سخنان حسين بن على (علیه السلام ) از مدينه تا كربلا 3
خطبه حسين بن على (علیه السلام ) در مكه
اَلْحَمْدُللّه وَماشاءَاللّه وَلا قُوّة اِلاّ بِاللّه وصَلّى اللّه عَلى رَسُولِهِ ، خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقلادَةِ عَلى جِيدِالفَتاةِ وَما اَوْلَهَنِى اِلى اَسْلافى اِشْتِياقِ يَعْقُوبَ اِلى يُوسُفَ وَخَيَّرلى مَصْرَعاً اَنَا لاقِيِه كَاَنَّى بِاَوْصالِى تَتَقَطَّعها عُسْلان الْفَلَواتِ بَيْنَ النّواويس وَكَرْبَلا فَيَمْلا نَّ مِنِّى اَكْراشاً جوفاً وَاَجْرِبَة سُغْباً لامَحيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَااللّه رِضانا اَهْل البَيْتِ نَصْبِرُ عَلى بَلائِهِ وَيُوَفِّينا اُجُورَالصّابِرِينَ لَنْ تُشذَّ عَنْ رَسُولِ اللّه لُحْمَتُهُ بَلْ هِىَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فى حظِيرَة الْقُدْسِ تُقَرُّبِهِمْ عَيْنُهُ وَيُنْجَزُبِهِمْ وَعْدُهُ اَلا وَمَنْ كانَ فينا باذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِاللّه نَفْسَهُ فَلْيَرْحَل مَعَنا فَاِنَّى راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْشاءَاللّه (1) (لهوف ، ص 53 مثيرالاحزان ، ص 21)
ترجمه و توضيح
با نزديك شدن موسم حج كه مسلمانان و حجاج ، گروه گروه وارد مكه مى گرديدند در اوايل ماه ذيحجه امام مطلع گرديد كه به دستور يزيدبن معاويه ، عمروبن سعدبن عاص به ظاهر به عنوان امير حاج ولى در واقع به منظور انجام ماءموريت خطرناكى وارد مكه گرديده است و از سوى يزيد ماءموريت دارد در هر كجا و در هر نقطه اى از مكه كه امكان داشته باشد ، امام را ترور كند ، لذا آن حضرت تصميم گرفت به خاطر مصون ماندن احترام مكه ، بدون شركت در مراسم حج و با تبديل اعمال حج به عمره مفرده در روز سه شنبه هشتم ذيحجه از مكه به سوى عراق حركت كند . امام قبل از حركت اين خطابه را در ميان افراد خاندان بنى هاشم و گروهى از شيعيان خويش كه در مدت اقامت آن حضرت در مكه بدو پيوسته بودند ، ايراد فرمود : سپاس براى خداست ، آنچه خدا بخواهد همان خواهد بود و هيچ نيرويى حكمفرما نيست مگر به اراده خداوند و درود خداوند بر فرستاده خويش . مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردن بند كه لازمه گردن دختران است و من به ديدار نياكانم آنچنان اشتياق دارم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف و براى من قتلگاهى معين گرديده است كه در آنجا فرود خواهم آمد و گويا با چشم خود مى بينم كه درندگان بيابانها (لشكريان كوفه ) در سرزمينى در ميان نواويس و كربلا اعضاى مرا قطعه قطعه و شكمهاى گرسنه خود را سير و انبانهاى خالى خود را پر مى كنند . از پيشامدى كه با قلم قضا نوشته شده است ، چاره و مفرى نيست ، بر آنچه خدا راضى است ما نيز راضى و خشنوديم . در مقابل بلا و امتحان او صبر و استقامت مى ورزيم و اجر صبر كنندگان را بر ما عنايت خواهد نمود . در ميان پيامبر و پاره هاى تن وى (فرزندانش ) هيچگاه جدايى نخواهد افتاد و در بهشت برين در كنار او خواهند بود ؛ زيرا آنان وسيله خوشحالى و روشنى چشم پيامبر بوده و وعده او نيز (استقرار حكومت اللّه ) به وسيله آنان تحقق خواهد پذيرفت . آگاه باشيد كه هريك از شما كه حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار كند آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد ان شاءاللّه [تعالى ] .
نتيجه
حسين بن على عليهما السلام در اين خطابه و سخنرانى و به هنگام حركت از مكه باصراحت كامل نه تنها از شهادت بلكه از جزئيات شهادت خويش سخن گفته و يارانش را با صراحت كامل در جريان امر قرار مى دهد تا اگر آنان نيز آماده چنين برنامه اى هستند و حاضرند در راه قرآن از خون خود بگذرند و در نيل به لقاى حق جان فدا كنند آماده حركت باشند .
در پاسخ ابن عباس
يَا ابْن العَمِّ اَنَّى وَاللّه لاَعْلَمُ اَنَكَ ناصِحٌ مُشْفِقٌ وَقَدْ اَزْمَعْتُ عَلَى الْمَسير . . . وَاللّه لايَدَعُونى حَتّى يَسْتَخْرِجُوا هذِهِ الْعَلَقَةَ مِنْ جَوفى فَاِذا فَعَلُوا سَلَّطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مَنْ يُذِلّهمْ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ مِن فِرامِ الْمَرْاءَة (1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 162. طبرى ، ج 7، ص 275. كامل ابن اثير، ج 4، ص 39)
ترجمه و توضيح
پيشنهادهايى به امام در جهت مخالفت حركت امام (ع )
آنگاه كه حسين بن على عليهما السلام حركت خويش را به سوى عراق اعلان نمود ، عده اى با اين حركت اظهار مخالفت كرده ، به آن حضرت پيشنهاد نمودند كه از تعقيب اين راه خوددارى ورزد . دليل همه اين خيرخواهان و دورانديشان در اين پيشنهاد ، روح پيمان شكنى و بيوفايى حاكم بر مردم كوفه بود و همه به يك صدا معتقد بودند كه كوفيان خوش استقبال و بد بدرقه هستند و همه اين افراد چنين پيش بينى مى نمودند كه اين سفر به كشته شدن امام و به اسارت خاندان وى منجر خواهد گرديد . ولى واقعيت اين است كه گرچه پيش بينى آنان صحيح بود ولى آنها تنها يك بُعد قضيه را مى ديدند و مساءله را فقط از يك جهت بررسى مى نمودند و بايد حتى المقدور از كشته شدن امام كه به عقيده آنها و به عقيده هر مسلمانى مساوى با شكست اسلام و مسلمانان بود جلوگيرى به عمل بيايد . و اما مورد نظر امام بُعد ديگر اين قضيه بود و آن بُعد ، مضمون ده ها آيه قرآنى است كه در آنها خطاب به مسلمانان اكيدا فرمان جنگ و قتال صادر گرديده است . آرى امام عليه السلام اين آيه را مى خواند كه : (( (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَهُو كُرْهٌ لَكُمْ )(1))) و نيز اين آيه را ، (( (فَقاتِلُوا اَوْلياءَالشَّيطانِ )(2) . )) آنگاه اوضاع را در نظر مى داشت و شرايط را بررسى مى كرد و چنين نتيجه مى گرفت : كه حالا بايد با اوليا و ياران شيطان جنگيد و امروز در روى زمين چه كسى مى تواند براى شيطان يار و ياور و جانشينى بهتر از يزيد باشد و حكم قتال و جنگ با وى بيش از هر مسلمان ديگر به من كه امام امت و پاسدار اسلام هستم متوجه است . و لذا در خطابه اش نيز با صراحت كامل به يارانش گفت : هريك از شما كه حاضر است در راه ما يعنى در راه اعتلاى كلمه حق از خون خويش بگذرد و مهياى شهادت و لقاى خداست آماده حركت باشد و گروهى از آنان كه تا اين مرحله آمادگى داشتند و دنيا در نظرشان حقير بود و زندگى را به هيچ مى انگاشتند به نداى او لبيك گفته و به قافله وى پيوستند . ولى مانند هر حركت بنيادى و اساسى بعضى ديگر از مسلمانان و حتى چند تن از مسلمانان سرشناس نه تنها خود را به كنار كشيدند و به نداى امام جواب مثبت ندادند و از اين فيض بزرگ و از نيل به اين سعادت بى نظير ابدى محروم گرديدند بلكه چون از حقيقت ماءموريت امام عليه السلام و واقعيت حركت او بى اطلاع بودند ، اصلاً با چنين حركتى مخالفت مى ورزيدند . در شهر مكه و در طول راه تا كربلا از روى خيرخواهى و صلاح انديشى و گاهى حتى با توسل به زور تلاش نمودند كه مانع اين حركت عظيم گردند . در ميان اين افراد از اقوام و عشيره امام گرفته تا افراد معمولى و حتى مخالفان آن حضرت نيز به چشم مى خورد كه مخالفت دوستان و علاقه مندان در اثر دلسوزى و علاقه به اسلام و حفظ جان امام و مخالفت دشمنان براى خدمت به يزيد و جلوگيرى از به وقوع پيوستن هر حركتى بر ضد او بود . در صورت پذيرش پيشنهادهاى افراد خيرخواه از سوى امام خواست گروه مخالف نيز تاءمين مى گرديد . و در نتيجه پيشنهاد خيرخواهان بالمآل به سود مخالفين و موافق هدف آنان بود . به هر صورت اين پيشنهادها از مدينه شروع گرديده و در مكه آنگاه كه تصميم امام براى همه معلوم شد و در طول راه تا كربلا و در برخوردهاى امام عليه السلام با افراد گوناگون فراوان بوده است و چند نمونه از اين پيشنهادها و پاسخ امام كه در مدينه به عمل آمده است در صفحات گذشته نقل گرديد و در اين بخش نيز براى اين كه از موضوع كتاب خارج نگرديم ، تنها آن قسمت از اين پيشنهادها را نقل خواهيم كرد كه در پاسخ آنها از سوى امام عليه السلام سخنى صريح در كتب تاريخ نقل شده باشد .
اينك اين سخنان در مقابل چند پيشنهاد :
پيشنهاد عبداللّه بن عباس به امام (ع ) يكى از افرادى كه پس از اعلان حركت از سوى حسين بن على عليهما السلام به خدمت آن حضرت رسيد و پيشنهاد خوددارى از اين سفر را بر وى نمود عبداللّه بن عباس بود او گفتارش را با اين جمله آغاز كرد : ((يَابْنَ عَمّ اِنَّى اَتَصَبِّرُ وَما اَصْبِرُ . . . ؛ )) پسر عمو ! من در مفارقت تو هرچه تظاهر به صبر مى كنم ولى نمى توانم واقعا صبر و تحمل نمايم ؛ زيرا ترس آن را دارم كه تو در اين سفرى كه در پيش گرفته اى كشته شوى و فرزندانت به اسارت دشمن درآيند چون مردم عراق مردمانى پيمان شكن هستند و نبايد به آنان اطمينان نمود)) . ابن عباس سپس چنين گفت : چون تو سيد و سرور حجاز و مورد احترام مردم مكه و مدينه هستى به عقيده من بهتر است در همين مكه اقامت گزينى و اگر مردم عراق همان گونه كه اظهار مى دارند واقعا خواستار تو هستند و مخالف حكومت يزيد ، بهتر است اول استاندار يزيد و دشمن خويش را از شهر خود برانند سپس تو به سوى آنان حركت كنى . ابن عباس ادامه داد : و اگر در خارج شدن از مكه اصرار دارى بهتر است به سوى يمن حركت كنى ؛ زيرا گذشته از اين كه در آن منطقه پدرت شيعيان زيادى دارد ، نقطه اى است وسيع و داراى دژهاى محكم و كوه هاى مرتفع و دوردست و مى توانى دور از قدرت حكومت به فعاليت خود ادامه دهى و به وسيله نامه ها و پيكها مردم را به سوى خويش دعوت كنى و اميدوارم از اين رهگذر ، بدون ناراحتى به هدف خويش نايل گردى .
پاسخ امام به عبداللّه بن عباس
امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((يَا ابْنَ الْعَمِّ اِنِّى واللّه لاَعْلَمُ اَنَّكَ ناصِحٌ مُشْفِقٌ وَقَدْ اَزْمَعْتُ عَلَى الْمَسيِر . . . ؛ )) پسر عمو ! به خدا سوگند مى دانم كه اين پيشنهاد تو از راه خيرخواهى و شفقت و مهربانى است ولى من تصميم گرفته ام كه به سوى عراق حركت كنم .
ابن عباس با شنيدن اين پاسخ دريافت كه امام تصميم قطعى گرفته و درباره خود آن حضرت هر پيشنهادى بى اثر است و لذا در اين باره مساءله را تعقيب ننمود و چنين گفت : حالا كه تصميم به اين سفر گرفته اى زنان و اطفال را به همراه خود نبر ؛ زيرا مى ترسم تو را در برابر چشم آنان به قتل برسانند .
امام در پاسخ اين پيشنهاد ابن عباس هم ، چنين فرمود : ((وَاللّه لايَدَعُونى حَتّى يَسْتَخْرِجُوا هذِهِ الْعَلَقَةَ مِنْ جَوْفى فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ سَلّطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مَنْ يُذِلَهُمْ حَتّى يَكُونُوا اَذَلَّ مِنْ فِرامِ الْمَرْاءَة )) ((به خدا سوگند ! اينها دست از من برنمى دارند(1) مگر اينكه خون مرا بريزند و چون به اين جنايت بزرگ دست يازيدند خداوند كسى را بر آنان مسلط مى كند كه آنهارا آنچنان به ذلت و زبونى بكشاند كه پست تر و ذليل تر از كهنه پاره زنان گردند))(2) .
نتيجه
((قاطعيت در رهبرى)) : از اين گفتار ، ايمان حضرت حسين عليه السلام نسبت به هدفش و قاطعيت وى در رهبرى و حركت به سوى هدف روشن مى گردد ، با اينكه به درايت و خيرخواهى عموزاده اش ابن عباس معتقد مى باشد و او تمام محذورات و مشكلات را به درستى گوشزد مى كند در پاسخ وى مى گويد من با همه اين مشكلات ، اين راه را در پيش خواهم گرفت . و آنگاه كه ابن عباس وى را از بردن زنان و اطفال برحذر مى دارد باز هم از همان موضع قاطع و شكست ناپذير سخن مى گويد و اين است مفهوم امامت و پيشوايى كه در مقابل وظيفه اى كه در پيش دارد همه محاسبات را درهم مى ريزد .
اين بود يكى از پيشنهادهاى مخالف نظر امام عليه السلام كه توسط عبداللّه بن عباس درحضور خود آن حضرت مطرح گرديده است و دراين مسير پيشنهادهاى مخالف ديگرى نيز به وسيله افراد ديگر مطرح شده است كه در فصول آينده ملاحظه خواهيد فرمود .
در پاسخ عبداللّه بن زبير
اِنَّ اَبِى حَدَّثَنِى اَنَّ بِمَكَّةَ كَبْشاً بِهِ تُسْتَحَلُّ حُرْمَتُها فَما اُحِبُّ اَنْ اَكُونَ ذلِكَ الْكَبْشَ ، وَلِئنْ اُقْتَلْ خارِجاً مِنْها بِشِبْرٍ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ فيها وَلَئنْ اُقتَلْ خارِجاً مِنْها بِشِبْرَيْنِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ خارِجاً مِنْها بِشِبْرٍ ، وَاَيْمُ اللّه لَوْ كُنْتُ فى جُحْرِ هامَّة مِنْ هذِهِ الْهَوامِّ يَسْتَخْرِجُونى حَتّى يَقْضُوا بى حاجَتَهُمْ وَاللّه لَيَعْتَدُنَّ عَلَىَّ كَما اعْتَدتِ الْيَهُودُ فِى السَّبْتِ .. . . يَا ابْنَ الزُّبَيْرِ لَئِنْ اُدْفَنْ بِشاطِئِ الْفُراتِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُدْفَنَ بِفناءِ الْكَعْبَةِ . . . إ نَّ هذا يَقُولُ لى كُنْ حَماماً مِنْ حَمامِ الْحَرَمِ ، وَلئنْ اُقْتَلْ وَبَيْنِى وَبَيْنَ الحَرَمِ باعٌ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ وَبَيْنِى وَبَيْنَهُ شِبْرٌ ، وَلَئِنْ اُقْتَلْ بِالطَّفِّ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ بِالْحَرِم . . . اِنَّ هذا لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا اَحَبَّ اِلَيْهِ مِنْ اَنْ اَخْرُجَ مِنَ الْحِجازِ ، وَقَدْ عَلِمَ اَنَّ النّاسَ لا يَعْدِلُونَهُ بى فَوَدَّ اَنِّى خَرَجْتُ حَتّى يَخْلُو لَهُ))(1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 164. طبرى ، ج 5، ص 383. كامل ابن اثير، ج 4، ص 38. كامل الزيارات ، ص 72)
ترجمه و توضيح
يكى ديگر از كسانى كه انصراف از سفر عراق را به حسين بن على عليهما السلام پيشنهاد نمود عبداللّه بن زبير بود او كه خود يكى از افراد مخالف حكومت يزيد و به اصطلاح از افراد مبارز بود و در همين رابطه از مدينه فرار نموده و به مكه پناهنده شده بود پس از ورود امام عليه السلام به مكه هر روز و گاهى يك روز در ميان و مانند ساير مسلمانان به منزل آن حضرت رفت و آمد داشت و در مجلس آن حضرت شركت مى نمود و چون از تصميم امام نسبت به سفر عراق مطلع گرديد به خدمت آن حضرت آمده به صورت ظاهر انصراف از اين سفر را به وى پيشنهاد نمود . و بنابه نقل بلاذرى و طبرى سخن ابن زبير دو پهلو بود ؛ زيرا او چنين گفت : يابن رسول اللّه ! اگر من هم در عراق شيعيانى مانند شيعيان شما داشتم آنجا را به هر نقطه ديگر ترجيح مى دادم . ابن زبير براى اين كه متهم نباشد ، گفتارش را اين چنين ادامه داد : ولى در عين حال اگر در مكه اقامت كنيد و بخواهيد امامت و پيشوايى مسلمانان را در اين شهر ادامه بدهيد ما نيز با تو بيعت مى كنيم و تا جايى كه امكان دارد از پشتيبانى و همفكرى با تو خوددارى نخواهيم نمود . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((اِنَّ اَبى حَدَّثَنى اَنَّ بِمَكَّة كَبْشاً . . . ؛ )) پدرم به من خبر داد كه به سبب وجود قوچى در مكه احترام آن شهر درهم شكسته خواهد شد و نمى خواهم آن كبش و قوچ من باشم (و موجب آن گردم كه كوچكترين اهانتى به خانه خدا متوجه شود) . و به خدا سوگند ! اگر يك وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در يك وجبى آن به قتل برسم )) . امام عليه السلام سخنانش را چنين ادامه داد : ((وَاَيْمُاللّه لَوْ كُنْتُ فى جُحْرِ هامَّة . . . ؛ )) و به خدا سوگند ! اگر در لانه مرغى باشم مرا درخواهند آورد تا با كشتن من به هدف خويش برسند و به خدا سوگند ! همان گونه كه قوم يهود احترام روز شنبه (سمبل وحدت و روز تقرب به خداى خويش ) را درهم شكستند اينها نيز احترام مرا درهم خواهند شكست )) . سپس فرمود : پسر زبير ! اگر من در كنار فرات دفن بشوم ، براى من محبوبتر است از اينكه در آستانه كعبه دفن شوم . و بنابه نقل ابن قولويه ، پس از آنكه ابن زبير از مجلس امام خارج گرديد ، آن حضرت چنين فرمود : ((إ نَّ هذا يَقُولُ لى كُنْ حَماماً . . . ؛ )) او به من مى گويد كبوتر حرم باش ! و به خدا سوگند ! اگر من يك ذرع دورتر از حرم كشته شوم براى من محبوبتر از اين است كه يك وجب دورتر از حرم كشته شوم و اگر در طف (سرزمين كربلا) كشته شوم براى من محبوبتر از اين است كه در حرم به قتل برسم )) . و بنابه نقل طبرى و ابن اثير ، امام عليه السلام پس از خارج شدن ابن زبير ، به اطرافيانش فرمود : ((اِنَّ هذا لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا . . . ؛ )) او (گرچه به ظاهر به بودن من در مكه علاقه نشان مى دهد ولى در واقع ) بيش از هرچيز به بيرون رفتن من از مكه علاقه مند است ؛ زيرا مى داند با وجود من كسى به او توجهى نخواهد كرد)) .
در پاسخ محمد حنفيه
بَلى ولكن بَعْدَما فارَقْتُكَ اَتانى رَسُولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَقالَ يا حُسَيْنُ اُخْرُجْ فَاِنَّ اللّهَ تَعالى شاءَ اَنْ يَراكَ قَتِيلاً . . . وَقَدْ شاءَاللّه اَنْ يَراهُنَّ سَبايا (1) . (لهوف ، ص 65)
ترجمه و توضيح
سومين پيشنهاد انصراف از سفر عراق به امام از طرف برادرش محمد حنفيه انجام گرفته كه داستان آن بدين قرار است : محمد حنفيه كه براى انجام مناسك حج و ديدار حسين بن على عليهما السلام به مكه وارد شده بود و بنابه نقل مرحوم علامه حلى (ره ) شديدا مريض بود(2) (سفينة البحار، ج 1، ص 322. و به جهت همان عارضه شديد بودكه نتوانست به همراه امام به سوى عراق حركت كند)، شبانه و قبل از حركت امام به حضور وى رسيد و عرضه داشت : برادر ! تو كه بى وفايى و پيمان شكنى مردم كوفه را نسبت به پدرت على و برادرت حسن عليهما السلام ديده اى ، من مى ترسم اين مردم با تو نيز پيمان شكنى كنند ، پس بهتر است به سوى عراق حركت نكنى و در همين شهر مكه بمانى ؛ زيرا تو در اين شهر و در حرم خدا بيش از هر شخص ديگر عزيز و مورد احترام مردم هستى . امام در پاسخ وى فرمود : خوف اين هست كه يزيد مرا در حرم خدا با مكر و حيله به قتل برساند و بدين وسيله احترام خانه خدا درهم شكسته شود . محمدبن حنفيه پيشنهاد نمود كه در اين صورت بهتر است به جاى عراق به سوى يمن يا منطقه مورد امن ديگرى حركت كنى . امام فرمود : پيشنهاد و نظريه تو را نيز مورد توجه قرار مى دهم . ولى حسين بن على عليهما السلام اول صبح به سوى عراق حركت نمود و چون خبر به محمدبن حنفيه رسيد با عجله هرچه بيشتر خود را به امام رسانيده افسار شتر آن حضرت را در دست گرفت و عرضه داشت برادر ! مگر تو ديشب وعده ندادى كه درخواست و پيشنهاد مرا مورد مطالعه قرار بدهى ؟ امام در پاسخ وى چنين فرمود : ((بَلى وَلكِنْ بَعْدَما فارَقتُكَ . . . ؛ )) آرى ولى پس از آنكه از هم جدا شديم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خواب من آمد و فرمود : حسين حركت كن ؛ زيرا خدا خواسته است كه تو را كشته ببيند)) . محمد حنفيه با شنيدن اين سخن امام گفت : (( (اِنّاِ للّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ ) . )) سپس انگيزه حركت دادن اطفال و زنان را در چنين شرايط حساس و خطرناك جويا گرديد . امام در پاسخ آن هم چنين فرمود : ((وَقَدْ شاءَاللّه اَنْ يَراهُنَّ سَبايا ؛ )) خدا خواسته است آنها را نيز اسير ببيند)) .
در پاسخ عبداللّه بن جعفر و عمروبن سعيد
اِنَّى رَاءَيْتُ رُؤْياً فيها رَسُولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَاُمِرْتُ فيها بِاَمْرٍ اَنَا ماضٍ لَهُ عَلَىَّ كانَ اَو لى(1) (ارشاد مفيد، ص 219. البداية والنهايه ، ج 8، ص 167. تاريخ ابن عساكر ص 202. ولى ابن عساكر قسمت اول را نيز به صورت نامه در پاسخ نامه عبداللّه بن جعفر نقل نموده است). (( . . . ما حَدَّثْتُ اَحَداً بِها وَما اَنَا مُحَدِّث بِها حَتّى اَلْقى رَبِّى ))(2) (ارشاد مفيد، ص 219. البداية والنهايه ، ج 8، ص 167. تاريخ ابن عساكر ص 202. ولى ابن عساكر قسمت اول را نيز به صورت نامه در پاسخ نامه عبداللّه بن جعفر نقل نموده است). (( . . . اءمَّا بَعد فَاِنَّه لَمْ يُشاقِق اللّه ورَسوله من دعا الى اللّه عزّوجلَّ وَعَمِلَ صالِحاً وقالَ اِنّنى مِنَ الْمسلِمينَ وَقدْ دَعوتُ اِلى الايمانِ والْبرِّ والصِّلة فَخيْرُ الاَمانِ اَمانُ اللّه ولَنْ يُؤ منَ اللّه يَوم الْقِيامَة مَنْ لَمْ يَخفهُ فِى الدُّنيا فَنساءَلُ اللّهَ مَخافَة فِى الدُّنيا تُوجبُ لَنا اَمانَهُ يَومَ الْقيامَة فَاِنْ نَويْتَ بِالكِتاب صلَتِى وَبرِّى فجُزيت خَيْراً فِى الدُّنيا والآخرة ؛ والسَّلامُ))(3) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 164. تاريخ طبرى ، ج 7، ص 280. كامل ، ج 3، ص 277).
ترجمه و توضيح
بنا به نقل طبرى و ابن اثير از امام سجاد عليه السلام چهارمين كسى كه به حسين بن على عليهما السلام پيشنهاد مى نمود كه از سفر عراق منصرف گردد و در اين مورد اصرار مى ورزيد عبداللّه بن جعفر بودكه پس از حركت امام عليه السلام از مكه طى نامه اى كه به وسيله دو فرزندش عون و محمد به حضور امام ارسال داشت چنين نگاشت : امّا بعد : به خدا سوگندت مى دهم كه با رسيدن اين نامه از سفرى كه در پيش گرفته اى منصرف و به شهر مكه مراجعت كنى ؛ زيرا مى ترسم كه تو در اين سفر كشته شوى و فرزندانت مستاءصل و با كشته شدن تو كه پرچم هدايت و اميد مؤ منان هستى نور خدا خاموش گردد در حركت خود تعجيل نكن كه من نيز متعاقبا خود را به تو مى رسانم (1) (طبرى ، ج 7، ص 279. كامل ابن اثير، ج 3، ص 277). عبداللّه بن جعفر پس از ارسال اين نامه بلافاصله با عمروبن سعيد - كه از سوى يزيد بن معاويه به جاى وليد استاندار معزول مدينه به استاندارى منصوب و به ظاهر به عنوان امير حاج ولى در واقع براى انجام ماءموريت ترور امام عليه السلام آن روزها در مكه به سر مى برد - ملاقات و از وى درخواست نمود كه امان نامه اى به امام عليه السلام بنويسد كه شايد در مراجعت آن حضرت مؤ ثر افتد و براى تاءكيد موضوع و اطمينان بيشتر رضايت عمرو بن سعيد را جلب نمود كه برادرش يحيى بن سعيد را در رساندن امان نامه به همراه عبداللّه به خدمت امام عليه السلام اعزام نمايد . چون عبداللّه با همراهى يحيى در بيرون مكه به قافله امام عليه السلام رسيد در ضمن تسليم امان نامه تقاضاى خود و يحيى بن سعيد را حضورا مطرح و انصراف امام را از تصميم مسافرت عراق درخواست نمود . آن حضرت در پاسخ عبداللّه و يحيى بن سعيد فرمود : ((انى راءيت رؤ يا . . . ؛ من رسول خدا را در خواب ديدم در اين خواب به دستور وى به امر مهمى ماءموريت يافته ام كه بايد آن را تعقيب نمايم خواه به نفع من تمام بشود يا به ضرر من )) . عبداللّه در باره اين خواب و ماءموريتى كه امام به آن اشاره نمود توضيح بيشترى خواست كه آن حضرت چنين پاسخ داد : ((ما حَدَّثْتُ اَحَداً بِها و . . . ؛ )) من اين خواب را به كسى نگفته ام و تا زنده هستم با كسى در ميان نخواهم گذاشت )) . و نامه ذيل را نيز در پاسخ امان نامه عمروبن سعيد نگاشت : ((اما بعد : راه مخالفت باخدا و پيامبر نپيموده است كسى كه به سوى خدا و رسولش دعوت نموده و عمل صالح انجام دهد و تسليم اوامر حق گردد . امان نامه اى فرستاداى و در ضمن آن وعده ارتباط صميمى و صلح و سازش نسبت به ما داده اى ولى بهترين امانها ، امان خداوند است و كسى كه در دين ، ترس از خدا نداشته باشد در آخرت از امان او برخوردار نخواهد بود از پيشگاه خداوند درخواست توفيق خوف و خشيت در اين دنيا داريم تا در آخرت مشمول امانش گرديم و اگر منظور تو از اين امان نامه واقعا خير و صلح و صفا باشد در دنيا و آخرت ماءجور خواهى بود والسلام )) . بنا به نقل بلاذرى و طبرى و ابن اثير چون جعفر بن عبداللّه و يحيى بن سعيد از پيشنهاد خود ماءيوس گرديدند و امام را در تصميم و اراده خويش قاطع و جدى ديدند به مكه برگشتند و عمروبن سعيد نيز چون از راه صلح آميز ماءيوس گرديد دوباره به برادرش ماءموريت داد كه با گروهى ماءمور مسلح ، خود را به حسين بن على برسانند و او را وادار و مجبور به مراجعت كنند . اين عده چون به قافله امام رسيدند در ميانشان بگومگو شد و با تازيانه به همديگر حمله كردند يحيى و يارانش تاب مقاومت نياورده و به مكه برگشتند .
با فرزدق
. . . صَدَقْتَ للّهِ الاَمْرُو كُل يَوْمٍ هُوَ فِى شَاءن اِنْ نَزَلَ الْقَضاءُ بِما نُحِبُّ وَنَرْضى فَنَحْمَدُاللّه عَلى نَعْمائِهِ وَهُوَ الْمُسْتَعانُ عَلى اَداءِ الشُّكْرِ وَانْ حالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجاءِ فَلَمْ يَتَعَدَّ مَنْ كانَ الحَقُّ نِيَّتَهُ وَالتّقْوى سَرِيرَتَهُ (1) (انساب الاشراف ، ج 3، ص 164. طبرى ، ج 7، ص 278. كامل ابن اثير، ج 3، ص 276. ارشاد مفيد، ص 218. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 223. البداية والنهايه ، ج 8، ص 166)
ترجمه و توضيح
پنجمين پيشنهاد انصراف از سفر عراق به حسين بن على عليهما السلام به وسيله فرزدق شاعر معروف عرب انجام گرفته است آنگاه كه حسين بن على عليهمالسلام عازم حركت از مكه به سوى عراق بود و فرزدق نيز براى انجام عمل حج به طرف مكه مى آمد در خارج اين شهر به خدمت آن حضرت عليه السلام رسيد ود ر زمينه حركت وى سؤ ال نمود . امام عليه السلام در پاسخ فرزدق سخنانى ايراد كرد . و ما مشروح جريان اين ملاقات را بدانگونه كه مرحوم مفيد از خود فرزدق نقل نموده است در اينجا مى آوريم (2) . او مى گويد : من در سال شصت با مادرم عازم مكه و انجام مراسم حج بودم به هنگامى كه داخل محدوده حرم شدم و افسار شتر مادرم را به دست گرفته و مى كشيدم به قافله حسين بن على عليهما السلام كه از مكه به سوى عراق در حركت بود برخوردم و به حضورش شتافتم و پس از سلام و تعارفات عرضه داشتم : يا بن رسول اللّه ! پدر و مادرم به فداى تو ((ما اَعْجَلَكَ عَنِ الْحَجِّ ؟ ؛ )) انگيزه تو در اين عجله و خارج شدن از مكه قبل از انجام مراسم حج چيست ؟ )) امام فرمود : ((لَوْ لَمْ اَعْجَلْ لاُخِذْتُ ؛ )) اگر تعجيل نمى كردم دستگيرم مى ساختند)) . فرزدق مى گويد امام از من پرسيد تو كيستى ؟ عرض كردم مردى از ملت عرب . فرزدق : اضافه مى كند كه به خدا سوگند امام در شناسايى من به همين اندازه بسنده كرد و در اين مورد چيز ديگرى سؤ ال ننمود . سپس پرسيد نظر مردم (عراق ) نسبت به اوضاع چگونه است . گفتم خبر را از خبره اش مى خواهى كه دلهاى مردم با شما و شمشيرهايشان بر عليه شما و مقدرات در دست خداست كه هرطور بخواهد انجام مى دهد . امام در پاسخ من چنين فرمود : ((صَدَقْتَ ، للّهِ الاَمْرُ . . . ؛ )) فرزدق درست گفتى ! مقدرات در دست خداست و او هر روز فرمان تازه اى دارد كه اگر پيشامدها بر طبق مراد باشد در مقابل نعمتهاى خداوند سپاسگزاريم و هموست مددكار در سپاس و شكرگزارى براى او . و اگر حوادث و پيشامدها در ميان ما و خواسته هايمان حائل گرديد و كارها طبق مرام به پيش نرفت باز هم آن كس كه نيتش حق باشد ، و تقوا بر دلش حكومت مى كند از مسير صحيح خارج نگرديده است . فرزدق مى گويد وقتى سخن امام بدينجا رسيد . گفتم بلى گفتار شما درست است ، خير پيش! آنگاه مسائلى چند درباره حج و غير آن سؤ ال كردم و امام پس از پاسخ اين سؤ الها مركب خود را حركت داد و خداحافظى نموده و از همديگر جدا شديم .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
