یابن الحسن بیا که حلول محرم است
یابن الحسن بیا که حلول محرم است - شادی به ما حرام شد,ایام ماتم است = شرمنده شد بهار ز گلزار کربلا - بلبل کند نوا که خزان محرم است = ما عاشقان لاله ی سرخ محمدیم - کز عطر او بهشت خداوند خرم است = صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین - ارباب ما معلم عیسی بن مریم است = عیسی اگر در اخر عمرش به عرش رفت - قنداقه ی حسین شرف عرش اعظم است = با یوسفش مقایسه کردم نگار گفت - او شاه مصر باشد و این شاه عالم است = ما را نیاز سیر چمن نیست در بهار - روی حسینیان گل و این اشک شبنم است = ای صاحب عزا به عزاخانه ها بیا - یاران سینه زن همه در زیر پرچم است = گر وعده ی بهشت به ما می دهد بهار - ما نیستیم طالب رضوان,مسلم است = بر عاشقان سیاحت گلشن حرام شد - خاکم به سر که قامت سرو علی خم است = ای آب بس کن این همه جوش و خروش را - در پیش چشم ما علی اصغر مجسم است = سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد - شرمنده ی خجالت او نهر علقم است = ساقی تشنه ,تشنه برون آمد از فرات - قربان غیرتش شود عالم اگر کم است = چون محتشم بخوان به پیمبر"کلامیا" - باز این چه شورش است که در خلق عالم است = در بارگاه قدس که جای ملال نیست - سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است (ولی الله کلامی فرد زنجانی)
***
کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود - مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود = اگر جدائی اوفتد میان جسم و جان من - قسم بجان تو دلم از تو جدا نمی شود = گریه اگر کنم همی بهر تو گریه می کنم - ورنه زدیده ام عبث اشک رها نمی شود = گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام - هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود = کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمی رود - پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود = عمر گذشت، وانشد راه زیارتت به من - حاجت این شکسته دل چرا روا نمی شود = جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله - رأس بریده بر کسی راهنما نمی شود = ای بدن تو غرق خون وی سر و روت لاله گون - با چه خضاب کرده ای خون که حنا نمی شود = کرب و بلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی - هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود = چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن - جای سر بریده در طشت طلا نمی شود = سوز درون "میثمت" بوده شراری از غمت - ورنه زشعرش این همه شور به پا نمی شود (نخل میثم 2 ص 280)
***
حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را - به خون نشانده دل دودمان آدم را = غم تو موهبت کبریاست در دل من - نمی دهم به سرور بهشت این غم را = غبار ماتم تو آبرو بمن بخشید - به عالمی ندهم این غبار ماتم را = زمان به یاد عزایت محرم است حسین - اگر چه شور دگر داده ای محرّم را = اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم - هزار بار بمیرم نبینم آن دم را = گدای دولت عشقم که فرق بسیار است - گدای دولت عشق و گدای درهم را = به نیم قطره ی اشک محبّتت ندهم - اگر دهند به دستم تمام عالم را = محبّت تو بود رشته ی نجات مرا - رها نمی کنم این ریسمان محکم را = به عاشقان تو نازم که بهر جانبازی - گزیده اند همیشه خط مقدم را = گناهکارم و یک عمر چشم گریانم - به زخم های تو تقدیم کرده مرهم را = به یمن گریه برای تو روز محشر هم - خموش می کنم از اشک خود جهنم را = سخن زسوز دلت با که می توان گفتن - که سوختی دل بیگانه را و محرم را = نشست تخت سلیمان به خون چو یاد آورد - حدیث قتلگه و ساربان و خاتم را = سپهر از چه نشد پاره پاره آن ساعت - که نقش خاک زمین دید عرش اعظم را = روا نبود که امت به سر بریدن تو - دهند اجر رسالت رسول خاتم را = بنات فاطمه را بانگ العطش بر چرخ - به جای آب بجوشد زسینه خون یم را = لب از ثنات نگیرد دمی، اگر ببرند - هزار مرتیه دست و زبان (میثم) را (غلام رضا سازگار)
***
بر خوانِ غم چو عالمیان را صلا زدند - اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند = نوبت به اولیا چو رسید، آسمان تپید - زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند = آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش - اهل ستم، به پهلوی خیرالنسا زدند = پس آتشی ز اخگرِ الماسریزهها - افروختند و در حسن مجتبی زدند = وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود - کندند از مدینه و در کربلا زدند = وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت، کوفیان - بس نخلها ز گلشن آل عبا، زدند = پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید - بر حلق تشنهٔ خَلَفِ مرتضی زدند = اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو - فریاد بر درِ حرم کبریا زدند = روحالامین نهاده به زانو سرِ حجاب - تاریک شد ز دیدن آن، چشمِ آفتاب)محتشم کاشانی دیوان اشعار ترکیببندها شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است)
***
باز این چه شورش است که در خلق عالم است - باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است = باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین - بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است = این صبح تیره باز دمید از کجا کزو - کار جهان و خلق جهان جمله در هم است = گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب - کآشوب در تمامی ذرات عالم است = گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست - این رستخیز عام که نامش محرم است = در بارگاه قدس که جای ملال نیست - سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است = جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند - گویا عزای اشرف اولاد آدم است = خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین - پروردهٔ کنار رسول خدا حسین)محتشم کاشانی دیوان اشعار ترکیببندها شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است)
***
کشتیشکستخوردهٔ طوفان کربلا - در خاک و خون تپیدهٔ میدان کربلا = گر چشم روزگار بر او فاش میگریست - خون میگذشت از سر ایوان کربلا = نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک - زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا = از آب هم مضایقه کردند کوفیان - خوش داشتند حرمت مهمان کربلا = بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید - خاتم، ز قحط آبْ سلیمان کربلا = زان تشنگان هنوز به عَیّوق میرسد - فریاد العطش ز بیابان کربلا = آه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم - کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا = آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد - کز خوفِ خصم، در حرم، افغان بلند شد)محتشم کاشانی دیوان اشعار ترکیببندها شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است)
***
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست **این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست
اگر ای دوست تو را عقده ی عالم به گلوست - داستان تو و غم، آینه ی سنگ و سبوست - آستانبوس حرم باش و بپرس از در دوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
دل هر کس که حسینی است ز خود بیخبر است - کشته ی عشق حسین از همه کس زنده تر است - بس که آن جلوهی توحید مرا در نظر است - هر کجا مینگرم نور رخش جلوه گر است - هر کجا میگذرم جلوه ی مستانه ی اوست
هر خداجوی تمسک به ولایش دارد - هر گرفتار غمی، سر به هوایش دارد - هر سری آرزوی بوسه ی پایش دارد - هر دلی میل سوی کرب و بلایش دارد - ما ندانیم چه سرّی است که در خانه ی اوست
***
داستان تو و غم، صحبت سنگ است و سبوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست - جان حسرت کش ما تشنه پیمانه اوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است - هر کجا مینگرم نور رخش جلوه گر است - هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
ای دل خسته گرت عقده عالم به گلوست - داستان تو و غم صحبت سنگ و صبوست - آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست - این حسین کسیت که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
دل هر کس که حسینی است ز خود بی خبر است – کشته ی عشق حسین از همه کس زنده تر است - بس که آن نور جمالش همه جا در نظر است - هر کجا مینگرم نور رخش جلوه گر است - هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست
هر کسی چشم به احسان و عطایش دارد - هر خدا جوی تمسک به ولایش دارد - هر سری آرزوی بوسه به پایش دارد - هر دلی میل سوی کرببلایش دارد
***
آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست - کیست این مایه امّید که دل خانه اوست - دل عالم همه مشتاق حرمخانه اوست - دل هر کس که حسینی است ز خود بیخبر است - بس که آن جلوه توحید مرا در نظر است
هر خداجوی تمسک به ولایش دارد - هر دلی میل سوی کرببلایش دارد - من ندانم که چه سری است که در خانه اوست
داستان تو و غم، صحبت سنگ است و سبوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است - هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است - هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
***
تا ابد کوثر توحید ز پیمانه ی اوست - سینه ی سوختگان شمع عزاخانه ی اوست - شعله های عطشش در نفس خسته ی ما - کوه سنگین غم ما به روی شانه ی اوست - حرم اوست حریمی که بود کعبه ی جان - دل بشکسته بهشتی است که ویرانه ی اوست - دل آتش زده ی ما که جهانی را سوخت - شعله اش از شرر دامن ریحانه ی اوست - گوهری را که خدا قیمت آن داند و بس - دُرّ اشکیست که تقدیم به دُردانه ی اوست - طُرفه بیتی است از آن شاعر شیرین سخنش - یک جهان عاطفه در ساغر و پیمانه ی اوست - این حسین کیست که عالم همه پروانه ی اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست (وصال شیرازی)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم
