مروری بر وقایع شب و روز نهم محرم وروضه اباالفضل
امام صادق(ع) در توصیف روزتاسوعا میفرمایند: تاسوعا یَومٌ حوصِرَ فیهِ الحُسَینُ(ع) وَ اَصحابُهُ بِکربلاء وَ اجتَمَعَ عَلَیهِ خَیلُ اَهلِ الشّامِ وَ اَناخوا عَلَیهِ وَ فَرِحَ ابنُ مَرجانَةَ و عُمَرُ بنُ سَعدٍ بِتَواتُرِ الخَیلِ وَ کَثرَتِها وَ استَضعَفوا فیهِ الحُسَینَ(ع) وَ اَصحابَهُ وَ اَیقَنوا اَنَّهُ لایَأتی الحُسینَ(ع) ناصِرٌ و لایَمُدُّهُ أهلُ العِراقِ،
ممنوعيت استفاده از نهر فرات براي كاروان امام حسين(ع) به دستور عمر بن سعد
پس از آن كه عبيداللَّه بن زياد، لشكريان فراواني براي نبرد با اباعبداللَّه الحسين (ع) به كربلا گسيل داشت و آن حضرت را كاملاً در محاصرهي لشكريان خود قرار داد، نامهاي به عمر بن سعد فرمانده سپاه كربلا نوشت و به او دستور داد: به محض رسيدن نامه، از حسين براي يزيد بيعت بگيرد و چنانچه اين پيشنهاد را پذيرفت، بعد تصميم خود را خواهيم گرفت. در نامهي ديگري كه به عمر بن سعد نوشت تأكيد كرد؛ ميان حسين و آب فرات را فاصله بياندازيد و اجازه ندهيد وي از آن آب استفاده كند، همانطوري كه آنها عثمان بن عفان را ازآب منع نمودند. ابنسعد بلافاصله عمروبن حجاج زبيدي را با پانصد سوار، مأموريت داد تا مانع استفادهي امام حسين(ع) و يارانش از آب فرات گردند. اين واقعهي ناجوانمردانه، سه روز پيش از شهادت امام حسين(ع) بود. البته حضرت اباالفضل العباس(ع) از سياهي شب استفاده ميكرد و براي خيمهها آب ميآورد و حضرت علي اكبر با پنجاه نفردر شب عاشورا براي خميهها آب كافي آوردند. وليكن از بامداد تا شامگاه روز عاشورا هيچگونه آبي براي امام حسين(ع) و ياران و كودكانش مهيّا نشد و آنان در شدت گرما و عطش، متحمّل مصائب اين روز عظيم شدند.
امان نامه برای فرزندان ام البنین
ام البنین از قبیله بنى کلاب بود که شمر بن ذى الجوشن نیز به همین قبیله انتساب پیدا مى کرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیکى خیمه گاه امام حسین علیه السلام آمد و با صداى بلند فریاد زد: «أین بنو اختنا؛ پسران خواهر ما کجایند؟» پس عباس و جعفر و عبدالله و عثمان فرزندان امام علی علیه السلام از ام البنین از خیمه خارج شدند و گفتند: چه منظورى دارى؟ گفت: شما پسران خواهر من هستید، شما در امان خواهید بود. ایشان در جوابش گفتند: لعنک اللَّه و لعن أمانک؛ یعنى خدا تو را با امان نامه اى که آوردهاى لعنت کند! آیا جا دارد تو به ما امان دهى ولى پسر پیغمبر خدا در امان نباشد!؟ [۵] . همچنین روایت شده است: زمانی که شمر نامه ابن زیاد را - که خطاب به عمر بن سعد نوشته شده بود - از او می گرفت، به همراه عبدالله بن ابی المحل - برادرزاده ام البنین - به عبیدالله گفتند: «ای امیر؛ خواهرزادگان ما همراه با حسین اند اگر صلاح می بینی نامه امانی برای آنها بنویس». عبیدالله پیشنهاد آنها را پذیرفت و به کاتب خود فرمان داد تا امان نامه ای برای آنها بنویسند.[۶] عبدالله بن ابی المحل امان نامه را به وسیله غلام خود به کربلا فرستاد. او پس از ورود به کربلا، متن امان نامه را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد که با آن مخالفت کرده و گفتند: ما را نیازى به امان نامه شما نیست. امان خدا، بهتر است از امان پسر سمیه.[۷]
جواب ردّ حضرت ابوالفضل العباس (ع) به امان نامه ي شمربن ذي الجوشن
شمر بن ذي الجوشن در عصر روز نهم محرم، چون ديد كه عمربن سعد مهيّاي نبرد با امام حسين(ع) است، به نزديك خيام حسيني آمد و بانگ زد كه: فرزندان خواهرم كجايند؟ منظورش حضرت عباس و سه برادرش به نامهاي عبداللَّه، جعفر و عثمان بود كه از فرزندان فاطمهي امالبنين(س) بودند. آن مجلّله از قبيلهي بنيكلات و شِمر هم از همين قبيله بود. امام حسين(ع) كه صداي شمر را شنيد به برادرانش دستور داد كه جواب شمر را بدهيد، اگرچه او فاسق است وليكن با شما قرابت و خويشي دارد. حضرت عباس(ع) به همراه سه برادرش به نزد شمر رفتند. شمر براي آنان، امان نامهاي آورده بود، مشروط بر اين كه از ياري حسين(ع) دست بردارند و سپاهش راترك گويند. حضرت عباس(ع) فرمود: بريده باد دستهاي تو و لعنت باد بر اماني كه براي ما آوردهاي. اي دشمن خدا! ما را امر ميكني كه دست از برادر و مولاي خويش برداريم و سر در طاعت ملعونان برآوريم. آيا ما را امان ميدهي ولي براي پسر رسول خدا(ص) اماني نيست؟ شمر از شنيدن اين پاسخ دندانشكن، خشمناك شد و به لشكرگاه خويش برگشت. در اين شب، امام حسين(ع) برادر خود حضرت اباالفضل را به اردوگاه دشمن فرستاد كه آن شب را مهلت بخواهد، براي اين كه امام و يارانش به نماز و راز و نياز با خداوند بپردازند.
روز تاسوعا روزي بود كه حسين و اصحابش را در كربلا محاصره كردند
امام صادق ع فرمود: روز تاسوعا روزي بود كه حسين و اصحابش را در كربلا محاصره كردند، سپاه شام بر قتال حضرت اجتماع كردند، به زيادي لشكر خود خوشحال به كمي اصحاب امام (ع)شادي كردند، وبعد فرمودند: پدرم فداي آن ضعيف و غريب همينكه زينب صداي خروش دشمن را شنيد نزد برادر آمد عرض كرد برادرم صداي لشكر را نمي شنوي؟ امام سراز روي زانو برداشت وفرمود خواهر الان رسول خدا را درخواب ديدم فرمود پسرم تو به سوي ماميآيي، زينب شنيد و ناله كرد وبه صورت خود زد، آقا خواهرش را تسلي داد، عباس آمد عرض كرد برادر لشكر به سمت شماست، فرمود: برادر جانم فدايت برو ببين به چه منظور آمدند، عباس آمد نزد لشكروآنها گفتند يا بيعت يا جنگ، نزد برادر آمد... ، سپس آقا فرمود به آنها بگو همين امشب را به من مهلت بدهند كه با خدا رازونياز كنم جنگ را به فردا بيندازند...، يا ابا عبدالله ، اينجا كه صداي لشكر بلند شد برادر را فرستادي، وفردا هم وقتي صداي العطش بچه ها بلند شد باز برادر را خواندي تا براي كودكان اب بياورد، آنجا برادر برگشت ولي اينجا ديگر به خيمه ها بر نگشت... يكي از سخت ترين لحظه هاي عاشورا زماني بود كه قمر بني هاشم تنهايي برادر را ديد. آمد خدمت برادر عرض كرد اجازه دهيد جانم را فداي شما كنم امام گريه سختي كرد؛ فرمود تو علمدار مني. عرض كرد سينه ام تنگ شده از زندگاني دنيا سير شدم فرمود حال كه اراده جنگ داري براي كودكان كمي آب طلب كن حضرت مشك را برداشت و به سمت فرات آمد و به قلب دشمن تاخت تا خود را به آب رساند مشك را پر از آب كرد به دوش راست انداخت. بسمت خيمهها آمد. دشمن از هر طرف حمله كرد اما آقا چون شير غضبناك حمله ميكرد تا آب را به خيمه ها برساند ناگهان نانجيبي از پشت نخل درآمد دست راست حضرت را جدا كرد رَجَز خواند: والله إن قطعتموا يميني - إني أُحامي أبدا عن ديني - و عن إمام صادق اليقينِ - نَجلِ النبي الطاهرِ الأمينِ . مشك را به دوش چپ انداخت و همچنان ميتاخت كه دگر باره دشمن از كمين برآمد و دست چپ حضرت را هم جدا كرد. مشك را به دندان گرفت. همت كرد تا آب را به خيمهها برساند كه ناگهان تيري به مشك خورد وآبها به روي زمين ريخت؛ تيري ديگر هم به سينه مباركش نشست و به روايتي هم نانجيبي عميدي بر فرق نازنينش زد و از اسب بروي زمين افتاد صدا زد برادر مرا درياب. امام صداي برادر را شنيد خود را به او رساند و بر دستهاي قطع شده و بدن مجروح گريه كرد وفرمود: الْآنَ اِنْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي . از من دو دست بركمر و از تو بر زمين - دست دگر كجاست كه خاكي به سر كنم - قامت زمن شكسته واز تو بروي خاك - كو قامتي كه خواهر خود را خبر كنم - عباس خوش بخواب شدي، راحت ازجهان - اما بگو چه چاره منِ خون جگر كنم .
كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس - اندركنارعلقم**پشت حسين شده خم***بانازنين برادر**گويدچنين دمادم - كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس - كي اين ستم بماكرد**برماچنين جفاكرد***كي ازبدن بدينسان**دست توراجداكرد - كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس
روزِ تاسوعا یوم العبّاس است - روزِ مخصوصِ آن گلِ یاس است - روزِ ایثار و هم جوان مردی - امتحان آمد روزِ حسّاس است - با امان نامه آمده چون شمر - شمر دون شیطان یا که نسناس است .
امروزتاسوعابود – دركربلاغوغابود - بركودكانِ تشنه لب - نوحه كنان زهرابود - پرپرزبی آبی بود - گلهای باغ مصطفی - ششماهه اصغرازعطش - شدناله اش اندرسما - ای باغبانِ تشنه لب - فكری برایِ آب كن - این بلبلانِ تشنه را - باجرعه ای سیراب كن - امّا نداردباغبان - راهی به آن آب روان - راهِ شریعه بسته شد - باحكم جلّاد زمان ...
عشاق چون به درگهِ معشوق رو کنند
عشاق چون به درگهِ معشوق رو کنند - از آب دیدگان تنِ خود شستشو کنند - اول قدم ز جان و سرِ خویش بگذرند - واز خون دل تهیه غسل و وضو کنند - از تیغ دوست بر تـنشان زخمی ار رسد - آن زخم را ز سوزن مـژگان رفو کنند - قربانِ عاشقی که شهیدان کوی عشق - در روز حشر رتبهی او آرزو کنند - عباس نامدار که شاهان روزگار - از خاک کوی او طلب آبرو کنند - میرابِ آب بود و لب تشنه جان سپرد - می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند - بی دست ماند و داد خدا دست خود به او - آنان کـه منکرند بگو رو به رو کنند - گر دست او نـه دست خداییست پس چرا - از شاه تا گدا همه روسوی او کنند - درگاه او چون قبله ارباب حاجت است - بـاب الحوائجش همه جا گفتگو کنند .
ای حرمت قبله حاجات ما - یا د توتسبیح و منا جا ت ما - تاج شهید ا ن همه عا لمی - د ست خدا ما ه بنی ها شمی - ماه كجا روی دلا را ی تو - سرو كجا قا مت رعنا ی تو - مكتب تومكتب عشق ووفا - درس الفبای توصد ق وصفا - شمع شد ه آب شده سوخته - روح ا د ب را ادب آ موخته - مزدتواین سوختن وساختن - دست سپركردن وسربا ختن - دست توشددست شه لافتی - خط تو شد خط ا ما ن خدا - چا رامامی كه ترا دیده اند - د ست علم گیرتوبوسیده اند - عم ا ما م وا ب وا بن امام - حضرت عباس علیه السلام .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
