سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 10
امام (علیه السلام) با حرّبن يزيد رياحى
با حرّبن يزيد رياحى (1) . . . نَعَمْ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْكَ وَيَغْفِرُلَكَ قَتَلَةٌ مِثْلُ قَتَلةِ النَّبِيّينَ وَآلِ النَّبِيّينَ . . . اَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ وَاَنْتَ الحُرُّفى الدُّنْيا وَالاخِرَة . لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنِى رِياح - صَبُورٌ عِنْدَ مُشْتَبَك الرِّماحِ .
حرّ از خاندانهاى شريف عرب و رئيس قبيله خويش در كوفه بود كه ابن زياد او را به فرماندهى هزار نفر جنگجو ماءمور جلوگيرى از حسين بن على - عليهماالسلام - نمود. بنابه نقل ابن نما پس از آنكه توبه وى در پيشگاه حسين بن على - عليهماالسلام - پذيرفته شد، عرض كرد: يابن رسول اللّه ! هنگامى كه ابن زياد به من ماءموريت داد كه براى مقاومت با تو حركت كنم ، پس از آنكه از دارالا ماره خارج شدم ، صدايى به گوشم رسيد كه مى گفت : ((اى حر! مژده باد به تو در اين راهى كه پيش گرفته اى)) چون برگشتم كسى را نديدم و تا اين لحظه در اين انديشه بودم كه اين چه مژده اى است ؟ مگر نه اين است كه من در جبهه مخالف فرزند پيامبر قرار گرفته ام و هيچ تصور نمى كردم كه بالا خره به تو خواهم پيوست . و به چنين سعادتى نايل خواهم گرديد. وَنعْمَ الْحُرُّ اِذْنادى حُسَيْناً - وَجادَ بِنَفْسِهِ عِنْدَالصياحِ - فَيا رَبِّى اَضِفْهُ فى جِنانٍ - وَزَوِّجْهُ مَعَ الْحُورِ المِلاحِ .
ترجمه و توضيح
بنا به نقل ابن اثير ، حرّ پس از آنكه خود را از سپاه عمرسعد به كنار كشيد و به عنوان توبه به خدمت امام عليه السلام رسيد ، عرضه داشت : من فكر نمى كردم كه اين مردم كار را بدينجا خواهند كشيد كه جدا با تو بجنگند و الا هيچگاه با آنان همراهى نمى كردم اينك به عنوان توبه از آنچه از من نسبت به شما سرزده است و مانع از حركت شما بوده ام به حضورتان آمده ام و تصميم دارم تا پاى مرگ از شما حمايت كنم ودر پيش رويت كشته شوم ، آيا توبه من پذيرفته است؟ امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((نَعَمْ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْكَ وَيَغْفِرُ لَكَ؛ آرى ، خدا توبه تو را مى پذيرد و گناهانت را مى بخشد))(1) (كامل ، ج 3، ص 288). بنا به نقل طبرى (2) (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 355) و ابن كثير(3) (البداية والنهايه ، ج 8، ص 183 و 184)، ((حر)) پس از كشته شدن حبيب و قبل از نماز ظهر به همراه زهير به دشمن حمله نمود كه هريك از آنان در محاصره دشمن قرار مى گرفت ، ديگرى حلقه محاصره را مى شكست و از دشمن نجاتش مى داد تا بالا خره اسب حّر را پى نمودند او پياده به جنگ ادامه داد و پس از آنكه بالغ بر چهل تن از دشمن را كشت يك گروه پياده از دشمن بر وى حمله نموده و او را از پاى در آورد . در اين موقع چندتن از ياران حسين بن على عليهما السلام نيز به آنان حمله كردند وبدن نيمه جان حرّ را از ميان قتلگاه به طرف خيمه ها حمل نموده در كنار خيمه اجساد شهدا قرار دادند(1) (اين خيمه در آخرين نقطه خيمه گاه به طرف ميدان قرار داشت كه اجساد شهدا را در زير آن و در كنار هم قرار مى دادند). امام عليه السلام نيز در همين جا و در كنار پيكر نيمه جان حرّ كه هنوز رمقى از حيات در وى بود ، قرار گرفت وبا ديدن جسد خون آلود او همان جمله را كه مكرر مى گفت ، بر زبان جارى كرد و فرمود : ((. . . قَتَلَةٌ مِثْلُ قَتَلةِ النَّبيينَ وَآلِ النَّبِيينَ؛ اين مردم كوفه قاتلان و كشندگانى هستند همانند قاتلان پيامبران و فرزندان پيامبران)) . سپس در بالاى سر حرّ نشست و در حالى كه خاك و خون از سرو صورتش پاك مى كرد ، چنين فرمود : ((اَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ وَاَنْتَ الحُرُّفى الدُّنْيا وَالاخِرَة؛ تو حر و آزاد مردى ، همان گونه كه مادرت تو را حُر ناميده است . و تو آزاد مردى در اين جهان فانى و در آن جهان پايدار و ابدى)) . آنگاه اين ابيات را در رثا حرّ خواند : ((لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنِى رِياح . . . ؛ چه نيكو مردى است حرّ ، حرّ رياحى ، شكيبا و صبور به هنگام (جنگ) و كثرت نيزه ها . و چه نيكو مردى است حر آنگاه كه حسين ندا نمود او به هنگام دعوت حسين جانش را فدا نمود . پروردگارا ! در بهشت برين از وى پذيرايى كن و از حوريان زيبا و نمكين براى او همسر قرار بده ! (1))) .
مفهوم واقعى سعادت
اگر بخواهيم با مفهوم واقعى سعادت آشنا شويم و نمونه و مصداق كاملى از خوشبختى و حسن عاقبت را معرّفى كنيم بايد از ((حرّ)) و عده ديگرى ياد كنيم كه مانند وى در ابتداى امر به همراه جنود شيطان حركت نموده و در صفوف دشمنان اسلام قرار گرفته و به قصد قتل فرزند پيامبر و براى خاموش ساختن مشعل هدايت وارد كربلا گرديدند آنگاه عقل و خرد را به قضاوت طلبيده مشمول عنايت الهى و موفق به نزول فيوضات ربانى شدند و شمشير خود را به نفع اسلام و دفاع از حريم قرآن به كار بردند و در اين راه به فيض بزرگ شهادت نايل گرديدند . تعداد افرادى كه در شب و روز عاشورا توبه كرده و به لشكر حسين بن على عليهما السلام پيوستند دقيقا معلوم نيست و اسامى همه آنها و كيفيت شهادتشان در كتب تاريخ به طور دقيق مشخص نگرديده است ولى از ميان اين افراد همانگونه كه شرح حال ((حر بن يزيد)) را نقل نموديم با دو نفر ديگر نيز آشنا مى شويم كه آنان هم موفق به توبه شده و در آخرين دقايق زندگى ، حسين بن على عليهما السلام به آن حضرت پيوسته و با شهادت در ركاب او به سعادت و خوشبختى دائمى نايل گرديدند .
سعد بن حارث و برادرش
سعد و ابوالحتوف فرزندان حارث ، ساكن كوفه و داراى عقيده انحرافى و حادّ گروه خوارج بودند كه شخصيتى مانند اميرمؤ منان عليه السلام را نيز واجب القتل مى دانستند اين دو برادر به همراه ((عمرسعد)) و براى جنگ ، با حسين بن على عليهما السلام وارد كربلا شده و در ميان لشكريان كوفه به سر مى بردند در روز عاشورا پس از شهادت همه ياران حسين بن على عليهما السلام اين دو برادر با شنيدن صداى استغاثه آن حضرت ((الاناصرٌ ينصرنى)) و با شنيدن صداى گريه زنان و اطفال ازميان خيمه ها ، عميقا متحول و دگرگون شده و به همديگر گفتند : ما كه مى گوييم ((لا حكم الاّ للّه ولا طاعة لمن عصى اللّه (2) اين شعار گروه خوارج بود)) اين حسين مگر فرزند پيامبر ما نيست؟ و مگر ما در روز قيامت اميد شفاعت از جدّ او نداريم چگونه است كه ما با او وارد جنگ شده ايم و او در ميان دشمن و در اين غربت بى يار و ياور مانده است . اين بگفتند و به سوى حسين بن على شتافتند و شمشير از غلاف بيرون كشيده در نقطه اى كه به آن حضرت نزديك بود به جنگ با دشمن پرداختند و پس از كشتن و مجروح كردن گروهى ، هر دو برادر به شهادت رسيدند و بدن خون آلودشان در يك نقطه و در كنار هم به روى زمين افتاد . و بدينگونه اين دو برادر هم مانند ((حرّ)) به سعادت و حسن عاقبت نائل گرديدند(3) .
خطاب به زهير
وَاَنَا اَلْقاهُمْ عَلى اِثْرِكَ . . . لا يَبْعُدَنَّكَ اللّه يا زُهَيْرُ وَلَعَنَ قاتِليكَ لَعْنَ الذَّينَ مُسِخُوا قِرَدَةً وَخَنازيرَ.
ترجمه و توضيح
زهير بن قين (1) پس از يك حمله و جنگ شديد ، به خيمه ها و به حضور امام برگشت و در حالى كه دستش را روى شانه امام گذاشته بود و براى دومين بار استيذان مى كرد ، اين دو بيت را انشاد نمود : ((جانم به فداى تو كه هدايت يافت و هدايت گرديد ، امروز روزى است كه جد تو پيامبر را ملاقات مى كنم . و حسن و على مرتضى را و جعفرطيار ، آن جوانمرد سلاح به تن را ملاقات مى كنم و اسداللّه و حمزه ، آن شهيد زنده را ملاقات مى كنم)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((وَاَنَا اَلْقاهُمْ عَلى اِثْرِكَ ؛ من نيز در پشت سر تو با آنان ملاقات خواهم نمود)) . و پس از آنكه زهير از پاى درآمد و در زمين كربلا افتاد آن حضرت در بالينش حاضر گرديد و با اين جملات از وى تقدير نمود : ((لا يَبْعُدَنَّكَ اللّه يا زُهَيْرُ . . . ؛ زهير ! خدا تو را از رحمتش دور نگرداند و بر قاتلان و كشندگان تو لعنت كند ، همانگونه كه در دورانهاى گذشته افرادى را لعنت نمود و مسخ گرديدند و به صورت ميمون و خوك درآمدند))(1) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 20. ابصارالعين ، ص 99). (زهير بن قين از بزرگان قبيله خويش و مقيم كوفه و از هواداران عثمان بود كه در سال 60 با همسرش سفر حج نمود ودر مراجعت درمسير كربلا در يك برخورد و با يك جلسه با حسين بن على - عليهماالسلام - نور هدايت به قلبش تابيد و در همان مجلس تغيير عقيده داد و از ياران امام گرديد و شايد كلمه هاديا مهديا در شعر او نيز اشاره به همين نكته باشد. فَدَتْكَ نَفْسى هادِياً مَهْدِياً اليَوْم اءَلْقى جَدَّكَ النَّبيا وَحَسَناً وَالْمُرْتَضى عَلِيّاً وَذَالْجَناحَيْنِ الْفَتى الكَمِيّا وَاَسَداللّه الشَّهيدَ الحيا مشابه اين دو بيت و پاسخ امام در باره حجّاج جعفى نيز نقل شده است كه به سبب تشابه ، ما از نقل آن خوددارى نموديم) .
خطاب به حنظله شبامى
رَحِمَكَ اللّه اِنَّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا الْعَذابَ حِينَ رَدُّوا عَلَيْكَ ما دعَوْتَهُمْ اِلَيْهِ مِنَ الحَقِّ وَنَهَضُوا اِلَيْكَ لِيَسْتَبِيحُوكَ وَاَصْحابَكَ فَكَيْفَ بِهِمُ اْلا نَ وَقَدْ قَتَلُوا اِخْوانكَ الصّالِحينَ . . . . رُحْ اِلى خَيْرٍ مِنَ الدُّنْيا وَما فيها وَالى مُلْكٍ لا يَبْلى . . . آمينَ آمينَ .
ترجمه و توضيح
يكى از ياران و اصحاب حسين بن على عليهما السلام حنظله شبامى است (1) كه چون در مقابل دشمن قرار گرفت به موعظه و نصيحت آنان پرداخت و گفتار خود را با آياتى پايان داد كه مؤ من آل فرعون فرعونيان را از تصميمشان درباره قتل حضرت موسى برحذر داشته و از عواقب خطرناك اين عمل به آنان هشدار داده است : يا قَوْمِ اِنِّى اءَخافُ عَلَيكُمْ يَوْمَ التَّنادِ يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرينَ ما لَكُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ وَمَنْ يُضْلِلِ اللّه فَمالَهُ مِنْ هادٍ (1) . )) آنگاه به سوى خيمه ها برگشت و حسين بن على عليهما السلام در تشويق و تقدير وى چنين فرمود : ((رَحِمَكَ اللّه اِنَّهُمْ . . . ؛ خدا رحمتت كند ، اين مردم آنگاه كه به سوى حقشان دعوت نمودى و پاسخ مثبت ندادند و به قتل تو و يارانت آماده گرديدند ، مستوجب عذاب بودند و اما حالا كه خون برادران صالح تو را ريختند ، ديگر گرفتار عذاب و خشم پروردگار گرديدند)) . حنظله عرضه داشت : ((صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِداكَ ؛ جانم به قربانت ! كه گفتارت صدق محض است)) . سپس به عنوان استيذان گفت : ((اَفَلا نَرُوحُ اِلى رَبِّنا وَنَلْحَقُ بِاخْوانِنا؟ آيا به سوى پروردگار خود نمى رويم و به برادرانمان كه در بهشت برين قرار گرفته اند لاحق نمى گرديم)) . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود : ((رُحْ اِلى خَيْرٍ مِنَ الدُّنْيا وَما فيها وَالى مُلْكٍ لا يَبْلى ؛ برو به سوى آنچه بهتر از دنيا و از آنچه در آن است و برو به سوى ملك و آقايى كه هميشگى است)) . حنظله با اين جمله با آن حضرت خداحافظى نمود : ((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللّه صَلَّى اللّه عَلَيْكَ وَعَلى اءَهْلِ بَيْتِكَ وَعَرَّفَ بَيْنَنا وَبَيْنَكَ فى جَنّتِهِ)) امام هم فرمود : آمين ! آمين! حنظله به سوى دشمن شتافت و جانانه جنگيد تا به درجه رفيعه شهادت نايل گرديد(1) (طبرى ، ج 7، ص 352. كامل ابن اثير، ج 3، ص 292. لهوف ، ص 96).
خطاب به سيف بن حارث و مالك بن عبد
اَى ابنى اَخوى ما يَبْكيكما ؟ فَواللّه انّى لاَرْجُو اَنْ تَكونا بعد ساعَةٍ قريرَالعَيْن . . . جزاكُمَااللّهُ يا ابنى اَخوى عَنْ وُجدكُما مِنْ ذلكَ وَمواساتِكُما اِيّاى احْسَنَ جزاء المتّقين . . . وَعَليْكُمَاالسَّلامُ وَرحْمَةُاللّه وَبَرَكاتُهُ .
ترجمه و توضيح
بنا به نقل طبرى ، دو نفر از قبيله ((همدان)) به نام ((سيف بن حارث بن ربيع و مالك بن عبد بن سريع )) كه با هم عموزاده و از يك مادر بودند در روزهايى كه هنوز رفت وآمد در ميان كربلا و كوفه آزاد بود خودشان را به كربلا رسانيده و به لشكريان حسين بن على عليهما السلام پيوستند آن دو عموزاده در روز عاشورا چون كثرت لشكر دشمن و قلّت ياران امام حسين عليه السلام را مشاهده نمودند در حالى كه گريه مى كردند و اشك مى ريختند به خدمت آن حضرت رسيدند . چون حسين بن على عليهما السلام گريه آنها را ديد فرمود : ((اَى ابنى اَخوى ما يَبْكيكما ؟ . . . ؛ اى فرزندان برادرانم ! سبب گريه شما چيست ؟ به خدا سوگند ! من اميدوارم كه پس از ساعتى چشم شما روشن (و با ورود به بهشت برين) خوشحال و مسرور باشيد)) . آن دو جوان عرضه داشتند : ((جَعلنااللّه فداك لا واللّه ماعلى اءنفسنا نبكى ولكن نبكى عليك نراك قَدْ اُحيط بك وَلا نقدرُ عَلى اَنْ نَمنعكَ باءكثرِ مِن اَنْفُسِنا ؛ يابن رسول اللّه ! جان ما به قربانت ! به خدا سوگند ! گريه و ناراحتى ما نه براى خود ماست بلكه به جهت شماست زيرا مى بينيم دشمن شما را احاطه نموده است و براى دفاع از شما خدمت شايسته و عمل قابل ملاحظه اى از ما ساخته نيست مگر همين خدمت كوچك و ناقابل و فدا شدن در حضور شما)) . امام عليه السلام در مقابل اين وظيفه شناسى و اين احساس مسؤ وليّت و اين ايثار و خدمت فرمود : ((جزاكُمَااللّهُ يا ابنى اَخوى عَنْ وُجدكُما . . . ؛ خداوند در مقابل اين درك و احساس شما و اين يارى و مواسات شما كه درباره من انجام مى دهيد بهترين پاداش متقيان را بر شما عنايت كند)) . طبرى از ابومخنف نقل مى كند : همان وقت كه اين دو پسرعمو مشغول صحبت با امام بودند ((حنظلة بن اءسعد)) نيز در مقابل صفوف دشمن مشغول موعظه و نصيحت آنان بود و طولى نكشيد - به طورى كه يادآور شديم - به شهادت رسيد و در اين هنگام آن دو جوان رو به ميدان گذاشتند ((فَاستَقْدَما يتسابقان ؛ و در رفتن به سوى ميدان بر همديگر سبقت مى گرفتند)) . و گاهى هم رو به سوى خيمه ها نموده و با صداى بلند خداحافظى كرده و عرضه مى داشتند : ((السلام عليك يابن رسول اللّه)) و امام مى فرمود : ((وَعَليكماالسلام ورحمة اللّه وبركاته)) آنگاه هردو با هم وارد جنگ شده و از همديگر حمايت مى نمودند و هر يك از آنان در محاصره دشمن قرار مى گرفت ، ديگرى به يارى وى مى شتافت و صفوف دشمن را در هم مى شكست و نجاتش مى داد ، اينكه هر دو به شهادت رسيدند . (2)
خطاب به جون
يا جُونُ اَنْتَ فى اِذْنٍ مِنِّى فَاِنَّما تَبَعْتَنا طَلَباً لِلْعافية فَلا تَبْتَلِ بِطَرِيقَنِنا . . . اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَطَيِّبْ رِيحَهُ
وَاحْشُرهُ مَعَ الا بْرارِ وَعَرِّفْ بَيْنَهُ وَبَيْنَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مَحَمَّدٍ (1) (لهوف ، ص 95. ابصارالعين ، ص 105. مثيرالا حزان ، ص 23).
ترجمه و توضيح
جون بن حرى ، غلام سياه و متعلق به ابوذر بود كه پس از وى خدمتگزار اهل بيت گرديده ، در زمان امام حسن مجتبى عليه السلام با آن حضرت و سپس با حسين بن على عليهما السلام زندگى و افتخار خدمت او را داشت و از مدينه تا مكه و از مكه تا كربلا در ركاب آن حضرت بود و چون در روز عاشورا جنگ به اوج شدت رسيد ، به خدمت امام آمده و اجازه جنگ خواست . امام در پاسخ وى فرمود : ((يا جُوْنُ اَنْتَ فى اِذْنٍ مِنِّى . . . ؛ جون ! من بيعت را از تو برداشتم و آزاد گذاشتم ؛ زيرا تو به اميد عافيت و آسايش تا اينجا به همراه ما آمده اى و در راه ما خود را به ناراحتى و مصيبت مبتلا نگردان )) . ((جَوْن)) خود را روى قدمهاى حسين بن على عليهما السلام انداخت و در حالى كه پاهاى آن حضرت را مى بوسيد چنين گفت : يَابْنَ رَسُولِ اللّه اَنَا فِى الرَّخاءِ الحَس قِصاعَكُمْ وَفى الشِدَّةِ اَخْذُلُكُمْ اِنَّ ريحى لَنَتِنٌ وَاِنَّ حَسَبى لَلَئيمٌ وَانَّ لَوْنى لاَسْوَدُ فَتنَفَّس عَلَىَّ فِى الجَنَّةِ لِيَطيبَ ريحى وَيَشْرُفَ حَسَبى وَيَبْيَضَّ لَوْنِى لاوَاللّه لاافارقكم حتى يختلط هذاالدَّمُ الاَسْودُ مَعَ دِمائكُمْ ، يابن رسول اللّه ! آيا سزاوار است كه من در رفاه و راحتى كاسه ليس شما باشم و در شدت و ناراحتى و در مقابل دشمن ، دست از شما بردارم ؟ آرى بدن من بدبو و خاندان من ناشناخته و رنگ من سياه است با بهشت برين بر من منّت بگذار تا بدنم خوشبو و رنگم سفيد و حسب من به عزّت و شرف نايل گردد ، نه به خدا سوگند ! من هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياه من با خون شما آميخته گردد (1) . امام عليه السلام چون وفا و صميميت و اصرار جون را مشاهده نمود ، به وى اجازه داد تا به سوى ميدان حركت كند و چون از پاى درآمد و در زمين كربلا قرار گرفت ، امام عليه السلام خود را به بالين وى رسانيد و در كنارش نشست و با اين جملات او را دعا نمود . ((اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ . . . ؛ خدايا رويش را سفيد و بدنش را خوشبو و با ابرار و نيكان محشورش بگردان و در ميان او با محمد و خاندانش معارفه و آشنايى بيشتر قرار بده)) .
درباره عمر بن جناده
هذا غُلامٌ قُتِلَ اَبُوهُ فِى الْحَمْلَةِ الاُولى وَلَعَلَّ اُمَّهُ تكْرَهُ ذلِكَ
ترجمه و توضيح
پس از كشته شدن جناده انصارى فرزند يازده ساله اش عمر كه به همراه پدر و مادرش به سرزمين كربلا وارد شده بود ، به حضور امام رسيد و اجازه نبرد با دشمن خواست ، حسين بن على عليهما السلام درباره وى چنين فرمود : ((هذا غُلامٌ قُتِلَ اَبُوهُ . . . ؛ اين نواجوان كه پدرش در حمله اول كشته شده است ، شايد بدون اطلاع مادرش تصميم به نبرد گرفته است و مادرش به كشته شدن وى راضى نباشد)) . عمر ، اين نوجوان جانباز چون گفتار امام عليه السلام را شنيد ، عرضه داشت : ((اِنَّ اُمّى اَمَرَتْنى ؛ نه ، به خدا مادرم به من دستور داده است جانم را فداى تو و خونم را نثار راهت كنم)) . امام چون اين پاسخ را شنيد ، اجازه داد و عمر حركت نمود . و در مقابل صفوف دشمن اين اشعار حماسى را مى خواند : ((اَميرى حُسَينٌ وَنِعمَالاَميرُ سُرُورُ فُؤ ادِ البَشيرِ النَّذيرِ عَلِىُّ وَفاطِمَةُ وَالِداهُ فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نظير، امير من حسين است و چه نيكو اميرى ! سُرور قلب پيامبر بشير و نذير ، على و فاطمه پدر و مادر اوست آيا براى او همانندى مى دانيد))(1) . وى پس از درگيرى با دشمن كشته شد . دشمن سر او را از پيكرش جدا كرده و به سوى خيمه ها انداخت ، مادرش سربريده نوجوانش را برداشت و پس از آنكه خاك و خونش را پاك نمود ، به سوى يكى از لشكريان دشمن كه آن نزديكى بود ، انداخت و او را به هلاكت رسانيد آنگاه به سوى خيمه بازگشت و چوبى به دست گرفت و در حالى كه اين دو بيت را مى خواند ، به سوى دشمن حمله نمود : ((اِنِّى عَجوزٌ فى النِّسا ضعيفَةٌ خاوِيَةٌ بالِيَةٌ نَحِيفَةٌ اضر بُكُمْ بِضَربَةٍ عَنيفَةٍ دُونَ بَنِى فاطِمَةَ الشَّريَفَة ، من در ميان زنها زنى هستم ضعيف ، زنى پير و فرتوت و لاغر ، بر شما ضربه محكمى وارد خواهم ساخت در دفاع و حمايت از فرزندان فاطمه عزيز))(2) . و پس از آنكه دو نفر را مضروب ساخت به دستور امام به سوى خيمه ها بازگشت (3) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 22. بحار، ج 45، ص 27. مناقب ، ج 3، ص 219).
هنگام شهادت حضرت على اكبر
اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَيْهِمْ اءَشْبَهُ النّاسِ بِرَسُولكَ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه عليه و آله خَلْقاً وَخُلُقاً ومَنْطِقاً وكُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلى رُؤ يَةِ نَبِيِّكَ نَظَرْنا اِلَيْهِ . اَللّهُمَّ فَامْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الاَرْضِ وَفَرِّقْهُمْ تَفْريقاً وَمَزِّقْهُمْ تَمْزِيقاً وَاجْعَلْهُمْ طَرائقَ قِدَداً وَلا تُرْضِ الْوُلاةَ عَنْهُمْ اَبَداً فَاِنَّهُمْ دَعَونا لينصرونا ثُمَّ عَدَوا عَلَيْنا لِيُقاتِلُونا اِنَّ اللّه اَصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ اِبراهيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ ذُريَةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ واللّه سَمِيعٌ عَلِيمٌ . . . مالَكَ ؟ قَطَعَ اللّهُ رَحِمَكَ كَما قَطَعْتَ رَحِمِى وَلَمْ تَحْفَظْ قَرابَتِى مِنْ رَسُولِ اللّه وَسَلَّطَ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ عَلى فرِاشِكَ .. . . قَتَلَ اللّه قَوْماً قَتَلُوكَ يابُنَىَّ ما اَجْرَاءَهُمْ عَلَى ا للّه وَعَلَى انتهاك حُرْمَةِ رَسُولِ اللّه، عَلَى الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفا .
ترجمه و توضيح
پس از آنكه ياران و اصحاب حسين بن على عليهما السلام شربت شهادت نوشيدند و نوبت به افراد خاندان آن حضرت رسيد ، اول كسى كه قدم به ميدان گذاشت و در راه اسلام و قرآن تيرها و نيزه و شمشيرها را به جان خريد ((على اكبر)) فرزند رشيد حسين بن على عليهما السلام بود . و چون قلم از ترسيم شخصيت وى ناتوان و زبان از بيان وصفش عاجز است ، گوشه اى از شخصيت روحى و معنوى و حسن صورت و سيرت او را از زبان خود او و پدر ارجمندش مى شنويم : آنگاه كه امام عليه السلام از مرگ خويش و يارانش خبر مى داد در پاسخ وى اظهار داشت : پدر جان ! اگر مرگ ما در راه حق است در اين صورت از مرگ باكى نيست : ((فَاءذاً لانُبالِى بِالْمَوْتِ)) حسين بن على عليهما السلام در مقام بيان كمالات روحى و وصف قيافه و سيماى او مى گويد : على از نظر خلقت ظاهرى و قيافه ، از نظر ملكات و خلق و خوى و منطق و گفتار شبيه ترين مردم بود نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه هروقت يكى از افراد خاندان ما شوق ديدار و زيارت سيماى پيامبر را داشت ، صورت زيباى على را تماشا مى كرد ؛ يعنى او آيينه تمام نماى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود هم از نظر صورت و هم از نظر سيرت . خوارزمى مى گويد : على بن الحسين عليهما السلام كه در سن هيجده سالگى بود ، در روز عاشورا پيش از همه افراد خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عازم ميدان شهادت گرديد و آنگاه كه مى خواست با پدرش وداع كند و از خيمه ها حركت كند حسين بن على عليهما السلام نظر محبت آميزى به قيافه زيبا و قامت رساى وى افكند و صورت و محاسنش را به سوى آسمان نمود و چنين گفت : ((اَللهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ . . . ؛ خدايا ! تو خود بر عليه اين مردم گواه باش كه به سوى آنان جوانى حركت مى كند كه از نظر خلقت و خلق و خو و نطق و سخن گفتن شبيه ترين مردم است به پيامبر تو و ما هروقت مشتاق لقاى سيماى پيامبر بوديم به صورت وى تماشا مى كرديم . خدايا ! اين مردم ستمگر را از بركات زمين محروم و به تفرقه و پراكندگى مبتلايشان بگردان ! صلح و سازش را از ميان آنان و فرمانروايانشان بردار كه ما را با وعده يارى و نصرت دعوت نمودند و سپس به جنگ ما برخاستند)) . امام عليه السلام سپس اين آيه را خواند : ((خدا آدم و نوح و فرزندان ابراهيم و فرزندان عمران را برعالميان برگزيد نسلهايى كه از يكديگرند و خداوند شنوا و داناست )) . و آنگاه كه حضرت على اكبر خواست از خيمه ها جدا شود حسين بن على عليهما السلام عمرسعد را مورد خطاب قرار داد و چنين فرمود : ((مالَكَ؟ قَطَعَ اللّهُ رَحِمَكَ كَما قَطَعْتَ رَحِمِى . . . ؛ چه شده است بر تو ؟ خدا نسل تو را قطع كند همان گونه كه تو شاخه مرا بريدى ، (1) و رابطه قوم و خويشى مرا با پيامبر ناديده گرفتى و خدا كسى را بر تو مسلط كند كه در ميان رختخواب تو را ذبح كند)) . على اكبر آنگاه كه در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت اين اشعار را مى خواند : ((اَنَا عَلِىُّ بْنُ الْحُسَينِ بْنِ عَلِىٍّ نَحْنُ وَبَيْتِاللّه اَوْلى بِالنَّبيّ وَاللّه لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعىّ اَطْعَنُكُمْ بِالرُّمْحِ حَتّى يَنْثَنى اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّى يَلْتَوى ضَرْبَ غُلام هاشِمىّ عَلَوىّ، منم على ، پسر حسين بن على و سوگند به كعبه كه ما اولى به پيامبر هستيم! و به خدا قسم ! نبايد اين فرزند فرومايه بر ما حكومت كند اين نيزه را آنچنان بر شما فرود مى آورم كه خم شود . و اين شمشير را آنچنان بر شما مى زنم تا درهم بپيچد مانند شمشير زدن جوان هاشمى علوى)) (1) . سپس وارد جنگ شد . مرحوم ((شيخ مفيد در ارشاد)) و ((طبرسى در اعلام الورى)) در ضمن نقل اشعار بالا چنين مى گويند : (( . . . ففعل ذلك مراراً واهل الكوفة يتقون قتله)) حضرت على اكبر عليه السلام اين اشعار حماسى را مى خواند و به دشمن حمله مى كرد و اين حمله را مكرر انجام داد ؛ زيرا مردم كوفه از كشتن وى وحشت وترس داشتند و در هر حمله عقب نشينى مى كردند . در تعليل جمله بالا نظرات مختلفى گفته شده است كه براى مراعات اختصار از نقل آنها صرف نظر مى كنيم ولى آنچه به نظر اين حقير مى رسد اين است : آنچه مردم كوفه را در مقابل اين شهيد و فرزند شهدا و اين ((نابغة الايّام والدّهور و مجمع المحاسن النّسبية والسّببيّة)) جرثومه فضل و حجى اعجوبه عصرش و عزيز مصرش به وحشت انداخته بود ، جمله اى است كه خود مرحوم مفيد درباره آن حضرت آورده است كه مى گويد : ((وَكان اَصْبَحَ النّاس وجهاً ؛ او زيباترين مردم بود)) آرى ، آنچه مردم كوفه را در مقابل على اكبر عليه السلام به عقب نشينى واميداشت جمال زيبا و رخ دل آراى على بود كه پدر ارجمندش درباره او مى گويد : ((اَللهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَيْهِمْ اءَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَخُلُقاً ومَنْطِقاً برسولك وكُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلى رُؤْيَةِ نِبِيِّكَ نَظَرْنا اِلَيْهِ)) خوارزمى مى گويد : با اينكه تشنگى بر وى اثر عميق گذاشته بود اما آنچنان جنگ نمود و حملات شكننده بر صفوف دشمن وارد ساخت و از افراد دشمن كشت كه داد آنها بلند شد و تعداد كشته شدگان به وسيله او به 120 نفر بالغ گرديد و به سوى خيمه ها برگشت . و براى دومين بار حمله نمود و چون به روى خاك افتاد با صداى بلند عرضه داشت پدرجان ! اينك جدم رسول خدا با جام بهشتى سيرابم كرد كه پس از آن تشنگى نيست . . . حسين بن على عليهما السلام چون دربالاى سروى قرارگرفت فرمود : ((قَتَلَ اللّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ . . . ؛ خدا بكشد مردم ستمگرى را كه تو را كشتند فرزندم اينها چقدر بر خدا و به هتك حرمت رسول اللّه جرى شده اند ، پس ازتواف براين دنيا!))(1) .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
