

ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ولادت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله 1
ولادت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله 2
ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ای مسلمانان، همه وحدت کنیم
هفته یِ وحدت آمد ، عیدِ محمد آمد
هفته است هفته یِ وحدت، عیدِ میلادِ محمّد
در گلشن نبوت ، گلی بدنیا اومد
از مکّه سرزد نورِ مُحَمَّد
هفدهِ ماه ربیع است، عیدِ میلاد مُحَمَّد
هفده ماه ربيع است ، شام ميلادِ محمّد
ربیع الاول است عیدِ مسلمانانِ کشورها
یانبی الله محمّد یارسول اللّه محمّد
مدایح حضرت محمّدصلّی اللّه علیه وآله
ولادت حضرت محمد صلی الله علیه وآله
ولادت امام صادق علیه السلام
ولادت وحیات امام صادق علیه السلام قسمت اول
ولادت وحیات امام صادق علیه السلام قسمت دوم
ولادت وحیات امام صادق علیه السلام قسمت سوم
ولادت وحیات امام صادق علیه السلام قسمت چهارم
امام صادق علیه السلام از ولادت تا شهادت
ویژه نامه ولادت امام صادق علیه السلام
سفارشات امام صادق علیه السلام به شیعیان
خطوط اصلی زندگی حضرت امام صادق علیهالسلام
جعفری تو، صادقی تو، وارثِ حبلُ المتینی
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
اشعارمدایح حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ای مسلمانان، همه وحدت کنیم
هفته یِ وحدت آمد ، عیدِ محمد آمد
هفته است هفته یِ وحدت، عیدِ میلادِ محمّد
در گلشن نبوت ، گلی بدنیا اومد
از مکّه سرزد نورِ مُحَمَّد
هفدهِ ماه ربیع است، عیدِ میلاد مُحَمَّد
هفده ماه ربيع است ، شام ميلادِ محمّد
ربیع الاول است عیدِ مسلمانانِ کشورها
یانبی الله محمّد یارسول اللّه محمّد
از مکّه سرزد ، نورِ مُحَمَّد - ختم النّبییّن ، آمد خوش آمد
بنامِ خدایت بخوان یا محمّد
مهر سپهر سَروری اندر جهان احمد بود
مهر سپهر سَروری اندر جهان احمد بود - جلوه ی نور داوری اندرجهان احمد بود
او اوّلین اندر جهان قبل از جهانِ خلقت است - هم آخرین پیغمبری اندرجهان احمد بود
عاشقان بُستان جانبخش دعا آمد پدید
عاشقان بُستان جانبخش دعا آمد پدید - هم دو نور عالم آراى خدا آمد پدید
باده نوشان مِیِ قالوا بلى امشب خوشند - چون که امشب صادق و هم مصطفى آمد پدید
محمّد نورِ عالمتابِ هستی است
محمّد نورِ عالمتابِ هستی است - محمّد پیشوایِ حق پرستی است
وجودش روشنی بخشِ زمان است - ز او روشن همه بالا وپستی است
محمّد بهترین نامِ جهان است
محمّد بهترین نامِ جهان است - از او روشن زمین و آسمان است
نزائیده مادری همچون محمّد - که نورش همچنان رنگین کمان است
چون باز میشود بنامِ محمّد زبانِ گل
چون باز میشود بنامِ محمّد زبانِ گل - گل میکند نگاهِ من اندر میان گل
چون بوکنم گلی صلواتی کنم نثار - چون هم گل است محمّد و هم باغبان گل
میلاد ختم المرسلین بادا مبارک
میلاد ختم المرسلین بادا مبارک - بر شیعیان و مسلمین بادا مبارک
امشب بود میلادِ پرنورِ محمّد - ای مردمِ ایران زمین بادا مبارک
گر که طلبی بهرِ خودت راهِ نجاتی
گر که طلبی بهرِ خودت راهِ نجاتی - در این شبِ میلاد تو خواهی ثمراتی
باید که به کوریِ دوچشمانِ ابوجهلِ زمانه - بر احمد و برآل فرستی صلواتی
بهرِ همگان سایه یِ رحمت رسول اللّه
بهرِ همگان سایه یِ رحمت رسول اللّه - از لطفُ کرم باب کرامت رسول اللّه
در روزِ قیامت همه دنبالِ شفیعیم - آن روز بود شافع امّت رسول اللّه
زبهرِ دین حق شوکت تو یا احمد رسول اللّه
زبهرِدین حق شوکت تویااحمدرسول اللّه - دراین ره کرده ای همّت تویا احمد رسول اللّه
توبا اصلاح انسانهارهانیدی زشرک و شک - شدی چون بانی وحدت تو یا احمد رسول اللّه
رحمت عالمیان، نور هدایت با اوست
رحمت عالمیان، نور هدایت با اوست - پدر امّت و هم اذن شفاعت با اوست
چشم امید همه خلق به لطف و کرمش - چون که فردای پسین رفتنِ جنّت با اوست
بلغ العلی بکماله
بلغ العلی بکماله،کشف الدّجی بجماله - حَسُنت جمیع خصاله، صلّو علیه و آله
به جهان اگر که کمال هست ، اثرِکمالِ محمّداست
به جهان اگر که جمال هست ، اثرِ جمالِ محمّداست
بود او همان خُلُقٌ عظیم ، که سرآمدِ همه انبیاست
حسن است اگرخُلُق وخصال ، همه ازخصالِ محمّد است
اشعاردوبیتی سروده باقری پوردرکتاب مجموعه اشعارباقری
چه غم دیوار امت را كه دارد چون تو پشتیبان
چه غم دیوارامت راكه داردچون توپشتیبان - چه باك ازموج بحرآن را كه باشد نوح كشتیبان - بَلَغَ الْعُلی بِكَمالِهِ كَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ - حَسُنَتْ جَمِیعُ خِصالِهِ صَلّوا عَلَیهِ وَآلِهِ
سعدی شیرازی
یكی خط است ازاول تا به آخر
یكی خط است ازاول تا به آخر - دراوخلق خداجمله مسافر
در این ره انبیا چون ساربانند - دلیل و رهنمای كاروانند
و از ایشان سید ما گشت سالار - هم او اول هم او آخر در این كار
ز احمد تا احد یك میم فرق است - همه عالم در این یك میم غرق است
احد در میم احمد گشت ظاهر - در این میم اول آمد عین آخر
بدو ختم آمده پایان این راه - در او منزل شده ادعو الی الله
مقام دلگشایش جمع جمع است - جمال جانفزایش شمع جمع است
شده او پیش و دلها جمله در پی - گرفته جمله دلها دامن وی
در این ره اولیا باز از پس و پیش - نشانی می دهند از منزل خویش
زحدّ خویش چون گشتند واقف - سخن گفتند از معروف و عارف
شیخ محمود شبستری
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد - دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت - به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
طربسرای محبت كنون شود معمور - كه طاق ابروی یار مَنَش مهندس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا - فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
كرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود - كه علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
حافظ شیرازی
مهر, فروغی است از جمال محمّد
مهر, فروغی است از جمال محمّد - ماه كند سجده بر هِلال محمّد
آنچه به تورات و مصحف است و به انجیل - هست یكی آیه از كمال محمّد
چشمه آب حیات و كوثر و زمزم - هست یكی قطره از زلال محمّد
عرش كند سجده گَرد فرش رهش را - چون كند اندیشه خیال محمّد
نیست در اندیشه ز آفتاب قیامت - آن كه كند جای در ظلال محمد
داد از آن قوم بی حیا كه كشیدند - تیغ جفا را به قتل آل محمّد
وای از آنان كه در خرابه نشاندند - از ره جور و جفا عیال محمّد
جودی اگر بندگی كنی و اطاعت - بهر محمّد نما و آل محمّد
ماه فروماند از جمال محمد
ماه فروماند از جمال محمد - سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتی نیست - در نظر قدر با كمال محمد
وعده دیدار هركسی به قیامت - لیله اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی - آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گیتی مجال همت او نیست - روز قیامت نگر جمال محمد
وانهمه پیرایه بسته جنت فردوس - بو كه قبولش كند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان كه بیفتد - تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد - نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابد - پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش - خواب نمی گیرد از جمال محمد
سعدی اگر عاشقی كنی و جوانی - عشق محمد بس است و آل محمد
ای مدنی برقع و مكی نقاب
ای مدنی برقع و مكی نقاب - سایه نشین چند بود آفتاب؟
گر مهی از مهر تو مویی بیار - ور گلی از باغ تو بویی بیار
منتظران را به لب آمد نفس - ای زتو فریاد , به فریاد رس
سوی عجم ران, منشین در عرب - زاده روز اینك و شبدیز شب
ملك برآرای و جهان تازه كن - هر دو جهان را پر از آوازه كن
سكه تو زن, تا امراكم زنند - خطبه توكن, تاخطبا دم زنند
خاك تو بویی به ولایت سپرد - باد نفاق آمد و آن بوی برد
بازكش این مسند, از آسودگان - غسل ده این منبر، از آلودگان
خانه غولند , بپردازشان - در غله دان عدم اندازشان
ما همه جسمیم, بیا جان تو باش - ماهمه موریم, سلیمان تو باش
از طرفی رخنه دین می كنند - وز دگر اطراف كمین می كنند
شحنه تویی , قافله تنها چراست؟ - قلب تو داری؟ علم آنجا چراست؟
خلوتیِ پرده اسرار شو - ما همه خفتیم, تو بیدار شو
ز آفتِ این خانه یِ آفت پذیر - دست برآور, همه را دست گیر
هر چه رضای تو, به جز راست نیست - با تو كسی را, سرواخواست نیست
گر نظر از راه عنایت كنی - جمله مهمات, كفایت كنی
دایره بنمای به انگشت دست - تا به تو بخشیده شود هر چه هست
باتو تصرف كه كند وقت كار - از پی آمرزش مشتی غبار
از تو یكی پرده بر انداختن - وز دو جهان , خرقه در انداختن
مغز نظامی كه خبر جوی توست - زنده دل از غالیه بوی توست
از نفسش, بوی وفایی ببخش - ملك فریدون به گدایی ببخش
نظامی گنجوی
كریم السجایا جمیل الشیم
كریم السجایا جمیل الشیم - نبی البرایا شفیع الامم
امام رسل, پیشوای سبیل - امین خدا مهبط جبرئیل
شفیع الوری, خواجه بعث ونشر - امام الهدی صدر دیوان حشر
كلیمی كه چرخ فلك طور اوست - همه نورها پرتو نور اوست
شفیع و مطاع نبی كریم - قسیم جسیم نسیم و سیم
یتیمی كه ناكرده قرآن درست - كتب خانه چند ملت بشست
چو عزمش برآمیخت شمشیر بیم - به معجز میان قمر زد دو نیم
چو صیتش در افواه دنیا فتاد - تزلزل در ایوان كسری فتاد
به لاقامت لات بشكست خرد - باعزاز دین آب عزّی ببرد
نه از لات و عزی برآورد گرد - كه تورات و انجیل منسوخ كرد
شبی بر نشست از فلك برگذشت - بتمكین و جاه از ملك درگذشت
چنان گرم در تیه قربت براند - كه بر سدره جبریل از او بازماند
بدو گفت سالار بیت الحرام - كه ای حامل وحی برتر خرام
چو در دوستی مخلصم یافتی - عنانم ز صحبت چرا تافتی؟
بگفتا فراتر مجالم نماند - بماندم كه نیروی بالم نماند
اگر یك سرموی برتر پرم - فروغ تجلی بسوزد پرم
نماند بعصیان كسی درگرو - كه دارد چنین سیدی پیشرو
چو نعمت پسندیده گویم ترا - علیك السلام ای نبی الوری
دردود ملك بر روان تو باد - بر اصحاب و بر پیروان تو باد
سعدی شیرازی
چو تكوین جهان را ساز كردند
چو تكوین جهان را ساز كردند - نخست از نور او آغاز كردند
محمد مصطفای آفرینش - محمد نور چشم اهل بینش
شب اسرا چو در عرش خدا گشت - فكان قاب قوسینش سزا گشت
محمد شافع روز پسین است - محمد رحمة للعالمین است
محمد فاتح بدر و حنین است - محمد مرشد راه حسین است
محمد هم بشیر و هم نذیر است - محمد در دو عالم بی نظیر است
محمد محرم اسرار عشق است - محمد مطلع انوار عشق است
محمد صاحب دختی چو زهراست - محمد زینت ام ابیهاست
محمد معجزه خلق الهی است - كه بی نورش سیاهی در سیاهی است
چو دریای وجودش بی كران است - در اوصافش سخن بس ناتوان است.
مسعود ارشادی فر
مژده كه میلاد شه خاتم است
مژده كه میلاد شه خاتم است - عید سعید نبی اكرم است
مژده كه مسروری عالم رسید - خرمی عالم و آدم رسید
هادی كل سید خاتم رسید - منجی عالم نبی اكرم رسید
خرم از او خاطره عالم است - عید سعید نبی اكرم است
عالم ایجاد از او خرم است - عید سعید نبی اكرم است
زان كه ظهور نبی اعظم است - عید سعید نبی اكرم است
اهل ولاء خرّمی عالم است - عید سعید نبی اكرم است
مژده كه پیر فلك آمد جوان - گشت منور همه كون و مكان
از رخ دلجوی شه انس و جان - فخر بشر خاتم پیغمبران
آن كه از او فخر بنی آدم است - عید سعید نبی اكرم است
از حرا آیات رحمان و رحیم آمد پدید
از حرا آیات رحمان و رحیم آمد پدید - یا نخستین حرف قرآن كریم آمد پدید
صوت اقرأ بسم ربك می رسد بر گوش جان - یا كه از كوه حرا خلق عظیم آمد پدید
بانگ توحید است از هرجا طنین افكن به گوش - فانی اصحاب شیطان رجیم آمد پدید
سید امی لقب بر دست قرآن می رسد - یا به گمراهان صراط مستقیم آمد پدید
فاش گویم عقل كل فخر رسل مبعوث شد - آن كه گردد ز اعجازش دو نیم آمد پدید
قصه لولاك باشد شاهد گفتار من - یعنی امشب عالم آرا از قدیم آمد پدید
درحرا بر مصطفی امشب شد از حق جلوه گر - آن چه اندر طور سینا بر كلیم آمد پدید
نغمه یِ اللّهُ اكبر از حرا تا شد بلند - بت پرستان را به تن لرزش ز بیم آمد پدید
گر قریش او را یتیمش خواند اما در جهان - بس شگفتی ها ازین دُرّ یتیم آمد پدید
منجی نوع بشر دارای آیات مبین - صاحب خلق خوش و لطف عمیم آمد پدید
گفته یِ ما اوذیَ مثلی به عالم روشن است - پیشوای خلق با قلب سلیم آمد پدید
بود اگر باغ جهان پژمرده از طوفان جهل - حال بر این بوستان خرّم نسیم آمد پدید
گشت مبعوث آن كه عالم زنده شد از كیش او - فاش گویم محیی عظم رحیم آمد پدید
حب و بغض او نشانی از بهشت و دوزخ است - قصه كوته, صاحب نار و نعیم آمد پدید
زد تفأّل ثابت از قرآن به نام مصطفی - حرف بسم الله الرحمن الرحیم آمد پدید
ثابت
بخوان یا محمّد! بخوان یا محمّد
بخوان یا محمّد! بخوان یا محمّد - بنام خدای جهان یا محمّد
بخوان تا بخوانند پیوسته با تو - خدا را زمین و زمان یا محمّد
بخوان تا بدانند كون و مكان را - خدایی بوَد لامكان یا محمّد
بخوان تا كه برگِرد شمع وجودت - 'بگردند هفت آسمان یا محمّد
تو بگشای لب تا بروید مسیحا - چو گل از كویر جهان یا محمّد
برافروز تا مردگان را ببخشی - به هر دم دوصد بار جان یا محمّد
سحاب كرامت بپوش آسمان را - كه عالم شود بوستان یا محمّد
تو نوحی خلیلی كلیمی مسیحی - تویی منجی انس و جان یا محمّد
تو برگو, تو برگو, هوالحق هوالهو - تو بگشا تو بگشا زبان یا محمّد
تو بخشی به مظلوم روح رهایی - تو گیری ز ظالم امان یا محمّد
تو با نور دانش دهی برخلایق - جمال خدا را نشان یا محمّد
تو با دادِ خود دادِ مستضعفان را - بگیری ز مستكبران یا محمّد
تو در شدّت دشمنی دوستانه - دل از دست دشمن ستان یا محمّد
تو چوپان این گلّه ای تا قیامت - تویی میر این كاروان یا محمّد
تو با ذوالفقار علی سركشان را - به خاك مذلّت نشان یا محمّد
فنا می شود هر چه باشد به عالم - به جز تو, تویی جاودان یا محمّد
تبسّم به سنگ عدو زن اگر چند - شود از لبت خون روان یا محمّد
اگر ساحرت خواند دشمن, نرنجی - تو او را سوی ما بخوان یا محمّد
بخوان تا بخوانند با تو خدا را - زن و مرد و پیر و جوان یا محمّد
تو اعجاز كن با بیان فصیحت - تو پیغام ما را رسان یا محمّد
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ولادت با سعادت حضرت محمد صلی الله علیه وآله
پيامبران از حضرت آدم تا خاتم انبیامحمدصلی الله علیه وآله
حوادث مقارن ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
تاریخ ولادت حضرت محمد (ص): روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بدان كه مشهور بین علماى امامیه آن است كه ولادت با سعادت آن حضرت در هفدهم ماه ربیع الا وّل بوده و علامه مجلسى رحمه اللّه نقل اجماع بر آن فرموده . و اكثر علماء سنّت در دوازدهم ماه مذكور ذكر نموده اند. (جلاء العیون ص 64) و شیخ كلینى (الكافى 1/439) و بعض افاضل علماى شیعه نیز اختیار این قول فرموده اند. و شیخ ما علامه نورى طابَ ثراه رساله اى در این باب نوشته موسوم به (میزان السّماء در تعیین مولد خاتم الانبیاء)، طالبین به آنجا رجوع نمایند. و نیز مشهور آن است كه ولادت آن حضرت نزدیك طلوع صبح جمعه آن روزبوده در سالى كه اصحاب فیل ، فیل آوردند براى خراب كردن كعبه معظمه و به حجاره سِجّیل مُعَذّب شدند و ولادت شریف به مكّه شد در خانه خود آن حضرت . پس آن حضرت آن خانه را به عقیل بن ابى طالب بخشید و اولاد عقیل آن را فروختند به محمد بن یوسف برادر حجاج و او آن را داخل خانه خود كرد و چون زمان هارون شد (خَیزُران) مادر او آن خانه را بیرون كرد از خانه محمّد بن یوسف و مسجد كرد كه مردم در آن نماز كنند و در سَنَه ششصد و پنجاه و نُه ملِك مظفَّر والى یمن در عمارت آن مسجد سعى جمیل فرمود والحال در همان حالت باقى است و مردم به زیارت آنجا مى روند. و در وقت ولادت آن حضرت غرائب بسیار به ظهور رسیده . از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه ابلیس به هفت آسمان بالا مى رفت وگوش مى داد و اخبار سماویه را مى شنید پس چون حضرت عیسى على نبینا وآله و علیه السلام متولد شد او را از سه آسمان منع كردند وتا چهارآسمان بالا مى رفت و چون حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم متولد شد او را از همه آسمانهامنع كردند وشیاطین را به تیرهاى شهاب از ابواب سماوات راندند، پس قریش گفتند: مى باید وقت گذشتن دنیا و آمدن قیامت باشد كه ما مى شنیدیم كه اهل كتاب ذكر مى كردند، پس عمروبن اُمیه كه داناترین اهل جاهلیت بود گفت : نظر كنید اگر ستاره هاى معروف كه به آنها هدایت مى یابند مردم و به آنها مى شناسند زمانهاى زمستان و تابستان را، اگر یكى از آنها بیفتد، بدانید وقت آن است كه جمیع خلایق هلاك شوند و اگر آنها به حال خودند و ستاره هاى دیگر ظاهر مى شود، پس امر غریب مى باید حادث شود. و صبح آن روز كه آن حضرت متولّد شد هر بتى كه در هر جاى عالم بود بر رو افتاده بود و ایوان كسرى یعنى پادشاه عجم بلرزید و چهارده كنگره آن افتاد و دریاچه ساوه كه سالها آن را مى پرستیدند فرو رفت و خشك شد و وادى سماوه كه سالها بود كسى آب در آن ندیده بود آب در آن جارى شد و آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش شد و داناترین علماى مجوس در آن شب در خواب دید كه شتر صعبى چند اسبان عربى را مى كشند و از دجله گذشتند و داخل بلاد ایشان شدند و طاق كسرى از میانش شكست و دو حصّه شد و آب دجله شكافته شد و در قصر او جارى گردید و نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید و پرواز كرد تا به مشرق رسید و تخت هر پادشاهى در آن صبح سرنگون شده بود و جمیع پادشاهان در آن روز لال بودند و سخن نمى توانستند گفت و علم كاهنان برطرف شد و سِحْر ساحران باطل شد و هر كاهنى كه بود میان او و همزادى كه داشت كه خبرها به او مى گفت جدائى افتاد و قریش در میان عرب بزرگ شدند و ایشان را (آل اللّه) گفتند؛ زیرا كه ایشان در خانه خدا بودند و آمنه علیهاالسّلام مادر آن حضرت گفت : واللّه كه چون پسرم بر زمین رسید دستها را بر زمین گذاشت و سر به سوى آسمان بلند كرد و به اطراف نظر كرد پس ، از او نورى ساطع شد كه همه چیز را روشن كرد و به سبب آن نور، قصرهاى شام را دیدم و در میان آن روشنى صدائى شنیدم كه قائلى مى گفت كه زائیدى بهترین مردم را، پس او را (محمّد) نام كن و چون آن حضرت را به نزد عبدالمطّلب آوردند او را در دامن گذاشت و گفت : شعر : اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذى اَعْطانی - هذَا الْغُلامَ الطَّیب اَلاَرْدانِ - قَدْ سادَ فِى الْمَهْدِ عَلَى الْغِلْمانِ . حمد مى گویم و شكر مى كنم خداوندى را كه عطا كرد به من این پسر خوشبو را كه در گهواره بر همه اطفال سیادت و بزرگى دارد. پس او را تعویذ نمود به اركان كعبه و شعرى چند در فضایل آن حضرت فرمود. در آن وقت شیطان در میان اولاد خود فریاد كرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چیز ترا از جا برآورده است اى سید ما؟ گفت : واى بر شما! از اوّل شب تا حال احوال آسمان و زمین را متغیر مى یابم و مى باید كه حادثه عظیمى در زمین واقع شده باشد كه تا عیسى به آسمان رفته است مثل آن واقع نشده است ، پس بروید و بگردید و تفحّص كنید كه چه امر غریب حادث شده است ؛ پس متفرّق شدند و گردیدند و برگشتند و گفتند: چیزى نیافتیم . آن ملعون گفت كه اِسْتعلام این امر كار من است . پس فرو رفت در دنیا و جولان كرد در تمام دنیا تا به حرم رسید، دید كه ملائكه اطراف حرم را فرو گرفته اند، چون خواست كه داخل شود ملائكه بانگ بر او زدند برگشت پس كوچك شد مانند گنجشكى و از جانب كوه حرى داخل شد، جبرئیل گفت : برگرد اى ملعون! گفت : اى جبرئیل ، یك حرف از تو سؤ ال مى كنم ، بگو امشب چه واقع شده است در زمین؟ جبرئیل گفت : محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم كه بهترین پیغمبران است امشب متولّد شده است ، پرسید كه آیا مرا در او بهره اى هست ؟ گفت : نه ، پرسید كه آیا در امّت او بهره دارم؟ گفت : بلى ، ابلیس گفت : راضى شدم . (امالى شیخ صدوق مجلس 48، ص 361 ، حدیث اول) . از حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام روایت شده است كه چون آن حضرت متولّد شد بتها كه بر كعبه گذاشته بودند همه بر رو در افتادند و چون شام شد این ندا از آسمان رسید كه (جآءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا) (سوره اسراء، آیه 81) (مناقب ابن شهر آشوب1/58) . و جمیع دنیا در آن شب روشن شد و هر سنگ و كلوخى و درختى خندیدند و آنچه در آسمانها و زمینها بود تسبیح خدا گفتند و شیطان گریخت و مى گفت : بهترین امّتها و بهترین خلائق و گرامى ترین بندگان و بزرگترین عالمیان محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلم است . و شیخ احمد بن ابى طالب طبرسى در كتاب (احتجاج) روایت كرده است از امام موسى بن جعفر علیه السّلام كه چون حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم از شكم مادر بر زمین آمد دست چپ را بر زمین گذاشت و دست راست را به سوى آسمان بلند كرد و لبهاى خود را به توحید به حركت آورد واز دهان مباركش نورى ساطع شد كه اهل مكه قصرهاى بصْرى و اطراف آن را كه از شام است دیدند و قصرهاى سرخ یمن و نواحى آن را و قصرهاى سفید اصطخر فارس و حوالى آن را دیدند و در شب ولادت آن حضرت دنیا روشن شد تا آنكه جنّ و انس و شیاطین ترسیدند و گفتند در زمین امر غریبى حادث شده است و ملائكه را دیدند كه فرود مى آمدند و بالا مى رفتند فوج فوج و تسبیح و تقدیس خدا مى كردند و ستاره ها به حركت آمدند و در میان هوا مى ریختند و اینها همه علامات ولادت آن حضرت بود و ابلیس لعین خواست كه به آسمان رود به سبب آن غرائب كه مشاهده كرد؛ زیرا كه او را جائى بود در آسمان سوّم كه او و سایر شیاطین گوش مى دادند به سخن ملائكه ، چون رفتند كه حقیقت واقعه رامعلوم كنند، ایشان رابه تیرشهاب راندند براى دلالت پیغمبرى آنحضرت صلى اللّه علیه وآله وسلّم . (احتجاج طبرسى1/529) . (منتهی الآمال)
محل تولد حضرت محمد صلی الله علیه وآله
مکه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى). پیامبر در شهر مکه متولد شد. برخی منابع محل تولد را شعب ابیطالب در خانه محمد بن یوسف دانسته اند. خانه ای را که رسول خدا(ص) در آن متولد شده، با نام «مولد النبی» می شناسند، وامروزه به نام «مکتبة مکة المکرمه» شناخته میشود . این شعب که در قسمت شرق کعبه، و پس از مَسعیٰ قرار گرفته، به دلیل نزدیکی به کعبه بهترین نقطه مکه بوده است. به علت تولد پیامبر(ص) در این منطقه آن را "شعب مولد" نیز نامیده اند. فاطمه زهرا(س) نیز در این شعب به دنیا آمده است. امروزه تنها بخشی از محلۀ شعب ابیطالب به نام سوق اللیل باقی مانده و سایر قسمتهای آن در توسعههای مختلف در داخل مسجد الحرام قرار گرفته است. و همینک در فاصله محل تولد پیامبر (ص) تا مسعی سنگ فرش است.
نسب پدرى حضرت محمد صلی الله علیه وآله
هوَ اَبوالقاسمِ مُحَمَّد صَلَّى اللّه عَلَیهِ وَ آلِهِ ابن عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمَناف بن قُصَىّ بن كِلاب بن مُرَّة بن كَعْب بن لُؤ ىّ بن غالب بن فِهْر بن مالِك بن النَّضْر بن كِنانَة بن خُزَیمَة بن مُدْرِكَة بن اَلْیاْس بن مُضَربن نزار بن مَعَد بن عَدْنان . روایت شده از حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم كه فرمود: (اِذ ا بَلَغَ نَسَبى اِلى عَدنان فَاَمْسِكُوا). (بحارالانوار 15/105) محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان . اما در کتابهاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است که فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مىرسد. علامه مجلسى فرموده : بدان كه اجماع علماى امامیه منعقد گردیده است بر آنكه پدر و مادر حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم و جمیع اجداد و جدّات آن حضرت تا آدم علیه السّلام همه مسلمان بوده اند و نور آن حضرت در صُلب و رَحِم مشركى قرار نگرفته است ، و شبهه در نسب آن حضرت و آباء و امّهات آن حضرت نبوده است و احادیث متواتره از طُرُق خاصّه و عامّه بر این مضامین دلالت دارد. بلكه از احادیث متواتره ظاهر مى شود كه اجداد آن حضرت همه انبیا و اوصیا و حاملان دین خدا بوده اند و فرزندان اسماعیل كه اجداد آن حضرت اند اوصیاى حضرت ابراهیم علیه السّلام بوده اند و همیشه پادشاهى مكّه و حجابت خانه كعبه و تعمیرات با ایشان بوده است و مرجع عامه خلق بوده اند و ملّت ابراهیم علیه السّلام در میان ایشان بوده است و ایشان حافظان آن شریعت بوده اند و به یكدیگر وصیت مى كردند و آثار انبیا را به یكدیگر مى سپردند تا به عبدالمطلب رسید، و عبدالمطلب ، ابوطالب را وصى خود گردانید و ابوطالب كتب و آثار انبیا علیهم السّلام و وَدایع ایشان را بعد از بعثت تسلیم حضرت رسالت پناه صلى اللّه علیه و آله و سلّم نمود. انتهى . (بحارالانوار 15/117) [شرح حال اجدادپیامبردر منتهی الآمال ذکرشده]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
عبدالله پدر حضرت محمدصلی الله علیه وآله
عبداللّه چون متولّد شد نور نبوى صلى اللّه علیه و آله و سلّم كه از دیدار هر یك از اجداد پیغمبر لامع بود از جبیین او ساطع گشت و روز تا روز همى بالید تا رفتن و سخن گفتن توانست آنگاه آثار غریبه و علامات عجیبه مشاهده مى فرمود؛ چنانكه روزى به خدمت پدر عرض كرد كه هرگاه من به جانب بطحاء و كوه ثَبیر سیر مى كنم نورى از پشت من ساطع شده دو نیمه مى شود، یك نیمه به جانب مشرق و نیمى به سوى مغرب كشیده مى شود آنگاه سر به هم گذاشته دایره گردد پس از آن مانند ابر پاره اى بر سر من سایه گسترد و از پس آن درهاى آسمان گشوده شود و آن نور به فلك در رود و باز شده در پشت من جاى كند و وقتگاه باشد كه چون در سایه درخت خشكى جاى كنم آن درخت سبز و خرّم شود و چون بگذرم باز خشك شود و بسا باشد كه چون بر زمین نشینم بانگى به گوش من رسد كه اى حامل نور محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم بر تو سلام باد! عبدالمطّلب فرمود: اى فرزند، بشارت باد تو را، مرا امید آن است كه پیغمبر آخر الزمان از صلْب تو پدیدار شود و در این وقت عبدالمطلب خواست تا نذر خود را ادا كند؛ چه آن زمان كه حفر زمزم مى فرمود و قریش با او بر طریق منازعت مى رفتند باخداى خود عهد كرد چون او را ده پسر آید تا در چنین كارهایش پشتوانى كنند یك تن را در راه حق قربانى كند؛ در این وقت كه او را ده پسر بود تصمیم عزم داد تا وفا به عهد كند. پس فرزندان را جمع آورد و ایشان را از عزیمت خود آگهى داد همگى گردن نهادند. پس بر آن شد كه قرعه زنند به نام هركه برآید قربانى كند. پس قرعه زدند به نام عبداللّه برآمد، عبدالمطّلب دست عبداللّه را گرفت و آورد میان (اساف ) و (نائلة ) كه جاى نَحْر بود و كارد برگرفت تا او را قربانى كند، برادران عبداللّه و جماعت قریش و مغیرة بن عبداللّه بن عمروبن مخزوم مانع شدند و گفتند چندان كه جاى عذر باقى است نخواهیم گذاشت عبداللّه ذبح شود. ناچار عبدالمطّلب را بر آن داشتند كه در مدینه زنى است كاهنه و عرّافه نزد او شوند تا او در این كار حكومت كند و چاره اندیشد. چون به نزد آن زن شدند گفت : در میان شما دیت مرد بر چه مى نهند؟ گفتند: بر ده شتر. گفت : هم اكنون به مكّه برگردید و عبداللّه را با ده شتر قرعه زنید اگر به نام شتران برآمد فداى عبداللّه خواهد بود و اگر به نام عبداللّه برآمد فدیه را افزون كنید و بدینگونه همى بر عدد شتر بیفزائید تا قرعه به نام شتر برآید و عبداللّه به سلامت بماند و خداى نیز راضى باشد. پس عبداللّه با قریش به جانب مكّه مراجعت كردند و عبداللّه را با ده شتر قرعه زدند قرعه به نام عبداللّه برآمد. پس ده شتر دیگر افزودند، همچنان قرعه به نام عبداللّه برآمد بدینگونه همى ده شتر افزودند و قرعه زدند تا شماره به صد شتر رسید، در این هنگام قرعه به نام شتر برآمد. قریش آغاز شادمانى كردند و گفتند خداى راضى شد. عبدالمطّلب فرمود: لا وَربّ الْبَیتِ، بدین قدر نتوان از پاى نشست . بالجمله ؛ دو نوبت دیگر قرعه افكندند و به نام شتران برآمد. عبدالمطّلب را استوار افتاد و آن صد شتر را به فدیه عبداللّه قربانى كرد و این بود كه در اسلام دیت مرد بر صد شتر مقرّر گشت و از اینجا بود كه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: (اَنا ابنُ الذَّبیحین) (امالى شیخ طوسى ص 457، حدیث 1020) و از دو ذبیح، جدّ خود حضرت اسماعیل ذبیح اللّه و پدر خود عبداللّه اراده فرمود . علامه مجلسى رحمه اللّه فرموده كه چون عبداللّه به سنّ شَباب رسید نور نبوّت از جبین او ساطع بود، جمیع اكابر و اشراف نواحى و اطراف آرزو كردند كه به او دختر دهند و نور او را بربایند؛ زیرا كه یگانه زمان بود در حسن و جمال . و در روز بر هر كه مى گذشت بوى مُشك و عَنْبَر از وى استشمام مى كرد و اگر در شب مى گذشت جهان از نور رویش روشن مى گردید و اهل مكه او را (مصباح حرَم) مى گفتند تا اینكه به تقدیر الهى عبداللّه با صدف گوهر رسالت پناه یعنى آمنه دختر وَهْب (ابْن عَبْد مَناف بن زُهْرة بن كِلاب بن مُرّة) جفت گردید. پس سبب مزاوجت را نقل كرده به كلامى طولانى كه مقام را گنجایش ذكر نیست . و روایت كرده كه چون تزویج آمنه به حضرت عبداللّه شد دویست زن از حسرت عبداللّه هلاك شدند! بالجمله ؛ چون حضرت آمنه صدف آن دُرّ ثمین گشت جمله كَهَنَه عرب آن بدانستند و یكدیگر را خبر دادند و چند سال بود كه عرب به بلاى قحط گرفتار بودند و بعد از انتقال آن نور به آمنه باران بارید و مردم در خصب و فراوانى نعمت شدند، تا به جائى كه آن سال را (سَنَةُ الْفَتْح) نام نهادند. در همان سال عبدالمطلب عبداللّه را به رسم بازرگانان به جانب شام فرستاد و عبداللّه هنگام مراجعت از شام چون به مدینه رسید مزاج مباركش از صحّت بگشت و همراهان او را بگذاشتند و به مكّه شدند و از پس ایشان عبداللّه در آن بیمارى وفات یافت ، جسد مباركش را در (دارالنّابغه) [باب السلام فعلی] به خاك سپردند. اما از آن سوى ، چون خبر بیمارى فرزند به عبدالمطّلب رسید حارث را كه بزرگترین برادران او بود به مدینه فرستاد تا جنابش را به مكّه كوچ دهد وقتى رسید كه آن حضرت وداع جهان گفته بود و مدّت زندگانى آن جناب بیست و پنج سال بود و هنگام وفات او هنوز آمنه علیها السلام حمل خویش نگذاشته بود و به روایتى دو ماه و به قولى هفت ماه از عمر شریف آن حضرت گذشته بود. (بحارالانوار 15/125) . در روایات وارد شده است كه شبى حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم به نزد قبر عبداللّه پدر خود آمد و دو ركعت نماز كرد و او را ندا كرد ناگاه قبر شكافته شد و عبداللّه در قبر نشسته بود و مى گفت : (اَشهدُ اَن لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَاَنَّكَ نَبِىُّ اللّهِ وَرَسولُهُ) آن حضرت پرسید كه ولىّ تو كیست اى پدر؟ پرسید كه ولىّ تو كیست اى فرزند؟ گفت : اینك علىّ ولىّ توست . گفت : شهادت مى دهم كه علىّ ولىّ من است ، پس فرمود كه برگرد به سوى باغستان خود كه در آن بودى پس به نزد قبر مادر خود آمد و همان نحو كه با قبر پدر فرمود در آنجا نیز به عمل آورد. علامه مجلسى رحمه اللّه فرموده كه از این روایت ظاهر مى شود كه ایشان ایمان به شهادَتین داشتند و برگردانیدن ایشان براى آن بود كه ایمانشان كاملتر گردد به اقرار به امامت علىّ بن ابى طالب علیه السّلام . (بحارالانوار 15/109) (منتهی الآمال)
مادر حضرت محمد صلی الله علیه وآله
آمنه دختر وهب بن عبدمناف بن زهرة بن کلاب است. این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، کم نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى کرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى که به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مکانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت. عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته ودردارالنالغه درقسمت باب السلام امروزی دفن شد، بعد از عبدالله کفالت حضرت محمد را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگهدارى کند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى کرد. (منتهی الآمال)
حلیمه سعدیه دایه حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ابن شهر آشوب و قطب راوندى و دیگران روایت كرده اند از حلیمه بنت أ بى ذؤ یب كه نام او عبداللّه بن الحارث بود از قبیله مُضَر و حلیمه زوجه حارث بن عبدالعُزّى بود، حلیمه گفت كه در سال ولادت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم خشكسالى و قحط در بلاد ما به هم رسید و با جمعى از زنان بنى سعد بن بكر به سوى مكه آمدیم كه اطفال از اهل مكّه بگیریم و شیر بدهیم و من بر ماده الاغى سوار بودم كم راه ، و شتر ماده اى همراه داشتیم كه یك قطره شیر از پستان او جارى نمى شد و فرزندى همراه داشتم كه در پستان من آن قدر شیر نمى یافت كه قناعت به آن تواند كرد و شبها از گرسنگى دیده اش آشناى خواب نمى شد و چون به مكّه رسیدیم هیچیك از زنان محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم را نگرفتند؛ براى آنكه آن حضرت یتیم بود و امید و احسان از پدران مى باشد، پس ناگاه من مردى را با عظمت یافتم كه ندا همى كرد و فرمود: اى گروه مرضعات ! هیچ كس هست از شما كه طفلى نیافته باشد؟ پرسیدم كه این مرد كیست؟ گفتند: عبدالمطّلب بن هاشم سید مكّه است ، پس من پیش تاختم و گفتم : آن منم . فرمود: تو كیستى ؟ گفتم : زنى از بنى سعدم و حلیمه نام دارم ، عبدالمطّلب تبسّم كرد و فرمود: (بَخِّ بَخِّ خِصْلَتان جَیدَتانِ سَعْدٌ وَ حِلْمٌ فیهِما عِزُّ الدَّهْرِ وَ عِزُّ الاَبَدِ)؛ بَهْ بَهْ دو خصلت نیكوست سعادت و حلم كه در آنها است عزت دهر و عزّ ابدى . آنگاه فرمود: اى حلیمه ، نزد من كودكى است یتیم كه محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم نام دارد و زنان بنى سعد او را نپذیرفتند و گفتند او یتیم است و تمتّع از یتیم متصوّر نمى شود و تو بدین كار چونى؟ چون من طفل دیگر نیافته بودم آن حضرت را قبول نمودم ؛ پس با آن جناب به خانه آمنه شدم چون نگاهم به آن حضرت افتاد شیفته جمال مباركش شدم ؛ پس آن دُرّ یتیم را گرفتم و چون در دامن گذاشتم و نظر به سوى من افكند نورى از دیده هاى او ساطع شد و آن قرّة العین اصحاب یمین به پستان راست من رغبت نمود و ساعتى تناول كرد و پستان چپ را قبول نكرد و براى فرزند من گذاشت و از بركت آن حضرت هر دو پستان من پر از شیر شد كه هر دو را كافى بود و چون به نزد شوهر خود بردم آن حضرت را شیر از پستان شتر ما جارى شد. آن قدر كه ما را و اطفال ما را كافى بود؛ پس شوهرم گفت : ما فرزند مباركى گرفتیم كه از بركت او نعمت رو به ما آورد. و چون صبح شد آن حضرت را بر دراز گوش خود سوار كردم رو به كعبه آورد و به اعجاز آن حضرت آن درازگوش سه مرتبه سجده كرد و به سخن آمد و گفت : از بیمارى خود شفا یافتم و از ماندگى بیرون آمدم از بركت آنكه سید مرسلان و خاتم پیغمبران و بهترین گذشتگان و آیندگان بر من سوار شد و با آن ضعف كه داشت چنان رهوار شد كه هیچ یك از چهار پایان رفیقان ما به آن نمى توانستند رسید و جمیع رفقا از تغییر احوال ما و چهارپایان ما تعجّب مى كردند و هر روز فراوانى و بركت در میان ما زیاده مى شد و گوسفندان و شتران قبیله از چراگاه گرسنه برمى گشتند. و حیوانات ما سیر و پرشیر مى آمدند. در اثناى راه به غارى رسیدیم و از آن غار مردى بیرون آمد كه نور از جَبینش به سوى آسمان ساطع بود و سلام كرد بر آن حضرت و گفت :حق تعالى مرا موكل گردانیده است به رعایت او، و گلّه آهوئى از برابر ما پیدا شدند و به زبان فصیح گفتند: اى حلیمه! نمى دانى كه كه را تربیت مى نمائى ! او پاكترین پاكان و پاكیزه ترین پاكیزگان است . و به هر كوه و دشت كه گذشتم بر آن حضرت سلام كردند؛ پس بركت و زیادتى در معیشت و اموال خود یافتیم و توانگر شدیم و حیوانات ما بسیار شدند از بركت آن حضرت . و هرگز در جامه هاى خود حَدَث نكرد (بلكه هیچ گاهى مدفوعى از آن جناب دیده نگشت چه آنكه در زمین فرو مى شد) و نگذاشت هرگز عورتش را كه گشوده شود و پیوسته جوانى را با او مى دیدم كه جامه هاى او را بر عورتش مى افكند و محافظت او مى نمود. پس پنج سال و دو روز آن حضرت را تربیت كردم ؛ پس روزى با من گفت كه هر روز برادران من به كجا مى روند؟ گفتم : به چرانیدن گوسفندان مى روند. گفت : امروز من نیز با ایشان موافقت مى كنم . چون با ایشان رفت گروهى از ملائكه او را گرفتند و بر قلّه كوهى بردند و او را شست و شو كردند؛ پس فرزند من به سوى ما دوید و گفت : محمد صلى اللّه علیه و آله و سلّم را دریابید كه او را بردند و چون به نزد او آمدم ، دیدم كه نورى از او به سوى آسمان ساطع مى گردد؛ پس او را در برگرفتم و بوسیدم و گفتم : چه شد ترا؟ گفت : اى مادر، مترس خدا با من است . و بوئى از او ساطع بود از مُشك نیكوتر. و كاهنى روزى او را دید و نعره زد و گفت : این است كه پادشاهان را مقهور خواهد گردانید و عرب را متفرّق سازد. (مناقب ابن شهر آشوب1/59) . و از ابن عباس روایت است كه چون چاشت براى اطفال طعام مى آوردند آنها از یكدیگر مى ربودند و آن حضرت دست دراز نمى كرد و چون كودكان از خواب بیدار مى شدند، دیده هاى ایشان آلوده بود و آن حضرت روى شسته و خوشبو از خواب بیدار مى شد. (مناقب ابن شهر آشوب 1/60)
و به سند معتبر دیگر روایت كرده است ، كه روزى عبدالمطّلب نزدیك كعبه نشسته بود، ناگاه منادى ندا كرد كه فرزندى (محمّد) نام از (حلیمه) ناپیدا شده است ؛ پس عبدالمطّلب در غضب شد و ندا كرد: اى بنى هاشم و اى بنى غالِب ! سوار شوید كه محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم ناپیدا شده است و سوگند یاد كرد كه از اسب به زیر نمى آیم تا محمّد را بیابم یا هزار اعرابى و صد قرشى را بكشم و در دور كعبه مى گردید و این شعر مى خواند: شعر : یا رَبِّ رُدَّ راكِبی مُحَمَّدا - رَدّا اِلَىَّ وَاتّخِذْ عِنْدى یدا - یا رَبِّ اِنْ مُحَمَّدا لَنْ یوجَدا - تصْبح قُرَیشٌ كُلُّهُمْ مُبَدَّدا ؛ یعنى اى پروردگار من ، برگردان به سوى من شهسوار من محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم را و نعمت خود را بار دیگر بر من تازه گردان . پروردگارا، اگر محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم پیدا نشود تمام قریش را پراكنده خواهم كرد. پس ندائى از هوا شنید، كه حق تعالى محمّد را ضایع نخواهد كرد، پرسید كه در كجا است؟ ندا رسید كه در فلان وادى است ، در زیر درخت خار امّغیلان ، چون به آن وادى رفتند، آن حضرت را دیدند كه به اعجاز خود از درخت خار، رُطب آبدار مى چیند وتناول مى نماید و دو جوان نزدیك آن حضرت ایستاده اند چون نزدیك رفتند آن جوانان دور شدند و آن دو جوان جبرئیل و میكائیل بودند؛ پس ، از آن حضرت پرسیدند كه تو كیستى؟ گفت : منم فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب ؛ پس عبدالمطّلب آن حضرت را بر گردن خود سوار كرد و برگردانید و بر دور كعبه هفت شوط آن حضرت را طواف فرمود و زنان بسیار براى دلدارى حضرت آمنه نزد او جمع شده بودند چون آن حضرت را به خانه آورد خود به نزد آمنه رفت و به سوى زنان دیگر التفات ننمود. (مناقب ابن شهر آشوب ، 1/60 61)
بالجمله ؛ چون آن حضرت را به نزد آمنه آوردند امّایمن حبشیه كه كنیزك عبداللّه بود و (بركه) نام داشت و به میراث به پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم رسیده بود به حضانت و نگاهداشت آن حضرت پرداخت و هرگز آن حضرت را ندید كه از گرسنگى و تشنگى شكایت كند، هر بامداد شربتى از زمزم بنوشیدى و تا شامگاه هیچ طعام نطلبیدى و بسیار بود كه چاشتگاه براى او عرض طعام مى كردند و اقدام به خوردن نمى فرمود. (منتهی الآمال)
سیره واخلاق محمدصلی الله علیه وآله
از جمله موضوعاتى كه قرآن مجید آن را به عظمت یاد نموده: خوش اخلاقى پیغمبر اكرم اسلام میباشد، چنان كه در: (سوره قلم)، آیه 4 راجع به اخلاق آن حضرت میفرماید: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و حتما تو داراى یك خلق بزرگى میباشى». اخلاق پیامبر مطابق و هماهنگ با قرآن بود. عطیه عوفى در تفسیر آیه «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ» آیه 4 سوره 68 مىگوید: منظورادب قرآنى است، یعنى پیامبر صلی الله علیه و آله مؤدب به آداب قرآنست. خداوند او را به مثل این سخنان تربیت كرد كه: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ؛ با آنها مدارا كن و به نیكىها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان». (سوره اعراف/199) . «إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ وَإِیتاءِ ذِیالْقُرْبى وَینْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْی؛ خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیكان مىدهد، و از زشتیها و منكرات و ظلم و ستم نهى مىكند». (سوره نحل/90) . «وَاصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ؛ در برابر مصائبى كه به تو مىرسد شكیبا باش». (سوره لقمان/17) . «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ؛ از آنها درگذر و صرفنظر كن». (سوره مائده/13) . «ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ؛ بدى را با نیكى دفع كن». (سوره فصلت/34) و آیات دیگر، سپس خداوند سیماى ظاهر و نهان آن حضرت را كامل نمود، و او را چنین ستود: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و تو قطعا اخلاق عظیم و برجسته اى دارى». (سوره قلم/4) وخود آن حضرت هم فرمود : إِنَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْأَخْلاقِ . بهراستی که من مبعوث شدم تا شرافتهای اخلاقی را کامل و تمام کنم [و به مردم بیاموزم] ایضًا فرمود : بعثت بمكارم الأخلاق و محاسنها . (أمالی شیخ طوسی ص596) من به همراه كرامتها و زیبایی های اخلاقی مبعوث شده ام . در سوره مبارکه توبه آیه ۱۲۸ آمده است : لَقَد جاءَكُم رَسولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیكُم بِالمُؤمِنینَ رَءوفٌ رَحیمٌ . به تحقیق كه آمده است به نزد شما رسولی كه بر ایمان آوردن شما حرص می ورزد و آن چه شما را بیازارد او را می رنجاند و با مؤۆمنان رئوف و مهربان است . کتابهایی در باب اخلاق پیامبر مانند مَکارِمُ الْاَخْلاق نوشته حسن بن فضل طبرسی فرزند امین الاسلام طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان است . و سیرت رسول الله مشهور به سیرة النبی (صلی الله علیه و آله) . و اَلصَّحیح مِنْ سیرَةِ النّبیِّ الْاَعْظَم(ص) . و سیرة ابن هشام و غیره هست که برای آگاهی از سیره واخلاق پیامبر باید به آنها مراجعه کرد . بیشک تأسی به سیره و سنت آن حضرت واخلاق و رفتار ایشان براساس آیهکریمه «ولکم فی رسولالله اسوة حسنة» راهگشای مشکلات ومسائل مبتلا به جامعه خواهد بود.
صد خصلت از خصوصیات رفتاری حضرت محمد (ص)
آن حضرت صلی الله علیه وآله : هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت . در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید . نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود . هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت . وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید . با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است . هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی کرد . هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد . چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو . سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود . هرگاه با کسی، هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد . چون با کسی سخن می گفت کاملا برمی گشت و رو به او می نشست . با هرکه می نشست تا او اراده برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست . در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا . هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن . در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد . هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد . اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود . اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسندوی بودنادیده میگرفت . اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد . کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد . هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد . هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید . پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود . چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمود « چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟» . با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد . دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت . هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه یک جرعه شیر بود . بیش از همه صله رحم به جا می آورد . به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد . کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد . آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر میگفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند . هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد . هرگز کسی را حقیر نمی شمرد . هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند . هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد . هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد . از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود . هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت . بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد . از بیماران عیادت می کرد اگرچه دور افتاده ترین نقطه مدینه بود. سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد . اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد . با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود . در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است . میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد . وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود . هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی کرد . اگر در حال نماز بود و کسی پیش او می آمد نمازش را کوتاه می کرد . اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد . عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید . احدی از محضر او نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.» . هرگاه کسی از او حاجتی می خواست اگر مقدور بود روا می فرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد . هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد . پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود . غریبان را خیلی مراعات می کرد . با نیکی به شروران، دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد . همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت . چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد . اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد . مزاح می کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمی زد . نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت . بردباری اش همواره بر خشم او سبقت می گرفت . از برای فوت دنیا ناراحت نمی شد و یا به خشم نمی آمد . از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت . هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حریم حق شکسته شود . هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود . در حال خشنودی و نا خشنودی جز یاد حق بر زبان نداشت . هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد . در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت . روی خاک می نشست و روی خاک غذا می خورد . روی زمین می خوابید . کفش و لباس را خودش وصله می کرد . با دست خودش شیر می دوشید و پای شتر ش را خودش می بست . هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد . هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیر انداز خود استفاده می کرد . اکثر جامه های آن حضرت سفید بود . چون جامه نو می پوشید جامه قبلی خود را به فقیری می بخشید . جامه فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود . در هنگام کفش و لباس پوشیدن همیشه از سمت راست آغاز می کرد . ژولیده مو بودن را کراهت می دانست . همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود . همیشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می زد . نور چشم او در نماز بود و آسایش و آرامش خود را در نماز می یافت . ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می داشت . هرگز نعمتی را مذمت نکرد . اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد . هرگز از غذایی تعریف نکرد یا از غذایی بد نگفت . موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود . در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود. بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شد و از همه دیرتر دست می کشید . تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد . معده اش هیچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد . در غذا هرگز آروغ نزد . تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد . بعد از غذا دستها را می شست و روی خود می کشید . وقت آشامیدن سه جرعه آب می نوشید؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله . از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود . چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست . اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد . (منابع: کتاب «منتهی الآمال» محدث قمی و کتاب «مکارم الاخلاق» طبرسی)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
نامهای محمد صلی الله علیه وآله درقرآن
اما آنچه درقرآن واقع است از اسامی آن حضرت، چهل و پنج است و ما هر یک را با آیتی که دال است بر آن، ذکر کنیم : ۱ محمد؛ قال اللّه تعالی: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ. فتح: ۲۹٫ . ۲ احمد؛ قال اللّه تعالی: وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ. صف: ۶ . ۳ نبی؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا النَّبِی حَسْبُکَ اللّهُ. انفال: ۶۴ . ۴ رسول؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ. مائده: ۶۷ . ۵ شاهد؛ ۶ مبشّر؛ ۷ نذیر؛ ۸ داعی؛ ۹ سراج منیر؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا النَّبِی إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا وَ داعِیا إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجًا مُنیرًا. (احزاب: ۴۶ ۴۵) . ۱۰ منذر؛ ۱۱ هادی؛ قال اللّه تعالی: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ. رعد: ۷٫ . ۱۲ شهید؛ قال اللّه تعالی: وَ جِئْنا بِکَ عَلی هوءُلاءِ شَهیدًا. نساء: ۴۱٫ . ۱۳ ذکر؛ قال اللّه تعالی: قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیکُمْ ذِکْرًا رَسُولاً. طلاق: ۱۰٫ . ۱۴ مذکر؛ قال اللّه تعالی: إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ. غاشیه: ۲۱٫ . ۱۵ رؤف؛ ۱۶ رحیم؛ قال اللّه تعالی: بِالْمُوءْمِنینَ رَوءُفٌ رَحیمٌ. توبه: ۱۲۸٫ . ۱۷ فضل؛ قال اللّه تعالی: قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ. یونس: ۵۸٫ . ۱۸ نور؛ قال اللّه تعالی: قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ. مائده ۱۵٫ . ۱۹ مبین؛ قال اللّه تعالی: رَسُولٌ مُبینٌ. دخان: ۱۳٫ . ۲۰ کریم؛ قال اللّه تعالی: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریمٍ. حاقه: ۴۰ . ۲۱ مزمّل؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا الْمُزَّمِّلُ. مزمل: ۱٫ . ۲۲ مدثّر؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ. مدثر: ۱ . ۲۳ حق؛ قال اللّه تعالی: قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ. یونس: ۱۰۸ . ۲۴ حنیف؛ قال اللّه تعالی: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا. روم: ۳۰ . ۲۵ برهان؛ قال اللّه تعالی: قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ. نساء: ۱۷۴ . ۲۶ بینه؛ قال اللّه تعالی: حَتّی تَأْتِیهُمُ الْبَینَهُ. بینه:۱ . ۲۷ ولی؛ ۲۸ نصیر؛ قال اللّه تعالی: وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرًا. نساء: ۷۵٫ . ۲۹ عبد؛ قال اللّه تعالی: سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ. اسراء: ۱٫ . ۳۰ اوّل؛ قال اللّه تعالی: أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ. انعام: ۱۴٫ . ۳۱ خاتم؛ قال اللّه تعالی: وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیینَ. احزاب: ۴۰٫ . ۳۲ مصدق؛ قال اللّه تعالی: مُصَدِّقًا لِما مَعَکُمْ. بقره: ۴۱٫ . ۳۳ أمی؛ قال اللّه تعالی: النَّبِی اْلأُمِّی الَّذی یجِدُونَهُ مَکْتُوبًا. اعراف: ۱۵۷٫ . ۳۴ بشر؛ قال اللّه تعالی: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ. کهف: ۱۱۰٫ . ۳۵ مؤمن؛ قال اللّه تعالی: الَّذی یوءْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ. اعراف: ۱۵۸٫ . ۳۶ ساجد؛ قال اللّه تعالی: وَ کُنْ مِنَ السّاجِدینَ. حجر: ۹۸٫ . ۳۷ مرسل؛ قال اللّه تعالی: إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ. یس: ۳٫ . ۳۸ طه؛ یعنی طاهر و هادی قال اللّه تعالی: طه ما أَنْزَلْنا عَلَیکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی. طه: ۱ ۲٫ . ۳۹ یس؛ قال اللّه تعالی: یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ. یس: ۱ ۲٫ . ۴۰ حریص؛ قال اللّه تعالی: حَریصٌ عَلَیکُمْ. توبه: ۱۲۸٫ . ۴۱ عزیز؛ قال اللّه تعالی: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ. توبه: ۱۲۸٫ . ۴۲ مبارک؛ قال اللّه تعالی: وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ. انبیاء: ۵۰٫ . ۴۳ ستاره؛ قال اللّه تعالی: وَ النَّجْمِ إِذا هَوی. نجم: ۱٫ . ۴۴ شاکر؛ قال اللّه تعالی: أَ لَیسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشّاکِرینَ. انعام: ۵۳٫ . ۴۵ رحمت؛ قال اللّه تعالی: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ. انبیاء: ۱۰۷٫ . (پدید آورنده:کمال الدین حسین کاشفی (قرن۱۰))
چوپانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله
از ائمه معصومین علیهم السلام نقل نشده که حضرت چوپانی کرده باشند؛ مگر روایتی را که شیخ صدوق در عللالشرایع نقل کرده اند؛ ایشان از امام صادق علیه السلام روایت کردند که: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛ مگر آن که مدتی او را به چوپانی مشغول کرد تا رفتار با مردم را بیاموزد». (علل الشرایع، ج1، ص32). از اهل سنت نیز روایتی مشابه این روایت نقل گردیده، افزون بر آن نقل کرده اند که اصحابشان گفتند: آیا تو هم چوپانی کرده ای؟ فرمودند: «بله، گوسفندان اهل مکه را میچرانیدم». (طبقات الکبری،ص101 ، الوفا باحوال المصطفی،ص233). سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب خود الصحیح من سیرة النبی الاعظم در این گزارش به شدت تشکیک کرده و برایش معارضاتی را برشمردند. (طبقات الکبری،ص101 ، الوفا باحوال المصطفی،ص101). با این حال شبانی حضرت قابل انکار نیست گویا چوپانی ایشان همان گونه که به روایت ابن سعد، خود حضرت فرموده: «أنا ارعی غنم أهلی». (طبقات الکبری،ص101) محدود و برای خاندان خود بوده است.
تجارت حضرت محمد(ص)با مال خدیجه وازدواج با ایشان
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازرگان بودند و از ثروتمندان قریش به شمار میرفتند. ایشان گروهی از مردان را برای تجارت به شهرهای مختلف فرستاده و آنها پس از داد و ستد با اموال آن بانو در سود این عمل با ایشان سهیم میشدند. چون حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از راستگویی و امانتداری و صفات پسندیده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (که زبانزد خاص و عام بود) اطلاع یافتند به ایشان پیشنهاد دادند که برای تجارت به سوی شام رفته و سهمی بیشتر از تاجران دیگر برگیرند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پذیرفتند و به همراه میسره - غلام مخصوص حضرت خدیجه (سلام الله علیها)- و مقداری کالای گرانبها عازم شام شدند. هنگامی که به شام رسیدند، حضرتش در سایه درختی نزدیک صومعه یکی از راهبان فرود آمدند. راهب از میسره پرسید که " آن شخص که زیر این درخت نشسته کیست؟" میسره پاسخ داد که "ایشان یکی از مردمان قریش و اهل حرم (شهر مکه) است." راهب گفت "سوگند به خدا که جز پیامبر کسی دیگر زیر این درخت ننشسته است." پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کالاهایی که با خود آورده بودند را فروخته و آنچه میخواستند خریدند و به سوی مکه بازگشتند. در این سفر همه تجار سود بردند. بخصوص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که از دیگران سود بیشتری نصیبشان گردید. پس از بازگشت هنگامی که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از میسره درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال کردند، میسره پاسخ داد که تمام کارهای ایشان حساب شده و منظم و بر اساس عقل است. همچنین او وقایعی که در سفر رخ داده بود را بیان کرده و گفت: هنگامی که یکی از تجار از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواسته بود که به "لات "و "عّزّی"، دو بت مشهور در مکه یاد کند، ایشان امتناع کرده و گفته اند: "چیزی نزد من پستتر از لات و عّزّی نیست." پس از اینکه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از این جریانات مطلع گشتند شخصی را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده و توسط او پیغام دادند که به علت شرف و نسب والای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در میان قومشان و خصایصی چون امانتداری، راستگویی و نیکخویی، مایل به ازدواج با ایشان میباشند. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این موضوع با خبر شدند، عموهای خویش را خبر کرده و آنها را به خواستگاری حضرت خدیجه فرستادند. در این مجلس حضرت ابوطالب (علیه السلام) - عموی ایشان- سخن را آغاز کرده و پس از حمد و ثنای الهی و ذکر پارهای از خصوصیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) خواستگاری کردند. آن بانو نیز قبول کرده و بدین ترتیب خود را به تزویج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درآوردند. در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) 25 سال و بنا به گفته اکثر مورخان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) 40 سال داشته اند. (البته برای ایشان سنین کمتری هم ذکر کرده اند.) . حضرت خدیجه پس از ازدواج با آن حضرت تمام مال و ثروت خویش را در راه نشر حقایق دین در اختیار همسر گرامیش - پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)- قراردادند، تا آنجاکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: "ما نَنفَعُنی مالٌ قَطُّ مِثلَ ما نَفَعُنی مالُ خَدیجهُ" "هیچ مالی چون مال خدیجه مرا سود نبخشید." . در سال ششم بعثت که قریش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و بنی هاشم را در شعب ابوطالب تحت محاصره شدید قرارداد، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) با استفاده از دارایی و نفوذ خویش در میان قریش به یاری محاصرهشدگان شتافتند و به اندازهای از مال خود بخشیدند که سرانجام خودشان نیز به سختی افتادند و همانطور که در تاریخ آمده است از آن ثروت فراوان در هنگام مرگ چیزی به جا نمانده بود. مقام و منزلت این بانوی بزرگ اسلام در صدر زنان جهان قرار گرفته و روایتهای مختلفی ایشان را هم مرتبه حضرت مریم مادر گرامی حضرت عیسی (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته و از آن حضرت به عنوان یکی از چهار زن برتر یاد کرده است. در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که میفرمایند: « اَفضَلُ نِساءِ الجنّهِ اَربُعّ: "خَدیجُهّ بِنتُ خوُیلِد، فاطمهّ بِنتُ مّحُمد، و مُریمّ بنتُ عِمرانُ و آسیهّ بِنتُ مّزاحِمُ، امراَهّ فِرعُونُ"» "برترین زنان بهشت چهار زن باشند، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون." . نقل شده که چندین بار جبرئیل - فرشته وحی- بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده و از جانب خدای تبارک و تعالی برای حضرت خدیجه پیام سلام آورده است، جبرئیل گفته است: "ای محمد، برخدیجه از جانب پروردگارش سلام بر خوان." پس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: "ای خدیجه این جبرئیل است که از پروردگارت بر تو سلام میگوید." پس خدیجه گفت: "خداوند خود سلام است و سلام از اوست و بر جبرئیل سلام باد." . حضرت محمد (ص) به احترام خدیجه کبرى (س) تا هنگامى که وى زنده بود، با هیچ زن دیگرى ازدواج نکرد. حضرت خدیجه (س) در ایام همسرى با حضرت محمد (ص) از احترام ویژه رسول خدا(ص) برخوردار بود و پیامبر(ص) نیز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خدیجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نیکى یاد میکرد. از عایشه، سومین همسرحضرت محمد (ص)، روایت شده است: «کانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّى یَذْکُرَ خَدیجَةَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها، فَذَکَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَکَتْنی الْغَیْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ کانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَکَ اللّهُ خَیْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ. حضرت محمد (ص) هیچگاه از خانه بیرون نمیرفت مگر این که یادى از خدیجه مىکرد و از او به نیکى نام مىبرد. یک روز که حضرت محمد (ص) از خدیجه (س) یاد کرده و خوبىهاى او را بیان میکرد، غیرت زنانگى بر من غالب شد و به پیامبر(ص) گفتم: آیا او یک پیرزن بیشتر بود و حال آن که خداوند بهتر از آن (یعنى عایشه) را به تو داده است؟ پیامبر اکرم(ص) از این گفتار من، خشمگین شد، به طورى که موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حرکت درآمد . همسران حضرت محمد صلی الله علیه وآله بعد از حضرت خدیجه : سوده بنت زمعه. عایشه بنت ابى بکر. امّ شریک بنت دودان. حفصه بنت عمر. ام حبیبه بنت ابى سفیان. امّ سلمه بنت عاتکه. زینب بنت جحش. زینب بنت خزیمه. میمونه بنت حارث. جویریه بنت حارث. صفیّه بنت حىّ بن اخطب. تمامی همسران پیامبر (غیر از خدیجه که در گورستان ابوطالب مکه مدفون است) دربقیع مدفونند .
فرزندان حضرت محمدصلی الله علیه وآله
الف) پسران ان حضرت محمد (ص): 1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند. 2. عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مىگفتند. 3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت. قاسم وعبدالله از خدیجه کبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین کودکى از دنیا رفتند.
ب) دختران حضرت محمد (ص): 1. فاطمه زهرا (س) . 2. زینب (س) . 3 . رقیه (س). 4. ام کلثوم (س). دختران حضرت محمد (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى که از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسانها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشى است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.
ماجرای نصب حجرالاسود به دست حضرت محمدصلی الله علیه و آله وسلم
حجرالاسود، از یادگارهای جاوید پیامبران الهی است. این سنگ، افزون بر اینکه برای همه مسلمانان قداست و حرمت دارد، مورد احترام اعراب پیش از اسلام نیز بوده است. همچنین احادیث معتبری از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم و پیشوایان معصوم علیهم السلام درباره شرافت و فضیلت حجرالاسود وجود دارد و طواف که یکی از مناسک حج است، از برابر این سنگ آغاز می شود و به آن ختم می گردد. بر اساس نقل های تاریخی، از زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام به فرمان خدا حجرالاسود را بر دیوار کعبه نصب کرد، حوادثی پیش آمده که باعث شد این سنگ از جا کَنده شود. یکی از این موارد، حادثه ای بود که چند سال پیش از بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم رخ داد و بر اثر سیل، دیوارهای ساختمان کعبه آسیب دید. قبایل قریش تصمیم گرفتند آن را تعمیر و بازسازی کنند. کارها به گونه ای تقسیم شد که همه در افتخار تجدید بنای بخش هایی از کعبه سهم داشته باشند. کار با موفقیت به پایان رسید. اکنون نوبت قرار دادن حجرالاسود در جای مخصوصش رسیده بود. بر سر اینکه کدام قبیله این افتخار را نصیب خود سازد، اختلاف شدیدی رخ داد. هیچ قبیله ای حاضر نبود اجازه دهد قبیله دیگری این افتخار را نصیب خود سازد. کشمکش به جایی رسید که طایفه بنی عَبْدالدّار تشتی پر از خون آوردند و با طایفه بنی عدی پیمان بستند که تا پای جان ایستادگی کنند و نگذارند کس دیگری جز بزرگ قبیله شان صاحب این افتخار شود. قبایل طی چهار یا پنج روز برای جنگ در آماده باش کامل به سر می بردند تا اینکه أبو امیّه که در آن زمان پیرترین مرد قریش بود، پیشنهاد داد همه قبایل برای جلوگیری از خون ریزی، به داوری نخستین کسی که وارد مسجد شود، تن بدهند. از قضا، این نخستین کس، محمد صلی الله علیه و آله وسلم بود. از این رو، همه خشنود شدند؛ چرا که پیامبر را به صفت امانت داری و سلامت نفس می شناختند. سران قبایل پس از آنکه آن حضرت را در جریان موضوع مورد اختلافشان قرار دادند، از او خواستند داوری این اختلاف را بپذیرد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم از آنان خواست پارچه ای بیاورند. سپس حجرالاسود را میان آن قرار داد. بعد از سران قبایل خواست هر یک گوشه ای از آن را بردارد. وقتی پارچه را برداشتند و بالا بردند، خود حضرت حجرالاسود را برداشت و در جایش قرار داد. پیامبر با این تدبیر هوشمندانه، از بحرانی که نزدیک بود زمینه ساز جنگی سهمگین و کینه توزانه شود، جلوگیری کرد. (مجله گلبرگ اردیبهشت 1387، شماره 98)
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلَّم : اَلْحَجَرُ یمینُ اللهِ فی اَرْضِهِ فَمَنْ مَسَحَهُ مَسَحَ یدُ اللهِ . (جامع الاحادیث للقمی ، ص71) ؛ حجرالاسود دست خدا در زمین است . هر كه آن را لمس كند دست خدا را لمس كرده است .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
بِعثَت برگزیدهشدن حضرت محمد(ص) به پیامبری و آغاز رسالت او
بعثت پیامبر اسلام محمّد صلی الله علیه وآله 1
بعثت پیامبر اسلام محمّد صلی الله علیه وآله 2
آغاز بعثت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
محمد امین (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم- آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمورشد آیاتی از قرآن را برمحمد (ص) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد. سن محمد (ص) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد (ص) خواست این آیات را بخواند : "إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ إقْرَأْ وَ رَبُّكَ اْلأَكْرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یعْلَمْ" . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست . حضرت محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود- گفت : من توانایی خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که "لوح" را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد (ص) احساس کرد می تواند "لوحی" را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد (ص) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ "محمد" آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : "بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی" . سپس محمد (ص) گفت : "مرابپوشان" خدیجه او را پوشاند . حضرت محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد "ورقة بن نوفل" عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد (ص) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد (ص) پیش آمده است آغاز پیغمبری است و "ناموس بزرگ" رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت . حضرت پس از مبعوث شدن به پیامبری، به داخل مکه بازگشت و به خانه رفت. در خانه، سه تن حاضر بودند؛ خدیجه، همسرش، علی بن ابیطالب، پسرعمویش، و زید بن حارثه (تاریخ تحلیلی اسلام 41) . پیامبر(ص) دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اولین کسی که از زنان به او ایمان آورد، همسرش خدیجه، و از مردان، پسرعمویش علی بنابیطالب(ع) بود که تحت سرپرستی پیامبر بود (سیره ابن هشام 1 ص262) . هر چند دعوت آغازین پیامبر بسیار محدود بود، ولی شمار مسلمانان رو به فزونی گذاشت و پس از چندی، اسلام آورندگان به اطراف مکه میرفتند و با پیامبر(ص) نماز میگزاردند. (ابن هشام1 ص281)
دعوت او سه سال پنهانی باقی ماند. با این حال، برخی معتقدند با توجه به ترتیب نزول آیههای قرآن کریم، دعوت عمومی به فاصله ای اندک از بعثت آغاز شده است. تا قبل از دعوت خویشان، دعوت پیامبر (ص) به صورت خصوصی بود. پیامبر(ص) در آغاز، مردم را به ترک پرستش بتها و به پرستیدن خدای یگانه میخواند. در ابتدا نمازها دو رکعتی بود. بعدها بر غیرمسافران چهار رکعت و بر مسافران دو رکعت واجب شد. مسلمانان هنگام نماز و پرستش خدا، از مردم پنهان میشدند و در شکاف کوه ها و جاهای دور از رفت و آمد نماز میگزاردند. (تاریخ تحلیلی اسلام 41) چنانکه مشهور است، وقتی سه سال از بعثت محمد (ص) گذشت، پروردگار او را مأمور کرد تا همه مردم را به خدای یگانه بخواند: وَأَنذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَنَاحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْک فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ ترجمه: و خویشان نزدیکت را هشدار ده. و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کردهاند، بال خود را فرو گستر. و اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: «من از آنچه میکنید بیزارم.» (شعرا–۲۱۴-۲۱۶) . ابن اسحاق نوشته است که چون این آیهها نازل شد، پیامبر (ص)، علی (ع) را فرمود: یا علی! خدا مرا فرموده است تا خویشاوندان نزدیک خود را به پرستش او بخوانم، گوسفندی بکش و مقداری نان و قدحی شیر فراهم کن. علی( ع) چنان کرد و در آن روز چهل تن یا نزدیک به چهل تن از فرزندان عبدالمطلب فراهم آمدند و همگی از آن خوردنی سیر شدند، اما همین که رسول خدا خواست سخنان خود را آغاز کند، ابولهب گفت او شما را سحر کرد. مجلس به هم خورد. رسول خدا روزی دیگر آنان را خواند و گفت: ای فرزندان عبدالمطلب! گمان ندارم از عرب کسی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام برای قوم خود آورده باشد. دنیا و آخرت را برای شما آورده ام (سیره ابن اسحاق، ص ۱۲۷؛ به نقل شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۴۴) . طبری مینویسد: چون رسول خدا دعوت خود را به خویشاوندان رساند، گفت: کدام یک از شما مرا در این کار یاری میکند تا برادر من، وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟ همه خاموش شدند و علی (ع) گفت: ای رسول خدا! آن من هستم. پیغمبر فرمود: این وصی من و خلیفه من در میان شماست، سخن او را بشنوید و از او فرمان برید (تاریخ الرسل و الملوک، ج ۳، ص ۱۱۷۲؛ به نقل شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۴۴) . با علنی شدن دعوت پیامبر مسلمانان رو به افزایش گذاشتند . بزرگان قریش از افزایش شمار مسلمانان نگران شدند، ولی به موجب پیمانهای قبیله ای، نمیتوانستند به پیغمبر آسیب جانی برسانند، زیرا در این صورت با بنی هاشم درگیر میشدند، و ممکن بود تیره های دیگر هم وارد کارزار شوند و کار دشوار شود. به همین دلیل مخالفت آنان با پیامبر، از حدّ بدگویی و آسیب رساندنهای جزئی بیشتر نبود، اما به نومسلمانان بیپناه، تا آنجا که میتوانستند آسیب میرساندند[وتازه مسلمانهاراشکنجه میدادند]. (تاریخ تحلیل اسلام 49) . قریشیان نزد ابوطالب رفتند و از وی خواستند برادرزاده خود را از راهی که در پیش گرفته بازدارد. ابوطالب سخنان آنان را با برادرزاده خود در میان نهاد و پیغمبر(ص) در پاسخ گفت: به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند، از دعوت خود دست برنمیدارم. ابوطالب هم گفت: حال که چنین است، کارخود را دنبال کن ومن نمیگذارم به توآسیبی برسد. پس ازآن بود که قریشیان درآزاراوو پیروانش جدیتر شدند.
معجزات حضرت محمد صلی الله علیه وآله
معجزات پیامبر (ص) به کارهای خارقالعادهای گفته میشود که پیامبر اسلام، به اذن خداوند برای اثبات نبوّت خویش انجام داده است. این معجزات، بر دو قسم معنوی و حسی بوده است. مهمترین معجزه ایشان، قرآن کریم است که برخلاف معجزات سایر پیامبران، تا ابد باقی است و اعجاز قرآن از جهات مختلف است. ردّ الشمس و شقّ القمر از دیگر کارهای خارق العاده حضرت بود. ابن جوزی از منابعی یاد میکند که بالغ بر ۱۰۰۰ معجزه را برای حضرت آورده اند. ابن کثیر در معجزات النبی، شماری بسیار از این معجزات را نقل کرده است. در این کتاب، معجزات به دو دسته معجزات معنوی و حسی تقسیم شده است. از قرآن کریم و اخلاق و سیره حضرت، در زمره معجزات معنوی ایشان یاد شده است.
معجزه قرآن کریم
قرآن کریم، معجزه جاودان پیامبر اسلام(ص) است. معجزه بودن قرآن به معنای آن است که این کتاب از جهات مختلف (لفظ، معنا، ساختار و...) دارای ویژگیهایی فوق بشری است و بشر از آوردن مانند آن ناتوان است. به همین جهت، قرآن ساخته دست بشر نیست، بلکه کلام خداست. برای اثبات اعجاز آن، در آیات متعددی تحدّی شده است. تحدی بدین معناست که خداوند در قرآن از منکران خواسته است که اگر قرآن را کلام خدا نمیدانند، مانند آن بیاورند و از آنجا که هیچ کس نتوانسته است مانند آن بیاورد، حقانیت کلام الاهی به اثبات میرسد. (معجزات النبی ص7) . مراجعه شود به آیه قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً(آیه ۸۸سوره اسراء) و آیه ۳۴سوره طور و آیه ۴۹سوره قصص و آیه ۱۳سوره هود و آیه ۳۸سوره یونس و آیه ۲۳سوره بقره .
معجزه شقالقمر
شق القمر یکی از معجزاتی است که مسلمانان معتقدند پیامبر اسلام(ص) آنرا در پاسخ به درخواست مشرکان انجام دادند. در این حادثه خارقالعاده، پیامبر با انگشت خود به ماه اشاره کرد و ماه دو نیم شد. زمان انجام آن، سالهای ابتدایی بعثت بوده است. روایات زیادی در توصیف این معجزه وارد شده است. (بحارمجلسی، ج۱۷، ص۳۵۵، مجمع البیان طبرسی، ج۹، ص۲۸۲؛ تفسیرفخر رازی، ج۲۹، ص۳۳۷) بیشتر مفسران معتقدند که آیات ابتدایی سوره قمر اشاره به این واقعه دارد: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ یرَوْا آیةً یعْرِضُوا وَ یقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ وَ کذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَکلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ (قمر1و2). ترجمه: نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه. و هر گاه نشانه ای ببینند روی بگردانند و گویند: «سحری دایم است.» و به تکذیب دست زدند و هوسهای خویش را دنبال کردند، و هر کاری را قراری است.
معجزه رد الشمس
یکی از معجزاتی که در روایات و نقل سیره نگاران نقل شده است، مسئله رد الشمس است. «درمکه مسجدی بود بنام ردالشمس وفضیخ که خراب شده است» در این واقعه، خورشید برای حضرت علی(ع) به چند لحظه قبل بازگشت تا حضرت نماز عصر خویش را در وقت ادای خود بخواند. گفته شده که این مسئله یک مرتبه برای یوشع بن نون وصی موسای نبی(ع) و دو دفعه برای حضرت علی(ع) روی داد؛ یکبار در زمان حیات پیامبراکرم(ص) و زمانی دیگر بعد از وفات ایشان. (صدوق، ج۱، ص۲۰۳؛ ارشادمفید، ج۱، ص۳۴۶ و ج۲، ص۳۸۵، ارشادالقلوب دیلمی، ج۲، ص۲۲۷؛ و قصص الانبیاءراوندی، ص۲۹۲- ۲۹1)
دیگر معجزات حضرت
جاری شدن آب از بین انگشتان پیامبر(ص): بخاری از انس بن مالک نقل کرده است که یک روز، هنگام نماز عصر، صحابه قصد نماز خواندن با حضرت را داشتند ولی آبی برای وضو نیافتند. در این هنگام، رسول اکرم(ص) دست خویش را در ظرفی قرار داد. آب از انگشتان حضرت جاری شد و از آن آب، تمام کسانی که در آنجا بودند وضو گرفتند. (صحیح بخاری، ج۳، ص۳۱۰) . حرکت درخت به سمت پیامبر(ص): «درمکه مسجدی است بنام مسجدشجره» حضرت علی(ع) در خطبه قاصعه نقل میکند روزی گروهی از بزرگان قریش نزد پیامبر آمدند و از ایشان خواستند برای اثبات نبوت خویش، از درخت بخواهند که به سمت آنان بیاید. حضرت نیز به درخت امر کرد که به اذن خداوند به سمت آنان بیاید. ناگاه، ریشه های درخت از دل خاک بیرون آمد و درخت به سمت حضرت حرکت کرد. با وجود این معجزه آشکار، آن عده به حضرت ایمان نیاوردند و به جای آن، حضرت را جادوگر خطاب کردند. (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲خطبه قاصعه) . بارش شدید باران به دعای پیامبر(ص): در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است به دنبال خشکسالی شدید در مدینه، مردم این شهر از رسول الله درخواست کردند تا برای بارش باران دعا کند. حضرت دعا نمود و هنوز دعای ایشان تمام نشده بود که ابر آسمان مدینه را پوشاند و بهحدی باران بارید که بیم آن میرفت سیل راه بیفتد.«درمدینه مسجدی است بنام مسجدغمامه» (کافی ج۲، ص۲۷۴) . تسبیح گفتن دانههای سنگ در دستان پیامبر(ص): اباذر از عثمان نقل میکند او روزی به همراه ابوبکر و عمر نزد رسول الله بود. حضرت تعدادی سنگ ریزه را از روی زمین برداشت و در کف دست خود قرار داد. در آن هنگام، سنگریزهها تسبیح پروردگار گفتند. (معجزات النبی ابن کثیر، ص۱۳۳) . معجزات دیگری نیز از رسول الله(ص) نقل شده است که برخی از آنها عبارتند از: صحبت کردن حیوانات وحشی و پرندگان با آن حضرت، خبر دادن از چیزهایی که مردم در خانه خود ذخیره کرده اند و... (اثبات الوصیه ص۲۱۴)
معجزههای معنوی حضرت
در برخی از منابع، خلق و خوی نیکوی پیامبر اسلام در زمره معجزات حضرت دانسته شده است. (معجزات النبی ابن کثیر، ص۱۷) هر چند از نظر اصطلاحی، این امر را نمیتوان معجزه دانست اما با این تحلیل که، وجود صفات متضاد مانند شجاعت و بردباری؛ قناعت و ریاست؛ عبادت و رهبری سیاسی به صورت عادی نمیتواند در یک فرد جمع شود. بنابراین، وجود این صفات در حد اعلا و به صورتی که موجب الگو شدن ایشان شود، نشاندهنده خارقالعاده بودن آنهاست.
هجرت مسلمانان به حبشه
با افزایش شمار مسلمانان، دشمنی و مخالفت قریش با محمد (ص) بیشتر شد. محمد (ص) در حمایت ابوطالب بود و قریشیان بر اساس پیمان قبیله ای نمیتوانستند به او آسیب جانی برسانند. اما نسبت به پیروان او خصوصا کسانی که پشتیبانی نداشتند، از هیچ سختگیری و آزاری دریغ نکردند. پیامبر، ناچار به این مسلمانان دستور داد به حبشه هجرت کنند و به آنها گفت: «در آن سرزمین پادشاهی است که کسی از او ستم نمیبیند، به آنجا بروید و بمانید تا خداوند شما را از این مصیبت برهاند.» وقتی قریش از هجرت مسلمانان به حبشه آگاه شدند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادند تا آنان را بازگردانند. نجاشی پس از شنیدن سخنان نمایندگان قریش و پاسخهای مسلمانان، از سپردن آنان به نمایندگان قریش امتناع کرد و نمایندگان قریش به مکه بازگشتند. (تاریخ تحلیل اسلام 52) . مسلمانان پیش از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، دو بار به حبشه هجرت کردند و مورد حمایت حاکم آنجا قرار گرفتند. مهاجرت اول در سال پنجم بعثت بودکه آزارو اذیت به اصحاب پیامبر(ص) شدت گرفت، آن حضرت گروهی از آنان را به همراه پسرعموی خود، جعفربن ابی طالب، به حبشه فرستاد. این واقعه به «مهاجرت نخست مسلمانان» معروف است. مهاجرت دوم نیز پیش از هجرت به مدینه به وقوع پیوست؛ مهاجران ۸۳ مرد و ۱۱ زن قریشی و ۷ تن غیر قریشی بودند.
محاصره حضرت محمد (ص) و بنی هاشم درشعب ابیطالب
پس از پیشرفت روزافزون اسلام در مکه، و همچنین مخالفت نجاشی با بازگرداندن نومسلمانان، قریشیان، محمد (ص) و بنی هاشم را در فشار اقتصادی و اجتماعی قرار دادند. آنها عهدنامه ای نوشتند و متعهد شدند که به فرزندان هاشم و عبدالمطلب، زن ندهند یا از آنان زنی نخواهند، چیزی به آنان نفروشند و چیزی از آنان نخرند. آنان عهدنامه را در خانه کعبه آویختند. پس از آن، بنی هاشم و بنی عبدالمطلب در دره شعب ابی یوسف که بعدها شعب ابی طالب خوانده شد، ساکن شدند. انزوای بنی هاشم دو یا سه سال طول کشید. در این مدت که آنان در سختی به سر میبردند، چند تن از خویشاوندان، شبانه برای آنها گندم میبردند. شبی ابوجهل که سخت با بنیهاشم دشمنی میکرد، از این ماجرا آگاه شد و مانع حکیم بن حزام که برای خدیجه بار گندم میبرد، شد. دیگران مداخله کردند و ابوجهل را سرزنش کردند. اندک اندک گروهی پشیمان شده و به حمایت از بنیهاشم برخاستند. آنها میگفتند چرا بنی مخزوم در نعمت به سر ببرند و پسران هاشم و عبدالمطلب در سختی بمانند. سرانجام گفتند این عهدنامه باید باطل شود. جمعی از شرکتکنندگان در پیمان، تصمیم گرفتند آن را پاره کنند. به روایت ابن هشام از ابن اسحاق، وقتی سراغ پیماننامه رفتند، دیدند موریانه آن را خورده و تنها جمله «باسمک اللهم» از آن باقی مانده است . ابن هشام مینویسد: «ابوطالب به انجمن قریش رفت و گفت: برادرزاده ام میگوید موریانه پیماننامه ای را که نوشته اید خورده و تنها نام خدا را باقی گذاشته. ببینید اگر سخن او راست است محاصره ما را بشکنید و اگر دروغ میگوید او را به شما خواهم سپرد. چون به سروقت نامه رفتند دیدند موریانه همه آن را جز نام خدا خورده است. بدین ترتیب پیمان محاصره بنیهاشم شکسته شد و آنان از شعب (دره) ابوطالب بیرون آمدند». (شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، صص ۵3-۵1)
پیامبر(ص) اندکی بعد از خروج از شعب، با درگذشت دو حامی خود، خدیجه و ابوطالب روبرو شد. وی برای جلب حمایت مردم طائف به آنجا سفر کرد. مردم آنجا با او بدرفتاری کرده وپیامبربه مکه بازگشت. (ابن هشام،ج۲، ص۶۰ به بعد؛ طبری، ج۲، ص ۳۴۴-۳۴۶)
معراج حضرت محمدصلی الله علیه وآله
پیش از هجرت به مدینه که در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی حضرت محمد (ص) پیش آمد یکی معراج ودیگری پیمان مردم مدینه با حضرت . سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ. (اسراء 1) یعنى منزّه است آن خداوندى كه سیر داد بنده خود را در شبى از مسجدالحرام به سوى مسجداقصى آن مسجدى كه بركت داده ایم دور آن را براى آنكه نمایانیم او را آیات عظمت و جلال خود، به درستى كه خداوند شنوا و داناست . در سال دهم بعثت "معراج " پیغمبر اکرم (ص) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امین وحی (جبرئیل) و بر مرکب فضا پیمایی به نام "براق " انجام شد. حضرت محمد (ص) این سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنین علی (ع) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بیت المقدس یا مسجد اقصی روانه شد، و از بیت اللحم که زادگاه حضرت مسیح است و منازل انبیا (ع) دیدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازدید به عمل آورد، و در نتیجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهی " رفت و آنرا سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. سپس از همان راهی که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پیمای خود پیش از طلوع فجر در خانه "ام هانی " پائین آمد. به عقیده شیعه این سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی گفته اند. در قرآن کریم در سوره "اسرا" از این سفر با شکوه بدین صورت یاد شده است : "منزه است خدایی که شبانگاه بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سیر داد، تا آیتهای خویش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست ". در همین سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پیامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند، که نماز معراج روحانی مومن است .
پیمان عقبه پیمان مردم مدینه با حضرت محمد(ص)
بیعت عقبه (یا بَیعةُ العَقَبة)، نام یک رویداد اسلامی است که شامل دو بیعت مردم یثرب با پیامبر اسلام در محلی به نام عقبه«درمکان عقبه کنار جمره عقبه» در نزدیکی سرزمین منا بوده است. این بیعت زمینه ساز هجرت پیامبر از مکه به یثرب گشت. پیمان اول عقبه: شش تن از قبیله خزرج در سال یازدهم بعثت، در مراسم حج با پیامبر دیدار کردند و پیامبر دین خود را بر آنها عرضه کرد آنها مسلمان شدند و با پیامبر عهد بستند که پیام دین محمد (ص) را به مردم خود ابلاغ کنند. سال بعد«سال دوازدهم بعثت» در وقت حج، دوازده تن از مردم مدینه در عقبه با محمد (ص) بیعت کردند. بیعت آنان این بود که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند (نک: زنده به گور کردن دختران) تهمت نزنند، و در کارهای خیر که محمد (ص) دستور میدهد از او اطاعت کنند. پیغمبر(ص) مُبلّغی را به نام مصعب بن عمیر همراه آنان به یثرب فرستاد تا قرآن را به مردم تعلیم دهد و آنان را به اسلام دعوت کند. ضمناً میخواست از وضع شهر و مقدار استقبال مردم از اسلام مطلع شود . پیمان دوم عقبه : سال ۱۳ بعثت، در موسم حج، ۷۳ مرد و زن از قبیله خزرج، پس از فراغت از مراسم حج در عقبه گرد آمدند. پیامبر با عموی خود عباس بن عبدالمطلب نزد آنان رفت. نوشته اند نخستین سخنگو عباس بود که گفت: ای مردم خزرج! محمد از ماست و تا آن جا که در توان ما بود او را از گزند مردم بازداشتیم. اکنون او میخواهد نزد شما بیاید اگر در توان خود میبینید که او را حمایت کنید و شر مخالفان را از او بازدارید چه بهتر وگرنه از همین حالا او را رها کنید. آنان در پاسخ عباس گفتند: سخن تو را شنیدیم، اکنون ای رسول خدا! آن چه نزد تو و خدای تو پسندیده است بگو! پیغمبر آیاتی از قرآن خواند و سپس گفت: با شما بیعت میکنم که از من همچون کسان خود حمایت کنید. نمایندگان مردم مدینه با او بیعت کردند که با دشمن او دشمن، و با دوست او دوست باشند و با هر که با وی به جنگ برخاست جنگ کنند. بدینسان این بیعت را بَیعَة الحرب نامیدند. پس از این بیعت، پیامبر به مسلمانان اجازه داد به یثرب بروند. در تاریخ اسلام آنان که از مکه به مدینه رفتند، مهاجران و کسانی که در مدینه مهاجران را پذیرفتند انصار نامیده شدند. (تاریخ تحلیل اسلام 56 تا 59) . توطئه دار النَدوة : وقتی قریش از پیمان پیامبر با مردم یثرب و پشتیبانی آنان از محمد (ص) مطلع شدند، پیمانهای قبیله ای را نادیده گرفتند و برای کشتن پیامبر (ص) توطئه کردند. اما کشتن او کار آسانی نبود، چرا که بنی هاشم در پی خونخواهی برمیآمدند. قریشیان برای یافتن راهی مناسب، نشستی در دارالندوه ترتیب دادند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که از هر قبیله ای جوانی آماده شود تا دستهجمعی بر سر محمد (ص) بریزند و همه یکباره شمشیرهای خود را به او بزنند و او را بکشند؛ در این صورت، کشنده او یک تن نخواهد بود و بنیهاشم نمیتوانند به خونخواهی وی برخیزند، زیرا جنگ با همه تیرهها برای آنان مقدور نیست و ناچار به گرفتن خون بها راضی خواهند شد. در شب اجرای توطئه قریش، پیامبر به فرمان خدا از مکه خارج شد و علی(ع) در بستر او خوابید (نک: لیلة المبیت)، پیامبرعازم یثرب شد و سه روز در غاری نزدیک مکه که ثور نام داشت، توقف کرد تا کسانی که آن دو را تعقیب میکردند، نا امید شدند. پیامبر سپس از بیراهه به یثرب رفت. (تاریخ تحلیلی اسلام 59)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
هجرت پيامبر اكرم(ص) از مكه به مدينه
بيرون آمدن پيامبر اسلام از غار ثور پس از سه شبانه روز و حركت به سوي مدينه
هجرت حضرت محمد(ص)از مکه به مدینه
هجرت پیامبر از مکه به مدینه مبدأ تاریخ مسلمانان قرار گرفت. (تاریخ تحلیلی اسلام 59)
قریش از پیمان ایشان با پیغمبر آگاه گشتند این معنى بر كین و كید ایشان بیفزود كار به شورى افكندند، چهل نفر از دانایان مجرّب گزیده در دارالنّدوه جمع شدند شیطان نیز به صورت پیرى از قبیله نجد داخل ایشان شد و بعد از تبادل افكار و اظهار راءیها، راءى همگى بر آن قرار گرفت كه از هر قبیله مردى دلاور انتخاب كرده و به دست هر یك شمشیرى برنده دهند تا به اتّفاق بر آن جناب تازند و خونش بریزند تا خون آن حضرت در میان قبائل پهن و پراكنده شود و عشیره پیغمبر را قوّت مقاومت با جمیع قبائل نباشد لاجرم كار بر دِیت افتد؛ پس جمله دل بر این نهادند و به إعداد این مهم پرداختند. پس آن اشخاصى كه ساخته این كار شده بودند در شب اوّل ماه ربیع الا وّل در اطراف خانه آن حضرت آمدند و كمین نهادند از بهر آنكه چون پیغمبر به رختخواب رود بر سرش ریخته و خونش بریزند. حق تعالى پیغمبرش را از این قصه آگهى داد و آیه شریفه (وَ اِذْ یمكرُ بكَ الَّذین كَفَروُا...) (انفال 30) نازل شد و ماءمور گشت كه امیرالمؤ منین علیه السّلام را به جاى خود بخواباند و از مدینه بیرون شود. پس امیرالمؤ منین علیه السّلام را فرمود كه مشركین قریش امشب قصد من دارند و حق تعالى مرا ماءمور به هجرت كرده است و امر فرموده كه بروم به غار (ثور) و ترا امر كنم كه در جاى من بخوابى تا آنكه ندانند كه من رفته ام ، تو چه مى گوئى و چه مى كنى؟ امیرالمؤ منین علیه السّلام عرض كرد: یا نبى اللّه ، آیا تو به سلامت خواهى ماند از خوابیدن من در جاى تو؟ فرمود: بلى ، امیرالمؤ منین علیه السلام خندان شد و سجده شكر به جاى آورد و این اوّل سجده شكر بود كه در این امّت واقع شد؛ پس سر از سجده برداشت و عرض كرد: برو به هر سو كه خدا ترا ماءمور گردانیده است ، جانم فداى تو باد و هر چه خواهى مرا امر فرما كه به جان قبول مى كنم و در هر باب از حق تعالى توفیق مى طلبم ؛ پس حضرت او را در برگرفت و بسیار گریست و او را به خدا سپرد و جبرئیل دست آن حضرت را گرفت و از خانه بیرون آورد و حضرت خواند: (وَجعلْنا منْ بینِ اَیدیهمْ سدّا وَ منْ خلْفهمِ سدّا فاَغشیناهمْ فهم لایبْصِروُنَ) (یس 9)
و كف خاكى بر روهاى ایشان پاشید و فرمود شاهَتِ الْوُجُوهُ و به غار ثور تشریف برد.
و به روایتى به خانه امّ هانى تشریف برد و در تاریكى صبح متوجه غار ثور شد از آن طرف امیرالمؤ منین علیه السّلام در جاى آن حضرت خوابید و رداى آن حضرت را بر خود پوشید. كفار قریش خواستند آن شب در خانه آن حضرت بریزند ابولهب كه یك تن از ایشان بود مانع شد گفت : نمى گذارم كه شب داخل خانه شوید؛ زیرا كه در این خانه اطفال و زنان هستند امشب او را حراست مى نمائیم صبح بر او مى ریزیم . همین كه صبح خواستند قصد خود را به عمل آورند امیرالمؤ منین علیه السّلام مقابل ایشان برخاست و بانگ برایشان زد. آن جماعت گفتند: یا على ، محمّد «صلى اللّه علیه و آله و سلّم» كجا است؟ فرمود: شما او را به من نسپرده بودید، خواستید او را بیرون كنید، او خود بیرون رفت ، پس دست از على علیه السّلام برداشته به جستجوى پیغمبر شدند.
حق تعالى این آیه در شاءن امیرالمؤ منین علیه السّلام فرو فرستاد: (وَ مَنِ النّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرضاتِ اللّهِ) (بقره 207) پس حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم سه روز در غار ثور بود و در روز چهارم روانه مدینه شد و در دوازدهم ماه ربیع الا وّل سال سیزدهم بعثت وارد مدینه طیبه شد و این هجرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم به مدینه مبدء تاریخ مسلمانان شد. علی(ع) سه روز پس از هجرت پیغمبر(ص) در مکه ماند، امانتهای مردم نزد رسول خدا را به صاحبان آنها برگرداند، سپس با زنانی از بنیهاشم که فاطمه(س) جزء آنان بود، به مدینه رفت و در قبا در خانه کلثوم بن هدم به پیغمبر ملحق شد . رسول خدا(ص) هنگام توقف در قبا مسجدی بنا کرد که مسجد قبا نام گرفت . پیغمبر (ص)، جمعه دوازده ربیع الاول با گروهی از بنی النجار روانه مدینه شد. نخستین نماز جمعه را در قبیله بنی سالم بن عوف گزارد. هنگام ورود به شهر، بزرگ هر قبیله یا رئیس هر خانواده میخواست پیغمبر را به خانه خود ببرد تا افتخاری بیش از دیگران بیابد، محمد (ص) گفت هر جا شترم بر زمین بخوابد، منزل خواهم کرد. محمد (ص) در پاسخ دعوتکنندگان گفت شتر من مأمور است و میداند به کجا برود. شتر در میان خانه های بنی مالک بن نجار، در زمینی که دو یتیم مالک آن بودند، بر زمین نشست. پیامبر زمین را از معاذ بن عفراء، سرپرست آن دو خرید و در آن مسجدی ساخت که اساس مسجدالنبی است. ابوایوب انصاری بار و اسباب سفر پیامبر را به خانه برد و محمد (ص) تا روزی که حجره ای برای وی ترتیب دادند، نزد ابوایوب به سر برد. محمد (ص) در ساختن مسجد با مسلمانان همکاری کرد. در یک سوی مسجد، صفه ای ساخته شد تا یاران مستمند او در آن سکونت کنند. کسانی که در این صفه به سر میبردند، همان کسانی هستند که اصحاب صفه خوانده شده اند. (تاریخ تحلیل اسلام 63) . پس از هجرت پیامبر به مدینه روز به روز بر شمار مهاجران افزوده میشد و انصار که اینک به ساکنان پیشین یثرب اطلاق میشدند، آنان را در منزل خویش جای میدادند. پیامبر(ص) نخست میان انصار و مهاجران، پیمان برادری برقرار کرد و خود علی بنابیطالب(ع) را به برادری گرفت. (سیره ابن هشام 2 ص 150) عده ای اندک نیز بودند که اگرچه به ظاهر ادعای اسلام میکردند، ولی به دل ایمان نیاورده بودند و اینان را منافقان مینامیدند. مدتی پس از ورود به مدینه، پیامبر(ص) با اهالی شهر، از جمله یهودیان، پیمانی بست تا حقوق اجتماعی یکدیگر را رعایت کنند. (سیره ابن هشام 2 ص 147 به بعد) . عبدالله بن ابی، که مقدمات ریاست او بر شهر آماده شده و با رسیدن محمد (ص) به یثرب از این مقام محروم مانده بود، بیکار نمینشست و با آن که به ظاهر خود را مسلمان میخواند، در نهان علیه محمد (ص) و مسلمانان توطئه میکرد و با یهود مدینه نیز سر و سرّی داشت. (تاریخ تحلیل اسلام 67) . قرآن کریم پرده از کار آنان برداشته : إِذَا جَاءَک الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّک لَرَسُولُ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ یعْلَمُ إِنَّک لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکاذِبُونَ (ترجمه: گاهی که منافقان نزد تو آیند گویند ما گواهی میدهیم که تو فرستاده خدایی! و خدا میداند که تو فرستاده اویی و خدا گواهی میدهد که منافقان دروغ میگویند)[ منافقون–۱]
آغاز جنگها و درگیریها در مدینه ازسال دوم هجرت
از روزی که پیامبر(ص) پیمان دوم عقبه را با مردم مدینه بست، پیشبینی میشد که درگیری با قریش حتمی خواهد بود. (تاریخ تحلیلی اسلام 72) . نخستین غزوه در ماه صفر سال دوم هجرت بود که آن را غزوه ابواء و یا ودّان نامیده اند. در این لشکرکشی درگیری پیش نیامد. پس از آن، غزوه بُواط در ربیع الاول بود که در آن هم درگیری رخ نداد. در جمادی الاول خبر رسید که کاروان قریش به سرکردگی ابوسفیان از مکه عازم شام است. پیغمبر به سروقت آنان تا ذات العشیرة رفت ولی کاروان از پیش گذشته بود. این غزوهها از آن رو بینتیجه میماند که جاسوسانی در داخل مدینه از تصمیم پیغمبر آگاه میشدند و پیش از حرکت نیرو، خود را به کاروان میرساندند و آنان را از خطری که در پیش داشتند آگاه میکردند. کاروان هم یا مسیر خود را تغییر میداد و یا در رفتن شتاب میکرد. . (تاریخ تحلیلی اسلام 72) . سرانجام در همان سال دوم هجری، مهمترین برخورد نظامی مسلمانان و مشرکان پیش آمد. در نبردی که به جنگ بدر مشهور شد، با آنکه عده مسلمانان کمتر از مکیان بود، توانستند پیروزی را از آن خود کنند و از مشرکان، بسیاری کشته و اسیر شدند و دیگران نیز گریختند. (واقدی 1 ص19) در این جنگ ابوجهل و عده ای دیگر (۷۰ تن) از مهتران و مهترزادگان قریش کشته شد و همین اندازه اسیر گردیدند. از مسلمانان تنها ۱۴ تن شهید گشت. در جنگ امیرالمؤمنین علی علیه السلام، گذشته از فداکاریها و یاوریها که به پیغمبر(ص) کرد، پشت سپاه اسلام بود و چند تن از دلاوران مکه که به شجاعت معروف بودند به دست او کشته گشتند (در این جنگ ۳۶ یا ۳۷ نفر از قریشیان به دست وی کشته شدند) و شجاعت حضرتش بود که پیروزی لشکر را مسلّم ساخت. . (تاریخ تحلیلی اسلام 75) .
درطول نُه سال از سال دوم هجرت تا دهم هجرت نوزده تا بیست و هفت غزوه اتفاق افتاد. در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ، نبردهای مسلمانان به دو قسمت تقسیم می شد. جهادهایی که خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنها شرکت می کردند که به آنها غزوه می گفتند و تعداد آنها را 19 تا 27 عدد نوشته اند. جهادهایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، یکی از اصحاب خود را فرمانده سپاه می کردند و خود شخصاً در آن ها شرکت نمی کردند، که به آنها سریه می گویند و تعداد آنها به روایت ابن اسحاق 35 سریه است. باید دانست كه چون حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم لشكرى را به حرب مى گماشت و خود آن حضرت با آن لشكر بود آن را (غزوه) گویند و اگر آن حضرت با ایشان نبود آن را بعث و (سَرِیه) گویند و سَریه طایفه اى از جیش را گویند كه فرستاده شود براى دشمن ، اَقَلّش نُه نفر است و نهایتش چهارصد و بعضى گفته اند كه (سَرِیه) از صد است تا پانصد و زیادتر را (منس) گویند واگر از هشتصد زیادتر شد (جیش) گویند و اگر از چهارهزار زیادتر شد (حجفلْ) گویند و در عدد غزوات آن حضرت اختلاف است ازنوزده تا بیست وهفت گفته اند لكن قتال درنُه غزوه واقع شده.
خلاصه ای از غزوات نُه ساله
در سال 2 ق ، مهمترین برخورد نظامی مسلمانان و مشركان مكه پیش آمد : در نبردی كه به بدر مشهور شد ، با آنكه عدة مسلمانان كمتر از مكیان بود ، توانستند پیروزی را از آن خود كنند و از مشركان بسیاری كشته و اسیر شدند و دیگران نیز گریختند. پیروزی در بدر ، به مسلمانان روحیه بخشید ، اما در مكه همگی داغدار و خشمگین از شكست ، و در اندیشة انتقام بودند . از آن سوی نخستین درگیری مسلمانان با یهودیان بنیقینقاع كه در بیرون مدینه سكنی داشتند ، اندكی پس از بدر پدید آمد و یهودیان ناچار عقب نشستند و آن ناحیه را به مسلمانان دادند.
در سال 3 ق ، قریشیان از قبایل متحد خود بر ضد مسلمانان یاری خواستند و با لشكری مجهز به فرماندهی ابوسفیان ، به سوی مدینه به راه افتادند. پیامبر (ص) نخست قصد داشت در مدینه بماند ، ولی سرانجام بر آن شد تا برای مقابله با لشكر مكه از شهر بیرون رود . در جایی نزدیك كوه احد ، دو لشكر با یكدیگر رو به رو شدند و با اینكه نخست پیروزی با مسلمانان بود ، ولی با ترفندی كه خالد بن ولید به كاربرد و با استفاده از غفلت گروهی از مسلمانان ، مشركان از پشت هجوم بردند و به كشتار آنان پرداختند . در این جنگ حمزه عموی پیامبر ( ص) به شهادت رسید ، پیامبر (ص) خود زخم برداشت و شایعه كشته شدن او نیزموجب تضعیف روحیه مسلمانان شد . مسلمانان غمگین به مدینه باز گشتند و آیات قرآن كه در این واقعه نازل شد ، در بر دارنده تسلیت بر مسلمانان است.
در سال 4 ق چند درگیری پراكنده با قبایل اطراف مدینه پیش آمد كه دیانت جدید را به سود خود نمیدیدند و ممكن بود با یكدیگر متحد شده ، به مدینه هجوم آوردند . دو حادثة رجیع و بئر معونه كه طی آن مبلغان مسلمان توسط جنگجویان قبایل متحد كشته شدند ، نشان از همین اتحاد ، و نیز تلاش پیامبر (ص) برای گسترش اسلام در مدینه دارد. در این سال یكی از مهمترین درگیریهای پیامبر (ص) با قومی از یهود مدینه به نام بنی نضیر پیش آمد كه پیامبر (ص) با ایشان به مذاكره پرداخت و یهودیان قصد جان او را كردند ، اما سرانجام ناچار شدند از آن منطقه كوچ كنند.
در سال بعد پیامبر (ص) و مسلمانان به حدود مرزهای شام در جایی به نام دومة الجندل رفتند ؛ وقتی سپاه اسلام به آنجا رسید ، دشمن گریخته بود و پیامبر (ص) و مسلمانان به مدینه بازگشتند. سال 5 ق به پایان نرسیده بود كه خطر بسیار بزرگی پیامبر (ص) و مسلمانان را تهدید كرد . قریشیان مكه و یهودیان رانده شدة بنینضیر و دیگر هم پیمانان ایشان بر ضد پیامبر (ص) متحد شدند و با لشكری گران كه شمار سپاهیان آن را تا 10 هزار گفتهاند ، به سوی مدینه به راه افتادند . چون خبر به پیامبر (ص) رسید ، بنا بر روایت مشهوری ، به پیشنهاد سلمان فارسی به حفر خندق در اطراف مدینه امر فرمود . بدین ترتیب ، چون لشكر كفار به مدینه رسید ، با این تدبیر جدید جنگی رو به رو شد و در طول روزهایی كه دو لشكر در برابر هم صف آراسته بودند ، تنها درگیریهایی پراكنده رخ داد . سرانجام ، پس از 15 روز ، لشكر كفار بینتیجه بازگشت و مسلمانان به زندگی عادی خود برگشتند.
در سال 6 ق ، مسلمانان توانستند قوم بنی مصطلق را كه بر ضد پیامبر (ص) در صدد تجمع بودند ، شكست دهند و در همان سال دسته های گوناگون از سپاهیان مسلمان به سوی قبایل اطراف گسیل شدند . بر اثر اهتمام و كوشش پیگیر پیامبر (ص) اینك بسیاری مشكلات از سر راه مسلمانان برداشته شده بود ، زیرا در شمال شبه جزیره ، بسیاری طوایف در برابر پیامبر (ص) سر اطاعت فرود آورده ، یا مسلمان شده بودند و تنها جایی كه هنوز خاطر پیامبر (ص) را مشغول می داشت ، مكه بود . در این سال پیامبر(ص) و مسلمانان قصد كردند كه برای اجرای مراسم حج به مكه روند و به همین منظور به سوی مكه به راه افتادند . قریشیان بر منع ورود پیامبر (ص) همداستان شدند و كس نزد آن حضرت روانه كردند و او را از قریشیان بیم دادند ، ولی پیامبر (ص) تاكید كرد كه قصد جنگ ندارد و حرمت خانة خدا را واجب میداند و حتی فرمود كه حاضر است برای مدتی با قریشیان در صلح شود . قریشیان نخست هم رای نبودند ، ولی سرانجام كسی را برای عقد قرار داد صلح نزد پیامبر (ص) فرستادند . بر مبنای این ، میان پیامبر (ص) و قریشیان 10 سال صلح و متاركه جنگ اعلام گردید و شرط شد كه پیامبر ( ص) از ورود به مكه تا سال آینده خودداری كند. بنابر روایاتی ، هر چند برخی از مسلمانان نخست این صلح را برنتافتند ، اما سرانجام به اهمیت آن برای گسترش اسلام پی بردند.
چون پیامبر (ص) از كار قریشیان بپرداخت ، در سال 7 ق ، تصمیم به دعوت فرمانروایان و پادشاهان ممالك اطراف گرفت . سپس نامه هایی به امپراتور روم شرقی ، نجاشی و نیز امیر غسانیان شام و امیر یمامه فرستاد. هم در این سال پیامبر (ص) بر یهودیان خیبر پیروز شد كه پیش از آن چندین بار با دشمنان بر ضد او هم پیمان شده بودند و آن حضرت از جانب ایشان آسوده خاطر نبود ، قلعه خیبر كه در نزدیكی مدینه واقع شده بود، به تصرف مسلمانان در آمد و پیامبر (ص) پذیرفت كه یهودیان به كارزراعت خویش در آن منطقه ادامه دهند و هرسال از محصول خود بخشی به مسلمانان بپردازند ، پیامبر (ص) به مدینه باز گشت، اما گسیل داشتن سپاهیان و كاروانها به اطراف و اكناف ادامه داشت.
در سال 8 ق ، قریشیان پیمان خود را شكستند و شبانگاه بر طایفه ای كه با مسلمانان هم پیمان بودند ، هجوم بردند . بدین سبب ، پیامبر (ص) با سپاهی انبوه قصد مكه كرد و شب هنگام بیرون مكه اردو زد . ابوسفیان ، بزرگ مشركان به شفاعت عباس عموی پیامبر (ص) ، نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام كرد و پیامبر (ص) خانة او را جایگاه امن قرار داد. لشكر اسلام بیمقاومتی وارد مكه شد و پیامبر(ص) بلافاصله فرمان عفو عمومی صادر كرد و خود به درون كعبه شد و خانه را از بتان پاك فرمود . آنگاه بر بلندی صفا نشست و همگی مردم با او دست بیعت دادند. هنوز 15 روز از اقامت پیامبر (ص) در مكه نگذشته بود كه برخی از طوایف پرشمار و مسلمان ناشده جزیره العرب بر ضد آن حضرت متحد شدند . پیامبر (ص) با لشكری انبوه از مسلمانان از مكه بیرون آمد و چون به جایی به نام حنین رسید ، دشمنان كه در درههای اطراف كمین كرده بودند ، به تیراندازی پرداختند. شدت تیرباران چنان بود كه سپاه اسلام روی به عقب نهاد ، گروهی اندك بر جای ماندند ، ولی سر انجام گریختگان نیز باز گشتند و بر سپاه دشمن هجوم بردند و ایشان را بشكستند.
در تابستان سال 9 ق ، به پیامبر (ص) خبر رسید كه رومیان لشكری ساخته اند و قصد حمله به مدینه دارند . پیامبر (ص) و مسلمانان به مقابله رفتند تا به تبوك رسیدند ، ولی جنگی رخ نداد و پیامبر (ص) پس از عقد پیمانهایی با قبایل آن حدود به مدینه بازگشت. پس از این ماجرا كه به غزوه تبوك شهرت یافت ، اسلام در همه جای جزیرة العرب روی به گسترش نهاد . از این پس همواره هیاتهای نمایندگی قبایل گوناگون به مدینه میآمدند و به اسلام میگرویدند . عملاً همه سال 10 ق را كه «سنة الوفود» خوانده شد ، پیامبر (ص) در مدینه بود و فرستادگان قبایل را میپذیرفت . هم در این سال پیامبر (ص) با مسیحیان نجران پیمان بست ، به حج رفت و در بازگشت در جایی به نام غدیر خم ، علی بن ابی طالب (ع) را «مولا» ی مسلمانان پس از خود اعلام كرد.
فتح مکه درسال هشتم هجرت
به موجب پیمان حدیبیه مقرر شده بود که هر قبیله ای میتواند با هر یک از دو گروه قریش یا مسلمانان پیمان ببندد. خزاعه به پیمان حضرت محمد (ص) و بنوبکر به پیمان قریش در آمدند. در سال هشتم، درگیری بین بکر و خزاعه پدید شد و قریش بنوبکر را علیه خزاعه یاری کردند. بدین ترتیب، پیمان حدیبیه به هم خورد، زیرا قریش علیه هم پیمانان پیامبر وارد جنگ شدند. ابوسفیان که متوجه شده بود این گستاخی بیکیفر نخواهد ماند، خود را به مدینه رساند شاید پیمان را تجدید کند ولی نتیجه ای نگرفت. پیامبر در ماه رمضان سال ۸ هجرت با ۱۰,۰۰۰ نفر روانه مکه شد. و ترتیب حرکت را طوری داده بود که هیچکس از سفر او مطلع نگردد. چون لشکر به مرّالظهران رسید، عباس، عموی پیامبر، شب هنگام از خیمه بیرون شد و خواست کسی از مردم مکه را ببیند و به وسیله او پیغام دهد که قریش پیش از آنکه هلاک شوند خود را به پیغمبر برسانند. در آن شب به ابوسفیان برخورد و او را پناه داد و نزد پیامبر آورد. ابوسفیان مسلمان شد. روز دیگر پیامبر دستور داد عباس او را در جای مناسبی نگاهدارد تا لشکریان از پیش روی او بگذرند. ابوسفیان چون عظمت مسلمانان را دید به عباس گفت: پادشاهی پسر برادرت بزرگ شده است. عباس گفت: وای بر تو این پیامبری است نه پادشاهی. گفت: بلی چنین است! عباس به پیامبر گفت: ابوسفیان مردی است که میخواهد امتیازی داشته باشد. پیامبر گفت: هر کس به خانه رود و در را به روی خود ببندد در امان است. هرکس به خانه ابوسفیان پناهنده شود در امان است. هرکس به مسجد الحرام برود در امان است. لشکر انبوه با آرامی وارد مکه شد. ابن هشام از ابن اسحاق روایت میکند که سعد بن عباده رئیس تیره خزرج، چون به مکه درآمد گفت: امروز روز کشتار است! امروز روز درهم شکسته شدن حرمت است. سعد به گمان خود میخواست از قریش یا از تیره عدنانی انتقام بگیرد، و داد یثرب و مردم آن را از قریش و مکه بستاند. برای اینکه این توهم در ذهن مسلمانان جای نگیرد و فتح اسلامی را به حساب کینه توزی قبیله نگذارند، پیامبر(ص)، علی (ع) را فرستاد و بدو گفت: پرچم را از سعد بگیر که امروز روز رحمت است. بین مسلمانان و مردم مکه جز چند درگیری مختصر رخ نداد. پیغمبر(ص) به مسجد درآمد و همچنانکه سوار بود ۷ بار کعبه را طواف کرد و بر در کعبه ایستاد و گفت: لا اله الا الله وحده لا شریک له صدق وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده . مردم هر ادعایی را جز خدمت کعبه و آب دادن حاجیان زیر پا گذاشتند. پیامبر(ص) دو هفته در مکه ماند و کارهای شهر را سر و صورت داد. از جمله آنکه کسانی را به اطراف مکه فرستاد تا بتخانهها را ویران کنند و بتهایی را هم که در خانه کعبه نهاده بودند در هم شکست. رفتاری که پیامبر با مردم مکه کرد سماحت اسلام و بزرگواری پیامبر این دین را در دیده مخالفان آشکار ساخت. قریش که مدت ۲۰ سال از هیچ آزاری نسبت به محمد (ص) و پیروان او دریغ نکرده بودند از کیفر میترسیدند و چون از او شنیدند که در پاسخ آنها گفت: همه شما را آزاد کردم؛ از همان روز به جای آنکه با اسلام بجنگند مصمم شدند به نام اسلام با نامسلمانان جنگ کنند. (شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، صص ۹۴-۹۵). (منتهی الآمال)
نزول سوره برائت از مشركین
در سنه نهم ، بعد از نزول سوره برائت ، ابوبكر ماءمور شد كه مكّه رود و آیات اوائل سوره بَرائت را بر مردمان قرائت كند؛ [بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ (1)... وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّیتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿۳﴾ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ ثُمَّ لَمْ ینْقُصُوكُمْ شَیئًا وَلَمْ یظَاهِرُوا عَلَیكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ ﴿۴﴾...] چون ابوبكر از مدینه بیرون شد و از ذوالحلَیفه محرم شده و لختى راه پیمود جبرئیل بر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد و از خداى سلام آورد و گفت : لایؤَدّیها اِلاّ اَنْتَ اَوْرَجُلٌ مِنْكَ. (مُسْند احمد حنبل1/7، حدیث چهارم) یعنى این آیات را از تو ادا نكند جز تو یا مردى كه از تو باشد و به روایتى گفت غیر از على علیه السلام تبلیغ نكند؛ پس حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم امیرالمؤ منین علیه السلام را امر فرمود شتاب كند و آیات را از ابوبكر گرفته و خود در موسم حج بر مردم قرائت فرماید. امیرالمؤ منین علیه السلام در منزل رَوْحاء به ابوبكر رسید و آیات را گرفته به مكّه برد و بر مردم قرائت فرمود. و در احادیث معتبره از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام آیات را برد و در روز عَرَفه در عَرَفات و در شب عید در مشعر الحرام و روز عید در نزد جمره ها و در تمام ایام تشریق در مِنى ده آیه اوّل برائت را به آواز بلند بر مشركین مى خواند و شمشیر خود را از غلاف كشیده بود و ندا مى كرد كه طواف نكند دور خانه كعبه عریانى و حج خانه كعبه نكند مشركى و هر كس كه امان و پیمان او مدتى داشته باشد پس امان او باقى است تا مدّت او منقضى شود و هركه را مدّتى نباشد پس مدّت او چهار ماه است . و روایت شده كه روز اوّل ذى الحجة بود كه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم ابوبكر را با آیات بَرائت به مكه فرستاد و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در منزل رَوْحاء در روز سوم به ابوبكر رسید آیات را گرفته و به مكّه رفت و ابوبكر برگشت و روایات در عزل ابوبكر از اداء بَرائت و فرستادن امیرالمؤ منین علیه السّلام در كتب سنّى و شیعه وارد شده . (حدیقة الشیعه1/132 134) (منتهی الآمال)
مباهله با نصاراى نَجْران
شیخ طبرسى و دیگران روایت كرده اند كه جمعى از اشراف نصاراى نجران ، خدمت حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم آمدند و سركرده ایشان سه نفر بودند: یكى عاقب (و نیز از ایشان بود اَسهمِ بن النعمان كه او را اُسْقُف نجْران مى گفتند و مانند عاقِب علو منزلت داشت . (قمى رحمه اللّه)) كه امیر و صاحب راءى ایشان بود و دیگرى عبدالمسیح كه در جمیع مشكلات به او پناه مى بردند و سوم ابوحارثه (ابوحارثه نامش حصین بن علقمه بود نسبْ به بكر بن وائل مى رساند و یك صد و بیست سال عمر داشت و در نهانى معتقد به حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم بود (قمى رحمه اللّه)) كه عالم و پیشواى ایشان بود و پادشاهان روم براى او كلیساها ساخته بودند و هدایا و تحفه ها براى او مى فرستادند به سبب وفور علم او نزد ایشان ؛ پس چون ایشان متوجّه خدمت حضرت شدند ابوحارثه بر استرى سوار شد و كُرْزُ بْن عَلْقَمَه برادر او در پهلوى او مى راند ناگاه استر ابوحارثه به سر درآمد پس كرْز ناسزائى به حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم گفت ، ابوحارثه گفت : بر تو باد آنچه گفتى ! گفت : چرا اى برادر؟ ابوحارثه گفت : به خدا سوگند كه این همان پیغمبرى است كه ما انتظار او را مى كشیدیم ! كرز گفت : پس چرا متابعت او نمى كنى؟ گفت : مگر نمى دانى كه این گروه نصارى چه كرده اند با ما، ما را بزرگ كردند و صاحب مال كردند و گرامى داشتند و راضى نمى شوند به متابعت او و اگر ما متابعت او كنیم اینها همه از ما بازمى گیرند. پس كُرْز این سخن در دلش جا كرد تا آنكه به خدمت حضرت رسید و مسلمان شد و ایشان در وقت نماز عصر وارد مدینه شدند با جامه هاى دیبا و حلّه هاى زیبا كه هیچ یك از گروه عرب با این زینت نیامده بودند. و چون به خدمت حضرت رسیدند سلام كردند، حضرت جواب سلام ایشان نفرمود و با ایشان سخن نگفت ؛ پس رفتند به نزد عثمان و عبدالرّحمن بن عوف كه با ایشان آشنائى داشتند و گفتند پیغمبر شما نامه به ما نوشت و ما اجابت او نمودیم و آمدیم و اكنون جواب سلام ما نمى گوید و با ما به سخن نمى آید؟ ایشان آنها را به خدمت حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام آوردند و در آن باب با آن حضرت مذاكره كردند، حضرت فرمود كه این جامه هاى حریر و انگشترهاى طلا را از خود دور كنید و به خدمت آن حضرت روید. چون چنین كردند و به خدمت حضرت پیغمبر رفتند و سلام كردند؛ حضرت جواب سلام ایشان گفت و فرمود كه به حق آن خداوندى كه مرا به راستى فرستاده است كه در مرتبه اوّل كه به نزد من آمدند شیطان با ایشان همراه بود و من براى این جواب سلام ایشان نگفتم ؛ پس در تمام آن روز از حضرت سؤ الها كردند و با حضرت مناظره نمودند؛ پس عالم ایشان گفت كه یا محمد صلى اللّه علیه و آله و سلّم چه مى گوئى در باب مسیح؟ حضرت فرمود: او بنده و رسول خدا است . ایشان گفتند كه هرگز دیده اى كه فرزندى بى پدر به هم رسد؟ پس این آیه نازل شد كه : (إِنَّ مثلَ عی سى عندَاللّهِ كمثلِ آدَمَ خلَقهُ منْ ترابٍ ثمَّ قالَ لَهُ كن فَیكُونُ). (آل عمران 59) به درستى كه مَثَل عیسى نزد خدا مانند مثل آدم است كه خدا خلق كرد او را از خاك پس گفت مر او را كه باش پس به هم رسید. و چون مناظره به طول انجامید و ایشان لجاجت در خصومت مى كردند حق تعالى فرستاد كه : (فمنْ حآجَّكَ فیهِ منْ بعدِ ما جآءَكَ منَ الْعلْمِ فقلْ تعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَابْنآءَكُمْ وَنسآءَنا وَنسآءَكمْ وَاَنفسنا وَاَنفسكمْ ثمَّ نبتهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّه عَلَى الْكاذِبینَ). (آل عمران 61) یعنى پس هركه مجادله كند با تو در امر عیسى بعد از آنچه آمده است به سوى تو از علم و بینه و برهان پس بگو اى محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم بیائید بخوانیم پسران خود را و پسران شما را و زنان خود را و زنان شما را و جانهاى خود را و جانهاى شما را، یعنى آنها را كه به منزله جان مایند و آنها كه به منزله جان شمایند، پس تضرّع كنیم و دعا كنیم پس بگردانیم لعنت خدا را بر هر كه دروغ گوید از ما و شما. (زمخشرى و فخر رازى و بیضاوى و بسیارى از علماى اهل سنت گواهى دادند به همین آیه مباهله كه على علیه السّلام و فاطمه و فرزندان او بعد از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم از تمام روى زمین بهترند و اینكه حسنَین علیهماالسلام فرزندان پیغمبرند به حكم (اَبْنائنا) و اینكه على اَشْرَف است از سایر انبیاء و از تمام صحابه به حكم (اَنْفسَنا) (قمى رحمه اللّه)) . و چون این آیه نازل شد قرار كردند كه روز دیگر مباهله كنند و نصارى به جاهاى خود برگشتند. پس ابوحارثه با اصحاب خود گفت كه فردا نظر كنید اگر محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم با فرزندان و اهل بیت خود مى آید پس بترسید از مباهله با او، و اگر با اصحاب و اتباع خود مى آید از مباهله با او پروا مكنید. پس بامداد حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم به خانه حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام آمد و دست امام حسن علیه السلام گرفت و امام حسین علیه السّلام را در بر گرفت و حضرت امیر علیه السّلام در پیش روى آن حضرت روان شد و حضرت فاطمه علیها السّلام از عقب سر آن حضرت شد و از مدینه براى مباهله بیرون آمدند. چون نصارى آن بزرگواران را مشاهده كردند ابوحارثه پرسید كه اینها كیستند كه با او همراهند؟ گفتند آنكه پیش روى او است پسرعمّ او است و شوهر دختر او و محبوبترین خلق است نزد او و آن دو طفل ، دو فرزندان اویند از دختر او و آن زن ، فاطمه دختر او است كه عزیزترین خلق است نزد او، پس حضرت به دو زانو نشست براى مباهله . پس سید و عاقب پسران خود را برداشتند براى مباهله ، ابوحارثه گفت : به خدا سوگند كه چنان نشسته است كه پیغمبران مى نشستند براى مباهله و برگشت . سید گفت : به كجا مى روى ؟ گفت : اگر محمد برحقّ نمى بود چنین جرئت نمى كرد بر مباهله و اگر با ما مباهله كند پیش از آنكه سال بر ما بگذرد یك نصرانى بر روى زمین نخواهد ماند! و به روایت دیگر گفت كه من روهائى مى بینم كه اگر از خدا سؤ ال كنند كه كوهى را از جاى خود بكند هر آینه خواهد كند؛ پس مباهله مكنید كه هلاك مى شوید و یك نصرانى بر روى زمین نخواهد ماند. پس ابوحارثه به خدمت حضرت آمد و گفت : اى ابوالقاسم ! در گذر از مباهله با ما و با ما مصالحه كن بر چیزى كه قدرت بر اداى آن داشته باشیم . پس حضرت با ایشان مصالحه نمود كه هر سال دو هزارحلّه بدهند (در بعض روایات دارد مصالحه فرمود كه هر سال دو هزار جامه نفیس و هزار مثقال طلا بدهند نصف آن را در محرّم و نصف دیگر را در ماه رجب (قمى رحمه اللّه)) كه قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و برآنكه اگر جنگى روى دهد سى زِره و سى نیزه و سى اسب به عاریه بدهند و حضرت نامه صلح براى ایشان نوشت و برگشتند. پس حضرت فرمود كه سوگند یاد مى كنم به آن خداوندى كه جانم در قبضه قدرت او است كه هلاك نزدیك شده بود به اهل نَجْران و اگر با من مباهله مى كردند هر آینه همه میمون و خوك مى شدند و هر آینه تمام این وادى برایشان آتش مى شد و مى سوختند و حق تعالى جمیع اهل نجران را مستاءصل مى كرد حتى آنكه مرغ بر سر درختان ایشان نمى ماند و همه نصارى پیش از سال مى مردند. چون سید و عاقب برگشتند بعد از اندك زمانى به خدمت حضرت معاودت نمودند و مسلمان شدند. و صاحب كشاف (تفسیر كشّاف1/368) و دیگران از هل سنت در صحاح خود نقل كرده اند از عایشه كه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم در روز مباهله بیرون آمد وعبائى پوشیده بود از موى سیاه پس امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه و على بن ابى طالب علیهماالسّلام را در زیر عبا داخل كرد و این آیه خواند: (اِنَّما یریدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطهِّرَكُمْ تَطْهیرا). (احزاب 33) (منتهی الآمال)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
حجة الوداع یا حجة البلاغ یا حجة الکمال یا حجة التمام
حجة الوداع پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم
در سال دهم هجرى سفر حجة الوداع واقع شد. شیخ كُلینى روایت كرده است كه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم بعد از هجرت ده سال در مدینه ماند و حجّ به جا نیاورد تا آنكه در سال دهم ، خداوند عالمیان این آیه فرستاد كه : (وَ اَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یاْتُوكَ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ یاْتینَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمیق لِیشْهَدوا مَنافِعَ لَهُمْ). (حج 27) پس امر كرد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم مُؤَذِّنّان را كه اعلام نمایند مردم را به آوازهاى بلند به آنكه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم در این سال به حجّ مى رود؛ پس مطلع شدند بر حج رفتن آن حضرت هركه در مدینه حاضر بود و در اطراف مدینه و اعراب بادیه . و حضرت نامه ها نوشت به سوى هركه داخل شده بود در اسلام كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم اراده حجّ دارد پس هركه توانائى حجّ رفتن دارد حاضر شود؛ پس همه حاضر شدند براى حجّ با آن حضرت و در همه حال تابع آن حضرت بودند و نظر مى كردند كه آنچه آن حضرت به جاى مى آورد، به جاى آورند و آنچه مى فرماید اطاعت نمایند و چهار روز از ماه ذى قعده مانده بود كه حضرت بیرون رفت ، پس چون به ذى الحلَیفه رسید اوّل زوال شمس بود پس مردم را امر فرمود كه موى زیر بغل و موى زهار را ازاله كنند و غسل نمایند و جامه هاى دوخته را بكنند و لنگى و ردائى بپوشند. پس غسل احرام به جا آورد و داخل مسجد شَجَره شد و نماز ظهر را در آن مسجد ادا نمود پس عزم نمود بر حجّ تنها كه عمره در آن داخل نباشد؛ زیرا كه حجّ تمتّع هنوز نازل نشده بود و احرام بست و از مسجد بیرون آمد و چون به بَیدآء رسید نزد میل اوّل مردم صف كشیدند از دو طرف راه پس حضرت تلبیه حجّ به تنهائى فرمود و گفت : لَبَّیكَ اللّهُمَّ لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لبیك اِنَّ الْحَمْدَ والنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلكَ لَكَ لا شَریكَ لَكَ . و حضرت در تلبیه خود ذا المعارج بسیار مى گفت و تلبیه را تكرار مى نمود در هر وقت كه سواره اى مى دید یا بر تلّى بالا مى رفت یا از وادئى فرو مى شد و در آخر شب و بعد از نمازها، و هَدْى (شتروگوسفندقربانی) با خود راند شصت و شش یا شصت و چهار شتر و به روایت دیگر صد شتر بود. و روز چهارم ذى الحجه داخل مكه شد و چون به در مسجدالحرام رسید از دَرِ بنى شیبه داخل شد و بر دَرِ مسجد ایستاد و حمد و ثناى الهى به جاى آورد و بر پدرش ابراهیم علیه السلام صلوات فرستاد پس به نزدیك حَجَرالاَسْوَد آمد و دست بر حجر مالید و آن را بوسیده و هفت شوط بر دور خانه كعبه طواف كرد و در پشت مقام ابراهیم دو ركعت نماز طواف به جا آورد و چون فارغ شد به نزد چاه زمزم رفت و از آب زمزم بیاشامید و گفت : اَللّهُمَ اِنّی اَسْئَلُكَ عِلْما نافِعا وَرِزْقا واسِعا وَشِفآءً مِنْ كُلِّ دآءٍ وَسُقْمٍ. و این دعا را رو به كعبه خواند پس به نزدیك حجر آمد و دست بر حجر مالید و حجر را بوسید و متوجه صفا شد و این آیه را تلاوت فرمود: (اِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمنْ حَجَّ الْبَیتَ اَوِ اعْتَمَر فَلا جُناحَ عَلَیهِ اَنْیطَّوَّفَ بِهِما). (بقره 158) ؛ یعنى به درستى كه كوه صفا و كوه مروه از علامتهاى مناسك الهى است ، پس كسى كه حجّ كند خانه را یا عمره كند، پس باكى نیست بر او كه آنكه طواف كند به صفا و مروه . پس بر كوه صفا بالا رفت و رو به جانب رُكن یمانى كرد و حمد و ثناى حق تعالى به جاى آورد و دعا كرد به قدر آنكه كسى سوره بقره را به تاءنّى بخواند، پس سراشیب شد از صفا و متوجّه كوه مروه گردید و بر مروه بالا رفت و به قدر آنچه توقّف نموده بود در صفا، در مروه نیز توقف نمود؛ پس باز از كوه به زیر آمد و به جانب صفا متوجه شد باز بر كوه صفا توقّف نمود و دعا خواند و متوجّه مروه گردید تا آنكه هفت شوط به جا آورد؛ پس چون از (سَعْى) فارغ شد و هنوز بر كوه مروه ایستاده بود رو به جانب مردم گردانید و حمد و ثناى الهى به جاى آورد، پس اشاره به پشت سر خود نمود و گفت : این جبرئیل است و امر مى كند مرا كه امر نمایم كسى را كه (هَدْى) با خود نیاورده است به آنك مُحِلّ گردد و حجّ خود را به عمره منقلب گرداند و اگر من مى دانستم كه چنین خواهد شد هَدْى با خود نمى آوردم و چنان مى كردم كه شما مى كنید ولكن هَدْى با خود رانده ام ؛ پس مردى از صحابه گفت : چگونه مى شود ما به حج بیرون آئیم و از سر و موهاى ما آب غسل جنابت چكد؟ پس حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم او را فرمود كه تو هرگز ایمان به حجّ تمتّع نخواهى آورد. (مجمع البیان2/289، ذیل آیه 196 سوره بقره ، ارشاد شیخ مفید1/174، إ علام الورى طبرسى1/261 ) . پس سُراقَة بْن مالِكِ بن جعشم كنانى برخاست و گفت : یا رسول اللّه ! احكام دین خود را دانستیم چنانچه گویا امروز مخلوق شده ایم پس بفرما كه آنچه ما را امر فرمودى در باب حجّ مخصوص این سال است یا همیشه ما را باید حجّ تمتّع كرد؟ حضرت فرمود كه مخصوص این سال نیست بلكه اَبدُالاباد این حكم جارى است . پس حضرت انگشتان دستهاى خود را در یكدیگر داخل گردانید و فرمود كه داخل شد عمره در حجّ تا روز قیامت . [پیامبرهرچند درسفرهای قبلی نحوه انجام عمره را به تازه مسلمانها یاد داده بود ولی در این سفر مناسک حج وعمره را بطورکامل به مسلمانها آموخت وبدعتهای جاهلیت را منسوخ کرد] (منتهی الآمال)
آخرین حج حضرت محمد صلی الله علیه وآله
پیغمبر در ذی قعده سال دهم هجری عازم آخرین حج خود شد. در این سفر بود که احکام حج را به مردم تعلیم داد. قریش پیش از اسلام برای خود امتیازاتی درست کرده بود. گذشته از کلیدداری و پرده داری خانه و مهمانی کردن و آب دادن حاجیان، در آداب زیارت نیز خود را جدا از دیگر قبیلهها میدانست. در این سفر پیغمبر آنچه را قریش در زیارت خانه خدا برای خود امتیازی میشمرد و دیگران را از آن محروم میساخت از میان برد. از جمله این امتیازات یکی این بود که در دوره جاهلیت مردم میپنداشتند طواف خانه باید در جامه پاک باشد و جامه هنگامی پاک است که از قریش گرفته شود. اگر قریش جامه طواف را به کسی نمیداد او باید برهنه طواف کند. دیگر این که قریش مانند حاجیان از عرفات بار نمیبستند، بلکه از مزدلفه کوچ میکردند و این امتیاز را برای خود فخر میشمردند. قرآن این امتیاز را با این آیه از میان برد: ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیثُ أَفَاضَ النَّاسُ ترجمه: از جایی کوچ کنید که مردم کوچ میکنند. (بقره 199) . و مردم دیدند محمد (ص) که خود از قریش است با دیگر مردمان از عرفات کوچ میکند. هم در این سفر بود که در جمع مسلمانها خطبه ای خواند وضمن آن گفت: مردم! نمیدانم سال دیگر را خواهم دید یا نه. مردم هر خونی که در جاهلیت ریخته شده زیر پا میگذارم. خون و مال شما بر یکدیگر حرام است تا آنگاه که خدا را ملاقات کنید.
شرح واقعه غدیر ومعرفی علی علیه السلام به امامت
غدیر خم ومعرفی علی علیه السلام به امامت
در پایان حج و بازگشت ازمکه به طرف مدینه درمنزل جحفه آنجا که راه مردم مصر، حجاز و عراق از یکدیگر جدا میشود در موضعی که به نام «غدیر خم» معروف شده است، امر خدا بدو رسید که باید علی(ع) را به جانشینی خود نصب کنی و به تعبیر روشنتر باید سرنوشت حکومت اسلامی پس از پیغمبر معلوم گردد. شیخ مفید و طبرسى روایت كرده اند (ارشاد شیخ مفید1/174، إ علام الورى طبرسى1/261) كه چون حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم از اعمال حجّ فارغ شد متوجّه مدینه شد و حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام و سایر مسلمانان در خدمت آن حضرت بودند و چون به غَدیر خُم رسید و آن موضع در آن وقت محلّ نزول قوافِل نبود؛ زیرا كه آبى و چراگاهى در آن نبود، حضرت در آن موضع نزول فرمود و مسلمانان نیز فرود آمدند و سبب نزول آن حضرت در چنان موضع آن بود كه از حق تعالى تاءكید شدید شد بر آن حضرت كه امیرالمؤ منین علیه السّلام را نصب كند به خلافت بعد از خود و از پیش نیز در این باب وحى بر آن حضرت نازل شده بود لكن مشتمل بر توقیت و تاءكید نبود و به این سبب حضرت تاءخیر نمود كه مبادا در میان اُمّت اختلافى حادث شود و بعضى از ایشان از دین برگردند و خداوند عالمیان مى دانست كه اگر از غدیر خم درگذرند متفرّق خواهند شد بسیارى از مردم به سوى شهرهاى خود،پس حق تعالى خواست كه در این موضع ایشان جمع شوند كه همه ایشان نصّ بر حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام را بشنوند و حجّت بر ایشان در این باب تمام شود و كسى از مسلمانان را عُذرى نماند؛ پس حق تعالى این آیه را فرستاد: (یا اَیهَا الرُّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ..). (مائده 67) ؛ یعنى اى پیغمبر برسان به مردم آنچه فرستاده شده است به سوى تو از جانب پروردگار تو در باب نص بر امامت على بن ابى طالب علیه السّلام و خلیفه گردانیدن او را در میان امّت پس فرمود: (وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یعْصِمُكَ مِنَ الناسِ..). (مائده 67) ؛ اگر نكنى پس نرسانده خواهى بود رسالت خدا را و خدا ترا نگاه مى دارد از شرّ مردم . پس تاءكید فرمود در تبلیغ این رسالت و تخویف نمود آن حضرت را از تاءخیر نمودن در آن امر و ضامن شد براى آن حضرت كه او را از شر مردم نگاه دارد. پس به این سبب حضرت در چنان موضعى كه محل فرود آمدن نبود فرود آمد و مسلمانان همه برگرد آن حضرت فرود آمدند و روز بسیار گرمى بود پس امر فرمود درختان خارى را كه در آنجا بود زیر آنها را از خس و خاشاك پاك كردند و فرمود پلانهاى شتران را جمع كردند و بعضى را بر بالاى بعضى گذاشتند، پس منادى خود را فرمود كه ندا در دهد در میان مردم كه همه به نزد آن حضرت جمع شوند، پس همگى جمع شدند و اكثر ایشان از شدت گرما رداهاى خود را بر پاهاى خود پیچیده بودند و چون مردم اجتماع كردند حضرت بر بالاى آن پالانها كه به منزله منبر بود برآمد و حضرت امیر علیه السّلام را بر بالاى منبر طلبید و در جانب راست خود بازداشت پس خطبه خواند مشتمل بر حمد و ثناى الهى و به موعظه هاى بلیغه و كلمات فصیحه ایشان را موعظه فرمود و خبر موت خود را داد و فرمود مرا به درگاه حق تعالى خوانده اند و نزدیك شده است كه اِجابَت دعوت الهى كنم و وقت آن شده است كه از میان شما پنهان شوم و دارفانى را وداع كنم و به سوى درجات عالیه آخرت رحلت نمایم و به درستى كه در میان شما مى گذارم چیزى را كه تا متمسّك به آن باشید هرگز گمراه نگردید بعد از من كه آن كتاب خدا است و عترت من كه اهل بیت من اند؛ به درستى كه این دو تا از هم جدا نمى شوند تا هر دو نزد حوض كوثر بر من وارد شوند؛ پس به آواز بلند در میان ایشان ندا كرد كه آیا نیستم من سزاوارتر به شما از جانهاى شما؟ گفتند: چنین است ؛ پس بازوهاى امیرالمؤ منین علیه السّلام را گرفت و بلند كرد آن حضرت را به حدى كه سفیدى هاى زیر بغلهاى ایشان نمودار شد و گفت : هر كه من مولى و اَوْلى به نفس اویم ، پس على مولى و اَوْلى به نفس او است ؛ خداوندا! دوستى كن با هر كه با على دوستى كند و دشمنى كن با هر كه با على دشمنى كند و یارى كن هر كه على را یارى كند و واگذار هركه على را واگذارد. پس حضرت از منبر فرود آمد و آن وقت نزدیك زوال بود در شدّت گرما پس دو ركعت نماز كرد پس زوال شمس شد و مؤ ذن آن حضرت اذان گفت و نماز ظهر را با ایشان به جا آورد. پس به خیمه خود مراجعت فرمود و امر فرمود كه خیمه اى از براى حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام در برابر خیمه آن حضرت برپا كردند و حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام در آن خیمه نشست ؛ پس حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود مسلمانان را كه فوج فوج به خدمت آن حضرت بروند و آن جناب را تهنیت و مبارك باد امامت بگویند و سلام كنند بر آن جناب به امارت و پادشاهى مؤ منان و بگویند : اَلسَلام عَلَیك یاامیرالمؤ منین! پس مردمان چنین كردند ، آنگاه امر فرمود زنان خود و زنان مسلمانان را كه همراه بودند بروند و تهنیت و مبارك باد بگویند و سلام كنند به آن جناب به عمارت مؤ منان پس همگى به جا آورند و از كسانى كه در این باب اهتمام زیاده از دیگران كرد ابن الخطّاب بود كه زیاده از دیگران اظهار شادى و بشاشت نمود به امامت و خلافت آن جناب و گفت :
بَخِّ بَخِّ لَكَ یا عَلىُّ اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ و مَوْلى كُلِّ مُؤ مِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ! (حدیقة الشیعه 1/15، فضائل الخمسه من الصحاح الستة1/432) یعنى به به از براى تو یا على ، گوارا باد تو را ،گردیدى آقاى من و آقاى هر مرد مؤ من و زن مؤ منه اى ! پس حسان بن ثابت به خدمت حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم آمد و رخصت طلبید از آن جناب كه در مدح امیرالمؤ منین علیه السلام در ذكر قصه غدیر و نصب آن جناب به امامت و خلافت ودعاهایى كه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم در حق او فرموده قصیده اى انشاء نماید چون از آن جناب مرخص شد بر بلندى برآمد و این اشعار را به آواز بلند بر مردم خواند: شعر : ینادیهُمُ یومَ الْغَدیرِنَبیهُم - بِخُّمٍ وَاَسمِعْ بِالنَّبِى مُنادِیا - وقالَ فَمَنْ مَوْلیكُمْو وَلِیكُمْ -
فَقالُوا ولَم یبْدوا هُناكَ التّعادِیا - اِلهُكَ مَوْلیناوَاَنْتَ وَلینا - وَلَنْ تَجِدَنْ مِنّالَكَالْیوْمَ عاصِیاً -
فَقالَ لَهُ قُمْ یاعَلىُّ وَاِنَّنی - رَضیتُكَ مِنْ بَعْدی اِماماًوَهادیاً - فَخَصَّ بِهادونَ الْبَریةِ كُلِهّا -
عَلیاًوَسَمّاهُ الْوزیر الْمُواخیا - فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذاوَلیهُ - فَكُونُوالَهُ اَتْباعَ صدْقٍ مُوالِیاً -
هُناكَ دَعَا اللّهُمَ وَالِ وَلیهُ - وَكُنْ لِلَّذی عادى عَلِیاًمُعاِدیاً (دفاع از تشیع شیخ مفید رحمه اللّه ص530 ، اسرار آل محمد صلى اللّه علیه و آله ص 512 ، مناقب خوارزمى ص 136)
واین اشعار را خاصّه و عامه به تواتر روایت كرده اند. روایت است كه چون حسّان این اشعاررا بگفت حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: لا تَز الُ یا حَسّانُ مُؤَیداً بِرُوحِ الْقُدُس ما نَصَرْتَنا بِلِسانِكَ . یعنى پیوسته اى حسان مؤ یدى به روح القدس مادام كه یارى نمایى مارا به زبان خود و این اشعارى بود از آن جناب بر آن كه حسّان بر ولایت امیرالمؤ منین علیه السّلام ثابت نخواهد ماند چنانكه بعد از وفات آن حضرت ظاهر شد.
و كمیت شاعر نیز قصیده اى در قصّه غدیر گفته كه این سه شعر از آن است : شعر : وَیومَ الدَّوْحِ دَوْحِ غَدیرِخُمٍّ - اَبانَ لَهُ الْوِلایةَلَوْ اُطیعا - وَلكِنَّالرِّجالَ تَبایعوُها - فَلَمْ اَرَمِثْلَها خَطَراًمَنیعاً - وَلَم اَرَ مِثْلَ ذاكَ الیومِ یوماً - وَلَمْ اَرَمِثْلَهُ حَقَّاً اُضیعا . مؤلف منتهی الآمال گویدو این احقر كتابى نوشتم در حدیث غدیر موسوم به (فیض القدیر فیما یتعلّق بحدیث الغدیر) مقام را گنجایش نبود واگر نه ملخّصى از آن در اینجا ایراد مى كردم . و چون در اوائل سال یازدهم هجرى بعد از سفر حجة الوداع وفات حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم واقع شده
پس از بازگشت از حج در حالی که قوت و شوکت اسلام روز افزون شده بود، تندرستی پیغمبر به خطر افتاد، اما با وجود بیماری، سپاهی به تلافی شکست موته به فرماندهی اسامه بن زید، آماده کرد. ولی پیش از این که این سپاه به مأموریت برود، پیغمبر(ص) به دیدار پروردگار خود رفت. و وقتی عازم این دیدار شد که وحدت اسلامی را در سراسر شبه جزیره عربستان برقرار ساخت و اسلام را در مدخل دو امپراتوری بزرگ ایران و روم آورد.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
احادیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله همراه با آیاتی از قرآن کریم
اثر نماز را سبک شمردن : قال رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: لاتُضَیعُوا صَلوتَکُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَیعَ صَلوتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ کانَ حَقّاً عَلی اللّهِ اءنْ یدْخِلَهُ النّارَمَعَ الْمُنافِقینَ . (وسایل الشیعه ج4 ص 30) فرمود: نماز را سبک و ناچیز مشمارید، هر کس نسبت به نمازش بی اعتنا باشد و آنرا سبک و ضایع گرداند همنشین قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است که او را همراه منافقین در آتش داخل نماید. [مریم : 59 فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یلْقَوْنَ غَیا . سپس در پى آنها جانشینانى آمدند كه نماز را ضایع كردند و از شهوتهاى (نفس) پیروى كردند، پس به زودى (سزا و كیفر) گمراهى خود را خواهند دید].
ثواب مسجد رفتن : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ مَشی إلی مَسْجِدٍ مِنْ مَساجِدِاللّهِ، فَلَهُ بِکُّلِ خُطْوَةٍ خَطاها حَتّی یرْجِعَ إ لی مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَناتٍ، وَ مَحی عَنْهُ عَشْرُ سَیئاتٍ، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجاتٍ . (عقاب الاعمال ص 343) فرمود: هر کس قدمی به سوی یکی از مساجد خداوند بردارد، برای هر قدم ثواب ده حسنه می باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزشهایش پاک میشود، همچنین درپیشگاه خداوند ده درجه ترفیع مییابد.
انتظار نماز و غیبت نکردن : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: اَلْجُلُوسُ فِی الْمَسْجِدِ لاِنْتِظارِ الصَّلوةِ عِبادَةٌ مالَمْ یحْدُثْ، قیلَ: یا رَسُولَ اللّهِ وَ مَا الْحَدَثُ؟ قالَ: الْغِیبَةُ . (وسایل الشیعه ج 4 ص 116) فرمود: نشستن در مسجد جهت انتظار وقت نماز عبادت است تا موقعی که حَدَثی از او صادر نگردد. سؤ ال شد: یا رسول اللّه، منظور از حدث چیست؟ فرمود: غیبت و پشت سر دیگران سخن گفتن. [انتظار نماز در کلمه رابطو : آل عمران : 200 یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . اى كسانى كه ایمان آوردهاید! (در برابر مشكلات و هوسها،) استقامت كنید! و در برابر دشمنان(نیز)، پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت كنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید! . یا أباذر! أتعلم فی أی شیء انزلت هذه الایة؟ اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، قلت: لا أدری فداك أبی و امّی، قال: فی انتظار الصّلاة خلف الصّلاة. طرائف الحكم یا اندرزهاى ممتاز متن ج2 ص300 الحدیث 1381 فی وصیة رسول الله صلى الله علیه و آله لأبی ذر الغفاری . اى أبا ذر، آیا میدانى این آیه: اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، در باره چه چیز نازل گردیده (ابا ذر گوید) عرضكردم پدر و مادرم فداى تو باد نمیدانم، حضرت فرمود: درموردانتظارنسبت به نمازدرعقب نمازدیگر نازل شده است].
با عجله نماز خواندن و نماز کلاغی : ... بَینَما رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ جا لِسٌ فِی الْمَسْجِدِ، إ ذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ یصَلّی، فَلَمْ یتِمَّ رُکُوعَهُ وَ لاسُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ کَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هکَذا صَلوتُهُ لَیمُوتُنَّ عَلی غَیرِ دینی . (مسایل الشیعه ج 4 ص 31) رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در مسجد نشسته بود که شخصی وارد شد و مشغول نماز گشت و رکوع و سجودش را کامل انجام نداد و عجله و شتاب کرد. حضرت فرمود: کار این شخص همانند کلاغی است که منقار بر زمین می زند، اگر با این حالت از دنیا برود بر دین من نمرده است.
زندان مومن و بهشت کافر : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: یا اءباذَر، اَلدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّةُ الْکافِرِ، وَ ما اءصْبَحَ فیها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزینٌ، وَ کَیفَ لایحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ اءوَعَدَهُ اللّهُ اءنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ . (اءمالی طوسی ج 2 ص 142) فرمود: ای ابوذر، دنیا زندان مؤ من و بهشت کافران است، مؤ من همیشه محزون و غمگین می باشد، چرا چنین نباشد و حال آن که خداوند به او - درمقابل گناهان و خطاهایش- وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.
[حدیث فوق با آیه زیر منافاتی ندارد : البقرة : 277 إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ . همانا كسانى كه ایمان آورده و عملهاى شایسته كرده و نماز را به پا داشته و زكات پرداخته اند، براى آنان در نزد پروردگارشان پاداشى در خور شأن آنهاست، و (در آخرت) نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهى خواهند داشت].
آخرت فروشی : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، وَ شَرُّ مِنْ ذلِکَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیا غَیرِهِ . (من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 353) فرمود: بدترین افراد کسی است که آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن کسی خواهد بود که آخرت خود را برای دنیای دیگری بفروشد. [الشورى:36 فَما أُوتیتُمْ مِنْ شَیءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیرٌ وَ أَبْقى لِلَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ یتَوَكَّلُونَ . پس آنچه به شما داده شده (از وسائل گوناگون حیات موقت) بهره و كالاى زندگى دنیاست، و آنچه (از پاداشهاى اخروى) در نزد خداوند است بهتر و پایدارتر است براى كسانى كه ایمان آورده و بر پروردگارشان توكل مىكنند . النازعات:38 وَ آثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا . و زندگى دنیا را (بر آخرت) ترجیح داده . الأعلى:16 بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا . (شما به سراغ آن فلاح نمىروید) بلكه شما زندگى دنیا را ترجیح مىدهید].
احساس خطر در سه چیز : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: ثَلاثَةٌ اءخافُهُنَّ عَلی اُمتَّی: الضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ . (اءمالی طوسی ج 1 ص 158) فرمود: سه چیز است که از آن ها برای امّت خود احساس خطر می کنم : 1 گمراهی، بعد از آن که هدایت و معرفت پیدا کرده باشند . 2 گمراهی ها و لغزش های به وجود آمده از فتنه ها . 3 مشتهیات شکم، وآرزوهای نفسانی وشهوت پرستی. [گمراهی وهدایت : البقرة:175 أُولئِكَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ . آنها هستند كه گمراهى را به بهاى هدایت و عذاب را به ازاى آمرزش خریده اند، وه! چه شكیبایند بر آتش! . گمراهی و فتنه : الأعراف:155 وَاخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیای أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِی إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِینا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیرُ الْغافِرینَ . و موسى از (میان) قوم خود براى وعدهگاه ما (وعده نزول تورات پیش از پرستش گوساله، یا وعده توبه پس از آن) هفتاد مرد را برگزید، پس چون (به شنیدن صدا بسنده نكرده، خواستار دیدن خدا شدند) آن لرزه شدید آنها را فرا گرفت (و همگى مردند، موسى) گفت: پروردگارا، اگر مىخواستى آنها و مرا پیش از این هلاك مىكردى آیا ما را به خاطر آنچه نابخردان ما انجام داده اند هلاك مىكنى؟ این جز آزمایش تو نیست، هر كس را بخواهى بدان گمراه مىكنى و هر كس را بخواهى هدایت مىكنى تو یار و سرپرست مایى، ما را بیامرز و بر ما ترحم كن كه تو بهترین آمرزندگانى].
گناهان و عذاب زود رس آنها : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: ثَلاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لاتُؤَخَّرُ إلی الآخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَینِ، وَ الْبَغْی عَلَی النّاسِ، وَ کُفْرُ الاْ حْسانِ . (اءمالی طوسی ج 1 ص 13) فرمود: عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس می باشد و به قیامت کشانده نمی شود: ایجاد ناراحتی برای پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسی در مقابل کارهای نیک دیگران. [گناه و عقوبت : غافر:3 غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدیدِ الْعِقابِ ذِی الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ إِلَیهِ الْمَصیرُ . آمرزنده گناه و پذیرنده توبه، سخت كیفر، صاحب نعمت فراوان و پیوسته، معبودى جز او نیست بازگشت (همه كس و همه چیز) به سوى اوست . الأنفال : 52 كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِی شَدیدُ الْعِقابِ . (رفتار این مشركان) مانند رفتار خاندان فرعون و پیشینیان آنها (است) كه به آیات و نشانههاى خدا كفر ورزیدند، خدا هم آنها را به گناهانشان مؤاخذه نمود، حقّا كه خداوند نیرومند و سختكیفر است].
عاجز و ناتوان ترین افراد : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: إ نَّ اءعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إ نَّ اءبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ . (اءمالی طوسی ج 1 ص 87) فرمود: عاجز و ناتوان ترین افراد کسی است که از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخیل ترین اشخاص کسی خواهد بود که از سلام کردن خودداری نماید.
سلام و مصافحه : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: إ ذا تَلاقَیتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْلیمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إ ذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإ لاسْتِغْفارِ . (اءمالی طوسی ج 1 ص 219) فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با یکدیگر سلام و مصافحه نمائید و موقع جدا شدن برای همدیگر طلب آمرزش کنید. [النساء:86 وَ إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَیءٍ حَسیباً . و چون به شما تحیت و درودى گفته شد شما تحیتى نیكوتر از آن یا همانند آن را بگویید، كه بىتردید خداوند حسابرس همه چیز است].
صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله : عَنِ النَّبِی صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ صَلَّى عَلَی صَلَاةً وَاحِدَةً صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ أَلْفَ صَلَاةٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَمْ یبْقَ رَطْبٌ وَ لَا یابِسٌ إِلَّا وَ صَلَّى عَلَى ذَلِكَ الْعَبْدِ لِصَلَاةِ اللَّهِ عَلَی (بحار الأنوارالجامعة لدررأخبارالأئمة الأطهارج27 ص259 باب 15 الصلاة علیهم صلوات الله علیهم) هر کس بر من یک مرتبه صلوات بفرستد خداوند متعال هزار مرتبه در هزار صف از ملائکه براو صلوات می فرستد و ترو خشگی باقی نمی ماند مگر اینکه بر او درود بفرستند بخاطر اینکه خداوند بر او درود فرستاده است . [برکات ذکر صلوات : رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بسیار یادکردن خداوبرمن صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقرمیشود].
تلاوت قرآن وصدقه وکارهای نیک و رفتن به سوی مسجد مانع عذاب : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: یؤْتَی الرَّجُلُ فی قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإ ذا اُتِی مِنْ قِبَلِ رَاءسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَةُ الْقُرْآنِ، وَ إ ذا اُتِی مِنْ قِبَلِ یدَیهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَةُ، وَ إ ذا اُتِی مِنْ قِبَلِ رِجْلَیهِ دَفَعَهُ مَشْیهُ إلی الْمَسْجِدِ . (مسکن الفؤاد شهید ثانی ص 50) فرمود: هنگامی که بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالای سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب می گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و کارهای نیک مانع آن می باشد. و چنانچه از پائین پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوی مسجد مانع آن خواهد گشت. [احترام ملائکه به قاری قرآن : امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «پس از آنکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر جنازه «سعد بن معاذ» نماز گزارد، فرمود: هفتاد هزار فرشته که در میان آنها جبرئیل نیز بود بر جنازه او نماز گزاردند. من از جبرئیل علت این احترام ملائکه را پرسیدم و او گفت: بخاطر اینکه او در همه حالات: در نشستن، ایستادن، سواره بودن، پیاده روی و رفت و آمد قل هو الله احد را تلاوت میکرد.» . تشویق پیامبر اکرم در حق حاملان قرآن : درخبری آمده است:«بعث النبی (صلی الله علیه و آله) وفداً إلی الیمن فأمر علیهم أمیراً منهم و هو اصغرهم فمکثوا أیاماً لم یسیروا (...) فقال له رجل یا رسول الله أتومره علینا و هو أصغرنا فذکر النبی (صلی الله علیه و آله) قرائته للقرآن». پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هیأتی را به یمن فرستاد و امیر آنان را کسی قرار داد که جوانترین ایشان بود. مدتی گذشت اما آنان حرکت نکردند تا اینکه مردی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: آیا کسی را به امیری ما میگماری که کم سنترین ماست؟! پیامبر در پاسخ میزان تبحر وی را در قرائت قرآن، یادآور شد). در جنگ احد، هنگام دفن شهدا، فرمود:«أنظروا أکثرهم جمعاً للقرآن فاجعلوه أمام صاحبه فی قبره» (بنگرید کدامیک از ایشان بخشی بیشتری از قرآن را فراگرفته است؛ وی را قبل از همرزمش در قبر قرار دهید). تأکید بر آموزش قرآن: فرمود:«خیارکم من تعلم القرآن و علمه»]
مکارم اخلاق : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: عَلَیکُمْ بِمَکارِمِ الاْ خْلاقِ، فَإ نَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَنی بِها، وَ إ نَّ مِنْ مَکارِمِ الاْ خْلاقِ: اءنْ یعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یعْطِی مَنْ حَرَمَهُ، وَ یصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ اءنْ یعُودَ مَنْ لایعُودُهُ . (اءمالی طوسی ج 2 ص 92) فرمود: بر شما باد رعایت مکارم اخلاق، که خداوند مرا بر آن ها مبعوث نمود، و بعضی از آن ها عبارتند از: کسی که بر تو ظلم کند به جهت غرض شخصی او را ببخش، کسی که تو را نسبت به چیزی محروم گرداند کمکش نما، با شخصی که با تو قطع دوستی کند رابطه دوستی داشته باش، شخصی که به دیدار تو نیاید به دیدارش برو. [عفووصفح : النور:22 وَ لا یأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یؤْتُوا أُولِی الْقُرْبى وَ الْمَساكینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لْیعْفُوا وَ لْیصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ . و صاحبان برترى مالى و وسعت معاش از شما، از اینكه به خویشاوندان و فقیران و مهاجران در راه خدا بخشش نمایند، كوتاهى نكنند و بر ترك آن سوگند نخورند و باید (از بدزبانى و بد خلقى آنان) عفو كنند و درگذرند، آیا دوست ندارید كه خدا شما را ببخشاید؟ و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است . اخلاق پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله : آلعمران:159 فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَكِّلینَ . پس به بركت رحمتى از جانب خداوند با آنها (امت خود) نرمخو شدى، و اگر بد خلق و سختدل بودى حتما از دورت پراكنده مىشدند. پس، از آنها درگذر و برایشان آمرزش طلب و در كارها با آنان مشورت نما، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن، كه بىتردید خداوند توكل كنندگان را دوست دارد.
تکّه ای نان یا دانه ای خرما : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ وَجَدَ کَسْرَةً اَوْ تَمْرَةً فَاءکَلَهَا لَمْ یفارِقْ جَوْفَهُ حَتّی یغْفِرَاللّهُ لَهُ . (اءمالی صدوقی ج 14ص 246) فرمود: هر کس تکّه ای نان یا دانه ای خرما در جائی ببیند، و آن را بردارد و میل کند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار می گیرد.
اظهار تواضع و فروتنی : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: ما تَواضَعَ اءحَدٌ إ لاّ رَفَعَهُ اللّهُ . (اءمالی طوسی ج 1 ص 56) فرمود: کسی اظهار تواضع و فروتنی نکرده، مگر آن که خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشیده است. [آیه تواضع : در این آیه لقمان به فرزندش مىگوید: در زمین متكبرانه راه نرو «لاتَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» و در سورهى فرقان، اوّلین نشانهى بندگان خوب خدا، حركت متواضعانهى آنهاست. فرقان،63 «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً» . یكى از اسرار نماز كه در سجدهى آن بلندترین نقطه بدن را (حد اقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده ركعت نماز واجب) روى خاك مىگزاریم، دورى از تكبّر، غرور و تواضع در برابر خداوند است. گرچه تواضع در برابر تمام انسانها لازم است، امّا در برابر والدین، استاد و مؤمنان لازمتر است. تواضع در برابر مؤمنان، از نشانههاى برجستهى اهل ایمان است. مائده، 54. «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ» . بر خلاف تقاضاى متكبّران كه پیشنهاد دور كردن فقرا را از انبیا داشتند، آن بزرگواران مىفرمودند: ما هرگز آنان را طرد نمىكنیم. هود، 29 «وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا». قرآن مىفرماید: متكبّرانه راه نروید كه زمین سوراخ نمىشود، گردنكشى نكنید كه از كوهها بلندتر نمىشوید. فرقان، 63 «وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا». تفسیر نور، ج9، ص: 267]
مهلت دادن بدهکار ناتوان : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ اءنْظَرَ مُعْسِرا، کانَ لَهُ بِکُلِّ یوْمٍ صَدَقَةٌ . (اءعیان الشیعه ج 1 ص 305) فرمود: هر کس بدهکار ناتوانی را مهلت دهد برای هر روزش ثواب صدقه در راه خدا میباشد. [مهلت دادن تنگدست : البقرة :280 وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَیسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . و اگر (بدهكار) تنگدست بود پس (بر شماست) مهلت دادن او تا وقت توانایى. و صدقه دادن شما (گذشت از اصل بدهى) براى شما بهتر است اگر بدانید.
نوشته بر بال هدهد : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: ما مِنْ هُدْهُدٍ إ لاّ وَ فی جِناحِهِ مَکْتُوبٌ بِالِسّرْیانیةِ «آلُ مُحَمَّدٍ خَیرُ الْبَریةِ» . (اءمالی طوسی ج 1 ص 360) فرمود: هیچ پرنده ای به نام هدهد وجود ندارد مگر آن که روی بال هایش به لغت سریانی نوشته شده است: آل محمّد (صلوات اللّه علیهم اجمعین) بهترین مخلوق روی زمین می باشند.
صبر نمودن در برابر مسائل دین و عمل : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: یاءتی عَلی النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلی دینِهِ کَالْقابِضِ عَلی الْجَمَرِ . (اءمالی طوسی ج 2 ص 192) فرمود: زمانی بر مردم خواهد آمد که صبر نمودن در برابر مسائل دین و عمل به دستورات آن همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.
گریزان بودن مردم ازعلماءوسه عذاب : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: سَیاءتی زَمانٌ عَلی اُمتَّی یفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ کَما یفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَةِ اءشْیاء: الاْ وَّلُ: یرَفَعُ الْبَرَکَةَ مِنْ اءمْوالِهِمْ، وَ الثّانی: سَلَّط اللّهُ عَلَیهِمْ سُلْطانا جائِرا، وَ الثّالِثُ: یخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلا إ یمانٍ . (مستدرک الوسایل ج 11 ص 376) فرمود: زمانی بر امّت من خواهد آمد که مردم از علماء گریزان شوند همان طوری که گوسفند از گرگ گریزان است، خداوند چنین جامعه ای را به سه نوع عذاب مبتلا می گرداند : 1 برکت و رحمت خود را از اموال ایشان برمی دارد . 2 حکمفرمائی ظالم و بی مروّت را بر آن ها مسلّط می گرداند . 3 هنگام مرگ و جان دادن، بی ایمان از این دنیا خواهند رفت.
دانشمندی بین گروهی نادان : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: اَلْعالِمُ بَینَ الْجُهّالِ کَالْحَی بَینَ الاْ مْواتِ، وَ إ نَّ طالِبَ الْعِلْمِ یسْتَغْفِرُلَهُ کُلُّ شَی ءٍ حَتّی حیتانِ الْبَحْرِ وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ اءنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإ نّهُ السَّبَبُ بَینَکُمْ وَ بَینَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إ نَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَریضَةٌ عَلی کُلِ مُسْلِمٍ . (بحار الانوار ج 1 ص 172) فرمود: دانشمندی که بین گروهی نادان قرار گیرد همانند انسان زنده ای است بین مردگان، و کسی که در حال تحصیل علم باشد تمام موجودات برایش طلب مغفرت و آمرزش می کنند، پس علم را فرا گیرید چون علم وسیله قرب و نزدیکی شما به خداوند است، و فراگیری علم، بر هر فرد مسلمانی فریضه است.
[علم و درجه الهی : المجادلة:11 ...یرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ . وكسانى را كه به آنها دانش عطا شده درجاتى (در دنیا و آخرت) بالا برد. و خداوند از آنچه مىكنید آگاه است].
ثواب زیارت عالم و دانشمند : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ زارَ عالِما فَکَاءنَّما زارَنی، وَ مَنْ صافَحَ عالِما فَکاءنَّما صافَحَنی، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَکَاءنَّما جالَسَنی، وَ مَنْ جالَسَنی فِی الدُّنْیا اءجْلَسْتُهُ مَعی یوْمَ الْقِیامَةِ . (مستدرک الوسایل ج 17 ص 300) فرمود: هر کس به دیدار و زیارت عالم و دانشمندی برود مثل آن است که مرا زیارت کرده، هر که با دانشمندی دست دهد و مصافحه کند مثل آن که با من مصافحه نموده، هر شخصی همنشین دانشمندی گردد مثل آن است که با من مجالست کرده، و هر که در دنیا با من همنشین شود، در آخرت همنشین من خواهد گشت.
نگاه حرام به زن نامحرم : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ اَصابَ مِنْ إ مْرَاءةٍ نَظْرَةً حَراما، مَلاَ اللّهُ عَینَیهِ نارا . (مستدرک الوسایل ج 14 ص 270) فرمود: هرکس نگاه حرامی به زن نامحرمی بیفکند، خداوند چشم های او را پر از آتش می گرداند. [دوری از نگاه نامحرم و اثر مهم آن : النور:30 قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یصْنَعُونَ . به مردان با ایمان بگو كه چشمان خود را (از آنچه دیدنش حرام است مانند عورت دیگران و بدن زن اجنبى) فرو بندند، و عورتهاى خود را (از اینكه در معرض دید قرار گیرد) حفظ كنند، این براى آنها پاكیزهتر است. همانا خداوند از آنچه انجام مىدهند آگاه است . النور:31 وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیوبِهِنَّ وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . و به زنان با ایمان بگو كه چشمان خود را (از نگاه به عورت غیر و بدن مرد اجنبى) فرو بندند و عورتهاى خود را (تمام بدن را غیر از صورت و دستها، از اینكه در معرض دید اجنبى قرار گیرد) حفظ كنند، و زیور و زینت خود و جاهاى آن را (مانند، گردن، سینه، موهاى سر، بازوان و ساقهاى پا) آشكار نسازند، جز آنچه (بر حسب ضرورت عرفى) پیداست (مانند لباسهاى رو و صورت و دستها)، و باید روسرىهاى خود را بر روى گریبانها بزنند (تا گردن و سینه پوشانده شود)، و زیور (و جاهاى زیور) را بر كسى آشكار نسازند جز بر شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنهاى همجنس خودشان یا بردههاى ملكىشان یا مردان عقب مانده تابع خانواده كه نیاز شهوانى ندارند یا كودكانى كه نیروى آمیزش با زنها را ندارند، و (زنانى كه خلخال در پا دارند) پاهاى خود را (محكم) به زمین نزنند تا زینتهایى كه پنهان مىدارند معلوم گردد. و همگى شما- اى مؤمنان- به سوى خدا (در تمام ابعاد انسانى) بازگردید، باشد كه رستگار شوید.
ازدواج با زن به جهت ثروتش و به جهت زیبائی و به جهت دین و ایمانش : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ تَزَوَّجَ إ مْرَاءةً لِمالِها وَ کَلَهُ اللّهُ إ لَیهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَاءی فیها ما یکَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدینِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِکَ . (تهذیب الاحکام ج 7 ص 399) فرمود: هر کس زنی را به جهت ثروتش ازدواج کند خداوند او را به همان واگذار می نماید، و هر که با زنی به جهت زیبائی و جمالش ازدواج کند خوشی نخواهد دید، و کسی که با زنی به جهت دین و ایمانش تزویج نماید خداوند خواسته های او را تاءمین می گرداند. (البته اگر زنی پیدا شود که هر سه را داشته باشد برترین زن است برای ازدواج) [ازدواج و آرامش : الأعراف:189 هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیسْكُنَ إِلَیها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرینَ . اوست آن كه هر یك از شما را از یك نفس (پدرتان) آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در كنارش آرام یابد، پس چون با همسرش آمیزش كرد وى بارى سبك برگرفت و چندى با آن بار گذراند (اوایل مدت حمل) و چون سنگین بار گردید هر دو، خداوند، پروردگار خود را خواندند كه اگر ما را فرزندى شایسته (سالم و قادر بر ادامه زندگى) عطا كنى مسلّما از سپاسگزاران خواهیم بود. الروم:21 وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ . و از نشانههاى او این است كه براى شما از جنس خودتان (نه از فرشتگان و نه از اجنّه و غیر آنها) همسرانى آفرید كه در كنار آنها آرامش یابید، و میان شما (شوى و زن یا افراد نوع انسانى) علاقه دوستى و مهر باطنى نهاد، همانا در این امر نشانههایى است (از توحید و قدرت و حكمت خدا) براى گروهى كه مىاندیشند.
خوراکش کمتر و خوراکش زیاد : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفاقَلْبُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَساقَلْبُهُ . (تنبیه الخواطر معروف به مجموعه ورام. ص548) فرمود: هرکه خوراکش کمترباشد بدنش سالم وقلبش با صفاخواهد بود،وهرکس خوراکش زیادباشد امراض جسمی بدنش وکدورت، قلبش رافراخواهدگرفت.
سبب خاموشی نور عرفان و معرفت در افکار و قلبها : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: لاتُشْبِعُوا، فَیطْفاء نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِکُمْ . (مستدرک الوسایل ج 16 ص 218) فرمود: شکم خود را از خوراک سیر و پر مگردانید، چون که سبب خاموشی نور عرفان و معرفت در افکار و قلب هایتان می گردد.
عذاب پذیرفتن ریاست و مسئولیتی و اهلیت نداشتن آن : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ تَوَلّی عَمَلا وَ هُوَیعْلَمُ اءنَّهُ لَیسَ لَهُ بِاءهْلٍ، فَلْیتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ . (تاریخ الاسلام ج 1011120 ص 285) فرمود: هر که ریاست و مسئولیتی را بپذیرد و بداند که أ هلیت آن را ندارد، در قبر و قیامت جایگاه او پر از آتش خواهد شد.
مؤ من ضعیف و بی دین : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: إ نَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لَیبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعیفِ الَّذی لادینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لادینَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّی لاینْهی عَنِ الْمُنْکَرِ . (وسایل الشیعه ج 16 ص 122) فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤ منی را که ضعیف و بی دین است، سؤ ال شد: مؤ من ضعیف و بی دین کیست؟ پاسخ داد: کسی که نهی از منکر و جلوگیری از کارهای زشت نمی کند.
صدقه ی محرمانه و پنهانی : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِی ءُ الْخَطیئَةَ، کَما تُطْفِی ءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعینَ بابا مِنَ الْبَلاءِ . (مستدرک الوسایل ج 7 ص 184) فرمود: صدقه ای که محرمانه و پنهانی داده شود سبب پاکی گناهان می باشد، همان طوری که آب، آتش را خاموش می کند، همچنین صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف می نماید.
اهمیت دادن به خورد و خوراک ولی ... : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: عَجِبْتُ لِمَنْ یحْتَمی مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، کَیفَ لایحْتمی مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَةَ النّارِ . (بحار الانوار ج70 ص347) فرمود: تعجّب دارم از کسانی که نسبت به خورد و خوراک خود اهمیت می دهند تا مبادا مریض شوند ولیکن اهمیتی نسبت به گناهان نمی دهند و باکی از آتش سوزان جهنم ندارند.
علاقه نسبت به ریاست و ثروت و سبب روئیدن نفاق در قلب و درون : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ ینْبِتُ النِّفاقَ فِی الْقَلْبِ، کَما ینْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ . (تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورام .ص 264) فرمود: علاقه نسبت به ریاست و ثروت سبب روئیدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طوری که آب و باران سبب روئیدن سبزیجات می باشند.
فرزند برای مؤ من : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: اَلْوَلَدُ کَبِدُ المُؤْمِنِ، إ نْ ماتَ قَبْلَهُ صارَ شَفیعاً، وَ إنْ ماتَ بَعَدَهُ یسْتَغْفِرُ اللّهَ، فَیغْفِرُلَهُ . (مستدرک الوسایل ج 16 ص112) فرمود: فرزند برای مؤ من همانند جگر و پاره تن اوست، چنانچه پیش از او بمیرد شفیع او می گردد، اگر بعد از او بمیرد برایش استغفار می کند و خداوند گناهانش را می آمرزد.
راه بدون حساب وارد بهشت شدن : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: حَسِّنُوا اءخْلاقَکُمْ، وَ اءلْطِفُوا جیرانَکُمْ، وَ اءکْرِمُوا نِسائَکُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّةَ بِغَیرِ حِسابٍ . (اءعیان الشیعه ج 1 ص 301) فرمود: رفتار و اخلاق خود را نیکو سازید، نسبت به همسایگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائید، زنان و همسران خود را گرامی دارید تا بدون حساب وارد بهشت گردید.
بر روش یافتن بر اخلاق دوستش : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ، فَلْینْظُر اءحَدُکُمْ مَنْ یخالِطُ . (اءمالی طوسی ج 2 ص 132) فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش می یابد و شناخته می شود، پس متوجّه باشید با چه کسی دوست و همنشین می باشید.
پاداش و ثواب دادنِ صدقه ودادن قرض الحسنه انجام صله رحم " قالَ صلّی اللّه علیه و آله: اَلصَّدقَةُ بِعَشْرٍ، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِیةَ عَشَرَ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِاءرْبَعَةَ وَ عِشْرینَ . (مستدرک الوسایل ج 7 ص 194) فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، ودادن قرض الحسنه هیجده درجه، و انجام صله رحم بیست و چهار درجه افزایش خواهد داشت.
زیادى از جانب خداوند متعال : عَنْ أَبِی أَیوبَ الْخَزَّازِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ یقُولُ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ عَلَى النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِنْها . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: اللَّهُمَّ زِدْنِی [فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: اللَّهُمَّ زِدْنِی] فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ ذَا الَّذِی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِیرَةً . فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ أَنَّ الْكَثِیرَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یحْصَى وَ لَیسَ لَهُ مُنْتَهًى . (الأربعون حدیثا 67 الحدیث التاسع و العشرون) ابو ایوب خزّاز گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم كه فرمود: وقتى آیه مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِنْها [هر كس كه حسنهاى بیاورد براى بهترخواهد بود]. نازل شد، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: بار خدایا بر من افزون فرما. و چون خداوند آیه مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها [هر كس حسنهاى بیاورد براى او ده برابر خواهد بود]. را نازل كرد. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: خدایا بر من افزون فرما. پس خداوند متعال آیه مَنْ ذَا الَّذِی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِیرَةً . چه كسى است كه به خدا قرض نیكویى بدهد تا برایش چندین برابر زیاد گرداند]. نازل گردانید. آنگاه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله دانست كه كثرت و زیادى از جانب خداوند متعال به شمارش نیاید و به پایان نرسد.
مریضی و پاک شدن خطاها ولغزش ها " قالَ صلّی اللّه علیه و آله: لایمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لامُؤْمِنَةٌ إ لاّحَطّ اللّهُ بِهِ خَطایاهُ . (جامع الاحادیث ج 3 ص 89) فرمود: هیچ مؤ من و مؤ منه ای مریض نمی گردد مگر آن که خطاها ولغزش هایش پاک و بخشوده می شود.
در قیامت از سختی ها و مشکلات در اءمان ماندن : قالَ صلّی اللّه علیه و آله: مَنْ وَقَّرَ ذا شَیبَةٍ فِی الاْ سْلامِ اءمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ یوْمِ الْقِیامَةِ . (کافی ج 2 ص 658) فرمود: هر کس بزرگسال مسلمانی را گرامی دارد و احترام نماید، خداوند او را در قیامت از سختی ها و مشکلات در اءمان می دارد.
گریان بودن تمامی چشم ها در روز قیامت بجز سه چشم : قالَ: صلّی اللّه علیه و آله: کُلُّ عَینٍ باکِیةٌ یوْمَ الْقِیامَةِ إ لاّ ثَلاثَ اءعْینٍ: عَینٌ بَکَتْ مِنْ خَشْیةِ اللّهِ، وَ عَینٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَینٌ باتَتْ ساهِرَةً فی سَبی لِاللّهِ . (ثواب الاعمال ج 1 ص 211) فرمود: تمامی چشم ها در روز قیامت گریانند، مگر سه دسته : 1 آن چشمی که به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گریه کرده باشد . 2 چشمی که از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نکرده باشد . 3 چشمی که شبها در عبادت و بندگی خداوند متعال بیدار بوده باشد.
سروروسیدمردم دردنیا ودرقیامت : قالَ (ص): سادَةُ النّاسِ فِی الدُّنْیا الا سْخِیاء، سادَةُ النّاسِ فِی الاخِرَةِ الاْ تْقِیاء . (ا عیان الشیعه ج 1 ص 302) فرمود: سرور و سید مردم در دنیا افراد سخاوتمند خواهند بود، وسید و سرور انسان ها در قیامت پرهیزکاران می باشند.
موعظه و نصحیت جبرئیل : قالَ (ص): وَ عَظَنی جِبْرئیلُ (ع): یا مُحَمَّدُ، اءحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإ نَّکَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإ نَّکَ مُلاقیهِ . (اءمالی طوسی ج 2 ص 203) فرمود: جبرئیل مرا موعظه و نصحیت کرد: با هر کس که خواهی دوست باش، بالاخره بین تو و او جدائی خواهد افتاد. هر چه خواهی انجام ده، ولی بدان نتیجه و پاداش آنرا خواهی گرفت.
سفارش پروردگار به نُه چیز : قالَ (ص): اَوْ صانی رَبّی بِتِسْع: اَوْ صانی بِالاْ خْلاصِ فِی السِّرِّ وَالْعَلانِیةِ، وَ الْعَدْلِ فِی الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِی الْفَقْرِ وَ الْغِنی، وَ اَنْ اءعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنی، وَ اءعطِی مَنْ حَرَمَنی، وَ اءصِلَ مَنْ قَطَعَنی، وَ اَنْ یکُونَ صُمْتی فِکْراً، وَ مَنْطِقی ذِکْراً، وَ نَظَری عِبْراً . (اءعیان الشیعه ج 1 ص 300) فرمود خداوند مرا به به نه خصلت سفارش فرمود : 1. اخلاص در آشکار و پنهان . 2. دادگری در خوشنودی و خشم . 3. میانه روی در نیاز وتوانمندی . 4. بخشیدن کسی که در حقّ من ستم روا داشته است . 5. کمک به کسی که مرا محروم گردانده . 6. دیدار خویشاوندانی که با من قطع رابطه نموده اند . 7. و این که خاموشیم اندیشه . 8. و سخنم، یادآوری خداوند . 9. و نگاهم عبرت و پند باشد.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
شبِ عید میلادِ احمد مبارک - شبِ نور پاکِ محمّد مبارک
شده آمنه شاد از این مَولِدِ پاک - که این مَولِدش امشب آمد مبارک
مدینه زِ یُمنش شده نور باران - شده او بِعالَم سر آمد مبارک
شده شاد و خوشحال، یکتا پرستان - زِ لطفِ خداوندِ سرمد مبارک
شده عیدِ یاسین و طاهایِ قرآن - شده عیدِ میلادِ احمد مبارک
هَمه مسلمین و هَمه اهلِ ایران - شده شاد از این عیدِ وحدت مبارک
ولی مَوقِعِ زادنش بی پدر بود - به بابش صَلَواتِ بی حد مبارک
به عبدُاللّهُ و قبرِ او در مدینه - سلامِ خداوندِ سرمد مبارک
به این جمعِ شادی که دَر محفِلِ ماست - بگو "باقری" باد، بی حد مبارک
https://asharebageri.blogfa.com/category/44
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
عیدِ یاسین و طاها، تَبارَک - عیدِ میلادِ احمد مُبارک
روزِ میلادِ محمود و احمد - باد بر او تَحِیّاتِ بی حد
برهمه مسلمین و هَمَه اهلِ ایران - باشد اِمروز شادی فراوان
بُوَد آمنه شاد از این عیدِ میلاد - که اینک خدایش عطا کرده نوزاد
شده اهلِ مکّه همه شاد و خرّم - همه تهنیت گوی و شادند باهَم
بگو "باقری" اندر این روزِ میلاد - که عید است، بر جملگی تهنیت باد
https://asharebageri.blogfa.com/category/44
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعار و سروده های باقری ، ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ادامه مطلب را ببينيد
