بِعثَت برگزیدهشدن حضرت محمد(ص) به پیامبری و آغاز رسالت او
بعثت پیامبر اسلام محمّد صلی الله علیه وآله 1
بعثت پیامبر اسلام محمّد صلی الله علیه وآله 2
آغاز بعثت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
محمد امین (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم- آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمورشد آیاتی از قرآن را برمحمد (ص) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد. سن محمد (ص) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد (ص) خواست این آیات را بخواند : "إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ إقْرَأْ وَ رَبُّكَ اْلأَكْرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یعْلَمْ" . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست . حضرت محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود- گفت : من توانایی خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که "لوح" را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد (ص) احساس کرد می تواند "لوحی" را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد (ص) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ "محمد" آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : "بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی" . سپس محمد (ص) گفت : "مرابپوشان" خدیجه او را پوشاند . حضرت محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد "ورقة بن نوفل" عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد (ص) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد (ص) پیش آمده است آغاز پیغمبری است و "ناموس بزرگ" رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت . حضرت پس از مبعوث شدن به پیامبری، به داخل مکه بازگشت و به خانه رفت. در خانه، سه تن حاضر بودند؛ خدیجه، همسرش، علی بن ابیطالب، پسرعمویش، و زید بن حارثه (تاریخ تحلیلی اسلام 41) . پیامبر(ص) دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اولین کسی که از زنان به او ایمان آورد، همسرش خدیجه، و از مردان، پسرعمویش علی بنابیطالب(ع) بود که تحت سرپرستی پیامبر بود (سیره ابن هشام 1 ص262) . هر چند دعوت آغازین پیامبر بسیار محدود بود، ولی شمار مسلمانان رو به فزونی گذاشت و پس از چندی، اسلام آورندگان به اطراف مکه میرفتند و با پیامبر(ص) نماز میگزاردند. (ابن هشام1 ص281)
دعوت او سه سال پنهانی باقی ماند. با این حال، برخی معتقدند با توجه به ترتیب نزول آیههای قرآن کریم، دعوت عمومی به فاصله ای اندک از بعثت آغاز شده است. تا قبل از دعوت خویشان، دعوت پیامبر (ص) به صورت خصوصی بود. پیامبر(ص) در آغاز، مردم را به ترک پرستش بتها و به پرستیدن خدای یگانه میخواند. در ابتدا نمازها دو رکعتی بود. بعدها بر غیرمسافران چهار رکعت و بر مسافران دو رکعت واجب شد. مسلمانان هنگام نماز و پرستش خدا، از مردم پنهان میشدند و در شکاف کوه ها و جاهای دور از رفت و آمد نماز میگزاردند. (تاریخ تحلیلی اسلام 41) چنانکه مشهور است، وقتی سه سال از بعثت محمد (ص) گذشت، پروردگار او را مأمور کرد تا همه مردم را به خدای یگانه بخواند: وَأَنذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَنَاحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْک فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ ترجمه: و خویشان نزدیکت را هشدار ده. و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کردهاند، بال خود را فرو گستر. و اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: «من از آنچه میکنید بیزارم.» (شعرا–۲۱۴-۲۱۶) . ابن اسحاق نوشته است که چون این آیهها نازل شد، پیامبر (ص)، علی (ع) را فرمود: یا علی! خدا مرا فرموده است تا خویشاوندان نزدیک خود را به پرستش او بخوانم، گوسفندی بکش و مقداری نان و قدحی شیر فراهم کن. علی( ع) چنان کرد و در آن روز چهل تن یا نزدیک به چهل تن از فرزندان عبدالمطلب فراهم آمدند و همگی از آن خوردنی سیر شدند، اما همین که رسول خدا خواست سخنان خود را آغاز کند، ابولهب گفت او شما را سحر کرد. مجلس به هم خورد. رسول خدا روزی دیگر آنان را خواند و گفت: ای فرزندان عبدالمطلب! گمان ندارم از عرب کسی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام برای قوم خود آورده باشد. دنیا و آخرت را برای شما آورده ام (سیره ابن اسحاق، ص ۱۲۷؛ به نقل شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۴۴) . طبری مینویسد: چون رسول خدا دعوت خود را به خویشاوندان رساند، گفت: کدام یک از شما مرا در این کار یاری میکند تا برادر من، وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟ همه خاموش شدند و علی (ع) گفت: ای رسول خدا! آن من هستم. پیغمبر فرمود: این وصی من و خلیفه من در میان شماست، سخن او را بشنوید و از او فرمان برید (تاریخ الرسل و الملوک، ج ۳، ص ۱۱۷۲؛ به نقل شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۴۴) . با علنی شدن دعوت پیامبر مسلمانان رو به افزایش گذاشتند . بزرگان قریش از افزایش شمار مسلمانان نگران شدند، ولی به موجب پیمانهای قبیله ای، نمیتوانستند به پیغمبر آسیب جانی برسانند، زیرا در این صورت با بنی هاشم درگیر میشدند، و ممکن بود تیره های دیگر هم وارد کارزار شوند و کار دشوار شود. به همین دلیل مخالفت آنان با پیامبر، از حدّ بدگویی و آسیب رساندنهای جزئی بیشتر نبود، اما به نومسلمانان بیپناه، تا آنجا که میتوانستند آسیب میرساندند[وتازه مسلمانهاراشکنجه میدادند]. (تاریخ تحلیل اسلام 49) . قریشیان نزد ابوطالب رفتند و از وی خواستند برادرزاده خود را از راهی که در پیش گرفته بازدارد. ابوطالب سخنان آنان را با برادرزاده خود در میان نهاد و پیغمبر(ص) در پاسخ گفت: به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند، از دعوت خود دست برنمیدارم. ابوطالب هم گفت: حال که چنین است، کارخود را دنبال کن ومن نمیگذارم به توآسیبی برسد. پس ازآن بود که قریشیان درآزاراوو پیروانش جدیتر شدند.
معجزات حضرت محمد صلی الله علیه وآله
معجزات پیامبر (ص) به کارهای خارقالعادهای گفته میشود که پیامبر اسلام، به اذن خداوند برای اثبات نبوّت خویش انجام داده است. این معجزات، بر دو قسم معنوی و حسی بوده است. مهمترین معجزه ایشان، قرآن کریم است که برخلاف معجزات سایر پیامبران، تا ابد باقی است و اعجاز قرآن از جهات مختلف است. ردّ الشمس و شقّ القمر از دیگر کارهای خارق العاده حضرت بود. ابن جوزی از منابعی یاد میکند که بالغ بر ۱۰۰۰ معجزه را برای حضرت آورده اند. ابن کثیر در معجزات النبی، شماری بسیار از این معجزات را نقل کرده است. در این کتاب، معجزات به دو دسته معجزات معنوی و حسی تقسیم شده است. از قرآن کریم و اخلاق و سیره حضرت، در زمره معجزات معنوی ایشان یاد شده است.
معجزه قرآن کریم
قرآن کریم، معجزه جاودان پیامبر اسلام(ص) است. معجزه بودن قرآن به معنای آن است که این کتاب از جهات مختلف (لفظ، معنا، ساختار و...) دارای ویژگیهایی فوق بشری است و بشر از آوردن مانند آن ناتوان است. به همین جهت، قرآن ساخته دست بشر نیست، بلکه کلام خداست. برای اثبات اعجاز آن، در آیات متعددی تحدّی شده است. تحدی بدین معناست که خداوند در قرآن از منکران خواسته است که اگر قرآن را کلام خدا نمیدانند، مانند آن بیاورند و از آنجا که هیچ کس نتوانسته است مانند آن بیاورد، حقانیت کلام الاهی به اثبات میرسد. (معجزات النبی ص7) . مراجعه شود به آیه قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً(آیه ۸۸سوره اسراء) و آیه ۳۴سوره طور و آیه ۴۹سوره قصص و آیه ۱۳سوره هود و آیه ۳۸سوره یونس و آیه ۲۳سوره بقره .
معجزه شقالقمر
شق القمر یکی از معجزاتی است که مسلمانان معتقدند پیامبر اسلام(ص) آنرا در پاسخ به درخواست مشرکان انجام دادند. در این حادثه خارقالعاده، پیامبر با انگشت خود به ماه اشاره کرد و ماه دو نیم شد. زمان انجام آن، سالهای ابتدایی بعثت بوده است. روایات زیادی در توصیف این معجزه وارد شده است. (بحارمجلسی، ج۱۷، ص۳۵۵، مجمع البیان طبرسی، ج۹، ص۲۸۲؛ تفسیرفخر رازی، ج۲۹، ص۳۳۷) بیشتر مفسران معتقدند که آیات ابتدایی سوره قمر اشاره به این واقعه دارد: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ یرَوْا آیةً یعْرِضُوا وَ یقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ وَ کذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَکلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ (قمر1و2). ترجمه: نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه. و هر گاه نشانه ای ببینند روی بگردانند و گویند: «سحری دایم است.» و به تکذیب دست زدند و هوسهای خویش را دنبال کردند، و هر کاری را قراری است.
معجزه رد الشمس
یکی از معجزاتی که در روایات و نقل سیره نگاران نقل شده است، مسئله رد الشمس است. «درمکه مسجدی بود بنام ردالشمس وفضیخ که خراب شده است» در این واقعه، خورشید برای حضرت علی(ع) به چند لحظه قبل بازگشت تا حضرت نماز عصر خویش را در وقت ادای خود بخواند. گفته شده که این مسئله یک مرتبه برای یوشع بن نون وصی موسای نبی(ع) و دو دفعه برای حضرت علی(ع) روی داد؛ یکبار در زمان حیات پیامبراکرم(ص) و زمانی دیگر بعد از وفات ایشان. (صدوق، ج۱، ص۲۰۳؛ ارشادمفید، ج۱، ص۳۴۶ و ج۲، ص۳۸۵، ارشادالقلوب دیلمی، ج۲، ص۲۲۷؛ و قصص الانبیاءراوندی، ص۲۹۲- ۲۹1)
دیگر معجزات حضرت
جاری شدن آب از بین انگشتان پیامبر(ص): بخاری از انس بن مالک نقل کرده است که یک روز، هنگام نماز عصر، صحابه قصد نماز خواندن با حضرت را داشتند ولی آبی برای وضو نیافتند. در این هنگام، رسول اکرم(ص) دست خویش را در ظرفی قرار داد. آب از انگشتان حضرت جاری شد و از آن آب، تمام کسانی که در آنجا بودند وضو گرفتند. (صحیح بخاری، ج۳، ص۳۱۰) . حرکت درخت به سمت پیامبر(ص): «درمکه مسجدی است بنام مسجدشجره» حضرت علی(ع) در خطبه قاصعه نقل میکند روزی گروهی از بزرگان قریش نزد پیامبر آمدند و از ایشان خواستند برای اثبات نبوت خویش، از درخت بخواهند که به سمت آنان بیاید. حضرت نیز به درخت امر کرد که به اذن خداوند به سمت آنان بیاید. ناگاه، ریشه های درخت از دل خاک بیرون آمد و درخت به سمت حضرت حرکت کرد. با وجود این معجزه آشکار، آن عده به حضرت ایمان نیاوردند و به جای آن، حضرت را جادوگر خطاب کردند. (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲خطبه قاصعه) . بارش شدید باران به دعای پیامبر(ص): در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است به دنبال خشکسالی شدید در مدینه، مردم این شهر از رسول الله درخواست کردند تا برای بارش باران دعا کند. حضرت دعا نمود و هنوز دعای ایشان تمام نشده بود که ابر آسمان مدینه را پوشاند و بهحدی باران بارید که بیم آن میرفت سیل راه بیفتد.«درمدینه مسجدی است بنام مسجدغمامه» (کافی ج۲، ص۲۷۴) . تسبیح گفتن دانههای سنگ در دستان پیامبر(ص): اباذر از عثمان نقل میکند او روزی به همراه ابوبکر و عمر نزد رسول الله بود. حضرت تعدادی سنگ ریزه را از روی زمین برداشت و در کف دست خود قرار داد. در آن هنگام، سنگریزهها تسبیح پروردگار گفتند. (معجزات النبی ابن کثیر، ص۱۳۳) . معجزات دیگری نیز از رسول الله(ص) نقل شده است که برخی از آنها عبارتند از: صحبت کردن حیوانات وحشی و پرندگان با آن حضرت، خبر دادن از چیزهایی که مردم در خانه خود ذخیره کرده اند و... (اثبات الوصیه ص۲۱۴)
معجزههای معنوی حضرت
در برخی از منابع، خلق و خوی نیکوی پیامبر اسلام در زمره معجزات حضرت دانسته شده است. (معجزات النبی ابن کثیر، ص۱۷) هر چند از نظر اصطلاحی، این امر را نمیتوان معجزه دانست اما با این تحلیل که، وجود صفات متضاد مانند شجاعت و بردباری؛ قناعت و ریاست؛ عبادت و رهبری سیاسی به صورت عادی نمیتواند در یک فرد جمع شود. بنابراین، وجود این صفات در حد اعلا و به صورتی که موجب الگو شدن ایشان شود، نشاندهنده خارقالعاده بودن آنهاست.
هجرت مسلمانان به حبشه
با افزایش شمار مسلمانان، دشمنی و مخالفت قریش با محمد (ص) بیشتر شد. محمد (ص) در حمایت ابوطالب بود و قریشیان بر اساس پیمان قبیله ای نمیتوانستند به او آسیب جانی برسانند. اما نسبت به پیروان او خصوصا کسانی که پشتیبانی نداشتند، از هیچ سختگیری و آزاری دریغ نکردند. پیامبر، ناچار به این مسلمانان دستور داد به حبشه هجرت کنند و به آنها گفت: «در آن سرزمین پادشاهی است که کسی از او ستم نمیبیند، به آنجا بروید و بمانید تا خداوند شما را از این مصیبت برهاند.» وقتی قریش از هجرت مسلمانان به حبشه آگاه شدند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادند تا آنان را بازگردانند. نجاشی پس از شنیدن سخنان نمایندگان قریش و پاسخهای مسلمانان، از سپردن آنان به نمایندگان قریش امتناع کرد و نمایندگان قریش به مکه بازگشتند. (تاریخ تحلیل اسلام 52) . مسلمانان پیش از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، دو بار به حبشه هجرت کردند و مورد حمایت حاکم آنجا قرار گرفتند. مهاجرت اول در سال پنجم بعثت بودکه آزارو اذیت به اصحاب پیامبر(ص) شدت گرفت، آن حضرت گروهی از آنان را به همراه پسرعموی خود، جعفربن ابی طالب، به حبشه فرستاد. این واقعه به «مهاجرت نخست مسلمانان» معروف است. مهاجرت دوم نیز پیش از هجرت به مدینه به وقوع پیوست؛ مهاجران ۸۳ مرد و ۱۱ زن قریشی و ۷ تن غیر قریشی بودند.
محاصره حضرت محمد (ص) و بنی هاشم درشعب ابیطالب
پس از پیشرفت روزافزون اسلام در مکه، و همچنین مخالفت نجاشی با بازگرداندن نومسلمانان، قریشیان، محمد (ص) و بنی هاشم را در فشار اقتصادی و اجتماعی قرار دادند. آنها عهدنامه ای نوشتند و متعهد شدند که به فرزندان هاشم و عبدالمطلب، زن ندهند یا از آنان زنی نخواهند، چیزی به آنان نفروشند و چیزی از آنان نخرند. آنان عهدنامه را در خانه کعبه آویختند. پس از آن، بنی هاشم و بنی عبدالمطلب در دره شعب ابی یوسف که بعدها شعب ابی طالب خوانده شد، ساکن شدند. انزوای بنی هاشم دو یا سه سال طول کشید. در این مدت که آنان در سختی به سر میبردند، چند تن از خویشاوندان، شبانه برای آنها گندم میبردند. شبی ابوجهل که سخت با بنیهاشم دشمنی میکرد، از این ماجرا آگاه شد و مانع حکیم بن حزام که برای خدیجه بار گندم میبرد، شد. دیگران مداخله کردند و ابوجهل را سرزنش کردند. اندک اندک گروهی پشیمان شده و به حمایت از بنیهاشم برخاستند. آنها میگفتند چرا بنی مخزوم در نعمت به سر ببرند و پسران هاشم و عبدالمطلب در سختی بمانند. سرانجام گفتند این عهدنامه باید باطل شود. جمعی از شرکتکنندگان در پیمان، تصمیم گرفتند آن را پاره کنند. به روایت ابن هشام از ابن اسحاق، وقتی سراغ پیماننامه رفتند، دیدند موریانه آن را خورده و تنها جمله «باسمک اللهم» از آن باقی مانده است . ابن هشام مینویسد: «ابوطالب به انجمن قریش رفت و گفت: برادرزاده ام میگوید موریانه پیماننامه ای را که نوشته اید خورده و تنها نام خدا را باقی گذاشته. ببینید اگر سخن او راست است محاصره ما را بشکنید و اگر دروغ میگوید او را به شما خواهم سپرد. چون به سروقت نامه رفتند دیدند موریانه همه آن را جز نام خدا خورده است. بدین ترتیب پیمان محاصره بنیهاشم شکسته شد و آنان از شعب (دره) ابوطالب بیرون آمدند». (شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، صص ۵3-۵1)
پیامبر(ص) اندکی بعد از خروج از شعب، با درگذشت دو حامی خود، خدیجه و ابوطالب روبرو شد. وی برای جلب حمایت مردم طائف به آنجا سفر کرد. مردم آنجا با او بدرفتاری کرده وپیامبربه مکه بازگشت. (ابن هشام،ج۲، ص۶۰ به بعد؛ طبری، ج۲، ص ۳۴۴-۳۴۶)
معراج حضرت محمدصلی الله علیه وآله
پیش از هجرت به مدینه که در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی حضرت محمد (ص) پیش آمد یکی معراج ودیگری پیمان مردم مدینه با حضرت . سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ. (اسراء 1) یعنى منزّه است آن خداوندى كه سیر داد بنده خود را در شبى از مسجدالحرام به سوى مسجداقصى آن مسجدى كه بركت داده ایم دور آن را براى آنكه نمایانیم او را آیات عظمت و جلال خود، به درستى كه خداوند شنوا و داناست . در سال دهم بعثت "معراج " پیغمبر اکرم (ص) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امین وحی (جبرئیل) و بر مرکب فضا پیمایی به نام "براق " انجام شد. حضرت محمد (ص) این سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنین علی (ع) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بیت المقدس یا مسجد اقصی روانه شد، و از بیت اللحم که زادگاه حضرت مسیح است و منازل انبیا (ع) دیدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازدید به عمل آورد، و در نتیجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهی " رفت و آنرا سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. سپس از همان راهی که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پیمای خود پیش از طلوع فجر در خانه "ام هانی " پائین آمد. به عقیده شیعه این سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی گفته اند. در قرآن کریم در سوره "اسرا" از این سفر با شکوه بدین صورت یاد شده است : "منزه است خدایی که شبانگاه بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سیر داد، تا آیتهای خویش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست ". در همین سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پیامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند، که نماز معراج روحانی مومن است .
پیمان عقبه پیمان مردم مدینه با حضرت محمد(ص)
بیعت عقبه (یا بَیعةُ العَقَبة)، نام یک رویداد اسلامی است که شامل دو بیعت مردم یثرب با پیامبر اسلام در محلی به نام عقبه«درمکان عقبه کنار جمره عقبه» در نزدیکی سرزمین منا بوده است. این بیعت زمینه ساز هجرت پیامبر از مکه به یثرب گشت. پیمان اول عقبه: شش تن از قبیله خزرج در سال یازدهم بعثت، در مراسم حج با پیامبر دیدار کردند و پیامبر دین خود را بر آنها عرضه کرد آنها مسلمان شدند و با پیامبر عهد بستند که پیام دین محمد (ص) را به مردم خود ابلاغ کنند. سال بعد«سال دوازدهم بعثت» در وقت حج، دوازده تن از مردم مدینه در عقبه با محمد (ص) بیعت کردند. بیعت آنان این بود که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند (نک: زنده به گور کردن دختران) تهمت نزنند، و در کارهای خیر که محمد (ص) دستور میدهد از او اطاعت کنند. پیغمبر(ص) مُبلّغی را به نام مصعب بن عمیر همراه آنان به یثرب فرستاد تا قرآن را به مردم تعلیم دهد و آنان را به اسلام دعوت کند. ضمناً میخواست از وضع شهر و مقدار استقبال مردم از اسلام مطلع شود . پیمان دوم عقبه : سال ۱۳ بعثت، در موسم حج، ۷۳ مرد و زن از قبیله خزرج، پس از فراغت از مراسم حج در عقبه گرد آمدند. پیامبر با عموی خود عباس بن عبدالمطلب نزد آنان رفت. نوشته اند نخستین سخنگو عباس بود که گفت: ای مردم خزرج! محمد از ماست و تا آن جا که در توان ما بود او را از گزند مردم بازداشتیم. اکنون او میخواهد نزد شما بیاید اگر در توان خود میبینید که او را حمایت کنید و شر مخالفان را از او بازدارید چه بهتر وگرنه از همین حالا او را رها کنید. آنان در پاسخ عباس گفتند: سخن تو را شنیدیم، اکنون ای رسول خدا! آن چه نزد تو و خدای تو پسندیده است بگو! پیغمبر آیاتی از قرآن خواند و سپس گفت: با شما بیعت میکنم که از من همچون کسان خود حمایت کنید. نمایندگان مردم مدینه با او بیعت کردند که با دشمن او دشمن، و با دوست او دوست باشند و با هر که با وی به جنگ برخاست جنگ کنند. بدینسان این بیعت را بَیعَة الحرب نامیدند. پس از این بیعت، پیامبر به مسلمانان اجازه داد به یثرب بروند. در تاریخ اسلام آنان که از مکه به مدینه رفتند، مهاجران و کسانی که در مدینه مهاجران را پذیرفتند انصار نامیده شدند. (تاریخ تحلیل اسلام 56 تا 59) . توطئه دار النَدوة : وقتی قریش از پیمان پیامبر با مردم یثرب و پشتیبانی آنان از محمد (ص) مطلع شدند، پیمانهای قبیله ای را نادیده گرفتند و برای کشتن پیامبر (ص) توطئه کردند. اما کشتن او کار آسانی نبود، چرا که بنی هاشم در پی خونخواهی برمیآمدند. قریشیان برای یافتن راهی مناسب، نشستی در دارالندوه ترتیب دادند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که از هر قبیله ای جوانی آماده شود تا دستهجمعی بر سر محمد (ص) بریزند و همه یکباره شمشیرهای خود را به او بزنند و او را بکشند؛ در این صورت، کشنده او یک تن نخواهد بود و بنیهاشم نمیتوانند به خونخواهی وی برخیزند، زیرا جنگ با همه تیرهها برای آنان مقدور نیست و ناچار به گرفتن خون بها راضی خواهند شد. در شب اجرای توطئه قریش، پیامبر به فرمان خدا از مکه خارج شد و علی(ع) در بستر او خوابید (نک: لیلة المبیت)، پیامبرعازم یثرب شد و سه روز در غاری نزدیک مکه که ثور نام داشت، توقف کرد تا کسانی که آن دو را تعقیب میکردند، نا امید شدند. پیامبر سپس از بیراهه به یثرب رفت. (تاریخ تحلیلی اسلام 59)
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت حضرت محمدصلی الله علیه وآله
