دوم ماه محرّم كربلاشد شورو ماتم

دوم ماه محرّم كربلاشد شورو ماتم***وارد كرببلاشد كارواني همدم غم - بوي غربت،بوي محنت برمشام آيد دمادم***رهبراين كاروان است سرورو مولا حسين جان - ياحسين جانم حسين جان***ياحسين جانم حسين جان

http://dl.hodanet.tv/fileshtml/dowomemoharramtayazdahom.htm

به دشت كربلا سلطان خوبان

به دشت كربلا سلطان خوبان - چو آمد با جمیع جان نثاران - بگفتا مقصد ما این مكان است - همین جا جایگاه عاشقان است - همه بار سفر اینجا گشائید - در این دشت بلا منزل نمائید - ز محمل ها همه بیرون بیائید - فرود آئید و صوت غم نوائید - بهشت جاودان در این زمین است - زمین كربلا خلد برین است - زمین كربلا قربانگه ماست - فضایش بر سوی الله عنبر آساست - به معراج حقیقی پا نهادیم - بدریای بلا یكسر فتادیم - ابالفضل ای علمدار برادر - بیا با اكبرم شبه پیمبر - زمحملها زنان در خیمه آرید - زدیده اشك و خون اینجا ببارید - بیا زینب مهیای بلا شو - پس زانو نشین اندر نوا شو - زمحمل زینبا دیگر برون آ - در اینجا مجلس ماتم بیارای - بیا زینب مكان دركربلا گیر - از این وادی غم و رنج و بلاگیر - یكی دریا زخون گردد پدیدار - كه موجش میرود تا عرش دادار - تواندر ساحلش بنشین و بنگر - در این در یا بر احوال برادر - ببین خواهر چه آید بر سر من - ببینی پاره پاره پیكر من - ببینی من بخون گردم شناور - سرم بالای نی بینی تو خواهر - زكلك خامه ات ساعی عزاریز - به هر ماتمسرا شور غم انگیز . «زبده المصائب 2/53»

https://hedayat.blogfa.com/post/7162

گرنام اين زمين به يقين كربلا بود

گرنام اين زمين به يقين كربلا بود - اينجا نصيب ما همه كرب وبلا بود - اينجا بود كه تيغ بر آْ نبي كشد - وينجا بود كه ماتم آل عبا بود - كارمخدوات من اينجا تبه شود - پشت مبارزان مناينجا دو تا شود - ريزند درمصيبت من آب چشم خويش - هرمرغ و ماهيي كه در اّ و هوا شود . « زندگاني امام حسين ع /324»

http://dl.hodanet.tv/filesmoharram/moharram2worodbekarbala.htm

حسین در سوی معراج زمین كربلاآمد

حسین در سوی معراج زمین كربلاآمد - درآن صحرا برای گفتگوی با خدا آمد = رسیده كاروان حق نما در منزل مقصود - درآن دشت بلا آنان همه خواهنده معبود = كلیم نینوا اندر زمین نی نوا آمد - حسین درسوی معراج زمین كربلا آمد = در این دریای خون كشتی بقرب حق همی راند - بسوی رحمت باری از آن لشكر همی خواند = در این معراجگه نور دو چشم مصطفی آمد - حسین درسوی معراج زمین كربلا آمد = چه معراجی بود یارب كه باید غرقه خون آمد - چرا باید بخون آغشته با زخم فزون آمد = به سربازان راه حق بلا بی انتها آمد - حسین در سوی معراج زمین كربلا آمد = میان عاشق ومعشوق حجابات ازمیان رفتی - درآن معراج خون بس گفتگوهابرزبان رفتی = ز بهر سالكان راه حق جام بلا آمد - حسین درسوی معراج زمین كربلا آمد = زمین كربلا فخریه ها بر عرش حق دارد - بهشت جاودان استی هر آنكس رودراو آرد = شه دین بقرب حق سلا م از آشنا آمد - حسین درسوی معراج زمین كربلا آمد = دراین نظم غم افزایت نواكن ساعی نالان - بزن نقش عزا كن خانه صبر همه ویران = بدشت كربلا سینه زنان خیر النساء آمد - حسین در سوی معراج زمین كربلا آمد . «زبده المصائب 2/ 55»

https://hedayat.blogfa.com/post/23008

شه فرود آمد به دشت کربلا

شه فرود آمد بدشت كربلا - گفت پس با آن زمین پربلا - آمدم تا در تو جان فانی كنم - در تو هفتاد و دو قربانی كنم - این من و این اكبر و این اصغرم - قاسم و عبّاس و عون و جعفرم - حالیا برگو مرا مدفن كجاست - مدفن قربانیان من كجاست - راست برگو ای زمین اندر كجا - دست عباسم شود از تن جدا - دركجا بر جان من آذر زنند - تیر بر حلق علی‌ اصغر زنند - گو به من قبر علی اکبر کجاست - حجله گاه قاسم مضطر کجاست - بر گلوی من کجا خنجر کشند - از سر زینب کجا معجر کشند .

شه فرود آمد به دشت كربلا

شه فرود آمد به دشت كربلا - گفتگو داشت با زمین پُربلا - ای زمین! ای تربت عنبرسرشت! - ای به تربت، برتر از خاك بهشت! - ای زمین از عرش اعلا برتری - چون مقام زاده پیغمبری - بعد از این، خاك تو باشد مدفنم - تا قیامت در تو باشد مسكنم - خرّمی كن، ای زمین! شاهت رسید - فخر كن بر آسمان، ماهت رسید - سوی تو از مكّه، تازان آمدم - خود نه تنها با جوانان آمدم - آمدم تا در تو جان، فانی كنم - در تو هفتاد و دو قربانی كنم - این من و این اكبر و این اصغرم - قاسم و عبّاس و عون و جعفرم - حالیا برگو مرا مدفن كجاست - مدفن قربانیان من كجاست - راست برگو، ای زمین! اندر كجا - دست عبّاسم شود از تن، جدا - در كجا بر جسم من، آذر زنند - تیر بر حلق علی‌ اصغر زنند - گو به من قبر علی اکبر کجاست؟ - حجله گاه قاسم مضطر کجاست؟ - بر گلوی من کجا خنجر کشند؟ - از سر زینب کجا محجر کشند؟ - در کجا جسم مرا عریان کنند؟ - پای مالم از سم اسبان کنند؟ - در کجا شمر از قفا برد سرم؟ - ساربان آید کجا اندر برم ؟ .

کربلا خاک تو گلزار شهیدان می شود

کربلا خاک تو گلزار شهیدان می شود - مقتل اجساد صد چاک عزیزان می شود - قدر این اصحاب پاکت را بدان ای کربلا - نور باران خاکت از اجساد آنان می شود - این عزیزان را که بینی در قیام و در قعود - بر فراز نیزه فردا رأس آنان می شود - محفل گرم عزیزان مرا امشب ببین - جای این محفل بپا شام غریبان می شود - کربلا خاک تو را از خون خود رنگین کنم - مقتلم دارالشفای دردمندان می شود - در عزای من سیه پوشد همه کون و مکان - زین غم و درد و مصیبت عرش لرزان می شود - قطرۀ آبی نباشد بهر طفلان حزین - ناله و فریادشان تا عرش یزدان می شود - یادگار مجتبی قاسم ز جور اشقیا - غرق اندر خون خود با چهر رخشان می شود - پاره پاره غرق خون جسم علی اکبرم - واژگون از صدر زین بر خاک غلطان می شود - دست عباس رشیدم گردد از پیکر جدا - تیر باران جسم آن سقای عطشان می شود - کربلا از حالت عباس چون گویم سخن - پاره آندم مشک او کز جور عدوان می شود - عصر عاشورا زند دشمن چو آتش در خیام - از شرارش عترت طاها هراسان می شود - کودکان تشنه لب گریان به هر جانب روان - زینبم دنبالشان هر سو پریشان می شود - آه از آن ساعت که زینب بگذرد از قتلگاه - خون روان از دیده اش در این بیابان می شود - کس نباشد محرم سجاد من جز زینبم - چون سر من بر سر نیزه نمایان می شود - در اسارت خواهرم از کوفه تا شام بلا - قافله سالار طفلان و اسیران می شود .

تو كيستي كه گرفتي به هر دلي وطني

تو كيستي كه گرفتي به هر دلي وطني - كه نه در انجمني، ني برون ز انجمني - تو آن حسين غريبي كه زير خنجر شمر - به فكر درد و غم شيعيان‌ خويشتني - تو آن حسين‌ شهيدي كه در كنار فرات - شدي شهيد و نكردي ز آب، تر، دهني - تو آن حسين غريبي كه روز عاشورا - جهان مصالحه كردي، به كهنه پيرهني - تو آن حسين وحيدي كه زد به لعل لبت - يزيد، چوب، بگفتا: چه خوش لب و دهني - تو آن حسین غریبی که خانه ی خولی - سرت میان تنور و جداست از بدنی .

کربلا بر تو مهمان رسیده

کربلا بر تو مهمان رسیده - وعده وصل جانان رسیده - کربلا واکن آغوش خود را - بر پذیرایی آل طاها - خاک تو می شود قتلگاه - لاله های گلستان زهرا - کاروان شهید رسیده - کربلا بر تو مهمان رسیده - وعده وصل جانان رسیده (2) - نینوا ای زمین بلاخیز - قتلگاه علی اکبری تو - ای محمل نزول شهادت - مهد ناز علی اصغری تو - بر تن پاک تو جان رسیده - کربلا بر تو مهمان رسیده - وعده وصل جانان رسیده (2) - ساربانا تحمل کن اینجا - ناقه زینب از پا فتاده - ای جوانان سوی زینب آیید - تا که گردد ز محمل پیاده - موسم عهد و پیمان رسیده - کربلا بر تو مهمان رسیده - وعده وصل جانان رسیده (2) - خاک تو ای بهشت شهیدان - می شود قبله حاجت دل - با سپاه خدا و جوانان - کرده خون خدا در تو منزل - بر تن پاک تو جان رسیده - کربلا بر تو مهمان رسیده - وعده وصل جانان رسیده (2) .

کاروانی آمده اینک به دشت کربلا

کاروانی آمده اینک به دشت کربلا- تاکند طوفان نوح دیگری از خون به پا - روی گردان کاروان سالار آن از کعبه شد- تا ز هفتاد و دو قربانی کند بر پا منا - آن منایی که بود ذبح عظیم آن حسین – تا سیه جامه شود کعبه نشیند در عزا - آن منایی که ذبیحش طفل شش ماهه بود – چون حبیب و مسلم ابن عوسجه گردد فدا - آمده تا پرچم آزادگی بر پا کند – حق و باطل را جدا سازد به خون اولیاء - امر بر معروف باشد مرکب رهوارشان – تا نگون گردد زمنکر در جهان ننگین لوا - می نوازد گوش عالم با گلوی خون فشان – کی بشر زیر ستم ذلت تو را نبود روا - گر توانی کن اساس ظلم و کین را منهدم – ورنه کن غرق به خونت ظالمین و اشقیا - آری آزادی بنازد در جهان زیرا حسین – کرده بر پا پرچم هیهات من الذله را - از سپاه ابن سعد آرد برون حر شهید – نهضت فرزند زهرا زنده سازد مرده ها - کربلا خون گریه کن چون می شود در خاک تو – غوطه ور در خون خود لب تشنه سبط مصطفی - فخر کن بر کعبه چون اینک بگیری در بغل – جسم صد چاک حسین ابن علی خون خدا - چون علی اکبر فتد با فرق منشق بر زمین – گنبدجبرئیل گردد خاک تو با صد نوا - بال خود را گستراند بر تن صد چاک او – هم ره بابش به سوگ او نشیند در عزا - کربلا دستان مقطوع علمدارت بود – آیت آزدادگی و پرچم عزم و وفا - چون زدندان ابوالفضل افتد آن مشک تهی – می شود سیلی که کفر و شرک را سازد فنا - کربلا بر آن لعینان روز محشر شاه دین – کز جفاشان بانگ عمی العطش شد بر سماء - کربلا چون تاب آری روز عاشورا که شمر – عرش حق لرزاند و راس حسین سازد جدا - کربلا بر دامن طفلان چون آتش در گرفت – گو فرات آید به جوش و در کشد در خود تورا - کربلا در ده ندا بر جن و بر انس و ملک - کاروانی آمده اینک به دشت کربلا .

تا زد علم به دشت بلا شاه کربلا

ذرات کاینات به شور آمد و نوا - تا زد علم به دشت بلا شاه کربلا - بگشود شقّه پیرهن رایت حسین - تسخیر کرد کون و مکان دولت حسین - شد جذب دشت غم که کند قبله‌گاه عشق - هر چند می‌کشید حرم منّت حسین - مرهون او مساعی افراد انبیا - شد زنده نام جملگی از شوکت حسین - اسلام سرخ ‌رو شد و احکام رو سفید - تا سوده شد به خاک سیه صورت حسین - بگرفت مایه، نفس همه انقلاب‌ها - از شورش مقدس و از نهضت حسین - تفسیر شد چنان که خداوند گفته بود - احکام مصحف از عمل و نیت حسین - یادآور یگانگی ذات کبریا - در کثرت گروه جفا وحدت حسین - نجوای او به قتلگه آن‌گونه پر طنین - کافاق و انفس است پر از صحبت حسین - اکسیر شور عشق شود آب هفت بحر - گز ذره ‌ای بدان رسد از تربت حسین - ذرات گر شوند مجاهد به راه عشق - بوسند چون غبار، در همت حسین - او منعم است و هر که جز او ریزه‌خوار او - چون ذره جذب چهرۀ خورشیدوار او - با چشم لطف و مرحمت او گر نظر کند - کافر به زمرۀ شهدا ترک سر کند - او با تکلمی ز لب هاتفی خطاب - کین و عداوت از دل دشمن به در کند - هر نفْس پاک یک‌ نفسش هم‌نفس شود - جز او ز هر چه داشته صرف‌نظر کند - نخل حقایق ازلی بارور شود - چون نفحۀ بهار به هر جا گذر کند - هر چند پرنشیب و فراز است راه عشق - هموار گه به پا کند و گه به سر کند - طفلی ز مهد خیزد و مردانه جان دهد - آنجا که شور عشق حسینی اثر کند - جز راه او رهی به حقیقت نمی‌رسد - هر چند سعی، راهروی بیشتر کند - اسلام اوست آنچه جهان را کند بهشت - جز آن بهشت نیز چو باشد سقر کند - ره مشکل است و پر خطر امّا توان سپرد - او یک نظر به چشم عنایت اگر کند - آن قدرت خدا که به یک لحظه قادر است - با امر حق جهان همه زیر و زبر کند - ذات خدا نهان و عیان نور وجه او - از او و نور او همه‌جا پر ز گفتگو - عالم پر از ندای حسین و نوای اوست - دل در فغان به زمزمۀ نینوای اوست - گلشن شود ز خون شهیدان اگر جهان - ذوق و صفایش از چمن کربلای اوست - روزی جهان بگیرد اگر بانگ یا الاه - شک نیست کز تموّج بانگ رسای اوست - آب بقا که زندگی جاودان دهد - در پیش عارفان اثر خاکپای اوست - تنها نه از جهان که ز جان نیز بگذرد - صاحبدلی که شیفته و مبتلای اوست - گو دردمند عشق نگردد پی دوا - کاین درد را علاج ز دارالشّفای اوست - از شوق باغ خلد نلرزد، اگر دلی - اندر هوای بارگه کربلای اوست - مفتون هر تعلق و مجذوب هر هوس - کفر است گفتن اینکه دلم آشنای اوست - نشناخت بی حسین خدا را کسی به حق - در جمله ماسوا نه خدا جز خدای اوست - دین جُست لیک هیچ نشانی ز دین ندید - سرگشته ‌ای که چشم به سوی سوای اوست - دین جُست لیک هیچ نشانی ز دین ندید – سرگشته ‌ای که چشم به سوی سوای اوست - آری چراغ اگر نبود در شب سیاه - رهرو کجا تمیز دهد راه را ز چاه - روزی که خاک دشت بلاموج خون گرفت - رنگ شفق از آن فلک آبگون گرفت - روزی که شد شکسته عمود خیام دین - سستی اساس قائمه کاف و نون گرفت - روزی که دیو چیره به افرشته شد، ز بهت - عقل بسیط راه دیار جنون گرفت - روزی که موج خیز بلا فُلک دین شکست - تشویش، گردش فلک بی‌ستون گرفت - در حیرتم که خون فرو رفته در زمین - چون سر کشید و دامن افلاک چون گرفت - گم کرد آدمیت خود آدمی و ز آن - ببرید راه و پیش ره رهنمون گرفت - جز خون نخواست دیدن و جز رنگ خون ندید - چشمی که بی‌فروغ شد و رنگ خون گرفت - بخت بلند دامن خوبان ز کف نداد - راه بدان طبیعت پست و نگون گرفت - دستی به دستیاری دست خدا شتافت - یکدست دست یاری قوم زبون گرفت - جانی به اوج لایتناهی گشود بال - نفسی حضیض ذلت دنیای دون گرفت - آن یافت جاودانگی از اوج ارتقا - این شد تباه و فاسد و فانی و بی‌بها - تنها نه شاه کشور امکان ز جان گذشت - در راه دوست از همه کون و مکان گذشت - آری به غیر دوست که نبود گذشتنی - از هر چه در زمین و زمان می‌توان گذشت - از آفتی که نخل کهن را ز ریشه سوخت - داند خدا چه بر سمن و ارغوان گذشت - مرغی که دام حادثه بودش مضیق خاک - بگشود بال و از سر این خاکدان گذشت - خاری که برگ غنچۀ تر خست نیش آن - چون تیر زهرگین ز دل باغبان گذشت - گل پژمرید و غنچه به‌خون خفت و برگ سوخت - یارب کدام آفت از این گلستان گذشت - آب بقا نثار لبی کز شرار دل - خشکید و تشنه از لب آب روان گذشت - سروی شکست تا که جبینی به خون نشست - قدی خمید تا که خدنگ از کمان گذشت - بگذشتن از سر دو جهان مشکلی نبود - امّا ندانم از ثمر دل چسان گذشت - پیر طریق عشق و ولیّ از جهانیان - صد ره ز جان گذشت کز آن نوجوان گذشت - یک تن به حال مرگ ودو جان بر لب از وفا - گویی که بود جان یکی و کالبد دو تا - بازار عشق گرم شد و رونق بلا - تا غوطه زد به موجۀ خون شبه مصطفی - بشکفت زخم‌ها به تنش همچون گل وزان - بگرفت رنگ خون رخ سلطان کربلا - بگرفت پا نهال برومند باغ دین - در پای آن فتاد چون سلطان دین ز پا - تا انعکاس خون علی جلوه‌گر بُود - هرگز ز باغ دین نرود رونق و صفا - ننشست بانگ شور امامت به گوش او - بشنید تا ز نفس رسالت بیا بیا - اسلام، تا ز آفت بیداد وارهد - شد اصغرش وقایه و شد اکبرش فدا - هرگز خلل‌پذیر نباشد بنای دین - محکم ز خون پاکشهیدان شد این بنا - هرگز رواج و رونق آن نشکند که هست - از خون فروغ و جلوۀ این درّ پربها - هر ذره شور عشق شود در همه جهان - گر نکهتی ز دشت بلا آورد صبا - هر دست، تیغ گردد و برّد رگ فساد - چون بشنود حدیث دلیران کربلا - جایی که شاه تشنه‌لب از اکبرش گذشت - سر سود بر سپهر کسی کز سرش گذشت - مرحوم عابد خیابانی .

آه از آن ساعت كه سبط مصطفی

آه از آن ساعت كه سبط مصطفی - گشت وارد بر زمین كربلا - پس به یاران كرد رو سلطان دین - كای هوا داران مقام ماست این - باز بگشائید خوش منزلگه است - تا به جنت زین مكان اندك است - باز بگشائید كه اینجا از عذاب - میشود لبها كبود از قحط آب - با زبگشائید كاینجا از جفا - ام لیلا گردد از اكبر جدا - باز بگشائید كاینجا بیدرنگ - برگلوی اصغرم آِد خدنگ - اندر اینجا از جفای اشقیا - دست عباسم شود از تن جدا - اندر اینجا من به جسم چاك چاك - اوفتم از صدر زین بر روی خاك - من تنها و دشمن صد هزار - پیكرم مجروح و زخم بی شمار - دردم آخر زراه كین سنان - پهلویم بشكافد از نوك سنان - شمربنشیند برروی سینه ام - بشكند آئینه بی كینه ام - اوزكین خنجر نهد بر خنجرم - تشنه لب از تن جدا سازد سرم .

كرببلا از سوی دشت حجاز

كرببلا از سوی دشت حجاز - بهر تو مهمان فراوان رسید - كرببلا نور دل فاطمه - حسین مظلوم شتابان رسید - كرببلا بستر خود باز كن - قافله شاه شهیدان رسید - كرببلا زینب خونین جگر - بهر هواداری طفلان رسید - كرببلا اكبر رعنا جوان - بهر خدا در ره جانان رسید - كرببلا قاسم نو كدخدا - بیاری سرور خوبا ن رسید - كرببلا ماه بنی هاشمی - بهر علمدار ی طفلان رسید - كرببلا اصغر شیرین زبان - كودك ششماهه نالان رسید - شكری مظلوم بشورو نوا - از غم سلطان شهیدان رسید . «ارمغان شكروی / 44»


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اهلبیت از مکه تا كربلا

تاريخ : سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ | 8:33 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |