سخنان حسين بن على (ع) از مدينه تا كربلا 8
دوّمين سخنرانى در روز عاشورا
. . . وَيْلَكُمْ ما عَلَيْكُمْ اَنْ تَنْصِتُوا اِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلى وَاِنَّما اَدْعُوكُمْ اِلى سَبيلِ الرَّشادِ فَمَنْ اَطاعَنِى كانَ مِنَ الْمُرْشَدِينَ وَمَنْ عَصانِى كانَ مِنَ الْمُهْلَكِينَ وَكُلُّكُمْ عاصٍ لاَمْرِى غَيْرُ مُسْتَمِعٍ لِقَوْلى قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِيّاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَمُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرام فَطَبعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ اَلا تَنْصِتُونَ اَلا تَسْمَعُونَ؟. . . تَبّاً لَكُمْ اَيَّتها الْجَماعَةُ وَتَرَحاً اَفَحينَ اسْتَصبرَ خْتُمُونا وَلِهينَ مُتَحَيِّرِينَ فَاءصْرَخْناكُمْ مُؤَدِّينَ مُسْتَعِدِّينَ سَلَلْتُمْ عَلَيْنا سَيْفاً فى رِقابِنا وَحَشَشْتُمْ عَلَيْنا نارَ الْفِتَنِ الَّتى جَناها عَدُوُّكُمْ وَعَدُوُّنا فَاَصْبَحْتُمْ اِلْباً عَلى اَوْلِيائِكُمْ وَيَداً عَلَيْهِمْ لاعْدائِكُمْ بِغَيْرِ عَدْلٍ اَفْشَوهُ فِيْكُمْ وَلا اَمَلَ - اَصْبَحَ لَكُمْ فيهِمْ اِلا الْحَرامَ - مِنَ الدُّنْيا اَنالُوكُمْ وَخَسِيسَ عَيْشٍ طَمِعْتُمْ فيهِ مِنْ حَدَثٍ كانَ مِنّا وَلا رَاءْىٍ تَفيلٍ لَنا مَهْلاً لَكُمُ الْوَيْلاتُ اِذْكَرِهْتُمُونا وَتَرَكْتُمُونا فَتَجَهَّزْتُمْ وَالسَّيْفُ لَمْ يُشْهَرْ وَالجاءْشُ طامِنٌ وَالرَّاءْىُ لَمْ يُسْتَصْحَفْ وَلكِنْ اَسْرَعْتُمْ عَلَيْنا كَطَيْرَةِ الدّباءِ وَتَداعَيْتُمْ اِلَيْنا كَتَداعِى الْفِراشِ فَقُبْحاً لَكُمْ فَاِنَّما اَنْتُمْ مِنْ طَواغِيتِ الاُمَّةِ وَشِذاذِ اْلاَحْزابِ وَنَبَذَةِ الْكِتابِ وَنَفَثَةِ الشَّيْطانِ وَعُصْبَةِ الاثامِ وَمُحَرِّفى الْكِتابِ وَمُطْفِىِ السُّنَنِ وَقَتَلَةِ اَوْلادِ الاَنْبِياء وَمُبيرى عِتْرَةِ الا وْصِياءِ ومُلْحِقى الْعِهارِ بِالنَّسَبِ وَمُوذى الْمُؤْمِنينَ وَصُراخِ اءئِمَّةِ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِين جَعلواالْقُرآن عِضينَ (1) (قسمتى ازاين بخش در تحف العقول به عنوان نامه اى ازآن حضرت به سوى مردم كوفه نقل شده است).
ترجمه و توضيح
خوارزمى مى گويد : دومين سخنرانى امام عليه السلام در روز عاشورا و در سرزمين كربلا بدين صورت بود : پس از آنكه هر دو سپاه كاملاً آماده گرديد و پرچمهاى عمرسعد برافراشته شد و صداى طبل و شيپورشان طنين افكند و سپاه دشمن از هرطرف دور خيمه هاى حسين بن على را فرا گرفته و مانند حلقه انگشترى در ميان خويش گرفتند ، حسين بن على عليهما السلام ازميان لشكر خويش بيرون آمد و در برابر صفوف دشمن قرار گرفت و از آنان خواست تا سكوت كنند و به سخنان وى گوش فرا دهند ولى آنها همچنان سروصدا و هلهله مى نمودند كه حسين بن على عليهما السلام بااين جملات به آرامش و سكوتشان دعوت نمود : ((وَيْلَكُمْ ما عَلَيْكُمْ اَنْ تَنْصِتُوا اِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلى . . . ؛ واى بر شما ! چرا گوش فرانمى دهيد تا گفتارم را - كه شما را به رشد و سعادت فرامى خوانم - بشنويد هركس از من پيروى كند خوشبخت و سعادتمند است و هركس عصيان و مخالفت ورزد از هلاك شدگان است و همه شما عصيان و سركشى نموده و با دستور من مخالفت مى كنيد كه به گفتارم گوش فرانمى دهيد . آرى ، در اثر هداياى حرامى كه به دست شما رسيده و در اثر غذاهاى حرام و لقمه هاى غير مشروعى كه شكمهاى شما از آن انباشته شده ، خدا اين چنين بر دلهاى شما مهر زده است ، واى بر شما! آيا ساكت نمى شويد؟)) . چون سخن امام عليه السلام بدينجا رسيد لشكريان عمرسعد همديگر را ملامت نمودند كه چرا سكوت نمى كنند و همديگر را وادار به استماع سخنان آن حضرت نمودند . چون سكوت بر صفوف دشمن حاكم گرديد امام عليه السلام در ادامه سخنانش چنين فرمود : ((تَبّاً لَكُمْ اَيَّتها الْجَماعَةُ وَتَرَحاً . . . ؛ اى مردم ! ننگ و ذلت و حزن و حسرت بر شما باد كه با اشتياق فراوان ما را به يارى خود خوانديد و آنگاه كه به فرياد شما جواب مثبت داده و به سرعت به سوى شما شتافتيم ، شمشيرهايى را كه از خود ما بود بر عليه ما به كار گرفتيد و آتش فتنه اى را كه دشمن مشترك برافروخته بود ، بر عليه ما شعله ور ساختيد ، به حمايت و پشتيبانى دشمنانتان و بر عليه پيشوايانتان بپا خاستيد ، بدون اينكه اين دشمنان قدم عدل و دادى به نفع شما بردارند و يا اميد خيرى در آنان داشته باشيد مگر طعمه حرامى از دنيا كه به شما رسانيده اند و مختصر عيش و زندگى ذلتبارى كه چشم طمع به آن دوخته ايد . قدرى آرام ! واى بر شما ! كه روى از ما برتافتيد و از يارى ما سرباز زديد بدون اينكه خطايى از ما سرزده باشد و يا راءى و عقيده نادرستى از ما مشاهده كنيد آنگاه كه تيغها در غلاف و دلها آرام و راءيها استوار بود ، مانند ملخ از هرطرف به سوى ما روى آورديد و چون پروانه از هرسو فرو ريختيد ، رويتان سياه كه شما از سركشان امت و از ته ماندگان احزاب فاسد هستيد كه قرآن را پشت سر انداخته ايد ، از دماغ شيطان در افتاده ايد ، از گروه جنايتكاران و تحريف كنندگان كتاب و خاموش كنندگان سنن مى باشيد كه فرزندان پيامبران را مى كشيد و نسل اوصيا را از بين مى بريد . شما از لاحق كنندگان زنازادگان به نسب و اذيت كنندگان مؤ منان و فريادرس پيشواى استهزاگران مى باشيد كه قرآن را مورد استهزا و مسخره خويش قرار مى دهند)) . امام عليه السلام در ادامه سخنانش مطالب ديگرى را بيان فرموده كه ملاحظه مى فرماييد . (( . . .وَاَنْتُمُ ابْنَ حَرْبٍ وَاءشْياعَهُ تَعْتَمِدُونَ وَاِيّانا تَخذُلُونَ اَجَلْ وَاللّهِ اَلْخَذْلُ فيكُمْ مَعْرُوف وَشَجَتْ عَلَيْهِ عُروُقُكُمْ وَتَوارَثَتْهُ اُصُوَلُكُمْ وَفُرُوعُكُمْ وَنَبَتَتْ عَلَيْهِ قُلُوبُكُمْ وَغَشِيَتْ بِهِ صُدُورُكُمْ فَكُنْتُمْ اَخْبَثَ شَجَرَةٍ شَجىً لِلنّاظِرِ وَاُكْلَةً لِلْغاصِبِ اَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَى النّاكِثينَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ الايمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً فَانْتُمْ وَاللّهِ هُمْ، اءَلا اِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىِّ قَدْرَكَزَبَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِلَّةِ وَالذِّلَّةِ وَهَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة، يَاْبى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طابَتْ وَطَهُرَتْ وَانوفٌ حَمِيَّةٌ وَنُفُوسٌ اَبِيَّةٌ مِنْ اَن تُؤْثرَ طاعَةَ اللّئام عُلى مَصارِع الْكِرامِ اءلا اِنِّى قَدْ اءعْذَرْتُ وَاءنْذَرْتُ اءلا اِنِّى زاحِفٌ بِهذِهِ الاُسْرَة عَلى قِلَّهِ الْعَدَدِ وَخِذْلانِ النّاصِرِ . فَإ نْ نَهْزِمْ فَهَزّامُونَ قِدْماً - وَاِن نُهْزَمْ فَغَيْر مُهَزَّمينا - وَما اِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَلكِنْ - مَنايانا وَدَوْلَةُ آخَرينا - فَقُلْ لِلشّا مِتينَ بِنا اَفِيقُوا - سَيَلْقَى الشامِتُونَ كَما لَقِينا - اِذا مَاالْمُوْتَ رَفَعَ عَنْ اُناسٍ - بِكَلْكَلِهِ اَناخَ بِآخَرِينا . اَما وَاللّه لا تَلْبَثُونَ بَعدَها اِلاّكَريثَما يُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى تَدُورَبِكُمْ دَوْرَ الرَّحى وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ عَهْدٌ عَهِدَهُ اِلَىَّ اءَبِى عَنْ جَدّى رَسُولِ اللّه فَاجْمِعُوا اءمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لايَكُنْ اءمرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اْقضُوا اِلَىَّ وَلا تُنْظِرُونِ اِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ ما مِنْ دابَّةٍ اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبِّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ . . . اءَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَالسَّماءِ وَابْعَثْ عَلَيْهِمْ سِنِينَ كَسِنى يُوسُفَ وَسَلِّط عَلَيْهِمْ غُلامَ ثَقيف يَسْقيهِمْ كَاءساً مُصَبَّرَةً فَلا يَدَعُ فيهم اَحَداً قَتْلَةً بَقَتْلَةٍ وَضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ يَنْتَقِمُ لى وَلاَوْليائى وَلا هْلِ بَيْتى وَاءشْياعِى مِنْهُمْ فَاِنَّهُمْ كَذَّبُونا وَخَذَلُونا وَاَنْتَ رَبُّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَاَليْكَ الْمَصيرُ (1) . اين خطبه با اختلاف مختصر در متن آن در تحف العقول ، ص 171. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 7 و 8. لهوف و مقتل عوالم و تذكرة الخواص آمده است ولى ما در نقل خود به متن مقتل خوارزمى استناد نموديم))
ترجمه و توضيح
و شما اينك به ابن حرب و پيروانش اتكا و اعتماد نموده و دست از يارى ما برمى داريد بلى به خدا سوگند ! خذل و غدر از صفات بارز شماست كه رگ و ريشه شما بر آن استوار ، تنه و شاخه شما آن را به ارث برده و دلهايتان با اين عادت نكوهيده رشد نموده و سينه هايتان با آن مملو گرديده است شما به آن ميوه نامباركى مى مانيد كه در گلوى باغبان رنجديده اش گير كند و در كام سارق ستمگرش شيرين و لذتبخش باشد ، لعنت خدا بر پيمان شكنان كه پيمان خويش را پس از تاءكيد و محكم ساختن آن مى شكنند و شما خدا را بر پيمانهاى خود كفيل و ضامن قرار داده بوديد و به خدا سوگند ! كه همان پيمان شكنان هستيد ، آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه ، مرا در بين دو راهى شمشير و ذلت قرار داده است و هيهات كه ما به زير بار ذلت برويم ؛ زيرا خدا و پيامبرش و مؤ منان از اينكه ما ذلت را بپذيريم ابا دارند و دامنهاى پاك مادران و مغزهاى باغيرت و نفوس با شرافت پدران ، روا نمى دارند كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه كرام و نيك منشان مقدم بداريم . آگاه باشيد كه من با اين گروه كم و با قلت ياران و پشت كردن كمك دهندگان ، بر جهاد آماده ام . آنگاه امام عليه السلام اين اشعار را خواند : ((اگر ما بر دشمن پيروز گرديم در گذشته هم پيروزمند بوده ايم و اگر شكست بخوريم باز هم شكست از آن ما و ترس از شؤ ون ما نيست ولى اينك حوادثى به ما رخ داده و سودى ظاهرا به ديگران رسيده است . شماتت كنندگان ما را بگو بيدار باشيد كه آنان نيز مثل ما با شماتت كنندگان مواجه خواهند گرديد كه مرگ هروقت شتر خويش را از كنار درى بلند كرد ، در كنار درب ديگرى خواهد خواباند)) . آنگاه فرمود : ((آگاه باشيد ! به خدا سوگند . پس از اين جنگ به شما مهلت داده نمى شود كه سوار بر مركب مراد خويش گرديد مگر همان اندازه كه سواركار بر اسب خويش سوار است تا اينكه آسياب حوادث شما را بچرخاند و مانند محور و مدار سنگ آسياب مضطربتان گرداند و اين ، عهد و پيمانى است كه پدرم على عليه السلام از جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگو نموده است پس با همفكران خود دست به هم بدهيد و تصميم باطل خود را پس از آنكه امر بر شما روشن گرديد ، درباره من اجرا كنيد و مهلتم ندهيد ، من بر خدا كه پروردگار من و شما است توكل مى كنم كه اختيار هر جنبنده اى در يد قدرت اوست و خداى من بر صراط مستقيم است)) . سپس آن حضرت دستهاى خود را به سوى آسمان برداشت و لشكريان عمرسعد را اين چنين نفرين نمود : ((خدايا ! قطرات باران را از آنان قطع كن و سالهايى (سختى) مانند سالهاى يوسف بر آنان بفرست و غلام ثقفى را بر آنان مسلط گردان تا با كاسه تلخ ذلت ، سيرابشان سازد و كسى را در ميانشان بدون مجازات نگذارد ، در مقابل قتل ، به قتلشان برساند و در مقابل ضرب ، آنان را بزند و از آنان انتقام من و انتقام خاندان و پيروانم را بگيرد ؛ زيرا اينان ما را تكذيب نمودند و در مقابل دشمن دست از يارى ما برداشتند و توئى پروردگار ما ، به تو توكل كرده ايم و برگشت ما به سوى تو است)) .
نفرين امام (علیه السلام )
. . . اَللّهُمَّ اِنّا اَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكَ وَذُرِّيَّتُهُ وَقَرابَتُهُ فَاقْصِمْ مَنْ ظَلَمَنا وَغَصبَنا حَقَّنا اِنَّكَ سَميعٌ قَريبٌ . . . اللّهُمَّ اَرِنى فيه هذا اليوم ذلاًّ عاجلاً . . . اَللّهُمَّ حُزْهُ اِلَى النّار .. . . اَللّهُمَّ اقْتُلْهُ عَطَشاً وَلا تَغْفِر لَهُ اَبَداً .
ترجمه و توضيح
طبق نقل مورخان ، در روز عاشورا و پس از سخنرانيها و هدايتهاى امام عليه السلام سه نفر شخصا با آن حضرت مواجه گرديدند و در لجاجت و انكار حقيقت كار را به آخرين مرحله رسانيدند كه امام عليه السلام اين سه نفر را نفرين نموده بلافاصله نفرين آن حضرت در باره آنان مستجاب شد كه دو تن از آنان در همان ساعت و قبل از آخرت و سومى به فاصله كمى پس از عاشورا به سزاى عمل ننگين خود رسيدند . 1 - بنا به نقل خوارزمى چون امام عليه السلام از سخنرانى خويش نتيجه اى نگرفت و مردم را آماده حمله و حركت ديد ، صورت به سوى آسمان كرده و عرضه داشت : ((اَللّهُمَّ اِنّا اَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكَ . . . خدايا ! ما اهل بيت پيامبر تو و فرزندان و اقوام و عشيره او هستيم خدايا ! كسانى را كه بر ما ظلم نمودند و حق ما را غصب كردند ، ذليل بگردان كه تو بر دعاى بندگانت شنوا و به آنان نزديك هستى)) . محمد بن اشعث كه در صف مقدم سپاهيان بود و نفرين امام را مى شنيد به جلو آمده و چنين گفت : ((اَىُّ قَرابَةَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ مُحَمَّدٍ؟ ميان تو و محمد چه قرابتى و قوم و خويشى وجود دارد؟!!)) . امام عليه السلام كه اين انكار صريح و لجاجت را از وى ديد ، اين چنين نفرينش نمود : ((اللّهُمَّ اَرِنى فيه هذا اليوم ذلاًّ عاجلاً ؛ خدايا! همين امروز ذلت عاجل و زودرس او را بر من بنمايان)) . اين نفرين كه از دل رؤ وف و مهربان و در عين حال سوزناك امام عليه السلام سرچشمه مى گرفت ، درباره محمد بن اشعث به مورد اجابت رسيد و او چند لحظه بعد براى قضاى حاجت از صف لشكر چند قدمى فاصله گرفت و در گوشه اى نشست و در اين هنگام عقرب سياهى او را زد و در حالى كه عورتينش مكشوف بود هلاك گرديد(1) (مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 241)! . 2 - و به نقل بلاذرى و ابن اثير و مورخان ديگر چون لشكريان به خيمه ها نزديك مى شدند مردى به نام عبداللّه بن حوزه تميمى به جلو آمد و با صداى بلند خطاب به ياران امام عليه السلام چنين گفت : ((اَفيكُم حُسَيْنٌ ؛ آيا حسين در ميان شماست؟)) كسى بدو جواب نداد . دفعه دوم و دفعه سوم نيز تكرار نمود : ((اَفيكُمْ حُسَيْنٌ؟)) يكى از ياران امام عليه السلام در حالى كه به آن حضرت اشاره مى نمود ، بدو پاسخ داد : ((هذا الحسينُ فَما تُرِيدُ فيه ؛ حسين اين است چه مى خواهى؟)) . عبداللّه بن حوزه خطاب به امام عليه السلام گفت : ((اءَبْشِرْ بِالنّارِ؛ بر تو باد مژده آتش!!)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((كَذِبْتَ بَلْ اءَقْدِمُ عَلى رَبٍّ غَفُورٍ كَرِيمٍ مُطاعٍ شَفِيعٍ فَمَنْ اءنْتَ؟ دروغ مى گويى زيرا من به سوى خداى بخشنده و كريم و شفاعت پذير كه فرمانش مطاع است ، مى روم تو چه كسى هستى؟)) . عبداللّه گفت : من پسرحوزه هستم . در اينجا امام عليه السلام دست را به سوى آسمان بلند كرد و او را به تناسب اسمش چنين نفرين نمود : ((اَللّهُمَّ حُزْهُ اِلَى النّار ؛ خدايا ! او را به سوى آتش بكش)) . ابن حوزه از نفرين امام خشمناك گرديد و بر اسب خويش تازيانه اى زد كه در اثر آن اسب به سرعت به حركت درآمد و او از پشت اسب به گودالى افتاد و پايش در ركاب گير كرد . اسب رم نمود و اورا به اين طرف و آن طرف مى زد بالا خره به سوى خندقى كه در آن آتش افروخته بودند دويد و بدن تكه تكه و نيمه جان ابن حوزه در آن آتش افتاد و قبل از آتش آخرت به آتش دنيا و عذاب عاجل گرفتار گرديد . امام عليه السلام با ديدن اين جريان سر به سجده نهاد و سجده شكرى در مقابل استجابت نفرينش بجاى آورد(1) (انساب الا شراف ، ج 3، ص 191. كامل ابن اثير، ج 4، ص 27. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 294. تاريخ ابن عساكر، ص 256). ((ابن اثير)) پس از نقل اين جريان از مسروق بن وائل حضرمى نقل مى كند كه : من براى دستيابى به غنيمت در صف مقدم لشكر كوفه قرار گرفته بودم ولى چون پيشامد ((ابن حوزه)) را با چشم خود ديدم ، فهميدم كه اين خاندان در نزد پروردگار داراى احترام خاصى هستند ولذا خود را به كنار كشيدم و پيش خود گفتم نبايد با آنان بجنگم تا گرفتار آتش گردم . 3 - بلاذرى نقل مى كند كه : در روز عاشورا عبداللّه بن حصين عضدى با صداى بلند گفت : يا حسين! اين آب فرات را مى بينى كه همانند آسمان سبز و شفاف است به خدا سوگند نخواهيم گذاشت حتى يك قطره از آن به گلويت برسد تا از تشنگى بميرى . امام عليه السلام در پاسخ وى او را چنين نفرين نمود : ((اَللّهُمَّ اقْتُلْهُ عَطَشَاً وَلا تَغْفِر لَهُ اَبَداً ؛ خدايا ! او را با تشنگى بكش و هيچگاه نبخش)) . بلاذرى سپس مى گويد : همان گونه كه امام عليه السلام نفرين كرده بود ، ابن حصين با تشنگى مرد ، زيرا پس از عاشورا مدتى هرچه مى توانست آب مى خورد ولى سيراب نمى گرديد تا اينكه به هلاكت رسيد ! (1) (انساب الا شراف ، ج 3، ص 181).
سخنى با عمرسعد
اَىْ عُمَرْ اَتَزْعَمُ اَنَّكَ تَقْتُلُنى وَيُوَلِّيكَ الدَّعِىُّ بِلادَ الرَّى وَجُرْجانَ، وَاللّه لا تَتَهَنَّاءُ بِذلِكَ عَهْدٌ مَعْهُودٌ، فَاصْنَع ما اَنْتَ صانِعٌ فَاِنَّكَ لا تَفْرَحُ بَعْدِى بِدُنْيا وَلاآخِرَةٍ وَكَاَنِّى بِرَاءْسِكَ عَلى قَصَبَةٍ يَتَراماهُ الصِبيانُ بِالْكُوفَةِ وَيَتَّخِذُونَهُ غَرَضاً بَيْنَهُمْ (1) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 8. مقتل عوالم ، ص 84).
ترجمه و توضيح
امام عليه السلام پس از سخنرانى دوم ، عمرسعد را خواست و او با اينكه از اين ملاقات اكراه داشت و نمى خواست با آن حضرت مواجه گردد بالا خره به جلو آمد و حسين بن على عليهما السلام براى آخرين بار با وى اتمام حجت نمود و خطر و عواقب وخيم اقدام و تصميم او را در باره جنگ با آن حضرت بدو تذكر داد و چنين فرمود : ((اَتَزْعَمُ اَنَّكَ تَقْتُلُنى . . . تو خيال مى كنى با كشتن من و به وسيله ريختن خون من به يك جايزه بزرگ و ارزنده ! و به استاندارى رى و گرگان نايل خواهى گرديد ؟ نه ، به خدا سوگند ! چنين رياستى به تو گوارا نخواهد شد و اين ، پيمانى است محكم و پيش بينى شده ، اينك آنچه از دستت بيايد انجام بده كه پس از من نه در دنيا و نه در آخرت روى خوش و راحتى نخواهى ديد و در هر دو جهان معذب و مورد خشم خدا و خلق خدا خواهى گرديد و چندان دور نيست آن روزى كه سر بريده تو را در همين شهر كوفه بر بالاى نى بزنند و كودكان اين شهر سر تو را اسباب بازى قرار دهند و سنگبارانش كنند)) . عمرسعد با شنيدن سخنان امام بدون اينكه جوابى داده باشد ، از آن حضرت روى برگرداند و با قيافه خشمگين ، خود را به صف سپاهيان رسانيد .
نفرين امام (علیه السلام ) و سرگذشت عمرسعد
حسين بن على عليهما السلام به عنوان اتمام حجت دوبار با عمرسعد ملاقات و به وى موعظه و نصيحت نمود و حتى وعده داد هرنوع خسارت مادى را كه ممكن است بر وى متوجه گردد ، جبران نمايد و امام عليه السلام خواست از اين راهها او را ارشاد و هدايت نمايد تا دست به اين جنايت هولناك نزند و به بدبختى دنيا و آخرت گرفتار نگردد . ولى حبّ مقام و آرزوى نيل به رياست آنچنان عقل عمرسعد را قبضه نموده و اختيار از كف او ربوده بود كه در هردوبار امام عليه السلام با عكس العمل منفى از سوى وى مواجه گرديد و از اين همه نصيحت و موعظه نتيجه اى نگرفت تا بالا خره در ملاقات اول او را چنين نفرين نمود : ((ذَبِّحَكَ اللّهُ عَلى فِراشِكَ ؛ خدا كسى را بر تو مسلط گرداند كه در ميان رختخواب ، سر از تنت جدا كند و در قيامت تو را نيامرزد و اميدوارم از گندم عراق جز به مقدار كمى نصيب تو نگردد))(1) . و در اين سخن امام مى بينيم آن حضرت پس از موعظه و نصيحت آنگاه كه نتيجه اى نگرفت و پسر سعد را آماده حمله ديد فرمود : نه تنها رياستى نصيب تو نخواهد گرديد بلكه نه در دنيا و نه در آخرت روى خوشى نخواهى ديد . اينك يك نگاه گذرا به سرنوشت عمرسعد پس از جريان عاشورا مى اندازيم تا معلوم گردد آنچه امام عليه السلام درباره آينده وى گفته بود ، چگونه تحقق پذيرفت . و در مدت كوتاهى كه پس از جريان عاشورا زنده بود روز خوشى نديد و مرگ او نيز نه تنها به صورت طبيعى نبود بلكه به مضمون نفرين امام عليه السلام به صورت ذبح ، آن هم در درون خانه و در ميان رختخوابش واقع گرديد . ذلت و بدبختى عمرسعد بلافاصله پس از جريان عاشورا شروع شد ؛ زيرا وى به هنگامى كه به همراه اسرا وارد كوفه گرديد براى دادن گزارش جريان كربلا ، به ملاقات ابن زياد رفت ، ابن زياد پس ازاستماع اين گزارش به وى گفت : اينك آن فرمان كتبى را كه براى جنگ با حسين به تو داده بودم ، به خود من برگردان . عمرسعد به بهانه اينكه متن فرمان در گيرودار جنگ مفقود شده است ، از تحويل دادن آن خوددارى ورزيد ولى چون اصرار شديد ابن زياد را ديد ، گفت : امير! چرا چنين اصرار مى ورزى من كه فرمان تو را اطاعت كردم و حسين و يارانش را كشتم و اما اين فرمان تو بايد در نزد من بماند تا بر عجايز و پيرزنان قريش در مدينه و شهرهاى ديگر ارائه دهم و عذر خويش را بخواهم . و بنا به نقل سبط بن جوزى ، ابن زياد برآشفت و جرّ و بحث در ميان آن دو به آنجا كشيد كه عمرسعد چون از دارالاماره به سوى خانه خويش حركت مى كرد ، چنين گفت : هيچ مسافرى ديده نشده است كه مانند من با دست خالى و با بدبختى به خانه خويش مراجعت كند كه هم دنيا را از دست دادم و هم آخرت را . او پس از اين جريان خانه نشين گرديد ؛ زيرا هم مورد خشم ابن زياد قرار گرفت و هم مورد نفرت عموم مردم كوفه كه هروقت به مسجد مى رفت مردم از وى كناره مى گرفتند و هر وقت از كوچه و بازار عبور مى كرد مرد و زن و كوچك و بزرگ او را سبّ و لعن مى نمودند و به همديگر نشان مى دادند و مى گفتند : ((هذا قاتِلُ الْحُسَيْنِ ؛ اين است آن مردى كه حسين را شهيد نمود)) . و بالا خره در سال 65 هجرى يعنى پنج سال پس از شهادت امام حسين عليه السلام به دستور مختار ثقفى با تفصيلى كه در كتب تاريخ آمده است به قتل رسيد . و اجمال آن اين است كه : يك روز مختار به تصميم خود درباره قتل عمرسعد اشاره نمود و چنين گفت : بزودى كسى را كه داراى مشخصاتى چنين و چنان است و قتل وى اهل زمين و آسمان را خشنود مى كند خواهم كشت . مردى ((هيثم نام)) كه در آن مجلس حضور داشت منظور مختار را فهميد و فرزندش ((عريان)) را به نزد عمرسعد فرستاد و بر وى هشدار داد . روز بعد عمرسعد فرزندش ((حفص)) را كه در كربلا نيز به همراه او بود به نزد مختار فرستاد تا با وى گفتگو كند . پس از ورود ((حفص)) مختار رئيس شرطه خويش ((كيسان تمار)) را مخفيانه به حضور طلبيد و دستور داد كه اينك بايد سر عمرسعد را از تنش جدا كرده و در نزد من حاضر كنى . ابن قتيبه مى گويد : ((كيسان)) طبق دستور مختار وارد خانه عمرسعد گرديد و او را در ميان رختخواب دريافت او چون قيافه خشمناك كيسان را ديد مرگ خويش را يقين كرده و خواست از جاى خويش برخيزد كه لحاف به پايش پيچيد و به روى رختخواب افتاد و كيسان مجالى نداد و سر از تنش جدا نمود و اين چنين دفتر ننگين و جنايت بار زندگى او را درهم پيچيد . ((كيسان)) چون سر منحوس عمرسعد را به نزد مختار آورد ، مختار خطاب به ((حفص)) گفت : صاحب اين سر بريده را مى شناسى؟ گفت آرى و پس از او در زندگى خير نيست . مختار گفت : آرى براى تو زندگى سودى ندارد سپس دستور داد سر ((حفص)) را نيز از تنش جدا كرده و در كنار سر پدرش قرار دادند آنگاه مختار چنين گفت : عمرسعد در برابر حسين و حفص در برابر على اكبر . سپس گفت : نه به خدا سوگند كه برابر نيستند و اگر سه چهارم همه خاندان قريش را به قتل برسانم حتى با يك بند انگشت حسين بن على عليهما السلام نيز برابرى نخواهد نمود(1) (الامامة والسياسه ، ج 2، ص 24. طبرى و كامل ابن اثير، حوادث سال 66). و اين بود نتيجه نفرين و پيش بينى حسين بن على عليهما السلام در مورد عمربن سعد بزرگترين جنايتكار تاريخ كه فرمود : ((فَاِنَّكَ لا تَفْرَحُ بَعْدِى بِدُنْيا وَلااخِرَةٍ . . . ذَبِّحَكَ اللّهُ عَلى فِراشِكَ عاجِلاً اِنِّى لاَرْجُو اَنْ لا تَاءَكُلَ مِنْ برِّ العراق اِلا يسيراً))
در پاسخ عمروبن حجاج
وَيْحَكَ يا عَمْرُو اءعَلىَّ تُحَرِّضُ النّاس؟ اءَنحْنُ مَرَقْنا مِنْ الدّينِ وَاَنْتَ تُقِيمُ عَلَيْه ؟ سَتَعْلَمُونَ اِذا فارقَتْ اَرْواحُنا اَجْسادَنا مَنْ اَوْلى بِصَلى النّارِ (1) (طبرى ، ج 7، ص 342).
ترجمه و توضيح
يكى از فرماندهان لشكر كوفه به نام ((عمروبن حجاج)) كه چهارهزار نفر تحت فرمان او بودند ، افراد تحت فرماندهى خود را به جنگ با امام تشويق و ترغيب مى نمود و چنين مى گفت : ((قاتلوا من مرق عَنِ الدّينِ وَ فَارقَ الْجَماعَةَ ؛ بجنگيد ، بجنگيد باكسى كه از دين خدا برگشته و از صف مسلمانان بيرون رفته است ! ! )) .
امام عليه السلام چون گفتار عمروبن حجاج را شنيد فرمود : ((وَيْحَكَ يا عَمْرُو . . .)) واى بر تو اى عمرو ! آيا مردم را به اين بهانه و اتهام كه ما از دين خدا خارج شده ايم به جنگ و ريختن خون ما تشويق و ترغيب مى كنى ؟ آيا ما (خاندان پيامبر كه وحى و دين الهى در خانه ما نازل گشته و با استقامت و جهاد افراد خاندان ما استحكام يافته است ) از دين خدا خارج گرديده ايم ولى تو كه حق را از باطل نشناختى در دين خدا پابرجا هستى ؟ نه ، هرگز چنين نيست ؛ روزى كه روح از تن ما جدا گرديد ، خواهيد فهميد كه چه كسى سزاوار آتش است .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
