روز دهم عاشورای امام حسین علیه السلام
اَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَداءِ، اَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الْأَدْعِياءِ، اَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلاءَ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّماءِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الْأَزْكِياءُ...
روز عاشورا - امام حسین ع پس از اقامه نماز صبح،[۱۵۴] صفوف نیروهای خود که ۳۲ تن سواره و ۴۰ تن پیاده بود [۱۵۵] را منظم کرد. امام حسین(ع) برای اتمام حجت، سوار بر اسب شد و همراه با گروهی از یاران به سوی لشکر دشمن پیش رفت و آنان را موعظه نمود.[۱۵۶] پس از سخنان امام حسین ع ، زهیر بن قین آغاز به سخن کرد و از فضایل حسین(ع) گفت و به موعظه پرداخت.[۱۵۷] . حر بن یزید ریاحی از لشکر عمر بن سعد جدا و به اردوگاه امام حسین(ع) پیوست.[۱۵۸] . در ابتدای جنگ، حملات به صورت گروهی انجام شد. طبق بعضی روایات تاریخی، تا ۵۰ تن از یاران امام، در اولین حمله به شهادت رسیدند. پس از آن، یاران امام به صورت فردی و یا دو نفری به مبارزه رفتند. اصحاب اجازه نمیدادند کسی از سپاه دشمن به حسین(ع) نزدیک شود.[۱۵۹] . پس از شهادت یاران غیرهاشمی امام حسین(ع) در صبح و بعداز ظهر عاشورا، یاران بنیهاشمی حسین(ع) برای نبرد پیش آمدند. اولین کسی که از بنی هاشم از حسین(ع) اجازه میدان طلبید و به شهادت رسید، علی اکبر بود.[۱۶۰] . پس از او دیگر خاندان امام نیز یکی پس از دیگری به میدان رفتند و به شهادت رسیدند . ابوالفضل العباس ع ، پرچمدار سپاه و محافظ خیمهها نیز در نبرد با نگهبانان شریعه فرات نیز به شهادت رسید.[۱۶۱] . پس از شهادت بنیهاشم، امام حسین(ع) عازم نبرد شد، اما از سپاه کوفه تا مدتی کسی برای رویارویی با آن حضرت پا پیش نمینهاد. در میانه نبرد، علیرغم تنهایی حسین(ع) و زخمهای سنگینی که بر سر و بدن او وارد شده بود، حسین(ع) بیمهابا شمشیر میزد.[۱۶۲] . پیادگان تحت امر شمر بن ذیالجوشن، حسین(ع) را احاطه کردند؛ ولی همچنان پیش نمیآمدند و شمر آنها را به حمله تشویق میکرد.[۱۶۳] شمر به تیراندازان دستور داد امام را تیرباران کنند. از فراوانی تیرها، بدن امام پر از تیر شد.[یادداشت ۱][۱۶۴] . جراحات وارده و خستگی، حسین(ع) را به شدت کم توان کرده بود. ازاین رو ایستاد تا اندکی استراحت کند. در این هنگام، سنگی به پیشانیاش اصابت کرد و خون از آن جاری شد. همین که امام خواست با لبه پیراهن یا دستمال یا پارچه ای[۱۶۶] خون صورتش را پاک کند، تیر سه شعبه و مسمومی به سویش پرتاب شد و بر قلب[۱۶۷] یا سینه[۱۶۸] امام نشست. امام فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّه؛ خدایا تو شاهدی که این مردم شخصی را میکشند که روی زمین پسر پیامبری غیر او وجود ندارد». سپس تیر را از پشت سر بیرون کشید و خون مانند ناودان جاری شد.[۱۶۹] . حسین(ع) دست خود را روی زخم گذاشت و هنگامی که پر از خون شد، خونها را به طرف آسمان پاشید. و قطره ای خون به زمین بازنگشت.[۱۷۰] . سپس از آن خونها به سر و محاسن خود مالید و گفت: همینگونه خواهم ماند تا جدم رسول خدا ص را ملاقات کنم.[۱۷۱] .
امام حسین(ع) در این حال از جنگ ناتوان شد و توقف کرد. نوشته اند هر کسی نزد او میآمد منصرف میشد[۱۷۲] . تا اینکه مالک بن نُسَیر، با شمشیر، چنان ضربتی بر سرِ حسین(ع) زد که کلاه خود امام، پاره شد و شمشیر به سر او اصابت کرد و کلاه خود پر از خون شد. امام او را نفرین کرد و کلاه دیگری بر سر کرد.[۱۷۳] . شمر به لشکریان دستور داد تا کار امام حسین(ع) را تمام کنند. در این حال، از هر طرف به او حمله کردند. مردی به نام زُرْعة بن شریک تمیمی ضربه شمشیری به شانه چپ امام زد. سنان بن انس نخعی هم تیری به گلوی او زد. سپس صالح بن وهب جعفی به نقلی سنان بن انس نخعی پیش آمد و چنان با نیزه بر پهلوی حسین(ع) زد که با گونه راست از اسب به زمین افتاد.[۱۷۴] سید بن طاووس افتادن امام از روی مرکب بر زمین را پس از تیرباران او دانسته است.[۱۷۵] . روایت است که چون تنگ شد بر اوم میدان - فتاد از حرکت ذوالجناح در جولان - نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت - نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت - هوا ز جورِ مخالف چو قیرگون گردید - عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید - بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد - اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد . بلندمرتبه شاهی و پیکرت افتاد - همین که پیکرت افتاد، خواهرت افتاد - تو نیزه خوردی و یک بار بر زمین خوردی - هزار مرتبه زینب برابرت زمین افتاد . پس از اینکه امام حسین از اسب به زمین افتاد، ذوالجناح بر بالین او آمد و به دور جسد بیحال امام میچرخید و او را بو میکرد و میبوسید. سپس پیشانیاش به خون بدن امام حسین آغشته کرد در حالیکه پاهایش را بر زمین میکوبید و شیهه سر میداد، به سوی خیمهگاه رفت.[۱۸۴] . در روایت از امام باقر ع نقل شده اسب در حال که رفتن به خیمه ها میگفت: الظليمة، الظليمة، من اُمّةٍ قتلتْ ابن بنت نبيّها؛ فریادرس فریادرس از امتی که پسر دختر پیغمبر خود را کشتند .[۱۸۵] . هنگامی که به خیمهگاه رسید شیهه میکشید و سر خود را به زمین میکوبید، وقتی که اهلبیت امام حسین ذوالجناح را به آن حال دیدند، از خیمهها بیرون آمدند و دور ذوالجناح گرد آمده و دست بر سر و صورت و پای او میکشیدند. امکلثوم دو دست خود را بر بالای سر خویش گذاشت و گفت: وامحمداه واجَدّاه وانبیّاه.[۱۸۶] . به ناگه رفرف معراج آن شاه - كه با زين نگون شد سوی خَرگاه - بر و بالش پر از خون ديده گريان - تن عاشق كِشش آماجِ پيكان - به رويش صيحه زد دخت پيمبر - كه چون شد شهسوار روز محشر - كجا افكنديش چون است حالش - چه با او كرد خصم بد سگالش - مر آن آدم وَش پيكر بهيمه - همی گفت الظليمه الظليمه[۱۸۸] . شمربن ذی الجوشن با گروهی از سپاهیان عمر سعد از جمله سنان بن انس نخعی و خولی بن یزید اصبحی، به سوی حسین(ع) آمدند. شمر آنان را به تمام کردن کار حسین(ع) تشویق کرد؛[۱۷۶] اما کسی نپذیرفت. او به خولی دستور داد تا سر حسین(ع) را جدا کند. وقتی خولی وارد گودال قتلگاه شد، دست و بدنش لرزید و نتوانست این کار را انجام دهد. شمر[۱۷۷] و به نقلی سنان بن انس[۱۷۸] از اسب پیاده شد و سر حسین ع را جدا کرد و به دست خولی داد.[۱۷۹] . از امام باقرع نقل شده که هنگامی که حسین(ع) به شهادت رسید، بیش از سیصد زخم بر تن او بود و همه آنها هم در جلوی بدن او بود؛ زیرا او پشت به دشمن نمیکرد.[۱۸۰] . امام سجاد(ع) در خطبه ای که پس از شهادت امام حسین(ع)در کوفه ایراد کرده از کشته شدن امام حسین تعبیر به قتل صبر کرده است. پس از آنکه شمر یا سنان بن انس، سر امام را به خولی داد. سپاهیان عمر سعد هر چه را که حضرت به تن داشت، غارت کردند. قیس بن اشعث و بحر بن کعب، لباس [۱۸۹]، اسود بن خالد اودی نعلین ، جمیع بن خلق اودی شمشیر ، اخنس بن مرثد عمامه ، بجدل بن سلیم انگشتر و عمر بن سعد، زره [۱۹۰] آن حضرت را ربودند.
صبح عاشورا با تیری که عمرسعد به طرف اردوگاه امام حسین ع انداخت جنگ را آغاز کرد عصر عاشورا شد ؛ و زمين كربلا غرق در نيزه و شمشير و جنازه. از سپاه كوچك حق چيزي باقي نمانده بود اما هزاران هزار گرگ گرسنه همچنان در لشگر شيطان منتظر طعمه بودند. ديگر كسي براي حسين (ع ) باقي نبود. «حبيب» ، «زهير» ، «برير» ، «حر» و ديگر اصحاب به شهادت رسيده بودند. «اكبر» ، «قاسم» ، «عون» ، «جعفر » و بقيه جوانان بني هاشم ــ و حتي « اصغر شش ماهه » ــ نيز جان خود را فداي اسلام كرده بودند ؛ و «عباس» ، بي سر و دست، دور از خيمه ها به ديدار خداي خويش رفته بود. حسين علیه السلام به اين سو و آن سو نظر افكند . در تمامي دشت پهناور ، حتي يك نفر نبود تا از او و حريم رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع كند. امام علیه السلام به خيمه گاه آمد تا با بانوان اهل بيت وداع كند. صحنه ای دلخراش و جانسوز بود. کودکان و دخترکان دور امام را گرفته بودند و نمی دانستند آخرین کلام را چگونه بگویند. «سكينه» دختر امام علیه السلام فرياد زد: «پدر جان ! آيا تن به مرگ دادي و دل بر رحيل نهادي؟» امام پاسخ داد: «چگونه تن به مرگ ندهد كسي كه يار و ياوري ندارد؟» ، پس صداي به گريه بلند شد . امام آنان را ساكت كرد و به آنها وصيت نمود و سپس ودايع امامت و مواريث پيامبران را به علي بن الحسين السجاد علیه السلام كه سخت بيمار بود سپرد و به سوي ميدان رهسپار شد. امام علیه السلام با وجود تنهايي و تشنگي ، با هزاران هزار سپاهي دشمن جنگي دلاورانه كرد . گاه به ميمنه لشگر (سمت راست لشگر دشمن) حمله ميكرد و مي خواند : الموت خير من ركوب العار - والعار اولي من دخول النار . مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است - و ننگ سزاوارتر از آتش جهنم است . سپس به ميسره لشگر (جناح چپ لشگر) حمله ميكرد و ميخواند : انا الحسين بن علي - آليت ان لا انثني - احمي عيالات ابي - امضي علي دين النبي . من حسين پسر علي هستم كه هيچگاه سازش نخواهم كرد واز حريم پدرم دفاع ميكنم و بر طريقت پيامبر ره مي سپارم . يكي از اهل كوفه روايت كرده است : من نديدم كسي را كه اينهمه دشمن بسيار بر او بتازد و فرزندان و يارانش كشته شده باشد اما اينگونه شجاع و پر جرأت باشد . مردان سپاه بر او ميتاختند اما او با شمشير بر آنان حمله ميكرد و لشكر را مانند گله بزي كه شيري درنده در آن افتاده باشد پراكنده و تارو مار مي ساخت ، سپس به جاي خويش باز مي گشت و مي گفت : لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم . در منابع تاريخي آورده اند كه آن حضرت نزديك به 2000 نفر از سپاه يزيد را كشت ، تا اينكه عمر سعد بر لشكريانش فرياد كشيد : «واي بر شما ! آيا ميدانيد با چه كسي كارزار مي كنيد ؟ اين فرزند علي و پسر كشنده قهرمانان عرب است. دسته جمعي و از تمامي جهات بر او حمله كنيد» و به چهار هزار تير انداز سپاه دستور داد كه از هر سوي بر امام علیه السلام تير ببارند ، و عده اي نيز با سنگ به حضرت حمله آوردند. در برخي روايات آمده است كه از شدت اصابت تير ، بدن امام مظلوم ، همانند بدن خارپشت شده بود ، و پس از شهادت ، بيش از 1000 زخم بر تن امام شمردند كه 32 ضربه آن ، غير از زخم تير بود . امام علیه السلام تشنه و مجروح و خسته ، اندكي ايستاد تا نفسي تازه كند و دمي از خستگي جنگ بياسايد . در اين لحظه يكي از دشمنان سنگي زد كه به پيشاني حضرت اصابت كرد و خون بر صورت وي جاري شد. امام خواست آن خون را پاك كند كه تيري سه شاخه و زهر آلود بر سينه و قلب حضرت نشست . امام گفت : «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله» و سر به سوي آسمان بلند كرد و گفت : « خدايا تو مي داني این قوم مردي را مي كشند كه روي زمين پسر پيغمبري غير از او نيست». به مرکز باز شد سلطان ابرار - که آساید دمی از رزم و پیکار - فلک ، سنگی بزد از دست دشمن - به پیشانیِ وجه اللهِ احسن - که گلگون گشت رویِ عشقِ سرمد - چو در روز احد ، روی محمد - به دامان کرامت خواست آن شاه - که خون از چهره بزداید ، بناگاه - یکی الماس وش تیری ز لشگر - گرفت اندر دل شه جای ، تا پر - که از پشتِ پناه اهل ایمان - عیان گردید زهر آلود پیکان . آنگاه تير را گرفت و از پشت بيرون كشيد خون مانند ناودان بيرون جست، پس امام دست خود را از آن خون پر كرد و به سوي آسمان پاشيد . حاضران مي گويند حتی يك قطره از آن خون به زمين برنگشت و از آن لحظه، آسمان كربلا سرخ شد . سپس دوباره دست خود را از آن خون پر كرد و صورت و محاسن خويش را با آن آغشته نمود و فرمود: « جد خود رسول الله را اينچنين خضاب شده ديدار مي كنم و از دست اینان به او شكايت مي كنم». عده اي از پياده نظام دشمن ، دور امام را گرفتند . يكي از آنان با شمشير به آن حضرت زد كه بر اثر آن، کلاه امام دريده شد و تیغ به سر مبارك وي رسيد و خون روان گشت. سپس «شمر» با عده ای از سپاهیان دشمن به سوی خیمه گاه حمله کردند. شمر خواست که آن خیمه ها را آتش زند ، امام (ع )سر برداشت و چون این صحنه دید بانگ برآورد و آن جمله تاریخی خویش را بر زبان آورد که : «وای برشما ! اگر دین ندارید و از روز رستاخیز نمی ترسید ، لااقل در دنیا آزاده و جوانمرد باشید» آنگاه خطاب به فرماندهان لشگر یزید نهیب زد: « اهل و عیال مرا از دست سرکشان و بی خردان خود حفظ کنید». «شبث» خود را به شمر رساند و با تندی او را از این کار بر حذر داشت. شمر خجالت کشید و به سپاهیانش دستور داد که از حرم دور شوید و به سوی خود حسین بروید که حریفی بزرگ و جوانمرد است. در همین حین، «عبدالله» فرزند امام مجتبی علیه السلام که نوجوانی نابالغ بود از خیمه ها بیرون دوید تا از عموی خویش دفاع کند ؛ اما وی نیز با وضعی دلخراش به شهادت رسید (و مصیبت آن در روضه شب پنجم گذشت) . سپاه دشمن به امام علیه السلام نزدیک شد و دایره محاصره را بر وی که از شدت زخمها و هرم تشنگی، تاب و توان نداشت تنگ تر و تنگ تر کرد. (زرعه بن شریک) به حضرت نزدیک شد و شمشیری به دست چپ آن حضرت زد. سپس شخصی دیگر، از پشت، تیغ بر شانه امام علیه السلام وارد آورد که حضرت از شدت آن ضربت، با صورت بر خاک افتاد. این دو ملعون عقب نشستند ، در حالیکه امام افتان و خیزان بود ؛ گاه به مشقت از جای برمی خاست ولی دوباره بر زمین می افتاد ... سنان بن انس» بر امام حمله کرد و با نیزه خویش بر پشت امام زد ، آنقدر سخت که نوک نیزه از سینه حضرت بیرون آمد. امام در گودال قتلگاه افتاد و واپسین راز و نیاز خود با خدای خویش را آغاز کرد. و هر چه می گذشت زیباتر و برافروخته تر می شد... یکی از راویان نوشته است: «به خدا قسم ، هیچ کشته به خون آغشته ای را نیکوتر و درخشنده روی تر از حسین ندیدم. ما برای کشتن وی رفته بودیم ولی رخسار و زیبایی هیئت او ، اندیشه قتل وی را از یاد من برد» . دژخیمان ، همچون گرگان گرسنه ، دور امام حلقه زدند تا به خیال خود کار را تمام و حق را برای همیشه ذبح نمایند. زینب (س) که دیگر صدای تکبیر و "لاحول و لاقوه" امام را نمی شنید فهمید که ماه فاطمه در محاق رفته است ؛ پس از خیمه ها بیرون دوید در حالی که شیون می کشید : «وا اخاه ، وا سیداه ، وا اهل بیتاه ! ای کاش آسمان بر زمین می افتاد! ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر دشت می ریخت ...» و خود را به تلی (تپه ای) مشرف بر گودال رساند و آن صحنه دلخراش را مشاهده کرد. وی با دیدن گرگانی که برای قتل امام در آنجا جمع شده بودند به «عمر سعد» نهیب زد: «وای بر تو ای عمر! آیا ابا عبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟» قطرات اشک عمر سعد بر گونه اش جاری شد اما پاسخی نداد و روی از زینب برگرداند . زینب (س ) فریاد زد : « وای بر شما ! آیا مسلمانی میان شما نیست؟» هیچکس جواب نگفت . شمر بر سر یارانش فریاد کشید:«چرا این مرد را منتظر گذاشته اید؟!» و خواست که یکی از آنان کار را تمام کند. «خولی بن یزید» با شتاب از اسب فرود آمد تا سر مبارک آن حضرت را جدا کند ، اما تا به امام علیه السلام نزدیک شد بر خود لرزید و نتوانست. شمر گفت: «بازوی تو ناتوان باد! چرا می لرزی؟» آنگاه خود تیغ به دست گرفت و به همراه سنان برای بریدن رأس مطهر امام علیه السلام رهسپار شد ... زیر خنجر بود ، اما دیده باز - اشک او بر گونه ، سرگرم نماز - اشک او می شست خونِ گونه را - شرمگین می کرد این گردونه را - مست بود و اشک دیده ، باده اش - خاک گرم کربلا سجاده اش - در دل گودال کرد از بس سجود - شد ز فرط سجده چشمانش کبود - یک نفر «پهلو شکسته» در برش - کیست یارب این ، به غیر از مادرش؟ - مادرش آمد و لیکن مضطر است - بر گلوی تشنه ی او خنجر است - خنجر از بس بوسه زد بر حنجرش - رفت تا گردون صدای مادرش . یک عده حسین را نشانه گرفتن، می رفت روبلندی صدا می زد الله اکبر، زینب آروم میشد ، میزد به قلب لشگر، آنقدر تیر زدن، بدن خشک شد یکی نیزه به پهلو زد. بلند مرتبه شا هی ز صدر زین افتاد - اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد . خیمه ها محاصره شد ، تیر به گلوی حسین زدند، شمشیر به کتف چپ، از رو اسب با گونه راست افتاد، سنان از پشت سر یه نیزه زد بیرونکشید، می گفت مال خودمه، یه نیزه به سینه زد، تیر به گلو، شمر گفت: کار رو تموم کن ،خولی اومد، سنان اومد ،نتونستن ،اخنس هم دید نمی تونه، شمر خودش رفت . آندم بریدم من ازحسین دل - كامد به مقتل شمرسیه دل - او می دوید و من می دویدم - او سوی مقتل من سوی قاتل - اومینشست ومن مینشستم - اوروی سینه من درمقابل - او میكشید ومن میكشیدم - اوخنجرازكین من ناله ازدل - او میبرید و من میبریدم - اوازحسین سر من ازحسین دل . آه ازآن ساعتی كه با تن چاكچاك - نهادی ای تشنه لب صورت خودروی خاك - تنت بسوزوگداز توگرم رازونیاز - سوی خیام حرم دوچشم تومانده باز - آمده از خیمه گه خواهرغمدیده ات - دید كه شمرازجفا نشسته برسینه ات - گفت بده مهلتی تا برسم برسرش - برادرم تشنه است مبر سرازپیكرش . خودم دیدم که صحرا لاله گون بود - زمین از خون یاران غرقه خون بود - خودم دیدم فضاى آسمانها - پر از انا الیه راجعون بود - خودم دیدم که نور چشم زهرا - جراحات تنش از حد فزون بود - خودم دیدم که بر هر برگ لاله - نوشته این سخن با خط خون بود - گلى گم کرده ام میجویم او را - به هر گل میرسم میبویم او را - خودم دیدم گلوى اصغرش را - خودم در بر کشیدم اکبرش را - اگر چه از کنار نهر علقم - زگریه منع کردم خواهرم را - خودم دیدم که زهرا ناله میکرد - خودم دیدم سرشک مادرم را - مکن منعم اگر با اینهمه داغ - زنم بر چوبه محمل سرم را - گلى گم کرده ام میجویم او را - به هر گل میرسم میبویم او را - خودم دیدم که دلها مرده بودند - خودم دیدم همه افسرده بودند - خودم دیدم کبوترهاى معصوم - همه در زیر پر، سر برده بودند - خودم دیدم که گلهاى نبوت - زبى ابى همه پژمرده بودند - همان جایى که فرزندان زهرا - بجرم عشق سیلى خورده بودند - گلى گم کرده ام میجویم او را - به هر گل میرسم میبویم او را - گل من یک نشان در بدن داشت - یکى پیراهن کهنه به تن داشت .
روز عاشورا (وداع سید الشهداء علیه السلام)
روز عاشورا (وداع سید الشهداء علیه السلام) (ظهر). یكی از جانسوزترین مصائب مصیبت وداع است كه حتی بزرگان دین هم هنگام وداع تاب نیاوردند وزاری وشیون كردند: ...
روضه روزدهم محرم روزعاشورا قسمت اول
امام حسین(ع) پس از آن كه همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه ای گرد آورد و آنان را تسلی و دلداری داد و به صبر و شكیبایی سفارش نمود و با ...
روضه روزدهم محرم روزعاشورا قسمت دوم
مرثیه وداع امام حسین علیه السلام. السلام علیك یااباعبدالله. چون امام حسین علیه السلام دید که همه خاندان و یارانش به شهادت رسیده اند، برای وداع با اهل بیت ...
مقتل خوانی شهادت امام حسین عصر عاشورا
صبح روز عاشورا جنگ آغاز شد و تا ظهر بسیاری از یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند.[۱۸۶] در طی جنگ حر بن یزید، از فرماندهان سپاه کوفه، به امام حسین پیوست.
امام حسین(ع) متوجه امام سجاد(ع) شد؛ پس ام کلثوم را مخاطب قرار داد: «او را ... [۶۰] هنگامی که امام(ع) مشغول وداع با اهل حرم بود به دستور عمر بن سعد ...
روضه شهادت امام حسن علیه السلام
روضه شهادت امام حسن علیه السلام زیارت امام حسن (ع) در روز دوشنبه روز دوشنبه روز امام حسن و امام حسین علیهما السّلام است،در زیارت حضرت امام حسن علیه السّلام ...
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
