بیانات: شرح حدیث اخلاق | امیرالمؤمنین(ع) فرمود این ۵ کلمه را از من فرابگیرید؛
عَن اَمیرِ المُؤمِنین (عَلَیهِ السَّلام) اَنَّهُ قالَ: خُذوا عَنّی کَلِماتٍ لَو رَکِبتُمُ المَطِیَّ فَاَنضَیتُموها لَم تُصیبوا مِثلَهُنَّ اَلا لا یَرجو اَحَدٌ اِلَّا رَبَّهُ وَ لا یَخافَنَّ اِلَّا ذَنبَهُ وَ لا یَستَحیِی العَالِمُ اِذا لَم یَعلَم اَن یَتَعَلَّمَ وَ لا یَستَحیی اِذا سُئِلَ عَمّا لا یَعلَمُ اَن یَقولَ اللهُ اَعلَمُ وَ اعلَموا اَنَّ الصَّبرَ مِنَ الایمانِ بِمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا خَیرَ فی جَسَدٍ لا رَأسَ لَه.(۱)
خُذوا عَنّی کَلِماتٍ لَو رَکِبتُمُ المَطِیَّ فَاَنضَیتُموها لَم تُصیبوا مِثلَهُنَّ
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود که این پنج کلمه را، این پنج مطلب را، از من فرا بگیرید؛ پنج کلمهای که هر چه سِیر کنید در این دنیا، نخواهید توانست بهتر از این کلمات حکمتآمیز را پیدا کنید. تعبیر حضرت این است که «لَو رَکِبتُمُ المَطی»؛ «مطی» جمع «مطیّه» است؛ یعنی چهارپایان و مراکبِ آن روزِ دنیا؛ حالا شما بفرمایید هواپیما و اتومبیل. فَاَنضَیتُموها؛ یعنی فرسوده کنید؛ [یعنی اگر] آن قدر سواری بکشید از این شتر یا این اسب که از پا بیندازید او را؛ یعنی این قدر پیش بروید؛ راه بروید. خلاصه، کنایه از این معنا است که هر چه بگردید، نخواهید توانست مثل این کلمات را در حکمت پیدا کنید. این پنج کلمه [برای هر کس] این است:
اَلا لا یَرجو اَحَدٌ اِلَّا رَبَّه
[اوّل:] امیدی به غیر خدا نداشته باشد؛ پشت سر همهی عوامل مادّی، ارادهی الهی را ببیند. گاهی همهی وسایل مادّی هم فراهم است امّا نتیجهبخش نمیشود. همهی این سلسلهی علل و معالیلی که در این عالَم طبیعت گذاشته شده است، قوامش و تأثیرش به ارادهی الهی است. این را آدم بفهمد و امید او به خدا باشد؛ امید او به این عوامل ظاهری، یعنی به این جسمهای بیروح و این کالبدهای بیجان نباشد. همهی این علل و عوامل، بدون ارادهی الهی کالبدی هستند بیجان؛ جان آنها، روح آنها، حقیقت آنها عبارت است از ارادهی الهی. پس در همه چیز دنبال امید به خدا باشید؛ این، کار انسان را خیلی آسان و گوارا میکند.
وَ لا یَخافَنَّ اِلَّا ذَنبَه
[دوّم:] از هیچ چیز هم جز گناهِ خود نترسد. این گناه، آثار دنیوی و اخروی دارد. وَ ما اَصابَکُم مِن مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَت اَیدیکُم؛(۲) این همان گناهان ما است، خطاهای ما است؛ ما هستیم که با سوء تدبیر خودمان، با سوء عمل خودمان، با تنبلی خودمان، با دخالت دادن هواهای نفْسانی خودمان، کارها را خراب میکنیم و میوهی تلخ آن، کام ما را تلخ میکند. پس آنچه باید واقعاً از آن بترسیم، خطای خود ما، گناه خود ما، تخلّف خود ما است. این دوّمی موجب میشود که انسان مراقب باشد که در همهی امور زندگی خطا نکند، مواظب باشد که درست بیندیشد، درست فکر کند، درست عمل کند و خواستها و هواها را در تصمیمگیریهای گوناگون در زندگی خودش اثر ندهد. همین جور هم هست؛ در زندگیتان [اگر] نگاه کنید، خواهید دید همه چیز همین جور است.
وَ لا یَستَحیِی العَالِمُ اِذا لَم یَعلَم اَن یَتَعَلَّم
[سوّم:] شخصی که عالم است، خجالت نکشد از اینکه بیاموزد آن چیزی را که نمیداند. مرحوم کیوان سمیعی -مرد بافرهنگِ فرهیختهای بود به قول امروز؛ مرحوم کیوان سمیعی چند سال پیش فوت کرد- میگفت مرحوم حاج آقا حسین قمی در سفری که از عتبات آمده بود برای زیارت و برمیگشت، آمد کرمانشاه -مرحوم آقای حاج آقا حسین قمی مرجع تقلید بود آن وقت- یک مسئلهای در قبله محلّ اختلاف شد بین علما، مرحوم سردار کابلیِ معروف که اهل نجوم و این چیزها بود، آمد نشست برای حاج آقا حسین شرح داد؛ میگوید من در مجلس بودم، دیدم حاج آقا حسین وقتی فهمید که این مردِ واردی است، با اینکه سردار کابلی، هم سنّاً، هم رتبهی علمیاش و رتبهی حوزویاش خیلی پایینتر از مرحوم حاج آقا حسین بود -البتّه او هم عالم بود، فاضل بود- حاج آقا حسین مثل یک شاگرد گفت شما فردا هم تشریف بیاورید؛ فردا هم آمد برایش شرح داد مسئلهای را در باب قبله و تبیین کرد برای او. شما عالم هستید، امّا این مطلب را وقتی نمیدانید، از اینکه بروید یاد بگیرید شرم نکنید. آنچه حالا انسان میخواهد یاد بگیرد و بنا دارد که یاد بگیرد، نگویید «من بروم یاد بگیرم با این شأن و با این مقام و با این شهرت؟» ببینید این دایرهی علمآموزی و گسترش علم تا کجاها همین طور گسترده میشود! تمامشدنی نیست یاد گرفتنِ انسان.
وَ لا یَستَحیی اِذا سُئِلَ عَمّا لا یَعلَمُ اَن یَقولَ اللهُ اَعلَم
[چهارم:] یک چیزی هم که از شما پرسیدند، وقتی نمیدانید، خجالت نکشید از اینکه بگویید: من نمیدانم، خدا میداند. حالا در این روایت دارد «اللهُ اَعلَمُ»؛ در یک روایت دیگر با یک سند دیگری همین مطلب نقل شده که دارد «اَن یَقولَ لا اَعلَم». آدم چیزی را که نمیداند، خجالت نکشد از اینکه بگوید من نمیدانم آن را؛ علم را با جهل مخلوط نکنید. الان خیلیها از این کسانی که مدّعیانِ علم هستند در عرصههای مختلف ــ نه فقط عمامهایها؛ عمامهای و غیر عمامهای؛ دیگر حالا غیر عمامهایها شلوغتر کردهاند تا عمامهایها ــ اینها وقتی یک چیزی را نمیدانند، ننگشان میکند که بگویند نمیدانیم، رشتهی ما نیست، کار ما نیست، بلد نیستیم، تحقیق نکردهایم، درسش را نخواندهایم؛ ننگشان میکند که این را بگویند؛ یک چیزی حتماً در جواب افاده میکنند، افاضه میکند، غلط؛ یعنی جهل را میریزند در عرصه و سفرهی علم، مخلوط میکنند، علم را خراب میکنند.
وَ اعلَموا اَنَّ الصَّبرَ مِنَ الایمانِ بِمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا خَیرَ فی جَسَدٍ لا رَأسَ لَه
[پنجم:] همه چیزِ ایمان صبر است. صبر یعنی تحمّل کردن، استقامت کردن، پای فشردن در راه صحیح؛ به این میگویند صبر، که پشتوانهی همهی حرکتها و تلاشهای انسان هم صبر است.
۱) خصال، ج ۱، ص ۳۱۵؛ «على (علیه السّلام) فرمود: کلماتى از من فرا گیرید که اگر بر چهارپایان سوار شوید و در راهپیمایى آنها را از پاى درآورید، مانند آن کلمات را نخواهید یافت. هان که هیچ کس جز به پروردگارش امید نبندد و بجز از گناهِ خویش نهراسد و چون چیزى نداند از فرا گرفتنش خجالت نکشد و چون چیزى از او سؤال شد که نمیداند، خجالت نکشد و بگوید خدا بهتر میداند، و بدانید که شکیبایى براى پیکرهی ایمان همچون سر است براى بدن، و بدنى که سر ندارد خیرى در او نیست.»
۲) سورهی شوریٰ، بخشی از آیهی ۳۰؛ «و هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شما است ...»
شرح حدیثی از رسول اکرم (ص) : هرکه برای خدا تواضع کند ، رفعت معنوی از آن اوست
« و جاءَهُ رجل بِلَبَن و عسل لِیَشربُهُ، فقال صلی الله علیه و آله وسلم: شرابان یُکتَفی بأحدهما عن صاحبه لا أَشربُهُ و لا اُحرّمُه ولکنّی أتواضَعُ للّه، فانّه مَن تواضعَللّه رفعهُاللّه و من تَکبّر وضعَهُاللّه و مَنِ اقْتصد فی معیشته رزقَهُ اللّه ومن بَذّر حرمهُ اللّه و من اکثر ذِکْر اللّهِ آجرهُ اللّه » مربوط به حضرت رسول اکرم (ص) ؛ تحف العقول صفحه 46.
چون ممکن است برخی اینطور فکرکنند که عدم استفاده معصوم علیه السلام از بعضی نعمتها به معنای تحریم است و لذا پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: من خود نمیخورم ولی تحریم هم نمیککنم، چون نمیخواهم از همه نعم حلال استفاده نمایم و مراد از رفعت هم، رفعت معنوی است گرچه ممکن است رفعت ظاهری هم باشد ولی قدر مسلم رفعت روحی و معنوی است، یعنی اگر کسی برای خدا تواضع کند، خداوند روحا و خُلقا او را بالا برده و مشمول کرامات خود قرار میدهد، همچنین قدر مسلم از وضع، تنزل معنوی است، گرچه ممکن است تنزل اجتماعی و موقعیتی هم منظور باشد.
شرح حدیثی از رسول اکرم (ص) : بهترین شما کسی است که چهره او در برابر مردم گشاده است
« خیارکم احاسنکم اخلاقاً، الذین یَألفون و یُؤلفون » مربوط به حضرت رسول اکرم (ص) ؛ تحف العقول صفحه 45.
بهترین شما، کسانی هستند که برخوردشان با مردم، از همه بهتر است چهرهای گشاده دارند که مردم رغبت میککنند با آنان انس و الفت بگیرند معنای روایت، این نیست که اگر کسی پایبند عمل به تکلیف شرعی نیست ولی خوش برخورداست بر کسی که وظائف دینی خود را انجام میدهد ولی گشادهرو نیست، ترجیح دارد.
بلکه مراد این است فرد مؤمنی که وظائف خود را انجام میدهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنی که خوش اخلاق نیست برتری دارد.
شرح حدیثی از رسول اکرم (ص) : دنیای مذموم ، دنیای خودپسندی و هوا پرستی است
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
الدنیا دُوَل، فما کان لک أتاک علی ضعفک وما کان منها علیک لم تدفعه بقوّتک ومن انقطع رجاءه مما فات، استراح بدنه ومن رضی بما قَسَمه اللّه قرّت عینه.
(تحف العقول صحفه 40)
دُوَل جمع دولة است، یعنی چیزی که دست به دست میگردد.
طبیعت مظاهر دنیوی این است که در حال تغییر و تحول است، نباید خیال کنیم آنچه که از مال و جاه و امکانات و صحت و عافیت در دست ما است تا پایان عمر باقی میماند، اینطور نیست، چه بسا از ما گرفته میشود.
مراد از دنیا که میفرماید: هرکه امیدش را از آن قطع کند خیال خود را راحت کرده، دنیای مذموم است؛ یعنی آن چیزی که انسان برای خود و هوای خود میطلبد، نه معالی امور و خیرات اخروی و نه آن چیزهایی که انسان برای وظیفه باید به دست آورد و نه عمران و ساختن عالم، اینها مراد نیست.
دُوَل جمع دولة است، یعنی چیزی که دست به دست میگردد. طبیعت مظاهر دنیوی این است که در حال تغییر و تحول است، نباید خیال کنیم آنچه که از مال و جاه و امکانات و صحت و عافیت در دست مااست تا پایان عمر باقی میماند، اینطور نیست، چه بسا از ما گرفته میشود. مراد از دنیا که میفرماید: هرکه امیدش را از آن قطع کند خیال خود را راحت کرده، دنیای مذموم است؛ یعنی آن چیزی که انسان برای خود و هوای خود میطلبد، نه معالی امور و خیرات اخروی و نه آن چیزهایی که انسان برای وظیفه باید به دست آورد و نه عمران و ساختن عالم، اینها مراد نیست
شرح حدیثی از رسول اکرم (ص) : حیاء در آموختن و پرسیدن جاهلانه است
« الحیاءُ حیاءان، حیاءُ عقلٍ و حیاء حُمْقٍ و حیاء العقل، العلم و حیاءُ الحُمقِ، الجهل. » مربوط
به حضرت رسول اکرم (ص) ؛ تحف العقول صفحه 45.
حیاءِ عقل آن است که انسان از روی عقل احساس حیاء کند، مثل حیاء در هنگام ارتکاب گناه، و یا حیاء در مقابل کسانی که احترامشان لازم است و این حیاء علم است، یعنی رفتاری عالمانه میباشد.
و حیاء جهل آن است که از پرسیدن و یادگرفتن یا از عبادتککردن و امثال آن، حیاء کند (مثل کسانی که در بعضی محیطها، از نماز خواندن، خجالت میککشند) و این حیاء، رفتاری جاهلانه است.
شرح حدیثی از رسول اکرم (ص) : سه خصلت اصلی ایمان
« ثلاثٌ من کنّ فیه استکمل خصال الایمان: الذی اذا رضی، لم یُدْخِله رضاه فی باطلٍ و اذا غَضِبَ لم یخرجه الغضب من الحقّ و اذا قدر لم یتعاط ما لیس له » مربوط به حضرت رسول اکرم (ص) ؛ تحف العقول صحفه 43.
"معنای روایت، این نیست که ایمان در این سه خصلت منحصر است، بلکه مراد این است که در هر کس، این سه خصلت وجودداشتهباشد حاکی از این است که همه خصال ایمان، در او جمع است. چون هر یک از اینها متوقّف بر مجموعهای از صفات نیک و کاشف از آنها است.
خشنودی و محبت کسی او را به باطل نکشاند که موجب شود به ناحق از آن شخص دفاع کند و همچنین غضب، او را به برخوردهای غلط و خروج از حق نکشاند، و در هنگام قدرت، کارهایی را که حق او نیست مرتکب نشود."
« من اکل ما یشتهی و لبس ما یشتهی و رکب مایشتهی لم ینظر اللّه الیه حتی ینزع او یترک » مربوط به حضرت رسول اکرم (ص) ؛ تحف العقول صحفه 38.
" در جمله رکب مایشتهی، احتمال دارد که معنای حقیقی کلمه مراد باشد؛ یعنی هر مرکبی که مورد میل اوست، انتخاب کند و احتمال دارد به معنای «رکب الامر» باشد؛ یعنی هر کاری دلش خواست انجام دهد. بهرحال، نظر و توجه الهی که رأس همه خیرات و مایه همه کمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتکاب این امور از انسان گرفته میشود و ترک آن هم به این است که با ریاضت اختیاری، آنچه را که هوس میککند و میتواند انجام دهد کنار بگذارد. کسانی که قدرت انجام تمام مشتهیات خود را ندارند باید قدر بدانند؛ زیرا این نعمت بزرگی است که انسان در مقابل هوا و هوسهای خود، میدان گستردهای نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه کند، ثواب بیشتری دارد. "
بیانات: شرح حدیث | چهار حقی که باید رعایت شود
عَن اَبی عَبدِ الله (عَلَیهِ السَّلام) قالَ قالَ النَّبِیّ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَلزَمُ الحَقُّ لِاُمَّتی فی اَربَعٍ یُحِبّونَ التّائِبَ وَ یَرحَمونَ الضَّعیفَ وَ یُعینونَ المُحسِنَ وَ یَستَغفِرونَ لِلمُذنِب.(۱)
عَن اَبی عَبدِ الله (عَلَیهِ السَّلام) قال قالَ النَّبِیّ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَلزَمُ الحَقُّ لِاُمَّتی فی اَربَع
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: در چهار چیز بر گردن امّت من یک حقّی هست، یک مسئولیّتی هست. میشود «یَلزَمُ الحَقُّ لِاُمَّتی» را به معنای «یلزم الحقّ علی امّتی» بگیریم، که ظاهر معنا هم همین است و موارد متعدّدی هم همین جور استعمال شده است؛ میشود هم گفت که این طوایف چهارگانهای که ذکر میکنند، حق مال آنها است، آنها هم از امّتند. به هر حال، مطلب روشن است؛ چهار حق به هر حال وجود دارد که بایستی رعایت بشود.
یُحِبّونَ التّائِب
[حقّ اوّل:] توبهکننده را دوست بدارند، همچنان که خداوند متعال فرموده است «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرین»؛(۲) توبهکننده را دوست بدارند. بعضی نگاه میکنند به سابقه، میگویند این آدمِ گناهکاری است، به لاحقه نگاه نمیکنند که توبه کرده است؛ در حالی که خدای متعال به لاحقه نگاه میکند، به توبه نگاه میکند؛ وَالّا هر توبهکنندهای بالاخره گناهکاری است که حالا توبه کرده است و خدای متعال او را دوست میدارد. بعضی از ماها سختگیری میکنیم، میگوییم این آدم این سوابق را دارد، توبهی او را مورد توجّه قرار نمیدهیم. این یک حق، که توبهکننده را مردم دوست بدارند؛ این مسئولیّتی است بر گردن مردم، همچنان که خدا او را دوست میدارد.
وَ یَرحَمونَ الضَّعیف
[حقّ دوّم:] بر ضعیفِ فرودست ترحّم کنند، لگدمال نکنند ضعیف را، پایمال نکنند، بر خلاف دنیای جنگل که مال حیوانات وحشی است و دنیای بهاصطلاح متمدّنِ کنونی که از وحشیها هم اینها بدترند؛ اگر احساس کردند طرف مقابلشان ضعیف است، دیگر به او ترحّم نمیکنند، پایمالش میکنند. لذا اظهار ضعف پیش مستکبرین و متکبّرین دنیا، ایجادِ مقدّمهی برای لگدمال شدن است؛ یعنی هر کسی که ضعف نشان بدهد، حتماً دارد خودش را آماده میکند برای لگدمال شدن؛ رویّهی دنیای جاهل و تمدّن جاهلی و نظم جاهلی این است. در اسلام عکسِ این است؛ یعنی اگر دیدید کسی ضعیف است، باید ترحّمش بکنید.
وَ یُعینونَ المُحسِن
[حقّ سوّم:] نیکوکار را کمک کنند؛ این یک وظیفه است. اگر دیدید کسی مشغول کار نیکی است، خدمتی دارد میکند -چه خدمت مالی به مردم، چه خدمت علمی، چه خدمت اجتماعی، چه خدمت سیاسی- نباید بگوییم «خیلی خب، دارد وظیفهاش را انجام میدهد، بکند»، ما هم از کنار عبور کنیم؛ نه، وظیفه است که اگر دیدید کسی کار خوبی میکند و احسان دارد میکند -هر نوع احسانی- باید به این کمک کنید. این حقّی است بر گردن مردم؛ یا حالا به معنای دوّم بگوییم حقّی است برای این گونه افراد، که طبعاً بر گردن سایر افراد خواهد بود.
وَ یَستَغفِرونَ لِلمُذنِب
[حقّ چهارم:] با آدم گناهکاری که میدانیم دارد گناه میکند، چه جوری برخورد کنیم؟ اینجا میفرماید «یَستَغفِرون»؛ برای او استغفار کنید، [بگویید] خدایا او را ببخش. این هم با عملِ ما یک مقداری تفاوت دارد؛ ما وقتی دیدیم کسی گناهکار است، اوّل لعنتش میکنیم یا تبرّی از او میکنیم، در حالی که آن کاری که لازم است این است که اوّل استغفار کنیم برای او، بگوییم خدایا او را بیامرز. و آمرزش الهی، خود به معنای این است که خدای متعال به او کمک کند برای خروج از باتلاق گناه، از گرداب گناه. مغفرت الهی و توبهی الهی این است دیگر؛ «تابَ اللهُ عَلَیهِم»،(۳) خدا توبه کرد به آنها، یعنی برگشت به آنها؛ توبهی ما برگشتِ ما به خدا است، توبهی خدا برگشتِ خدا است به ما، از روی لطف و محبّت. این توبهی الهی به ما و مغفرت الهی بر ما کمککنندهی ما است برای خروج از این باتلاق و مزبلهای که به او دچار شدهایم که مزبلهی گناه است.
۱) خصال، ج ۱، ص ۲۳۹؛ «رسول خدا فرمود امّتِ مرا در چهار مورد حقّی ثابت و لازم است: توبهکار را دوست بدارند، بر ناتوان دلسوزی کنند، مددکارِ نیکوکار باشند و برای گنهکار آمرزش بطلبند.»
۲) سورهی بقره، بخشی از آیهی ۲۲۲؛ «... خداوند توبهکاران و پاکیزگان را دوست میدارد.»
۳) سورهی مائده، بخشی از آیهی ۷۱
بیانات: شرح حدیث اخلاق | چه کسانی تمام دنیا را دارند؟
عَن اَبِی الدَّرداءِ قالَ، قالَ رَسولُ الله صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه: مَن اَصبَحَ مُعافًى فی جَسَدِهِ آمِناً فی سَربِهِ عِندَهُ قوتُ یَومِهِ فَکَأَنَّما حیزَت لَهُ الدُّنیا.(۱)
مَن اَصبَحَ مُعافًى فی جَسَدِهِ آمِناً فی سَربِهِ عِندَهُ قوتُ یَومِهِ فَکَأَنَّما حیزَت لَهُ الدُّنیا
پیامبر اکرم فرمود: کسی که این سه خصوصیّت را داشته باشد وقتی که روز را آغاز میکند، مثل کسی است که همهی دنیا را دارد: یکی اینکه در جسم خود بیماریای نداشته باشد، سالم باشد، جسمش سالم باشد؛ [دوّم،] در مسیر زندگی و رفت و آمدهایش هم امنیّت داشته باشد؛ [سوّم،] خوراک روزش را هم داشته باشد. حکمت که میگویند این است! حرفهای سهل و ممتنع، بظاهر ساده و آسان که هر چه بیشتر روی آن فکر میکنید، بیشتر به اعماقش میرسید و میبینید درستش همین است.
انسان همهی دنیا را برای چه میخواهد؟ برای این میخواهد که جسم او سالم باشد، بیماری نداشته باشد و امنیّت داشته باشد و شکمش خالی نماند؛ اصلاً دنیا برای این است و آنچه نیازهای ضروری انسان است اینها است؛ این [انسان] مثل اینکه همهی دنیا را دارد. نمیخواهد بگوید که دنبال تولید ثروت نباشید که حالا یک عدّهای بگویند: «عجب! اسلام با تولید ثروت مخالف است»؛ نه، اسلام که فریاد میزند ثروتهای انباشتهی در درون طبیعت را با همهی وجود و همهی استعداد استخراج کنید که مخالف این نیست؛ نمیگوید مثلاً دنبال علم نروید یا دنبال جاه و حرمت بین مردم نروید، اسلام مانع از اینها که نیست و میگوید [دنبال] بکنید؛ میخواهد بگوید اساس راحت انسان که وقتی این را داشت دیگر باید حرص نزند، باید برای خاطر زخرف(۲) دنیا ظلم نکند، بداخلاقی نکند، بیانصافی نکند، جنایت نکند، این سه خصوصیّت است؛ این سه خصوصیّت اساس همه چیز است و اینها آن چیزهایی است که انسان وقتی آنها را دارا هست قدرش را نمیداند. شما راحت میخورید، راحت دفع میکنید؛ نه در خوردن مشکلی دارید، نه در دفع کردن مشکلی دارید، نه در مسیر این خوراک از وقتی که از گلو پایین میرود تا وقتی که دفع میشود دردی، ناراحتیای دارید؛ خب سلامت این است، در حالی که بین همین آغاز خوردن غذا، یعنی از لب انسان تا انتهایی که این فاضل غذا و باقیماندهی غذا خارج میشود دَهها نوع ناراحتی و رنج ممکن است وجود داشته باشد؛ هر کدام از اینها پیش بیاید زندگی برای شما تلخ است: لبهایتان زخم بشود نتوانید غذا درست بخورید، دندانهایتان خراب باشد نتوانید غذا بخورید، زبانتان آفْت بزند نتوانید غذا بخورید، گلویتان مشکل پیدا کند نتوانید [غذا را فرو دهید]؛ همین طور بروید تا پایین ببینید چقدر مشکلات سر این راه ممکن است وجود داشته باشد که هر یکی از اینها [پیش] بیاید زندگی را بر شما تلخ خواهد کرد. شما اینها را ندارید، ملتفت هم نیستید که این مشکلات را ندارید؛ بزرگترین راحت برای زندگی انسان، این است؛ همین طور امنیّت، همین طور خود غذا که انسان نگران و دغدغهی گرسنگی را نداشته باشد. اینها آن روح حرص و آز انسانی را میخواهند در انسان کنترل کنند و مهار کنند که بدبختیهای جامعهی بزرگ بشری و خانوادهی بزرگ بشر هم ناشی از همین روح آز و افزونطلبیهای زیادی است.
۱) خصال، ج ۱، ص ۱۶۱؛ «رسول خدا به ابىدرداء فرمود: کسى که صبح تندرست و در امنیت باشد و خوراک همان روز را داشته باشد مثل این است که دنیا را به او دادهاند.»
۲) زر و زیور دنیا
بیانات: شرح حدیث اخلاق | حسد، حرص و دروغ منشاء بسیاری از نارواییهای اجتماعیاند
حَدَّثَنا اَبی رَضِیَ اللهُ عَنهُ قالَ حَدَّثَنا عَلیُّ بنُ اِبراهیمَ بنِ هاشِمٍ عَن اَبیهِ عَن اِسماعیلَ بنِ مَرّارٍ عَن یُونُسَ بنِ عَبدِ الرَّحمنِ یَرفَعُهُ اِلى اَبی عَبدِ الله عَلَیهِ السَّلام قالَ: کانَ فیما اَوصى بِهِ رَسولُ الله صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه عَلیّاً عَلَیهِ السَّلام: یَا عَلیُّ اَنهاکَ عَن ثَلاثِ خِصالٍ عِظامٍ الحَسَدِ وَ الحِرصِ وَ الکَذِب.(۱)
یَا عَلیُّ اَنهاکَ عَن ثَلاثِ خِصالٍ عِظام
این [این روایت بخشی از] یک مجموعه وصایایی است از نبیّّ اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به امیرالمؤمنین که یک قسمتی از آن را اینجا ذکر کردهاند؛ [یا علی!] از سه خصلت منفی بزرگ تو را نهی میکنم، که اگر دقّت کنیم میبینیم بخش مهمّی از ناملایمات و نارواییها در میان مردم ناشی از همین سه خصلت است [و این] مخصوص مسلمانها هم نیست و در هر جامعهای که یک چنین خصوصیّاتی باشد، مایهی وجود نارواییهای بسیاری در آن جامعه خواهد شد:
الحَسَد
یکی حسد است که موجب میشود که روابط عاطفی انسان با مردم پیرامون خود -هرچه نزدیکتر، بیشتر- به هم بخورد و ناسالم بشود؛ اگر انسان به نزدیکان خود، به برادر خود، به دوست نزدیک خود، به خویشاوند خود، به معاشر خود، همین طور بروید تا افراد گوناگون جامعه و تا هرجایی که دایرهی آشنایی او توسعه دارد، حسد بورزد، روابط عاطفی و قلبی او با این محسودین را ناسالم میکند و خراب میکند. [این] درست عکس آن چیزی است که در یک نظام سالم مورد نظر است که توادد(۲) و تراحم و محبّت و مانند اینها باشد؛ محبّتها را از بین میبرد، صمیمیّتها را از بین میبرد، همکاریها را از بین میبرد؛ صِرف حسد! چقدر کسانی که انسان مایل است با آنها همکاری کند، محبّت کند، به خاطر حسادت به آنها، جلوی اینها گرفته میشود؛ به او کمک نمیکند، همکاری نمیکند، دوستی نمیکند، بدگویی میکند، کارشکنی میکند به خاطر حسد. ببینید! منشأ بسیاری از نارواییها در ارتباطات اجتماعی عبارت است از حسد؛ یعنی [حسد] یک سرِ بند است، یک ریشه است برای مجموعهای از نارواییها و به دنبال آن، ناکامیها.
وَ الحِرص
حرص یک بُعد دیگر و یک جانب دیگر است که آن هم موجب میشود انسان چیزهایی را در زندگی خود هدفگیری کند، مادّیاتی را هدف خود قرار بدهد و در راه رسیدن به آنها دیگر هیچ ملاحظهای نکند؛ مثل یک کودکی که وقتی مثلاً یک چیز جذّابی جلوی او، در دو سه متری قرار میگیرد و میخواهد برود طرف آن، دیگر سر راهش نگاه نمیکند که لیوان آب ریخت، ظرف غذا چپه شد؛ اینها را دیگر ملاحظه نمیکند، همین طور بیملاحظه میآید به طرف آن. حرص این جوری است در انسان؛ وقتی انسان به مال دنیا حریص شد، به مقام دنیا حریص شد، به شهوات دنیوی حریص شد و هدفگیری کرد، دیگر بین راه ملاحظه نمیکند که از این حرکت سریع او چه اتّفاق میافتد، چه چیزهایی خراب میشود، چه چیزهایی میریزد، چه آبروهایی بر باد میرود، چه فضیلتهایی نابود میشود، چه حقهایی پایمال میشود؛ اینها را دیگر انسان ملاحظه نمیکند؛ حرص این است.
وَ الکَذِب
سوّمی هم کذب است؛ دروغ، دروغگویی، دروغ رفتاری که نقطهی مقابل صادق و صدق است که در قرآن این همه راجع به آن صحبت شده و صادقین این طور مورد مدح قرار گرفتهاند؛ یعنی همهی حقایقی را که یک انسان، یک مجموعهی انسانی، یک جامعه باید بر اساس آن حرکت کنند، وارونه نشان دادن و وارونه کردن و عکس مراد را در واقع تحصیل کردن؛ کذب، این است که چیز عجیبی است.
۱) خصال، ج ۱، ص ۱۲۴؛ «امام صادق (علیه السّلام) فرمود: پیغمبر (صلّی ﷲ علیه و آله) ضمن سفارشهایش به حضرت على (علیه السّلام) فرمود: یا على! تو را از سه صفت بزرگ باز میدارم: حسد و حرص و دروغ.»
۲) محبّت
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شرح حدیث رهبرشهید
