حرکت کاروان نمادین امام رضا (ع) در روستای فدیشه

برای پانزدهمین سال پیاپی، مراسم آیینی ورود کاروان نمادین امام رضا (ع) در روستای فدیشه شهرستان میان جلگه برگزار شد. به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکز خراسان ...
حرکت کاروان نمادین امام رضا (ع) در روستای فدیشه
۱۲۵۰سال پیش در چنین روزی یعنی ۱۰ تیر(بتاریخ شمسی)، نیشابور خاک چشم خود را توتیای قدوم مبارک هشتمین طلعت منیر ولایت، علی بن موسی الرضا (ع) کرد و هزاران نفر از اهالی علم در این شهر، حدیث شریف سلسلة الذهب را شنیدند و در تاریخ به ثبت رساندند.
دهم تیر سالروز ورود امام رضا (ع) به نیشابور است روزی که به عنوان یکی از افتخارات تاریخی دردل وجان مردم خطه کهن نیشابور ثبت شده است و هرسال مردم نیشابور دراین روز با استقبال از کاروان نمادین امام هشتم (ع) روایت دلدادگی وعشق به این امام رئوف را تکرار می کنند. روزی که مردم شهرستان نیشابور با آفرینش صحنه هایی باشکوه از دلدادگی به خاندان عصمت و طهارت(ع) تاریخ را تکرار خواهندکرد.به گزارش خراسان رضوی، روز گذشته مراسم کاروان نمادین امام رضا (ع) درروستای فدیشه برگزار شد
به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکز خراسان رضوی، مسئول برگزاری این مراسم گفت: در سال ۲۰۰ هجری، امام رضا (ع) درحرکت کاروان نمادین امام رضا (ع) در روستای فدیشه مسیر سفر خود از مدینه به مرو، از روستای فدیشه میان جلگه عبور کردند که همه ساله برنامههای متنوعی در سالروز این واقعه تاریخی در فدیشه برگزار میشود.
فرا خوانده شدن حضرت امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو توسط مامون خلیفه عباسی به بهانه برگزیده شدن ایشان به ولایت عهدی زمینه ساز هجرتی تاریخی و تمدن ساز از مدینه تا مرو شد که دهم تیر ماه در نیشابور با بیان حدیث سلسله الذهب به نقطه اوج خود رسید.
حضرت امام رضا علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش، در سال ۱۸۳ هجری در ۳۵ سالگی به امامت رسید. مامون خلیفه عباسی که از قدرت و نفوذ امام رضا (ع) در میان مردم هراس داشت به بهانه انتخاب ایشان به ولایت عهدی، امام رضا (ع) را از مدینه به مرو مرکز خلافت خود فرا خواند. هجرت امام رضا (ع) یک مهاجرت سیاسی اجباری بود که در سال ۲۰۰ هجری انجام شد و مامون دستور داد امام رضا (ع) را از مسیر بصره، اهواز و فارس به مرو ببرند. در این مسیر امام رضا (ع) از شهرهای نباج، بصره، اهواز، اربق (اربک)، ارجان (بهبهان)، ابرکوه (ابرقوه)، ده شیر (فراشاه)، یزد، قدمگاه خرانق (مشهدک)، رباط پشت بادام، نیشابور، قدمگاه نیشابور، ده سرخ، توس و سرخس گذشتند و به مرو رسیدند.
مأمون به رجاء بن ابی ضحاک فرماندهی که مامور رساندن امام رضا(ع) به مرو بود؛ دستور داده بود امام رضا(ع) را از مسیر شهرهای غیرشیعی آن زمان مثل بصره عبور دهد تا ایشان مورد توجه شیعیان قرار نگیرد. نیشابور هم آن زمان یک شهر غیر شیعی بود که اهل سنت در آن ساکن بودند. در آن روزگار نیشابور بزرگترین مرکز حدیثی عالم تسنن پس از بغداد بود و شاید همعرض بغداد. به همین جهت نیشابور به دلیل جایگاه علمی و حدیثی که داشت می توانست به مثابه یک رسانه برای امام باشد.دلیل اینکه حضور حضرت رضا(ع) در شهر نیشابور در تاریخ بیش از شهرهای دیگر برجسته شده حضور همین عالمان و محدثانی بود که اتفاقا شیعه نبودند.
در جریان هجرت امام رضا (ع) و استقبال مردم از ایشان در نیشابور و بیان حدیث سلسلة الذهب، حکومت عباسی به شدت وحشت زده شد. هرچند در مورد تاریخ ورود امام رضا (ع) به نیشابور اختلاف نظر وجود دارد و برخی این زمان را به اوایل زمستان نسبت میدهند، اما به هر حال استقبال پرشور و بیان حدیث گهربار سلسله الذهب برگ زرینی در تاریخ نیشابور است تا هرسال دهم تیرماه شاهد برگزاری برنامههای سالروز ورود امام رضا (ع) به نیشابور باشیم.
قاضی نعمان، مورخ و فقیه اسماعیلی مذهب، م ۳۶۳ق معتقد است امام رضا(ع) در دهم جمادیالثانی سال ۲۰۱ق وارد مرو شد.[۱۷] . نظر دیگری ورود به نیشابور، سه شنبه 7 جمادی الاولی/15 آذر بوده است . گاهشماری هجری قمری با هجری شمسی در اوایل زمستان سال 201ق/195ش به نیشابور وارد شد (تحفه الرضویه، ص190؛ گاهشماری ایرانی، ص30؛ تقویم تطبیقی هزار و پانصد ساله، ص41 ـ 40) و مدتی در آنجا ماند.( عیون اخبار الرضا، ج2، ص5 ـ 374؛ بحارالانوار، ج49، ص123؛ الارشاد، ج2، ص257، و ...) . فاصله نیشابور تا طوس ده فرسخ (حدود 60 کیلومتر) و فاصله طوس تا سرخس چهار منزل (حدود 100 کیلومتر) و در نتیجه فاصله نیشابور تا سرخس، شش منزل (حدود 144 کیلومتر) است.(البلدان، ص55) . امام رضا(ع) در سرخس زندانی بود و مدتی در آنجا ماند.( عیون اخبار الرضا، ج2، ص426.) فاصله سرخس تا مرو شش منزل (حدود 144 کیلومتر) است.( البلدان، ص55) مأمون عباسی در روز دوشنبه هفتم رمضان سال 201ق/14 فروردین 196ش امام رضا(ع) را در مرو ولیعهد خود اعلام کرد.( ترجمه تاریخ یعقوبی، ج2، ص465؛ گاهشماری ایرانی، ص30؛ و نیز نگاه شود به: عیون اخبار الرضا، ج2، ص473، 8 ـ 457 و اثبات الوصیه، ص394 ـ 391 که می گویند هجرت امام رضا از مدینه به مرو در سال 200ق واقع شد. شیخ مفید در «مسارّ الشیعه» بر خلاف نقل مذکور جریان ولیعهدی امام(ع) را در روز اول ماه مبارک رمضان آورده است) . امام به دستور مأمون نماز عید فطر را در روز پنج شنبه اول شوال 201ق/7 اردیبهشت 196ش در مرو خواند.( اصول کافی، ج2، ص408 ـ 407؛ عیون اخبار الرضا، ج2، ص379؛ بحارالانوار، ج12، ص124. در تحریر این مقاله علاوه بر منابع فراوان، از کتاب «جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(ع) از مدینه تا مرد» تألیف جلیل عرفان منش استفاده شد)
https://www.balagh.ir/sites/default/files/media/image/140003/www-balagh-ir-u6901n15135.jpg
7 جمادی الاول ورود امام رضا به نیشابور (201ق)
۱۲۵۰ سال پیش در چنین روزی، نیشابور خاک چشم خود را توتیای قدوم مبارک هشتمین طلعت منیر ولایت، علی بن موسی الرضا (ع) کرد و هزاران نفر از اهالی علم در این شهر، حدیث شریف سلسلة الذهب را شنیدند و در تاریخ به ثبت رساندند.
حركت امام رضا(ع) از مدينه به خراسان محل حكومت مامون عباسی(23ذیقعده200)
آوردن امام از مدينه به مرو، هر چند در ظاهر به صورت دعوت بود، اما ماهيت واقعي آن جز ايجاد محدوديت هر چه بيشتر براي امام چيز ديگري نبود. از اين جهت امام براي ...
https://www.iribnews.ir/files/fa/news/1402/4/10/9828894_629.jpg
امام رضا (ع) در این روز در اجتماع هزاران نفری مردم مشتاق آن روز نیشابور در حالی که سوار بر هودج بودند فرمودند پدرم موسی کاظم به نقل از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش علی زین العابدین از پدرش حسین از پدرش علی بن ابی طالب و ایشان از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ایشان از جبرئیل به من گفت شنیدم پروردگار سبحانه و تعالی میفرماید: "کلمه لا اله الا الله دژ من است هر که آن را بگوید به دژ من وارد گشته است و آنکه به دژ من وارد شده از عذاب من ایمن و آسوده است. "سپس پرده هودج را افکندند و رفتند و پس از چند گامی که هودج حرکت کرد دوباره پرده را کنار زدند و فرمودند: البته این امر شرط و شروطی دارد و من از شروط آن هستم.
راویان این حدیث همگی امامان معصوم هستند تا به پیامبر (ص) و جبرئیل و سرانجام به خداوند میرسد. به همین دلیل این حدیث را "سلسلة الذهب" به معنای "زنجیرۀ زرّین" توصیف و نام گذاری کردهاند. طبق برخی گزارشها، همزمان با نقل حدیث، بیش از بیست هزار نفر آن را مکتوب کردند.
در آن زمان نیشابور یکی از مراکز بزرگ اهل سنت بود و بیشتر جمعیت آن سنی بودند و شیعیان در اقلیت قرار داشتند با این حال همه راویان این حدیث از بزرگان اهل سنت هستند. این پژوهشگر تاریخ نیشابور گفت: در جریان حضور امام رضا (ع) در نیشابور دو رویداد مهم اتفاق افتاد یکی اینکه ایشان به زیارت امامزاده محروق میروند که نشان دهنده جایگاه این امامزاده است و دیگر بیان حدیث سلسله الذهب است که بر اساس گمانه زنیها مکان بیان این حدیث در محلی واقع در جنوب تپه ترب آباد نیشابور است که در آن زمان بازار بوده است.
خراسان در آن زمان دارای چهار رَبع یا در اصطلاح ناحیه شامل مرو، بلخ، هرات و نیشابور بوده است و نیشابور مرکز این نواحی محسوب میشده است.
حضرت رضا (ع) ظاهراً به دلیل همین اهمیت اداری و سیاسی نیشابور این شهر را برای بیان حدیث سلسله الذهب انتخاب کرده اند.
با نقشه توطئه آمیز مامون، امام رضا (ع) در معرض یک تهدید قرار گرفت، اما آن حضرت با تدبیر از این تهدید بیشترین استفاده را کردند و به نوعی این تهدید را تبدیل به فرصت کردند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: همگام با امام رضا علیه السلام از نیشابور تا مرو
ادامه مطلب را ببينيد
همگام با امام رضا علیه السلام از نیشابور تا مرو
همگام با امام رضا(ع) از نیشابور تا مرو - همگام با امام رضا(ع) از نیشابور تا مرو - از نيشابور تا مرو گزارشهاي مستند و دقيقي از حرکت امام در دست است که توسط راويان موثقي مانند ابوصلت هروي و افراد ديگر ثبت شده است. به گزارش شفقنا، سید عباس رضوی در شماره ی 67 فصلنامه ی کوثر نوشت: امام در نيشابور با استقبال باشکوه مردم رو به رو شد. نيشابور در آن دوره يکي از شهرهاي عمده خراسان، آباد و آکنده از مساجد، مدارس و علما بوده است. صاحب تاريخ نيشابور – احمد بن محمد... – نوشته است که مردم نيشابور مقدم آن حضرت را گرامي داشتند و شاديها کردند و به اتفاق قطب الانام شيخ ابويعقوب الحقاني راهويه مروزي که شيخ و مقدم ارباب ولايت بود به استقبال آن حضرت از نيشابور بيرون شدند و تا قريه مؤيديه که از قراي نيشابور است به پيشواز رفتند و شيخ با وجود کبر سن مهار ناقه آن حضرت را بر دوش گرفت و تا بيرون شهر نيشابور پياده راه پيمود و شيخ محمد بن اسلم طوسي نيز در رکاب مبارک بود و چون به نيشابور وارد شد در محله«قزّ» ، کوچه بلاش آباد نزول فرمود و مقام اختيار کرد. در السنه و افواه مشهور است که حضرت سلطان در نيشابور به منبر برآمد و اين حديث را از خواجه کائنات روايت فرمود: "التعظيم لامرالله والشفقة علي خلق الله" و نيز نقل است که حديث سلسلة الذهب را حضرت رضا هنگام حرکت و عزيمت به سوي طوس در بازار نيشابور روايت فرمود.[جغرافياي تاريخي حضرت رضا از مدينه تا مرو، ص 132 به نقل از تاريخ نيشابور] .
منزل پسنده
شيخ صدوق در عيون به نقل از ابوواسع و او از جده خود خديجه بنت حمدان بن پسنده روايت کرده که امام رضا در نيشابور در محله غربي (يا قزويني) در ناحيه بلاشاباد در خانه جدّم پسنده وارد شد. و دليل شهرت او به پسنده نيز آن بودکه امام از ميان مردم منزل او را پسنديده بود. امام دانه بادامي در گوشة منزل کاشت. آن دانه تبديل به درخت شد و در مدت يکسال بادام داد. مردم با خبر شدند و بيماران براي استشفاء و تبرّک از آن بادام ميخوردند و به برکت حضرت شفا يافته و هرکه را چشم دردي بود از آن بادام به چشم ميماليد و شفا مييافت. زن حامله اي که زاييدن بر او دشوار بود. چون از آن بادام خورد در ساعت وضع حمل کرد و اگر چهار پايي را قولنج عارض ميشد، از شاخههاي آن بر شکمش ميماليدند و خوب ميشد...[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 133] .
عین کهلان
و نيز شيخ صدوق گزارش داده که امام در نيشابور در محله قزويني منزل کرد و در آن جا حمامي بنا کرد که امروز به گرمابه رضا مشهور است و آن جا چشمه اي بود که آبش کم شده بود. امام کسي را واداشت که آب آن را بيرون آورد تا فراوان شد. امام در بيرون دروازه در زير زمين حوضي ساخت که چند پله پائين ميرفت و آب چشمه بدان ميريخت. حضرت داخل حوض شد و بيرون آمد و سپس به روي آن نماز گزارد و سپس مردم ميآمدند و از آن چشمه براي تبرّک نوشيده و در آن حوض غسل ميکردند و بر روي آن نماز گزارده و دعا ميکردند و از خداوند حاجت خواسته و حاجاتشان برآورده ميشد و آن چشمه را امروز عين کهلان مينامند و مردم تا به امروز به سراغ آن چشمه ميآيند.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 136] . امروز در قدمگاه در 26 کيلومتري نيشابور چشمه اي است که مشهور است قدمگاه امام رضاعليه السلام بوده و اثر نقش قدمي بر سنگ منقوش است که آن را نيز منتخب به حضرت رضاعليه السلام شمرده و مردمان از هر سو براي تبرک و زيارت آن چشمه به قدمگاه ميروند و بعيد نيست اين چشمه همان عين کهلان باشد.
در مدت اقامت امام در نيشابور محدثين و راويان حديث براي استفاده و نقل حديث بر در خانه امام گرد ميآمدند.[منتخب التواريخ، ص 543 به نقل از فوائد الرضويه]
حديث سلسلة الذهب
مهمترين يادگار امام در نيشابور حديث معروف سلسلة الذهب است که در وقت کوچ از نيشابور در بازار شهر، ايراد فرموده است. در گزارش ابوصلت هروي آمده: در وقت کوچ امام از نيشابور من با او بودم. امام بر استري (شهباء) سياه و سفيد سوار بود. به ناگاه محمد بن رافع و احمد بن حرث و يحيي بن يحيي و اسحق بن راهويه و گروهي از علما در محله مربعه به دهانه استر آويختند و گفتند: تو را قسم ميدهيم به آبروي پدران پاکت، حديثي که از پدرت شنيده اي براي ما روايت کن. امام سر از کجاوه برون آورد و در حالي که ردائي مطرز و نگارين پوشيده بوده فرمود: حديث کرد مرا پدرم عبد صالح موسي بن جعفر و فرمود حديث کرد پدرم صادق، جعفر بن محمد و فرمود: حديث کرد مرا پدرم ابوجعفر بن علي باقر علوم انبيا و گفت: حديث کرد مرا پدرم علي بن حسين سيد العابدين و او گفت: حديث کرد مرا سيد جوانان اهل بهشت حسين. و او گفت: حديث کرد مرا پدرم علي بن ابيطالب، و او گفت: شنيدم پيامبر(ص) که فرمود: شنيدم از جبرئيل که گفت: خداوند جلّ و جلاله فرمود: انّي انا الله لا اله الاّ انا فاعبدوني. من جاء منکم بشهادة ان لا اله الاّ الله دخل في حصني و من دخل في حصني امن من عذابي؛ منم خدايي که خدايي جز من نيست. پس مرا عبادت کنيد. هرکس لا اله الاّ الله بگويد داخل قلعه و حصار من شده است و هرکس داخل حصار من گردد از عذاب من ايمن است. کشف الغمه به نقل از تاريخ نيشابور، تأليف حاکم ابوعبدالله نيشابوري اين ماجرا را چنين گزارش کرده: حضرت رضاعليه السلام در سفري که به فيض شهادت نائل آمد؛ وارد نيشابور شد. بر مهد و کجاوه اي نشسته بود. بر استر شهباء که محل رکوب آن از نقره بود. پس در ميان بازار دو نفر از پيشوايان که حافظ احاديث بودند، ابوزرعه رازي و محمد بن اسلم طوسي، به حضرت عرض کردند: به حق پدران پاکيزه و گذشتگان بزرگوار خود صورت خود به ما بنما و روايت کن از براي ما حديثي از پدران خود از جدت که ما تو را به آن حديث ياد کنيم. حضرت استر را نگاهداشت و سايبان مهد را کنار زد و چشمهاي مسلمين را به طلعت جمال خود روشن ساخت. دو گيسوي نازنين او مانند دو گيسوي پيامبر(ص)بود. مردم همه ايستاده نظاره ميکردند. برخي صيحه ميزدند و بعضي ميگريستند و بعضي جامه بر تن ميدريدند و برخي خود را به خاک افکنده بودند و آنها که نزديک استر بودند، تنگ استر حضرت را ميبوسيدند و برخي گردن کشيده بودند و به سايبان کجاوه مينگريستند. مردم تا نيمروز در همان حال انقلاب بودند و آن قدر گريستند که اگر اشکها گرد ميآمد مانند نهر جاري ميشد و صداها ساکت شد. پيشوايان مردم و قاضيان فرياد برآوردند: اي مردم! گوش فرا دهيد و يادگيريد و اذيت مکنيد پيامبر را در عترتش و سکوت کنيد و گوش فرا دهيد. آنگاه حضرت املاء فرمود اين حديث را و ابوزرعه و محمد بن اسلم کلمات آن حضرت را به مردم ميرساندند و براي نوشتن اين حديث بيست و چهار هزار قلمدان به غير از دواتها آماده شد و فرمود: حديث کرد مرا پدرم حضرت موسي بن جعفر کاظم. فرمود: حديث کرد مرا پدرم جعفر بن محمد صادق، فرمود: حديث کرد مرا پدرم محمد بن علي باقر. فرمود: حديث کرد مرا پدرم علي بن حسين، زين العابدين. فرمود: حديث گفت مرا حسين بن علي شهيد سرزمين کربلا. فرمود: حديث کرد مرا پدرم اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب شهيد سرزمين کوفه. فرمود: حديث فرمود مرا برادرم و پسر عمويم محمد رسول خدا. فرمود: حديث کرد مرا جبرئيل. فرمود: شنيدم حضرت رب العزه سبحانه و تعالي فرمود: کلمة لا اله الاّ الله حصار من است و هرکس آن را بگويد داخل حصار من شده و هرکس داخل حصار من گردد از عذاب من در امان است.» صدق الله سبحانه و صدق جبرئيل و صدق رسوله و صدق الائمّه.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 134؛ کشف الغمه، ج 3، ص 98] . شيخ صدوق در گزارش ديگري حديث قدسي لا اله الاّ الله حصني را به نقل از اسحاق بن راهويه نقل کرده و اسحق افزوده است: چون مرکب امام عبور کرد، امام صدا زد ولي به شروط آن و من از شروط آنم» و صدوق آن را چنين تفسير کرده که از شرائط پذيرش لا اله الاّ الله پذيرش امامت امام است و اين که امام از جانب خداوند بر مردم واجب الاطاعه است.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 135] . اربلي، به نقل از استاد ابوالقاسم قشيري آورده که اين حديث به اين سند به يکي از سلاطين ساماني رسيد. او اين حديث را با آب طلا نوشت و وصيت کرد آن را با او دفن کنند. پس از مرگ، او را در خواب ديدند. پرسيدند: خدا با تو چه کرد؟ گفت: خداوند مرا به تلفظ لا اله الاّ الله و تصديق با اخلاص به رسالت پيامبر و اين که حديث را براي احترام با آب طلا نوشتم آمرزيد.[کشف الغمه، ج 3، ص 99] .
قدمگاه های حضرت
قدمگاههای منسوب به امام رضا در ایران : 1- خوزستان- فارس- یزد- خراسان رضوی. 2- خوزستان- فارس- اصفهان- یزد- خراسان رضوی. 3- خوزستان- فارس- قم- تهران- سمنان- خراسان رضوی. در برخی از نقاط ایران بناهای یاد بودی به مناسبت سفر تاریخی حضرت رضا علیه السلام از مدینه تا مرو وجود دارد. این بناها مربوط به دوران مختلف تاریخ هستند. از میان قدمگاههای مذکور تعداد معدودی قدیمی بوده و باقی مربوط به دوران صفویه (1179- 907ه.ق) میباشد. نگرش صفویان به قدمگاه همانند سایر اماکن زیارتی و مقدس بود. آنان از توسعه قدمگاه برای ترویج مذهب شیعه استفاده میکردند. اکثر قدمگاههای فعلی ایران که به امام رضا علیه السلام منسوب است مربوط به همین دوران میباشد.
قدمگاههای نیشابور
در شهرستان نیشابور به قدمگاههای چندی از امام رضا علیه السلام برخورد می شود که در اینجا به ترتیب آنها را ذکر می کنیم: روستای مویدیه - بنابر گفته حاکم نیشابوری زمانی که کاروان امام رضا علیه السلام به منطقه نیشابور رسید، شیخ ابو یعقوب اسحاق راهویه مروزی، شیخ شهر و مقدم ارباب کشف و ولایت بود در کبر سن آن شیخ مسن زین منن به اقدام نمود به تایید توفیق غیبیه تا روستای مویدیه با چند هزار صدیق رفیق در پی پیشوا رفتند. (تاریخ نیشابور، ص208)
محله فز
محله فز که گاهی به اشتباه غز گفته می شود، محله ایآباد و بزرگ و خوش آب و هوا در نیشابور قدیم بود. (تاریخ نیشابور، ص208) گویند چون آن حضرت به نیشابور رسید در محله فز در کوچه بلاس آباد (بلاش آباد یا لاشاباذ) اقامت گزید. (تاریخ نیشابور، ص208) عین کهلان نیز در همین محله قرار داشت. بنابر روایات چشمه آبی در آنجا وجود داشت که امام رضا علیه السلام به احیای آن امر نمود و در کنار آن حمامی ساخت. ماجرای کاشت نهال بادام در محوطه کهلان، نیز در همین محله رخ داده است. (عیون اخبارالرضا، ج2، ص136)
تلاجرد
تلاجرد که هم اکنون بقعه امامزاده محمد (محمد بن محمدبن حسین بن زید بن امام علی سجاد علیه السلام) (لباب الانساب، ج1، ص424 و ج2، ص442) معروف به امامزاده محروق در آنجا قرار دارد، از جمله قدمگاههای امام رضا علیه السلام در نیشابور است. (تاریخ نیشابور، ص 211؛ منظور از تلاجرد در اینجا، تلاجرد بالا است که آرامگاه خیام نیز در آنجا قرار دارد) با تخریب نیشابور قدیم و بنای شهر جدید، امامزاده محمد در خارج از شهر قرار گرفت. قدمگاه حضرت رضا علیه السلام در مقبره امامزاده محمد محروق معروف است. بر دیوار حرم سنگی نصب شده که اثر دو جای پای بر آن دیده می شود. مردم گویند جای پای امام رضا علیه السلام است. این اثر پا از سنگ قدمگاه کوچک تر است. به هر حال امام رضا علیه السلام هنگام گذشتن از نیشابور به زیارت این امامزاده رفته اند. بر سر در ورودی صحن این امامزاده نگاشته اند که این عمارت در سنه 1119 هـ..ق در عصر شاه سلطان حسین صفوی مرمت شده و سلطان دو رشته قنات وقف آن کرده است. (نیشابور شهر فیروزه، ص2- 341)
مربعه
زمانی که امام رضا علیه السلام قصد خروج از نیشابور را داشت، محمد بن رافع، احمد بن حارث، یحیی بن یحیی و اسحاق بن راهویه با جماعتی از محدثین و علماء، در محله مربعه شهر نیشابور اطراف استرش را گرفتند و از آن حضرت خواستند تا حدیثی از پدر بزرگوارشان نقل نمایند که آن حضرت حدیث «سلسله الذهب» را بیان فرمود. (عیون اخبارالرضا، ج2، ص7-296)
اسپریس (قدمگاه مشهور)
اسپریس یا اسپرس که امروزه تبدیل به شهر شده و به نام شهر قدمگاه شناخته می شود، در 24 کیلومتری شرق نیشابور واقع و امروزه جزو یکی از شهرهای این شهرستان است. بر اثر کثرت استعمال، این کلمه اسم برای آن شهر گردید. قدمگاه مجموعه ای مشتمل بر یک بقعه، باغ، کاروان سرا، حمام و یک آب انبار است. از قدیم در این محل چشمههای طبیعی آب وجود داشته است که موجب جلب نظر رهگذران می شد. بنیاد بقعه قدمگاه در زمان شاه عباس صفوی (995- 1038 هـ.ق) گذاشته شد و باغ آرایی آن محل آغاز گردید. کاروان سرا و چاپارخانه و حمام ساخته شد. ساختمان قدمگاه در دوران شاه سلیمان صفوی (1077- 1105 هـ.ق) به پایان رسید. در حال حاضر، از آن مجموعه، بقعه و کاروان سرا بر جای مانده و آب انبار و حمام متروک و نیمه مخروبه است. (مجموعه مقالههای همایش علمی- پژوهش جاده ولایت (دوم و سوم)، ص127)
بنای قدمگاه با طراحی شــیخ بهایی ساخته شده است . در سفری که شیخ بهائی با شاه عباس صفوی از اصفهان به مشهد آمده، شاه عباس دستور ساخت قدمگاه را در این محل داد و قدمگاه با طراحی وی ساخته شد. به گفته رضاقلی خان هدایت شاه عباس صفوی دومین باری که به نیشابور آمده، قدمگاه ساخته شده بود و این ابنیه از اوست . پلان و مقطع مجموعه باغ قدمگاه سلسله مراتب هشتگانه عرفان را بیان میکند . ازنظر حکمت تصوف، علاوه بر «هفت اقلیم» جغرافیایی، «اقلیم هشــتمی» (به قول سهروردی) وجود دارد که عالم مثال است . (مراتب هشتگانه عرفان : وادی اول : طلب . وادی دوم : عشق . وادی سوم : معرفت . وادی چهارم : استغنا . وادی پنجم : توحید . وادی ششم : حیرت . وادی هفتم : فقروغنا . وادی هشتم : عالم مثال) . طبق نقشه پلان قدمگاه از فضای جلوخان تا محل قرارگیری ردپای حضرت این هشت مرحله وجوددارد . که عامه مردم به این نقشه توجه ندارند .
رباط سعد
يکي از توقفگاههاي امام پس از نيشابور رباط سعد بوده است. ابو احمد معروف به صفواني گفته است. قافله اي از خراسان به کرمان ميرفت که دچار دزدان شد. مردي را که گمان ميبردند دولتمند است اسير کرده. مدتي در دست خود نگهداشته. او را براي گرفتن مال شکنجه ميکردند. از جمله او را در ميان برفها بسته، زني از آنان به او رحم آورده و آزادش کرده بود. بر اثر شکنجه زبان و دهانش تباه شده بود. رو به خراسان آورد و شنيد علي بن موسي در نيشابور است. شبي در خواب به او گفتند: فرزند پيامبر به خراسان وارد شده از بيماري خودت از او بپرس. شايد تو را به داروئي شفا بخش رهنمايي کند. او گفت در خواب: نزد امام رفتم و چاره خواستم. گفت: مقداري کمون (زيره) و سعتر(آويشن) و نمک را بکوب و از آن 2 يا 3 بار در دهانت بريز عافيت مييابي. مرد از خواب بيدار شد و اعتنايي به رؤياي خود ننمود تا به دروازه نيشابور رسيد. به او گفتند: علي بن موسي الرضا از نيشابور کوچ کرده اينک در رباط سعد است. در دلش افتاد نزد حضرت رفته و از امام چاره بخواهد. نزد امام به رباط سعد رفت و گفت: جريان من چنين است و زبان و دهانم تباه گشته و جز به سختي نميتوانم سخن بگويم و به من دوايي راهنمايي کن که چاره کارم باشد. امام فرمود: آيا به تو ياد ندادم. آنچه در خواب ديدي عمل کن. مرد گفت: دوباره براي من تکرار کن. فرمود: زيره و آويشن و نمک را بکوب و 2 يا 3 بار مقداري از آن را در دهانت بريز، به زودي شفا خواهي يافت. مرد گفت: آن را به کار بردم و شفا يافتم.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 211]
رباط سعد کجاست؟
شاهراه عمومی نیشابور به مشهد در عهد صفویه در حدود نیم فرسنگ در جنوب راه شوسه کنونی نیشابور به مشهد قرار داشته و در کنار همین راه، رباطی بنام رباط سعدالدین یا سعد بوده که اکنون رباطی در آنجا دیده نمی شود و لیکن زمیــن متصل به رباط را زارعین قدمگاه رباط سعد مینامند یعنی زمین رباط سابق سعدالدین .
مکان کنونی رباط سعد به درستی معلوم نیست. ولی احتمال دارد که با آبادی «سعد آباد» واقع در هفت کیلومتری شرق نیشابور در کنار جاده آسفالته نیشابور به مشهد، مطابقت داشته باشد. داستان مردی که از فساد دهانش در رنج بود، و امام رضا علیه السلام را در خواب دید که دارویی را برای بهبودی او به وی تجویز کرد و ملاقات آن شخص با امام که نیشابور را به قصد طوس ترک نموده و در آن رباط مستقر بودند، مشهور است. (مناقب آل ابی طالب، ج4، ص373)
امام رضاعلیه السلام بعد از حرکت از رباط سعد مستقیم از شاهراه نیشابور به مرو نرفت؛ بلکه راهش را از نزدیکی دیزباد از راه دهسرخ به طــرف ...
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: همگام با امام رضا علیه السلام از نیشابور تا مرو
ادامه مطلب را ببينيد
قرية الحمراء {ده سرخ}
امام پس از نيشابور به منزل قرية الحمرا رسيد. اين محل که اکنون معروف به ده سرخ است در نيم فرسخي شريف آباد و شش فرسخي مشهد واقع است.[8] اباصلت هروي گزارش کرده چون امام به قرية الحمرا [يا نزديکي آن] رسيد عرض کردند: يا بن رسول الله! وقت زوال ظهر است آيا نماز نميخوانيد؟ حضرت فرود آمد و فرمود: آب بياوريد. گفتند: آب همراه نداريم. امام با دست مبارک زمين را گود کرد. چشمه آبي به برکت حضرت پديدار گشت. همگان از آن چشمه وضو گرفتند و اثر آن چشمه تا امروز به جاست.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 136]
کوه سنگ تراشان {کوه سنگی}
امام در ورود به طوس ازکوه سنگتراشان يا کوه سنگي کنوني عبور کرد. مردم از قديم از سنگ اين کوه ظرفهاي سنگي - که در «خراسان» هرکاره ناميده مي شود. - درست کرده و به اطراف ميبرند. امام در دامنه کوه توقف کرد و در حق آن دعا فرمود. ابوصلت هروي گزارش کرده: امام رضاعليه السلام چون به سناباد رسيد تکيه کرد بر کوهي که ديگها از آن ميتراشند و دعا کرد: خداوندا! سود ببخش به اين کوه و برکت عطا کن در ظرفهايي که از اين کوه ميتراشند و امام فرمود: که از برايش ديگها از سنگ تراشيدند و فرمود: غذايش را در همان ديگها تهيه کنند. غذاي آن حضرت اندک بود و آهسته غذا ميخورد. از آن روز مردم به آن کوه رو آوردند و ديگها و ظرفها از سنگ آن تراشيدند و برکت يافتند.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 211]
نوقان طوس
بنا به گزارش مورخان امام رضاعليه السلام پس از وارد شدن به طوس در ناحيه نوقان منزل کرد. نوقان ملک حميد بن قحطبه طائي از حکام هارون الرشيد در خراسان بود. امام در منزل حميد که در باغ بزرگي قرار داشت منزل کرد. گور هارون نيز در همان باغ بود. عبد السلام هروي گفته: حضرت به خانه حميد بن قحطبه وارد شد و نزد قبر هارون الرشيد رفت. با دست مبارک به يک طرف قبر خط کشيد و فرمود: اين جا تربت من است و من اين جا به خاک سپرده ميشوم و به زودي خداوند اين جا را جايگاه آمد و شد شيعيان و دوستداران من قرار ميدهد. به خدا قسم! کسي که مرا زيارت کند و بر من سلام کند شفاعت ما اهل بيت و رحمت و آمرزش خداوند او را در بر ميگيرد. سپس رو به قبله نمود و چند رکعت نماز گذارد و دعا کرد. سپس سجدهاي طولاني کرد که من (ابوصلت) پانصد تسبيح از آن جناب شمردم. پس از آن مکان بيرون آمد.[عيون اخبار الرضا ،ج 2، ص 136]
حرز امام رضاعليه السلام
صدوق از ياسر خادم نقل کرده: چون امام رضاعليه السلام به قصر ابن قحطبه وارد شد جامه هاي خود را کند و به حميد داد. او آن را براي شستن به کنيز خود داد، اندکي بعد کنيز با رقعهاي بازگشت و گفت: آن را در پيراهن ابوالحسن علي بن موسي الرضا يافتم. حميد گويد: به امام عرض کردم، فدايت گردم کنيز در پيراهن شما نوشته پيدا کرده اين رقعه چيست؟ فرمود: اي حميد! اين حرزي است که از خود جدا نميکنم. گفتم: مرا از مضمون آن آگاه کن. فرمود: اين حرزي است هرکس آن را در گريبان خود نگاه دارد بلا از او دور ميشود و از شر شيطان و سلطان ايمن ميماند. امام حرز را بر حميد چنين املا فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم، بسم الله اني اعوذ بالرحمن منک ان کنتَ تقيّا او غير تقي. أخذتُ بالله السميع البصير علي سمعک و بصرک لاسلطان لک عليّ ولا علي سمعي و لا علي بصري و لا علي شعري و لا علي بشري و لا علي لحمي و لا علي دمي و لا علي مخّي و لا علي عصبي و لا علي عظامي و لا علي اهلي و لا علي مالي و لا علي ما زرقني ربي. سترت بيني و بينک بسّر النبوة الذي استتر به انبياءُ الله من سلطان الفراعنة. جبرئيل عن يميني و ميکائيل عن يساري و اسرافيل من ورائي و محمد امامي والله مطلع علي يمنعک عني و يمنع الشيطان مني. اللهم لايغلب جهله اناتک ان يستفزّني و يستخفّني التجأت اللهم اليک اللهم اليک التجأت اللهم اليک التجأت. [عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 138]
امام رضاعليه السلام در سرخس
سرخس يکي از چهار شهر خراسان آن روز بود. در ميانه نيشابور و مرو در کنار نزديکترين راه طوس به مرو. امام رضاعليه السلام در سفر به مرو در سرخس توقف داشتند. از برخي گزارشها استفاده ميشود که امام مدتي در سرخس تحت نظر [و شايد بازداشت خانگي] بوده است. در گزارشي از ابوصلت هروي در اين باره چنين ثبت شده است: به در خانه اي که حضرت رضاعليه السلام در سرخس در آن زنداني بود آمدم. از زندانبان اجازه ملاقات خواستم. گفت: راهي به آن نيست. گفتم: چرا؟ گفت: او چه بسا در شب و روز هزار رکعت نماز ميگذارد و ساعتي در آغاز روز و پيش از غروب در مصلاي خود نشسته و با پروردگار خود مناجات ميکند.
گفتم: در وقتي از اين اوقات برايم اجازه ديدار بگير و او اجازه گرفت. نزد حضرت رضا رفتم. او در جاي نماز خود نشسته و در انديشه فرو رفته بود. به امام گفتم: يابن رسول الله اين چيست که مردم از شما حکايت ميکنند؟ فرمود: چه ميگويند؟ گفتم: از شما نقل ميکنند که فرموده ايد: مردم بندگان ما هستند. فرمود: خدا آفريننده آسمانها و زمين است و داراي پنهان و آشکار. تو شاهدي که من هرگز اين سخن را نگفته ام و هيچ گاه از پدران خود چنين سخني نشنيده ام. و تو دانايي به ستمهايي که از اين امت به ما اهلبيت وارد شده است و تو دانايي به اين که اين اتهام نيز از همان ستمهاست. سپس حضرت رضاعليه السلام رو به من کرد و فرمود: اي عبدالسلام! اگر مردم آفريده ما باشند؛ چنان که حکايت ميکنند، پس براي کي ما از ايشان بيعت ميگيريم. گفتم: يابن رسول الله راست گوئي. سپس فرمود: آيا تو منکري آنچه حق تعالي براي ما از ولايت و امامت واجب گردانيده، چنان که غير تو منکر است. گفتم: پناه بر خدا ، من اقرار دارم به ولايت و امامت شما . برخي از پژوهشگران استفاده کردهاند، بازداشت امام در مسير رفتن به مرو بوده است.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 184] اگر چنين باشد، شايد اين کار براي تحت فشار قرار دادن امام براي تحميل ولايتعهدي مأمون با شرايط دلخواه آنان باشد، چه سخنان امام در طول سفر و استقبال باشکوه مردم نيشابور از امام، زنگ خطر را براي بنيعباس به صدا در آورد و مأمون از سرپيچي امام از برنامه خود واهمه داشت. چه امام بيواهمه در مناسبتها مشروعيت حکومت عباسيان را زير سؤال ميبرد و با نقل روايات جدش پيامبر، ضرورت اطاعت از اهل بيت را براي مردم شرح ميداد. از اين رو، دور نيست که مأمون براي آماده کردن امام جهت پذيرش ولايتعهدي او را محترمانه در زندان خصوصي قرار داده و مردم را از ملاقات امام باز داشته باشد. ولي چه بسا حبس امام در سرخس در سال آخر عمر امام در مسير بازگشت ايشان از مرو به سوي طوس روي داده باشد. چه بعيد است امام در مسير رفتن، آن هم با آن استقبالهاي گرم گروهي از سوي مردم و کارگزاران دولت زنداني شوند و از متن روايت ابوصلت و جملة پس براي کي ما از ايشان بيعت ميگيريم، استشمام ميشود که اين رويداد، بر فرض صحت، پس از بيعت مرو بوده و نيز مرحوم ملاهاشم خراساني نيز اين را تأييد کرده که باز داشت امام که چند ماه به طول انجاميده پس از قتل حسن بن فضل در سرخس در سال 202 ق. اتفاق افتاده است.[جغرافياي تاريخي هجرت امام رضا(ع)، جليل عرفان منش، ص 149، بنياد پژوهشهاي آستان قدس] .
امام رضا علیه السلام در راه مرو
عبيد ضبي نقل کرده که وقتي حضرت رضاعليه السلام در روزگار مأمون وارد نيشابور شد، من مأمور اداره کارهاي او شدم. چون از نيشابور کوچ کرد تا سرخس نيز او را مشايعت کردم. پس از سرخس نيز در نظر داشتم تا مرو همراهش باشم، اما يک منزل که از سرخس دور شديم، حضرت سر از کجاوه بيرون آورد و گفت: اي بنده خدا به سلامت برگرد. تو وظايف خود را در باره ما انجام دادي و مشايعت حد معيني ندارد. گفتم: به حق مصطفي و مرتضي و مادرت زهرا حديثي برايم بگو تا دلم آرام گيرد و برگردم. فرمود: پدرم از جدم از پدرش شنيد و او از پدرش و او از پدرش ميگفت: شنيدم پدرم علي بن ابيطالب از پيامبر شنيده که گفته: قال الله جلّ جلاله: لا اله الاّ الله اسمي من قاله مخلصا من قلبه دخل حصني و من دخل حصني امن من عذابي[منتخب التواريخ، ص 525]
امام رضاعليه السلام در مرو
مرو از شهرهاي قديمي خراسان بود که در سال 22 ق. توسط احنف بن قيس فتح شد.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 137] مرو در دوره خلفاي اموي به دليل اسلام ستيزي و سياستهاي نژاد پرستي به پايگاهي عليه امويان تبديل شد و قيام بنيعباس از مرو آغاز شد. با روي کار آمدن مأمون مرکز خلافت عباسي به مرو منتقل شد. امام در ورود به مرو با استقبال با شکوه مردم و کارگزاران مأمون رو به رو شد و مأمون در احترام آن حضرت بسيار کوشيد و آن حضرت را در مکان مناسبي جاي داد. مأمون از رجاء بن ابيضحاک از احوال و کارهاي امام در مسير سفر پرسيد و رجاء به تفصيل عبادتها و کارهاي امام را شرح داد. مأمون گفت: بله، اي پسر ابيالضحاک! علي بن موسي بهترين اهل زمين و اعلم و عابد ترين ايشان است، ولي خبر نده مردم را به آنچه از آن حضرت ديدهاي؛ زيرا ميخواهم فضل آن حضرت فقط از زبان من آشکار شود و به خدا کمک ميجويم بر نيتي که دارم که او را بلند کنم و قدر او را رفيع سازم.[فتوح البلدان، بلاذري، ص 281] . امام رضاعليه السلام پس از استقرار در مرو برخي از همراهان خود را به مدينه برگرداندند؛ از جمله مسافر خادم[بحارالانوار، ج 49، ص 95] را که امام به او فرمود: به ابو جعفر (امام جوادعليه السلام )، بپيوند که او امام و مولاي توست. [مرقدي منسوب به بابا مسافر در قم وجود دارد که در ادامه خيابان 45 متري عمار ياسر قبّه و بارگاه کوچکي دارد. زندگينامه وي نيز در مجموعة ستارگان حرم آمده است] و مسافر به مدينه بازگشت و تا آخر عمر در خدمت امام جوادعليه السلام بود. و نيز امام، ساربانان رانواخت و به آنان هداياي با ارزشي عنايت کرد. علامه مجلسي در بحارالانوار پس از نقل حديثي از امام رضاعليه السلام نوشته است: از شگفتيهاي روزگار آن است که اين روايت در نزد شخصي از اهالي کرون است. يکي از اهل کروند که قريه اي است از نواحي ما در اصفهان [نائين] شتربان حضرت بود. در سفري که حضرت به خراسان ميرفتند. چون ساربان خواست به وطن خود برگردد به امام رضاعليه السلام گفت: يابن رسول الله! مرا سرافراز کن به چيزي از خط خود که بدان تبرّک جويم. آن مرد از عامه بود. حضرت نوشتهاي به او داد: "کن محبّاً لآل محمد و ان کنتَ فاسقاً و کن محباً لمحبّيهم و ان کانوا فاسقين؛[رجال کشي، ص 426] دوستدار خاندان پيامبر باش، گرچه فاسق باشي و دوستدار دوستداران اهل بيت باش، گرچه دوستداران آنان فاسق باشند. " ملاهاشم خراساني به نقل از فوائد الرضويه پس از نقل ماجرا افزوده است: در آخر نوشته، حضرت نوشته شده است: قال ابوذر رضيالله عنه، قال رسول الله: يا اباذر! اوصيک فاحفظ لعل الله ان ينفعک به، جاور القبور تذکر بها الاخرة و زرها احياناً بالنهار و لا تزرها بالليل؛ اي اباذر! تو را وصيت ميکنم آن را به خاطر بسپار، شايد به تو سود رساند. با قبرستان همسايگي کن و با ياد آن آخرت را در نظر آر و قبرستان را گه گاه در روز زيارت کن و در شب به زيارت مردگان مرو.» گفته شده اين نوشته شريف نزد برخي از اهالي قريه کرون موجود است.[بحارالانوار، ج 66، ص 253، مؤسسه الوفاء]
از وقت اقامت امام در مرو تا شهادت حضرت در سال 203 ق. حوادث گوناگوني در پيرامون امام روي داد، مانند مناظرهها، گفت و گوهاي امام و مأمون، ماجراي ولايتعهدي و... که در اين مجال نگنجد.
حركت امام رضا(ع) از مدينه به خراسان محل حكومت مامون عباسی(200 ق)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: همگام با امام رضا علیه السلام از نیشابور تا مرو
ادامه مطلب را ببينيد
