

رضاشاه و قانون اجباری کشف حجاب
۱۷ دی؛ سالروز کشف حجاب در ایران
بیست و یکم تیرماه روزی آشنا در تاریخ انقلاب
بیست و یکم تیرماه روزی آشنا در تاریخ انقلاب است که حادثه تلخ و ناگوار کشتار مردم معترض به کشف حجاب در مسجد گوهرشاد را یادآوری می کند. در آن روز شمار زیادی از مردم مسلمان کشورمان در اعتراض به فرمان کشف حجاب از سوی رضاشاه در مسجد گوهرشاد به اعتراض پرداختند و جلادان رژیم پهلوی، حاضران در این جمع را به گلوله بستند وعده فراوانی در این هجوم مزدوران رژیم مخلوع، به فیض شهادت نائل شدند. به دنبال این اتفاق در تقویم کشورمان ۲۱ تیرماه به نام روز حجاب و عفاف نامگذاری شده است.
واقعهٔ مسجد گوهرشاد یا قیام گوهرشاد یکی از وقایع دوران حکومت رضاشاه و نخستوزیری محمدعلی فروغی در دوران پهلوی است که در ۲۱ تیر ۱۳۱۴[۲] رخ داد. خیزش مردم در جریان این واقعه، در اعتراض به اجباری شدن بر سرنهادن کلاه شاپو توسط حکومت مرکزی رخ داد و به کشته شدن بیش از صد نفر انجامید.[۳][۴] این حادثه بهعنوان یک «رخداد خونین» توصیف شدهاست.
https://cdn.isna.ir/d/off/khorasan/2021/07/12/3/61976392.jpg
https://media.shabestan.news/d/2025/07/12/0/4548762.jpg?ts=1752299531717
واقعه مسجد گوهرشاد تجمع اعتراضی مردم مشهد در مسجد گوهرشاد علیه قانون تغییر لباس بود که توسط نیروهای دولتی سرکوب شد. این واقعه در تیرماه سال ۱۳۱۴ش، در زمان حکومت پهلوی اول رخ داد. علت اصلی این تحصن، اعتراض به اجباری شدن کلاه شاپو و سیاستهای تغییر لباس بود. همچنین، حصر آیتالله سید حسین قمی که از مخالفان این سیاستها بود، موجب افزایش اعتراضات شد. در این تجمع، محمدتقی بهلول سخنرانی کرد و در همین حین، بین مردم و نیروهای دولتی درگیری رخ داد. این تحصن به شدت سرکوب شد و بیش از ۱۶۰۰ نفر کشته و تعدادی نیز زخمی شدند. پس از این حادثه، روحانیان سرشناس مشهد دستگیر و تبعید شدند. همچنین، به دستور رضاشاه، برخی از رؤسای ادارات مشهد تغییر کردند.
هنگامی که در سال ۱۳۱۴، جایگزینی کلاههایی که مردم ایران تا آن لحظه بر سر مینهادند (که کلاه پهلوی را نیز در برمی گرفت) با کلاه شاپو، به فرمان حکومت، در ایران اجباری شد، در شهر مذهبی مشهد، اجرای آن به آسانی انجام نگرفت و پیرامون اجرای آن بین دو قدرت در خراسان اختلاف نظر ایجاد شد: فتحالله پاکروان استاندار خراسان که تازه به این مقام گماشته شده بود، بر این باور بود که حکومت بایستی در برابر مقاومت مردم در پذیرش کلاه شاپو که کلاهی فرنگی و بیگانه بهشمار میرفت، با بهکارگیری زور، آنها را به این جایگزینی و دگرگونی وادارد. اما از سوی دیگر، قدرت دیگر خراسان، یعنی محمدولی اسدی، نایب التولیه آستان قدس رضوی که تا حدی جنبه مردمی داشت و با روحانیان نشست و برخاست داشت، معتقد بود از آنجا که مشهد شهری مذهبی است و بسیاری از اهالیش پیرو روحانیت هستند، برای پرهیز از هرگونه رویداد شومی (به ویژه خیزش مردم بر ضد حکومت که به احتمال زیاد به خونریزی میانجامید) بایستی کاربرد کلاه شاپو در خراسان، به طور استثنا دلبخواهی باشد.[۳][۴] . در تیرماه ۱۳۱۴ روحانیونِ مشهد با تجمع در منزل یونس اردبیلی، از روحانیون شیعه، تصمیم به فرستادن نمایندگانی برای مذاکره با رضاشاه گرفتند و روحانی شیعه سید حسین طباطبایی قمی به این منظور انتخاب شد. قمی پس از ورود به تهران، به ری رفت و در باغ سراجالملک ساکن شد. حکومت محل اقامت او را تحت محاصره قرار داد و سپس بازداشت و ممنوع الملاقات شد.[۵][۶] . به دنبال انتشار خبر بازداشت قمی در مشهد و همچنین در اعتراض به اقدامهای شهربانی، شب نوزدهم تیرماه مردم در مسجد گوهرشاد گرد آمدند و محمدتقی بهلول معروف به شیخ بهلول واعظ که در آن جلسه بر منبر سخن میراند، مردم را به ایستادگی در برابر حکومت فراخواند. موعظه شیخ بهلول دو سه روزی ادامه یافت؛ او در منبر سخنان تندی ایراد کرد که شنوندگان را کاملاً تحت تأثیر قرار داد.[۳][۴][۷] . به محض آنکه گزارش بست نشینی(اعتصاب=تحصّن) مردم در حرم علی بن موسی الرضا به رضا شاه رسید، به مأموران نظامی مشهد دستور صریح داد که اگر تا فردا صبح، مردم بست نشسته را نپراکنند، به بالاترین مجازات نظامی گرفتار خواهند شد.[۸] پلیس مشهد حکم به پراکنده شدن جمعیت حاضر (که در این مدت در آنجا تحصن کرده بودند) داد ولی مردم فرمان نبردند؛ از اینرو پلیس به قوه مجریه (استانداری) متوسل شد. پاکروان هم از ایرج مطبوعی فرمانده لشکر خواست که مردم گردآمده را بپراکند. سرتیپ مطبوعی نیز هنگ پیاده لشکر را به سرکوبی مردم گماشت؛ این هنگ به فرماندهی سرهنگ قادری اطراف صحن و حرم علی بن موسی الرضا و مسجد گوهرشاد را محاصره کرد و به تیراندازی به تحصنکنندگان پرداخت که در نتیجهاش، عده زیادی از زائران و تحصنکنندگان کشته شدند. شمار کشته شدگان این اتفاق چند ده نفر برآورد شده است. حسینعلی ذوالفقاری گلمکانی، پاسبان بازنشسته و حاضر در واقعه، مدعی است «آن شب حدود ۱۶۰۰ نفر را کشتند البته از پاسبانها و نظامیها هم کشته شده بود که بروز داده نمیشد!»[۹] .
رضا شاه که از به وقوع پیوستن این واقعه بسیار خشمگین شده بود، دستور رسیدگی بدان را صادر کرد؛ به ویژه آنکه پاکروان معتقد بود که اسدی در انگیزش و شوراندن مردم برای ایستادگی در برابر دستور دولت و به وجود آمدن این خیزش، مؤثر و مشوق بودهاست. سرهنگ بیات رئیس شهربانی مشهد برکنار شد و سرهنگ رفیع نوایی رئیس شهربانی آذربایجان که پیشتر نزدیک به ده سال رئیس شهربانی خراسان بود، به جای او گمارده شد و برای رسیدگی به این قضیه مأموریت یافت. اما نوایی با اسدی از گذشته خرده حساب داشت و آن این بود که اسدی به علت نزدیکی به شاه، به مأموران دولتی _ شامل نوایی _ در مشهد چندان اعتنا نمیکرد. نوایی پس از یکی دو ماه گزارش رسیدگی خود را برای دولت فرستاد؛ وی در آن آشکارا فاجعه گوهرشاد را پیآمد انگیزشها و اقدامهای اسدی اعلام کرد. ازآنرو هیئتی از تهران به سرپرستی سرهنگ آقاخان خلعتبری و عضویت سرهنگ عبدالجواد قریب و چند افسر دیگر به مشهد رفت و براساس پرونده تشکیلشده دستور دستگیری اسدی را صادر کرد. این هیئت به زور و با آزار از اسدی اقرار گرفت؛ دادگاه صحرایی به ریاست خلعتبری و دادستانی سرهنگ قریب تشکیل یافت؛ دادگاه اسدی را محاکمه و به اعدام محکوم کرد.[۳][۴] .
فروغی رئیس دولت و نخستوزیر رضاشاه با اسدی نسبت دوستی و خویشاوندی داشت؛ دو تن از دختران فروغی عروس اسدی بودند. از اینرو در مقام شفاعت برآمد ولی شاه به حدی عصبانی و برآشفته بود که نه تنها شفاعت او را نپذیرفت بلکه به وضع توهینآمیز و زنندهای او را از تمام مشاغل مهم برکنار و تحت نظر شهربانی در خانهاش زندانی ساخت و اسدی را هم اعدام کرد.[۳][۴] یکی از دلایل مهم عصبانی بودن و ناخرسندی شاه از فروغی، کاغذی دانسته شدهاست که هنگام بازرسی از خانه محمدولی اسدی پس از بازداشتش، یافته شد؛ در این کاغذ که در میان نامههای اسدی به دست آمده بود، فروغی به طور دوستانه و خصوصی، در پاسخ نامهٔ اسدی، ضمن شرح مطالبی دربارهٔ رضا شاه، این بیت را نیز از مولوی نقل کرده بود: در کف شیر نر خونخواره ای - غیر تسلیم و رضا کو چارهای؟ . این نامه را آیرم برای شاه تلگراف کرد؛ رضا شاه آنچنان از دست فروغی خشمگین شده بود، که با فریاد از وی با عنوان «زن ریشدار» یاد کرد.[۱۰][۱۱] پس از اعدام محمدولی اسدی از پسر او، علی اکبر اسدی نماینده مجلس سلب مصونیت قضایی شد؛ او را هم به زندان انداختند؛ دیگر فرزندان اسدی هم پس از چندی، گرفتار شدند. بدین سان دوره دوم نخستوزیری محمدعلی فروغی در دوران پهلوی هم پایان گرفت. فروغی که دیگر مورد خشم شاه قرار گرفته بود، تا شش سال دیگر که با پیش آمدن جنگ جهانی دوم باز مقام نخستوزیری را پذیرفت، خانهنشین بود اما وی بیشتر آثار علمی و ادبی و فلسفی خود را در هنگام این خانه نشینی نوشت. البته این خانه نشینی به معنای عدم حضور اجتماعی نبود، چه اینکه او در این مدت، همچنان عضو فرهنگستان ایران و شیر و خورشید سرخ بود و ریاست شورای عالی انتشارات و تبلیغات را نیز بر عهده داشت و هرازچندگاهی هم در دانشکدهها و مجامع فرهنگی سخنرانی میکرد.[۳][۴][۱۲] .
قانون متحدالشکل کردن لباس : یکی از سیاستهای فرهنگی رضاخان، تغییر لباس بود که پس از تثبیت قدرت او، بهتدریج و طی چند سال اجرا شد. قانون متحدالشکل کردن لباس در ۱۰ دی ۱۳۰۷ش در مجلس شورای ملی تصویب شد. بر اساس این مصوبه، بهجز برخی روحانیان، تمامی اتباع ذکور ایران در داخل کشور ملزم به پوشیدن لباس متحدالشکل شدند.[۱] . در ۱۳ فروردین ۱۳۱۴ش، جشنی با حضور علیاصغر حکمت، وزیر معارف، در شیراز برگزار شد. در بخشی از این جشن، گروهی از دختران روی صحنه رفتند و ناگهان نقاب از چهره برگرفتند و با آهنگ ارکستر به رقص و پایکوبی پرداختند. این اقدام موجب اعتراض برخی از مردم شیراز شد و عدهای مجلس را ترک کردند. روز بعد، گروهی از مردم در مسجد وکیل گرد هم آمدند و سید حسامالدین فالی، از علما و فقهای شیراز، برای آنان سخنرانی کرد و اعمال جشن را محکوم کرد. پس از این ماجرا، فالی دستگیر و زندانی شد.[۲] . دستور تغییر لباس و تبدیل «کلاه پهلوی» به «کلاه بینالمللی» موسوم به «شاپو» به فتح الله پاکروان، استاندار خراسان، ابلاغ شد. او نیز بدون کمترین تأمل، دستور رضاخان را اجرا کرد و در این زمینه، دستورات اکیدی به شهربانی خراسان و دیگر ادارات و عوامل تابعه صادر نمود. محمدعلی شوشتری، خفیه نویس (گزارشنویس مخفیانه حکومت) عصر رضاشاه که در آن زمان در مشهد مأموریت داشت، درباره اجرای این دستور مینویسد: « اجرای حکم در مشهد تا حدی مشکل بود؛ زیرا عوامل مخفیه، متدینین و مجاورین به جنبوجوش افتاده، عنوان «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم» را پیش گرفته و سِرّاً و عَلَناً بنای اعتراض را گذاردند.»[۳] .محمدتقی بهلول که تحت تعقیب بود و از شهری به شهر دیگر میرفت، پس از اطلاع از گرفتاری آیتالله قمی، در چهارشنبه ۱۸ تیر به مشهد رسید و به حرم رضوی رفت. اما مأمورین انتظامی، ساعاتی پس از ورود او به حرم، وی را دستگیر کرده و در یکی از اتاقهای صحن کهنه بازداشت کردند. چند ساعت پس از بازداشت بهلول، مردم بهتدریج از این امر آگاه شدند و در مقابل محل توقیف او تجمع کردند. در نهایت، مردم موفق شدند او را آزاد کنند.[۷] . شیخ محمدتقی بهلول در خاطرات خود درباره هدف ورودش به مشهد و اعتراضات مسجد گوهرشاد میگوید که قصد داشت هیئت حاکمه را دچار وحشت کند. او توضیح میدهد که این برنامه را پیشتر در تهران و سایر شهرها اجرا کرده بود و در موارد مختلف، دولت مجبور به عقبنشینی شده بود. بهلول درباره اتفاقات مشهد میگوید که انتظار داشت دولت عقبنشینی کند، اما شرایط بهگونهای دیگر رقم خورد. او توضیح میدهد که پس از درگیریها، رئیس شهربانی و مأموران پلیس مورد حمله قرار گرفتند و او گیج شده بود و نمیدانست چه باید بکند. وی صحنههای اعتراضات را اینگونه توصیف میکند: «در تمام محوطه مسجد و صحنها، صدای مرگ بر شاه، لعنت بر شاه، مرده باد شاه، زنده باد اسلام، لعنت بر بهایی و لعنت بر دشمن علما بلند بود.» بهلول در ادامه میگوید که با این اتفاقات، دیگر کوتاه آمدن معنا نداشت و ممکن هم نبود. بنابراین، در یک سخنرانی خطاب به مردم اعلام کرد: «کاری که نباید میشد، شد. ما نباید نرمی نشان دهیم، بلکه باید پایمردی کرده و مقاومت کنیم تا حاج آقا حسین قمی را از زندان آزاد کرده و احکام اسلام را جاری کنیم.»[۸] . پس از واقعه مسجد گوهرشاد، محمدتقی بهلول به علت تحت تعقیب بودن به افغانستان گریخت. همچنین حکومت در همان سال سید حسین طباطبایی قمی را از ایران به عراق تبعید کرد.[۷] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: واقعه مسجدگوهرشادمشهد ، عــفـت،حـیا و حجاب و بی حجابی ، عفت و حجاب و کشف حجاب
