سخنان حسين بن على(ع)ازمدينه تاكربلا 11
خطاب به فرزندان ابوطالب
صَبْراً عَلَى الْمَوْتِ يا بَنِى عَمُومَتِى صَبْراً يا اَهْلَبَيْتى وَاللّه لا رَاءَيْتُمْ هَواناً بَعْدَ هذا الْيَوْم (1) (طبرى ، ج 7، ص 358. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 78. لهوف ، ص 101) .
ترجمه و توضيح
پس از شهادت حضرت على اكبر ، عبداللّه فرزند مسلم بن عقيل كه جوانى كم سن و سال و مادرش رقيه دختر اميرالمؤ منين عليه السلام بود در حالى كه اين شعر را مى خواند به دشمن حمله برد : ((اَلْيَوْمَ اَلْقى مُسْلِماً وَهُوَ اَبى - وَعُصْبَةً با دُوا عَلى دِينِ النَّبىِ ،امروز با پدرم مسلم و با جوانمردانى كه در راه دين پيامبر كشته شدند ملاقات خواهم نمود)) . او در حالى كه اين چنين سرود شهادت سر مى داد ، سه بار به سوى دشمن حمله نمود و در هر حمله عده اى را به هلاكت رسانيد . از سوى دشمن مردى به نام يزيد بن رقاد ، تيرى به سوى وى رها كرد ، عبداللّه براى جلوگيرى از خطر ، دست به پيشانى خويش گذاشت
ولى تير به دست وى اصابت و دستش را به پيشانيش دوخت و به روى خاكها افتاد و مردى از سوى دشمن به وى حمله نمود و او را به شهادت رسانيد و خود يزيد بن رقاد تير را از پيشانى عبداللّه درآورد ولى پيكان همچنان در پيشانيش باقى ماند .
در اين هنگام چندتن از نوجوانان هاشمى و آل ابوطالب مانند محمد و عون ، فرزندان عبداللّه جعفر و محمد بن مسلم دسته جمعى به سوى دشمن حمله كردند و چون امام عليه السلام اين گروه را ديد كه عقاب وار به سوى دشمن در حركت هستند خطاب به آنان فرمود : ((صَبْراً عَلَى المَوْتِ . . . ؛ )) عموزادگان من ! و خاندان من ! در مقابل مرگ ، صبر و استقامت به خرج بدهيد كه به خدا سوگند ! پس از امروز ، روى ذلت و خوارى نخواهيد ديد)) .
در بالين قاسم بن حسن (علیه السلام)
بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَمَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيكَ جَدُّكَ وَاَبُوكَ عَزَّ واللّه عَلى عَمّكَ اَنْ تَدْعُوهُ فَلا يُجِيبُكَ اَوْ يَجِيبُكَ ثُمَّ لا يَنْفَعُكَ صَوْتٌ واللّه كَثُرَ واتِرُهُ وَقَلَّ ناصِرُهُ . . . اَللّهُمَّ اَحْصِهِمْ عَدَداً وَلا تُغادِرْ مِنْهِمْ اَحَداً وَلا تَغْفِرْ لَهُمْ اَبَداً صَبْراً يا اَهْلَ بَيْتِى لا رَاءيْتُمْ هَواناً بَعْدَ هذَاالْيَوْمِ اَبَدا(1) (طبرى ، ج 7، ص 359. كامل ابن اثير، ج 3، ص 293. طبقات ابن سعد. ارشاد مفيد، ص 239. اعلام الورى ، مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 27).
ترجمه و توضيح
پس از شهادت گروهى از جوانان اهل بيت ، قاسم فرزند امام مجتبى عليه السلام كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود تصميم به جنگ گرفته ، عازم شهادت گرديد . او در حالى كه صورتش مانند پاره اى از ماه و بر تنش پيراهنى عربى و در پايش نعلين و در دستش شمشير بود به سوى دشمن حركت كرد و پس از مقدارى جنگيدن مردى به نام عمروبن سعد بر وى حمله نمود و به روى زمين انداخت ، قاسم بن حسن عموى خويش را به يارى خواست . امام عليه السلام كه وضع را به دقت در نظر داشت سريعا به بالين وى آمد و چون چشمش به قيافه خون آلود و بدن پاره پاره وى افتاد چنين گفت : ((بُعْداً لِقَومٍ . . . ؛ دور باد از رحمت خدا گروهى كه تو را به قتل رسانيدند ، جدت رسول خدا و على اميرمؤ منان در روز رستاخيز دشمن شان باد)) . سپس گفت : ((عَزَّ واللّهُ عَلى عَمِّكَ . . . ؛ به خدا قسم بر عموى تو سخت است كه اورا به يارى بخوانى و نتواند به تو جواب بدهد و يا آنگاه جواب بدهد كه سودى به حالت نبخشد . به خدا سوگند ! استمداد تو صداى استمداد كسى است كه كشته شدگان از اقوام وى زياد و يار و ناصرش كم باشد)) . طبرى مى گويد : امام عليه السلام جنازه قاسم بن حسن عليه السلام را به سوى خيمه هاحركت داده و در ميان خيمه شهدا و در كنار جنازه فرزندش على اكبر قرار داد سپس مردم كوفه را اين چنين نفرين نمود : (( . . . اَللّهُمَّ اءحْصِهِمْ عَدَداً . . . ؛ خدايا ! همه آنان را گرفتار بلا و عذاب خويش بگردان و كسى از آنان را نگذار و هيچگاه آنان را مشمول مغفرت خويش قرار مده)) .
هنگام شهادت طفل صغير
هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه ، هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخافُاللّه فينا ، هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللّهَ فِى اِغاثَتِنا ، هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو ما عِنْدَاللّه فِى اِعانَتِنا(1) (مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 32). رَبِّ اِنْ تكُ حَبَسْتَ عنَّا النَّصرَ مِنَ السَّماء فَاجْعل ذلِكَ لِما هُو خَيرٌ وانتقمْ لَنا واجْعَل ماحَلَّ بنا فِى العاجل ذخيرة لنا فى الا جل . . . هَونٌ عَلىَّ ما نَزل بِى انَّه بِعَيْنِ اللّه (2) (طبرى ، ج 7، ص 360. طبقات ابن سعد و ارشاد مفيد).
ترجمه و توضيح
طبرى از عقبة بن بشير اسدى نقل مى كند كه روزى به حضور امام پنجم حضرت محمد باقر عليه السلام شرفياب شدم آن حضرت در ضمن سخن به من فرمود : عقبه ! ما خاندان پيامبر در پيش شما بنى اسد خونى داريم . امام سپس چنين توضيح داد كه : در روز عاشورا يكى از اطفال جدم حسين بن على عليهم السلام را به دست وى دادند و همين طورى كه طفل در بغل آن حضرت بود يك نفر از افراد قبيله شما (بنى اسد) با تير گلوى او را دريد و حسين عليه السلام با دست خود آن خون را گرفت و به هوا پاشيد سپس عرضه داشت : ((رَبِّ اِنَّكَ اِنْ . . . ؛ پروردگارا ! اگر در دنيا نصر و پيروزى آسمانى را از ما گرفتى در عوض ، بهتر از پيروزى را در آخرت نصيب ما بگردان و انتقام ما را از اين مردم خونخوار بگير)) . خوارزمى اين جريان را مشروح تر و بدون ذكر سند چنين نقل مى كند : پس از كشته شدن ياران حسين بن على عليهما السلام كه بجز زنان و اطفال و بجز امام سجاد كسى در ميان خيمه هاى او باقى نماند استغاثه آن حضرت بلند شد : ((هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه . . . ؛ آيا كسى هست كه از حرم پيامبر خدا دفاع كند ، آيا خداترسى هست درباره ما خاندان از خدا بترسد ، آيا يارى كننده اى هست به اميد خدا بر ما يارى دهد ، آيا معين و كمكى هست به يارى ما بشتابد . . .؟)) . خوارزمى گويد : با شنيدن صداى استغاثه امام عليه السلام صداى گريه و ناله زنان و اطفال از خيمه ها بلند شد ، امام عليه السلام به سوى خيمه ها برگشت و فرمود : فرزندم على را بياوريد تا با وى نيز وداع بكنم و آن طفل صغير در بغل پدرش بود كه حرمله با تير او را به شهادت رسانيد . امام خون گلوى او را گرفت و به سوى آسمان پاشيد و گفت : ((اَللّهُمَّ . . .)) ، در لهوف مى گويد : امام عليه السلام پس از آنكه خون گلوى فرزندش را به آسمان پاشيد اين جمله را نيز گفت : ((هَونٌ عَلىَّ ما نَزل بِى اَنَّه بِعَيْنِ اللّه ؛ اين مصيبت نيز بر من آسان است زيرا كه خدا مى بيند)) .
تذكر : بايد توجه داشت كه به غير از حضرت على اصغر عليه السلام چهار طفل غير بالغ ديگر به همراه حسين بن على عليهما السلام در كربلا به شهادت رسيده اند كه كيفيت شهادت آنان مستقلاً يا به طور ضمنى در اين كتاب نقل گرديده است : 1 - قاسم بن حسن مجتبى عليه السلام . 2 - عبداللّه بن حسن مجتبى عليه السلام . 3 - محمد بن ابى سعيد . 4 - عمربن جناده .
در شهادت حضرت ابوالفضل (علیه السلام)
اَنْتَ صاحِبُ لِوائى (1) (عوالم ، ص 94). تَعَدَّيْتُمْ يا شَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيِكُم - وَخالَفْتُمُوا فينَا النَّبِىَّ مُحَمَّداً - اَما كانَ خَيْرُالْخَلْقِ اءوْصاكُمْ بِنا - اَما كانَ جَدّى خِيَرَةُ اللّه اَحْمَدا - اَما كانَتِ الزَّهْراءُ امّى وَوالِدى - عَلِىُّ اَخا خَيْرِالاَنامِ مُسَدَّدا - لُعِنْتُمْ وَاُخْزِيتُمْ بِما قَدْ جَنَيْتُمْ - سَتُصْلَوْنَ ناراً حَرُّها قَدْ تَوَقَّدا(2) (مناقب ، ج 4، ص 108. ينابيع الموده ، ص 340).
ترجمه و توضيح
حضرت ابوالفضل عليه السلام در روز عاشورا مكرر به خدمت حسين بن على عليهما السلام شرفيات گرديده اجازه ميدان مى خواست . ولى به مناسبت شهامت و شجاعت و به علت اينكه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وى به اهتزاز بود امام عليه السلام به او اجازه ميدان نمى داد و هر بار از تصميمش منصرف مى ساخت و مى فرمود : ((اَنْتَ صاحِبُ لِوائى . . . ؛ تو پرچمدار من هستى و شهادت تو دليل هزيمت و شكست جنداللّه و علامت پيروزى جند شيطان است)) . و بالا خره چون تمام ياران آن حضرت به شهادت رسيدند و براى چندمين بار كه حضرت ابوالفضل اجازه خواست امام عليه السلام با درخواست وى موافقت فرمود . آن حضرت آنگاه كه پس از تشنگى شديد به آب دسترسى پيدا نمود و هنگامى كه در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت و دستش به وسيله دشمن قطع گرديد اشعار حماسه اى را كه بيانگر ايمان و عقيده و دورنمايى از ايده و هدف وى مى باشد مى خواند . در ((ابصارالعين)) مى گويد : عباس بن على عليه السلام پس از مراجعه مكرر چون از برادرش جواب منفى شنيد ، چنين گفت : ((لَقَدْ ضاقَ صَدْرِى وَسَئمْتُ الْحَياةَ ؛ ديگر سينه ام تنگ شده و از زندگى سير گشته ام)) . امام عليه السلام فرمود : حال كه تصميم به جنگ گرفته اى مقدارى آب تهيه كن . عباس حركت نمود و پس از درهم ريختن صفوف دشمن ، وارد فرات گرديد و چون مشك را پر كرد ، خواست خود نيز آب بخورد ، مشت پر از آب را به نزديك لبهاى خشك شده اش رسانيد ولى بلافاصله آب را به فرات ريخت و خود را اين چنين مورد خطاب قرار داد : ((يا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ هُونى - وَبعده لاكنت ان تكونى - هذَاالحُسَيْنُ وَارِدالْمَنُونِ - وَتشر بين بارد المعين - تاللّه ما هذا فعالُ(1) دينى ، اى نفس پس از حسين ذلت و خوارى بر تو باد و پس از وى زنده نباشى گرچه زندگى را خواهانى . اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا مى نوشى . به خدا سوگند آيين من چنين اجازه را نمى دهد)) . و چون با مشك پر ، به سوى خيمه ها برمى گشت و خود را در مقابل سيلى خروشان از دشمن مى ديد اين شعر حماسى را مى خواند : ((لا اَرْهَبُ الْمَوْتَ اِذِ الْمَوْتُ زَقا - حتى اُوارى فى المصاليت لَقى - نَفْسِى لِسِبْطِ الْمُصْطَفى الطُّهْرِ وَقى - إ نِّى اَناالعباس اغدو بالسَّقا ولا اخاف الشر يوم المُلتقى ، من از مرگ ترسى ندارم آنگاه كه صداى مرگ به گوشم برسد تا آنجا كه بدنم در ميدان جنگ و در ميان شمشيرها پنهان شود . جان من فداى فرزند پاك مصطفى باد ! منم عباس كه اين مشك را به سوى خيمه ها مى برم . و در اين روز جنگ ترسى از مرگ ندارم)) . او كه با عشق فراوان و علاقه شديد به رسانيدن آب به سوى خيمه ها روان بود مردى از دشمن به نام زيد بن رقاد از پشت درخت خرمايى كمينش كرد و توانست با يك روش ناجوانمردانه بر وى حمله نموده و دست راستش را قطع كند . فرزند حيدركرار عليه السلام چون از دست راست ماءيوس گرديد باز هم برنامه و هدف خود را در قالب دو بيت حماسى چنين بيان نمود : ((وَاللّه اِنْ قَطَعْتُمُ يَمِينى - اِنّى اُحامى اءبداً عن دينى - وَعَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقينِ - نَجل النَّبى الطاهر الا مين ، به خدا سوگند ! گرچه دست راست مرا قطع نموديد ولى من تا آنجا كه زنده هستم از آيين خود دفاع خواهم نمود و از امام و پيشوايم كه در ايمان خود صادق است و فرزند پيامبر پاك و منزّه و امين است )) . آرى ، او به قطع شدن دستش اعتنا ننموده و به مسير خود ادامه مى داد كه شخص ديگرى به نام ((حكيم بن طفيل)) با همان روش غيرانسانى ((زيدبن رقاد)) از كمين برجست و دست چپ آن حضرت را قطع نمود . و در اين هنگام تيرها مانند قطرات باران از طرف دشمن به سوى آن حضرت سرازير گرديد كه تيرى به مشك و تيرى ديگر به سينه اش اصابت نمود و از حركت باز ماند . در اينجا بود كه يكى از افراد دشمن توانست از نزديك بر وى حمله كند و جمجمه آن حضرت را با عمودى بشكافد و آنگاه كه در روى زمين قرار گرفت عرضه داشت : ((عَلَيْكَ منِّى السَّلامُ يا اَباعَبْدِاللّه (2) )) ، امام عليه السلام با شنيدن صداى برادر ، خود را به بالين وى رسانيده و در رثاى او خطاب به مردم كوفه اين چهار بيت را انشاء نمود : تَعَدَّيْتُمْ يا شَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيِكُم . . . شما اى بدترين مردم ! از راه دشمنى و ستم تجاوز كرديد و درباره ما خاندان با فرمان پيامبر مخالفت نموديد . آيا پيامبر ، آن بهترين موجودات ، ما را به شما توصيه ننموده بود ؟ آيا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود ؟ آيا فاطمه زهرا مادر من نبود و على آن برادر نيكوترين مردم و برادر پيامبر خدا پدر من نبود؟ شما مردم در اثر جنايتى كه مرتكب شديد مورد لعنت و ذلت قرار گرفتيد و به زودى به سوى آتش كه حرارتش شديد است ، كشانده خواهيد شد . و حسين بن على عليهما السلام هم چون بر بالين بدن قطعه قطعه و پيكر به خون آغشته چنين برادرى بس عزيز و با وفا مى نشيند دشمن را مورد خطاب قرار داده و مى گويد : ((لُعِنْتُمْ وَاُخْزِيتُمْ بِما قَدْ جَنَيْتُمْ - سَتُصْلَوْنَ ناراً حَرُّها قَدْ تَوَقَّدا ، اى واى كه با اين جنايت بزرگ از رحمت خدا دور افتاديد و خود را طعمه آتشى بس سوزان قرار داديد . آرى ، حسين عليه السلام براى بدبختى ملت مى سوزد و ابوالفضل عليه السلام خود را پروانه شمع دين و پيشوايش مى داند))
هنگام شهادت عبداللّه بن حسن مجتبى (علیه السلام)
يا ابنَ اَخِى اِصْبِرْ عَلى ما نَزَلَ بِكَ فَاِنَّ اللّه يَلْحَقُكَ عَلى آبائِكَ الطّاهِرينَ الصَّالِحينَ بِرَسُولِ اللّه وَعَليٍّ وَحَمْزَةَ وَجَعْفَرٍ وَالْحَسَنِ . . . اَللّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ قَطْرَالسَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الا رْضِ فَإ نْ مَتَّعْتَهُمْ اِلى حينٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَاجْعَلْهُمْ طَرائقَ قِدَداً وَلا تُرْضِ عَنْهُمُ الْولاةَ اَبَداً فَاِنّهم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَعَدَوْا عَلَيْنا فَقَتَلُونا (1) (كامل ، ج 3، ص 292. ارشاد مفيد، ص 241).
ترجمه و توضيح
در كامل ابن اثير و ارشاد مفيد آمده است : پس از آنكه خود حسين بن على عليهما السلام در اثر يك جنگ نسبتا طولانى در روى خاك و در محاصره دشمن قرار گرفت پسر بچه كوچكى از افراد فاميل آن حضرت از طرف خيمه ها دوان دوان خود را به كنار امام عليه السلام رسانيد و حضرت زينب او را تعقيب مى نمود تا به خيمه ها برگرداند ولى او مى گفت : نه ، به خدا سوگند ! كه از عمويم جدا نمى گردم . در اين هنگام يكى از افراد دشمن به نام ((بحر بن كعب بن تيم)) با شمشير به سوى حسين بن على حمله نمود آن پسربچه بامشاهده اين وضع او را صدا كرد كه : ((يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ اَتَقْتُلُ عَمّى؟ ؛ اى فرزند زن ناپاك ! عموى مرا مى كشى؟)) و دست خود را به عنوان حمايت از عمو به پيش برد . بحر بن كعب كه شمشير را فرود آورد دست پسربچه قطع و به وسيله پوست از بازو آويخت . اين طفل در اثر شدت درد و ناراحتى رو به سوى آن حضرت نمود و صدا زد : ((يا عَمّاهُ ؛ عمو! به داد من برس ، مرا از اين درد و مصيبت برهان!)) . امام عليه السلام دست به گردن وى انداخت و چنين گفت : ((يَا ابْنَ اَخِى اِصْبِرْ . . .؛ فرزند برادرم صبر و شكيبايى ورز كه خداوند تو را به نياكان پاك و صالحت رسول خدا ، على ، حمزه ، جعفر و حسن ملحق خواهد نمود)) . آنگاه امام عليه السلام سپاهيان كوفه را اين چنين نفرين كرد : ((اَللّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ . . .؛ خدايا ! اين مردم ستمگر را از باران رحمت و از بركات زمين محروم كن و اگر عمر طبيعى به آنان دادى به بلاى تفرقه و تشتت مبتلايشان بگردان و حكام و فرمانروايانشان را از آنان خشنود نگردان و ستيزه و دشمنى در بين آنها و حكامشان برقرار كن كه آنان ما را با وعده نصرت و يارى دعوت ، سپس به جنگ ما قيام نمودند)) .
تذكر : از فرزندان امام حسن مجتبى - عليه السلام در كربلا سه تن به شهادت رسيده اند : 1 - عبداللّه ، مادر وى دختر شليل بن عبداللّه بجلى است . 2 و 3 - قاسم و ابوبكر و اين دو برادر از يك مادر به نام ((رمله )) متولد گرديده اند .
هنگام وداع با بانوان
وداع با بانوان حرم : ثمّ انّه ودّع عياله وَاَمَرَهُمْ بِالصَّبْرِ وَلبسِ الاُزر وقال : اِسْتَعِدُّوا لِلْبَلاءِ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّه حاميكُمْ وَحافِظُكُمْ وَسَيُنْجِيُكُمْ مِنْ شَرّالا عْداءِ وَيَجْعَلْ عاقِبَةَ اءَمْرِكُمْ اِلى خَيْرٍ وَيُعَذِّبُ عَدُوَّكُمْ بِاءْنواعِ الْعَذابِ وَيُعَوِّضَكُمْ عَنْ هذِهِ الْبَلِيَّةِ بَاءْنواعِ النِّعَمِ وَالْكَرامَةِ فَلا تَشْكُوا وَلا تَقُولُوا بِاءلْسِنَتِكُمْ ما يَنْقُصُ مِنْ قَدْرِكُمْ (1) (متن ازمقتل مقرم ، ص 337 نقل گرديده و اين كتاب و نفس المهموم آن را از جلاءالعيون نقل نموده اند).
ترجمه و توضيح
اگر بگوييم آخرين وداع حسين بن على عليهما السلام از سخت ترين لحظات و از شديدترين دقايق در روز عاشورا براى آن حضرت و براى بانوان حرم و همچنين براى امام سجاد عليه السلام بوده است سخنى به گزاف نگفته ايم ؛ زيرا از يك سو دختران پيامبر مى بينند كه اينك پس از شهادت همه مردان و جوانانشان تنها ملجاء و ماءوايشان و امام و پيشوايشان نيز وداع و اعلان جدايى مى كند ؛ جدايى كه ديگر بازگشتى در آن نيست ، حال پس از وى در اين بيابان پهناور چه كنند و در اين غربت و بى كسى به چه كسى پناه ببرند . يك مشت زنان و اطفال بى دفاع از حمله و هجوم دشمنان چگونه دفاع كنند و درد دل خويش را با چه كسى بگويند؟ اينك بايد براى آخرين بار و براى چند لحظه باز هم به دور او جمع شوند و دامن او را بگيرند و از او استمداد كنند و با وى به درد دل بنشينند . و از سوى ديگر آن امام عطوف و مهربان و آن روح عاطفه و محبت و آن مجسمه غيرت و شهامت نظاره گر گروهى از اطفال مى باشد كه صداى ناله و گريه آنان بلند است و به درخواست دختران يتيمى گوش فرا مى دهد كه براى نجات از دست دشمن محل امنى و يا براى نجات از تشنگى ، كاسه آبى از وى طلب مى كنند . او خود را در ميان عده اى از بانوان داغديده مى بيند كه از كثرت ناراحتى و شدت مصائب و عظمت حوادث ، مبهوت و حيران ، مهر سكوت بر لب زده و ياراى سخن گفتن ندارند . ((ثمّ انّه ودّع عيالَه ثانياً وَاَمَرَهُمْ بلبسِ الاُزر . . . او براى دومين بار اهل و عيالش را وداع كرد و آنان را به صبر و شكيبايى دعوت و به پوشيدن لباسها(ى چابك و جمع جور) توصيه نمود . آنگاه فرمود براى روزهاى سخت و غمبار آماده باشيد و بدانيد كه خداوند پشتيبان و حافظ شماست و در آينده نزديك شما را از شرّ دشمنان نجات خواهد داد و عاقبت شما را مبدل به خير و دشمن شما را به عذابهاى گوناگون مبتلا خواهد نمود . و در عوض اين سختى و مصيبت ، انواع نعمتها و كرامتها را در اختيار شما قرار خواهد داد . پس گله و شكوه نكنيد و آنچه ارزش شما را كم كند بر زبان نياوريد)) .
وداع با امام سجاد (علیه السلام)
1 - ((وعن زين العابدين عليه السلام قال : ضمنى والدى عليه السلام الى صدره يوم قتل والدماء تغلى وهو يقول : يا بنى احفظ عنى دعاء علّمتنيه فاطمة عليهاالسلام و علّمها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وعلّمه جبرئيل عليه السلام فى الجاجة والمهمّ والغمّ والنازلة اذا نزلت والا مر العظيم الفادح قال اُدع : بحق يس والقرآن الحكيم وبحق طه والقرآن العظيم يا من يقدر على حوائج السائلين يا من يعلم ما فى الضّمير يا منفّس عن المكر وبين يا مفرّج عن المغمومين يا راحم الشّيخ الكبير يا رازق الطّفل الصغير يا من لايحتاج الى التّفسير صلِّ على محمد وآل محمد وافعل بى كذا وكذا))(4) (اين دعا را علامه مجلسى در بحار، ج 95، ص 196 از دعوات راوندى و مرحوم محدث قمى در ((باقيات الصالحات )) بدون ذكر ماءخذ و در بعضى از كتابهاى فارسى با مختصر تفاوت در متن آن نقل نموده اند. دعوات راوندى از كتابهاى خطى و كمياب بود كه اخيرا به همت مدرسه الامام مهدى قم منتشر گرديده و متن دعا در صفحه 54 نقل شده است و همانگونه كه اين كتاب از منابع بحارالانوار بوده از منابع مرحوم محدث نورى در مستدرك نيز مى باشد. و درباره معرفى و اهميت اين كتاب در خاتمه مستدرك سخنى نيز آورده است . مرحوم محدث قمى (ره ) در ((هدية الاحباب ))، قطب راوندى را چنين معرفى مى كند: الشيخ قطب الدين الامام العالم المتبحّر النقاد الفقيه المفسر المحقق ، وى صاحب تاءليفات مهم و پرمحتوا در علوم مختلف و يكى از اساتيد ابن شهرآشوب - محدث معروف - است . قطب راوندى در سال 573 درگذشته و قبرش در بلده طيبه قم و در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه - عليهاالسلام - مزار عامه مى باشد). 2 - (( . . . عن ابى جعفر عليه السلام قال لما حضرت على بن الحسين الوفاة ضمنى الى صدره ثم قال . يا بُنَىَّ اوصيك بما اوصانى به ابى حِين حضرته الوفاة وبما ذكر ان اباه اوصاه به يابنىّ ايّاك وظلم من لا يجد عليك ناصرا الااللّه ))(5) (خصال صدوق ، باب اول تحف العقول ، ص 176).
ترجمه و توضيح
امام - طبق معمول - پس از وداع با بانوان حرم براى وداع با امام سجاد عليه السلام به سوى خيمه او حركت نمود وداع حسين بن على با فرزندش و جانشين بعد از خودش چگونه بوده و در آن لحظه حساس ميان آن پدر عزيز و فرزند دلبندش چه گذشته است . براى ما روشن نيست . البته مسعودى مطلبى نقل مى كند كه ظاهرا مضمون روايات و خلاصه اش اين است كه حسين بن على عليهما السلام به هنگام وداع با امام سجادوصاياى خاص مربوط به امامت را بر وى نموده و دستور داد كه ميراث مخصوص امامت از قبيل صحف وسلاح و غيره را كه در نزد ام سلمه است پس از مراجعت به مدينه از وى تحويل بگيرد(6) (اثبات الوصيه ، ص 164). و اما آنچه به صورت سخن و گفتار از آن حضرت در اين بخش از وداع نقل گرديده دو مطلب است كه هردو از امام سجاد عليه السلام و يكى از دو معصوم حاضر در صحنه وداع كه در ميان خيمه بجز او و پدر ارجمندش كسى وجود نداشته ، نقل شده است . 1 - توجه به درگاه ربوبى : امام سجاد عليه السلام مى گويد : روزى كه پدرم كشته شد در حالى كه خون از تمام بدنش مى جوشيد مرا به سينه خود كشيد و فرمود : ((فرزندم ! اين دعا را از من فرا بگير و هنگام حاجت و غم و اندوه جانكاه و در حوادث مهم و كمرشكن ، با آن خدا را بخوان و اين دعايى است كه مادرم فاطمه براى من تعليم نمود كه او از پدرش رسول خدا و او از جبرئيل فرا گرفته بود : بحق يس والقرآن الحكيم وبحقّ طه والقرآن العظيم . . . ؛ اى خدايى كه بر آنچه نيازمندان از درگاهت بخواهند قادرى ؛ اى آنكه از اسرار دلها آگاهى ؛ اى خدايى كه غم از دلهاى مغمومين و اندوه از دلهاى اندوهگين مى زدايى ، اى آنكه بر پيران خسته رحم مى كند و بر كودكان شيرخوار روزى مى رساند؛ اى آنكه نيازى به تفسير ندارد به محمد و فرزندانش درود بفرست و حوايج مرا برآر)) . ابوحمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه فرمود پدرم امام سجاد ، هنگام وفاتش مرا به سينه خود كشيد و فرمود فرزندم : برتو وصيت مى كنم آنچه را كه پدرم حسين بن على عليهما السلام هنگام وفات و شهادتش آن را توصيه نمود . امام سجاد فرمود از جمله وصاياى پدرم اين بود : ((فرزندم ! بپرهيز از ستم كردن بر كسى كه مدافع و يار و ياورى بجز خدا ندارد)) . و اين بود دو وصيت حسين بن على عليهما السلام هنگام وداع با امام سجاد عليه السلام كه احتمال دارد اين دو وصيت در دو ملاقات و وداع جداگانه صورت گرفته باشد و به كار بردن دو تعبير مختلف : ((يوم قتل والدماء تغلى )) و : ((حين حضرته الوفاة )) مى تواند قرينه اى بر اين تعدد باشد .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: سخنان امام حسين ازمدينه تاكربلا
