شب یازدهم محرم روضه شام غریبان
سپاه دشمن غروب عاشورا زنان را از خیمهها بیرون کردند و خیمهها را آتشزدند.[۴] در این هنگام زنان فریاد میزدند و چون چشمشان به کشتگان خود افتاد لطمه به صورت زدند.[۵] عمر بن سعد غروب عاشورا سر امام حسین(ع) را با خولی اصبحی و حمید بن مسلم ازدی و سرهای یاران و خاندان او را که هفتاد و دو سر بود، به همراه شمر، قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج و عزرة بن قیس نزد ابن زیاد فرستاد.[۶] عمر سعد خود با جمعی از لشکریانش آن شب را در کربلا ماند و روز بعد نزدیک ظهر پس از دفن کشتگان سپاه خود، همراه اهل بیت امام حسین(ع) و دیگر بازماندگان، به سمت کوفه حرکت کرد.[۷] نقل کردهاند که در شب یازدهم محرم که شام غریبان بود، حضرت زینب(س) نماز شبش را ترک نکرد؛ اما به سبب ضعفی که او را فرا گرفته بود، نماز را نشسته خواند.[۸]
شعر خائف لاهیجی [۱۶] درباره شام غریبان: امشب به صحرا بیکفن جسم شهیدان است - شام غریبان است . امشب نوای بیکسان بر بام کیوان است - شام غریبان است . امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند - تا صبح گریانند . امشب به روی کشتهها در ناله مرغانند - چون نی در افغانند . بر خاک بیغسل و کفن رعنا جوانانند - خوابیده عریانند . بر غربت اجسادشان عالم پریشان است - شام غریبان است . امشب به بالین حسین زینب عزادار است - در غم گرفتار است . امشب سکینه بر سر نعش پدر زار است - تا صبح بیدار است . امشب فلک حیران ز حال عترت زار است - از دیده خونبار است . زهرا به دور کشتهها با خیل حوران است - شام غریبان است . امشب سلیمان زمان در گوشه هامون - غلطیده اندر خون . اندر هوای خاتم او بجدل ملعون - دیوانه و مجنون . سازد جدا انگشت شه آن بیحیای دون - ای چرخ شو وارون . کی خاتم محبوب حق در شأن دیوان است - شام غریبان است . امشب تن چاک حسین در نینوا بیسر - در بحر خون اندر . خوابیده بیغسل و کفن با اکبر و اصغر - با یاوران یک سر . اما ز ظلم خولی مردود سگ کمتر - در کنج خاکستر . در کوفه رأسش در تنور گرم مهمان است - شام غریبان است . امشب جناب فاطمه تا صبح در زاری - اشک غمش جاری . «گاهی» بحال دختران اندر پرستاری - اشک غمش جاری . «گاهی» کند در مطبخ خولی عزاداری - اشک غمش جاری . از نالههای زار او «خائف» نواخوان است - شام غریبان است .
شب یازدهم محرم شام غریبان اهلبیت
شب یازدهم محرم شام غریبان اهلبیت. شام غریبان حسین امشب است امشب است. شام غریبان حسین امشب است امشب است - زاری طفلان حسین امشب است امشب است - طفل صغیری ز حسین گمشده ساربان - قامت زینب ز الَم خم شده ساربان .
اگر صبح قیامت را شبی است ، آن شب است امشب
اگرصبح قیامت راشبی هست آن شب است امشب-طبیب ازمن ملول وجان زحسرت برلب است امشب - برادرجان یکی سربر کن از خواب و تماشا کن - که زینب بی تو چون در ذکر یا رب یا رب است امشب - جهان پرانقلاب ومن غریب این دشت پروحشت - تودرخواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب - سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم - مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب - صبا از من به زهراگو بیا ، شام غریبان بین - که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب
آتش زدن خیمه ها
از جنایتهای سپاه عمر سعد ، آتش زدن خیمه های امام حسین (ع) و اهل بیت او در روز عاشورا بود . پس از آنکه امام به شهادت رسید ، کوفیان به غارت خیمه ها پرداختند ، زنها را از خیمه ها بیرون آوردند ، سپس خیمه ها را به آتش کشیدند . اهل حرم ، گریان و پابرهنه در دشت پراکنده شدند و به اسارت در آمدند . امام سجاد (ع) در ترسیم آن صحنه فرموده است : به خدا قسم هرگاه به عمه ها و خواهرانم نگاه می کنم ، اشگ در چشمانم می دود و به یاد فرار آنها در روز عاشورا از خیمه ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر می افتم ، که آن گروه فریاد می زدند : خانه ظالمان را بسوزانید ! این آتش ، امتداد همان آتش زدنی بود که پس از رحلتِ پیامبر ، در خانه زهرا علیها السلام با آن سوخت و آتش کینه هایی بود که از بنی هاشم و اهل بیت در سینه ها داشتند . به یاد این حادثه ، در مراسم عاشورا در برخی مناطق رسم است که خیمه هایی به نشان خیام اهل بیت برپا می کنند ، ظهر عاشورا به آتش می کشند ، تا احیاءگر یاد آن ستمی باشد که روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت . آتش به آشیانه مرغی نمی زنند - گیرم که خیمه ، خیمه آل عبا نبود (منبع : بحارالانوار ، ج 45 ، ص 58 . - حیاة الامام الحسین ، ج 3 ، ص 299)
خیمه ها مى سوزد و شمع شب تار عزاست
خیمه ها میسوزد وشمع شب تارعزاست - کربلا ماتم سراست - مجمع پیغمبران درقتلگاه کربلا ست - کربلا ماتم سرا ست - یک طرف میرعرب درخاک وخون بی سر شده - چون گلی پرپر شده - یک طرف مهد بلا گهواره اصغر شده - خاک غم بر سرشده - یک طرف پرپر گل رخساره اکبرشده - غرقه خون پیکر شده - درخیام آل طاها شعله آتش به پاست - کربلا ماتم سرا ست - خیمه ها مى سوزد و شمع شب تار عزاست - مجمع پیغمبران در قتلگاه كربلاست - یك طرف میر عرب در خاك و خون بى سرشده - یك طرف مهد بلا گهواره اصغر شد - یاغریب کربلا یاحسین بن علی – یاشهیدکربلایاحسین بن علی .
اى زداغ تو روان خون دل از دیده و حور - بى تو عالم همه ماتمكده تا نفخه صور - تا جهان باشد و بوده است كه داده است نشان - میزبان خفته به كاخ اندر و میهمان به تنور - سَر بى تن كه شنیده است به لب آیه كهف - یا كه دیده است به مشكاة تنور آیه نور.
عمر بن سعد چون از كار شهادت امام حسین علیه السّلام پرداخت نخستین سر مبارك آنحضرت را به خَوْلى (به فتح خاء و سكون واو و آخره یاء) بن یزید و حُمَید بن مُسلم سپرد و در همان روز عاشورا ایشان را به نزد عبیداللّه بن زیاد روانه كرد. خولى آن سرمطهّر را برداشت و به تعجیل تمام شب خود را به كوفه رسانید، و چون شب بود وملاقات ابن زیاد ممكن نمى گشت لاجرم به خانه رفت .
طبرى و شیخ ابن نما روایت كرده اند از (نَوار) زوجه خولى كه گفت : آن ملعون سر آنحضرت را در خانه آورد و در زیر اجّانه جاى بداد و روى به رختخواب نهاد. من ازاو پرسیدم چه خبر دارى بگو، گفت مداخل یك دهر پیدا كردم سر حسین را آوردم ، گفتم :واى بر تو! مردمان طلا و نقره مى آورند تو سر حسین فرزند پیغمبر را، به خدا قسم كه سر من تو در یك بالین جمع نخواهد شد. این بگفتم و از رختخواب بیرون جستم و رفتم درنزد آن اجّانه كه سر مطهّر در زیر آن بود نشستم ، پس سوگند به خدا كه پیوسته مىدیدم نورى مثل عمود از آنجا تا به آسمان سر كشیده ، و مرغان سفید همى دیدم كه دراطراف آن سر طَیران مى كردند تا آنكه صبح شد و آن سر مطهّر را خولى به نزد ابن زیاد برد.
بخولی بگفت آن زن پارسا - که را باز از پا درآورده ای - که در ایندل شب چو غارتگران - برایم زر و زیور آورده ای - بهمراهت امشب چه بوی خوش است - مگر باز مشگ تر آورده ای - چنان کوفتی در که پنداشتم - ز میدان جنگی سر آورده ای - چو دانست آورده سر گفت آه - که مهمان بی پیکر آورده ای - چو بشناخت سر را بگفت ای عجب - سر با شکوه و فر آورده ای - بمیرم در این نیمه شب از کجا - سر سبط پیغمبر آورده ای - چه حقّی شده در میان پایمال - که تو رفته ای داور آورده ای - گل آتش است این که از کوه طور - تو با خاک و خاکستر آورده ای - نگارنده با گفتن این رثا - خروش از ملایک درآورده ای
حضرت زینب (سلام اللهعلیها) وظیفه پاسداری از کودکان یتیم و پرستاری از امام سجاد (علیه السّلام) را بر عهده داشت. وی مراقب جان کودکان و دختران بود تا در تاخت و تاز دشمن برای غارت خیمه ها، آسیبی به آنها نرسد. همه به او پناه میبردند و از ستم دشمنان شکایت میکردند. مصیبت روز عاشورا هرچند بسیار سنگین بود و گران، ولی زینب (سلام اللهعلیها) همچون کوهی استوار در برابر دشمنان ایستادند و خم به ابرو نیاوردند. وی از یک سو به نگهبانی کودکان یتیم و گردآوردن زنان و دختران همّت گماشت، و از دیگر سو به جمعآوری گمشدگان در بیابان مشغول شد. حضرت زینب (سلام الله علیها) با سپر قرار دادن خویش، از ضرب و شتم کودکان ممانعت مینمود و از ضربِ تازیانه، پیکرش میسوخت. به همین جهت بدن ایشان در اثر ضرب تازیانهها کبود شده بود[۶۰] . چنانکه در کلامی به سیدالشهدا (علیه السّلام) چنین میفرمایند: یَابْنَ اُمِّی لَقَدْ کَلَلْتُ عَنِ الْمُدَافِعَةِ لِهَؤُلاَءِ النِّسَاءِ وَالاَطْفَالِ وَ هَذَا مَتْنِی قَدْ اُسْوِدَ مِنَ الضَّرْبِ؛ ای پسر مادرم! از دفاع و نگهداری این کودکان و بانوان در برابر دشمن درمانده شده ام و این کمر و بازو یا چهره من است که بر اثر ضربه دشمن سیاه شده است. [۶۱] .
بعد از غارت و آتش زدن خیام آل الله، زینب کبرا (علیهاالسّلام) زنان و کودکان آواره را در خیمه ای جمع نمودند[۶۲] . و به تفقد و نوازش کودکان پرداختند تا اینکه متوجه شدند که دو کودک از کودکان کاروان اهل بیت گم شده اند. [۶۳] . لذا سراسیمه به جست وجو پرداختند و پس از مدتی، آن دو کودک را زیر بوته خاری یافتند که در آغوش هم آرمیده بودند. زینب (سلام الله علیها) خود را به آنان رساند ولی هر چه آنان را صدا زد، دید بیدار نمیشوند. آری، آن دو کودک بی گناه، از شدت مصیبتهای وارده و ترس از غارتگری دشمن، جان باخته بودند.[۶۴] . مؤلّف کتاب معالی السبطین چنین نقل کرده است: «شامگاه روز عاشورا دو طفل در اثر دهشت و تشنگی جان سپردند و چون زینب کبرا ( (سلام الله علیها) ) برای جمع عیال و اطفال جستجو میکرد، آن دو طفل را نیافت. بعد از جستجوی زیاد آنها را در حالیکه دست در گردن یکدیگر داشتند و جان سپرده بودند، پیدا کرد. [۶۵] . حضرت زینب (سلام اللهعلیها) در شام تار غریبان، غریبانه دل را از هر آنچه غیرخدایی بود تهی کرده و با پیروی از نماز ظهر عاشورای برادر و امام خویش، در شبان گاه به نماز شب میایستد و حماسه ای دیگر بر حماسه های کربلا میافزاید. حضرت زینب سلام اللهعلیها آن قدر ناتوان و خسته و مجروح شده بود که نتوانست ایستاده نماز بخواند و نماز شب را نشسته به جا آورد و با خدایِ خود به راز و نیاز پرداخت. [۶۶] [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰] .
شام غریبان سحر ندارد - سکینه امشب پدر ندارد . غریب حسین جان، غریب حسین جان . بهار زینب خزان ز آه است - گهى دو چشمش به نور ماه است - گهى نگاهش به قتلگاه است - غریب حسین جان، غریب حسین جان . نسیم صحرا شده معطّر - ز عطر روى علىّ اکبر - کجاست عمه، کجاست مادر - غریب حسین جان، غریب حسین جان . بگو خلایق ز غم خروشند - بگو به اطفال لَبَن ننوشند - بگو به سادات کفن نپوشند - غریب حسین جان، غریب حسین جان . کبوتران را ز لانه بردند - زوادِىِ خون نشانه بردند - ربابِ دلخون پسر ندارد - غریب حسین جان، غریب حسین جان . شب غریبان سحر ندارد - رقیه امشب پدر ندارد . در علقمه بین چه ها شد امشب - دست علمدار جدا شد امشب .
روضه شب و روزيازدهم محرم بياد شام غريبان اهلبيت امام حسين عليه السلام
اصعب مصائب و سختترين حالا از براى اهل بيت سيدالشهداء (سلام الله عليه) همان وقت بود كه در چنگ آن رجالهها و دون فطرتها گرفتار شدند. قال حميد بن مسلم: فوالله لقد كنت ارى المرأة من نسائه و بناته و اهله تنازع ثوبها و عن ظهرها حتى تغلب عليه فيذهب به عنها. به خدا قسم من ديدم زن يا دخترى را كه مىخواستند غارت كنند، آن محترمات با عفت پيش از آنكه دست نامحرمان به سوى آنها دراز شود لباس و معجر و اثاث خود را به زمين مىافكندند تا اجنبىها از پى اساس بروند و كارى به آنها نداشته باشند.
صاحب بيت الاحزان مىنويسد: اول بانوئى كه كفار كوفه و شام غارت كردند عليا مخدره جناب زينب خاتون بود كه چادر و مقنعه از سر او كشيدند و گوشواره از گوشش در آوردند و بدنبالش گوشواره از گوش جناب ام كلثوم و فاطمه نو عروس در آورده و گوش آن مظلومه را پاره كردند. و نيز در كتاب مصائب المعصومين مىفرمايد: شمر شرير وقتى با جمعى از منافقين عليهم اللعنة داخل خيمه جناب سيدالساجدين (عليه السلام) شدند، پس آن بى ايمانان به شمر گفتند: آيا نكشيم اين جوان را؟ آن ملعون به ايشان اذن داد و گفت: او را به همين طورى كه در فراش خود خوابيده است بكشيد. راوى مىگويد: من پيش آمدم و گفتم: سبحان الله آيا شماها كوچكان را هم مىكشيد، اى قوم اين بزرگوار با آنكه در اول عمر است گرفتار به ناخوشى و بيمارى است، پس الحال و التماس بسيار كردم تا آنكه آن اشقياء از كشتن آن جناب درگذشتند ولى عليا مخدره زينب خاتون مىفرمايند: آن ملعون ازرق چشمى كه اسباب مرا به غارت برد نظر الى زين العابدين فراه مطروحا على نطع من الاديم و هو عليل فجذب النطع من تحته و القاه مكبوبا على وجهه يعنى چون آن بى دين نظر انداخت به جناب سيدالساجدين حضرت امام زين العابدين ارواح العالمين له الفداء ديد كه آن مظلوم بر روى پوستى خوابيده و در شدت ناخوشى و بيمارى است، پس آن ملعون چنان آن پوست را از زير آن بيمار كشيد كه آن جناب را بلند كرده از طرف روى به خاك انداخت.
شام غریبان حسین فاطمه است،همه جا رسمه اگر کسی از خانوادهای از دنیا رفته باشه اهل محل،فامیلها جمع میشوند و تسلیت میگویند،همه کمک میکنند تا مجلس اهل عزا با عزّت و آبرو برگزار بشه.امشب که زینب میخواهد برای حسینش شام غریبان بگیره کسی برای تسلیت نیومده ! بیبی بچه ها را به خیمه نیم سوخته ای جمع کرد.یکی میگوید عمه جان گوشم پاره شده ، یکی میگه عمه جان کتفم شکسته، یکی میگوید عمه جان پاهایم ورم کرده.همه زینب (سلام الله علیها) را صدا میزنند و زینب حسین را . کجایی یا حسین محبوب زینب - کجایی بنگری احوالم امشب - عدو بر خیمه ها آتش فکنده - ز گوش کودکان گوشواره کنده - کجایی یا حسین در این شبانه - حریمت را به زیر تازیان - حسینم امشب از غصه خمیدم - ز بس دنبال طفلانت دویدم . وقتی که خیمه ها رو آتش زدند عمه سادات نزد امام سجاد (علیه السلام) آمد و عرض کرد؛ ای یادگار برادرم و پناه اهل حرم،همه خیمه ها را آتش زدند.ما چه کنیم.امام سجاد(علیه السلام) فرمود:«عَلَیکُنَّ بِالفَرارِ ؛ به بچه ها بگو فرار کنند»همه بانوان و کودکان فرار کردند امّا زینب کبری(سلام الله علیها)کنارخیمه ای نیم سوخته و صدا می زند،وامحمداه،واعلیا،واحسنا،واحسینا. یکی از سربازان دشمن میگوید: بانوی بلند قامتی را کنار خیمه ای نیم سوخته دیدم،که آتش اطراف آن را گرفته بود.نگاه به آسمان میکرد،دستهایش را به هم میزد گاه وارد خیمه میشد و گاهی بیرون میآمد.به او عرض کردم مگر شعله آتش را نمیبینی؟چرا فرار نمیکنی؟با گریه فرمود:«یا شَیخُ انَّ لَنا عَلیلاً فی الخَیمَۀِ وَ هَوَ لایَتَمکَّنُ مِنَ الجُلُوسِ و النُّهوضِ فَکَیفَ اُفارِقُهُ...«ای آقا!ما شخص بیماری در میان ان خیمه داریم که قدرت بر نشستن و برخاستن ندارد،چگونه او را تنها بگذارم و بروم با اینکه آتش از هر سو به طرف او شعله میکشد؟ از آن ترسم که آتش برفروزد - میان خیمه بیمارم بسوزد - از آن ترسم که آتش شعله گیرد - میان خیمه بیمارم بمیرد.
خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده - در شب بیماریم آتش پرستارم شده - ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم - از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده - پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین - امشب اما جای او آتش علمدارم شده - ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز - مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده - جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند - در شب تنهائیم تنها همین یارم شده - من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع - از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده - بس که اشک آیدبه چشمم خواب شب راراه نیست - دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟ - جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت - مردم چشمان من تنها وفا دارم شده - گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی - سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده - شعله های کربلا آتش به جانم زد حسان - آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
امروز عاشوراست
امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر، یک ماتمی برپاست . امروز عاشورا است، یا عیدِ قربان است - کربُبَلا یک سر، از خون گلستان است - مُلک و مَلَک گریان، ارض و سَما لرزان - آدم به بی تابی، عالم در افغان است - امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر، یک ماتمی برپاست . این سویِ میدان است، یارانِ ثارالله - از اصغر و اکبر، قاسم وَ عبدالله - آن سویِ میدان است، بِن سعد و خولی وُ - عَمرِوبنَ حجّاج و، شمرِ عَدوُّ الله - امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر، یک ماتمی برپاست . در خیمه ها باشد، با شیرخوار اصغر - هَم اُمِّ لیلا وُ، هم مادر و خواهر - هَم مَشک بی آب و، هَم کودکان تشنه - هَم زینب و کلثوم، دستانِ غم بر سر - امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر، یک ماتمی برپاست . اصغر ز بی شیری، در ناله و غوغا - در خیمه ها باشد، یک ماتمی برپا - از بهرِ یک جرعه، آبش بجایِ شیر - آرَد حسین او را، اندر بَرِ اَعدا - امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر، یک ماتمی برپاست . تیرِ سه شعبه شُد، اورا بجایِ آب - کرد از کمانِ خود، چون حرمله پرتاب - خونِ گلویِ او، بَر آسمان پاشید - بابش حسین آندم، شُد زین جفا بی تاب - امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر ، یک ماتمی برپاست . قاسم میانِ صَف، برپا فغانِ او - شُد اِربًااِربًا آن، رعنا جوانِ او - عبّاسِ آب آور، دستش قَلَم گردید - عبدُاللَّهَش دشمن، بگرفته جانِ او - امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر، یک ماتمی برپاست . بنگر حبیب و هَم، دیگر زُهیرِ او - غلطیده اندر خون، یاران، بُریرِ او – شُد حُرِّ نام آور، هَم توبه اش مقبول - شُد یارِ شاه دین ، اِبنِ عُمیرِ او - امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر ، یک ماتمی برپاست . ای "باقری" امروز ، چون روزِ عاشوراست - کربُبلا یک سر، در ماتم وغوغاست - بنگر طُویریج و کرببلا اِمروز - از مرد و زن یک سر، شور ونوا برپاست - امروز عاشوراست، کرببلا غوغاست - در کربلا بنگر، یک ماتمی برپاست . سروده شده توسط حجت الاسلام سیدمحمدباقری پورعاشورای 1448
امروزعاشورا بُوَد – دركربلاغوغا بُوَد – امروزحسینِ بن علی - دركربلا تنها بُوَد
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروزعاشورا بُوَد – دركربلاغوغا بُوَد – امروزراسِ شاهِ دین – بر نیزه یِ اعدا بُوَد
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
ا مروزعاشورا بُوَد – دركربلاغوغا بُوَد – امروز روزِ غربتِ - ذُریِّه یِ زهرا بُوَد
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروز روزِغربت و – تنهائی یِ سبطِ نبی است – امروز روزِ یارِیِ – فرزندِ زهرا وعلی است
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروزهل من ناصرِ - سبطِ نبی آید بگوش – امروز دشتِ كربلا – دارد بسی جوش وخروش
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروز روزِ تشنگی – باشد بدشتِ كربلا – امروز روز قحطیِ - آب است اندر نینوا
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروز فریاد و فغان - ازخیمه ها آید بگوش – امروز اصغر با لبِ - تشنه است درجوش وخروش
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروز روزِ بی كسی - ازبهرِ آلِ مصطفا ست - امروز روزِ غربت و - تنهاییِ آلِ عبا ست
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروز روزِ آخرِ - دیدارِ زینب باحسین - امروز اندرخیمه ها - باشد بسی افغان وشین
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروز روزِ جنگِ حق - با باطل وشیطان بُوَد - امروز روزِ یاریِ - قرآن و اَلرّحمن بُوَد
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروزدشتِ كربلا - باشد دولشكردرمصاف - امروزهفتادو دوتن - گِردِ حسین اندرطواف
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
امروزعبّاسِ جوان - اندركنارِ نهرِ آب - شدهردودست ازتن جدا - دلها برای اوكباب
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعار و سروده های باقری ، روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
شعر-صبح عاشورا و غروب عاشورا - وبلاگ هدایت-حُجَّةُ الاسلام باقری پور
اگر خورشيد ميدانست كه عاشورا چه روزي هست · هميشد تا ابد خاموش و بر عالم نميتابيد · اگر آن روز ميدانست چه خونها ميشود جاري · هميشد محو و تار و بر بني آدم نميتابيد.
اگر خورشيد ميدانست كه عاشورا چه روزي هست - هميشد تا ابد خاموش و بر عالم نميتابيد - اگر آن روز ميدانست چه خونها ميشود جاري - هميشد محو و تار و بر بني آدم نميتابيد - اگر آن صبح ميدانست كه آغازي است بر جنگي - كه پايانش چه خون ريزي است با ماتم, نميتابيد - اگر آن فجر ميدانست كه فجرش فجر خون ريزي است - هميشد آخرين فجر و دگر زين غم نميتابيد - بلي اي باقري آن خور و آن فجر و هم آن عاشور - بدانستند گر اين, تا، قيامت هم نميتابيد . سروده خادم الحسین سیدمحمد باقری پور
روزدهم محرم روزعاشورا - روضه روزدهم محرم روزعاشورا قسمت اول - روضه روزدهم محرم روزعاشورا قسمت دوم - لوکان یدری یوم عا شوراء - ما کان یجری فیه من بلاء - ما لاح فجره و لا ا ستنا را - ولا ا ضا ئت شمسه نهارا . ا گر دانست عاشورا که در روزش چها گردد - چه طغیا نها چه ا ستمها چسان جورو جفا گردد - چه خونهائی که میریزد در آن صحرای تفتید ه - چه پیکرها شود مجروح چه سرها که جدا گردد
روزِ عاشورا بود روزِ حسین - روزِ عاشورا بود روزِ حسین _ روز آن نورِ دو چشمِ عالَمین - روزِ عاشورا بود روزِ نماز _ روزِ اللّه اكبر و راز و نیاز - سروده شده توسط حجة الاسلام سیدمحمد باقری پور عاشورای سال 1399 ادامه شعر را اینجا بخوانید
الكافی عن عبد الملك : سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ علیه السلام ...وأمّا یومُ عاشورا فَیومٌ اُصیبَ فِیهِ الحُسَینُ علیه السلام صَریعا بَینَ أصحابِهِ ، وأصحابُهُ صَرعى حَولَهُ عُراةً ، أفَصَومٌ یكونُ فی ذلِكَ الیومِ ؟! كَلّا ورَبِّ البَیتِ الحَرامِ . از عبد الملك : از امام صادق علیه السلام : «امّا روز عاشورا، روزى است كه مصیبت حسین علیه السلام و بر خاك افتادن او میان یارانش ، پیش آمد و یارانش نیز برهنه ، بر گِرد او بر زمین افتاده بودند . آیا در چنین روزى، روزه مى گیرند ؟ به پروردگار خانه حرام سوگند كه هرگز ، روا نیست !» . (الكافی : ج 4 ص 147 ح 7؛ دانشنامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن و حدیث: جلد 5، صفحه 436)
در روز عاشورا يكديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و بگويند : أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ (عَلَيْهِ) السَّلاَمُ . بزرگ فرمايد خداى اجر و مزد ما را در سوگوارى و مصيبت ما بر حسين عليه السلام و بگرداند ما و شما را از خونخواهان او با ولى خود حضرت امام مهدى از آل محمد كه بر ايشان درود باد.
شرحی از واقعه عاشورا : تنظیم صفوف سپاه: امام حسین علیهالسلام پس از نماز صبح عاشورا، سپاه کم تعداد خود را که متشکل از ۳۲ تن سواره و ۴۰ تن پیاده بودند، به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول را در بخش میمنه به فرماندهی زهیر بن قین، دسته دوم را در بخش میسره به فرماندهی حبیب بن مظاهر و دسته سوم را در قلب سپاه به فرماندهی خود آن حضرت تقسیم بندی کرد. همچنین آن حضرت، بیرق سپاه را به برادرش حضرت عباس علیه السلام واگذارد و نیروهای خود را در جلو و خیمه گاه را در پشت سر آنان قرار داد. عمر بن سعد نیز فرماندهی میمنه سپاه خود را به عمرو بن حجاج، فرماندهی میسره را به شمر بن ذی الجوشن، فرماندهی سواره نظام را به عروة بن قیس و فرماندهی پیاده نظام را به شبث بن ربعی واگذاشت و بیرق سپاه را بدست غلامش "درید" سپرد.
ندامت حر بن یزید: حر بن یزید ریاحی که از فرماندهان سپاه عمر بن سعد و از دلاوران و دلیرمردان عرب بود، روز عاشورا پیش از آغاز درگیری رسمی، پشیمان شد و به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست. با این که وی نخستین کسی بود که راه را بر امام حسین علیهالسلام بسته و با اجبار و اکراه، آن حضرت را به سوی سرزمین کربلا گسیل داشت، با این حال مورد پذیرش اباعبدالله الحسین علیه السلام قرار گرفت و آن حضرت، توبه اش را پذیرفت و او را در جمع یارانش قرار داد. پیوستن حر بن یزید و تعدادی از سپاهیان عمر بن سعد به سپاهیان امام حسین علیه السلام، دودلی و سردرگمی بسیاری از کفرپیشه گان را به دنبال داشت و حالت عجیبی در میان سپاهیان عمر بن سعد به وجود آورد.
نماز ظهر عاشورا: ابوثمامه صیداوی در گرماگرم نبرد، به امام حسین علیه السلام نزدیک شد و به آن حضرت عرض کرد که وقت زوال فرارسیده است. امام حسین علیه السلام که به نماز اهمیت ویژه ای میداد، دستور داد جنگ را متوقف کرده و همگی به نماز پردازند. دشمنان که به نماز اهمیت چندانی نمیدادند، آن حضرت و یارانش را در حال نماز نیز مورد هجوم ناجوانمردانه قرار داده و با پرتاب تیر آنان را نشانه میگرفتند. سعید بن عبدالله حنفی که خود را سپر امام حسین علیه السلام قرار داده بود، متحمل سیزده تیر دشمن شد و عاقبت در حال دفاع از وجود شریف امام حسین علیه السلام به لقاءالله پیوست. اقامه صلوة در زیارات : أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ یا وَ اَقَمتَ الصّلوة یا وَ أَقَمْتُ : درشب عاشورا - «اِرْجَعْ اِلَیْهِمْ فَاِن اِسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلی غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِیَّةَ، لَعَلَّنا نُصَلّی لِرَبِّنا اللَّیْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ یَعْلَمُ أَنّی کُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ کِتابِهِ وَکَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالْاِسْتِغْفار» [قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع):فَقَامَ لَیْلَتَهُ کُلَّهَا یُصَلِّی وَ یَسْتَغْفِرُ وَ یَدْعُو وَ یَتَضَرَّعُ وَ قَامَ أَصْحَابُهُ کَذَلِکَ یُصَلُّونَ وَ یَدْعُونَ وَ یَسْتَغْفِرُونَ . (إرشاد مفید، ج2، ص93) . قَالَ الرَّاوِی: بَاتَ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ فَعَبَرَ إِلَیْهِمْ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ مِنْ عَسْکَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ اثْنَانِ وَ ثَلاثُونَ رَجُلا.(اللهوف، ص91) ظهرعاشورا - « یابْنَ سَعْدٍ اَنَسیتَ شَرایِعَ الْاِسْلامِ، اَلاتَقِفُ عَنِ الْحَرْبِ حَتَّی نُصَلّی وتُصَلُّونَ وَنَعُودَ إلی الْحَرْبِ» [... فَأَمَرَ الْحُسَیْنُ ع ابْنَهُ فَأَذَّنَ وَ أَقَامَ وَ قَامَ الْحُسَیْنُ ع فَصَلَّى بِالْفَرِیقَیْن ... (بحارالأنوار ج : 44 ص : 314)] . زمین کربلا میدان عشق است - حسین بن علی سلطان عشق است - نماز ظهر عاشورای خونین - نسیمی در دل طوفان عشق است . نماز ظهر ادا كرد و تير باران شد - نماز عصر سرش بر سنان عدوان شد - نماز ظهر بني هاشم اقتدا كردند - نماز عصر سر مقتدا جدا كردند . الحق نماز آن بدر بی نیاز کرد - کز خون وضو گرفت و به مقتل نماز کرد - از عشق از شه شهید بیاموز هر چه داشت - از جان و دل بدرگه جانان نیاز کرد - ساقی هر آنچه داشت بلادادیش بدست - دست از برای ساغر دیگر دراز کرد - گه در تنور گه بسنان شد سرش عجب - در راه عشق طی نشیب و فراز کرد - پیوست با حسین و برید از یزید حر - باید چنین بدل بحقیقت مجاز کرد - زیبد اگر بکعبه کند فخر کربلا - در وی مکان چو خسرو ملک حجاز کرد - در دل صغیر را چه شرر بود کاینچنین - جانها کباب از سخن جانگذار کرد . صغیر اصفهانی . اى قبله ی راز! یا اباعبدالله! - وى روح نماز! یا اباعبدالله! - خود راز خداوندى و کوى تو بُوَد - خلوتگه راز، یا اباعبدالله! - راه تو به حق بود و نبردى ز آن رو - فرمان ز مجاز، یا اباعبدالله! - کردى تو قیام بهر احیاى نماز - اى روح نماز! یا اباعبدالله! - از خون مقدّست، حصار اسلام - بگْرفته طراز، یا اباعبدالله! - سوزد دل ما که از عطش بود دلت - در سوز و گداز، یا اباعبدالله! - قاتل به مقابل و تو بودى با حق - در راز و نیاز، یا اباعبدالله! - شد خصم سرافکند چو گردید سرت - بر نیزه فراز، یا اباعبدالله! - در کوى تو هر یک ز شهیدان رهت - خوش خفته به ناز، یا اباعبدالله! - هر کس به وسیله اى نموده راهى - در کوى تو باز، یا اباعبدالله! - کس خطّ عبور کربلایم ندهد - ده خود تو جواز، یا اباعبدالله! - امّید «مؤیّد» به تو و رحمت توست - او را بنواز، یا اباعبدالله!
شهادت سایر یاران امام حسین: پس از نماز ظهر عاشورا، باقیمانده یاران امام حسین علیه السلام نیز یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند. شیرمردانی چون زهیر بن قین، نافع بن هلال، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید، بریر بن خضیر و دلیرمردانی از بنی هاشم چون علیاکبر علیه السلام، عباس بن علی علیه السلام، قاسم بن حسن علیه السلام، عبدالله بن مسلم علیه السلام و افرادی دیگر در یاری مولا و سرورشان امام حسین علیه السلام جنگیدند و سرانجام بدست دشمنان اهل بیت علیهم السلام، مظلومانه به شهادت رسیدند.
مقتل خوانی شهادت امام حسین عصر عاشورا
شمربن ذی الجوشن با گروهی از سپاهیان عمر سعد از جمله سنان بن انس نخعی و خولی بن یزید اصبحی، به سوی حسین(ع) آمدند. شمر آنان را به تمام کردن کار حسین(ع) تشویق کرد[۱۵۹] اما کسی نمیپذیرفت. او به خولی بن یزید دستور داد تا سر حسین(ع) را جدا کند. وقتی خولی وارد گودال قتلگاه شد دستش لرزید و لرزه بر اندامش افتاد و نتوانست این کار را انجام دهد. شمر[۱۶۰] و به نقلی سنان بن انس[۱۶۱] از اسب پیاده شد و سر حسین(ع) را جدا کرد و به دست خولی داد.[۱۶۲] . پس از آنکه سنان سر امام را به خولی داد. سپاهیان عمر سعد هر چه را که حضرت به تن داشت، غارت کردند. قیس بن اشعث و بحر بن کعب، (لباس)[۱۶۳]، اسود بن خالد اودی (نعلین)، جمیع بن خلق اودی (شمشیر)، اخنس بن مرثد (عمامه)، بجدل بن سلیم (انگشتر) و عمر بن سعد، (زره)[۱۶۴] آن حضرت را ربودند. سپس، سپاه دشمن به خیمهها هجوم بردند و آنچه بود به غنیمت گرفتند. آنان در این امر بر یکدیگر سبقت میرفتند.[۱۶۵] شمر به قصد کشتن امام سجاد(ع)همراه گروهی از سپاهیان، وارد خیمهگاه شدند که زینب(س) مانع این کار شد. به نقلی دیگر برخی از سپاهیان عمر بن سعد به این امر اعتراض کردند.[۱۶۶] عمر بن سعد دستور داد زنان حرم را در چادری جمع کردند و تعدادی را بر محافظت آنان گماشت.[۱۶۷] . عمر سعد در اجرای فرمان ابن زیاد دستور داد چند اسب سوار بر بدن حسین(ع) بتازند ده نفر داوطلب از سپاهیان کوفه، با اسبانشان بدن امام حسین(ع) را لگدکوب کردند و استخوانهای سینه و پشت آن حضرت را در هم شکستند.[۱۹۲] .[۱۶۸] .
تاراج خیام امام حسین پس از شهادت آن حضرت : ازمقتل الحسین للخوارزمی: ج ٢ ص ٣٧، الفتوح ابن اعثم کوفی: ج ۵ ص ١٢٠: أقبَلَ الأَعداءُ حَتّى أحدَقوا بِالخَیمَةِ، ومَعَهُم شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ، فَقالَ : اُدخُلوا فَاسلُبوا بِزَّتَهُنَّ .فَدَخَلَ القَومُ أَخَذوا کُلَّ ما کانَ بِالخَیمَةِ حَتّى أفضَوا إلى قُرطٍ کانَ فی اُذُنِ اُمِّ کُلثومٍ ـ اُختِ الحُسَینِ ـ فَأَخَذوهُ وخَرَموا اُذُنَها، حَتّى کانَتِ المَرأَةُ لَتُنازَعُ ثَوبَها عَلى ظَهرِها حَتّى تُغلَبَ عَلَیهِ . وأخَذَ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ قَطیفَةً لِلحُسَینِ علیه السلام کانَ یَجلِسُ عَلَیها فَسُمِّیَ لِذلِکَ قَیسَ قَطیفَةٍ وأخَذَ نَعلَیهِ رَجُلٌ مِنَ الأَزدِ یُقالُ لَهُ: الأَسوَدُ، ثُمَّ مالَ النّاسُ عَلَى الوَرسِ وَالخَیلِ وَالإِبِلِ، فَانتَهَبوها. مقتل الحسین علیه السلام خوارزمى: دشمنان پیش آمدند تا به گرد خیمه ها حلقه زدند. شمر بن ذى الجوشن نیز با آنها بود. او گفت: به درون خیمه ها بروید و جامه ها و متاعشان را بگیرید. مردم وارد شدند و هر چه در خیمه ها بود برداشتند تا جایى که گوشواره امّ کلثوم خواهر حسین علیه السلام را هم گرفتند و گوشش را دریدند. حتّى جامه رویینِ زنان را به زور مىکشیدند و مىبردند. قیس بن اشعث قطیفه اى را برداشت که حسین علیه السلام بر روى آن مىنشس. او از این رو «قیسِ قطیفه» نامیده شد. همچنین مردى از قبیله اَزد به نام اسود، کفش هاى ایشان را برداشت و سپس مردم به سوى وسایل زنان و اسبان و شترها رفتند و آنها را به تاراج بردند .
عمر بن سعد در همان روز سر حسین(ع) را به همراه خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی به سوی عبیدالله بن زیاد فرستاد. او همچنین دستور داد سر شهدای کربلا را نیز از بدن جدا کنند و آنها را که هفتاد و دو سر بودند با شمر بن ذی الجوشن و قیس بن اشعث، عمرو بن حجاج و عزره بن قیس روانه کوفه کرد.[۱۷۲] . زنان و کودکان و امام سجاد(ع) که بیمار بود، به اسیری گرفته و به کوفه و سپس شام فرستاده شدند.[۱۹۳] پیکر امام حسین(ع) و حدود ۷۲ نفر[۱۹۴] از یارانش، روز ۱۱[۱۹۵] یا ۱۳ محرم توسط گروهی از بنی اسد و بنابر نقلی با حضور امام سجاد(ع) در همان محل شهادت به خاک سپرده شد.[۱۹۶] .
سلام ما سلا م ما به جسم پا ر ه پا ر ه ا ت
سلام ما سلا م ما به جسم پا ر ه پا ر ه ا ت - سلام مـا سلا م مـا به زخـم بی شـمـا ره ا ت - سلام ما به جسم تو که گشته است بخون طپان - سلام مـا به زیـنـبی که مـیکـنـد نـظـا ره ا ت - سلام ما به حنجر ت که تشنه لب برید ه شد - به زخـمـهـای پـیکرت فـزون بد ازستاره ا ت - سلام ما به قا سمت به ا کبرت به ا صغرت - به عـون وهم بجعفرت به طفل شیرخواره ات - سلام ما به مسلم و سقـا و میر لشکر ت - ز هـیر تو بر یر تو حـبـیـب بـن مـظا هـرت - سلام ما به عبا س و به حر و نا فع و هلا ل - سلام با قری به هر کسی که هست یا ورت .
امروز عاشورا است یا عید قربان است : امروز عاشورا است یا عید قربان است - کرب و بلا یکسر از خون گلستان است - ملک و ملک گریان ارض و سما لرزان - آدم به بی تابی عالم در افغان است - امروز عاشورا است یا عید قربان است - کرب و بلا یکسر از خون گلستان است - از بهر فرمان عبیدالله بد آئین - بستندچشم از احترام عترت یاسین - با خویشتن یکدم نگفت از کوفی بی دین - آخر حسین بر ما امروز مهمان است - امروز عاشورا است یا عید قربان است - کرب و بلا یکسر از خون گلستان است - کردند چون بی کسی ز قتل نوجوانانش - شمر لعین آمد برای غارت جانش - یک تن نگفت ای شمر ترکن کام عطشانش - این تشنة مظلوم آخر مسلمان است - امروز عاشورا است یا عید قربان است - کرب و بلا یکسر از خون گلستان است - چون دیداحوال حسین بی معنیش را - زینب طلب کرد از نجف باب غمینش را - گفت ای پدر بین شمروظلم و کینش را - با توسن بیداد سر گرم جولان است - امروز عاشورا است یا عید قربان است - کرب و بلا یکسر از خون گلستان است - بابا بیا هنگامه محشر تماشا کن - از خیمه گاه شاه بی سر سیر یغما کن - یکدم نظر بر زینت آغوش زهرا کن - بی سر حسین تو در خاک غلّطانست - امروز عاشورا است یا عید قربان است - کرب و بلا یکسر از خون گلستان است - بنگر ز سیلی گشته نیلی روی طفلانت - برگیر از آل زنا داد یتیمانت - کن دست بر تیغ دو دم دستم به دامانت - صامت از این ماتم پیوسته گریان است - امروز عاشورا است یا عید قربان است - کرب و بلا یکسر از خون گلستان است .
آه ازآن ساعتی كه با تن چاكچاك - نهادی ای تشنه لب صورت خودروی خاك - تنت بسوزوگداز توگرم رازونیاز - سوی خیام حرم دوچشم تومانده باز - آمده از خیمه گه خواهرغمدیده ات - دید كه شمرازجفا نشسته برسینه ات - گفت بده مهلتی تا برسم برسرش - برادرم تشنه است مبر سرازپیكرش - زینبت از خیمه ها، خدا خدا می کند - فاطمه در قتلگاه، تو را صدا می کند - که را صدا می زنی؟ با نفس آخرت - ناله ی یا فاطمه، می رسد از حنجرت - برادرم خون تو، می چکد از نیزه ها - من به سرم می زنم، تو می زنی دست و پا .
آه ازآن ساعتی كه - بادوصداشك وآه - زینب كبری شده - روان سوی قتلگاه - دید كه شمرلعین - سوی حسینش رود - زبهرقتل حسین - نوردوعینش رود - گفت بده مهلتی - تاكه وداعش كنم - لحظه آخربود - كمی نگاهش كنم - زگرمی آفتاب - سایه كنم برسرش - زخم فراوان بود - بربدن اطهرش - تشنگی اش را ببین - جرعه آبش بده - بهرخداونبی - تویك جوابش بده - حسین صدایش شنید - گفت ایاخواهرم - بروسوی خیمه ای - حافظ اهل حرم - چون بسوی خیمه ها - باغم دل بازگشت - برای اهل حرم - اسارت آغازگشت - دقایقی بعدازآن - زلزله ای اوفتاد - بجان اهل حرم - ولوله ای اوفتاد - سرحسین شدجدا - گشت بنوك سنان - ازاین مصیبت شده - ولوله ای درجهان - زمـیـن كربـبـلا - گشت بجوش وخروش - بانگ الاقدقتل – رسدزهرسوبگوش - روان شده ذوالجناح - بناله واشك وآه - شیهه كنان میرود - زغم سوی قتلگاه - باقری آندم غمین - زینب كبری شده - چونكه بدشت بلا - اسیرغمهاشده - حسین حسین یا حسین - حسین حسین یا حسین - حسین حسین یا حسین - حسین حسین یا حسین .
آندم بریدم من ازحسین دل - كامد به مقتل شمرسیه دل - او میدوید و من میدویدم - اوسوی مقتل من سوی قاتل - اومینشست ومن مینشستم - اوروی سینه من درمقابل - او میكشید ومن میكشیدم - اوخنجرازكین من ناله ازدل - او میبرید و من میبریدم - اوازحسین سر من ازحسین دل
اززیارت ناحیه شریفه آقا امام زمان است : وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ، وَ مُولِغٌ سَیفَهُ عَلى نَحْرِک َ ، قابِضٌ عَلى شَیبَتِک َ بِیدِهِ ، ذابِحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ ، قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ، وَ خَفِیتْ أَنْفاسُک َ ، وَ رُفِعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُک َ ، وَ سُبِىَ أَهْلُک َ کَالْعَبیدِ . (یا اباعبدالله) شِمرِملعون برسینه مبارکت نشست ، وشمشیرخویش رابرگلـویت سیراب مینمود، بادستى مَحاسنِ شریفت را درمُشت میفِشرد،(وبادست دیگر) باتیغِ آخته اش سراز بدنت جدامى کرد، تمامِ اعضا وحواسّت ازحرکت ایستاد، نَفَسهاىِ مبارکت درسینه پنهان شد ، وسرِمقدّست برنیزه بالارفت، اهل وعیالت چون بردِگان به اسیرى رفتند،... درآن حالت عمه سادات بالای تل آمده ونظاره گرآن صحنه فجیع ودردناک است . بر تلّ زینبیه آمد چو زینب زار - بر تلّ زینبیه آمد چو زینب زار - بر سینه حسین دید بنشسته شمر غدار - افتاده دید در خون زینب تن برادر - بگرفته دور او را آن فرقه بداختر - مجروح گشته چشمش از تیغ و خنجر - بر روی سینه اش دید بنشسته شمر غدار - آندم بر سم اعراب دخت ولی داور - بنهاد دستها را آندم ز قمر بر سر - گفتا بآه و زاری با ابن سعد کافر - داری نظاره ظالم بر قوم شوم اشرار - بنشسته شمر بیدین بر سینه حسینم - تا سر جدا نماید از جسم نور عینم - تو می کنی نظاره او می کشد حسینم - بر گود هدامانی بر این غریب بی یار - از حرف زینب زار بن سعد زشت بیدین - سر را بزیر افکند آن کافر بدآئین - گفتا دگر حسینت زنده نماند از کین - از بسکه خورده تیغ و تیر و سنان بسیار - مایوس شد چو زینب از حرف آن جفا جو - رو کرد آن ستمگش بر شمر شوم بدخو - گفتا که ای ستمگر آخر ترا حیا کو - با پای چکمه مشکن صندوق عِلمِ دادار - ده مهلتی که بندم از مهر چشمهایش - ده مهلتی کشانم بر سوی قبله پایش - منما تو ای بد اختر لب تشنه سر جدایش - آخربده تو گوشی بر حرف آن دل افکار - آوخ سر منیرش چون از بدن جدا کرد - نه شرم از خداوند نه خوف از جزا کرد - اطفال بیکسش را با درد مبتلا کرد - عاصی زماتمش شد از دیدگان گهربار
چون حضرت سيد الشهداء عليه السّلام به درجه رفيعه شهادت رسيد، اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطيد و سر و كاكُل خود را به آن خون شريف آلايش داد و به اَعلى صورت بانگ و عَويلى برآورد و روانه به سوى سرا پرده شد چون نزد خيمه آن حضرت رسيد چندان صيحه كرد و سرخود را بر زمين زد تا جان داد، دختران امام عليه السّلام چون صداى آن حيوان را شنيدند از خيمه بيرون دويدند ديدند اسب آن حضرت است كه بى صاحب غرقه به خون مى آيد پس دانستند كه آن جناب شهيد شده ، آن وقت غوغاى رستخيز از پردگيان سرادق عصمت بالا گرفت و فرياد واحسيناه و وااماماه بلند شد. وَراحَ جَوادُ السِّبْطِ نَحْوَ نِسائِهِ - يَنُوحُ وَيَنْعى الظّامِى ءَ الْمُتَرَمِّلا - خَرَجْنَ بُنَيّاتُ الرَّسُولِ حَوا سِرا - فَعايَنَّ مُهْرَ السِّبْطِ وَالسَّرْجُ قَدْ خَلا - فاَدْمَيْنَ بلَّلطْمِ الْخُدود لِفَقْدِهِ - وَاَسْكَبْنَ دَمْعا حَرُّهُ لَيْسَ يَصْطَلى . به نا گه رفرف معراج آن شاه - كه با زين نگون شد سوى خرگاه - پروبالش پر از خون ديده گريان - تن عاشق كُشش آماج پيكان - به رويش صيحه زد دخت پيمبر - كه چون شد شهسوار رُوز محشر - كجا افكنديش چونست حالش - چه با او كرد خصم بدسگالش - مرآن آدم وَش پيكربهيمه - همى گفت الظليمه الظليمه - سوى ميدان شد آن خاتون محشر - كه جويا گردد از حال برادر - ندانم چُون بُدى حالش در آن حال - نداند كس بجز داناى احوال
راوى گفت : پس اُم كلثوم دست بر سر گذاشت و بانگ ندبه و عويل برداشت و مى گفت : وامُحَمَّداه واجَدّاه و انبِيّاه وا اَبَا الْقاسِماه وا عَلِيّاه وا جَعْفَراه وا حَمْزَتاه وا حَسَناه هذا حُسَيْنٌ بِالْعَراء صَريحٌ بِكَرْبَلا مَحزُوزُ الرَّاْسِ مِنَ الْقَفا مَسْلوبُ الْعِمامَةِ وَالرِداء. و آن قدر ندبه و گريه كرد تا غشّ كرد. و حال ديگر اهل بيت نيز چنين بوده و خدا داند حال اهل بيت آن حضرت را كه در آن هنگام چه بر آنها گذشت كه احدى را ياراى تصوّر و بيان تقرير و تحرير آن نيست .
وَفِى الزّيارَةِ الْمَرْوِيَّةِ عَنِ النّاحِيَةِ الْمُقَدَّسَةِ: وَاَسْرَعَ فَرَسُكَ شارِدا اِلى خِيامِكَ قاصِدا مُهَمْهِما باِكيا فَلَمّا رَاَيْنَ النِّساءُ جَوادَكَ مَخْزِيّا وَنَظَرْنَ سَرْجِكَ عَلَيْهِ مَلْوِيّا بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ ناشِراتِ الّشُعُورِ عَلَى الْخُدُودِ لاطِماتٍوَ عَنْ الوُجُوهِ سافِراتٍ وَبِالْعَويلِ داعِياتٍ وَبَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلاتٍ وَاِلى مَصْرَعِكَ مُبادِراتٍ وَالشِّمرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِكَ مُوْلِعٌ سَيْفَهُ عَلى نَحْرِكَ قابِضٌ عَلى شَيْبَتِكَ بِيَدِهِ ذابِحٌ لَكَ بُمهَنَّدِهِ قَدْ سَكَنَتْ حَواسُّكَ وَ خَفِيَتْ اَنْفاسُكَ وَ رُفِعَ عَلَى الْقَناةِ رَاْسُكَ.
پس از شهادت امام حسین علیه السلام، اسب او که «ذوالجناح» نام داشت، در حالی که پیشانی خود را به خون امام آغشته نموده بود، شیههکشان به جانب خیمهها شتافت. امام باقر علیه السلام فرمود اسب در آن حال میگفت:« وای از ستم امتی که فرزند دختر پیامبر خود را کشتند.» در زیارت ناحیه مقدس چنین آمده است:« آن هنگام که بانوان حرم، اسب تو را بدون سوار مشاهده کردند و دیدند که زینش واژگون و یالش پر از خون است، از خیمه ها بیرون آمدند، در حالی که موهای خود را پریشان میکردند و بر صورت خود سیلی می زدند. آنان برقع از چهره ها افکنده بودند و به صدای بلند شیون می کردند و به سوی قتلگاه می شتافتند. و در همان حال شمر بر سینه مبارکت نشسته بود و محاسن شریفت را در یک دست گرفته و با دست دیگر با خنجر سر از بدنت جدا می کرد.»
امروزعاشورابود – دركربلاغوغابود - امروزحسین بن علی - دركربلا تنهابود - حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین - امروزروزغربت و - تنهاییِ سبط نبی است - امروزروزیاریِ - فرزندزهراوعلی است - حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین .
چه کربلا ست که آدم به هوش می آید - هنوز ناله زینب به گوش می آید - چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید - صدای ناله ی مردی غریب می آید - چه کربلاست کز او بوی مشک می آید - هنوز ناله زلب های خشک می آید - چه کربلاست که بوی گلاب می آید - صدای گریه طفل رباب می آید - چه کربلاست که بوی عبیر می آید - صدای کودک نا خورده شیر می آید - چه کربلاست که بانگ صفیر می آید - هنوز ناله طفل صغیر می آید - چه کربلاست از آن ناله ی رباب آید - صدای ناله لالایی علی بخواب آید - جواب طفلک ششماه داده شد باتیر - عد و به تیر جفا داده بود اورا شیر - چرا نگفته کسی آب مهر مادر اوست - برای چیست که عطشان علی اصغر اوست - چه کربلاست که سقای آن شده بی دست - عدو زکینه سرش با عمود کین بشکست - چه کربلاست که آبش به قیمت جان است - به گوش جان همه جا ناله های طفلان است - مگر به کرببلا آب قیمت جان است - چرا نگفته کسی این حسین مهمان است - چرا به تشنه لبان هیچ کس جواب نداد - به کام تشنه شان یک دو جرعه آب نداد - چه کربلاست علی اکبر اربا اربا شد - شهید کینه به پیش دو چشم بابا شد - چه کربلاست که چون نام کربلا ببرند - فلک به ناله ملک در خروش می آید . حاج علی انسانی
رکضه طویریج، بزرگترین دسته عزای حسینی در جهان - دسته طویریج، معروفترین دسته عزاداری است که خاستگاه آن به منطقه «هندیه» در ۱۰ کیلومتری جنوب شرق کربلا باز میگردد. مراسمی است که روز عاشوراء برگزار می گردد وجمعیت عظیمی به نشان پاسخ به ندای (ألا هل من ناصر ینصرنا.. ألا هل من ذابٍّ فیذبُّ عنا..) امام حسین علیه السلام به سمت کربلا حرکت نموده و شعار (لبیک یا حسین) و ( یالثارات الحسین) سر می دهند. عزای طویریج صبح روز عاشورا از شهر طویریج از توابع شهرستان الهندیه واقع در ٢٠ کیلومتری حرکت خود را به سمت شهر کربلا آغاز نموده و پیش از ظهر در منطقه ای بنام قنطره السلام واقع در ٢ کیلومتری شهر کربلا توقف نموده و پس از ادای فریضه ظهر و عصر، هیات حرکت خود را به سمت کربلای معلی ادامه می دهد...
امام حسین علیهالسلام پس از اطمینان از عدم حمله دشمن در عصر روز نهم محرم و در شب عاشورا، فرصتی یافت تا با یارانش به گفتگو پرداخته و امور سپاه را تنظیم و به ...
آن شب، شب عجیبی بود. سؤالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فکر میکردم نمیتوانستم خودم را قانع کنم! از خود سؤال میکردم: "آیا شیعیان آنچنان که وهابیان ...
ده محرم عاشوراي حسيني و شهادت امام حسين(ع) 61ق
سرانجام در دهم محرم سال 61 هجري دستان خود را به خون پاك فرزند رسول(ص) آغشته ساخته و يارانش را به شهادت رساندند. امام حسين(ع) در هنگام شهادت 57 سال داشتند و ...
فطرس ملک وامام حسین علیه السّلام
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
شرح حال پس از شهادت امام حسین علیه السلام
وقایع دهه دوم محرم 1 : بلاهای بعد از شهادت امام حسین : در پی شهادت امام حسین علیهالسّلام، دنیا شاهد حوادث و رویدادهای سماوی و زمینی عجیب و شگفت انگیزی بود که میتوان از آن تحت عنوان علائم و نشانههای خشم و غضب الهی یاد کرد. حوادث و وقایع خارق العاده بسیاری که پس از شهادت امام حسین (علیه السّلام) در منابع معتبر شیعه و سنی گزارش شده، جای هیچ شک و شبهه و انکاری را در وقوع آن، برای کسی باقی نمیگذارد. این مقاله، تلاشی است برای بیان برخی از این علائم و نشانههای خشم الهی. برخاستن غبار سیاه : نقل شده که پس از شهادت امام حسین (علیه السّلام)، بادی سرخ وزیدن گرفت و غباری سیاه و غلیظ به آسمان برخاست؛ به واسطه شدت این گرد و غبارهمه جا تاریک شد آن چنان تاریک، که هیچ چیز کوچک و بزرگی دیده نمیشد، به گونهای که مردم گمان کردند که قیامت بر پا شده و عذاب الهی نازل شده است. مدتی وضع بر این منوال بود تا اینکه به برکت وجود شریف امام سجاد علیهالسّلام، هوا باز شد و گرد و غبار فرو نشست.[۱] [۲] [۳] . خورشید گرفتگی : روایت شده که پس از شهادت امام (علیه السّلام) در روز عاشورا، آفتاب چنان گرفت که در نیمه ی روز، ستارهها در آسمان پدیدار شدند.[۴] [۵] [۶] [۷] . آنسان که حتی ستاره "جوزا" تاره جوزا، ستاره ای است که شب هنگام و در وسط آسمان، ظاهر میشود. نیز در آسمان دیده شد.[۸] [۹] . طول این خورشید گرفتگی و تاریکی هوا، در برخی از منابع سه روز ذکر شده است. [۱۰] [۱۱] . سرخ شدن آسمان : زرارة بن اعین روایت کرده که امام صادق علیهالسّلام فرمودند: "آسمان در شهادت یحیی بن زکریا و امام حسین بن علی (علیه السّلام) چهل روز گریست و جز بر این دو نفر، بر کسی دیگر نگریست. " زراره نقل کرده که به امام صادق علیهالسّلام گفتم: "آسمان چگونه گریست؟ " فرمود: "خورشید در سرخی صبح طلوع میکرد و در سرخی غروب، غروب میکرد." [۱۲] . روایت مشابهی نیز از مسعودی نقل شده که در آن آمده آسمان تا چهارده روز بر امام حسین (علیه السّلام) گریست؛ گریستن آسمان سرخی آن بود.[۱۳] . همچنین روایت شده که «چون امام (علیه السّلام) به شهادت رسید سرخیای از سمت مشرق برآمد و سرخی دیگری نیز از سمت مغرب برآمد و نزدیک بود میان آسمان به هم برسند این وضع تا شش ماه، ادامه داشت. [۱۴] [۱۵] [۱۶] .روایت مشابهی نیز، در برخی منابع نقل شده که در آن آمده: چون امام حسین (علیه السّلام) به شهادت رسید تا شش ماه افقهای آسمان سرخ شده بود و پس از گذشت این مدت (شش ماه) هم سرخی آسمان کاملا محو نشد. [۱۷] [۱۸] [۱۹] . نقل است که سرخی آسمان در پیرامون خورشید، پس از شهادت امام حسین (علیه السّلام) به مانند قبل از شهادت ایشان نبود؛[۲۰] [۲۱] [۲۲] [۲۳] . بلکه این مقدار از سرخی آسمان، که امروز شاهد آن هستیم بسیار بیشتر از زمان قبل از شهادت امام (علیه السّلام) است. خاکستر شدن دانههای ورس : روایت شده که قبل از شهادت سیدالشهداء، کاروانی از یمن به مقصد عراق حرکت کرد کالای این کاروان ورس (ورس دانه زردی است شبیه کنجد که برای رنگ کردن لباس و موی سر و نیز درمان به کار میرود و بوی خوشی دارد.) بود. این کاروان همزمان با شهادت امام حسین (علیه السّلام) وارد کربلا شد؛ اما به ناگاه، تمام بارهایشان تبدیل به خاکستر شد.[۲۴] [۲۵] [۲۶] . تلخ شدن گوشت شتر : روایت شده که پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) و در پی غارت خیمهها و اموال اهل بیت علیهالسّلام، شتری نیز به غنیمت سپاه عمر سعد در آمد. کسانی که این شتر را به غنیمت گرفته بودند میان فروش یا نحر آن، تصمیم گرفتند تا آن را نحر کنند پس از نحر شتر دیدند گوشت شتر مثل علقم (نام دیگر درخت حنظل است. درختی که در تلخی مثل عرب شده است.) تلخ شده است.[۲۷] [۲۸] [۲۹] . بارش خون از آسمان : در روایات بسیاری از علما و مورخان شیعه و سنی آمده که پس از شهادت امام حسین (علیه السّلام)، از آسمان باران خون باریدن گرفت.[۳۰] [۳۱] [۳۲] [۳۳] . این باران که به نقل از برخی روایات تا چهل شب نیز ادامه داشت.[۳۴] . چنان بود که خانهها و دیوارها به واسطه آن به رنگ سرخ در آمدند[۳۵] [۳۶] . و چاهها و خمرهها و ظرفها پر از خون شدند.[۳۷] . گفته شده ساکنان بصره و کوفه و شام و خراسان نیز شاهد باران خون در شهرهای خود بودند و آن چنان ترس و اضطرابی آنان را فرا گرفت که شک نداشتند به زودی بر آنها عذاب نازل میشود.[۳۸] [۳۹] [۴۰] . چنین بارشی در اروپا و از جمله در کشور انگلستان نیز از سوی مورخان این کشور گزارش شده است. کتابthe anglo-saxon از مهمترین کتب تاریخی در دوران قرون وسطی است. این کتاب که به فرمان آلفرد کبیر پادشاه انگلستان در سال ۸۹۰ میلادی گردآوری شده است. مهمترین حوادث و رویدادهای تاریخ تا آن سال را در بر دارد. بعدها حوادث مهم هر سال تا قرن دوازدهم میلادی نیز بر آن افزوده شد. در این کتاب که مهمترین حوادث و وقایع هر سال در حد یک یا چند جمله ذکر گردیده است، درباره حوادث مهم اکتبر سال ۶۸۵ میلادی آمده: blood. And milk and. in this dear in Britain it rained در این گزارش آمده که در این سال در انگلستان باران خون باریده است. این تاریخ که مؤلف کتاب بدان اشاره داشته مطابق است با عاشورای سال شصت هجری. (این کتاب در ایران به چاپ نرسیده است. وصول به این مطلب از راه سرچ در اینترنت ممکن است. رجوع شود به آدرس اینترنتی: http://forums. Catholic. Com/ showthread. php? t=۳۳۱۰۸۷.) . در وصف این حالت در برخی از روایات آمده: «آسمان باران خون بارید و اثرش تا مدتها درلباسها باقی ماند، تا آن که قطع شد.» [۴۱] . و در بعضی دیگر از روایت نیز چنین آمده: "مه روزی آسمان بر پتوی سفیدی بارید نگاه کردیم خونین بود، شتران بر لب آب رفتند تا آب بنوشند آب خون شده بود بعدها معلوم شد که در آن روز امام حسین (علیه السّلام) به شهادت رسیده بود."[۴۲] . بعضی دیگر از روایات هم گفته اند: «آسمان پس از شهادت امام حسین علیهالسّلام تا هفت روز هر گاه بر دیوارها میتابید از سرخی چون ملحفه قرمز به نظر میرسید و ستارهها به یکدیگر برخورد میکردند. [۴۳] [۴۴] [۴۵] [۴۶] . برخی از منابع مدت این بارشها را دو یا سه ماه بیان کردند،[۴۷] ضمن اینکه در برخی از روایات به بارش خاک سرخ نیز اشاره شده است.[۴۸] [۴۹] . جوشش خون تازه از زیر سنگها : از نشانههای دیگر خشم الهی که پس از شهادت امام حسین (علیه السّلام) ، در روی زمین آشکار گردید جوشیدن خون تازه از زیر سنگها بود. نقل شده چون امام حسین علیه لسّلام به شهادت رسید سنگی در زمین یافت نشد، مگر آن که از زیرش خون تازه جاری بود.[۵۰] [۵۱] [۵۲] [۵۳] . از زید بن عمرو کندی روایت شده که میگفت: "ام حیا برایم نقل نمود که روز شهادت امام علیه السّلام سه روز دنیا تاریک شده بود و هیچ یک از آنها شام ننمودند، مگر آن که خیمه و خرگاهش سوخته شده بود و هیچ سنگی در بیت المقدس برداشته نمیشد، مگر این که خون غلیظی زیر آن سنگ ظاهر بود"[۵۴] . در کتاب کامل الزیارات از مردی از اهالی بیت المقدس روایت شده که میگفت: "به خدا سوگند، ما ساکنان بیت المقدس و اطراف آن، با همه دوری راه، شامگاهان، کشته شدن حسین (علیهالسّلام) را فهمیدیم. " گفتم: "چنین چیزی چگونه ممکن است؟ " آن مرد گفت: "در بیت المقدس هیچ سنگ و شن و صخره ای را بلند نکردیم، جز آن که در زیر آن خون تازه جوشیدن گرفت و دیوارها مانند خون بسته سرخ شده بودند؛ تا سه روز خون تازه بر ما بارید؛ همچنین، شنیدیم که منادیای در دل شب ندا در میداد و ستارگان در هم رفتند و خورشید تا سه روز گرفت و سپس باز شد؛ فردای آن روز شایعه کشته شدنش منتشر شد طولی نکشید که خبر شهادت حسین (علیه السّلام) به ما رسید.» [۵۵] . همچنین نقل شده که «زمانی که سر مطهر سیدالشهداء (علیه السّلام) را به کوفه و منزل ابن زیاد بردند بر دیوارهای خانهاش خون روان شد.» [۵۶] [۵۷] [۵۸] . مسعودی نقل کرده است که این بارشها و نیز جوشش خون از زمین متوقف نشد تا اینکه مختار بن ابوعبید ثقفی قیام کرد و انتقام خون امام حسین (علیه السّلام) را از قاتلین آن حضرت (علیه السّلام) گرفت.[۵۹] .
سر امام حسین ع در تنور خولی . ۶۱ق. شام غریبان کربلا. سر مطهر امام در منزل خولی . آتش زدن خیمه گه بعد از آنکه دشمنان به دستور شمر بن ذی الجوشن خیمهها را غارت کردند، از خیمهها بیرون آمدند، [۴۰] . سپاه عمر بن سعد بعد از به شهادت رساندن امام حسین علیه السّلام، به خیمهها حمله کردند، و خیمهها را آتش زدند، و اموال و اثاث آنها را به غارت بردند. ابومخنف در اینباره مینویسد: مردم به سوی زنان حسین علیهالسّلام و اموال و اثاثش هجوم آوردند و لباسهای فاخر و شتر(هایشان) را به غارت بردند، و چه بسا بین آنها بر سر پیراهنهای موجود در خیمهها کشمکش میشد و سرانجام، ماموران غالب میشدند و آن پیراهنها را به یغما میبردند.[۱] . شمر بن ذی الجوشن، "که خدا او را لعنت کند"، نزدیک خیمه زنها شد؛ سپس به یارانش گفت: داخل شوید و زینت زنان را تاراج کنید. سپس لشکر عمر سعد مشغول غارت خانواده و زنان حسین (علیه السّلام) شدند تا آنجا که انگشتر از انگشتشان، گوشواره از گوششان و خلخال از پایشان ربودند....[۹] . آری آنان داخل شدند و هرچه در خیمه بود، گرفتند؛ حتی گوشواره ای که در گوش امکلثوم بود، گرفتند و گوشش را شکافتند.[۱۰] [۱۱] . سپاه عمر سعد، شتران و باروبنه و اثاثیه حسین را نیز غارت کردند.[۱۲] . رحیل بن زهیر جعفی، جریر بن مسعود حضرمی و اسد بن مالک حضرمی، بیشتر زینتها و.. . را غارت کردند و ابوالجنوب جعفی، شتر آبکش حضرت را ربود.[۱۵] . رحیل بن حیثمه جعفی، هانی بن شبیب حضرمی و جریر بن مسعود حضرمی، کمان و زینتها را به یغما بردند. [۱۶] . زنی از (طایفه) بنی بکر بن وائل با شوهرش در سپاه عمر بن سعد بود. چون دید لشکر به زنها و خیمههای حسین حمله کرده و به غارت آنها مشغولاند، شمشیری به دست گرفت و به سوی خیمهها آمد و گفت: ای (طایفه) بکر بن وائل، آیا دختران پیامبر را غارت میکنید؟ لا حکم الا لله یا لثارات رسول الله؛ [۲۲] [۲۳] . زنان سوگوار و غارت زده و پابرهنه و گريان را از كنار قتلگاه عبور دادند. هنگامى كه چشم زنان به كشتگان افتاد، شيون كردند وبر صورتشان زدند.[۲۶] [۲۷] [۲۸] . در این میان حضرت زینب (علیهاالسلام) فرياد مى زد: وا مُحَمَّداه! صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ، هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ، مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعٌ الاَعضاءِ، وا ثُکلاه! وبَناتُکَ سَبایا، الَی اللّه ِ المُشتَکی، والی محمّدٍ المُصطَفی، والی عَلِیٍّ المُرتَضی، والی فاطِمَةَ الزَّهراءِ، والی حَمزَةَ سَیِّدِ الشُّهَداءِ. وا مُحَمَّداه! وهذا حُسَینٌ بِالعَراءِ، تَسفی عَلَیهِ ریحُ الصَّبا، قَتیلُ اولادِ البَغایا، وَاحُزناه! واکَرباه عَلَیکَ یا ابا عَبدِ اللّه ِ! الیَومَ ماتَ جَدّی رَسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله، یا اصحابَ مُحَمَّدٍ، هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ المُصطَفی یُساقونَ سَوقَ السَّبایا. وا محمّدا! درودهای فرشتگان آسمان، بر تو باد! این، حسین است که آغشته به خون، در صحرا افتاده و قطعه قطعه شده است. وا مصیبتا! دختران تو، اسیر شدهاند. به خدا و به محمّدِ مصطفی و به علیِ مرتضی و به فاطمه زهرا و به حمزه سیّد الشهدا، شِکوه میکنم. وا محمّدا! این، حسین است که در بیابان افتاده. باد صبا بر او میوزد و به دست زنازادگان، کشته شده است. چه غم جانکاهی و چه غصّهای بر تو، ای ابا عبد اللّه! امروز، جدّم پیامبر خدا، از دنیا رفت. ای اصحاب محمّد! اینان، نسل مصطفایند که به اسیری برده میشوند . [۲۹] [۳۰] [۳۱] [۳۲] [۳۳] . اقبَلَ فَرَسُ الحُسَینِ (علیهالسّلام) حَتّی لَطَّخَ عُرفَهُ وناصِیَتَهُ بِدَمِ الحُسَینِ علیه السلام، وجَعَلَ یَرکُضُ ویَصهِلُ، فَسَمِعَت بَناتُ النَّبِیِّ (صلی الله علیه وآله وسلّم) صَهیلَهُ، فَخَرَجنَ فَاِذَا الفَرَسُ بِلا راکِبٍ، فَعَرَفنَ انَّ حُسَینا قَد قُتِلَ، وخَرَجَت اُمُّ کُلثومِ بِنتُ الحُسَینِ (علیهالسّلام) واضِعَةً یَدَها عَلی رَاسِها، تَندُبُ وتَقولُ: وا مُحَمَّداه! هذَا الحُسَینُ بِالعَراءِ، قَد سُلِبَ العِمامَةَ وَالرِّداءَ . از امام صادق علیه السّلام نقل است که: اسب حسین (علیه السّلام) به سمت ایشان رفت تا این که یال و پیشانی اش را به خون حسین (علیه السّلام) خون آلود کرد و پا بر زمین کوبید و شیهه سر داد. دختران پیامبر (صلی اللهعلیه وآله ووسلّم)، شیهه اسب را شنیدند و بیرون آمدند. ناگهان، اسبِ بی سوار را دیدند و فهمیدند که حسین علیهالسّلام کشته شده است. سپس دشمنان، زنان را از خیمهها بیرون راندند و خیمهها را به آتش کشیدند. در این هنگام، زنان با پاهای برهنه، در حالی که گریه و شیون میکردند (از خیمه ها) بیرون آمدند، [۴۱] [۴۲] . و افراد سپاه دشمن، خیمه ها را به آتش کشیدند و سوزاندند و دود از دودمان نبوت برآوردند.[۴۳] [۴۴] . زمانی که آتش در خیمهها شعله ورشد، دختران سرور پیامبران و نور چشم زهرا سلاماللهعلیها، از خیمهگاه بیرون آمدند و پا به فرار گذاشتند، در حالی که ناله و فریادشان بلند بود و بر پیر و جوان (از شهدا) میگریستند؛ [۴۵] . اضرمت النیران فی مضاربنا.[۴۶] [۴۷] [۴۸] . البته چنانکه نگاشته شد، بر اساس گزارش ابومخنف، آتش زدن خیمهها در روز عاشورا، هنگام حمله سپاه دشمن به سپاه امام حسین (علیه السّلام) نیز صورت گرفته است[۴۹] ؛
ده محرم عاشوراي حسيني و شهادت امام حسين(ع) 61ق
سرانجام در دهم محرم سال 61 هجري دستان خود را به خون پاك فرزند رسول(ص) آغشته ساخته و يارانش را به شهادت رساندند. امام حسين(ع) در هنگام شهادت 57 سال داشتند و ...
فطرس ملک وامام حسین علیه السّلام
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه شب دهم محرم بياد عاشوراي امام حسين عليه السلام
گفت ای گروه هرکه ندارد هوای ما***سر گیرد و برون رود از کربلای ما - ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر***نتوان نهاد پا به خلوت سرای ما - تا دست و رو نشست به خون، می نیافت کس***راه طواف بر حرم کبریای ما - هم راز بزم ما نبود طالبان جاه***بیگانه باید از دو جهان آشنای ما - برگردد آن که با هوسِ کشور آمده***سرناورد به افسر شاهی گدای ما - ما را هوای سلطنت مُلْکِ دیگر است***کاین عرصه نیست در خور فرِّهُمای ما - اين عرصه نيست جلوه گرروبه وگراز***شيرافكن است باديه ابتلاي ما - یزدانِ ذوالجلال، به خلوت سرای قدس***آراسته است بزم ضیافت برای ما .
گفت ای گروه هرکه ندارد هوای ما
در راه دوست كشته شدن آرزوي ماست***دشمن اگر چه تشنه به خون گلوي ماست - گرديم دور يار چو پروانه دور شمع***چون سوختن در آتش عشق آرزوي ماست - از جان گذشته ايم و به جانان رسيده ايم***در راه وصل اين تن خاكي عدوي ماست - خاموش گشته ايم و فراموش كي شويم***بس اينقدر كه در همه جا گفتگوي ماست - ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست***كز هر طرف رويم خدا روبروي ماست - هر جا كه هست روي زمين ارغوان سرخ***آبش ز خون ما گلش از خاك كوي ماست - گر بسته اند مردم ظالم زبان خلق***غم نيست چونكه غالب دلها بكوي ماست .
شب قتلست و امشب عرش را بنیاد می لرزد - شب قتلست و امشب عرش را بنیاد می لرزد - ملک و نه فلک وامانده از اوراد می لرزد - شب قتلست و امشب تا سحر ز اندیشه فردا - دل زینب چو صید اندر کف صیاد می لرزد - شب قتلست بادا باد می گویند جانبازان - غریبان را دل از تشویق باداباد می لرزد - شب قتلست و مشکل باشد امشب راز دل گفتن - که طفلان را ز خوف اندر گلو فریاد می لرزد - شب قتلست و داند جبرئیل این ظلم از امت - بعید، اما چو بید از فرط استبداد می لرزد - شب قتلست در پای پدر زین العبالرزان - بلی چون سایه کز شاخی به خاک افتاد می لرزد - شب قتلست کلثوم از یزید و شمر می نالد - از آن نمرود می ترسد از آن شداد می لرزد - شب قتلست می گوید سکینه با پدر هر دم - که سر تا پایم از اندیشه بیداد می لرزد - شب قتلست و امشب نو عروس از حجله قاسم - گرفته دامن داماد و چون داماد می لرزد - شب قتلست و زین العابدین از ضعف بیماری - چو مظلومی به زیر خنجر جلاد می لرزد - شب قتلست خواهد خون چکاند جوهری از دل - ولیکن خامه اش چون نشتر فصاد می لرزد .
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است - عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است - مکن ای صبح طلوع . شب قتل است یک امشب که حسین مهمان است - غمش امشب همه از تشنگی طفلان است - مکن ای صبح طلوع . جامه ای صبح مزن چاک مده جولان را - هست مهمان شه دین امشب و یک فردا را - مکن ای صبح طلوع . چرخ ای چرخ مزن چرخ دگر امشب را - تا قیامت تو نگه دار همه کوکب را - نه حسین فکر عیال است نه به فکر جان است - مکن ای صبح طلوع . همه بینند ز ما ناله و چون شیون را - شمر از قتل حسین بهر حسین دربان است - مکن ای صبح طلوع . باد ای باد،پریشان تو نما عالم را - تا قیامت تو نگه دار همه خاتم را - مکن ای صبح طلوع . سعد سردار لعین بسته صف لشکر کین - بهر قتل شه دین - شمر خنجر به کَفَش سعد لعین خندان است - مکن ای صبح طلوع . خور ای خور ز رخ پرده میفکن بیرون - زینب از دیدن روی تو نگردد محزون - مکن ای صبح طلوع . آب ای آب زنی موج دهی جولانت - نکشی هیچ خجالت ز رخ مهمانت - مکن ای صبح طلوع . شب قتل است یک امشب ز عطش سوزان است - یا محمد تو کجایی، که بدی یار غریب - در کجا هست علی،بود پرستار غریب - فاطمه جان تو کجایی که حسین است غریب - مکن ای صبح طلوع .
امام حسین علیه السّلام اصحاب خود را نزدیک غروب جمع کرد و گفت: "خداى را ستایش مىکنم بهترین ستایش و او را سپاس مىگویم بر خوشى و بر سختى، بار خدایا تو را سپاسگزارم که به نبوّت ما را بنواختى و قرآن را به ما آموختى و در دین بینا گردانیدى و ما را چشم و گوش و دل دادى، پس ما را از سپاسگزاران شمار" فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَ لَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَجَزَاكُمُ الله عَنِّي خَيْرا" . اما بعد، من اصحابى ندانم باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و نه خانواده اى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بسته تر از خاندان خود. پس خدا شما را جزاى نیکو دهد از من و من گمان دارم با اینان کار به جنگ و ستیز کشد و همه شما را اذن دادم بروید و عقد بیعت از شما بگسستم و تعهّد برداشتم، اکنون شب است و تاریکى شما را فرو گرفته است، آن را شتر سوارى خود انگارید و هر یک دست یکتن از اهل بیت مرا بگیرید و در دهها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج دهد، براى آنکه این مردم مرا مىخواهند و چون بر من دست یافتند از طلب دیگران مشغول شوند." پس برادران و پسران و برادرزادگان و دو پسر عبدالله جعفر گفتند: این کار براى چه کنیم؟ براى اینکه پس از تو زنده مانیم؟ خدا نکند که هرگز چنین شود. و عبّاس بن على علیه السّلام آغاز سخن کرده بود و آن جماعت پیروى او کردند و مثل او یا نزدیک به گفتار او سخن گفتند. پس حسین علیه السّلام با بنى عقیل فرمود: کشته شدن مسلم شما را کفایت کرد، پس شما بروید اذن دادمتان. گفتند: سبحان اللّه مردم چه مىگویند مىگویند بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود را که بهترین اعمام بودند رها کردیم و با آنها تیرى نیفکندیم و نیزه و شمشیرى بکار نبردیم و ندانیم چه کردند. نه، قسم به خدا چنین نکنیم و لیکن به مال و جان و اهل مواسات کنیم و اینها را در راه تو دربازیم و کارزار کنیم و هر جاى تو روى ما با تو رویم. زشت باد زندگى پس از تو. و مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: آیا ما دست از تو برداریم؟ نزد خداوند در اداى حق تو بهانه ما چه باشد؟ به خدا سوگند این نیزه را در سینه آنها فرو برم و به این شمشیر تا دسته آن در دست من است بر آنها بزنم و اگر سلاح نداشته باشم سنگ بر آنها افکنم. قسم به خدا ما تو را رها نمىکنیم تا خدا بداند پاس حرمت رسول را در غیبت او داشتیم درباره تو و اللّه اگر من دانستم که کشته مىشوم باز زنده مىشوم باز سوخته مىشوم باز زنده مىشوم باز کوبیده و پراکنده مىشود و هفتاد بار با من این کار کنند باز از تو جدا نمىشدم تا نزد تو مرگ را دریابم. پس چگونه این کار را نکنم که کشتن یک بار است پس از آن کرامتى که هرگز به پایان نرسد. و زهیر بن قین بجلی برخاست و گفت: دوست دارم کشته شوم باز زنده شوم، باز کشته شوم و همچنین هزار بار و خداوند کشتن را از تو و این جوانان اهل بیت تو بازگرداند. و دیگر اصحاب گفتند: سوگند به خداى که از تو جدا نمىشویم و لیکن جان ما فداى جان تو است با گلوگاه و پیشانى و دست تو را نگاهدارى مىکنیم. وقتى ما کشته شدیم آنچه بر ما بوده است وفا کرده ایم و انجام دادهایم.[۷] . همه یاران امام حسین (علیه السّلام) که به همین مضامین سخن گفتند که به خدا سوگند تو را رها نمیکنیم، بلکه جانهایمان را فدایت میکنیم و دست و صورت و گردن خود را سپر بلای تو قرار میدهیم که اگر در رکاب تو کشته شویم، به عهدی که با پروردگار خود بستهایم، وفادار بوده و وظیفه ای که به عهده داریم، انجام داده ایم.[۴] [۵] . در برخی از کتب مناقب، به نقل از امام سجاد (علیه السّلام) آمده است که وقتی اصحاب، وفاداری خود را اعلام کردند و از رفتن خودداری کردند، پدرم فرمود: همهٔ شما فردا کشته میشوید و یک تن از شما زنده نخواهد ماند. گفتند: سپاس خدای را که عزت شهادت همراه تو را نصیب ما کرد. آنگاه حضرت برای آنان دعا کرد و فرمود: اکنون به بالا نگاه کنید، پس به موقعیت خود در بهشت نظری کردند و امام جایگاه هر یک را نشان میداد... (همچنین گفته شده است در این شب، قاسم فرزند امام حسن مجتبی علیهالسّلام از عمویش سؤال کرد: آیا من هم کشته میشوم؟ امام حسین که از او پرسید: مرگ در نظر تو چگونه است؟ گفت شیرینتر از عسل، امام فرمود: آری، عمویت فدای تو، تو هم یکی از مردانی هستی که پس از گرفتاری و امتحان بزرگی کشته خواهی شد.( [۶] [۷] .
روضه شب و روزدهم محرم بياد عاشوراي امام حسين عليه السلام
فهرستي ازوقایع شب عاشورا در کربلا - خطبه امام حسین علیه السلام در شب عاشورا - اعلام حمایت اصحاب از امام حسین علیه السلام - اعلام حمایت فرزندان عقیل از امام حسین علیه السلام - اعلام حمایت مسلم بن عوسجه از امام حسین علیه السلام - اعلام حمایت اصحاب از امام «زهیر بن قین» - اعلام حمایت محمد بن بشیر حضرمی از امام حسین علیه السلام - اعلام حمایت قاسم بن حسن از امام حسین علیه السلام - اعلام حمایت سعید بن عبدالله حنفی از امام حسین علیه السلام - امام حسین علیه السلام و نمایاندن جایگاه اصحاب در بهشت - بشارت امام حسین علیه السلام به یاران خود - ترفند امام حسین علیه السلام برای جلوگیری از شبیخون سپاه عمر سعد - راز و نیاز امام حسین علیه السلام و اصحابش در شب عاشورا - بی تابی زینب سلام الله علیها در شب عاشورا - غسل شهادت اصحاب امام حسین علیه السلام در شب عاشورا - پیوستن گروهی از لشگر عمر سعد به سپاه امام حسین علیه السلام - برخورد بریربن خضیر با نگهبان دشمن - اصحاب امام حسین علیه السلام و شوق شهادت - اعلام حمایت اصحاب امام حسین علیه السلام در کنار خیمه ها - رؤیای امام حسین علیه السلام در شب عاشورا
حکایت عزاداری وحوش درشب عاشورا دردامنهی کوه الوند - گریه وحوش صحرا در شب عاشورا - مرکز اطلاع رسانی غدیر - گریه حیوانات در عاشورا و حکایت مرحوم سلماسی از عزاداری وحوش در شب عاشورا در دامنهی کوه الوند.
سخنان امام حسين (ع) ازعصرتاسوعا تاشب عاشورا
سخنان حسين بن على (ع ) در شب عاشورا : اُثْنِى عَلَى اللّه اَحْسَنَ الثَّناءِ وَاَحْمَدُهُ عَلَى السَّرّاءِ وَالضَّراءِ اَللّهُمَّ اِنِّى اَحْمَدُكَ عَلى اَنْ اَكْرَمْتَنا بِالنُّبُوُّةِ وَعَلَّمْتَنا الْقُرْآنَ وَفَقَّهْتَنا فِى الدِّينِ وَجَعَلْتَ لَنا اَسْماعاً وَاَبْصاراً وَاَفْئِدَةً وَلَمْ تَجْعَلنا مِنَ الْمُشْرِكِينَ. اَمَّا بَعْدُ: فَاِنِّى لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْلى وَلا خَيْراً مِنْ اَصْحابِى وَلا اَهْلَبَيْتٍ اَبَرَّوَ لا اَوْصَلَ مِنْ اَهْلِ بَيْتىِ فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنِّى جَميعاً خَيْراً. وَقَدْ اَخْبَرَنِى جَدّى رَسُولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله بِاءنّى سَاُساقُ اِلَى الْعِراقِ فَاَنْزِلُ اَرْضاً يُقالُ لَها عَمُورا وَكَرْبَلا وَفيها اُسْتَشْهَدُ وَقَدْ قَرُبَ الْمَوعِدُ. اَلا وَانِّى اَظُنُّ يَوْمَنا مِنْ هؤُلاءِ اْلاَعْداءِ غَداً وَانِّى قَدْ اَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطِلقُوا جَميعاً فى حِلّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ مِنِّى ذِمامٌ وَهذااللّيلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَملاً وَلِيَاءْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ رَجُلٍ مِنْ اَهْلِبَيْتِى فَجَزاكُمُ اللّه جَمِيعاً خَيْراً وَتَفَرَّقُوا فى سَوادِكُمْ وَمَدائِنِكُم فَاِنَّ الْقَوْم اِنَّما يَطْلُبُونَنى وَلَوْ اَصابُونى لَذَهَلُوا عَنْ طَلَبِ غَيْرى...
سخن امام حسین(ع) در شب عاشورا فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً...
... و قال سعید بن عبد اللّه الحنفی: و اللّه لا نخلّیک حتى یعلم اللّه أنا حفظنا غیبة رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فیک واللّه لو علمت انی اقتل ثم احیا ثم احرق حیّاثم أذرى،یفعل ذلک بی سبعین مرّة ما فارقتک حتى ألقى حمامی دونک ، فکیف لاافعل ذلک وإنما هی قتلة واحدة ثم هی الکرامة التی لا انقضاء لها ابدا. و قال زهیر بن القین: و اللّه لوددت أنی قتلت ثم نشرت ثم قتلت حتى اقتل کذا ألف قتله و أن اللّه یدفع بذلک القتل عن نفسک و عن أنفس هؤلاء الفتیة من أهل بیتک. و تکلّم جماعة أصحابه فقالوا: و اللّه لا نفارقک ولکن أنفسنا لک الفداء نقیک بنحورنا و جباهنا و أیدینا فاذا نحن قتلنا کنا وفینا و قضینا ما علینا...
روضه و وقایع شب عاشورا. شب عاشورا شامگاه نهمین روز از ماه محرم است. در مجالس عزاداری در شب عاشورا، وقایعی که در این شب در خیمهگاه امام حسین (علیهالسّلام) ...
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
مروری بر وقایع شب و روز نهم محرم وروضه اباالفضل
امام صادق(ع) در توصیف روزتاسوعا میفرمایند: تاسوعا یَومٌ حوصِرَ فیهِ الحُسَینُ(ع) وَ اَصحابُهُ بِکربلاء وَ اجتَمَعَ عَلَیهِ خَیلُ اَهلِ الشّامِ وَ اَناخوا عَلَیهِ وَ فَرِحَ ابنُ مَرجانَةَ و عُمَرُ بنُ سَعدٍ بِتَواتُرِ الخَیلِ وَ کَثرَتِها وَ استَضعَفوا فیهِ الحُسَینَ(ع) وَ اَصحابَهُ وَ اَیقَنوا اَنَّهُ لایَأتی الحُسینَ(ع) ناصِرٌ و لایَمُدُّهُ أهلُ العِراقِ،
ممنوعيت استفاده از نهر فرات براي كاروان امام حسين(ع) به دستور عمر بن سعد
پس از آن كه عبيداللَّه بن زياد، لشكريان فراواني براي نبرد با اباعبداللَّه الحسين (ع) به كربلا گسيل داشت و آن حضرت را كاملاً در محاصرهي لشكريان خود قرار داد، نامهاي به عمر بن سعد فرمانده سپاه كربلا نوشت و به او دستور داد: به محض رسيدن نامه، از حسين براي يزيد بيعت بگيرد و چنانچه اين پيشنهاد را پذيرفت، بعد تصميم خود را خواهيم گرفت. در نامهي ديگري كه به عمر بن سعد نوشت تأكيد كرد؛ ميان حسين و آب فرات را فاصله بياندازيد و اجازه ندهيد وي از آن آب استفاده كند، همانطوري كه آنها عثمان بن عفان را ازآب منع نمودند. ابنسعد بلافاصله عمروبن حجاج زبيدي را با پانصد سوار، مأموريت داد تا مانع استفادهي امام حسين(ع) و يارانش از آب فرات گردند. اين واقعهي ناجوانمردانه، سه روز پيش از شهادت امام حسين(ع) بود. البته حضرت اباالفضل العباس(ع) از سياهي شب استفاده ميكرد و براي خيمهها آب ميآورد و حضرت علي اكبر با پنجاه نفردر شب عاشورا براي خميهها آب كافي آوردند. وليكن از بامداد تا شامگاه روز عاشورا هيچگونه آبي براي امام حسين(ع) و ياران و كودكانش مهيّا نشد و آنان در شدت گرما و عطش، متحمّل مصائب اين روز عظيم شدند.
امان نامه برای فرزندان ام البنین
ام البنین از قبیله بنى کلاب بود که شمر بن ذى الجوشن نیز به همین قبیله انتساب پیدا مى کرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیکى خیمه گاه امام حسین علیه السلام آمد و با صداى بلند فریاد زد: «أین بنو اختنا؛ پسران خواهر ما کجایند؟» پس عباس و جعفر و عبدالله و عثمان فرزندان امام علی علیه السلام از ام البنین از خیمه خارج شدند و گفتند: چه منظورى دارى؟ گفت: شما پسران خواهر من هستید، شما در امان خواهید بود. ایشان در جوابش گفتند: لعنک اللَّه و لعن أمانک؛ یعنى خدا تو را با امان نامه اى که آوردهاى لعنت کند! آیا جا دارد تو به ما امان دهى ولى پسر پیغمبر خدا در امان نباشد!؟ [۵] . همچنین روایت شده است: زمانی که شمر نامه ابن زیاد را - که خطاب به عمر بن سعد نوشته شده بود - از او می گرفت، به همراه عبدالله بن ابی المحل - برادرزاده ام البنین - به عبیدالله گفتند: «ای امیر؛ خواهرزادگان ما همراه با حسین اند اگر صلاح می بینی نامه امانی برای آنها بنویس». عبیدالله پیشنهاد آنها را پذیرفت و به کاتب خود فرمان داد تا امان نامه ای برای آنها بنویسند.[۶] عبدالله بن ابی المحل امان نامه را به وسیله غلام خود به کربلا فرستاد. او پس از ورود به کربلا، متن امان نامه را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد که با آن مخالفت کرده و گفتند: ما را نیازى به امان نامه شما نیست. امان خدا، بهتر است از امان پسر سمیه.[۷]
جواب ردّ حضرت ابوالفضل العباس (ع) به امان نامه ي شمربن ذي الجوشن
شمر بن ذي الجوشن در عصر روز نهم محرم، چون ديد كه عمربن سعد مهيّاي نبرد با امام حسين(ع) است، به نزديك خيام حسيني آمد و بانگ زد كه: فرزندان خواهرم كجايند؟ منظورش حضرت عباس و سه برادرش به نامهاي عبداللَّه، جعفر و عثمان بود كه از فرزندان فاطمهي امالبنين(س) بودند. آن مجلّله از قبيلهي بنيكلات و شِمر هم از همين قبيله بود. امام حسين(ع) كه صداي شمر را شنيد به برادرانش دستور داد كه جواب شمر را بدهيد، اگرچه او فاسق است وليكن با شما قرابت و خويشي دارد. حضرت عباس(ع) به همراه سه برادرش به نزد شمر رفتند. شمر براي آنان، امان نامهاي آورده بود، مشروط بر اين كه از ياري حسين(ع) دست بردارند و سپاهش راترك گويند. حضرت عباس(ع) فرمود: بريده باد دستهاي تو و لعنت باد بر اماني كه براي ما آوردهاي. اي دشمن خدا! ما را امر ميكني كه دست از برادر و مولاي خويش برداريم و سر در طاعت ملعونان برآوريم. آيا ما را امان ميدهي ولي براي پسر رسول خدا(ص) اماني نيست؟ شمر از شنيدن اين پاسخ دندانشكن، خشمناك شد و به لشكرگاه خويش برگشت. در اين شب، امام حسين(ع) برادر خود حضرت اباالفضل را به اردوگاه دشمن فرستاد كه آن شب را مهلت بخواهد، براي اين كه امام و يارانش به نماز و راز و نياز با خداوند بپردازند.
روز تاسوعا روزي بود كه حسين و اصحابش را در كربلا محاصره كردند
امام صادق ع فرمود: روز تاسوعا روزي بود كه حسين و اصحابش را در كربلا محاصره كردند، سپاه شام بر قتال حضرت اجتماع كردند، به زيادي لشكر خود خوشحال به كمي اصحاب امام (ع)شادي كردند، وبعد فرمودند: پدرم فداي آن ضعيف و غريب همينكه زينب صداي خروش دشمن را شنيد نزد برادر آمد عرض كرد برادرم صداي لشكر را نمي شنوي؟ امام سراز روي زانو برداشت وفرمود خواهر الان رسول خدا را درخواب ديدم فرمود پسرم تو به سوي ماميآيي، زينب شنيد و ناله كرد وبه صورت خود زد، آقا خواهرش را تسلي داد، عباس آمد عرض كرد برادر لشكر به سمت شماست، فرمود: برادر جانم فدايت برو ببين به چه منظور آمدند، عباس آمد نزد لشكروآنها گفتند يا بيعت يا جنگ، نزد برادر آمد... ، سپس آقا فرمود به آنها بگو همين امشب را به من مهلت بدهند كه با خدا رازونياز كنم جنگ را به فردا بيندازند...، يا ابا عبدالله ، اينجا كه صداي لشكر بلند شد برادر را فرستادي، وفردا هم وقتي صداي العطش بچه ها بلند شد باز برادر را خواندي تا براي كودكان اب بياورد، آنجا برادر برگشت ولي اينجا ديگر به خيمه ها بر نگشت...
السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلّٰهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ... السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَخیکَ فَنِعْمَ الاَخُ الْمُواسی... وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ حالَ بَينَک وَبَينَ مآءِ الْفُراتِ...
يكي از سخت ترين لحظه هاي عاشورا زماني بود كه قمر بني هاشم تنهايي برادر را ديد. آمد خدمت برادر عرض كرد اجازه دهيد جانم را فداي شما كنم امام گريه سختي كرد؛ فرمود تو علمدار مني. عرض كرد سينه ام تنگ شده از زندگاني دنيا سير شدم فرمود حال كه اراده جنگ داري براي كودكان كمي آب طلب كن حضرت مشك را برداشت و به سمت فرات آمد و به قلب دشمن تاخت تا خود را به آب رساند مشك را پر از آب كرد به دوش راست انداخت. بسمت خيمهها آمد. دشمن از هر طرف حمله كرد اما آقا چون شير غضبناك حمله ميكرد تا آب را به خيمه ها برساند ناگهان نانجيبي از پشت نخل درآمد دست راست حضرت را جدا كرد رَجَز خواند: والله إن قطعتموا يميني - إني أُحامي أبدا عن ديني - و عن إمام صادق اليقينِ - نَجلِ النبي الطاهرِ الأمينِ . مشك را به دوش چپ انداخت و همچنان ميتاخت كه دگر باره دشمن از كمين برآمد و دست چپ حضرت را هم جدا كرد. مشك را به دندان گرفت. همت كرد تا آب را به خيمهها برساند كه ناگهان تيري به مشك خورد وآبها به روي زمين ريخت؛ تيري ديگر هم به سينه مباركش نشست و به روايتي هم نانجيبي عميدي بر فرق نازنينش زد و از اسب بروي زمين افتاد صدا زد برادر مرا درياب. امام صداي برادر را شنيد خود را به او رساند و بر دستهاي قطع شده و بدن مجروح گريه كرد وفرمود: الْآنَ اِنْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي . از من دو دست بركمر و از تو بر زمين - دست دگر كجاست كه خاكي به سر كنم - قامت زمن شكسته واز تو بروي خاك - كو قامتي كه خواهر خود را خبر كنم - عباس خوش بخواب شدي، راحت ازجهان - اما بگو چه چاره منِ خون جگر كنم .
كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس - اندركنارعلقم**پشت حسين شده خم***بانازنين برادر**گويدچنين دمادم - كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس - كي اين ستم بماكرد**برماچنين جفاكرد***كي ازبدن بدينسان**دست توراجداكرد - كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس
روزِ تاسوعا یوم العبّاس است - روزِ مخصوصِ آن گلِ یاس است - روزِ ایثار و هم جوان مردی - امتحان آمد روزِ حسّاس است - با امان نامه آمده چون شمر - شمر دون شیطان یا که نسناس است .
امروزتاسوعابود – دركربلاغوغابود - بركودكانِ تشنه لب - نوحه كنان زهرابود - پرپرزبی آبی بود - گلهای باغ مصطفی - ششماهه اصغرازعطش - شدناله اش اندرسما - ای باغبانِ تشنه لب - فكری برایِ آب كن - این بلبلانِ تشنه را - باجرعه ای سیراب كن - امّا نداردباغبان - راهی به آن آب روان - راهِ شریعه بسته شد - باحكم جلّاد زمان ...
عشاق چون به درگهِ معشوق رو کنند
عشاق چون به درگهِ معشوق رو کنند - از آب دیدگان تنِ خود شستشو کنند - اول قدم ز جان و سرِ خویش بگذرند - واز خون دل تهیه غسل و وضو کنند - از تیغ دوست بر تـنشان زخمی ار رسد - آن زخم را ز سوزن مـژگان رفو کنند - قربانِ عاشقی که شهیدان کوی عشق - در روز حشر رتبهی او آرزو کنند - عباس نامدار که شاهان روزگار - از خاک کوی او طلب آبرو کنند - میرابِ آب بود و لب تشنه جان سپرد - می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند - بی دست ماند و داد خدا دست خود به او - آنان کـه منکرند بگو رو به رو کنند - گر دست او نـه دست خداییست پس چرا - از شاه تا گدا همه روسوی او کنند - درگاه او چون قبله ارباب حاجت است - بـاب الحوائجش همه جا گفتگو کنند .
ای حرمت قبله حاجات ما - یا د توتسبیح و منا جا ت ما - تاج شهید ا ن همه عا لمی - د ست خدا ما ه بنی ها شمی - ماه كجا روی دلا را ی تو - سرو كجا قا مت رعنا ی تو - مكتب تومكتب عشق ووفا - درس الفبای توصد ق وصفا - شمع شد ه آب شده سوخته - روح ا د ب را ادب آ موخته - مزدتواین سوختن وساختن - دست سپركردن وسربا ختن - دست توشددست شه لافتی - خط تو شد خط ا ما ن خدا - چا رامامی كه ترا دیده اند - د ست علم گیرتوبوسیده اند - عم ا ما م وا ب وا بن امام - حضرت عباس علیه السلام .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
مروری بر وقایع شب و روز هشتم محرم
روز هشتم محرم بود که عبیدالله بن زیاد در مسجد بالای منبر رفت و برای مردم سخنرانی کرد تا آنها را ترغیب و تهدید کند تا مقابل امام حسین علیه السلام بایستند. او اعلام کرد که هر کسی در این مدت به کربلا نرود و با لشکر امام حسین علیه السلام مقابله و مبارزه نکند، خونش حلال خواهد بود و حقوق او از بیتالمال قطع خواهد شد. این طور بود که مردهای کوفی گروه گروه به لشکر ابن زیاد ملحق شدند و لشکرهای زیادی به سمت کربلا روانه شد.
عبیدالله بن زیاد در عین حال به چند نفر از مردم خبیث آن زمان مانند کثیر بن شهاب، محمد بن اشعث، قعقاع بن سوید و اسماء بن خارجه دستور داد که بین مردم بچرخند و آنها را با روشهای گوناگون تهدید و تحریک کنند تا همه به کربلا بروند و در کشتن امام حسین علیه السلام شریک شوند.
در این میان، یزید ملعون هم برای اینکه هزینه نظامی آن جنگ نابرابر و ظالمانه را تأمین کند، مبلغ چهار هزار دینار و دویست هزار درهم را برای عبیدالله فرستاد. عبیدالله ملعون هم ۲۵ هزار نفر دیگر را برای جنگ با امام حسین علیه السلام تجهیز کرد.
وقتی آب بر روی امام حسین علیه السلام و خانواده و یاران آن حضرت بسته شد، تعدادی از یاران ایشان اقدام به حفر چاهی کردند. خبر این کار به عمر بن سعد رسید و افراد او ماجرا را به گو عبیدالله بن زیاد رساندند. عبیدالله برای عمر بن سعد نامهای نوشت که: «شنیدهام یاران حسین علیه السلام چاه حفر میکنند و آب مینوشند. با رسیدن این نامه از کار آنها جلوگیری کن و بر آنها سخت بگیر تا از تشنگی کشته شوند.»
دیدار امام حسین (ع) با عمر بن سعد
طبری گوید: حسین (ع) عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد که شبانه میان دو لشکر مرا دیدار کن. عمر بن سعد با بیست سوار آمد و حسین (ع) نیز با بیست سوار آمد. در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام که فرمود: آیا میخواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: میترسم خانه ام را خراب کنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه ات را میسازم. ابن سعد گفت: میترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو از ملک خود در حجاز میدهم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و میترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند. حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمیگردد از جای برخاست در حالی که میفرمود: تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من میدانم که از گندم ملک ری نخواهی خورد! عمر سعد با تمسخر گفت: جو مارا بس.
نامگذاری شب هشتم محرم به نام حضرت علی اکبر (ع)
علی اکبر (ع) نخستین فردی بود که از بنیهاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام است و نزدیکترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگهای خون آشام کوفه و شام میبیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی میگیرد و خود را در راه آرمانی فدا میکند. او گام به میدان مینهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین (ع) قوت بخشد. علی اکبر (ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.
روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت " اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه...". يكي از مصائب سخت سيد الشهداء در روز عاشورا شهادت فرزند بزرگوارش حضرت علي اكبر بود جواني كه از نظر خلقت و اخلاق نيكو و فصاحت كلام چون جدش رسول خدا و از حيث شجاعت همچون علي مرتضي بود. روز عاشورا وقتي اصحاب بشهادت رسيدندو نوبت به بني هاشم رسيد ، نقل كردند اولين نفر از بني هاشم حضرت علي اكبر آمد نزد پدر بزرگوار اجازه ميدان گرفت همينكه علي به سمت ميدان روانه شد امام يك نگاه مايوسانه به جوانش كرد و گريه كرد محاسن شريف خود را بجانب آسمان بلند : خدايا تو شاهد باش شبيه ترين جوانانم به پيغمبررا به جنگ اين قوم فرستادم. ز رفتن تو رود جانم از بدن بيرون - دوباره زنده شوم به نزدم آيي چون - غم فراق تو در قلب من نميگنجد - چه انتظار شكيبايي از دل پر خون .
علي اكبر وارد ميدان شد آنقدر شجاعانه ميجنگيد كه ضجهي لشكر را بلند كرد به روايتي 120نفر را به خاك مذلت كشاند آمد خدمت امام عرض كرد بابا تشنگي مرا كشت آيا ممكن است شربت آبي به من دهي آقا گريه كرد و فرمود فرزندم جنگ كن ساعتي ديگر از دست جدت رسول خدا سيراب خواهي شد بنقلي هم فرمود پسرم زبانت را در كام من بگذار . ( شايد خواست بفرمايد پدرت از تو تشنه تر است) علي اكبر دوباره به ميدان برگشت وبسياري از دشمن را كشت تا آنكه مُرَّة بْنِ مُنْقِذ نيزهاي بر آن جناب زد وآقا را از پا در آورد بروايتي هم ديگران آمدند با شمشيرهاي خود به آن حضرت زدند ديگر علي اكبر از پا در آمده بود دست خود را به گردن اسب انداخته بود اسب او را به ميان لشكر دشمن برگرداند هر كس از جانبي ضربتي زد تا بدن علي پاره پاره شد صدا زد يا ابتاه عليك مني السلام هذا جدي رسول الله يقرئك السلام ويقول عجل القدوم الينا(يعني پدر جان سلام بر تو باد اين جدم رسول خدا است به شما سلام مير ساند ومي گويد هر چه زودتر به نزد ما بيا) امام با عجله آمدند علي اكبر را به آن حال ديد گريه بسياري كرد صورت به صورت علي اكبر گذاشت : قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى رَسُولِهِ ... عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَا . زبوستان ولايت گلي زدستم رفت - خدا به داد دلم رس علي زدستم رفت - خدا بسوز دلم ، واقفي که جانم رفت - زجان عزيزترم اکبر جوانم رفت . روضه شب و روزهشتم محرم بياد علي اكبرعليه السلام . جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید - بگویید مادرش لیلا بیا ید - تما شای علی اکبر نما ید - زمین کربلا در شور و شین است - سر اکبر به دامان حسین است - پدر از دیدگانش خون روان بود - پسر از گیسوانش خون روان بود . خیز بابا تا از این صحرا رویم - تا به سوی خیمه ها بابا رویم - این بیابان جای خواب ناز نیست - ایمن از صیاد تیر انداز نیست - خیز بابا آبرویم را بخر - عمه را از بین نا محرم ببر .
روضه شب و روزهشتم محرم بياد علي اكبرعليه السلام
نام مادر علی اكبر حضرت لیلا بود و حضرت علی اكبر (ع) در موقع شهادت 18 سال داشته است. مقام علی اكبر و حضرت عباس در حدی است كه روایت شده ایشان ...
روضه شب و روز هشتم ـ مصيبت حضرت علياكبر علیه السلام
روضه شب و روز هشتم ـ مصيبت حضرت علياكبر علیه السلام · شب هشتم محرم منسوب است به حضرت علیاکبر (علیهالسّلام)، فرزند ارشد سیدالشهداء (علیهالسّلام) که در خلقوخو ...
روضه روزهشتم محرم بیاد علی اكبرعلیه السلام
حضرت على بن الحسین علیه السلام (على اکبر) اولین فرد از بنى هاشم بود که آماده نبرد شد. او زیباترین و خوشخوترین مردم بود. سنّ شریف آن حضرت را در ...
روضه شب وروزهشتم محرم بیاد علی اكبرعلیه السلام
۱۶ ویژگی خاص حضرت علی اکبر علیه السلام
امتیازات حضرت علی اکبر (علیه السلام)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه روزهفتم محرم بیاد علی اصغرعلیه السلام
گهواره خالی قنداقه پرخون لالا یی اصغر لالایی اصغر
زمزمه شیرخوارگان حسینی شعرونوحه علی اصغر
سلام ما به حسین و علی اصغر او - امیر عشق که گهواره بود سنگر او
رضیع داده خدایش نشان سربازی - صغیر برهمه پیدا مقام اکبر او
شکفت لاله عصمت به روی دوش حسین - چو تیر حرمله آمد به سوی حنجر او
مجال گریه نبودش که خنده کرد علی - حسین مات از حال گریه آور او
گرفت خونش و بر اوج آسمان پاشید - که پیک تسلیت آمد زپیک داور او
کنار خیمه به خاکش سپرد و امضاء شد - کتاب سرخ شهادت به خون اصغر او
سلطان کربلا چو تمنای آب کرد
سلطان کربلا چو تمنای آب کرد - دشمن به تیر حرمله او را جواب کرد
ناخورده آب طفل رضیع حسین را - آن تیر ظالمانه او سیر از آب کرد
از سوز تشنگی که علی جانسپار بود - دشمن ندانم از چه بکشتن شتاب کرد
بگرفت خون حلق علی را بکف حسین - با خون او محاسن خود را خضاب کرد
از آنهمه شکوفه به گلزار کربلا - این بود گلپری که شهادت گلاب کرد
خون میچکد زخامه زرین کلام تو - بس کن حسان که شعر تو دلها کباب کرد
حسان
اصغراگرزعطش،تشنه وبی تاب شدی
اصغراگرزعطش،تشنه وبی تاب شدی - به روی دست پدرتوخوب سیراب شدی
شمررحمی نه اگربردل بی تابت کرد - نوک تیرستم حرمله سیرابت کرد
طایرهوش زسررفت زمدهوشی تو - ناله من به فلک رفت زخاموشی تو
نورچشما بگشا دیده زهم،خواب بس است - بردنِ طاقتم،ازاین دل بی تاب بس است
بودامیدم که توام یار،به هرحال شوی - به زبان آئی وهم صحبت اطفال شوی
جودی
از آب هم مضایقه كردند كوفیان - خوش داشتند حرمت میهمان كربلا را
بودند دیوو دد همه سیراب ومی مكید - خاتم زقحط آب سلیمان كربلا
زان تشنگان به عیوق می رسد - هنوز فریاد العطش زبیابان كربلا
***
حوریان محو رخ مه پاره ات – کعبه ی خیل ملک گهواره ات
گردش چشمان تو عشق آفرین - رشتهی قنداقه ات حبلالمتین
زینت آغوش و دامان رباب - آینهگردان رویت آفتاب
عالم و آدم همه محتاج تو - بر سر دوش پدر معراج تو
بسته بر هر تار موی تو نجات - تشنهی لبهای تو آب حیات
کودکی ، اما به معنا پیر عشق - روی دستان پدر ، تفسیرِ عشق
یکی ازمصائب نا گوار وسوزناک واقعه کربلا شهادت حضرت علی اصغرعلیه السلام است نقل شده: که روزی (کمیت) شاعرمعروف به حضور حضرت صادق علیه السلام رسید، حضرت فرمود: یا کُمَیتُ اَنشِدنی فی جَدِّی الحسین (ع) فَلما اَنشَدَ کُمَیتُ اَبیاتاً فی مُصیبة الامام علیه السلام بَکی الامام بُکاء ًشدیداً وبَکَت النِّسوه و اهل حریمه وصَحنَ فی حجرا تهن. کمیت ! درباره جد ما حسین (ع) شعری بگو، همزمان با سرودن شعر، امام صادق به شدت گریه کرد با نوان وا هل خانه نیز در اتاق خودشان ناله زدند واشک ریختند. اِذ خَرجت جارِیه مِن خَلفِ الَّستر مِن حُجَرات الحَرم وفی یدِها طفلٌ صغیر رَضیعٌ فَوَضَعَته فی حِجرِ الاِمام فاَشتَدَّ حینئذٍ بُکاء الامام فی غایهِ الاِشتداد وعَلا صَوته الشریف و عَلَت اَصواتُ النِّساء الطاهرات خلف الاَستارِمِن الحجرات. در این زمان بانویی که کودک شیر خواری به دست داشت از اتاق بیرون آمده و کودک را در دامان امام علیه السلام قرارداد، گریه امام این بار بیشتر شده وصدای شریفشان بلند شد وبانوان در خانه نیز به صدای بلند گریستند. ظاهرأ منظور از این کار یا دآوری شهادت علی اصغر وسنگدلی قاتل وی حرمله بن کا هل اسدی بوده است.
تلخ تر از مرگ
مرحوم حا ئری ما زندرا نی در کتاب معالی السبطین آورده که:ازبقرا ط حکیم پرسیدند در ذائقه انسان چه چیزی ازمرگ تلخ تر است؟ گفت:تلخ تر از مرگ در ذائقه ا نسان کریم این است که از شخص لئیم حاجتی بخوا هد. فَما حال الحسین الکریم بن الکریم حینَ رَفع رَضیعَه علی یدیه و طَلب لَه جُرعَه مِنَ الماء مِن اللؤماء اللُّعَناء اَهل الکوفه. پس چگونه بود حال حضرت حسین، این کریم فرزند کریم آن زمانی که کودک شیر خوار خود راروی دو دست بلند کرد و برایش جرعه آب ،از کوفیان پست ولعنت شده خواست.
کیفیت شهادت علی اصغر(ع)
وَلَمّا رَأی الحُسین علیه السلام مَصارِعَ فَتَیانِهُ وَاَحِبَّته عَزَمَ علی لِقاءِ الْقَوم بِمُهجَته و نادی هَل مِن ذابٍّ یذُبُّ عَن حرم رسول الله صلی الله علیه وآله، هَل مِن مُوحِّد یخافُ الله فینا، هَل مِن مُغیثٍ یغیثُنا یرجُو الله بِاِ غاثَتِنا هَل مِن مُعین، یرجوا ما عِندِ الله فی اعانَتِنا ، فَارْتَفعت اَصوات النِّساء بِالعَویل فَتَقَدَّم اِلی بابِ الْخَیمه و قال لِزینَبَ ناوِلینی وَلَدی الصَّغیرَ حَتّی اُوَدِّعه فَأخَذَه واَو ما اِلَیه لِیقَبِّله فَرَماهُ حَرمَلهُ بنُ الکاهِلِ الاَسَدی لَعنَه الله تعالی بِسَهم فَوقع فی نَحرِه فَذَبَحَهُ، فَقال لِزِینَب خُذیهِ ثُمَّ تَلَقّی الدَّمَ بِکَفَّیه فَلما اِمْتَلأتا رَمی بِالدَّمِ نَحْوَ السَّماءِ ثُم قالَ هَوَّن علی ما نَزَلَ بی اَنَّهُ بِعَین الله.
با به شهادت رسیدن جوانان بنی هاشم ویاران حضرت حسین علیه السلام، امام خود، با تمام وجود برای رزم با دشمن، به سویشان رفت در حا لیکه با نگ می زد:آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع گند؟آیا موحدی هست که به خا طرما از خدا بترسد؟ آیا فریاد رسی هست که با امید به خدا به فریادما برسد؟آیا یاوری هست که با امید به آنچه در نزد خداست به یاری ما بشتابد؟ در این هنگام از میان بانوان در خیمه شیونی بر خاست پس امام علیه السلام به کنار خیمه رفته وخطاب به زینب فرمود کودکم را بیاور تا با او خدا حا فظی کنم. حضرت کودک را گرفت تا ببوسد در این زمان حرمله بن کاهل اسدی لعنه الله علیه به سوی او انداخت تیر به گلویش نشست وآن را برید پس حضرت به زینب فرمود او را بگیر. سپس خون را در هردودست جمع کرده و به سوی آسمان پاشید وفرمود:آنچه بر من وارد آمد برایم آسان است، چون در محضر خدا است.
قالَ الْباقِرُ عَلیه السلام : فَلَم یسقُط مِن ذلکَ الدَّمِ قَطرَه الی الارض. حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود: که قطره ای از آن خون بر زمین نیفتاد. وقال اِبنُ نما: ثُم حَمَلَه فَوَضَعه مَعَ قَتلی اَهْلبَیته. سپس امام علیه السلام علی اصغر را برده ودر کنار شهدای بنی هاشم قرار داده.
شهادت علی اصغر به روایت ابی مخنف
زمانیکه حضرت امام حسین (ع) با ام کلثوم در باره علی اصغر سخن می گفت او عرض کرد قدری آب برایش تهیه کن حضرت طفل را گرفت وسوی مردم بردوفرمود:شما برادرم و فرزندا نم ویارا نم را کشتید وغیر از این طفل کسی با قی نمانده ، او مثل ما هی از آب جدا شده می ماند شربتی از آب به وی بدهید. طفل از این گوش تا آن گوش گلویش بریده شد آنگاه طفل را بر گرداندو خون بر سینه اش جاری بود، در خیمه گذاشت و مطالبی فرمود که حاکی از شکایت مردم به خداوند متعال بود.
در زیارت ناحیه مقدسه، درباره این کودک شهید، آمده است: "السلام على عبد الله بن الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الاسدى". و در یکى از زیارتنامه هاى عاشورا آمده است:" و على ولدک على الاصغر الذى فجعت به" (منبع:بنیاد دعبل خزاعی - سایت نورپرتال)
گلی نشکفته از گلشن گرفتی
گلی نشکفته از گلشن گرفتی - تمام عمرم و دشمن گرفتی
الهی حرمله دستت قلم شه - کبوتر بچمو از من گرفتی
ز فرط گریه نایم زخمه مادر
ز فرط گریه نایم زخمه مادر - دلم، چشمم، صدایم زخمه مادر - برای کندن قبرت در این خاک - تمام پنجه هایم زخمه مادر. (منبع:كتاب گلواژه های روضه)
بخواب ای نو گل پژمان و پرپر
بخواب ای نو گل پژمان و پرپر - بخواب ای غنچه افسرده اصغر
بخواب آسوده اندر دامن خاك - ندیده دامن پر مهر مادر
بخواب و خواب راحت كن شب و روز - كه خاموش است صحرا بار دیگر
نمی آید صدای تیر و شمشیر - نه دیگر نعره الله اكبر
همه افتاده در خوابند خاموش - توئی صحرا و چندین نعش بی سر
نترس ای كودك ششماهه من - كه اینجا خفته هم قاسم هم اكبر
مگر باز از عطش میسوزی ای گل؟ - كه از خون گلو لب میكنی تر
كه با تیر سه شعبه كرده صیدت؟ - بسوزد جان آن صیاد كافر
خدایا بشكند آن دست گلچین - كه كرد این غنچه را نشكفته پرپر
حسان
این اولین سر است که از تن جدا شده
این اولین سر است که از تن جدا شده - این سیب سرخ نیست سر اصغر من است
با هر نگاه خود دل مادر ربوده است - عشق رقیه است و بهین دلبر من است
او مهر دفتر شهداییست سر جدا - از بهرپر زدن به سما شهپر من است
در این سپاه من همه سردار لشگرند - شاهد بگفته ام نظر داور من است
در این سپاه اصغر نازک گلوی من - سرباز صفر نیست که او افسر من است
همچون عموی خویش دلاور صفت بود - کوچکترین یلی است که در لشگر من است
ای حرمله بگو چه خیال است در سرت - حتی در این قماط علی یاور من است
میبینم آنکه سیب شده زیب نیزه ها - یا اینکه جلوهای ز گل احمر من است
شد چو خر گاه امامت چون صدف
شد چو خر گاه امامت چون صدف - خالى از درهاى دریاى شرف
شاه دین راگوهرى بهر نثار - جز در غلطان نماند اندر كنار
شیرخواره شیر غاب پر دلى - نعت او عبدالله و نامش على
در طفولیت مسیح عهد عشق - انّى عبدالله گو در مهد عشق
بهر تلقین شهادت تشنه كام - ازدم روح القدس در بطن مام
ماهى بحر لدنى در شرف - ناوك نمرود امت را هدف
داده یادش مام عصمت جاى شیر - در ازل خون خوردن از پستان تیر
كودكى در عهد مهد استاد عشق - داده پیران كهن را یاد عشق
طفل خرد اما به معنى بس سترك - كز بلندى خرد بنماید بزرگ
خود كبیر است ار چه بنماید صغیر - در میان سبعه سیاره تیر
عشق را چون نوبت طغیان رسید - شد سوى خیمه روان شاه شهید
دید اصغر خفته در حجر رباب - چون هلالى در كنار آفتاب
چهره كودك چو در دى برگ بید - شیر در پستان مادر نا پدید
با زبان حال آن طفل صغیر - گفت باشه كى امیر شیرگیر
جمله را دادى شراب از جام عشق - جز مرا كم تر نشد زان كام عشق
طفل اشكى در كنار، افتاده ام - مفكن از چشمم كه مردم زاده ام
گرچه وقت جانفشانى دیر شد - مهلتى بایست تاخون شیر شد
زان مئى كاكبر چو رفت از وى زپا - باسر آمد سوى میدان وفا
جرعه اى ازجام تیر و دشنه ام - در گلویم ریز كه بس تشنه ام
تشنه ام آبم زجوى تیر ده - كم شكیبم خون به جاى شیر ده
تا نگرید ابركى خندد چمن - تا ننالد طفل كى نوشد لبن
شه گرفت آن طفل مه اندر كنار - یافت درى در دل دریا قرار
آرى آرى مه كه شد دورش تمام - در كنار خود بود او را مقام
برد آن مه را به سوى رزمگاه - كرد رو باشامیان رو سیاه
گفت كاى كافر دلان بدسگال - كه برویم بستهاید آب زلال
گر شما رامن گنهكارم به پیش - طفل را نبود گنه در هیچ كیش
آب نا پیدا و كودك ناصبور - شیر از پستان مادر گشته دور
چون سزد كه جان سپارد با كرب - در كنار آب ماهى تشنه لب
زین فراتى كه بود مهر بتول - جرعهیى بخشید بر سبط رسول
شاه در گفتار و كودك گرم خواب - كه زنوك ناوكش دادند آب
در كمان بنهاد تیرى حرمله - اوفتاد اندر ملایك غلغله
رست چون تیر از كمان شوم او - پر زنان بنشست بر حلقوم او
چون درید آن حلق تیر جانگداز - سر ز بازوى یدالله كرد باز
الله الله اینچه تیر است و كمان - كس نداده این چنین تیرى نشان
تا كمان زه خورده چرخ پیر را - كس ندیده دو نشان یك تیر را
تیر كز بازوى آن سرور گذشت - بر دل مجروح پیغمبر گذشت
نوك تیر و حلق طفلى ناتوان - آسمانا باژگون بادت كمان
شه كشید آن تیر و گفت اى داورم - داورى خواه از گروه كافرم
نیست این نو باوه پیغمبرت - از فصیل ناقه كم تر در برت
كز انین او ز بیداد ثمود - برق غیرت زد بر آن قوم عنود
شه به بالا مىفشاند آن خون پاك - قطراى زان برنگشتى سوى خاك
پس خطاب آمد به سكان ملاء - كه فرود آئید در دشت بلا
بنگرید آن كودكان شاه عشق - كه چه سان آرند بر سر راه عشق
بنگرید آن مرغ دستآموز عرش - كه چه سان در خون همى غلطدبفرش!
ره كه پیران سر نبردندش بجهد - چون كند طى یكشبه طفلان مهد
این نگارین خون كه دارد بوى طیب - تحفهاى سوى حبیب است از حبیب
در ربائید این نگار پاك را - پرده گلنارى كنید افلاك را
كآید اینك مهر پرور ماه ما - یك دم دیگر به مهمانگاه ما
در ربائید این گهرههاى ثمین - كه نیاید دانه اى زان بر زمین
باز داریدش نهان در گنجبار - كز حبیب ماست ما را یادگار
قطرهاى زین خون اگر ریزد به خاك - گردد عالم گیر طوفان هلاك
تیر خورده شاهباز دست شاه - كرد بر روى شه آسیمه نگاه
غنچه لب بر تبسم باز كرد - در كنار باب خواب ناز كرد
ره چه گویم من كه آن طفل شهید - اندران آئینه روشن چه دید
وان گشودن لب به لبخند آن چه بود - وان نثار شكر و قند از چه بود
رمزكنت كنز بودش سر به سر - زیر آن لبخند شیرین مستتر
رمز خلق آدم و حوا زگل - وان سجود قدسیان پاك دل
رمز بعث انبیاى پر شكیب - وان صبورى بر بلایاى حبیب
رمزهاى نامه عهد الست - كه شهید عشق با محبوب بست
پس ندا آمد بدو كاى شهریار - این رضیع خویش را بر ما گذار
تا دهیمش شیر از پستان حور - خوش بخوابانیمش اندر مهد نور
پس شه آن درثمین در خاك كرد - خاك غم بر تارك افلاك كرد
آرى آرى عاشقان روى دوست - این چنین قربانى آرد سوى دوست
عشق را مادر ز زاد اِستروَنست - عاشقان را قاف وحدت مسكن است
اندر آن كشور كه جاى دلبر است - نه حدیث اكبر و نه اصغر است
آتشكده، ص 39 - 36.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
شد چو خر گاه امامت چون صدف
شد چو خر گاه امامت چون صدف - خالى از درهاى دریاى شرف
شاه دین راگوهرى بهر نثار - جز در غلطان نماند اندر كنار
شیرخواره شیر غاب پر دلى - نعت او عبدالله و نامش على
در طفولیت مسیح عهد عشق - انّى عبدالله گو در مهد عشق
بهر تلقین شهادت تشنه كام - ازدم روح القدس در بطن مام
تلخ ترین لحظات تاریخ نزدیک میشد؛ تمامی یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به میدان رفته و کشته شده بودند. در اردوگاه حق تنها دو مرد باقی مانده بود: اباعبدالله الحسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام که آن روز به اراده الهی بیمار بود تا زنده بماند و رهبری امت را پس از امام حسین علیه السلام به دست بگیرد. امام علیه السلام چون خویشتن را تنها و بی یاور دید آخرین حجت را بر مردم تمام کرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟» یعنی: «آیا مدافعی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که از خدا بترسد و ما را یاری دهد؟ آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا ما را یاری رساند؟ آیا کسی هست که به خاطر روضه و رضوان الهی به نصرت ما بشتابد؟». صدای این کمک خواهی امام که به خیمهها رسید و بانوان دریافتند که حسین دیگر یاوری ندارد، صدایشان به شیون و گریه بلند شد. امام روی به خیمهها کرد، شاید که زنان با دیدن او اندکی آرام گیرند ؛ که ناگاه صدای فرزند شش ماهه اش «عبدالله بن الحسین» ــ که به علی اصغر معروف بود ــ را شنید که از شدت تشنگی میگریست. علی اصغر طفلی شیرخواره بود؛ که نه آبی در خیمهها بود تا وی را سیراب کنند ، و نه مادرش «رباب» شیری در سینه داشت که به وی دهد. امام علیه السلام قنداقه علی اصغر را در دست گرفت و به سوی دشمن رفت ؛ در مقابل لشکر یزید ایستاد و فرمود:«ای مردم! اگر به من رحم نمیکنید بر این طفل ترحم نمایید ... » ... اما گویی که بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنیا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود ؛ زیرا به جای آنکه فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را به مشتی آب میهمان کنند، تیراندازی از بنی اسد (که گفته شده است «حرملة بن کاهل» بود) تیری در کمان نهاد و گلوی طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سینه امام علیه السلام به خون رنگین شد... سر کوچک و گردن ظریف طفل شیرخواره را از بدن جدا شده بود...
آتش عشق تو در من شعله ور بود ای پدر - پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر
شد گلویم روی دستت ذبح ، میدانی چرا؟ - پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر
امام علیه السلام دستان خود را از خون علی اصغر پر کرد و به آسمان پاشید و گفت: «هون علی ما نزل بی انه بعین الله ـ تحمل این مصیبت بر من آسان است چرا که خدای آن را میبیند»... در همین حال، «حصین بن تمیم» تیر دیگری افکند که بر لبان مبارک امام علیه السلام نشست و خون از دهان حضرت جاری شد. امام روی به آسمان کرد و اینگونه نیایش نمود: «خدایا! سوی تو شکایت میکنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خویشانم میکنند»...
آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشیرش قبر کوچکی کند ؛ بدن علی اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازه کوچک را دفن کرد... به روایت منابع تاریخی، شهادت علی اصغر علیه السلام از سختترین و جانگدازترین مصیبتها در نزد ائمه بوده است. «عقبة بن بشیر اسدی» میگوید امام باقر علیه السلام به من فرمود: «ما از شما بنیاسد خونی طلب داریم!» و سپس داستان ذبح شدن علی اصغر را بر من خواند. همچنین آوردهاند که پس از قیام «مختار بن ابی عبیده ثقفی» هنگامی که خبر انتقام از قاتلان کربلا را به امام سجاد علیه السلام رساندند آن حضرت سوال کرد: «بر سر حرمله چه آمد؟». این نمونهها، نشان دهنده آن است که این داغ چگونه بر دل اهل بیت علیه السلام مانده است... و این داغ بر دل ما نیز هست ؛ و بر دل انسانیت نیز ؛ تا زمانی که مهدی آلمحمد (عج) قیام کند و انتقام از ظالمان بستاند... (منابع : شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم - سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف - شیخ عباس قمی ؛ سفینة البحار)
اصغر که به چهره ز عطش رنگ نداشت - یارای سخن با من دلتنگ نداشت
یا رب! تو گواه باش، ششماهه ی من - شد کشته ی ظلم و با کسی جنگ نداشت
منهال! از حرمله چه خبر داری؟
منهال می گوید: آمدم مکه، محضر مقدس امام چهارم، زین العابدین(ع) شرفیاب شدم. فرمود: منهال! از حرمله چه خبر داری؟ عرض کردم : آری آقا جان! حرمله در کوفه، زنده است. ولی مختار دستور داده که مأمورانش تعقیبش کرده و پیدایش کنند. می خواست او را بکشد.
آقاابی عبدالله(ع) صدازد؟ بچه ی شیر خواره ام را بیاورید،می خواهم ببینمش. قنداقه علی(ع) را آوردند و به آقا امام حسین(ع) دادند. وقتی نگاه کرد دید بچه، چشمهایش به کاسه سر فرو رفته، رنگ بچه زرد شده، از شدت عطش زبانش را دور دهان می گرداند، لبهای بچه خشک شده است. کسی که می خواهد به میدان برود سوار بر اسب می شود، مجهز به آلات جنگ می شود،شمشیر می بندد. یک وقت دیدند حسین(ع) عبا به دوشش گرفته، عمامه پیامبر(ص) بر سر گذاشته، سوار بر شتر شده و با یک هیئت و حالتی دارد می آید.یک وقت دیدند دست زیر عبا برد،قنداقه بچه را روی دست گرفت و فرمود: «وَیلَکُم اِسقَوا هذا الرَّضیع أما تَرَونهُ کَیفَ یتَلَظی عَطَشاً مِن غَیرِ ذَنبِ أتاهُ اِلَیکُم» صدا زد: آی مردم! اگر به عزم شما من گناهکار شما هستم، ولی علی اصغرم هیچ گناهی نکرده است. بمیرم همین طوری که داشت با مردم صحبت می کرد و برای بچه اش طلب آب می کرد، یک وقت دید علی مثل یک مرغ سرکنده دارد پر و بال می زند. شیعه های امام حسین (ع) علاقه مندان به ابی عبدالله(ع)! بگویم همه بلند گریه کنید؟ آی خدا! وقتی نگاه کرد دید خون از گلوی علی اصغر (ع) می ریزد
یک بیت شعر از امّ کلثوم راجع به این بچه می خوانم و دعایتان می کنم:
لهف قلبی علی الصغیر الظامی - فطمته السهام قبل الفطام . علی اصغرم! مردم بعد از دو سال بچه هایشان را از شیر می گیرند. اما مردم کوفه تو را از شش ماهگی از شیر گرفتند. «صلی الله علیکم یا أهل بیت النبوة»
ای لاله بستانم - خوابیده به دستانم
ای لاله بستانم - خوابیده به دستانم 2 - شش ماهه علی اصغر 2
لب تشنه شهید آخر از تیر جفا گشتی - از دامن بابایت با خنده جدا گشتی
سیراب و رضا ای گل از آب بقا گشتی 2 - شش ماهه علی اصغر 2
ای لاله بستانم - خوابیده به دستانم 2 - شش ماهه علی اصغر 2
آتش زده بر جانم گلخنده زیبایت - بابای تو گردیده شرمنده لبهایت
ای بلبل من خاموش باشد ز چه آوایت 2 - شش ماهه علی اصغر 2
ای لاله بستانم - خوابیده به دستانم 2 - شش ماهه علی اصغر 2
بر دست من ای اصغر پرپر ز چه رو باشی - لب تشنه ولی سیراب از خون گلو باشی
آغشته به خون اینسان از جور عدو باشی 2 - شش ماهه علی اصغر 2
ای لاله بستانم - خوابیده به دستانم 2 - شش ماهه علی اصغر 2
آرام بخواب آرام ای کودک بی شیرم - آرام بخواب آرام ای کرده ز غم پیرم
رفتی و فراق تو بنموده ز جان سیرم 2 - شش ماهه علی اصغر 2
ای لاله بستانم - خوابیده به دستانم 2 - شش ماهه علی اصغر 2
لالا یی اصغر لالایی اصغر
لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر
گهواره خالی – قنداقه پرخون - گویدربابه - باقلب محزون
طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر
لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر
طفل صغیرم - ناخورده ای آب - بردوش بابا – رفتی تودرخواب
طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر
لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر
تیرسه شعبه – داده است آبت - بردوش بابا – برده است خوابت
طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر
لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر
رحمی نکرده – این دشمن دون - قنداقه ات را – کرده است پرخون
طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر
لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر
پرواز کردی – ازدوش بابا - رفتی تواصغر – برعرش اعلا
طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر
لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر
درانتظارت - باشد سکینه - بهرت رقیه – باشد حزینه
طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر
لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر
ای باقری پور – بنگرچه محزون - گویدربابه – باقلب پرخون
طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر
لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر
برروی دوش بابا – خوابیده ای تواصغر
برروی دوش بابا – خوابیده ای تواصغر
چون مهروماه برما – تابیده ای تواصغر
جانم فدای اصغر – گریم برای اصغر
جان را فدای دین – اسلام کرده ای تو
این را زدوش بابا – اعلام کرده ای تو
جانم فدای اصغر – گریم برای اصغر
یک جرعه زاب علقم – نا خورده ای تواصغر
برروی دوش بابا – خوابیده ای تو اصغر
جانم فدای اصغر – گریم برای اصغر
قنداقه تو خونین – شدروی دوش بابا
لالایی اصغرمن – شداین سروش باب
جانم فدای اصغر – گریم برای اصغر
رفتی بعرش اعلا – ازروی دوش بابت
برروی دوش بابا - آرام برده خوابت
جانم فدای اصغر – گریم برای اصغر
تیرسه شعبه خوردی – توجای آب اصغر
گهواره بهشتی – شدجای خواب اصغر
جانم فدای اصغر – گریم برای اصغر
باشد ربابه محزون – درخیمه بهراصغر
ای باقری چه دلخون – ما جمله بهر اصغر
جانم فدای اصغر – گریم برای اصغر
گهواره خالی - قنداقه خونین
گهواره خالی - قنداقه خونین - لب تشنه اصغر - ازظلم وازکین
قحطی آب است – ازبهراصغر - ازظلم وجور – بن سعد بی دین
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
باشد ربابه – با چشم گریان - ازمرگ اصغر – درآه و افغان
نالد ربابه – ازبهر اصغر - درخیمه گاه – شاه شهیدان
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
گوید ربابه – ای نور چشمان - همراه با با – رفتی بمیدان
رفتی برای – یک جرعه آبی - ازخیمه گه تو – با کام عطشان
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
رفتی عزیزم - همراه با با - آبی نخوردی – ای ماه با با
آبت ندادند – آن قوم بی دین - آنها نترسند – ازآه با با
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
ازنوک پیکان – نوشیده ای آب - رو دست باب با – رفتی تو درخواب
همراه با با – رفتی بمیدان - این غصه ای شد – درقلب احباب
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
تیرسه شعبه – آمد گلویت - بنگرچه حالی – دارد عمویت
زانرو شدی تو – باب الحوائج - جانها فدای – نام نکویت
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
گهوراه ی تو – گشته است خالی - بنگر که مادر – دارد چه حالی
دیگر نخواهی – شیری زمادر - ازتشنگی تو – دیگر ننالی
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
باشد سکینه – درانتظارت - اوگریه دارد – برحال زارت
باشد رقیه – سر در گریبان - درخیمه باشد – او بی قرارت
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
اینسان ندیده – ظلمی بدوران - با شیرخواری – بنماید انسان
شد باقری هم – محزون ازاین غم - جن وملک هم – زین کارحیران
لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر
سروده شده روزجهانی علی اصغر محرم 1392
اصغر صغیرم لای لای
منّوا علی بن المصطفی – بشربة تحیی بها
آبی دهید این اصغرم – ای کوفیان بی وفا
اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای
منّوا علی بن المصطفی – بشربة تحیی بها
گهواره اصغربود – خالی میان خیمه ها
اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای
این اصغرمن تشنه است – یک جرعه ی آبش دهید
با جرعه آبی منتی – برمام وبر بابش دهید
اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای
ما در میان خیمه ها – درانتظار اصغراست
لب تشنه روی دست من – این کودک غم پرور است
اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای
تیری سه شعبه حرمله – سوی علی کرده رها
آن تیرآمد برگلو – ای وا اسف یا مصطفی
اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای
حلقوم اصغر پاره شد – ازتیرکین آن لعین
جن وملک درناله شد – درآسمان و درزمین
اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای
هم باقری وسینه زن – اینک بفریاد و فغان
صاحب عزا باشد خدا – زهرا وحیدرنوحه خوان
اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای
سروده شده محرم 1392
اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای
اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای
اصغربدشت كربلا - نالدمیان خیمه ها
نالان وگریان زارزار - چون تشنه است وبی قرار
ازتشنگی گریان بود - آزرده ونالان بود
شیری ندارد مادرش - آن مادرغم پرورش
مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی
اصغردرآغوش حسین - ازتشنگی درشوروشین
بردش حسین ازخیمه ها - با اشك وآه وناله ها
گفتا حسین باكوفیان - این اصغرشیرین زبان
لب تشنه است وشیرخوار - شرمی كنیدازكردگار
مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی
ای كوفیان این اصغراست - ازتشنگی درآذراست
گیریدوسیرابش كنید - سیراب ازآبش كنید
رحمی براین طفل صغیر - لب تشنه وناخورده شیر
مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی
رحمی بحال مادرش - آن مادرغم پرورش
كوهست اكنون منتظر - تا اصغرش آیدزدر
سیراب ازآب فرات - ازتشنگی یابدنجات
مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی
اما جواب كوفیان - تیرسه شعبه دركمان
اصغردرآغوش پدر - جان دادبردوش پدر
تیرسه شعبه جای آب - آمدحسین رادرجواب
مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی
ظلم اینچنین اندرجهان - نبودروابركودكان
تیرسه شعبه جای آب - باشدرواكی این جواب
ای باقری این بدترین - ظلمی است ازآن ظالمین
مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی
اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای
ای شیرخواره ای علی - ای ماه پاره ای علی
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
اصغر//مادر//كردند چه خوش خوابت //د ا د ند عجب آ بت
اصغر//مادر//كردند چه خوش خوابت //د ا د ند عجب آ بت
زین خواب زین آب//سوزد جگر با بت//د ا د ند عجب آ بت
اصغر//مادر// ا ی بلبل با غ نا ز//كردی به كجا پرواز
صیاد//افكند؟/ا زنا وك پرتا بت//د ا د ند عجب آ بت
اصغر//مادر//گشتی تونشا ن تیر//ا ز حرمله بی پیر
كیفر//گیرد//آ ن قا د روها بت//د ا د ند عجب آ بت
اصغر//مادر//شد پا ره گلو ی تو//ا زد ست عد وی تو
رحمی//ننمود//برحنجر بی تا بت//د ا د ند عجب آ بت
اصغر//مادر//آن غنچه لب وا كن//قلبم تو تسلی كن
بینم//خندان//آن لعل چوعنا بت//د ا د ن عجب آ بت
اصغر//مادر//ای كودك بی شیرم//ا زد اغ تو میمیرم
تابم//برده//رنگ رخ مهتا بت//د ا د ن عجب آ بت
اصغر//مادر//این حرمله نا پا ك//حلقوم ترا زد چا ك
رنگین//گردید//قند ا قه زخونا بت//د ا د ند عجب آ بت
شعرازارمغان شكروی
اصغرگل نشکفته باغ عشق است
اصغرگل نشکفته باغ عشق است - آلاله دشت پرزداغ عشق است
پروانه شمع جمع عشاق بود - دربزم امید،چلچراغ عشق است
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد

روضه های دهه اول محرم
روضه های دهه دوم محرم
روضه های دهه سوم محرم
اهداف قیام امام حسین در زیارات
یزید، سه سال حکومت و سه جنایت بزرگ
قيام "مختار ثقفي" به خونخواهي امام حسين(ع)
سه منافق در واقعه عاشورا
آقای شهید ایران
سه رهبرانقلاب
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم ، روضه های دهه دوم محرم ، روضه های دهه سوم محرم
ادامه مطلب را ببينيد
شب وروزاول محرم - مصيبت مسلم بن عقيل
سَلامُ اللّٰهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَسَلامُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ، وَأَنْبِيائِهِ الْمُرْسَلِينَ، وَأَئِمَّتِهِ الْمُنْتَجَبِينَ، وَعِبادِهِ الصَّالِحِينَ، وَجَمِيعِ الشُّهَداءِ وَالصِّدِّيقِينَ، وَالزَّاكِياتُ الطَّيِّباتُ فِيما تَغْتَدِي وَتَرُوحُ عَلَيْكَ يَا مُسْلِمَ بْنَ عَقِيلِ بْنِ أَبِي طالِبٍ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ .
بی وفائی مردم کوفه را ببین،18000 نفر از اهل كوفه که با مسلم بيعت كرده بودند تنهایش گذاشتند ، مسلم در آن شب تنها و بی یارویاور به خانه طوعه پناه برده بود كه لشگريان ابن زیاد به منزل طوعه رسيدند. هنگامي كه وي صداي شيهه اسبان را شنيد دعاي خود را به شتاب تمام كرد و زره پوشيد و از طوعه تشكر كرد و به مقابله با لشگر شتافت مبادا كه خانه پيرزن را بسوزانند. مسلم كه مردي جنگاور بود بيش از 40 نفر از نامردان كوفي را كشت تا اينكه آنان دسته جمعي بر او حمله كردند و از بامها نيز سنگ بر او ميزدند تا سرانجام بر اثر شدت جراحات و تشنگي و نيزه اي كه از پشت بر او فرود آمد بر زمين افتاد و اسير شد.
برخي از منابع نيز نقل كرده اند كه وقتي ديدند نميتواند آن جناب را دستگير كنند با نيرنگ به وي امان دروغين دادند و از اين طريق ايشان را به دارالحكومه بردند، مسلم بن عقيل هنگامي كه دربند شد گفت: «انا لله و انا اليه راجعون» و شروع به گريه كرد. يكي از لشگريان از گريستن ايشان ـ با آنهمه جنگاوري ـ تعجب كرد و از سبب آن برسيد. مسلم گفت : به خدا سوگند كه از كشته شدن باك ندارم و براي خود گريه نميكنم من براي خاندان پيامبر كه به اينجا ميآيند و براي حسين و آل او گريه ميكنم . نام خوشت قرار دل بيقرار من *** روي تو شمع روشن شبهاي تار من - بيخانهام ولي به دلم كرده خانه غم *** نبود كسي به جز در و ديوار ، يار من . مسلم را به دستور عبيدالله بر بام قصر دارالاماره بردند، در حالي كه تسبيح خداوند ميگفت و استغفار ميكرد. من انتظار ميكشم اما نميكشد *** غير از طناب دار، كسي انتظار من - هم خود به روي بامم و هم آفتاب عمر *** اي باغبان! بيا كه خزان شد بهار من . سپس او را گردن زدند و ابتدا سرش و سپس بدنش را از بام به زير افكندند تا مردم ببيند و سپس بدن مباركش را در انظار پيمانشكنان كوفه آويزان كردند. من از فراز بام كنم جان نثار تو *** كوفي ز بام، سنگ نمايد نثار من . هاني را نيز كه پير مردي 89 ساله بود به بازار كوفه بردند و با وضعي دلخراش كشتند و به دار آويختند در حالي كه ياران خود را صدا ميكرد و هيچكس به ياري او برنخاست. آنگاه ابن زياد سرهاي مبارك هاني و مسلم را به شام نزد يزيد فرستاد. بدن مسلمبنعقيل اولين بدن از بني هاشم بود كه آويخته گشت و رأس او اولين رأسي بود كه به دمشق فرستاده شد.
سلامٌ علی ساکنِی کربلا - سلامٌ علی مَن بَکَتهُ السَّما - سلامٌ عَلی روحِ قالوا بلا - أمیری حسینٌ وَ نِعمَ الأمیر . لباس عزای محرّم تنم - دل از عالم و آدما میکَنم – سلامی به آقام حسین میکُنم - أمیری حسینٌ وَ نِعمَ الأمیر . كرببلا از سوی دشت حجاز - بهر تو مهمان فراوان رسید = كرببلا نور دل فاطمه - حسین مظلوم شتابان رسید = كرببلا بستر خود باز كن - قافله شاه شهیدان رسید = كرببلا زینب خونین جگر - بهر هواداری طفلان رسید = كرببلا اكبر رعنا جوان - بهر خدا در ره جانان رسید = كرببلا قاسم نو كدخدا - بیاری سرور خوبا ن رسید = كرببلا ماه بنی هاشمی - بهر علمدار ی طفلان رسید = كرببلا اصغر شیرین زبان - كودك ششماهه نالان رسید = شكری مظلوم بشورو نوا - از غم سلطان شهیدان رسید
آه از آن ساعت كه سبط مصطفی - گشت وارد بر زمین كربلا - پس به یاران كرد رو سلطان دین - كای هوا داران مقام ماست این - باز بگشائید خوش منزلگه است - تا به جنت زین مكان اندك است - باز بگشائید كه اینجا از عذاب - میشود لبها كبود از قحط آب - با زبگشائید كاینجا از جفا - ام لیلا گردد از اكبر جدا - باز بگشائید كاینجا بیدرنگ - برگلوی اصغرم آِید خدنگ - اندر اینجا از جفای اشقیا - دست عباسم شود از تن جدا - اندر اینجا من به جسم چاك چاك - اوفتم از صدر زین بر روی خاك - من تنها و دشمن صد هزار - پیكرم مجروح و زخم بی شمار - دردم آخر زراه كین سنان - پهلویم بشكافد از نوك سنان - شمربنشیند برروی سینه ام - بشكند آئینه بی كینه ام - اوزكین خنجر نهد بر خنجرم - تشنه لب از تن جدا سازد سرم . امام حسین و اهلبیتش همچنان به طرف کربلا حركت ميكردند تا اينكه روز دوم محرم در نزديكي روستاي نينوا ، نامه اي از عبيدالله به حر رسيد كه در آن نوشته بود: همان هنگام كه نامه من به تو رسيد حسين را نگاهدار و بر او تنگ بگير و او را در بياباني بيپناه و بيآب فرود آور. حر بر امام و اصحاب او سخت گرفت تا آنها را مجبور نمايد در همان مكان بي آب و آبادي كه نامه به دستش رسيده بود اتراق كنند. امام به او فرمود : واي بر تو! بگذار در آبادي و روستايي فرود آئيم، حر گفت : نه، به خدا قسم نمي توانم. اين نامه رسان را بر من جاسوس كرده اند و بايد در همينجا بماني . زهير كه يكي از ياران امام بود گفت: اي پسر رسول خدا! جنگ با اين جماعت آسانتر از نبرد با كساني است كه بعدا به آنها ملحق مي شوند. بگذار با آنها بجنگيم . امام فرمود: «من آغازكننده جنگ نخواهم بود». آنگاه نام آن سرزمين را پرسيد. گفتند نام اينجا «عقر» است. دوباره پرسيد آيا نام ديگري ندارد. گفتند به اينجا نینوا نيز مي گويند. نام ديگري هم دارد كه كربلاست. پس حضرت شروع به گريستن كرد و گفت : «اللهم اني اعوذ بك من الكرب والبلاء. اينجا مكان رنج و اندوه است.» آنگاه ياران را فرمود: «همينجا فرود آييد كه جدم رسول خدا به من خبر داد كه خون ما بر اين زمين ريخته مي شود و در اينجا دفن خواهيم شد». سپس دستور داد كه خيمه ها را در همان سرزمين بي آب و علف برپا كردند. كربلا بر تو مهمان رسيده – وعده ي وصل جانان رسيده - كربلا وا كن آغوش خود را - بــر پذيرايي آل طاها . در روايت ديگري نيز آمده است هنگامي كه به امام علیه السلام گفتند نام اينجا كربلاست حضرت خاك آنجا را بوييد و گريست و گفت : ام سلمه مرا خبر داد كه روزي جبرئيل نزد رسول خدا بود و من تو را نزد او بردم و تو گريه مي كردي. پيامبر تو را گرفت و در دامن نشاند. جبرئيل گفت : آيا او را دوست داري؟ پيامبر فرمود : آري. جبرئيل عرض كرد : امت تو او را مي كشند. و سپس خاك كربلا را به پيامبر نشان داد. والله اين همان خاك است . همچنين در حديث است هنگامي كه علي علیه السلام به صفين مي رفت به حوالي نينوا رسيد. پرسيد اين سرزمين را چه مي گويند؟ گفتند : كربلا. اميرالمومنين علیه السلام آنقدر گريست كه زمين از اشكش نمناك شد.
روضه شب و روزسوم محرم بياد رقيه بنت الحسين عليهاسلام
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنـا رُقَیَّةَ، عَلَیْکِ التَّحِیَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ . جبریل امین خادم و دربان رقیه - گردید فلك و اله و حیران رقیه - آن زهره جیینى كه شد از مصدر عزت - گشته خجل او از رخ تابان رقیه - هم وحش و طیور و ملك و عالم و آدم - هستند همه ریزه خور خوان رقیه - خواهى كه شود مشكلت اندر دو جهان حل - دست طلب انداز به دامان رقیه - جن و ملك و عالم و آدم همه یكسر - هستند سر سفره احسان رقیه - كو ملك یزید و چه شد آن حشمت و جاهش - اما بنگر مرتبت و شان رقیه - یك شب ز فراق پدرش گشت پریشان - عالم شده امروز پریشان رقیه - دیدى كه چسان كند ز بن كاخ ستم را - در نیمه شب آن دل سوزان رقیه . دختر در دانه منم - به کنج ویرانه منم - عمه چه آمد به سرم - چرا نیامد پدرم - الله اکبر، الله اکبر . امام حسین علیه السلام دختر کوچکی داشت که چهار ساله بود . شبی در خرابه شام از خواب بیدار شد در حالیکه به شدت مضطرب بود می گفت پدرم کجاست من الان او را در خواب دیدم . وقتی زنهای اهل بیت این صحنه را دیدند به گریه افتادند و کودکان دیگه هم با گریه آنها شروع به گریه کردند و صدای ضجه زنان و کودکان بلند شد . در این هنگام یزید (لعنت الله) از خواب بیدار گشت و گفت چه خبر شده است؟ مامورینش جستجو کرده از قضیه باخبر شدند و به یزید (لعنت الله علیه) جریان را اطلاع دادند یزید دستور داد سر پدرش را برایش ببرند و ... سر مبارک حضرت سیدالشهداء علیه السلام را برای حضرت رقیه آوردند در حالیکه در تشتی قرار داشت و روی آن با پارچه ای پوشانده بود او پارچه را از روی تشت برداشت و پرسید این سر کیست؟ به او گفتند : پدر توست . ای پدر چه کسی محاسنت را به خونت خضاب کرده ؟ ای پدر چه کسی رگ گردنت را بریده؟ ای پدر چه کسی مرا یتیم کرده در کودکیم؟ ای پدر چه امیدی بعد تو به زندگی و بقای من در این دنیاست؟ ای پدر چه کسی از یتیم نگهداری می کند تا بزرگ شود و سپس دهان مبارک را بر دهان شریف پدر گذاشت و گریه شدیدی نمود تا غش کرد. وقتی او را حرکت دادند روح از بدنش مفارقت کرده بود وقتی اهل بیت این صحنه را دیدند صدا به گریه بلند کردند و دوباره عزاداری نمودند و هیچ کس از اهل دمشق از این داستان مطلع نشد مگر گریست . (منبع : کتب کامل بهائی - کتاب الحاویه) . عمه بیا گمشده پیدا شده - کنج خرابه شب یلدا شده - پدر! فدای سر نورانیت - سنگ جفا که زد به پیشانی ات - بس که دویدم عقب قافله - پای من از ره شده پر آبله . سر بابایش را به سینه چسبانید. صدا زد: بابا! چه کسی مرا یتیم کرد؟ چه کسی... چه کسی... یک وقت دیدند این بچه دیگر ناله نمی کند. وقتی زیر بغل بچه را گرفتند دیدند رقیه جان داده است . رُقَیّه جان رُقَیّه ، جانَم فدات رُقَیّه
شب وروزچهارم محرم فرزندان زينب (س)
روضه شب و روز چهارم محرم ـ مصيبت فرزندان و برادران زينب (س) حضرت زینب کبری علیهاالسّلام
اَلسَّلامُ عَلی عَونِ بن عبداللهِ بنِ جعفرِ بنِ ابیطالب ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بنِ عبداللهِ بنِ جعفرِ بن ابیطالب . دید زینب چو برادر تنهاست - بهر یاری برادر برخاست - دو جگر گوشه خود را طلبید - به موی هر دو پسر شانه کشید - روی بر حجت داور آورد - هر دو را نزد برادر آورد - از تو سر در ره حق باختن است - سهم من سوختن و ساختن است - دو جگر گوشه من منتظرند - خبر از ما سوی مادر ببرند - ای برادر تو دوای دردم - با چه رویی به حرم برگردم - این دو گل هست به دوران ثمرم - هدیه بفرست به سوی پدرم - گفت ای خواهر غم پرور من - بس بود داغ علی اکبر من - گفت ای نور دو چشمان من - ای که هستی سرو سامان من . روز عاشورا شده ، عون و محمد از مادر اجازه گرفتند. مادر! اجازه بده ما جان خویش را فدای داییمان كنیم. زینب فرمود : باركالله به شما، كه چشمهایم را روشن كردید. خودش (كفن به تن بچّهها كرد) و لباس و شمشیر برایشان آماده كرد و با وقار و صلابت زینبی آمدند خدمت ابیعبدالله (ع) و سلام كردند : السلام علیك یا ابا عبدالله ، ابی عبدالله (ع) تا بچّهها را دید، هر دور ا در آغوش گرفت و فرمود مادرتان كجاست؟ بگویید مادرتان بیاید. ابی عبدالله با خواهر ملاقات كرد دید زینب (س) دارد گریه میكند. سرِ خواهر را به سینه گذاشت و فرمود:خواهر جان! داغ علیاكبر (ع) برایم بس است و ... ابی عبدالله (ع) آنقدر گریه كرد و ... خواهر گفت: داداش! این دو تن قربانی یك موی تو - هستیم بادا فدای روی تو - گر چه نَبْوَد این دو غنچه لایقت - من تهیدستم گذر از عاشقت . به هر نحوی كه بود اجازه داد كه بچّهها (خواهر زادهها) به میدان بروند. هر دو به سوی دشمن حمله برده، عجب رجزی خواندند و ... یك عده گفتند: این دو تا، بچه كی هستند؟ یكی فریاد زد: اینها بچّههای زینب (س) هستند. یكی گفت: این خواهر چقدر فدای برادرش هست ... دیگری گفت: الآن داغشان را به دل مادرشان میگذارم... فاصله انداخت دشمن بینشان - برد سویی هر یكی سردار را - خواند دشمن پیش روی هركدام - لشگر مردان نیزه دار را - نیزهها ازجسمشان خون میمكید - دیده حق این صحنه غمبار را - از حرم بیرون نیامد خواهرش - تا نبیند خجلت دلدار را .
قافله ابی عبدالله از مدینه به سوی مکه حرکت کرد ، چند منزل نگذشته بود یک وقت دید دو سوار دارند می آیند ، ابی عبدالله فرمود : عباسم برو ببین دو سوار که می باشند؟ دید بچه های زینب اند ، آورد خدمت امام حسین ، زینب هم آمد ، خوشحال شد ، روز عاشورا هم بچه ها را آورد نزد برادر ، برادر اجازه بده محمد و عون من هم به میدان بروند ، همین جا که اجازه داد زینب خوشحال شد ، بچه ها را بدرقه کرد اما وقتی عزیزانش (محمد و عون)شهید شدند زینب از خیمه ها بیرون نیامد مبادا چشمش به صورت برادر بیفتد برادر خجالت بکشد . همه صدا بزنید حسین . وقتی خبر شهادت محمد و عون به مدینه رسید، ابوالسلاسل غلام آزاده شده ی عبدالله از شدت ناراحتی گریبانش را پاره کرد و با آه و ناله و گریه نزد عبدالله آمد و ناله کنان گفت: ای محمد جان، ای عون، ای عزیزانم، کیست زیباتر از شما که همچون دو گوهر درخشان بودید؟! … (مقتل ابی مخنف (ترجمه) ص 129، موسوعه آل النبی، ص 704 - منبع:كتاب گلواژه های روضه)
شب وروزپنجم عبدالله بن حسن علیه السلام
اَلسَّلامُ علی عَبدِاللهِ بنِ الحَسن . کودکی را نام عبدالله بود - با عمو در کربلا همراه بود - از گل رخسار داغ لاله بود - لاله اش را از عطش تب خاله بود - همچو بخت اهل بیت بو تراب - بود ظهر روز عاشورا به خواب - لحظه ای آن ماه رو در خواب بود - آب اندر خواب هم نایاب بود - گرچه بودش از عطش سوزان جگر - در دلش عشق عمو بُد بیشتر - گشت چون بیدار از بهر عمو - خیمه ها را کرد یک سر جستجو - کودک آن دم سر سوی صحرا نهاد - بر سر چشم ملائک پا نهاد - شد برون از خیمه ها آن ماه روی - کرد سوی قتلگاه شاه روی - گفت خواهر از منش مایوس کن - ساعتی در خیمه اش محبوس کن - دامنش بگرفت زینب با نیاز - گفت جانا زین سفر برگرد باز - از غمت ای گلبن نورس مرا - دل مکن خون داغ قاسم بس مرا - گفت عمه والهم بهر خدای - من نخواهم شد ز عمّ خود جدای - دور دار ای عمّه از من دامنت - آتشم ترسم بسوزم خرمنت - جذبه عشقش کشان سوی شه اش - در کشش زینب به سوی خرگه اش - عاقبت شد جذبه های عشق چیر - شد سوی برج شرف ماه منیر - دید شه افتاده در دریای خون - با تن تنها و خصم از حد فزون - گفت سویت نَک بکف جان آمدم - بر بساط عشق مهمان آمدم - بانگ زد بر او که ای جان عزیز - تیغ می بارد در این دشت ستیز - تو به خیمه باز گرد ای مه وشم - من بدین حالت که خود دارم خوشم - دید ناگه کافری در دست تیغ - آورد بر تارک شه بی دریغ - نامده آن تیغ کین شه را به سر - دست خود را کرد آن کودک سپر - تیغ بر بازوی عبدالله گذشت - وه چه گویم چه ز آن بر شه گذشت - گفت دستم گیر ای سالار کَون - ای به بی دستان به هر دو کون عَون - شه چو جان بگرفت اندر تنش - دست خود را کرد طوق گردنش - مرغ روحش پر به رفتن باز کرد - هم چو باز از شصت شه پرواز کرد .
امشب و فرداشب را میهمان امام مجتبی علیه السلام هستیم که دو پسرش ـ قاسم و عبدالله ـ در کربلا در رکاب عمو به شهادت رسیدند. عبدالله بن حسن فرزند کوچک امام حسن مجتبی علیه السلام یکی از نوجوانان نابالغی بود که به همراه خانواده خود و عمویش حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به سوی کوفه آمده بود. از صبح تا عصر عاشورا ، ابتدا اصحاب امام حسین علیه السلام و سپس اهل بیت آنحضرت یک به یک و یا دستجمعی به میدان رفتند و به شهادت رسیدند؛ و سرانجام زمانی رسید که امام علیه السلام یکه و تنها در میان هزاران هزار دشمن مسلح باقی ماند و گهگاه فریاد بر میآورد: «آیا یاریکننده ای هست که به خاطر خدا از حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع کند؟». «شمر بن ذی الجوشن» برای آن که کار را تمام کند به همراه پیاده نظام لشکر، به امام علیه السلام هجوم آوردند، دور آن حضرت را گرفتند و از پس و پیش ایشان را مورد حمله قرار می دادند. عبدالله بن الحسن که در بین بچه ها و زنان، در خیمه گاه حضور داشت تاب و تحمل دیدن غربت عموی تنهای خویش را نیاورد و ناگهان از خیمه ها بیرون آمد. زینب (س) او را گرفت شاید که بتواند مانع رفتن وی شود و نگذارد یادگار برادر طعمه گرگهای گرسنه یزیدی گردد؛ ولی عبدالله گفت: «نه، به خدا سوگند عمویم را تنها نمی گذارم». سپس دست خود را از دست عمه رها ساخت، به سوی میدان دوید و خود را به امام علیه السلام رساند تا با بدن کوچک و ظریفش از او دفاع کند. در غوغایی که دور امام علیه السلام ایجاد شده بود یکی از لشکریان یزید شمشیر خود را به قصد ضربه زدن به آنحضرت فرود آورد. عبدالله دست خود را سپر کرد تا شمشیر به امام اصابت نکند. شمشیر، بران و ضربه، سنگین بود و دست نوباوه پیامبر صلی الله علیه و آله را از بدن جدا کرد؛ آنگونه که فقط به پوستی آویخته شد. عبدالله یتیم از شدت درد ناله ای برآورد و پدرش را صدا کرد: «وا ابتاه ... » . اشك و خون از ديده اش بر خاك ريخت - اشك بر آن كودك بيباك ريخت . امام علیه السلام او را در آغوش گرفت، به خود چسپانید و درگوشش زمزمه کرد:«فرزند برادرم ! صبر داشته باش و خداوند بزرگ را بخوان؛ تا او ترا به پدران صالحت ملحق کند». بسته شد چشمش، ولي لب باز شد - آخرين نجواي شه آغاز شد - كاي خدا گر چه مرادت حاصل است - ديدن مرگ يتيمان مشكل است - در ره تو هستي ام از دست رفت - حيف شد، عبدالَهَم از دست رفت - اين دو بر من، روح پيكر بوده اند - يــادگــاران بــرادر بـــوده اند . امام علیه السلام سپس دست به دعا برداشت و گفت:«خداوندا! اگر مقدر کرده ای که این قوم را تا مدتی زنده نگهداری در بین آنان تفرقه ای سخت بیانداز... که آنان را ما را دعوت کردند و وعده یاری دادند اما به ما حمله کردند و ما را کشتند». آن برادرزاده ام صد چاك شد - اين برادرزاده ام بر خاك شد - آن برادرزاده ام سرمست رفت - اين برادرزاده ام بيدست رفت - تا ابد مجروح زخم كاريام - وایِ من از اين امانتداري ام . در این هنگام تیرانداز سپاه دشمن «حرملة ابن کاهل» گلوی نازک عبدالله را نشانه گرفت و او را در دامان عمویش ذبح کرد ...
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
شب وروزششم حضرت قاسم علیه السلام
السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَضْرُوبِ عَلَى هَامَتِهِ الْمَسْلُوبِ لَامَتُهُ...وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ عُمَرَ بْنَ سَعْدِ الْأَزْدِيَّ وَ أَصْلَاهُ جَحِيماً وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً أَلِيماً.
در شب عاشورا قاسم به ابا عبد الله گفت: «یا عماه! وانا فی من یقتل؟» عمو جان! آیا من هم جزء کشته شدگان فردا خواهم بود؟ ابا عبد الله به او فرمود: پسر برادرم! «کیف الموت عندک؟» مردن پیش تو چگونه است ؟عرض کرد: «یا عماه احلی من العسل » از عسل شیرین تر ، امام فرمود: بله فرزند برادرم، «اما بعد ان تبلو ببلاء عظیم » ولی بعد از یک ابتلای بسیار بسیار سخت. قاسم گفت: خدا را شکر، الحمد لله که چنین حادثه ای رخ می دهد.
سلام علی قاسم بن الحسن - شده ماه من پاره پاره بدن - گل لاله ام گشته نقش چمن - سلام علی قاسم بن الحسن - گل من چه زیبا شکوفا شدی - اجل شد عسل غرق احلی شدی - به زیر سم اسب این دشمنان - تو ای نونهالم چه رعنا شدی - سلام علی قاسم بن الحسن - مزن دست و پا پیش چشم ترم - مکش پا به روی زمین در برم - گل مجتبی این تن پاره را - در آغوش خود میبرم تا حرم - سلام علی قاسم بن الحسن .
اما آن «بلاي عظيم» كه امام وعده آن را به قاسم داد چه بود؟ شايد نحوه شهادت آن حضرت، راز آن بلا را بر ما آشكار سازد... برخي از نويسندگان روايت كردهاند پساز آنكه علي اكبر علیه السلام به ميدان رفت و به شهادت رسيد، قاسم بن الحسن به قصد جنگ از خيمه گاه بيرون شد. چون امام حسين علیه السلام يادگار برادر را ديد كه براي جنگ بیرون آمده، او را در آغوش گرفت و با يكديگر گريستند آنچنان كه از شدت گريه از حال رفتند. هر دو بريدند دل از بود و هست - هر دو گشودند به يكباره دست - هر دو ربودند زسرهوش هم - هر دو فتادند در آغوش هم - رفت ز تن، تاب و ز سر، هوششان - سوخت وجود از لب خاموششان . قاسم پس از آنكه آرام شد از عمو اذن جهاد خواست. اي عمو سينه ي من تنگ بُوَد - شيشه ام منتظر سنگ بُوَد - نيزه كو؟ تا كه زمن سينه دَرَد - تير كو؟ تا كه به اَوجَم ببرد - اسبها كو؟ كه مرا گرم كنند - استخوانهاي مرا نرم كنند؟ . آن حضرت اذن نداد. پس قاسم به دست و پاي امام افتاد و وي را ميبوسيد و التماس ميكرد تا بالاخره اجازه گرفت و به سوي ميدان جنگ شتافت. اسناد تاريخي از قول يكي از سپاهيان دشمن نقل كردهاند كه پسري از خيمهها به سمت ما بيرون تاخت كه رويش چون پاره ماه زيبا بود. قاسم در حالي كه اشك بر گونههايش روان بود رجز ميخواند و ميگفت: ان تنكروني فانا ابن الحسن - سبط النبي المصطفی المؤتمن - هذا حسين کالاسیر المرتهن - بين اناس لاسُقوا صوب المزن . پس با وجود كمي سن و كوچكي بدن، جنگي سخت كرد و تعدادي از لشگر يزيد را به خاك و خون كشيد. سپاهيان دست جمعي دور او را گرفتند و يكي از آنان بر او تاخت و ضربتي شديد بر او وارد آورد. قاسم با صورت به روي زمين افتاد و فرياد ياري كشيد كه : «يا عماه!»، امام علیه السلام همچون شيري خشمگين به سرعت به ميدان حمله كرد و ضارب قاسم را با شمشير زد و دست وي را از مرفق جدا ساخت. وي از درد عربده اي كشيد كه سواران دشمن شنيدند و به سوي ميدان تاختند تا او را از دست امام علیه السلام برهانند. در اين شرايط سخت، جنگي بين امام علیه السلام و كوفيان درگرفت در حالي كه قاسم بر زمين افتاده بود... و شايد اين، همان بلاي عظيم بود. آنگاه كه غبار ميدان فرو نشست، امام علیه السلام را ديدند كه سينه بر سينه قاسم نهاده و وي را به سوي خيمهها باز ميگرداند در حالي كه دو پاي قاسم ـ شايد از شدت شكستگيها ـ بر زمين كشيده ميشد؛ و امام علیه السلام ميفرمود: «اين قوم از رحمت خدا دور باشند و جدت پيامبر صلی الله علیه و آله دشمن آنان باشد در روز قيامت» . كاش نميديد عمو پيكرت - تا ببرد هديه بر مادرت - كاش نميديد تنت كاين چنين - جان دهي و پاي زني بر زمين - ديده به روي عمو انداختي - صورت او ديدي و جان باختي . و سپس زمزمه كرد: «به خدا سوگند براي عمويت سخت است كه تو او را بخواني ولي نتواند تو را نجات دهد .
شب وروزهفتم حضرت علياصغرعلیه السلام
«صَلّی الله عَلَیک وَعَلَیهِمْ وَعَلی وَلَدِک عَلی الاصْغَرِ الّذی فُجِعْتَ بِهِ»؛ أَلسَّلامُ عَلَی الرَّضیعِ الصَّغیرِ. السَّلامُ عَلى عَبدِ اللّهِ بنِ الحُسَینِ الطِّفلِ الرَّضیعِ، المَرمِیِّ الصَّریعِ ، المُتَشَحِّطِ دَما ، المُصَعَّدِ دَمُهُ فِی السَّماءِ ، المَذبوحِ بِالسَّهمِ فی حِجرِ أبیهِ ، لَعَنَ اللّه ُ رامِیَهُ حَرمَلَهَ بنَ کاهِلٍ الأَسَدِیَّ وذَویهِ .
حوريان محو رخ مه پاره ات - كعبه ي خيل ملك گهواره ات - گردش چشمان تو عشقآفرين - رشته ي قنداقه ات حبلالمتين - زينت آغوش و دامان رباب – آينه گردان رويت آفتاب - عالم و آدم همه محتاج تو - بر سر دوش پدر معراج تو- بسته برهرتارموي تو نجات - تشنه ي لبهاي تو آب حيات - كودكي ، اما به معنا پير عشق - روي دستان پدر ، تفسيرِ عشق . امام علیه السلام چون خويشتن را تنها و بي ياور ديد آخرين حجت را بر مردم تمام كرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد يخاف الله فينا؟ هل من مغيث يرجو الله باغاثتنا؟ هل من معين يرجو ما عندالله في اعانتنا؟ آيا مدافعی هست كه از حريم رسول خدا دفاع كند؟ آيا يكتاپرستي هست كه از خدا بترسد و ما را ياري دهد؟ آيا فريادرسي هست كه به خاطر خدا ما را ياري رساند؟ آيا كسي هست كه به خاطر روضه و رضوان الهي به نصرت ما بشتابد؟». صداي اين كمك خواهي امام كه به خيمه ها رسيد و بانوان دريافتند كه حسين ديگر ياوري ندارد، صدايشان به شيون و گريه بلند شد. امام روي به خيمهها كرد، شايد كه زنان با ديدن او اندكي آرام گيرند ؛ كه ناگاه صداي فرزند شش ماهه اش «عبدالله بن الحسين» معروف علي اصغر را شنيد كه از شدت تشنگي ميگريست. علي اصغر طفلي شيرخواره بود؛ كه نه آبي در خيمهها بود تا وي را سيراب كنند ، و نه مادرش «رباب» شيري در سينه داشت كه به وي دهد. امام علیه السلام قنداقه علي اصغر را در دست گرفت و به سوي دشمن رفت ؛ در مقابل لشكريزيد ايستاد و فرمود: «اي مردم! اگر به من رحم نميكنيد بر اين طفل ترحم نماييد» اما آن نامردمان به جاي آنکه فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را به مشتی آب میهمان کنند، تيراندازي از بني اسد (كه گفته شده است «حرملة بن كاهل» بود) تيري در كمان نهاد و گلوي طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سينه امام علیه السلام به خون رنگين شد... سر كوچك و گردن ظريف طفل شيرخواره از بدن جدا شده بود... امام علیه السلام دستان خود را از خون علي اصغر پر كرد و به آسمان پاشيد و گفت: «هون علي ما نزل بي انه بعين الله ـ تحمل اين مصيبت بر من آسان است چرا كه خداي آن را ميبيند»... در همين حال، «حصين بن تميم» تير ديگري افكند كه بر لبان مبارك امام علیه السلام نشست و خون از دهان حضرت جاري شد. امام روي به آسمان كرد و اینگونه نیایش نمود: «خدايا! سوي تو شكايت ميكنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خويشانم ميكنند»... اصغر كه به چهره زعطش رنگ نداشت - ياراي سخن با من دلتنگ نداشت - يا رب! تو گواه باش، ششماهه ي من - شد كشته ي ظلم و با كسي جنگ نداشت . آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشيرش قبر كوچكي كند ؛ بدن علي اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازه كوچك را دفن كرد... به روايت منابع تاريخي، شهادت علي اصغر علیه السلام از سختترين و جانگدازترين مصيبتها در نزد ائمه بوده است. «عقبة بن بشير اسدي» ميگويد امام باقر علیه السلام به من فرمود: «ما از شما بنياسد خوني طلب داريم!» و سپس داستان ذبح شدن علي اصغر را بر من خواند.
همچنين آورده اند كه پس از قيام «مختار بن ابي عبيده ثقفي» هنگامي كه خبر انتقام از قاتلان كربلا را به امام سجاد علیه السلام رساندند آن حضرت سوال كرد: «بر سر حرمله چه آمد؟».
روی دستم، گشته پرپر اصغر شیرین زبانم - خنده اش در، آخرین دم، می زند آتش به جانم -
آخرین سرباز بابا ای علی جان ای علی جان - کرده ای شرمنده اعدا ای علی جان ای علی جان - کودک من، تشنه بود و، دشمنان آبش ندادند - با سه شعبه، داغ او را، بر دل بابا نهادند - این گلوی نازک واین تیرِدشمن همچو شمشیر - با نظر بر حلق اصغر گوئیا من گشته ام پیر - کن قبولش، ای خدایا، آخرین قربانی ام را - می برم دیگر به پایان، کار گل افشانی را - مادر او، بین خیمه، مضطرب در انتظار است - زینب من در کنار خیمه ی او بیقرار است - رفته از دستم خدایا راه چاره - من چسازم با گلوی پاره پاره - ای علی جان...
بسته شد ا ز کید و ظلم کو فیا ن
بسته شد ا ز کید و ظلم کو فیا ن - بر حسین و عترتش آ ب ر و ا ن - کس ند ید ه میهـما ن و لب تشـنه لـب - جنب د و نهر ر و ا ن یا ا لعجب - نا مه ها ا ز کوفـیـا ن با ا شـتـیا ق - داده شد تا شد حسین سوی عراق - ا و لین ا کر ا مشا ن بـر مـیهـمـا ن - بو د مـنـع و بستن آ ب ر و ا ن - در بیا با نی که بو د ی ا ر ض طـف - میزبا نا ن جنب شط بستند صف - بی خبر ا ز عـهـد و ا ز پـیـما نشا ن - آب را بستـنـد بر میهـمـا نشا ن - مـیهـمـا نا ن حجا زی خشک لـب - در حرم از تنشه کامی د ر تعب - کو د کا ن د ر خـیـمه با قـلـب کبا ب - سر بسر د ر نا له ا ز قحطی آب - با عـلی گـیـر م عد ا و ت د ا شـتند - این عمل را خود چه می پنداشتند - این خصومت بین که زاعد ای شریر - آب شد بسته بـر ا طـفـا ل صغیر - ا ین عـجب ا ز کو فـیا ن د ین تبا ه - در خـصومت با رضیع بی گنا ه - د ر چه مذهب در چه ملت شیرخوار - ا ز عـطش نا له مکر ر زار زار - د ا شت تقصیری مگـر طـفـل صغیر - تا خو ر د آ ب از د م پیکا ن تیر - بس کـن آ ذ ر ما تم لـب تشنگا ن - ازد شرر بر عالم کون و مکا ن .
شب وروزهشتم حضرت علی اکبرعلیه السلام
السَّلامُ عَلَيكَ يا أوَّلَ قَتيلٍ مِن نَسلِ خَيرِ سَليلٍ مِن سُلالَةِ إبراهيمَ الخَليلِ ، صَلَّى اللّهُ عَلَيكَ وعَلى أبيكَ ، إذ قالَ فيكَ : قَتَلَ اللّهُ قَوما قَتَلوكَ ...
ياران امام حسين علیه السلام تا زنده بودند نگذاشتند كه اهل بيت پيامبرعلیهم السلام پاي به ميدان گذارند... اما بعد از آنكه آخرين آنان در خون خويش غلتيد، زمان آن رسيد كه جوانان بنيهاشم نيز به مسلخ عشق روانه شوند. (علي بن الحسين) فرزند آن حضرت از «ليلا بنت ابي مره بن عروه بن مسعود» معروف به علياكبر، اولين نفر از خاندان امام علیه السلام بود كه اجازه گرفت به ميدان برود. علي اكبر علیه السلام که بغايت نيكو سيرت و بسيار خوش صورت بود و به دليل شباهت فراوان به پيامبر صلی الله علیه و آله ، هر گاه اصحاب دلشان براي پيامبر صلی الله علیه و آله تنگ ميشد به وي نگاه ميكردند. در يكي از روزهايي كه كاروان عشق از مكه به سوي كربلا در حركت بود ، هنگاميكه نزديكي ظهر در يكي از منازل اتراق كرده بودند ، امام علیه السلام به خواب سبكي فرو رفت و پس از لختي سر بر آورد و فرمود: «هاتفي ديدم كه ندا ميداد : شما ميرويد و مرگ به دنبال شما در حركت است». علي اكبر (س) به امام علیه السلام عرض كرد: «پدر جان! آيا ما بر حق نيستيم؟» امام علیه السلام پاسخ داد: «چرا پسرم، به خدا سوگند كه ما بر حقيم». علي اكبر(س) با رشادت گفت: «پس از مرگ هراسي نداريم » امام علیه السلام را احساسي از تحسين فرا گرفت و فرمود: «پسرم! خدا بهترين جزايي كه ميتواند از پدري به فرزندش بدهد را به تو عطا نمايد». روز عاشورا به محض آنكه علي اكبر اجازه خواست، امام به وي اذن داد... و اين سنت رسول الله صلی الله علیه و آله بود. ايشان ــ بر خلاف رهبران ديگر كه نزديكان خويش را از معركه دور مي دارند ــ در غزوات هر كس كه به او صلی الله علیه و آله نزديك تر بود را قبل از ديگران به جنگ ميفرستاد . حسين علیه السلام سپس نگاهي نا اميدانه بر قد وبالاي فرزند رشيدش كرد و آنگاه چشم به زير انداخت و گريست... گمان مدار كه گفتم برو ، دل از تو بريدم - نفس شمرده زدم همرهت پياده دويدم - دلم به پيش تو ، جان در قفات ، ديده به قامت - خداي داند و دل شاهد است من چه كشيدم . امام علیه السلام پس از آنكه علي اكبر را روانه ميدان ساخت، انگشت به آسمان بلند كرد و محاسن مبارك را به دست گرفت و اينگونه با خداي خويش راز ونياز نمود: «اي خدای من! شاهد باش كه جواني براي جنگ با اين قوم به سوي آنان رفت كه شبيه ترين مردم در خلقت و خوي و گفتار، به رسول الله صلی الله علیه و آله است كه هرگاه مشتاق ديدار رسول صلی الله علیه و آله تو مي شديم به صورت وي نگاه ميكرديم». شه عشاق ، خلاق محاسن - به كف بگرفت آن نيكو محاسن - به آه و ناله گفت: اي داور من - سوي ميدان كين شد اكبر من - به خلق و خوي آن رفتار و كردار - بُد اين نورسته همچون شاه مختار . آنگاه اين آيه را قرائت كرد : «ان الله اصطفي آدم و نوحا و آل ابراهيم وآل عمران علي العالمين ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم، خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد ؛ آنها فرزندان (و دودماني) بودند كه (از نظر پاكي و تقوا و فضيلت) بعضي از بعض ديگر گرفته شده بودند و خداوند، شنوا و دانا است». علياكبر به سوي سپاه دشمن تاخت و رجزخوانان جنگي سخت كرد و بسياري از سپاهيان يزيد را به خاك انداخت. كمكم تشنگي و زخمهاي متعدد، ميرفت كه تاب و توان ازكف اكبر بربايد كه يكي دشمنان ضربه اي بر سر آن حضرت وارد آورد. خون صورت وي را پوشاند و او را از پاي درآورد. علي اكبر دست دور گردن اسب حلقه كرد تا بر زمين نيفتد و اسب در ازدحام دشمن و دشنه، به جاي آنكه وي را به سوي خيمه گاه باز گرداند به قلب دشمن برد. دژخيمان يزيدي دور اسب را گرفتند و از هر سوي بر پيكرش شمشير وارد آوردند آنگونه كه نوشته اند بدنش ريز ريز ( ارباً ارباً ) گرديد. اينجا بود كه علياكبر ، پدر را صدا كرد كه: «يا ابتاه عليك مني السلام هذا جدي رسول الله ... ــ پدرجان، خداحافظ ، اين جدم رسول الله صلی الله علیه و آله است كه به بالينم آمده و جامي پر از آب به من مينوشاند»... امام علیه السلام به سرعت خود را به پيكر اكبر رساند و صورت به صورت وي گذاشت و فرمود: «علی الدنيا بعدك العفا ــ بعد از تو اي پسرم اف بر اين دنيا باد»... دو چشم خويش بگشا و سؤال كن كه بگويم - ز خيمه تا سرِ نعش تو من چگونه رسيدم . آنگاه ــ مطابق زيارت مروي از امام صادق علیه السلام ــ مشتي ازخون وي را به آسمان پرتاب كرد و شگفت آنكه قطره اي از آن به زمين برنگشت... حضرت زينب (س) كه اين صحنه را ديد شتابان از خيمهها بيرون آمد در حاليكه فرياد ميزد: «يا اخياه و يابن اخياه ـ واي برادركم و اي واي بر فرزند برادرم» و خود را بر پيكر علي اكبر افكند. امام علیه السلام وي را گرفت و به خيمهها بازگرداند، و به جوانان فرمود: «برادر خويش را برداريد وبه خيمه ها برسانيد» ...
شب وروزنهم حضرت ابالفضل علیه السلام
السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ، الفادى لَهُ الواقى، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، المَقطوعَةِ یَداهُ، لَعَنَ اللّه ُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى وحَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ .
ای حرمت قبله حاجات ما - یاد تو تسبیح و مناجات ما - تاجِ شهیدانِ همه عالمی - دست علی ، ماهِ بنی هاشمی - ماه کجا؟ روی دلارام تو - سرو کجا؟ قامت رعنای تو - شمع شده ، آب شده ، سوخته - روح ادب را ادب آموخته .
فاطمه ام البنین چهار پسر دلاور به نامهای «عباس»، «عبدالله»، «جعفر» و « عثمان» به دنیا آورد؛ و از این روی به « ام البنین» مشهور گشت. روز نهم محرم « شمربن ذی الجوش» از سوی عبیدالله بن زیاد مامور شد که اگر «عمربن سعد» از دستور سرپیچی کرد، خود فرماندهی را برعهده بگیرد و به امام علیه السلام حمله کند. وی که از قبیله « فاطمه ام البنین» بود و نسبت دوری با حضرت عباس علیه السلام و برادرانش داشت امان نامه ای از عبیدالله گرفت تا به خیال خود آنان را از حسین علیه السلام جدا کند و هم، باعث ضعف امام علیه السلام گردد و هم جان بستگانش را نجات دهد! شمر در واپسین ساعات روز نهم محرم به نزدیکی خیمه های امام علیه السلام آمد و فریاد زد « خواهرزادگان من کجا هستند؟» عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بیرون آمدند و گفتند: « چه می خواهی؟» شمر گفت:« برایتان امان نامه آورده ام. شما در امانید!» چهار جوان پاسخ دادند: « لعنت بر تو و بر امان تو. آیا ما را امان می دهی و فرزند پیغمبر در امان نباشد؟!...» و عباس بانگ برآورد: « دستت بریده باد که چه بدامانی آورده ای!، ای دشمن خدا، آیا می گویی برادر و سرور خود حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در فرمان لعینان و لعین زادگان در آییم؟». شمر خشمناک به لشگر دشمن بازگشت. عصر عاشورا، هنگامی رسید که تمامی اصحاب و خاندان امام علیه السلام به شهادت رسیدند و فقط حسین و عباس –علیهماالسلام- باقی مانده بودند. عباس چون تنهایی برادر را دید، نزد امام آمد و گفت: « ای برادر! آیا رخصت می دهی به جهاد روم؟» امام سخت بگریست و گفت: « برادرم! تو علمدار منی و اگر بروی کاروان پراکنده می شود». عباس پاسخ داد: « سینه ام تنگ شده و از زندگی بیزارم و می خواهم از این منافقین خونخواهی کنم». عباس از سوی لشکر دشمن رفت و آنان را نصیحت و تحذیر کرد ولی در دل سنگ آنان اثری نگذاشت. پس به سوی خیمه ها آمد و خبر به برادر داد. در همین حین صدای دلخراش کودکان را شنید که از تشنگی فریاد می زدند: « العطش، العطش». سپس بر اسب نشست، نیزه و مشک برداشت و رجزخوانان آهنگ فرات کرد در حالی که می خواند: لا ارهب الموت اذا الموت زقا - حتی اواری فی المصالیت لقا - نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا - انی انا العباس اغدو بالسقا - ولا اخاف الشر یوم الملتقی . از مرگ نمی ترسم هنگامی که بانگ زند - تا وقتی که میان مردان کارآزموده افتاده و به خاک پوشیده شوم - جان من، بلاگردان جان پاک مصطفی است - من عباس هستم با مشک می آیم - و روز نبرد از شر نمی ترسم . چهار هزار نفر دور او را گرفتند و به سوی او تیر می انداختند تا مانع رسیدن وی به آب شوند. پس از ساعتها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خواند. عباس مشتها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاشامد، اما به یاد تشنگی حسین علیه السلام و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست انداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند. لشگر دشمن برای آنکه همین چند جرعه آب به کام کودکان رسول الله نرسد راه را بر او گرفتند و از هر طرف بر او حمله کردند. عباس با آنها پیکار می کرد تا اینکه یکی از لشگریان با شمشیر دست راست وی را قطع کرد. عباس قهرمان فرياد برآورد: والله ان قطعتموا يميني - اني احامي ابدا عن ديني - و عن امام صادق اليقين - نجل النبي الطاهر الامين . به خدا سوگند حتی اگر دست راستم را قطع کنید – تا ابد از آیینم دفاع خواهم کرد - و از امامی که صادق الیقین است - همان فرزند پیامبر پاک و امین . آنگاه مشک را به دوش چپ انداخت و شمشیر به دست چپ گرفت و از بین دشمن به راه خود ادامه داد که ناگهان، تیغی بر دست چپ حضرت وارد شد و آن را نیز قطع کرد. اما غريو شير حيدر آسمان را پر كرد كه: يا نفس لا تخشَي من الكفار - و ابشري برحمة الجبار - مع النبي السيد المختار - قد قطعوا ببغيهم يساري - فاصلهم يا رب حر النار . ای نفس! از کافران هراس به دل راه مده - و مژده باد بر تو که شایسته رحمت خداوند دستگیر شدی - در سایه پیامبر بزرگ صاحب اختیار - خداوندا دشمنان، با شقاوت دست چپم را نیز قطع کردند - پس ای خدا ، آنان را به آتش خشمت دچار کن . عباس نا امید نشد و مشک را به دندان گرفت تا به خیمه رساند. ای مشک! تو لا اقل وفاداری کن - من دست ندارم ، تو مرا یاری کن - من وعده ی آبِ تو به اصغر دادم - یک جرعه برای او نگهداری کن . اما تیر بعدی مشک را از هم درید و آبها را بر زمین داغ کربلا ریخت تا عباس علیه السلام دیگر مأیوس شود. ای مشک! نگه کن تو به بالای سَرم - (زهرا) ست نشسته ، آبروداری کن . لختی بعد، تیری به سینه مبارک حضرت علیه السلام نشست و وی را از اسب به زیر انداخت، تا کار تمام شود و لبتشنگان بيساقي و حسین علیه السلام بیعلمدار گردد. سرانجام یکی از لشگریان دشمن به پیکر نازنین حضرت حمله کرد و با عمود آهنین بر فرق عباس زد که سر او- مانند فرق مبارک پدرش علی (ع)- شکافت و بر زمین افتاد و فریاد زد: « یا ابا عبدالله علیک منی السلام ــ برادرم خداحافظ». امام علیه السلام خود را به پیکر بی دست برادر رساند و چون وی را دید که به شهادت رسیده است، فرمود: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ــ اکنون کمرم شکست و راه چاره بر من بسته شد» ...
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
شب عاشورای امام حسین علیه السلام
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است - عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است - مکن ای صبح طلوع . شب قتل است یک امشب که حسین مهمان است - غمش امشب همه از تشنگی طفلان است - مکن ای صبح طلوع - یا محمد تو کجایی، که بدی یار غریب - در کجا هست علی،بود پرستار غریب - فاطمه جان تو کجایی که حسین است غریب - مکن ای صبح طلوع ... امام حسین علیه السّلام اصحاب خود را نزدیک غروب جمع کرد و گفت: "خداى را ستایش مىکنم بهترین ستایش و او را سپاس مىگویم بر خوشى و بر سختى، بار خدایا تو را سپاسگزارم که به نبوّت ما را بنواختى و قرآن را به ما آموختى و در دین بینا گردانیدى و ما را چشم و گوش و دل دادى، پس ما را از سپاسگزاران شمار" فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَ لَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَجَزَاكُمُ الله عَنِّي خَيْرا" . اما بعد، من اصحابى ندانم باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و نه خانواده اى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بسته تر از خاندان خود. پس خدا شما را جزاى نیکو دهد از من و من گمان دارم با اینان کار به جنگ و ستیز کشد و همه شما را اذن دادم بروید و عقد بیعت از شما بگسستم و تعهّد برداشتم، اکنون شب است و تاریکى شما را فرو گرفته است، آن را شتر سوارى خود انگارید و هر یک دست یکتن از اهل بیت مرا بگیرید و در دهها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج دهد، براى آنکه این مردم مرا مىخواهند و چون بر من دست یافتند از طلب دیگران مشغول شوند." پس برادران و پسران و برادرزادگان و دو پسر عبدالله جعفر گفتند: این کار براى چه کنیم؟ براى اینکه پس از تو زنده مانیم؟ خدا نکند که هرگز چنین شود. و عبّاس بن على علیه السّلام آغاز سخن کرده بود و آن جماعت پیروى او کردند و مثل او یا نزدیک به گفتار او سخن گفتند. پس حسین علیه السّلام با بنى عقیل فرمود: کشته شدن مسلم شما را کفایت کرد، پس شما بروید اذن دادمتان. گفتند: سبحان اللّه مردم چه مىگویند مىگویند بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود را که بهترین اعمام بودند رها کردیم و با آنها تیرى نیفکندیم و نیزه و شمشیرى بکار نبردیم و ندانیم چه کردند. نه، قسم به خدا چنین نکنیم و لیکن به مال و جان و اهل مواسات کنیم و اینها را در راه تو دربازیم و کارزار کنیم و هر جاى تو روى ما با تو رویم. زشت باد زندگى پس از تو. و مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: آیا ما دست از تو برداریم؟ نزد خداوند در اداى حق تو بهانه ما چه باشد؟ به خدا سوگند این نیزه را در سینه آنها فرو برم و به این شمشیر تا دسته آن در دست من است بر آنها بزنم و اگر سلاح نداشته باشم سنگ بر آنها افکنم. قسم به خدا ما تو را رها نمىکنیم تا خدا بداند پاس حرمت رسول را در غیبت او داشتیم درباره تو و اللّه اگر من دانستم که کشته مىشوم باز زنده مىشوم باز سوخته مىشوم باز زنده مىشوم باز کوبیده و پراکنده مىشود و هفتاد بار با من این کار کنند باز از تو جدا نمىشدم تا نزد تو مرگ را دریابم. پس چگونه این کار را نکنم که کشتن یک بار است پس از آن کرامتى که هرگز به پایان نرسد. و زهیر بن قین بجلی برخاست و گفت: دوست دارم کشته شوم باز زنده شوم، باز کشته شوم و همچنین هزار بار و خداوند کشتن را از تو و این جوانان اهل بیت تو بازگرداند. و دیگر اصحاب گفتند: سوگند به خداى که از تو جدا نمىشویم و لیکن جان ما فداى جان تو است با گلوگاه و پیشانى و دست تو را نگاهدارى مىکنیم. وقتى ما کشته شدیم آنچه بر ما بوده است وفا کرده ایم و انجام دادهایم. همه یاران امام حسین (علیه السّلام) که به همین مضامین سخن گفتند که به خدا سوگند تو را رها نمیکنیم، بلکه جانهایمان را فدایت میکنیم و دست و صورت و گردن خود را سپر بلای تو قرار میدهیم که اگر در رکاب تو کشته شویم، به عهدی که با پروردگار خود بستهایم، وفادار بوده و وظیفه ای که به عهده داریم، انجام داده ایم. در برخی از کتب مناقب، به نقل از امام سجاد (علیه السّلام) آمده است که وقتی اصحاب، وفاداری خود را اعلام کردند و از رفتن خودداری کردند، پدرم فرمود: همهٔ شما فردا کشته میشوید و یک تن از شما زنده نخواهد ماند. گفتند: سپاس خدای را که عزت شهادت همراه تو را نصیب ما کرد. آنگاه حضرت برای آنان دعا کرد و فرمود: اکنون به بالا نگاه کنید، پس به موقعیت خود در بهشت نظری کردند و امام جایگاه هر یک را نشان میداد... همچنین گفته شده است در این شب، قاسم فرزند امام حسن مجتبی علیهالسّلام از عمویش سؤال کرد: آیا من هم کشته میشوم؟ امام حسین که از او پرسید: مرگ در نظر تو چگونه است؟ گفت شیرینتر از عسل، امام فرمود: آری، عمویت فدای تو، تو هم یکی از مردانی هستی که پس از گرفتاری و امتحان بزرگی کشته خواهی شد . امام حسین علیه السلام در شب عاشورا فرزند خود على اکبر فرزند خود را با سى سوار و بیست پیاده فرستاد تا آب آوردند و بقولی اباالفضل و چند تن اصحاب آب آوردند(شاید هم دونوبت آب آوردند) و اصحاب غسل کردند ووضوگرفتند وشب را تاصبح مشغول عبادت و... و حضرت عباس ع پاسداری از حرم را بر عهده گرفت و زهیر نیز با او همراه شد . و امام ع در نیمه های شب عاشورا، امام حسین ع ، برای بررسی تپهها و گردنههای اطراف، تنها از خیمه خارج شد؛ نافع بن هلال متوجه شد و آهسته به دنبال ایشان به راه افتاد. امام(ع) متوجه حضور نافع شد و پرسید: "چرا از خیمه بیرون آمدی؟" نافع گفت: "ای فرزند رسول خدا ص! خروج شما از خیمه گاه به طرف این سپاه طغیانگر، مرا به وحشت انداخته است." امام(ع) فرمود: "من از خیمه بیرون آمدم تا پیش از حمله فردا، از این پستی و بلندیها بازدید کنم." پس از انجام بازرسی، حضرت(ع) در راه بازگشت به نافع فرمود: "آیا نمیخواهی در این شب تار از بین این دو کوه بگذری و جان خودت را نجات دهی؟" نافع خود را به روی قدمهای امام(ع) انداخته، گفت: "شمشیری دارم که به هزار درهم میارزد و اسبی دارم که به همین اندازه میارزد، پس به آن خدایی که به حضور در رکاب شما، بر من منت نهاد سوگند، تا هنگامی که شمشیرم به کار آید و اسبم از حرکت باز نایستد هرگز از شما جدا نمیشوم." پس از آن گفتگو امام(ع) به اردوگاه برگشت و وارد خیمه خواهرش زینب س شد. نافع بن هلال در بیرون خیمه منتظر امام(ع) نشسته بود که شنید حضرت زینب(س) به امام(ع) عرض کرد: "آیا شما یارانتان را آزموده اید؟ از این نگرانم که آنان نیز به ما پشت کنند و در هنگامه درگیری شما را تسلیم دشمن کنند." امام(ع) در پاسخ فرمود: "به خدا سوگند، اینها را امتحان کردهام و آنان را مردانی یافتم که سینه سپر کردهاند، به گونهای که مرگ را به گوشه چشمانشان مینگرند و به مرگ در راه من همچون شیرخواره به سینه مادرش انس دارند." نافع هنگامی که احساس کرد اهل بیت امام حسین(ع) نگران وفاداری و استقامت اصحاب هستند، نزد حبیب بن مظاهر رفته و با مشورت او، تصمیم گرفتند با همراهی بقیه اصحاب به امام(ع) و اهل بیت ایشان اطمینان دهند که تا آخرین قطره خون از ایشان دفاع خواهند کرد . حبیب بن مظاهر یاران امام(ع) را ندا داد تا جمع شوند. سپس به بنیهاشم گفت: به خیمههای خویش باز گردند؛ بعد رو به اصحاب کرد و آنچه را از نافع شنیده بود، بازگو کرد. همگی گفتند: "به آن خدایی که بر ما منت نهاد که در این جایگاه قرار بگیریم، اگر منتظر فرمان حسین(ع) نبودیم، اکنون با شتاب بر آنان حمله میکردیم تا جان خویش را پاک و چشم را روشن سازیم" . حبیب به همراه اصحاب با شمشیرهای کشیده و یک صدا به نزدیک حرم اهل بیت(ع) رفتند و گفتند: "ای حریم رسول خدا(ص)! این شمشیرهای جوانان و جوانمردان شماست که به غلاف نخواهد رفت تا این که گردن بدخواهان شما را بزند. این نیزههای پسران شماست، سوگند یاد کرده اند که آن را تنها در سینه کسانی فروبرند که از دعوتتان سر بر تافته اند." و امام(ع) و یارانش آن شب را در حالی به صبح رساندند که زمزمه و همهمه مناجاتشان در رکوع سجده و نمازشان همانند زنبوران عسل به گوش میرسید. گفت: ای گروه هر که ندارد هوای ما - سر گیرد و برون رود از کربلای ما . ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر - نتوان نهاد پای به خلوتسرای ما . تا دست و رو نشست به خون می نیافت کس - راه طواف بر حرم کبریای ما . این عرصه نیست جلوه گه روبه و گراز - شیرافکن است بادیه ی ابتلای ما . همراز بزم ما نبوَد طالبان جاه - بیگانه باید از دو جهان آشنای ما . برگردد آنکه با هوس کشور آمده - سر ناورد به افسر شاهی گدای ما . ما را هوای سلطنت مُلک دیگر است - کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما . یزدان ذوالجلال به خلوت سرای قدس - آراسته ست بزم ضیافت برای ما . برگشت هر که طاقت تیر و سنان نداشت - چون شاه تشنه کار به شمر و سَنان نداشت .
شب عاشورا شب دهم محرم - روضه شب دهم محرم شب عاشورا - روضه و وقایع شب عاشورا - روضه شب و روزدهم محرم بياد عاشوراي امام حسين عليه السلام - روضه شب دهم محرم شب عاشورا
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روز دهم عاشورای امام حسین علیه السلام
اَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَداءِ، اَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الْأَدْعِياءِ، اَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلاءَ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّماءِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الْأَزْكِياءُ...
روز عاشورا - امام حسین ع پس از اقامه نماز صبح،[۱۵۴] صفوف نیروهای خود که ۳۲ تن سواره و ۴۰ تن پیاده بود [۱۵۵] را منظم کرد. امام حسین(ع) برای اتمام حجت، سوار بر اسب شد و همراه با گروهی از یاران به سوی لشکر دشمن پیش رفت و آنان را موعظه نمود.[۱۵۶] پس از سخنان امام حسین ع ، زهیر بن قین آغاز به سخن کرد و از فضایل حسین(ع) گفت و به موعظه پرداخت.[۱۵۷] . حر بن یزید ریاحی از لشکر عمر بن سعد جدا و به اردوگاه امام حسین(ع) پیوست.[۱۵۸] . در ابتدای جنگ، حملات به صورت گروهی انجام شد. طبق بعضی روایات تاریخی، تا ۵۰ تن از یاران امام، در اولین حمله به شهادت رسیدند. پس از آن، یاران امام به صورت فردی و یا دو نفری به مبارزه رفتند. اصحاب اجازه نمیدادند کسی از سپاه دشمن به حسین(ع) نزدیک شود.[۱۵۹] . پس از شهادت یاران غیرهاشمی امام حسین(ع) در صبح و بعداز ظهر عاشورا، یاران بنیهاشمی حسین(ع) برای نبرد پیش آمدند. اولین کسی که از بنی هاشم از حسین(ع) اجازه میدان طلبید و به شهادت رسید، علی اکبر بود.[۱۶۰] . پس از او دیگر خاندان امام نیز یکی پس از دیگری به میدان رفتند و به شهادت رسیدند . ابوالفضل العباس ع ، پرچمدار سپاه و محافظ خیمهها نیز در نبرد با نگهبانان شریعه فرات نیز به شهادت رسید.[۱۶۱] . پس از شهادت بنیهاشم، امام حسین(ع) عازم نبرد شد، اما از سپاه کوفه تا مدتی کسی برای رویارویی با آن حضرت پا پیش نمینهاد. در میانه نبرد، علیرغم تنهایی حسین(ع) و زخمهای سنگینی که بر سر و بدن او وارد شده بود، حسین(ع) بیمهابا شمشیر میزد.[۱۶۲] . پیادگان تحت امر شمر بن ذیالجوشن، حسین(ع) را احاطه کردند؛ ولی همچنان پیش نمیآمدند و شمر آنها را به حمله تشویق میکرد.[۱۶۳] شمر به تیراندازان دستور داد امام را تیرباران کنند. از فراوانی تیرها، بدن امام پر از تیر شد.[یادداشت ۱][۱۶۴] . جراحات وارده و خستگی، حسین(ع) را به شدت کم توان کرده بود. ازاین رو ایستاد تا اندکی استراحت کند. در این هنگام، سنگی به پیشانیاش اصابت کرد و خون از آن جاری شد. همین که امام خواست با لبه پیراهن یا دستمال یا پارچه ای[۱۶۶] خون صورتش را پاک کند، تیر سه شعبه و مسمومی به سویش پرتاب شد و بر قلب[۱۶۷] یا سینه[۱۶۸] امام نشست. امام فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّه؛ خدایا تو شاهدی که این مردم شخصی را میکشند که روی زمین پسر پیامبری غیر او وجود ندارد». سپس تیر را از پشت سر بیرون کشید و خون مانند ناودان جاری شد.[۱۶۹] . حسین(ع) دست خود را روی زخم گذاشت و هنگامی که پر از خون شد، خونها را به طرف آسمان پاشید. و قطره ای خون به زمین بازنگشت.[۱۷۰] . سپس از آن خونها به سر و محاسن خود مالید و گفت: همینگونه خواهم ماند تا جدم رسول خدا ص را ملاقات کنم.[۱۷۱] .
امام حسین(ع) در این حال از جنگ ناتوان شد و توقف کرد. نوشته اند هر کسی نزد او میآمد منصرف میشد[۱۷۲] . تا اینکه مالک بن نُسَیر، با شمشیر، چنان ضربتی بر سرِ حسین(ع) زد که کلاه خود امام، پاره شد و شمشیر به سر او اصابت کرد و کلاه خود پر از خون شد. امام او را نفرین کرد و کلاه دیگری بر سر کرد.[۱۷۳] . شمر به لشکریان دستور داد تا کار امام حسین(ع) را تمام کنند. در این حال، از هر طرف به او حمله کردند. مردی به نام زُرْعة بن شریک تمیمی ضربه شمشیری به شانه چپ امام زد. سنان بن انس نخعی هم تیری به گلوی او زد. سپس صالح بن وهب جعفی به نقلی سنان بن انس نخعی پیش آمد و چنان با نیزه بر پهلوی حسین(ع) زد که با گونه راست از اسب به زمین افتاد.[۱۷۴] سید بن طاووس افتادن امام از روی مرکب بر زمین را پس از تیرباران او دانسته است.[۱۷۵] . روایت است که چون تنگ شد بر اوم میدان - فتاد از حرکت ذوالجناح در جولان - نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت - نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت - هوا ز جورِ مخالف چو قیرگون گردید - عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید - بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد - اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد . بلندمرتبه شاهی و پیکرت افتاد - همین که پیکرت افتاد، خواهرت افتاد - تو نیزه خوردی و یک بار بر زمین خوردی - هزار مرتبه زینب برابرت زمین افتاد . پس از اینکه امام حسین از اسب به زمین افتاد، ذوالجناح بر بالین او آمد و به دور جسد بیحال امام میچرخید و او را بو میکرد و میبوسید. سپس پیشانیاش به خون بدن امام حسین آغشته کرد در حالیکه پاهایش را بر زمین میکوبید و شیهه سر میداد، به سوی خیمهگاه رفت.[۱۸۴] . در روایت از امام باقر ع نقل شده اسب در حال که رفتن به خیمه ها میگفت: الظليمة، الظليمة، من اُمّةٍ قتلتْ ابن بنت نبيّها؛ فریادرس فریادرس از امتی که پسر دختر پیغمبر خود را کشتند .[۱۸۵] . هنگامی که به خیمهگاه رسید شیهه میکشید و سر خود را به زمین میکوبید، وقتی که اهلبیت امام حسین ذوالجناح را به آن حال دیدند، از خیمهها بیرون آمدند و دور ذوالجناح گرد آمده و دست بر سر و صورت و پای او میکشیدند. امکلثوم دو دست خود را بر بالای سر خویش گذاشت و گفت: وامحمداه واجَدّاه وانبیّاه.[۱۸۶] . به ناگه رفرف معراج آن شاه - كه با زين نگون شد سوی خَرگاه - بر و بالش پر از خون ديده گريان - تن عاشق كِشش آماجِ پيكان - به رويش صيحه زد دخت پيمبر - كه چون شد شهسوار روز محشر - كجا افكنديش چون است حالش - چه با او كرد خصم بد سگالش - مر آن آدم وَش پيكر بهيمه - همی گفت الظليمه الظليمه[۱۸۸] . شمربن ذی الجوشن با گروهی از سپاهیان عمر سعد از جمله سنان بن انس نخعی و خولی بن یزید اصبحی، به سوی حسین(ع) آمدند. شمر آنان را به تمام کردن کار حسین(ع) تشویق کرد؛[۱۷۶] اما کسی نپذیرفت. او به خولی دستور داد تا سر حسین(ع) را جدا کند. وقتی خولی وارد گودال قتلگاه شد، دست و بدنش لرزید و نتوانست این کار را انجام دهد. شمر[۱۷۷] و به نقلی سنان بن انس[۱۷۸] از اسب پیاده شد و سر حسین ع را جدا کرد و به دست خولی داد.[۱۷۹] . از امام باقرع نقل شده که هنگامی که حسین(ع) به شهادت رسید، بیش از سیصد زخم بر تن او بود و همه آنها هم در جلوی بدن او بود؛ زیرا او پشت به دشمن نمیکرد.[۱۸۰] . امام سجاد(ع) در خطبه ای که پس از شهادت امام حسین(ع)در کوفه ایراد کرده از کشته شدن امام حسین تعبیر به قتل صبر کرده است. پس از آنکه شمر یا سنان بن انس، سر امام را به خولی داد. سپاهیان عمر سعد هر چه را که حضرت به تن داشت، غارت کردند. قیس بن اشعث و بحر بن کعب، لباس [۱۸۹]، اسود بن خالد اودی نعلین ، جمیع بن خلق اودی شمشیر ، اخنس بن مرثد عمامه ، بجدل بن سلیم انگشتر و عمر بن سعد، زره [۱۹۰] آن حضرت را ربودند.
صبح عاشورا با تیری که عمرسعد به طرف اردوگاه امام حسین ع انداخت جنگ را آغاز کرد عصر عاشورا شد ؛ و زمين كربلا غرق در نيزه و شمشير و جنازه. از سپاه كوچك حق چيزي باقي نمانده بود اما هزاران هزار گرگ گرسنه همچنان در لشگر شيطان منتظر طعمه بودند. ديگر كسي براي حسين (ع ) باقي نبود. «حبيب» ، «زهير» ، «برير» ، «حر» و ديگر اصحاب به شهادت رسيده بودند. «اكبر» ، «قاسم» ، «عون» ، «جعفر » و بقيه جوانان بني هاشم ــ و حتي « اصغر شش ماهه » ــ نيز جان خود را فداي اسلام كرده بودند ؛ و «عباس» ، بي سر و دست، دور از خيمه ها به ديدار خداي خويش رفته بود. حسين علیه السلام به اين سو و آن سو نظر افكند . در تمامي دشت پهناور ، حتي يك نفر نبود تا از او و حريم رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع كند. امام علیه السلام به خيمه گاه آمد تا با بانوان اهل بيت وداع كند. صحنه ای دلخراش و جانسوز بود. کودکان و دخترکان دور امام را گرفته بودند و نمی دانستند آخرین کلام را چگونه بگویند. «سكينه» دختر امام علیه السلام فرياد زد: «پدر جان ! آيا تن به مرگ دادي و دل بر رحيل نهادي؟» امام پاسخ داد: «چگونه تن به مرگ ندهد كسي كه يار و ياوري ندارد؟» ، پس صداي به گريه بلند شد . امام آنان را ساكت كرد و به آنها وصيت نمود و سپس ودايع امامت و مواريث پيامبران را به علي بن الحسين السجاد علیه السلام كه سخت بيمار بود سپرد و به سوي ميدان رهسپار شد. امام علیه السلام با وجود تنهايي و تشنگي ، با هزاران هزار سپاهي دشمن جنگي دلاورانه كرد . گاه به ميمنه لشگر (سمت راست لشگر دشمن) حمله ميكرد و مي خواند : الموت خير من ركوب العار - والعار اولي من دخول النار . مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است - و ننگ سزاوارتر از آتش جهنم است . سپس به ميسره لشگر (جناح چپ لشگر) حمله ميكرد و ميخواند : انا الحسين بن علي - آليت ان لا انثني - احمي عيالات ابي - امضي علي دين النبي . من حسين پسر علي هستم كه هيچگاه سازش نخواهم كرد واز حريم پدرم دفاع ميكنم و بر طريقت پيامبر ره مي سپارم . يكي از اهل كوفه روايت كرده است : من نديدم كسي را كه اينهمه دشمن بسيار بر او بتازد و فرزندان و يارانش كشته شده باشد اما اينگونه شجاع و پر جرأت باشد . مردان سپاه بر او ميتاختند اما او با شمشير بر آنان حمله ميكرد و لشكر را مانند گله بزي كه شيري درنده در آن افتاده باشد پراكنده و تارو مار مي ساخت ، سپس به جاي خويش باز مي گشت و مي گفت : لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم . در منابع تاريخي آورده اند كه آن حضرت نزديك به 2000 نفر از سپاه يزيد را كشت ، تا اينكه عمر سعد بر لشكريانش فرياد كشيد : «واي بر شما ! آيا ميدانيد با چه كسي كارزار مي كنيد ؟ اين فرزند علي و پسر كشنده قهرمانان عرب است. دسته جمعي و از تمامي جهات بر او حمله كنيد» و به چهار هزار تير انداز سپاه دستور داد كه از هر سوي بر امام علیه السلام تير ببارند ، و عده اي نيز با سنگ به حضرت حمله آوردند. در برخي روايات آمده است كه از شدت اصابت تير ، بدن امام مظلوم ، همانند بدن خارپشت شده بود ، و پس از شهادت ، بيش از 1000 زخم بر تن امام شمردند كه 32 ضربه آن ، غير از زخم تير بود . امام علیه السلام تشنه و مجروح و خسته ، اندكي ايستاد تا نفسي تازه كند و دمي از خستگي جنگ بياسايد . در اين لحظه يكي از دشمنان سنگي زد كه به پيشاني حضرت اصابت كرد و خون بر صورت وي جاري شد. امام خواست آن خون را پاك كند كه تيري سه شاخه و زهر آلود بر سينه و قلب حضرت نشست . امام گفت : «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله» و سر به سوي آسمان بلند كرد و گفت : « خدايا تو مي داني این قوم مردي را مي كشند كه روي زمين پسر پيغمبري غير از او نيست». به مرکز باز شد سلطان ابرار - که آساید دمی از رزم و پیکار - فلک ، سنگی بزد از دست دشمن - به پیشانیِ وجه اللهِ احسن - که گلگون گشت رویِ عشقِ سرمد - چو در روز احد ، روی محمد - به دامان کرامت خواست آن شاه - که خون از چهره بزداید ، بناگاه - یکی الماس وش تیری ز لشگر - گرفت اندر دل شه جای ، تا پر - که از پشتِ پناه اهل ایمان - عیان گردید زهر آلود پیکان . آنگاه تير را گرفت و از پشت بيرون كشيد خون مانند ناودان بيرون جست، پس امام دست خود را از آن خون پر كرد و به سوي آسمان پاشيد . حاضران مي گويند حتی يك قطره از آن خون به زمين برنگشت و از آن لحظه، آسمان كربلا سرخ شد . سپس دوباره دست خود را از آن خون پر كرد و صورت و محاسن خويش را با آن آغشته نمود و فرمود: « جد خود رسول الله را اينچنين خضاب شده ديدار مي كنم و از دست اینان به او شكايت مي كنم». عده اي از پياده نظام دشمن ، دور امام را گرفتند . يكي از آنان با شمشير به آن حضرت زد كه بر اثر آن، کلاه امام دريده شد و تیغ به سر مبارك وي رسيد و خون روان گشت. سپس «شمر» با عده ای از سپاهیان دشمن به سوی خیمه گاه حمله کردند. شمر خواست که آن خیمه ها را آتش زند ، امام (ع )سر برداشت و چون این صحنه دید بانگ برآورد و آن جمله تاریخی خویش را بر زبان آورد که : «وای برشما ! اگر دین ندارید و از روز رستاخیز نمی ترسید ، لااقل در دنیا آزاده و جوانمرد باشید» آنگاه خطاب به فرماندهان لشگر یزید نهیب زد: « اهل و عیال مرا از دست سرکشان و بی خردان خود حفظ کنید». «شبث» خود را به شمر رساند و با تندی او را از این کار بر حذر داشت. شمر خجالت کشید و به سپاهیانش دستور داد که از حرم دور شوید و به سوی خود حسین بروید که حریفی بزرگ و جوانمرد است. در همین حین، «عبدالله» فرزند امام مجتبی علیه السلام که نوجوانی نابالغ بود از خیمه ها بیرون دوید تا از عموی خویش دفاع کند ؛ اما وی نیز با وضعی دلخراش به شهادت رسید (و مصیبت آن در روضه شب پنجم گذشت) . سپاه دشمن به امام علیه السلام نزدیک شد و دایره محاصره را بر وی که از شدت زخمها و هرم تشنگی، تاب و توان نداشت تنگ تر و تنگ تر کرد. (زرعه بن شریک) به حضرت نزدیک شد و شمشیری به دست چپ آن حضرت زد. سپس شخصی دیگر، از پشت، تیغ بر شانه امام علیه السلام وارد آورد که حضرت از شدت آن ضربت، با صورت بر خاک افتاد. این دو ملعون عقب نشستند ، در حالیکه امام افتان و خیزان بود ؛ گاه به مشقت از جای برمی خاست ولی دوباره بر زمین می افتاد ... سنان بن انس» بر امام حمله کرد و با نیزه خویش بر پشت امام زد ، آنقدر سخت که نوک نیزه از سینه حضرت بیرون آمد. امام در گودال قتلگاه افتاد و واپسین راز و نیاز خود با خدای خویش را آغاز کرد. و هر چه می گذشت زیباتر و برافروخته تر می شد... یکی از راویان نوشته است: «به خدا قسم ، هیچ کشته به خون آغشته ای را نیکوتر و درخشنده روی تر از حسین ندیدم. ما برای کشتن وی رفته بودیم ولی رخسار و زیبایی هیئت او ، اندیشه قتل وی را از یاد من برد» . دژخیمان ، همچون گرگان گرسنه ، دور امام حلقه زدند تا به خیال خود کار را تمام و حق را برای همیشه ذبح نمایند. زینب (س) که دیگر صدای تکبیر و "لاحول و لاقوه" امام را نمی شنید فهمید که ماه فاطمه در محاق رفته است ؛ پس از خیمه ها بیرون دوید در حالی که شیون می کشید : «وا اخاه ، وا سیداه ، وا اهل بیتاه ! ای کاش آسمان بر زمین می افتاد! ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر دشت می ریخت ...» و خود را به تلی (تپه ای) مشرف بر گودال رساند و آن صحنه دلخراش را مشاهده کرد. وی با دیدن گرگانی که برای قتل امام در آنجا جمع شده بودند به «عمر سعد» نهیب زد: «وای بر تو ای عمر! آیا ابا عبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟» قطرات اشک عمر سعد بر گونه اش جاری شد اما پاسخی نداد و روی از زینب برگرداند . زینب (س ) فریاد زد : « وای بر شما ! آیا مسلمانی میان شما نیست؟» هیچکس جواب نگفت . شمر بر سر یارانش فریاد کشید:«چرا این مرد را منتظر گذاشته اید؟!» و خواست که یکی از آنان کار را تمام کند. «خولی بن یزید» با شتاب از اسب فرود آمد تا سر مبارک آن حضرت را جدا کند ، اما تا به امام علیه السلام نزدیک شد بر خود لرزید و نتوانست. شمر گفت: «بازوی تو ناتوان باد! چرا می لرزی؟» آنگاه خود تیغ به دست گرفت و به همراه سنان برای بریدن رأس مطهر امام علیه السلام رهسپار شد ... زیر خنجر بود ، اما دیده باز - اشک او بر گونه ، سرگرم نماز - اشک او می شست خونِ گونه را - شرمگین می کرد این گردونه را - مست بود و اشک دیده ، باده اش - خاک گرم کربلا سجاده اش - در دل گودال کرد از بس سجود - شد ز فرط سجده چشمانش کبود - یک نفر «پهلو شکسته» در برش - کیست یارب این ، به غیر از مادرش؟ - مادرش آمد و لیکن مضطر است - بر گلوی تشنه ی او خنجر است - خنجر از بس بوسه زد بر حنجرش - رفت تا گردون صدای مادرش . یک عده حسین را نشانه گرفتن، می رفت روبلندی صدا می زد الله اکبر، زینب آروم میشد ، میزد به قلب لشگر، آنقدر تیر زدن، بدن خشک شد یکی نیزه به پهلو زد. بلند مرتبه شا هی ز صدر زین افتاد - اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد . خیمه ها محاصره شد ، تیر به گلوی حسین زدند، شمشیر به کتف چپ، از رو اسب با گونه راست افتاد، سنان از پشت سر یه نیزه زد بیرونکشید، می گفت مال خودمه، یه نیزه به سینه زد، تیر به گلو، شمر گفت: کار رو تموم کن ،خولی اومد، سنان اومد ،نتونستن ،اخنس هم دید نمی تونه، شمر خودش رفت . آندم بریدم من ازحسین دل - كامد به مقتل شمرسیه دل - او می دوید و من می دویدم - او سوی مقتل من سوی قاتل - اومینشست ومن مینشستم - اوروی سینه من درمقابل - او میكشید ومن میكشیدم - اوخنجرازكین من ناله ازدل - او میبرید و من میبریدم - اوازحسین سر من ازحسین دل . آه ازآن ساعتی كه با تن چاكچاك - نهادی ای تشنه لب صورت خودروی خاك - تنت بسوزوگداز توگرم رازونیاز - سوی خیام حرم دوچشم تومانده باز - آمده از خیمه گه خواهرغمدیده ات - دید كه شمرازجفا نشسته برسینه ات - گفت بده مهلتی تا برسم برسرش - برادرم تشنه است مبر سرازپیكرش . خودم دیدم که صحرا لاله گون بود - زمین از خون یاران غرقه خون بود - خودم دیدم فضاى آسمانها - پر از انا الیه راجعون بود - خودم دیدم که نور چشم زهرا - جراحات تنش از حد فزون بود - خودم دیدم که بر هر برگ لاله - نوشته این سخن با خط خون بود - گلى گم کرده ام میجویم او را - به هر گل میرسم میبویم او را - خودم دیدم گلوى اصغرش را - خودم در بر کشیدم اکبرش را - اگر چه از کنار نهر علقم - زگریه منع کردم خواهرم را - خودم دیدم که زهرا ناله میکرد - خودم دیدم سرشک مادرم را - مکن منعم اگر با اینهمه داغ - زنم بر چوبه محمل سرم را - گلى گم کرده ام میجویم او را - به هر گل میرسم میبویم او را - خودم دیدم که دلها مرده بودند - خودم دیدم همه افسرده بودند - خودم دیدم کبوترهاى معصوم - همه در زیر پر، سر برده بودند - خودم دیدم که گلهاى نبوت - زبى ابى همه پژمرده بودند - همان جایى که فرزندان زهرا - بجرم عشق سیلى خورده بودند - گلى گم کرده ام میجویم او را - به هر گل میرسم میبویم او را - گل من یک نشان در بدن داشت - یکى پیراهن کهنه به تن داشت .
روز عاشورا (وداع سید الشهداء علیه السلام)
روز عاشورا (وداع سید الشهداء علیه السلام) (ظهر). یكی از جانسوزترین مصائب مصیبت وداع است كه حتی بزرگان دین هم هنگام وداع تاب نیاوردند وزاری وشیون كردند: ...
روضه روزدهم محرم روزعاشورا قسمت اول
امام حسین(ع) پس از آن كه همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه ای گرد آورد و آنان را تسلی و دلداری داد و به صبر و شكیبایی سفارش نمود و با ...
روضه روزدهم محرم روزعاشورا قسمت دوم
مرثیه وداع امام حسین علیه السلام. السلام علیك یااباعبدالله. چون امام حسین علیه السلام دید که همه خاندان و یارانش به شهادت رسیده اند، برای وداع با اهل بیت ...
مقتل خوانی شهادت امام حسین عصر عاشورا
صبح روز عاشورا جنگ آغاز شد و تا ظهر بسیاری از یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند.[۱۸۶] در طی جنگ حر بن یزید، از فرماندهان سپاه کوفه، به امام حسین پیوست.
امام حسین(ع) متوجه امام سجاد(ع) شد؛ پس ام کلثوم را مخاطب قرار داد: «او را ... [۶۰] هنگامی که امام(ع) مشغول وداع با اهل حرم بود به دستور عمر بن سعد ...
روضه شهادت امام حسن علیه السلام
روضه شهادت امام حسن علیه السلام زیارت امام حسن (ع) در روز دوشنبه روز دوشنبه روز امام حسن و امام حسین علیهما السّلام است،در زیارت حضرت امام حسن علیه السّلام ...
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه های مکتوب دهه اول محرم
حضرت مسلم بن عقيل عليه السلام
http://monadiyun.blogfa.com/post/41
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/68
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/83
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/69
ورود به كربلا
http://monadiyun.blogfa.com/post/44
حضرت رقيه سلام الله عليها
http://monadiyun.blogfa.com/post/46
متن روضه ویژه شب سوم محرم و حضرت رقیه
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/180
متن روضه ویژه شب سوم محرم و حضرت رقیه
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/181
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/70
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/82
متن روضه ویژه شب چهارم محرم و روضه طفلان حضرت زینب
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/170
طفلان حضرت زینب علیها السلام
http://monadiyun.blogfa.com/post/48
شب چهارم محرم و طفلان حضرت زینب
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/71
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/84
جناب عبدالله بن حسن علیهما السلام
http://monadiyun.blogfa.com/post/50
متن روضه ویژه شب پنجم محرم و روضه عبدالله بن حسن
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/171
شب پنجم محرم و روضه عبدالله بن حسن
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/72
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/85
متن روضه ویژه شب ششم محرم و قاسم بن حسن
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/172
حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام
http://monadiyun.blogfa.com/post/57
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/73
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/86
حضرت علی اصغر علیه السلام
http://monadiyun.blogfa.com/post/63
متن روضه ویژه شب هفتم محرم و حضرت علی اصغر
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/173
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/74
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/87
متن روضه ویژه شب هشتم محرم و حضرت علی اکبر قسمت اول
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/174
متن روضه ویژه شب هشتم محرم و حضرت علی اکبر قسمت دوم
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/182
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/75
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/88
متن روضه ویژه شب تاسوعا و حضرت ابالفضل العباس قسمت اول
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/175
متن روضه ویژه شب تاسوعا و حضرت ابالفضل العباس قسمت دوم
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/183
متن روضه ویژه شب تاسوعا و حضرت ابالفضل العباس قسمت سوم
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/184
تاسوعا و روضه حضرت ابالفضل العباس
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/76
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/81
متن روضه ویژه شب عاشورا و حضرت امام حسین قسمت اول
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/176
متن روضه ویژه شب عاشورا و حضرت امام حسین قسمت دوم
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/185
متن روضه ویژه شب عاشورا و حضرت امام حسین قسمت سوم
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/186
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/77
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/79
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/89
متن روضه ویژه شام غریبان و حضرت زینب
http://mohsenjafari31.blogfa.com/post/177
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/78
http://mohsenjafari31.blogfa.com/category/80
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه های دهه اول محرّم
روزآخر ذيحجه بياد حربن يزيد رياحي عليه الرحمه
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram0horrereyahi.htm
روزاول محرم بياد مسلم بن عقيل عليه السلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram1moslem.htm
روزدوم محرم ورودامام حسين عليه السلام به كربلا
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram2worodbekarbala.htm
روزسوم محرم بياد رقيه بنت الحسين عليهاسلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram3rogayye.htm
روزچهارم محرم بياد محمد بن عبدالله بن جعفر و عون بن عبدالله بن جعفر عليهماسلام
دوفرزندان عمه سادات حضرت زينب كبري عليهاسلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram4farzandanzeynab.htm
روزپنجم محرم بياد عبدالله بن الحسن عليه السلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram5abdollebnehasan.htm
روزششم محرم بياد قاسم بن الحسن عليه السلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram6gasem.htm
روزهفتم محرم بياد علي اصغرعليه السلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram7aliasgar.htm
روزهشتم محرم بياد علي اكبرعليه السلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram8aliakbar.htm
روزنهم محرم بياد قمربني هاشم اباالفضل العباس عليه السلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram9abalfazl.htm
شب و روزدهم محرم بياد عاشوراي امام حسين عليه السلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram10ashura.htm
سخنان امام حسين (ع) ازعصرتاسوعا تاعصرعاشورا
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram10sokhanan.htm
روزيازدهم محرم بياد حركت اهلبيت امام حسين عليه السلام ازكربلا
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram11harakatazkarbala.htm
شب و روزيازدهم محرم بياد شام غريبان اهلبيت امام حسين عليه السلام
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram11shamgariban.htm
حیّ علی العزاء - حیّ علی البكاء
حیّ علی العزاء - حیّ علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا
ماه عزاشده – شورونواشده - هركوی وبرزنی - بزم عزابپا
حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا
ماه محرم است - اندوه وماتم است - درقلب شیعیان - برشاه اولیا
حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا
اندرغمِ حسین - عالم بشوروشین - نام حسین بود - زینت برای ما
حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا
جنّ وملك شده - عرش وفلك شده - درماتم حسین - غرقِ غم وعزا
حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا
رختِ سیه ببر - شال عزابسر - بنما تو باقری - دراین مَهِ عزا
حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا
از کتاب مجموعه اشعار باقری
برای مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری روی لینک زیر کلیک فرمائید
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
ماهِ خون ماهِ محرم آمده
ماهِ خون ماهِ محرم آمده - ماهِ اشك و آه و ماتم آمده
باز از نو روزِ عاشورا شده - دل پریشان حضرتِ زهرا شده
باز شد تجدیدِ حزن و اشك و آه - باز لعنت بر یزیدِ رو سیاه
ماهِ حزنِ آلِ احمد آمده - ماهِ غم بهرِ محمّد آمده
گفت صادق اینچنین یابن الشّبیب - باش محزون ازبرای آن غریب
شیعیان را آمده ماهِ عزا - برحسین آن یادگار مصطفی
شیعیان را آمده ماهی دگر - درعزای زادهِ خیر البشر
ماه ماهِ بی وفائیها بود - ماهِ ظلم و بی پناهیهابود
بی وفائی شد دراین مه آشكار - از گروهی بی وفای روزگار
بی وفائیها شده ازكوفیان - با حسین بعد از امیر مؤمنان
كوفیان كردند دعوت از حسین - ازبرای خنجرو تیرو سُنین
كوفیان بس نامه ها بنوشته اند - ریسمانها از خیانت رشته اند
چونكه شد از كوفیانِ بی وفا - نامه ها سوی عزیزِ مصطفی
شد حسین ویاوران سوی عراق - با زن وفرزند و با زین ویراق
آمد و آمد شهنشاهِ حجاز- طی نمود این راهِ بس دورو دراز
چون بنزدیكِ فرات آن شه رسید - زین طرف ده صد سوار از ره رسید
راهها بستند با صدها سوار - عاملانِ آن یزیدِ نابكار
راهِ پیش و پس نبود آنجا دگر - از برای زادهِ خیر البشر
آخرین منزل زمینِ كربلا - گشت طبقِ وعدهِ قالوا بلی
حال بنگر قصّهِ این میهمان - كامده با نامه های كوفیان
كوفیان با او چه كردند از عناد - دستِ بیعت داده با ابن زیاد
مُتّحد با شامیانِ رو سیاه - برعلیهِ آن غریبِ بی پناه
راهها بستند و آنگه آب را - سربریده تشنه لب میراب را
آب بُد مهریهِ دختِ نبی - تشنه لب اینك زن و مردو صبی
العطش گویان صغیر و هم كبیر - جمله از مرد و زن و بُرنا و پیر
چون صدای العطش درخیمه ها - شدبلندازشیرخوارو بچه ها
باقری گوید به صبح وظهرو شام - برلبان تشنه تان ازما سلام
از کتاب مجموعه اشعار باقری
برای مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری روی لینک زیر کلیک فرمائید
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
سرودن وخواندن شعرنوحه ومصیبت وبرپائی مجالس عزاوهزینه کردن وشرکت وخدمت درآن مجالس
قال الرضا علیه السلام: يَا بنَ شَبيبٍ ، إن كُنتَ باكِيا لِشَيءٍ فَابكِ لِلحُسَينِ [بنِ عليِّ ]بنِ أبي طالِبٍ عليهما السلام ؛ فإنَّهُ ذُبِحَ كَما يُذبَحُ الكَبشُ، و قُتِلَ مَعَهُ مِن أهلِ بَيتِهِ ثَمانِيَةَ عَشَرَ رَجُلاً ما لَهُم في الأرضِ شَبيهونَ . امام رضا عليه السلام : اى پسر شبيب! اگر مى خواهى براى چيزى بگريى، براى حسين [بن على ]بن ابى طالب عليهما السلام گريه كن؛ زيرا همان گونه كه قوچ را سر مى برند آن حضرت را سر بريدند و از افراد خانواده او هيجده مرد كشته شدند، كه در روى زمين نظير نداشتند. (عيون أخبار الرِّضا: 1/299/58)
امام رضا (ع) به ابن شبیب فرمودند: یا ابن شبیب اِنْ بَکَیْتَ عَلَی الحُسَینِ علیه السّلام حَتّی تَصیرَ دُمُوعُکَ عَلی خَدَّیْکَ غَفَرَ اللّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتَهُ صَغیرا کانَ اَوْ کَبیراً قَلیلا کانَ اَوْ کثیراً؛ ای پسر شبیب اگر بر حسین(ع) گریه کنی تا اینکه اشکهایت بر گونههایت جاری شود، خداوند گناهانی که مرتکب شدی، چه بزرگ و چه کوچک، چه کم و چه زیاد را میبخشد».(بحارالأنوار ج 44ص 285-عیون أخبارالرضا(ع)، ج1 ص 299)
در هر مصیبت و محنی فَابکِ لِلحُسَین - در هر عزای دلشکنی فَابکِ لِلحُسَین - در خیمهٔ مراثی و اندوه اهلبیت - قبل از شروع هر سخنی فَابکِ لِلحُسَین - در مکتب ارادت اِبنشبیبها -همناله با اَباالحسنی فَابکِ لِلحُسَین - إن کُنتَ باکیاً لِمُصابٍ کَأنبیاء - فِی الإبتلاءِ و الحَزنِ فابکِ لِلحُسَین[۲] - یابن شبیب گریه کن از غربت حسین - در کربلا شکسته شده حرمت حسین - یابن شبیب نیزه به حلقوم دیده شد - چون گوسفند سر ز تن او بریده شد[۳] .
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: کلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُکاءِ مَکرُوهٌ سِوَی الْجَزَعُ وَ الْبُکاءُ عَلَی الحُسَینِ (علیه السّلام) ؛ هر نالیدن و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. (بحار الانوار، ج. 45، ص. 313) درحدیث دیگر : أمالی للطوسی عن معاویة بن وهب عن جعفر بن محمّد [الصادق](ع): کلُّ الجَزَعِ وَالبُکاءِ مَکروهٌ، سِوَی الجَزَعِ وَالبُکاءِ عَلَی الحُسَینِ(ع)، فَإِنَّهُ فیهِ مَأجورٌ. الأمالی، طوسی به نقل از معاویة بن وهب، از امام صادق(ع): هر بی تابی و گریه ای ناپسند است، جز بی تابی و گریه بر حسین(ع) که پاداش هم دارد. (أمالی للطوسی، ص ۱۶۲، ح ۲۶۸؛ بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۲۸۰، ح ۹)
الکافی عن عیسی بن أبی منصور: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ(ع) یقولُ:نَفَسُ المَهمومِ لَنا المُغتَمِّ لِظُلمِنا تَسبیحٌ، وهَمُّهُ لِأَمرِنا عِبادَةٌ، وکتمانُهُ لِسِرِّنا جِهادٌ فی سَبیلِ اللّهِ.کافی به نقل از عیسی بن ابی منصور: از امام صادق(ع) شنیدم که می فرمود: «نفَس فرد غمگین، که به خاطر ستم بر ما، غصّه دار است، تسبیح است و اندوهش برای کار ما، عبادت به شمار می رود و راز ما را نگه داشتن، جهاد در راه خداست . (الکافی، ج ۲، ص ۲۲۶، ح ۱۶)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤمنینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: برای شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .556)
قالَ الرِّضا عليه السلام: . . . كانَ أَبى صَلَواتُ اللّه ُ عَلَيْهِ إِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا يُرى ضاحِكا، وَ كانَتْ كَأبَتُهُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتّى يَمْضِىَ مِنْهُ عَشْرَةُ أَيّامٍ فَإِذا كانَ يَوْمُ الْعاشِرِ كانَ ذلِكَ الْيَوْمُ، يَوْمَ مُصيبَتِهِ وَحُزْنِهِ وَ بُكائِهِ وَ يَقُولُ: هذَا الْيَوْمُ الَّذى قُتِلَ فيهِ الْحُسَيْنُ صَلّى اللّه ُ عَلَيْهِ. امام رضا عليه السلام فرمود: پدرم درود خدا بر او باد، وقتى كه ماه محرّم مى رسيد، ديگر خندان ديده نمى شد، بلكه تا روز دهم همواره اندوهگين و غمناك بود، و چون روز دهم فرا مى رسيد آن روز، روز عزا و غم و اندوه و گريه او مى شد و مى فرمود: اين همان روزى است كه امام حسين عليه السلام در آن به شهادت رسيد. (اقبال الاعمال: 544)
عن ابی هارون المکفوف قال: أَبِی هَارُونَ اَلْمَکفُوفِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیهِ السَّلاَمُ فَقَالَ (أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیهِ السَّلاَمُ) لِی أَنْشِدْنِی فَأَنْشَدْتُهُ فَقَالَ لاَ کمَا تُنْشِدُونَ وَ کمَا تُرْثِیهِ عِنْدَ قَبْرِهِ. ابو هارون مکفوف میگوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم.امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان» .پس برایش اشعاری خواندم.فرمود: اینطور نه، همان طور که (برای خودتان) شعر خوانی می کنید و همانگونه که نزد قبر حضرت سید الشهدا مرثیه می خوانی.(بحار الانوار، ج 44، ص .287)، "منظور امام صادق علیه السلام عزاداری سنتی است"
قال الصادق علیه السلام: مَنْ أَنْشَدَ فِي اَلْحُسَيْنِ ع بَيْتاً مِنْ شِعرٍ فَبَكَى وَ أَبْكَى عَشَرَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ اَلْجَنَّةُ فَلَمْ يَزَلْ حَتَّى قَالَ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِي اَلْحُسَيْنِ ع شِعْراً فَبَكَى وَ أَظُنُّهُ قَالَ أَوْ تَبَاكَى فَلَهُ اَلْجَنَّةُ . امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه در باره امام حسين عليه السلام يك بيت شعر خواند و بگريد و ده نفر را بگرياند، بهشت از آن او و آنان است و هر كه در باره امام حسين عليه السلام يك بيت شعر خواند و بگريد و نه نفر را بگرياند، بهشت از آن او و آنان است و پيوسته فرمود تا اين كه فرمود: هر كه در باره امام حسين عليه السلام شعري خواند و بگريد -و به گمانم كه فرمود: يا خويش را گريان نماياند- بهشت از آن اوست . (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 84) . امام صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هیچ کس نیست که درباره حسین علیه السلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و او را می آمرزد. (رجال شیخ طوسی، ص .289)
قال الصادق علیه السلام: مَنْ قَالَ فِينَا بَيْتَ شِعْرٍ بَنَى اَللَّهُ تَعَالَى لَهُ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ. امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس در راه ما و برای ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برای او خانه ای در بهشت، بنا می کند. (وسائل الشیعه، ج 10، ص .467) ، (مَن قالَ فِينا بَيتَ شِعرٍ بَنَى اللّه ُ تعالى لَهُ بَيتا في الجَنَّةِ ، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ۷/۱)
قال الرضا علیه السلام: یا دِعْبِلُ! اُحِبُّ اَنْ تُنْشِدَنى شِعْراً فَاِنَّ هذِهِ الا يّامَ اَيّامُ حُزْنٍ كانتْ عَلَينا اَهْلِ الْبَيْتِ عليهم السّلام. امام رضا علیه السلام به دعبل (شاعر اهل بیت) فرمود: ای دعبل! دوست دارم که برایم شعری بسرایی و بخوانی، چرا که این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمی است که بر ما خاندان رفته است. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567)
مرثیه سرائی برای امام حسین علیه السلام
عن الرضا علیه السلام: یا دِعبِلُ! اِرْثِ الحُسَيْنَ عليه السّلام فَاَنْتَ ناصِرُنا وَ مادِحُنا ما دُمْتَ حَيّاً فَلا تُقصِرْ عَنْ نَصْرِنا مَا اسْتَطَعْتَ. امام رضا علیه السلام فرمود: ای دعبل! برای حسین بن علی علیه السلام مرثیه بگو، تو تا زنده ای، یاور و ستایشگر مایی، پی تا می توانی، از یاری ما کوتاهی مکن. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567)
دعبل خزایی می گوید : دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(ع) فِي مِثْلِ هَذِهِ الْأَيَّامِ فَرَأَيْتُهُ جَالِساً جِلْسَةَ الْحَزِينِ الْكَئِيبِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ حَوْلِهِ فَلَمَّا رَآنِي مُقْبِلًا قَالَ لِي : مَرْحَباً بِكَ يَا دِعْبِلُ! مَرْحَباً بِنَاصِرِنَا بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ! ثُمَّ إِنَّهُ وَسَّعَ لِي فِي مَجْلِسِهِ وَ أَجْلَسَنِي إِلَى جَانِبِهِ ثُمَّ قَالَ لِي : يَا دِعْبِلُ! أُحِبُّ أَنْ تُنْشِدَنِي شِعْراً فَإِنَّ هَذِهِ الْأَيَّامَ أَيَّامَ حُزْنٍ كَانَتْ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(ع) وَ أَيَّامَ سُرُورٍ كَانَتْ عَلَى أَعْدَائِنَا خُصُوصاً بَنِي أُمَيَّةَ ، يَا دِعْبِلُ! مَنْ بَكَى وَ أَبْكَى عَلَى مُصَابِنَا وَ لَوْ وَاحِداً كَانَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ! يَا دِعْبِلُ! مَنْ ذَرَفَتْ عَيْنَاهُ عَلَى مُصَابِنَا وَ بَكَى لِمَا أَصَابَنَا مِنْ أَعْدَائِنَا حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنَا فِي زُمْرَتِنَا! يَا دِعْبِلُ! مَنْ بَكَى عَلَى مُصَابِ جَدِّيَ الْحُسَيْنِ(ع) غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ! الْبَتَّةَ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَضَ وَ ضَرَبَ سِتْراً بَيْنَنَا وَ بَيْنَ حُرَمِهِ وَ أَجْلَسَ أَهْلَ بَيْتِهِ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ لِيَبْكُوا عَلَى مُصَابِ جَدِّهِمُ الْحُسَيْنِ(ع) ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ لِي: يَا دِعْبِلُ! ارْثِ الْحُسَيْنَ فَأَنْتَ نَاصِرُنَا وَ مَادِحُنَا مَا دُمْتَ حَيّاً فَلَا تُقَصِّرْ عَنْ نَصْرِنَا مَا اسْتَطَعْتَ . نزد سرور و مولایم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) رفتم. در جمع اصحاب محزون و اندوهناک نشسته بودند. وقتی مرا دیدند، به من خوشامد گفتند و فرمودند : مرحبا به یاور ما که با دست و زبان ما را یاری می کند. مرا در کنار خویش نشاند و فرمود : ای دعبل! دوست دارم برایم شعری بخوانی که ایام حزن ما اهل بیت و سرور دشمنان ما به خصوص بنی امیه است. ای دعبل! هر کس در مصائب ما بگرید و بگریاند، پاداش او بر خدا است. ای دعبل! هر چشمی که در مصائب ما اشک بریزد و بگرید بر آنچه از دشمنان بر سر ما آمده خدا او را با ما محشور کند. ای دعبل! هرکس در مصائب جدّم حسین(ع) بگرید خدا حتما گناهان او را بیامرزد. سپس آن حضرت(ع) بلند شد و با دست مبارک پرده ای زد تا خانواده اش پشت آن قرار بگیرند و بگریند. سپس فرمود : ای دعبل! برای امام حسین(ع) مرثیه سرایی کن که تو مداح و یاور ما هستی. تا جان در تن داری تا می توانی در یاری ما از هیچ کوششی دریغ مدار و کوتاهی مکن! دعبل می گوید : در این هنگام؛ گریه ام گرفت، اشک از دیدگانم جاری شد. (بحارالانوار مجلسی، ج۴۵، ص۲۵۷)
شرکت در مجلس عزای حسینی
قال الرضا علیه السلام: مَن جَلسَ مَجلسا يُحيا فيهِ أمرُنا لَم يَمُتْ قلبُهُ يَومَ تَموتُ القلوبُ. امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن، امر (و خط و مرام ما) احیا می شود، دلش در روزی که دلها می میرند، نمی میرد. (بحار الانوار، ج 44، ص .278) . الإمام الرضا علیه السلام : مَن تَذَكَّرَ مُصابَنا وبَكی لِمَا ارتُكِبَ مِنّا كانَ مَعَنا في دَرَجَتِنا يَومَ القِيامَةِ. ومَن ذَكَرَ بِمُصابِنا فَبَكی وأبكی لَم تَبكِ عَينُهُ يَومَ تَبكِي العُيونُ. ومَن جَلَسَ مَجلِسًا يُحيي فيهِ أمرَنا لَم يَمُت قَلبُهُ يَومَ تَموتُ القُلوبُ. امام رضا علیه السلام:هركس مصیبت ما را به یاد آورد و به خاطر ستمهایی كه بر ما رفته است بگرید، روز قیامت با ما در یك درجه باشد و هر كه یاد مصیبت ما كند و بگرید و بگریاند، در آن روزی كه چشمها می گریند چشم او نگرید و هركس در مجلسی بنشیند كه یاد و نام ما در آن زنده می شود در آن روزی كه دلها می میرند دل او نمیرد. (منبع: أمالی الصدوق: 68 / 4 عن علیّ بن فضّال، وراجع عیون أخبار الرضا علیه السلام: 1 / 294 / 48، مكارم الأخلاق: 2 / 93 / 2663(
قال الصادق علیه السلام: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَ فیِ النّاسِ مَنْ یَفِدُ اِلَیْنا وَ یَمْدَحُنا وَ یَرْثی لَنا. امام صادق علیه السلام فرمود: خدا را سپاس که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند. (وسائل الشیعه، ج 10، ص .469) . قال الصّادق علیه السّلام : اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَ فیِ النّاسِ مَنْ یَفِدُ اِلَیْنا وَ یَمْدَحُنا وَ یَرْثی لَنا وَ غَیْرِهِم یُحَدِدُونَهُم و یُقَبِحونَ وا یَسْتَوون. امام صادق علیه السّلام فرمود : خدا را سپاس که در میان مردم، کسانی را قرار داد که پیش ما میآیند و بر ما وارد میشوند و ما را مدح و مرثیه میکنند. در حالیکه غیر اینها، آنها را تهدید میکنند و این کارشان را ناپسند میشمارند. (وسائل الشیعه /ج 10 / ص 469) «این حدیث هم شاعر و هم مداح و روضه خوانی که آن شعر و نوحه را میخواند شامل میشود»
محزون شدن ایام محرم
قال الرضا علیه السلام: إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا. امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: اگر تو را خوشحال می کند که در درجات والای بهشت با ما باشی، پس در اندوه ما غمگین باش و در شادی ما خوشحال باش. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 549)
دستور روضه خانگی
قال الباقر علیه السلام: ثم لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فی داره بالبکاء علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا فی البیوت و لیعز بعضهم بعضا بمصاب الحسین علیه السلام. امام باقر علیه السلام نسبت به کسانی که در روز عاشورا نمی توانند به زیارت آن حضرت بروند، اینگونه دستورعزاداری دادند و فرمودند: بر حسین علیه السلام ندبه و عزاداری و گریه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانه اش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السلام، مراسم عزاداری بر پا کند و یکدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویی در سوگ حسین علیه السلام در خانه هایشان ملاقات کنند. (کامل الزیارات، ص .175)
قال الباقر علیه السلام: ما من رجل ذکرنا او ذکرنا عنده یخرج من عینیه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنی الله له بیتا فی الجنة و جعل ذلک الدمع حجابا بینه و بین النار. امام باقر علیه السلام پس از شنیدن سروده های «کمیت» درباره اهل بیت، گریست و سپس فرمود : هیچ کس نیست که ما را یاد کند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه ای اشک آید، مگر آنکه خداوند برایش در بهشت، خانه ای بنا کند و آن اشک را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد. (الغدیر، ج 2، ص .202)
قرب الإسناد عن الإمام الصّادق عليه السلام ـ لِفُضَيلٍ ـ : تَجلِسونَ و تُحَدِّثونَ ؟ قالَ : نَعَم جُعِلتُ فِداكَ . قالَ : إنَّ تلكَ المَجالِسَ اُحِبُّها ، فأحْيوا أمْرَنا يا فُضيلُ ، فَرَحِمَ اللّهُ مَن أحْيا أمْرَنا. يا فُضَيلُ ، مَن ذَكَرَنا أو ذُكِرْنا عندَهُ فَخرَجَ مِن عَينِهِ مِثلُ جَناحِ الذُّبابِ غفَرَ اللّه ُ له ذُنوبَهُ و لَو كانَ أكثرَ مِن زَبَدِ البحرِ . قرب الإسناد :امام صادق عليه السلام ـ به فضيل ـ فرمود : آيا با هم مى نشينيد و گفتگو مى كنيد؟ عرض كرد : آرى ، فدايت شوم. فرمود: من اين مجالس را دوست دارم. اى فضيل ! راه ما را زنده نگه داريد. رحمت خدا بر آن كه امر ما را زنده بدارد. اى فضيل! هر كس ذكر ما بگويد يا در حضور او ذكر ما شود و از چشمش به اندازه پر مگسى اشك درآيد خداوند گناهان او را مى بخشد اگر چه فزونتر از كف دريا باشد. (قرب الإسناد : 36/117)
قال الصادق علیه السلام: مَن ذُكِرنا عِندَهُ فَفاضَت عَيناهُ حَرَّمَ اللّه ُ وَجهَهُ عَلَى النّارِ. امام صادق علیه السلام فرمود: نزد هر کس که از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشک گردد، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام می کند. (بحار الانوار، ج 44، ص .285)
پاداش هزینه کردن برای مجالس عزای امام حسین علیه السلام
حَکَی صاحِبُ ذَخائِرِ الأفهامِ عَن عَبدِاللهِ بنِ داودَ، عنِ الثِّقَاتِ، عَنِ ابنِ عَبّاسِ، قالَ: ... وَ إذا بِجَبْرَئِیلَ الْأَمِینِ هَبَطَ مِنَ الرَّبِّ الْجَلِیلِ، وَ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ، الْعَلِیُّ الأعلَی یُقْرِؤُکَ السَّلَامُ، وَ یَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّهِ وَ الإکرَامِ، وَ یَقُولُ لَکَ: ...، فَوَعِزَّتِی وَ جَلَالِی أَنِّی لَأَخلُقُ لَهَا (فاطمه) شِیعَهً طَاهِرِینَ مُطَهَّرِینَ، یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ عَلَی عَزَاءِ الْحُسَیْنِ، وَ أَرْوَاحَهُمْ عَلَی زِیَارَتِهِ، وَ یُقِیمُونَ عَزَاءَهُ فِی مَجَالِسِهِمْ، وَ یَسْبِکُونَ الدُّمُوعَ، وَ یُقَلِّلُونَ الهُجُوعَ، لَیْسَ لَهُمْ مِنْ ذَلِکَ رُجُوعٌ، ... أَلَا وَ مَنْ أَنْفَقَ دِرْهَماً عَلَی عَزَائِهِ وَ زِیَارَتِهِ تَاجَرَتْ لَهُ الْمَلَائِکَهُ إلَی یَوْمِ الْقِیامَهِ فِیما یُنْفِقُهُ، وَ یُعْطِی بِکُلِّ دِرْهَمٍ سَبْعِینَ حَسَنَهً، وَ بَنَی اللَّهُ لَهُ قَصْراً فِی الْجَنَّهِ. ابن عباس نقل می کند: جبرئیل امین از جانب پروردگار جلیل هبوط کرد و گفت: ای محمّد، خدای علیّ اَعلی به تو سلام می رساند و تو را به درود و اِکرام مخصوص می گرداند و به تو می فرماید: به عزّت و جلالم سوگند، برای فاطمه شیعیان پاک و پاک شده ای خلق می کنم، این شیعیان اموالشان را در راه عزای حسین انفاق می کنند و در راه زیارت حسین جان می دهند و عزای وی را در مجالسشان به پا می کنند، خالصانه بر وی اشک می ریزند، خوابشان را کم می کنند و از این شیوه باز نمی گردند ... آگاه باشید، هرکس در راه عزا و زیارت حسین بن علی علیه السلام به مقدار درهمی انفاق نماید، ملائکه در آنچه انفاق نموده است تا روز قیامت با او داد و ستد می کنند و به ازای هر درهم هفتاد حسنۀ به وی می دهند و خداوند برای او قصری در بهشت بنا خواهد کرد. (تَظَلُّمُ الزَّهرَاء، ص ۷۳-۷۴) "برگرفته از کتاب همراه با محرم و صفر"
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا (ع) فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ فَقَالَ لِي يَا ابْنَ شَبِيبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْيَوْمَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي دَعَا فِيهِ زَكَرِيَّا (ع) رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ «رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ» فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ فَنَادَتْ زَكَرِيَّا «وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى» فَمَنْ صَامَ هَذَا الْيَوْمَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ كَمَااسْتَجَابَ لِزَكَرِيَّا (ع) ثُمَّ قَالَ يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِي كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ فِيمَا مَضَى يُحَرِّمُونَ فِيهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لَا حُرْمَةَ نَبِيِّهَا (ص) لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ انْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ أَبَداً، يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ شَبِيهُونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ يَقُومَ الْقَائِمُ فَيَكُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْنِ يَا ابْنَ شَبِيبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (ع) أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ جَدِّي(ص) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى الْحُسَيْنِ (ع) حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلًا كَانَ أَوْ كَثِيراً يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ الْحُسَيْنَ (ع) يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِيَّةَ فِي الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِيِّ وَ آلِهِ (ص) فَالْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ لَكَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ (ع) فَقُلْ مَتَى مَا ذَكَرْتَهُ «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً» يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلَايَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة . ريان بن شبيب گويد روز اول ماه محرم خدمت حضرت امام رضا (علیه السّلام) رسيدم به من فرمودند اى پسر شبيب روزه اى؟ گفتم نه. فرمودند اين روزي است كه زكريا به درگاه پروردگارش دعا كرد و گفت پروردگارا به من از نزد خود نژاد پاكى ببخش زيرا تو دعا را می شنوی. خدا دعایش را اجابت كرد و به فرشتگان دستور داد ندا كردند زكريا را كه در محراب ايستاده بود كه خدا تو را به يحيى بشارت مي دهد هر كه اين روز را روزه بدارد و سپس به درگاه خدا دعا كند خدا مستجاب فرماید چنان كه براى زكريا مستجاب كرد. سپس گفت اى پسر شبيب به راستى محرم همان ماهى است كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را به خاطر احترامش در آن حرام مى دانستند و اين امت حرمت اين ماه را نگه نداشتند و نه حرمت پيغمبرش را در اين ماه ذريه او را كشتند و زنانش را اسير كردند و داراییش را غارت كردند خدا هرگز اين گناه آنها را نيامرزد. اى پسر شبيب اگر براى چيزى گريه خواهى كرد براى حسين (علیه السّلام) گريه كن كه چون گوسفند سرش را بريدند و هجده نفر از خاندانش با او كشته شدند كه روى زمين مانندى نداشتند و آسمانهاى هفتگانه و زمين براى كشتن او گريستند و هنگامی که چهار هزار فرشته براى ياريش به زمين آمدند او گشته شده بود و بر سر قبرش ژوليده و خاك آلود باشند تا قائم (عجل الله تعالی فرجه) ظهور كند و ياريش كند و شعار آنها يا لثارات الحسين است. اى پسر شبيب پدرم از پدرش از جدش برايم باز گفت كه چون جدم حسين (ع) كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اى پسر شبيب اگر بر حسين گريه كنى تا اشکت بر گونه هايت روان شود خدا هر گناهى كردى از خرد و درشت و كم و بيش بيامرزد. اى پسر شبيب اگر خواهى خدا را ملاقات کنی و گناهى نداشته باشى حسين را زيارت كن، اى پسر شبيب اگر خواهى در غرفه هاى ساخته بهشت با پيغمبر ساكن شوى بر قاتلان حسين لعن كن، اى پسر شبيب اگر خواهى ثواب شهيدان با حسين را دريابى هر وقت بيادش افتادى بگو «كاش با آنها بودم و به فوز عظيمى مىرسيدم» اى پسر شبيب اگر خواهى با ما در درجات بلند بهشت باشى براى حزن ما محزون باش و براى شادى ما شاد باش و ملازم ولايت ما باش و اگر مردى سنگى را دوست دارد با آن خدا روز قيامت محشورش كند. (الأمالي، صفحه 130 – 129، الأمالي، ترجمه كمره اى، صفحه 131 – 129)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
ورود به محرم و اشعار استقبال از محرم
شکر خدا که شد حرمم خیمه ی غمت - ماندم برای سینه زدن در محرمت = رفتند عده ای و فدای رهت شدند - ماندن عده ای که بمانند همدمت = ما بی خبر ز درک حضور محرمیم - گویا هنوز هم دل ما نیست محرمت = من روضه را به روضه ی رضوان نمی دهم - باشد جواز هر نفسم نوحه و دمت = عشقت مرا برای حسینیه آفرید - این سینه ام پر است ز آوای ماتمت = جایی به غیر گوشه ی هییت نمی روم - شاید که جان خسته شود خیر مقدمت = هیچ آشیانه امن تر از خیمه ی تو نیست - دفع بلا کنند مصیبات اعظمت = روزی که اشک روضه نیاید ز دیده ام - مردن به از وبال شدن بر محرمت = مادر به اشک روضه ی تو داد عادتم - شکر خدا که گریه ما هست مرحمت = دل در هوای کرب و بلای تو پر کشد - تا سر در حرم بزند باز پرچمت .
این شهر را هوای محرم گرفته است - حال و هوای قلب مرا غم گرفته است = قبل از دهه برای عزای تو مادرم - اسپند و چایی و رطب بم گرفته است = "باز این چه شورش استِ"تو را مادرم حسین - در وقت شیر دادن من دم گرفته است = در بین نوکران تو لات محلِّ ما - شیون کنان برای تو پرچم گرفته است = وقتی سماورم ز غمت جوش میزند - یعنی که چای روضه ی ما دم گرفته است .شعر از: سجاد روان مرد .
بازآمد بوی واژه، واژه های محتشم - باز آمد بوی ناله، بوی غصّه، بوی غم = باز آمد بوی حنجر، بوی خنجر، بوی سیب - باز آمد بوی غربت، بوی سالاری غریب = باز آمد بوی اکبر، بوی یاران خدا - باز آمد بوی گل، پر پر شده روی عبا = باز آمدبوی پیکان، بوی شمشیر و خدنگ - باز آمد بوی نیزه، بوی پیشانی و سنگ = باز آمد بوی گلشن، بوی عنبر، بوی عود - باز آمد بوی آتش، بوی خیمه، بوی دود = باز آمد بوی سیلی، روی نیلی، بوی سر - باز آمد بوی خون بر روی لبهای پدر .
یابن الحسن بیا که حلول محرم است - شادی به ما حرام شد,ایام ماتم است = شرمنده شد بهار ز گلزارکربلا - بلبل کند نوا که خزان محرم است = ما عاشقان لاله ی سرخ محمدیم - کز عطر او بهشت خداوند خرم است = صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین - ارباب ما معلم عیسی بن مریم است = عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت - قنداقه ی حسین شرف عرش اعظم است = با یوسفش مقایسه کردم نگار گفت - او شاه مصر باشد و این شاه عالم است = ما را نیاز سیر چمن نیست در بهار - روی حسینیان گل و این اشک شبنم است = ای صاحب عزا به عزاخانه ها بیا - یاران سینه زن همه در زیر پرچم است = گر وعده ی بهشت به ما می دهد بهار - ما نیستیم طالب رضوان, مسلم است = بر عاشقان سیاحت گلشن حرام شد - خاکم به سر که قامت سرو علی خم است = ای آب بس کن این همه جوش و خروش را - در پیش چشم ما علی اصغر مجسم است = سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد - شرمنده ی خجالت او نهر علقم است = ساقی تشنه, تشنه برون آمد از فرات - قربان غیرتش شود عالم اگر کم است = چون محتشم بخوان به پیمبر"کلامیا" - باز این چه شورش است که در خلق عالم است = در بارگاه قدس که جای ملال نیست - سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است .
اهل عالم باز هم دارد محرم میرسد - در نگاه عاشقان اشکی دمادم میرسد = موجِ خونت گشته جاری ، چشم ها گردیده تر - خیمه ات را غم گرفته ، یا حسینا ، یا پدر = دامنِ اهل حرم آتش گرفت و سرد شد - گفتگوی بچه ها نقلِ روایت ، درد شد = از عمو عباس و مشکی پاره میگوید کمی - از رشادت های اکبر ، زخم پیکرها دمی = کودک شش ساله پرپر شد ز تیر حرمله - نیزه ها ، شمشیرها رنج غریبی قافله = حجله ی داماد با خونِ عزیزش بسته شد - مظهرِ آزادگی مظلوم و تنها گشته شد = دختری ماتم زده بی گوشواره میرود - خواهری صحرا به صحرا غمگنانه میدود = اهل عالم شال ها را سر بسر مِشکی کنید - آب را بستند فکرِ خشکی وُ مَشکی کنید .شاعر :محمد جهان زاد.
سلام بیرق پرچم، سلام ماه عزا - سلام حضرت زینب، سلام خون خدا = دوباره آمده ایم و عزا به پا کردیم - برای ماتمان روضه ها به پا کردیم = صدازدیم بیایند باز سینه زنان - به روضه خوان محل گفته ایم روضه بخوان = بخوانی که مرد غریبی ز راه آمده است - وَ شاه خسته دل کم سپاه آمده است = هنوز هست طعامی و آب بسیار است - هنوز بر سرشان سایه ی علمدار است = امّا امان ز غریبی، امان ز سوز و نوا - امان ز حادثه ی تلخ دشت کرب و بلا = که از جماعت نامرد پشت پا خوردند - میان دشت بلا نیزه بی هوا خوردند = وَ رأس تک تک انصار را جدا کردند - چقدر به ذریه فاطمه جفا کردند .شاعر : امیر فرخنده.
ماهِ محرم آمده، هنگامه ی غم آمده - هَل مِن معینِ شاهِ دین، بر گوشِ عالم آمده = هیئت به هیئت مرد و زن، تحتِ لوای یا حسین - شد نوحه خوان و سینه زن، از داغِ شاهِ عالَمین = وای از بلای کربلا، از این همه جور و جفا - آه از غمِ شامِ بلا، وا زینبِ بی اقربا = هم آسمان و هم زمین، با بغض و آهِ آتشین - یکسر همه سر در عزا، گریَد برای شاهِ دین = اشک از بصر جاری نما، دینِ خدا یاری نما - مثلِ علمدارِ حسین، خیز و علمداری نما = وای از بلای کربلا، از این همه جور و جفا - آه از غمِ شامِ بلا، وا زینبِ بی اقربا = هر جا زمینِ کربلاست، هر خانه ای ماتم سراست - در جانِ ما غم شعله ور، از داغِ شاهِ سرجداست = ما رهروانِ خطِ سرخ، ما عاشقانِ عهدِ سرخ - این مُهرِ پیشانیِ ما، باشد نشانِ مرگِ سرخ = وای از بلای کربلا، از این همه جور و جفا - آه از غمِ شامِ بلا، وا زینبِ بی اقربا = ماهِ قیام و ماهِ خون، گلهای دشتِ لاله گون - اشکِ غمت را کن فزون، در غایتِ عشق و جنون = وای از بلای کربلا، وای از زمینِ نینوا .
بازم داره میاد - صدای ماتمش = آی نوکرا بیاین - رسید محرمش . حسین حسین حسین - حسین حسین حسین = بازم خدا رو شکر - ماه عزاشو می بینم – بازم خدا رو شکر - با گریه و غم عجینم - با دعاهای مادرش - تو بزم روضش می شینم - حسین حسین حسین - حسین حسین حسین = خوب گوش کنی میاد - صدای پای عشق - با کاروان عشق - میاد خدای عشق - حسین حسین حسین - حسین حسین حسین = بازم داره میاد - رباب و طفل شیش ماهش – بازم داره میاد - یه خواهر دل نگرون - این کاروان به همراشه - یه دختر شیرین زبون - حسین حسین حسین - حسین حسین حسین .
بازهم شهر مهیای عزا می آید - سوگ جانسوز امیر شهدا می آید = بازهم هیئتیان رخت سیه می پوشند - طبل اعلام محرم به صدا می آید = کودکان ملتمس مادر و چادر خواهند - هیئت کوچکشان پر زصفا می آید = باز هم عطر حسینی به فضا می پیچد - رونق نوکری خون خدا می آید = شاعران، روزا وشب، گرم سرودن باشند - موسم عرض ادب بر شعرا می آید = ذاکران از دل وجان مایه گذارند همه - نوحه و روضه ی آنها به نوا می آید = بهر ارباب همه سینه وزنجیر زنند - ماه جبران شدن جرم وخطا می آید = همه مدیون حسینیم ازل تا به ابد - دینمان را سبب و وقت ادا می آید = چند روزی دگر کرببلا دیدنی است - که به آن قافله ای جلوه نما می آید = کار بر قافله وزینب آن سخت شود - روز عاشور که انواع بلا می آید .اسماعیل تقوایی.
بوی اسپند ز ماتمکده ها می آید - بوی سیب از حرم خون خدا می آید = همه جا پر شده از زمزمه وای حسین - مه. جانبازی شاه دو سرا می آید = کعبه گشته است سیه پوش حسین ابن علی - بوی زخون در وسط عرش خدا می آيد = وسط عرش شده روضه مظلوم به پا - دم کشتند حسین را ز سما می آيد = چقدر پیرهن مشکی ماه ماتم - به تن نوکر ارباب ولا می آید = نوحه ی باز چه شور است روی پرچم ها - روی دیوار حسینیه نما می آید = روضه خوان ها همه دارند گریز گودال - بر سر خواهر او وای چه ها می آید = مقتل سید طاووس چنین آورده - مادری گوشه مقتل به نوا می آید = دم ای وای غریبم، چه شده ای مادر - به زبانش وسط دشت بلا می آید = وای از آن لحظه که در زیر سنان و نیزه - زهمان حنجر ببریده صدا می آید = حنجرخشک صدا زد که اُخَیَّ برگرد - بوسه بر حنجر و حلقوم جدا می آ يد . اشعارقاسم قاسمی بیدهندي.
آنکه از عالم ذر روزی مارا غم داد - غم و شادی جهان را بخدا توام داد = اول ماه حسین است خدایا شکرت! - باز ارباب محلی به من بد هم داد = آی مردم همه دعوت به محرم شده ایم! - بار عامیست که ارباب به این عالم داد = هرکسی را به طریقی سوی کشتی آورد - به یکی دیگ غذا و به یکی پرچم داد = مشتری ذات خدا بود و فروشنده حسین - جمعِ ما را به خدا داد ولی درهم داد = ما خودی های حسینیم نشانش این هست - که به ما آب فرات و به همه زمرم داد = بخدا ما که ندیدیم بگوید احدی - حاجتم را ز حسین خواستم اما کم داد! = صدبرابر ز خود فاطمه پس میگیرد - آنکه در بزم عزا آمد و یک درهم داد = از حسن اذن گرفتم که حسینی شده ام - از بقیع آمدم و کرببلا راهم داد! = یارب این مرد چه مردیست نمیفهمم من - که به دشمن ته گودال بلا خاتم داد .شرط استفاده ازین اشعار فرستادن ۱۴ صلوات نثار حضرت ابوطالب هست.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
یابن الحسن بیا که حلول محرم است
یابن الحسن بیا که حلول محرم است - شادی به ما حرام شد,ایام ماتم است = شرمنده شد بهار ز گلزار کربلا - بلبل کند نوا که خزان محرم است = ما عاشقان لاله ی سرخ محمدیم - کز عطر او بهشت خداوند خرم است = صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین - ارباب ما معلم عیسی بن مریم است = عیسی اگر در اخر عمرش به عرش رفت - قنداقه ی حسین شرف عرش اعظم است = با یوسفش مقایسه کردم نگار گفت - او شاه مصر باشد و این شاه عالم است = ما را نیاز سیر چمن نیست در بهار - روی حسینیان گل و این اشک شبنم است = ای صاحب عزا به عزاخانه ها بیا - یاران سینه زن همه در زیر پرچم است = گر وعده ی بهشت به ما می دهد بهار - ما نیستیم طالب رضوان,مسلم است = بر عاشقان سیاحت گلشن حرام شد - خاکم به سر که قامت سرو علی خم است = ای آب بس کن این همه جوش و خروش را - در پیش چشم ما علی اصغر مجسم است = سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد - شرمنده ی خجالت او نهر علقم است = ساقی تشنه ,تشنه برون آمد از فرات - قربان غیرتش شود عالم اگر کم است = چون محتشم بخوان به پیمبر"کلامیا" - باز این چه شورش است که در خلق عالم است = در بارگاه قدس که جای ملال نیست - سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است (ولی الله کلامی فرد زنجانی)
***
کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود - مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود = اگر جدائی اوفتد میان جسم و جان من - قسم بجان تو دلم از تو جدا نمی شود = گریه اگر کنم همی بهر تو گریه می کنم - ورنه زدیده ام عبث اشک رها نمی شود = گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام - هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود = کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمی رود - پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود = عمر گذشت، وانشد راه زیارتت به من - حاجت این شکسته دل چرا روا نمی شود = جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله - رأس بریده بر کسی راهنما نمی شود = ای بدن تو غرق خون وی سر و روت لاله گون - با چه خضاب کرده ای خون که حنا نمی شود = کرب و بلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی - هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود = چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن - جای سر بریده در طشت طلا نمی شود = سوز درون "میثمت" بوده شراری از غمت - ورنه زشعرش این همه شور به پا نمی شود (نخل میثم 2 ص 280)
***
حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را - به خون نشانده دل دودمان آدم را = غم تو موهبت کبریاست در دل من - نمی دهم به سرور بهشت این غم را = غبار ماتم تو آبرو بمن بخشید - به عالمی ندهم این غبار ماتم را = زمان به یاد عزایت محرم است حسین - اگر چه شور دگر داده ای محرّم را = اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم - هزار بار بمیرم نبینم آن دم را = گدای دولت عشقم که فرق بسیار است - گدای دولت عشق و گدای درهم را = به نیم قطره ی اشک محبّتت ندهم - اگر دهند به دستم تمام عالم را = محبّت تو بود رشته ی نجات مرا - رها نمی کنم این ریسمان محکم را = به عاشقان تو نازم که بهر جانبازی - گزیده اند همیشه خط مقدم را = گناهکارم و یک عمر چشم گریانم - به زخم های تو تقدیم کرده مرهم را = به یمن گریه برای تو روز محشر هم - خموش می کنم از اشک خود جهنم را = سخن زسوز دلت با که می توان گفتن - که سوختی دل بیگانه را و محرم را = نشست تخت سلیمان به خون چو یاد آورد - حدیث قتلگه و ساربان و خاتم را = سپهر از چه نشد پاره پاره آن ساعت - که نقش خاک زمین دید عرش اعظم را = روا نبود که امت به سر بریدن تو - دهند اجر رسالت رسول خاتم را = بنات فاطمه را بانگ العطش بر چرخ - به جای آب بجوشد زسینه خون یم را = لب از ثنات نگیرد دمی، اگر ببرند - هزار مرتیه دست و زبان (میثم) را (غلام رضا سازگار)
***
بر خوانِ غم چو عالمیان را صلا زدند - اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند = نوبت به اولیا چو رسید، آسمان تپید - زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند = آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش - اهل ستم، به پهلوی خیرالنسا زدند = پس آتشی ز اخگرِ الماسریزهها - افروختند و در حسن مجتبی زدند = وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود - کندند از مدینه و در کربلا زدند = وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت، کوفیان - بس نخلها ز گلشن آل عبا، زدند = پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید - بر حلق تشنهٔ خَلَفِ مرتضی زدند = اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو - فریاد بر درِ حرم کبریا زدند = روحالامین نهاده به زانو سرِ حجاب - تاریک شد ز دیدن آن، چشمِ آفتاب)محتشم کاشانی دیوان اشعار ترکیببندها شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است)
***
باز این چه شورش است که در خلق عالم است - باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است = باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین - بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است = این صبح تیره باز دمید از کجا کزو - کار جهان و خلق جهان جمله در هم است = گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب - کآشوب در تمامی ذرات عالم است = گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست - این رستخیز عام که نامش محرم است = در بارگاه قدس که جای ملال نیست - سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است = جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند - گویا عزای اشرف اولاد آدم است = خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین - پروردهٔ کنار رسول خدا حسین)محتشم کاشانی دیوان اشعار ترکیببندها شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است)
***
کشتیشکستخوردهٔ طوفان کربلا - در خاک و خون تپیدهٔ میدان کربلا = گر چشم روزگار بر او فاش میگریست - خون میگذشت از سر ایوان کربلا = نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک - زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا = از آب هم مضایقه کردند کوفیان - خوش داشتند حرمت مهمان کربلا = بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید - خاتم، ز قحط آبْ سلیمان کربلا = زان تشنگان هنوز به عَیّوق میرسد - فریاد العطش ز بیابان کربلا = آه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم - کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا = آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد - کز خوفِ خصم، در حرم، افغان بلند شد)محتشم کاشانی دیوان اشعار ترکیببندها شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است)
***
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست **این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست
اگر ای دوست تو را عقده ی عالم به گلوست - داستان تو و غم، آینه ی سنگ و سبوست - آستانبوس حرم باش و بپرس از در دوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
دل هر کس که حسینی است ز خود بیخبر است - کشته ی عشق حسین از همه کس زنده تر است - بس که آن جلوهی توحید مرا در نظر است - هر کجا مینگرم نور رخش جلوه گر است - هر کجا میگذرم جلوه ی مستانه ی اوست
هر خداجوی تمسک به ولایش دارد - هر گرفتار غمی، سر به هوایش دارد - هر سری آرزوی بوسه ی پایش دارد - هر دلی میل سوی کرب و بلایش دارد - ما ندانیم چه سرّی است که در خانه ی اوست
***
داستان تو و غم، صحبت سنگ است و سبوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست - جان حسرت کش ما تشنه پیمانه اوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است - هر کجا مینگرم نور رخش جلوه گر است - هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
ای دل خسته گرت عقده عالم به گلوست - داستان تو و غم صحبت سنگ و صبوست - آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست - این حسین کسیت که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
دل هر کس که حسینی است ز خود بی خبر است – کشته ی عشق حسین از همه کس زنده تر است - بس که آن نور جمالش همه جا در نظر است - هر کجا مینگرم نور رخش جلوه گر است - هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست
هر کسی چشم به احسان و عطایش دارد - هر خدا جوی تمسک به ولایش دارد - هر سری آرزوی بوسه به پایش دارد - هر دلی میل سوی کرببلایش دارد
***
آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست - کیست این مایه امّید که دل خانه اوست - دل عالم همه مشتاق حرمخانه اوست - دل هر کس که حسینی است ز خود بیخبر است - بس که آن جلوه توحید مرا در نظر است
هر خداجوی تمسک به ولایش دارد - هر دلی میل سوی کرببلایش دارد - من ندانم که چه سری است که در خانه اوست
داستان تو و غم، صحبت سنگ است و سبوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است - هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است - هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
***
تا ابد کوثر توحید ز پیمانه ی اوست - سینه ی سوختگان شمع عزاخانه ی اوست - شعله های عطشش در نفس خسته ی ما - کوه سنگین غم ما به روی شانه ی اوست - حرم اوست حریمی که بود کعبه ی جان - دل بشکسته بهشتی است که ویرانه ی اوست - دل آتش زده ی ما که جهانی را سوخت - شعله اش از شرر دامن ریحانه ی اوست - گوهری را که خدا قیمت آن داند و بس - دُرّ اشکیست که تقدیم به دُردانه ی اوست - طُرفه بیتی است از آن شاعر شیرین سخنش - یک جهان عاطفه در ساغر و پیمانه ی اوست - این حسین کیست که عالم همه پروانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست (وصال شیرازی)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
تا از این نُه فلک و هفت رواقش اثر است - سر نورانی او بر سر نی جلوه گر است - سندی را که به خون گلوی خویش نوشت - تا خداییِّ خدا پیش خدا معتبر است - این شهیدی است که با آتش هفتاد و دو داغ - داغ او تا ابدالدّهر به قلب بشر است - در صف حشر پیمبر به رویش خنده زند - هر که را دیده بر آن حنجر خشکیده، تر است - سر ما خاکِ در ِ خاک نشینان درش - دل ما با سر نورانی او همسفر است - نه فقط سینه سپر کرد به هنگام نماز - تا ابد سینه ی او تیر بلا را سپر است - همه مُردند ، چرا هر چه زمان میگذرد - مکتب سرخ حسین ابن علی زنده تر است - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
چشمها چشمه ی زمزم شده از اشک غمش - اشکها سیل شده گشته به دور حرمش - خون اصغر شده مُهر ِ سند پیروزی - دست عباس جدا گشته به پای علمش - او که انگشتر خود داد به سائل نه عجب - که کریمان همه گَردند خجل از کرمش - گر به قدر کرمش دست بگیرد همه را - روز محشر گنه خلق ِ جهان است کمش - نکند قاتل خود را ز کرم عفو کند - به دل سوخته ی فاطمه دادم قسمش - خون ببارید به زخم تن صدپاره ی او - که چهل روز دمید از دله هر سنگ دمش - بنویسید به خونِ جگر و اشکِ بصر - به در و باغ و رواق و حرم محترمش - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
ذبح مهمان که شنیده لبِ عطشان لبِ آب - جگر بحر و دله آب ، کباب است کباب - ورق مصحف و خون ، سوره ی نور و سُم اسب؟ - سر پاک پسر فاطمه و بزم شراب - زینت عرش خدا نقش زمین از سر نی - چرخ گردون ز چه گردید و نگردید خراب - گرچه پیشانی نورانی اش از سنگ شکست - باز با خون علی اصغر خود کرد خضاب - رفت از خیمه نگه پشت سر خویش نکرد - بس که بر شوق ملاقات خدا داشت شتاب - موج خون ، زخم بدن ، داغ جوان ، سجده ی شکر - عجبا دیده ی تاریخ ندیده است به خواب - که جز او خون دلش را به سما پاشیده - چه کسی کرده جز او دشمن خود را سیراب؟ - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
چشم هر ملت بیدار حسین است حسین - کشته ی مکتب ایثار حسین است حسین - ارزش گوهر اشکی که به چشم است بدان - نفروشش که خریدار حسین است حسین - آنکه از خون جبین ، خون جگر ، خون پسر - کرده رنگین گله رخسار حسین است حسین - دین من مکتب من کعبه ی من قبله ی من - به محمد قسم این چار حسین است حسین - با وجودی که در آن محفل خون یار نداشت - خلق را در دوجهان یار حسین است حسین - به خداییِّ خدا بر همه خوبان جهان - سیّد و سرور و سالار حسین است حسین - زآشنا دل نتوان برد خدا میداند - آنکه دل برده ز اغیار حسین است حسین - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
کیست این کشته که دریا شده خونین جگرش - سینه ای نیست که سوزی نبرد از شررش - گر بپرسند که کی لحظه ی میلادش بود - گویم آن لحظه که لب تشنه جدا گشت سرش - بهر یک سجده ی کامل ز سه خون کرد وضو - خون پیشانی و خون دل و خون پسرش - پیش پیکان بلا سینه سپر کرد ولی - حنجر کودک شش ماهه ی او شد سپرش - با همه زخم بدن ، قاتل او گشت دو زخم - که یکی بر جگرش بود و یکی بر کمرش - خون و زخم بدن و گرد و غبار صحرا - سه کفن بود در آن وادی سوزان به برش - پسرانم به فدای پسرانش تا حشر - پدرانم همگی خاک قدوم پدرش - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
عطش روز جزا با عطشش رفت ز یاد - آب ، خاکت به سر و آبرویت باد به باد - با لبِ تشنه بریدند سر مهمان را - لعن الله علی آل زیاد ٍو زیاد - به دلش داغ لب حضرت عباس بُود - بحر از این داغ زند تا صف محشر فریاد - دیده بر آب روان دوخت ولی آب نخورد - دید تصویر سکینه به روی آب افتاد - مدح او را همه از نعره ی دریا شنوید - که ز خون جگرش آب به دریا هم داد - تربیت یافته ی یوسف زهرا این است - کز لبش داغ عطش بر جگر بحر نهاد - روز محشر که علم در کف عباس بُود - اهل محشر همه این بیت بیارید به یاد: - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
نازم آن کشته که جان یافت کمال از بدنش - تا ابد خنده به شمشیر زند زخم تنش - جامه از زخم بدن دوخته بر قامت خویش - پیرهن از تن و تن پاره تر از پیرهنش - آب غسل تن صد پاره اش از خون گلو - خاک صحراست کفن بر بدن بی کفنش - جایی از زمزمه ی ماتم او خالی نیست - این شهیدی است که عالم شده بیت الحزنش - تیر دشمن به جگر ، خنجر قاتل به گلو - زخم شمشیر به سر ، چشمه ی خون در دهنش - تا نفس داشت به آن قوم نصیحت میکرد - چه گنه داشت که شد سنگ جواب سخنش - هر دلی یک حرم پیکر صد پاره ی اوست - هر کجا مینگرم نیست بجز انجمنش - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
زیر شمشیر ، امامت به همه عالم داشت - به لبش زمزمه ، در دیده دو صد زمزم داشت - زخمها بر جگرش بود که ناپیدا بود - همه میسوخت و از زخم زبان مرهم داشت - با خدا در یَم خون عهد شفاعت میبست - از گلوی علی اصغر سندی محکم داشت - تیر غم بود که بر سینه ی او میبارید - همه را کرد فراموش و غم عالم داشت - گر همه ملک خدا چشمه ی چشمی میشد - به خدا در غم او اشک مصیبت کم داشت - وقت مرگ از نفسش روح مسیحا میریخت - که به خون پیکر هفتاد و دو عیسی دم داشت - میشنیدند ملائک همه و میدیدند - که ز صبح ازل این زمزمه را آدم داشت - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
هر کجا حکم الهی است سخن گو سر توست - شاخه و نخل و نی و طشت طلا منبر توست - به قیامت قسم از صبح قیامت تا حشر - همه ایام قیامت همه جا محشر توست - آنچه گفتند و نگفتند به اوصاف بهشت - همه در یک گل لبخند علی اصغر توست - آنچه بخشید به اسلام بقا خون تو بود - آنکه خون تو بقا یافت از او خواهر توست - عضو عضو بدنت نیزه و زخمت آیات - ورق مصحف آغشته به خون پیکر توست - دوست میخواست تو را کشته ببیند ورنه - نیزه فرمان بر تو تیغ ثنا گو سر توست - نه محرم نه صفر بلکه همه دوره ی سال - باید این بیت بخوانیم که یاد آور توست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
در سقیفه ز مِیِ فتنه چو پیمانه زدند - شعله گشتند و به شمع و گل و پروانه زدند - عوض اجر رسالت به رسول دو سرا - دخترش فاطمه را شعله به کاشانه زدند - صدف و دُرّ ز فشار در و دیوار شکست - تا که در کرب و بلا تیر به دُردانه زدند - زدن دخت علی ، ریختن خون حسین - لگدی بود کز اول به در خانه زدند - حرم شیر خدا را به اسیری بردند - کعب نی بود که بر پهلو و بر شانه زدند - ناز پرورده ی زهرا و علی زینب را - از پی دلخوشی ِ زاده ی مرجانه زدند - از ازل بود همین ترجمه و تفسیرش - آنچه فریاد ز دل ، عاقل و دیوانه زدند - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
ای که با خون گلویت شده قرآن تفسیر - آیه آیه شده اوراق تنت از شمشیر - بر تنت آیه نوشتند ز شمشیر ، ولی - جمله جمله همه را نقطه نهادند به تیر - پسرانت همه در راه خداوند شهید - دخترانت همه بر یاری اسلام اسیر - آنچه گفتند و نگفتند رسولان خدا - گشت با خون دل و خون گلویت تفسیر - جان فشانی به سر ِدستِ تو دارد از شوق - که به پیکان بلا خنده زند کودکِ شیر - به نماز تو بنازم که پس از ذکر سلام - بر سر نیزه درخشیدی و گفتی تکبیر – (میثم) از حنجره ی سوخته فریاد زند - پرسد ای مردم عالم ز صغیر و ز کبیر: - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست(-غلامرضا سازگار"میثم")
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
حسین در سوی معراج زمین كربلاآمد
درماتم وعزای توداریم شورو شین - این مَه محرّم است وبگوئیم یاحسین - ما، درمحرّمت به سروسینه میزنیم – عمری ست گفته ایم جمله به عشق تو یاحسین = این دست ما بگیر که از پا فتاده ایم - تا کی کنیم ما به بحر بلایا شنا، حسین = از لطف توست که بر سر خوان تو آمدیم - ما جمله گشته ایم برسر خوانت گدا، حسین = ما جمله ایم نوحه کنان در محرمت - با باقری و سینه زنان در عزا حسین . باقری پورسروده شده محرم 1447.
***
حسین در سوی معراج زمین كربلاآمد - درآن صحرا برای گفتگوی با خدا آمد = رسیده كاروان حق نما در منزل مقصود - درآن دشت بلا آنان همه خواهنده معبود = كلیم نینوا اندر زمین نی نوا آمد - حسین درسوی معراج زمین كربلا آمد = در این دریای خون كشتی بقرب حق همی راند - بسوی رحمت باری از آن لشكر همی خواند = در این معراجگه نور دو چشم مصطفی آمد - حسین درسوی معراج زمین كربلا آمد = چه معراجی بود یارب كه باید غرقه خون آمد - چرا باید بخون آغشته با زخم فزون آمد = به سربازان راه حق بلا بی انتها آمد - حسین در سوی معراج زمین كربلا آمد = میان عاشق ومعشوق حجابات ازمیان رفتی - درآن معراج خون بس گفتگوهابرزبان رفتی = ز بهر سالكان راه حق جام بلا آمد - حسین درسوی معراج زمین كربلا آمد = زمین كربلا فخریه ها بر عرش حق دارد - بهشت جاودان استی هر آنكس رودراو آرد = شه دین بقرب حق سلا م از آشنا آمد - حسین درسوی معراج زمین كربلا آمد = دراین نظم غم افزایت نواكن ساعی نالان - بزن نقش عزا كن خانه صبر همه ویران = بدشت كربلا سینه زنان خیر النساء آمد - حسین در سوی معراج زمین كربلا آمد . «زبده المصائب 2/ 55» .
https://hedayat.blogfa.com/post/7162
كرببلا از سوی دشت حجاز - بهر تو مهمان فراوان رسید = كرببلا نور دل فاطمه - حسین مظلوم شتابان رسید = كرببلا بستر خود باز كن - قافله شاه شهیدان رسید = كرببلا زینب خونین جگر - بهر هواداری طفلان رسید = كرببلا اكبر رعنا جوان - بهر خدا در ره جانان رسید = كرببلا قاسم نو كدخدا - بیاری سرور خوبا ن رسید = كرببلا ماه بنی هاشمی - بهر علمدار ی طفلان رسید = كرببلا اصغر شیرین زبان - كودك ششماهه نالان رسید = شكری مظلوم بشورو نوا - از غم سلطان شهیدان رسید
https://hedayat.blogfa.com/post/7162
كرببلا از سوی دشت حجاز - بهر تو مهمان فراوان رسید = كرببلا نور دل فاطمه - حسین مظلوم شتابان رسید
https://hedayat.blogfa.com/post/7162
https://hedayat.blogfa.com/post/22991
https://hedayat.blogfa.com/post/20464
https://hedayat.blogfa.com/post/20476
روایتی معروف به حدیث سفینه، در منابع شیعه[۳۱] و اهلسنت[۳۲] نقل شده است که پیامبر(ص) اهلبیتش را به کشتی نوح تشبیه کرده اند؛ هر کس در آن کشتی باشد نجات مییابد و هرکس از آن بازماند هلاک میشود . و شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا ع روایتی را با همین مضمون از پیامبر نقل کرده است:... إِنَّ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی فِی السَّمَاءِ أَکْبَرُ مِنْهُ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمَکْتُوبٌ عَنْ یمِینِ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِصْبَاحُ هُدًی وَ سَفِینَةُ نَجَاةٍ... [۱۲]. همانا حسین بن علی(ع) در آسمان بزرگتر از زمین است و در سمت راست عرش الهی اینگونه نوشته شده است [که او] چراغ هدایت و کشتی نجات است. همچنین در کتاب کمالالدین آمده است:... إِنَّ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی فِی السَّمَاءِ أَکْبَرُ مِنْهُ فِی الْأَرْضِ فَإِنَّهُ مَکْتُوبٌ عَنْ یمِینِ الْعَرْشِ مِصْبَاحٌ هَادٍ وَ سَفِینَةُ نَجَاة... [۱۳] همانا حسین بن علی(ع) در آسمان بزرگتر از زمین است و در سمت راست عرش الهی اینگونه نوشته شده است [که او] چراغ هدایتگر و کشتی نجات است. الكوفيّ ، قال : حدّثنا عليّ بن عاصم ، عن محمد بن عليّ بن موسى ، عن أبيه عليّ بن موسى ، عن أبيه موسى بن جعفر ، عن أبيه جعفر بن محمد ، عن أبيه محمد بن عليّ ، عن أبيه عليّ بن الحسين ، عن أبيه الحسين بن عليّ عليهمالسلام قال : « دخلت على رسول الله صلىاللهعليهوآلهوسلم وعنده أبي بن كعب فقال لي رسول الله صلىاللهعليهوآلهوسلم : مرحبا بك يا أبا عبد الله يا زين السماوات والأرض ، قال له أبيّ : وكيف يكون يا رسول الله زين السماوات والأرض أحد غيرك؟ فقال : والذي بعثني بالحقّ نبيّا ، إنّ الحسين بن عليّ في السماء أكبر منه في الأرض ، وإنّه لمكتوب على يمين عرش الله : مصباح هاد ، وسفينة نجاة ... طبرسی، امین الاسلام فضل بن حسن، إعلام الوری، ص ۴۰۰ . اِنَّ الحسینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینةُ النَّجاة بهمعنای همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است . روایتی است از پیامبرص که در کتاب مدینةالمعاجز اثر سید هاشم بحرانی نقل شده است.[۱] این روایت الهامبخش بسیاری از آثار هنری شیعه مانند شعر،[۲] خوشنویسی،[۳] مداحی[۴] و نماهنگ[۵] بوده و حتی بر روی ضریح امام حسین ع نیز قلم زنی شده است.[۶] . غروی اصفهانی : وَ هُوَ سَفِينَةُ النَّجَاةِ فِي اللُّجَجِ - وَ بَابُهَا السَّامِي وَ مَنْ لَجَّ وَلَجَ = سُلْطَانُ إِقْلِيمِ الْحِفَاظِ وَ الأَبَا - مَلِيكُ عَرْشِ الْفَخْرِ أُمًّا وَ أَبَا[۳۷] . و اوست کشتی نجات در گردابها، و درِ بلندمرتبهای که هر که پناه آورد، در آن وارد شود؛ سلطان سرزمین پاسداری و سربلندی است، پادشاهِ عرشِ افتخار؛ چه مادرانه، چه پدرانه. در زیارت امام حسین علیهالسلام در خصوص نیمه ماه رجب آمده : السلام علیکم یا سفن النجاة، السلام علیکم یا اباعبدالله الحسین علیهالسلام ... [۱] . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم در تأیید مطلب فوق واژه «سفن النجاه» فرمودند: مثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها زجَّ فی النّار؛ مثل اهل بیت من مانند سفینه نوح میباشد، هر کسی که در آن سوار شود، نجات مییابد و هرکس از آن تخلف کند، در آتش افکنده میشود . [۳] . از مرحوم شیخ جعفر شوشتری رحمه الله (م 1335 ق) در باره ظرفیت فرهنگی تاریخ عاشورا و شخصیت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام در جهت هدایت و نجات انسان هاست. کلام ایشان در کتاب الخصائص الحسینیة، چنین است: فرأیت فی الحسین علیه السلام خصوصیة فی الوسیلة إلی اللّه اتّصف بسببها بانّه بالخصوص، باب من أبواب الجنة و سفینة للنجاة و مصباح للهدی، فالنبی و الأئمة علیهم السلام کلّهم أبواب الجنان؛ لکنّ باب الحسین أوسع، و کلّهم سفن النجاة؛ لکنّ سفینة الحسین مجراها فی اللجج الغامرة أسرع و مرساها علی السواحل المنجیة أیسر، و کلّهم مصابیح الهدی؛ لکنّ الاستضاءة بنور الحسین أکثر و أوسع، و کلّهم کهوف حصینة؛ لکنّ منهاج کهف الحسین أسمح و أسهل»؛ « در حسین علیه السلام برای وسیله تقرّب به خدا بودن، ویژگی ای دیدم که او، به سبب آن ویژگی است که این گونه توصیف شده است: دری از درهای بهشت، کشتی نجات و چراغ هدایت! پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام همگی درهای بهشت اند؛ امّا درِ حسین علیه السلام گشوده تر است. همگی کشتی نجات اند؛ امّا کشتی حسین علیه السلام در میان امواج توفان های شدید، پُرشتاب تر، و پهلو گرفتنش در ساحل های نجات، آسان تر است. همگی، چراغ هدایت اند؛ امّا پرتو گرفتن از نور حسین علیه السلام، بیشتر و وسیع تر است. همگی، پناهگاه های مستحکم اند؛ امّا راه رسیدن به پناهگاه حسین علیه السلام، هموارتر و آسان تر است.[خصائص الحسینیه، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۳۵ ق، ص۱۴] . اما عبارت «انما مَثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق» که به سفینه معروف است، در منابع معتبر شیعه و اهل سنت آمده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: ۱. مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج ۷، ص ۴۳۲، المکتبة الشاملة. ۲. اخبار مکه، فاکه ی، ج ۵، ص ۱۰۵، المکتبة الشاملة. ۳. المعجم الکبیر، طبرانی، ج ۳، ص ۷۵، المکتبة الشاملة. ۴. المعجم الوسط، طبرانی، ج ۸، ص ۱۰۲، المکتبة الشاملة. ۵. المعجم الصغیر، طبرانی، ج ۱، ص ۴۲۷، المکتبة الشاملة. ۶. مسند، شهاب قضاعی، ج ۵، ص ۲۷، المکتبة الشاملة. ۷. فیض القدیر، المناوی، ج ۲، ص ۶۵۸ و ج ۵، ص ۶۶۰، المکتبة الشاملة. ۸. فضائل الخمسة، فیروزآبادی، ج ۲، ص ۶۵. ۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۰۸؛ ج ۲۳، ص ۱۱۹، مؤسسه الوفاء، بیروت.[شوشتری، معروف به شرف الدین، جعفر، ج۲۲،ص۴۰۸. و ج۲۳،ص۱۱۹.] . ۱۰. طبرسی، الاحتجاج، ج ۱، ص ۲۷۳، نشر مرتضی، مشهد، ۱۴۰۳. ۱۱. دیلمی، حسن، ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۳۳، شریف رضی. ۱۲. شیخ طوسی، امالی، ص ۴۵۹، دارالثقافة، قم، ۱۴۱۴. نتیجه گیری: مضمون روایت «انما مَثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق» در منابع شیعه و اهل سنت بدون عبارت «و سفینة الحسین اسرع» نقل شده است و مصادر و منابع مختلفی نیز این گفته را تائید می کند. علاوه براین حدیث «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» در منابع اهل سنت نقل نشده است. در كتاب الخصائص الحسينية ، چنين است : فرأيت في الحسين عليه السلام خصوصية فى الوسيلة إلى اللّه اتّصف بسببها بانّه بالخصوص، باب من أبواب الجنة و سفينة للنجاة و مصباح للهدى، فالنبى و الأئمة عليهم السلام كلّهم أبواب الجنان ؛ لكنّ باب الحسين أوسع ، و كلّهم سفن النجاة؛ لكنّ سفينة الحسين مجراها فى اللجج الغامرة أسرع و مرساها على السواحل المنجية أيسر ، و كلّهم مصابيح الهدى؛ لكنّ الاستضاءة بنور الحسين أكثر و أوسع ، و كلّهم كهوف حصينة؛ لكنّ منهاج كهف الحسين أسمح و أسهل . در حسين عليه السلام براى وسيله تقرّب به خدا بودن، ويژگى اى ديدم كه او ، به سبب آن ويژگى است كه اين گونه توصيف شده است : درى از درهاى بهشت ، كشتى نجات و چراغ هدايت !پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه عليهم السلام همگى درهاى بهشت اند ؛ امّا درِ حسين عليه السلام گشوده تر است . همگى كشتى نجات اند ؛ امّا كشتى حسين عليه السلام در ميان امواج توفان هاى شديد، پُرشتاب تر، و پهلو گرفتنش در ساحل هاى نجات، آسان تر است . همگى ، چراغ هدايت اند ؛ امّا پرتو گرفتن از نور حسين عليه السلام ، بيشتر و وسيع تر است . همگى ، پناهگاه هاى مستحكم اند؛ امّا راه رسيدن به پناهگاه حسين عليه السلام ، هموارتر و آسان تر است .[الخصائص الحسينية : ص ۱۴] . از امام صادق(ع) سؤال شد: یابن رسولالله مگر همهی اهل بیت(ع) کشتی نجات نیستند، فرمودند : «انالحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است. امام صادق(ع) فرمودند: «کلنا سفن النجاة ولکن سفینة جدی الحسین أوسع وفی لجج البحار أسرع» همهی ما اهل بیت کشتیهای نجاتیم، ولی کشتی جدّم حسین علیه السلام وسیعتر و در عبور از امواج سهمگین دریاها سریعتر است. (بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۳۲۲، حدیث ۱۴) . اصل الحسین جنس غمش فرق می کند - این راه عشق پیچ وخـمش فرق می کند = ایـن جا گدا همیشه طلبکار می شـود - اینجا که آمدی کرمش فرق می کند = صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین - عیسی خانواده دمـش فــرق مـی کنـد = من از حسینُ مِنِّی پیغمبر خدا - فهمیده ام حسین همه اش فرق می کند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
شاهی که سفینه النجاتش خوانند - مصباح هدای کائناتش خوانند = آلوده به خاک ماتم اوست هنوز - آن آب که چشمۀ فراتش خوانند .
مهدی_آصفی : عقل بشر از درک تو مات است، حسین - نام تو کلید مشکلات است، حسین = در شأن تو این بس که رسول اکرم - فرمود: سفینة النّجاة است، حسین .
مهدی_آصفی: شیرازه ی دفتر حیات است، حسین - محبوب قلوب کائنات است، حسین = از قصّه ی فطرسِ مَلَک شد معلوم – کوتاه ترین راه نجات است حسین .
علی_انسانی: من نرد غم لیلی لیلا زده ام - دلخونم و چون لاله به صحرا زده ام = آن جا که سفینة النّجاة است، حسین - دریا، دلِ عشق و من به دریا زده ام .
جواد_هاشمی_تربت: ای زنده ی عشق! ای قتیل عبرات! - آزادهی کربلا! اسیر کربات! = ما ظلمت محضیم و تو مصباح هدی - ما غرق گناهیم و تو کشتیّ نجات .
محسن_حافظی: محبوب تمام کائنات است حسین - مصباح هدی، فُلک نجات است حسین = دین نبوی زنده شد از کشتن او - احیاگر ذکر صلوات است حسین .
محسن_حافظی: آیینه ی حق نمای عشق است حسین - در نای زمان، نوای عشق است حسین = بر فُلک نجات، آن دُر بحر شرف - فرهیخته ناخدای عشق است حسین .
حسین_زارعی_خائف: شاهنشه کلّ کائنات است حسین - بر خلق خدا، پُر برکات است حسین = در بحر وجود، شیعیان را ز کرم - هم لنگر و کشتی نجات است حسین .
خطیبی_همدانی: مصباح هدی به کائنات است، حسین - فیّاض جمیع ممکنات است، حسین = کان کرم و بحر عطا و احسان - یعنی که سفینه ی نجات است حسین .
قاسم_رسا: شاهی که سفینة النّجاتش خوانند - مصباح هدای کائناتش خوانند = آلوده به خاک ماتم اوست هنوز - آن آب که چشمهی فراتش خوانند .
سید_محمد_رستگار: خاک قدمش آب حیات است حسین – مهریه ی مادرش فرات است حسین = غرقیم به دریای معاصی امّا - شادیم که کشتی نجات است حسین .
صغیر_اصفهانی: حلّال جمیع مشکلات است حسین – شوینده ی لوح سیئات است حسین = ای شیعه! تو را چه غم ز توفان بلا؟ - جایی که سفینة النّجاة است حسین .
قنبر_ثانی (محمّدرضا کوزهگر کالجی): محبوب خدا چشمه ی جاری حیات - خورشید رسل که بر روانش صلوات = فرمود به امّت که حسین بن علی - مصباح هدایت است و کشتیّ نجات .
سید_رضا_مؤید: از روی حسین تا نقاب افکندند - در کشور عشق، انقلاب افکندند = تبریک به توفان زدگانِ غم و درد - کشتی نجات را به آب افکندند .
سید_رضا_مؤید: من در بر کشتی نجات آمده ام - در ساحل چشمه ی حیات آمده ام = تا زودتر از زود گناهم بخشند - قبل از عرفه در عرفات آمدهام .
سید_رضا_مؤید: سرچشمه ی خیر و برکات است حسین - معراج صلات و صلوات است حسین = فرمود نبی: نوشته بر ساقه ی عرش - مصباح هدی، فُلک نجات است حسین .
مدرسی_صادقی: سالار جمیع ممکنات است حسین - فرمانده دین، اصل حیات است حسین = دنیا ز بلیات بود بحر عظیم - بر دوست چو کشتی نجات است حسین .
عبدالعلی_نگارنده: هر چند که چشمه ی حیات است، حسین - لب تشنه، لب آب فرات است حسین = غم نیست اگر غرق گناهیم همه - چون بحر کرم، فُلک نجات است، حسین .
میرزا_یحیی_اصفهانی: اسباب نجات کائنات است، حسین - فیّاض جمیع ممکنات است، حسین = چون کشتی چار موجه شد در شط خون - با آن که سفینة النّجاة است حسین .
تکمله: در این باب یک رباعی دیگر هم دیده شده که چون وجه تمایزی با دیگران داشت، جداگانه مطرح میشود. این رباعی از غافل مازندرانی است که به جای واژهی «سفینه»، واژهی «صحیفه» در آن آمده است: در وحدت حق، مظهر ذات است، حسین - مستجمعِ افرادِ صفات است، حسین = یک سرّ شهادتش، از آن دان که به حشر - عنوانِ صحیفه ی نجات است، حسین .
اى اشك ماتمت به رخ ملت آبرو - وى از طفيل خون تو، اسلام سرخ رو = دين را تو زنده كردى و خود، كشته گشته اى - وين يافته ز فيض تو، دين نبى علوّ = گر آب را به روى تو بستند كوفيان - آوردى آب رفته اسلام را به جو (شمس لنگرودى)
اندر آنجا که باطل امیر است - اندر آنجا که حق سر بزیر است = اندر آنجا که دین و مروت - پایمال و زبون و اسیر است = راستی زندگی ناگوار است - مرگ بالاترین افتخار است = اندر آنجا که از فرط بیداد - نیست مظلوم را تاب فریاد = اندر آنجا که ظالم به مستی - بر سر خلق می تازد آزاد = مهر بر لب نهادن گناه است - خامشی بدترین اشتباه است = این اساس مرام حسین است - روح و رمز قیام حسین است = زان شهید سر از دست داده - زان فداکار در خان فتاده = جاودان آید این بانگ پرشور - لا اری الموت الا سعاده = آری آزاد مردان بکوشند - بر ستمگر چو طوفان خروشند = شور عالم ز نام حسین است - مستی جان ز جام حسین است = هر کجا نهضتی حق پسند است - ریشه اش از قیام حسین است = او به خون این سخن کرد ترسیم - پیش ظالم نگردید تسلیم . («يا آزادگى،يا شهادت»،محمد حسين بهجتى(شفق)،بهار آزادى،ص 71)
ای تشنه یی که از اثر اشک ماتمت - تا روز حشر گلشن دین سبز و خرّم است = پیش مصیبت تو مصیبات روزگار - بر ممکنات جمله چو دریا و شبنم است = از بس مصیبت تو عظیم اوفتاده است - نام تو و شکسته دلی هر دو با هم است = بر فرق و حلق اکبر و اصغر چو بنگرم - هر یک مصیبتش به دل از هریک اعظم است = از جور چرخ قامت زهرا نگشته خم - چون چرخ اگر خمیده ز بار غمت خم است = زین غم به چرخ چارم و در هشت باغ خُلد - گریان و زار مریم و عیسی بن مریم است = هر دل که در غم تو بود خرّم است و شاد - خرّم دلی مباد که فارغ از این غم است = شادی به ما همین نه محرّم حرام کرد - هر مه به یاد روی تو ما را محرّم است (وفایی شوشتری دیوان اشعار چند مرثیهٔ دیگر بند پنجم) .
فصل عزا آمد و دل غم گرفت - خیمه دل بوی محرم گرفت = زهره منظومه زهرا حسین - کشته افتاده به صحرا حسین = دست صبا زلف تو را شانه کرد - بر سر نی خنده مستانه کرد = چیست لب خشک و ترک خورده ات - چشمه ای از زخم نمک خورده ات = روشنی خلوت شبهای من - بوسه بزن بر تب لبهای من = تا زغم غربت تو تب کنم - یاد پریشانی زینب کنم * آه از آن لحظه که بر سینه ات - بوسه نشاندند لب تیرها = آه از آن لحظه که بر پیکرت - زخم کشیدند به شمشیرها = آه از آن لحظه که اصغر شکفت - در هدف چشم کمانگیر ها = آه از آن لحظه که سجاد شد - همنفس ناله زنجیر ها = قوم به حج رفته به حج رفته اند - بی تو در این بادیه کج رفته اند = کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست - آینه ای مثل تو بی رنگ نیست = آینه رهگذر صوفیان - سنگ نصیب گذر کوفیان = کوفه دم از مهر و وفا می زدند - شام تو را سنگ جفا می زدند = کوفه اگر آینه ات را شکست - شام از این واقعه طرفی نبست = کوفه اگر تیغ و تبرزین شود - شام اگر یکسره آذین شود = مرگ اگر اسب مرا زین کند - خون مرا تیغ تو تضمین کند = آتش پرهیز نبرد مرا - تیغ اجل نیز نبرد مرا = بی سر و سامان توام یا حسین - دست به دامان تو ام یا حسین = جان علی سلسله بندم مکن - گردم از خاک بلندم مکن = عاثقبت این عشق هلاکم کند - در گذر کوی تو خاکم کند = تربت تو بوی خدا می دهد - بوی حضور شهدا می دهد = مشعر حق عزم منا کرده ای - کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای = تیر تنت را به مصاف آمدست - تیغ سرت را به طواف آمدست = چیست شفابخش دل ریش ما - مرحم زخم و غم و تشویش ما = چیست به جز یاد گل روی تو - سجده به محراب دو ابروی تو = بر سر نی زلف رها کرده ای - با جگر شیعه چه ها کرده ای = باز که هنگامه برانگیختی - بر جگر شیعه نمک ریختی = کو کفنی تا که بپوشم تنت - تاگیرم دامنه ی دامنت . (محمد رضا آغاسی) .
***
محرم آمد و ماه عزا شد - مه جانبازی خون خدا شد = جوانمردان عالم را بگویید - دوباره شور عاشورا به پا شد .
***
ای سایه ات فتاده به روی سرم حسین - معنای واقعی اصول الکرم حسین = یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند - تسکین دردهای دل مضطرم حسین = یادم نمیرود که همه عزتم تویی - من پای سفرۀ تو شدم محترم حسین = لطفی که کردهای تو به من مادرم نکرد - ای مهربانتر از پدر و مادرم حسین = من سالهاست در به در روضه توام - داغ تو را به جان و دلم میخرم حسین = در کوچههای سینه زنی سالیان سال - در حسرت هوای حرم میپرم حسین = کابوس من شده غم دوری کربلا - در خواب هم ذکر لب من حرم حسین = تا گفتم اسم کرب و بلا را دلم گرفت - مانند خواهری که صدا زد دلم حسین = اینجا کجاست؟ خواهرت افتاد از نفس - رحمی نما به سینۀ شعله ورم حسین = اینجا عجیب بوی فراق تو میرسد - یک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین = زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا - یک ذره حق بده نشود باورم حسین = مجموع حرفهای من اینجا خلاصه شد - در یک کلام: ای همۀ باورم حسین . حسین صیامی .
***
من یک کبوترم که تویی شهپرم حسین - صد شکر در هوای غمت میپرم حسین = اربابِ من تویی و به کس نیست مُرتَبط - در آستان کوی تو گر نوکرم حسین = بی شک بدون لطف تو من غرق میشدم - ای کشتی نجات من و یاورم حسین = لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد - ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین = من هم ز داغ تو به خدا قول میدهم - تا اینکه زنده ام بزنم بر سرم حسین = آخر به جرم چه کفنت نیزه ها شدند؟ - آقای خوب و از همه کس بهترم حسین = باید که مثل پیکر تو زیر آفتاب - بی غسل و بی کفن بشود پیکرم حسین . هانی امیرفرجی .
***
باز محرّم رسيد ماه عزاي حسين - سينه ما ميشود کرب و بلاي حسين = کاش خدا قستم رزق حلالي کند - تا که توانم کنم خرج عزاي حسين = کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه - تا که بگيرم صفا من ز صفاي حسين = هرکه عزدار اوست شيعه و غمخوار اوست - ناله او ميدهد سوز صداي حسين = مادر او فاطمه خوب دعا ميکند - هرکه بريزد ز چشم اشک براي حسين = اشک عطاي خداست هديه خيرالنساست - نيست کسي لايقش غير گداي حسين = ماه محرم کند جامعه را زير و رو - جمله جوانان شوند مست ولاي حسين = بهتر از اين گريهها نيست سلاحي به دست - تا که بماند بپا دين خداي حسين.
روزدوم محرم ورودامام حسين عليه السلام به كربلا
http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram2worodbekarbala.htm
روضه روزدوم محرم ورودبه كربلا
زود بیرون رو تو در سمت عراق - کربلا د ا ر د بخونت ا شتیا ق
https://hedayat.blogfa.com/post/7162
كتا ب هـمـرا ه با عا شو را ئيا ن3 - ازورودبه كربلا تا شب يازدهم محرم
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/dowomemoharramtayazdahom.htm
محرم آمد و ماه عزا شد - مه جانبازی خون خدا شد = بلند از تربت پاک شهیدان - شعار كل ارضٍ کربلا شد = دل شط فرات از خون زند موج - که دست از پیکر سقا جدا کرد = در آغوش پدر خندید اصغر - چو پیکان با گلویش آشنا کرد = جوانمردان عالم را بگوئید - دوباره شور عاشورا به پا شد = بیا ای قائم آل محمد - که خون دل روان از دیده ها شد .
***
همه جا شور عزای تو به پا می بینم - عالم اندر غم تو غرق عزا می بینم = همه جا نام دل آرای تو را می شنوم - جلوه ی روی تو را در همه جا می بینم = در هوای تو چنان دیده و دل صافی شد - هر کجا می نگرم کرب و بلا می بینم = هر کجا زمزمه آب روان می شنوم - در خیالم لب عطشان تو را می بینم = خیمه گاهت به لب آب و تواند تک و پو - کعبه و زمزم از این «مروه صفا» می بینم = تو خلیلی و ذبیح اللهت اکبر باشد - دشت خونین بلا را چو منا می بینم = تو حسینی و محمد تو حسینی و علی - بر رخت هاله ای از نور خدا می بینم = تو حسینی و حسین هستی و زهرائی تو - خیمه ات جلوه گه آل عبا می بینم = روی خورشید تو و ماه بنی هاشم را - جمع بین قمر و شمس و ضحی می بینم = عجب از صبر تو دارم به دریای بلا - بر لب تشنه ی تو حمد و ثنا می بینم = تا شود نشر اسرار شهادت همه جا - زینب آواره چنین با اسراء می بینم .
***
این چه غوغاست که در ارض وسما می بینم - صفحه ی خاک پر از موج بلا می بینم = فلک از آتش بیداد پروبال که سوخت - که پریشان همه مرغان هوا می بینم = این تجلی ز چه شمعی است که از تابش او - همه آفاق پر از نور و ضیاء می بینم = این عزای چه عزیزی ست که در ماتم او - آدم وحور و فلک نوحه سرا می بینم = وه چه خوش وادی عشقی است که در هر قدمش - عاشقی در ره معشوق فنا می بینم = طعمه ی آتش اعداء شود آن خیمه گهی - که در آن روشنی نور خدا می بینم = بر تن پرده نشینان حریم ملکوت - جامه ماتم و اندوه وعزا می بینم = در عزاداری شاهنشه کَونین حسین (ع) - خونفشان خامه جانسوز رسا می بینم = «دکتر رسا» .
***
بار بگشایید ای یاران که اینجا کربلاست - کربلایی کز ازل خاکش معطر با بلاست = حاجیا را کعبه گل گر طواف دل بود - عاشقان را کعبه ی دل خاک این منزل بود = خاک پاکش لوح محفوظ تمام رنج هاست - رنج را باید تحمل چون کلید گنج هاست = این زمین آینه دار جنگ آب و آبروست - هر که گردد تشنه تر شهد بلایش در سبوست = سفره مهمان سرایش خالی از برگ و نواست - برگ برگ نخل هایش تشنه خون خداست = جز عطش ما را در اینجا ساقی میخانه نیست - تشنگی را جز شراب مرگ در پیمانه نیست .
***
ای زمین کربلا من ارمغان آورده ام - دُرّ کوچک اصغر شیرین زبان آورده ام = ای زمین کربلا آخرین مأوای ما - دست بگشا بهر استقبال ما = ای زمین کربلا این خواهر غم پرورم - ای زمین کربلا این شیرخواره اصغرم .
***
https://forum.rasekhoon.net/thread/967300/page1
نوحه های روز عاشورا
https://www.balagh.ir/content/4839
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
همایش شیرخوارگان حسینی اولین جمعه ماه محرم
اجتماع شیر خوارانِ حسین
اجتماع شیر خوارانِ حسین – یاوران رهبرو پیرِخُمین
شیرخواران حسینی آمدند – یادگاران خمینی آمدند
مادران با کودکانِ شیر خوار – جملگی در جمع میگریند زار
مادرانِ اصغرِ دوران ما – جمله بهریاری یِ قرآن ما
در دفاع از آرمان های حسین – پیروانِ رهبرو پیرخُمین
همچنان زینب(س) صبوراِستاده اند – ازبرای دینِ حق دلداده اند
کودکان را رویِ دست آورده اند – بهر یاری هرچه هست آورده اند
کودکان را روزوشب پرورده اند – نذرِ سربازی یِ مهدی کرده اند
جمله میگویند با هم یک صدا – ای خدا ای مظهر لطف و عطا
من پیِ تجدیدِ بیعت آمدم – وز پیِ انجام خدمت آمدم
ازبرای یاریِ صاحب زمان – آن امامِ غایب ما شیعیان
کودکم را روی دست آورده ام – ازبرایش هرچه هست آورده ام
کودکی خوب و زرنگ آورده ام – با لباسِ سبزرنگ آورده ام
رشته ای با نامِ زهرا رشته ام – روی پیشانیِ او بنوشته ام
روی پیشانیش با خطِّ جلی – یا حسین و یا ابا الفضل و علی
کن قبول از لطف خود این نذرِ من – کودکم را حفظ کن از بهرِ من
تا شود فردا شجاع و پهلوان – یاوری بر مهدی یِ صاحب زمان
آرزو دارم حسینی خو شود – شیرخوارم چون گلی خوشبو شود
یاوری بر مهدیِ زهرا شود – آن زمان که دولتش برپا شود
او شود از لشکر صاحب زمان – این زمان و آن زمان و هر زمان
یا حسین (ع) ای کاش اندر کربلا – با رباب و زینب غم مبتلا
ما همی بودیم آن روز ای امام – بر کنیزیِ ربابت صبح و شام
همره این شیر خوارم کربلا – بودم و میکردمت دفعِ بلا
یا حسین ای یادگار فاطمه – کن قبول این نذر را ازما همه
یاحسین یک هدیه آوردم برت – کودکم نذرِعلی اصغرت
چون مرا شورِ حسینی بر سراست – نام فرزندم علی و اصغر است
در سجلّش هست با خطِّ جلی – نام فرزندم ابا الفضل و علی
باقری با مادران شیرخوار – گریه دارد بهر اصغر زار زار
سروده شده در روز همایش شیرخوارگان حسینی سال 1394
ازکتاب مجموعه اشعارباقری مجموعه سروده ها
توسّط حجّة الاسلام حاج سیدمحمّد باقری پور

همایش شیرخوارگان حسینی مراسمی است به یاد کودکان کشته شده در روز عاشورا از سوی مسلمانان در ایران و کشورهای دیگری همچون هند، پاکستان، بحرین، عراق، عربستان، ترکیه، افغانستان و... همه ساله در نخستین جمعه ماه محرم برگزار میگردد. این همایش از سالهای آغازین دهه هشتاد در تهران آغار و به مرور در سایر شهرها نیز گسترش یافت. برای برگزاری این مراسم مجمع جهانی حضرت علیاصغر (ع) نیز تشکیل شد. از سال ۱۳۹۰ این همایش در بسیاری از روستاها، ۸۰۰ شهر ایران و کشورهای دیگر گسترش یافت. در این همایش مادران و کودکان شیرخوار شرکت میکنند و تعداد شرکت کنندگان در آن چندصدهزار نفر تخمین زده شدهاست.[۱][۲]
این مراسم که تعداد شرکت کنندگان در آن تنها در شهر تهران در سال ۱۳۹۰ بیش از یکصد هزار نفر تخمین زده شدهاست، در ایران ثبت ملی شده و در خواست ثبت آن در میراث جهانی یونسکو نیز ارائه گردیدهاست. پیشینه تاریخی : عزاداری و بزرگداشت کودکان واقعه عاشورا و ایجاد گهواره و لالایی خواندن برای کودکان توسط مادران از مراسم مذهبی کهن در ایران بودهاست. نمونهای از لالاییهای مادران بیاد کودکان کربلا در ابرکوه بدین صورت است:[۳] سابقه مراسم : نخستین همایش شیرخوارگان حسینی در سال ۱۳۸۲ برپا شد و پس از آن، هرساله ادامه یافتهاست. در محرم سال ۱۳۹۵ خورشیدی، چهاردهمین دوره از مراسم همایش شیرخوارگان حسینی در شهرهای مختلف ایران و برخی کشورهای جهان برگزار شد. همایش شیرخوارگان حسینی در نخستین جمعه در دهه اول محرم هر سال برگزار میشود و در سال ۱۳۹۵ خورشیدی نیز این برنامه در روز جمعه ۱۶ مهرماه در ۴۱ کشور و بیش از ۴۰۰۰ شهر و روستا برپا شدهاست.[۴]
همایش شیرخوارگان حسینی؛ اولین جمعه ماه محرم : دبیر مجمع جهانی حضرت علی اصغر (ع) گفت: همایش شیرخوارگان حسینی در اولین جمعه ماه محرم با رعایت شیوه نامههای بهداشتی در تهران، سایر استانها و همچنین ۴۵ کشور دیگر به صورت حضوری و مجازی برگزار میشود. وی گفت: در روز جمعه ساعت ۱۰ صبح همایش شیرخوارگان حسینی به صورت زنده از شبکه دو سیما پخش خواهد شد و ساعت ۱۱ نیز آئین نذرخوانی را خواهیم داشت.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد

روضه های دهه اول محرم
روضه شب اول محرم - مصيبت مسلم بن عقيل
روضه شب دوم ـ ورود كاروان عشق به كربلا
روضه شب سوم محرم ـ حكايت حر ؛ حماسه توبه و تصميم
روضه شب چهارم محرم ـ مصيبت فرزندان و برادران زينب (س)
روضه شب پنجم محرم ـ مصیبت عبدالله بن حسن علیه السلام
روضه شب ششم محرم ـ مصيبت حضرت قاسم (ع)
روضه شب هفتم محرم ـ علياصغر (س) ؛ داغي بر دل اهلبيت
روضه شب هشتم محرم ـ مصيبت علياكبر علیه السلام
روضه شب نهم محرم ـ مصيبت ساقي لبتشنگان
روضه شب عاشورا ـ ذکر مصائب امام حسین (ع)
روضه شب يازدهم محرم ـ مصيبت شام غريبان
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه نهم محرم روزتاسوعا
این شام تاسوعاست – یامحشرکبراست
این شام تاسوعاست – یامحشرکبراست - درکربلا امشب – بس ناله وغوغاست
قحطی آب امشب درکربلا باشد – شورونوا امشب درنینوا باشد
اهل حرم نالان ازقحطی آب است – اصغربگهواره امشب چه بی تاب است
غوغای محشرشد درکربلا امشب – درکربلا برپا شورونوا امشب
لشکر پیِ لشکربرابن سعد آمد – بردشمنی خود دشمن بیفزاید
ازبهر شاه دین یاری نه یارانی – دارد امام دین هفتاد قربانی
یاران شاه دین جمعی قلیل اما – دشمن هزاران شد درشام تاسوعا
دارد عطش غوغا درخیمه ها امشب – قحطی آب آمد درکربلا امشب
سقاوسرداراست چون حضرت عباس – میروسپهداراست چون حضرت عباس
آب آورطفلان درکربلا باشد – اویاورطفلان درخیمه ها باشد
سرداروسقا و میروسپهداراست – ازبهرجندالله عباس علمداراست
سقاکنار آب لب تشنه جان داده – صدجان دیگراو براین جهان داده
ای باقری آندم صدشوروشین آمد – تابرسرعباس آقا حسین آمد
این شام تا سوعا است کرببلا غوغا است
این شام تا سوعا است کرببلا غوغا است - در کربلا امشب بس شورشی برپا است
درصورتی که روز تاسوعا خوانده شود شام تبدیل به روز شود
این روز تا سوعا است کرببلا غوغا است - در کربلا امروز بس شورشی برپا است
شمر شریر آ مد با نا مه ا ی ا ز خـو ن - د شت بلا سا ز د با تیغ خو د گـلگون
در کربلا گر د ید بس شو ر شی بر پا - شد ما تم و حـز ن آ ل عـلی ا فـزون
ا ز کـو فـه و ا ز شا م لشکـر پی لشکـر - با ا بن سـعـد و شـمـر با خـو لی کا فـر
با نیز ه و شـمـشیر د ر کـر بلا آ مد - بر كشتن سـبط ز هر ا و پـیـغـمـبـر
ا ین سوی صحـرا بین فـرزند زهـرا را - آن بی کس و یا و رمظلوم و تنها ر ا
رفـتند هـمـر ا هـا ن ا ز گـرد آ ن مظلوم - هـفـتاد ود و یا رش د ر روز عاشورا
دهها هزار آنسوی استاده صف در صف - مشغول خـمّا ری کوبند کف د ر کف
هـفتاد و د و تن را ا ین سوی صحرا بین - اندر منا جا ت و در دستشان مصحف
زینب بود محزون ا ز بی کس و یا ری - بهر حسین نا ید یک یار و غمخواری
کن یک نظر ا ی د ل کـرببلا بـنگـر - کلثو م و لیلا بین د ر نا له و ز ا ری
کر ببلا ا کنـو ن کـوی مـنـا با شـد - کو ی مـنـا بـهـر آ ل عـبا با شد
ا و لا د پـیـغـمـبـر د ر حا ل احرا مند - آنجا حسین ا کنون ا ند ر د عـا با شد
ا ی با قـر ی بنگر بر قا سم و ا کبر - برعون و هم عبا س عبدالله و ا صغر
از بهر قربانی در روز عاشورا - آما د ه ا ند ا کنون ا ز ا کبر واصغر
این شام تاسوعابود
درصورتی که روز تاسوعا خوانده شود، بگوئید : "امروزتاسوعابود"
این شام تاسوعابود - دركربلاغوغابود
بركودكان تشنه لب - نوحه كنان زهرابود
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
پرپرزبی آبی بود - گلهای باغ مصطفا
ششماهه اصغرازعطش - شدناله اش اندرسما
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
ای باغبان تشنه لب - فكری برای آب كن
این بلبلان تشنه را - باجرعه ای سیراب كن
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
اما ندارد باغبان - راهی به آن آب روان
راه شریعه بسته شد - باحكم جلاد زمان
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
عمروبن حجاج لعین - مامورگشته برفرات
بهرحسین و یاوران - گشته حرام آب حیات
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
بستند برآل نبی - راه فرات وآب را
بشنوزخیمه ناله - آن اصغربی تاب را
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
گو ید سكینه باعمو - ازتشنگی وازعطش
آبی بیاوربهرما - كه شیرخواره كرده غش
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
سقاكنارعلقمه - خودتشنه لب گشته شهید
دستش جدافرقش دوتا - ازظلم یاران یزید
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
اصغردرآغوش پدر - تیری به حلقومش رسید
تشنه لب آن شیرین زبان - دردست باباشدشهید
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
درعصرعاشوراحسین - اندرمیان قتلگاه
گفتاكمی آبم بده - ای شمردون روسیاه
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
اما نداد او جرعه ای - آب روان برآن امام
ای باقری شدتشنه لب - شاه شهیدان والسلام
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
ای تشنه لب حسین حسین - اندرتعب حسین حسین
ای بی كفن حسین حسین - صدپاره تن حسین حسین
مولای من حسین حسین - آقای من حسین حسین
حسین حسین ثارالله - آقا اباعبدالله
حسین حسین ثارالله - آقا اباعبدالله
حسین حسین ثارالله - آقا اباعبدالله
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
شهیدكربلا حسین - غریب نینوا حسین
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
شهیدكربلا حسین - سرازبدن جدا حسین
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
شهیدكربلا حسین - قتیل اشقیا حسین
روزتاسوعاست امروز – کربلا غوغاست امروز
روزتاسوعاست امروز – کربلا غوغاست امروز
درنوا وشوروشین – حضرت زهراست امروز
روزتاسوعاست امروز – غم دراین دلهاست امروز
روزتاسوعاست امروز – غم دراین دلهاست امروز
درخیمه های حسین – ناله وغوغاست امروز
روضه نهم محرم بیاداباالفضل العباس علیه السلام
شام تاسوعا شام عباس است - درشکوفایی آن گل یاس است
حضرت عباس یاوردین است - حامی قرآن، دین وآئین است
روزعاشورا او علمداراست - دین وایمان را یاور و یاراست
آل عصمت را حامی است عباس - اوچوسرداری نامی است عباس
بهرسربازی کربلا آمد - همره آقا از وفا آمد
شدسپهدارلشکرقرآن - حامی دین شد از دل و ازجان
دین و قرآن را یار و یاورشد - اوعلمداری بر برادر شد
او که سرداری با وفا باشد - ساقی دشت کربلا باشد
روزعاشورا ناله طفلان - العطش گویان جملگی گریان
جملگی گویندای عمو سقا - ماهمه تشنه درلب دریا
العطش گویان زاکبر و اصغر - از عطش نالد طفل و هم مادر
شدروان سوی شط آب عباس - تا که آب آرد بر رباب عباس
شد جدا دست از پیکرعباس - چون علی منشق شد سر عباس
باقری عباس شد شهید ازکین - روز عاشورابهر حفظ دین
امشب شب تاسوعاست ، شب عباس است ، امشب گرفتارها بگویند عباس ، مریض دارها بگویند عباس، دردمندها بگویند عباس ، دسته جمعی برویم در خانه قمر بنی هاشم ، میوه دل ام البنین ، باب الحوائج است . کسی را ناامید نمی کند . حوائج را در نظر بگیرید ، فرج امام زمان را از خدا بخواهید ، از امام زمان نقل می کنند که فرمود : هر جا روضه عموم عباس خوانده شود من سراسیمه می آیم ، آقا یک نظری به ما کن ، آقا بیا می خواهم روضه عمو جان ترا بخوانم حود عباس فرمود : روضه مرا این طوری بخوانید هر کسی از بالای بلندی بیفتد ، اول کاری که می کند دستهایش را جلوی صورتش می گیرد حایل می کند تا صورت صدمه نخورد . اما بمیرم برای عباس دست در بدن ندارد در آن حالت یک قت صدای ناله ای شنید یکی صدا می زند : پسرم عباس ، تاچشم باز کرد دید مادرش زهراست . تا دید فاطمه می گوید پسرم ، برای اوّلین بار یک نگاه طرف خیمه ها کرد صدا زد : برادر بیا برادرت را دریاب . زینب می گوید : یک وقت دیدم رنگ حسین پرید ، یک نگاه طرف خیمه ، یک نگاه طرف میدان ، با عجله آمد کنار بدن برادر ، صدا زد عباسم :
تو مرا سید و سرور خواندی - چه شد این بار برادر خواندی...
[منبع : کتاب روضه های محرم وصفر تالیف حجة الاسلام سیدمحمدباقری پور جلد1]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه روزهشتم محرم بیاد علی اكبرعلیه السلام
اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا حُسَینَ بْنَ عَلِىٍّ أَیهَا الشَّهِیدُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یا سَیدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَینَ یدَىْ حَاجَاتِنَا یا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ اَ لسَّلامُ عَلَیكَ یا عَلِی الاكبر
جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید
بگویید مادرش لیلا بیا ید - تما شای علی اکبر نما ید
زمین کربلا در شور و شین است - سر اکبر به دامان حسین است
پدر از دیدگانش خون روان بود - پسر از گیسوانش خون روان بود
تیر به گلو یش زدن، یه ضربه به فرقش، اسب رفت وسط لشگر هر کی ضربه می زد
جای بر گشتن به خیمه رفت سوی کوفیان - گوییا این بوده تنها آرزوی کوفیا ن
راه وا کردن تا که اکبر بیاید بینشان - عقده ای دیرینه وا شد از گلوی کوفیان
جزر و مد تیغ و شمشیر عدو بی سا بقه است - شد پر از خون علی اکبر سبوی کوفیان
بعد از آنکه جای سالم در تنش دیگرنماند - صحبت از مرگ حسین شد گفتگوی کوفیان
دشمنی با هر که رنگ و بویی از حید ر گرفت - برعلی سوگند بوده خلق و خوی کوفیان
گوییا زهرا به دنبال علی در کوچه هاست - دخت حیدر، می دود گریان به سوی کوفیان
رفت تو دل لشگر بدنش را ریز ریز کردند، رو زمین افتاد بابا رو صدا کرد، ابتا جدم مرا سیراب کرد، حسین مثل باز شکاری، کنار علی رفت از اسب پایین اومد لحظه های آخر علی بود، با انگشت لخته خون را در آورد، علی نفس کشید، سر رو تو بغل گرفت، بابا رفتی غریب شدم، ولدی علی، صورت به صورت علی گذاشت ،صدا نیومد، کف زدن کنار حسین تمام شد یه وقت دیدن خانمی میاد، میگه وای برادرم وای پسر برادر،م گفتن یقین مادرش گفتن نه عقیله بنی هاشم زینبه :گفت داداش قربونت پا شو، خدا صبرت بده، (حسین هم به امام حسن گفت کنار مادر) نگاه کرد به زینب، افتاد رو زمین، علی چرا بدنت این جور شده، ابی عبدالله دست برد بدن را بردارد، دید نمیشه ،اربا اربا شده، گفت جوانان بنی هاشم بیا یید
خیز بابا تا از این صحرا رویم - تا به سوی خیمه ها بابا رویم
این بیابان جای خواب ناز نیست - ایمن از صیاد تیر انداز نیست
خیز بابا آبرویم را بخر - عمه را از بین نا محرم ببر
متن روضه شهادت حضرت علی اكبر علیه السلام-مرحوم فلسفی
عمرسعد دچار شکنجه وجدان شد، روزش را سیاه کرد، به بیماری روانی گرفتار شد، در رختخواب کشتنش، امام حسین علیه السلام نفرینش کرد، علی اکبر رفت میدان امام فرمود: خدایا شبیه ترین مردم به پیامبر را فرستادم ،عمر سعد خدا رحم تو را قطع کند، زمانی كه ابی عبدالله الحسین علیه السلام صدای ابتا علی اكبر را وسط میدان شنید، آقا با عجله کنار کشته علی رسید، نشست خون از دهان علی پاک کرد، خم شد و صورت به صورتش گذاشت، علی جان:رفتی و من تنها شدم، روز عا شورا مصا ئب برای امام حسین لحظه ای بود، ولی غم علی سخت بود، چون اول شهید آل هاشم است، لشگر دید صورت حسین روی صورت علی است چرا آقا نعش علی را به خیمه نبرد، رو کرد به خیمه جوانان بنی هاشم بیایید علی را به خیمه ببرید، بعضی میگن پدر ناتوان بود، ولی حسین قوی تر از این حر فها است، با همه حوادث منطقش را از دست نداد، عذر شرعی پیدا کرد که بدن را نیاورد، دو بدن را به خیمه نبرد یکی علی اکبر علیه السلام ویکی اباالفضل علیه السلام چرا اباالفضل علیه السلام را نبرد. بنی اسد به امام سجاد علیه السلام عرض کردند،بدنی کنار علقمه چاک چاک است، نمی شود برداشت ،هر طر فی برداریم طرف دیگر می افتد، قبر عبا س همان جا بود که به زمین افتاد ، علی اکبر هم قطعه قطعه بود، ارباً اربا شد، این کار یک نفر نبود، لذا فرمود جوانان همه بیایید بدن علی را به خیمه ببر ید.
قربان اسماعیل ذبیح کربلا
امام حسین(ع) ایستاده، صحابه همه کشته شده اند. فقط جوان های بنی هاشم مانده اند یک وقت آن شاهزاده جوان جلو امد،اجازه میدان خواست. اول شهید از دودمان آل هاشم در کربلا این پسر است. هر کس می امد و از امام حسین(ع) اجازه میدان می گرفت آقا مقداری او را معطل می کرد. اما تا پسرش گفت: بابا بروم؟ صدا زد: علی! برو بابا! چون برای خداست از بنی هاشم اول پسرش برود. روانه میدان شد. جوان های بنی هاشم می گویند: همین که این آزاده رفت،یک وقت دیدم حسین(ع) بی اختیار از میان بیرون آمد، یک نگاه به قد و بالای پسرش کرد. این پیرمرد محاسنش را به دست گرفت و فرمود: خدایا! شاهد باش پسری به جنگ دشمن می رود که خَلقاً و خُلقاً و منطقاً شبیه ترین مردم به پیغمبرت(ص) است.
سرو بالایی به صحرا می رود - قامتش بین تا چه زیبا می رود
می رود بر راه و در اجزای خاک - مُرده می گوید مسیحا می رود
علی طرف میدان رفت. این شیر بیشه شجاعت،شمشیر به دست گرفت و صد وبیست نفر از شجاعان دشمن را روی خاک انداخت. مگر آنها دستهایشان را با زنجیر بسته بودند که علی اکبر برود و به راحتی آنها را بکشد؟ آقا! آنها هم شمشیر داشتند این جوان چقدر شجاع است! صد و بیست تن را به خاک ریخته است. برگشت سوی خیمه ها، صدا زد: بابا! تشنگی مرا کشت؛ العطش قد قتلنی و ثقل الحدید أجهدنی. امام حسین(ع) فرمود: بُنی هات لِسانَک؛ پسرم! زبانت را جلو بیاور! اما از اینجا به بعد ارباب مقاتل نوشته: امام حسین(ع) انگشتر عقیقش را در آورد و روی زبان علی(ع) گذاشت و فرمود: بابا! بمک تشنگی ات کم می شود.
مرحوم محتشم کاشانی این را به شعری در آورده است: بودند دیو و ددّ همه سیراب و می مکید - خاتم زقطح آب،سلیمان کربلا...
[منبع : کتاب روضه های محرم وصفر تالیف حجة الاسلام سیدمحمدباقری پور جلد1]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه روزهفتم محرم بیاد علی اصغرعلیه السلام
مقدمه: روز هفتم ماه محرم روزی است كه لشكر عمر سعد آب را بر روی اهل بیت بستند مرحوم شیخ مفید(ره) نقل فرموده عبیدالله نامه ای به ابن سعد نوشت میان حسین واصحاب او ومیان آب فرات حائل شو وكار رابر ایشان سخت بگیر ونگذار كه یك قطره اب بچشند همینكه نامه رسید عمر سعد عمربن حجاج را با پانصد سوار بر شریعه موكل كرد مبادا حضرت واصحابش آب بیاشامند
روضه:
از آب هم مضایقه كردند كوفیان - خوش داشتند حرمت میهمان كربلا را
بودند دیوو دد همه سیراب ومی مكید - خاتم زقحط آب سلیمان كربلا
زان تشنگان به عیوق می رسد - هنوز فریاد العطش زبیابان كربلا
به آواز بلند صدا می زدند ای حسین آیا این آب را می بینی كه صاف وزلال است به خدا قسم قطره ای از آن نخواهی چشید تابا لب تشنه جان دهی. امام اورا نفرین كردند: اللهم اقتله عطشانا ولا تغفر له. راوی می گویدبعد از واقعه كربلا در بیماری آن شخص عیادتش رفتم دیدم آنقدر آب می خورد كه شكمش پرمی شد ولی هچنان فریا د میز د تشنه ام وبا همین مریضی از دنیا رفت
خدا می داند چقدر تشنگی در حرم اثر گذاشته بود
روز عاشورا آب را در شیشه های بلوری می كردند صدا می زدند حسین می بینی این آب خوشگوار فرات را قطره ای از آن به تو نخواهیم داد. چندر وز محاصره بی آبی در ان هوای گرم طبعا بچه ها تشنه تر می شوند سكینه می گوید عصر تاسوعا آمدم كنار خیمه عمه ام زینب از تشنگی شكایت كنم متوجه شدم برادر خردسالم را بغل گرفته گاهی بر می خیزد وگاه می نشیند می گوید: صبرا صبرا یابن اخی. یعنی صبركن آرام بگیر پسر برادرم ولی عمه ام جواب خودش را داد، وكیف تصبر وانت علی هذه حالت المشئومه. یعنی چگونه می توانی آرام بگیری وحال آنكه به چنین حالت غم انگیزی هستی تا این را شنیدم گریه كردم عمه ام صدای مرا شنید فرمود سكینه جان تو هستی گفتم بلی آمدم از تشنگی خودم شكایت كنم وضع برادر خردسالم مرا از تشنگی فراموشم داد
مرسوم است که شب هفتم محرم، به در خانه «باب الحوائج کوچک کربلا» حضرت علی اصغر (س) می روند و روضه آن طفل شهید را میخوانند. شهیدی که به ظاهر، کودک است ؛ ولی به واقع پیر عشق است.
حوریان محو رخ مه پاره ات – کعبه ی خیل ملک گهواره ات
گردش چشمان تو عشق آفرین - رشتهی قنداقه ات حبلالمتین
زینت آغوش و دامان رباب - آینهگردان رویت آفتاب
عالم و آدم همه محتاج تو - بر سر دوش پدر معراج تو
بسته بر هر تار موی تو نجات - تشنهی لبهای تو آب حیات
کودکی ، اما به معنا پیر عشق - روی دستان پدر ، تفسیرِ عشق
تلخترین لحظات تاریخ نزدیک میشد؛ تمامی یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به میدان رفته و کشته شده بودند. در اردوگاه حق تنها دو مرد باقی مانده بود: اباعبدالله الحسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام که آن روز به اراده الهی بیمار بود تا زنده بماند و رهبری امت را پس از امام حسین علیه السلام به دست بگیرد.
امام علیه السلام چون خویشتن را تنها و بی یاور دید آخرین حجت را بر مردم تمام کرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟» یعنی: «آیا مدافعی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که از خدا بترسد و ما را یاری دهد؟ آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا ما را یاری رساند؟ آیا کسی هست که به خاطر روضه و رضوان الهی به نصرت ما بشتابد؟».
صدای این کمک خواهی امام که به خیمهها رسید و بانوان دریافتند که حسین دیگر یاوری ندارد، صدایشان به شیون و گریه بلند شد. امام روی به خیمهها کرد، شاید که زنان با دیدن او اندکی آرام گیرند ؛ که ناگاه صدای فرزند شش ماهه اش «عبدالله بن الحسین» ــ که به علی اصغر معروف بود ــ را شنید که از شدت تشنگی میگریست.
علی اصغر طفلی شیرخواره بود؛ که نه آبی در خیمهها بود تا وی را سیراب کنند ، و نه مادرش «رباب» شیری در سینه داشت که به وی دهد.
امام علیه السلام قنداقه علی اصغر را در دست گرفت و به سوی دشمن رفت ؛ در مقابل لشکر یزید ایستاد و فرمود:«ای مردم! اگر به من رحم نمیکنید بر این طفل ترحم نمایید ... » ...
اما گویی که بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنیا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود ؛ زیرا به جای آنکه فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را به مشتی آب میهمان کنند، تیراندازی از بنی اسد (که گفته شده است «حرملة بن کاهل» بود) تیری در کمان نهاد و گلوی طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سینه امام علیه السلام به خون رنگین شد... سر کوچک و گردن ظریف طفل شیرخواره را از بدن جدا شده بود...
آتش عشق تو در من شعلهور بود ای پدر - پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر
شد گلویم روی دستت ذبح ، میدانی چرا؟ - پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر
امام علیه السلام دستان خود را از خون علی اصغر پر کرد و به آسمان پاشید و گفت: «هون علی ما نزل بی انه بعین الله ـ تحمل این مصیبت بر من آسان است چرا که خدای آن را میبیند»... در همین حال، «حصین بن تمیم» تیر دیگری افکند که بر لبان مبارک امام علیه السلام نشست و خون از دهان حضرت جاری شد. امام روی به آسمان کرد و اینگونه نیایش نمود: «خدایا! سوی تو شکایت میکنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خویشانم میکنند»...
اصغر که به چهره ز عطش رنگ نداشت - یارای سخن با من دلتنگ نداشت
یا رب! تو گواه باش، ششماههی من - شد کشتهی ظلم و با کسی جنگ نداشت
آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشیرش قبر کوچکی کند ؛ بدن علی اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازه کوچک را دفن کرد...
به روایت منابع تاریخی، شهادت علی اصغر علیه السلام از سختترین و جانگدازترین مصیبتها در نزد ائمه بوده است. «عقبة بن بشیر اسدی» میگوید امام باقر علیه السلام به من فرمود: «ما از شما بنیاسد خونی طلب داریم!» و سپس داستان ذبح شدن علی اصغر را بر من خواند.
همچنین آوردهاند که پس از قیام «مختار بن ابی عبیده ثقفی» هنگامی که خبر انتقام از قاتلان کربلا را به امام سجاد علیه السلام رساندند آن حضرت سوال کرد: «بر سر حرمله چه آمد؟». این نمونهها، نشان دهنده آن است که این داغ چگونه بر دل اهل بیت علیه السلام مانده است...
و این داغ بر دل ما نیز هست ؛ و بر دل انسانیت نیز ؛ تا زمانی که مهدی آلمحمد (عج) قیام کند و انتقام از ظالمان بستاند... (منابع : شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم - سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف - شیخ عباس قمی ؛ سفینة البحار)...
[منبع : کتاب روضه های محرم وصفر تالیف حجة الاسلام سیدمحمدباقری پور جلد1]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه روزهفتم محرم بستن آب بروی اهلبیت
اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا حُسَینَ بْنَ عَلِىٍّ أَیهَا الشَّهِیدُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یا سَیدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَینَ یدَىْ حَاجَاتِنَا یا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ
ای آب تو بی ادب نبودی - تو خود مگر از عرب نبودی
رسم عرب است و كیش تازی - در بادیه میهمان نوازی
این رسم تو در میان نهادی - خود آب به میهمان ندادی
چندان همه رنج راه بردند - در بادیه تشنه كام مردند
آنها همه تشنه رفته در خواب - و ز حله به كوفه می رود آب
از كرده نگشته ای پشیمان - ای سخت كمان سست پیمان
مهان تو تشنه كام و بی آب - این بود وفای عهد احباب
گر داوری از عطش بمیرد - هرگز كفی از تو برنگیرد
لب تشنه به خاك و خون نشستن - بهتر كه ز سفله آب جستن
(داوری وصال)
هفتم محرم از طرف ابن زیاد به عمر بن سعد ماموریت داده شد كه بایستى حسین از من اطاعت كند و الا میان او و آب مانع شو. من آب را بر یهود و نصارا حلال كردم و بر حسین و اهل او حرام نمودم . عمربن سعد طبق دستور ابن زیاد، عمرو بن حجاج با پانصد نفر را بر آب مامور كرد كه نگذارند امام حسین و كسانش از آب استفاده نمایند. در این روز عبیدالله بن زیاد نامه اى به نزد عمر بن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهیان خود بین امام حسین و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن حتى قطره اى آب را به امام ندهد. عمر بن سعد نیز فورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسى امام حسین و یارانش به آب شدند، و این رفتار غیر انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسین علیه السلام صورت گرفت . در این هنگام مردى به نام عبدالله بن حصین ازدى كه از قبیله بجیله بود فریاد برداشت كه : اى حسین ! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانى نخواهى دید. به خدا سوگند كه قطره اى از آن را نخواهى آشامید تا از عطش جان دهى .امام حسین علیه السلام فرمود: خدایا! او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده .حمید بن مسلم مى گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفت و گو به دیدار او رفتم در حالى كه بیمار بود، قسم به آن خدایى كه جز او پروردگارى نیست ، دیدم كه عبدالله بن حصین آن قدر آب مى آشامید تا شكمش بالا مى آمد، و آن را بالا مى آورد و باز فریاد مى زد: العطش باز آب مى خورد تا شكمش آماس مى كرد ولى سیراب نمى شد. و چنین بود تا جان داد. سپاهیان عمر بن سعد از روز هفتم با شدت تمام از آب فرات مراقبت مى كردند و مانع دسترسى یاران امام حسین علیه السلام به آن شدند. ولیكن على رغم تلاش پى گیر آنان ، یاران امام حسین علیه السلام تا شب عاشورا از تاریكى شب استفاده كرده و خود را به رود فرات رسانده و آب خیمه ها را تامین مى كردند.
از جمله عباس علیه السلام در این كار پیش قدم بود.
ابوالفضل العباس علیه السلام در غیرت و وفادارى، ضرب المثل دوست و دشمن است ، هرگاه صداى ضجه كودكان تشنه لب را مى شنید. از خود بى خود مى گردید و دل به دریا مى زد. آن دلاور هاشمى، در شب همان روزى كه آب را بر روى آنان بسته بودند، به همراه پنجاه نفر از یاران امام حسین علیه السلام وارد شریعه فرات شد و به اندازه لازم ، براى خیمه گاه آب آوردند.
در این روز مردی به نام "عبداللّه بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیهالسلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم میگوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه بن حصین آنقدر آب میآشامید تا شكمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد. چنین بود تا به هلاكت رسید.
أو تشتكی العطش الفواطم عنده - و بصدر صعدته الفرات المفعم
و لو استقی نهر المجرة لارتقی - و طویل ذابله الیها سلم
و لو سد ذوالقرنین دون وروده - نسفته همته بما هو أعظم
فی كفه الیسری السقاء یقله - و بكفه الیمنی الحسام المخذم
مثل السحابة للفواطم صوبه - فیصیب حاصبه العدو فیرجم
(غروی نجفی)
هفتم محرم است
السلام ای تشنه لب یاحسین بن علی - السلام ای تشنه لب یاحسین بن علی
هفتم محرم است * روزاندوه وغم است - بسته شد آب روان * روزحزن وماتم است
العطش دركربلا * شدبلندازخیمه ها - چون شده قحطی آب * ناله اندرسما
بسته شدراه فرات * برعزیز مصطفی - آب راممنوع كرد * ابن سعدبی حیا
بین دوآب روان * گشته است قحطی آب - گشته دشت كربلا * ازعطش همچون سراب
شدموكل برفرات * عده ای ازشامیان - برحسین واهلبیت * بسته شدآب روان
نامه های بی شمار * برحسین ازكوفیان - كرددعوت تاحسین * شدبرآنها میهمان
شدچوسبط مصطفی * وارد آن سرزمین - لیكن ازآن كوفیان * نقض پیمان راببین
احترام میهمان * هست فرمان رسول - لیك براین میهمان * شدازآن فرمان عدول
كس ندیده درجهان * میهمانی تشنه لب - لیك شداین میهمان * تشنه لب یاللعجب
كوفیان برمیهمان * تیغ تیزافراختند - میهمانان تشنه لب * كربلاجان باختند
اكبرواصغرببین * شدلب تشنه شهید - دركنارنهرآب * وای ازاین ظلم یزید
روزعاشوراحسین * درمیان قتلگاه - گفت مردم تشنه ام * بافغان وسوزوآه
پاسخی نشنیدجز * دشنه شمرپلید - تشنه لب ای باقری * شدحسین ماشهید
السلام ای تشنه لب یاحسین بن علی - السلام ای تشنه لب یاحسین بن علی
یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین
یاحسین یاثارالله - یاحسین یاثارالله - یاحسین یاثارالله - یاحسین یاثارالله
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
حسین حسین ثارالله - آقا اباعبدالله - حسین حسین ثارالله - آقا اباعبدالله
حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین
هفتم ماه محرم شمردون بی حیا
السلام ای تشنه كامان دردیاركربلا - السلام ای تشنه كامان دردیاركربلا
هفتم ماه محرم شمردون بی حیا - باپیامی ازیزید آمدبدشت كربلا
آب رابرگبرونصرانی نمودم من حلال - لیك آن ممنوع میگردد به آل مصطفی
یابن سعداین نامه بنمایدبتوحجت تمام - تابگیری ازحسین ویاورانش انتقام
همچنانكه تشنه لب شدكشته عثمان آن زمان - كشته گردداین زمان لب تشنه یاران امام
آب شدمهریه زهرابامركردگار - درزمان ازدواجش باشهِ دلدل سوار
لیك فرزندان اوگشتندممنوع ازفرات - شدبه فرزندان زهراظلم اینسان آشكار
بین دوآب روان اینك شده قحطی آب - دركنارعلقمه ازتشنگی دلها كباب
العطش گویان سكینه با تمام كودكان - شدزفرط تشنگی دشت بلاهمچون سراب
رفت عباس آورد آب ازكنارعلقمه - واردآب روان شدشیرحق بی واهمه
آب ناخورده روان شداوبسوی خیمه گاه - اوفتاداندرمیان قوم عدوان همهمه
لیك شدآندم شهید آن تشنه لب دربین راه - دستهایش شدجدا باحمله های آن سپاه
فرق اوبشكافته با یك عمودآهنین - شدحسین آندم به قتلش درفغان وسوزو وآه
تشنه لب شدكشته آخراكبرتازه جوان - شیرخواره تشنه لب شدكشته آب روان
اوبروی دست بابا درفغان وسوزوآه - حرمله تیرسه شعبه زدبه حلقش ناگهان
باقری شد شاه دین آخرلبِ تشنه شهید - وه چه ظلم ازمیزبانان گشت با امریزید
با لب تشنه حسین اندرمیان قتلگاه - بهرقتلش گشته عازم شمرملعون پلید
السلام ای تشنه كامان دردیاركربلا - السلام ای تشنه كامان دردیاركربلا
یاحسین و یاحسین یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین یاحسین و یاحسین
هفتم ماه محرم
هفتم ماهِ محرم - كربلاشد وادی غم
شمردون آمده، زان رو - كربلاشد دشت ماتم
چون شمر بد اختر بایك سپاه آمد - با نامه ای خونبار آن روسیاه آمد
جانم حسین جانم - جانم حسین جانم
هفتم ماهِ محرم - بستنِ آبِ فرات است
به روی حسینِ مظلوم - كه سفینة النّجاة است
چونكه یزید دون كرده است منع آب - با آنكه حیوانات گردند از آن سیراب
جانم حسین جانم - جانم حسین جانم
هفتمِ ماهِ محرم - كربلا قحطی آب است
درحرم آب نباشد - تشنه لب طفلِ رباب است
عمروبن حجّا ج و پانصد سوارِ او - آبِ روان بستن شد افتخارِ او
جانم حسین جانم - جانم حسین جانم
هفتمِ ماهِ محرم - العطش ذكرِ لبان است
چون شده قحطی آب و - ناله ها برآسمان است
اهلِ حرم نالان چون آب شد كمیاب - اصغربه گهواره گرید برای آب
جانم حسین جانم - جانم حسین جانم
هفتمِ ماهِ محرم - تشنه لب اصغرِ بی شیر
همه اطفالِ حسینی - زعطش درغم و دلگیر
اندر تلظّی شد اصغر زبی آبی - ای باقری اصغر نالان زبی تابی
[منبع : کتاب روضه های محرم وصفر تالیف حجة الاسلام سیدمحمدباقری پور جلد1]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد
روضه روزششم محرم بیادقاسم بن حسن علیه السلام
اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یا حُسَینَ بْنَ عَلِىٍّ أَیهَا الشَّهِیدُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یا سَیدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَینَ یدَىْ حَاجَاتِنَا یا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ اَ لسَّلامُ عَلَیكَ یا قاسمَ بنَ الحسن.
لاله ی یاسم در چمن افتاد - قاسمم زیر دست و پا جان داد
ای بنی هاشم، کشته شد قاسم
صورتش خونین سینه اش پامال - مرغ روحش زد روی دستم بال
ای بنی هاشم، کشته شد قاسم
از حرم رو در قتلگه کردم - قاسمم جان داد من نگه کردم
ای بنی هاشم، کشته شد قاسم
ناله اش بر قلبم شرر می زد - با لب عطشان بال و پر می زد
ای بنی هاشم، کشته شد قاسم
دسته گل های سرخ زهرایی - قاسمم گردیده تماشایی
ای بنی هاشم، کشته شد قاسم
در بغل باغ یاسمن دارم - یک گل پرپر از حسن دارم
ای بنی هاشم، کشته شد قاسم
بی زره سرباز شهید من - هم شهید من، هم امید من
ای بنی هاشم، کشته شد قاسم
پس از شهادت حضرت على اکبر علیه السلام حضرت قاسم بن حسن آماده پیکار شد. او نوجوانى بود که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود. هنگامى که نزد امام علیه السلام آمد و نگاه آن حضرت به او افتاد وى را در آغوش گرفت، با هم چنان گریستند که از حال رفتند. قاسم اجازه میدان رفتن خواست، ولى امام حسین علیه السلام نپذیرفت، آنقدر دست و پاى امام را بوسه زد تا رضایت امام را جلب کرد و در حالى که اشک مىریخت به میدان آمد و این رجز را مىخواند: إِنْ تُنْکِرُونی فَأَنَا ابْنُ الْحَسَنِ / سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى وَ الْمُؤْتَمَنِ / هذا حُسَینٌ کَالْأَسِیرِ الْمُرْتَهَنِ / بَینَ اناسٍ لَاسُقُوا صَوْبَ الْمُزَنِ
«اگر مرا نمىشناسید بدانید من فرزند امام حسنم! که او فرزند پیامبر برگزیده و امین خداست!
این حسین علیه السلام است که همانند اسیرى است گروگان، میان گروهى که خداوند آنان را از باران رحمت خود سیراب نکند». چهره مبارکش همانند پاره ماه مىدرخشید، پیکار سختى کرد تا آنجا که با سنّ کمش سى و پنج نفر را بر زمین افکند. حمید بن مسلم مىگوید: من در لشکر ابن سعد بودم به این نوجوان مىنگریستم که پیراهن و لباسى بلند به تن و نعلینى به پا داشت که بند یکى پاره بود. فراموش نمىکنم که بند نعلین چپش بود. عمرو بن سعد أزْدى گفت: به خدا سوگند! من به او حمله مىکنم (تا وى را از پاى درآورم) گفتم: سبحان اللَّه، این چه تصمیمى است؟ به خدا سوگند! اگر این نوجوان بر من حمله کند من به سوى وى دست تعدّى دراز نخواهم کرد. همان گروهى که وى را احاطه کردهاند، او را بس است.گفت: نه، هرگز! به خدا سوگند! من بر او یورش خواهم برد، پس حمله کرد و برنگشت تا آن که با شمشیرش فرق او را شکافت. قاسم علیهالسلام با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: عموجان! مرا دریاب. امام علیهالسلام چون باز شکارى صفها را شکافت و مانند شیر ژیان حمله کرد و با شمشیر بر عمرو -قاتل قاسم- ضربتى زد که دستش را از بدن جدا کرد، عمرو در حالى که فریاد مىکشید گریخت، کوفیان خواستند وى را از دست امام علیه السلام نجات دهند، ولى بدنش زیر سم اسبان قرار گرفت و کشته شد. هنگامى که گرد و غبار فرو نشست، دیدند امام علیه السلام بر بالین قاسم علیه السلام نشسته است و قاسم پاهایش را بر زمین مىساید. امام حسین علیه السلام فرمود: «عَزَّ وَاللَّهِ عَلى عَمِّکَ أَنْ تَدْعوُهُ فَلا یجیبُکَ، أَوْ یجیبُکَ فَلا یعینُکَ، أَوْ یعینُکَ فَلا یغْنی عَنْکَ، بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ» «به خدا سوگند! بر عمویت ناگوار است که وى را بخوانى ولى نتواند به تو پاسخى دهد، یا پاسخى دهد ولى نتواند تو را یارى کند و یا به کمکت بشتابد ولى تو را بى نیاز نکند. دور باد (از رحمت خدا) گروهى که تو را کشتند». در روایت دیگرى آمده است که امام علیه السلام فرمود: «بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ، وَ مَنْ خَصْمَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ فیکَ جَدُّکَ. عَزَّ وَ اللَّهِ عَلى عَمِّکَ أَنْ تَدْعُوهُ فَلا یجیبُکَ، أَوْ یجیبُکَ ثُمَّ لا ینْفَعُکَ، یوْمٌ وَاللَّهِ کَثُرَ واتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ» «دور باد (از رحمت خدا) گروهى که تو را کشتند و خونخواه تو از اینان در قیامت جدّ تو خواهد بود. به خدا سوگند! بر عمویت دشوار است که وى را بخوانى ولى نتواند پاسخ دهد یا پاسخ دهد ولى به حال تو سودى نبخشد. به خدا سوگند! امروز روزى است که رنج و مظلومیت عمویت فراوان و یاورش اندک است». سپس امام علیه السلام پیکر خونین قاسم علیه السلام را برداشت و به سوى خیمه ها روانه شد. راوى مىگوید: گویا هم اکنون مىبینم سینه اش به سینه امام چسبیده بود و پاهایش به زمین کشیده مىشد، با خود گفتم: امام چه مىکند؟ دیدم او را آورده کنار شهداى اهل بیت علیه السلام قرار داد و آنگاه به خدا عرض کرد: «اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً؛ صَبْراً یا بَنی عُمُومَتی، صَبْراً یا أَهْلَ بَیتی، لا رَأَیتُمْ هَواناً بَعْدَ هذَا الْیوْمِ أَبَدا» خدایا! از تعدادشان بکاه و آنان را پراکنده ساز و به قتل برسان و هیچ کس از آنان را باقى مگذار و هرگز آنان را نیامرز! اى عموزادگانم! صبر پیشه سازید! اى اهل بیتم! صبر کنید! بعد از این روز هرگز خوارى نبینید!».
[منبع : کتاب روضه های محرم وصفر تالیف حجة الاسلام سیدمحمدباقری پور جلد1]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
ادامه مطلب را ببينيد

