زینب به کوفه جا چو بدار اِلاماره کرد
زینب به کوفه جا چو بدار اِلاماره کرد - بی صبر شد چنانکه بتن جامه پاره کرد . لب پُر زِ خنده دید بهر کس که بنگرید - کف پُر خَضاب دید بهر سُو نظاره کرد . پوشید رُخ زِ موی پَریشان در آه و اَشک - گردون سیاه و خرمن مَه پُر سِتاره کرد . ابن زیاد روی به زینب نمود و گفت - حرفی که رَخنه ها به دلِ سَنگ خاره کرد . دیری نبود تا زِ غم کُشتن حسین - منّت خدای را که غمّ زود چاره کرد . دیدی که تیغِ تشنهء قَهرم چو شد بلند - نه رَحم بر جوان و نه بر شیره خواره کرد . دیدی که سر برهنه ترا پای تختِ من - حاضر زَمانه با دَف و چَنک و نَقاره کرد . زینب چو رَعد ناله زِ دل بر کشید و گفت - کای بی خبر زِ حَقّ زِ تو باید کناره کرد . کُشتی زِ تیغِ کینه کسی را که ذُوالجَلال - وصفش به آیه آیهء قرآن شماره کرد . کُشتی زِ راه ظلم کسی را که از غمش - خِیرالَنسا به خُلد بَرین جامه پاره کرد . پس آن لَعین به خشم شد و از رَه غَضب - بر حاضرین به کشتن زینب اِشاره کرد . یکباره چاک زد به گریبان سکینه گفت - آه و فغان که چَرخ یتیم دوباره کرد . جودی خَموش باش که این آهِ آتشین - خرگاهِ مِهر پُر شرر از یک شَراره کرد .
روضه روز دوازدهم محرم اهل بیت(ع) در کوفه
آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا - كوفه پرازمحنت غم است ورنج وبلا - حسین به كرببلا به دعوت كوفیان - آمده ازمدینه شده دچارخسان - كشته شده مردها اسیراهل وعیال - اهل وعیال حسین اسیرگرگ وشگال - ببین چه كردندبااهل وعیال وحسین - بحالت اسارت بگریه وشوروشین - زكربلامیبرند به كوفه بی وفا - به قصرابن زیاد برده شدند ازجفا - سرِ حسین مظلوم میان طشت زرّین - به قصركوفه نزدِابن زیادِبی دین - باسرِسبط نبی میان طشت طلا - نموده اواهانت نكرده شرم ازخدا - مقابلِ دیدۀ اهل وعیال حسین - همی زندچوب كین برآن لبان حسین - همان لبی كه بوسه برآن زده مصطفی - شده كنون معرضِ چوب ستم ازجفا - گفت یكی زان میان چوب مزن این لبان - این بودآن كس كه شدملائكش پاسبان - ببین براین سركه او منوّ ر و باصفاست - این لب ودندان او بوسه گهِ مصطفی است - چوب مزن ای لعین برلب ودندان او - كززدنت لرزه ای است بعرش یزدان او - گركه زنی بی حیا به پیش خواهرمزن - پیش زن وبچه اش به پیش دخترمزن - ولیك آن بی حیا نكرده شرم ازخدا - باقریا چوب كین همی زداوازجفا . ازکتاب مجموعه اشعار باقری [منبع : کتاب روضه های محرم وصفر تالیف حجة الاسلام سیدمحمدباقری پور جلد1] .
http://dl.hodanet.tv/moharramsafar/rozehayemoharramosafar1.htm
ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب
ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب - نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب . نگشت شاد، دلش از غم زمانه، زمانی - ز آب غم بسرشتند، گوییا گِل زینب . فغان و آه از آن دم! که خصم دون به لب شط - بُرید سر ز قفای حسین، مقابل زینب . فتاده دید چو در خاک، سرو قامت اکبر - -قرار و صبر و تحمل، برون شد از دل زینب . میان لشگر اعدا به راه شام نبودی - به غیر معجر نیلی، به چهره، حایل زینب . به گِرد ناقه ی او، کوفیان به عشرت و اما . سر حسین به سنان، پیشذ روی محمل زینب . نه آب بود و نه نانی، نه شمعی و نه چراغی - چو گشت کنج خرابه، مقام و منزل زینب . چگونه شرح غمش را رقم کند، ید «جودی»؟ - که جز خدا نه کس آگه، ز درد و مشکل زینب . جودی خراسانی
کوفیان خون به دل خون شده ما نکنید - این قدر ظلم به ذریه زهرا نکنید . بگذارید بگرییم به مظلومی خویش - لیک بر گریه ما خنده بیجا نکنید . دین ندارید اگر غیرتتان رفته کجا - اسرا را سر بازار تماشا نکنید . پیش چشم اسرا سنگ به سرها نزنید - دیگر از زخم زبان خون به دل ما نکنید . آیه ای کز لب خونین به سر نی شنوید - با دف و چنگ و نی و هلهله معنا نکنید . این توقع که بگریید به ما نیست ولی - خنده بر بیکسی عترت طاها نکنید . داغ دل چاره به خندیدن دشمن نشود - زخم را با زدن سنگ مداوا نکنید . محمل دختر معصوم مصیبت زده را - روبرو با سر ببریده بابا نکنید . میثم از آل علی با همه خلق بگو - ترک دین در طلب لذت دنیا نکنید . حاج غلامرضا سازگار
سری به نیزه بلند است در مقابل زینب - سری که سایه کشیده ست روی محمل زینب . سری که معجزه اش روی نی تلاوت وحی است - مسیح روی صلیب است در مقابل زینب . چه دل فریب صدایی، چه آیه های به جایی . که بعد خطبه خواهر شده مکمِل زینب . پس از خطابه منبر زمان نوحه سرایی ست - بخوان که گرم شود با دم تو محفل زینب . چگونه نفی کنم خارجی خطاب شدن را - بخوان که حل شود از خواندن تو مشکل زینب . برایشان بگو از روضه های بازِ دل ما - به استناد روایاتی از مقاتل زینب . بگو به کوفه، که در کربلا چه ها که نکردند - بگو چه ها که نشد با سر تو و دل زینب . بگو که این اسرا از حریم شیر خدایند - بگو که ناقه عریان نبوده منزل زینب . یتیم عترت و نان تصدقی که حرام است - اضافه می شود اینگونه بر مسائل زینب . ز دست قافله باید بگیرم این همه نان را - ولی اگر بگذارند این سلاسل زینب . اسیر این همه خفاش شب پرستم و اینجا - تویی هلال و اباالفضل ماه کامل زینب . هزار گرگ گرسنه، هزار چشم حرامی - به جای قاسم و اکبر به دور محمل زینب . به پیش هجمه سنگین و شوم چشم چرانها - تویی و چند سرِ روی نیزه حائل زینب . تو را به نیزه و شمشیرشان به قتل رساندند - ولی ز هلهله حالا شدند قاتل زینب . حسین، جانِ عزیزت به من نگاه بینداز - ببین عوض نشده بعد تو شمایل زینب؟ . تنم ز کعب نی و تازیانه خورد شد آخر - بعید نیست ز هم وا شود مفاصل زینب . سر تو رفته به نی، پس شکسته باد سر من - ز تو عقب نمی افتد در این معامله زینب . علی صالحی
اقامت اهلبیت امام حسین ع در کوفه
اقامت اهلبیت امام حسین کربلا در کوفه. بازماندگان واقعه کربلا که به اسارت لشکر عمر سعد درآمدند. اسرا به دستور عمر سعد، شب یازدهم محرم در کربلا نگه داشته شدند ...
در روز سیزدهم محرم سال ۶۱ هجری قمری، اسرای کربلا وارد شهر کوفه شدند. پس از مجلس شوم ابن زیاد، اهل بیت علیهم السلام را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه نمودند.
اهل بيت امام حسین (ع) در زندان ابن زياد
سیزدهم محرم؛ اسرای اهل بیت(ع) در زندان کوفه
در روز سیزدهم محرم سال ۶۱ هجری قمری، اسرای کربلا وارد شهر کوفه شدند. پس از پایان این مجلس ابن زیاد دستور داد امام(ع) و اهل بیت(ع) را در گوشهای از کاخ دارالاماره و به نقلی دیگر به خانهای که جنب مسجد اعظم کوفه بود، انتقال دادند و ...
شعر-آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا
آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا - كوفه پرازمحنت غم است ورنج وبلا - حسین به كرببلا به دعوت كوفیان - آمده ازمدینه شده دچارخسان - كشته شده مردها اسیراهل وعیال - اهل وعیال حسین اسیرگرگ وشگال - ببین چه كردندبااهل وعیال وحسین - بحالت اسارت بگریه وشوروشین - زكربلامیبرند به كوفه بی وفا - به قصرابن زیاد برده شدند ازجفا - سرِ حسین مظلوم میان طشت زرّین - به قصركوفه نزدِابن زیادِبی دین - باسرِسبط نبی میان طشت طلا - نموده اواهانت نكرده شرم ازخدا - مقابلِ دیدۀ اهل وعیال حسین - همی زندچوب كین برآن لبان حسین - همان لبی كه بوسه برآن زده مصطفی - شده كنون معرضِ چوب ستم ازجفا - گفت یكی زان میان چوب مزن این لبان - این بودآن كس كه شدملائكش پاسبان - ببین براین سركه او منوّ ر و باصفاست - این لب ودندان او بوسه گهِ مصطفی است - چوب مزن ای لعین برلب ودندان او - كززدنت لرزه ای است بعرش یزدان او - گركه زنی بی حیا به پیش خواهرمزن - پیش زن وبچه اش به پیش دخترمزن - ولیك آن بی حیا نكرده شرم ازخدا - باقریا چوب كین همی زداوازجفا - ازکتاب مجموعه اشعار باقری . مجموعه اشعار باقری روی لینک زیر کلیک فرمائید
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه دوم محرم
