عید قُربان یا عید أضحی

عید قربان، عید اضحی، حج اکبر، عید خون یا یوم التردید یکی از اعیاد بزرگ مسلمانان، مصادف با روز دهم ماه ذی حجه و از روزهایی که روزه گرفتن در آن حرام است. در این روز باید حجاج به منی رفته و اعمال عید قربان را به جا آورند که از جمله آن اعمال، قربانی کردن است. اگرچه برگزار کردن مراسم قربانی بر زائران کعبه و در مراسم حج واجب است، اما برای سایر مردم در غیر موسم حج مستحب بوده و بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، مراسم قربانی را انجام داده و این روز را جشن می‌گیرند و روز تعطیلی در ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی است. مطابق آیات قرآن و روایات وارده حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) مامور شد پسرش حضرت اسماعیل (علیه‌السلام( را برای تقرب به خداوند و امتثال امر الهی قربانی کند، اما وقتی حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) خواست پسرش را قربانی کند، جبرئیل قوچی را برای آن حضرت آورده و آن‌را به جای اسماعیل قربانی کرد، و این سنت قربانی از این روخداد باقی مانده است. معرفی اجمالی - نام‌های دیگر - آداب عید قربان - آداب اجتماعی - احکام نماز عید قربان - اعمال - شب عید - روز عید - قربانی کردن - تاریخچه قربانی - حقیقت قربانی - فلسفه قربانی - مکان انجام قربانی - شرایط ذبح - احکام ذبیحه - دعای امام سجاد در روز عید - روز جشن مسلمانان

قربانی حضرت ابراهیم علیه‌السلام

داستان قربانی نمودن حضرت اسماعیل علیه السلام توسط حضرت ابراهیم علیه السلام در روز دهم ذی الحجه در آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷ سوره صافات چنین آمده است: هنگامی که با او به [مقام] سعی رسید، گفت: پسرکم! همانا من در خواب می دیدم که تو را ذبح می کنم، پس با تأمل بنگر رأی تو چیست؟ گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده ای انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت. پس هنگامی که آن دو تسلیم [خواسته خدا] شدند و ابراهیم، جبین او را به زمین نهاد [تا ذبحش کند] او را ندا دادیم که ای ابراهیم! خوابت را تحقق دادی [و فرمان پروردگارت را اجرا کردی]، به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش می دهیم [که نیّت پاک و خالصشان را به جای عمل می پذیریم.] این ابتلا همان امتحانی است که (حقیقت حال اهل ایمان را) روشن می‌کند (که در راه خدا از هر چیز می‌گذرند). و بر او (گوسفندی فرستاده و) ذبح بزرگی فدا ساختیم.[۱] .

بنابر گزارش ابن اثیر، حضرت ابراهیم در حدود ۷۰ سالگی از سوی خداوند مأمور شد از بابِل (عراق) مهاجرت کند؛[۳] از این‌رو به همراه همسرش ساره وبرادرزاده‌ اش حضرت لوط و برخی دیگر از پیروانش به مصر رفتند. پادشاه مصر به ساره نظر سوء کرد و ابراهیم از روی تقیه خود را برادر ساره معرفی نمود. یا بر اساس روایتی که علامه طباطبایی از الکافی نقل کرده ابراهیم در این ماجرا ساره را همسر خود معرفی کرد ، بنا بر گزارش ابن اثیر، هر بار پادشاه قصد بدی نسبت به ساره داشت، دستش خشک می‌شد. سه بار این حادثه تکرار شد و هر بار که دست پادشاه خشک می‌شد به دعای ابراهیم بود که دست او به حالت قبل برمی‌گشت.[۶] . یا از ساره خواست دعا کند تا دست او به حالت اول برگردد. پس از دعای ساره دست او به حالت قبل برمی‌گشت ، پادشاه هاجر را که کنیزی قبطی بود به او هدیه داد.[۴] . هاجَر همسر ابراهیم ع و مادر اسماعیل کنیز پادشاه مصر بود که به ساره، همسر ابراهیم، هدیه داده شد . بنا بر نقلی، هاجر دختر پادشاه مصر بوده که پس از شورش گروهی از مردم عین‌الشمس بر پادشاه مصر، به بردگی گرفته شده و به پادشاه جدید مصر فروخته شده است.[۱] . و ساره، زوجه ابراهیم (ع) و دختر خاله او بود. از آنجا که او خودش از ابراهیم فرزندی نداشت، کنیز خود هاجر را به ابراهیم بخشید تا با او آمیزش کند، هاجر باردار شد و اسماعیل (ع) را به دنیا آورد. پس از تولد اسماعیل، ساره ناراحت شد ، در پی ناراحتی ساره از فرزند دار شدن هاجر و فرزند دار نشدن خود، پس از تولد اسماعیل و ناراحتی ساره از فرزنددار شدن هاجر، خداوند به ابراهیم دستور داد تا اسماعیل و مادرش را از شام به سرزمین مکه منتقل کند.[۱۰] . ابراهیم به دستور خدا هاجر و فرزندش را از شام به مکه که در آن روز بیابانی خشک بود و هیچ کس در آن ساکن نبود منتقل کرد. ابراهیم، هاجر و اسماعیل را بر چارپایی نشاند و روی به بیابان نهاد. او هرگاه به سرزمین مزروع و آبداری می گذشت و قصد فرو آمدن در آنجا را می نمود، جبرئیل امین وحی خدا او را مانع می شد تا اینکه به مکه در زمین فاران محصور میان کوهها، سنگ های سیاه، زمینی غیر مزروعی و بی آب، نزدیک بیت الله الحرام، و جایی که مطاف آدم ع و دیگر پیامبران بوده است رسیدند. در آنجا بود که جبرئیل (ع) از آنها خواست که در همان جا فرود آیند و بار و بنه بگذارند. ابراهیم (ع) فرمان برد و زن و فرزند را در آنجا فرود آورد و گفت: ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاة فاجعل أفئده من الناس تهوی الیهم...؛ پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در دره ای غیر قابل کشت در کنار خانه محترم تو جای داده ام، پروردگارا! تا نماز برپای دارند، پس دلهای برخی از مردمان را به ایشان متمایل کن (ابراهیم/ 37) و در محلی که بعدها خانه خدا در آنجا بازسازی شد، در نزدیکی چاه زمزم فعلی گذاشت.[۱۱] . ابراهیم (ع) آن دو را برجای بنهاد و به مسکن خود در شام بازگشت. بر پایه روایتی که از امام صادق ع نقل شده، زمانی که ابراهیم، هاجر و اسماعیل را در سرزمین مکه گذاشت و برگشت، اسماعیل تشنه شد و هاجر برای یافتن آب، هفت بار فاصله میان دو کوه صفا و مروه را رفت و برگشت، ولی آب پیدا نکرد. هاجر، وقتی نزدیک اسماعیل آمد، دید او از تشنگی پا بر زمین کشیده و آب از زیر پایش شروع به جوشیدن کرده است که به چاه زمزم معروف است. این واقعه سبب وجوب سعی بین صفا و مروه به‌عنوان یکی از اعمال حج دانسته شده است.[۱۴] .

آبی که هاجر به همراه داشت تمام شد و شیرش نیز به خشکی گرایید، و در گرمای کشنده حجاز مرگ بر چهره کودک بی گناه بال و پر گشود. کودک از شدت بیتابی پاشنه پا بر زمین می زد و هاجر سراسیمه به هر طرف سر می کشید و دیوانه وار به جانب کوه صفا دویدن آغاز کرد و از آن بالا رفت تا مگر در آن سوی کوه و در دره کسی را ببیند. اما چون کسی را ندید و صدایی به جز انعکاس صدای خود نشنید از صفا فرود آمد و رو به کوه مروه نهاد و از آن بالا رفت. او این رفت و برگشت میان دو کوه صفا و مروه را هفت بار تکرار نموده، و در هر نوبت چون به محاذی کودک خود رسید بر سرعت قدم های خود می افزود. پس از پایان هفتمین بار سعی و تلاش بین دو کوه، به نزد کودکش بازگشت تا از حال و وضعش آگاهی یابد که با کمال شگفتی دید آب از زیر پاهای فرزندش جاری شده است. پس با شتاب با دستهای خود خاک پیرامون آب را جمع کرد و مانع حرکت آن گردید، سپس از آن آب خود بنوشید و کودکش را نیز سیراب کرد و او را شیر داد. زمانی نگذشت که قافله ای از قبیله جرهم از آن نواحی در حال عبور بود. آنان از وجود پرندگان در فضای مکه به جستجوی علت آن برآمدند که به وجود آب در آن سرزمین سوزان پی بردند. لذا به دیدار هاجر و فرزندش اسماعیل آمده، از آن بانو اجازه خواستند که در کنار او فرود آیند و مسکن گزینند، که هاجر با پیشنهاد ایشان موافقت فرمود. مدتها گذشت، اسماعیل بزرگ و بزرگتر شد و دختری از قبیله جرهم را به همسری گرفت و پدرش ابراهیم (ع) به دیدار ایشان شتافت، و خداوند نیز به ابراهیم فرمان داد کعبه را بر پا دارد. ابراهیم با کمک فرزند خود اسماعیل کعبه را بساخت، و خداوند نیز مناسک حج را به او آموخت. ابراهیم در همان حال که کعبه را می ساخت از پروردگارش چنین درخواست نمود: ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا أمه مسلمه لک؛ پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را هم به تسلیم و رضای خود بدار(بقره/ 128). و نیز گفت: رب اجعلی مقیم الصلاة و من ذریتی؛ پروردگارا! من و ذریه ام را نمازگزار گردان (ابراهیم/ 40) و آنگاه پسرانش را چنین سفارش فرمود: ان الله اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و أنتم مسلمون؛ خداوند این دین را برای شما برگزیده، پس نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید. (بقره/ 132) . پس از اینکه بنای کعبه به پایان رسید، حضرت ابراهیم (ع) به همراه پسرش اسماعیل (ع) به قصد ادای مناسک حج عزیمت نمودند. هنگامی که آنان از عرفات به سوی منا بازمی گشتند، حضرت ابراهیم به آگاهی فرزندش اسماعیل رسانید که او در خواب دیده است که وی را سر می برد (و اینکه رویای پیامبران یک نوع وحی است) لذا از فرزند خود نظرش را پرسید. اسماعیل گفت: یا ابت افعل ما تومر ستجدنی انشاء الله من الصابرین؛ پدر! هر چه به تو امر شده آن را انجام ده که به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهی یافت. (صافات/ 102) ابراهیم پسر را به روی زمین خوابانید و به قصد بریدن سر پسر کارد بر حلقوم او کشیدن گرفت، ولی همه شگفتی کارد گردن اسماعیل را نمی برید. در این حال خداوند وی را ندا داد: یا ابراهیم قد صدقت الرویا؛ ای ابراهیم! تو مأموریت عالم رویا را انجام داده ای )صافات/ 105) زیرا که حضرت ابراهیم (ع) در خواب دیده بود که سر فرزند را می برد نه اینکه اسماعیل را سر بریده است، بنابراین او آنچه را که در خواب دیده انجام داده بود. خداوند نیز قوچی را به همراه جبرئیل برای قربانی او فرستاد و ابراهیم)ع) آن قوچ را سر برید، و مناسک حج را به پایان برد. پس از قیام حضرت ابراهیم انجام کارهایی که گذشت خداوند او را فرمان داد تا بانگ برآورد و مردمان را به حج بخواند، تا آنان حتی سوار بر شتران لاغر از دور دستها به زیارت خانه خدا بیایند. بدین سان حج بیت الله الحرام اساس شریعت حنیفه ابراهیم گردید و ستون ملتی گردید که خدای تبارک و تعالی درباره آن فرموده است: فاتبعوا ملة ابراهیم حنیفا؛ از آیین ابراهیم که دینی پاک و بی آلایش است پیروی کنید) آل عمران/ 95) . پس از اینکه حضرت ابراهیم خلیل (ع) مراحل مزبور را گذرانید، خداوند او را امام و پیشوای مردمان قرار داد و فرمود: و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین؛ و هنگامی که خداوند ابراهیم را به اموری چند امتحان فرمود و او همه را به جای آورد. خدا به او گفت: من تو را به امامت و پیشوایی خلق برگزینم. ابراهیم عرض کرد: این امامت را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد؟ فرمود که عهد من هرگز به مردم ستمکار نخواهد رسید (بقره/ 124) . (سیدمرتضی عسگری- عقاید اسلام در قرآن- صفحه 763-766) . مزار هاجر در محل حجر اسماعیل قرار دارد.


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: عید قُربان یا عید الأضحی

تاريخ : پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵ | 9:0 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |