويش ، سوار بر اسب گرديد و از خيمه ها قدرى فاصله گرفت و با صداى بلند و رسا خطاب به لشكر افراد عمرسعد چنين فرمود : ((اَيُّهَا النّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِى . . .)) مردم ! حرف مرا بشنويد و در جنگ و خونريزى شتاب نكنيد تا من وظيفه خود را كه نصيحت و موعظه شماست ، انجام بدهم و انگيزه سفر خود را به اين منطقه توضيح بدهم اگر دليل مرا پذيرفتيد و با من از راه انصاف درآمديد راه سعادت را دريافته و دليلى براى جنگ با من نداريد و اگر دليل مرا نپذيرفتيد و از راه انصاف نيامديد همه شما دست به هم بدهيد و هر تصميم و انديشه باطل كه داريد درباره من به اجرا بگذاريد و مهلتم ندهيد ولى به هرحال امر بر شما پوشيده نماند ، يار و پشتيبان من خدايى است كه قرآن را فرو فرستاد و اوست يار و ياور نيكان .
اتمام حجت
حسين بن على عليهما السلام با اينكه مى ديد دشمن به تمام معنا آماده جنگ است تا آنجا كه از رسيدن آب نيز به اردوگاه و اطفال آن حضرت جلوگيرى نموده است و دقيقه شمارى مى كند كه با كوچكترين اشاره اى حمله را آغاز كند ، ولى آن حضرت همانگونه كه به هنگام ورود به كربلا گفت ، نه تنهاحاضر نبود شروع به جنگ نمايد بلكه مى خواست تا جايى كه ممكن است ، براى آنان موعظه ونصيحت كند كه از طرفى راه حق و فضيلت را از باطل تشخيص دهند و از طرف ديگر مبادا در ميان آنان كسى ناآگاه و ناشناخته در ريختن خون امام عليه السلام شركت كند و بدون توجه و آگاهى از حقيقت در ورطه سقوط و بدبختى ابدى قرار بگيرد .
((سبط ابن جوزى درتذكرة الخواص ص 262)) مى گويد : چون حسين بن على عليهما السلام ديد كه مردم كوفه بر قتل وى اصرار دارند قرآنى برداشت و باز كرد و روى سرش گذاشت و در مقابل صفوف دشمن آنان را صدا كرد كه در ميان من و شما حاكم ، اين كتاب خدا و جدّم رسول اللّه باشد ، مردم ! به چه جرمى ريختن خون مرا حلال مى دانيد ، آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ آيا گفتار جدم را درباره من و برادرم نشنيده ايد كه ((هذانِ سيّدا شباب اهل الجنّة)) و اگر حرف مرا تصديق نمى كنيد از جابر و زيد بن ارقم و ابوسعيد خدرى سؤ ال كنيد ، آيا جعفر طيار عموى من نيست؟ از ميان مردم كسى پاسخ نگفت و تنها شمر بود كه صدا كرد الا ن وارد جهنم خواهى شد امام هم در جواب وى فرمود : ((اللّه اكبر ! جدم خبر داده بود كه من در خواب ديدم سگى خون اهل بيت مرا مى ليسد و گمان مى كنم تو همان باشى))(1) .
و اين است عاطفه و محبت يك امام و رهبر الهى و انسان دوست در مقابل دشمن خونخوارش و اين است روش فرزند فاطمه - سلام اللّه عليها - كه در حساسترين شرايط و اوضاع نيز لحظه اى از مسيرى كه خدا براى او تعيين كرده است ، دست برنمى دارد تا اينكه كسى نگويد : ((لَولا اءرْسَلْتَ اِلَيْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَذِلَّ وَنَخْرى(1) سوره طه ، آيه 134))
اين سخنرانيها و اين هدايت و راهنماييها در روز عاشورا با نداشتن فرصت از سوى امام عليه السلام مكرر انجام گرفته است . و اين خطبه مفصل است و اين موعظه داراى جهات و جوانب گوناگون است ...
امام در مقدمه و بخش اول اين خطبه همين نكته را كه اشاره نموديم ، تذكر مى دهد كه مردم كوفه و لشكريان عمرسعد فكر نكنند او مى خواهد با ايراد اين سخنرانى اظهار موافقت و صلح و سازش با پيشنهاد دشمن بكند بلكه هدف وى اتمام حجت و بيان يك سلسله حقايق و واقعيات است كه آن حضرت با دارا بودن مقام امامت و وظيفه رهبرى و هدايت ، ناگزير است اين حقايق را با آنان در ميان بگذارد . ((اِسْمَعُوا قَوْلِى وَلا تَعْجِلُوا حَتّى اَعِظَكُمْ . . .))
قطع سخن امام
بنا به نقل كتب تاريخ ، چون سخن امام عليه السلام به آخرين فراز اين بخش رسيد ، صداى گريه از سوى بعضى از زنان و دختران كه به سخنان آن حضرت گوش فرا مى دادند ، بلند شد و لذا امام عليه السلام سخن و خطابه خويش را قطع كرده و به برادرش عباس و فرزندش على اكبر ماءموريت داد تا آنها را به سكوت و آرامش دعوت نمايند و اين جمله را نيز اضافه نمود كه آنان گريه هاى زيادى در پيش دارند . چون بانوان و اطفال آرام شدند ، امام دومرتبه شروع به سخن كرد و پس از حمد و سپاس خداوند خطبه ديگرى ايراد نمود . ((عِبادَاللّهِ اتَّقُوااللّه وَكُونُوا مِنَ الدُّنْيا عَلى حَذَرٍ فَاِنَّ الدُّنْيا لَوْ بَقِيَتْ عَلى اَحَدٍ اَوْ بَقِىَ عَلَيْها اَحَدٌ لَكانَتِ الا نبياءُ اَحَقَّ بِالْبَقاءِ وَاَوْلى بِالرِّضاءِ وَاَرْضى بِالْقَضاءِ غَيْرَ اَنَّ اللّه خَلَقَ الدُّنْيا لِلْفَناءِ فَجَديدُها بالٍ وَنَعيمُها مُضْمَحِلُّ وَسُرُورُها مُكْفَهِرُّ وَالْمَنْزِلُ تَلْعَةٌ وَالدّارُ قَلْعَةٌ فَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى وَاتَّقُوااللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . اَيُّهَاالنّاسُ اِنَّ اللّه تَعالى خَلَقَ الدُّنْيا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَزَوالٍ مُتَصَرِّفَةً بِاءَهْلِها حالاً بَعْدَ حالٍ فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَالشَّقِىُّ مَنْ فَتَنَتْهُ فَلا تَغُرَّنَّكُمْ هذِهِ الدُّنْيا فَاِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَكَنَ اِلَيْها وَتَخيبُ طَمَعَ منْ طَمَعَ فيها وَاَراكُمْ قَدِ اجْتَمَعْتُمْ عَلى اَمْرٍ قَدْ اَسْخَطْتُمُ اللّهَ فِيه عَلَيْكُمْ وَاَعْرَضَ بِوَجِهِ الْكَرِيمِ عَنْكُمْ وَاَحَلَّ بِكُمْ نِقْمَتَهُ فَنِعْمَ الرَّبُ رَبُّنا وَبِئْسَ الْعَبيدُ اَنْتُمْ اَقْرَرْتُمْ بِالطّاعَةِ وآمَنْتُمْ بِالرَّسُولِ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه عليه و آله ثَمَّ اِنَّكُمْ زَحَفْتُمْ اِلى ذُرِّيّتِهِ وَعِتْرَتِهِ تُرِيدُونَ قَتْلَهم لَقَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَيْكُمُ الشَّيْطانُ فَاءَنْساكُمْ ذِكْرَاللّهِ الْعَظيمِ فَتَباً لَكُمْ وَلِما تُرِيدُونَ اِنّا للّهِ وَانّا اِلَيْهِ راجِعُونَ هؤُلاءِ قَوْمٌ كَفَرُوا بَعْدَ ايمانِهِمْ فَبُعْداً لِلْقوم الظّالِمينَ (1) مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 253، قسمت اول اين بخش از گفتار امام را ابن عساكر نيز در ص 215 آورده است))
ترجمه و توضيح
بندگان خدا ! از خدا بترسيد و از دنيا در حذر باشيد كه اگر بنا بود همه دنيا به يك نفر داده شود و يا يك فرد براى هميشه در دنيا بماند پيامبران براى بقاء سزاوارتر و جلب خشنودى آنان بهتر و چنين حكمى خوشايندتر بود ولى هرگز ! زيرا خداوند دنيا را براى فانى شدن خلق نموده كه تازه هايش كهنه و نعمتهايش زايل و سرور و شاديش به غم و اندوه مبدل خواهد گرديد ، دون منزلى است و موقت خانه اى . پس براى آخرت خود توشه اى برگيريد و بهترين توشه آخرت تقوا و ترس از خداست . مردم! خداوند دنيا را محل فنا و زوال قرار داد كه اهل خويش را تغيير داده وضعشان را دگرگون مى سازد ، مغرور و گول خورده كسى است كه گول دنيا را بخورد و بدبخت كسى است كه مفتون آن گردد . مردم! دنيا شما را گول نزند كه هركس بدو تكيه كند نااميدش سازد و هركس بر وى طمع كند به ياءس و نا اميديش كشاند و شما اينك به امرى هم پيمان شده ايد كه خشم خدا را برانگيخته و به سبب آن ، خدا از شما اعراض كرده و غضبش را بر شما فرستاده است چه نيكوست خداى ما و چه بد بندگانى هستيد شماها كه به فرمان خدا گردن نهاده و به پيامبرش ايمان آورديد و سپس براى كشتن اهل بيت و فرزندانش هجوم كرديد ، شيطان بر شما مسلط گرديده و خداى بزرگ را از ياد شما برده است ننگ بر شما و ننگ بر ايده و هدف شما . ما براى خدا خلق شده ايم و برگشتمان به سوى اوست . (سپس فرمود) : اينان پس از ايمان ، به كفر گراييده اند ، اين قوم ستمگر از رحمت خدا دور باد.
نتيجه
حسين بن على عليهما السلام در بخش دوم از سخنان خويش به ناپايدار بودن زندگى دنيا اشاره كرده ، همه زندگى و زر و زيور آن را بى اعتبار و گذرا معرفى مى كند كه اگر قابل دوام و مورد اطمينان بود ، انبيا و اوليا نسبت به آن از ديگران سزاوارتر بودند . آن حضرت در اين قسمت از خطابه اش انگيزه انحراف مردم كوفه را بيان مى كند و آنها را بدين نكته متوجه مى سازد كه شما با وعده و وعيد و به طمع دنيا همان دنياى ناپايدار از اسلام و ايمان به خدا و پيامبر دست شسته و به نبرد با رهبر و امام زمان خود برخاسته ايد و كمر به قتل فرزند پيامبر خود بسته ايد .
خلاصه
امام عليه السلام پس از بيان بى پايه بودن زندگى و زرق و برق اين دنيا ، انگيزه شقاوت و بدبختى مردم كوفه را كه نيل به همان زرق و برق و دست يافتن به مقام و ثروت موهوم بوده است ، بر آنان ترسيم مى نمايد تا از اين راه دشمن را از فتنه و خونريزى جلوگيرى و كسانى را كه قابل اصلاح هستند ، اصلاح و بر مقدم داشتن آخرت بر دنيا تشويق نمايد .
و در بخش سوم خطبه ، از راه معرفى خويش به موعظه و نصيحت آنان ادامه مى دهد و چنين مى فرمايد : ((اَيُّهَاالنّاسُ اَنْسِبُونى مَنْ اَنَا ثَمَّ ارْجِعُوا اِلى اَنْفُسِكُمْ وَعاتِبُوها وَانْظُرُوا هَلْ يَحِلُّ لكم قتلى وَانْتِهاكُ حُرْمَتِى؟ اَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ وَابْنَ وَصِيِّهِ وَابْنَ عَمِّهِ وَاَوَّلَ الْمُؤْمِنينَ بِاللّهِ وَالْمُصَدِّقِ لِرَسُولِهِ بِما جاءَ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ؟ اَوَلَيْسَ حَمْزَةُ سَيِّدُالشُّهَداءِ عَمَّ اَبِى؟ اَوَلَيْسَ جَعْفَرُالطّيّارُ عَمّى؟ اَوَلَمْ يَبْلِغُكُمْ قَوْلُ رَسُولِ اللّه لى وَلاَخى هذانِ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَّنة؟ فَاِنْ صَدَّقْتُمُونى بِما اَقُولُ وَهُوَ الْحَقُّ وَاللّهِ ما تَعَمَّدْتُ الْكَذِبَ مُنْذُ عَلِمْتُ اَنَّ اللّه يَمْقُتُ عَلَيْهِ اَهْلَه وَيَضْرِبُهُ مَنِ اخْتَلَقَهُ وَاِنْ كَذَّبْتُمُونى فَاِنَّ فِيْكُمْ مَنْ اِنْ سَاءْلُتمُوهُ عَنْ ذلِكَ اَخْبَرَكُمْ، سَلُوا جابِرَبْنَ عَبْدِاللّه الا نْصارِى وَاَبا سَعيِدالْخِدْرى وَسَهْلَ بْنَ سَعْدِ السَّاعِدىِ وَزَيْدَ بْنَ اَرْقَمَ وَاَنَسَ بْنَ مالِكٍ يُخْبِرُوكُمْ اَنَّهُمْ سَمِعُوا هذِهِ الْمَقالَةَ مِنْ رَسُولِ اللّهِ لى وَلاخِى اَما فى هذا حاجِزٌ لَكُمْ عَنْ سَفْكِ دَمِى))
ترجمه و توضيح
مردم! بگوييد من چه كسى هستم سپس به خود آييد و خويشتن را ملامت كنيد و ببينيد آيا قتل من و درهم شكستن حريم من براى شما جايز است؟ آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم؟ آيا من فرزند وصى و پسرعموى پيامبر شما نيستم؟ مگر من فرزند كسى نيستم كه پيش از همه مسلمانان به خدا ايمان آورد و پيش از همه رسالت پيامبر را تصديق نمود؟ آيا حمزه سيدالشهداء عموى پدر من نيست؟ آيا جعفرطيار عموى من نيست؟ آيا شما سخن پيامبر را در حق من و برادرم نشنيده ايد كه فرمود : اين دو ، سروران جوانان بهشت هستند؟ اگر مرا در گفتارم تصديق بكنيد اينها حقايقى است كه كوچكترين خلافى در آن نيست ؛ زيرا از روز اول دروغ نگفته ام ؛ چون دريافته ام كه خداوند به اهل دروغ غضب كرده و ضرر دروغ را به گوينده آن برمى گرداند و اگر مرا تكذيب مى كنيد ، اينك در ميان مسلمانان از صحابه پيامبر كسانى هستند كه مى توانيد از آنها سؤ ال كنيد : از جابر بن عبداللّه انصارى ، ابوسعيد خدرى ، سهل بن سعد ساعدى ، زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد كه همه آنان گفتار پيامبر را درباره من و برادرم از رسول خداشنيده اند و همين يك جمله مى تواند مانع شما گردد از ريختن خون من .
پاسخ به شايعه ها
چون گروهى از مردم كوفه تحت تاءثير تبليغات مسموم دست اندركاران بنى اميه قرار گرفته و چنين تفهيم شده بودند كه جنگ با حسين بن على به عنوان حمايت از خليفه شرعى و قانونى (يزيد بن معاويه ) مى باشد و چون حسين بن على عليهما السلام برخلاف مصالح مسلمانان و بر ضد خليفه آنان قيام كرده است و مبارزه با وى بر هر مسلمانى واجب است ، لذا آن حضرت در بخش سوم از سخنانش به عنوان پاسخگويى به اين شايعه ها ، به برخى از ويژگيهاى خاندان و نياكان خود و شخصيت معنوى خويش كه مورد تاءييد پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است ، اشاره مى كند ؛ ويژگيهايى كه براى هر فرد مسلمان روشن و ثابت است همه مى دانند كه او فرزند پيامبر و فرزند فاطمه زهرا - سلام اللّه عليها - و فرزند على عليه السلام پسرعموى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اولين شخصيتى است كه به پيامبر ايمان آورده و آنگاه كه ديگران در مقام مبارزه با اسلام بودند ، او از رسالت پيامبر حمايت و پشتيبانى نموده است . حسين بن على عليهما السلام از حمزه سيدالشهداء و جعفرطيار دو عم بزرگوارش سخن مى گويد كه مجاهدتها و جانبازيهاى اين دو شهيد بزرگ ، به اسلام و قرآن استحكام بخشيده است و هردو در نبرد باكفار با فجيع ترين وضعى به شهادت نايل شده اند . حسين بن على عليهما السلام درباره خودش مطلبى را تذكر مى دهد كه براى هيچ مسلمانى قابل انكار نبود و فضيلتى را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل و يادآورى مى كند كه به گوش همه مسلمانان رسيده بود : ((هذانِ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَّنة)) اين دو (حسن و حسين) سروران جوانان بهشت هستند . امام عليه السلام با اشاره به اين فضايل و اين ويژگيها مى خواهد اين افكار منحرف را در اين مسير قرار دهد كه اگر شما حركت ما را مخالف اسلام و مصالح مسلمين مى دانيد اسلام در خاندان ما به وجود آمده و با مجاهدتهاى ما به دست شما رسيده است ، آن روز كه پدرم على اسلام را پذيرفت ، نياكان خليفه ادعايى شما در كفر و الحاد به سر مى بردند و اينها كه شما به عنوان حاميان اسلام شناخته ايد و به نفع آنان شمشير مى كشيد نه در صف مخالفين اسلام بلكه سلسله جنبانان جنگ با پيامبر اسلام بودند و عموهاى من با همين افراد و براى اسلام تا سرحد شهادت جنگيدند و چگونه است كسى كه رسول خدا او را آقا و سرور جوانان بهشت معرفى كرده است ، اسلام را كنار گذاشته و دشمنان ديروز اسلام ، امروز سنگ طرفدارى از اسلام را به سينه مى زنند؟
قطع سخن امام
در اينجا شمر بن ذى الجوشن كه يكى از فرماندهان و سران لشكر كوفه بود ، متوجه گرديد كه ممكن است سخنان امام در سپاهيان مؤ ثر واقع شود و آنان را از جنگ منصرف سازد و لذا خواست سخن امام را قطع كند و با صداى بلند داد زد : ((هُوَيَعْبُدُاللّهَ عَلى حَرْفٍ اِنْ كانَ يَدْرى ما يَقُولُ، او در ضلالت است و نمى فهمد چه مى گويد)) . حبيب بن مظاهر هم از سوى لشكر آن حضرت بدو پاسخ داد : ((وَاءنْتَ تَعْبُدُاللّهَ عَلى سَبْعِينَ حَرْفاً، توئى كه در ضلالت و گمراهى سخت مى باشى و راست مى گويى كه سخن او را نمى فهمى ؛ زيرا خدا قلب تو را مهر و موم كرده است)) . آنگاه امام سخن خود را بدين گونه ادامه داد : ((فَاِنْ كُنْتُمْ فى شَكٍّ مِنْ هذاالقول اَفَتَشُكُّون اَنِّى ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ فَوَاللّه مابَيْنَ الْمَشْرِقِ ، والْمَغْرِبِ ابْنُ بِنْتِ نَبِي غَيْرى فيكُمْ وَلا فى غَيْرِكُمْ وَيْحَكُمْ اَتَطْلُبُونىِ بِقَتِيلٍ قَتَلْتُهُ اءوْمالٍ اِسْتَهْلَكْتُهُ اَوْ بِقِصاص جَراحَةٍ . . . يا شَبَثَ بْنَ ربعى وَيا حَجّارَ بنَ اَبْجَرَ وَيا قَيْسَ بْنَ الا شْعَثِ وَيا يَزِيدَ بْنَ الْحارِثِ اَلَمْ تَكْتُبُوا اِلَىَّ اَنْ قَدْ اَيْنَعَتِ الثمارُ وَاخْضَرَّ الْجَنابُ وَاِنَّما تَقْدِمُ عَلى جُنْدٍ لَكَ مُجَنَّدةٍ ؟. . . لا وَاللّه اُعْطيهِمْ بِيَدى اِعْطاءَ الدَّلِيلِ وَلا اَفِرُّ مِنْهُمْ فِرارَ الْعَبِيدِ، يا عِبادَاللّه اِنِّى عُذْتُ بِرَبِّى وَرَبِّكُمْ اَنْ تَرْجُمُونِ اَعُوذُ بِرَبِّى وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِالْحِسابِ (1) . انساب الاشراف ، ج 3، ص 188)) . ((اگر در گفتار پيامبر در باره من و برادرم ترديد داريد آيا در اين واقعيت نيز شك مى كنيد كه من پسر دختر پيامبر شما هستم و در همه دنيا و در ميان شما و ديگران پيامبر خدا فرزندى جز من ندارد ؟ واى بر شما ! آيا كسى از شما را كشته ام كه در مقابل خون وى مرا به قتل مى رسانيد ! يامال كسى را گرفته ام و يا جراحتى بر شما وارد ساخته ام تا مستحق مجازاتم بدانيد؟)) . گفتار حسين بن على عليهما السلام كه بدينجا رسيد ، سكوت كامل بر سپاه كوفه حكم فرما بود و هيچ عكس العمل و پاسخى از طرف آنان مشاهده نمى گرديد كه امام چند تن از افراد سرشناس كوفه را كه از آن حضرت دعوت كرده و در ميان لشكر ابن سعد حضور داشتند ، خطاب كرد و چنين فرمود : ((اى شبث بن ربعى و اى حجار بن ابجر و اى قيس بن اشعث و اى يزيد بن حارث ! آيا شما براى من نامه ننوشتيد كه ميوه هايمان رسيده و درختانمان سرسبز و خرم است و در انتظار تو دقيقه شمارى مى كنيم ، در كوفه لشكريانى مجهز و آماده در اختيار تو است)) . اين افراد در مقابل گفتار امام پاسخى نداشتند جز انكار و گفتند ما چنين نامه اى به تو ننوشته ايم . در اينجا قيس بن اشعث با صداى بلند گفت : يا حسين! چرا با پسرعمويت بيعت نمى كنى (تا راحت شوى)؟ كه در اين صورت با تو به دلخواهت رفتار خواهند كرد و كوچكترين ناراحتى متوجه تو نخواهد گرديد . امام در پاسخ وى فرمود : ((لا وَاللّه لااُعْطيهِمْ . . . )) نه به خدا سوگند ! نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ و از برابر دشمن فرار مى كنم . سپس آيه اى را كه گفتار حضرت موسى را در مقابل عناد و لجاجت فرعونيان نقل مى كند ، قرائت نمود : ((اِنّى عُذْتُ بِرَبِّى . . . (1) سوره دخان ، آيه 20، من به پروردگار خويش و پروردگار شما پناه مى برم كه گفتار مرا دور مى افكنيد . پناه مى برم به پروردگار خويش و پروردگار شما از هر شخص متكبرى كه ايمان به روز جزا ندارد)) .
نتيجه آخرين بخش
و بالا خره امام عليه السلام در آخرين بخش از سخن خويش براى اتمام حجت بيشتر ، به اين مطلب اشاره مى كند كه اگر از همه فضائل ياد شده چشم بپوشيد و در آنچه پيامبر درباره ما گفته است شك وترديد داشته باشيد ، آيا مى توانيد در اين واقعيت نيز شك كنيد كه من فرزند پيامبر هستم ؟ و آيا براى پيامبر اسلام در روى زمين بجز من پسر دخترى وجود دارد ؟ ولى پس از همه اين مطالب با كمال شهامت و شجاعت و در كمال صراحت به طورى كه دشمن را از هر تلاشى ماءيوس و نا اميد كند مى گويد : ((لا وَاللّه لااُعْطيهِمْ بِيَدِى اِعْطاءَ الذَّليل وَلا اَفِرُّمِنْهُمْ فِرارَ الْعَبيد))
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (ع) از مدينه تا كربلا 8
دوّمين سخنرانى در روز عاشورا
. . . وَيْلَكُمْ ما عَلَيْكُمْ اَنْ تَنْصِتُوا اِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلى وَاِنَّما اَدْعُوكُمْ اِلى سَبيلِ الرَّشادِ فَمَنْ اَطاعَنِى كانَ مِنَ الْمُرْشَدِينَ وَمَنْ عَصانِى كانَ مِنَ الْمُهْلَكِينَ وَكُلُّكُمْ عاصٍ لاَمْرِى غَيْرُ مُسْتَمِعٍ لِقَوْلى قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِيّاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَمُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرام فَطَبعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ اَلا تَنْصِتُونَ اَلا تَسْمَعُونَ؟. . . تَبّاً لَكُمْ اَيَّتها الْجَماعَةُ وَتَرَحاً اَفَحينَ اسْتَصبرَ خْتُمُونا وَلِهينَ مُتَحَيِّرِينَ فَاءصْرَخْناكُمْ مُؤَدِّينَ مُسْتَعِدِّينَ سَلَلْتُمْ عَلَيْنا سَيْفاً فى رِقابِنا وَحَشَشْتُمْ عَلَيْنا نارَ الْفِتَنِ الَّتى جَناها عَدُوُّكُمْ وَعَدُوُّنا فَاَصْبَحْتُمْ اِلْباً عَلى اَوْلِيائِكُمْ وَيَداً عَلَيْهِمْ لاعْدائِكُمْ بِغَيْرِ عَدْلٍ اَفْشَوهُ فِيْكُمْ وَلا اَمَلَ - اَصْبَحَ لَكُمْ فيهِمْ اِلا الْحَرامَ - مِنَ الدُّنْيا اَنالُوكُمْ وَخَسِيسَ عَيْشٍ طَمِعْتُمْ فيهِ مِنْ حَدَثٍ كانَ مِنّا وَلا رَاءْىٍ تَفيلٍ لَنا مَهْلاً لَكُمُ الْوَيْلاتُ اِذْكَرِهْتُمُونا وَتَرَكْتُمُونا فَتَجَهَّزْتُمْ وَالسَّيْفُ لَمْ يُشْهَرْ وَالجاءْشُ طامِنٌ وَالرَّاءْىُ لَمْ يُسْتَصْحَفْ وَلكِنْ اَسْرَعْتُمْ عَلَيْنا كَطَيْرَةِ الدّباءِ وَتَداعَيْتُمْ اِلَيْنا كَتَداعِى الْفِراشِ فَقُبْحاً لَكُمْ فَاِنَّما اَنْتُمْ مِنْ طَواغِيتِ الاُمَّةِ وَشِذاذِ اْلاَحْزابِ وَنَبَذَةِ الْكِتابِ وَنَفَثَةِ الشَّيْطانِ وَعُصْبَةِ الاثامِ وَمُحَرِّفى الْكِتابِ وَمُطْفِىِ السُّنَنِ وَقَتَلَةِ اَوْلادِ الاَنْبِياء وَمُبيرى عِتْرَةِ الا وْصِياءِ ومُلْحِقى الْعِهارِ بِالنَّسَبِ وَمُوذى الْمُؤْمِنينَ وَصُراخِ اءئِمَّةِ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِين جَعلواالْقُرآن عِضينَ (1) (قسمتى ازاين بخش در تحف العقول به عنوان نامه اى ازآن حضرت به سوى مردم كوفه نقل شده است).
ترجمه و توضيح
خوارزمى مى گويد : دومين سخنرانى امام عليه السلام در روز عاشورا و در سرزمين كربلا بدين صورت بود : پس از آنكه هر دو سپاه كاملاً آماده گرديد و پرچمهاى عمرسعد برافراشته شد و صداى طبل و شيپورشان طنين افكند و سپاه دشمن از هرطرف دور خيمه هاى حسين بن على را فرا گرفته و مانند حلقه انگشترى در ميان خويش گرفتند ، حسين بن على عليهما السلام ازميان لشكر خويش بيرون آمد و در برابر صفوف دشمن قرار گرفت و از آنان خواست تا سكوت كنند و به سخنان وى گوش فرا دهند ولى آنها همچنان سروصدا و هلهله مى نمودند كه حسين بن على عليهما السلام بااين جملات به آرامش و سكوتشان دعوت نمود : ((وَيْلَكُمْ ما عَلَيْكُمْ اَنْ تَنْصِتُوا اِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلى . . . ؛ واى بر شما ! چرا گوش فرانمى دهيد تا گفتارم را - كه شما را به رشد و سعادت فرامى خوانم - بشنويد هركس از من پيروى كند خوشبخت و سعادتمند است و هركس عصيان و مخالفت ورزد از هلاك شدگان است و همه شما عصيان و سركشى نموده و با دستور من مخالفت مى كنيد كه به گفتارم گوش فرانمى دهيد . آرى ، در اثر هداياى حرامى كه به دست شما رسيده و در اثر غذاهاى حرام و لقمه هاى غير مشروعى كه شكمهاى شما از آن انباشته شده ، خدا اين چنين بر دلهاى شما مهر زده است ، واى بر شما! آيا ساكت نمى شويد؟)) . چون سخن امام عليه السلام بدينجا رسيد لشكريان عمرسعد همديگر را ملامت نمودند كه چرا سكوت نمى كنند و همديگر را وادار به استماع سخنان آن حضرت نمودند . چون سكوت بر صفوف دشمن حاكم گرديد امام عليه السلام در ادامه سخنانش چنين فرمود : ((تَبّاً لَكُمْ اَيَّتها الْجَماعَةُ وَتَرَحاً . . . ؛ اى مردم ! ننگ و ذلت و حزن و حسرت بر شما باد كه با اشتياق فراوان ما را به يارى خود خوانديد و آنگاه كه به فرياد شما جواب مثبت داده و به سرعت به سوى شما شتافتيم ، شمشيرهايى را كه از خود ما بود بر عليه ما به كار گرفتيد و آتش فتنه اى را كه دشمن مشترك برافروخته بود ، بر عليه ما شعله ور ساختيد ، به حمايت و پشتيبانى دشمنانتان و بر عليه پيشوايانتان بپا خاستيد ، بدون اينكه اين دشمنان قدم عدل و دادى به نفع شما بردارند و يا اميد خيرى در آنان داشته باشيد مگر طعمه حرامى از دنيا كه به شما رسانيده اند و مختصر عيش و زندگى ذلتبارى كه چشم طمع به آن دوخته ايد . قدرى آرام ! واى بر شما ! كه روى از ما برتافتيد و از يارى ما سرباز زديد بدون اينكه خطايى از ما سرزده باشد و يا راءى و عقيده نادرستى از ما مشاهده كنيد آنگاه كه تيغها در غلاف و دلها آرام و راءيها استوار بود ، مانند ملخ از هرطرف به سوى ما روى آورديد و چون پروانه از هرسو فرو ريختيد ، رويتان سياه كه شما از سركشان امت و از ته ماندگان احزاب فاسد هستيد كه قرآن را پشت سر انداخته ايد ، از دماغ شيطان در افتاده ايد ، از گروه جنايتكاران و تحريف كنندگان كتاب و خاموش كنندگان سنن مى باشيد كه فرزندان پيامبران را مى كشيد و نسل اوصيا را از بين مى بريد . شما از لاحق كنندگان زنازادگان به نسب و اذيت كنندگان مؤ منان و فريادرس پيشواى استهزاگران مى باشيد كه قرآن را مورد استهزا و مسخره خويش قرار مى دهند)) . امام عليه السلام در ادامه سخنانش مطالب ديگرى را بيان فرموده كه ملاحظه مى فرماييد . (( . . .وَاَنْتُمُ ابْنَ حَرْبٍ وَاءشْياعَهُ تَعْتَمِدُونَ وَاِيّانا تَخذُلُونَ اَجَلْ وَاللّهِ اَلْخَذْلُ فيكُمْ مَعْرُوف وَشَجَتْ عَلَيْهِ عُروُقُكُمْ وَتَوارَثَتْهُ اُصُوَلُكُمْ وَفُرُوعُكُمْ وَنَبَتَتْ عَلَيْهِ قُلُوبُكُمْ وَغَشِيَتْ بِهِ صُدُورُكُمْ فَكُنْتُمْ اَخْبَثَ شَجَرَةٍ شَجىً لِلنّاظِرِ وَاُكْلَةً لِلْغاصِبِ اَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَى النّاكِثينَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ الايمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً فَانْتُمْ وَاللّهِ هُمْ، اءَلا اِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىِّ قَدْرَكَزَبَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِلَّةِ وَالذِّلَّةِ وَهَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة، يَاْبى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طابَتْ وَطَهُرَتْ وَانوفٌ حَمِيَّةٌ وَنُفُوسٌ اَبِيَّةٌ مِنْ اَن تُؤْثرَ طاعَةَ اللّئام عُلى مَصارِع الْكِرامِ اءلا اِنِّى قَدْ اءعْذَرْتُ وَاءنْذَرْتُ اءلا اِنِّى زاحِفٌ بِهذِهِ الاُسْرَة عَلى قِلَّهِ الْعَدَدِ وَخِذْلانِ النّاصِرِ . فَإ نْ نَهْزِمْ فَهَزّامُونَ قِدْماً - وَاِن نُهْزَمْ فَغَيْر مُهَزَّمينا - وَما اِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَلكِنْ - مَنايانا وَدَوْلَةُ آخَرينا - فَقُلْ لِلشّا مِتينَ بِنا اَفِيقُوا - سَيَلْقَى الشامِتُونَ كَما لَقِينا - اِذا مَاالْمُوْتَ رَفَعَ عَنْ اُناسٍ - بِكَلْكَلِهِ اَناخَ بِآخَرِينا . اَما وَاللّه لا تَلْبَثُونَ بَعدَها اِلاّكَريثَما يُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى تَدُورَبِكُمْ دَوْرَ الرَّحى وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ عَهْدٌ عَهِدَهُ اِلَىَّ اءَبِى عَنْ جَدّى رَسُولِ اللّه فَاجْمِعُوا اءمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لايَكُنْ اءمرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اْقضُوا اِلَىَّ وَلا تُنْظِرُونِ اِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ ما مِنْ دابَّةٍ اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبِّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ . . . اءَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَالسَّماءِ وَابْعَثْ عَلَيْهِمْ سِنِينَ كَسِنى يُوسُفَ وَسَلِّط عَلَيْهِمْ غُلامَ ثَقيف يَسْقيهِمْ كَاءساً مُصَبَّرَةً فَلا يَدَعُ فيهم اَحَداً قَتْلَةً بَقَتْلَةٍ وَضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ يَنْتَقِمُ لى وَلاَوْليائى وَلا هْلِ بَيْتى وَاءشْياعِى مِنْهُمْ فَاِنَّهُمْ كَذَّبُونا وَخَذَلُونا وَاَنْتَ رَبُّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَاَليْكَ الْمَصيرُ (1) . اين خطبه با اختلاف مختصر در متن آن در تحف العقول ، ص 171. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 7 و 8. لهوف و مقتل عوالم و تذكرة الخواص آمده است ولى ما در نقل خود به متن مقتل خوارزمى استناد نموديم))
ترجمه و توضيح
و شما اينك به ابن حرب و پيروانش اتكا و اعتماد نموده و دست از يارى ما برمى داريد بلى به خدا سوگند ! خذل و غدر از صفات بارز شماست كه رگ و ريشه شما بر آن استوار ، تنه و شاخه شما آن را به ارث برده و دلهايتان با اين عادت نكوهيده رشد نموده و سينه هايتان با آن مملو گرديده است شما به آن ميوه نامباركى مى مانيد كه در گلوى باغبان رنجديده اش گير كند و در كام سارق ستمگرش شيرين و لذتبخش باشد ، لعنت خدا بر پيمان شكنان كه پيمان خويش را پس از تاءكيد و محكم ساختن آن مى شكنند و شما خدا را بر پيمانهاى خود كفيل و ضامن قرار داده بوديد و به خدا سوگند ! كه همان پيمان شكنان هستيد ، آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه ، مرا در بين دو راهى شمشير و ذلت قرار داده است و هيهات كه ما به زير بار ذلت برويم ؛ زيرا خدا و پيامبرش و مؤ منان از اينكه ما ذلت را بپذيريم ابا دارند و دامنهاى پاك مادران و مغزهاى باغيرت و نفوس با شرافت پدران ، روا نمى دارند كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه كرام و نيك منشان مقدم بداريم . آگاه باشيد كه من با اين گروه كم و با قلت ياران و پشت كردن كمك دهندگان ، بر جهاد آماده ام . آنگاه امام عليه السلام اين اشعار را خواند : ((اگر ما بر دشمن پيروز گرديم در گذشته هم پيروزمند بوده ايم و اگر شكست بخوريم باز هم شكست از آن ما و ترس از شؤ ون ما نيست ولى اينك حوادثى به ما رخ داده و سودى ظاهرا به ديگران رسيده است . شماتت كنندگان ما را بگو بيدار باشيد كه آنان نيز مثل ما با شماتت كنندگان مواجه خواهند گرديد كه مرگ هروقت شتر خويش را از كنار درى بلند كرد ، در كنار درب ديگرى خواهد خواباند)) . آنگاه فرمود : ((آگاه باشيد ! به خدا سوگند . پس از اين جنگ به شما مهلت داده نمى شود كه سوار بر مركب مراد خويش گرديد مگر همان اندازه كه سواركار بر اسب خويش سوار است تا اينكه آسياب حوادث شما را بچرخاند و مانند محور و مدار سنگ آسياب مضطربتان گرداند و اين ، عهد و پيمانى است كه پدرم على عليه السلام از جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگو نموده است پس با همفكران خود دست به هم بدهيد و تصميم باطل خود را پس از آنكه امر بر شما روشن گرديد ، درباره من اجرا كنيد و مهلتم ندهيد ، من بر خدا كه پروردگار من و شما است توكل مى كنم كه اختيار هر جنبنده اى در يد قدرت اوست و خداى من بر صراط مستقيم است)) . سپس آن حضرت دستهاى خود را به سوى آسمان برداشت و لشكريان عمرسعد را اين چنين نفرين نمود : ((خدايا ! قطرات باران را از آنان قطع كن و سالهايى (سختى) مانند سالهاى يوسف بر آنان بفرست و غلام ثقفى را بر آنان مسلط گردان تا با كاسه تلخ ذلت ، سيرابشان سازد و كسى را در ميانشان بدون مجازات نگذارد ، در مقابل قتل ، به قتلشان برساند و در مقابل ضرب ، آنان را بزند و از آنان انتقام من و انتقام خاندان و پيروانم را بگيرد ؛ زيرا اينان ما را تكذيب نمودند و در مقابل دشمن دست از يارى ما برداشتند و توئى پروردگار ما ، به تو توكل كرده ايم و برگشت ما به سوى تو است)) .
نفرين امام (علیه السلام )
. . . اَللّهُمَّ اِنّا اَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكَ وَذُرِّيَّتُهُ وَقَرابَتُهُ فَاقْصِمْ مَنْ ظَلَمَنا وَغَصبَنا حَقَّنا اِنَّكَ سَميعٌ قَريبٌ . . . اللّهُمَّ اَرِنى فيه هذا اليوم ذلاًّ عاجلاً . . . اَللّهُمَّ حُزْهُ اِلَى النّار .. . . اَللّهُمَّ اقْتُلْهُ عَطَشاً وَلا تَغْفِر لَهُ اَبَداً .
ترجمه و توضيح
طبق نقل مورخان ، در روز عاشورا و پس از سخنرانيها و هدايتهاى امام عليه السلام سه نفر شخصا با آن حضرت مواجه گرديدند و در لجاجت و انكار حقيقت كار را به آخرين مرحله رسانيدند كه امام عليه السلام اين سه نفر را نفرين نموده بلافاصله نفرين آن حضرت در باره آنان مستجاب شد كه دو تن از آنان در همان ساعت و قبل از آخرت و سومى به فاصله كمى پس از عاشورا به سزاى عمل ننگين خود رسيدند . 1 - بنا به نقل خوارزمى چون امام عليه السلام از سخنرانى خويش نتيجه اى نگرفت و مردم را آماده حمله و حركت ديد ، صورت به سوى آسمان كرده و عرضه داشت : ((اَللّهُمَّ اِنّا اَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكَ . . . خدايا ! ما اهل بيت پيامبر تو و فرزندان و اقوام و عشيره او هستيم خدايا ! كسانى را كه بر ما ظلم نمودند و حق ما را غصب كردند ، ذليل بگردان كه تو بر دعاى بندگانت شنوا و به آنان نزديك هستى)) . محمد بن اشعث كه در صف مقدم سپاهيان بود و نفرين امام را مى شنيد به جلو آمده و چنين گفت : ((اَىُّ قَرابَةَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ مُحَمَّدٍ؟ ميان تو و محمد چه قرابتى و قوم و خويشى وجود دارد؟!!)) . امام عليه السلام كه اين انكار صريح و لجاجت را از وى ديد ، اين چنين نفرينش نمود : ((اللّهُمَّ اَرِنى فيه هذا اليوم ذلاًّ عاجلاً ؛ خدايا! همين امروز ذلت عاجل و زودرس او را بر من بنمايان)) . اين نفرين كه از دل رؤ وف و مهربان و در عين حال سوزناك امام عليه السلام سرچشمه مى گرفت ، درباره محمد بن اشعث به مورد اجابت رسيد و او چند لحظه بعد براى قضاى حاجت از صف لشكر چند قدمى فاصله گرفت و در گوشه اى نشست و در اين هنگام عقرب سياهى او را زد و در حالى كه عورتينش مكشوف بود هلاك گرديد(1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 241)! . 2 - و به نقل بلاذرى و ابن اثير و مورخان ديگر چون لشكريان به خيمه ها نزديك مى شدند مردى به نام عبداللّه بن حوزه تميمى به جلو آمد و با صداى بلند خطاب به ياران امام عليه السلام چنين گفت : ((اَفيكُم حُسَيْنٌ ؛ آيا حسين در ميان شماست؟)) كسى بدو جواب نداد . دفعه دوم و دفعه سوم نيز تكرار نمود : ((اَفيكُمْ حُسَيْنٌ؟)) يكى از ياران امام عليه السلام در حالى كه به آن حضرت اشاره مى نمود ، بدو پاسخ داد : ((هذا الحسينُ فَما تُرِيدُ فيه ؛ حسين اين است چه مى خواهى؟)) . عبداللّه بن حوزه خطاب به امام عليه السلام گفت : ((اءَبْشِرْ بِالنّارِ؛ بر تو باد مژده آتش!!)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((كَذِبْتَ بَلْ اءَقْدِمُ عَلى رَبٍّ غَفُورٍ كَرِيمٍ مُطاعٍ شَفِيعٍ فَمَنْ اءنْتَ؟ دروغ مى گويى زيرا من به سوى خداى بخشنده و كريم و شفاعت پذير كه فرمانش مطاع است ، مى روم تو چه كسى هستى؟)) . عبداللّه گفت : من پسرحوزه هستم . در اينجا امام عليه السلام دست را به سوى آسمان بلند كرد و او را به تناسب اسمش چنين نفرين نمود : ((اَللّهُمَّ حُزْهُ اِلَى النّار ؛ خدايا ! او را به سوى آتش بكش)) . ابن حوزه از نفرين امام خشمناك گرديد و بر اسب خويش تازيانه اى زد كه در اثر آن اسب به سرعت به حركت درآمد و او از پشت اسب به گودالى افتاد و پايش در ركاب گير كرد . اسب رم نمود و اورا به اين طرف و آن طرف مى زد بالا خره به سوى خندقى كه در آن آتش افروخته بودند دويد و بدن تكه تكه و نيمه جان ابن حوزه در آن آتش افتاد و قبل از آتش آخرت به آتش دنيا و عذاب عاجل گرفتار گرديد . امام عليه السلام با ديدن اين جريان سر به سجده نهاد و سجده شكرى در مقابل استجابت نفرينش بجاى آورد(1) (انساب الا شراف ، ج 3، ص 191. كامل ابن اثير، ج 4، ص 27. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 294. تاريخ ابن عساكر، ص 256). ((ابن اثير)) پس از نقل اين جريان از مسروق بن وائل حضرمى نقل مى كند كه : من براى دستيابى به غنيمت در صف مقدم لشكر كوفه قرار گرفته بودم ولى چون پيشامد ((ابن حوزه)) را با چشم خود ديدم ، فهميدم كه اين خاندان در نزد پروردگار داراى احترام خاصى هستند ولذا خود را به كنار كشيدم و پيش خود گفتم نبايد با آنان بجنگم تا گرفتار آتش گردم . 3 - بلاذرى نقل مى كند كه : در روز عاشورا عبداللّه بن حصين عضدى با صداى بلند گفت : يا حسين! اين آب فرات را مى بينى كه همانند آسمان سبز و شفاف است به خدا سوگند نخواهيم گذاشت حتى يك قطره از آن به گلويت برسد تا از تشنگى بميرى . امام عليه السلام در پاسخ وى او را چنين نفرين نمود : ((اَللّهُمَّ اقْتُلْهُ عَطَشَاً وَلا تَغْفِر لَهُ اَبَداً ؛ خدايا ! او را با تشنگى بكش و هيچگاه نبخش)) . بلاذرى سپس مى گويد : همان گونه كه امام عليه السلام نفرين كرده بود ، ابن حصين با تشنگى مرد ، زيرا پس از عاشورا مدتى هرچه مى توانست آب مى خورد ولى سيراب نمى گرديد تا اينكه به هلاكت رسيد ! (1) (انساب الا شراف ، ج 3، ص 181).
سخنى با عمرسعد
اَىْ عُمَرْ اَتَزْعَمُ اَنَّكَ تَقْتُلُنى وَيُوَلِّيكَ الدَّعِىُّ بِلادَ الرَّى وَجُرْجانَ، وَاللّه لا تَتَهَنَّاءُ بِذلِكَ عَهْدٌ مَعْهُودٌ، فَاصْنَع ما اَنْتَ صانِعٌ فَاِنَّكَ لا تَفْرَحُ بَعْدِى بِدُنْيا وَلاآخِرَةٍ وَكَاَنِّى بِرَاءْسِكَ عَلى قَصَبَةٍ يَتَراماهُ الصِبيانُ بِالْكُوفَةِ وَيَتَّخِذُونَهُ غَرَضاً بَيْنَهُمْ (1) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 8. مقتل عوالم ، ص 84).
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام پس از سخنرانى دوم ، عمرسعد را خواست و او با اينكه از اين ملاقات اكراه داشت و نمى خواست با آن حضرت مواجه گردد بالا خره به جلو آمد و حسين بن على عليهما السلام براى آخرين بار با وى اتمام حجت نمود و خطر و عواقب وخيم اقدام و تصميم او را در باره جنگ با آن حضرت بدو تذكر داد و چنين فرمود : ((اَتَزْعَمُ اَنَّكَ تَقْتُلُنى . . . تو خيال مى كنى با كشتن من و به وسيله ريختن خون من به يك جايزه بزرگ و ارزنده ! و به استاندارى رى و گرگان نايل خواهى گرديد ؟ نه ، به خدا سوگند ! چنين رياستى به تو گوارا نخواهد شد و اين ، پيمانى است محكم و پيش بينى شده ، اينك آنچه از دستت بيايد انجام بده كه پس از من نه در دنيا و نه در آخرت روى خوش و راحتى نخواهى ديد و در هر دو جهان معذب و مورد خشم خدا و خلق خدا خواهى گرديد و چندان دور نيست آن روزى كه سر بريده تو را در همين شهر كوفه بر بالاى نى بزنند و كودكان اين شهر سر تو را اسباب بازى قرار دهند و سنگبارانش كنند)) . عمرسعد با شنيدن سخنان امام بدون اينكه جوابى داده باشد ، از آن حضرت روى برگرداند و با قيافه خشمگين ، خود را به صف سپاهيان رسانيد .
نفرين امام (علیه السلام ) و سرگذشت عمرسعد
حسين بن على عليهما السلام به عنوان اتمام حجت دوبار با عمرسعد ملاقات و به وى موعظه و نصيحت نمود و حتى وعده داد هرنوع خسارت مادى را كه ممكن است بر وى متوجه گردد ، جبران نمايد و امام عليه السلام خواست از اين راهها او را ارشاد و هدايت نمايد تا دست به اين جنايت هولناك نزند و به بدبختى دنيا و آخرت گرفتار نگردد . ولى حبّ مقام و آرزوى نيل به رياست آنچنان عقل عمرسعد را قبضه نموده و اختيار از كف او ربوده بود كه در هردوبار امام عليه السلام با عكس العمل منفى از سوى وى مواجه گرديد و از اين همه نصيحت و موعظه نتيجه اى نگرفت تا بالا خره در ملاقات اول او را چنين نفرين نمود : ((ذَبِّحَكَ اللّهُ عَلى فِراشِكَ ؛ خدا كسى را بر تو مسلط گرداند كه در ميان رختخواب ، سر از تنت جدا كند و در قيامت تو را نيامرزد و اميدوارم از گندم عراق جز به مقدار كمى نصيب تو نگردد))(1) . و در اين سخن امام مى بينيم آن حضرت پس از موعظه و نصيحت آنگاه كه نتيجه اى نگرفت و پسر سعد را آماده حمله ديد فرمود : نه تنها رياستى نصيب تو نخواهد گرديد بلكه نه در دنيا و نه در آخرت روى خوشى نخواهى ديد . اينك يك نگاه گذرا به سرنوشت عمرسعد پس از جريان عاشورا مى اندازيم تا معلوم گردد آنچه امام عليه السلام درباره آينده وى گفته بود ، چگونه تحقق پذيرفت . و در مدت كوتاهى كه پس از جريان عاشورا زنده بود روز خوشى نديد و مرگ او نيز نه تنها به صورت طبيعى نبود بلكه به مضمون نفرين امام عليه السلام به صورت ذبح ، آن هم در درون خانه و در ميان رختخوابش واقع گرديد . ذلت و بدبختى عمرسعد بلافاصله پس از جريان عاشورا شروع شد ؛ زيرا وى به هنگامى كه به همراه اسرا وارد كوفه گرديد براى دادن گزارش جريان كربلا ، به ملاقات ابن زياد رفت ، ابن زياد پس ازاستماع اين گزارش به وى گفت : اينك آن فرمان كتبى را كه براى جنگ با حسين به تو داده بودم ، به خود من برگردان . عمرسعد به بهانه اينكه متن فرمان در گيرودار جنگ مفقود شده است ، از تحويل دادن آن خوددارى ورزيد ولى چون اصرار شديد ابن زياد را ديد ، گفت : امير! چرا چنين اصرار مى ورزى من كه فرمان تو را اطاعت كردم و حسين و يارانش را كشتم و اما اين فرمان تو بايد در نزد من بماند تا بر عجايز و پيرزنان قريش در مدينه و شهرهاى ديگر ارائه دهم و عذر خويش را بخواهم . و بنا به نقل سبط بن جوزى ، ابن زياد برآشفت و جرّ و بحث در ميان آن دو به آنجا كشيد كه عمرسعد چون از دارالاماره به سوى خانه خويش حركت مى كرد ، چنين گفت : هيچ مسافرى ديده نشده است كه مانند من با دست خالى و با بدبختى به خانه خويش مراجعت كند كه هم دنيا را از دست دادم و هم آخرت را . او پس از اين جريان خانه نشين گرديد ؛ زيرا هم مورد خشم ابن زياد قرار گرفت و هم مورد نفرت عموم مردم كوفه كه هروقت به مسجد مى رفت مردم از وى كناره مى گرفتند و هر وقت از كوچه و بازار عبور مى كرد مرد و زن و كوچك و بزرگ او را سبّ و لعن مى نمودند و به همديگر نشان مى دادند و مى گفتند : ((هذا قاتِلُ الْحُسَيْنِ ؛ اين است آن مردى كه حسين را شهيد نمود)) . و بالا خره در سال 65 هجرى يعنى پنج سال پس از شهادت امام حسين عليه السلام به دستور مختار ثقفى با تفصيلى كه در كتب تاريخ آمده است به قتل رسيد . و اجمال آن اين است كه : يك روز مختار به تصميم خود درباره قتل عمرسعد اشاره نمود و چنين گفت : بزودى كسى را كه داراى مشخصاتى چنين و چنان است و قتل وى اهل زمين و آسمان را خشنود مى كند خواهم كشت . مردى ((هيثم نام)) كه در آن مجلس حضور داشت منظور مختار را فهميد و فرزندش ((عريان)) را به نزد عمرسعد فرستاد و بر وى هشدار داد . روز بعد عمرسعد فرزندش ((حفص)) را كه در كربلا نيز به همراه او بود به نزد مختار فرستاد تا با وى گفتگو كند . پس از ورود ((حفص)) مختار رئيس شرطه خويش ((كيسان تمار)) را مخفيانه به حضور طلبيد و دستور داد كه اينك بايد سر عمرسعد را از تنش جدا كرده و در نزد من حاضر كنى . ابن قتيبه مى گويد : ((كيسان)) طبق دستور مختار وارد خانه عمرسعد گرديد و او را در ميان رختخواب دريافت او چون قيافه خشمناك كيسان را ديد مرگ خويش را يقين كرده و خواست از جاى خويش برخيزد كه لحاف به پايش پيچيد و به روى رختخواب افتاد و كيسان مجالى نداد و سر از تنش جدا نمود و اين چنين دفتر ننگين و جنايت بار زندگى او را درهم پيچيد . ((كيسان)) چون سر منحوس عمرسعد را به نزد مختار آورد ، مختار خطاب به ((حفص)) گفت : صاحب اين سر بريده را مى شناسى؟ گفت آرى و پس از او در زندگى خير نيست . مختار گفت : آرى براى تو زندگى سودى ندارد سپس دستور داد سر ((حفص)) را نيز از تنش جدا كرده و در كنار سر پدرش قرار دادند آنگاه مختار چنين گفت : عمرسعد در برابر حسين و حفص در برابر على اكبر . سپس گفت : نه به خدا سوگند كه برابر نيستند و اگر سه چهارم همه خاندان قريش را به قتل برسانم حتى با يك بند انگشت حسين بن على عليهما السلام نيز برابرى نخواهد نمود(1) (الامامة والسياسه ، ج 2، ص 24. طبرى و كامل ابن اثير، حوادث سال 66). و اين بود نتيجه نفرين و پيش بينى حسين بن على عليهما السلام در مورد عمربن سعد بزرگترين جنايتكار تاريخ كه فرمود : ((فَاِنَّكَ لا تَفْرَحُ بَعْدِى بِدُنْيا وَلااخِرَةٍ . . . ذَبِّحَكَ اللّهُ عَلى فِراشِكَ عاجِلاً اِنِّى لاَرْجُو اَنْ لا تَاءَكُلَ مِنْ برِّ العراق اِلا يسيراً))
در پاسخ عمروبن حجاج
وَيْحَكَ يا عَمْرُو اءعَلىَّ تُحَرِّضُ النّاس؟ اءَنحْنُ مَرَقْنا مِنْ الدّينِ وَاَنْتَ تُقِيمُ عَلَيْه ؟ سَتَعْلَمُونَ اِذا فارقَتْ اَرْواحُنا اَجْسادَنا مَنْ اَوْلى بِصَلى النّارِ (1) (طبرى ، ج 7، ص 342).
ترجمه و توضيح
يكى از فرماندهان لشكر كوفه به نام ((عمروبن حجاج)) كه چهارهزار نفر تحت فرمان او بودند ، افراد تحت فرماندهى خود را به جنگ با امام تشويق و ترغيب مى نمود و چنين مى گفت : ((قاتلوا من مرق عَنِ الدّينِ وَ فَارقَ الْجَماعَةَ ؛ بجنگيد ، بجنگيد باكسى كه از دين خدا برگشته و از صف مسلمانان بيرون رفته است ! ! )) .
امام عليه السلام چون گفتار عمروبن حجاج را شنيد فرمود : ((وَيْحَكَ يا عَمْرُو . . .)) واى بر تو اى عمرو ! آيا مردم را به اين بهانه و اتهام كه ما از دين خدا خارج شده ايم به جنگ و ريختن خون ما تشويق و ترغيب مى كنى ؟ آيا ما (خاندان پيامبر كه وحى و دين الهى در خانه ما نازل گشته و با استقامت و جهاد افراد خاندان ما استحكام يافته است ) از دين خدا خارج گرديده ايم ولى تو كه حق را از باطل نشناختى در دين خدا پابرجا هستى ؟ نه ، هرگز چنين نيست ؛ روزى كه روح از تن ما جدا گرديد ، خواهيد فهميد كه چه كسى سزاوار آتش است .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 9
خطاب به يارانش هنگام شروع جنگ
قُومُوا اَيُّهَا الْكِرامُ اِلَى المَوْتِ الَّذى لابُدَّ مِنْهُ فَاِنَّ هذِهِ السِّهامَ رُسُلُ القَوْمِ اِلَيْكُمْ فَوَاللّهِ م ا بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الْجَنَّةِ وَالنّارِ اِلاالْمَوْتُ يَعْبُرُ بِه ؤُلا ءِ اِلى جِن انِهِمْ وَبِه ؤُلا ءِ اِلى نير انِهِمْ))(1) (لهوف ، ص 89. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 9).
ترجمه و توضيح
پس از خطابه و سخنرانى عمومى امام عليه السلام و گفتگوى آن حضرت با عمربن سعد و برگشت او به سوى لشكريانش ، عمرسعد مجددا از ميان صفوف لشكريانش بيرون آمده و تيرى به سوى خيمه هاى حسين بن على رها كرد و خطاب به سپاهيانش چنين گفت : ((اِشْهَدوا لى عِنْدَالا مير اَنِّى اَوَّلُ مَنْ رَمى)) در نزد امير گواهى بدهيد كه من اول كسى بودم كه به سوى خيمه هاى حسين بن على تيراندازى نمودم . مردم كوفه با ديدن اين صحنه تيرها را به سوى خيمه ها رها كردند و چوبه هاى تير از سوى دشمن مانند قطرات باران به خيمه ها سرازير گرديد كه مى گويند در اين لحظه از ياران امام عليه السلام كمتر كسى باقى ماند كه از رسيدن تير به بدنش مصون بماند . در اينجا بود كه امام عليه السلام به ياران خويش چنين فرمود : ((قُومُوا اَيُّهَا الْكِرامُ . . .)) برخيزيد اى كرام ! اى بزرگ منشها برخيزيد به سوى مرگ كه چاره اى از آن نيست كه اين تيرها پيكهاى مرگ است از طرف اين مردم به سوى شما . سپس فرمود : ((و به خدا سوگند ! در ميان اين مردم با بهشت و دوزخ فاصله اى نيست مگر همين مرگ كه پل ارتباطى است ، شما را به بهشت مى رساند و دشمنانتان را به دوزخ)) . و بنابه نقل لهوف ، در اين هنگام ياران امام عليه السلام يك حمله دستجمعى آغاز نمودند و جنگ شديدى درميان سپاه حق و باطل به وقوع پيوست و آنگاه كه اين حمله خاتمه يافت و گردوخاك فرونشست پنجاه تن از ياران امام عليه السلام به شهادت رسيده بودند . ((قُومُوا اَيُّهَا الْكِرامُ)) درباره اصحاب و ياران حسين بن على عليهما السلام زيباترين و با ارزشترين تعبير و جامعترين وصفى كه بالاتر از آن متصور نيست ، همين تعبير ((كرام)) است آن هم از زبان حسين بن على عليهما السلام و اين كرامت و بزرگ منشى را نه تنها در لحظه به لحظه روزهاى آخر زندگى اين ((كرام)) و نه در جمله به جمله آخرين گفتارهاى اين ((بزرگ منشها)) مى توان ديد بلكه بايد از زبان جبرئيل بشنويم و از زبان رسول اللّه بشنويم همان گونه كه از زبان فرزند عزيزش حسين بن على عليهما السلام مى شنويم كه : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با گروهى از صحابه از يكى از كوچه هاى مدينه مى گذشت به چند نفر كودك برخورد كه بازى مى كردند ، پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله در كنار يكى از آن اطفال ايستاد و او را بوسيد و با وى ملاطفت نمود سپس او را گرفت و در دامن خود نشانيد و بوسه بارانش كرد از علت اين كار سؤ ال شد ، فرمود : ((من يك روز ديدم كه اين كودك با حسين بازى مى كرد و خاك از زير پاى حسين برمى گرفت و بر چهره و چشمان خويش مى ماليد پس من او را دوست مى دارم براى اينكه او حسين مرا دوست مى دارد)) . پيامبر اكرم سپس فرمود : ((و جبرئيل به من خبر داد كه او در عاشورا از انصار و ياران فرزندم حسين خواهد گرديد))(1) (بحارالانوار به نقل ازكتاب هفتاد و دو تن و يك تن ، ج 5، ص 250).
عوامل خشم خدا
اِشْتَدَّ غَضَبُ اللّه عَلَى الْيَهُودِ اِذْجَعَلُوا لَهُ وَلَداً، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى اِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَاَشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى المجُوسِ اِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اِتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ (1) (مقتل الحسين - عليه السلام عبدالرزاق الموسوى ، المقرّم ، ص 239). (( . . . اَما وَاللّه لا اُجِيبُهُمْ اِلى شَىْءٍ مِمّا يُريدُونَ حَتّى اَلْقَى اللّهَ وَاَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمِى . . . . اَما مِنْ مُغِيثٍ يُغِيثُنا ، اَما مِنْ ذابٍ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه)) .
ترجمه و توضيح
پس از جنگ مغلوبه و كشته شدن گروهى از ياران حسين بن على عليهما السلام همانگونه كه كه در ذيل فراز قبلى اشاره گرديد - آن حضرت محاسن شريفش را به دست گرفت و فرمود : ((اِشْتَدَّ غَضَبُاللّه عَلَى الْيَهُودِ . . .)) خشم خدا بر يهوديان آنگاه سخت گرديد كه براى او فرزندى قائل شدند و خشم خدا بر مسيحيان آنگاه شديد شد كه به خدايان سه گانه قائل گرديدند و غضب خداوند بر آتش پرستان وقتى بيشتر شد كه به جاى خدا آفتاب و ماه را پرستيدند و غضب الهى بر قوم ديگرى آنگاه شديدتر شد كه بر كشتن پسر دختر پيامبرشان متحد و هماهنگ گرديدند . حسين بن على عليهما السلام سخنانش را با اين جمله به پايان رسانيد : (( . . . اَما وَاللّهِ لا اُجِيبُهُمْ اِلى شَىْءٍ . . . )) آگاه باشيد ! به خدا سوگند ! من به هيچيك از خواسته هاى اينها جواب مثبت نخواهم داد تا در حالى كه به خون خويش خضاب شده ام به لقاى خدايم نايل گردم . سپس با صداى بلند فرمود : ((آيا فريادرسى نيست كه به فرياد ما برسد ، آيا كسى نيست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟)) . چون صداى امام عليه السلام به گوش زنان و دختران آن حضرت رسيد ، صداى گريه آنان بلند شد . و بنابر نقلى از لشكريان كوفه دو برادر به نام سعد و ابوالحتوف با شنيدن استغاثه امام تغيير عقيده دادند و به جاى جنگ با حسين بن على عليهما السلام به صف لشكريان او پيوستند و به شهادت نايل شدند . و در صفحات آينده كيفيت شهادت و شهامت آنان نقل خواهد گرديد .
کسانی که دودرا پسندیده اند - مگر خوبی از دود چقَد دیده اند - دهی پول زحمت کشی را به دود - نگفتی که این دود من را چه سود؟ - کشی منت دزد و قاچاق فروش – کشی بار وِزر و گناهش بدوش
سخنان امام (علیه السلام) هنگام شهادت يارانش (گفتارى با مسلم بنعوسجه )
رَحِمَكَ اللّهُ يا مُسْلِمُ ! (فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُوَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً)(1)(2) (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 343 لهوف ، ص 94. سوره احزاب ، آيه 23).
ترجمه و توضيح
حسين بن على عليهما السلام در آخرين ساعتهاى زندگى يارانش آنها را در راه شهادت و جانبازى كه انتخاب كرده بودند تشويق و ترغيب مى نمود و در مناسبتهاى مختلف به هنگام وداع آنها و يا موقعى كه در قتلگاه و در بالينشان و در كنار جسد خون آلود و نيمه جانشان حاضر مى گرديد با جملاتى دلنشين و يا با عكس العملى مهرآميز كه نشانگر كمال محبت و عاطفه امام عليه السلام نسبت به آنان بود ، به دلجويى و تسلى خاطر آنان مى پرداخت و هريك از اين جملات و اين عكس العملهاى فرزند فاطمه در آن شرايط حساس در دل اين افراد آنچنان تاءثير مى گذاشت و از نظر روانى تا آن حد آنها را تقويت مى نمود كه تصور آن نيز براى ما امكان پذير نيست ولى آنچه ما درك مى كنيم اين است كه هريك از اين جملات و عكس العملها به صورت مدال افتخارى بر سينه اين جانبازان و در لابلاى اوراق تاريخ تا دامنه قيامت مى درخشد و بر دل پيروان راه و رسمشان روشنايى مى بخشد و بر راه ارادتمندانشان پرتو افشانى مى كند . مثلاً آنگاه كه در بالاى سر يكى از يارانش به نام ((واضح)) غلام ترك حاضر گرديد با وى معانقه نمود ، دستهاى مبارك خويش را به گردن او انداخت سپس صورت نازنينش را به صورت وى گذاشت كه اين غلام از اين محبت و عاطفه امام فوق العاده مسرور و خوشحال شد و به آن افتخار و مباهات نمود و چنين گفت : ((مَنْ مِثْلِى وَابْنَ رَسُولِ للّه واضِعٌ خَدَّهُ عَلى خَدّى؟ كيست مانند من (به اين افتخار نايل گردد) كه پسر پيغمبر صورت به صورت او گذاشته باشد ؟)) . و در همان حال روح از بدنش جدا گرديد(1) (مقتل عوالم ، ص 91. ابصارالعين ، ص 85). و همچنين در بالاى سر يكى از غلامانش به نام ((مسلم)) حاضر گرديد و با وى كه مختصر رمقى داشت معانقه نمود . مسلم لبخندى زد و از دنيا رفت (2) (ذخيرة الدارين به نقل مقتل مقرم ، ص 301). ولى ما در اينجا فقط آن قسمت از برخوردهاى امام عليه السلام را كه تواءم با سخنى بوده و گفتارى از آن حضرت در اين رابطه نقل شده است ، به ترتيبى كه از كتب تاريخ و مقاتل به دست مى آيد ، نقل مى كنيم : بنا به نقل مقتل عوالم ص 85 (1) و مقتل خوارزمى ص 25 (2) هريك از صحابه و ياران حسين بن على عليهما السلام كه به سوى ميدان حركت مى كرد با اين جمله با آن حضرت خداحافظى مى نمود : ((السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللّه)) امام در پاسخ وى اول مى فرمود : ((وَعَلَيْكَ السَّلامُ وَنَحْنُ خَلْفَكَ، و درود بر تو اينك ما نيز پشت سر تو مى آييم)) سپس اين آيه را مى خواند : ((فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً)) . ولى به طورى كه قبلاً اشاره گرديد ، گاهى نيز به مناسبت خاصى ، مطلب و جمله ديگرى كه بيانگر احساسات و عواطف آن حضرت و يا نشانگر اهميت يك موضوع بود ، ايراد مى فرمود و اينك چند مورد از اين جملات جاودانه را در اين فصل مى آوريم : آنگاه كه مسلم بن عوسجه (1) با تن خون آلود به روى خاك افتاد و هنوز رمقى در وى بود ، حسين بن على عليهما السلام به همراه حبيب بن مظاهر به بالين او آمد و در كنارش نشست و چنين گفت : ((رَحِمَكَ اللّهُ يا مُسْلِمُ ؛ خدا تو را رحمت كند اى مسلم)) . سپس اين آيه را خواند : ((فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً، بعضى از آنها به پيمان خود عمل نموده و بعضى ديگر به انتظار نشسته اند و تغيير و تبديلى در پيمانشان نداده اند)) . در اينجا حبيب بن مظاهر خطاب به مسلم چنين گفت : مسلم كشته شدن تو براى من سخت است ولى به تو مژده مى دهم كه چند لحظه ديگر وارد بهشت خواهى شد . مسلم در پاسخ وى گفت : ((جَزاكَ اللّهُ خَيْراً)) حبيب به گفتارش ادامه داد : ((اگر مى دانستم كه پس از تو بلافاصله به ميدان نخواهم رفت ، دوست داشتم كه اگر وصيتى دارى انجام دهم)) . مسلم با صداى ضعيف در حالى كه به حسين بن على عليهما السلام اشاره مى نمود ، به حبيب گفت : ((اُوصيِكَ بِهذا اَنْ تَمُوتَ دُونَه؛ وصيت من اين است كه تا آخرين قطره خون دست از او برندارى )) . حبيب گفت : ((به خدا سوگند ! كه اين وصيت تو را عمل خواهم كرد)) . و در همين گفتگو بودند كه مسلم بن عوسجه جان به جان آفرين تسليم وروح بزرگش به شهداى ديگر اسلام پيوست . ((بنا به نقل ابن سعد در طبقات، مسلم بن عوسجه از صحابه پيامبر و مردى شجاع و مقيم كوفه بود. او جزو كسانى بود كه به حسين بن على عليهماالسلام - نامه نوشته و به كوفه دعوت نموده بودند. مسلم پس از ورود ابن زياد به كوفه و كشته شدن مسلم بن عقيل ، براى حمايت از حسين بن على - عليهماالسلام - به همراه اهل و عيالش از كوفه خارج و به آن حضرت ملحق گرديد و به پيمان خود تا آخرين قطره خونش وفادار ماند: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ))
خطاب به مادر عبداللّه بن عمير
جُزيتُمْ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى خَيْراً اِرْجِعِى اِلَى النِّساءِ رَحِمَكِ اللّهُ فَقَدْ وُضِعَ عَنْكِ الْجِهادُ . . . لا يَقْطَعُ اللّهُ رَجاءَكِ (1) (انساب الا شراف ، ص 194. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 22. بحار، ج 45، ص 27. مناقب ، ج 3، ص 219).
ترجمه و توضيح
يكى از ياران حسين بن على عليهما السلام فردى است از قبيله كلب به نام ((عبداللّه بن عمير)) كه كنيه او ابووهب مى باشد و به همراه همسر و مادرش از كوفه براى يارى آن حضرت حركت كرده بود . عبداللّه بن عمير در يك حمله كه از سوى گروهى به فرماندهى شمر به جناح چپ سپاه امام عليه السلام متوجه گرديد با عده اى ديگر از افراد سپاه امام عليه السلام كشته شد ، او در دفع اين حمله استقامت عجيبى از خود نشان داد و پس از آنكه گروهى سواره و پياده از افراد دشمن را به هلاكت رسانيد ، دست راست و يكى از پاهايش قطع گرديد و به اسارت دشمن درآمد و بلافاصله به صورت ((قتل صبر)) و در مقابل صفوف و در معرض ديد سپاهيان دشمن ، بدن او را با نيزه و شمشير قطعه قطعه نموده و به شهادت رسانيدند . همسر وى كه در ميان خيمه ها بود ، به قتلگاه رفت و در كنار پيكر بى روح و قطعه قطعه شوهرش نشست و در حالى كه خون از سر و صورت وى پاك مى كرد چنين مى گفت : ((هَنِيئاً لَكَ الْجَنَّةُ اَسْاءَلُ اللّهَ الَّذى رَزَقَكَ الْجَنَّةَ اَنْ يَصْحَبَنى مَعَكَ، بهشت بر تو گوارا باد ! درخواستم از خدايى كه بهشت را بر تو ارزانى داشته اين است كه مرا نيز در آنجا مصاحب تو گرداند)) . در اين حال غلام شمر به نام ((رستم)) به دستور وى با چماقى به همسر عبداللّه حمله نمود و سر وى را شكست و در همانجا كشته شد و جسد بى جانش در كنار پيكر همسرش به روى خاك افتاد و اين تنها كسى است از بانوان كه در حادثه كربلا به شهادت رسيده است . غلام شمر آنگاه سر عبداللّه را از تنش جدا كرده و به سوى خيمه ها انداخت ، مادر عبداللّه كه در ميان خيمه هاى بود ، سر بريده فرزندش را برداشت و خاك و خون از صورتش پاك كرد آنگاه در حالى كه عمود خيمه را به دست گرفته بود به سوى صفوف لشكر حركت نمود . امام دستور داد او را به سوى خيمه ها برگردانيدند و خطاب به وى چنين فرمود : ((جُزيتُمْ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى خَيْراً . . . ؛ در راه حمايت از اهل بيت من به پاداش نيك نايل شويد خدا رحمتت كند به سوى خيمه ها برگرد كه جهاد از تو برداشته شده است)) . مادر عبداللّه طبق دستور امام در حالى كه اين جمله را بر زبان مى راند ، به خيمه بازگشت : ((اَللّهُمَّ لا تَقْطَعْ رَجائى ؛ خدايا ! اميد مرا قطع نكن . امام در پاسخ وى فرمود : لا يَقْطَعُ اللّهُ رَجاءَكِ ؛ خدا اميد تو را قطع نخواهد نمود)) .
خطاب به ابوثمامه صائدى
. . . ذَكَرْتَ الصَّلوةَ جَعَلَكَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذّاكِرينَ نَعَمْ هذا اَوَّلُ وَقْتِها سَلُوهُمْ اَنْ يَكُفُّوا عَنّا حَتّى نُصَلِّى . . . . تَقَدَّمْ فَاِنّا لاحِقُونَ بِكَ عَنْ ساعَةٍ . (در بيوگرافى ابوثمامه به تنقيح المقال مرحوم مامقانى و ابصارالعين مرحوم شيخ محمد سماوى مراجعه شود).
ترجمه و توضيح
عمروبن كعب معروف به ابوثمامه صائدى يكى از ياران حسين بن على عليهما السلام چون متوجه گرديد كه اول ظهر است ، به آن حضرت عرضه داشت : جانم به فدايت ! گرچه اين مردم به حملات پى در پى خود ادامه مى دهند ولى به خدا سوگند ! تا مرا نكشته اند نمى توانند به تو دست بيابند من دوست دارم آنگاه به لقاى پروردگار نايل گردم كه اين يك نماز ديگر را نيز به امامت تو به جاى آورده باشم . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((ذَكَرْتَ الصَّلوةَ . . . ؛ نماز رابه ياد ما انداختى خدا تو را از نمازگزارانى كه به ياد خدا هستند قرار بدهد ، آرى اينك وقت نماز فرا رسيده است از دشمن بخواهيد كه موقتا دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جاى بياوريم)) . و چون به لشكر كوفه پيشنهاد آتش بس موقت داده شد ، حصين يكى از سران لشكر باطل گفت : ((اَنَّها لا تُقْبَلُ ؛ نمازى كه شما مى خوانيد مورد قبول پروردگار نيست))(1) (طبرى ، ج 7، ص 347. كامل ابن اثير، ج 3، ص 29). و حبيب بن مظاهر به او پاسخ گفت ؛ و در اين رابطه باز جنگ شديدى درگرفت كه منجر به كشته شدن وى گرديد . و در نتيجه حسين بن على عليهما السلام با چندتن از يارانش در مقابل تيرها كه مانند قطرات باران به سوى خيمه ها سرازير بود نمازظهر را به جاى آورد و چندتن از يارانش به هنگام نماز به خاك و خون غلتيدند و در صف نمازگزارانى كه واقعا به ياد خدا هستند قرار گرفتند . ابوثمامه همانگونه كه تصميم گرفته بود پس از اداى فريضه ظهر پيش از همه ياران آن حضرت به جلو آمد و عرضه داشت : ((يا اَبا عَبْدِاللّه جُعِلْتُ فِداكَ قَدْ هَمَمْتُ اَن اءَلْحَقَ بِاءَصْحابِكَ وَكَرِهْتُ اءَنْ اَتَخَلَّفَ فَاءَراكَ وَحيداً فى اَهْلِكَ قَتِيلاً ؛ جانم به قربانت ! من تصميم گرفته ام كه هرچه زودتر به ياران شهيد تو بپيوندم و خوش ندارم كه خودم را كنار بكشم و ببينيم كه تو در ميان اهل و عيالت تنها مانده و كشته مى شوى)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((تَقَدَّمْ فَاِنّا لاحِقُونَ بِكَ عَنْ ساعَةٍ ؛ به سوى دشمن بتاز ما نيز بزودى به تو لاحق خواهيم شد)) . با صدور اين فرمان او به صفوف دشمن حمله كرد و جنگ نمود تا به دست پسرعمويش قيس بن عبداللّه صائدى به شهادت نايل گرديد(2) (لهوف ، ص 96).
درسى به پيكارگران در راه حق
اين بود راه و رسم حسين بن على عليهما السلام و يارانش در روز عاشورا كه ((نماز)) ، همه مسائل را تحت الشعاع قرار مى دهد و آن حضرت به هنگام نماز همه چيز را فراموش مى كند و از دشمن خونخوارش درخواست آتش بس مى نمايد . و اين درسى است به همه پيكارگران در راه حق ، درسى است كه پدر ارجمندش اميرمؤ منان عليه السلام در صفين و در بحبوحه جنگ به پيروانش ياد مى دهد، آنگاه كه ابن عباس ديد آن حضرت مراقب و منتظر وقت نماز است ، سؤال نمود يااميرالمؤمنين مثل اينكه نگران مطلبى هستيد؟ فرمود : آرى مراقب زوال شمس و داخل شدن وقت نمازظهر مى باشم . ابن عباس گفت ما در اين موقع حساس نمى توانيم دست از جنگ برداريم و مشغول نماز گرديم . اميرمؤ منان عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((اِنَّما قاتَلْناهُمْ عَلى الصَّلوة ؛ ما براى نماز با آنان مى جنگيم )) . آرى در جنگ صفين نماز شب على عليه السلام نيز ترك نمى گرديد و حتى در ليلة الهرير(1) (وسائل الشيعه ج 1، باب يكم از ابواب مواقيت نماز).
خطاب به سعيد بن عبداللّه حنفى
. . . نَعَمْ اَنْتَ اَمامِى فِى الْجَنَّةِ .
ترجمه و توضيح
به طورى كه قبلاً اشاره گرديد ، پس از آنكه پيشنهاد آتش بس موقت از سوى امام براى اداى فريضه ظهر مورد پذيرش اهل كوفه قرار نگرفت ، آن حضرت بدون توجه به تيرباران دشمن به نماز ايستاد و چندتن از ياران آن حضرت از جمله سعيد بن عبداللّه و عمروبن قرظه كعبى در پيش روى امام ايستادند و سينه خود را سپر كردند كه پس از تمام شدن نماز در اثر تيرهايى كه به بدنشان رسيده بود به شهادت رسيدند . سعيد بن عبداللّه پس از نماز كه با بدن خون آلود و ضعف شديد به روى خاك افتاده بود ، چنين مى گفت : خدايا ! به اين مردم لعنت و عذاب بفرست مانند عذابى كه بر قوم عاد و ثمود فرستادى و سلام مرا به پيامبرت برسان و از اين درد و رنجى كه به من رسيده است او را مطلع بگردان ؛ زيرا هدف من از اين جانبازى و تحمل اين همه درد و رنج ، رسيدن به اجر و پاداش تو از راه يارى نمودن به پيامبر تو مى باشد . سپس چشمهايش را باز كرد و به قيافه امام تماشا نمود و به آن حضرت عرضه داشت : ((اَوْفَيْتُ يَابْنَ رَسُولِ اللّه؟ فرزند رسول خدا آيا من وظيفه خود را در مقابل تو انجام دادم؟)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((نَعَمْ اَنْتَ اَمامِى فِى الْجَنَّة ؛ آرى ، (تو وظيفه اسلامى و انسانى خود را به خوبى انجام دادى و تو پيشاپيش من در بهشت برين هستى)) .
خطاب به عمروبن قرظه كعبى
. . . نَعَمْ اَنْتَ اَمامِى فِى الْجَنَّةِ فَاقْرَاءْ رَسُولَ اللّه مِنِّى السَّلامَ وَاَعْلِمْهُ اَنّى فىِ الاِثْرِ .
ترجمه و توضيح
عمروبن قرظه نيز به همراه سعيد بن عبداللّه ، پاسدارى امام را به عهده گرفته و در اين راه چندين چوبه تير به سر و سينه اش رسيده و شديدا مجروح و همزمان با سعيد به خاك افتاده بود و به سخنان سعيد و پاسخ امام عليه السلام گوش مى داد كه او نيز پس از اين سؤ ال و جواب همان سؤ ال سعيد را تكرار نمود : ((اَوَفَيْتُ يَابْنَ رَسُولِاللّه؟ آيا من هم وظيفه خود را انجام دادم؟)) . امام عليه السلام نيز همان پاسخى را كه به سعيد گفته بود به عمرو داد و فرمود : ((آرى تو نيز وظيفه خود را انجام دادى و پيشاپيش من در بهشت هستى)) . و در اين مورد اين جمله را نيز اضافه نمود كه : ((سلام مرا به رسول خدا برسان و به او ابلاغ كن كه من نيز در پشت سر تو به پيشگاه او و به ديدارش نايل خواهم گرديد))(1) (مقتل عوالم ، ص 88. لهوف ص 95. مثيرالا حزان . كامل ابن اثير، ج 3، ص 290).
سخنان امام (علیه السلام) پس از اداى فريضه ظهر
يا كِرامُ هذِهِ الْجَنَّةُ قَدْ فُتِحَتْ اَبْوابُها وَاتَّصَلَتْ اَنْهارُها وَاَيْنَعَتْ ثِمارُها وَهذا رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله وَالشُّهَداءُ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فى سَبِيلِاللّه يَتَوَقَّعُونَ قدُومكم وَيَتَبا شَرُونَ بِكُمْ فَحامُوا عَنْ دِينِ اللّهِ وَدِينِ نَبِيِّهِ وَذُبُّوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ .
ترجمه و توضيح
بنابه نقل مرحوم مقرم (1) (مقتل الحسين ، ص 297). پس از اداى نماز ظهر و پس از آنكه امام عليه السلام به سخنان قرظه و سعيد كه در پيش رويش به خاك و خون افتاده بودند پاسخ داد ، به طرف بقيه ياران خويش كه به انتظار شهادت و جانبازى دقيقه شمارى مى كردند برگشت و خطاب به آنان چنين فرمود : ((اى عزيزان ! اى بزرگ منشان ! اينك درهاى بهشت (به روى شما) باز شده كه نهرهايش جارى و درختانش سبز و خرم است و اينك رسول خدا و شهيدان راه الهى منتظر ورود شما بوده و قدوم شما را به همديگر مژده مى دهند . پس بر شماست كه از دين خدا و رسولش حمايت و از حرم پيامبر دفاع كنيد)) .
به هنگام شهادت حبيب بن مظاهر
به هنگام شهادت حبيب بن مظاهر(1) . . . عِنْدَاللّه اَحْتَسِبُ نَفْسِى وَحُماةَ اَصْحابِى (2)
ترجمه و توضيح
آنگاه كه امام عليه السلام براى اداى نمازظهر درخواست آتش بس موقت نمود ، حصين بن نمير با صداى بلند گفت ، چه نمازى ؟ كه نماز شما مورد قبول نيست! حبيب بن مظاهر(3) با شنيدن اين جمله جلو رفت و خطاب به حصين گفت : ((زَعَمْتَ اَنَّها لا تُقْبَلُ مِنْ آلِ الرَّسُولِ وَتُقْبَلُ مِنْكَ ياحِمارُ؛ خيال مى كنى نماز فرزند پيامبر قبول نيست و نماز تو قبول است اى حمار!)) . حصين با شنيدن اين جمله به حبيب حمله نمود و ياران وى به ياريش شتافتند و چندتن ديگر به يارى حبيب شتافتند و در ميانشان جنگ سختى درگرفت ، حبيب با اينكه پير بود ولى گروهى از دشمن را به هلاكت رسانيد و بالا خره از پاى درآمد و دشمن سر از تنش جدا نمود . كشته شدن اين مهمان پير براى حسين بن على عليهما السلام گران بود و چون در كنار پيكر بى سر و قطعه قطعه او قرار گرفت ، اين جمله را فرمود : ((عِنْدَاللّه اَحْتَسِبُ نَفْسِى وَحُماةَ اَصْحابِى؛ بذل جانم و كشته شدن ياران و اصحابم در پيشگاه خدا و به حساب امر و فرمان اوست)) .
دعاى امام (علیه السلام) درباره ابوشعساء
اَللّهُمَّ سَدِّدْ رَميتَهُ وَاجْعَلْ ثَوابَهُ الْجَنَّةَ .
ترجمه و توضيح
يزيد بن زياد ، معروف به ابوشعساء كندى يكى از تيراندازان معروف كوفه و از لشكريان عمرسعد بود كه پس از سخنرانى امام عليه السلام و نبودن جواب مثبت به پيشنهادهاى آن حضرت قبل از حُر خود را به خيمه هاى امام رسانيده و جزو فداكاران آن حضرت گرديد . ابوشعساء اول سواره به ميدان رفت و پس از آن كه اسبش پى گرديد به سوى خيمه ها بازگشت و در مقابل خيمه ها زانو بر زمين گذاشت و يكصد تير كه به همراه داشت همه را به سوى لشكر كوفه انداخت . امام عليه السلام چون توبه و شهادت او را ديد ، چنين دعا كرد : ((اَللّهُمَّ سَدِّدْ رَميتَهُ وَاجْعَلْ ثوابهُ الْجَنَّةَ ؛ خدايا ! او را در تيراندازى محكم و قوى بگردان و اجر و مزدش را بهشت برين قرار بده)) . ابوشعساء پس از تمام شدن تيرها از جايش برخاست و گفت از همه تيرهايم فقط پنج تير به هدر رفت و بقيه به دشمن اصابت نمود . سپس با شمشير به صفوف دشمن تاخت و به شهادت رسيد(1) (طبرى ، ج 7، ص 355. امالى صدوق ، مجلس 30).
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 10
امام (علیه السلام) با حرّبن يزيد رياحى
با حرّبن يزيد رياحى (1) . . . نَعَمْ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْكَ وَيَغْفِرُلَكَ قَتَلَةٌ مِثْلُ قَتَلةِ النَّبِيّينَ وَآلِ النَّبِيّينَ . . . اَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ وَاَنْتَ الحُرُّفى الدُّنْيا وَالاخِرَة . لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنِى رِياح - صَبُورٌ عِنْدَ مُشْتَبَك الرِّماحِ .
حرّ از خاندانهاى شريف عرب و رئيس قبيله خويش در كوفه بود كه ابن زياد او را به فرماندهى هزار نفر جنگجو ماءمور جلوگيرى از حسين بن على - عليهماالسلام - نمود. بنابه نقل ابن نما پس از آنكه توبه وى در پيشگاه حسين بن على - عليهماالسلام - پذيرفته شد، عرض كرد: يابن رسول اللّه ! هنگامى كه ابن زياد به من ماءموريت داد كه براى مقاومت با تو حركت كنم ، پس از آنكه از دارالا ماره خارج شدم ، صدايى به گوشم رسيد كه مى گفت : ((اى حر! مژده باد به تو در اين راهى كه پيش گرفته اى)) چون برگشتم كسى را نديدم و تا اين لحظه در اين انديشه بودم كه اين چه مژده اى است ؟ مگر نه اين است كه من در جبهه مخالف فرزند پيامبر قرار گرفته ام و هيچ تصور نمى كردم كه بالا خره به تو خواهم پيوست . و به چنين سعادتى نايل خواهم گرديد. وَنعْمَ الْحُرُّ اِذْنادى حُسَيْناً - وَجادَ بِنَفْسِهِ عِنْدَالصياحِ - فَيا رَبِّى اَضِفْهُ فى جِنانٍ - وَزَوِّجْهُ مَعَ الْحُورِ المِلاحِ .
ترجمه و توضيح
بنا به نقل ابن اثير ، حرّ پس از آنكه خود را از سپاه عمرسعد به كنار كشيد و به عنوان توبه به خدمت امام عليه السلام رسيد ، عرضه داشت : من فكر نمى كردم كه اين مردم كار را بدينجا خواهند كشيد كه جدا با تو بجنگند و الا هيچگاه با آنان همراهى نمى كردم اينك به عنوان توبه از آنچه از من نسبت به شما سرزده است و مانع از حركت شما بوده ام به حضورتان آمده ام و تصميم دارم تا پاى مرگ از شما حمايت كنم ودر پيش رويت كشته شوم ، آيا توبه من پذيرفته است؟ امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((نَعَمْ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْكَ وَيَغْفِرُ لَكَ؛ آرى ، خدا توبه تو را مى پذيرد و گناهانت را مى بخشد))(1) (كامل ، ج 3، ص 288). بنا به نقل طبرى (2) (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 355) و ابن كثير(3) (البداية والنهايه ، ج 8، ص 183 و 184)، ((حر)) پس از كشته شدن حبيب و قبل از نماز ظهر به همراه زهير به دشمن حمله نمود كه هريك از آنان در محاصره دشمن قرار مى گرفت ، ديگرى حلقه محاصره را مى شكست و از دشمن نجاتش مى داد تا بالا خره اسب حّر را پى نمودند او پياده به جنگ ادامه داد و پس از آنكه بالغ بر چهل تن از دشمن را كشت يك گروه پياده از دشمن بر وى حمله نموده و او را از پاى در آورد . در اين موقع چندتن از ياران حسين بن على عليهما السلام نيز به آنان حمله كردند وبدن نيمه جان حرّ را از ميان قتلگاه به طرف خيمه ها حمل نموده در كنار خيمه اجساد شهدا قرار دادند(1) (اين خيمه در آخرين نقطه خيمه گاه به طرف ميدان قرار داشت كه اجساد شهدا را در زير آن و در كنار هم قرار مى دادند). امام عليه السلام نيز در همين جا و در كنار پيكر نيمه جان حرّ كه هنوز رمقى از حيات در وى بود ، قرار گرفت وبا ديدن جسد خون آلود او همان جمله را كه مكرر مى گفت ، بر زبان جارى كرد و فرمود : ((. . . قَتَلَةٌ مِثْلُ قَتَلةِ النَّبيينَ وَآلِ النَّبِيينَ؛ اين مردم كوفه قاتلان و كشندگانى هستند همانند قاتلان پيامبران و فرزندان پيامبران)) . سپس در بالاى سر حرّ نشست و در حالى كه خاك و خون از سرو صورتش پاك مى كرد ، چنين فرمود : ((اَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ وَاَنْتَ الحُرُّفى الدُّنْيا وَالاخِرَة؛ تو حر و آزاد مردى ، همان گونه كه مادرت تو را حُر ناميده است . و تو آزاد مردى در اين جهان فانى و در آن جهان پايدار و ابدى)) . آنگاه اين ابيات را در رثا حرّ خواند : ((لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنِى رِياح . . . ؛ چه نيكو مردى است حرّ ، حرّ رياحى ، شكيبا و صبور به هنگام (جنگ) و كثرت نيزه ها . و چه نيكو مردى است حر آنگاه كه حسين ندا نمود او به هنگام دعوت حسين جانش را فدا نمود . پروردگارا ! در بهشت برين از وى پذيرايى كن و از حوريان زيبا و نمكين براى او همسر قرار بده ! (1))) .
مفهوم واقعى سعادت
اگر بخواهيم با مفهوم واقعى سعادت آشنا شويم و نمونه و مصداق كاملى از خوشبختى و حسن عاقبت را معرّفى كنيم بايد از ((حرّ)) و عده ديگرى ياد كنيم كه مانند وى در ابتداى امر به همراه جنود شيطان حركت نموده و در صفوف دشمنان اسلام قرار گرفته و به قصد قتل فرزند پيامبر و براى خاموش ساختن مشعل هدايت وارد كربلا گرديدند آنگاه عقل و خرد را به قضاوت طلبيده مشمول عنايت الهى و موفق به نزول فيوضات ربانى شدند و شمشير خود را به نفع اسلام و دفاع از حريم قرآن به كار بردند و در اين راه به فيض بزرگ شهادت نايل گرديدند . تعداد افرادى كه در شب و روز عاشورا توبه كرده و به لشكر حسين بن على عليهما السلام پيوستند دقيقا معلوم نيست و اسامى همه آنها و كيفيت شهادتشان در كتب تاريخ به طور دقيق مشخص نگرديده است ولى از ميان اين افراد همانگونه كه شرح حال ((حر بن يزيد)) را نقل نموديم با دو نفر ديگر نيز آشنا مى شويم كه آنان هم موفق به توبه شده و در آخرين دقايق زندگى ، حسين بن على عليهما السلام به آن حضرت پيوسته و با شهادت در ركاب او به سعادت و خوشبختى دائمى نايل گرديدند .
سعد بن حارث و برادرش
سعد و ابوالحتوف فرزندان حارث ، ساكن كوفه و داراى عقيده انحرافى و حادّ گروه خوارج بودند كه شخصيتى مانند اميرمؤ منان عليه السلام را نيز واجب القتل مى دانستند اين دو برادر به همراه ((عمرسعد)) و براى جنگ ، با حسين بن على عليهما السلام وارد كربلا شده و در ميان لشكريان كوفه به سر مى بردند در روز عاشورا پس از شهادت همه ياران حسين بن على عليهما السلام اين دو برادر با شنيدن صداى استغاثه آن حضرت ((الاناصرٌ ينصرنى)) و با شنيدن صداى گريه زنان و اطفال ازميان خيمه ها ، عميقا متحول و دگرگون شده و به همديگر گفتند : ما كه مى گوييم ((لا حكم الاّ للّه ولا طاعة لمن عصى اللّه (2) اين شعار گروه خوارج بود)) اين حسين مگر فرزند پيامبر ما نيست؟ و مگر ما در روز قيامت اميد شفاعت از جدّ او نداريم چگونه است كه ما با او وارد جنگ شده ايم و او در ميان دشمن و در اين غربت بى يار و ياور مانده است . اين بگفتند و به سوى حسين بن على شتافتند و شمشير از غلاف بيرون كشيده در نقطه اى كه به آن حضرت نزديك بود به جنگ با دشمن پرداختند و پس از كشتن و مجروح كردن گروهى ، هر دو برادر به شهادت رسيدند و بدن خون آلودشان در يك نقطه و در كنار هم به روى زمين افتاد . و بدينگونه اين دو برادر هم مانند ((حرّ)) به سعادت و حسن عاقبت نائل گرديدند(3) .
خطاب به زهير
وَاَنَا اَلْقاهُمْ عَلى اِثْرِكَ . . . لا يَبْعُدَنَّكَ اللّه يا زُهَيْرُ وَلَعَنَ قاتِليكَ لَعْنَ الذَّينَ مُسِخُوا قِرَدَةً وَخَنازيرَ.
ترجمه و توضيح
زهير بن قين (1) پس از يك حمله و جنگ شديد ، به خيمه ها و به حضور امام برگشت و در حالى كه دستش را روى شانه امام گذاشته بود و براى دومين بار استيذان مى كرد ، اين دو بيت را انشاد نمود : ((جانم به فداى تو كه هدايت يافت و هدايت گرديد ، امروز روزى است كه جد تو پيامبر را ملاقات مى كنم . و حسن و على مرتضى را و جعفرطيار ، آن جوانمرد سلاح به تن را ملاقات مى كنم و اسداللّه و حمزه ، آن شهيد زنده را ملاقات مى كنم)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((وَاَنَا اَلْقاهُمْ عَلى اِثْرِكَ ؛ من نيز در پشت سر تو با آنان ملاقات خواهم نمود)) . و پس از آنكه زهير از پاى درآمد و در زمين كربلا افتاد آن حضرت در بالينش حاضر گرديد و با اين جملات از وى تقدير نمود : ((لا يَبْعُدَنَّكَ اللّه يا زُهَيْرُ . . . ؛ زهير ! خدا تو را از رحمتش دور نگرداند و بر قاتلان و كشندگان تو لعنت كند ، همانگونه كه در دورانهاى گذشته افرادى را لعنت نمود و مسخ گرديدند و به صورت ميمون و خوك درآمدند))(1) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 20. ابصارالعين ، ص 99). (زهير بن قين از بزرگان قبيله خويش و مقيم كوفه و از هواداران عثمان بود كه در سال 60 با همسرش سفر حج نمود ودر مراجعت درمسير كربلا در يك برخورد و با يك جلسه با حسين بن على - عليهماالسلام - نور هدايت به قلبش تابيد و در همان مجلس تغيير عقيده داد و از ياران امام گرديد و شايد كلمه هاديا مهديا در شعر او نيز اشاره به همين نكته باشد. فَدَتْكَ نَفْسى هادِياً مَهْدِياً اليَوْم اءَلْقى جَدَّكَ النَّبيا وَحَسَناً وَالْمُرْتَضى عَلِيّاً وَذَالْجَناحَيْنِ الْفَتى الكَمِيّا وَاَسَداللّه الشَّهيدَ الحيا مشابه اين دو بيت و پاسخ امام در باره حجّاج جعفى نيز نقل شده است كه به سبب تشابه ، ما از نقل آن خوددارى نموديم) .
خطاب به حنظله شبامى
رَحِمَكَ اللّه اِنَّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا الْعَذابَ حِينَ رَدُّوا عَلَيْكَ ما دعَوْتَهُمْ اِلَيْهِ مِنَ الحَقِّ وَنَهَضُوا اِلَيْكَ لِيَسْتَبِيحُوكَ وَاَصْحابَكَ فَكَيْفَ بِهِمُ اْلا نَ وَقَدْ قَتَلُوا اِخْوانكَ الصّالِحينَ . . . . رُحْ اِلى خَيْرٍ مِنَ الدُّنْيا وَما فيها وَالى مُلْكٍ لا يَبْلى . . . آمينَ آمينَ .
ترجمه و توضيح
يكى از ياران و اصحاب حسين بن على عليهما السلام حنظله شبامى است (1) كه چون در مقابل دشمن قرار گرفت به موعظه و نصيحت آنان پرداخت و گفتار خود را با آياتى پايان داد كه مؤ من آل فرعون فرعونيان را از تصميمشان درباره قتل حضرت موسى برحذر داشته و از عواقب خطرناك اين عمل به آنان هشدار داده است : يا قَوْمِ اِنِّى اءَخافُ عَلَيكُمْ يَوْمَ التَّنادِ يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرينَ ما لَكُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ وَمَنْ يُضْلِلِ اللّه فَمالَهُ مِنْ هادٍ (1) . )) آنگاه به سوى خيمه ها برگشت و حسين بن على عليهما السلام در تشويق و تقدير وى چنين فرمود : ((رَحِمَكَ اللّه اِنَّهُمْ . . . ؛ خدا رحمتت كند ، اين مردم آنگاه كه به سوى حقشان دعوت نمودى و پاسخ مثبت ندادند و به قتل تو و يارانت آماده گرديدند ، مستوجب عذاب بودند و اما حالا كه خون برادران صالح تو را ريختند ، ديگر گرفتار عذاب و خشم پروردگار گرديدند)) . حنظله عرضه داشت : ((صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِداكَ ؛ جانم به قربانت ! كه گفتارت صدق محض است)) . سپس به عنوان استيذان گفت : ((اَفَلا نَرُوحُ اِلى رَبِّنا وَنَلْحَقُ بِاخْوانِنا؟ آيا به سوى پروردگار خود نمى رويم و به برادرانمان كه در بهشت برين قرار گرفته اند لاحق نمى گرديم)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((رُحْ اِلى خَيْرٍ مِنَ الدُّنْيا وَما فيها وَالى مُلْكٍ لا يَبْلى ؛ برو به سوى آنچه بهتر از دنيا و از آنچه در آن است و برو به سوى ملك و آقايى كه هميشگى است)) . حنظله با اين جمله با آن حضرت خداحافظى نمود : ((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللّه صَلَّى اللّه عَلَيْكَ وَعَلى اءَهْلِ بَيْتِكَ وَعَرَّفَ بَيْنَنا وَبَيْنَكَ فى جَنّتِهِ)) امام هم فرمود : آمين ! آمين! حنظله به سوى دشمن شتافت و جانانه جنگيد تا به درجه رفيعه شهادت نايل گرديد(1) (طبرى ، ج 7، ص 352. كامل ابن اثير، ج 3، ص 292. لهوف ، ص 96).
خطاب به سيف بن حارث و مالك بن عبد
اَى ابنى اَخوى ما يَبْكيكما ؟ فَواللّه انّى لاَرْجُو اَنْ تَكونا بعد ساعَةٍ قريرَالعَيْن . . . جزاكُمَااللّهُ يا ابنى اَخوى عَنْ وُجدكُما مِنْ ذلكَ وَمواساتِكُما اِيّاى احْسَنَ جزاء المتّقين . . . وَعَليْكُمَاالسَّلامُ وَرحْمَةُاللّه وَبَرَكاتُهُ .
ترجمه و توضيح
بنا به نقل طبرى ، دو نفر از قبيله ((همدان)) به نام ((سيف بن حارث بن ربيع و مالك بن عبد بن سريع )) كه با هم عموزاده و از يك مادر بودند در روزهايى كه هنوز رفت وآمد در ميان كربلا و كوفه آزاد بود خودشان را به كربلا رسانيده و به لشكريان حسين بن على عليهما السلام پيوستند آن دو عموزاده در روز عاشورا چون كثرت لشكر دشمن و قلّت ياران امام حسين عليه السلام را مشاهده نمودند در حالى كه گريه مى كردند و اشك مى ريختند به خدمت آن حضرت رسيدند . چون حسين بن على عليهما السلام گريه آنها را ديد فرمود : ((اَى ابنى اَخوى ما يَبْكيكما ؟ . . . ؛ اى فرزندان برادرانم ! سبب گريه شما چيست ؟ به خدا سوگند ! من اميدوارم كه پس از ساعتى چشم شما روشن (و با ورود به بهشت برين) خوشحال و مسرور باشيد)) . آن دو جوان عرضه داشتند : ((جَعلنااللّه فداك لا واللّه ماعلى اءنفسنا نبكى ولكن نبكى عليك نراك قَدْ اُحيط بك وَلا نقدرُ عَلى اَنْ نَمنعكَ باءكثرِ مِن اَنْفُسِنا ؛ يابن رسول اللّه ! جان ما به قربانت ! به خدا سوگند ! گريه و ناراحتى ما نه براى خود ماست بلكه به جهت شماست زيرا مى بينيم دشمن شما را احاطه نموده است و براى دفاع از شما خدمت شايسته و عمل قابل ملاحظه اى از ما ساخته نيست مگر همين خدمت كوچك و ناقابل و فدا شدن در حضور شما)) . امام عليه السلام در مقابل اين وظيفه شناسى و اين احساس مسؤ وليّت و اين ايثار و خدمت فرمود : ((جزاكُمَااللّهُ يا ابنى اَخوى عَنْ وُجدكُما . . . ؛ خداوند در مقابل اين درك و احساس شما و اين يارى و مواسات شما كه درباره من انجام مى دهيد بهترين پاداش متقيان را بر شما عنايت كند)) . طبرى از ابومخنف نقل مى كند : همان وقت كه اين دو پسرعمو مشغول صحبت با امام بودند ((حنظلة بن اءسعد)) نيز در مقابل صفوف دشمن مشغول موعظه و نصيحت آنان بود و طولى نكشيد - به طورى كه يادآور شديم - به شهادت رسيد و در اين هنگام آن دو جوان رو به ميدان گذاشتند ((فَاستَقْدَما يتسابقان ؛ و در رفتن به سوى ميدان بر همديگر سبقت مى گرفتند)) . و گاهى هم رو به سوى خيمه ها نموده و با صداى بلند خداحافظى كرده و عرضه مى داشتند : ((السلام عليك يابن رسول اللّه)) و امام مى فرمود : ((وَعَليكماالسلام ورحمة اللّه وبركاته)) آنگاه هردو با هم وارد جنگ شده و از همديگر حمايت مى نمودند و هر يك از آنان در محاصره دشمن قرار مى گرفت ، ديگرى به يارى وى مى شتافت و صفوف دشمن را در هم مى شكست و نجاتش مى داد ، اينكه هر دو به شهادت رسيدند . (2)
خطاب به جون
يا جُونُ اَنْتَ فى اِذْنٍ مِنِّى فَاِنَّما تَبَعْتَنا طَلَباً لِلْعافية فَلا تَبْتَلِ بِطَرِيقَنِنا . . . اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَطَيِّبْ رِيحَهُ
وَاحْشُرهُ مَعَ الا بْرارِ وَعَرِّفْ بَيْنَهُ وَبَيْنَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مَحَمَّدٍ (1) (لهوف ، ص 95. ابصارالعين ، ص 105. مثيرالا حزان ، ص 23).
ترجمه و توضيح
جون بن حرى ، غلام سياه و متعلق به ابوذر بود كه پس از وى خدمتگزار اهل بيت گرديده ، در زمان امام حسن مجتبى عليه السلام با آن حضرت و سپس با حسين بن على عليهما السلام زندگى و افتخار خدمت او را داشت و از مدينه تا مكه و از مكه تا كربلا در ركاب آن حضرت بود و چون در روز عاشورا جنگ به اوج شدت رسيد ، به خدمت امام آمده و اجازه جنگ خواست . امام در پاسخ وى فرمود : ((يا جُوْنُ اَنْتَ فى اِذْنٍ مِنِّى . . . ؛ جون ! من بيعت را از تو برداشتم و آزاد گذاشتم ؛ زيرا تو به اميد عافيت و آسايش تا اينجا به همراه ما آمده اى و در راه ما خود را به ناراحتى و مصيبت مبتلا نگردان )) . ((جَوْن)) خود را روى قدمهاى حسين بن على عليهما السلام انداخت و در حالى كه پاهاى آن حضرت را مى بوسيد چنين گفت : يَابْنَ رَسُولِ اللّه اَنَا فِى الرَّخاءِ الحَس قِصاعَكُمْ وَفى الشِدَّةِ اَخْذُلُكُمْ اِنَّ ريحى لَنَتِنٌ وَاِنَّ حَسَبى لَلَئيمٌ وَانَّ لَوْنى لاَسْوَدُ فَتنَفَّس عَلَىَّ فِى الجَنَّةِ لِيَطيبَ ريحى وَيَشْرُفَ حَسَبى وَيَبْيَضَّ لَوْنِى لاوَاللّه لاافارقكم حتى يختلط هذاالدَّمُ الاَسْودُ مَعَ دِمائكُمْ ، يابن رسول اللّه ! آيا سزاوار است كه من در رفاه و راحتى كاسه ليس شما باشم و در شدت و ناراحتى و در مقابل دشمن ، دست از شما بردارم ؟ آرى بدن من بدبو و خاندان من ناشناخته و رنگ من سياه است با بهشت برين بر من منّت بگذار تا بدنم خوشبو و رنگم سفيد و حسب من به عزّت و شرف نايل گردد ، نه به خدا سوگند ! من هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياه من با خون شما آميخته گردد (1) . امام عليه السلام چون وفا و صميميت و اصرار جون را مشاهده نمود ، به وى اجازه داد تا به سوى ميدان حركت كند و چون از پاى درآمد و در زمين كربلا قرار گرفت ، امام عليه السلام خود را به بالين وى رسانيد و در كنارش نشست و با اين جملات او را دعا نمود . ((اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ . . . ؛ خدايا رويش را سفيد و بدنش را خوشبو و با ابرار و نيكان محشورش بگردان و در ميان او با محمد و خاندانش معارفه و آشنايى بيشتر قرار بده)) .
درباره عمر بن جناده
هذا غُلامٌ قُتِلَ اَبُوهُ فِى الْحَمْلَةِ الاُولى وَلَعَلَّ اُمَّهُ تكْرَهُ ذلِكَ
ترجمه و توضيح
پس از كشته شدن جناده انصارى فرزند يازده ساله اش عمر كه به همراه پدر و مادرش به سرزمين كربلا وارد شده بود ، به حضور امام رسيد و اجازه نبرد با دشمن خواست ، حسين بن على عليهما السلام درباره وى چنين فرمود : ((هذا غُلامٌ قُتِلَ اَبُوهُ . . . ؛ اين نواجوان كه پدرش در حمله اول كشته شده است ، شايد بدون اطلاع مادرش تصميم به نبرد گرفته است و مادرش به كشته شدن وى راضى نباشد)) . عمر ، اين نوجوان جانباز چون گفتار امام عليه السلام را شنيد ، عرضه داشت : ((اِنَّ اُمّى اَمَرَتْنى ؛ نه ، به خدا مادرم به من دستور داده است جانم را فداى تو و خونم را نثار راهت كنم)) . امام چون اين پاسخ را شنيد ، اجازه داد و عمر حركت نمود . و در مقابل صفوف دشمن اين اشعار حماسى را مى خواند : ((اَميرى حُسَينٌ وَنِعمَالاَميرُ سُرُورُ فُؤ ادِ البَشيرِ النَّذيرِ عَلِىُّ وَفاطِمَةُ وَالِداهُ فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نظير، امير من حسين است و چه نيكو اميرى ! سُرور قلب پيامبر بشير و نذير ، على و فاطمه پدر و مادر اوست آيا براى او همانندى مى دانيد))(1) . وى پس از درگيرى با دشمن كشته شد . دشمن سر او را از پيكرش جدا كرده و به سوى خيمه ها انداخت ، مادرش سربريده نوجوانش را برداشت و پس از آنكه خاك و خونش را پاك نمود ، به سوى يكى از لشكريان دشمن كه آن نزديكى بود ، انداخت و او را به هلاكت رسانيد آنگاه به سوى خيمه بازگشت و چوبى به دست گرفت و در حالى كه اين دو بيت را مى خواند ، به سوى دشمن حمله نمود : ((اِنِّى عَجوزٌ فى النِّسا ضعيفَةٌ خاوِيَةٌ بالِيَةٌ نَحِيفَةٌ اضر بُكُمْ بِضَربَةٍ عَنيفَةٍ دُونَ بَنِى فاطِمَةَ الشَّريَفَة ، من در ميان زنها زنى هستم ضعيف ، زنى پير و فرتوت و لاغر ، بر شما ضربه محكمى وارد خواهم ساخت در دفاع و حمايت از فرزندان فاطمه عزيز))(2) . و پس از آنكه دو نفر را مضروب ساخت به دستور امام به سوى خيمه ها بازگشت (3) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 22. بحار، ج 45، ص 27. مناقب ، ج 3، ص 219).
هنگام شهادت حضرت على اكبر
اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَيْهِمْ اءَشْبَهُ النّاسِ بِرَسُولكَ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه عليه و آله خَلْقاً وَخُلُقاً ومَنْطِقاً وكُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلى رُؤ يَةِ نَبِيِّكَ نَظَرْنا اِلَيْهِ . اَللّهُمَّ فَامْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الاَرْضِ وَفَرِّقْهُمْ تَفْريقاً وَمَزِّقْهُمْ تَمْزِيقاً وَاجْعَلْهُمْ طَرائقَ قِدَداً وَلا تُرْضِ الْوُلاةَ عَنْهُمْ اَبَداً فَاِنَّهُمْ دَعَونا لينصرونا ثُمَّ عَدَوا عَلَيْنا لِيُقاتِلُونا اِنَّ اللّه اَصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ اِبراهيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ ذُريَةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ واللّه سَمِيعٌ عَلِيمٌ . . . مالَكَ ؟ قَطَعَ اللّهُ رَحِمَكَ كَما قَطَعْتَ رَحِمِى وَلَمْ تَحْفَظْ قَرابَتِى مِنْ رَسُولِ اللّه وَسَلَّطَ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ عَلى فرِاشِكَ .. . . قَتَلَ اللّه قَوْماً قَتَلُوكَ يابُنَىَّ ما اَجْرَاءَهُمْ عَلَى ا للّه وَعَلَى انتهاك حُرْمَةِ رَسُولِ اللّه، عَلَى الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفا .
ترجمه و توضيح
پس از آنكه ياران و اصحاب حسين بن على عليهما السلام شربت شهادت نوشيدند و نوبت به افراد خاندان آن حضرت رسيد ، اول كسى كه قدم به ميدان گذاشت و در راه اسلام و قرآن تيرها و نيزه و شمشيرها را به جان خريد ((على اكبر)) فرزند رشيد حسين بن على عليهما السلام بود . و چون قلم از ترسيم شخصيت وى ناتوان و زبان از بيان وصفش عاجز است ، گوشه اى از شخصيت روحى و معنوى و حسن صورت و سيرت او را از زبان خود او و پدر ارجمندش مى شنويم : آنگاه كه امام عليه السلام از مرگ خويش و يارانش خبر مى داد در پاسخ وى اظهار داشت : پدر جان ! اگر مرگ ما در راه حق است در اين صورت از مرگ باكى نيست : ((فَاءذاً لانُبالِى بِالْمَوْتِ)) حسين بن على عليهما السلام در مقام بيان كمالات روحى و وصف قيافه و سيماى او مى گويد : على از نظر خلقت ظاهرى و قيافه ، از نظر ملكات و خلق و خوى و منطق و گفتار شبيه ترين مردم بود نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه هروقت يكى از افراد خاندان ما شوق ديدار و زيارت سيماى پيامبر را داشت ، صورت زيباى على را تماشا مى كرد ؛ يعنى او آيينه تمام نماى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود هم از نظر صورت و هم از نظر سيرت . خوارزمى مى گويد : على بن الحسين عليهما السلام كه در سن هيجده سالگى بود ، در روز عاشورا پيش از همه افراد خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عازم ميدان شهادت گرديد و آنگاه كه مى خواست با پدرش وداع كند و از خيمه ها حركت كند حسين بن على عليهما السلام نظر محبت آميزى به قيافه زيبا و قامت رساى وى افكند و صورت و محاسنش را به سوى آسمان نمود و چنين گفت : ((اَللهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ . . . ؛ خدايا ! تو خود بر عليه اين مردم گواه باش كه به سوى آنان جوانى حركت مى كند كه از نظر خلقت و خلق و خو و نطق و سخن گفتن شبيه ترين مردم است به پيامبر تو و ما هروقت مشتاق لقاى سيماى پيامبر بوديم به صورت وى تماشا مى كرديم . خدايا ! اين مردم ستمگر را از بركات زمين محروم و به تفرقه و پراكندگى مبتلايشان بگردان ! صلح و سازش را از ميان آنان و فرمانروايانشان بردار كه ما را با وعده يارى و نصرت دعوت نمودند و سپس به جنگ ما برخاستند)) . امام عليه السلام سپس اين آيه را خواند : ((خدا آدم و نوح و فرزندان ابراهيم و فرزندان عمران را برعالميان برگزيد نسلهايى كه از يكديگرند و خداوند شنوا و داناست )) . و آنگاه كه حضرت على اكبر خواست از خيمه ها جدا شود حسين بن على عليهما السلام عمرسعد را مورد خطاب قرار داد و چنين فرمود : ((مالَكَ؟ قَطَعَ اللّهُ رَحِمَكَ كَما قَطَعْتَ رَحِمِى . . . ؛ چه شده است بر تو ؟ خدا نسل تو را قطع كند همان گونه كه تو شاخه مرا بريدى ، (1) و رابطه قوم و خويشى مرا با پيامبر ناديده گرفتى و خدا كسى را بر تو مسلط كند كه در ميان رختخواب تو را ذبح كند)) . على اكبر آنگاه كه در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت اين اشعار را مى خواند : ((اَنَا عَلِىُّ بْنُ الْحُسَينِ بْنِ عَلِىٍّ نَحْنُ وَبَيْتِاللّه اَوْلى بِالنَّبيّ وَاللّه لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعىّ اَطْعَنُكُمْ بِالرُّمْحِ حَتّى يَنْثَنى اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّى يَلْتَوى ضَرْبَ غُلام هاشِمىّ عَلَوىّ، منم على ، پسر حسين بن على و سوگند به كعبه كه ما اولى به پيامبر هستيم! و به خدا قسم ! نبايد اين فرزند فرومايه بر ما حكومت كند اين نيزه را آنچنان بر شما فرود مى آورم كه خم شود . و اين شمشير را آنچنان بر شما مى زنم تا درهم بپيچد مانند شمشير زدن جوان هاشمى علوى)) (1) . سپس وارد جنگ شد . مرحوم ((شيخ مفيد در ارشاد)) و ((طبرسى در اعلام الورى)) در ضمن نقل اشعار بالا چنين مى گويند : (( . . . ففعل ذلك مراراً واهل الكوفة يتقون قتله)) حضرت على اكبر عليه السلام اين اشعار حماسى را مى خواند و به دشمن حمله مى كرد و اين حمله را مكرر انجام داد ؛ زيرا مردم كوفه از كشتن وى وحشت وترس داشتند و در هر حمله عقب نشينى مى كردند . در تعليل جمله بالا نظرات مختلفى گفته شده است كه براى مراعات اختصار از نقل آنها صرف نظر مى كنيم ولى آنچه به نظر اين حقير مى رسد اين است : آنچه مردم كوفه را در مقابل اين شهيد و فرزند شهدا و اين ((نابغة الايّام والدّهور و مجمع المحاسن النّسبية والسّببيّة)) جرثومه فضل و حجى اعجوبه عصرش و عزيز مصرش به وحشت انداخته بود ، جمله اى است كه خود مرحوم مفيد درباره آن حضرت آورده است كه مى گويد : ((وَكان اَصْبَحَ النّاس وجهاً ؛ او زيباترين مردم بود)) آرى ، آنچه مردم كوفه را در مقابل على اكبر عليه السلام به عقب نشينى واميداشت جمال زيبا و رخ دل آراى على بود كه پدر ارجمندش درباره او مى گويد : ((اَللهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَيْهِمْ اءَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَخُلُقاً ومَنْطِقاً برسولك وكُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلى رُؤْيَةِ نِبِيِّكَ نَظَرْنا اِلَيْهِ)) خوارزمى مى گويد : با اينكه تشنگى بر وى اثر عميق گذاشته بود اما آنچنان جنگ نمود و حملات شكننده بر صفوف دشمن وارد ساخت و از افراد دشمن كشت كه داد آنها بلند شد و تعداد كشته شدگان به وسيله او به 120 نفر بالغ گرديد و به سوى خيمه ها برگشت . و براى دومين بار حمله نمود و چون به روى خاك افتاد با صداى بلند عرضه داشت پدرجان ! اينك جدم رسول خدا با جام بهشتى سيرابم كرد كه پس از آن تشنگى نيست . . . حسين بن على عليهما السلام چون دربالاى سروى قرارگرفت فرمود : ((قَتَلَ اللّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ . . . ؛ خدا بكشد مردم ستمگرى را كه تو را كشتند فرزندم اينها چقدر بر خدا و به هتك حرمت رسول اللّه جرى شده اند ، پس ازتواف براين دنيا!))(1) .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 11
خطاب به فرزندان ابوطالب
صَبْراً عَلَى الْمَوْتِ يا بَنِى عَمُومَتِى صَبْراً يا اَهْلَبَيْتى وَاللّه لا رَاءَيْتُمْ هَواناً بَعْدَ هذا الْيَوْم (1) (طبرى ، ج 7، ص 358. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 78. لهوف ، ص 101) .
ترجمه و توضيح
پس از شهادت حضرت على اكبر ، عبداللّه فرزند مسلم بن عقيل كه جوانى كم سن و سال و مادرش رقيه دختر اميرالمؤ منين عليه السلام بود در حالى كه اين شعر را مى خواند به دشمن حمله برد : ((اَلْيَوْمَ اَلْقى مُسْلِماً وَهُوَ اَبى - وَعُصْبَةً با دُوا عَلى دِينِ النَّبىِ ،امروز با پدرم مسلم و با جوانمردانى كه در راه دين پيامبر كشته شدند ملاقات خواهم نمود)) . او در حالى كه اين چنين سرود شهادت سر مى داد ، سه بار به سوى دشمن حمله نمود و در هر حمله عده اى را به هلاكت رسانيد . از سوى دشمن مردى به نام يزيد بن رقاد ، تيرى به سوى وى رها كرد ، عبداللّه براى جلوگيرى از خطر ، دست به پيشانى خويش گذاشت
ولى تير به دست وى اصابت و دستش را به پيشانيش دوخت و به روى خاكها افتاد و مردى از سوى دشمن به وى حمله نمود و او را به شهادت رسانيد و خود يزيد بن رقاد تير را از پيشانى عبداللّه درآورد ولى پيكان همچنان در پيشانيش باقى ماند .
در اين هنگام چندتن از نوجوانان هاشمى و آل ابوطالب مانند محمد و عون ، فرزندان عبداللّه جعفر و محمد بن مسلم دسته جمعى به سوى دشمن حمله كردند و چون امام عليه السلام اين گروه را ديد كه عقاب وار به سوى دشمن در حركت هستند خطاب به آنان فرمود : ((صَبْراً عَلَى المَوْتِ . . . ؛ )) عموزادگان من ! و خاندان من ! در مقابل مرگ ، صبر و استقامت به خرج بدهيد كه به خدا سوگند ! پس از امروز ، روى ذلت و خوارى نخواهيد ديد)) .
در بالين قاسم بن حسن (علیه السلام)
بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَمَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيكَ جَدُّكَ وَاَبُوكَ عَزَّ واللّه عَلى عَمّكَ اَنْ تَدْعُوهُ فَلا يُجِيبُكَ اَوْ يَجِيبُكَ ثُمَّ لا يَنْفَعُكَ صَوْتٌ واللّه كَثُرَ واتِرُهُ وَقَلَّ ناصِرُهُ . . . اَللّهُمَّ اَحْصِهِمْ عَدَداً وَلا تُغادِرْ مِنْهِمْ اَحَداً وَلا تَغْفِرْ لَهُمْ اَبَداً صَبْراً يا اَهْلَ بَيْتِى لا رَاءيْتُمْ هَواناً بَعْدَ هذَاالْيَوْمِ اَبَدا(1) (طبرى ، ج 7، ص 359. كامل ابن اثير، ج 3، ص 293. طبقات ابن سعد. ارشاد مفيد، ص 239. اعلام الورى ، مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 27).
ترجمه و توضيح
پس از شهادت گروهى از جوانان اهل بيت ، قاسم فرزند امام مجتبى عليه السلام كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود تصميم به جنگ گرفته ، عازم شهادت گرديد . او در حالى كه صورتش مانند پاره اى از ماه و بر تنش پيراهنى عربى و در پايش نعلين و در دستش شمشير بود به سوى دشمن حركت كرد و پس از مقدارى جنگيدن مردى به نام عمروبن سعد بر وى حمله نمود و به روى زمين انداخت ، قاسم بن حسن عموى خويش را به يارى خواست . امام عليه السلام كه وضع را به دقت در نظر داشت سريعا به بالين وى آمد و چون چشمش به قيافه خون آلود و بدن پاره پاره وى افتاد چنين گفت : ((بُعْداً لِقَومٍ . . . ؛ دور باد از رحمت خدا گروهى كه تو را به قتل رسانيدند ، جدت رسول خدا و على اميرمؤ منان در روز رستاخيز دشمن شان باد)) . سپس گفت : ((عَزَّ واللّهُ عَلى عَمِّكَ . . . ؛ به خدا قسم بر عموى تو سخت است كه اورا به يارى بخوانى و نتواند به تو جواب بدهد و يا آنگاه جواب بدهد كه سودى به حالت نبخشد . به خدا سوگند ! استمداد تو صداى استمداد كسى است كه كشته شدگان از اقوام وى زياد و يار و ناصرش كم باشد)) . طبرى مى گويد : امام عليه السلام جنازه قاسم بن حسن عليه السلام را به سوى خيمه هاحركت داده و در ميان خيمه شهدا و در كنار جنازه فرزندش على اكبر قرار داد سپس مردم كوفه را اين چنين نفرين نمود : (( . . . اَللّهُمَّ اءحْصِهِمْ عَدَداً . . . ؛ خدايا ! همه آنان را گرفتار بلا و عذاب خويش بگردان و كسى از آنان را نگذار و هيچگاه آنان را مشمول مغفرت خويش قرار مده)) .
هنگام شهادت طفل صغير
هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه ، هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخافُاللّه فينا ، هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللّهَ فِى اِغاثَتِنا ، هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو ما عِنْدَاللّه فِى اِعانَتِنا(1) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 32). رَبِّ اِنْ تكُ حَبَسْتَ عنَّا النَّصرَ مِنَ السَّماء فَاجْعل ذلِكَ لِما هُو خَيرٌ وانتقمْ لَنا واجْعَل ماحَلَّ بنا فِى العاجل ذخيرة لنا فى الا جل . . . هَونٌ عَلىَّ ما نَزل بِى انَّه بِعَيْنِ اللّه (2) (طبرى ، ج 7، ص 360. طبقات ابن سعد و ارشاد مفيد).
ترجمه و توضيح
طبرى از عقبة بن بشير اسدى نقل مى كند كه روزى به حضور امام پنجم حضرت محمد باقر عليه السلام شرفياب شدم آن حضرت در ضمن سخن به من فرمود : عقبه ! ما خاندان پيامبر در پيش شما بنى اسد خونى داريم . امام سپس چنين توضيح داد كه : در روز عاشورا يكى از اطفال جدم حسين بن على عليهم السلام را به دست وى دادند و همين طورى كه طفل در بغل آن حضرت بود يك نفر از افراد قبيله شما (بنى اسد) با تير گلوى او را دريد و حسين عليه السلام با دست خود آن خون را گرفت و به هوا پاشيد سپس عرضه داشت : ((رَبِّ اِنَّكَ اِنْ . . . ؛ پروردگارا ! اگر در دنيا نصر و پيروزى آسمانى را از ما گرفتى در عوض ، بهتر از پيروزى را در آخرت نصيب ما بگردان و انتقام ما را از اين مردم خونخوار بگير)) . خوارزمى اين جريان را مشروح تر و بدون ذكر سند چنين نقل مى كند : پس از كشته شدن ياران حسين بن على عليهما السلام كه بجز زنان و اطفال و بجز امام سجاد كسى در ميان خيمه هاى او باقى نماند استغاثه آن حضرت بلند شد : ((هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه . . . ؛ آيا كسى هست كه از حرم پيامبر خدا دفاع كند ، آيا خداترسى هست درباره ما خاندان از خدا بترسد ، آيا يارى كننده اى هست به اميد خدا بر ما يارى دهد ، آيا معين و كمكى هست به يارى ما بشتابد . . .؟)) . خوارزمى گويد : با شنيدن صداى استغاثه امام عليه السلام صداى گريه و ناله زنان و اطفال از خيمه ها بلند شد ، امام عليه السلام به سوى خيمه ها برگشت و فرمود : فرزندم على را بياوريد تا با وى نيز وداع بكنم و آن طفل صغير در بغل پدرش بود كه حرمله با تير او را به شهادت رسانيد . امام خون گلوى او را گرفت و به سوى آسمان پاشيد و گفت : ((اَللّهُمَّ . . .)) ، در لهوف مى گويد : امام عليه السلام پس از آنكه خون گلوى فرزندش را به آسمان پاشيد اين جمله را نيز گفت : ((هَونٌ عَلىَّ ما نَزل بِى اَنَّه بِعَيْنِ اللّه ؛ اين مصيبت نيز بر من آسان است زيرا كه خدا مى بيند)) .
تذكر : بايد توجه داشت كه به غير از حضرت على اصغر عليه السلام چهار طفل غير بالغ ديگر به همراه حسين بن على عليهما السلام در كربلا به شهادت رسيده اند كه كيفيت شهادت آنان مستقلاً يا به طور ضمنى در اين كتاب نقل گرديده است : 1 - قاسم بن حسن مجتبى عليه السلام . 2 - عبداللّه بن حسن مجتبى عليه السلام . 3 - محمد بن ابى سعيد . 4 - عمربن جناده .
در شهادت حضرت ابوالفضل (علیه السلام)
اَنْتَ صاحِبُ لِوائى (1) (عوالم ، ص 94). تَعَدَّيْتُمْ يا شَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيِكُم - وَخالَفْتُمُوا فينَا النَّبِىَّ مُحَمَّداً - اَما كانَ خَيْرُالْخَلْقِ اءوْصاكُمْ بِنا - اَما كانَ جَدّى خِيَرَةُ اللّه اَحْمَدا - اَما كانَتِ الزَّهْراءُ امّى وَوالِدى - عَلِىُّ اَخا خَيْرِالاَنامِ مُسَدَّدا - لُعِنْتُمْ وَاُخْزِيتُمْ بِما قَدْ جَنَيْتُمْ - سَتُصْلَوْنَ ناراً حَرُّها قَدْ تَوَقَّدا(2) (مناقب ، ج 4، ص 108. ينابيع الموده ، ص 340).
ترجمه و توضيح
حضرت ابوالفضل عليه السلام در روز عاشورا مكرر به خدمت حسين بن على عليهما السلام شرفيات گرديده اجازه ميدان مى خواست . ولى به مناسبت شهامت و شجاعت و به علت اينكه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وى به اهتزاز بود امام عليه السلام به او اجازه ميدان نمى داد و هر بار از تصميمش منصرف مى ساخت و مى فرمود : ((اَنْتَ صاحِبُ لِوائى . . . ؛ تو پرچمدار من هستى و شهادت تو دليل هزيمت و شكست جنداللّه و علامت پيروزى جند شيطان است)) . و بالا خره چون تمام ياران آن حضرت به شهادت رسيدند و براى چندمين بار كه حضرت ابوالفضل اجازه خواست امام عليه السلام با درخواست وى موافقت فرمود . آن حضرت آنگاه كه پس از تشنگى شديد به آب دسترسى پيدا نمود و هنگامى كه در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت و دستش به وسيله دشمن قطع گرديد اشعار حماسه اى را كه بيانگر ايمان و عقيده و دورنمايى از ايده و هدف وى مى باشد مى خواند . در ((ابصارالعين)) مى گويد : عباس بن على عليه السلام پس از مراجعه مكرر چون از برادرش جواب منفى شنيد ، چنين گفت : ((لَقَدْ ضاقَ صَدْرِى وَسَئمْتُ الْحَياةَ ؛ ديگر سينه ام تنگ شده و از زندگى سير گشته ام)) . امام عليه السلام فرمود : حال كه تصميم به جنگ گرفته اى مقدارى آب تهيه كن . عباس حركت نمود و پس از درهم ريختن صفوف دشمن ، وارد فرات گرديد و چون مشك را پر كرد ، خواست خود نيز آب بخورد ، مشت پر از آب را به نزديك لبهاى خشك شده اش رسانيد ولى بلافاصله آب را به فرات ريخت و خود را اين چنين مورد خطاب قرار داد : ((يا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ هُونى - وَبعده لاكنت ان تكونى - هذَاالحُسَيْنُ وَارِدالْمَنُونِ - وَتشر بين بارد المعين - تاللّه ما هذا فعالُ(1) دينى ، اى نفس پس از حسين ذلت و خوارى بر تو باد و پس از وى زنده نباشى گرچه زندگى را خواهانى . اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا مى نوشى . به خدا سوگند آيين من چنين اجازه را نمى دهد)) . و چون با مشك پر ، به سوى خيمه ها برمى گشت و خود را در مقابل سيلى خروشان از دشمن مى ديد اين شعر حماسى را مى خواند : ((لا اَرْهَبُ الْمَوْتَ اِذِ الْمَوْتُ زَقا - حتى اُوارى فى المصاليت لَقى - نَفْسِى لِسِبْطِ الْمُصْطَفى الطُّهْرِ وَقى - إ نِّى اَناالعباس اغدو بالسَّقا ولا اخاف الشر يوم المُلتقى ، من از مرگ ترسى ندارم آنگاه كه صداى مرگ به گوشم برسد تا آنجا كه بدنم در ميدان جنگ و در ميان شمشيرها پنهان شود . جان من فداى فرزند پاك مصطفى باد ! منم عباس كه اين مشك را به سوى خيمه ها مى برم . و در اين روز جنگ ترسى از مرگ ندارم)) . او كه با عشق فراوان و علاقه شديد به رسانيدن آب به سوى خيمه ها روان بود مردى از دشمن به نام زيد بن رقاد از پشت درخت خرمايى كمينش كرد و توانست با يك روش ناجوانمردانه بر وى حمله نموده و دست راستش را قطع كند . فرزند حيدركرار عليه السلام چون از دست راست ماءيوس گرديد باز هم برنامه و هدف خود را در قالب دو بيت حماسى چنين بيان نمود : ((وَاللّه اِنْ قَطَعْتُمُ يَمِينى - اِنّى اُحامى اءبداً عن دينى - وَعَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقينِ - نَجل النَّبى الطاهر الا مين ، به خدا سوگند ! گرچه دست راست مرا قطع نموديد ولى من تا آنجا كه زنده هستم از آيين خود دفاع خواهم نمود و از امام و پيشوايم كه در ايمان خود صادق است و فرزند پيامبر پاك و منزّه و امين است )) . آرى ، او به قطع شدن دستش اعتنا ننموده و به مسير خود ادامه مى داد كه شخص ديگرى به نام ((حكيم بن طفيل)) با همان روش غيرانسانى ((زيدبن رقاد)) از كمين برجست و دست چپ آن حضرت را قطع نمود . و در اين هنگام تيرها مانند قطرات باران از طرف دشمن به سوى آن حضرت سرازير گرديد كه تيرى به مشك و تيرى ديگر به سينه اش اصابت نمود و از حركت باز ماند . در اينجا بود كه يكى از افراد دشمن توانست از نزديك بر وى حمله كند و جمجمه آن حضرت را با عمودى بشكافد و آنگاه كه در روى زمين قرار گرفت عرضه داشت : ((عَلَيْكَ منِّى السَّلامُ يا اَباعَبْدِاللّه (2) )) ، امام عليه السلام با شنيدن صداى برادر ، خود را به بالين وى رسانيده و در رثاى او خطاب به مردم كوفه اين چهار بيت را انشاء نمود : تَعَدَّيْتُمْ يا شَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيِكُم . . . شما اى بدترين مردم ! از راه دشمنى و ستم تجاوز كرديد و درباره ما خاندان با فرمان پيامبر مخالفت نموديد . آيا پيامبر ، آن بهترين موجودات ، ما را به شما توصيه ننموده بود ؟ آيا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود ؟ آيا فاطمه زهرا مادر من نبود و على آن برادر نيكوترين مردم و برادر پيامبر خدا پدر من نبود؟ شما مردم در اثر جنايتى كه مرتكب شديد مورد لعنت و ذلت قرار گرفتيد و به زودى به سوى آتش كه حرارتش شديد است ، كشانده خواهيد شد . و حسين بن على عليهما السلام هم چون بر بالين بدن قطعه قطعه و پيكر به خون آغشته چنين برادرى بس عزيز و با وفا مى نشيند دشمن را مورد خطاب قرار داده و مى گويد : ((لُعِنْتُمْ وَاُخْزِيتُمْ بِما قَدْ جَنَيْتُمْ - سَتُصْلَوْنَ ناراً حَرُّها قَدْ تَوَقَّدا ، اى واى كه با اين جنايت بزرگ از رحمت خدا دور افتاديد و خود را طعمه آتشى بس سوزان قرار داديد . آرى ، حسين عليه السلام براى بدبختى ملت مى سوزد و ابوالفضل عليه السلام خود را پروانه شمع دين و پيشوايش مى داند))
هنگام شهادت عبداللّه بن حسن مجتبى (علیه السلام)
يا ابنَ اَخِى اِصْبِرْ عَلى ما نَزَلَ بِكَ فَاِنَّ اللّه يَلْحَقُكَ عَلى آبائِكَ الطّاهِرينَ الصَّالِحينَ بِرَسُولِ اللّه وَعَليٍّ وَحَمْزَةَ وَجَعْفَرٍ وَالْحَسَنِ . . . اَللّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ قَطْرَالسَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الا رْضِ فَإ نْ مَتَّعْتَهُمْ اِلى حينٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَاجْعَلْهُمْ طَرائقَ قِدَداً وَلا تُرْضِ عَنْهُمُ الْولاةَ اَبَداً فَاِنّهم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَعَدَوْا عَلَيْنا فَقَتَلُونا (1) (كامل ، ج 3، ص 292. ارشاد مفيد، ص 241).
ترجمه و توضيح
در كامل ابن اثير و ارشاد مفيد آمده است : پس از آنكه خود حسين بن على عليهما السلام در اثر يك جنگ نسبتا طولانى در روى خاك و در محاصره دشمن قرار گرفت پسر بچه كوچكى از افراد فاميل آن حضرت از طرف خيمه ها دوان دوان خود را به كنار امام عليه السلام رسانيد و حضرت زينب او را تعقيب مى نمود تا به خيمه ها برگرداند ولى او مى گفت : نه ، به خدا سوگند ! كه از عمويم جدا نمى گردم . در اين هنگام يكى از افراد دشمن به نام ((بحر بن كعب بن تيم)) با شمشير به سوى حسين بن على حمله نمود آن پسربچه بامشاهده اين وضع او را صدا كرد كه : ((يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ اَتَقْتُلُ عَمّى؟ ؛ اى فرزند زن ناپاك ! عموى مرا مى كشى؟)) و دست خود را به عنوان حمايت از عمو به پيش برد . بحر بن كعب كه شمشير را فرود آورد دست پسربچه قطع و به وسيله پوست از بازو آويخت . اين طفل در اثر شدت درد و ناراحتى رو به سوى آن حضرت نمود و صدا زد : ((يا عَمّاهُ ؛ عمو! به داد من برس ، مرا از اين درد و مصيبت برهان!)) . امام عليه السلام دست به گردن وى انداخت و چنين گفت : ((يَا ابْنَ اَخِى اِصْبِرْ . . .؛ فرزند برادرم صبر و شكيبايى ورز كه خداوند تو را به نياكان پاك و صالحت رسول خدا ، على ، حمزه ، جعفر و حسن ملحق خواهد نمود)) . آنگاه امام عليه السلام سپاهيان كوفه را اين چنين نفرين كرد : ((اَللّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ . . .؛ خدايا ! اين مردم ستمگر را از باران رحمت و از بركات زمين محروم كن و اگر عمر طبيعى به آنان دادى به بلاى تفرقه و تشتت مبتلايشان بگردان و حكام و فرمانروايانشان را از آنان خشنود نگردان و ستيزه و دشمنى در بين آنها و حكامشان برقرار كن كه آنان ما را با وعده نصرت و يارى دعوت ، سپس به جنگ ما قيام نمودند)) .
تذكر : از فرزندان امام حسن مجتبى - عليه السلام در كربلا سه تن به شهادت رسيده اند : 1 - عبداللّه ، مادر وى دختر شليل بن عبداللّه بجلى است . 2 و 3 - قاسم و ابوبكر و اين دو برادر از يك مادر به نام ((رمله )) متولد گرديده اند .
هنگام وداع با بانوان
وداع با بانوان حرم : ثمّ انّه ودّع عياله وَاَمَرَهُمْ بِالصَّبْرِ وَلبسِ الاُزر وقال : اِسْتَعِدُّوا لِلْبَلاءِ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّه حاميكُمْ وَحافِظُكُمْ وَسَيُنْجِيُكُمْ مِنْ شَرّالا عْداءِ وَيَجْعَلْ عاقِبَةَ اءَمْرِكُمْ اِلى خَيْرٍ وَيُعَذِّبُ عَدُوَّكُمْ بِاءْنواعِ الْعَذابِ وَيُعَوِّضَكُمْ عَنْ هذِهِ الْبَلِيَّةِ بَاءْنواعِ النِّعَمِ وَالْكَرامَةِ فَلا تَشْكُوا وَلا تَقُولُوا بِاءلْسِنَتِكُمْ ما يَنْقُصُ مِنْ قَدْرِكُمْ (1) (متن ازمقتل مقرم ، ص 337 نقل گرديده و اين كتاب و نفس المهموم آن را از جلاءالعيون نقل نموده اند).
ترجمه و توضيح
اگر بگوييم آخرين وداع حسين بن على عليهما السلام از سخت ترين لحظات و از شديدترين دقايق در روز عاشورا براى آن حضرت و براى بانوان حرم و همچنين براى امام سجاد عليه السلام بوده است سخنى به گزاف نگفته ايم ؛ زيرا از يك سو دختران پيامبر مى بينند كه اينك پس از شهادت همه مردان و جوانانشان تنها ملجاء و ماءوايشان و امام و پيشوايشان نيز وداع و اعلان جدايى مى كند ؛ جدايى كه ديگر بازگشتى در آن نيست ، حال پس از وى در اين بيابان پهناور چه كنند و در اين غربت و بى كسى به چه كسى پناه ببرند . يك مشت زنان و اطفال بى دفاع از حمله و هجوم دشمنان چگونه دفاع كنند و درد دل خويش را با چه كسى بگويند؟ اينك بايد براى آخرين بار و براى چند لحظه باز هم به دور او جمع شوند و دامن او را بگيرند و از او استمداد كنند و با وى به درد دل بنشينند . و از سوى ديگر آن امام عطوف و مهربان و آن روح عاطفه و محبت و آن مجسمه غيرت و شهامت نظاره گر گروهى از اطفال مى باشد كه صداى ناله و گريه آنان بلند است و به درخواست دختران يتيمى گوش فرا مى دهد كه براى نجات از دست دشمن محل امنى و يا براى نجات از تشنگى ، كاسه آبى از وى طلب مى كنند . او خود را در ميان عده اى از بانوان داغديده مى بيند كه از كثرت ناراحتى و شدت مصائب و عظمت حوادث ، مبهوت و حيران ، مهر سكوت بر لب زده و ياراى سخن گفتن ندارند . ((ثمّ انّه ودّع عيالَه ثانياً وَاَمَرَهُمْ بلبسِ الاُزر . . . او براى دومين بار اهل و عيالش را وداع كرد و آنان را به صبر و شكيبايى دعوت و به پوشيدن لباسها(ى چابك و جمع جور) توصيه نمود . آنگاه فرمود براى روزهاى سخت و غمبار آماده باشيد و بدانيد كه خداوند پشتيبان و حافظ شماست و در آينده نزديك شما را از شرّ دشمنان نجات خواهد داد و عاقبت شما را مبدل به خير و دشمن شما را به عذابهاى گوناگون مبتلا خواهد نمود . و در عوض اين سختى و مصيبت ، انواع نعمتها و كرامتها را در اختيار شما قرار خواهد داد . پس گله و شكوه نكنيد و آنچه ارزش شما را كم كند بر زبان نياوريد)) .
وداع با امام سجاد (علیه السلام)
1 - ((وعن زين العابدين عليه السلام قال : ضمنى والدى عليه السلام الى صدره يوم قتل والدماء تغلى وهو يقول : يا بنى احفظ عنى دعاء علّمتنيه فاطمة عليهاالسلام و علّمها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وعلّمه جبرئيل عليه السلام فى الجاجة والمهمّ والغمّ والنازلة اذا نزلت والا مر العظيم الفادح قال اُدع : بحق يس والقرآن الحكيم وبحق طه والقرآن العظيم يا من يقدر على حوائج السائلين يا من يعلم ما فى الضّمير يا منفّس عن المكر وبين يا مفرّج عن المغمومين يا راحم الشّيخ الكبير يا رازق الطّفل الصغير يا من لايحتاج الى التّفسير صلِّ على محمد وآل محمد وافعل بى كذا وكذا))(4) (اين دعا را علامه مجلسى در بحار، ج 95، ص 196 از دعوات راوندى و مرحوم محدث قمى در ((باقيات الصالحات )) بدون ذكر ماءخذ و در بعضى از كتابهاى فارسى با مختصر تفاوت در متن آن نقل نموده اند. دعوات راوندى از كتابهاى خطى و كمياب بود كه اخيرا به همت مدرسه الامام مهدى قم منتشر گرديده و متن دعا در صفحه 54 نقل شده است و همانگونه كه اين كتاب از منابع بحارالانوار بوده از منابع مرحوم محدث نورى در مستدرك نيز مى باشد. و درباره معرفى و اهميت اين كتاب در خاتمه مستدرك سخنى نيز آورده است . مرحوم محدث قمى (ره ) در ((هدية الاحباب ))، قطب راوندى را چنين معرفى مى كند: الشيخ قطب الدين الامام العالم المتبحّر النقاد الفقيه المفسر المحقق ، وى صاحب تاءليفات مهم و پرمحتوا در علوم مختلف و يكى از اساتيد ابن شهرآشوب - محدث معروف - است . قطب راوندى در سال 573 درگذشته و قبرش در بلده طيبه قم و در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه - عليهاالسلام - مزار عامه مى باشد). 2 - (( . . . عن ابى جعفر عليه السلام قال لما حضرت على بن الحسين الوفاة ضمنى الى صدره ثم قال . يا بُنَىَّ اوصيك بما اوصانى به ابى حِين حضرته الوفاة وبما ذكر ان اباه اوصاه به يابنىّ ايّاك وظلم من لا يجد عليك ناصرا الااللّه ))(5) (خصال صدوق ، باب اول تحف العقول ، ص 176).
ترجمه و توضيح
امام - طبق معمول - پس از وداع با بانوان حرم براى وداع با امام سجاد عليه السلام به سوى خيمه او حركت نمود وداع حسين بن على با فرزندش و جانشين بعد از خودش چگونه بوده و در آن لحظه حساس ميان آن پدر عزيز و فرزند دلبندش چه گذشته است . براى ما روشن نيست . البته مسعودى مطلبى نقل مى كند كه ظاهرا مضمون روايات و خلاصه اش اين است كه حسين بن على عليهما السلام به هنگام وداع با امام سجادوصاياى خاص مربوط به امامت را بر وى نموده و دستور داد كه ميراث مخصوص امامت از قبيل صحف وسلاح و غيره را كه در نزد ام سلمه است پس از مراجعت به مدينه از وى تحويل بگيرد(6) (اثبات الوصيه ، ص 164). و اما آنچه به صورت سخن و گفتار از آن حضرت در اين بخش از وداع نقل گرديده دو مطلب است كه هردو از امام سجاد عليه السلام و يكى از دو معصوم حاضر در صحنه وداع كه در ميان خيمه بجز او و پدر ارجمندش كسى وجود نداشته ، نقل شده است . 1 - توجه به درگاه ربوبى : امام سجاد عليه السلام مى گويد : روزى كه پدرم كشته شد در حالى كه خون از تمام بدنش مى جوشيد مرا به سينه خود كشيد و فرمود : ((فرزندم ! اين دعا را از من فرا بگير و هنگام حاجت و غم و اندوه جانكاه و در حوادث مهم و كمرشكن ، با آن خدا را بخوان و اين دعايى است كه مادرم فاطمه براى من تعليم نمود كه او از پدرش رسول خدا و او از جبرئيل فرا گرفته بود : بحق يس والقرآن الحكيم وبحقّ طه والقرآن العظيم . . . ؛ اى خدايى كه بر آنچه نيازمندان از درگاهت بخواهند قادرى ؛ اى آنكه از اسرار دلها آگاهى ؛ اى خدايى كه غم از دلهاى مغمومين و اندوه از دلهاى اندوهگين مى زدايى ، اى آنكه بر پيران خسته رحم مى كند و بر كودكان شيرخوار روزى مى رساند؛ اى آنكه نيازى به تفسير ندارد به محمد و فرزندانش درود بفرست و حوايج مرا برآر)) . ابوحمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه فرمود پدرم امام سجاد ، هنگام وفاتش مرا به سينه خود كشيد و فرمود فرزندم : برتو وصيت مى كنم آنچه را كه پدرم حسين بن على عليهما السلام هنگام وفات و شهادتش آن را توصيه نمود . امام سجاد فرمود از جمله وصاياى پدرم اين بود : ((فرزندم ! بپرهيز از ستم كردن بر كسى كه مدافع و يار و ياورى بجز خدا ندارد)) . و اين بود دو وصيت حسين بن على عليهما السلام هنگام وداع با امام سجاد عليه السلام كه احتمال دارد اين دو وصيت در دو ملاقات و وداع جداگانه صورت گرفته باشد و به كار بردن دو تعبير مختلف : ((يوم قتل والدماء تغلى )) و : ((حين حضرته الوفاة )) مى تواند قرينه اى بر اين تعدد باشد .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 12
حماسه هاى امام (علیه السلام) در ميدان شهادت
متن سخن
اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ - وَالْعارُ اَوْلى مِنْ دُخُولِ النّار(1) (مقتل عوالم و مثيرالاحزان). اَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِي - آليْتُ اَنْ لا اَنْثَنى - اَحْمى عِيالاتِ اَبِى - اَمْضِى عَلى دِينِ النَّبى . اَنَا ابْنُ عَلِي الْخَيْرِ مِنْ آلِ هاشِمٍ - كَفانِى بِهذا مَفْخَراً حِينَ اَفْخَرُ - وَجَدّى رَسُولُ اللّه ، اءكْرَمُ مَنْ مَضى - وَنَحْنُ سِراجُ اللّه فى الاَرْضِ نَزْهَرُ - وَفاطِمَةُ اُمّى اْبنَةُ الطُّهْرِ اَحْمَدَ - وَعَمّى يُدْعى ذُوالجَناحَيْنِ جَعْفَرُ - وَفِينا كِتابُ اللّه اُنْزِلَ صادِعاً - وَفينَا الْهُدى وَالْوَحْيُ بِالْخَيْرِ يُذْكَرُ - وَنَحْنُ اَمانُ اللّهِ فِى الْخَلْقِ كلّهِمْ - نَسِّرُ بِهذا فىِ الاَنامِ وَنَجْهَرُ - وَنَحْنُ وُلاةُ الْحَوْضِ نَسْقِى مُحِبَّنا - بِكَاءْسٍ وَذاكَ الْحَوْضُ للسَقىُ كَوثَرُ - فَيَسْعَدُ فِينا فىِ الْقِيامِ مُحِبّنا - وَمُبْغِضُنا يوم الْقِيمَةِ يَخْسَرُ(2) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 33). كَفَرَ الْقَوْمُ وَقدْماً رَغِبُوا - عَنْ ثَواب اللّه رَبِّ الثَّقَلَيْنِ - قَتَلُوا قِدْماً عَلِّياً واْبنَهُ - حَسَنَ الخَيْرِ وَجاءوا لِلْحُسَيْن - خيْرَهُ اللّه مِنَ الْخَلْقِ اءَبى - بَعْدَ جَدّى وَاَنَا ابْنُ الْخِيرَتَيْنِ(3) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 33).
ترجمه و توضيح
از حسين بن على عليهما السلام آنگاه كه شخصا وارد جنگ با دشمن گرديده تا مرحله شهادتش سه موضوع جالب و مهم نقل شده است كه در پايان اين دفتر و به عنوان حسن ختام در اختيار خواننده عزيز قرار مى دهيم : حماسه ها ، منشور جهانى و مناجات با پروردگار . در مورد حماسه هاى آن حضرت در كتب تاريخ اشعار زياد و مختلفى نقل شده است كه ما به نقل سه فراز از اين شعار اكتفا مى نماييم : صاحب عوالم و ابن نما ، نقل مى كنند كه حسين بن على عليهما السلام هنگام حمله به صفوف دشمن ، اين اشعار حماسه اى را مى خواند : ((اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ . . . مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و پذيرفتن ننگ بهتر از قبول آتش . من حسين بن على هستم . سوگند ياد كرده ام كه در مقابل دشمن سر فرود نياورم ، من از اهل و عيال پدرم حمايت مى كنم . و در راه آيين پيامبر كشته مى شوم)) . خوارزمى مى گويد : حسين بن على عليهما السلام در حالى كه سوار اسب گرديده و شمشير به دست داشت و با حالتى كه از زندگى قطع اميد كرده و تصميم به مرگ و شهادت گرفته بود، در مقابل دشمن قرار گرفت و اين اشعار را مى خواند كه به صفوف دشمن حمله نمود : ((اَنَا ابْنُ عَلِي الْخَيْرِ مِنْ آلِ هاشِمٍ . من پسر على آن مرد نيك هاشمى هستم كه در مقام افتخار همين براى من بس است . جدم رسول اللّه كه شريفترين گذشتگان است و ما چراغهاى خدا هستيم كه در روى زمين مى درخشيم . و مادرم فاطمه دختر پاك احمد و عمويم جعفر كه ذوالجناحين نام يافته است . كتاب خدا در پيش ماست ؛ كتابى براى روشنگرى نازل گرديده است . و در ميان ماست وحى و هدايتى كه به نكويى ياد مى شود . و ما در ميان همه خلق وسيله امن هستيم و اين حقيقت را در ميان مردم گاهى نهان داريم و گاهى عيان . و ماييم ساقيان حوض كه دوستان خود را با جام مخصوص سيراب مى كنيم و اين حوض گوارا همان ((كوثر)) است . در روز قيامت دوستان ما به وسيله محبت ما به سعادت و دشمنان ما به خسران خواهند رسيد)) . خوارزمى مى گويد : امام عليه السلام در حملات خود اين شعرها را نيز مى خواند : ((كَفَرَ الْقَوْمُ وَقدْماً رَغِبُوا . . .اين مردم به كفرگراييدندو درگذشته نيزازثواب خداى انس و جن اعراض كرده بودند . در گذشته على و فرزندش حسن آن مرد نيك سيرت را كشتند و اينك به قتل حسين آماده اند . پس از جدم ، پدرم برگزيده ترين مردم است و من فرزند دو برگزيده عالم مى باشم)) .
منشور جهانى از قتلگاه كربلا
يا شِيعَةَ آلِ اءَبِى سُفْيانَ اِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِيْنٌ وَكُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا اَحْراراً فى دُنْياكُمْ وَاِرْجِعُوا اِلى اَحْسابِكُمْ اِن كُنتم عُرباً كما تزعمون . . . . اَنَا الّذى اءُقاتِلُكُمْ وَتقاتِلُونى وَالنَّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ ، فَامنَعوا عُتاتَكُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمى مادُمْتُ حَيّاً (1) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 33).
ترجمه و توضيح
خوارزمى مى گويد : حسين بن على عليهما السلام كه حملات پى در پى و جنگ سختى مى نمود و در هر حمله گروهى از دشمن را به خاك و خون مى كشيد يكباره دشمن تصميم گرفت كه با وارد ساختن ضربه روحى آن حضرت را از كار بيندازد و لذا در ميان او و خيمه ها حائل گرديد و حمله به سوى خيمه ها را آغاز نمود . در اينجا بود كه امام عليه السلام با صداى بلند فرياد نمود : ((يا شِيعَةَ آلِ اءَبِى سُفْيانَ . . . ؛ اى پيروان خاندان ابى سفيان ، اگر دين نداريد و از روز جزا نمى هراسيد ، لااقل در زندگى آزادمرد باشيد و اگر خود را عرب مى پنداريد به نياكان خود بينديشيد و شرف انسانى خود را حفظ كنيد)) . شمر گفت : ((ماتَقُولُ يا حُسَيْنُ ؛ حسين! چه مى گويى؟!)) . آن حضرت عليه السلام پاسخ داد : ((اَنَا الّذى اءُقاتِلُكُمْ . . . ؛ من با شما مى جنگم و شما با من مى جنگيد و اين زنان گناهى ندارند تا من زنده هستم به اهل بيت من تعرض نكنيد و از تعرض اين ياغيان جلوگيرى نماييد)) . شمر گفت : ((لَكَ ذلِكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ ؛ فرزند فاطمه اين حق را به تو مى دهيم)) . سپس سپاهيان را صدا كرد : ((اِلَيْكُمْ عَنْ حَرَمِ الرَّجُلِ وَاْقصُدُوهُ بِنَفْسِهِ فَلَعَمْرِى لَهُو كُفْوٌ كَرِيمٌ . . . ؛ دست از حرم وى برداريد و حمله را متوجه خود او سازيد به جانم سوگند او هماورد شريفى است . . .)) .
منشور جهانى
اين سخن حسين بن على عليهما السلام گرچه به ظاهر يك خطابه اختصاصى است كه در روز عاشورا آنگاه كه مردم كوفه ناجوانمردانه حمله به سوى خيمه هارا آغازنمودند ، مورد خطاب قرار داده است، ولى در واقع يك پيام عمومى و يك منشور جهانى است از قتلگاه كربلا به همه جهانيان و در همه زمانها كه مردم دنيا اگر معتقد و پايبند به قوانين الهى و دستورات آسمانى نباشند لااقل بايد حدود مليت خويش را مراعات و به اصطلاح تابع قوانين بين المللى باشند . اما قوانين آسمانى بويژه دين مقدس اسلام هر نوع تجاوز به حقوق ديگران را در مقام جنگ و دفاع و حتى در آنجا كه آغازگر جنگ ، دشمن خونخوار باشد ، محكوم كرده و مى گويد : ((وَقاتِلُوا فِى سَبِيلِ اللّه الذين يُقاتِلُونكُمْ وَلا تَعْتَدوا اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين (سوره بقره ، آيه 187) ، در راه خدا با كسانى كه با شما جنگ مى كنند (و آغازگر جنگ هستند) پيكار كنيد و تجاوز نكنيد كه خداوند تجاوزگران را دوست ندارد))(1) . يعنى بجز كسانى كه با شما وارد جنگ شده اند متعرض افراد ديگر دشمن نشويد . خانه مهاجمين را خراب و اشجارشان را قطع نكنيد . آب را به روى آنان نبنديد . مجروحين دشمن را مداوا كنيد . فراريها را تعقيب ننماييد و به زنان و پيرمردان ايذا نكنيد، حتى به مهاجمين نيز فحش وناسزا نگوييد و . . . آرى، پس از قرنها كه حكم ((لا تَعْتَدُوا)) نازل گرديد و حسين بن على عليهما السلام منشور مورد بحث را اعلام نمود ، جهان بشريت و به اصطلاح قانونگذاران متمدن ! نيز براى جنگها قوانينى نه در حد قوانين جنگى اسلام ارائه دادند . اما آيا اين بشر خود خواه و اين حيوان دوپا و درنده تر از هر درنده تا از تربيت آسمانى برخوردار نيست و تا قدم به مرحله انسانيت نگذاشته است - كه تنها در پيروى نمودن از تعاليم انبيا ميسر است - مى تواند خود را به اين منشورها و اين پيغامها و به اين قوانين محدود سازد . و اگر شمر هم در روياروئى امام عليه السلام به قشون خود دستور منع حمله مى دهد ، ديديم كه يك عقب نشينى موقت و در اثر نفوذ معنوى كلام آن حضرت بود كه بلافاصله پس از شهادت آن بزرگوار مجددا حمله به سوى خيمه ها و غارت زنان و اطفال شروع گرديد .
تكرار تاريخ
و اينك تاريخ تكرار مى شود و يك بار ديگر پس ماندگان آل ابوسفيان و پيروان و ايادى ابوسفيانهاى قرن ، براى محو اسلام و خاموش نمودن چراغى كه در اين برهه از زمان در ايران درخشيد و همه ملتها و كشورهاى اسلامى در پرتو آن نيروى تازه اى در خود احساس نمودند ، به جمهورى اسلامى به ايران حمله نمودند . آرى ، اينك كه مشغول نگارش اين اوراق هستيم جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان و ... و صدوده شب وروز حماسه آفرینی رزمندگان شب و روز در میدان و حضور شبانه مردم در خیابان و ... و حملات آمریکا و اسرائیل و... به زن و مرد و پیر و جوان و کودک دبستانی و شیرخوارو... تکرار عاشورای دیگری است و پیروان یزید و ابن زیاد و عمرسعد و شمر و خولی سنان و انس و ... جنایات دیگری آفریده اند، و از طرفی پیروان امام حسین علیه السلام و اباالفضل و علی اکبر و قاسم و عبدالله و حبیب بن مظاهر و زهیر و بریر و ... در برابر دشمنان آمریکائی وصهیونیستی و اتباع و حامیانشان مقامت جانانه ای داشتند که دشمن مغرور و خودخواه و ... را وادار به مذاکره کردند... كه اگر نگوييم در تاريخ دنيا ، حداقل در تاريخ كشور اسلامى ما بى سابقه است . اين جنگ كه با حمله هوايى و زمينى و دريايى از سوى آمریکا و اسرائیل شروع گرديد در اين مدت چه خسارات جانى و مالى متوجه ايران نموده است . در آينده و در تاريخ به صورت يك فاجعه عظيم براى اسلام و در تاريخ مسلمانان ثبت خواهد گرديد همانگونه كه انقلاب اسلامى ايران دوباره به صورت يك رويداد مهم اسلامى به ثبت خواهد رسيد . ولى آنچه در اين جنگ حائز اهميت است اين است كه اين آل ابوسفيان و شيعيان آل ابوسفيان كه ايمان به خدا و عقيده به روز جزا ندارند ، از حريت و آزادگى و از شرف انسانى و حيثيت ملى نيز بويى نبرده اند ؛ زيرا در اين مدتى كه از اين جنگ مى گذرد ، گذشته از كشته شدن چندصد نفر از جوانان و بهترين و پاكترين رزمندگان و فرماندهان و گذشته از تعديات به افراد غيرنظامى و حتى تجاوز به حريم مرزنشينان و آواره ساختن تعدادی از هموطنان از شهر و ديار خويش ، هر روز مواجه بوديم با بمباران شدن شهرها و قرار گرفتن بيمارستانها و مدارس و مساجد و افراد غيرنظامى در زير پهاپادها و موشكهاى امریکا و اسرائیل ، چه افرادی بيمار و مجروح گردیدند ، و چه خانه ها و بيمارستانها و مدرسه ها و پلها و ... در اثر موشكها و و پهاپادها و بمبها خراب گردید ! و چه اطفال خردسالى كه در مدارس و در اثر بمباران هواپيماهاى آمریکائی اسرائیلی بدنشان قطعه قطعه گردید و چه مادرانى كه در سوگ اين اطفال صغير و بى گناه نشستند و چه نمازگزارانى كه در ميان مسجد و در صف نماز و در اثر گلوله باران امریکائیها واسرائیلیها در زير آوار ماندند . و تاءسف بار اينكه دنياى به اصطلاح متمدن ! نه تنها در مقابل اين همه وحشيگرى و ددمنشى ، سكوت اختيار نموده است بلكه اين دشمن انسانيت را با انواع سلاحها تقويت و از نظر مالى و سياسى هر نوع يارى و پشتيبانى را انجام دادند . و اين جنگ براى چندمين بار نشان داد كه هنوز هم بشريت در حالت بربريت به سر مى برد و اين همه ادعاى تمدن جز طبلى پر سروصدا و تو خالى چيزى نيست و هنوز هم دنيا به آن مرحله نرسيده است كه به منشور جهانى حسين بن على عليهما السلام كه از قتلگاه كربلا به جهانيان اعلان نموده جواب مثبت بدهد كه : ((اِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ فَكُونُوا اَحْراراً فى دُنْياكُمْ))(1) .
آخرين مناجات حسين بن على (علیه السلام)
اَللّهُمَّ مُتَعالىَ الْمَكانِ عَظِيمَ الْجَبَرُوتِ شَدِيدَ الْمحالِ عَنِّى غَنِىُّ عَنِ الْخَلائِقِ عَرِيضُ الْكِبْرِياءِ قادِرٌ عَلى ما تَشاءُ قَرِيبٌ الرَّحْمَةِ صادِقُ الْوَعْدِ سابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاءِ قَرِيبٌ اِذا دُعيتَ مُحِيطٌ بِما خَلَقْتَ قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ اِلَيْكَ قادِرٌ على ما اَرَدْتَ تُدْرِكُ ما طَلَبْتَ شَكُورٌ اِذا شُكرْتَ ذَكُورٌ اِذا ذُكِرْتَ اَدْعُوكَ مُحْتاجاً وَاَرْغَبُ اِلَيْكَ فَقِيراً وَاَفْزعُ اِلَيْكَ خائِفاً وَاَبْكِى مَكْرُوباً وَاَسْتَعِينُ بِكَ ضَعِيفاً وَاَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كافِياً اَللّهُمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَومنا فَاِنَّهُمْ غَرُّونا وَخَذَلُونا وَغَدَرُوا بِنا وَقَتَلُونا وَنَحْنُ عِتْرَةُ نَبِيِّكَ وَوُلْدُ حَبِيبِكَ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله الَّذِى اصْطَفَيْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَاءتْمَنْتَهُ الْوَحْىِ عَلَى فَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا فَرَجاً وَمَخْرَجاً يا اَرْحَمَ الراحِمينَ . . . صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا اِلهَ سِواكَ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثين مالِى رَبُّ سِواكَ وَلا مَعْبُودٌ غَيْركَ صَبْراً عَلى حُكْمِكَ يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ يا دائِماً لا نَفادَ لَهُ يا مُحْيِى الْمَوتى يا قائِماً عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ اُحْكُمْ بَيْنى وَبَيْنَهُمْ وَاَنْتَ خَيْرُالْحاكِمينَ .
ترجمه و توضيح
بنابه نقل شيخ الطائفه ، شيخ طوسى در مصباح المتهجد و مرحوم سيدبن طاووس در اقبال ، حسين بن على عليهما السلام در آخرين دقايق زندگيش چشمها راباز كرد و به سوى آسمان متوجه گرديد و براى آخرين بار با پروردگار خويش ، پروردگار عالميان چنين مناجات و راز و نياز نمود(1) : ((اى خدايى كه مقامت بس بلند ، غضبت شديد ، نيرويت بالاتر از هر نيرو ، تو كه از مخلوقات خويش مستغنى هستى و در كبريا و عظمت فراگير ، به آنچه بخواهى توانا ، رحمتت به بندگانت نزديك ، وعده ات صادق ، نعمتت شامل ، امتحانت زيبا ، به بندگانت كه تو را بخوانند نزديك هستى و بر آنچه آفريده اى احاطه دارى و هركس كه از در توبه درآيد پذيرايى ، آنچه را كه اراده كنى توانايى ، آنچه را كه بخواهى درك توانى كرد ، كسى را كه شكرگزار تو باشد شكرگزارى ، ياد كننده ات را يادآورى ، من تو را خوانم كه نيازمند تواءم و به سوى تو روى آرم كه درمانده تواءم ، ترسان به پيشگاهت فزع مى كنم ، غمگين دربرابرت مى گريم ، از تو مدد مى طلبم كه ناتوانم ، خود را به تو وامى گذارم كه بسنده اى ، خدايا ! در ميان ما و قوم ما داورى كن كه آنان از راه مكر و حيله وارد شدند و دست از يارى ما برداشتند وما را كه فرزندان پيامبر و حبيب تو محمد صلّى اللّه عليه و آله هستيم به قتل رسانيدند ، پيامبرى كه به رسالت خويش انتخاب نموده وامين و حيش قرار داده اى ، اى خدا ! اى مهربانترين ! در حوادث ، بر ما گشايش و در پيشامدها ، برما خلاصى عنايت كن)) . امام عليه السلام مناجات خويش را با اين جملات به پايان رسانيد : ((درمقابل قضا و قدر تو شكيبا هستم اى پروردگارى كه بجز تو خدايى نيست . اى فريادرس دادخواهان كه مرا جز تو پروردگارى و معبودى نيست . برحكم و تقدير تو صابر و شكيبا هستم . اى فريادرس آنكه فريادرسى ندارد ، اى هميشه زنده اى كه پايان ندارد . اى زنده كننده مردگان . اى خدايى كه هركسى را با اعمالش مى سنجى ، در ميان من و اين مردم حكم كن كه تو بهترين حكم كنندگانى)) . وآنگاه كه صورت به خاك مى گذاشت ، گفت : ((بِسْمِ اللّه وَبِاللّه وَفِى سَبيلِ اللّه وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّه ))(1) (لهوف ، ص 110).
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا
سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد

سخنان امام حسین (ع) از مکه تا کربلا
گزارشی از وقایع 12 منزل مسیر قافله امام حسین(ع) ؛مکه تا کربلا
متن آخرین نامه کوفیان برای دعوت امام حسین (ع)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(1)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(2)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(3)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(4)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(5)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(6)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(7)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(9)
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(10)
جزییات کنش و واکنش های حر بن یزید ریاحی و امام حسین (ع) قبل از تحول بزرگ
سخنان اولین اتمام حجت امام حسین (ع) قبل از ورود به کربلا
سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
ادامه مطلب را ببينيد
