نامهای محمد صلی الله علیه وآله درقرآن

اما آنچه درقرآن واقع است از اسامی آن حضرت، چهل و پنج است و ما هر یک را با آیتی که دال است بر آن، ذکر کنیم : ۱ محمد؛ قال اللّه تعالی: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ. فتح: ۲۹٫ . ۲ احمد؛ قال اللّه تعالی: وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ. صف: ۶ . ۳ نبی؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا النَّبِی حَسْبُکَ اللّهُ. انفال: ۶۴ . ۴ رسول؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ. مائده: ۶۷ . ۵ شاهد؛ ۶ مبشّر؛ ۷ نذیر؛ ۸ داعی؛ ۹ سراج منیر؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا النَّبِی إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا وَ داعِیا إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجًا مُنیرًا. (احزاب: ۴۶ ۴۵) . ۱۰ منذر؛ ۱۱ هادی؛ قال اللّه تعالی: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ. رعد: ۷٫ . ۱۲ شهید؛ قال اللّه تعالی: وَ جِئْنا بِکَ عَلی هوءُلاءِ شَهیدًا. نساء: ۴۱٫ . ۱۳ ذکر؛ قال اللّه تعالی: قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیکُمْ ذِکْرًا رَسُولاً. طلاق: ۱۰٫ . ۱۴ مذکر؛ قال اللّه تعالی: إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ. غاشیه: ۲۱٫ . ۱۵ رؤف؛ ۱۶ رحیم؛ قال اللّه تعالی: بِالْمُوءْمِنینَ رَوءُفٌ رَحیمٌ. توبه: ۱۲۸٫ . ۱۷ فضل؛ قال اللّه تعالی: قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ. یونس: ۵۸٫ . ۱۸ نور؛ قال اللّه تعالی: قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ. مائده ۱۵٫ . ۱۹ مبین؛ قال اللّه تعالی: رَسُولٌ مُبینٌ. دخان: ۱۳٫ . ۲۰ کریم؛ قال اللّه تعالی: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریمٍ. حاقه: ۴۰ . ۲۱ مزمّل؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا الْمُزَّمِّلُ. مزمل: ۱٫ . ۲۲ مدثّر؛ قال اللّه تعالی: یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ. مدثر: ۱ . ۲۳ حق؛ قال اللّه تعالی: قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ. یونس: ۱۰۸ . ۲۴ حنیف؛ قال اللّه تعالی: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا. روم: ۳۰ . ۲۵ برهان؛ قال اللّه تعالی: قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ. نساء: ۱۷۴ . ۲۶ بینه؛ قال اللّه تعالی: حَتّی تَأْتِیهُمُ الْبَینَهُ. بینه:۱ . ۲۷ ولی؛ ۲۸ نصیر؛ قال اللّه تعالی: وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرًا. نساء: ۷۵٫ . ۲۹ عبد؛ قال اللّه تعالی: سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ. اسراء: ۱٫ . ۳۰ اوّل؛ قال اللّه تعالی: أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ. انعام: ۱۴٫ . ۳۱ خاتم؛ قال اللّه تعالی: وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیینَ. احزاب: ۴۰٫ . ۳۲ مصدق؛ قال اللّه تعالی: مُصَدِّقًا لِما مَعَکُمْ. بقره: ۴۱٫ . ۳۳ أمی؛ قال اللّه تعالی: النَّبِی اْلأُمِّی الَّذی یجِدُونَهُ مَکْتُوبًا. اعراف: ۱۵۷٫ . ۳۴ بشر؛ قال اللّه تعالی: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ. کهف: ۱۱۰٫ . ۳۵ مؤمن؛ قال اللّه تعالی: الَّذی یوءْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ. اعراف: ۱۵۸٫ . ۳۶ ساجد؛ قال اللّه تعالی: وَ کُنْ مِنَ السّاجِدینَ. حجر: ۹۸٫ . ۳۷ مرسل؛ قال اللّه تعالی: إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ. یس: ۳٫ . ۳۸ طه؛ یعنی طاهر و هادی قال اللّه تعالی: طه ما أَنْزَلْنا عَلَیکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی. طه: ۱ ۲٫ . ۳۹ یس؛ قال اللّه تعالی: یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ. یس: ۱ ۲٫ . ۴۰ حریص؛ قال اللّه تعالی: حَریصٌ عَلَیکُمْ. توبه: ۱۲۸٫ . ۴۱ عزیز؛ قال اللّه تعالی: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ. توبه: ۱۲۸٫ . ۴۲ مبارک؛ قال اللّه تعالی: وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ. انبیاء: ۵۰٫ . ۴۳ ستاره؛ قال اللّه تعالی: وَ النَّجْمِ إِذا هَوی. نجم: ۱٫ . ۴۴ شاکر؛ قال اللّه تعالی: أَ لَیسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشّاکِرینَ. انعام: ۵۳٫ . ۴۵ رحمت؛ قال اللّه تعالی: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ. انبیاء: ۱۰۷٫ . (پدید آورنده:کمال الدین حسین کاشفی (قرن۱۰))

چوپانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله

از ائمه معصومین علیهم السلام نقل نشده که حضرت چوپانی کرده باشند؛ مگر روایتی را که شیخ صدوق در علل‌الشرایع نقل کرده‌ اند؛ ایشان از امام صادق علیه السلام روایت کردند که: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛ مگر آن که مدتی او را به چوپانی مشغول کرد تا رفتار با مردم را بیاموزد». (علل الشرایع، ج1، ص32). از اهل سنت نیز روایتی مشابه این روایت نقل گردیده، افزون بر آن نقل کرده‌ اند که اصحابشان گفتند: آیا تو هم چوپانی کرده‌ ای؟ فرمودند: «بله، گوسفندان اهل مکه را می‌چرانیدم». (طبقات الکبری،ص101 ، الوفا باحوال المصطفی،ص233). سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب خود الصحیح من سیرة النبی الاعظم در این گزارش به شدت تشکیک کرده و برایش معارضاتی را برشمردند. (طبقات الکبری،ص101 ، الوفا باحوال المصطفی،ص101). با این حال شبانی حضرت قابل انکار نیست گویا چوپانی ایشان همان گونه که به روایت ابن سعد، خود حضرت فرموده: «أنا ارعی غنم أهلی». (طبقات الکبری،ص101) محدود و برای خاندان خود بوده است.

تجارت حضرت محمد(ص)با مال خدیجه وازدواج با ایشان

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازرگان بودند و از ثروتمندان قریش به شمار می‌رفتند. ایشان گروهی از مردان را برای تجارت به شهرهای مختلف فرستاده و آنها پس از داد و ستد با اموال آن بانو در سود این عمل با ایشان سهیم می‌شدند. چون حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از راستگویی و امانتداری و صفات پسندیده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (که زبانزد خاص و عام بود) اطلاع یافتند به ایشان پیشنهاد دادند که برای تجارت به سوی شام رفته و سهمی بیشتر از تاجران دیگر برگیرند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پذیرفتند و به همراه میسره - غلام مخصوص حضرت خدیجه (سلام الله علیها)- و مقداری کالای گرانبها عازم شام شدند. هنگامی که به شام رسیدند، حضرتش در سایه درختی نزدیک صومعه یکی از راهبان فرود آمدند. راهب از میسره پرسید که " آن شخص که زیر این درخت نشسته کیست؟" میسره پاسخ داد که "ایشان یکی از مردمان قریش و اهل حرم (شهر مکه) است." راهب گفت "سوگند به خدا که جز پیامبر کسی دیگر زیر این درخت ننشسته است." پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کالاهایی که با خود آورده بودند را فروخته و آنچه می‌خواستند خریدند و به سوی مکه بازگشتند. در این سفر همه تجار سود بردند. بخصوص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که از دیگران سود بیشتری نصیبشان گردید. پس از بازگشت هنگامی که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از میسره درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال کردند، میسره پاسخ داد که تمام کارهای ایشان حساب شده و منظم و بر اساس عقل است. همچنین او وقایعی که در سفر رخ داده بود را بیان کرده و گفت: هنگامی که یکی از تجار از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواسته بود که به "لات "و "عّزّی"، دو بت مشهور در مکه یاد کند، ایشان امتناع کرده و گفته‌ اند: "چیزی نزد من پست‌تر از لات و عّزّی نیست." پس از اینکه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از این جریانات مطلع گشتند شخصی را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده و توسط او پیغام دادند که به علت شرف و نسب والای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در میان قومشان و خصایصی چون امانتداری، راستگویی و نیکخویی، مایل به ازدواج با ایشان می‌باشند. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این موضوع با خبر شدند، عموهای خویش را خبر کرده و آنها را به خواستگاری حضرت خدیجه فرستادند. در این مجلس حضرت ابوطالب (علیه السلام) - عموی ایشان- سخن را آغاز کرده و پس از حمد و ثنای الهی و ذکر پاره‌ای از خصوصیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) خواستگاری کردند. آن بانو نیز قبول کرده و بدین ترتیب خود را به تزویج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درآوردند. در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) 25 سال و بنا به گفته اکثر مورخان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) 40 سال داشته‌ اند. (البته برای ایشان سنین کمتری هم ذکر کرده ‌اند.) . حضرت خدیجه پس از ازدواج با آن حضرت تمام مال و ثروت خویش را در راه نشر حقایق دین در اختیار همسر گرامیش - پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)- قراردادند، تا آنجاکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: "ما نَنفَعُنی مالٌ قَطُّ مِثلَ ما نَفَعُنی مالُ خَدیجهُ" "هیچ مالی چون مال خدیجه مرا سود نبخشید." . در سال ششم بعثت که قریش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و بنی هاشم را در شعب ابوطالب تحت محاصره شدید قرارداد، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) با استفاده از دارایی و نفوذ خویش در میان قریش به یاری محاصره‌شدگان شتافتند و به اندازه‌ای از مال خود بخشیدند که سرانجام خودشان نیز به سختی افتادند و همانطور که در تاریخ آمده است از آن ثروت فراوان در هنگام مرگ چیزی به جا نمانده بود. مقام و منزلت این بانوی بزرگ اسلام در صدر زنان جهان قرار گرفته و روایتهای مختلفی ایشان را هم مرتبه حضرت مریم مادر گرامی حضرت عیسی (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته و از آن حضرت به عنوان یکی از چهار زن برتر یاد کرده است. در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که می‌فرمایند: « اَفضَلُ نِساءِ الجنّهِ اَربُعّ: "خَدیجُهّ بِنتُ خوُیلِد، فاطمهّ بِنتُ مّحُمد، و مُریمّ بنتُ عِمرانُ و آسیهّ بِنتُ مّزاحِمُ، امراَهّ فِرعُونُ"» "برترین زنان بهشت چهار زن باشند، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون." . نقل شده که چندین بار جبرئیل - فرشته وحی- بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده و از جانب خدای تبارک و تعالی برای حضرت خدیجه پیام سلام آورده است، جبرئیل گفته است: "ای محمد، برخدیجه از جانب پروردگارش سلام بر خوان." پس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: "ای خدیجه این جبرئیل است که از پروردگارت بر تو سلام می‌گوید." پس خدیجه گفت: "خداوند خود سلام است و سلام از اوست و بر جبرئیل سلام باد." . حضرت محمد (ص) به احترام خدیجه کبرى (س) تا هنگامى که وى زنده بود، با هیچ زن دیگرى ازدواج نکرد. حضرت خدیجه (س) در ایام همسرى با حضرت محمد (ص) از احترام ویژه رسول‏ خدا(ص) برخوردار بود و پیامبر(ص) نیز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خدیجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نیکى یاد می‏کرد. از عایشه، سومین همسرحضرت محمد (ص)، روایت شده است: «کانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّى یَذْکُرَ خَدیجَةَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها، فَذَکَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَکَتْنی الْغَیْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ کانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَکَ اللّهُ خَیْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. حضرت محمد (ص) هیچ‏گاه از خانه بیرون نمی‏رفت مگر این که یادى از خدیجه مى‏کرد و از او به نیکى نام مى‏برد. یک روز که حضرت محمد (ص) از خدیجه (س) یاد کرده و خوبى‏هاى او را بیان میکرد، غیرت زنانگى بر من غالب شد و به پیامبر(ص) گفتم: آیا او یک پیرزن بیشتر بود و حال آن که خداوند بهتر از آن (یعنى عایشه) را به تو داده است؟ پیامبر اکرم(ص) از این گفتار من، خشمگین شد، به طورى که موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حرکت درآمد . همسران حضرت محمد صلی الله علیه وآله بعد از حضرت خدیجه : سوده بنت زمعه. عایشه بنت ابى بکر. امّ شریک بنت دودان. حفصه بنت عمر. ام حبیبه بنت ابى سفیان. امّ سلمه بنت عاتکه. زینب بنت جحش. زینب بنت خزیمه. میمونه بنت حارث. جویریه بنت حارث. صفیّه بنت حىّ بن اخطب. تمامی همسران پیامبر (غیر از خدیجه که در گورستان ابوطالب مکه مدفون است) دربقیع مدفونند .

فرزندان حضرت محمدصلی الله علیه وآله

الف) پسران ان حضرت محمد (ص): 1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند. 2. عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند. 3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت. قاسم وعبدالله از خدیجه کبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین کودکى از دنیا رفتند.

ب) دختران حضرت محمد (ص): 1. فاطمه زهرا (س) . 2. زینب (س) . 3 . رقیه (س). 4. ام کلثوم (س). دختران حضرت محمد (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى که از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشى است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.

ماجرای نصب حجرالاسود به دست حضرت محمدصلی الله علیه و آله وسلم

حجرالاسود، از یادگارهای جاوید پیامبران الهی است. این سنگ، افزون بر اینکه برای همه مسلمانان قداست و حرمت دارد، مورد احترام اعراب پیش از اسلام نیز بوده است. همچنین احادیث معتبری از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم و پیشوایان معصوم علیهم السلام درباره شرافت و فضیلت حجرالاسود وجود دارد و طواف که یکی از مناسک حج است، از برابر این سنگ آغاز می شود و به آن ختم می گردد. بر اساس نقل های تاریخی، از زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام به فرمان خدا حجرالاسود را بر دیوار کعبه نصب کرد، حوادثی پیش آمده که باعث شد این سنگ از جا کَنده شود. یکی از این موارد، حادثه ای بود که چند سال پیش از بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم رخ داد و بر اثر سیل، دیوارهای ساختمان کعبه آسیب دید. قبایل قریش تصمیم گرفتند آن را تعمیر و بازسازی کنند. کارها به گونه ای تقسیم شد که همه در افتخار تجدید بنای بخش هایی از کعبه سهم داشته باشند. کار با موفقیت به پایان رسید. اکنون نوبت قرار دادن حجرالاسود در جای مخصوصش رسیده بود. بر سر اینکه کدام قبیله این افتخار را نصیب خود سازد، اختلاف شدیدی رخ داد. هیچ قبیله ای حاضر نبود اجازه دهد قبیله دیگری این افتخار را نصیب خود سازد. کشمکش به جایی رسید که طایفه بنی عَبْدالدّار تشتی پر از خون آوردند و با طایفه بنی عدی پیمان بستند که تا پای جان ایستادگی کنند و نگذارند کس دیگری جز بزرگ قبیله شان صاحب این افتخار شود. قبایل طی چهار یا پنج روز برای جنگ در آماده باش کامل به سر می بردند تا اینکه أبو امیّه که در آن زمان پیرترین مرد قریش بود، پیشنهاد داد همه قبایل برای جلوگیری از خون ریزی، به داوری نخستین کسی که وارد مسجد شود، تن بدهند. از قضا، این نخستین کس، محمد صلی الله علیه و آله وسلم بود. از این رو، همه خشنود شدند؛ چرا که پیامبر را به صفت امانت داری و سلامت نفس می شناختند. سران قبایل پس از آنکه آن حضرت را در جریان موضوع مورد اختلافشان قرار دادند، از او خواستند داوری این اختلاف را بپذیرد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم از آنان خواست پارچه ای بیاورند. سپس حجرالاسود را میان آن قرار داد. بعد از سران قبایل خواست هر یک گوشه ای از آن را بردارد. وقتی پارچه را برداشتند و بالا بردند، خود حضرت حجرالاسود را برداشت و در جایش قرار داد. پیامبر با این تدبیر هوشمندانه، از بحرانی که نزدیک بود زمینه ساز جنگی سهمگین و کینه توزانه شود، جلوگیری کرد. (مجله گلبرگ اردیبهشت 1387، شماره 98)

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلَّم : اَلْحَجَرُ یمینُ اللهِ فی اَرْضِهِ فَمَنْ مَسَحَهُ مَسَحَ یدُ اللهِ . (جامع الاحادیث للقمی ، ص71) ؛ حجرالاسود دست خدا در زمین است . هر كه آن را لمس كند دست خدا را لمس كرده است .


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله

تاريخ : شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ | 17:25 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |