سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 9
خطاب به يارانش هنگام شروع جنگ
قُومُوا اَيُّهَا الْكِرامُ اِلَى المَوْتِ الَّذى لابُدَّ مِنْهُ فَاِنَّ هذِهِ السِّهامَ رُسُلُ القَوْمِ اِلَيْكُمْ فَوَاللّهِ م ا بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الْجَنَّةِ وَالنّارِ اِلاالْمَوْتُ يَعْبُرُ بِه ؤُلا ءِ اِلى جِن انِهِمْ وَبِه ؤُلا ءِ اِلى نير انِهِمْ))(1) (لهوف ، ص 89. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 9).
ترجمه و توضيح
پس از خطابه و سخنرانى عمومى امام عليه السلام و گفتگوى آن حضرت با عمربن سعد و برگشت او به سوى لشكريانش ، عمرسعد مجددا از ميان صفوف لشكريانش بيرون آمده و تيرى به سوى خيمه هاى حسين بن على رها كرد و خطاب به سپاهيانش چنين گفت : ((اِشْهَدوا لى عِنْدَالا مير اَنِّى اَوَّلُ مَنْ رَمى)) در نزد امير گواهى بدهيد كه من اول كسى بودم كه به سوى خيمه هاى حسين بن على تيراندازى نمودم . مردم كوفه با ديدن اين صحنه تيرها را به سوى خيمه ها رها كردند و چوبه هاى تير از سوى دشمن مانند قطرات باران به خيمه ها سرازير گرديد كه مى گويند در اين لحظه از ياران امام عليه السلام كمتر كسى باقى ماند كه از رسيدن تير به بدنش مصون بماند . در اينجا بود كه امام عليه السلام به ياران خويش چنين فرمود : ((قُومُوا اَيُّهَا الْكِرامُ . . .)) برخيزيد اى كرام ! اى بزرگ منشها برخيزيد به سوى مرگ كه چاره اى از آن نيست كه اين تيرها پيكهاى مرگ است از طرف اين مردم به سوى شما . سپس فرمود : ((و به خدا سوگند ! در ميان اين مردم با بهشت و دوزخ فاصله اى نيست مگر همين مرگ كه پل ارتباطى است ، شما را به بهشت مى رساند و دشمنانتان را به دوزخ)) . و بنابه نقل لهوف ، در اين هنگام ياران امام عليه السلام يك حمله دستجمعى آغاز نمودند و جنگ شديدى درميان سپاه حق و باطل به وقوع پيوست و آنگاه كه اين حمله خاتمه يافت و گردوخاك فرونشست پنجاه تن از ياران امام عليه السلام به شهادت رسيده بودند . ((قُومُوا اَيُّهَا الْكِرامُ)) درباره اصحاب و ياران حسين بن على عليهما السلام زيباترين و با ارزشترين تعبير و جامعترين وصفى كه بالاتر از آن متصور نيست ، همين تعبير ((كرام)) است آن هم از زبان حسين بن على عليهما السلام و اين كرامت و بزرگ منشى را نه تنها در لحظه به لحظه روزهاى آخر زندگى اين ((كرام)) و نه در جمله به جمله آخرين گفتارهاى اين ((بزرگ منشها)) مى توان ديد بلكه بايد از زبان جبرئيل بشنويم و از زبان رسول اللّه بشنويم همان گونه كه از زبان فرزند عزيزش حسين بن على عليهما السلام مى شنويم كه : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با گروهى از صحابه از يكى از كوچه هاى مدينه مى گذشت به چند نفر كودك برخورد كه بازى مى كردند ، پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله در كنار يكى از آن اطفال ايستاد و او را بوسيد و با وى ملاطفت نمود سپس او را گرفت و در دامن خود نشانيد و بوسه بارانش كرد از علت اين كار سؤ ال شد ، فرمود : ((من يك روز ديدم كه اين كودك با حسين بازى مى كرد و خاك از زير پاى حسين برمى گرفت و بر چهره و چشمان خويش مى ماليد پس من او را دوست مى دارم براى اينكه او حسين مرا دوست مى دارد)) . پيامبر اكرم سپس فرمود : ((و جبرئيل به من خبر داد كه او در عاشورا از انصار و ياران فرزندم حسين خواهد گرديد))(1) (بحارالانوار به نقل ازكتاب هفتاد و دو تن و يك تن ، ج 5، ص 250).
عوامل خشم خدا
اِشْتَدَّ غَضَبُ اللّه عَلَى الْيَهُودِ اِذْجَعَلُوا لَهُ وَلَداً، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى اِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَاَشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى المجُوسِ اِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اِتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ (1) (مقتل الحسين - عليه السلام عبدالرزاق الموسوى ، المقرّم ، ص 239). (( . . . اَما وَاللّه لا اُجِيبُهُمْ اِلى شَىْءٍ مِمّا يُريدُونَ حَتّى اَلْقَى اللّهَ وَاَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمِى . . . . اَما مِنْ مُغِيثٍ يُغِيثُنا ، اَما مِنْ ذابٍ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه)) .
ترجمه و توضيح
پس از جنگ مغلوبه و كشته شدن گروهى از ياران حسين بن على عليهما السلام همانگونه كه كه در ذيل فراز قبلى اشاره گرديد - آن حضرت محاسن شريفش را به دست گرفت و فرمود : ((اِشْتَدَّ غَضَبُاللّه عَلَى الْيَهُودِ . . .)) خشم خدا بر يهوديان آنگاه سخت گرديد كه براى او فرزندى قائل شدند و خشم خدا بر مسيحيان آنگاه شديد شد كه به خدايان سه گانه قائل گرديدند و غضب خداوند بر آتش پرستان وقتى بيشتر شد كه به جاى خدا آفتاب و ماه را پرستيدند و غضب الهى بر قوم ديگرى آنگاه شديدتر شد كه بر كشتن پسر دختر پيامبرشان متحد و هماهنگ گرديدند . حسين بن على عليهما السلام سخنانش را با اين جمله به پايان رسانيد : (( . . . اَما وَاللّهِ لا اُجِيبُهُمْ اِلى شَىْءٍ . . . )) آگاه باشيد ! به خدا سوگند ! من به هيچيك از خواسته هاى اينها جواب مثبت نخواهم داد تا در حالى كه به خون خويش خضاب شده ام به لقاى خدايم نايل گردم . سپس با صداى بلند فرمود : ((آيا فريادرسى نيست كه به فرياد ما برسد ، آيا كسى نيست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟)) . چون صداى امام عليه السلام به گوش زنان و دختران آن حضرت رسيد ، صداى گريه آنان بلند شد . و بنابر نقلى از لشكريان كوفه دو برادر به نام سعد و ابوالحتوف با شنيدن استغاثه امام تغيير عقيده دادند و به جاى جنگ با حسين بن على عليهما السلام به صف لشكريان او پيوستند و به شهادت نايل شدند . و در صفحات آينده كيفيت شهادت و شهامت آنان نقل خواهد گرديد .
کسانی که دودرا پسندیده اند - مگر خوبی از دود چقَد دیده اند - دهی پول زحمت کشی را به دود - نگفتی که این دود من را چه سود؟ - کشی منت دزد و قاچاق فروش – کشی بار وِزر و گناهش بدوش
سخنان امام (علیه السلام) هنگام شهادت يارانش (گفتارى با مسلم بنعوسجه )
رَحِمَكَ اللّهُ يا مُسْلِمُ ! (فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُوَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً)(1)(2) (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 343 لهوف ، ص 94. سوره احزاب ، آيه 23).
ترجمه و توضيح
حسين بن على عليهما السلام در آخرين ساعتهاى زندگى يارانش آنها را در راه شهادت و جانبازى كه انتخاب كرده بودند تشويق و ترغيب مى نمود و در مناسبتهاى مختلف به هنگام وداع آنها و يا موقعى كه در قتلگاه و در بالينشان و در كنار جسد خون آلود و نيمه جانشان حاضر مى گرديد با جملاتى دلنشين و يا با عكس العملى مهرآميز كه نشانگر كمال محبت و عاطفه امام عليه السلام نسبت به آنان بود ، به دلجويى و تسلى خاطر آنان مى پرداخت و هريك از اين جملات و اين عكس العملهاى فرزند فاطمه در آن شرايط حساس در دل اين افراد آنچنان تاءثير مى گذاشت و از نظر روانى تا آن حد آنها را تقويت مى نمود كه تصور آن نيز براى ما امكان پذير نيست ولى آنچه ما درك مى كنيم اين است كه هريك از اين جملات و عكس العملها به صورت مدال افتخارى بر سينه اين جانبازان و در لابلاى اوراق تاريخ تا دامنه قيامت مى درخشد و بر دل پيروان راه و رسمشان روشنايى مى بخشد و بر راه ارادتمندانشان پرتو افشانى مى كند . مثلاً آنگاه كه در بالاى سر يكى از يارانش به نام ((واضح)) غلام ترك حاضر گرديد با وى معانقه نمود ، دستهاى مبارك خويش را به گردن او انداخت سپس صورت نازنينش را به صورت وى گذاشت كه اين غلام از اين محبت و عاطفه امام فوق العاده مسرور و خوشحال شد و به آن افتخار و مباهات نمود و چنين گفت : ((مَنْ مِثْلِى وَابْنَ رَسُولِ للّه واضِعٌ خَدَّهُ عَلى خَدّى؟ كيست مانند من (به اين افتخار نايل گردد) كه پسر پيغمبر صورت به صورت او گذاشته باشد ؟)) . و در همان حال روح از بدنش جدا گرديد(1) (مقتل عوالم ، ص 91. ابصارالعين ، ص 85). و همچنين در بالاى سر يكى از غلامانش به نام ((مسلم)) حاضر گرديد و با وى كه مختصر رمقى داشت معانقه نمود . مسلم لبخندى زد و از دنيا رفت (2) (ذخيرة الدارين به نقل مقتل مقرم ، ص 301). ولى ما در اينجا فقط آن قسمت از برخوردهاى امام عليه السلام را كه تواءم با سخنى بوده و گفتارى از آن حضرت در اين رابطه نقل شده است ، به ترتيبى كه از كتب تاريخ و مقاتل به دست مى آيد ، نقل مى كنيم : بنا به نقل مقتل عوالم ص 85 (1) و مقتل خوارزمى ص 25 (2) هريك از صحابه و ياران حسين بن على عليهما السلام كه به سوى ميدان حركت مى كرد با اين جمله با آن حضرت خداحافظى مى نمود : ((السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللّه)) امام در پاسخ وى اول مى فرمود : ((وَعَلَيْكَ السَّلامُ وَنَحْنُ خَلْفَكَ، و درود بر تو اينك ما نيز پشت سر تو مى آييم)) سپس اين آيه را مى خواند : ((فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً)) . ولى به طورى كه قبلاً اشاره گرديد ، گاهى نيز به مناسبت خاصى ، مطلب و جمله ديگرى كه بيانگر احساسات و عواطف آن حضرت و يا نشانگر اهميت يك موضوع بود ، ايراد مى فرمود و اينك چند مورد از اين جملات جاودانه را در اين فصل مى آوريم : آنگاه كه مسلم بن عوسجه (1) با تن خون آلود به روى خاك افتاد و هنوز رمقى در وى بود ، حسين بن على عليهما السلام به همراه حبيب بن مظاهر به بالين او آمد و در كنارش نشست و چنين گفت : ((رَحِمَكَ اللّهُ يا مُسْلِمُ ؛ خدا تو را رحمت كند اى مسلم)) . سپس اين آيه را خواند : ((فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً، بعضى از آنها به پيمان خود عمل نموده و بعضى ديگر به انتظار نشسته اند و تغيير و تبديلى در پيمانشان نداده اند)) . در اينجا حبيب بن مظاهر خطاب به مسلم چنين گفت : مسلم كشته شدن تو براى من سخت است ولى به تو مژده مى دهم كه چند لحظه ديگر وارد بهشت خواهى شد . مسلم در پاسخ وى گفت : ((جَزاكَ اللّهُ خَيْراً)) حبيب به گفتارش ادامه داد : ((اگر مى دانستم كه پس از تو بلافاصله به ميدان نخواهم رفت ، دوست داشتم كه اگر وصيتى دارى انجام دهم)) . مسلم با صداى ضعيف در حالى كه به حسين بن على عليهما السلام اشاره مى نمود ، به حبيب گفت : ((اُوصيِكَ بِهذا اَنْ تَمُوتَ دُونَه؛ وصيت من اين است كه تا آخرين قطره خون دست از او برندارى )) . حبيب گفت : ((به خدا سوگند ! كه اين وصيت تو را عمل خواهم كرد)) . و در همين گفتگو بودند كه مسلم بن عوسجه جان به جان آفرين تسليم وروح بزرگش به شهداى ديگر اسلام پيوست . ((بنا به نقل ابن سعد در طبقات، مسلم بن عوسجه از صحابه پيامبر و مردى شجاع و مقيم كوفه بود. او جزو كسانى بود كه به حسين بن على عليهماالسلام - نامه نوشته و به كوفه دعوت نموده بودند. مسلم پس از ورود ابن زياد به كوفه و كشته شدن مسلم بن عقيل ، براى حمايت از حسين بن على - عليهماالسلام - به همراه اهل و عيالش از كوفه خارج و به آن حضرت ملحق گرديد و به پيمان خود تا آخرين قطره خونش وفادار ماند: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ))
خطاب به مادر عبداللّه بن عمير
جُزيتُمْ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى خَيْراً اِرْجِعِى اِلَى النِّساءِ رَحِمَكِ اللّهُ فَقَدْ وُضِعَ عَنْكِ الْجِهادُ . . . لا يَقْطَعُ اللّهُ رَجاءَكِ (1) (انساب الا شراف ، ص 194. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 22. بحار، ج 45، ص 27. مناقب ، ج 3، ص 219).
ترجمه و توضيح
يكى از ياران حسين بن على عليهما السلام فردى است از قبيله كلب به نام ((عبداللّه بن عمير)) كه كنيه او ابووهب مى باشد و به همراه همسر و مادرش از كوفه براى يارى آن حضرت حركت كرده بود . عبداللّه بن عمير در يك حمله كه از سوى گروهى به فرماندهى شمر به جناح چپ سپاه امام عليه السلام متوجه گرديد با عده اى ديگر از افراد سپاه امام عليه السلام كشته شد ، او در دفع اين حمله استقامت عجيبى از خود نشان داد و پس از آنكه گروهى سواره و پياده از افراد دشمن را به هلاكت رسانيد ، دست راست و يكى از پاهايش قطع گرديد و به اسارت دشمن درآمد و بلافاصله به صورت ((قتل صبر)) و در مقابل صفوف و در معرض ديد سپاهيان دشمن ، بدن او را با نيزه و شمشير قطعه قطعه نموده و به شهادت رسانيدند . همسر وى كه در ميان خيمه ها بود ، به قتلگاه رفت و در كنار پيكر بى روح و قطعه قطعه شوهرش نشست و در حالى كه خون از سر و صورت وى پاك مى كرد چنين مى گفت : ((هَنِيئاً لَكَ الْجَنَّةُ اَسْاءَلُ اللّهَ الَّذى رَزَقَكَ الْجَنَّةَ اَنْ يَصْحَبَنى مَعَكَ، بهشت بر تو گوارا باد ! درخواستم از خدايى كه بهشت را بر تو ارزانى داشته اين است كه مرا نيز در آنجا مصاحب تو گرداند)) . در اين حال غلام شمر به نام ((رستم)) به دستور وى با چماقى به همسر عبداللّه حمله نمود و سر وى را شكست و در همانجا كشته شد و جسد بى جانش در كنار پيكر همسرش به روى خاك افتاد و اين تنها كسى است از بانوان كه در حادثه كربلا به شهادت رسيده است . غلام شمر آنگاه سر عبداللّه را از تنش جدا كرده و به سوى خيمه ها انداخت ، مادر عبداللّه كه در ميان خيمه هاى بود ، سر بريده فرزندش را برداشت و خاك و خون از صورتش پاك كرد آنگاه در حالى كه عمود خيمه را به دست گرفته بود به سوى صفوف لشكر حركت نمود . امام دستور داد او را به سوى خيمه ها برگردانيدند و خطاب به وى چنين فرمود : ((جُزيتُمْ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى خَيْراً . . . ؛ در راه حمايت از اهل بيت من به پاداش نيك نايل شويد خدا رحمتت كند به سوى خيمه ها برگرد كه جهاد از تو برداشته شده است)) . مادر عبداللّه طبق دستور امام در حالى كه اين جمله را بر زبان مى راند ، به خيمه بازگشت : ((اَللّهُمَّ لا تَقْطَعْ رَجائى ؛ خدايا ! اميد مرا قطع نكن . امام در پاسخ وى فرمود : لا يَقْطَعُ اللّهُ رَجاءَكِ ؛ خدا اميد تو را قطع نخواهد نمود)) .
خطاب به ابوثمامه صائدى
. . . ذَكَرْتَ الصَّلوةَ جَعَلَكَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذّاكِرينَ نَعَمْ هذا اَوَّلُ وَقْتِها سَلُوهُمْ اَنْ يَكُفُّوا عَنّا حَتّى نُصَلِّى . . . . تَقَدَّمْ فَاِنّا لاحِقُونَ بِكَ عَنْ ساعَةٍ . (در بيوگرافى ابوثمامه به تنقيح المقال مرحوم مامقانى و ابصارالعين مرحوم شيخ محمد سماوى مراجعه شود).
ترجمه و توضيح
عمروبن كعب معروف به ابوثمامه صائدى يكى از ياران حسين بن على عليهما السلام چون متوجه گرديد كه اول ظهر است ، به آن حضرت عرضه داشت : جانم به فدايت ! گرچه اين مردم به حملات پى در پى خود ادامه مى دهند ولى به خدا سوگند ! تا مرا نكشته اند نمى توانند به تو دست بيابند من دوست دارم آنگاه به لقاى پروردگار نايل گردم كه اين يك نماز ديگر را نيز به امامت تو به جاى آورده باشم . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((ذَكَرْتَ الصَّلوةَ . . . ؛ نماز رابه ياد ما انداختى خدا تو را از نمازگزارانى كه به ياد خدا هستند قرار بدهد ، آرى اينك وقت نماز فرا رسيده است از دشمن بخواهيد كه موقتا دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جاى بياوريم)) . و چون به لشكر كوفه پيشنهاد آتش بس موقت داده شد ، حصين يكى از سران لشكر باطل گفت : ((اَنَّها لا تُقْبَلُ ؛ نمازى كه شما مى خوانيد مورد قبول پروردگار نيست))(1) (طبرى ، ج 7، ص 347. كامل ابن اثير، ج 3، ص 29). و حبيب بن مظاهر به او پاسخ گفت ؛ و در اين رابطه باز جنگ شديدى درگرفت كه منجر به كشته شدن وى گرديد . و در نتيجه حسين بن على عليهما السلام با چندتن از يارانش در مقابل تيرها كه مانند قطرات باران به سوى خيمه ها سرازير بود نمازظهر را به جاى آورد و چندتن از يارانش به هنگام نماز به خاك و خون غلتيدند و در صف نمازگزارانى كه واقعا به ياد خدا هستند قرار گرفتند . ابوثمامه همانگونه كه تصميم گرفته بود پس از اداى فريضه ظهر پيش از همه ياران آن حضرت به جلو آمد و عرضه داشت : ((يا اَبا عَبْدِاللّه جُعِلْتُ فِداكَ قَدْ هَمَمْتُ اَن اءَلْحَقَ بِاءَصْحابِكَ وَكَرِهْتُ اءَنْ اَتَخَلَّفَ فَاءَراكَ وَحيداً فى اَهْلِكَ قَتِيلاً ؛ جانم به قربانت ! من تصميم گرفته ام كه هرچه زودتر به ياران شهيد تو بپيوندم و خوش ندارم كه خودم را كنار بكشم و ببينيم كه تو در ميان اهل و عيالت تنها مانده و كشته مى شوى)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((تَقَدَّمْ فَاِنّا لاحِقُونَ بِكَ عَنْ ساعَةٍ ؛ به سوى دشمن بتاز ما نيز بزودى به تو لاحق خواهيم شد)) . با صدور اين فرمان او به صفوف دشمن حمله كرد و جنگ نمود تا به دست پسرعمويش قيس بن عبداللّه صائدى به شهادت نايل گرديد(2) (لهوف ، ص 96).
درسى به پيكارگران در راه حق
اين بود راه و رسم حسين بن على عليهما السلام و يارانش در روز عاشورا كه ((نماز)) ، همه مسائل را تحت الشعاع قرار مى دهد و آن حضرت به هنگام نماز همه چيز را فراموش مى كند و از دشمن خونخوارش درخواست آتش بس مى نمايد . و اين درسى است به همه پيكارگران در راه حق ، درسى است كه پدر ارجمندش اميرمؤ منان عليه السلام در صفين و در بحبوحه جنگ به پيروانش ياد مى دهد، آنگاه كه ابن عباس ديد آن حضرت مراقب و منتظر وقت نماز است ، سؤال نمود يااميرالمؤمنين مثل اينكه نگران مطلبى هستيد؟ فرمود : آرى مراقب زوال شمس و داخل شدن وقت نمازظهر مى باشم . ابن عباس گفت ما در اين موقع حساس نمى توانيم دست از جنگ برداريم و مشغول نماز گرديم . اميرمؤ منان عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((اِنَّما قاتَلْناهُمْ عَلى الصَّلوة ؛ ما براى نماز با آنان مى جنگيم )) . آرى در جنگ صفين نماز شب على عليه السلام نيز ترك نمى گرديد و حتى در ليلة الهرير(1) (وسائل الشيعه ج 1، باب يكم از ابواب مواقيت نماز).
خطاب به سعيد بن عبداللّه حنفى
. . . نَعَمْ اَنْتَ اَمامِى فِى الْجَنَّةِ .
ترجمه و توضيح
به طورى كه قبلاً اشاره گرديد ، پس از آنكه پيشنهاد آتش بس موقت از سوى امام براى اداى فريضه ظهر مورد پذيرش اهل كوفه قرار نگرفت ، آن حضرت بدون توجه به تيرباران دشمن به نماز ايستاد و چندتن از ياران آن حضرت از جمله سعيد بن عبداللّه و عمروبن قرظه كعبى در پيش روى امام ايستادند و سينه خود را سپر كردند كه پس از تمام شدن نماز در اثر تيرهايى كه به بدنشان رسيده بود به شهادت رسيدند . سعيد بن عبداللّه پس از نماز كه با بدن خون آلود و ضعف شديد به روى خاك افتاده بود ، چنين مى گفت : خدايا ! به اين مردم لعنت و عذاب بفرست مانند عذابى كه بر قوم عاد و ثمود فرستادى و سلام مرا به پيامبرت برسان و از اين درد و رنجى كه به من رسيده است او را مطلع بگردان ؛ زيرا هدف من از اين جانبازى و تحمل اين همه درد و رنج ، رسيدن به اجر و پاداش تو از راه يارى نمودن به پيامبر تو مى باشد . سپس چشمهايش را باز كرد و به قيافه امام تماشا نمود و به آن حضرت عرضه داشت : ((اَوْفَيْتُ يَابْنَ رَسُولِ اللّه؟ فرزند رسول خدا آيا من وظيفه خود را در مقابل تو انجام دادم؟)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((نَعَمْ اَنْتَ اَمامِى فِى الْجَنَّة ؛ آرى ، (تو وظيفه اسلامى و انسانى خود را به خوبى انجام دادى و تو پيشاپيش من در بهشت برين هستى)) .
خطاب به عمروبن قرظه كعبى
. . . نَعَمْ اَنْتَ اَمامِى فِى الْجَنَّةِ فَاقْرَاءْ رَسُولَ اللّه مِنِّى السَّلامَ وَاَعْلِمْهُ اَنّى فىِ الاِثْرِ .
ترجمه و توضيح
عمروبن قرظه نيز به همراه سعيد بن عبداللّه ، پاسدارى امام را به عهده گرفته و در اين راه چندين چوبه تير به سر و سينه اش رسيده و شديدا مجروح و همزمان با سعيد به خاك افتاده بود و به سخنان سعيد و پاسخ امام عليه السلام گوش مى داد كه او نيز پس از اين سؤ ال و جواب همان سؤ ال سعيد را تكرار نمود : ((اَوَفَيْتُ يَابْنَ رَسُولِاللّه؟ آيا من هم وظيفه خود را انجام دادم؟)) . امام عليه السلام نيز همان پاسخى را كه به سعيد گفته بود به عمرو داد و فرمود : ((آرى تو نيز وظيفه خود را انجام دادى و پيشاپيش من در بهشت هستى)) . و در اين مورد اين جمله را نيز اضافه نمود كه : ((سلام مرا به رسول خدا برسان و به او ابلاغ كن كه من نيز در پشت سر تو به پيشگاه او و به ديدارش نايل خواهم گرديد))(1) (مقتل عوالم ، ص 88. لهوف ص 95. مثيرالا حزان . كامل ابن اثير، ج 3، ص 290).
سخنان امام (علیه السلام) پس از اداى فريضه ظهر
يا كِرامُ هذِهِ الْجَنَّةُ قَدْ فُتِحَتْ اَبْوابُها وَاتَّصَلَتْ اَنْهارُها وَاَيْنَعَتْ ثِمارُها وَهذا رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله وَالشُّهَداءُ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فى سَبِيلِاللّه يَتَوَقَّعُونَ قدُومكم وَيَتَبا شَرُونَ بِكُمْ فَحامُوا عَنْ دِينِ اللّهِ وَدِينِ نَبِيِّهِ وَذُبُّوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ .
ترجمه و توضيح
بنابه نقل مرحوم مقرم (1) (مقتل الحسين ، ص 297). پس از اداى نماز ظهر و پس از آنكه امام عليه السلام به سخنان قرظه و سعيد كه در پيش رويش به خاك و خون افتاده بودند پاسخ داد ، به طرف بقيه ياران خويش كه به انتظار شهادت و جانبازى دقيقه شمارى مى كردند برگشت و خطاب به آنان چنين فرمود : ((اى عزيزان ! اى بزرگ منشان ! اينك درهاى بهشت (به روى شما) باز شده كه نهرهايش جارى و درختانش سبز و خرم است و اينك رسول خدا و شهيدان راه الهى منتظر ورود شما بوده و قدوم شما را به همديگر مژده مى دهند . پس بر شماست كه از دين خدا و رسولش حمايت و از حرم پيامبر دفاع كنيد)) .
به هنگام شهادت حبيب بن مظاهر
به هنگام شهادت حبيب بن مظاهر(1) . . . عِنْدَاللّه اَحْتَسِبُ نَفْسِى وَحُماةَ اَصْحابِى (2)
ترجمه و توضيح
آنگاه كه امام عليه السلام براى اداى نمازظهر درخواست آتش بس موقت نمود ، حصين بن نمير با صداى بلند گفت ، چه نمازى ؟ كه نماز شما مورد قبول نيست! حبيب بن مظاهر(3) با شنيدن اين جمله جلو رفت و خطاب به حصين گفت : ((زَعَمْتَ اَنَّها لا تُقْبَلُ مِنْ آلِ الرَّسُولِ وَتُقْبَلُ مِنْكَ ياحِمارُ؛ خيال مى كنى نماز فرزند پيامبر قبول نيست و نماز تو قبول است اى حمار!)) . حصين با شنيدن اين جمله به حبيب حمله نمود و ياران وى به ياريش شتافتند و چندتن ديگر به يارى حبيب شتافتند و در ميانشان جنگ سختى درگرفت ، حبيب با اينكه پير بود ولى گروهى از دشمن را به هلاكت رسانيد و بالا خره از پاى درآمد و دشمن سر از تنش جدا نمود . كشته شدن اين مهمان پير براى حسين بن على عليهما السلام گران بود و چون در كنار پيكر بى سر و قطعه قطعه او قرار گرفت ، اين جمله را فرمود : ((عِنْدَاللّه اَحْتَسِبُ نَفْسِى وَحُماةَ اَصْحابِى؛ بذل جانم و كشته شدن ياران و اصحابم در پيشگاه خدا و به حساب امر و فرمان اوست)) .
دعاى امام (علیه السلام) درباره ابوشعساء
اَللّهُمَّ سَدِّدْ رَميتَهُ وَاجْعَلْ ثَوابَهُ الْجَنَّةَ .
ترجمه و توضيح
يزيد بن زياد ، معروف به ابوشعساء كندى يكى از تيراندازان معروف كوفه و از لشكريان عمرسعد بود كه پس از سخنرانى امام عليه السلام و نبودن جواب مثبت به پيشنهادهاى آن حضرت قبل از حُر خود را به خيمه هاى امام رسانيده و جزو فداكاران آن حضرت گرديد . ابوشعساء اول سواره به ميدان رفت و پس از آن كه اسبش پى گرديد به سوى خيمه ها بازگشت و در مقابل خيمه ها زانو بر زمين گذاشت و يكصد تير كه به همراه داشت همه را به سوى لشكر كوفه انداخت . امام عليه السلام چون توبه و شهادت او را ديد ، چنين دعا كرد : ((اَللّهُمَّ سَدِّدْ رَميتَهُ وَاجْعَلْ ثوابهُ الْجَنَّةَ ؛ خدايا ! او را در تيراندازى محكم و قوى بگردان و اجر و مزدش را بهشت برين قرار بده)) . ابوشعساء پس از تمام شدن تيرها از جايش برخاست و گفت از همه تيرهايم فقط پنج تير به هدر رفت و بقيه به دشمن اصابت نمود . سپس با شمشير به صفوف دشمن تاخت و به شهادت رسيد(1) (طبرى ، ج 7، ص 355. امالى صدوق ، مجلس 30).
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
