سَیِّدعلی جانِ جهان، رفته است آن روح و روان
سَیِّدعلی جانِ جهان، رفته است آن روح و روان - با رفتنِ او گوئیا، روحَم زِجانم میرود
تشییعِ او دراین سه روز، کردیم ما با آه و سوز - گویی که با تشییعِ او اَز کَف عَنانم میرود
پشتِ سر تابوتِ او، تهران و قُم تا کربلا - من خود به چشمِ خویشتن، دیدم که جانم میرود
تشییعِ با صبر و رِضا، دَر مشهدِ موسَی الرّضا - بنگر کُنون یک خادِمی، زین آستانم میرود
ما هَمرهِ تابوتِ او، اُفتان وخیزان میرَویم - چون همرهِ تابوت او، روح و روانم میرود
داغِ فراق رَهبَرم، باشد به دِل چون آذَرَم - طاقت نمیآرم از آن، کار از فغانم میرود
او بَعد از آن روحِ خدا، بوده است ما را رهنما - اکنون دگَر آن رهنما، از این میانم میرود
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او - گویی که نیشی از غَمَش، در استخوانم میرود
او میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهایی چشان - دیگر مَپُرس از من نِشان، کَز دِل، نشانم میرود
مَحمل بدار، ای ساربان، آهسته ران این کاروان - کز عشق آن سروِ روان، گویی روانم میرود
ای دِلسِتانِ نازنین! بازآی و بَر چشمَم نَشین - فریاد و اَفغان از زمین، تا آسمانم میرود
صبر از وصالِ یارِ من، با رفتنِ دلدارِ من - گر چه نباشد کارِ من، هَم کار از آنم میرود
در رفتنِ جان از بَدن، گویند هر نوعی سُخن - اینَک به چشمِ خویشتن، دیدم که جانم میرود
شب تا سَحر مینَغنَوَم، وَاندرزِ کَس می نَشنَوَم - وین رَه نه با خود میروم، کَز کَف عنانم میرود
صبر اَز وصالِ یارِ مَن، بر رفتنِ دلدارِ مَن - گر چه نباشد کارِ مَن، هَم کار از آنم میرود
این آخرین دیدار ما، با رَهبرِ فرزانه است - واین سالها دل دادگی، با دِلستانم میرود
گوید خدا حافظ کُنون، با مَردمِ ایران زمین - مَشت گره کرده کنون، از این مِیانم میرود
ایستاد بایَد، دَر رهِ آن رهبرِ فرزانه ام - وَر نَه، تمامِ هستی اَم اَز این میانَم میرود
ای باقری رَفت از مِیان، یک رهبرِ فرزانه ای - بارَفتنش خون اَز دلِ، ایرانیانَم میرود
سروده شده همزمان با تشییع جنازه سیدشهیدایران 15تیر1405
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعار و سروده های باقری ، آقای شهید ایران
