همگام با امام رضا علیه السلام از نیشابور تا مرو
همگام با امام رضا(ع) از نیشابور تا مرو - همگام با امام رضا(ع) از نیشابور تا مرو - از نيشابور تا مرو گزارشهاي مستند و دقيقي از حرکت امام در دست است که توسط راويان موثقي مانند ابوصلت هروي و افراد ديگر ثبت شده است. به گزارش شفقنا، سید عباس رضوی در شماره ی 67 فصلنامه ی کوثر نوشت: امام در نيشابور با استقبال باشکوه مردم رو به رو شد. نيشابور در آن دوره يکي از شهرهاي عمده خراسان، آباد و آکنده از مساجد، مدارس و علما بوده است. صاحب تاريخ نيشابور – احمد بن محمد... – نوشته است که مردم نيشابور مقدم آن حضرت را گرامي داشتند و شاديها کردند و به اتفاق قطب الانام شيخ ابويعقوب الحقاني راهويه مروزي که شيخ و مقدم ارباب ولايت بود به استقبال آن حضرت از نيشابور بيرون شدند و تا قريه مؤيديه که از قراي نيشابور است به پيشواز رفتند و شيخ با وجود کبر سن مهار ناقه آن حضرت را بر دوش گرفت و تا بيرون شهر نيشابور پياده راه پيمود و شيخ محمد بن اسلم طوسي نيز در رکاب مبارک بود و چون به نيشابور وارد شد در محله«قزّ» ، کوچه بلاش آباد نزول فرمود و مقام اختيار کرد. در السنه و افواه مشهور است که حضرت سلطان در نيشابور به منبر برآمد و اين حديث را از خواجه کائنات روايت فرمود: "التعظيم لامرالله والشفقة علي خلق الله" و نيز نقل است که حديث سلسلة الذهب را حضرت رضا هنگام حرکت و عزيمت به سوي طوس در بازار نيشابور روايت فرمود.[جغرافياي تاريخي حضرت رضا از مدينه تا مرو، ص 132 به نقل از تاريخ نيشابور] .
منزل پسنده
شيخ صدوق در عيون به نقل از ابوواسع و او از جده خود خديجه بنت حمدان بن پسنده روايت کرده که امام رضا در نيشابور در محله غربي (يا قزويني) در ناحيه بلاشاباد در خانه جدّم پسنده وارد شد. و دليل شهرت او به پسنده نيز آن بودکه امام از ميان مردم منزل او را پسنديده بود. امام دانه بادامي در گوشة منزل کاشت. آن دانه تبديل به درخت شد و در مدت يکسال بادام داد. مردم با خبر شدند و بيماران براي استشفاء و تبرّک از آن بادام ميخوردند و به برکت حضرت شفا يافته و هرکه را چشم دردي بود از آن بادام به چشم ميماليد و شفا مييافت. زن حامله اي که زاييدن بر او دشوار بود. چون از آن بادام خورد در ساعت وضع حمل کرد و اگر چهار پايي را قولنج عارض ميشد، از شاخههاي آن بر شکمش ميماليدند و خوب ميشد...[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 133] .
عین کهلان
و نيز شيخ صدوق گزارش داده که امام در نيشابور در محله قزويني منزل کرد و در آن جا حمامي بنا کرد که امروز به گرمابه رضا مشهور است و آن جا چشمه اي بود که آبش کم شده بود. امام کسي را واداشت که آب آن را بيرون آورد تا فراوان شد. امام در بيرون دروازه در زير زمين حوضي ساخت که چند پله پائين ميرفت و آب چشمه بدان ميريخت. حضرت داخل حوض شد و بيرون آمد و سپس به روي آن نماز گزارد و سپس مردم ميآمدند و از آن چشمه براي تبرّک نوشيده و در آن حوض غسل ميکردند و بر روي آن نماز گزارده و دعا ميکردند و از خداوند حاجت خواسته و حاجاتشان برآورده ميشد و آن چشمه را امروز عين کهلان مينامند و مردم تا به امروز به سراغ آن چشمه ميآيند.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 136] . امروز در قدمگاه در 26 کيلومتري نيشابور چشمه اي است که مشهور است قدمگاه امام رضاعليه السلام بوده و اثر نقش قدمي بر سنگ منقوش است که آن را نيز منتخب به حضرت رضاعليه السلام شمرده و مردمان از هر سو براي تبرک و زيارت آن چشمه به قدمگاه ميروند و بعيد نيست اين چشمه همان عين کهلان باشد.
در مدت اقامت امام در نيشابور محدثين و راويان حديث براي استفاده و نقل حديث بر در خانه امام گرد ميآمدند.[منتخب التواريخ، ص 543 به نقل از فوائد الرضويه]
حديث سلسلة الذهب
مهمترين يادگار امام در نيشابور حديث معروف سلسلة الذهب است که در وقت کوچ از نيشابور در بازار شهر، ايراد فرموده است. در گزارش ابوصلت هروي آمده: در وقت کوچ امام از نيشابور من با او بودم. امام بر استري (شهباء) سياه و سفيد سوار بود. به ناگاه محمد بن رافع و احمد بن حرث و يحيي بن يحيي و اسحق بن راهويه و گروهي از علما در محله مربعه به دهانه استر آويختند و گفتند: تو را قسم ميدهيم به آبروي پدران پاکت، حديثي که از پدرت شنيده اي براي ما روايت کن. امام سر از کجاوه برون آورد و در حالي که ردائي مطرز و نگارين پوشيده بوده فرمود: حديث کرد مرا پدرم عبد صالح موسي بن جعفر و فرمود حديث کرد پدرم صادق، جعفر بن محمد و فرمود: حديث کرد مرا پدرم ابوجعفر بن علي باقر علوم انبيا و گفت: حديث کرد مرا پدرم علي بن حسين سيد العابدين و او گفت: حديث کرد مرا سيد جوانان اهل بهشت حسين. و او گفت: حديث کرد مرا پدرم علي بن ابيطالب، و او گفت: شنيدم پيامبر(ص) که فرمود: شنيدم از جبرئيل که گفت: خداوند جلّ و جلاله فرمود: انّي انا الله لا اله الاّ انا فاعبدوني. من جاء منکم بشهادة ان لا اله الاّ الله دخل في حصني و من دخل في حصني امن من عذابي؛ منم خدايي که خدايي جز من نيست. پس مرا عبادت کنيد. هرکس لا اله الاّ الله بگويد داخل قلعه و حصار من شده است و هرکس داخل حصار من گردد از عذاب من ايمن است. کشف الغمه به نقل از تاريخ نيشابور، تأليف حاکم ابوعبدالله نيشابوري اين ماجرا را چنين گزارش کرده: حضرت رضاعليه السلام در سفري که به فيض شهادت نائل آمد؛ وارد نيشابور شد. بر مهد و کجاوه اي نشسته بود. بر استر شهباء که محل رکوب آن از نقره بود. پس در ميان بازار دو نفر از پيشوايان که حافظ احاديث بودند، ابوزرعه رازي و محمد بن اسلم طوسي، به حضرت عرض کردند: به حق پدران پاکيزه و گذشتگان بزرگوار خود صورت خود به ما بنما و روايت کن از براي ما حديثي از پدران خود از جدت که ما تو را به آن حديث ياد کنيم. حضرت استر را نگاهداشت و سايبان مهد را کنار زد و چشمهاي مسلمين را به طلعت جمال خود روشن ساخت. دو گيسوي نازنين او مانند دو گيسوي پيامبر(ص)بود. مردم همه ايستاده نظاره ميکردند. برخي صيحه ميزدند و بعضي ميگريستند و بعضي جامه بر تن ميدريدند و برخي خود را به خاک افکنده بودند و آنها که نزديک استر بودند، تنگ استر حضرت را ميبوسيدند و برخي گردن کشيده بودند و به سايبان کجاوه مينگريستند. مردم تا نيمروز در همان حال انقلاب بودند و آن قدر گريستند که اگر اشکها گرد ميآمد مانند نهر جاري ميشد و صداها ساکت شد. پيشوايان مردم و قاضيان فرياد برآوردند: اي مردم! گوش فرا دهيد و يادگيريد و اذيت مکنيد پيامبر را در عترتش و سکوت کنيد و گوش فرا دهيد. آنگاه حضرت املاء فرمود اين حديث را و ابوزرعه و محمد بن اسلم کلمات آن حضرت را به مردم ميرساندند و براي نوشتن اين حديث بيست و چهار هزار قلمدان به غير از دواتها آماده شد و فرمود: حديث کرد مرا پدرم حضرت موسي بن جعفر کاظم. فرمود: حديث کرد مرا پدرم جعفر بن محمد صادق، فرمود: حديث کرد مرا پدرم محمد بن علي باقر. فرمود: حديث کرد مرا پدرم علي بن حسين، زين العابدين. فرمود: حديث گفت مرا حسين بن علي شهيد سرزمين کربلا. فرمود: حديث کرد مرا پدرم اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب شهيد سرزمين کوفه. فرمود: حديث فرمود مرا برادرم و پسر عمويم محمد رسول خدا. فرمود: حديث کرد مرا جبرئيل. فرمود: شنيدم حضرت رب العزه سبحانه و تعالي فرمود: کلمة لا اله الاّ الله حصار من است و هرکس آن را بگويد داخل حصار من شده و هرکس داخل حصار من گردد از عذاب من در امان است.» صدق الله سبحانه و صدق جبرئيل و صدق رسوله و صدق الائمّه.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 134؛ کشف الغمه، ج 3، ص 98] . شيخ صدوق در گزارش ديگري حديث قدسي لا اله الاّ الله حصني را به نقل از اسحاق بن راهويه نقل کرده و اسحق افزوده است: چون مرکب امام عبور کرد، امام صدا زد ولي به شروط آن و من از شروط آنم» و صدوق آن را چنين تفسير کرده که از شرائط پذيرش لا اله الاّ الله پذيرش امامت امام است و اين که امام از جانب خداوند بر مردم واجب الاطاعه است.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 135] . اربلي، به نقل از استاد ابوالقاسم قشيري آورده که اين حديث به اين سند به يکي از سلاطين ساماني رسيد. او اين حديث را با آب طلا نوشت و وصيت کرد آن را با او دفن کنند. پس از مرگ، او را در خواب ديدند. پرسيدند: خدا با تو چه کرد؟ گفت: خداوند مرا به تلفظ لا اله الاّ الله و تصديق با اخلاص به رسالت پيامبر و اين که حديث را براي احترام با آب طلا نوشتم آمرزيد.[کشف الغمه، ج 3، ص 99] .
قدمگاه های حضرت
قدمگاههای منسوب به امام رضا در ایران : 1- خوزستان- فارس- یزد- خراسان رضوی. 2- خوزستان- فارس- اصفهان- یزد- خراسان رضوی. 3- خوزستان- فارس- قم- تهران- سمنان- خراسان رضوی. در برخی از نقاط ایران بناهای یاد بودی به مناسبت سفر تاریخی حضرت رضا علیه السلام از مدینه تا مرو وجود دارد. این بناها مربوط به دوران مختلف تاریخ هستند. از میان قدمگاههای مذکور تعداد معدودی قدیمی بوده و باقی مربوط به دوران صفویه (1179- 907ه.ق) میباشد. نگرش صفویان به قدمگاه همانند سایر اماکن زیارتی و مقدس بود. آنان از توسعه قدمگاه برای ترویج مذهب شیعه استفاده میکردند. اکثر قدمگاههای فعلی ایران که به امام رضا علیه السلام منسوب است مربوط به همین دوران میباشد.
قدمگاههای نیشابور
در شهرستان نیشابور به قدمگاههای چندی از امام رضا علیه السلام برخورد می شود که در اینجا به ترتیب آنها را ذکر می کنیم: روستای مویدیه - بنابر گفته حاکم نیشابوری زمانی که کاروان امام رضا علیه السلام به منطقه نیشابور رسید، شیخ ابو یعقوب اسحاق راهویه مروزی، شیخ شهر و مقدم ارباب کشف و ولایت بود در کبر سن آن شیخ مسن زین منن به اقدام نمود به تایید توفیق غیبیه تا روستای مویدیه با چند هزار صدیق رفیق در پی پیشوا رفتند. (تاریخ نیشابور، ص208)
محله فز
محله فز که گاهی به اشتباه غز گفته می شود، محله ایآباد و بزرگ و خوش آب و هوا در نیشابور قدیم بود. (تاریخ نیشابور، ص208) گویند چون آن حضرت به نیشابور رسید در محله فز در کوچه بلاس آباد (بلاش آباد یا لاشاباذ) اقامت گزید. (تاریخ نیشابور، ص208) عین کهلان نیز در همین محله قرار داشت. بنابر روایات چشمه آبی در آنجا وجود داشت که امام رضا علیه السلام به احیای آن امر نمود و در کنار آن حمامی ساخت. ماجرای کاشت نهال بادام در محوطه کهلان، نیز در همین محله رخ داده است. (عیون اخبارالرضا، ج2، ص136)
تلاجرد
تلاجرد که هم اکنون بقعه امامزاده محمد (محمد بن محمدبن حسین بن زید بن امام علی سجاد علیه السلام) (لباب الانساب، ج1، ص424 و ج2، ص442) معروف به امامزاده محروق در آنجا قرار دارد، از جمله قدمگاههای امام رضا علیه السلام در نیشابور است. (تاریخ نیشابور، ص 211؛ منظور از تلاجرد در اینجا، تلاجرد بالا است که آرامگاه خیام نیز در آنجا قرار دارد) با تخریب نیشابور قدیم و بنای شهر جدید، امامزاده محمد در خارج از شهر قرار گرفت. قدمگاه حضرت رضا علیه السلام در مقبره امامزاده محمد محروق معروف است. بر دیوار حرم سنگی نصب شده که اثر دو جای پای بر آن دیده می شود. مردم گویند جای پای امام رضا علیه السلام است. این اثر پا از سنگ قدمگاه کوچک تر است. به هر حال امام رضا علیه السلام هنگام گذشتن از نیشابور به زیارت این امامزاده رفته اند. بر سر در ورودی صحن این امامزاده نگاشته اند که این عمارت در سنه 1119 هـ..ق در عصر شاه سلطان حسین صفوی مرمت شده و سلطان دو رشته قنات وقف آن کرده است. (نیشابور شهر فیروزه، ص2- 341)
مربعه
زمانی که امام رضا علیه السلام قصد خروج از نیشابور را داشت، محمد بن رافع، احمد بن حارث، یحیی بن یحیی و اسحاق بن راهویه با جماعتی از محدثین و علماء، در محله مربعه شهر نیشابور اطراف استرش را گرفتند و از آن حضرت خواستند تا حدیثی از پدر بزرگوارشان نقل نمایند که آن حضرت حدیث «سلسله الذهب» را بیان فرمود. (عیون اخبارالرضا، ج2، ص7-296)
اسپریس (قدمگاه مشهور)
اسپریس یا اسپرس که امروزه تبدیل به شهر شده و به نام شهر قدمگاه شناخته می شود، در 24 کیلومتری شرق نیشابور واقع و امروزه جزو یکی از شهرهای این شهرستان است. بر اثر کثرت استعمال، این کلمه اسم برای آن شهر گردید. قدمگاه مجموعه ای مشتمل بر یک بقعه، باغ، کاروان سرا، حمام و یک آب انبار است. از قدیم در این محل چشمههای طبیعی آب وجود داشته است که موجب جلب نظر رهگذران می شد. بنیاد بقعه قدمگاه در زمان شاه عباس صفوی (995- 1038 هـ.ق) گذاشته شد و باغ آرایی آن محل آغاز گردید. کاروان سرا و چاپارخانه و حمام ساخته شد. ساختمان قدمگاه در دوران شاه سلیمان صفوی (1077- 1105 هـ.ق) به پایان رسید. در حال حاضر، از آن مجموعه، بقعه و کاروان سرا بر جای مانده و آب انبار و حمام متروک و نیمه مخروبه است. (مجموعه مقالههای همایش علمی- پژوهش جاده ولایت (دوم و سوم)، ص127)
بنای قدمگاه با طراحی شــیخ بهایی ساخته شده است . در سفری که شیخ بهائی با شاه عباس صفوی از اصفهان به مشهد آمده، شاه عباس دستور ساخت قدمگاه را در این محل داد و قدمگاه با طراحی وی ساخته شد. به گفته رضاقلی خان هدایت شاه عباس صفوی دومین باری که به نیشابور آمده، قدمگاه ساخته شده بود و این ابنیه از اوست . پلان و مقطع مجموعه باغ قدمگاه سلسله مراتب هشتگانه عرفان را بیان میکند . ازنظر حکمت تصوف، علاوه بر «هفت اقلیم» جغرافیایی، «اقلیم هشــتمی» (به قول سهروردی) وجود دارد که عالم مثال است . (مراتب هشتگانه عرفان : وادی اول : طلب . وادی دوم : عشق . وادی سوم : معرفت . وادی چهارم : استغنا . وادی پنجم : توحید . وادی ششم : حیرت . وادی هفتم : فقروغنا . وادی هشتم : عالم مثال) . طبق نقشه پلان قدمگاه از فضای جلوخان تا محل قرارگیری ردپای حضرت این هشت مرحله وجوددارد . که عامه مردم به این نقشه توجه ندارند .
رباط سعد
يکي از توقفگاههاي امام پس از نيشابور رباط سعد بوده است. ابو احمد معروف به صفواني گفته است. قافله اي از خراسان به کرمان ميرفت که دچار دزدان شد. مردي را که گمان ميبردند دولتمند است اسير کرده. مدتي در دست خود نگهداشته. او را براي گرفتن مال شکنجه ميکردند. از جمله او را در ميان برفها بسته، زني از آنان به او رحم آورده و آزادش کرده بود. بر اثر شکنجه زبان و دهانش تباه شده بود. رو به خراسان آورد و شنيد علي بن موسي در نيشابور است. شبي در خواب به او گفتند: فرزند پيامبر به خراسان وارد شده از بيماري خودت از او بپرس. شايد تو را به داروئي شفا بخش رهنمايي کند. او گفت در خواب: نزد امام رفتم و چاره خواستم. گفت: مقداري کمون (زيره) و سعتر(آويشن) و نمک را بکوب و از آن 2 يا 3 بار در دهانت بريز عافيت مييابي. مرد از خواب بيدار شد و اعتنايي به رؤياي خود ننمود تا به دروازه نيشابور رسيد. به او گفتند: علي بن موسي الرضا از نيشابور کوچ کرده اينک در رباط سعد است. در دلش افتاد نزد حضرت رفته و از امام چاره بخواهد. نزد امام به رباط سعد رفت و گفت: جريان من چنين است و زبان و دهانم تباه گشته و جز به سختي نميتوانم سخن بگويم و به من دوايي راهنمايي کن که چاره کارم باشد. امام فرمود: آيا به تو ياد ندادم. آنچه در خواب ديدي عمل کن. مرد گفت: دوباره براي من تکرار کن. فرمود: زيره و آويشن و نمک را بکوب و 2 يا 3 بار مقداري از آن را در دهانت بريز، به زودي شفا خواهي يافت. مرد گفت: آن را به کار بردم و شفا يافتم.[عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 211]
رباط سعد کجاست؟
شاهراه عمومی نیشابور به مشهد در عهد صفویه در حدود نیم فرسنگ در جنوب راه شوسه کنونی نیشابور به مشهد قرار داشته و در کنار همین راه، رباطی بنام رباط سعدالدین یا سعد بوده که اکنون رباطی در آنجا دیده نمی شود و لیکن زمیــن متصل به رباط را زارعین قدمگاه رباط سعد مینامند یعنی زمین رباط سابق سعدالدین .
مکان کنونی رباط سعد به درستی معلوم نیست. ولی احتمال دارد که با آبادی «سعد آباد» واقع در هفت کیلومتری شرق نیشابور در کنار جاده آسفالته نیشابور به مشهد، مطابقت داشته باشد. داستان مردی که از فساد دهانش در رنج بود، و امام رضا علیه السلام را در خواب دید که دارویی را برای بهبودی او به وی تجویز کرد و ملاقات آن شخص با امام که نیشابور را به قصد طوس ترک نموده و در آن رباط مستقر بودند، مشهور است. (مناقب آل ابی طالب، ج4، ص373)
امام رضاعلیه السلام بعد از حرکت از رباط سعد مستقیم از شاهراه نیشابور به مرو نرفت؛ بلکه راهش را از نزدیکی دیزباد از راه دهسرخ به طــرف ...
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: همگام با امام رضا علیه السلام از نیشابور تا مرو
