ایستگاه پایانی ذخایر استراتژیک آمریکا

ذخایر راهبردی نفت آمریکا یا همان SPR است. موجودی SPR با سرعت در حال کاهش است و به محدوده‌های حساسی رسیده. برداشت از ذخایر با محدودیت‌ها و مشکلات بیشتری مواجه می‌شود.

[متن کامل]

رسیدن ذخایر استراتژیک نفت آمریکا به پایین‌ترین سطح خود در چهار دهه گذشته، خبری بود که طی روزهای اخیر در محافل خبری و رسانه‌ای بازتاب گسترده‌ای داشت. پیش‌تر، آمریکایی‌ها این ذخایر را سلاحی استراتژیک معرفی کرده و با تکیه بر آن، کشورهای دیگر را تحت فشار قرار می‌دادند.
​ تأثیر کاهش ذخایر استراتژیک نفت بر آینده جنگ و مشکلاتی که می‌تواند برای دولت تروریستی آمریکا ایجاد کند، موضوعاتی هستند که آقای دکتر مجید شاکری، کارشناس مسائل اقتصادی، در صدوپانزدهمین قسمت رادیو نگار به آن‌ها خواهند پرداخت.

بدون شک بحرانی که در تنگه هرمز شکل گرفته، می‌تواند کل دنیا را متأثر کند. اگر بخواهیم به شکل مقدمه‌وار وارد بحث شویم، بستن تنگه هرمز عملاً چه فشارهایی به آمریکا وارد کرده است؟

بدون شک بحرانی که در تنگه هرمز شکل گرفته، می‌تواند کل دنیا را متأثر کند. اگر بخواهیم به شکل مقدمه‌وار وارد بحث شویم، بستن تنگه هرمز عملاً چه فشارهایی به آمریکا وارد کرده است؟
بسم الله الرّحمن الرّحیم. در گفت‌وگوی قبلی که با همدیگر درباره تنگه هرمز داشتیم، من به یک نکته‌ای اشاره کردم و آن این بود که به‌صورت سنتی، قدرت‌های بحری این ابزار را دارند که به شما ضربه وارد می‌کنند، به خاک شما حمله می‌کنند و شما نمی‌توانید به خاک آن‌ها حمله کنید. چون آن‌ها زمان را در اختیار دارند، شما پشت سر هم ضربات را دریافت می‌کنید تا جایی که از بین بروید.

مثل اتفاقی که مثلاً انگلیسی‌ها برای هندی‌ها ایجاد کردند؛ در یک فرایند چند ده‌ساله، عملاً آهسته‌آهسته هند را خوردند، بدون اینکه هندی‌ها بتوانند کار خاصی انجام بدهند.

ویژگی جنگ فعلی، نبرد رمضان و جنگ هرمز، این است که به‌خاطر اینکه ایران از ابزار هرمز به‌عنوان یک ابزار اقتصادی استفاده کرد و بازارهای جهانی به‌شدت درهم‌پیچیده و درهم‌تنیده هستند، عملاً دیگر آن گزینه «زمان نامحدود» برای طرف مقابل وجود ندارد. همان‌طور که او می‌کوشد به ما و به اقتصاد ما فرسایش وارد کند، ما هم وارد ایجاد فرسایش علیه او شده‌ایم.

یک نکته را می‌خواهم تأکید کنم. ما داریم با طرف مقابل می‌جنگیم، پس قبل از هر چیز باید درک کنیم که نظر خود او درباره اینکه چه بر سرش دارد می‌آید، مهم است. ممکن است یک کسی در تهران بنشیند و صحبت کند، استدلال کند که «نه، به نظر من که در تهران زیر باد کولر نشسته‌ام، خیلی هم حالا مهم نیست.» چون از این حرف‌ها گفته می‌شود.

مهم این است که ما داریم با طرف مقابل می‌جنگیم، نه با ایادی آن در تهران، و به همین خاطر نکته اصلی اینجاست که او چه فکر می‌کند. آن‌ها واقعاً تحت فشارند و این فشار را ناشی از جنگ ایران می‌دانند.

در تمام گفت‌وگوهای جریان اصلی، در هر رسانه اصلی اقتصادی که در جهان بگویید، موضوع بازار اوراق آمریکا جزء موضوعات اول است. علت فشار روی بازار اوراق آمریکا، که به معنی نرخ بهره بالا یا قیمت پایین است ـ که جلوتر توضیح می‌دهیم چرا مهم است ـ سه عامل ذکر می‌شود: یک؛ افزایش انتظار تورمی به‌خاطر جنگ ایران، با همین تصریح و کاملاً همین‌طور.

دو؛کاهش اعتماد به سیاست‌های مالی و حکمرانی مالی در اقتصاد آمریکا و افزایش شدید کسری بودجه؛ می‌دانید الان میزان بدهی آمریکا به چهل تریلیون دلار رسیده که یک تریلیون دلار آخر در پنج ماه اخیر ایجاد شده؛ یعنی رشد این موضوع خیلی سریع شده و دارد از کنترل خارج می‌شود.

سوم هم رقابتی که مابین شرکت‌های هوش مصنوعی برای قرض‌گیری در بازار، در اندازه‌های بزرگ و با سررسیدهای بلندمدت، در مقابل اوراق دولت وجود دارد.

اما در تمام راه‌حل‌ها، بدون استثنا و کاملاً از هر کسی که پرسیده می‌شود که «خب، به چه نحوی این بحران را حل کنیم؟» می‌گویند: «جنگ با ایران را تمام کنید.»

* اولین چیزی که...
* اولین چیز این است. می‌گویند اصلاً شرط لازم این است که جنگ با ایران را تمام کنید. حالا چیزهای دیگر برای بعد از این است.

یک نظرسنجی امروز فایننشال تایمز انجام داده، امروز منتشر شده، با فعالان بازارهای مالی اعم از بازار اوراق و بازار سهام آمریکا. آن‌ها با وزن بسیار بالا، یعنی با غلبه کامل، سهم اصلی تغییر انتظارات تورمی را به موضوع جنگ ایران دادند؛ نه به تعرفه‌ها. چون بعضی‌ها می‌گویند مثلاً تعرفه‌هاست، نه، با فاصله خیلی زیاد این موضوع به جنگ ایران برمی‌گردد.

اساساً این چیزی است که باعث شده نرخ‌های بهره بالا بماند و فشار ایجاد کند و مهم‌ترین عامل اقتصادی و مهم‌ترین ترمز در مقابل رفتار طرف آمریکایی یا رفتار تهاجمی طرف آمریکایی است. حالا اینجا...

* جنگ با ایران که می‌گوییم، منظور همین بسته‌شدن تنگه هرمز است؟
* بله،حمله آمریکا به ایران، بسته‌شدن تنگه هرمز، کاهش فیزیکی و دسترسی فیزیکی نفت، کاهش میزان تولید در داخل خلیج فارس و چیزهای شبیه به این. حالا این شقوق مختلفی دارد که می‌شود درباره یکی‌یکی آن صحبت کرد.

ببینید، اگر یادتان باشد آن گفت‌وگوی قبلی ما، اوایل جنگ بود، همان موقع همه می‌گفتند که «آقا، ما تنگه را می‌بندیم، نفت می‌رود ۱۲۰ دلار، ۱۵۰ دلار، نمی‌دانم ۲۰۰ دلار»، من آن‌قدر جرئت داشتم که بگویم: «آقا، هدف ما لزوماً نفت صد دلار و صدوبیست دلار و دویست دلار نیست، بلکه ۸۵ دلار به بالا برای میانگین چهار فصل است.»

چرا ۸۵ دلار به بالا؟ به این خاطر که در یک محاسبه کشش قیمتی، یعنی آنجایی که بگوییم ریسک خوردن زیرساخت‌های نفتی وجود ندارد و فقط داریم این میزان، مثلاً حدود ۹ میلیون بشکه نفت در روز، از میزان عرضه کاهش پیدا می‌کند، با کشش قیمتی تاریخی ـ کشش قیمتی برای شنوندگان‌مان یعنی میزان تغییر در قیمت نسبت به تغییر در عرضه ـ با این کشش قیمتی تاریخی، این عدد ۸۵ دلار در هر بشکه درمی‌آمد.

یعنی من می‌گفتم: « ما اگر بتوانیم این را در بلندمدت، همین را هم نگه داریم، کار مهمی انجام داده‌ایم» که توانستیم.

باز کسانی که ما را می‌شنوند، من دارم درباره میانگین بلندمدت صحبت می‌کنم. اگر فردا قیمت شد ۷۵، دست‌ودلمان نمی‌لرزد؛ اگر شد ۱۰۰، فکر نمکنیم پیروزی عظیمی به دست آورده‌ایم. مهم میانگین این موضوع است.

و نکته دوم، در نهایت همه این کارها را داریم می‌کنیم برای اینکه آمریکایی‌ها را تحت فشار بگذاریم. چه چیزی ترامپ را تحت فشار می‌گذارد؟ نرخ بهره.

تنها موردی که پیش از حمله به ایران، شاهد یک عقب‌نشینی آشکار از سوی ترامپ بودیم، به جنگ تعرفه‌ای مربوط می‌شد. اگر یادتان باشد، ترامپ تعرفه‌های جهان‌روا اعمال کرد، اما ظرف یک هفته از آن عقب نشست. علت اصلی هم افزایش نرخ بهره بود؛ یعنی وقتی نرخ بهره اوراق ده‌ساله از حدود ۴.۶ درصد بالاتر رفت، برای دولت آمریکا به یک چالش جدی تبدیل شد. الان هم نرخ بهره اوراق ده‌ساله به‌طور پایدار در محدوده ۴.۷ درصد قرار گرفته و این اعداد برای اقتصاد آمریکا بسیار بالاست.»

وقتی نرخ بهره بالا در بازار اوراق ترجمه می‌شود به نرخ بهره سیاستی، یعنی فدرال رزرو می‌پذیرد: «آقا، من اصلاً دیگر باید بپذیرم نرخ‌ها این است. باید بپذیرم که نرخ‌ها بالاتر است.» و آن لحظه‌ای که او بپذیرد نرخ‌ها بالاتر است، دیگر شما این رشد پر شتاب در سهام حوزه هوش مصنوعی در آمریکا را نخواهید دید.

نقطه تفاوت هوش مصنوعی این است که با یک حباب بسیار بزرگ مواجهیم؛ حبابی که مدام در حال بزرگ‌تر شدن است. تعبیر «حباب» هم فقط نظر چند تحلیل‌گر همیشه هشداردهنده در گوشه بازار آمریکا نیست؛ امروز بسیاری با اطمینان از آن به‌عنوان یک حباب یاد می‌کنند.

اما این حباب چگونه می‌ترکد؟ با افزایش نرخ بهره؛ به‌ویژه اگر این افزایش، پایدار و مداوم باشد.چه باعث می‌شود بپذیرد بهره نسبت پایداری بالا برود؟ درست همان موقعی که من درباره نفت ۸۵ دلار برای چهار فصل، میانگین چهار فصل، با شما صحبت می‌کردم، دو نفر از اعضای فدرال رزرو، فدرال‌رزروهای منطقه‌ای، مصاحبه داشتند و گفتند: «ما اگر برای دوره بلندمدت چهار فصل، میانگین قیمت نفت بالای ۹۰ دلار داشته باشیم، باید حتماً یک رفتار کاملاً متفاوتی با رشدهای بالا در نرخ بهره انجام بدهیم.»

پس الان که داریم درباره فشار اقتصادی با آمریکا صحبت می‌کنیم، آدم‌هایی که ما را می‌شنوند حس نکنند: «آقا، این نفت که ۱۵۰ دلار نشد. چه شد آن نفتی که می‌خواست ۲۰۰ دلار بشود؟»

نه آقا، اینی که به دست آوردیم کار بسیار بزرگی است. ما توانستیم نرخ بهره در جهان، که همه انتظار داشتند کاهنده باشد، را فزاینده کنیم. ژاپنش شده، اروپایش شده، انگلیس و آمریکایش هم خواهد شد.

* آیا اساساً اقتصاد آمریکا می‌تواند هم‌زمان با نفت بسیار گران، تورم بالا، نرخ بهره بالا و کسری بودجه سنگین کنار بیاید؟ اگر این را به‌عنوان یک سؤال طرح کنیم، می‌خواهم به فرمایش شما وصلش کنم. آیا می‌شود منتظر بود که ما یک رفتار جدیدی در نگاه اقتصاددانان آمریکا ببینیم که به سمت اصلاح رویه می‌آید تا فشار به اقتصاد آمریکا کمتر شود؟
* در ماه دوم جنگ یک مقاله درخشان نوشته شده بود که به شما یک چارچوب کامل درباره نحوه رفتار اقتصاد آمریکا در این جنگ می‌دهد. مقاله می‌گوید یک سه‌پایه وجود دارد. این سه‌پایه عبارت است از رشد شتابان AI یا بازار سهام به‌طور عام، جنگ در ایران و نرخ بهره.

می‌گوید جنگ در ایران از سمت عرضه فشار قابل‌توجهی به اقتصاد آمریکا وارد می‌کند؛ چون قیمت کالاهایی مثل نفت، دیزل، بنزین، گازوئیل و سوخت جت افزایش پیدا می‌کند. با این حال، فدرال رزرو نمی‌تواند به‌سادگی و به‌طور ناگهانی نرخ بهره را بالا ببرد؛ درحالی‌که مثلاً کوین وارش، رئیس جدید فدرال رزرو، فردی است که بر کنترل تورم تأکید زیادی دارد.

چرا فعلاً فدرال رزرو تحت فشار جدی برای افزایش نرخ بهره نیست؟ چون با وجود نقدینگی بالایی که پس از کرونا و در نتیجه سیاست‌های حمایتی برای حفظ سطح رفاه و مصرف وارد اقتصاد آمریکا شد، بازارهای مالی همچنان عملکرد خوبی دارند. تا وقتی فعالان بازار انتظار دارند قیمت دارایی‌ها در آینده بالاتر از امروز باشد، نقدینگی به سمت این بازارها می‌رود و همین موضوع فعلاً فشار فوری بر فدرال رزرو برای افزایش نرخ بهره را کاهش می‌دهد.

اما بوفا می‌گوید به محض اینکه موتور بازار مالی متوقف شود، همه‌چیز با هم می‌ریزد. یعنی فد ناچار می‌شود نرخ بهره را حتماً ببرد بالا. فد که ببرد بالا، بازارهای مالی هم خودشان دوباره می‌آیند پایین و این چرخه به‌طرز شتابانی می‌تواند تشدید شود.

یعنی می‌گوید جنگ ایران اثر جدی از سمت عرضه روی تورم گذاشته است. ممکن است شما بگویید که «آقا، تو این را روی نرخ تورم آمریکا به آن شدت نمی‌بینی.» درست است. اما مسئله اینجاست که آن تورمی که مسئله اصلی نیست، اولاً یک وجه سیاسی دارد به اسم قابلیت خرید؛ که قبلاً ما درباره‌اش صحبت کردیم و شامل بنزین، مواد غذایی و هزینه‌های خانوار برای پرداخت اقساط است.

چون بخشی از فشار هزینه‌ای که خانوارها احساس می‌کنند، اساساً در شاخص تورم به‌طور کامل منعکس نمی‌شود؛ اما همین فشار معیشتی دارد برای جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای دردسر جدی ایجاد می‌کند. تا دو ماه پیش تقریباً کسی برای دموکرات‌ها در سنا شانس جدی قائل نبود، اما حالا سناریوی رسیدن آن‌ها به برتری ۵۱ به ۴۹ دیگر دور از ذهن یا غیرمعقول تلقی نمی‌شود.

بعد شما می‌بینید تمام این‌ها مرکز کمپین‌شان جنگ ایران و موضوع « اَفوردَبیلیتی» یا قابلیت خرید است. این یک طرفش.

یک طرف دیگرش این است که فدرال رزرو می‌گوید: «آقا، الان مذاکرات جولای فدرال رزرو درآمده و متن هست و اعضا می‌گویند اگر فشار روی قیمت‌ها همین‌قدر بخواهد بالا باشد، ما باید حتماً این قیمت را ببریم بالا.» چرا؟ چون وقتی که موتور تورم راه می‌افتد، دیگر باید خیلی نرخ بهره را ببری بالا.

مثل وقتی می‌ماند که یک ماشین است، شما دسته‌هایش را در اختیار دارید و در سرازیری است. وقتی نگهش داشتی و راه نیفتاده، با یک هل نسبتاً مختصر، با یک کشیدن می‌توانی نگهش داری. اما راه بیفتد، بیفتد در دور، خیلی باید زحمت بکشی. آن‌ها این را می‌فهمند و به همین خاطر واقعاً در حوزه نرخ بهره تحت فشارند.

الان نقاط اصلی فشار تنگه هرمز روی طرف مقابل چه‌ است؟ یک: نرخ بهره ده‌ساله است. آدم‌هایی که ما را می‌شنوند، ما داریم درباره تورم سه‌وخورده‌ای درصد حرف می‌زنیم، درباره نرخ بهره ۷/۴ درصد صحبت می‌کنیم. آن‌هایی که ما را می‌شنوند می‌گویند: «آقا، شما در ایران با تورم ۷۰ درصدی و نرخ بهره نمی‌دانم ۴۰ درصدی و اوراق دولت نشستید بحث می‌کنید که حالا آیا مثلاً ۶/۴ بشود ۷/۴، چه فرقی می‌کند؟

نه. وقتی نرخ بهره اوراق ده‌ساله دولت به ۴.۷ درصد می‌رسد، اثر آن فقط محدود به همین نرخ نیست. نرخ بهره بدهی خانوار معمولاً بر مبنای نرخ اوراق دولتی به‌علاوه یک صرف ریسک تعیین می‌شود؛ چون طبیعتاً ریسک وام‌دادن به خانوار بیشتر از وام‌دادن به دولت است. بنابراین، حتی افزایش جزئی نرخ بهره اوراق دولتی می‌تواند هزینه تأمین مالی خانوار را بسیار بیشتر افزایش دهد؛ مثلاً نرخ وام خانوار را چهار، پنج یا حتی هفت درصد بالاتر ببرد. ببینید، جامعه ایرانی چون بدهکاری در آن، بدهی خانوار، کم است ـ این خبر خوبی نیست‌ها؛ یعنی خانوار نمی‌تواند از رفاه آتی‌اش برای امروزش استفاده کند ـ اما وقتی که تورم زیاد می‌شود، واکنشش این است که مصرفش را کم می‌کند؛ فشار حقوقی به او نمی‌آید.

اما خانوار آمریکایی، چون به‌شدت وابسته به وام برای خرید است و نسبت وام خانوار به GDP حدود ۹۰ درصد است در آمریکا، وقتی نرخ‌های بهره می‌رود بالا، واقعاً اثر دارد؛ واقعاً طرف را هل می‌دهد به سمت کاهش مصرف‌های خیلی شدیدتر از چیزی که ما با آن مواجه‌ایم. این یک نکته.

و اما ژاپن؛ چرا ژاپن مهم است؟ ما می‌دانیم که درهم‌تنیدگی قابل‌توجهی مابین بازارهای مالی ژاپن و بازارهای مالی آمریکا وجود دارد و وقت‌هایی که یک عاملی باعث شود که به‌طرز ناگهانی نرخ بهره در ژاپن زیاد شود، کسانی که ژاپنی هستند و دارایی دلاری خریده‌اند ـ یعنی آمده‌اند ین ارزان وام گرفته‌اند و دارایی دلاری که با نرخ بالایی می‌رفته بالا خریده‌اند ـ ناچارند بیایند دارایی دلاری‌شان را بفروشند که این وام‌ها را پس بدهند.

تقریباً، حالا با یک جزئیات دیگری، به این می‌گویند بحران «کری ترید». یک همچنین اتفاقی در اواخر دوره بایدن افتاد و روی فدرال رزرو خیلی فشار آورد.

ژاپنی‌ها الان باید نرخ بهره را ببرند بالا، چون به‌خاطر افزایش قیمت فرآورده‌ها، تورم‌شان به‌شدت زیاد شده و به این خاطر که خالص واردکننده نفت و فرآورده هستند، با افزایش تورم کالاهای این حوزه، به‌شدت ین تحت فشار است که تضعیف شود.

یا باید قبول کند ین تضعیف شود که اگر این را قبول کند، تورم می‌رود بالا، هزینه‌های خرید، بنزین و این‌ها بیشتر می‌شود و خودش دوباره در یک سیکلی خودش را تقویت می‌کند؛ یا باید بیاید مثل همه آدم‌های دنیا، با عقل سالم و آدم سالم، نرخ بهره ین را ببرد بالا که به مردم بگوید: «من می‌خواهم تورم را کنترل کنم. نگران نباشید، تورم بیش از حد نمی‌رود بالا.»

اینجا آن‌وقت مشکلی پیش می‌آید که همه آن شرکت‌های بالایی و صندوق‌های بازنشستگی، به‌طور خاص در ژاپن، که آمدند وام ینی گرفتند و دارایی دلاری خریدند، فوراً باید آن دارایی دلاری را بفروشند که وام ینی را ببندند؛ چون خیلی از موقعیت‌هایشان دیگر بدون صرفه می‌شود. آن‌وقت دوباره فشار کری ترید می‌آید.

می‌ماند یک گزینه دیگر: ژاپنی‌ها برای حمایت از ارزش ین، بخشی از دارایی‌های دلاری خود را که عمدتاً به شکل اوراق خزانه‌داری آمریکا نگهداری می‌کنند، بفروشند. مشابه کاری که یک بانک مرکزی با فروش ذخایر ارزی برای حمایت از پول ملی خود انجام می‌دهد؛ با این تفاوت که بخش مهمی از ذخایر دلاری ژاپن، به شکل اوراق مالی نگهداری می‌شود.

اما این راه‌حل برای آمریکا یک پیامد مستقیم دارد: فروش اوراق خزانه‌داری آمریکا یعنی افزایش عرضه و کاهش تقاضا برای این اوراق. در نتیجه قیمت اوراق کاهش پیدا می‌کند و بازده یا نرخ بهره آن‌ها بالا می‌رود. بنابراین، حتی تلاش ژاپن برای تقویت ین هم می‌تواند از مسیر بازار اوراق، فشار بیشتری بر نرخ بهره در آمریکا وارد کند.

یا مثلاً الان دارد به فدرال رزرو فشار می‌آورد و می‌گوید: اوراقی را که ژاپن می‌خواهد بفروشد، به‌جای فروش در بازار، نزد فدرال رزرو وثیقه بگذارد، از آن دلار قرض بگیرد و با همان دلار در بازار ارز مداخله کند؛ دست‌کم به این ترتیب اوراق خزانه آمریکا فروخته نمی‌شود و نرخ بهره آن‌ها هم بالا نمی‌رود.

اما فدرال رزرو از طرف دیگر با مسئله تورم مواجه است و می‌گوید: من خودم نگران تورم هستم؛ حالا شما می‌گویید پول ایجاد کنم و در اختیار ژاپن بگذارم تا از ارزش پول خودش دفاع کند؟

به صورت کلی، بسیاری از ابتکاراتی که آمریکا در این دوره به کار گرفته، در کوتاه‌مدت به‌طرز درخشانی هوشمندانه‌اند، اما در بلندمدت می‌توانند به‌طرز وحشتناکی مشکل‌ساز شوند. چون با یک نگاه کوتاه‌مدت طراحی شده‌اند؛ در لحظه که نگاه می‌کنید می‌گویید «چه فکر خوبی»، اما در بلندمدت ممکن است مثل زنجیری دور گردن خودشان قرار بگیرند.

یک مثال، ذخایر راهبردی نفت آمریکا یا همان SPR است که دفعه قبل هم درباره‌اش صحبت کردیم. موجودی SPR با سرعت در حال کاهش است و به محدوده‌های حساسی رسیده؛ الان حدود ۲۹۰ و خرده‌ای میلیون بشکه است. ما می‌دانیم که وقتی موجودی به زیر ۳۰۰ میلیون بشکه می‌رسد، برداشت از ذخایر با محدودیت‌ها و مشکلات بیشتری مواجه می‌شود و کف فیزیکی آن هم مقداری پایین‌تر از ۲۰۰ میلیون بشکه است.

از طرف دیگر، در میان سایت‌های اصلی ذخیره‌سازی SPR ـ یعنی همان غارهای نمکی که نفت در آن‌ها نگهداری می‌شود ـ یکی از سایت‌ها به نام «بیگ هیل» با مشکلات جدی مواجه شده و عملاً قابل استفاده نیست. این مجموعه حدود ۹۷ میلیون بشکه ظرفیت دارد.

بنابراین، اگر روند فعلی مثلاً تا نوامبر ادامه پیدا کند، آمریکا در برابر هر اتفاق غیرمنتظره‌ای به‌شدت آسیب‌پذیر خواهد شد. در آن نقطه دیگر مسئله فقط «تسلط بر بازار انرژی» نیست؛ مسئله به «امنیت انرژی آمریکا» تبدیل می‌شود.

در عین حال، آمریکا یک ابتکار هوشمندانه به کار گرفته است: نفت SPR را نفروخته، بلکه آن را وام داده است. یعنی گفته من نفت را در اختیار شما می‌گذارم و شما بعداً همان نفت را به‌علاوه ۲۰ درصد به من پس بدهید.

بنابراین اینکه گفته شود آمریکا نفت را در قیمت بالا فروخته و بعداً در قیمت پایین می‌خرد، دقیق نیست. در واقع نفت را در شرایط قیمت بالا وام داده و قرار است بعداً نفت بیشتری پس بگیرد.

این کار از یک جهت هوشمندانه است. در دوره بایدن، وقتی بخشی از ذخایر راهبردی فروخته شد، آمریکا بعداً نتوانست به‌راحتی ذخایر را به سطوح قبلی برگرداند. اما در این مدل دیگر برای پرکردن مجدد ذخایر گرفتار تصویب بودجه و خرید مستقیم نفت نمی‌شود؛ نفت را وام می‌دهد و بعداً پس می‌گیرد.

مشکل از جایی شروع می‌شود که فرض کنیم این وضعیت تا نوامبر ادامه پیدا کند و موجودی SPR باز هم کاهش یابد. آن‌وقت آمریکا برای بازسازی ذخایر خود باید از دریافت‌کنندگان بخواهد همه این وام‌ها را، به‌علاوه ۲۰ درصد، پس بدهند. بله، از این طریق SPR دوباره پر می‌شود؛ اما هم‌زمان ممکن است تقاضای جدیدی، مثلاً در حدود چهار میلیون بشکه در روز، به بازار جهانی نفت تحمیل شود. سؤال این است که آیا در آن شرایط اصلاً می‌توان چنین فشاری را به بازار وارد کرد؟»

* که خود این عامل افزایش قیمت است.
* بله، نتیجه‌اش افزایش قیمت است؛ آن هم افزایش قیمتی که آثارش در داخل آمریکا دیده می‌شود. چون آمریکا نمی‌تواند برای جبران کمبود عرضه، به‌سادگی از هر منبعی نفت وارد کند؛ مثلاً نمی‌تواند برود از روسیه نفت بخرد و وارد بازار آمریکا کند. بنابراین محدودیت در منابع تأمین، فشار قیمتی را در داخل آمریکا تشدید می‌کند.

* اتفاقاً سؤال بعدی من همین بود. الان ما طبق آمار، بعد از ۴۰ سال، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا رسیده به ۲۹۳، همان‌طور که فرمودید. خود این آیا توسط آمریکا قابل مدیریت هست؟ آیا اقتصاد آمریکا این توانایی را دارد که کنترل بکند؟
اگر یک روزی، طی یک بازه زمانی، صادرات نفت از خلیج فارس منحل شود، آیا آمریکا با همین ذخایر استراتژیکش می‌تواند دوام بیاورد؟ آیا پاسخ دقیقی به این سؤال هست؟

* دو عامل باعث شده‌اند که بزرگ‌ترین کسری فیزیکی نفت در تاریخ جهان، به رشد بسیار شدید قیمت‌ها ـ در حد جهش‌های قیمتی دوران جنگ اوکراین ـ منجر نشود.

عامل اول، استفاده گسترده کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی از ذخایر نفتی‌شان است. یک بسته سیصد میلیون‌ بشکه‌ای در اختیار بازار قرار گرفت که از آن، فقط حدود سی‌وچند میلیون بشکه باقی مانده است. در مجموع درباره چهارصد میلیون بشکه صحبت شده بود، اما بر سر بخش پایانی آن، یعنی صد میلیون بشکه آخر، توافق زمانی حاصل نشد. با شرایط فعلی هم احتمال رسیدن به چنین توافقی کم است یا دست‌کم بسیار دشوار خواهد بود.

عامل دوم، کاهش تقاضای چین است. چینی‌ها به‌صورت پایدار و بسته به شرایط روز، چیزی حدود پنج تا شش میلیون بشکه از تقاضای خود کاسته‌اند.

البته این به آن معنا نیست که چین خواسته در این جنگ به ما فشار وارد کند یا صرفاً مطابق خواست نظم بین‌المللی عمل کرده است. مسئله خیلی ساده‌تر است: وقتی در دوره نفت ۵۰ دلاری حدود یک میلیارد و چهارصد میلیون بشکه نفت ذخیره کرده‌ای، طبیعی است که در دوره نفت ۱۰۰ دلاری از همان ذخایر استفاده کنی.

از طرف دیگر، همین چینی که ممکن است تصور کنیم اقداماتش در این مقطع به زیان ما بوده، در ماه مارس به‌تنهایی بزرگ‌ترین فروشنده اوراق قرضه آمریکا بوده است. همین فشار فروش بر بازار اوراق آمریکا نیز یکی از عوامل آغاز روند جدید افزایش نرخ بهره بوده و آمریکایی‌ها را وادار کرده پای میز توافق اسلام‌آباد بنشینند.

بنابراین، از این تحولات نباید فوراً به این نتیجه رسید که «چین و روسیه دوباره از پشت به ما خنجر زدند». ماجرا به این سادگی نیست. آن‌ها خوبی خودشان را دارند، بدی خودشان را دارند، منافع خودشان را دارند. یک جا منافع‌شان با ما همراه است و یک جا هم نیست. ما باید درک واقع‌بینانه و غیرایدئولوژیک از این موضوع داشته باشیم.

دومین عامل، موضوع ذخایر است. در بحث ذخایر، کشوری که عملاً نقش اصلی را به‌عنوان خالص عرضه‌کننده به بازار ایفا می‌کند، آمریکاست.

البته واژه «ذخایر» در اینجا دو معنا دارد. یک معنا، ذخایر روی آب است؛ یعنی نفتی که پیش‌تر بارگیری شده و هنوز در مسیر حمل قرار دارد. این بخش از ذخایر عملاً در همان دو هفته نخست بحران مصرف شده و دیگر نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد.

معنای دوم، ذخایر راهبردی کشورهای مختلف است که هر کشور حجم مشخصی از آن را در اختیار دارد. در میان این کشورها، آن‌که بیشترین نقش را در عرضه به بازار خارجی ایفا می‌کند آمریکاست و این کار را از محلSPR انجام می‌دهد.

خود آمریکا هم دو نوع ذخیره دارد: یکی ذخایر تجاری که در اختیار شرکت‌هاست و رقم بزرگی هم دارد و ممکن است در مقاطعی افزایش پیدا کند؛ مثلاً دو هفته پیش حدود ۱۷ میلیون بشکه به این ذخایر اضافه شده بود. دیگری هم ذخایر راهبردی یا همان SPR است.

* ببخشید، من این را متوجه نشدم. یعنی چه آمریکا عرضه‌کننده خالص ذخایر این...
* ببینید بقیه، مثلاً فرانسوی‌ها، عرضه می‌کنند؛ می‌گویند «من تعهدم را انجام دادم»، اما در واقع دارند به پمپ‌بنزین خودشان عرضه می‌کنند. انگلیسی می‌گوید «من انجام دادم»، ولی در واقع دارد به پمپ‌بنزین خودش عرضه می‌کند. آن که دارد به دیگران، در اندازه‌های بزرگ، می‌فروشد آمریکاست که دارد به‌تنهایی ژاپن و کره جنوبی و در واقع تایوان را نجات می‌دهد. درست شد؟ پس آمریکا اینجا خیلی مهم است.

باز خود این آمریکا دو دسته ذخایر دارد: یک، ذخایر تجاری؛ یک، ذخایر راهبردی.

ذخایر تجاری آن است که مال شرکت‌ها و در واقع پتروشیمی‌ها و پالایشگاه‌های تجاری آمریکاست. آن اصلاً یک وقت زیاد هم می‌شود. عرض می‌کنم، دو هفته پیش هفده میلیون بشکه زیاد هم شدند.

یکی ذخایر راهبردی است که آن برای ما مهم است. چرا؟ آن ذخایر تجاری، ذخایری با منطق سود و زیان است. یعنی اگر ببیند قیمت دارد می‌رود بالا، طرف اصراری ندارد که عرضه بکند. اتفاقاً می‌گوید: «خب، پس بگذار کمتر عرضه بکنم که برود بالا» یا مثلاً دیرتر عمل بکند، یا فقط برای تهاتر عمل بکنم، ببینم بعداً چه می‌شود.

اما ذخایر SPR نه؛ تصمیم سیاسی است. سیاسی تصمیم می‌گیرد، اصلاً دیگر کاری به سود و زیانش ندارد. به همین خاطر این برای ما مهم است و تقریباً با همین گام‌بندی که الان دارد، چهار ماه دیگر به نظر ما به کف فیزیکی خودش می‌رسد.

کف فیزیکی چیست؟ چه شکلی محاسبه می‌شود؟ این‌ها خیلی بحث فنی دارد که الان جای گفتن آن‌ها نیست.

* صدوهفتاد و خرده‌ای.
* آره، عدد دقیقش ۱۶۹ میلیون بشکه است. حالا اینکه این عدد دقیقاً چگونه محاسبه شده و مبنای این محاسبات چیست، بحث جداگانه‌ای دارد. اما مسئله این نیست که موجودی حتماً باید به ۱۶۹ میلیون بشکه برسد تا بحران ایجاد شود. هرچه سطح ذخایر پایین‌تر می‌آید ـ و این مسئله عملاً از زیر ۳۰۰ میلیون بشکه شروع شده ـ توان برداشت هم با محدودیت و مشکل بیشتری مواجه می‌شود و دیگر برداشت از ذخایر به آن سادگی قبل نیست.

یک گزارش از نهاد ارزیابی وابسته به کنگره آمریکا درباره وضعیت ذخایر وجود دارد که آخرین نسخه‌ای که ما داریم مربوط به ماه آوریل است. در آن گزارش، وضعیت بخش‌های مختلف به‌صورت موردبه‌مورد در جدول آمده و نشان داده شده که هم در خود تأسیسات ذخیره‌سازی و هم در فرایند برداشت، مشکلات جدی وجود دارد. یک گزارش انگلیسی دیگر هم منتشر شده که، به تعبیر ساده، می‌گوید این سیستم فعلاً با راه‌حل‌های موقتی سرپا نگه داشته شده و واقعاً تحت فشار است.

حالا ممکن است کسی که حرف‌های ما را می‌شنود بگوید: «شما از یک مسابقه تاب‌آوری صحبت می‌کنید، اما این تعبیر از کجا آمده؟» اتفاقاً فقط ما نیستیم که چنین تعبیری داریم. ونس هم چند روز پیش گفته بود ایران و آمریکا وارد رقابتی شده‌اند که در آن، آن‌ها تلاش می‌کنند به ما فشار اقتصادی وارد کنند و ما هم متقابلاً به آن‌ها فشار اقتصادی وارد می‌کنیم؛ حالا باید دید کدام طرف دوام بیشتری می‌آورد. بنابراین، تعبیر «مسابقه تاب‌آوری» فقط برداشت ما نیست؛ طرف مقابل هم تقریباً با همین منطق به ماجرا نگاه می‌کند.

با این حال، ممکن است کسی بگوید: «اصلاً چه مسابقه تاب‌آوری‌ای؟ یک طرف، بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را دارد، ارز جهان‌روا در اختیارش است، بزرگ‌ترین GDP جهان را دارد و فناوری‌هایی مثل هوش مصنوعی هم در اختیار اوست. طرف دیگر، اقتصادی است که سال‌ها تحت تحریم بوده و با رشد پایین تولید دست‌وپنجه نرم می‌کند. چطور می‌شود گفت این دو در یک مسابقه تاب‌آوری قرار گرفته‌اند؟»

پاسخش همان ضرب‌المثل معروف است: هر که بامش بیش، برفش بیشتر

آمریکا به‌عنوان مرکز یک بازار مالی بسیار بزرگ، ناچار است برای مسئله ژاپن هم راه‌حلی پیدا کند؛ درحالی‌که ما اساساً چنین مسئله‌ای نداریم. آمریکا در حال حاضر بزرگ‌ترین تولیدکننده فرآورده‌های نفتی در جهان است، اما چون می‌خواهد قیمت‌ها را پایین بیاورد و هم‌زمان تحت فشارهای انتخاباتی قرار دارد، حتی در موضوعاتی که سال‌ها درباره‌شان اختلاف و مقاومت وجود داشته، به سمت صدور مجوزهای جدید رفته است؛ از جمله درباره افزودن یک ماده به بنزین که قرار است به کاهش فشار بازار بنزین در آمریکا کمک کند.

اتفاقاً ما هم اینجا با مسئله بنزین مواجهیم، اما از زاویه‌ای متفاوت. ما مسئله کسری بودجه داریم، آن‌ها مسئله بازار اوراق قرضه دارند. یعنی دو طرف، هرکدام با مجموعه‌ای از آسیب‌پذیری‌های متفاوت روبه‌رو هستند؛ البته در دو مقیاس کاملاً متفاوت. آن‌ها از ما بزرگ‌ترند، ابزارهایشان بیشتر است، مشکلاتشان هم بیشتر است. ما از آن‌ها کوچک‌تریم، ابزارهایمان کمتر است، مشکلاتمان هم کمتر است. درست شد؟

* خب، با فرض اینکه الان آمریکا متوجه بحران انرژی هست، متوجه افزایش نرخ تورم هست و این‌ها که شما خیلی واضح، صریح و دقیق فرمودید، چرا ترامپ همچنان در حال تشدید فشار اقتصادی علیه ایران است؟ یعنی اگر ما این را بگذاریم به حساب اینکه خب، ایران به‌واسطه سال‌ها تجربه‌اش طی تحریم، به احتمال خیلی زیاد یک نگاه پیش‌بینانه به آینده دارد و این پیش‌بینی‌اش نسبت به آینده دقیق‌تر است ـ من از نگاه خودم دارم عرض می‌کنم‌، شما باز از زاویه کارشناسی اقتصاد بفرمایید ـ آیا ترامپ فکر می‌کند که برنده این بازی است؟ چرا دارد این بازی را ادامه پیدا می‌کند؟
* ترامپ مطمئن است که تا قبل از میان‌دوره نباید وارد تقابل نظامی بشود. چون ورود به تقابل نظامی با ایران، به این معنی است که دیگر گزینه‌ای به‌جز جنگ زیرساخت نمانده؛ چون همه‌چیزهای دیگر امتحان شده.

معنایش این است که ایران هم تولید نفت در منطقه را خواهد زد و وقتی بزنیم، دیگر برای دوره بلندمدتی میزانی از عرضه حذف می‌شود. دیگر آن موضوع ۸۵ دلار نیست؛ چون فرض او اینجا این بود که این عرضه برای دوره‌ای مصرف نیست، بعد برمی‌گردد. وقتی زیرساخت بناست بخورد، دیگر عددها در بلندمدت این چیزها نخواهد بود. درست شد؟

او چون نمی‌خواهد تقابل نظامی کند، وارد تقابل اقتصادی شده. این یک.

او چون تا قبل از میان‌دوره نمی‌خواهد تقابل نظامی بکند و می‌خواهد مانع از رفتار نظامی ما بشود، عرصه را برده در اقتصاد. پس پاسخ فوری ما این است که ما باید مسئله اقتصادی آن‌ها را پاسخ نظامی بدهیم. این منطق اولیه‌اش است.

اما حالا می‌گوید: «من ابزارهای اقتصادی دارم که می‌توانم به طرف ایرانی فشار بیاورم»؛ در حوزه‌های مختلف. از محاصره هم، به نظر خودش، بیش از جنگ نظامی نتیجه پیدا کرده. پس اگر بیاید فناوری محاصره را آپدیت بکند، امیدوار است به یک نتیجه‌ای برسد.

چقدر می‌توانند، چقدر نمی‌توانند؟ ببینید، واقعاً نه آن‌ها یقینی دارند، نه ما یقینی داریم. تنها چیزی که یقین داریم این است که آن‌ها نمی‌دانند چرا می‌جنگند، ولی ما می‌دانیم چرا می‌جنگیم. ما از خودمان دفاع می‌کنیم، ما از آینده‌مان، کشورمان، مرزمان، همه‌چیزمان، همه شرافتمان، داریم با همه وجودمان دفاع می‌کنیم. الان آن آمریکایی که بنزین مثلاً گالنی ۴.۱ می‌زند، چرا دارد این کار را می‌کند؟ اصلاً چه ربطی به آن دارد؟ چه نتیجه‌ای برایش داشته حمله آمریکا به ایران؟ هیچ‌چیز.

یعنی در این جنگ، مسئله فقط تاب‌آوری نیست، مسئله صبوری هم هست؛ مسئله مقاومت هم هست. ما یک دلیلی برای مقاومت داریم. آن ژاپنی چه دلیلی برای مقاومت در این جنگ، که هیچ ربطی به آن ندارد، دارد؟ آن اروپایی چه ربطی به آن دارد که باید مقاومت بکند؟ این موضوع اول.

موضوع دوم این است که او می‌گوید: «من از محاصره بیش از جنگ جواب گرفتم. محاصره را سطحش را می‌برم بالا، ایران را به یک هجده و نوزده دی دیگری برسانم، آن‌وقت ابزار نظامی هم کار می‌کند.»

آیا مطمئن است؟ نه. چون دفعات قبلی هم به او از این سناریوهای اقتصادی فروخته شده که کار نکرده.

مهم‌ترینش یادتان است؛ محاصره دور اول که شد، گفت ظرف دو روز همه تأسیسات نفتی ایران از بین می‌رود. خب، خیلی حرف غیرعاقلانه‌ای بود، ولی به او فروخته بودند یک همچنین چیزی را. یا مثلاً الان اگر دقت کنید، دیگر مطلقاً درباره اثر محاصره بر کاهش پایداری تولید نفت ایران صحبت نمی‌کند، چون می‌داند که ما راه‌حلی برای این موضوع داریم. الان امیدش این است که مردم را به خیابان بیاورد. امیدش این است که این‌قدر تورم را بالا ببرد، فشار بیاورد که مردم را به خیابان بیاورد و این‌جوری موفق بشود. این سیب از بالا تا پایین هزار تا چرخ می‌خورد. روزی که این جنگ شروع شد، کی فکر می‌کرد چینی‌ها می‌توانند مصرفشان را کم بکنند؟ کسی فکر نمی‌کرد. کی فکر می‌کرد کانادا علیه آمریکا تهدید نفتی اعمال بکند؟ باز دوباره هیچ‌کس فکر نمی‌کرد. کی فکر می‌کرد وضع جنگ به جایی برسد که یک تریلیون دلار به بدهی آمریکا در پنج ماه اضافه بشود؟ باز هم کسی فکر نمی‌کرد.

یعنی اصلاً در این نقطه نه او اطمینانی دارد که واقعاً چه می‌شود، نه ما اطمینانی داریم. هرکدام داریم به ابزارهای خودمان اعتماد می‌کنیم و استفاده می‌کنیم.

اگر از من بپرسید، در این فاز اقتصادی جنگ، هرچه تنگه محدودتر بماند و زمان بیشتری بگذرد، با کاهش ذخایر SPR و افزایش فشار بر نرخ بهره، فشار بر آمریکا بیشتر می‌شود. در اصلِ افزایش فشار تردیدی ندارم؛ سؤال اصلی این است که این فشار با چه سرعتی افزایش پیدا می‌کند.

یک نکته مهم هم این است که با کاهش نسبی قیمت نفت، قیمت بنزین، گازوئیل و دیزل هم تا حدی پایین آمد؛ هرچند نه به همان نسبت، چون فاصله قیمتی زیاد شده بود. اما نرخ بهره پایین نیامد؛ برعکس، حتی افزایش هم پیدا کرد. یعنی انگار اثر فشار قبلی از بازار پاک نمی‌شود و نرخ بهره در سطوح بالاتر باقی می‌ماند.

بنابراین ما در حال واردکردن فشار هستیم و این فشار ممکن است پیش یا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آثار جدی و گسترده‌ای داشته باشد. درباره زمان و شدت دقیق این آثار نمی‌شود با قطعیت صحبت کرد، اما اصل شکل‌گیری این فشار قابل مشاهده است.

از آن طرف، آمریکا هم به ما فشار وارد خواهد کرد. به نظر من این فشار از امارات شروع می‌شود و امارات تحت فشار جدی قرار خواهد گرفت. احتمالاً آمریکا تلاش می‌کند بر سایر ارتباطات زمینی ایران با کشورهای همسایه نیز فشار وارد کند.

تصور من این است که ابزار اصلی در این مرحله احتمالاً تعرفه‌های ثانویه خواهد بود، نه تحریم‌های معمول؛ که این انتخاب، دلایلی در سیاست داخلی آمریکا هم دارد.

در مجموع، احتمالاً دو اقدام اصلی انجام خواهد شد: نخست اینکه معافیت‌ها یا فضای ضمنی‌ای را که پیش‌تر برای فعالیت ایران در امارات وجود داشت محدود یا لغو کند؛ چون بخشی از فعالیت‌های ما در همان فضای موجود انجام می‌شد. دوم اینکه تلاش کند روابط زمینی و تجاری دیرینه ایران با کشورهای همسایه را مختل کند.

در مورد اول احتمال موفقیتش بالاست، اما در مورد دوم احتمالاً موفقیت محدودی خواهد داشت. روابطی که طی صدها یا هزاران سال شکل گرفته، در چند ماه یا حتی یکی دو سال به‌سادگی از بین نمی‌رود. به‌خصوص وقتی افق این رقابت چندماهه باشد، همین تفاوت در میزان تاب‌آوری اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

بنابراین، به نظر من بخش دوم این فشار احتمالاً به‌طور کامل کار نخواهد کرد. بعضی مسیرها ممکن است با مشکل مواجه شوند و بعضی دیگر همچنان کار کنند.

آیا ما می‌توانیم دوام بیاوریم؟ بله. برای مثال، امکان جابه‌جایی مسیرهای تسویه مالی از امارات وجود دارد.

من وقتی می‌گویم تسویه‌مان را از امارات جابه‌جا بکنیم، به‌عنوان آدمی می‌گویم که مثلاً الان ده سال است دارد این را می‌گوید. به‌طور طبیعی باید از جمهوری اسلامی ایران ناامید شده باشد دیگر. هرکس این‌قدر این را گفته بود، می‌گفت: «آقا، نمی‌خواهند بکنند دیگه ، بی‌خیالش.»

اما نه، ممکن است اشتباه آمریکایی‌ها در فشار آوردن به امارات برای بستن همه‌چیز باعث بشود نهایتاً جمهوری اسلامی ایران تصمیم بگیرد دست از رویه گذشته خودش بردارد.

این یک امید است. من این امید را زیر سؤال نمی‌برم، واقعاً. بیش از گذشته به این موضوع امید دارم؛ چون جمهوری اسلامی ایران نشان داده که در شرایطی که احساس فشار وجودی یا تهدید وجودی می‌کند، از خودش یک چیزهایی که پیش‌بینی نمی‌کردی نشان بدهد.

در حوزه واردات کالا، اگر ما ۳۵ درصد واردات کالاهای اساسی‌مان را از شمال انجام بدهیم، او هرگز از جنوب مسیر ما را نمی‌بندد؛ مسیر کالای اساسی ما را نمی‌بندد. به این خاطر که می‌داند اگر فشار به ما بیاورد، در کوتاه‌مدت ما می‌توانیم از مجموعه ذخایر داخلی به‌علاوه مسیر شمالی یک کارهایی انجام بدهیم. درست شد؟

همه این‌ها معنایش این نیست که من دارم پیشنهاد می‌کنم که ما در مقابل تشدید محاصره یا دور جدید جنگ اقتصادی طرف مقابل، پاسخ صرفاً اقتصادی بدهیم و صبر کنیم تا او شکست بخورد. نه، اصلاً.

ما بایستی به محاصره پاسخ نظامی بدهیم. این حتمی است. فراری از این وجود ندارد.

من وقتی این حرف را می‌زنم، می‌فهمم که این موضوع ریسک درگیری همه‌جانبه دارد؛ اما ریسک درگیری همه‌جانبه قبل از میان‌دوره با بعد از میان‌دوره با هم فرق می‌کند. ریسک الان خیلی کمتر از بعد ز انتخابات میان دوره است.

و نکته بعدی هم اینکه من به‌عنوان یک کسی می‌گویم: «آقا، برویم سراغ درگیری بر سر شکستن محاصره»، که اصلاً من مدلم «بزن که خوب می‌زنی» و هی بگویم در پاسخ همه‌چیز «آقا بزنید» و این‌ها نیست.

همه می‌دانند من طرفدار آتش‌بس بودم، بابت این طرفداری هزینه می‌دهم؛ به همان دلایلی که آن کار درست است، این کار درست است.

تو می‌خواستی یک زمانی تا میان‌دوره تلف بکنی که نزدیک میان‌دوره بتوانی افزایش تنش بدهی. خب، تلف کردی دیگر؛ وقت افزایش تنش است. درست شد؟

* ما حالا یک سؤال آخر هم داریم. البته برای من خیلی مهم بود که شما به این بپردازید که ما چه ابزار ناشناخته‌ای داریم که هنوز در این جنگ اقتصادی رو نکرده‌ایم؛ که حالا در واقع به چند نکته اشاره فرمودید.
ولی اگر بخواهیم به‌عنوان سؤال آخر بگوییم: ترامپ با وعده کاهش قیمت‌ها و بهبود وضعیت اقتصادی در آمریکا به قدرت برگشت، اما امروز شاهد دقیقاً عکس این‌ها هستیم. آقای دکتر، به نظرتان این بحران اقتصادی و انرژی، پاشنه‌آشیل جمهوری‌خواه‌ها و ترامپ در آینده است؟

* فرض کنید فعلاً فشار مستقیمی روی ما وارد نشود. در این صورت، اگر این مسیر را ادامه بدهیم، بله، فشار بر طرف مقابل به‌شدت افزایش پیدا خواهد کرد.

تا همین حالا هم «توافق مارالاگو» که می‌توان آن را صورت‌بندی اقتصادی ترامپ دانست ـ یعنی داشتن دلاری ضعیف‌تر اما همچنان جهان‌روا، در کنار تقویت تولید داخلی آمریکا ـ در این جنگ عملاً با مشکل جدی مواجه شده است. دلار به‌دلیل افزایش نرخ بهره تقویت شده و از طرف دیگر، تولید داخلی آمریکا هم به‌خاطر افزایش هزینه‌های تولید تحت فشار قرار گرفته است. یعنی اهداف اصلی آن چارچوب اقتصادی، در شرایط فعلی تقریباً خلاف جهت موردنظر حرکت کرده‌اند. اما چون ما در یک مسابقه تاب‌آوری قرار داریم، من نمی‌دانم فردا دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد. از نظر من، هر ابزاری که باعث شود «ساعت طرف مقابل» سریع‌تر از ساعت ما حرکت کند، اهمیت پیدا می‌کند. بر همین اساس می‌گویم ما باید بتوانیم دوام بیاوریم؛ مسئله بنزین را مدیریت کنیم، مسئله کالاهای اساسی را پاسخ بدهیم و چند ماه آینده را پشت سر بگذاریم؛ چون افق این رقابت، دست‌کم از این منظر، چند ماه است نه چند سال.

در عین حال، اگر بخواهیم مطمئن شویم فشار بر طرف مقابل سریع‌تر افزایش پیدا می‌کند، استفاده از ابزار نظامی و افزایش تنش هم بخشی از همین منطق است؛ به‌ویژه با این استدلال که اثرگذاری چنین فشاری پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند بیشتر از بعد از آن باشد.

در نهایت، یک نکته را هم از صمیم قلب می‌گویم: به باور من، خداوند ما را تا اینجا پیش آورده است. واقعاً خیلی از اقداماتی که در جریان این جنگ انجام دادیم، اگر صرفاً بر اساس محاسبات خودمان پیش می‌رفت، ممکن بود نتایج نامطلوبی داشته باشد؛ اما شرایط به‌گونه‌ای رقم خورد که در مواردی نتیجه بهتری حاصل شد.

ببینید، مثلاً اگر در دوره اجرای MOU، طرف مقابل می‌توانست ذخایرش را دوباره پر کند، امروز دیگر نمی‌توانستیم درباره SPR به‌عنوان یک نقطه فشار صحبت کنیم. ما از این جهت شانس آوردیم که طرف مقابل، به امید اینکه ما تنگه را باز خواهیم کرد، حجم زیادی از SPR را وارد بازار کرد تا قیمت نفت را تا جای ممکن پایین بیاورد؛ چون از آثار افزایش قیمت نفت بر انتخابات میان‌دوره‌ای هم نگران بود.

حالا اگر این کار را نمی‌کرد و مثلاً تصمیم می‌گرفت قیمت نفت را در محدوده ۸۰ دلار نگه دارد، کار برای ما خیلی سخت‌تر می‌شد.

یا فرض کنید مجموعه عوامل به‌گونه‌ای پیش می‌رفت که افزایش قیمت نفت، تولید نفت آمریکا را به میزان قابل‌توجهی بالا می‌برد. آیا این برای ما خبر خوبی بود؟ نه؛ چون در آن صورت اقتصاد آمریکا فقط از ناحیه هوش مصنوعی تقویت نمی‌شد و بخش تولید نفت هم به کمک آن می‌آمد.

اما الان، طبق نظرسنجی‌ای که حدود یک ماه پیش از تولیدکنندگان اصلی آمریکا انجام شده، از آن‌ها پرسیده‌اند اگر قیمت نفت طی دو سال آینده بالای ۱۰۰ دلار باقی بماند، چقدر می‌توانید به تولیدتان اضافه کنید؟ پاسخ آن‌ها در مجموع فقط حدود دو هزار بشکه بوده است.

به باور من، این شرایط حاصل مجموعه‌ای از اتفاقات است؛ از جنگ اوکراین گرفته تا وقایع دیگری که در کنار هم قرار گرفته‌اند و وضعیت امروز را به وجود آورده‌اند.

همان خدایی که ما را تا اینجا آورده، در ادامه هم ما را پیش خواهد برد. وظیفه ما این است که هر کاری از دستمان برمی‌آید برای این کشور انجام دهیم، بیشترین تدبیری را که بلدیم به کار بگیریم و باقی را به خدا بسپاریم.

* درود بر شما.
* هفته پیش روبه‌روی دانشگاه تهران سخنرانی داشتم. خطاب به مردمی که در یکی از همین تجمعات شبانه ایستاده بودند، گفتم: «هر وقت خبری در حوزه مذاکرات یا جنگ شنیدید که شما را ناراحت کرد، یادتان بیاید که صبح ۱۰ اسفند همه ما روبه‌روی همین سردر ایستاده بودیم، از غم آقای شهید گریه می‌کردیم و در عین حال، با اتکا به خدا می‌گفتیم حالا نمی‌دانیم چه خواهد شد». امروز، بعد از ۱۶۰ روز، اینجا نشسته‌ایم و داریم درباره چگونگی پیروزی بر آمریکا صحبت می‌کنیم. پس این حرف برای من شعار نیست؛ واقعاً معتقدم خدا معجزه‌اش را به ما نشان داده است. من بعد از بیان همه این عوامل مادی ـ که فکر می‌کنم کسانی که صحبت‌های ما را می‌شنوند، بخش زیادی از آن‌ها را تأیید می‌کنند ـ سعی کردم با عدد و رقم و تا حد ممکن واقع‌بینانه مسئله را توضیح بدهم. با این حال، در نهایت امیدم کاملاً به خدای متعال است و مطمئنم که پیروز می‌شویم.
ان‌شاءالله این سنگی که به اقتصاد جالوتی آمریکا پرتاب شده، آن را زمین‌گیر خواهد کرد و وعده‌ای که امام شهید درباره پیروزی نهایی ما بر چنین هژمونی و هیمنه بزرگی دادند، محقق خواهد شد. ان‌شاءالله مردم این سرزمین، ایران عزیز، سرافراز خواهند شد و صبوری‌شان در این دوران سخت، پرپاداش خواهد بود


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

تاريخ : سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ | 10:51 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |