روضه روزهفتم محرم بیاد علی اصغرعلیه السلام
گهواره خالی قنداقه پرخون لالا یی اصغر لالایی اصغر
زمزمه شیرخوارگان حسینی شعرونوحه علی اصغر
سلام ما به حسین و علی اصغر او - امیر عشق که گهواره بود سنگر او
رضیع داده خدایش نشان سربازی - صغیر برهمه پیدا مقام اکبر او
شکفت لاله عصمت به روی دوش حسین - چو تیر حرمله آمد به سوی حنجر او
مجال گریه نبودش که خنده کرد علی - حسین مات از حال گریه آور او
گرفت خونش و بر اوج آسمان پاشید - که پیک تسلیت آمد زپیک داور او
کنار خیمه به خاکش سپرد و امضاء شد - کتاب سرخ شهادت به خون اصغر او
سلطان کربلا چو تمنای آب کرد
سلطان کربلا چو تمنای آب کرد - دشمن به تیر حرمله او را جواب کرد
ناخورده آب طفل رضیع حسین را - آن تیر ظالمانه او سیر از آب کرد
از سوز تشنگی که علی جانسپار بود - دشمن ندانم از چه بکشتن شتاب کرد
بگرفت خون حلق علی را بکف حسین - با خون او محاسن خود را خضاب کرد
از آنهمه شکوفه به گلزار کربلا - این بود گلپری که شهادت گلاب کرد
خون میچکد زخامه زرین کلام تو - بس کن حسان که شعر تو دلها کباب کرد
حسان
اصغراگرزعطش،تشنه وبی تاب شدی
اصغراگرزعطش،تشنه وبی تاب شدی - به روی دست پدرتوخوب سیراب شدی
شمررحمی نه اگربردل بی تابت کرد - نوک تیرستم حرمله سیرابت کرد
طایرهوش زسررفت زمدهوشی تو - ناله من به فلک رفت زخاموشی تو
نورچشما بگشا دیده زهم،خواب بس است - بردنِ طاقتم،ازاین دل بی تاب بس است
بودامیدم که توام یار،به هرحال شوی - به زبان آئی وهم صحبت اطفال شوی
جودی
از آب هم مضایقه كردند كوفیان - خوش داشتند حرمت میهمان كربلا را
بودند دیوو دد همه سیراب ومی مكید - خاتم زقحط آب سلیمان كربلا
زان تشنگان به عیوق می رسد - هنوز فریاد العطش زبیابان كربلا
***
حوریان محو رخ مه پاره ات – کعبه ی خیل ملک گهواره ات
گردش چشمان تو عشق آفرین - رشتهی قنداقه ات حبلالمتین
زینت آغوش و دامان رباب - آینهگردان رویت آفتاب
عالم و آدم همه محتاج تو - بر سر دوش پدر معراج تو
بسته بر هر تار موی تو نجات - تشنهی لبهای تو آب حیات
کودکی ، اما به معنا پیر عشق - روی دستان پدر ، تفسیرِ عشق
یکی ازمصائب نا گوار وسوزناک واقعه کربلا شهادت حضرت علی اصغرعلیه السلام است نقل شده: که روزی (کمیت) شاعرمعروف به حضور حضرت صادق علیه السلام رسید، حضرت فرمود: یا کُمَیتُ اَنشِدنی فی جَدِّی الحسین (ع) فَلما اَنشَدَ کُمَیتُ اَبیاتاً فی مُصیبة الامام علیه السلام بَکی الامام بُکاء ًشدیداً وبَکَت النِّسوه و اهل حریمه وصَحنَ فی حجرا تهن. کمیت ! درباره جد ما حسین (ع) شعری بگو، همزمان با سرودن شعر، امام صادق به شدت گریه کرد با نوان وا هل خانه نیز در اتاق خودشان ناله زدند واشک ریختند. اِذ خَرجت جارِیه مِن خَلفِ الَّستر مِن حُجَرات الحَرم وفی یدِها طفلٌ صغیر رَضیعٌ فَوَضَعَته فی حِجرِ الاِمام فاَشتَدَّ حینئذٍ بُکاء الامام فی غایهِ الاِشتداد وعَلا صَوته الشریف و عَلَت اَصواتُ النِّساء الطاهرات خلف الاَستارِمِن الحجرات. در این زمان بانویی که کودک شیر خواری به دست داشت از اتاق بیرون آمده و کودک را در دامان امام علیه السلام قرارداد، گریه امام این بار بیشتر شده وصدای شریفشان بلند شد وبانوان در خانه نیز به صدای بلند گریستند. ظاهرأ منظور از این کار یا دآوری شهادت علی اصغر وسنگدلی قاتل وی حرمله بن کا هل اسدی بوده است.
تلخ تر از مرگ
مرحوم حا ئری ما زندرا نی در کتاب معالی السبطین آورده که:ازبقرا ط حکیم پرسیدند در ذائقه انسان چه چیزی ازمرگ تلخ تر است؟ گفت:تلخ تر از مرگ در ذائقه ا نسان کریم این است که از شخص لئیم حاجتی بخوا هد. فَما حال الحسین الکریم بن الکریم حینَ رَفع رَضیعَه علی یدیه و طَلب لَه جُرعَه مِنَ الماء مِن اللؤماء اللُّعَناء اَهل الکوفه. پس چگونه بود حال حضرت حسین، این کریم فرزند کریم آن زمانی که کودک شیر خوار خود راروی دو دست بلند کرد و برایش جرعه آب ،از کوفیان پست ولعنت شده خواست.
کیفیت شهادت علی اصغر(ع)
وَلَمّا رَأی الحُسین علیه السلام مَصارِعَ فَتَیانِهُ وَاَحِبَّته عَزَمَ علی لِقاءِ الْقَوم بِمُهجَته و نادی هَل مِن ذابٍّ یذُبُّ عَن حرم رسول الله صلی الله علیه وآله، هَل مِن مُوحِّد یخافُ الله فینا، هَل مِن مُغیثٍ یغیثُنا یرجُو الله بِاِ غاثَتِنا هَل مِن مُعین، یرجوا ما عِندِ الله فی اعانَتِنا ، فَارْتَفعت اَصوات النِّساء بِالعَویل فَتَقَدَّم اِلی بابِ الْخَیمه و قال لِزینَبَ ناوِلینی وَلَدی الصَّغیرَ حَتّی اُوَدِّعه فَأخَذَه واَو ما اِلَیه لِیقَبِّله فَرَماهُ حَرمَلهُ بنُ الکاهِلِ الاَسَدی لَعنَه الله تعالی بِسَهم فَوقع فی نَحرِه فَذَبَحَهُ، فَقال لِزِینَب خُذیهِ ثُمَّ تَلَقّی الدَّمَ بِکَفَّیه فَلما اِمْتَلأتا رَمی بِالدَّمِ نَحْوَ السَّماءِ ثُم قالَ هَوَّن علی ما نَزَلَ بی اَنَّهُ بِعَین الله.
با به شهادت رسیدن جوانان بنی هاشم ویاران حضرت حسین علیه السلام، امام خود، با تمام وجود برای رزم با دشمن، به سویشان رفت در حا لیکه با نگ می زد:آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع گند؟آیا موحدی هست که به خا طرما از خدا بترسد؟ آیا فریاد رسی هست که با امید به خدا به فریادما برسد؟آیا یاوری هست که با امید به آنچه در نزد خداست به یاری ما بشتابد؟ در این هنگام از میان بانوان در خیمه شیونی بر خاست پس امام علیه السلام به کنار خیمه رفته وخطاب به زینب فرمود کودکم را بیاور تا با او خدا حا فظی کنم. حضرت کودک را گرفت تا ببوسد در این زمان حرمله بن کاهل اسدی لعنه الله علیه به سوی او انداخت تیر به گلویش نشست وآن را برید پس حضرت به زینب فرمود او را بگیر. سپس خون را در هردودست جمع کرده و به سوی آسمان پاشید وفرمود:آنچه بر من وارد آمد برایم آسان است، چون در محضر خدا است.
قالَ الْباقِرُ عَلیه السلام : فَلَم یسقُط مِن ذلکَ الدَّمِ قَطرَه الی الارض. حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود: که قطره ای از آن خون بر زمین نیفتاد. وقال اِبنُ نما: ثُم حَمَلَه فَوَضَعه مَعَ قَتلی اَهْلبَیته. سپس امام علیه السلام علی اصغر را برده ودر کنار شهدای بنی هاشم قرار داده.
شهادت علی اصغر به روایت ابی مخنف
زمانیکه حضرت امام حسین (ع) با ام کلثوم در باره علی اصغر سخن می گفت او عرض کرد قدری آب برایش تهیه کن حضرت طفل را گرفت وسوی مردم بردوفرمود:شما برادرم و فرزندا نم ویارا نم را کشتید وغیر از این طفل کسی با قی نمانده ، او مثل ما هی از آب جدا شده می ماند شربتی از آب به وی بدهید. طفل از این گوش تا آن گوش گلویش بریده شد آنگاه طفل را بر گرداندو خون بر سینه اش جاری بود، در خیمه گذاشت و مطالبی فرمود که حاکی از شکایت مردم به خداوند متعال بود.
در زیارت ناحیه مقدسه، درباره این کودک شهید، آمده است: "السلام على عبد الله بن الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الاسدى". و در یکى از زیارتنامه هاى عاشورا آمده است:" و على ولدک على الاصغر الذى فجعت به" (منبع:بنیاد دعبل خزاعی - سایت نورپرتال)
گلی نشکفته از گلشن گرفتی
گلی نشکفته از گلشن گرفتی - تمام عمرم و دشمن گرفتی
الهی حرمله دستت قلم شه - کبوتر بچمو از من گرفتی
ز فرط گریه نایم زخمه مادر
ز فرط گریه نایم زخمه مادر - دلم، چشمم، صدایم زخمه مادر - برای کندن قبرت در این خاک - تمام پنجه هایم زخمه مادر. (منبع:كتاب گلواژه های روضه)
بخواب ای نو گل پژمان و پرپر
بخواب ای نو گل پژمان و پرپر - بخواب ای غنچه افسرده اصغر
بخواب آسوده اندر دامن خاك - ندیده دامن پر مهر مادر
بخواب و خواب راحت كن شب و روز - كه خاموش است صحرا بار دیگر
نمی آید صدای تیر و شمشیر - نه دیگر نعره الله اكبر
همه افتاده در خوابند خاموش - توئی صحرا و چندین نعش بی سر
نترس ای كودك ششماهه من - كه اینجا خفته هم قاسم هم اكبر
مگر باز از عطش میسوزی ای گل؟ - كه از خون گلو لب میكنی تر
كه با تیر سه شعبه كرده صیدت؟ - بسوزد جان آن صیاد كافر
خدایا بشكند آن دست گلچین - كه كرد این غنچه را نشكفته پرپر
حسان
این اولین سر است که از تن جدا شده
این اولین سر است که از تن جدا شده - این سیب سرخ نیست سر اصغر من است
با هر نگاه خود دل مادر ربوده است - عشق رقیه است و بهین دلبر من است
او مهر دفتر شهداییست سر جدا - از بهرپر زدن به سما شهپر من است
در این سپاه من همه سردار لشگرند - شاهد بگفته ام نظر داور من است
در این سپاه اصغر نازک گلوی من - سرباز صفر نیست که او افسر من است
همچون عموی خویش دلاور صفت بود - کوچکترین یلی است که در لشگر من است
ای حرمله بگو چه خیال است در سرت - حتی در این قماط علی یاور من است
میبینم آنکه سیب شده زیب نیزه ها - یا اینکه جلوهای ز گل احمر من است
شد چو خر گاه امامت چون صدف
شد چو خر گاه امامت چون صدف - خالى از درهاى دریاى شرف
شاه دین راگوهرى بهر نثار - جز در غلطان نماند اندر كنار
شیرخواره شیر غاب پر دلى - نعت او عبدالله و نامش على
در طفولیت مسیح عهد عشق - انّى عبدالله گو در مهد عشق
بهر تلقین شهادت تشنه كام - ازدم روح القدس در بطن مام
ماهى بحر لدنى در شرف - ناوك نمرود امت را هدف
داده یادش مام عصمت جاى شیر - در ازل خون خوردن از پستان تیر
كودكى در عهد مهد استاد عشق - داده پیران كهن را یاد عشق
طفل خرد اما به معنى بس سترك - كز بلندى خرد بنماید بزرگ
خود كبیر است ار چه بنماید صغیر - در میان سبعه سیاره تیر
عشق را چون نوبت طغیان رسید - شد سوى خیمه روان شاه شهید
دید اصغر خفته در حجر رباب - چون هلالى در كنار آفتاب
چهره كودك چو در دى برگ بید - شیر در پستان مادر نا پدید
با زبان حال آن طفل صغیر - گفت باشه كى امیر شیرگیر
جمله را دادى شراب از جام عشق - جز مرا كم تر نشد زان كام عشق
طفل اشكى در كنار، افتاده ام - مفكن از چشمم كه مردم زاده ام
گرچه وقت جانفشانى دیر شد - مهلتى بایست تاخون شیر شد
زان مئى كاكبر چو رفت از وى زپا - باسر آمد سوى میدان وفا
جرعه اى ازجام تیر و دشنه ام - در گلویم ریز كه بس تشنه ام
تشنه ام آبم زجوى تیر ده - كم شكیبم خون به جاى شیر ده
تا نگرید ابركى خندد چمن - تا ننالد طفل كى نوشد لبن
شه گرفت آن طفل مه اندر كنار - یافت درى در دل دریا قرار
آرى آرى مه كه شد دورش تمام - در كنار خود بود او را مقام
برد آن مه را به سوى رزمگاه - كرد رو باشامیان رو سیاه
گفت كاى كافر دلان بدسگال - كه برویم بستهاید آب زلال
گر شما رامن گنهكارم به پیش - طفل را نبود گنه در هیچ كیش
آب نا پیدا و كودك ناصبور - شیر از پستان مادر گشته دور
چون سزد كه جان سپارد با كرب - در كنار آب ماهى تشنه لب
زین فراتى كه بود مهر بتول - جرعهیى بخشید بر سبط رسول
شاه در گفتار و كودك گرم خواب - كه زنوك ناوكش دادند آب
در كمان بنهاد تیرى حرمله - اوفتاد اندر ملایك غلغله
رست چون تیر از كمان شوم او - پر زنان بنشست بر حلقوم او
چون درید آن حلق تیر جانگداز - سر ز بازوى یدالله كرد باز
الله الله اینچه تیر است و كمان - كس نداده این چنین تیرى نشان
تا كمان زه خورده چرخ پیر را - كس ندیده دو نشان یك تیر را
تیر كز بازوى آن سرور گذشت - بر دل مجروح پیغمبر گذشت
نوك تیر و حلق طفلى ناتوان - آسمانا باژگون بادت كمان
شه كشید آن تیر و گفت اى داورم - داورى خواه از گروه كافرم
نیست این نو باوه پیغمبرت - از فصیل ناقه كم تر در برت
كز انین او ز بیداد ثمود - برق غیرت زد بر آن قوم عنود
شه به بالا مىفشاند آن خون پاك - قطراى زان برنگشتى سوى خاك
پس خطاب آمد به سكان ملاء - كه فرود آئید در دشت بلا
بنگرید آن كودكان شاه عشق - كه چه سان آرند بر سر راه عشق
بنگرید آن مرغ دستآموز عرش - كه چه سان در خون همى غلطدبفرش!
ره كه پیران سر نبردندش بجهد - چون كند طى یكشبه طفلان مهد
این نگارین خون كه دارد بوى طیب - تحفهاى سوى حبیب است از حبیب
در ربائید این نگار پاك را - پرده گلنارى كنید افلاك را
كآید اینك مهر پرور ماه ما - یك دم دیگر به مهمانگاه ما
در ربائید این گهرههاى ثمین - كه نیاید دانه اى زان بر زمین
باز داریدش نهان در گنجبار - كز حبیب ماست ما را یادگار
قطرهاى زین خون اگر ریزد به خاك - گردد عالم گیر طوفان هلاك
تیر خورده شاهباز دست شاه - كرد بر روى شه آسیمه نگاه
غنچه لب بر تبسم باز كرد - در كنار باب خواب ناز كرد
ره چه گویم من كه آن طفل شهید - اندران آئینه روشن چه دید
وان گشودن لب به لبخند آن چه بود - وان نثار شكر و قند از چه بود
رمزكنت كنز بودش سر به سر - زیر آن لبخند شیرین مستتر
رمز خلق آدم و حوا زگل - وان سجود قدسیان پاك دل
رمز بعث انبیاى پر شكیب - وان صبورى بر بلایاى حبیب
رمزهاى نامه عهد الست - كه شهید عشق با محبوب بست
پس ندا آمد بدو كاى شهریار - این رضیع خویش را بر ما گذار
تا دهیمش شیر از پستان حور - خوش بخوابانیمش اندر مهد نور
پس شه آن درثمین در خاك كرد - خاك غم بر تارك افلاك كرد
آرى آرى عاشقان روى دوست - این چنین قربانى آرد سوى دوست
عشق را مادر ز زاد اِستروَنست - عاشقان را قاف وحدت مسكن است
اندر آن كشور كه جاى دلبر است - نه حدیث اكبر و نه اصغر است
آتشكده، ص 39 - 36.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
