سیرک بزرگ!

در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانهی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا بهصورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابهلای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آنگونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
سیصد و شصتمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، سپهبد شهید محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح که در اثر حملۀ موشکی رژیم صهیونی در جنگ تحمیلی دوم به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره سیصد و شصت
سرمقاله
سیرک بزرگ!
با فرو نشستن تدریجی گرد و غبار تجاوز آمریکایی-صهیونی به ایران، فرصت مناسبی برای ارزیابی ادعاهای مطرحشده از سوی دونالد ترامپ درباره نتایج این جنگ فراهم شده است. رئیسجمهور آمریکا از ابتدای جنگ چهلروزه و بهویژه پس از شروع آتشبس دوهفتهای در فروردینماه، تلاش کرده است خود را به عنوان پیروز این رویارویی معرفی کند و حتی توافق پایان جنگ را نیز به عنوان نشانهای از موفقیت سیاستهایش یاد میکند. اما در تحلیل راهبردی، این روایتسازی ملاک پیروزی نبوده، بلکه میزان تحقق اهداف اعلامی در میدان عمل، نشانه پیروزی است.
برای سنجش ادعای پیروزی ترامپ، ابتدا باید به یاد آورد که اهداف اولیه آمریکا چه بود. در طول جنگ، ترامپ و متحدانش بارها از لزوم تغییر رفتار بنیادین ایران سخن گفتند. حتی در مقاطعی، ادبیات سیاسی و رسانهای کاخ سفید فراتر رفت و مقامات آمریکایی از «تسلیم بیقید و شرط ایران»، «فروپاشی قریبالوقوع نظام» و «تغییر معادلات داخلی ایران» سخن به میان آوردند. ارسال کمکهای نظامی گسترده به اسرائیل، حمایت آشکار از عملیات نظامی و پیامهایی نظیر «کمک در راه است» در راستای حمایت از اغتشاشگران نیز همگی در راستای ایجاد این تصور بود که جمهوری اسلامی ایران در آستانه شکست قرار دارد و تنها مسئله، زمان مطرح است.
اما واقعیتهای میدان مسیر دیگری را طی کرد. نه نظام سیاسی ایران فروپاشید، نه تسلیمی رخ داد و نه تغییر راهبردی مورد نظر واشنگتن محقق شد. در عوض، ایران توانست با بهرهبرداری از برگهای جدید، مانند تنگه هرمز، فشار مضاعفی بر متجاوزان وارد کند. از سوی دیگر، اتحاد و انسجام اجتماعی شکلگرفته در ایران یکی از مهمترین پیروزیهای ایران در این جنگ به شمار میرود که همه سلیقههای سیاسی را حول محور وطن متحد کرد. درست است که جنگ خسارتهای زیادی را به ایران تحمیل کرده است، اما اصل مسئله همچنان پابرجاست: آیا آمریکا توانست اهدافی را که برای توجیه آغاز این جنگ مطرح میکرد، به دست آورد؟ پاسخ منفی است.
در ادبیات راهبردی، شکست زمانی رخ میدهد که هزینههای پرداختشده با اهداف محققشده تناسب نداشته باشد. آمریکا و متحدانش وارد جنگی شدند که قرار بود موازنه قدرت را به شکل بنیادین تغییر دهد. اما پس از هفتهها درگیری، نه تنها چنین تغییری رخ نداد، بلکه به اذعان برخی از مقامات آمریکایی، این ترامپ بوده که برای توافق پایان جنگ با ایران بسیار عجله دارد. آندریا یونکر، فعال رسانهای آمریکایی، در اشاره به ادعاهای ترامپ در مورد پیروزی، با زبان کنایه نوشته است: «باید حق را به ترامپ داد؛ او قول داده بود که بدون تسلیم کامل، هیچ توافقی با ایران امضا نخواهد شد. به قولش هم عمل کرد. فقط نگفته بود منظورش از «تسلیم کامل»، تسلیم شدنِ آمریکا است.»
در برابر این شکست راهبردی، ترامپ اکنون تلاش میکند روایت دیگری از وقایع ارائه دهد. او میکوشد پایان جنگ را به عنوان نتیجه فشارهای موفق آمریکا معرفی کند و از توافق پایان جنگ نیز تصویری از پیروزی بسازد. این رویکرد البته پدیده جدیدی در رفتار سیاسی او نیست. ترامپ بارها نشان داده است که میان واقعیتهای میدانی و روایت رسانهای تمایز قائل میشود و در بسیاری از موارد ترجیح میدهد شکستهای عملیاتی را با پیروزیهای تبلیغاتی جایگزین کند.
ویژگی اصلی این شیوه، تمرکز بر کنترل روایت به جای کنترل واقعیت است. به همین دلیل، ترامپ معمولاً پس از هر ناکامی، حجم گستردهای از مصاحبهها، سخنرانیها و اظهارنظرهای رسانهای را به راه میاندازد تا چارچوب تفسیر رویدادها را تغییر دهد.
اما مشکل اصلی چنین رویکردی آن است که واقعیتهای راهبردی را نمیتوان برای مدت طولانی پشت پرده روایتها پنهان کرد. در نهایت، این نتایج عینی هستند که موفقیت یا شکست را نشان میدهند. اگر هدف، تغییر نظام بوده و چنین اتفاقی رخ نداده است، اگر هدف، تسلیم بوده و تحقق نیافته است و اگر هدف، نابودی توان مقاومت ایران بوده و همچنان طرف مقابل به عنوان یک بازیگر فعال حضور دارد، آنگاه ادعای پیروزی ترامپ تنها تلاشی رسانهای برای پنهان کردن تبعات شکست است.
از همین رو، مواجهه با روایتسازیهای ترامپ باید بسیار حسابشده باشد. بهترین راه مقابله با چنین روایتی، بازگشت مداوم به اهداف اولیه و مقایسه آنها با نتایج نهایی است.

اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: صدای ایران
