حجة الوداع یا حجة البلاغ یا حجة الکمال یا حجة التمام
حجة الوداع پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم
در سال دهم هجرى سفر حجة الوداع واقع شد. شیخ كُلینى روایت كرده است كه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم بعد از هجرت ده سال در مدینه ماند و حجّ به جا نیاورد تا آنكه در سال دهم ، خداوند عالمیان این آیه فرستاد كه : (وَ اَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یاْتُوكَ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ یاْتینَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمیق لِیشْهَدوا مَنافِعَ لَهُمْ). (حج 27) پس امر كرد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم مُؤَذِّنّان را كه اعلام نمایند مردم را به آوازهاى بلند به آنكه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم در این سال به حجّ مى رود؛ پس مطلع شدند بر حج رفتن آن حضرت هركه در مدینه حاضر بود و در اطراف مدینه و اعراب بادیه . و حضرت نامه ها نوشت به سوى هركه داخل شده بود در اسلام كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم اراده حجّ دارد پس هركه توانائى حجّ رفتن دارد حاضر شود؛ پس همه حاضر شدند براى حجّ با آن حضرت و در همه حال تابع آن حضرت بودند و نظر مى كردند كه آنچه آن حضرت به جاى مى آورد، به جاى آورند و آنچه مى فرماید اطاعت نمایند و چهار روز از ماه ذى قعده مانده بود كه حضرت بیرون رفت ، پس چون به ذى الحلَیفه رسید اوّل زوال شمس بود پس مردم را امر فرمود كه موى زیر بغل و موى زهار را ازاله كنند و غسل نمایند و جامه هاى دوخته را بكنند و لنگى و ردائى بپوشند. پس غسل احرام به جا آورد و داخل مسجد شَجَره شد و نماز ظهر را در آن مسجد ادا نمود پس عزم نمود بر حجّ تنها كه عمره در آن داخل نباشد؛ زیرا كه حجّ تمتّع هنوز نازل نشده بود و احرام بست و از مسجد بیرون آمد و چون به بَیدآء رسید نزد میل اوّل مردم صف كشیدند از دو طرف راه پس حضرت تلبیه حجّ به تنهائى فرمود و گفت : لَبَّیكَ اللّهُمَّ لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لبیك اِنَّ الْحَمْدَ والنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلكَ لَكَ لا شَریكَ لَكَ . و حضرت در تلبیه خود ذا المعارج بسیار مى گفت و تلبیه را تكرار مى نمود در هر وقت كه سواره اى مى دید یا بر تلّى بالا مى رفت یا از وادئى فرو مى شد و در آخر شب و بعد از نمازها، و هَدْى (شتروگوسفندقربانی) با خود راند شصت و شش یا شصت و چهار شتر و به روایت دیگر صد شتر بود. و روز چهارم ذى الحجه داخل مكه شد و چون به در مسجدالحرام رسید از دَرِ بنى شیبه داخل شد و بر دَرِ مسجد ایستاد و حمد و ثناى الهى به جاى آورد و بر پدرش ابراهیم علیه السلام صلوات فرستاد پس به نزدیك حَجَرالاَسْوَد آمد و دست بر حجر مالید و آن را بوسیده و هفت شوط بر دور خانه كعبه طواف كرد و در پشت مقام ابراهیم دو ركعت نماز طواف به جا آورد و چون فارغ شد به نزد چاه زمزم رفت و از آب زمزم بیاشامید و گفت : اَللّهُمَ اِنّی اَسْئَلُكَ عِلْما نافِعا وَرِزْقا واسِعا وَشِفآءً مِنْ كُلِّ دآءٍ وَسُقْمٍ. و این دعا را رو به كعبه خواند پس به نزدیك حجر آمد و دست بر حجر مالید و حجر را بوسید و متوجه صفا شد و این آیه را تلاوت فرمود: (اِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمنْ حَجَّ الْبَیتَ اَوِ اعْتَمَر فَلا جُناحَ عَلَیهِ اَنْیطَّوَّفَ بِهِما). (بقره 158) ؛ یعنى به درستى كه كوه صفا و كوه مروه از علامتهاى مناسك الهى است ، پس كسى كه حجّ كند خانه را یا عمره كند، پس باكى نیست بر او كه آنكه طواف كند به صفا و مروه . پس بر كوه صفا بالا رفت و رو به جانب رُكن یمانى كرد و حمد و ثناى حق تعالى به جاى آورد و دعا كرد به قدر آنكه كسى سوره بقره را به تاءنّى بخواند، پس سراشیب شد از صفا و متوجّه كوه مروه گردید و بر مروه بالا رفت و به قدر آنچه توقّف نموده بود در صفا، در مروه نیز توقف نمود؛ پس باز از كوه به زیر آمد و به جانب صفا متوجه شد باز بر كوه صفا توقّف نمود و دعا خواند و متوجّه مروه گردید تا آنكه هفت شوط به جا آورد؛ پس چون از (سَعْى) فارغ شد و هنوز بر كوه مروه ایستاده بود رو به جانب مردم گردانید و حمد و ثناى الهى به جاى آورد، پس اشاره به پشت سر خود نمود و گفت : این جبرئیل است و امر مى كند مرا كه امر نمایم كسى را كه (هَدْى) با خود نیاورده است به آنك مُحِلّ گردد و حجّ خود را به عمره منقلب گرداند و اگر من مى دانستم كه چنین خواهد شد هَدْى با خود نمى آوردم و چنان مى كردم كه شما مى كنید ولكن هَدْى با خود رانده ام ؛ پس مردى از صحابه گفت : چگونه مى شود ما به حج بیرون آئیم و از سر و موهاى ما آب غسل جنابت چكد؟ پس حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم او را فرمود كه تو هرگز ایمان به حجّ تمتّع نخواهى آورد. (مجمع البیان2/289، ذیل آیه 196 سوره بقره ، ارشاد شیخ مفید1/174، إ علام الورى طبرسى1/261 ) . پس سُراقَة بْن مالِكِ بن جعشم كنانى برخاست و گفت : یا رسول اللّه ! احكام دین خود را دانستیم چنانچه گویا امروز مخلوق شده ایم پس بفرما كه آنچه ما را امر فرمودى در باب حجّ مخصوص این سال است یا همیشه ما را باید حجّ تمتّع كرد؟ حضرت فرمود كه مخصوص این سال نیست بلكه اَبدُالاباد این حكم جارى است . پس حضرت انگشتان دستهاى خود را در یكدیگر داخل گردانید و فرمود كه داخل شد عمره در حجّ تا روز قیامت . [پیامبرهرچند درسفرهای قبلی نحوه انجام عمره را به تازه مسلمانها یاد داده بود ولی در این سفر مناسک حج وعمره را بطورکامل به مسلمانها آموخت وبدعتهای جاهلیت را منسوخ کرد] (منتهی الآمال)
آخرین حج حضرت محمد صلی الله علیه وآله
پیغمبر در ذی قعده سال دهم هجری عازم آخرین حج خود شد. در این سفر بود که احکام حج را به مردم تعلیم داد. قریش پیش از اسلام برای خود امتیازاتی درست کرده بود. گذشته از کلیدداری و پرده داری خانه و مهمانی کردن و آب دادن حاجیان، در آداب زیارت نیز خود را جدا از دیگر قبیلهها میدانست. در این سفر پیغمبر آنچه را قریش در زیارت خانه خدا برای خود امتیازی میشمرد و دیگران را از آن محروم میساخت از میان برد. از جمله این امتیازات یکی این بود که در دوره جاهلیت مردم میپنداشتند طواف خانه باید در جامه پاک باشد و جامه هنگامی پاک است که از قریش گرفته شود. اگر قریش جامه طواف را به کسی نمیداد او باید برهنه طواف کند. دیگر این که قریش مانند حاجیان از عرفات بار نمیبستند، بلکه از مزدلفه کوچ میکردند و این امتیاز را برای خود فخر میشمردند. قرآن این امتیاز را با این آیه از میان برد: ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیثُ أَفَاضَ النَّاسُ ترجمه: از جایی کوچ کنید که مردم کوچ میکنند. (بقره 199) . و مردم دیدند محمد (ص) که خود از قریش است با دیگر مردمان از عرفات کوچ میکند. هم در این سفر بود که در جمع مسلمانها خطبه ای خواند وضمن آن گفت: مردم! نمیدانم سال دیگر را خواهم دید یا نه. مردم هر خونی که در جاهلیت ریخته شده زیر پا میگذارم. خون و مال شما بر یکدیگر حرام است تا آنگاه که خدا را ملاقات کنید.
شرح واقعه غدیر ومعرفی علی علیه السلام به امامت
غدیر خم ومعرفی علی علیه السلام به امامت
در پایان حج و بازگشت ازمکه به طرف مدینه درمنزل جحفه آنجا که راه مردم مصر، حجاز و عراق از یکدیگر جدا میشود در موضعی که به نام «غدیر خم» معروف شده است، امر خدا بدو رسید که باید علی(ع) را به جانشینی خود نصب کنی و به تعبیر روشنتر باید سرنوشت حکومت اسلامی پس از پیغمبر معلوم گردد. شیخ مفید و طبرسى روایت كرده اند (ارشاد شیخ مفید1/174، إ علام الورى طبرسى1/261) كه چون حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم از اعمال حجّ فارغ شد متوجّه مدینه شد و حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام و سایر مسلمانان در خدمت آن حضرت بودند و چون به غَدیر خُم رسید و آن موضع در آن وقت محلّ نزول قوافِل نبود؛ زیرا كه آبى و چراگاهى در آن نبود، حضرت در آن موضع نزول فرمود و مسلمانان نیز فرود آمدند و سبب نزول آن حضرت در چنان موضع آن بود كه از حق تعالى تاءكید شدید شد بر آن حضرت كه امیرالمؤ منین علیه السّلام را نصب كند به خلافت بعد از خود و از پیش نیز در این باب وحى بر آن حضرت نازل شده بود لكن مشتمل بر توقیت و تاءكید نبود و به این سبب حضرت تاءخیر نمود كه مبادا در میان اُمّت اختلافى حادث شود و بعضى از ایشان از دین برگردند و خداوند عالمیان مى دانست كه اگر از غدیر خم درگذرند متفرّق خواهند شد بسیارى از مردم به سوى شهرهاى خود،پس حق تعالى خواست كه در این موضع ایشان جمع شوند كه همه ایشان نصّ بر حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام را بشنوند و حجّت بر ایشان در این باب تمام شود و كسى از مسلمانان را عُذرى نماند؛ پس حق تعالى این آیه را فرستاد: (یا اَیهَا الرُّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ..). (مائده 67) ؛ یعنى اى پیغمبر برسان به مردم آنچه فرستاده شده است به سوى تو از جانب پروردگار تو در باب نص بر امامت على بن ابى طالب علیه السّلام و خلیفه گردانیدن او را در میان امّت پس فرمود: (وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یعْصِمُكَ مِنَ الناسِ..). (مائده 67) ؛ اگر نكنى پس نرسانده خواهى بود رسالت خدا را و خدا ترا نگاه مى دارد از شرّ مردم . پس تاءكید فرمود در تبلیغ این رسالت و تخویف نمود آن حضرت را از تاءخیر نمودن در آن امر و ضامن شد براى آن حضرت كه او را از شر مردم نگاه دارد. پس به این سبب حضرت در چنان موضعى كه محل فرود آمدن نبود فرود آمد و مسلمانان همه برگرد آن حضرت فرود آمدند و روز بسیار گرمى بود پس امر فرمود درختان خارى را كه در آنجا بود زیر آنها را از خس و خاشاك پاك كردند و فرمود پلانهاى شتران را جمع كردند و بعضى را بر بالاى بعضى گذاشتند، پس منادى خود را فرمود كه ندا در دهد در میان مردم كه همه به نزد آن حضرت جمع شوند، پس همگى جمع شدند و اكثر ایشان از شدت گرما رداهاى خود را بر پاهاى خود پیچیده بودند و چون مردم اجتماع كردند حضرت بر بالاى آن پالانها كه به منزله منبر بود برآمد و حضرت امیر علیه السّلام را بر بالاى منبر طلبید و در جانب راست خود بازداشت پس خطبه خواند مشتمل بر حمد و ثناى الهى و به موعظه هاى بلیغه و كلمات فصیحه ایشان را موعظه فرمود و خبر موت خود را داد و فرمود مرا به درگاه حق تعالى خوانده اند و نزدیك شده است كه اِجابَت دعوت الهى كنم و وقت آن شده است كه از میان شما پنهان شوم و دارفانى را وداع كنم و به سوى درجات عالیه آخرت رحلت نمایم و به درستى كه در میان شما مى گذارم چیزى را كه تا متمسّك به آن باشید هرگز گمراه نگردید بعد از من كه آن كتاب خدا است و عترت من كه اهل بیت من اند؛ به درستى كه این دو تا از هم جدا نمى شوند تا هر دو نزد حوض كوثر بر من وارد شوند؛ پس به آواز بلند در میان ایشان ندا كرد كه آیا نیستم من سزاوارتر به شما از جانهاى شما؟ گفتند: چنین است ؛ پس بازوهاى امیرالمؤ منین علیه السّلام را گرفت و بلند كرد آن حضرت را به حدى كه سفیدى هاى زیر بغلهاى ایشان نمودار شد و گفت : هر كه من مولى و اَوْلى به نفس اویم ، پس على مولى و اَوْلى به نفس او است ؛ خداوندا! دوستى كن با هر كه با على دوستى كند و دشمنى كن با هر كه با على دشمنى كند و یارى كن هر كه على را یارى كند و واگذار هركه على را واگذارد. پس حضرت از منبر فرود آمد و آن وقت نزدیك زوال بود در شدّت گرما پس دو ركعت نماز كرد پس زوال شمس شد و مؤ ذن آن حضرت اذان گفت و نماز ظهر را با ایشان به جا آورد. پس به خیمه خود مراجعت فرمود و امر فرمود كه خیمه اى از براى حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام در برابر خیمه آن حضرت برپا كردند و حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام در آن خیمه نشست ؛ پس حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود مسلمانان را كه فوج فوج به خدمت آن حضرت بروند و آن جناب را تهنیت و مبارك باد امامت بگویند و سلام كنند بر آن جناب به امارت و پادشاهى مؤ منان و بگویند : اَلسَلام عَلَیك یاامیرالمؤ منین! پس مردمان چنین كردند ، آنگاه امر فرمود زنان خود و زنان مسلمانان را كه همراه بودند بروند و تهنیت و مبارك باد بگویند و سلام كنند به آن جناب به عمارت مؤ منان پس همگى به جا آورند و از كسانى كه در این باب اهتمام زیاده از دیگران كرد ابن الخطّاب بود كه زیاده از دیگران اظهار شادى و بشاشت نمود به امامت و خلافت آن جناب و گفت :
بَخِّ بَخِّ لَكَ یا عَلىُّ اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ و مَوْلى كُلِّ مُؤ مِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ! (حدیقة الشیعه 1/15، فضائل الخمسه من الصحاح الستة1/432) یعنى به به از براى تو یا على ، گوارا باد تو را ،گردیدى آقاى من و آقاى هر مرد مؤ من و زن مؤ منه اى ! پس حسان بن ثابت به خدمت حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم آمد و رخصت طلبید از آن جناب كه در مدح امیرالمؤ منین علیه السلام در ذكر قصه غدیر و نصب آن جناب به امامت و خلافت ودعاهایى كه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم در حق او فرموده قصیده اى انشاء نماید چون از آن جناب مرخص شد بر بلندى برآمد و این اشعار را به آواز بلند بر مردم خواند: شعر : ینادیهُمُ یومَ الْغَدیرِنَبیهُم - بِخُّمٍ وَاَسمِعْ بِالنَّبِى مُنادِیا - وقالَ فَمَنْ مَوْلیكُمْو وَلِیكُمْ -
فَقالُوا ولَم یبْدوا هُناكَ التّعادِیا - اِلهُكَ مَوْلیناوَاَنْتَ وَلینا - وَلَنْ تَجِدَنْ مِنّالَكَالْیوْمَ عاصِیاً -
فَقالَ لَهُ قُمْ یاعَلىُّ وَاِنَّنی - رَضیتُكَ مِنْ بَعْدی اِماماًوَهادیاً - فَخَصَّ بِهادونَ الْبَریةِ كُلِهّا -
عَلیاًوَسَمّاهُ الْوزیر الْمُواخیا - فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذاوَلیهُ - فَكُونُوالَهُ اَتْباعَ صدْقٍ مُوالِیاً -
هُناكَ دَعَا اللّهُمَ وَالِ وَلیهُ - وَكُنْ لِلَّذی عادى عَلِیاًمُعاِدیاً (دفاع از تشیع شیخ مفید رحمه اللّه ص530 ، اسرار آل محمد صلى اللّه علیه و آله ص 512 ، مناقب خوارزمى ص 136)
واین اشعار را خاصّه و عامه به تواتر روایت كرده اند. روایت است كه چون حسّان این اشعاررا بگفت حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: لا تَز الُ یا حَسّانُ مُؤَیداً بِرُوحِ الْقُدُس ما نَصَرْتَنا بِلِسانِكَ . یعنى پیوسته اى حسان مؤ یدى به روح القدس مادام كه یارى نمایى مارا به زبان خود و این اشعارى بود از آن جناب بر آن كه حسّان بر ولایت امیرالمؤ منین علیه السّلام ثابت نخواهد ماند چنانكه بعد از وفات آن حضرت ظاهر شد.
و كمیت شاعر نیز قصیده اى در قصّه غدیر گفته كه این سه شعر از آن است : شعر : وَیومَ الدَّوْحِ دَوْحِ غَدیرِخُمٍّ - اَبانَ لَهُ الْوِلایةَلَوْ اُطیعا - وَلكِنَّالرِّجالَ تَبایعوُها - فَلَمْ اَرَمِثْلَها خَطَراًمَنیعاً - وَلَم اَرَ مِثْلَ ذاكَ الیومِ یوماً - وَلَمْ اَرَمِثْلَهُ حَقَّاً اُضیعا . مؤلف منتهی الآمال گویدو این احقر كتابى نوشتم در حدیث غدیر موسوم به (فیض القدیر فیما یتعلّق بحدیث الغدیر) مقام را گنجایش نبود واگر نه ملخّصى از آن در اینجا ایراد مى كردم . و چون در اوائل سال یازدهم هجرى بعد از سفر حجة الوداع وفات حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم واقع شده
پس از بازگشت از حج در حالی که قوت و شوکت اسلام روز افزون شده بود، تندرستی پیغمبر به خطر افتاد، اما با وجود بیماری، سپاهی به تلافی شکست موته به فرماندهی اسامه بن زید، آماده کرد. ولی پیش از این که این سپاه به مأموریت برود، پیغمبر(ص) به دیدار پروردگار خود رفت. و وقتی عازم این دیدار شد که وحدت اسلامی را در سراسر شبه جزیره عربستان برقرار ساخت و اسلام را در مدخل دو امپراتوری بزرگ ایران و روم آورد.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
