روضه های ازکربلاتاکوفه وشام - روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا - روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا - روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا[قسمت اول]
روضه روزيازدهم محرم بياد حركت اهلبيت امام حسين عليه السلام ازكربلا : اسرار الشهاده 392 : از حضرت سجاد نقل شده که فرمود چون ابواب مصائب فراز گشت هنگامیکه اهل بیت را سوار بر محملها و از کنار گودی قتلگاه عبور دادند پدرم را کشته و آغشته بخون دیدم و فرزندان او را با برادرها و عموهایم مقتول نگریستم و زنان و خواهرا را مثل اسیران روم و ترک نظاره کردم بر من سخت گران آمد سینه ام تنگ شد خواست روح از تنم پرواز کند عمه ام زینب چون مراحل به آنحال دید : قالت : مالی اراک تجود بنفسک یا بقیه جدی و ابی و اخوتی . این چه حالتست که در تو می بینم ای یادگار پدر و مادر و برادران من مینگرم ترا که می خواهی جان تسلیم کنی قلت کیف لا اجزع و اهلع و قد اری سیدی و اخوتی و عمومتی و ولد عمی و اهلی مصرعین بدمائهم مرملین بالعری مسلمین لا یکفنون و لایوارون و لا یعرج علیهم احد و لا یقربهم بشرکانهم اهل بیت من الدیلم و الخزر قالت لا تجزع ما تری فو الله ان ذالک لعهد من رسول الله صلی الله علیه و آله الی جدک و ابیک و تحمک و لقد اخذ الله میثاق اناس من هذه الامه لا تعرفهم فراغته هذه الارض و هم معروفون فی اهل السموات انهم یجمعون هذه الاعضاء المتفرقه فیوار و نها و هذه الجسوم المضرجه و ینصبون لهذا الطف علما لقبرابیک سید الشهد لا یمدس اثره و لا یعفوا نیمه علی اکبر وراللیانی و الأیام و لیجتهدن ائمه الکفر و اشیاع الضلاله فی محوه و تطمیسه فلا ینزداد اثره الا ظهوراً و امره الا علواً .
عترت آل پیمبر باغم و آه و فغان - یازدهِ ماهِ محرّم سویِ کوفه شد روان : عترت آل پیمبر باغم و آه و فغان - یازدهِ ماهِ محرّم سویِ کوفه شد روان - عترت آل پیمبر باغم و آه و فغان - یازدهِ ماهِ محرّم سویِ کوفه شد روان - اهلبیت بی پناهِ شاهِ مظلومان حسین - شد روانه سویِ کوفه با فغان و شوروشین - جمله بر محمل سوار و ازکنارِ خیمه گاه - سویِ شامِ غم روانه ازکنارِ قتلگاه - آن یکی بهرِ برادر نالد و آن یک پدر - گریه دارد ناله دارد دستِ غم دارد به سر - حضرتِ سجّاد هم در کند و زنجیرِ ستم - سویِ شامش میبرند آن کافران با حزن و غم - ابن سعد و شمر دون و هم سنان و حرمله - سویِ کوفه شد روان با شادی و با هلهله - زجرِ دون با تازیانه در پیِ آن کاروان - میزند برکتف و بازویِ زنان و کودکان - میزند آن شمرِملعون و شقی و دین تباه - بر سرِ آن کودکان و اهلبیتِ بی پناه - آن زنان و کودکان بی کس و دور از وطن - سویِ شامِ غم روانه با غم و رنج و مِحن - درپیِ آن کاروان هم عدّه ای قومِ شریر - میبرند آن کاروان را سویِ کوفه چون اسیر - مانده اجسادِ شهیدان جمله بر رویِ زمین - گشته غمگین بهرِ آنان انبیا و مرسلین - باقری امروزباشد یازدهِ ماهِ محرّم - آلِ پیغمبر تمامی جمله در افغان و ماتم . سروده شده توسط حجة الاسلام سیدمحمد باقری پور یازدهم محرم سال 1398.
برحربگاه چون ره آن كاروان فتاد - شور نشو ر و و ا همه را در گمان فتاد - هم بانگ نوحه،غلغله درشش جهت فکند - هم گریه برملایک هفت آسمان فتاد - هرجا که بو د آهو ئی ا ز دشت پا کشید - هرجا که بو د طایری از آشیان فتاد - شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت - چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد - هر چند بر تن شهدا چشم كار كرد - بر زخمهاى كارى تیر و كمان فتاد - ناگاه چشم د ختر ز هر ا د ر آن میان - بر پیكر شریف امام زمان فتاد - بى اختیار نعره هذا حُسَین از او - سرزد چنانكه آتش او در جهان فتاد - پس با زبان پر گله آن بَضْعَة البتول - رُو در مدینه كرد كه یا اَیهَّا الرَّسوُل - این كشته فتاده به هامون حسین تست - وین صیددست وپا زده درخون حسین تست - این ماهى فتاده به دریاى خون كه هست - زخم از ستاره بر تنش افزون حسین تست - این خشك لب فتاده و ممنوع از فرات - كز خون او زمین شده جیحون حسین تست - این شاه كم سپاه كه با خیل اشك و آه - خرگاه از این جهان زده بیرون حسین تست - پس ر و ى د ر بقیع و به زهرا خطاب كرد - مرغ هو ا و ما هى دریا كباب كرد - كاى مونس شكسته دلان حال ما ببین - مارا غریب و بى كس و بى آشنا ببین - اولاد خو یش ر ا كه شفیعان محشرند - در و رطه عقو بت ا هل جفا ببین - تن هاى كشتگان همه در خاك و خون نگر - سرهاى سروران همه در نیزه ها ببین - آن تن كه بود پرورشش در كنار تو - غلطان به خاك معركه كربلا ببین .
بالجمله ؛ چون عمر سعد سر امام حسین علیه السّلام را به خولى سپرد امر كرد تا دیگرسرها را كه هفتاد و دو تن به شمار مى رفت از خاك و خون تنظیف كردند و به همراهى شمر بن ذى الجوشن و قیس بن اشعث و عمرو بن الحجّاج براى ابن زیاد فرستاد و به قولى سرها را در میان قبایل كِنْدَه و هَوازِن و بنى تَمیم و بنى اسد و مردم مَذْحِج و سایرقبایل پخش كرد تا به نزد ابن زیاد برند و به سوى او تقرّب جویند. و خود آن ملعونبقیه آن روز را ببود و شب را نیز بغنود و روز یازدهم را تا وقت زوال در كربلا اقامت كرد و بر كشتگان سپاه خویش نماز گزاشت و همگى را به خاك سپردو چون روز از نیمه بگذشت عمر بن سعد امر كرد كه دختران پیغمبر صلى اللّه علیه و آلهو سلّم را مُكَشَّفات الْوُجُوه بى مقنعه و خِمار بر شتران بى وطا سوار كردند و سید سجّادعلیه السّلام را (غُل جامعه) بر گردن نهادند. ایشان را چون اسیران ترك وروم روان داشتند چون ایشان را به قتلگاه عبور دادند زنها را كه نظر بر جسد مبارك امام حسین علیه السّلام و كشتگان افتاد و لطمه بر صُورت زدند و صدا را به صیحه و ندبه برداشتند. صاحب (معراج المحبّة ) گفته : چُه بر مَقْتل رسیدند آن اسیران - به هم پیوست نیسان و حزیران - یكى مویه كنان گشتى به فرزند - یكى شد مو كنان بر سوگ دلبند - یكى از خون به صورت غازه مى كرد - یكى داغ على را تازه مى كرد - به سو گ گُلرخان سَروْ قامت - به پا گرد ید غو غا ى قیامت - نظر ا فكند چو ن د خت پیمبر - به نو ر د ید ه ساقىَ كوثر - بناگه نا له هذ ا اَ خى زد - به جان خلد نا ر د و ز خى زد - ز نیر نگ سپهر نیل صو ر ت - سیه شد روزگار آ ل عصمت - ترا طاقت نباشد از شنیدن - شنیدن كى بود مانند دیدن
مَه جَبینان چون گسسته عقد دُرّ
مَه جَبینان چون گسسته عقد دُرّ - خود بر افكندند از پشت شتر - حلقها از بهر ماتم ساختند - شور محشر در جهان انداختند - گشت نالان بر سر هر نوگلى - از جگر هجران كشیده بلبلى - زینب آمد بر سر بالین شاه - خاست محشر از قِران مهر وماه - دید پیدا زخمهاى بى عدید - زخم خواره در میانه ناپدید - هر چه جُستى مو به مو از وى نشان - بود جاى تیر و شمشیر و سِنان .
حركت اهلبیت ازكربلا
ای همسفرزینب رفتیم خداحافظ - ای تاج سرزینب رفتیم خداحافظ - ماندی تو وسردارت، عباس علمدارت - ماهمره بیمارت رفتیم خداحافظ .
عمر سعد دستور داد یک عده عرب آمدند و محمل ها را بستند. یک وقت دستور داد: حالا بروید زن ها را سوار کنید. تا جلو آمدند که زنها را سوار کنند، زینب صدا زد: شما مردها به ما نامحرمید. ما به شما نامحرمیم. کنار بروید ما خودمان دو تا خواهریم این زن و بچه را سوار می کنیم. تمام زن و بچه را این دو خواهر سوار کردند حالا همه نگاه می کنند ببیند این دو خواهر چه می کنند؟ یک وقت دیدند زینب(س) خواهرش را صدا کرد. حالا همه نگاه می کنند ببینند زینب فاطمه(س) چه می کند؟ یک وقت دیدند زینب(س) صدا زد: وا غربتاه! وا حسیناه! ای داد از غریبی! خواهر است، کنار بدن برادر است اگر گریه نکند چه کند؟ جا داشت یک عده بیایند دلداریش بدهند، به او تسلیت بگویند و از بدن حسین (ع) جدایش کنند. چه کردند؟ بمیرم زینب را کتک میزدند.
مبریدم، نزنیدم در این دشت مرا کاری هست - گر چه گل نیست ولی زمن گلزاری هست - کاروانان مزنید این همه آوای رحیل - آخراین قافله را قافله سالاری هست .
آخر از کوی تو با دیـده ی گـریان رفتم - آمدم با تو و با لشگر عدوان رفتم - گر تو با جـمله شهیدان سوی جنت رفتی - من سوی شام به همراه اسیران رفتم...
ای پادشه خوبان رفتیم خداحافظ
ای پادشه خوبان رفتیم خداحافظ - ای غرقه بخون غلطان رفتیم خداحافظ - ما در ره شام و تو با باد صبا همدم - ما همراه این طفلان رفتیم خداحافظ .
ای همسفرزینب رفتیم خداحافظ
ای همسفرزینب رفتیم خداحافظ - ای تاج سرزینب رفتیم خداحافظ - ماندی تو وسردارت، عباس علمدارت - ماهمره بیمارت رفتیم خداحافظ .
بیائید ای هواداران ببندید محمل زینب
بیائید ای هواداران ببندید محمل زینب - که بر باد صبا رفته بساط و منزل زینب - کجائی ای علی اکبر شبیه روی پیغمبر - بیا بر عمه ات بنگر ببندید محمل زینب - کجائی ای علمدارم ضیاء چشم خونبارم - بیا عزم سفر دارم ببندید محمل زینب .
محرم زینب شده است وقت سواری
محرم زینب شده است وقت سواری - برشترمن نه محمل ونه عماری - یا تو زجاخیز یا که قاسم واکبر - یا که به این قوم گو روند کناری .
سوی شامم می برند این كوفیان با شور و شین
سوی شامم می برند این كوفیان با شور و شین - ای زمین كربلا جان تو جان حسین - ای زمین كربلا بودیم و ما مهمان تو - نه دمی خوردیم ز آب و نه جویی از نان تو - ای زمین کربلا ، من شام ویران می روم - جان من اینجاست و من با جسم بی جان می روم - آفتابت ای زمین امروز و بس سوزان بود - جسم مجروح حسین روی تو عریان بود - ای زمین كربلا لب تشنه بودیم میهمان - تشنه اش مپسند و آبی بر گلوی او رسان - آفتابش این زمین در روز بس سوزان بود - جسم مجروح حسینم روی تو عریان بود - كاش در این دم بدی یك سایه بر این آفتاب - تانسوزد جسم عریان حسینم زآفتاب - پیكرش آغشته بر خون است و در خاكش نكن - چون نسیم آید به زیر خار و خاشاكش نكن - این تن صد پاره اش افتاده بر روی زمین - طاقت جور و جفا دیگر ندارد بیش از این - ما كه رفتیم ای زمین امشب حسین تنها بود - نی غلط گفتم كه امشب ساربان اینجا بود - ای زمین گر ساربان خواهد كند دستش جدا - در تزلزل آی و مپسند این چو از راه وفا - ای زمین باشد حسینم عین و اكبر نور عین - نور عینم را جدا نگذار بسازم حسین - غنچه ی نشكفته را نگذار و كس خارش كند - خفته اصغر كس مباد از خواب و بیدارش كند - پیكر عباس مجروح است و زخمش بی تاب - حیف این گل می شود پژمرده میان آفتاب - می برم من نو عروس خسته ی نا شاد را - كن تو رنگین ای زمین از خون كف داماد را - "جودیا" آه از دمی كز ظلم و جور اشقیا - زینب مظلومه از نعش شه دین شد جدا .
من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم
من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم - چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم - ای باغ که داری تو بسی گل بگلستان - این خرمن گل را بتو بخشیدم و رفتم - در کرببلا زینت آغوش نبی را - آوردم و غلطیده بخون دیدم و رفتم - ممکن چو نشد حنجر پاک تو ببوسم - آن حنجر پرخون تو بوسیدم و رفتم - یاد آمدم آنروز که گفتی جگرم سوخت - چشم از تن صدچاک تو پوشیدم و رفتم - چون همره ما هست سر غرقه بخونت - من یاد لب تشنه تو بودم و رفتم - بگسست اگر دشمن دون ریشة دین را - با موی پریشان همه سنجیدم و رفتم - بس کن تو دگر کاه ربائی سخن خود - من یک گلی از گلشن دین چیدم و رفتم .
ای ساربان ای ساربان
ای ساربان ای ساربان - رحمی بر این خونین دلان - بهر خدا این اشتران - آهسته ران آهسته ران - ای ساربان جان بر لب است - بیمار و در تاب و تب است - از ظلم کوفی الامان - اهسته ران اهسته ران - ای ساربان من در رسن - جسم حسینم بی کفن - من سوی شام غم روان - آهسته ران آهسته ران .
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود - وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود - محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان - کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود - او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان - دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود - با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او - در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود - بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین - کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود - در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن - من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود .
ای ساربان آهسته ران آرام جانم مانده است
ای ساربان آهسته ران آرام جانم مانده است - اندر میان خاک و خون روح و روانم مانده است - در دست من بند طناب او مانده اندر آفتاب - نه سایه بان و سایه ای بر جسم آنم مانده است - سر، گشته ازپیکرجدا مصلوب دستار و ردا - آغشته در خون ، خونفشان نام و نشانم مانده است - از کربلا غم حاصلم افسرده و خونین دلم - از قتل و غارت صورتی بر دیدگانم مانده است - دستانی از پیکر جدا دل پاره از تیر خطا – ای وای من زین ماجرا درد گرانم مانده است - روزی به صدرمصطفا روزی به خاک وخون رها - جانم به لب آمد خدا سرو روانم مانده است - او خاک وخون را درمیان من دل پریش و ناگران - دل مانده درپهلوی او کهف امانم مانده است - درگردش چشمان من خون است وجسم بی کفن - هرسویکی صدپاره تن دراین مکانم مانده است - خون جاری وجیحون شده اشک«هدایت» خون شده - این کاروان معرفت بی ساربانم مانده است .
شعر-آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا - روضه روزیازدهم محرم حركت اهلبیت ازكربلا - آغاز حركت اسرا و اهلبيت "امام حسين"(ع) به شام (11محرم61 ق)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم
