ترجمه و شرح حکمت 314 نهج البلاغه: مقابله با شرّ وشرور

وَ قَالَ (علیه السلام): رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ، فَإِنَّ الشَّرَّ لَا يَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّر.

رُدُّوا الْحَجَرَ: سنگ را برگردانيد، كنايه از مقابله به مثل است، البته اين در موردى است كه دفع به احسن ممكن نباشد.
سنگ را به همان جا كه از آن آمده است، باز گردانيد. زيرا بدى را جز بدى دفع نكند.

شرح

شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )منهاج البراعه (خوئی)جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )

راه دفع شرّ:
امام عليه السلام در اين گفتار حكيمانه كه در ميان مردم جنبه ضرب المثل پيدا كرده است دستورى دفاعى و خاص را بيان كرده، مى فرمايد: «سنگ را از همانجا كه آمده بازگردانيد، چراكه شر و بدى را جز با شر و بدى نمى توان دفع كرد»؛ (رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ، فَإِنَّ الشَّرَّ لاَ يَدْفَعُهُ إِلاَّ الشَّرُّ).
بعضى از شارحان، اين سخن را ناظر به مسئله قصاص دانسته و اشاره اى به آيه شريفه (وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الاَْلْبَابِ) مى دانند، زيرا هرگاه قانون قصاص در ميان نباشد و قاتل احساس امنيت كند، جان بسيارى به خطر مى افتد؛ اما اگر قتلى كه انجام داده را با قتل خودش پاسخ گوييم افراد شرورِ ديگر از ترس قصاص، متعرض جان مردم نمى شوند و اين خود سبب حيات و امنيت جامعه است. ولى نبايد ترديد داشت كه كلام امام عليه السلام منحصر به قصاص نيست، بلكه قانونى كلى در برابر افرادى است كه جز با توسل به زور از كارهاى خلاف خود برنمى گردند. دشمنانى كه با تمام قوا به مسلمانان حمله مى كنند جز با مقابله به مثل دست از شيطنت خود برنمى دارند و اين شبيه چيزى است كه قرآن مجيد در آيات فراوانى بيان فرموده است.
در يك جا مى فرمايد: «الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقيüنَ؛ ماهِ حرام، در برابر ماهِ حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد). و تمام حرامها، (قابلِ) قصاص است و (به طور كلّى) هركس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنيد! و از خدا بپرهيزيد (و زياده روى ننماييد!) و بدانيد خدا با پرهيزكاران است!».
نيز در جاى ديگر آمده است: «(وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)؛ و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى جنگند، نبرد كنيد! و از حدّ تجاوز نكنيد ، كه خدا تعدّى كنندگان را دوست نمى دارد!».
باز مى فرمايد: «(وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)؛ و (به هنگام نبرد) با مشركان، دسته جمعى پيكار كنيد، همانگونه كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مى كنند؛ و بدانيد خداوند با پرهيزكاران است!». ازاينرو در مقابل اين دستورات جنگى، دستور صلح را چنين صادر مى كند: «(وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ)؛ و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآى و بر خدا توكّل كن».
از آنچه در بالا آمد روشن مى شود هيچگونه تضادى در ميان اين دستور ودستورات مربوط به عفو و گذشت و حلم و مدارا و پاسخ گفتن سيئه با حسنه كه در قرآن مجيد و روايات اسلامى آمده وجود ندارد و هركدام اصل و قانونى است براى محدوده اى خاص؛ آنجا كه با عفو و گذشت و جبران بدى به وسيله خوبى مشكل حل مى شود اصل اساسى همان است؛ ولى آنجا كه دشمن خيره سر از عفو و گذشت سوء استفاده مى كند و بر خيره سرى خود مى افزايد دستور، مقابله به مثل است نه عفو و گذشت و پاسخ دادن بدى با نيكى. به همين دليل در ذيل آيه قصاص دستور عفو آمده است تا شدت عمل در برابر جنايتكاران با عفو و گذشت اسلامى آميخته شود و معجون مناسبى براى هر دو گروه (گروه خطاكارِ پشيمان و گروه خطاكارِ لجوج) فراهم گردد، مى فرمايد: «(فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ)؛ پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، (و حكم قصاص او، تبديل به خونبها گردد،) بايد از راه پسنديده پيروى كند. (و صاحب خون، حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد). و او (قاتل) نيز، به نيكى ديه را (به ولى مقتول) بپردازد؛ (و در آن، مسامحه نكند). اين، تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما! و كسى كه بعد از آن، تجاوز كند عذاب دردناكى خواهد داشت».
اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به «شر» درمورد مجازات، به معناى شر ظاهرى است؛ قصاص، ظاهرا شر است؛ ولى در باطن خير محض مى باشد، چنانكه مقابله به مثل در مقابل دشمنان لجوج و خيره سر، خير است.

بعضى از شارحان، اين سخن را ناظر به مسئله قصاص و اشاره اى به آيه شريفه (وَ لَکُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ) مى دانند، زيرا هرگاه قانون قصاص در ميان نباشد و قاتل احساس امنيت کند، جان بسيارى به خطر مى افتد؛ اما اگر قتلى را که انجام داده با قتل خودش پاسخ گوييم افراد شرورِ ديگر از ترس قصاص، متعرض جان مردم نمى شوند و اين خود سبب حيات و امنيت جامعه است.
ولى نبايد ترديد داشت که کلام امام (عليه السلام) منحصر به قصاص نيست، بلکه قانونى کلى در برابر افرادى است که جز با توسل به زور از کارهاى خلاف خود برنمى گردند. دشمنانى که با تمام قوا به مسلمانان حمله مى کنند جز با مقابله به مثل دست از شيطنت خود برنمى دارند و اين شبيه چيزى است که قرآن مجيد در آيات فراوانى بيان فرموده است: در يک جا مى فرمايد: (الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ)؛ «ماهِ حرام، در برابر ماهِ حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند و در آن باشماجنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل کنيد). و تمام حرام ها، (قابلِ) قصاص است و (به طور کلّى) هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّى کنيد! و از خدا بپرهيزيد(و زياده روى ننماييد!) و بدانيدخدا با پرهيزکاران است!».
نيز در جاى ديگر آمده است: (وَ قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَکُمْ وَ لاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)؛ «و در راه خدا، با کسانى که با شما مى جنگند، نبرد کنيد! و از حدّ تجاوز نکنيد ، که خدا تعدّى کنندگان را دوست نمى دارد!».
باز مى فرمايد: (وَ قَاتِلُوا الْمُشْرِکِينَ کَافَّةً کَمَا يُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)؛ «و (به هنگام نبرد) با مشرکان، دسته جمعى پيکار کنيد، همان گونه که آن ها دسته جمعى با شما پيکار مى کنند؛ و بدانيد خداوند با پرهيزکاران است!».
در مقابل اين دستورات جنگى، دستور صلح را چنين صادر مى کند: (وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللهِ)؛ «و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآى و بر خدا توکّل کن».
از آنچه در بالا آمد روشن مى شود که هيچ گونه تضادى در ميان اين دستور و دستورات مربوط به عفو و گذشت و حلم و مدارا و پاسخ گفتن سيئه با حسنه که در قرآن مجيد و روايات اسلامى آمده وجود ندارد و هر کدام اصل و قانونى است براى محدوده اى خاص؛ آن جا که با عفو و گذشت و جبران بدى به وسيله خوبى مشکل حل مى شود اصل اساسى همان است؛ ولى آن جا که دشمنِ خيره سر از عفو و گذشت سوء استفاده مى کند و بر خيره سرى خود مى افزايد دستور، مقابله به مثل است نه عفو و گذشت و پاسخ دادن بدى با نيکى.
به همين دليل در ذيل آيه قصاص دستور عفو آمده است تا شدت عمل در برابر جنايت کاران با عفو و گذشت اسلامى آميخته شود و معجون مناسبى براى هر دو گروه (گروه خطاکارِ پشيمان و گروه خطاکارِ لجوج) فراهم گردد، مى فرمايد: (فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ)؛ «پس اگر کسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود (و حکم قصاص او، تبديل به خون بها گردد) بايد از راه پسنديده پيروى کند (و صاحب خون، حال پرداخت کننده ديه را در نظر بگيرد). و او (قاتل) نيز به نيکى ديه را (به ولى مقتول) بپردازد (و در آن مسامحه نکند). اين، تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما! و کسى که بعد از آن، تجاوز کند عذاب دردناکى خواهد داشت».
اين نکته نيز قابل توجه است که تعبير به «شر» در مورد مجازات، به معناى شر ظاهرى است؛ قصاص، به ظاهر شر است؛ ولى در باطن، خير محض مى باشد، چنان که مقابله به مثل با دشمنان لجوج و خيره سر، خير است.

سند گفتار حکيمانه:
اين گفتار حکيمانه در کتاب ربيع الابرار زمخشرى و غررالحکم و نهاية الارب نويرى با تفاوت هايى آمده که نشان مى دهد از مصادر مختلفى گرفته شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 244).

http://nahj.makarem.ir/wisdom/1279

گهى گر در ستم يازيد كس چنگ - ز خشم و كين بكوبيدش بسر سنگ - از آن كين ديده پوشيدن نشايد - بمغزش سنگ را كوبيد بايد - هر آن كس در كژىّ و بد سرشتى است - سزاى وى همان كژىّ و زشتى است - كجا پر ميوه و گل برگ خار است - سزايش سوختن اندر شرار است - زمردم آنكه در كين و ستيز است - گلويش در خور شمشير تيز است - ز كژدم چون گزيدن شد مآلش - بزير كفش و پى محكم بمالش . (شرح نهج البلاغه منظوم، ج 10، صفحه ی 90 - 92)

نظامی خمسه خسرو و شیرین

بخش ۶۳ - رسیدن نامهٔ شیرین به خسرو

چو خسرو نامهٔ شیرین فروخواند - از آن شیرین‌سخن عاجز فروماند = به خود گفتا جواب است این‌، نه جنگ است - کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است ...

به خود گفتا جواب است این نه جنگ است - کلوخ انداز را پاداش سنگ است . نظامی (خسرووشیرین ص271). جواب است ای برادراین نه جنگ است - کلوخ انداز را پاداش سنگ است . سعدی (ازامثال وحکم ج 3 ص 123).

کلوخ انداز را پاداش سنگ است

اگردشمن برتوحمله آورد،پایداری کن وبه حمله ا‏ی متقابل دست بزن.زیرادشمنی که به خوداجازه می‏دهدبه حق توتجاوزکند،نه ارزش‏هاوقوانین،بلکه پاسخ دندان شکن اورابرسرعقل می‏آورد. امام علی(ع)می‏فرماید: ردواالحجرمن حیث جاء،فان الشرلایدفعه الاالشر. پاره‏ ای سنگ رابه مبدءاش بازگردانید،که شرراتنهاشر دفع می‏کند. (نهج ‏البلاغه، حکمت شماره‏ی 306(


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: مـعارف نهج البلاغه

تاريخ : دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ | 13:8 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |