شرح حدیثی از امام هادی(ع) درباره اثر نماز شب در از بین بردن گناهان

وَ بِهذَا الاِسنادِ، قالَ: قالَ الصّادِقُ (عَلَیهِ السَّلامُ) فی قَولِهِ (تَعالى): اِنَّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السَّیِّئاتِ؛ قَالَ: صَلاةُ اللَّیلِ‌ تَذهَبُ‌ بِذُنُوبِ‌ النَّهار.(۱)

وَ بِهذَا الاِسناد

اِسناد [این حدیث] همان اِسناد روایت قبلی است که راوی نقل میکند از حضرت هادی (علیه‌ السّلام) و ایشان از حضرت جواد (علیه‌ السّلام)، ایشان از حضرت علیّ‌بن‌موسیٰ (علیهما السّلام)، ایشان از پدرشان موسی‌بن‌جعفر، ایشان از امام صادق(علیه ‌الصّلاة و السّلام)؛ سند از حضرت هادی تا حضرت صادق (سلام ‌الله ‌علیهم) این جوری است.

قالَ: قالَ الصّادِقُ (عَلَیهِ السَّلامُ) فی قَولِهِ (تَعالى): اِنَّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السَّیِّئات
خب، این دیگر آیه‌ی قرآن است و‌ جای تردیدی نیست؛ پس اجمالاً معلوم میشود که حسناتی هست که سیّئات را از بین میبرد؛ نه اینکه همه‌ی حسنات این خصوصیّت را دارند که همه‌ی سیّئات را از بین ببرند! ظاهر کلام این است که طبیعتِ حسنات -[چون] این «الف» و «لام»، «الف» و «لام» استغراق نیست- طبیعتِ سیّئات را از بین میبرد؛ که این، تطبیق میکند با اینکه بعضی از حسنات، بعضی از سیّئات را از بین میبرند. خب، حالا کدام حسنات؟ اینجا حضرت تبصیر(۲) کردند:

قَالَ: صَلاةُ اللَّیلِ‌ تَذهَبُ‌ بِذُنُوبِ‌ النَّهار

وقتی شما نماز شب میخوانید، گناهانی را که در روز انجام داده‌اید، آنها را از بین میبرد؛ چه چیزی از این بهتر؟ اینکه اهل معنا و اهل معرفت و اهل سلوک، نماز شب را گنجینه و ذخیره‌ی تمام‌نشدنی‌ای میدانند، به خاطر این است. این حالا جنبه‌ی اخرویِ نماز شب است که گناهان را از بین میبرد؛ البتّه، گناهان آ‌ثار دنیوی هم دارند، آثار اخروی هم دارند؛ وقتی گناهان را از بین میبرد، یعنی آثار سوءِ دنیویِ گناهان را هم از بین میبرد. ولی خب، ناظر به جنبه‌ی گناه است؛ یعنی جنبه‌ی امر اخروی، امر مربوط به آخرت. لکن در مورد مسائل دنیا هم همین ‌جور است؛‌ در روایاتی دارد که موجب گشایش رزق میشود -که این امر دنیوی است- و فواید فراوان دیگری.

نقل شد از مرحوم آقای طباطبائی(رضوان ‌الله‌ ‌علیه) -صاحب المیزان که ایشان جزو شاگردهای نزدیک و مخصوصِ مرحوم آقای حاج میرزا علی‌آقای قاضیِ معروف،‌ [آن] عارف بزرگوار بودند و سالها پیش ایشان تلمّذ کردند؛ از ایشان نقل شد، بنده خودم نشنیدم از ایشان، یک فرد ثقه‌ای(۳) نقل کرد از مرحوم آقای طباطبائی- که آن اوایل وقتی وارد نجف شدیم، خب، آقای قاضی را که نمی‌شناختند،‌ دورادور یک قوم و خویشی‌ای داشتند، میدانستند که شخصی هست با این نام، از نزدیک با ایشان آشنا نبودند؛ میگفتند یک روز در یک راهی که میرفتم، آقای قاضی من را دید، صدا کرد و گفت: «پسرم! اگر دنیا میخواهی،‌ نماز شب بخوان؛ اگر آخرت میخواهی، نماز شب بخوان».‌ این حرفِ مرحوم آقای قاضی است به آقای طباطبائی که خب‌ الحمدلله خدای متعال خیر دنیا و آخرت را به این بزرگوار عنایت میکند. نماز شب را فراموش نکنید، از دست ندهید.

ماها در روز، دائم مشغولیم دیگر؛ یعنی در واقع به یک معنا مشغول به کارهای دنیا، حالا بستگی به نیّتهای ما دارد. اشتغالات ما، نوع اشتغالات دنیایی است، ولو حالا کسی نیّتش خالص باشد، قصد خدا هم بکند -اگر خدا یک چنین قصدی به ماها بدهد- لکن مخاطِبات ما، مخاطباتِ دنیایی است؛‌ با مردم مواجهیم،‌ با دنیا مواجهیم، با حوادث مواجهیم، فرصتی برای خالی گذاشتن وقت و خلوت کردن با خدا در روز واقعاً دست نمیدهد، امکان ندارد؛ مگر حالا آن کسانی که اهل نماز دائمند -خوشا آنان که دائم در نمازند-(۴)‌ که در همه‌ی حالات با خدا هستند. لکن به طور معمول ماها، امثال بنده در روز مشغولیم دیگر، ما وقتی نداریم که با خدا خلوت کنیم؛ سحر وقتِ خلوت با خدا است. این وقت را، این فرصت را غنیمت باید بشمریم؛ بخصوص شماها که جوان هستید، بخصوص جوانها؛ البتّه همه، لکن جوانها بیشتر شایستگی دارند چون تأثّرشان بیشتر است، بهتر است؛ همچنان که اگر ورزش بکنیم، شما که جوان هستید از ورزش سود بیشتری میبرید تا ما که در سنین بالا هستیم؛ این جوری است دیگر. اگر یک پیر همان ورزشی را بکند -و بتواند بکند- که یک جوان میکند،‌ سودی که آن جوان میبرد خیلی بیشتر از سودی است که آن پیر میبرد؛ اگر غذای مقوّی‌ای شما بخورید یا یک پیرمرد مثل بنده توفیق پیدا کند بخورد، آن سودی که شما از این غذای مقوّی میبرید، بمراتب بیشتر است از آن [سودی] که یک پیرمرد [میبرد]. معنویّات هم همین جور است، تغذیه‌ی معنوی هم همین جور است: تلاوت قرآن، ذکر الهی، توجه به خدا، استغاثه، استغفار، نماز و نماز شب.

۱) امالی طوسی، مجلس یازدهم، ص ۲۹۴؛ «امام صادق (علیه‌ السّلام) بر اساس فرموده‌ی خدا که همانا خوبی‌ها از بین برنده‌ی بدی‌ها است فرمود: نماز شب از بین برنده‌ی گناهانی است که در روز مرتکب شده‌ایم.»

۲) روشن کردن، توضیح دادن

۳) مورد اطمینان

۴) باباطاهر. «خوشا آنان که دائم در نمازند / بهشت جاودان بازارشان بی»

بیانات: شرح حدیث | رفتار غیرمنصفانه انسان در برابر خداوند

عَن اَمیرِ المُؤمِنین (عَلَیهِ السَّلام) قالَ: قالَ النَّبِیُّ (صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَقولُ اللهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) یَا ابنَ آدَمَ ما تُنصِفُنی اَتَحَبَّبُ‌ اِلَیکَ بِالنِّعَمِ وَ تَتَمَقَّتُ اِلَیَّ بِالمَعاصی خَیری عَلَیکَ نازِلٌ وَ شَرُّکَ اِلَیَّ صاعِدٌ وَ لا یَزالُ مَلَکٌ کَریمٌ یَأتینی عَنکَ فی کُلِّ یَومٍ وَ لَیلَةٍ بِعَمَلٍ قَبیحٍ. یَا ابنَ آدَمَ لَو سَمِعتَ وَصفَکَ مِن غَیرِکَ وَ اَنتَ لا تَعلَمُ مَنِ المَوصوفُ لَسارَعتَ اِلىٰ مَقتِهِ. یَا ابنَ آدَمَ اذکُرنی حینَ تَغضَبُ اَذکُرکَ حینَ اَغضَبُ وَ لا اَمحَقُکَ فیمَن اَمحَق.(۱)

یَا ابنَ آدَمَ ما تُنصِفُنی

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمودند، خداوند میفرماید: ای فرزند آدم! با من با انصاف رفتار نمیکنی. واقعش هم همین است؛ این همه لطف الهی، این همه تفضّلات الهی، این همه نعمت الهی، این عظمتِ مقام پروردگار، این ضعف ما، این ذلّت ما، این مسکنت ما، این ناتوانی ما. در مقابل خدا چه جوری باید باشیم؟ آن جور نیستیم. پس بنابر‌این، با انصاف با خدای متعال رفتار نمیکنیم.

اَتَحَبَّبُ‌ اِلَیک بِالنِّعَمِ وَ تَتَمَقَّتُ اِلَیَّ بِالمَعاصی

این همان فقراتی است که در دعای شریف ابوحمزه هم این فقرات را میخوانیم. خدا میفرماید: من با تو دوستی میکنم، تحبّب میکنم، با دادنِ نعمت به تو. این جوری است دیگر؛ هر لحظه‌ای از لحظاتِ عمر ما با چندین نعمت، شاید با هزاران نعمت، همراه است. نعمت اوّل هم این نَفَسی است که شما میکشید. «هر نَفَسی که فرو میرود ممدّ حیات است».(۲) اگر این نَفَس را نکشیم، همین یک لحظه انسان از بین رفته است. این، اوّلین نعمت. نعمت سلامت، نعمت عقل، نعمت لسان، نعمت بویایی، نعمت بینایی؛ نعمتهایی که اصلاً لا تعدّ و لا تحصیٰ. خدای متعال اینها را دارد به ما در هر لحظه‌ای میدهد دیگر؛ این تحبّبِ الهی است. ما چه کار میکنیم؟ فرمود که «تتَمَقَّتُ»؛ یعنی دشمنی میکنی. «مَقت» یعنی دشمنی. دشمنی میکنی با من، با معصیت؛ گفتم نکن، این کار را انجام نده، تو انجام میدهی. خب این دشمنی است دیگر.
خَیری عَلَیکَ نازِلٌ وَ شَرُّکَ اِلَیَّ صاعِدٌ وَ لا یَزالُ مَلَکٌ کَریمٌ یَأتینی عَنکَ فی کُلِّ یَومٍ وَ لَیلَةٍ بِعَمَلٍ قَبیح

این هم از فقرات دعای شریف ابوحمزه است. شب و روزی نمیگذرد مگر اینکه یک کار خلاف، یک عمل قبیح، از ما صادر میشود و به وسیله‌ی ملکِ کریمِ پروردگار به نامه‌ی اعمال ما و به کتاب محفوظ و لوح محفوظ الهی وارد میشود. این عمل قبیح لازم نیست حتماً از این گناهان کبیره‌ی آن چنانی باشد؛ انواع و اقسام حرف زدن‌ها، گوش کردن‌ها، نگاه کردن‌ها، در آن ممکن است باشد. احساسات قلبی من و شما؛ حسد می‌ورزیم، دشمنی میکنیم، حق را نادیده می‌گیریم، با باطل مقابله نمیکنیم؛ اینها همه گناه است دیگر. هر روز و شبی از ما یک چیزی از این قبیل میرود به سمت مخزن علم کُتّاب الهی.

یَا ابنَ آدَمَ لَو سَمِعتَ وَصفَکَ مِن غَیرِکَ وَ اَنتَ لا تَعلَمُ مَنِ المَوصوفُ لَسارَعتَ اِلىٰ مَقتِه
این نکته‌ی آخر نکته‌ی جالبی است. میفرماید این خصوصیّاتِ خودت را که چه جوری رفتار میکنی، چه جوری عمل میکنی، حتّی چه جوری عبادت میکنی -نماز میخوانیم، [امّا] نمازهای بی‌توجّه، نماز غافل، خدای نکرده نماز همراه با ریا و سُمعه(۳)- اگر کسی همین خصوصیّات را بیاید برای شما نقل کند، بگوید «یک آقایی هست، این جوری رفتار میکند، این جوری حرف میزند، این جوری احساس میکند، این جوری نماز میخواند، این جوری مثلاً تبلیغ میکند»، کارهای بد شما را بیاید نقل کند، نسبت بدهد به کسی و تو ندانی که راجع به تو دارد میگوید، ندانی آن کسی که دارند وصفش میکنند کیست و خودت هستی، فوراً میگویی عجب آدم مزخرفی است، عجب آدم بی‌ربطی است، این کیست دیگر! خودمانیم؛ خود من هستم.
یَا ابنَ آدَمَ اذکُرنی حینَ تَغضَبُ اَذکُرکَ حینَ اَغضَب وَ لا اَمحَقُکَ فیمَن اَمحَق

این هم یک نصیحت: وقتی که خشمگین میشوی به یاد خدا بیفت، که از حد تجاوز نکنی؛ آن وقت نتیجه این خواهد بود که من هم آن وقتی که خشم بر تو بگیرم، به یاد تو می‌افتم و تو را ملاحظه میکنم. تو را مَحق نمیکنم. «مَحق» در واقع یعنی نابود کردنِ باطنی و معنوی؛ این مَحق است. «یَمحَقُ اللهُ الرِّبوا»(۴) یعنی خدا ربا را پوچ و پوک میکند؛ معنای مَحق این است. میگوید اگر چنانچه در هنگام غضب به یاد من باشی، دیگر این کار را با تو نمیکنم.
۱) امالی طوسی، ص ۲۷۸، مجلس دهم؛ «پیامبر (صلّى الله علیه و آله) مىفرماید: خداوندِ والا مىفرماید اى فرزند آدم! با من به انصاف رفتار نمىکنی؛ با نعمتهاى خود به تو محبّت مىکنم و تو با گناهان با من بدرفتارى مىکنى؛ نیکىِ من به سوى تو نازل و جارى است و بدىِ تو به سوى من بالا مى‌آید؛ پیوسته، در هر شبانه‌روز، فرشته‌ی بزرگوارى با کردار ناشایستِ تو به نزد من مى‌آید. اى فرزند آدم! اگر صفت خود را از غیر خود مى‌شنیدى و نمىدانستى این صفات از آنِ کیست، شتابان بر او خشمگین مىشدى. اى فرزند آدم! در هنگام خشمناکى‌ات مرا یاد کن تا در هنگام خشمناکى‌ام تو را یاد کنم و تو را در میان نابودشدگان هلاک نسازم.»
۲) سعدی. گلستان

۳) ریاکاری

۴) سوره‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۲۷۶

بیانات: شرح حدیث | چهار خصلتی که با آن ایمان کامل میشود

عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ قالَ سَمِعتُ اَبا عَبدِ اللهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمَا السَّلام یَقولُ: لا یَکمُلُ‌ ایمانُ‌ العَبدِ حَتّى‌ یَکونَ‌ فیهِ‌ خِصالٌ‌ اَربَعٌ‌: یُحسِنُ خُلُقَهُ وَ تَسخُو نَفسُهُ وَ یُمسِکُ الفَضلَ مِن قَولِهِ وَ یُخرِجُ الفَضلَ مِن مالِه.(۱)

لا یَکمُلُ‌ ایمانُ‌ العَبدِ حَتّى‌ یَکونَ‌ فیهِ‌ خِصالٌ‌ اَربَع

[بر اساس محتوای این روایت:] اگرچه ایمان یک امر قلبی است، امّا همین امر قلبی با بعضی از اعمال جوارحی تکمیل میشود یا نقص پیدا میکند؛ حالا یا به خاطر اینکه این اعمالِ جوانحیِ مستحسَن، منبعث است از آن قلب مؤمن، ایمانِ او است که این صفات حسنه را و خصال حسنه را در او ایجاد میکند که [منظور روایت] ممکن است این باشد؛ یا ممکن هم هست که بگوییم با قطع نظر از این معنا، نفْسِ دارا بودن خصال حسَن و اعمال نیک و اعمال جوارحیِ خوب، موجب میشود که آن ایمانی که در قلب انسان هست، صفای بیشتری پیدا کند که هر دوی اینها در شرع، در آیات قرآن و روایات، نمونه‌ها و نمودارهایی دارد؛ علی‌ایّ‌حال، چهار خصلت را [برای تکمیل ایمان] ذکر میفرمایند:

یُحسِنُ خُلُقَهُ

اوّل: اخلاق خوب؛ ما تا حالا چقدر روایات خوانده‌ایم راجع به اخلاق خوب، خُلق خوب! اخلاق خوب در خانه، با همسر، با فرزندان، با پدر و مادر؛ در محیط کار، با همکاران؛ در محیط عمومی، با عامّه‌ی مردم؛ اخلاق خوب، خوش اخلاقی؛ نقطه‌ی مقابلش بداخلاقی و عبوسی و کج‌خُلقی و مانند اینها است. ببینید چقدر روایات متعدّدی در این جهت خوانده شده، این هم یکی از این روایات است. حُسنِ خُلق؛ بعضی‌ها هستند از لحاظ عمل آدمهای خوبی هم هستند، [امّا] بداخلاقند؛ در خانه با زن و بچّه، با مردم بداخلاقند؛ اعمالشان خوب است امّا اخلاقشان بد است. بعضی از حضرات بانوان به بنده گاهی شکایت میکنند، نامه مینویسند به من که مثلاً فرض کنید همسر ما طلبه‌ی خوبی هم هست، درس‌خوان هم هست، [امّا] بداخلاق است، در خانه بداخلاقی میکند؛ یا همسر ما پاسدار است که خب یک پاسدار بودن خصوصیّت مثبتی است دیگر، مجاهد فی‌سبیل‌ﷲ است، امّا در خانه اخلاقش بد است؛ خب، این خیلی نقص بزرگی است. این بداخلاقی، آن کاری را که شما با ایمانتان، با عمل صالحتان انجام میدهید خراب میکند، ناقص میکند. خوش‌اخلاقی خیلی نعمت بزرگ و حسنه‌ی بزرگی است.
وَ تَسخُو نَفسُه

[دوّم]: نفْس او باسخاوت باشد؛ از آن آدمهای بخیلِ ممسک یا از اینهایی که به قول معروف آب از دستشان نمیچکد نباشد؛ سخاوت داشته باشد، بتواند بذل و بخشش کند. حالا نمیگوییم بذل و بخشش زیاد؛ همه هم که توانایی‌اش را ندارند، از آن مقداری که میتواند، اهل بذل و بخشش [باشد]. بعضی‌ها این جوری‌ هستند: فقیرند، جزو مستضعفین جامعه‌اند، جزو فقرا و تنگدستهایند امّا مثلاً همان مقداری که دارند، سفره‌ای دارند، سفره باز میکنند، مهمان دعوت میکنند، تا آنجایی که میتوانند به این و آن کمک میکنند؛ این خیلی خوب است. این هم سخاوت.

وَ یُمسِکُ الفَضلَ مِن قَولِه

سوّم: زیاده‌گویی نکند؛ سخنِ زیاده را از کلام خودش نگه دارد و زیاده‌گویی نکند. بعضی‌ها پُرحرفی میکنند؛ پُرحرفی خوب نیست؛ مگر آنجایی که لازم است، آنجایی که باید حرف زد، آنجایی که مقتضیِ حرف زدن است و سکوت در آنجا اَخو الرّضا(۲) و بد است؛ یک جاهایی هست که گناهِ سکوت، از حرف زدن بیشتر است؛ نه، آنجا مراد نیست، در حال معمولی، در جلسه‌ی معمولی، در اجتماع معمولی پُرگویی کردن و حرف زیادی زدن هم چیز خوبی نیست.
وَ یُخرِجُ الفَضلَ مِن مالِه

[چهارم]: امّا نقطه‌ی مقابل، خارج کردن مال است؛ [یعنی] زیادیِ مال خودش را خارج کند؛ هر چه زیادی دارد و برایش لازم نیست، آن را به این و آن ببخشد و بدهد.
۱) امالی طوسی، مجلس هشتم، ص ۲۳۰؛ «مفضّل‌بن‌عمر جُعفی گوید از حضرت جعفربن‌محمّد (علیهما السّلام) شنیدم که میفرمود: ایمان بنده کامل نمیشود تا این چهار خصلت در او باشد: خوش‌خُلق باشد، سخاوتمند باشد، زیادی سخنش را نگه دارد و زیادی مالش را خارج نماید.»

۲) «السّکوت اخو الرّضا» معادل ضرب‌المثل فارسیِ «سکوت علامت رضا است» میباشد.

بیانات: شرح حدیث اخلاق | درباره ویژگی‌های نزدیک‌ترین افراد به پیامبر در روز قیامت

عن جعفر ‌بن ‌محمّد علیهما ‌السّلام عن ابیه عن جدّه علیهم ‌السّلام قال قالَ رَسولُ‌ اللّهِ صَلَّی‌ اللّهُ ‌عَلَیهِ وَ ‌آلِهِ: اَقرَبُکُم غَداً مِنّی فِی المَوقِفِ اَصدَقُکُم‌ لِلحَدِیثِ وَ آداکُم لِلاَمانَةِ وَ اَوفاکُم بِالعَهدِ وَ اَحسَنُکُم خُلُقاً وَ اَقرَبُکُم مِنَ النّاسِ. (۱)

اَقرَبُکُم غَداً مِنّی فِی المَوقِفِ اَصدَقُکُم‌ لِلحَدِیث

در موقف قیامت همه‌ی سختی‌ها و وحشتها و ترسها و اهوال گوناگون برای انسان وجود دارد، و فرقی هم نیست بین مؤمن و غیر مؤمن: یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخیـهِ * وَ اُمِّه؛ وَاَبیهِ * وَ صاحِبَتِه؛ وَ بَنیهِ ‌‌* لِکُلِّ امرِئٍ مِنهُم یَومَئِذٍ شَأنٌ یُغنیه؛(۲) یک چنین روزی است روز قیامت، که در آیات کریمه‌ی قرآن، بخصوص در سوره‌های اواخر قرآن خیلی زیاد به احوال و اهوال(۳) در قیامت پرداخته شده. خب در یک چنین معرکه‌ی سختی که اهمّیّت و سختی آن موقف اصلاً برای ما قابل تصوّر نیست، انسان دنبال یک مرجع امنی میگردد؛ یک جایی که به آن پناه ببرد، به آن تکیه کند، در زیر سایه‌ی آن باشد. آن کسی و آن جایگاهی که از همه‌ی اشخاص و جایگاه‌ها در قیامت امنیّت بیشتری به انسان میدهد، جایگاه پیغمبر اکرم است. اگر کسی بتواند خودش را نزدیک آن بزرگوار برساند، اطمینان خاطر پیدا میکند، احساس یک امنیّتی میکند؛ مثل دنیا دیگر؛ وضع دنیا را ملاحظه کنید: اگر چنانچه در جایی که سختی هست، مشکل هست، تهاجم هست، دزدی هست، رذالت هست، یک نفر انسانی که آنجا در معرض همه‌ی اینها قرار گرفته، بخواهد خودش را امنیّت بدهد، یک کسی را پیدا میکند، یک شخصیّتی را پیدا میکند که قوی باشد، مستحکم باشد و فوراً میرود نزدیک او می‌ایستد. در قیامت هر کسی بتواند نزدیک نبیّ مکرم اسلام قرار بگیرد، دیگر آنجا یک احساس امنیّتی دارد. خب، چه کسی میتواند برود آن نزدیک؟ خلایق جن و اِنس از اوّلین و آخرین که در آنجا جمعند، همه مایلند که خودشان را برسانند به این بزرگوار؛ می‌بینند مقام و مرتبه‌ی او را، می‌بینند مقامی دارد که «یَغبِطُهُ بِهِ الاَوَّلونَ‌ وَ الآخِرون‌»،(۴) آن را می‌بینند و میخواهند، [امّا] میتوانند؟ نه، همه نمیتوانند. این روایت میگوید وسیله‌ای که شما بتوانید با آن، خودتان را نزدیک پیغمبر بکنید، چیست؛ آن را دارند به ما یاد میدهند.

اینجا دار عمل است، آنجا دار نتیجه است. اینجا یک کارهایی را به ما یاد داده‌اند، گفته‌اند این کارها را انجام بدهید که اگر این کارها را اینجا در این دوره‌ی کوتاه -کوتاه است دیگر، این دنیا یک لحظه‌ی از عمر ابدی است، یک لحظه است؛ نود سال، صد سال اگر کسی عمر کند، یک لحظه است در مقابل آن عمر ابدی عالم آخرت- انجام دادیم، اگر در این یک لحظه انسان این چیزها را رعایت بکند، در آن موقف دشوار به دردش میخورد. حالا اینها چیست؟ چند مورد را ذکر کرده‌اند. خود حضرت فرمودند: اَقرَبُکُم غَداً مِنّی، [نزدیک‌ترین شما به من]، فِی المَوقِف -یعنی در قیامت- اوّل این [فرد] است: اَصدَقُکُم‌ لِلحَدیث؛ آن کسی که راستگوتر است، در حرف زدن راستگو است، آنچه میگوید از روی صدق بیان میکند؛ دروغ و تهمت و شایعه و حرف ضعیف و قول بغیر علم و مانند اینها در آن نیست. «صدق» یعنی انطباق با واقع، آنچه را واقع است -که او میداند واقع است- بیان میکند؛ اَصدَقُکُم‌ لِلحَدیث.

وَ آداکُم لِلاَمانَة

آن کسی که بیشتر از همه اداء امانت میکند؛ که مکرّر عرض کرده‌ایم که امانت فقط این نیست که حالا یک پولی شما دست بنده بسپرید، بنده آن را به شما برگردانم؛ این یکی از انواع امانت است. همه‌ی آن چیزهایی که مردم به ما می‌سپرند، امانتهای مردم است؛ مقام را به ما می‌سپرند، امنیّت را به ما می‌سپرند، دینشان را به ما می‌سپرند، حفظ نوامیسشان را به ما می‌سپرند؛ همه‌ی این چیزها امانتهای مردم دست ما است. ما حکومتیم دیگر؛ هر کسی هر جا هست؛ یکی مثل بنده در یک جایگاهی قرار دارد، یکی در جایگاه دیگری قرار دارد، یکی قاضی است، یکی مسئول تعلیم و تربیت است، یکی امام جماعت است؛‌ همه‌ی اینها امانتهایی است که دست ما سپرده است؛ اداء امانت. هر کدام بهتر اداء امانت کردید، آنجا جایتان به حضرت نزدیک‌تر است و امنیّتتان بیشتر است.

وَ اَوفَاکُم بِالعَهد

[در مورد] پیمانهای فردی و اجتماعی، وفای به این عهد‌ها بکنید؛ که البتّه مهم‌ترینش پیمانهای اجتماعی است؛ این قراردادهای اجتماعی، این حقوق شهروندی [است]. خب این چیزهایی که حالا امروز فرنگی‌ها یاد گرفته‌اند میگویند «حقوق شهروندی»، ماها هم از اینها میخواهیم یاد بگیریم! حرفهایی که در روایات ما و در قرآن ما هست، حالا ما داریم از غربی‌ها اینها را [یاد میگیریم]! خب اینجا دارد میگوید «اَوفاکُم بِالعَهد»؛ «عهد» یعنی قرارداد، آن چیزی که بین شما و بین دیگران قرارداد بسته [شده]. شما وقتی در یک محیط با هم زندگی میکنید، یک قراردادی با هم بسته‌اید دیگر؛ مثل این است که در یک آپارتمانی ده خانواده زندگی میکنند؛ اینها ولو هیچ کاغذی هم امضا نکرده‌اند، [امّا] یک معاهداتی در مقابل هم دارند؛ این چیز قهری است دیگر؛ [مثلاً] تو سر و صدا نکن که در خانه‌ی او بچّه‌اش از خواب بیدار نشود، او هم سر و صدا نکند که بچّه‌ی تو از خواب بیدار نشود؛ این قرارداد روشنی است دیگر؛ حقوق شهروندی یعنی اینها.

وَ اَحسَنُکُم خُلُقاً

یکی از چیزها هم این است که خوش‌اخلاق باشید؛ بداخلاق و عبوس [بودن] و [اینکه] در خانه یک ‌جور، در محلّ کار یک جور، با مردم یک جور، با تکبّر، با اوقات تلخی [رفتار کردن]، خیلی بد است. آن کسانی که «اَحسَنُهُم خُلقاً» هستند، آنجا نزدیک‌ترند.

وَ اَقرَبُکُم مِنَ النّاس

مردمی بودن. ببینید، سبک زندگی اسلامی اینها است. باز همین «مردمی بودن» هم از حرفهایی است که حالا متجدّدین و مانند اینها فکر میکنند که از دیگران یاد گرفته‌اند؛ نه، اینها در روایات ما است. مردمی باشید، با مردم باشید. معنای با مردم بودن این نیست که فرض کنید انسان به چهار نفر از طبقه‌ی ممتازه بگوید اینها مردمند؛ نه، یعنی توده‌ی مردم، طبقات پایین مردم، عامّه‌ی مردم؛ با اینها باشید، بین اینها باشید، مثل آنها زندگی کنید، در حدّ آنها زندگی کنید، پیش آنها تواضع کنید؛ اینها معنای مردمی بودن است.

(1امالی طوسی، مجلس هشتم، ص ۲۲۹؛ «امام صادق (ع) از پدرش از پیامبر اکرم (ص) نقل میکنند که پیامبر فرمود: نزدیک‌ترین شما به من در قیامت، آن کسی است که راستگوتر باشد، آن کسی که بیشتر از همه اداء امانت میکند، به پیمانها و عهدهایش پایبندتر باشد، و خوش‌اخلاق‌تر باشد و مردمی‌تر باشد

۲) سوره‌ی عبس، آیات ۳۴ تا ۳۷؛‌ «روزى که آدمى از برادرش، و از مادرش و پدرش، و از همسرش و پسرانش میگریزد. در آن روز، هر کسى از آنان را کارى است که او را به خود مشغول میدارد

۳) ترس و اضطراب شدید، وحشت

۴) کافی، ج ۴، ص ۵۵۱


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شرح حدیث رهبرشهید

تاريخ : دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ | 10:56 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |