تاريخ : پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ | 20:17 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

۲۰محرم روزشهادت بی بی شریفه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام

۲۰ محرم روزشهادت بی بی شریفه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام

بانویی شریف در کربلا که کمتر کسی آن را می‌شناسد | طبیبه اهل بیت (ع)

۲۰ محرم الحرام روز شهادت بی بی شریفه، دختر امام حسن مجتبی (ع) است که در کاروان اسرا حضور داشته و به دلیل رنج اسارت به شهادت می‌رسد.

سیده شریفه بنت الامام حسن علیه السلام بیستم محرم بعد از حرکت از کوفه به طرف شام نزدیکی شهر حله به شهادت رسید

امامزاده شریفه دختر امام حسن(ع) مشهور به سیده شریفه و بی‌بی شریفه، زیارتگاهی در حله عراق که منسوب به دختر امام مجتبی ع است. انتساب وی به خاندان امام حسن(ع) در باور عمومی ریشه دارد، اما منابع تاریخی و نسب ‌شناسی، دیدگاه‌های متفاوتی ارائه کرده ‌اند. برخی او را"ام‌سلمه"، همسر عمر الاشرف، فرزند امام سجاد ع دانسته‌ اند و برخی دیگر از انتساب وی به حسن مثنی سخن گفته‌ اند. در مقابل، پژوهش‌هایی نیز وجود دارد که وی را «شرف الأشراف»، دختر سید ابن طاووس و از زنان دانشمند خاندان آل طاووس معرفی کرده‌اند. امامزاده شریفه، یکی از زیارتگاه‌های عراق است که در منطقه طهمازیه از توابع شهر حله در ۳۰ کیلومتری کربلا واقع شده است.[یادداشت ۱][۱] . این مکان مذهبی جایگاه ویژه‌ ای نزد اهالی شهر حله دارد و در بیشتر ساعات شبانه ‌روز پذیرای زائران است.[۲] . مردم منطقه برای شفای بیماری‌ها یا برآورده شدن حاجات خود به این بارگاه، متوسل می‌شوند و بسیاری از آنان معتقدند که با توسل به شخصیت مدفون در این زیارتگاه، حاجاتشان روا شده است.[۳]. مراسم سفره و زیارت خاص در روزهای سه‌شنبه، خواندن نماز و قرائت‌ زیارت‌نامه، از آیین‌های معنوی زائران سیده شریفه است که با حضور در این زیارتگاه انجام می‌شود.[۴] . از سیده شریفه با عناوینی چون "طبیب اهل‌بیت"،[۵] "اُم راضی" و "صاحب کرامات"[۶] یاد شده است. نام اصلی سیده شریفه، «اُم‌سَلَمه» بوده که با «عُمَر الأشرف» فرزند امام سجاد ع ، ازدواج کرده است.[۱۰] لقب «شریفه» هم از آن ‌رو به وی داده شده که همسر عمر الأشرف بوده و این عنوان، برگرفته از جایگاه والای شخصی و خانوادگی اوست؛ به ‌گونه ‌ای که در میان مردم، این لقب جایگزین نام اصلی ‌اش شده است. بنا بر برخی گزارش‌ها، أم‌ سلمه همراه با همسرش به منطقه‌ ای در نزدیکی کوفه مهاجرت کرد و پس از سکونت در آن‌جا، در پی همراهی عمر الأشرف با زید شهید در قیام زید بن علی، در همان منطقه درگذشت و دفن شد.[۱۱] . در مقابل، نویسنده کتاب «الدرجات الرفیعة فی وقایع الشیعة»، نام وی را «فاطمه شریفه» دختر امام حسن(ع)، ذکر کرده و شهادت او را در روز ۲۰ محرم‌ الحرام، سال ۶۱ هجری دانسته است. وی همچنین احتمال داده که به ‌سبب ظلم و خفقان حاکم بر خاندان اهل‌بیت در دوران بنی‌امیه، گزارشی از زندگی این زن، در منابع تاریخی باقی نمانده باشد.[۱۲] . این امامزاده در مسیر زیارتی طریق العلماء واقع شده و در ایام اربعین حسینی، زائران ایرانی به زیارت آن می‌روند.

اشعار حضرت شریفه بنت الحسن علیهماالسلام

با تو شمیم سوره کوثر ادامه داشت - وصف بلند واژه اطهر ادامه داشت - شان و شکوهمندی دختر ادامه داشت - صبر و حیای مریم و هاجر ادامه داشت - تا دیده شد دو چشم تو مانند آفتاب - نام شریفه را به تو کردند انتخاب - ام الشرف تو بودی و بنت الکریم، تو - آنکس که با حریمِ سحر شد سهیم، تو - دلخوش شده است آنکه به یادش نسیم، تو - نامی که هم ردیف شفا می بریم، تو - داده بزرگواری و عزت، خدا تو را - خوانده طبیبه صادقِ آلِ عبا تو را - در خانه ای که خورد رقم با فرازِ تو - می شد پرِ ملایکه چادر نمازِ تو - ریحانه ی رسول کشیده است، ناز تو - با دختران نبود کسی هم تراز تو

ای دخترِ عزیزترینِ امام ها - جاری به سوی تست درود و سلام ها - هر بار کرده ایم مرور دوباره ات - کمتر ندیده ایم ز ماه و ستاره ات - دل برده از امام کریمان، نظاره ات - بیمار هم گرفته شفا با اشاره ات - ای بانوی بزرگ که صاحب کرامتی - تو هاشمیه ای و در اوجِ سیادتی - ای مادر کرامت و هم داستانِ نور - خواهد رسید مردی از آیینه با ظهور - این چند خطِ مبهم و این شعر سوت و کور - عرضِ ارادتی است، اگرچه ز راهِ دور - بال و پرم شکسته و بال و پرم تو باش - نامی که نقش بسته بر این دفترم تو باش . شاعر امیر رسولی . اشعار حضرت شریفه س

اشعار حضرت شریفه بنت الحسن علیهماالسلام

بند، آخر از چه؟ با او که فقط لبخند دیده - چشم تا وا کرده سوره دیده و سوگند دیده - زخم ازچه؟ او که تنها بوسه مثل قند دیده - اوست آری آنکه اینک خویش را در بند دیده - او که برهم ریخته طوفانِ غم آرامشش را - نیست حتّی یک مسلمان بشنود تا خواهشش را - آتشی افتاده در جانش که خاکستر ندارد - زخم خورده آنچنان، گویا که بال و پر ندارد - با عمو دستی نمانده است و برادر سر ندارد - نیست داغی بیشتر از این، که او معجر ندارد - وای از آن لحظه که بی روسری سر شد برایش - وای وقتی آستینی پاره، معجر شد برایش - این همه غم در دلش آخر چگونه جا گرفته - آرزو می کرد روزی را که اصغر پا گرفته - راه افتاده است و دستش را گل لیلا گرفته - اینک او را در بغل، صدیقه زهرا گرفته - هر چه در سر آرزویی داشت را بر باد دیده - هرچه دیده، زخم دیده، ناله و فریاد دیده‌ - او کجا و بردن داغِ غم یک باغ، لاله - دیدن بغضِ عمو از غصه آب و پیاله ... او کجا و گوش پاره او کجا و آه و ناله - خواست تا همراه باشد تا خرابه با سه‌ساله - بین راه از کاروان غصه و غربت جدا شد - "یا شریفه " روی لب، ذکر همه واحسرتا شد - با سکینه هم ‌زبانی کرد در میدان خونی - بود از خونِ شهید آنجا که باغی لاله‌ گونی - شیعتي ما إن شربتم عذب ماء فاذکروني - أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبوني - از عمو او راجدا کرده است ضرب تازیانه - آرزو می‌کرد هرجا، کاش بر می‌گشت خانه - وای بر آنان که او را دیده و کاری نکردند - از حریمِ عصمت‌الله آبروداری نکردند - در شب ماندن، نماندند و فداکاری نکردند - خاطرش آزُرد از آن عدّه که یاری نکردند - با همان ها که نبود آن‌گونه قدر و پایه رفتند - نور را تنها رها کرده، شبیه سایه رفتند . شاعر امیر رسولی . اشعار حضرت شریفه س

اشعار حضرت شریفه بنت الحسن علیهماالسلام

گفتیم از تو باز نه مانند رودها - گفتیم آن چنانکه تمامِ فرودها - گر ذکر خیر می شود از آینه هنوز - جاری به سوی تست دعا و درودها - در عین بی کرانگیت صاف و روشنی - فارغ ز هر حدیث و ز گفت و شنودها - سهمی نبرده اند ز لطفت ترانه ها - حرفی نرفته از تو میان سرودها - تو دختر کریم ترین مرد روزگار - حق داشت در بیاید چشم حسودها - بودی نمادِ روشنی آن شبِ غریب - آن شب که داشت تیرگی و غم نمودها - بگذار از شبی بنویسم که روز قبل - گم شد برای قوم سیاهی، حدودها - آن شب که از قعود نکاهید داغ ها - با پای زخم دیده ادا شد سجودها - آن بی سحر شبی که به همراه عمه ات - ماندی به فکر غربت بازو کبودها - حالا چگونه می شود از تو غزل نگفت - وقتی دویده عشق تو در تار و پودها - بانو ببخشمان اگر آنگونه که رواست - یادی نمی کنند ز تو یادبودها . شاعر امیر رسولی . اشعار حضرت شریفه س

اشعار حضرت شریفه بنت الحسن علیهماالسلام

ای دختر کریم، کرامت گدای توست - درمان درد هر دوجهان از دوای توست - حاذق‌ترین طبیب دوعالم فقط تویی - دنیا شفاگرفته‌ ی دارالشفای توست - تنها نه شیعیان جهان ریزه‌خوار تو - عالم دخیل بسته‌ی جود و سخای توست - تو یادگار کوفه و شام و مدینه‌ ای - حلّه نماد کوچکی از کربلای توست - این حرف‌ها که بر در و دیوار حک شده - تنها نشان اندکی از ماجرای توست - چون مرقد تو قبله ‌ی حاجات عالم است - پس کعبه ‌ی دلم حرم باصفای توست - هرچند زائر تو نبودم، ولی دلم - از راه دور شاهد حال و هوای توست - با دست‌های خود گره‌های بزرگ را - وا کرده ‌ای و زخم اسارت به پای توست - حالا ببین که شهر به شهر جهان ما - پیراهن سیاه به تن در عزای توست - باشد که با رضای خدا مستجاب باد - "تعجیل در ظهور" که تنها دعای توست . شاعر مجتبی خرسندی . اشعار حضرت شریفه س

اشعار حضرت شریفه بنت الحسن علیهماالسلام

از مهربانی تو رسیدم به نام عشق - بیرق زدی به نام حسن روی بام عشق - دختر برای هر پدر و مادری طلاست - ای گنبد طلایی تو! التزام عشق - سوی تو عازمند طبیبان چیره دست - دارالشفای خانگی ات شد دوام عشق - محتاج شد به نان نمک‌ گیر سفره ات - آن کس که طالب تو شد از فیض عام عشق - سرگرم درد بودم و درمان نخواستم - خود را رسانده ام به تو در ازدحام عشق - بین مریض های تو جا باز می کنم - از خانه برنگشته شنیدم پیام عشق - از ازدحام جمعیت عاشقان، حرم - لبریز بود و بر لبم آمد سلام عشق - ای راوی اسارت شام بلا! غمت - بیرون کشید تیغ بیان از نیام عشق - ای دختری که وارث بخشندگی شدی - باید تو را خلاصه کنم در کلام عشق - ای حله‌ ی تو بر سر ما مستدام باد - بنت الحسن! شریفه ‌ی والامقام عشق . شاعر مجتبی رافعی . اشعار حضرت شریفه س

زیارت نامه حضرت سیده شریفه دختر امام حسن علیهما السلام

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل على محمد وال محمد الله اكبر كبیرا والحمد لله كثیرا و سبحان الله بكرة واصیلا الحمد لله الذي هدانا لهذا و ماكنا لنهتدي لولا ان هدانا الله لقد جاءت رسل ربنا بالحق السلام على جدك محمد المصطفى السلام على جدك علي المرتضى السلام على جدتك فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین السلام على جدتك خدیجة الكبرى السلام على ابیك الحسن المسموم السلام على عمك الحسین الشهید المظلوم السلام على عمك العباس بن امیر المؤمنین الذي احیا بجهاده الدین و له درجة عند الله یتمناها جمیع الشهداء والصدیقین السلام علیك ایتها العلویة الهاشمیة السلام علیكي یا صاحبة الحمیة السلام علیك یا صاحبة الفضیلة العلنیة السلام علیك یا شریفة بنت الحسن علیهما السلام ؛السلام علیك یا طبیبة المعلولین السلام علیك یا قاضیة حاجات الطالبین السالام علیك یا من ارجعت المرضى مسرورین السلام علیك یا من فضائلك اعجبت السامعین والناظرین السلام علیك یا صاحبة المنزلة الراقیة والمكانة العالیة جئتك قاصدا حرمك الشریف متوسلا الى الله تعالى بك لقضاء حاجتي و ان لا یحرمني اجرك وثوابك والسلام علیك یا سیدتي و على ابائك و ابنائك و اخوانك و اخواتك اینما كانو في مشارق الا رض و مغاربها و رحمة الله و بركاته . زیارتنامه حضرت شریفه س

مروری بر زندگانی و شهادت حضرت شریفه خاتون سالم الله علیها

حضرت سیده شریفه بنت الحسن علیهما السلام دختر یازده ساله امام حسن مجتبی صلوات الله علیه هستند که به همراه اسرای دشت کربلا پس از واقعه عاشورا به سمت کوفه حرکت داده شدند و در بین راه و بر اثر شدت خشونت های دست نشاندگان عمر سعد به شهادت رسیده و در حله به خاک سپرده شد. ایشان به طبیب اهل بیت علیهم السلا م معروف هستند، چرا که بسیاری از شیعیان با نذرهای مختلف، شفای بیماران صعب العلاج خود را از این بانوی محترمه گرفته اند این امام زاده واجب التعظیم در شهر حله در 30 کیلومتری شهر مقدس کربلا واقع شده و بسیاری از زائرانی که با پای پیاده برای شرکت در زیارت میلیونی اربعین حسینی از مسیر نجف ـ حله به سمت شهر مقدس کربلا حرکت می کنند، با این حرم مطهر آشنایی کامل دارند. امروزه مزار این علویه سخاوتمند ملجاء شیعیان مضطر است، و دوست داران اهل بیت و حتی پیروان دیگر ادیان و مذاهب برای عرض حاجت به ایشان رجوع می کنند. هرکس که یکبار به زیارت ایشان رفته است ، برای همیشه پابند این بانوی سخی شده است. قبر مطهر ایشان بسیار باصفاست و مظلومیت عجیبی بر فضای آن حکم فرماست . ایشان بسیار سریع الاجابه هستند نسبت به حاجات متوسلین به ایشان . پلاکارده ای بسیاری در خارج صحن ایشان توسط کسانی که حاجت گرفته اند نصب شده است که شمارش آنها ممکن نیست ، دیوار های منتهی به حرم پر است از بنرها پلاکاردهای تشکر از این بانوی بزرگوار زیرا رسم است کسانی که به دستان پر کرامت ایشان حاجت روا میشوند برای قدر دانی از آن حضرت بنر حاجت روایی نصب میکنند. نکته جالب و قابل توجه اینجاست که در بین امامزادگان کشور عراق بیشترین موقوفات و نذورات متعلق به حضرت شریفه خاتون سلام الله علیها میباشد بنا بر اقوال و گواه شهرت حضرت شریفه خاتون سلام الله علیها در کربلا سیزده سال داشته اند و از بنات بالفصل امام حسن مجتبی علیه السلام میباشند و بر اثر تب و زیر سم اسب ماندن در مسیر کوفه و شام جراحاتی بر جسم نحیفشان وارد میشود و در منطقه سود اسود یا طهازیه ۹ کیلومتری حله کنونی بر اثر ان جراحات و مصائب و سختی به شهادت رسیدند . به قول عالم آشیخ عبدالامیر حلی رحمة الله علیه در اکشاف و اسنادی که کشف کرده بودند بیان کردند بعد از شهادت این نازدانه شمر لعنت الله علیه اجازه غسل و کفن نمی دهند و مردمان و عشایر منطقه آن نازدانه را به خاک میسپارند و در نقل علمای حله و تولیت حرم بعد از شهادت ایشان حضرت سجاد زین العابدین علیه السالم ترتیب غسل و کفن این نازدانه را می دهند و با انگشت روی قبر ایشان مینویسند هذه قبر شریفه بنت الحسن المجتبی علیهما السلام و درخت سدری در کنار قبر مطهر می روید در بحر الانساب و نسب الانساب نام شریفش فاطمه صغری بنت الحسن ذکر شده که دلالت ش بر این نازدانه میباشد. وسیلة الدارین ص۳ / معالی السبطین ج٢ ص۹ / بحاراالنوار ج ۴۴ ص۱۶ / بحرالمصائب ج۴ در منازل شا م . زندگینامه حضرت شریفه س - امام زاده سیده شریفه دختر امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) - امامزاده شریفه دختر امام حسن(ع) - مزار امامزاده شریفه بنت الحسن (علیه‌السّلام) - ویکی فقه - حرم مطهر شریفه دختر امام حسن مجتبی (ع) ، معروف به طبیب اهل بیت ... - حضرت شریفه خاتون دختر بزرگوار امام حسن مجتبی طبیب آل الله شهادت - سیده شریفه کیست؟ - بحارالاشعار - سیده شریفه دختر امام حسن علیه السلام - آپارات

https://www.razavi.news/images/docs/000072/n00072220-b.jpg

https://www.yjc.ir/files/fa/news/1394/11/3/4048838_948.jpg

https://zaerane.com/wp-content/uploads/2025/04/2-3.jpg

https://imamhussain.org/filestorage/images/56a0a9e36a5a01.jpg

https://imamhussain.org/filestorage/images/55f16b9716cae1.jpg


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵ | 11:0 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

روز نوزدهم محرم حرکت اسیران کربلا به سوی شام

روز نوزدهم محرم حرکت اسیران کربلا به سوی شام - وقایع روز پانزدهم محرم : روز پانزدهم : ۶۱ق. فرستادن سرهای شهدای کربلا به سوی شام.[۱۰۸ . از ابو مخنف نقل است: ابن زیاد، زحر بن قیس را فرا خواند و سر حسین (ع) و سر یارانش را با او به سوی یزید بن معاویه فرستاد[۱۵]. در کتاب البدایة و النهایة نقل شده است: هیچ شهیدی کشته نشد، جز آنکه سرش را جدا کردند و آن را نزد ابن زیاد آوردند. او هم آنها را برای یزید بن معاویه در شام فرستاد[۱۶].[۱۷] . گزارش‌های مشهور، حاکی از آن است که علاوه بر سر مطهّر امام حسین ع ، سر سایر شهدای کربلا نیز از کوفه به شام، فرستاده شده است؛ اما درباره مکان دفن آنها، گزارش معتبری وجود ندارد. گفتنی است که در گزارش وقایع مربوط به انتقال اهل بیت امام حسین ع از کربلا به کوفه وشام وحاضر نمودن آنان در مجلس یزید، تنها از سر مطهّر امام (ع) سخن به میان آمده و هیچ اشاره ‌ای به سرهای سایر شهدا نیست. مرحوم سیّد محسن امین در أعیان الشیعة می‌گوید: بعد از سال ۱۳۲۱ هجری قمری، در آرامگاه مشهور به باب الصغیر در دمشق، مقبره‌ ای را دیدم که بر سر درِ آن، سنگی نصب بود و روی آن، این نوشته بود: «این جا محلّ دفن سرهای عباس بن علی و علی اکبر بن حسین و حبیب بن مظاهر است». پس از دو سال، این مقبره خراب و بازسازی شد و آن سنگ، برداشته شد و در داخل مقبره ضریحی ساختند و نام‌های بسیاری از شهیدان کربلا را بر آن نوشتند؛ اما حقیقت، این است که آن مقبره، بر حسب آنچه بر سر درِ آن بود، منسوب به آن سه سر شریف است و به گمان قوی، انتسابش به آن سرهای شریف نیز صحیح است؛ چراکه سرهای شهیدان، پس از حمل شدن به دمشق و گردانده شدن در شهر و برآورده شدن هدف یزید دایر بر پیروزی و زهر چشم گرفتن از مردم و خنک شدن دلش، به ناچار بایستی در یکی از گورستان‌های شهر، دفن می‌شدند که از میان آنها، این سه سر، در آرامگاه باب الصغیر، مدفون شده‌اند و جای دفنشان حفظ شده است، و البته حقیقت را خدا می‌داند[۱۸]. بنابر این، هر چند مکانی که در باب الصغیر دمشق در حال حاضر به عنوان مدفن سر شهدا معروف گردیده، لااقل در مورد تعدادی از آنان قابل قبول است، لکن دلیل روایی یا تاریخی قاطع و روشنی بر این انتساب، وجود ندارد.[۱۹] . در گزارش تاریخ طبری آمده: قبیله‌ کنده، سیزده سر آوردند که رئیس آنها قیس بن اشعث بود. قبیله هوازِن بیست سر آوردند که شمر بن ذى الجوشن رئیس آنها بود. قبیله تمیم، هفده سر و بنى اسد شش سر و مَذحِج، هفت سر و بقیه لشکر هفت سر آوردند، که مجموعا هفتاد سر مى‌شود.[۳] ابن زیاد هم سرها را به شام نزد یزید فرستاد. به ‌احتمال قوى، تصمیم به بریدن سرها توسط سپاه عمر سعد با فرمان عبیدالله زیاد بوده است، چون در نامه ‌اش فرمان به کشتن و مثله کردن داده بود. کیفیت فرستادن سرها نمایشى بود تا جماعت بسیارى آن ها را ببینند و وسیله‌اى براى ترساندن مردم و زهر چشم‌ گرفتن از آنان باشد، به ویژه که جداکردن سر نسبت به شخصیت هاى معروفتر انجام شد. به تحلیل کتاب‌ «انصارالحسین‌»، بریدن سرها تنها یک جنایت جنگى نبود، بلکه نوعى حرکت ‌سیاسى و نشان دهنده عمق‌ خصومت و دشمنى و ترساندن مردم دیگر بود تا از قطع سرها عبرت بگیرند و هیچ کسى، اندیشه مبارزه با امویان را در سر نپروراند و بداند که چنین سرهایى بریده و بر نیزه‌ها افراشته خواهد شد. نیز به عنوان کارى سمبلیک براى درهم کوبیدن قداست‌ سیدالشهدا علیه السلام بود. مدفن برخى از این سرها (حدود ۱۶ سر) را در باب الصغیر شام مى‌دانند، از جمله‌ سر مطهر على اکبر، حبیب بن مظاهر و حر بن یزید.

جریان راهب مسیحی : حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند، با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند، به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت: اَتَرْجُو اُمَّهٌ قَتَلَتْ حُسَیْنا شَفاعَهَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسابِ . حاملان سرها بسیار ترسیدند، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند که ناگهان ناپدید گشت، وقتی برگشتند دوباره آن دست با جوهر خون آشکار شد و این شعر را نوشت: فَلا وَ الله لَیْسَ لَهُم شَفیع وَ هُمْ یَومَ القیامَه فی الْعَذاب . بخدا سوگند شفاعت کننده‌ ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود . دوباره عده‌ ای خواستند آن دست را بگیرند که باز ناپدید شد، برای بار سوم که برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت: وَ قَد قتلُو الحُسینَ بحکم جَور وَ خالف خَلفَهُم حکم الکِتاب . امام حسین (علیه السلام) را از روی ظلم و ستم شهید کردند و با این کارشان مخالف قرآن عمل نمودند. حاملان سر، از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آن شب را نخوابیدند، در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید که در آنجا زندگی می کرد. راهب خوب گوش داد: ذکر تسبیح الهی را شنید. راهب برخاست و سر خود را از پنجره بیرون کرد متوجه شد از نیزه‌ ای که کنار دیوار دیر گذاشته‌اند نوری عظیم به سوی آسمان افراشته شده و فرشتگان از آسمان گروه گروه فرود می‌ آیند و می‌ گویند: السلام علیک یابن رسول الله ... السلام علیک یا ابا عبدالله. راهب از دیدن این حالات متعجب شد و ترس او را فرا گرفت. از صومعه خارج شد و میان یاران ابن زیاد رفت و پرسید: بزرگ شما کیست؟ گفتند: خولی. به نزد خولی رفت و پرسید: این سر کیست؟ گفت: سر مرد خارجی است (نعوذبالله) که در سرزمین عراق خروج کرد و ابن زیاد او را کشت. راهب گفت: نامش چیست؟ خولی جواب داد: حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام. باز پرسید: نام مادرش چیست؟ خولی گفت: فاطمه بنت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله. راهب با تعجب پرسید: همان محمدی که پیغمبر خودتان است؟ خولی گفت: آری. راهب فریاد می‌ زد که هلاکت برای شما باد به خاطر کاری که کردید. از آنها خواهش کرد سر مبارک حسین(علیه السلام) را تا صبح نزد او بگذارند. خولی گفت: نمی‌ توانیم بدهیم تا نزد یزید بن معاویه ببریم و از او جایزه بگیریم. راهب گفت: جایزه تو چقدر است؟ خولی پاسخ داد: ده هزار درهم. راهب گفت که من ده هزار درهم به تو می‌ دهم. خولی هم پذیرفت، درهم را گرفت و سر مطهر را به راهب سپرد. راهب سر مطهر را به مشک خوشبو نمود و آن را روی سجاده‌ اش گذاشت و تمام شب را گریه کرد. وقتی صبح شد به سر منور عرض کرد: ای سر من، من جز خویشتن، چیزی ندارم ولی شهادت می‌دهم که معبودی جز خدا نیست، جد تو محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبر خداست و گواهی می‌ دهم که من غلام و بنده تو هستم و عرض کرد: ای اباعبدالله بخدا سوگند، بر من سخت است که در کربلا نبودم و جان خود را فدای تو نکردم. ای اباعبدالله، هنگامی که جدت را دیدار می‌ کنی گواهی ده که من شهادتین گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم. آنگاه گفت: اشهد ان لا اله الا الله ... صبح سر را به آنها تحویل داد، پس از این دیدار از صومعه خارج و خود را خدمتکار اهل بیت کرد. ابن هشام می‌ گوید: وقتی سر را از راهب گرفتند، به راه افتادند تا نزدیک دمشق رسیدند به یکدیگر گفتند بیائید این درهم‌ ها را میان خود تقسیم کنیم تا یزید از آنها خبردار نشود، کیسه‌ های درهم را باز کردند و دیدند سفال شده است. بر روی آن نوشته شده است "وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ" (سوره ابراهیم، آیه 42)؛ گمان مبرید خدا از آنچه ستمکاران انجام می‌ دهند غافل است. بر روی دیگری نوشته بود "و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون"؛ و به زودی ستمکاران بدانند چه سرانجامی دارند. حاملان سر، سفال‌ ها را در نهری ریختند. خولی گفت: این راز را پوشیده نگهدارید و با خود گفت: انا لله و انا الیه راجعون، حذر الدنیا والاخره.( برگرفته از بحارالانوار، ج10، ص 239)

حوادث راه شام : تاریخ، حوادث میان راه شام را مشخص نکرده است که حاملان سرها چند منزل، استراحت کردند و چه بر آنها گذشت؟ ابن شهر آشوب می‌ گوید یکی از کرامات امام زیارتگاه‌ هایی است که از سر ایشان به جای مانده است؛ در کربلا و در شهرهای عسقلان، موصل، نصیبین، حماه، حمص، دمشق و دیگر مکان‌ ها می‌ باشد. یعنی این که وجود سر مقدس امام در این مکان‌ ها ، زیارتگاه‌ های معروف دارد، برای نمونه وقتی خواستند به شهر موصل روند شخصی را به نزد حاکم شهر موصل فرستاند که توشه و آذوقه برای آنها فراهم کند و شهر را آذین کنند، اهل موصل گفتند هر چه می‌ خواهید برای شما فراهم می‌ کنیم ولی از آنها درخواست کردند که به شهر نیایند، بیرون شهر منزل کنند و از همانجا بروند، آنها در یک فرسخی شهر منزل کردند و سر شریف را روی سنگی نهاند، از آن سر مقدس قطره خونی بر آن سنگ چکید و مانند چشمه‌ ای از آن خون می‌ جوشید. مردم هنگام محرم اطراف آن جمع می‌ شدند و مراسم عزاداری بر پا می‌ کردند و این مراسم تا زمان عبدالملک بن مروان حکم به جا بود و او دستور داد آن سنگ را از آنجا به جای دیگری ببرند لذا اثر آن محو شد البته در جای سنگ گنبدی ساختند. حاملان سر نزدیک هر شهری از کربلا (از کوفه تا دمشق) می‌ رسیدند جرات نداشتند که وارد شوند، می‌ ترسیدند قبائل عرب علیه آنها شورش کنند و سر را از آنها بگیرند لذا از بیراهه می‌ رفتند و فقط برای آذوقه، شخصی را می‌ فرستاند و می‌ گفتند این سر یک خارجی است.

بی احترامی به سر امام حسین علیه السلام : "ابن لهیعه" و غیر او روایت کرده‌ اند: در بیت الله الحرام طواف مى‌ کردم ناگاه مردى را دیدم که گفت: خداوندا! مرا بیامرز؛ اگر چه گمان ندارم که بیامرزى! من به او گفتم: اى بنده خدا! از خداى تعالى بپرهیز و چنین سخنان باطل نگو؛ زیرا اگر گناهانت به اندازه قطرات باران یا برگ درختان باشد و تو استغفار نمایى، خداى عزوجل گناهانت را مى‌ بخشد که غفور و رحیم است . آن مرد گفت: به نزد من بیا تا قصه خویش را به تو حکایت نمایم .من به نزدش رفتم و گفت : بدان که من با چهل و نه نفر دیگر همراه سر نازنین حضرت امام حسین (علیه السلام) به شام رفتیم و برنامه ما این بود که چون شب مى‌ شد آن سر مبارک را در میان تابوت مى‌ گذاردیم و بر دور آن تابوت جمع مى‌ شدیم و به شرابخوارى مى‌ پرداختیم . شبى همراهان من به عادت شب‌ هاى پیش به شرب خمر مشغول شدند و مست گشتند و من آن شب لب به شراب نزدم و چون شب کاملا تاریک شد، صدایی از رعدی به گوشم رسید و برقى را مشاهده کردم و ناگهان دیدم درهاى آسمان باز گردید، حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل، حضرت اسحاق و پیغمبر ما حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) از آسمان نازل شدند و جبرئیل با گروهى از ملائکه در خدمت ایشان بودند. جبرئیل به نزدیک آن تابوت که سر مطهر در آن بود رفته و آن را بیرون آورد و بر سینه خود چسبانید و بوسید. سایر انبیاء (علیهم السّلام) هم مانند جبرئیل، آن سر مبارک را زیارت مى‌ کردند و حضرت رسول به محض دیدن سر نازنین، گریه نمود و انبیاء (علیهم السّلام) به او تعزیت و تسلیت مى‌ گفتند. جبرئیل به خدمتش عرضه داشت: یا محمد! به درستى که خداوند عزوجل مرا امر فرموده که مطیع فرمانت باشم تا آنچه که در حق امت خود بفرمایى به جا آورم؛ اگر مى‌ فرمایى زمین را به زلزله در آورم تا سطح زمین از زیر ایشان برگردانم چنانکه بر قوم لوط چنین کردم. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: چنین منما؛ زیرا مرا با امت وعده‌ گاهى است در روز قیامت در حضور پروردگار عالمیان. پس ملائکه به سوى ما آمدند تا ما را به قتل رسانند، من فریاد الامان به سوى پیامبر عالمیان، بر آوردم. رسول خدا فرمودند: برو خدا تو را نیامرزد! در کتاب "تذییل" محمد بن نجار شیخ المحدثین بغداد دیدم که در ذکر حالات على بن نصر شبوکى، به اسناد خود همین روایت را ذکر نموده بود فقط با این تفاوت که: وقتی حضرت امام حسین (علیه ‌السلام) به درجه شهادت نائل آمد - سر مطهر آن حضرت را به سوى شام خراب، مى‌ بردند و در هر منزلى که فرود مى‌ آمدند، حمل کنندگان آن سر مقدس، مى‌ نشستند و شراب می‌ خوردند و بعضى از ایشان آن سر انور را به نزد بعضى دیگر مى‌ آورد، پس ‍ در آن حین دستى از غیب بیرون آمد و با قلم آهنى این شعر را بر دیوار نوشت : اَتَرْجُو اُمَّهٌ قَتَلَتْ حُسَیْنا شَفاعَهَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسابِ . آیا امتى که حسین (علیه السّلام) را کشتند؛ در روز قیامت امید شفاعت جد او را دارند؟! ماموران ابن زیاد چون این صحنه را دیدند، همگى بگریختند.( لهوف، سید بن طاووس)

روز نوزدهم : ۶۱ق. حرکت اسیران کربلا به سوی شام.[۱۲۶] . حرکت کاروان اسیران از کوفه به شام[۲۳] . فرستادن اسرای کربلا و سرهای شهدا به شام یکی از مصائب اهل بیت امام حسین (علیه ‌السلام) بعد از واقعه عاشورا بود. بنا بر گزارش تاریخ نگاران و مقاتل، عبیدالله بن زیاد سرهای شهدای کربلا با سر مطهر امام حسین (علیه ‌السلام) را به شام فرستاد. برخی از گزارش‌گران فرستادن سرهای شهدا را به همراه فرستادن اسرای کربلا گزارش کرده‌اند، اما بنا بر رای مشهور، ابتدا سرها، و سپس اسرا به شام فرستاده شدند. همچنین مقاتل از نحوی رفتار و برخورد با اسرا سخن گفته ‌اند. حرکت دادن اسرا به ‌سوی شام : امام سجاد را با غل جامعه دست‌ها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بی‌جهاز به‌سوی شام حرکت دادند. مدتی که اسرا از کوفه و شام در حرکت بودند را منابع ذکر نکردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بی‌ادبی‌های حاملین سرهای مبارک از قبیل شراب اشاره دارند و در طول مسیر از شهرهای مختلف گذر می‌کردند. در کتاب الأخبار الطّوال آمده است که : ابن زیاد، علی بن الحسین زین العابدین) ع) را و هر کس را از حَرَم که با او بود، سوار کرد و آنان را همراه زحر بن قیس و محقن بن ثعلبه و شمر بن ذی الجوشن به سوی یزید بن معاویه روانه کرد[۱]. در کتاب الإرشاد آمده است که: عبیداللّه بن زیاد، پس از روانه کردن سر حسین ع، فرمان داد که زنان و کودکانِ او را آماده کنند و فرمان داد تا علی بن الحسین (زین العابدین) (ع) را تا گردن در بند کنند. آن‌گاه، آنان را با مجفر بن ثعلبه عائذی و شمر بن ذی الجوشن، در پی سر، روانه کرد. آنان رفتند تا به حاملان سر رسیدند و علی بن الحسین (ع) در راه، کلمه ‌ای با آنان سخن نگفت تا به شام رسیدند[۲].[۳] . دِینَوَری نوشته است اسرای اهل بیت را زَحرِ بن قَیس، مُحَفِّزُ بنُ ثَعلَبَة عائذی و شمر بن ذی الجوشن به شام نزد یزید بردند و همگی به همراه سر امام حسین بر یزید داخل شدند و سر امام جلوی او نهاده شد. دینوری از سرهای دیگر شهیدان کربلا سخنی به میان نیاورده است.[۴۲] . البته در این گزارش نام «مُحَفِّز بن ثَعلَبَة» به صورت «مِحقَن» ثبت شده است. مشابه گزارش یادشده، گزارش ابن اعثم و به پیروی از او، خوارزمی است که نگاشته‌اند ابن زیاد، هم سرها و هم اسرا را با زَحر بن قَیس نزد یزید فرستاد. [۴۳] [۴۴] . سید ابن طاووس نگاشته است: یزید در پاسخ نامه ابن زیاد که او را از کشتن امام حسین (علیه ‌السّلام) و اسارت خاندانش آگاه کرده بود، به وی فرمان داد که سر حسین (علیه‌ السّلام) و یارانش را همراه با خاندانش به شام بفرستد. ابن زیاد، مُحَفِّز بن ثَعلَبَة را خواست و سرها و اسیران را به او تحویل داد و او آنها را به شام برد. [۴۵] . امام سجاد (علیه‌السّلام) درباره رفتار دشمنان با ایشان فرموده است: مرا بر شتری لاغر که جهاز آن چوبین و بدون زیرانداز و لنگ بود سوار کردند که ناهموار راه می‌رفت، در حالی‌که سر حسین بر نیزه، گفتیم که بنا بر گزارش بسیاری از مورخان و مقتل‌نویسان، سرهای شهدا پیش از اسرا، با سر امام حسین علیه‌السّلام به شام برده شد. اما این نکته را نیز یادآوری می‌کنیم که ابن زیاد، اسرا را به همراه مُحَفِّز بن ثَعلَبَة و شمر بن ذی الجوشن به شام فرستاد و آنان در راه به گروهی که سرها را به شام می‌بردند، رسیدند. و زنان خاندانمان پشت سر من، سوار بر شترانی لاغر و استخوانی می‌آمدند و بچه‌های کوچک و بزرگ پشت سرمان، و نیزه‌ها گرداگردمان بودند. اگر اشکی از چشم یکی از ما جاری می‌شد، با نیزه به سرش می‌زدند، تا آنکه وارد شام شدیم. آن‌گاه امام سجاد افزود"حتی اذا دخلنا الدمشق صاح صائح: یا اهل الشام، هولاء سبایا اهل البیت الملعون"[۵۶] . بنا بر نقل ابن اعثم و خوارزمی، ماموران عُبَیدَالله بن زیاد، حرم رسول خدا را از کوفه تا شام، بر محمل‌های بی‌پرده و پوشش، شهر به شهر و منزل به منزل بردند؛ آن‌گونه که اسیران کافرترک و دیلم را می‌بردند. [۵۷] [۵۸] . سید ابن طاووس نیز به گشوده بودن صورت اهل بیت در مسیر کوفه تا شام اشاره کرده است. [۵۹] . از شواهد دال بر این وضع، این اعتراض حضرت زینب (سلام ‌الله‌علیها) به یزید است: امِنَ العَدلِ یَابنَ الطُّلَقاءِ! تَخدیرُکَ حَرائِرَکَ واماءَکَ، وسَوقُکَ بَناتِ رَسولِ اللّه ِ سَبایا؟ قَد هَتَکتَ سُتورَهُنَّ، وابدَیتَ وُجوهَهُنَّ، یَحدو بِهِنَّ الاَعداءُ مِن بَلَدٍ الی بَلَدٍ، ویَستَشرِفُهُنَّ اهلُ المَناقِلِ... [۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴] [۶۵] . ای فرزند آزادشدگان! آیا این عدالت است که زنان و کنیزانت را در سرایت در پشت پرده جای دهی؛ اما دختران رسول خدا را به اسیری از شهری به شهر دیگر بکشانی، در حالی‌که پوشش‌هایشان دریده و رخساره‌هاشان نموده باشد، و دشمنان، بر سر آنان برخیزند و مردمان به تماشایشان بنشینند...

حرکت کاروان اسرا ازکوفه خراب بسوی شام ویران

http://dl.hodanet.tv/filespicturs/masirekarevan3.jpg

نوزدهم محرّم اهل و عیالِ حسین

نوزدهم محرّم، اهل و عیالِ حسین - روانه شد سویِ شام، زکوفه با شوروشین - بارِ دگر جملگی، سوارِ محمل شدند - محملِ بی پرده و روپوش و حائل شدند - امامِ سجّاد را در غل و زنجیر بین - جن و ملک را تو با ناله یِ شبگیر بین - زشهرِ کوفه روان، به سویِ شامِ بلا - ازغمشان شد روان سرشکِ اهلِ ولا - زِنوزدهِ محرّم، تا شبِ ماهِ صفر - طی شده راهِ دراز، هرشب و روز این سَفَر - ظلم و ستم را ببین، از آن ستم پیشگان - برایِ آلِ نبی، نه آب بود و نه نان - نه خواب و آسایشی، برایِ آلِ نبی - نه چشمشان خواب دید، دراین سفریک شبی - باقری این ده شب و روز چنان سال بود - برایِ آلِ نبی، بد ترین احوال بود . سروده شده شب نوزدهم ماه محرم باقری پور سال 1398

كاروانِ آلِ طاها سویِ شام غم روان شد - وه چه ظلمی برحسین واهلبیت ازشامیان شد - كشته شدمردان زیاران حسین درروز عاشور - كودكان وبانوان گشتنداسیروازوطن ازدور - سوی شام غم روان ازكوفه با قلب پرازخون - طیّ منزل مینمایند داغدیده زارومحزون - هریكی كه جابماند میزنندش تازیانه - زجرملعون میكندزجرآن یتیمان بابهانه - درچهل منزل پیاده میشودطی مراحل - كودكان پابرهنه ره درازوسخت ومشكل - نی غذایی بهرآنان ونه آبی نه مكانی - نی بودآسایشی ازبهرشان نی آشیانی - روی آن خارمغیلان پابرهنه میدوانند - كودكان آل طاهاراگرسنه میدوانند - خاطرات بین راه شام وكوفه بس گران است - خاطرات اززینب وسجّادوآن آه وفغان است - زجرملعون،تازیانه،كعب نی،خارمغیلان - گشته صورتهاكبود وآبله پاهای طفلان - كودكی ازقافله مانده عقب دریك شبِ تار - رفته اوازترس ووحشت درپناهِ بوتۀ خار - زجرملعون سررسیده میز ند باتازیانه - آل طاها وبیابان وای ازاین ظلم زمانه - باقری با آلِ طاها اینقدرظلم عیان شد - باغم و رنج ومصیبت سوی شام غم روان شد - یاحسین جان یا حسین جان - یا حسین جان یاحسین جان . ازکتاب مجموعه اشعارباقری حجة الاسلام سیدمحمد باقری پور

19محرم حركت كاروان اسيران كربلا از كوفه به طرف شام (61 ق) - حركت كاروان اسيران كربلا از كوفه به طرف شام (19محرم61 ق) - ​ حركت كاروان اسيران كربلا از كوفه به طرف شام (19محرم61 ق) - آغاز حركت اسرا و اهل‏بيت "امام حسين"(ع) به شام (11محرم61 ق) - حرکت کاروان اسرا ازکوفه خراب بسوی شام ویران

منازل کوفه تا شام که اهلبیت از آنها گذشتند - منازل کربلا تا شام که اهلبیت را از آنها عبوردادند - وقایع منازل کوفه تا شام 1


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ | 8:49 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

مراسم هفت امام حسين(ع)دركوفه

شعر-​ بوَد امروز روزِ هفتِ دلدار

http://dl.hodanet.tv/filespicturs/moharram108.jpg

هفتم شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش در زندان کوفه

در الكامل فى التاريخ در شرح وقایعی که بر اهل بیت امام حسین علیه السلام در کوفه اتفاق افتاد این گونه نقل می کند: گفته شده هنگامى كه خاندان حسين عليه السلام به كوفه رسيدند، ابن زياد آنان را بازداشت كرد و خبر را براى يزيد فرستاد. در همان هنگام كه آنان در حبس بودند، سنگى بر آنان فروافتاد كه نوشته اى به آن گِرِه زده بودند و در آن چنين نوشته بود: پيك، خبر شما را براى يزيد، برده است و فلان روز مى رسد و فلان روز بازمى گردد. اگر صداى اللّه أكبر شنيديد، يقين كنيد كه كشته مى شويد و اگر نشنيديد در امان هستيد. دو سه روز پيش از آمدن پيك سنگى كه در آن نوشته اى بود، انداخته شد كه مى گفت: «وصيّت كنيد و كارهايتان را يادآور شويد كه نزديك است پيك برسد». سپس پيك آمد و فرمان يزيد آمد كه آنها به سوى او فرستاده شوند. الطبقات الكبرى الطبقة الخامسة من الصحابة در این باره می گوید: عبيداللّه بن زياد فرمان داد تا باقى ماندگان خاندان حسين عليه السلام كه بر او وارد شده اند، همراه او در كاخ حبس شوند. محمد محمدی ری شهری و همکاران، دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ، ترجمه عبدالهادی مسعودی ج8، ص185 در دسترس در حدیث نت.

هفتم شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش در زندان کوفه

اهل بيت امام حسین (ع) در زندان ابن زياد . تلاش تبليغاتى اهل بيت امام حسين عليه السلام . خطبه امام سجاد(ع) در کوفه . دارالاماره کوفه . رويارويى ابن زياد و امام زين العابدين عليه السلام . رويارويى ابن زياد و حضرت زینب(س) . سخنرانى امّ كلثوم در ميان كوفيان . سخنرانى فاطمه صغرا در ميان كوفيان . سخنرانی حضرت زینب(س) در میان کوفیان . ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه . اسیران کربلا . تقویم: اسراى اهل بیت علیهم السلام در مجلس ابن زیاد . اسرای اهل بیت علیهم السلام . ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب . امام باقر علیه السلام . امام سجاد علیه السلام . حضرت رقیه سلام الله علیها . حضرت زینب سلام الله علیها . حضرت سکینه سلام الله علیها . رباب همسر امام حسین علیه السلام . فاطمه دختر امام حسین علیه السلام .. تقویم: شهادت عبدالله بن عفيف ازدي

بود امروز روز هفت دلدار

بوَد امروز روزِ هفتِ دلدار – دراین هفت روز خوردم غصّه بسیار

دراین هفت روزدیدم بس مصیبت – دراین هفت روز دیدم رنج وزحمت

دراین هفت روز من ظلم فراوان – بدیدم تا كنون ازقوم عدوان

دراین هفت روز دیدم تازیانه – زشمروزجردون با هر بهانه

دراین هفت روزدیدم گریه وآه – ندیدم آب ونان زین قوم گمراه

دراین هفت روز بوده گریه كارم – بجزگریه دگرراهی ندارم

دراین هفت روزدربازاركوفه – بدیدم طعنه ازاغیاركوفه

دراین هفت روزبسكه گریه كردم – نشانش مانده دررخسارزردم

سرِهركوچه وبازاررفتم – به هرجمعی كه بُد اغیاررفتم

عبیدالله دون درمجلس خویش – نموده قلب مارا ازستم ریش

بسی زخم زبان كرده نثارم – رسیده تاكجا این روزگارم

به قلب خسته وحال پریشان – نموده جمع مارا كنج زندان

سكینه،فاطمه،كلثوم وسجاد – ستمها دید ازاین قوم زنازاد

چگویم من ازاین حال پریشان – حسین جانم حسین جانم حسین جان

نما ای باقری كوتاه مطلب – كه نتوانی بیان حال زینب

شعر-هرکس بمیرد مجلسِ ختمی برایش

هرکس بمیرد غسل و کفنش مینمایند

هرکس بمیرد غسل و کفنش مینمایند - اقوام او تشییع و دفنش مینمایند

وانگاه بهرِ تسلیت بر خانواده - آیند دربِ منزلش جمعی پیاده

با تسلیت گفتن به اولاد و عیالش - گویند قدری هم زاوصاف و کمالش

گیرند وانگه مجلسِ ختمی برایش - ازقوم و خویش و دوستان، اندرسرایش

آیند بهرِ تسلیت اقوام و خویشان - صبرًا همی گویند به آن جمعِ پریشان

گیرند بازویِ پدر را یا پسر را - گردند مرهم، رفع سازند دردِ سر را

هرکس بمیرد سوّم و هفتم برایش - گیرند در مسجد و یا اندر سرایش

لیکن برایِ حضرتِ شاهِ شهیدان - ختمی نبود و مجلسی ازظلمِ عُدوان

جسمش سه روز و شب به رویِ خاک مانده - رویِ زمین آن پیکرِ صدچاک مانده

اهلش اسیر و جمله بر محمل سوارند - همراهِ اعدا سویِ کوفه رهسپارند

مردو زنِ کوفی تماشاچی یِ میدان - پاشند نمک بر زخمِ ابنایِ شهیدان

زندانِ کوفه چند روزی بهرِ زینب - شد مجلسِ ختمِ حسین هر روز و هرشب

شد مجلسِ هفتِ حسین زندانِ کوفه - بنگر تو نامردی زِ نامردانِ کوفه

ای باقری در کوفه است زینب عزادار - اهل و عیالاتِ حسین بی یاور و یار

سروده شده توسط حجة الاسلام سیدمحمد باقری پور پانزده محرم سال 1398

هفتمِ شاهِ شهیدان

هفتمِ شاهِ شهیدان - اهلبیتش رفته زندان

در دل زندانِ کوفه - جملگی گریان و نالان

آن یکی گوید حسینم - دیگری نور دو عینم

وان یکی گو ید حبیبی - بهرتودرشوروشینم

وان یکی گوید برادر - وان دگر گوید پدر جان

من زهجرت دل غمینم - بهرِ تو گریان و نالان

آن یکی بهر حسینش - میزند بر سینه و سر

وان یکی بهرِ رقیّه - دیگری ازبهرِ اصغر

آن یکی عباس گوید - دیگری هم جانِ مادر

وان یکی از بهرِ قاسم - دیگری از بهرِ اکبر

هم نوا زهرایِ اطهر - گشته با خیل اسیران

گوشه یِ زندان کوفه - جملگی گریان و نالان

مصطفا و مرتضا در- جمعشان گردیده حاضر

آدم و عیسی و موسی - نوح هم آزرده خاطر

مریم و حوّا و هاجر- هم نوا با آن یتیمان

در دلِ زندانِ کوفه – بهرِ سالارِ شهیدان

باقری بنگرکه زینب- میزند بر سینه و سر

بهرِ فرزندان زهرا – با دل و قلبی مکدر

سروده شده هفتم شهدای کربلا سال 93

بُوَداین هفتمین روزِ شهیدان

بُوَد این هفتمین روزِ شهیدان - زعاشورا گذشته با صد افغان

شنو از زینبِ و زندانِ کوفه - که بوده مدّتی مهمانِ کوفه

چنین مرثیه و نوحه سرائی - زبهر آن شهیدانِ خدائی

بوَد امروز روزِ هفتِ دلدار – دراین هفت روز خوردم غصّه بسیار

دراین هفت روزدیدم بس مصیبت – دراین هفت روز دیدم رنج وزحمت

دراین هفت روز من ظلم فراوان – بدیدم تا كنون ازقومِ عدوان

دراین هفت روز دیدم تازیانه – زشمروزجردون با هر بهانه

دراین هفت روزدیدم گریه وآه – ندیدم آب ونان زین قومِ گمراه

دراین هفت روز بوده گریه كارم – بجزگریه دگرراهی ندارم

دراین هفت روزدربازاركوفه – بدیدم طعنه ازاغیارِكوفه

دراین هفت روزبسكه گریه كردم – نشانش مانده در رخسارِزردم

سرِهركوچه وبازاررفتم – به هرجمعی كه بُد اغیاررفتم

عبیداللِهِ دون درمجلس خویش – نموده قلبِ مارا ازستم ریش

بسی زخمِ زبان كرده نثارم – رسیده تاكجا این روزگارم

به قلب خسته وحال پریشان – نموده جمع مارا كنج زندان

سكینه،فاطمه،كلثوم وسجاد – ستمها دید ازاین قومِ زنازاد

چگویم من ازاین حال پریشان – حسین جانم حسین جانم حسین جان

نما ای باقری كوتاه مطلب – كه نتوانی بیان حال زینب

حسین جانم حسین جانم حسین جان - حسین جانم حسین جانم حسین جان

حسین جانم حسین جانم حسین جان

سروده شده هفتم شهدای کربلا سال 92

شعرازباقری پور از کتاب مجموعه اشعارباقری

محرّم ، امام حسين(ع)و واقعه عاشورا و کربلا


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ | 10:23 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

دفن امام حسین(ع) و اصحاب شهیدش 12محرم61 ه. ق

شهادت امام حسین(ع) و اصحابش در دهم محرم سال 61(ه. ق)، بوده است و دفن بدن مطهر آنحضرت(ع) و اجساد مطهر شهدای کربلاء در پایان روز دوازدهم (شب سیزدهم) محرم توسط گروهی از مردان قبیله بنی اسد که درنزدیکی کربلا چادر زده و سکونت داشتند انجام شده است.

وقتی لشکر عبیدالله زیاد به سوی کوفه حرکت کرد بدنهای پاک و مطهر امام حسین (ع) و اصحاب یاران باوفایش به صورت بسیار جگر خراشی روی زمین باقی مانده بود و کسی جرأت نمی کرد آنها را دفن کند، تا این که زنان قبیله بنی اسد مردان خود را مورد شماتت قرار دادند و آنان را به انجام دفن این عزیزان ترغیب نمودند. به دنبال آن مردان قبیله بنی اسد برای دفن آمدند ولی چون بدن ها پاره پاره بود بدنها را نمی شناختند و در حالت تحیر و تردید باقی ماندند در این هنگام امام سجاد (ع) بصورت ناشناس در جمع آنان حاضر و یکی یکی بدنها را به بنی اسد معرفی کرده و آنها بدنها را دفن می کردند. پس از دفن شهدا حضرت امام سجاد(ع) خود را به آنان معرفی کردند. در مقاتل و روایات فراوانی نحوه دفن شهدای کربلا آورده شده است که هر کدام در این باره نظری دارند، اما در یکی از روایات این طور آمده است که امام سجاد (ع) توانستند با طی الارض خود را مجددا به صحرای خونین کربلا برسانند و شهدا را دفن نمایند.

یازده محرم[۳۳] یا ۱۳ محرم[۳۴] را زمان دفن شهدای کربلا بیان کرده‌ اند. بنابر برخی گزارش‌ها، پس از بازگشت عمر سعد و یارانش، گروهی از بنی اسد که در نزدیکی کربلا سکونت داشتند در موقعی از شب بر امام حسین ع و یارانش نماز گزاردند و آنان را دفن کردند.[۳۵] . بیشتر شهدا در آرامگاه جمعی شهدای کربلا، پایین‌تر از قبر امام حسین ع دفن شده‌اند. علی اکبر پایین پای امام و علی اصغر نیز بنا به قول مشهور در کنار امام دفن شده است. آرامگاه عباس بن علی ع نزدیک نهر علقمه و آرامگاه حر بن یزید ریاحی به فاصله کمی بیرون از شهر کربلا قرار دارد. قبیلهٔ بنی‌ اسد که ساکن قریهٔ غاضریه بودند، پس از یک روز از شهادت امام و یاران باوفایش به کربلا آمدند و بر بدن مطهر امام حسین علیه‌السّلام و یارانش نماز گزاردند و آنان را دفن کردند. پس از آنکه عمر سعد به همراه سپاهش کشته‌های خود را دفن کرده و کربلا را به قصد کوفه ترک کرد، قبیلهٔ بنی اسد که ساکن قریهٔ غاضریه بودند، پس از یک روز از شهادت امام و یاران باوفایش، بلعمی، مورخ قرن چهارم، تنها مورخی است که گفته است بدن مطهر امام (علیه‌السّلام) به همراه دیگر شهدا، سه روز، روی خاک کربلا افتاده بود.[۱] . تفصیل دفن شهدا را چنین آورده‌اند: چون عمر سعد (از کربلا) رفت، قومی از بنی اسد که در غاضریه ساکن بودند، به سوی امام حسین (علیه‌السّلام) و یارانش آمدند و بر آنان نماز خواندند و پیکر پاک امام حسین علیه‌السّلام را همان جایی که اکنون قبرش است، دفن کردند. پسرش علی بن الحسین حضرت علی اکبر را پایین پای او به خاک سپردند . ابن قولویه قمی در آغاز زیارت حضرت علی اکبر، به این نکته اشاره کرده است: ثم صر الی قبر علی بن الحسین فهو عند رجلی الحسین بن علی....[۸] برای شهدای اهل بیت و اصحاب امام (علیه‌السّلام) که در اطراف او افتاده بودند، گودالی را کندند و همه را جمع کردند و با هم در آن دفن کردند. عباس بن علی علیه‌السّلام را در جایی که کشته شده بود، سر راه غاضریه، همان جایی که اکنون قبرش است، دفن کردند.[۹] [۱۰] [۱۱] . عمادالدین طبری می‌گوید: بنی اسد بر قبایل عرب افتخار می‌کردند که ما بر حسین نماز خواندیم و او و یارانش را به خاک سپردیم.[۱۲] سبط بن جوزی می‌نویسد: (هنگام دفن امام) مشاهده کردند که آثار سیاهی بر پشت امام (علیه‌السّلام) هست؛ از علت آن پرسیدند، گفته شد. (علت این سیاهی آن است که) حضرت، شب‌ها بر پشتش طعام برای فقرای مدینه حمل می‌کرد.[۱۳] [۱۴] . امام سجاد علیه‌السّلام مامور دفن پدر بزرگوار خود بوده است، چنان‌که علامه مجلسی پس از نقل گزارش شیخ مفید (که گذشت) می‌نویسد: به حسب ظاهر چنین بود، اما در واقع، امام را به غیر از امام دفن نمی‌کند. حضرت امام زین العابدین علیه‌السّلام به اعجاز امامت آمد و جسد مطهر آن حضرت و بلکه سایر شهدا را دفن کرد،[۳۵] . چنان‌که در جریان شهادت امام رضا علیه‌السّلام که در طوس به شهادت رسید،امام جواد علیه‌السّلام به قدرت الهی از مدینه به طوس آمد و امور غسل و کفن امام را خود عهده دار شد.[۳۶] . گفته شده مشهورترین آمار شهدای بنی‌هاشم که در بسیاری از منابع آمده، بدون احتساب امام حسین(ع) ۱۷ نفر است.[۱۴] . البته آمار شهدای بنی‌هاشم مختلف بوده و از ۹ نفر تا ۳۳ نفر ذکر شده است.[۱۵]. برخی شهدای بنی هاشم را ۳۳ نفر دانسته‌اند؛ امام حسین(ع)، سه نفر از فرزندان امام حسین(ع)، نه نفر از اولاد امام علی(ع)، چهار نفر از فرزندان امام حسن(ع)، دوازده نفر از فرزندان عقیل و چهار نفر از فرزندان جعفر.[۱۶]. برخی شهادت ۱۷ نفر از بنی هاشم در کربلا را اجماعی و ده نفر دیگر را غیریقینی دانسته‌اند[۱۷] که جمعا ۲۷ نفر می شود. همچنین گفته شده نام ۱۷ تن از اولاد ابی طالب در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است.[۱۸] . فرزندان امام علی ع به جز امام حسین(ع)، که در کربلا شهید شدند، عبارتند از : حضرت عباس، عبدالله، عثمان، ابوبکر ،محمد، جعفر و عمر.[۱۹] . شیخ عباس قمی برآن است که مشهور میان مورخین آن است که عمر بن علی بن ابی طالب امام حسین(ع) را همراهی نکرد و در کربلا شهید نشده است.[۲۰] . فرزندان امام حسن ع : قاسم، ابوبکر، عبدالله[۲۱] و عمر بن حسن[۲۲] . فرزندان امام حسین(ع) : علی اکبر[۲۳] و عبدالله بن حسین[۲۴] مشهور به علی اصغر.[۲۵] . البته گفته شده در مقاتل هم از عبدالله بن حسین و هم از علی اصغر یاد شده و در اینکه آیا دو کودک بودند یا یکی، اختلاف هست.[۲۶] . سایر بنی‌هاشم ک جعفر بن عقیل، عبدالرحمان بن عقیل، عبدالله بن عقیل، محمد بن ابی‌سعید بن عقیل، عبدالله بن مسلم بن عقیل، محمد بن عبدالله بن جعفر، و عون بن عبدالله بن جعفر.[۲۷] . نام‌های ۴۲ نفر از بنی‌هاشم به عنوان شهدای کربلا، فقط در برخی از منابع ذکر شده است. صحابه شهید : اَنَس بن حارث . عبدالرحمان بن عبد ربّ انصاری[۲۹] . مُسلم بن عَوسَجه اسدی . هانی بن عروه مرادی . عبدالله بن بُقطُر . عَمّار بن ابی‌ سَلامه دالانی همدانی . ‌نُعَیْم بن عَجْلان انصاری[۳۰] . از اصحاب امام علی(ع : ابوثُمامه عمرو بن عبدالله صائِدی . حبیب بن مُظاهِر اسدی . زاهر، غلام عمرو بن حَمِق . عمار بن ابی سلامه دالانی . سعد بن حارث خُزاعی، غلام علی ع . عبدالله بن عُمَیر کَلْبی . کَردوس بن زهیر . نافع بن هلال بجلی[۳۱] . اصحاب امام حسین(ع) : ابراهیم بن حُصَین اسدی . برادرزاده حُذَیفة بن اَسید غِفاری . ابوهَیاج . اَدهَم بن امیه . انیس بن مَعقِل اَصبَحی . بُرَیر بن خُضَیر . بشیر بن عمرو حضرمی . جابر بن حَجّاج . جبلة بن علی شیبانی . جُنَادة بن حارث . جُندَب بن حجیر . جون غلام ابوذر . جوین بن مالک . حارث بن اِمرؤ القیس . حارث بن نبهان . غلام حمزة بن عبدالمطلب . ابوالحتوف بن حرث انصاری . حجاج بن زید . حَجّاج بن مَسروق . حُرّ بن یزید ریاحی . حلّاس بن عمرو . نُعمان بن عمرو . حَنظَلة بن اسعد . رافع، هم‌پیمان بنی شنده . رُمَیث بن عمرو . زُهَیر بن بِشْر خَثعَمی . زُهَیر بن سلیم اَزْدی . زُهَیر بن قَین بَجَلی . زید بن مَعقِل . سالم . سعد بن حنظله تمیمی . سعید بن عبدالله حنفی . سعید بن کَردَم . سلیمان بن رزین . سلیمان بن ربیعه . سوّار بن ابی‌حِمیر . سُوَید بن عمرو بن ابی مُطاع . سیف بن حارث جابری . شَبیب بن عبدالله نَهشَلی . سیف بن مالک . ضَرغامة بن مالک . شَوذَب . ضُباب بن عامر . عابس بن ابی شبیب شاکری . عامر بن مسلم عبدی . سالم غلام عامر بن مسلم . عباد بن ابی‌مهاجر . عبدالرحمان بن عبدالله اَرحَبی . عبدالله بن قیس غِفاری . عبدالرحمان بن قیس غِفاری . عُقْبة بن صَلت . عمّار بن حسّان طایی . عمران بن کعب . عمر بن اَحدوث حَضرَمی . عمرو بن خالد صَیداوی . سعد غلام عمرو بن خالد صیداوی . عمرو بن خالد ازدی . خالد بن عمرو اَزْدی . عمرو بن ضُبَیعَه . عمرو بن عبدالله جُندَعی . عمرو بن قَرَظَه انصاری . غلام ترک . قارِب، غلام امام حسین ع . قاسم بن حبیب اَزْدی . قَعنَب بن عمرو نَمِری . کِنانة بن عتیق . مالک بن عبدالله بن سریع . مُجَمِّع بن زیاد . مُجَمّع بن عبدالله عائِذی . پسر مُجَمّع بن عبدالله عائذی . مسعود بن حَجّاج . عبدالرحمان بن مسعود . مسلم(اَسلَم) بن کثیر . مُنجِح، غلام امام حسین ع . نَعیم بن عَجْلان . هَفهاف بن مُهَنَّد راسِبی . هَمّام بن سَلَمه قانِصی (قایضی) . وَهْب بن وهب . یحیی بن سلیم مازِنی . یزید بن زیاد بن مُهاصِر . یزید بن نبیط عبدی . عبدالله بن یزید بن نَبیط عبدی . عبیداللّه بن یزید بن نَبیط عبدی[۳۲] .

http://dl.hodanet.tv/filespicturs/shohadayekarbla4.JPG

اسامی وتعداد شهدای کربلا

بیشتر شهدا در آرامگاه جمعی شهدای کربلا، پایین‌تر از قبر امام حسین(ع) دفن شده‌اند.

دفن امام حسین(ع) و اصحاب شهیدش

۱۱ محرم یا ۱۳ محرم را زمان دفن شهدای کربلا بیان کرده‌اند. · شمار دقیق شهیدان کربلا مشخص نیست؛

12محرم دفن اجسادمطهرشهداي كربلا روز دوازدهم

در روز 12 محرم سال 61 قمري، هنگامي كه نيروهاي يزيد، كربلا را ترك كردند، مردم قبيله‏ ي بني‏ اسد از روستاي غاضريه كه نزديك كربلا بودند اجساد شهداء را دفن ...

طویریج، بزرگترین دسته عزای حسینی در جهان

دسته طویریج، معروف‌ترین دسته عزاداری است که خاستگاه آن به منطقه «هندیه» در ۱۰ کیلومتری جنوب شرق کربلا باز می‌گردد. علت برگزاری رکضه طویریج...

قیامهای بعد از عاشورا

شعر-روزِدفنِ شُهداست

http://dl.hodanet.tv/filespicturs/dafneshohada.jpg

روزِدفنِ شُهداست - كربلاماتم سراست = یاحسین حسین حسین - یاحسین حسین حسین = جسم پاك شُهدا - مانده سه روزوسه شب = روی خاك كربلا - بی كفن یا للعجب = مانده سه روزوسه شب - جسم پاك شُهدا = نشده دفن وكَفَن - روی خاك كربلا = روزعاشوراحسین – بودوهفتادودوتن = سرِآنان همگی - شدبریده ازبدن = تنِ آنان همگی - روی دشت كربلا = سرِآنان همگی – شد برویِ نیزه ها = روزسوّم آمدند - مردمِ بنی اسد = به میانِ قتلگاه - دیدن آن همه جسد = ازچنین ظلمِ فجیع – متحیّرهمگی = بهردفنِ شُهدا – متفكّرهمگی = این همه جنازه ها - همگی سرندارند = برای شناختشان - راه دیگرندارند = ناگه ازره میرسد - وارث پیمبران = آقازین العابدین - آن امام انس وجان = آقا زین العابدین - بهردفنِ شُهدا = كمك بنی اسد - آمده به كربلا = حرم پاك حسین - جای دفن شُهداست = حائرمُقدّسش - باقری جای دعاست = یاحسین حسین حسین - یاحسین حسین حسین . ازکتاب مجموعه اشعارباقری .

سه روز و شب مانده بر رویِ زمین است - حسین که پرورده یِ روح الامین است = همرهش هفتاد و دو یارِ وفا دار - رویِ زمین مانده با حالت غم بار = نه غسل و نی کفن و دفنِ آن شهیدان - نموده است آن سپاهِ ظلم و طغیان = سه روز در آفتاب مانده بدنها - یکصدو ده یاورِ آن شهِ تنها = بنی اسد ناگهان به قتلگاهش - آمده با سیلِ غم و اشک و آهش = دید بدنها همه رویِ زمین اند - رویِ زمین از جفایِ مشرکین اند = جمله بدنها همه غرقه به خون اند - زجورِ آن دشمنِ خوار و زبون اند = نوحه کنان زین ستم بنی اسد شد - در غضب از این ستم ذاتِ احد شد = زنانِ قومِ اسد جمله عزا دار - جمله بنالند با دیده یِ خون بار = برایِ دفن آمده امامِ سجّاد - زِغربتِ شاهِ دین همی کند یاد = گفت به قومِ اسد که بوریائی - بیاورید از برایِ این فدائی = بر بدنِ شه نمود بوریا را - دفن نمود آن حسینِ سر جدا را = دفن نمودند چو ابدانِ شهیدان - جملگی از مرد و زن به آه و افغان = بنی اسد جمله با دیده یِ بار - بهرِ حسین جملگی گشته عزادار = باقریا برسرو سینه زنان باش - همرهِ قومِ اسد نوحه کنان باش . سروده شده روزسوم شهادت امام حسین ویارانش توسط حجة الاسلام سیدمحمد باقری پور سال 1398

بعد از سه روز پیکر سرخش کفن نداشت - یوسف ترین شهید خدا، پیرُهن نداشت = از بس که نیزه خون تنش را مکیده بود - حتی توان و قدرت ناله زدن نداشت = در هجمه ی تواتر شمشیر و تیر و تیغ - راهی به جز شقایق پرپر شدن نداشت = از بس که پیکرش شده پامال اسبها - یک جای بی جراحت و سالم، بدن نداشت = زلفی که شانه شد به سر نیزه صبحگاه - کنج تنور چاره به جز سوختن نداشت = در بوریای کهنه تن لاله پوش او - پیچیده شد اگر چه شقایق کفن نداشت . یوسف رحیمی

زمانِ دفن شهیدان و سیدالشهداست - سه روز پیکرشان روی خاک کرب و بلاست = بنی اسد متحیر شدند و در ماندند - میان اینهمه جسم بدون سر ماندند = سواری از طرف عرش بر زمین آمد - برایِ دفن پدر، زین العابدین آمد = امام گفت: که من وارث شهیدانم - نشانی همه را خوب خوب میدانم = روی تن شهدای سپاه افتادند - بنی اسد پی آقا به راه افتادند = به روی خاک تنی همچنان پیمبر بود - تن نواده ی زهرا علی اکبر بود = امام گفت که این تن، امام زاده ماست - علی عزیزترین عضو خانواده ی ماست = یکی از این شهدا رَدّی آشنا دارد - میان هر دو کف دست خود حنا دارد = تن یتیم حسن روی خاک افتاده است - امام گفت که این قاسم است و داماد است = رسیده است به مقتل کنارِ عبدالله - و گریه کرد کنار مزارِ عبدالله = نشسته است کنارِ یتیم های حسن - امام سینه زنی میکند بجای حسن = امام آمد و بالای قتلگاه رسید - زمانِ دفن تن چاک چاکِ شاه رسید = "بنی اسد! پدرم در میان گودال است - تنش به زیر سُم اسب رفته پامال است = هنوز داخل گودال نیزه و تیر است - چقدر روی تنش جای زخم شمشیر است = بنی اسد! پدرم تشنه کام جان میداد - چه سخت در وسط ازدحام جان میداد = حسین را ته گودال گیر آوردند - برای دفن تن او حصیر آوردند = امام جسم پدر را درون قبر گذاشت - سر مزار دو رکعت نماز صبر گذاشت = امام رفت بیارد شهیدِ آخر را - امام رفت بیارد علی اصغر را = گذاشت جسمِ علی رابه روی جسم پدر - نوشت اسمِ علی را به روی اسم پدر = خلاصه داشت کنار شهیدها میمرد - تَنِ تمامی اصحاب را به خاک سپرد = هنوز پیکر فرزند فاطمه مانده - تن برادر زینب در علقمه مانده = کنار جسم عمو، مشک آب افتاده - به روی خاک، امید رباب افتاده = ترک ترک شده الماس را تکان ندهید - بنی اسد تنِ عباس را تکان ندهید = در علقمه به عمویم هجوم آوردند - نگاه کن چه به روز عموم آوردند . #شاعر آرش براری

این جا نگـارخانـۀ گل‌های پرپـر است - این جا بهشت سرخ بدن‌های بی‌سراست = حــیـران ستـاده‌ ایــد چـرا ای بنـی‌ اســد - امـروز روز دفـن عزیـز پیـمبـر است = من می‌شناسم ایـن شهـدا را یکی ‌یکی - سرهایشان اگرچه بریـده ز پیکـراست = این پـیکـر حبیـب بـوَد، این تـن زهیـر - این مسلم‌بن‌عوسجه، این عون وجعفراست = این پیکری کـه مانده به گودال قـتلگاه - قـرآن آیــه‌ آیــۀ زهــرای اطـهـر اسـت = این زخم‌ها که مانده بر این نازنین بدن - آثار تیر و نیزه و شمشیر وخنجر است = دارد دو زخم بـر کمر و برجگر نهان - زخمی که هردو باعث قتل مکرراست = داغ بــرادر آمـده یـک زخـم بـر کــمر - زخمی که مانده برجگرش داغ اکبراست = نتـوان شمرد زخم تنش را به دید چشم - ازبس که جای زخم روی زخم دیگراست = این پیکـر گسیخته از هم از آن کیست؟ - این است آن علی که شبیـه پیمبر است = چـیـزی نـمـانـده از بـدن پـاره ‌پـاره ‌اش - زخـم تنـش ز پیکـر بابا فـزون‌تر است = یک کشته دفن گشته همین پشت خیمه‌ها - نامش علی‌ست ذبح عظیم است و اصغراست = بـا هم کنیـد رو بـه سـوی نهـر علـقـمه - آنجـا تـن شـریف علمـدار لشکـر است = دست و سرش جداست ولی مثل آفتاب - درموج خون به دشت بلا نورگستراست = میثم! مـزار این شهدا در دل است و بس - زیـرا که دل مقـام خداونـد اکـبـر است .

به روی خاک صحرا مانده تنها - شهیدان حسینی بی کفن ها = ولــی آخــر کــســی باید بیــایــد - برای دفن این پاره بدن ها = همه دلها غمین است - کسی روی زمین است = که نشناسند او را - کدامین نازنین است - فقط این کار زین العابدین است . تمام آسمان پر شور و شین است - پر از ناله تمام عالمین است = بیــائــیــد این تن افــتـاده تــنــهــا - تن صد چاک بابایم حسین است = ببین بال و پرش را - تمام پیکرش را = خودم دیدم به کوفه - به روی نی سرش را - نمی بینم چرا انگشترش را . دل دریا حریف اشک من نیست - ببین یک جای سالم در بدن نیست بگو با پــیــکــرت بابا چه سازم - برای تو پدر جان یک کفن نیست = به قربان صدایت - فدای ربنایت = بگو بابا چگونه - نمایم جا به جایت - که خون جاری شده از دست و پایت . کسی غیر از تو در احساس من نیست - کسی غیر از تو خیر الناس من نیست = عــزیـــز من چــــرا در قـتـلـگــاهت - کــنـــار تو عمو عبـــاس من نیست = بگویم با دل زار - کجایی ای علمدار = بیا و جسم پاک - برادر را تو بردار - که بعد از تو گره افتاده در کار .


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ | 10:11 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه 12محرم61 ق

در روز دوازدهم محرم سال 61 قمري، كاروان اسيران كربلا كه شامل زنان و كودكان شهيدان قيام كربلا بود، وارد شهركوفه شد. سرپرستي اين كاروان را امام سجاد(ع) فرزند امام حسين(ع) و حضرت زينب(س) خواهر آن امام، بر عهده داشتند. اين دو بزرگوار، با وجود سختي‏ها و ناملايمات فراوان كه از سپاهيان يزيد ديده بودند، در كوفه باشجاعت و صراحت، ستم‏ها و جنايات حكومت اموي را افشاء و مردم اين شهر را به خاطر ياري نكردن امام حسين(ع) و مقابله با ايشان سرزنش كردند. امام سجاد(ع) و حضرت زينب در مدت اقامت در كوفه، وظيفه و رسالت خود را مبني بر ابلاغ و نشر پيام امام حسين(ع) در جامعه، به شايستگي انجام دادند.

خطبه حضرت زینب وامام سجاد علیهماالسلام در کوفه

در شهر کوفه حضرت زینب و امام سجاد(ع) خطبه ‌ای را ایراد کردند

در شهر کوفه امام سجاد(ع) خطبه ‌ای را ایراد کردند و در ابتدا فرمودند: آیا این شما هستید که نوحه‌ سرایی می‌کنید و گریه سر داده ‌اید؟ پس چه کسی ما را کشت؟ حضرت سجاد(ع) با اشاره‌ ای به مردم آنها را ساکت کرد و پس از حمد و ثنای خداوند، پیامبر(ص) را نام برد و چنین فرمود: ای مردم، هرکس که مرا شناخت که به من معرفت دارد و مرا می‌شناسد و آنکه نمی‌شناسد بداند که من علی پسر حسین(ع) فرزند علی ابن ابیطالب(ع) هستم. من پسر کسی هستم که حرمت او را شکستند، من پسر کسی هستم که او را با کینه در کنار شطّ فرات سر بریدند و همین افتخار برای او کافی است...

حضرت زینب(س) نیز خطبه‌ ای خواندند که در بخش‌هایی از آن آمده است که ایشان در ابتدا فرمودند: حمد و سپاس مخصوص خداوند است. سلام و درود بر پدرم حضرت محمد(ص) و خاندان طیب و برگزیده او باد. اما بعد، ای اهل کوفه، ای گروه دغل‌ باز و بی‌وفا. آیا برای مصیبتی که بر ما وارد شده است، می‌گریید؟ چشمه اشکتان خشک نشود و ناله‌هایتان تمامی نپذیرد. مثل شما مثل آن زنی است که پس از تابیدن رشته ‌های خود آن‌ها را باز می‌کرد. ای کوفیان، شما جز سخن بیهوده و گزاف و ناپاک و سینه‌های مالامال از کینه و خشم و ظاهری چون کنیزان چاپلوس و باطنی چونان دشمنان سخن‌چین، چه فضیلت دیگری را دارایید؟ شما همانند سبزه‌ ای هستید که در میان زباله‌ها و منجلاب‌ها رشد کرده یا همانند نقره ‌ای هستید که برای آراستن قبور مردگان استفاده می‌شود. بدانید و آگاه باشید که بد توشه‌ای را برای آخرت خویش از پیش فرستادید؛ زیرا که شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند. آیا گریه می‌کنید و شیون و زاری بر پا کرده‌ اید؟ آری، به خدا سوگند که باید بسیار گریه کنید و کمتر شاد شوید، زیرا دامان شما آلوده به ننگی شده که هرگز نمی‌توانید آن را بشویید. چگونه می‌توانید خون پسر خاتم انبیا(ص) و معدن رسالت را از دامان خود پاک کنید؟ خون سید و آقای جوانان اهل بهشت را؟ و پناهگاه نیکانتان را؟ و ملجأ حوادث ناگوارتان را؟ و مناره حجتتان را؟ و پیشوا و رهبر قوانین را؟ بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شدید. از رحمت الهی به دور باشید. بمیرید که تلاش ما را بیهوده ساختید. دستانتان بریده باد، در معامله ‌ای که کردید، زیانکار شدید و به غضب الهی دچار شدید و ذلت و بیچارگی را برای خود رقم زدید. وای بر شما ای کوفیان. آیا می‌دانید که جگر رسول خدا(ص) را پاره پاره کردید و پرده‌نشینان حرمش را آشکار نمودید؟ آیا می‌دانید که چه خونی را از او ریختید و چه اندازه حرمت او را شکستید؟ اما کار به همین جا ختم نمی‌شود، بلکه کاروان اسرا به قصر ابن زیاد می‌روند که در اینجا بین پسر زیاد و حضرت زینب(س) و همچنین امام سجاد(ع) صحبت‌هایی رد و بدل می‌شود...

روضه دوازدهم محرم اهل بیت(ع) در کوفه

مسلم جصاص گچکار روایت گفت: عبیدالله بن زیاد مرا برای تعمیر دارالاماره نزد خود خوانده بود. من سرگرم سفیدکاری دارالاماره بودم که ناگهان فریادهایی از دور شنیدم. از کارگری که همراه ما بود پرسیدم چه شده است که کوفه را پر از ناله و فریاد می بینم. گفت:«هم اکنون سر یک خارجی را که بریزید شوریده، می‌آورند.» پرسیدم: نامش چیست.? گفت: حسین بن علی. منتظر ماندم تا کارگر برای انجام کاری رفت. من از شدت ناراحتی، چنان با دست خود به صورت خود نواختم که ترسیدم چشمم آسیب دیده باشد. دست از گچکاری کشیدم، دستان خود را شستم و از راهی که در پشت قصر قرار داشت از دارالاماره بیرون آمدم و خود را به اجتماع مردم رساندم. در آنجا دیدم مردم در انتظار اسیران و سرهای کشته‌شدگان هستند. در این بین چهل محمل را مشاهده کردم که بر روی چهل شتر حمل می‌شد. در آن محمل‌ها اهل بیت رسول خدا و دختران فاطمه زهرا قرار داشتند. ‏‏‏‏‏‏ناگهان امام سجاد را مشاهده کردم که بر روی شتر برهنه و خالی از جهاز شتران سوار بود و از رگهای گردنش به دلیل زنجیری که بر گردنش بود، خون جاری بود. او می گریست و این اشعار را می‌خواند: ای امت بد کردار. بر خانه هایتان باران نبارد. ای امتی که حرمت جد ما را رعایت نکردید! اگر روز قیامت ما و رسول خدا گرد آییم، شما چه پاسخی به رسول خدا دراین باره خواهید داد؟! ما را بر شتران عریان سوار می کنید و می گردانید! گویی ما همان کسانی نیستیم که دین را در میان شما محکم ساختیم! آیا جد ما، رسول خدا، مردم دنیا را از گمراهی نجات نداد و به راست هدایت نکرد ؟! ای حادثه کربلا! مرا اندوهگین کردی. خداوند متعال پرده از روی کار بدکاران بر خواهد داشت و آنان را رسوا خواهد کرد. مردم کوفه به کودکان گرسنه ای که در محمل‌ها نشسته بودند، نان و خرما و گردو دادند. اما ام کلثوم از مشاهده این منظره، فریاد بر آورد که : ای مردم کوفه! صدقه بر ما خاندان حرام است. و نان و خرما را از دست و دهان کودکان گرفت. مردم اشک می ریختند. ام کلثوم باز سر از محمل بیرون کرد و بر آنان نهیب زد که:ای مردم کوفه! مردانتان ما را می کشند و زنانتان به حال ما می‌گریند؟! خدا، در میان ما و شما، داور است و روز قیامت بین ما و شما داوری خواهد کرد. در این میان صدای شیونی بلند شد. دیدم سرهای مقدس شهدای کربلا را که سر امام حسین علیه السلام در پیشاپیش آنها بود، به سوی ما می‌آورند. سر امام همانند ماه بود و به روشنایی ستاره زهره می‌درخشید و شبیه‌ترین مردم به رسول خدا بود. محاسن مبارکش با خون خضاب شده بود، سیمای نورانی‌اش به‌سان قرص ماه که از افق دمیده شده باشد، جلوه‌گری می‌کرد و باد موهای محاسن او را به جانب راست یا چپ می‌برد. در این هنگام چشم زینب کبری بر آن سر نورانی افتاد و پیشانی خود را چنان به چوب محمل زد که خون از زیر مقنعه ای که بر سر داشت جاری شد. آن گاه به آن سر نورانی اشاره کرد و گفت : ای هلال من که به کمال خود رسیدی، ولی خسوف تو را فرا گرفت و غروب کردی! هرگز گمان نمی‌کردم که چنین روزی در سرنوشت ما رقم خورده باشد. ای برادر من! با این دختر کوچک خود، فاطمه، صحبت کن که نزدیک است از شدت این مصیبت قالب تهی کند. برادرم! دلت با ما مهربان بود، چه شد آن مهربانی که با ما داشتی؟! برادرم! کاش پسر خود، علی، را به هنگام اسارت می‌دیدی که با یتیمان تو یارای سخن گفتن نداشت. هر گاه او را می زدند، صدایت می‌زد و سیل اشک از چشمانش سرازیر می‌شد. ای برادرم! او را در آغوش خود بفشار و به نزد خود فرا خوان. دلش را که سخت رنجیده است به‌دست آر. چه اندازه خوار و ذلیل است آن یتیمی که پدر خود را بخواند، ولی جواب پدر نشنود. عبیدالله بن زیاد پس از گذشت یک روز از حضور کاروان اسرا در کوفه فرمان داد سر حسین علیه السلام را در کوچه های کوفه و در میان قبایل مختلف شهر بگردانند. زید بن ارقم روایت می‌کند که: من در بالاخانه خود نشسته بودم که دیدم آن سر مقدس را بر نیزه‌ای زده‌اند و از کوچه عبور می‌دهند. وقتی سر در برابر من رسید، شنیدم که آیه 9 سوره کهف را می‌خواند: اَم حسبت انّ اصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ؛ (آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیه‌های شگفت ما بودند.) به خدا سوگند از ترس موهای تنم راست شد. فریاد زدم: به خدا ای پسر رسول خدا، داستان سر تو شگفت تر و حیرت‌انگیزتر است. یعنی اصحاب کهف و رقیم اگر چه داستان شگفت انگیزی داشتند، لکن پس از مرگ سخن نگفتند، و داستان سر تو شگفت انگیزتر است که پس از بریده شدن از بدن، قرآن تلاوت می‌کند. پس از ورود کاروان اسرا به کوفه و خطبه‌ی امام سجاد علیه السلام، سر مقدس حسین علیه السلام را نزد ابن زیاد در کاخ دارالاماره بردند و پیش روی او گذاشتند. آن گاه اهل بیت امام حسین علیه السلام وارد شدند. زینب کبری نیز بی‌آنکه چیزی بگوید، همراه اسرا وارد شد و در گوشه ای نشست. ابن زیاد پرسید: «این زن که بود؟» گفتند: «او زینب، دختر علی علیه السلام، است.» عبیدالله رو به سوی زینب کرد و گفت: «خدا را سپاس که شما را رسوا و دروغ‌های شما را آشکار کرد.» زینب فرمود: «مردمان فاسق و فاجر رسوا می شوند و ما فاسق نیستیم.» ابن زیاد گفت: «دیدی خدا با برادرت چه کرد؟» زینب گفت: «جز نیکویی چیزی ندیدم؛ زیرا آل پیامبر جماعتی هستند که خداوند حکم شهادت را برای آنان نوشته است. آنان به سوی آرامگاه همیشگی خود شتافتند؛ ولی به همین زودی خداوند تو و ایشان را با هم برای حسابرسی جمع می کند و آنان با تو احتجاج می کنند. آن گاه خواهی دید که رستگاری برای کیست، مادرت بر تو بگرید ای پسر مرجانه!» ابن زیاد سخت برآشفت و بنا به روایتی تصمیم به کشتن زینب گرفت،ولی «عمرو بن حریث» که در مجلس حاضر بود، او را از این تصمیم بر حذر داشت . ابن زیاد گفت: «خداوند دل مرا از قتل حسین طغیانگر و بقیه‌ی سرپیچان شفا بخشید.» زینب فرمود: «به جان خودم قسم، بزرگان ما را کشتی و نسب ما را بریدی. اگر شفای تو این است، پس قطعا شفا یافته ای.» ابن زیاد گفت: «زینب زنی است که شاعرانه سخن می گوید. به جانم سوگند که پدرش، علی، نیز شاعر و قافیه‌ پرداز بود.» زینب گفت: ای ابن زیاد، مرا را با شعر و قافیه چه کار؟ پس از آن ابن زیاد متوجه علی بن الحسین علیه السلام شد. و پرسيد اين جوان كيست؟ گفتند: علي فرزند حسين است، ابن زياد (لعين) گفت: مگر علي بن الحسين نبود كه خداوند او را كشت، حضرت فرمود كه مرا برادري بود كه او نيز علي بن الحسين نام داشت لشكريان او را كشتند، ابن زياد لعين گفت: بلكه خدا او را كشت، حضرت فرمود: اَللهُ يَتَوفيّ الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِها، خدا مي‌ ميراند نفوس را گاهي كه مرگ ايشان فرا رسيده، ابن زياد ملعون در غضب شد و گفت ترا آن جرأتست كه جواب به من دهي و حرف مرا رد كني، بيائيد او را ببريد و گردن زنيد. جناب زينب سلام الله عليها كه فرمان قتل آن حضرت را شنيد سراسيمه و آشفته به آن جناب چسبيد و فرمود: اي پسر زياد كافي است ترا اين همه خون از ما ريختي دست به گردن حضرت سجاد عليه السلام در آورد و فرمود به خدا قسم كه از وي جدا نشوم اگر مي‌ خواهي او را بكشي مرا نيز با او بكش. ابن زياد (ملعون) ساعتي به حضرت زينب و امام زين العابدين عليهماالسلام نظر كرد و گفت: عجبست از علاقه‌ رحم و پيوندي خويشاوندي، به خدا سوگند كه من چنان يافتم كه زينب از روي واقع مي‌ گويد و دوست دارد كه با او كشته شود، دست از علي بازداريد كه او را همان مرضش كافي است. و به روايت سيد بن طاوس حضرت سجاد عليه السلام فرمود: كه اي عمه خاموش باش تا من او را جواب گويم. و به ابن زياد فرمود كه مرا بكشتن مي‌ ترساني مگر نمي‌ داني كشته شدن عادت ما است و شهادت كرامت و بزرگواري ما است. نقل شده كه رباب دختر امرء القيس كه زوجه امام حسين عليه السلام بود در مجلس ابن زياد سر مطهر را بگرفت و در برگرفت و بر آن سر بوسه داد و آغاز ندبه كرد و گفت: اًقصَدتْهُ اَسِنَّهُ الاَدْعِياءِ - لاسَقَي الله جانِبَيْ كَرْبَلاء - و احُسَيْنا فَلا نَسيتُ حُسَيْناً - غادَرُوهُ بِكَر‌بَلاءِ صَريعا . حاصل مضمون آنكه واحسيناه من فراموش نخواهم كرد حسين را و فراموش نخواهم نمود كه دشمنان نيزه‌ ها بر بدن او زدند كه خطا نكرد، و فراموش نخواهم نمود كه جنازه او را در كربلا روي زمين گذاشتند و دفن نكردند، و در كلمه لاسقي الله جانبي كربلاء، اشاره به عطش آن حضرت دارد. راوي گفت پس ابن زياد (ملعون) امر كرد كه حضرت علي بن الحسين (ع) را با اهلبيت بيرون بردند و در خانه‌ اي كه در پهلوي مسجد جامع بود جاي دادند. جناب زينب (س) فرمود كه به ديدن ما نيايد زني مگر كنيزان و مماليك چه ايشان اسيرانند و ما نيز اسيرانيم. قُلْتُ وَ يُنناسِبُ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَذْكُرَ شِعْرَاَبي قَيْسِ بْنِ الاسْلَتِ الاَوْسي: وَ تَعْتَلُّ عَنْ اِتْيا نِهِنَّ فَتُعْذَرُ - وَلِكنَّها مِنْهُنَّ تَحْيي وَ تَخفْرُ - وَ يُكرِمُها جاراتُها فَيَزُرْتَها - وَ لَيْس لَها اَنْ تَسْتَهينَ بِجبارَهٍ . پس امر كرد ابن زياد (ملعون) كه سر مطهر را در كوچه‌ هاي كوفه بگردانند.


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵ | 6:22 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

زینب به کوفه جا چو بدار اِلاماره کرد

زینب به کوفه جا چو بدار اِلاماره کرد - بی صبر شد چنانکه بتن جامه پاره کرد . لب پُر زِ خنده دید بهر کس که بنگرید - کف پُر خَضاب دید بهر سُو نظاره کرد . پوشید رُخ زِ موی پَریشان در آه و اَشک - گردون سیاه و خرمن مَه پُر سِتاره کرد . ابن زیاد روی به زینب نمود و گفت - حرفی که رَخنه ها به دلِ سَنگ خاره کرد . دیری نبود تا زِ غم کُشتن حسین - منّت خدای را که غمّ زود چاره کرد . دیدی که تیغِ تشنهء قَهرم چو شد بلند - نه رَحم بر جوان و نه بر شیره خواره کرد . دیدی که سر برهنه ترا پای تختِ من - حاضر زَمانه با دَف و چَنک و نَقاره کرد . زینب چو رَعد ناله زِ دل بر کشید و گفت - کای بی خبر زِ حَقّ زِ تو باید کناره کرد . کُشتی زِ تیغِ کینه کسی را که ذُوالجَلال - وصفش به آیه آیهء قرآن شماره کرد . کُشتی زِ راه ظلم کسی را که از غمش - خِیرالَنسا به خُلد بَرین جامه پاره کرد . پس آن لَعین به خشم شد و از رَه غَضب - بر حاضرین به کشتن زینب اِشاره کرد . یکباره چاک زد به گریبان سکینه گفت - آه و فغان که چَرخ یتیم دوباره کرد . جودی خَموش باش که این آهِ آتشین - خرگاهِ مِهر پُر شرر از یک شَراره کرد .

روضه روز دوازدهم محرم اهل بیت(ع) در کوفه

آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا - كوفه پرازمحنت غم است ورنج وبلا - حسین به كرببلا به دعوت كوفیان - آمده ازمدینه شده دچارخسان - كشته شده مردها اسیراهل وعیال - اهل وعیال حسین اسیرگرگ وشگال - ببین چه كردندبااهل وعیال وحسین - بحالت اسارت بگریه وشوروشین - زكربلامیبرند به كوفه بی وفا - به قصرابن زیاد برده شدند ازجفا - سرِ حسین مظلوم میان طشت زرّین - به قصركوفه نزدِابن زیادِبی دین - باسرِسبط نبی میان طشت طلا - نموده اواهانت نكرده شرم ازخدا - مقابلِ دیدۀ اهل وعیال حسین - همی زندچوب كین برآن لبان حسین - همان لبی كه بوسه برآن زده مصطفی - شده كنون معرضِ چوب ستم ازجفا - گفت یكی زان میان چوب مزن این لبان - این بودآن كس كه شدملائكش پاسبان - ببین براین سركه او منوّ ر و باصفاست - این لب ودندان او بوسه گهِ مصطفی است - چوب مزن ای لعین برلب ودندان او - كززدنت لرزه ای است بعرش یزدان او - گركه زنی بی حیا به پیش خواهرمزن - پیش زن وبچه اش به پیش دخترمزن - ولیك آن بی حیا نكرده شرم ازخدا - باقریا چوب كین همی زداوازجفا . ازکتاب مجموعه اشعار باقری [منبع : کتاب روضه های محرم وصفر تالیف حجة الاسلام سیدمحمدباقری پور جلد1] .

http://dl.hodanet.tv/moharramsafar/rozehayemoharramosafar1.htm

ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب

ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب - نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب . نگشت شاد، دلش از غم زمانه، زمانی - ز آب غم بسرشتند، گوییا گِل زینب . فغان و آه از آن دم! که خصم دون به لب شط - بُرید سر ز قفای حسین، مقابل زینب . فتاده دید چو در خاک، سرو قامت اکبر - -قرار و صبر و تحمل، برون شد از دل زینب . میان لشگر اعدا به راه شام نبودی - به غیر معجر نیلی، به چهره، حایل زینب . به گِرد ناقه ی او، کوفیان به عشرت و اما . سر حسین به سنان، پیشذ روی محمل زینب . نه آب بود و نه نانی، نه شمعی و نه چراغی - چو گشت کنج خرابه، مقام و منزل زینب . چگونه شرح غمش را رقم کند، ید «جودی»؟ - که جز خدا نه کس آگه، ز درد و مشکل زینب . جودی خراسانی

کوفیان خون به دل خون شده ما نکنید - این قدر ظلم به ذریه زهرا نکنید . بگذارید بگرییم به مظلومی خویش - لیک بر گریه ما خنده بیجا نکنید . دین ندارید اگر غیرتتان رفته کجا - اسرا را سر بازار تماشا نکنید . پیش چشم اسرا سنگ به سرها نزنید - دیگر از زخم زبان خون به دل ما نکنید . آیه ای کز لب خونین به سر نی شنوید - با دف و چنگ و نی و هلهله معنا نکنید . این توقع که بگریید به ما نیست ولی - خنده بر بیکسی عترت طاها نکنید . داغ دل چاره به خندیدن دشمن نشود - زخم را با زدن سنگ مداوا نکنید . محمل دختر معصوم مصیبت زده را - روبرو با سر ببریده بابا نکنید . میثم از آل علی با همه خلق بگو - ترک دین در طلب لذت دنیا نکنید . حاج غلامرضا سازگار

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب - سری که سایه کشیده ست روی محمل زینب . سری که معجزه اش روی نی تلاوت وحی است - مسیح روی صلیب است در مقابل زینب . چه دل فریب صدایی، چه آیه های به جایی . که بعد خطبه خواهر شده مکمِل زینب . پس از خطابه منبر زمان نوحه سرایی ست - بخوان که گرم شود با دم تو محفل زینب . چگونه نفی کنم خارجی خطاب شدن را - بخوان که حل شود از خواندن تو مشکل زینب . برایشان بگو از روضه های بازِ دل ما - به استناد روایاتی از مقاتل زینب . بگو به کوفه، که در کربلا چه ها که نکردند - بگو چه ها که نشد با سر تو و دل زینب . بگو که این اسرا از حریم شیر خدایند - بگو که ناقه عریان نبوده منزل زینب . یتیم عترت و نان تصدقی که حرام است - اضافه می شود اینگونه بر مسائل زینب . ز دست قافله باید بگیرم این همه نان را - ولی اگر بگذارند این سلاسل زینب . اسیر این همه خفاش شب پرستم و اینجا - تویی هلال و اباالفضل ماه کامل زینب . هزار گرگ گرسنه، هزار چشم حرامی - به جای قاسم و اکبر به دور محمل زینب . به پیش هجمه سنگین و شوم چشم چرانها - تویی و چند سرِ روی نیزه حائل زینب . تو را به نیزه و شمشیرشان به قتل رساندند - ولی ز هلهله حالا شدند قاتل زینب . حسین، جانِ عزیزت به من نگاه بینداز - ببین عوض نشده بعد تو شمایل زینب؟ . تنم ز کعب نی و تازیانه خورد شد آخر - بعید نیست ز هم وا شود مفاصل زینب . سر تو رفته به نی، پس شکسته باد سر من - ز تو عقب نمی افتد در این معامله زینب . علی صالحی

اقامت اهلبیت امام حسین ع در کوفه

اقامت اهلبیت امام حسین کربلا در کوفه. بازماندگان واقعه کربلا که به اسارت لشکر عمر سعد درآمدند. اسرا به دستور عمر سعد، شب یازدهم محرم در کربلا نگه داشته شدند ...

اهل بیت علیهم السلام در کوفه

در روز سیزدهم محرم سال ۶۱ هجری قمری، اسرای کربلا وارد شهر کوفه شدند. پس از مجلس شوم ابن زیاد، اهل بیت علیهم السلام را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه نمودند.

اقامت اسیران کربلا در کوفه

اهل بيت امام حسین (ع) در زندان ابن زياد

سیزدهم محرم؛ اسرای اهل بیت(ع) در زندان کوفه

در روز سیزدهم محرم سال ۶۱ هجری قمری، اسرای کربلا وارد شهر کوفه شدند. پس از پایان این مجلس ابن زیاد دستور داد امام(ع) و اهل بیت(ع) را در گوشه‌ای از کاخ دارالاماره و به نقلی دیگر به خانه‌ای که جنب مسجد اعظم کوفه بود، انتقال دادند و ...

شعر-آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا

آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا - كوفه پرازمحنت غم است ورنج وبلا - حسین به كرببلا به دعوت كوفیان - آمده ازمدینه شده دچارخسان - كشته شده مردها اسیراهل وعیال - اهل وعیال حسین اسیرگرگ وشگال - ببین چه كردندبااهل وعیال وحسین - بحالت اسارت بگریه وشوروشین - زكربلامیبرند به كوفه بی وفا - به قصرابن زیاد برده شدند ازجفا - سرِ حسین مظلوم میان طشت زرّین - به قصركوفه نزدِابن زیادِبی دین - باسرِسبط نبی میان طشت طلا - نموده اواهانت نكرده شرم ازخدا - مقابلِ دیدۀ اهل وعیال حسین - همی زندچوب كین برآن لبان حسین - همان لبی كه بوسه برآن زده مصطفی - شده كنون معرضِ چوب ستم ازجفا - گفت یكی زان میان چوب مزن این لبان - این بودآن كس كه شدملائكش پاسبان - ببین براین سركه او منوّ ر و باصفاست - این لب ودندان او بوسه گهِ مصطفی است - چوب مزن ای لعین برلب ودندان او - كززدنت لرزه ای است بعرش یزدان او - گركه زنی بی حیا به پیش خواهرمزن - پیش زن وبچه اش به پیش دخترمزن - ولیك آن بی حیا نكرده شرم ازخدا - باقریا چوب كین همی زداوازجفا - ازکتاب مجموعه اشعار باقری . مجموعه اشعار باقری روی لینک زیر کلیک فرمائید

http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵ | 6:21 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

ویژه نامه حضرت امام سجاد عليه السلام

دوازده محرم به روایتی 25 محرم روز شهادت امام سجاد علیه السلام

ابوحمزه ي ثمالي واردِ بر آقا امام زين العابدين شد، ديد اينقدر گريه كرده سينه ي مبارك خيس شده، آقا داره زار ميزنه، قطره قطره اشك ها از محاسن آقا ميچكه، گاهي از شدت گريه مي افته صورت روي خاك ها ميذاره، خيلي بي تابي ميكنه، قرار نداره، ابوحمزه ميگه: رفتم جلو آقامو بغل كردم، گفتم: يا بن رسول الله! چرا اينقدر خودتون رو اذيت مي كنيد؟ سالها گذشته از ماجراي كربلا، در ضمن باباي شما علي رو هم شهيد كردن، مادرتون زهرا رو هم شهيد كردن، اصلاً شهادت عادتِ شما خانواده است، مالِ شماست، چرا اينقدر ناراحتي مي كنيد؟ ديد آقا شدت گريه اش بيشتر شد، فرمود: ابوحمزه! البته شهادت حقِ ماست، اما تا قبل از عاشورا كسي سراغ نداره كسي از خانواده ي ما به اسارت رفته باشه، كسي سراغ نداره كسي از اهلبيت رو دستش رو بسته باشن...

ابوحمزه ميگه: آقام زين العابدين يه جمله اي گفت منم نشستم با آقام شروع كردم گريه كردن، فرمود: ابوحمزه هر وقت چشمم به عمه هام ميوفته، هر وقت چشمم به خواهر هام ميوفته، يادم مياد اون لحظه اي كه اينا تو بيابونِ كربلا مضطرب مي دويدن به اين سمت و اون سمت... مگه ميتونم فراموش كنم، عمه هام پاي برهنه، روي اين ريگ ها و شن هاي داغ كربلا به اين طرف و اون طرف مي دويدن، مگه يادم ميره خيمه ها مي سوخت، بابام توي گودال اُفتاده بود، هي ناله ميزد...

بین نماز، وقت دعا گریه می کنی - از صبح تا نمازِ عشاء گريه مي كني - وقت اذان، دمادمِ مغرب ميان شهر - در خانه در كوچه، در همه جا گريه مي كني - در التهاب آهِ خودت آب می شوی - می سوزی و بدون صدا گریه می کنی - هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد - اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی - اصلاً خودِ تو کرب و بلای مجسّمی - وقتی برای خون خدا گریه می کنی - آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود - با ناله های وا عطشا گریه می کنی - با یاد روزهای اسارت چه می کشی؟ - هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی - با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار - هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی .

آقا زين العابدين، آب مي ديد گريه مي كرد، غذا مي ديد، جوان مي ديد، پير مي ديد، تازه عروس مي ديد، تازه داماد مي ديد، پيرزن مي ديد، گهواره مي ديد، سه ساله مي ديد، مرد مي ديد، زن مي ديد، اسير مي ديد، غريب مي ديد گريه مي كرد... قصاب داشت گوسفند رو ذبح مي كرد، همين كه كارد رو گذاشت به حلقوم حيوان، آقا صدا زد: آبش داديد؟ عرض كرد: يا بن رسول الله! اين چه سئوالي است؟ ما مسلمانيم، مگه ميشه آب نداده ذبحش كنم، آري آبش دادم آقا، امام زار زار شروع كرد گريه كردن، گفت: آقاجان! بي ادبي كردم؟ ناراحت شديد؟ فرمودن: تو يه گوسفند رو ميخواي ذبحش كني آبش ميدي، اما نبودي كربلا ببيني، پوست صورتِ داداشم علي اصغر مثل مشك خشكيده چروكيده شد، لب ها سفيد شد، چشم هاش جايي رو نمي ديد از شدت تشنگي.... اي حسين!

درباره شب شهادت امام سجاد (ع) در کتاب بحارالانوار، جلد ۴۶، صفحه ۱۴۸، حدیث ۴ آمده است: امام صادق (ع) فرمود: حضرت امام سجاد (ع) در شب شهادتش به فرزندش، امام محمد باقر(ع)، فرمود: «پسرم، برایم آب بیاورتا وضوبگیرم.» امام محمد باقر(ع) برخا ست وظرفی آب آورد.امام سجاد (ع)فرمودند: «این آب برای وضو شایسته نیست، چراکه درآن حیوان مرده‌ای افتاده است.» امام باقر (ع) چراغی آورد و دید موشی مرده در آن افتاده بوده است. به همین خاطر ظرف آب دیگری برای پدر برد. امام سجاد(ع)فرمود: «پسرم! این همان شبی است که به من وعده داده‌اند.» سپس سفارش کرد به شترش که ۲۲ بار با آن به حج مشرف شده بود، خوب رسیدگی کنند و غذا بدهند. این شتر بعد ازشهادت امام سجاد (ع) یکسره بر سر قبر ایشان می‌ رفت و بعد از سه روز از دنیا رفت.

روایت است که امام سجاد (ع) بعد از این که به او سم خورانده شد لحظه‌ای از هوش رفت و دوباره به هوش آمد و سوره‌ های واقعه و زمر را خواند و فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَ رْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاءُ ۖ. فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ»؛«حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین (بهشت) را میراث ما قرار داد که هر جا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم؛ چه نیکوست پاداش عمل کنند گان.» (آیه ۷۴ سوره زمر) و سپس ازدنیا رفت.

سعید بن مسیب نقل می‌کند: «و قتی امام زین العابدین (ع) به شهادت رسید، همه مردم، از نیکوکار گرفته تا بدکار، برای تشییع جنازه ایشان حاضر شدند. همه زبان به ستایش او گشوده بودند و گریه می‌کردند. در تشییع جنازه امام (ع) همه مردم شرکت کرده بودند و حتی یک نفر در مسجد پیامبر (ص) باقی نمانده بود.» (بحارالانوار، جلد ۴۶، صفحه ۱۴۷ و ۱۴۸ و اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۴۶۷)

حضرت علی بن الحسین علیه السلا م در زمان خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسید. بنا به گفته عمر بن عبد العزیز، ولید که حاکم جبّار و ظالمی بود، زمین را از جور و ستم لبریز کرده بود. در دوره‌ی حکومت او، رفتار مروانیان و کار گزاران آن‌ها با دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بنی هاشم و به خصو ص امام سجاد علیه السلام بسیار ظا لما نه و بی‌رحمانه بود. والی مدینه - هشام بن اسماعیل - گر چه از زمان عبدالملک بن مروان مسئول اداره شهر مدینه بود، ولی در دوران و لید رفتار ظالمانه‌ ای با حضرت زین العابدین علیه السلام در پیش گرفت و هنگامی که به دلیل بد رفتاری زیاد با مردم مدینه از منصب خود عزل شد، او را در کنار منزل مروان نگه داشتند تا مردم از او تقاص بگیرند. او خو د معترف بود که از کسی جز علی بن الحسین علیه السلام بیم ندارد، اما هنگامی که امام با جمعی از اصحاب خود از کنار او عبور کردند، هیچ یک به او متعرض نشدند و از او شکایتی نکردند. این جا بود که هشام فریاد زد: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» (خدا می‌داندرسالت خود را در کدام خاندان قرار دهد.) و در روایت دیگری، امام برای او پیغام داد که اگر از نظر مادی در تنگنا هستی، ما تأ مینت می‌کنیم.

روضه شهادت حضرت "امام زين العابدين(ع)

امام سجاد(ع) که ۳۴ سال پس از واقعه کربلا زنده بود، همواره تلاش می‌کرد یاد و خاطره شهدای کربلا را زنده نگه دارد. امام هر گاه آب می‌نوشید به یاد پدر بود و بر مصایب امام حسین(ع) گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت. . شیخ صدوق رحمه اللَّه در کتاب خصال، به سندش از امام صادق (ع) روایت کرده: «الْبَکَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ یَعْقُوبُ وَ یُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَأَمَّا آدَمُ فَبَکَی عَلَی الْجَنَّةِ... أَمَّا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَبَکَی عَلَی الْحُسَیْنِ عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَةً مَا وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَکَی حَتَّی قَالَ لَهُ مَوْلًی لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الهالکین قَالَ‌ «انَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لاتَعْلَمُونَ» إِنِّی مَا أَذْکُرُ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی لِذَلِکَ عَبْرَة.» یعنی افرادی که فوق العاده گریه کردند پنج نفر بودند: آدم، یعقوب، یوسف، فاطمه، دختر حضرت محمّد (ص) و علی بن الحسین (ع). حضرت علی بن الحسین (ع) مدت بیست یا چهل سال بر حضرت حسین گریست. هیچ غذایی در مقابل آن حضرت نمی ‏گذاشتند مگر اینکه گریان می‏ شد. کار آن حضرت به جایی رسید که یکی از غلامانش به وی گفت: ای پسر رسول خدا! فدای تو شوم، من می‏ ترسم تو خود را (به واسطه کثرت گریه) هلاک نمایی! فرمود: چاره‏ ای نیست جز اینکه از غم و اندوه خود به خداوند شکایت کنم. من چیزهایی را می‏ دانم که شما نمی ‏دانید. من یادآور قتلگاه فرزندان فاطمه (س) نمی‏ شوم مگر اینکه گریه راه گلویم را مسدود می‏ کند. همچنین از یکی از غلامان آن حضرت روایت شده است که گفت: روزی امام سجاد (ع) به صحرا تشریف برد. من نیز پشت سر حضرت بیرون رفتم. حضرت سجده طولانی کرد. سپس سر از سجده برداشت. دیدم گریه بسیاری کرده است. عرض کردم: آقای من! آیا وقت آن نشد که اندوه شما تمام شده و گریه شما کم شود؟ فرمود: وای بر تو! یعقوب پیغمبر دوازده پسر داشت. خداوند یکی از پسرانش را از نظر او غایب کرد. او از حزن و اندوه مفارقت آن پسر، موی سرش سفید شد. پشتش خمیده و چشمش از بسیاری گریه نابینا شد. حال آن که پسرش در دنیا زنده بود؛ ولی من به چشم خود پدر و برادرم را با هفده تن از اهل بیت خود کشته و سر بریده دیدم؛ پس چگونه حزن من به غایت رسد و گریه‌ام کم شود؟ در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: «امام زین العابدین (ع) چهل سال بر پدر بزرگوارش گریه کرد، در حالی که روزها روزه بود و شب‌ها به نماز می‌ایستاد. هنگام افطار که غلام حضرت برای ایشان آب و غذا می‌برد و عرض می‌کرد بفرمایید، حضرت می‌فرمود: «قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ جَائِعاً - قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ عَطْشَاناً» فرزند رسول خدا، گرسنه کشته شد! فرزند رسول خدا، تشنه کشته شد! و پیوسته این سخن را تکرار می‌کرد و گریه می‌کرد به گونه‌ای که اشک‌های آن حضرت با آب و غذایش مخلوط می‌شد. پیوسته این گونه بود تا رحلت کرد.» با این حال که داغ مصائب کربلا بر امام سجاد(ع) بسیار سخت و جانکاه بود اما آن حضرت رسالت روشنگری خود را در بعد از واقعه عاشورا به خوبی به انجام رساند و در هر فرصتی به ایراد خطبه برای آشکار کردن ماهیت پلید بنی امیه می پرداخت. در ادامه این نوشتار به دو خطبه امام در کوفه و شام مروری خواهیم داشت. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است، «امام زین العابدین(ع) چهل سال بر پدر بزرگوارش گریه کرد، در حالی که روزها روزه بود و شب‌ها به نماز می‌ایستاد، هنگام افطار که غلام حضرت برای ایشان آب و غذا می‌برد، حضرت می‌فرمود: فرزند رسول خدا(ص) گرسنه کشته شد! فرزند رسول خدا تشنه، کشته شد! و پیوسته این سخن را تکرار می‌کرد و گریه می‌کرد به گونه‌ای که اشک‌های آن حضرت با آب و غذایش مخلوط می‌شد. پیوسته این گونه بود تا رحلت کرد.» مالک بن انس می‌گوید: علی بن حسین در شبانه روز هزار رکعت نماز می‌خواند تا اینکه از دنیا رحلت کرد. لذا به ایشان «زین العابدین» می‌گویند . ابن عبد ربّه نیز می‌نویسد: هنگامی که علی بن حسین آماده نماز می‌شد، لرزه عجیبی وجودش را فرا می‌گرفت. از ایشان در این باره سؤال شد، فرمود: «وای بر شما! آیا می‌دانید که من در برابر چه کسی می‌خواهم بایستم و در برابر چه کسی می‌خواهم مناجات کنم؟!» . همچنین از مالک بن انس نقل شده است هنگامی که علی بن حسین احرام بست، لبیک اللّهمّ لبیک را قرائت کرد و در همان لحظه، بیهوش شده و از مرکب خود به زمین افتاد. صحیفه سجادیه، مجموعه دعاهای امام سجاد(ع) و آینه‌ ای است که تصویر اجتماع آن روز - به ویژه مدینه- را در آن می‌توان دید: بیزاری از کردار و گفتار زشت مردم آن روز و پناه بردن به خدا از آنچه می‌بیند و می‌شنود، و روشن نمودن راه درست در پرتو تربیت دین و قرآن و پاکیزه ساختن جان ها از آلایش؛ گویی امام می‌خواهد تا آنجا که ممکن است، به زبان دعا مردم را از شیطان ببرد و به خدا پیوند دهد . رساله حقوق، یکی از آثار امام سجاد(ع) است. در این رساله ۵۱ حق (یا ۵۰ حق طبق برخی نسخه ها) شمارش شده است. دعای ابوحمزه ثمالی را امام زین‌العابدین در سحرهای ماه رمضان می‌خواند و ابوحمزه ثمالی از آن حضرت نقل کرده است. این دعا دربردارنده مفاهیمی متعالی و تعابیری شیوا و فصیح است. زیارت امین الله زیارتنامه ‌ای است که امام سجاد (ع) هنگام زیارت مزار حضرت علی (ع) خوانده است. این زیارت از معتبرترین زیارات شمرده شده است که در همه جا(از جمله نزد قبور دیگر ائمه(ع)) می‌توان آن را خواند . یاران و شاگردان امام سجاد علیه السلام : ابوحمزه ثُمالی: راوی، محدّث و مفسّر امامی قرن دوم که از اصحاب امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) بود . ابوخالد کابلی: ملقب به كَنْكَر، از رجال شیعی سده اول قمری و از اصحاب امام سجاد(ع) و امام باقر (ع). اَبان بن تَغْلِب: ادیب، قاری، فقیه، مفسّر و از محدّثان بنام امامیه که محضر امام سجاد (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) را درک کرد . جابر بن عبدالله انصاری: صحابی پیامبر اسلام(ص) است که در بسیاری از غزوه‌ها و سرایا شرکت کرد. جابر، راوی حدیث لوح است - که دربردارنده نام امامان شیعه از زبان پیامبر(ص) است. جابر را از اصحاب امام علی (ع) و ائمه تا امام باقر (ع) دانسته‌ اند . سُلَیم بن قیس هلالی از اصحاب خاصّ چهار امام نخست شیعه(ع) که محضر امام باقر(ع) را هم درک کرده است. او از قدیمی‌ترین علمای شیعه و بزرگان اصحاب ائمه(ع) و مورد وثوق آنان بوده و نزد ایشان از محبوبیت خاصّی برخوردار بوده است. ابراهیم و حسن فرزند محمد بن حنفیه؛ سعید بن مسیب بن حزن قرشی مخزومی از صحابه که امام سجاد(ع) او را داناترین مردم زمان خودش نامیده است. یحیی بن اُمّ طُوَیل . سعید بن جُبَیر: مفسر و از تابعین . محمد بن جُبَیر بن مُطعِم.

شعر-حضرت سجّاد زین العابدین

حضرت سجّاد زین العابدین - آن امامِ چارم اهلِ یقین = آن درخشان همچو ماه وآفتاب - اُسوه و اُلگو بُوَد بهرِ شَباب = محو حق میشد چنان آن بی قرین - شد ندائی اَنتَ زینُ العابدین = گشت زين العابدين آن مَه لقا - اسوه اي شد در عبادت بهرِ ما = از دعا و ذکر وطاعاتِ امام - یک صحیفه است ازمناجاتِ امام - سجده قسمي از عبادتهايِ اوست - كه نشانش در همه اعضايِ اوست = او چنان درسجده غرقِ راز بود - که تو گوئی با مَلَک همباز بود = سجده هايِ او به درگاه خدا - گشت الگو بهرِ اربابِ هُدا = پينه بر پيشاني و زانويِ او - بود از آن سجده یِ نيكويِ او = پینه ها بر زانو و پیشانِیَش - حاکی از آن حالتِ ربّانِیَش = ذوالثّفائن شد زالقابش از آن - کو به سجده بود دائم هرزمان = ذوالثّفائن شد لقب زان سجده ها - داشت او از صبح تا گاهِ عشا = او پس از قتلِ پدر در كربلا - کرد رسوا اهلِ شام و کوفه را = شد چو در بازارِ کوفه آن جناب - کرد بر آن مردمِ دانی خطاب = یک سخنرانی نمود او پُر زِ شور - که نموده دشمنان را کَر وَ کور = چونکه در دروازه یِ ساعات شد - روزِ روشن پیشِ او ظُلمات شد = مسجدِ شام و سخنرانی یِ او - مُهرِ حق را زد به پیشانی یِ او = باقری سجّاد و زین العابدین - هست اُلگو بهرِ ما و مؤمنین . سروده شده روز شهادت امام سجاد علیه السلام سال 1399

شعر- اى اهل شام مظهر لطف خدا منم

اى اهل شام مظهر لطف خدا منم - مقصود ز آفرينش ارض و سما منم‏ = پوشيده نيست نزد من اسرار كاينات - زيرا كه محرم حرم كبريا منم‏ = مسجود كاينات بود خاك كوى من - زينت‏ فزاى كعبه، صفاى صفا منم‏ = زمزم ز فيض مقدم من يافت آبرو - مهر منير مكّه امير مِنى منم‏ = بر جمله اوليا منم امروز جانشين - وارث به علم يك به يك انبيا منم‏ = آن آدمى كه دمبدم اندر تمام عمر - از ابتدا گريسته تا انتها منم‏ = بر كشتيى كه نوح در او نوحه‏ گر نشست - اى قوم بد گهر به خدا ناخدا منم‏ = آن موسيى كه سينه به سينا ز غم دريد - از داستان واقعه كربلا منم‏ = آن يوسفى كه گشت به زندان غم اسير - بى‏غمگسار و بيكس و بى‏آشنا منم‏ = با اين همه حكايت، دارم يكى سؤال - راضى به يك جواب، كنون از شما منم‏ = بر اين محمّدى كه مؤذن دهد اذان - اى شاميان نبيره، يزيد است يا منم؟ = گوييد اگر يزيد بود؛ اين بود دروغ - گوييد اگر منم ز چه در اين جفا منم = پرسيد اگر كه هست مرا باب تاجدار - درّ يتيم خامس آل عبا منم‏ = پرسيد گر ز نام من اى قوم كينه‏ جو - بي كس منم، غريب منم، مبتلا منم‏ = بيمار و داغديده و بى ‏يار و بى‏ معين - زين العباد بي كس و بى ‏آشنا منم‏ = آن بى ‏معين كه ديده سرِ باب خويش را - از تن جدا ز خنجر شمر دغا منم‏ = آن بي كسى كه نعش پدر را ز بعد قتل - ديد از سم ستور ستم توتيا، منم‏ = آن بي كسى كه روز ورودم به شام غم - بستند دست او ز جفا از قفا منم‏ = آن بي كسى كه در سر هر كوچه ريختند - آتش به فرقش از ره جور و جفا منم‏ = آن خسته عليل كه او را به روز و شب - خشت خرابه بود ز غم متّكا منم‏ = آن سر برهنه ‏اى كه نگهداشتى بپاى - در بزم عيش خويش يزيد از جفا منم = هر طايرى گهى به فغان است «جوديا» - مرغى كه روز و شب بود اندر نوا منم . شاعر: جودى خراسانى

می لرزد از غیرت زمین از قبر زین العابدین

می لرزد از غیرت زمین از قبر زین العابدین - چون گشته لرزان رکن دین از قبر زین العابدین = بی سقف ودیوارودراست مخروبه ای حزن آوراست - شب مرغ شب نالد حزین از قبر زین العابدین = ماه و نجوم آسمان ، بی خراب و حیرانند از آن - گویا عزا دارد زمین از قبر زین العابدین = بی فرش و بی کاشانه است گنجینه ای ویرانه است - خیزد غبار غم ببین از قبر زین العابدین = همچون گلی بی باغبان ، یا بوستانی در خزان - خونست قلب ناظرین از قبر زین العابدین = شد روح پیغمبر حزین ، زهرا بود زار و غمین - محزون امیرالمومنین از قبر زین العابدین = آخر چه شد اسلام ما ، آن فرّ و جاه و نام ما - پیداست حال مسلمین از قبر زین العابدین = ریزم به رخسار اشک و خون ، آخر نریزم اشک چون - دارم حسان داغی چنین از قبر زین العابدین . شاعر:حسان

چو زهرکین به کام عابدین شد

چو زهرکین به کام عابدین شد - فغان و ناله در عرش برین شد = زقتل عابدین از جور هشام - امام پنجمین زار و حزین شد = به جنات علا شاه شهیدان - زمرگ عابدینش غم نشین شد = گریبان چاک زد زهرای اطهر - به جنت زین مصیبت دل غمین شد = چه شد سوی جنان عزم سفر کرد - به حق واصل چو شاهنشاه دین شد = بگفتا جان بابا مر ندانی - چها بر من زهشام لعین شد = زشام غم بگویم جان بابا - که قلبم خون زجور مشرکین شد = برون از دیده طاهر خون دل کن - که این خون بهتر از ماء معین شد . شاعر:طاهر

خطبه حضرت زینب وامام سجاد علیهماالسلام در کوفه

در شهر کوفه امام سجاد(ع) خطبه‌ای را ایراد کردند و در ابتدا فرمودند: آیا این شما هستید که نوحه‌سرایی می‌کنید و گریه سر داده‌اید؟ پس چه کسی ما را کشت؟

شعر/ خطبه حضرت امام سجاد(علیه السلام) در شام

شعر/ خطبه حضرت امام سجاد(علیه السلام) در شام. اى اهل شام مظهر لطف خدا منم. مقصود ز آفرينش ارض و سما منم‏. پوشيده نيست نزد من اسرار كاينات. زيرا كه محرم ...

چهل حدیث امام سجادعلیه السلام

امام زين العابدين عليه ‌‌السلام:مَن ثَبَتَ عَلى مُوالاتِنا في غَيبَةِ قائِمِنا، أعطاهُ اللّهُ عز و جل أجرَ ألفِ شَهيدٍ مِن شُهَداءِ بَدرٍ واُحُدٍ.

​ شهادت "حضرت امام زين ‏العابدين"(ع) امام چهارمِ شيعيان بنا به روايتي ...

تاريخ دقيق شهادت امام سجاد(ع) مشخص نيست ولي روايت 25 محرمِ سال 94 هجري سندّيت بيشتري دارد. مدت عمر آن حضرت پنجاه و هفت سال و طول امامت آن بزرگوار سي و چهار ...

​ شهادت حضرت "امام زين العابدين(ع)" به روايتي 12محرم 95 ق

امام سجاد (علیه‌السّلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش در کربلا(۶۱ ه.ق.) به امامت رسید و ۳۴ یا ۳۵ سال امام شیعیان بود.(تا سال ۹۵ یا ۹۶ ه.ق.)

25 محرم به روایتی روز شهادت امام سجاد علیه السلام

25 محرم به روایتی روز شهادت امام سجاد علیه السلام نام :علی مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت: ۳۴ سال بود

شهادت "حضرت امام زين ‏العابدين"(ع) امام چهارمِ شيعيان بنا به روايتي ...

امام سجاد و زین العابدین : (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۴ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت؛ ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد.

زندگانی حضرت امام سجاد(ع)

خلاصه زندگينامه امام سجاد عليه السلام | امام سجاد (ع) • خلاصه ای از زندگینامه ... ولادت امام سجاد(ع)-ویژه نامه ولادت امام زین العابدین علیه السلام • میلاد ...

شهادت "حضرت امام زين ‏العابدين"(ع) امام چهارمِ شيعيان بنا به روايتي ...

تاريخ دقيق شهادت امام سجاد(ع) مشخص نيست ولي روايت 25 محرمِ سال 94 هجري سندّيت بيشتري دارد. مدت عمر آن حضرت پنجاه و هفت سال و طول امامت آن بزرگوار سي و چهار ...

امام سجاد عليه السلام

امام سجاد (علیه السلام)احساس گناه را در دل مردم بر مي افروخت · دعاهای او دارای نوعی معانی است که رویدادهای عصر او را تفسیر میکند و ازمفاهیم تبلیغ و پی ریزی بنای ...

ویژه نامه شهادت حضرت امام سجاد عليه السلام

ویژه نامه شهادت حضرت امام سجاد عليه السلام · شهادت امام سجاد (علیه السلام)۲۵محرم الحرام سال۹۴هجری · دوازده محرم شهادت امام سجّاد(ع)-سال95هجري قمري · ویژه نامه شهادت ...

شهادت "حضرت امام زين ‏العابدين"(ع) امام چهارمِ شيعيان بنا به روايتي 25محرم

امام سجاد عليه السلام. زندگینامه امام سجاد علیه السلام · ولادت امام سجاد علیه السلام · شهادت امام سجاد علیه السلام · معجزات وکرامات امام سجاد ...

خطبه امام سجاد در شام - وبلاگ هدایت-حُجَّةُ الاسلام باقری پور

خطبه امام سجاد در شام این مقاله فقط متن و ترجمه خطبه را در بر دارد، برای توضیح و شرح این خطبه به صفحه خطبه امام سجاد در شام مراجعه کنید.

شعر-حضرت سجّاد زین العابدین

حضرت سجّاد زین العابدین - آن امامِ چارم اهلِ یقین · آن درخشان همچو ماه وآفتاب - اُسوه و اُلگو بُوَد بهرِ شَباب · محو حق میشد چنان آن بی قرین - شد ندائی اَنتَ زینُ العابدین.

ویژه نامه امام سجاد عليه السلام

از امام سجاد علیه السلام پرسیدند:‌ سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟در پاسخ سه بار فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام... امان از شام ! در شام ...

روضه شهادت حضرت "امام زين العابدين ع

نگاهی به زندگی امام زين العابدين (ع) - کسی که چهل سال بر سیدالشهدا گریست/ مروری بر خطبه‌های امام سجاد(ع) - امام سجاد علیه السلام - امام سجاد علیه‌السلام - امام ..

نقش امام سجاد(ع) در زنده نگه داشتن قیام عاشورا

بزرگ مبلغ قیام عاشورا، حضرت امام سجاد(ع)، با سخنرانی و خطبه های آتشین خود توانست نهضت حق طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات بخشد. اینک بعد از گذشت پانزده ...

​ ویژه نامه حضرت امام سجاد عليه السلام

زندگینامه امام سجاد علیه السلام · ولادت امام سجاد علیه السلام · شهادت امام سجاد علیه السلام · معجزات وکرامات امام سجاد علیه السلام · فضائل و مناقب امام سجاد علیه ...


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵ | 17:22 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

روضه های ازکربلاتاکوفه وشام - روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا - روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا - روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا[قسمت اول]

روضه روزيازدهم محرم بياد حركت اهلبيت امام حسين عليه السلام ازكربلا : اسرار الشهاده 392 : از حضرت سجاد نقل شده که فرمود چون ابواب مصائب فراز گشت هنگامیکه اهل بیت را سوار بر محملها و از کنار گودی قتلگاه عبور دادند پدرم را کشته و آغشته بخون دیدم و فرزندان او را با برادرها و عموهایم مقتول نگریستم و زنان و خواهرا را مثل اسیران روم و ترک نظاره کردم بر من سخت گران آمد سینه ام تنگ شد خواست روح از تنم پرواز کند عمه ام زینب چون مراحل به آنحال دید : قالت : مالی اراک تجود بنفسک یا بقیه جدی و ابی و اخوتی . این چه حالتست که در تو می بینم ای یادگار پدر و مادر و برادران من مینگرم ترا که می خواهی جان تسلیم کنی قلت کیف لا اجزع و اهلع و قد اری سیدی و اخوتی و عمومتی و ولد عمی و اهلی مصرعین بدمائهم مرملین بالعری مسلمین لا یکفنون و لایوارون و لا یعرج علیهم احد و لا یقربهم بشرکانهم اهل بیت من الدیلم و الخزر قالت لا تجزع ما تری فو الله ان ذالک لعهد من رسول الله صلی الله علیه و آله الی جدک و ابیک و تحمک و لقد اخذ الله میثاق اناس من هذه الامه لا تعرفهم فراغته هذه الارض و هم معروفون فی اهل السموات انهم یجمعون هذه الاعضاء المتفرقه فیوار و نها و هذه الجسوم المضرجه و ینصبون لهذا الطف علما لقبرابیک سید الشهد لا یمدس اثره و لا یعفوا نیمه علی اکبر وراللیانی و الأیام و لیجتهدن ائمه الکفر و اشیاع الضلاله فی محوه و تطمیسه فلا ینزداد اثره الا ظهوراً و امره الا علواً .

عترت آل پیمبر باغم و آه و فغان - یازدهِ ماهِ محرّم سویِ کوفه شد روان : عترت آل پیمبر باغم و آه و فغان - یازدهِ ماهِ محرّم سویِ کوفه شد روان - عترت آل پیمبر باغم و آه و فغان - یازدهِ ماهِ محرّم سویِ کوفه شد روان - اهلبیت بی پناهِ شاهِ مظلومان حسین - شد روانه سویِ کوفه با فغان و شوروشین - جمله بر محمل سوار و ازکنارِ خیمه گاه - سویِ شامِ غم روانه ازکنارِ قتلگاه - آن یکی بهرِ برادر نالد و آن یک پدر - گریه دارد ناله دارد دستِ غم دارد به سر - حضرتِ سجّاد هم در کند و زنجیرِ ستم - سویِ شامش میبرند آن کافران با حزن و غم - ابن سعد و شمر دون و هم سنان و حرمله - سویِ کوفه شد روان با شادی و با هلهله - زجرِ دون با تازیانه در پیِ آن کاروان - میزند برکتف و بازویِ زنان و کودکان - میزند آن شمرِملعون و شقی و دین تباه - بر سرِ آن کودکان و اهلبیتِ بی پناه - آن زنان و کودکان بی کس و دور از وطن - سویِ شامِ غم روانه با غم و رنج و مِحن - درپیِ آن کاروان هم عدّه ای قومِ شریر - میبرند آن کاروان را سویِ کوفه چون اسیر - مانده اجسادِ شهیدان جمله بر رویِ زمین - گشته غمگین بهرِ آنان انبیا و مرسلین - باقری امروزباشد یازدهِ ماهِ محرّم - آلِ پیغمبر تمامی جمله در افغان و ماتم . سروده شده توسط حجة الاسلام سیدمحمد باقری پور یازدهم محرم سال 1398.

برحربگاه چون ره آن كاروان فتاد - شور نشو ر و و ا همه را در گمان فتاد - هم بانگ نوحه‌،غلغله درشش جهت فکند - هم گریه برملایک هفت آسمان فتاد - هرجا که بو د آهو ئی ا ز دشت پا کشید - هرجا که بو د طایری از آشیان فتاد - شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت - چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد - هر چند بر تن شهدا چشم كار كرد - بر زخمهاى كارى تیر و كمان فتاد - ناگاه چشم د ختر ز هر ا د ر آن میان - بر پیكر شریف امام زمان فتاد - بى اختیار نعره هذا حُسَین از او - سرزد چنانكه آتش او در جهان فتاد - پس با زبان پر گله آن بَضْعَة البتول - رُو در مدینه كرد كه یا اَیهَّا الرَّسوُل - این كشته فتاده به هامون حسین تست - وین صیددست وپا زده درخون حسین تست - این ماهى فتاده به دریاى خون كه هست - زخم از ستاره بر تنش افزون حسین تست - این خشك لب فتاده و ممنوع از فرات - كز خون او زمین شده جیحون حسین تست - این شاه كم سپاه كه با خیل اشك و آه - خرگاه از این جهان زده بیرون حسین تست - پس ر و ى د ر بقیع و به زهرا خطاب كرد - مرغ هو ا و ما هى دریا كباب كرد - كاى مونس شكسته دلان حال ما ببین - مارا غریب و بى كس و بى آشنا ببین - اولاد خو یش ر ا كه شفیعان محشرند - در و رطه عقو بت ا هل جفا ببین - تن هاى كشتگان همه در خاك و خون نگر - سرهاى سروران همه در نیزه ها ببین - آن تن كه بود پرورشش در كنار تو - غلطان به خاك معركه كربلا ببین .

بالجمله ؛ چون عمر سعد سر امام حسین علیه السّلام را به خولى سپرد امر كرد تا دیگرسرها را كه هفتاد و دو تن به شمار مى رفت از خاك و خون تنظیف كردند و به همراهى شمر بن ذى الجوشن و قیس بن اشعث و عمرو بن الحجّاج براى ابن زیاد فرستاد و به قولى سرها را در میان قبایل كِنْدَه و هَوازِن و بنى تَمیم و بنى اسد و مردم مَذْحِج و سایرقبایل پخش كرد تا به نزد ابن زیاد برند و به سوى او تقرّب جویند. و خود آن ملعونبقیه آن روز را ببود و شب را نیز بغنود و روز یازدهم را تا وقت زوال در كربلا اقامت كرد و بر كشتگان سپاه خویش نماز گزاشت و همگى را به خاك سپردو چون روز از نیمه بگذشت عمر بن سعد امر كرد كه دختران پیغمبر صلى اللّه علیه و آلهو سلّم را مُكَشَّفات الْوُجُوه بى مقنعه و خِمار بر شتران بى وطا سوار كردند و سید سجّادعلیه السّلام را (غُل جامعه) بر گردن نهادند. ایشان را چون اسیران ترك وروم روان داشتند چون ایشان را به قتلگاه عبور دادند زنها را كه نظر بر جسد مبارك امام حسین علیه السّلام و كشتگان افتاد و لطمه بر صُورت زدند و صدا را به صیحه و ندبه برداشتند. صاحب (معراج المحبّة ) گفته : چُه بر مَقْتل رسیدند آن اسیران - به هم پیوست نیسان و حزیران - یكى مویه كنان گشتى به فرزند - یكى شد مو كنان بر سوگ دلبند - یكى از خون به صورت غازه مى كرد - یكى داغ على را تازه مى كرد - به سو گ گُلرخان سَروْ قامت - به پا گرد ید غو غا ى قیامت - نظر ا فكند چو ن د خت پیمبر - به نو ر د ید ه ساقىَ كوثر - بناگه نا له هذ ا اَ خى زد - به جان خلد نا ر د و ز خى زد - ز نیر نگ سپهر نیل صو ر ت - سیه شد روزگار آ ل عصمت - ترا طاقت نباشد از شنیدن - شنیدن كى بود مانند دیدن

مَه جَبینان چون گسسته عقد دُرّ

مَه جَبینان چون گسسته عقد دُرّ - خود بر افكندند از پشت شتر - حلقها از بهر ماتم ساختند - شور محشر در جهان انداختند - گشت نالان بر سر هر نوگلى - از جگر هجران كشیده بلبلى - زینب آمد بر سر بالین شاه - خاست محشر از قِران مهر وماه - دید پیدا زخمهاى بى عدید - زخم خواره در میانه ناپدید - هر چه جُستى مو به مو از وى نشان - بود جاى تیر و شمشیر و سِنان .

حركت اهلبیت ازكربلا

ای همسفرزینب رفتیم خداحافظ - ای تاج سرزینب رفتیم خداحافظ - ماندی تو وسردارت، عباس علمدارت - ماهمره بیمارت رفتیم خداحافظ .

عمر سعد دستور داد یک عده عرب آمدند و محمل ها را بستند. یک وقت دستور داد: حالا بروید زن ها را سوار کنید. تا جلو آمدند که زنها را سوار کنند، زینب صدا زد: شما مردها به ما نامحرمید. ما به شما نامحرمیم. کنار بروید ما خودمان دو تا خواهریم این زن و بچه را سوار می کنیم. تمام زن و بچه را این دو خواهر سوار کردند حالا همه نگاه می کنند ببیند این دو خواهر چه می کنند؟ یک وقت دیدند زینب(س) خواهرش را صدا کرد. حالا همه نگاه می کنند ببینند زینب فاطمه(س) چه می کند؟ یک وقت دیدند زینب(س) صدا زد: وا غربتاه! وا حسیناه! ای داد از غریبی! خواهر است، کنار بدن برادر است اگر گریه نکند چه کند؟ جا داشت یک عده بیایند دلداریش بدهند، به او تسلیت بگویند و از بدن حسین (ع) جدایش کنند. چه کردند؟ بمیرم زینب را کتک میزدند.

مبریدم، نزنیدم در این دشت مرا کاری هست - گر چه گل نیست ولی زمن گلزاری هست - کاروانان مزنید این همه آوای رحیل - آخراین قافله را قافله سالاری هست .

آخر از کوی تو با دیـده ی گـریان رفتم - آمدم با تو و با لشگر عدوان رفتم - گر تو با جـمله شهیدان سوی جنت رفتی - من سوی شام به همراه اسیران رفتم...

ای پادشه خوبان رفتیم خداحافظ

ای پادشه خوبان رفتیم خداحافظ

ای پادشه خوبان رفتیم خداحافظ - ای غرقه بخون غلطان رفتیم خداحافظ - ما در ره شام و تو با باد صبا همدم - ما همراه این طفلان رفتیم خداحافظ .

ای همسفرزینب رفتیم خداحافظ

ای همسفرزینب رفتیم خداحافظ - ای تاج سرزینب رفتیم خداحافظ - ماندی تو وسردارت، عباس علمدارت - ماهمره بیمارت رفتیم خداحافظ .

بیائید ای هواداران ببندید محمل زینب

بیائید ای هواداران ببندید محمل زینب - که بر باد صبا رفته بساط و منزل زینب - کجائی ای علی اکبر شبیه روی پیغمبر - بیا بر عمه ات بنگر ببندید محمل زینب - کجائی ای علمدارم ضیاء چشم خونبارم - بیا عزم سفر دارم ببندید محمل زینب .

محرم زینب شده است وقت سواری

محرم زینب شده است وقت سواری - برشترمن نه محمل ونه عماری - یا تو زجاخیز یا که قاسم واکبر - یا که به این قوم گو روند کناری .

سوی شامم می برند این كوفیان با شور و شین

سوی شامم می برند این كوفیان با شور و شین - ای زمین كربلا جان تو جان حسین - ای زمین كربلا بودیم و ما مهمان تو - نه دمی خوردیم ز آب و نه جویی از نان تو - ای زمین کربلا ، من شام ویران می روم - جان من اینجاست و من با جسم بی جان می روم - آفتابت ای زمین امروز و بس سوزان بود - جسم مجروح حسین روی تو عریان بود - ای زمین كربلا لب تشنه بودیم میهمان - تشنه اش مپسند و آبی بر گلوی او رسان - آفتابش این زمین در روز بس سوزان بود - جسم مجروح حسینم روی تو عریان بود - كاش در این دم بدی یك سایه بر این آفتاب - تانسوزد جسم عریان حسینم زآفتاب - پیكرش آغشته بر خون است و در خاكش نكن - چون نسیم آید به زیر خار و خاشاكش نكن - این تن صد پاره اش افتاده بر روی زمین - طاقت جور و جفا دیگر ندارد بیش از این - ما كه رفتیم ای زمین امشب حسین تنها بود - نی غلط گفتم كه امشب ساربان اینجا بود - ای زمین گر ساربان خواهد كند دستش جدا - در تزلزل آی و مپسند این چو از راه وفا - ای زمین باشد حسینم عین و اكبر نور عین - نور عینم را جدا نگذار بسازم حسین - غنچه ی نشكفته را نگذار و كس خارش كند - خفته اصغر كس مباد از خواب و بیدارش كند - پیكر عباس مجروح است و زخمش بی تاب - حیف این گل می شود پ‍ژمرده میان آفتاب - می برم من نو عروس خسته ی نا شاد را - كن تو رنگین ای زمین از خون كف داماد را - "جودیا" آه از دمی كز ظلم و جور اشقیا - زینب مظلومه از نعش شه دین شد جدا .

من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم

من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم - چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم - ای باغ که داری تو بسی گل بگلستان - این خرمن گل را بتو بخشیدم و رفتم - در کرببلا زینت آغوش نبی را - آوردم و غلطیده بخون دیدم و رفتم - ممکن چو نشد حنجر پاک تو ببوسم - آن حنجر پرخون تو بوسیدم و رفتم - یاد آمدم آنروز که گفتی جگرم سوخت - چشم از تن صدچاک تو پوشیدم و رفتم - چون همره ما هست سر غرقه بخونت - من یاد لب تشنه تو بودم و رفتم - بگسست اگر دشمن دون ریشة دین را - با موی پریشان همه سنجیدم و رفتم - بس کن تو دگر کاه ربائی سخن خود - من یک گلی از گلشن دین چیدم و رفتم .

ای ساربان ای ساربان

ای ساربان ای ساربان - رحمی بر این خونین دلان - بهر خدا این اشتران - آهسته ران آهسته ران - ای ساربان جان بر لب است - بیمار و در تاب و تب است - از ظلم کوفی الامان - اهسته ران اهسته ران - ای ساربان من در رسن - جسم حسینم بی کفن - من سوی شام غم روان - آهسته ران آهسته ران .

ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌ رود

ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌ رود - وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌ رود - محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان - کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود - او می‌ رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان - دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌ رود - با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او - در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود - بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین - کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود - در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن - من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود .

ای ساربان آهسته ران آرام جانم مانده است

ای ساربان آهسته ران آرام جانم مانده است - اندر میان خاک و خون روح و روانم مانده است - در دست من بند طناب او مانده اندر آفتاب - نه سایه بان و سایه ای بر جسم آنم مانده است - سر، گشته ازپیکرجدا مصلوب دستار و ردا - آغشته در خون ، خونفشان نام و نشانم مانده است - از کربلا غم حاصلم افسرده و خونین دلم - از قتل و غارت صورتی بر دیدگانم مانده است - دستانی از پیکر جدا دل پاره از تیر خطا – ای وای من زین ماجرا درد گرانم مانده است - روزی به صدرمصطفا روزی به خاک وخون رها - جانم به لب آمد خدا سرو روانم مانده است - او خاک وخون را درمیان من دل پریش و ناگران - دل مانده درپهلوی او کهف امانم مانده است - درگردش چشمان من خون است وجسم بی کفن - هرسویکی صدپاره تن دراین مکانم مانده است - خون جاری وجیحون شده اشک«هدایت» خون شده - این کاروان معرفت بی ساربانم مانده است .

شعر-آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا - روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا - آغاز حركت اسرا و اهل‏بيت "امام حسين"(ع) به شام (11محرم61 ق)


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵ | 18:19 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا قسمت اول

اسرار الشهاده 392 : از حضرت سجاد نقل شده که فرمود چون ابواب مصائب فراز گشت هنگامیکه اهل بیت را سوار بر محملها و از کنار گودی قتلگاه عبور دادند پدرم را کشته و آغشته بخون دیدم و فرزندان او را با برادرها و عموهایم مقتول نگریستم و زنان و خواهرا را مثل اسیران روم و ترک نظاره کردم بر من سخت گران آمد سینه ام تنگ شد خواست روح از تنم پرواز کند عمه ام زینب چون مرا به آنحال دید : قالت : مالی اراک تجود بنفسک یا بقیه جدی و ابی و اخوتی؟ این چه حالتست که در تو می بینم ای یادگار پدر و مادر و برادران من مینگرم ترا که می خواهی جان تسلیم کنی. گفتم ای عمه چگونه ناله و اضطراب نداشته باشم و حال آنکه می بینم سید و آقای خود و برادران و عموها و عمو زادگان و اهل و فامیل خود را که آغشته به خون در این بیابان افتاده و ابدان آنها عریان و بی کفن است و هیچکس بردفن ایشان نمی پردازد. عمه ام فرمود: پسر برادرم! این منظره‏های دلخراش شما را بی‏تاب نکند، پس به خدای سوگند! این عهدی است از رسول الله صلی الله علیه و آله با جد و پدر و عمویت(سلام الله علیهم اجمعین)و هر آینه، خداوند را بر گروهی از این امت میثاقی است که فرعونیان این سرزمین آن‏ها را نشناسند و ستمگران زمین آن‏ها را نمی‏شناسند و(به نشانی‏ای که از محبت ما در پیشانی دارند)نزد آسمانیان معروف باشند و پیش فرشتگان آسمان شناخته شده و آشنایند، آن‏ها این بدن‏های پاره پاره را جمع می‏کنند و دفن می‏سازند. و بر این سرزمین نشانه‏ای برای قبر سیدالشهداء علیه‏السلام نصب می‏کنند که اثر آن محو نخواهد شد و گذشت زمان آن را کهنه نخواهد ساخت. هر قدر جباران و پیروان ضلالت برای نابودی آن کوشش کنند بر عظمت و شوکت آن افزوده خواهد شد و خداوند تبارک و تعالی بر مقام آن بیفزاید.

کامل الزیارت:260-266؛ «قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ (ع) ... إِنَّهُ لَمَّا أَصَابَنَا بِالطَّفِّ مَا أَصَابَنَا وَ قُتِلَ أَبِی (ع) وَ قُتِلَ مَنْ كَانَ مَعَهُ مِنْ وُلْدِهِ وَ إِخْوَتِهِ وَ سَائِرِ أَهْلِهِ وَ حُمِلَتْ حَرَمُهُ وَ نِسَاؤُهُ عَلَى الْأَقْتَابِ یرَادُ بِنَا الْكُوفَةُ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَیهِمْ صَرْعَى وَ لَمْ یوَارَوْا فَیعْظُمُ ذَلِكَ فِی صَدْرِی وَ یشْتَدُّ لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِی فَكَادَتْ نَفْسِی تَخْرُجُ وَ تَبَینَتْ ذَلِكَ مِنِّی عَمَّتِی زَینَبُ بِنْتُ عَلِی الْكُبْرَى فَقَالَتْ: مَا لِی أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ یا بَقِیةَ جَدِّی وَ أَبِی وَ إِخْوَتِی فَقُلْتُ وَ كَیفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَیدِی وَ إِخْوَتِی وَ عُمُومَتِی وَ وُلْدَ عَمِّی وَ أَهْلِی مُضَرَّجِینَ بِدِمَائِهِمْ مُرَمَّلِینَ بِالْعَرَاءِ مُسَلَّبِینَ لَا یكَفَّنُونَ وَ لَا یوَارَوْنَ وَ لَا یعَرِّجُ عَلَیهِمْ أَحَدٌ وَ لَا یقْرَبُهُمْ بَشَرٌ كَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَیتٍ مِنَ الدَّیلَمِ وَ الْخَزَرِ فَقَالَتْ لَا یجْزَعَنَّكَ مَا تَرَى فَوَ الله إِنَّ ذَلِكَ لَعَهْدٌ مِنْ رَسُولِ الله إِلَى جَدِّكَ وَ أَبِیكَ وَ عَمِّكَ وَ لَقَدْ أَخَذَ الله مِیثَاقَ أُنَاسٍ مِنْ هَذِه الْأُمَّةِ لَا تَعْرِفُهُمْ فَرَاعِنَةُ هَذِهِ الْأَرْضِ وَ هُمْ مَعْرُوفُونَ فِی أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَنَّهُمْ یجْمَعُونَ هَذِهِ الْأَعْضَاءَ الْمُتَفَرِّقَةَ فَیوَارُونَهَا وَ هَذِهِ الْجُسُومَ الْمُضَرَّجَةَ وَ ینْصِبُونَ لِهَذَا الطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِیكَ سَیدِ الشُّهَدَاءِ (ع) لَا یدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا یعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّیالِی وَ الْأَیامِ وَ لَیجْتَهِدَنَّ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ أَشْیاعُ الضَّلَالَةِ فِی مَحْوِهِ وَ تَطْمِیسِهِ فَلَا یزْدَادُ أَثَرُهُ إِلَّا ظُهُوراً وَ أَمْرُهُ إِلَّا عُلُوّاً ....» (منتهی الآمال، ج 1، ص 486 و بحارالأنوار، ج 28، ص 57)

زیـنب (س) وسایر زنها وبچه ها گفتند مارا به قتلگاه ببرید تا بدن حسین (ع )راببینیم , (بحق اللّه الا مـررتم بنا على مصرع الحسین (ص) چون وارد قتلگاه شدندونگاهشان به بدنهاى شهدا افتاد, با ناله وافغان به چهره زدند. زینب (س) در كنار بدن برادر آمد, منتهى چگونه بدن حسین (ع ) را در میان آن اجساد مطهر بخون آغشته شناسائى كرده روشن نیست , اما وصال شیرازى در زبان شعر مى گوید, زینب (س) كه نتوانست بدن برادررا بشناسد, بلكه حسین(ع) ازحلقوم بریده خواهررا صدا زد: مى گفت ومى گریست چه جانسوز ناله اى - كامد ز حنجر شه لب تشنگان برون . كى عندلیب گلشن جان , آمدى بیا - ره گم نكرده , خوش به نشان آمدى , بیا . در كنار بدن برادر, نشست وبا ناله اى دردناك ودلى شكسته از داغ برادر وبرادرزادگان پیامبر(ص) را صدا زد: (یا محمداه , صلى علیك ملائكة السما, هذا حسین مرمل بالدماء) . پس با زبان پرگله , آن بضعة الرسول - روكرد در مدینه كه یا ایها الرسول . این كشته فتاده به هامون حسین تست - وین صید دست وپا زده در خون حسین است . قال الراوى:(فابكت واللّه كل عدو وصدیق) آنگاه درموقع وداع, دوجمله, هم با بدن برادر سخن گفت : به سوى شام وكوفه ام چه ظالمانه مى برند - نمى روم ولى مرا به تازیانه مى برند. سر تورا به نوك نى زدند این ستمگران - نمى روم ولى مرا به این بهانه مى برند.

آنگاه سكینه بدن آغشته به خون پدررا در بغل گرفت : (ثم ان سكینه اعتنقت جسد ابیها الحسین(ع) - بابا چرا سر از خاك یك لحظه برندارى - حق دارى اى پدر جان ! زیرا كه سرندارى . مارا سوار كردند با ضرب تازیانه - بابا مگر تو با ما عزم سفر ندارى . فاجتمعت عدة من الا عراب حتى جروها عنه . مزنیدم كه در این دشت مرا كارى هست - گرچه گل نیست ولى صفحه گلزارى هست . ساربانا تو مزن این همه آواز رحیل - آخر این قافله را قافله سالارى هست .

روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا قسمت دوم

زنان حرم چون چشمشان به آن بدنهاى پاره پاره افتاد، فریادشان به ناله و شیون بلند شد و بر صورت خود لطمه زدند. زینب که مى‏دانست دشمن در انتظار است تا با دیدن کوچکترین نشانه‏اى از ضعف وپشیمانى درخاندان پیامبر، قهقهه مستانه سر دهد، با دیدن پیکر به خون آغشته برادر، رو به آسمان کرد و گفت: «أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هذا الْقُرْبانَ؛ خدایا این قربانى را قبول فرما!». این جمله چون پتکى بر سر دشمن فرود آمد و کوس رسوایى آنها را به ‏صدا در آورد. راوى مى‏گوید: هر چه را فراموش کنم، هرگز کلمات زینب دختر فاطمه زهرا علیها السلام را فراموش نخواهم کرد، به خدا سوگند بى‏قرارى‏ها و سخنان زینب هر دوست و دشمن را به گریه واداشت. او با دلى شکسته و صدایى محزون چنین گفت: وامُحَمَّداه! صَلّى‏ عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماء، هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ، یا مُحَمَّداه! بَناتُکَ سَبایا وَذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَة، تَسْفى‏ عَلَیْها ریحُ الصَّبا، هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ؛ اى محمد صلى الله علیه و آله! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین توست که در خون غلتیده است و پیکر او پاره پاره شده است. اى محمد صلى الله علیه و آله! دختران تو اسیر شده‏اند و فرزندانت کشته گشته‏اند و باد صبا بر پیکرهایشان مى‏وزد. این حسین توست که روى خاک افتاده، سرش را از قفا بریده ‏اند، عمامه و رداى او را به یغما برده‏ اند. زینب علیهاسلام همچنان سخن مى‏گفت و دوست و دشمن مى‏گریستند. زینب علیهاسلام که گویا سخنگوى آن صحنه عجیب بود چنین ادامه داد: بِأَبِی مَنْ [أَضْحى‏] عَسْکَرُهُ فی یَوْمِ الإثْنَیْن نَهْباً، بِأَبی مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّعُ الْعُرى‏، بِأَبِی مَنْ لا هُوَ غائِبٌ فَیُرْتَجى‏ وَلا جَریحٌ فَیُداوى‏، بِأَبِی مَنْ نَفْسی لَهُ الْفِداءُ، بِأبِی الْمَهْمُومَ حَتّى‏ قَضى‏، بِأبی الْعَطْشانَ حَتّى‏ مَضى‏، بِأَبِی مَنْ شَیْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّماءِ؛ پدرم فداى آن کسى باد که (خیمه‏گاه) سپاهش روز دوشنبه غارت شد. پدرم فداى آن کس باد که طنابهاى خیمه‏اش بریده و بر زمین افتاد. پدرم فداى آن که نه سفر رفته است تا امید بازگشتش باشد و نه چنان زخمى برداشته که امید مداوایش باشد. پدرم فداى آن کس که جانم فداى او باد. پدرم فداى آن کس که با دل پرغصّه جان سپرد، پدرم فداى آن کس که با لب تشنه شهید شد، پدرم فداى آن کس که از محاسنش خون مى‏چکد». دلها مى‏رفت که از سینه‏ها بیرون بزند، باران اشک به احدى مجال نمى‏داد، زینب این بار اصحاب جدّش را مخاطب ساخت و گفت: یا حُزْناه! یا کَرْباه! الْیَوْمَ ماتَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ، یا أَصْحابَ مُحَمَّد هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ الْمُصْطَفى‏، یُساقُونَ سَوْقَ السَّبایا؛ امروز گویا جدم رسول خدا از دنیا رفته، اى اصحاب محمد صلى الله علیه و آله! اینان فرزندان پیامبر برگزیده‏اند که آنان را همانند اسیران مى‏برند. در اینجا بود که سکینه قدم پیش نهاد، پیکر پاک پدر را در آغوش گرفت، هر چه تلاش کردند وى را جدا کنند ممکن نشد، جماعتى از اعراب آمدند و سکینه را کشان کشان از پیکر پدرش جدا ساختند (ثُمَّ إِنَّ سُکَیْنَةَ اعْتَنَقَتْ جَسَدَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَاجْتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرابِ حَتّى‏ جَرُّوها عَنْهُ). ناگهان زینب علیهاالسلام سنگ صبور اهل کاروان، که با نوحه سرائى بجا و به موقعش تا حدودى باعث تخلیه بغض‏هاى فرو خفته در گلو شده بود، متوجه على بن الحسین علیه السلام شد که مى‏رفت از سر بى‏قرارى قالب تهى کند، زینب علیهاالسلام خود را به امام سجاد علیه السلام رساند و گفت: «مالِی أَراکَ تَجُودُ بِنَفسِکَ یا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَإخْوَتی؛ تو را چه شده، اى یادگار جدّ و پدر و برادرانم! مى‏بینم که مى‏خواهى جانت را تسلیم کنى؟!». امام سجاد علیهالسلام پاسخ داد: چگونه بى‏تابى نکنم در حالى که مى‏بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من بر زمین افتاده و در خونشان غلتیده، سرهایشان جداشده، لباسهایشان به غارت رفته است، نه کفنى دارند، نه دفنى و کسى به آنها توجهى ندارد. زینب علیهاالسلام پاسخ عجیبى داد: فرزند برادرم! نگران مباش، به خدا سوگند این پیمانى است که پیامبر خدا از جد و پدر و عمویت گرفته است و آنان نیز آن را پذیرفته‏ اند. خداوند از جماعتى از این امت که گردنکشان زمین آنها را نمى‏شناسند ولى فرشتگان آسمان آنان را مى‏شناسند، عهد گرفته است که این پیکرهاى پاره پاره و پراکنده را جمع کنند و به خاک بسپارند، در آینده در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین علیه السلام پرچمى به اهتزاز در مى‏آید که هیچگاه کهنه نشود و در گذر زمان گزندى به آن نرسد و سردمداران کفر هرچه در محو آن تلاش کنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود. زینب دختر شجاع امیرمؤمنان علیهالسلام با این پیش‏گویى عجیب و شگفت‏آورش، فرزند برادر خود را تسلى بخشید و آینده کربلا و عاشورا را آن‏گونه که ما امروز بعد از حدود 14 قرن مى‏بینیم دقیقاً ترسیم کرد، آرى قلب نازنین زینب علیهاالسلام مى‏دانست که این آغاز کار است هر چند تاریک‏دلان بنى‏امیّه و منافقان آن را پایان کار مى‏پنداشتند.

گفت زینب بادوصدآه وفغان – سوی شامم میبرند این کوفیان - میبرندم کوفیان باشوروشین – ازکنارنورچشمانم حسین - میبرندم اززمین کربلا – اززمین محنت ورنج وبلا - میبرندم بادوصد افغان و آه – کوفیان وشامیان روسیاه - میبرندم همره زجرلعین – سوی شام وکوفه ازاین سرزمین - میبرندم همره شمروسنان – سوی شام کوفه با آه وفغان - میبرندم ازکنارقتلگاه – سوی شام اززیر نورمهروماه - میبرندم با دوصدآه وفسوس – آن سنان وشمرو بن سعدعبوس - کربلا یاکربلا یاکربلا – ای زمین محنت ورنج وبلا - ای زمین کربلا رفتیم ما – باشهیدان الوداع گفتیم ما - ای زمین کربلا باصدفغان – ماشدیم اکنون بشام غم روان - میرویم ازسرزمینت کربلا – سوی شام وکوفه بارنج وبلا - دوم ماه محرم آمدیم – با غم و اندوه وماتم آمدیم - هفته ای بودیم ما مهمان تو – مانخوردستیم زاب ونان تو - ما بهمراه جوانان آمدیم – ازمدینه برتومهمان آمدیم - قاسم وعباس واکبرداشتیم – عون وعبدالله وجعفرداشتیم - لیک اکنون نیست برما یاوری – نه اباالفضل ونه عون وجعفری - جملگی درخاک وخون افتاده اند – پیش چشم من کنون افتاده اند - ما بسوی شام ویران میرویم – لیک ما باجسم بی جان میرویم - روح ماها قاسم وعباس بود – بهرما دسته گلی ازیاس بود - کربلا امشب حسین تنها بُوَد – گرگهایی اندراین صحرا بُوَد - کربلا مگذارآزارش کنند – ناروایی با تن زارش کنند - کربلا گهواره شوبراصغرم – آب ده برنورچشمان ترم - آفتابت ای زمین سوزان بود – جسم صدچاک حسین عریان بود - خویش رابهرحسین سجاده کن – سایه ای بهرحسین آماده کن - ای زمین رفتیم باصد شوروشین – بعد ما جان تو وجان حسین - باقری رفتند باشورو نوا – اهلبیت ازسرزمین کربلا .

کتاب روضه های محرم وصفر جلد اول و دوم

کتاب روضه های محرم وصفر جلد دوم. حاوی روضه های روز یازدهم محرم تا آخرماه صفر. روضه های آماده برای روضه خوانان سخنرانان، مداحان وذاکرین اهل البیت علیهم السلام.


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵ | 18:17 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |