شب یازدهم محرم روضه شام غریبان

سپاه دشمن غروب عاشورا زنان را از خیمه‌ها بیرون کردند و خیمه‌ها را آتش‌زدند.[۴] در این هنگام زنان فریاد می‌زدند و چون چشم‌شان به کشتگان خود افتاد لطمه به صورت زدند.[۵] عمر بن سعد غروب عاشورا سر امام حسین(ع) را با خولی اصبحی و حمید بن مسلم ازدی و سرهای یاران و خاندان او را که هفتاد و دو سر بود، به همراه شمر، قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج و عزرة بن قیس نزد ابن زیاد فرستاد.[۶] عمر سعد خود با جمعی از لشکریانش آن شب را در کربلا ماند و روز بعد نزدیک ظهر پس از دفن کشتگان سپاه خود، همراه اهل بیت امام حسین(ع) و دیگر بازماندگان، به سمت کوفه حرکت کرد.[۷] نقل کرده‌اند که در شب یازدهم محرم که شام غریبان بود، حضرت زینب(س) نماز شبش را ترک نکرد؛ اما به سبب ضعفی که او را فرا گرفته بود، نماز را نشسته خواند.[۸]

شعر خائف لاهیجی [۱۶] درباره شام غریبان: امشب به صحرا بی‌کفن جسم شهیدان است - شام غریبان است . امشب نوای بی‌کسان بر بام کیوان است - شام غریبان است . امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند - تا صبح گریانند . امشب به روی کشته‌ها در ناله مرغانند - چون نی در افغانند . بر خاک بی‌غسل و کفن رعنا جوانانند - خوابیده عریانند . بر غربت اجسادشان عالم پریشان است - شام غریبان است . ‌امشب به بالین حسین زینب عزادار است - در غم گرفتار است . امشب سکینه بر سر نعش پدر زار است - تا صبح بیدار است . امشب فلک حیران ز حال عترت زار است - از دیده خونبار است . زهرا به دور کشته‌ها با خیل حوران است - شام غریبان است . امشب سلیمان زمان در گوشه هامون - غلطیده‌ اندر خون . اندر هوای خاتم او بجدل ملعون - دیوانه و مجنون . سازد جدا انگشت شه آن بی‌حیای دون - ای چرخ شو وارون . کی خاتم محبوب حق در شأن دیوان است - شام غریبان است . امشب تن چاک حسین در نینوا بی‌سر - در بحر خون اندر . خوابیده بی‌غسل و کفن با اکبر و اصغر - با یاوران یک سر . اما ز ظلم خولی مردود سگ کمتر - در کنج خاکستر . در کوفه رأسش در تنور گرم مهمان است - شام غریبان است . امشب جناب فاطمه تا صبح در زاری - اشک غمش جاری . «گاهی» بحال دختران اندر پرستاری - اشک غمش جاری . «گاهی» کند در مطبخ خولی عزاداری - اشک غمش جاری . از ناله‌های زار او «خائف» نواخوان است - شام غریبان است .

شب یازدهم محرم شام غریبان اهلبیت

شب یازدهم محرم شام غریبان اهلبیت. شام غریبان حسین امشب است امشب است. شام غریبان حسین امشب است امشب است - زاری طفلان حسین امشب است امشب است - طفل صغیری ز حسین گمشده ساربان - قامت زینب ز الَم خم شده ساربان .

اگر صبح قیامت را شبی است ، آن شب است امشب

اگرصبح قیامت راشبی هست آن شب است امشب-طبیب ازمن ملول وجان زحسرت برلب است امشب - برادرجان یکی سربر کن از خواب و تماشا کن - که زینب بی تو چون در ذکر یا رب یا رب است امشب - جهان پرانقلاب ومن غریب این دشت پروحشت - تودرخواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب - سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم - مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب - صبا از من به زهراگو بیا ، شام غریبان بین - که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب

آتش زدن خیمه ها

از جنایتهای سپاه عمر سعد ، آتش زدن خیمه های امام حسین (ع) و اهل بیت او در روز عاشورا بود . پس از آنکه امام به شهادت رسید ، کوفیان به غارت خیمه ها پرداختند ، زنها را از خیمه ها بیرون آوردند ، سپس خیمه ها را به آتش کشیدند . اهل حرم ، گریان و پابرهنه در دشت پراکنده شدند و به اسارت در آمدند . امام سجاد (ع) در ترسیم آن صحنه فرموده است : به خدا قسم هرگاه به عمه ها و خواهرانم نگاه می کنم ، اشگ در چشمانم می دود و به یاد فرار آنها در روز عاشورا از خیمه ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر می افتم ، که آن گروه فریاد می زدند : خانه ظالمان را بسوزانید ! این آتش ، امتداد همان آتش زدنی بود که پس از رحلتِ پیامبر ، در خانه زهرا علیها السلام با آن سوخت و آتش کینه هایی بود که از بنی هاشم و اهل بیت در سینه ها داشتند . به یاد این حادثه ، در مراسم عاشورا در برخی مناطق رسم است که خیمه هایی به نشان خیام اهل بیت برپا می کنند ، ظهر عاشورا به آتش می کشند ، تا احیاءگر یاد آن ستمی باشد که روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت . آتش به آشیانه مرغی نمی زنند - گیرم که خیمه ، خیمه آل عبا نبود (منبع : بحارالانوار ، ج 45 ، ص 58 . - حیاة الامام الحسین ، ج 3 ، ص 299)

خیمه‏ ها مى ‏سوزد و شمع شب تار عزاست

خیمه ها میسوزد وشمع شب تارعزاست - کربلا ماتم سراست - مجمع پیغمبران درقتلگاه کربلا ست - کربلا ماتم سرا ست - یک طرف میرعرب درخاک وخون بی سر شده - چون گلی پرپر شده - یک طرف مهد بلا گهواره اصغر شده - خاک غم بر سرشده - یک طرف پرپر گل رخساره اکبرشده - غرقه خون پیکر شده - درخیام آل طاها شعله آتش به پاست - کربلا ماتم سرا ست - خیمه‏ ها مى ‏سوزد و شمع شب تار عزاست - مجمع پیغمبران در قتلگاه كربلاست - یك طرف میر عرب در خاك و خون بى سرشده - یك طرف مهد بلا گهواره اصغر شد - یاغریب کربلا یاحسین بن علی – یاشهیدکربلایاحسین بن علی .

راس امام حسین درتنورخولی لع

اى زداغ تو روان خون دل از دیده و حور - بى تو عالم همه ماتمكده تا نفخه صور - تا جهان باشد و بوده است كه داده است نشان - میزبان خفته به كاخ اندر و میهمان به تنور - سَر بى تن كه شنیده است به لب آیه كهف - یا كه دیده است به مشكاة تنور آیه نور.

عمر بن سعد چون از كار شهادت امام حسین علیه السّلام پرداخت نخستین سر مبارك آنحضرت را به خَوْلى (به فتح خاء و سكون واو و آخره یاء) بن یزید و حُمَید بن مُسلم سپرد و در همان روز عاشورا ایشان را به نزد عبیداللّه بن زیاد روانه كرد. خولى آن سرمطهّر را برداشت و به تعجیل تمام شب خود را به كوفه رسانید، و چون شب بود وملاقات ابن زیاد ممكن نمى گشت لاجرم به خانه رفت .

طبرى و شیخ ابن نما روایت كرده اند از (نَوار) زوجه خولى كه گفت : آن ملعون سر آنحضرت را در خانه آورد و در زیر اجّانه جاى بداد و روى به رختخواب نهاد. من ازاو پرسیدم چه خبر دارى بگو، گفت مداخل یك دهر پیدا كردم سر حسین را آوردم ، گفتم :واى بر تو! مردمان طلا و نقره مى آورند تو سر حسین فرزند پیغمبر را، به خدا قسم كه سر من تو در یك بالین جمع نخواهد شد. این بگفتم و از رختخواب بیرون جستم و رفتم درنزد آن اجّانه كه سر مطهّر در زیر آن بود نشستم ، پس سوگند به خدا كه پیوسته مىدیدم نورى مثل عمود از آنجا تا به آسمان سر كشیده ، و مرغان سفید همى دیدم كه دراطراف آن سر طَیران مى كردند تا آنكه صبح شد و آن سر مطهّر را خولى به نزد ابن زیاد برد.

بخولی بگفت آن زن پارسا - که را باز از پا درآورده ای - که در ایندل شب چو غارتگران - برایم زر و زیور آورده ای - بهمراهت امشب چه بوی خوش است - مگر باز مشگ تر آورده ای - چنان کوفتی در که پنداشتم - ز میدان جنگی سر آورده ای - چو دانست آورده سر گفت آه - که مهمان بی پیکر آورده ای - چو بشناخت سر را بگفت ای عجب - سر با شکوه و فر آورده ای - بمیرم در این نیمه شب از کجا - سر سبط پیغمبر آورده ای - چه حقّی شده در میان پایمال - که تو رفته ای داور آورده ای - گل آتش است این که از کوه طور - تو با خاک و خاکستر آورده­ ای - نگارنده با گفتن این رثا - خروش از ملایک درآورده ای

وقایع شب شام غریبان

آواره ‌گی اهل خیام

حضرت زینب (سلام ‌الله‌علیها) وظیفه پاسداری از کودکان یتیم و پرستاری از امام سجاد (علیه‌ السّلام) را بر عهده داشت. وی مراقب جان کودکان و دختران بود تا در تاخت و تاز دشمن برای غارت خیمه‌ ها، آسیبی به آن‌ها نرسد. همه به او پناه می‌بردند و از ستم دشمنان شکایت می‌کردند. مصیبت روز عاشورا هرچند بسیار سنگین بود و گران، ولی زینب (سلام ‌الله‌علیها) همچون کوهی استوار در برابر دشمنان ایستادند و خم به ابرو نیاوردند. وی از یک سو به نگهبانی کودکان یتیم و گردآوردن زنان و دختران همّت گماشت، و از دیگر سو به جمع‌آوری گمشدگان در بیابان مشغول شد. حضرت زینب (سلام ‌الله ‌علیها) با سپر قرار دادن خویش، از ضرب و شتم کودکان ممانعت می‌نمود و از ضربِ تازیانه، پیکرش می‌سوخت. به همین جهت بدن ایشان در اثر ضرب تازیانه‌ها کبود شده بود[۶۰] . چنان‌که در کلامی به سیدالشهدا (علیه ‌السّلام) چنین می‌فرمایند: یَابْنَ اُمِّی لَقَدْ کَلَلْتُ عَنِ الْمُدَافِعَةِ لِهَؤُلاَءِ النِّسَاءِ وَالاَطْفَالِ وَ هَذَا مَتْنِی قَدْ اُسْوِدَ مِنَ الضَّرْبِ؛ ‌ای پسر مادرم! از دفاع و نگهداری این کودکان و بانوان در برابر دشمن درمانده شده ‌ام و این کمر و بازو یا چهره من است که بر اثر ضربه دشمن سیاه شده است. [۶۱] .

بعد از غارت و آتش زدن خیام آل الله، زینب کبرا (علیهاالسّلام) زنان و کودکان آواره را در خیمه ‌ای جمع نمودند[۶۲] . و به تفقد و نوازش کودکان پرداختند تا اینکه متوجه شدند که دو کودک از کودکان کاروان اهل ‌بیت گم شده ‌اند. [۶۳] . لذا سراسیمه به جست‌ وجو پرداختند و پس از مدتی، آن دو کودک را زیر بوته خاری یافتند که در آغوش هم آرمیده بودند. زینب (سلام ‌الله ‌علیها) خود را به آنان رساند ولی هر چه آنان را صدا زد، دید بیدار نمی‌شوند. آری، آن دو کودک بی‌ گناه، از شدت مصیبت‌های وارده و ترس از غارت‌گری دشمن، جان باخته بودند.[۶۴] . مؤلّف کتاب معالی السبطین چنین نقل کرده است: «شامگاه روز عاشورا دو طفل در اثر دهشت و تشنگی جان سپردند و چون زینب کبرا ( (سلام ‌الله ‌علیها) ) برای جمع عیال و اطفال جستجو می‌کرد، آن دو طفل را نیافت. بعد از جستجوی زیاد آن‌ها را در حالی‌که دست در گردن یکدیگر داشتند و جان سپرده بودند، پیدا کرد. [۶۵] . حضرت زینب (سلام ‌الله‌علیها) در شام تار غریبان، غریبانه دل را از هر آنچه غیرخدایی بود تهی کرده و با پیروی از نماز ظهر عاشورای برادر و امام خویش، در شبان ‌گاه به نماز شب می‌ایستد و حماسه ‌ای دیگر بر حماسه‌ های کربلا می‌افزاید. حضرت زینب سلام‌ الله‌علیها آن ‌قدر ناتوان و خسته و مجروح شده بود که نتوانست ایستاده نماز بخواند و نماز شب را نشسته به جا آورد و با خدایِ خود به راز و نیاز پرداخت. [۶۶] [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰] .

شام غریبان سحر ندارد - سکینه امشب پدر ندارد . غریب حسین جان، غریب حسین جان . بهار زینب خزان ز آه است - گهى دو چشمش به نور ماه است - گهى نگاهش به قتلگاه است - غریب حسین جان، غریب حسین جان . نسیم صحرا شده معطّر - ز عطر روى علىّ اکبر - کجاست عمه، کجاست مادر - غریب حسین جان، غریب حسین جان . بگو خلایق ز غم خروشند - بگو به اطفال لَبَن ننوشند - بگو به سادات کفن نپوشند - غریب حسین جان، غریب حسین جان . کبوتران را ز لانه بردند - زوادِىِ خون نشانه بردند - ربابِ دلخون پسر ندارد - غریب حسین جان، غریب حسین جان . شب غریبان سحر ندارد - رقیه امشب پدر ندارد . در علقمه بین چه ها شد امشب - دست علمدار جدا شد امشب .

روضه شب و روزيازدهم محرم بياد شام غريبان اهلبيت امام حسين عليه السلام

اصعب مصائب و سخت‏ترين حالا از براى اهل بيت سيدالشهداء (سلام الله عليه) همان وقت بود كه در چنگ آن رجاله‏ها و دون فطرت‏ها گرفتار شدند. قال حميد بن مسلم: فوالله لقد كنت ارى المرأة من نسائه و بناته و اهله تنازع ثوبها و عن ظهرها حتى تغلب عليه فيذهب به عنها. به خدا قسم من ديدم زن يا دخترى را كه مى‏خواستند غارت كنند، آن محترمات با عفت پيش از آنكه دست نامحرمان به سوى آنها دراز شود لباس و معجر و اثاث خود را به زمين مى‏افكندند تا اجنبى‏ها از پى اساس بروند و كارى به آنها نداشته باشند.

صاحب بيت الاحزان مى‏نويسد: اول بانوئى كه كفار كوفه و شام غارت كردند عليا مخدره جناب زينب خاتون بود كه چادر و مقنعه از سر او كشيدند و گوشواره از گوشش در آوردند و بدنبالش گوشواره از گوش جناب ام كلثوم و فاطمه نو عروس در آورده و گوش آن مظلومه را پاره كردند. و نيز در كتاب مصائب المعصومين مى‏فرمايد: شمر شرير وقتى با جمعى از منافقين عليهم اللعنة داخل خيمه جناب سيدالساجدين (عليه السلام) شدند، پس آن بى ايمانان به شمر گفتند: آيا نكشيم اين جوان را؟ آن ملعون به ايشان اذن داد و گفت: او را به همين طورى كه در فراش خود خوابيده است بكشيد. راوى مى‏گويد: من پيش آمدم و گفتم: سبحان الله آيا شماها كوچكان را هم مى‏كشيد، اى قوم اين بزرگوار با آنكه در اول عمر است گرفتار به ناخوشى و بيمارى است، پس الحال و التماس بسيار كردم تا آنكه آن اشقياء از كشتن آن جناب درگذشتند ولى عليا مخدره زينب خاتون مى‏فرمايند: آن ملعون ازرق چشمى كه اسباب مرا به غارت برد نظر الى زين العابدين فراه مطروحا على نطع من الاديم و هو عليل فجذب النطع من تحته و القاه مكبوبا على وجهه يعنى چون آن بى دين نظر انداخت به جناب سيدالساجدين حضرت امام زين العابدين ارواح العالمين له الفداء ديد كه آن مظلوم بر روى پوستى خوابيده و در شدت ناخوشى و بيمارى است، پس آن ملعون چنان آن پوست را از زير آن بيمار كشيد كه آن جناب را بلند كرده از طرف روى به خاك انداخت.

روضه شب شام غریبان شام غریبان

شام غریبان حسین فاطمه است،همه جا رسمه اگر کسی از خانواده­ای از دنیا رفته باشه اهل محل،فامیلها جمع می­شوند و تسلیت می­گویند،همه کمک می­کنند تا مجلس اهل عزا با عزّت و آبرو برگزار بشه.امشب که زینب می­خواهد برای حسینش شام غریبان بگیره کسی برای تسلیت نیومده ! بی­بی بچه­ ها را به خیمه نیم­ سوخته­ ای جمع کرد.یکی می­گوید عمه جان گوشم پاره شده ، یکی می­گه عمه جان کتفم شکسته، یکی می­گوید عمه جان پاهایم ورم کرده.همه زینب (سلام ­الله­ علیها) را صدا می­زنند و زینب حسین را . کجایی یا حسین محبوب زینب - کجایی بنگری احوالم امشب - عدو بر خیمه­ ها آتش فکنده - ز گوش کودکان گوشواره کنده - کجایی یا حسین در این شبانه - حریمت را به زیر تازیان - حسینم امشب از غصه خمیدم - ز بس دنبال طفلانت دویدم . وقتی که خیمه­ ها رو آتش زدند عمه سادات نزد امام سجاد (علیه­ السلام) آمد و عرض کرد؛ ای یادگار برادرم و پناه اهل حرم،همه خیمه­ ها را آتش زدند.ما چه کنیم.امام سجاد(علیه­ السلام) فرمود:«عَلَیکُنَّ بِالفَرارِ ؛ به بچه­ ها بگو فرار کنند»همه بانوان و کودکان فرار کردند امّا زینب کبری(سلام­ الله­ علیها)کنارخیمه­ ای نیم سوخته و صدا می زند،وامحمداه،واعلیا،واحسنا،واحسینا. یکی از سربازان دشمن می­گوید: بانوی بلند قامتی را کنار خیمه­ ای نیم­ سوخته دیدم،که آتش اطراف آن را گرفته بود.نگاه به آسمان می­کرد،دستهایش را به هم می­زد گاه وارد خیمه می­شد و گاهی بیرون می­آمد.به او عرض کردم مگر شعله آتش را نمی­بینی؟چرا فرار نمی­کنی؟با گریه فرمود:«یا شَیخُ انَّ لَنا عَلیلاً فی الخَیمَۀِ وَ هَوَ لایَتَمکَّنُ مِنَ الجُلُوسِ و النُّهوضِ فَکَیفَ اُفارِقُهُ...«ای آقا!ما شخص بیماری در میان ان خیمه داریم که قدرت بر نشستن و برخاستن ندارد،چگونه او را تنها بگذارم و بروم با اینکه آتش از هر سو به طرف او شعله می­کشد؟ از آن ترسم که آتش برفروزد - میان خیمه بیمارم بسوزد - از آن ترسم که آتش شعله گیرد - میان خیمه بیمارم بمیرد.

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده - در شب بیماریم آتش پرستارم شده - ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم - از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده - پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین - امشب اما جای او آتش علمدارم شده - ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز - مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده - جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند - در شب تنهائیم تنها همین یارم شده - من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع - از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده - بس که اشک آیدبه چشمم خواب شب راراه نیست - دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟ - جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت - مردم چشمان من تنها وفا دارم شده - گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی - سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده - شعله های کربلا آتش به جانم زد حسان - آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه های دهه اول محرم

تاريخ : پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵ | 14:28 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |