قرية الحمراء {ده سرخ}
امام پس از نيشابور به منزل قرية الحمرا رسيد. اين محل که اکنون معروف به ده سرخ است در نيم فرسخي شريف آباد و شش فرسخي مشهد واقع است.[8] اباصلت هروي گزارش کرده چون امام به قرية الحمرا [يا نزديکي آن] رسيد عرض کردند: يا بن رسول الله! وقت زوال ظهر است آيا نماز نميخوانيد؟ حضرت فرود آمد و فرمود: آب بياوريد. گفتند: آب همراه نداريم. امام با دست مبارک زمين را گود کرد. چشمه آبي به برکت حضرت پديدار گشت. همگان از آن چشمه وضو گرفتند و اثر آن چشمه تا امروز به جاست.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 136]
کوه سنگ تراشان {کوه سنگی}
امام در ورود به طوس ازکوه سنگتراشان يا کوه سنگي کنوني عبور کرد. مردم از قديم از سنگ اين کوه ظرفهاي سنگي - که در «خراسان» هرکاره ناميده مي شود. - درست کرده و به اطراف ميبرند. امام در دامنه کوه توقف کرد و در حق آن دعا فرمود. ابوصلت هروي گزارش کرده: امام رضاعليه السلام چون به سناباد رسيد تکيه کرد بر کوهي که ديگها از آن ميتراشند و دعا کرد: خداوندا! سود ببخش به اين کوه و برکت عطا کن در ظرفهايي که از اين کوه ميتراشند و امام فرمود: که از برايش ديگها از سنگ تراشيدند و فرمود: غذايش را در همان ديگها تهيه کنند. غذاي آن حضرت اندک بود و آهسته غذا ميخورد. از آن روز مردم به آن کوه رو آوردند و ديگها و ظرفها از سنگ آن تراشيدند و برکت يافتند.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 211]
نوقان طوس
بنا به گزارش مورخان امام رضاعليه السلام پس از وارد شدن به طوس در ناحيه نوقان منزل کرد. نوقان ملک حميد بن قحطبه طائي از حکام هارون الرشيد در خراسان بود. امام در منزل حميد که در باغ بزرگي قرار داشت منزل کرد. گور هارون نيز در همان باغ بود. عبد السلام هروي گفته: حضرت به خانه حميد بن قحطبه وارد شد و نزد قبر هارون الرشيد رفت. با دست مبارک به يک طرف قبر خط کشيد و فرمود: اين جا تربت من است و من اين جا به خاک سپرده ميشوم و به زودي خداوند اين جا را جايگاه آمد و شد شيعيان و دوستداران من قرار ميدهد. به خدا قسم! کسي که مرا زيارت کند و بر من سلام کند شفاعت ما اهل بيت و رحمت و آمرزش خداوند او را در بر ميگيرد. سپس رو به قبله نمود و چند رکعت نماز گذارد و دعا کرد. سپس سجدهاي طولاني کرد که من (ابوصلت) پانصد تسبيح از آن جناب شمردم. پس از آن مکان بيرون آمد.[عيون اخبار الرضا ،ج 2، ص 136]
حرز امام رضاعليه السلام
صدوق از ياسر خادم نقل کرده: چون امام رضاعليه السلام به قصر ابن قحطبه وارد شد جامه هاي خود را کند و به حميد داد. او آن را براي شستن به کنيز خود داد، اندکي بعد کنيز با رقعهاي بازگشت و گفت: آن را در پيراهن ابوالحسن علي بن موسي الرضا يافتم. حميد گويد: به امام عرض کردم، فدايت گردم کنيز در پيراهن شما نوشته پيدا کرده اين رقعه چيست؟ فرمود: اي حميد! اين حرزي است که از خود جدا نميکنم. گفتم: مرا از مضمون آن آگاه کن. فرمود: اين حرزي است هرکس آن را در گريبان خود نگاه دارد بلا از او دور ميشود و از شر شيطان و سلطان ايمن ميماند. امام حرز را بر حميد چنين املا فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم، بسم الله اني اعوذ بالرحمن منک ان کنتَ تقيّا او غير تقي. أخذتُ بالله السميع البصير علي سمعک و بصرک لاسلطان لک عليّ ولا علي سمعي و لا علي بصري و لا علي شعري و لا علي بشري و لا علي لحمي و لا علي دمي و لا علي مخّي و لا علي عصبي و لا علي عظامي و لا علي اهلي و لا علي مالي و لا علي ما زرقني ربي. سترت بيني و بينک بسّر النبوة الذي استتر به انبياءُ الله من سلطان الفراعنة. جبرئيل عن يميني و ميکائيل عن يساري و اسرافيل من ورائي و محمد امامي والله مطلع علي يمنعک عني و يمنع الشيطان مني. اللهم لايغلب جهله اناتک ان يستفزّني و يستخفّني التجأت اللهم اليک اللهم اليک التجأت اللهم اليک التجأت. [عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 138]
امام رضاعليه السلام در سرخس
سرخس يکي از چهار شهر خراسان آن روز بود. در ميانه نيشابور و مرو در کنار نزديکترين راه طوس به مرو. امام رضاعليه السلام در سفر به مرو در سرخس توقف داشتند. از برخي گزارشها استفاده ميشود که امام مدتي در سرخس تحت نظر [و شايد بازداشت خانگي] بوده است. در گزارشي از ابوصلت هروي در اين باره چنين ثبت شده است: به در خانه اي که حضرت رضاعليه السلام در سرخس در آن زنداني بود آمدم. از زندانبان اجازه ملاقات خواستم. گفت: راهي به آن نيست. گفتم: چرا؟ گفت: او چه بسا در شب و روز هزار رکعت نماز ميگذارد و ساعتي در آغاز روز و پيش از غروب در مصلاي خود نشسته و با پروردگار خود مناجات ميکند.
گفتم: در وقتي از اين اوقات برايم اجازه ديدار بگير و او اجازه گرفت. نزد حضرت رضا رفتم. او در جاي نماز خود نشسته و در انديشه فرو رفته بود. به امام گفتم: يابن رسول الله اين چيست که مردم از شما حکايت ميکنند؟ فرمود: چه ميگويند؟ گفتم: از شما نقل ميکنند که فرموده ايد: مردم بندگان ما هستند. فرمود: خدا آفريننده آسمانها و زمين است و داراي پنهان و آشکار. تو شاهدي که من هرگز اين سخن را نگفته ام و هيچ گاه از پدران خود چنين سخني نشنيده ام. و تو دانايي به ستمهايي که از اين امت به ما اهلبيت وارد شده است و تو دانايي به اين که اين اتهام نيز از همان ستمهاست. سپس حضرت رضاعليه السلام رو به من کرد و فرمود: اي عبدالسلام! اگر مردم آفريده ما باشند؛ چنان که حکايت ميکنند، پس براي کي ما از ايشان بيعت ميگيريم. گفتم: يابن رسول الله راست گوئي. سپس فرمود: آيا تو منکري آنچه حق تعالي براي ما از ولايت و امامت واجب گردانيده، چنان که غير تو منکر است. گفتم: پناه بر خدا ، من اقرار دارم به ولايت و امامت شما . برخي از پژوهشگران استفاده کردهاند، بازداشت امام در مسير رفتن به مرو بوده است.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 184] اگر چنين باشد، شايد اين کار براي تحت فشار قرار دادن امام براي تحميل ولايتعهدي مأمون با شرايط دلخواه آنان باشد، چه سخنان امام در طول سفر و استقبال باشکوه مردم نيشابور از امام، زنگ خطر را براي بنيعباس به صدا در آورد و مأمون از سرپيچي امام از برنامه خود واهمه داشت. چه امام بيواهمه در مناسبتها مشروعيت حکومت عباسيان را زير سؤال ميبرد و با نقل روايات جدش پيامبر، ضرورت اطاعت از اهل بيت را براي مردم شرح ميداد. از اين رو، دور نيست که مأمون براي آماده کردن امام جهت پذيرش ولايتعهدي او را محترمانه در زندان خصوصي قرار داده و مردم را از ملاقات امام باز داشته باشد. ولي چه بسا حبس امام در سرخس در سال آخر عمر امام در مسير بازگشت ايشان از مرو به سوي طوس روي داده باشد. چه بعيد است امام در مسير رفتن، آن هم با آن استقبالهاي گرم گروهي از سوي مردم و کارگزاران دولت زنداني شوند و از متن روايت ابوصلت و جملة پس براي کي ما از ايشان بيعت ميگيريم، استشمام ميشود که اين رويداد، بر فرض صحت، پس از بيعت مرو بوده و نيز مرحوم ملاهاشم خراساني نيز اين را تأييد کرده که باز داشت امام که چند ماه به طول انجاميده پس از قتل حسن بن فضل در سرخس در سال 202 ق. اتفاق افتاده است.[جغرافياي تاريخي هجرت امام رضا(ع)، جليل عرفان منش، ص 149، بنياد پژوهشهاي آستان قدس] .
امام رضا علیه السلام در راه مرو
عبيد ضبي نقل کرده که وقتي حضرت رضاعليه السلام در روزگار مأمون وارد نيشابور شد، من مأمور اداره کارهاي او شدم. چون از نيشابور کوچ کرد تا سرخس نيز او را مشايعت کردم. پس از سرخس نيز در نظر داشتم تا مرو همراهش باشم، اما يک منزل که از سرخس دور شديم، حضرت سر از کجاوه بيرون آورد و گفت: اي بنده خدا به سلامت برگرد. تو وظايف خود را در باره ما انجام دادي و مشايعت حد معيني ندارد. گفتم: به حق مصطفي و مرتضي و مادرت زهرا حديثي برايم بگو تا دلم آرام گيرد و برگردم. فرمود: پدرم از جدم از پدرش شنيد و او از پدرش و او از پدرش ميگفت: شنيدم پدرم علي بن ابيطالب از پيامبر شنيده که گفته: قال الله جلّ جلاله: لا اله الاّ الله اسمي من قاله مخلصا من قلبه دخل حصني و من دخل حصني امن من عذابي[منتخب التواريخ، ص 525]
امام رضاعليه السلام در مرو
مرو از شهرهاي قديمي خراسان بود که در سال 22 ق. توسط احنف بن قيس فتح شد.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 137] مرو در دوره خلفاي اموي به دليل اسلام ستيزي و سياستهاي نژاد پرستي به پايگاهي عليه امويان تبديل شد و قيام بنيعباس از مرو آغاز شد. با روي کار آمدن مأمون مرکز خلافت عباسي به مرو منتقل شد. امام در ورود به مرو با استقبال با شکوه مردم و کارگزاران مأمون رو به رو شد و مأمون در احترام آن حضرت بسيار کوشيد و آن حضرت را در مکان مناسبي جاي داد. مأمون از رجاء بن ابيضحاک از احوال و کارهاي امام در مسير سفر پرسيد و رجاء به تفصيل عبادتها و کارهاي امام را شرح داد. مأمون گفت: بله، اي پسر ابيالضحاک! علي بن موسي بهترين اهل زمين و اعلم و عابد ترين ايشان است، ولي خبر نده مردم را به آنچه از آن حضرت ديدهاي؛ زيرا ميخواهم فضل آن حضرت فقط از زبان من آشکار شود و به خدا کمک ميجويم بر نيتي که دارم که او را بلند کنم و قدر او را رفيع سازم.[فتوح البلدان، بلاذري، ص 281] . امام رضاعليه السلام پس از استقرار در مرو برخي از همراهان خود را به مدينه برگرداندند؛ از جمله مسافر خادم[بحارالانوار، ج 49، ص 95] را که امام به او فرمود: به ابو جعفر (امام جوادعليه السلام )، بپيوند که او امام و مولاي توست. [مرقدي منسوب به بابا مسافر در قم وجود دارد که در ادامه خيابان 45 متري عمار ياسر قبّه و بارگاه کوچکي دارد. زندگينامه وي نيز در مجموعة ستارگان حرم آمده است] و مسافر به مدينه بازگشت و تا آخر عمر در خدمت امام جوادعليه السلام بود. و نيز امام، ساربانان رانواخت و به آنان هداياي با ارزشي عنايت کرد. علامه مجلسي در بحارالانوار پس از نقل حديثي از امام رضاعليه السلام نوشته است: از شگفتيهاي روزگار آن است که اين روايت در نزد شخصي از اهالي کرون است. يکي از اهل کروند که قريه اي است از نواحي ما در اصفهان [نائين] شتربان حضرت بود. در سفري که حضرت به خراسان ميرفتند. چون ساربان خواست به وطن خود برگردد به امام رضاعليه السلام گفت: يابن رسول الله! مرا سرافراز کن به چيزي از خط خود که بدان تبرّک جويم. آن مرد از عامه بود. حضرت نوشتهاي به او داد: "کن محبّاً لآل محمد و ان کنتَ فاسقاً و کن محباً لمحبّيهم و ان کانوا فاسقين؛[رجال کشي، ص 426] دوستدار خاندان پيامبر باش، گرچه فاسق باشي و دوستدار دوستداران اهل بيت باش، گرچه دوستداران آنان فاسق باشند. " ملاهاشم خراساني به نقل از فوائد الرضويه پس از نقل ماجرا افزوده است: در آخر نوشته، حضرت نوشته شده است: قال ابوذر رضيالله عنه، قال رسول الله: يا اباذر! اوصيک فاحفظ لعل الله ان ينفعک به، جاور القبور تذکر بها الاخرة و زرها احياناً بالنهار و لا تزرها بالليل؛ اي اباذر! تو را وصيت ميکنم آن را به خاطر بسپار، شايد به تو سود رساند. با قبرستان همسايگي کن و با ياد آن آخرت را در نظر آر و قبرستان را گه گاه در روز زيارت کن و در شب به زيارت مردگان مرو.» گفته شده اين نوشته شريف نزد برخي از اهالي قريه کرون موجود است.[بحارالانوار، ج 66، ص 253، مؤسسه الوفاء]
از وقت اقامت امام در مرو تا شهادت حضرت در سال 203 ق. حوادث گوناگوني در پيرامون امام روي داد، مانند مناظرهها، گفت و گوهاي امام و مأمون، ماجراي ولايتعهدي و... که در اين مجال نگنجد.
حركت امام رضا(ع) از مدينه به خراسان محل حكومت مامون عباسی(200 ق)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: همگام با امام رضا علیه السلام از نیشابور تا مرو
