ناامنی به بهانه امنیت

حادثه کاظمین فراتر از ابعاد انسانی، پیامدهای سیاسی و امنیتی نیز داشت. این حادثه در کشوری رخ داد که هم‌زمان با ناامنی گسترده، با بحران سیاسی، اختلافات مذهبی و قومی و مسئله حضور نیروهای اشغالگر روبه‌رو بود.

[متن کامل]

کاظمین: فاجعه‌ای در سایه اشغال
در روزهای ابتدایی شهریور ۱۳۸۴، عراق همچنان درگیر ناامنی و خشونت‌های گسترده‌ای بود که پس از اشغال این کشور توسط آمریکا افزایش یافته بود. در چنین شرایطی، شهر کاظمین در آستانه سالروز شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام، میزبان صدها هزار زائر از نقاط مختلف عراق بود. بر اساس گزارش‌های آن روز، شمار زائران حاضر در مراسم به بیش از یک میلیون نفر می‌رسید.

صبح چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴، در حالی که هزاران زائر در اطراف حرم امام موسی کاظم علیه‌السلام تجمع کرده بودند، چند گلوله خمپاره در نزدیکی حرم اصابت کرد. منابع امنیتی عراق در ساعات اولیه از کشته شدن دست‌کم هفت نفر و زخمی شدن ۳۶ نفر خبر دادند. این حمله، فضای مراسم را به‌شدت ملتهب کرد و ترس و اضطراب در میان جمعیت گسترش یافت.(۱)

پس از حمله خمپاره‌ای، شایعه حضور بمب‌گذاران انتحاری در میان زائران منتشر شد. جمعیت وحشت‌زده برای فرار به سمت راه‌های خروج هجوم برد و یکی از مسیرهای اصلی، پل الائمه بر روی رود دجله بود. ازدحام شدید روی پل موجب شکسته شدن بخشی از نرده‌های حفاظ شد و شماری از زائران به داخل رودخانه سقوط کردند؛ گروهی دیگر نیز در اثر فشار جمعیت زیر دست‌وپا ماندند. آمار قربانیان در ساعات نخست حادثه به‌سرعت افزایش یافت. منابع امنیتی عراق ابتدا از ۱۴۸ کشته و ۳۲۳ زخمی خبر دادند، اما در ادامه همان روز شمار کشته‌شدگان ۸۱۴ نفر اعلام شد. برخی گزارش‌ها نیز رقم نهایی قربانیان را بیش از ۹۰۰ نفر و حتی حدود هزار نفر عنوان کردند. اختلاف قابل توجه در آمارهای اولیه و بعدی، بازتابی از شرایط آشفته ساعات نخست حادثه و ادامه عملیات امداد و شناسایی قربانیان بود.(۲)

گزارش‌های منتشرشده درباره علت فاجعه تنها به ازدحام روی پل محدود نبود. وزارت بهداشت عراق در همان روز مدعی شد که برخی افراد ناشناس، مواد غذایی و نوشیدنی آلوده میان زائران توزیع کرده‌اند و احتمال داد شماری از قربانیان بر اثر مصرف این مواد جان باخته باشند. با توجه به تفاوت روایت‌های اولیه و نبود تأیید مستقل، این ادعا را نمی‌توان علت قطعی بخشی از تلفات دانست. در میان قربانیان، زنان، کودکان و سالخوردگان نیز حضور داشتند و بیمارستان‌های بغداد و مناطق اطراف برای پذیرش مجروحان بسیج شدند. با وجود ابعاد فاجعه، مراسم سالروز شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام متوقف نشد و گزارش‌ها از حضور بیش از یک میلیون نفر در مراسم عزاداری حکایت داشت. مراجع و علمای شیعه نیز از مردم خواستند آرامش خود را حفظ کنند و از هرگونه اقدام انتقام‌جویانه بپرهیزند.(۳)

دولت عراق در واکنش به این حادثه سه روز عزای عمومی اعلام کرد. هم‌زمان، سخنگوی دولت عراق عناصر بعثی و طرفداران ابومصعب الزرقاوی را مسئول حادثه دانست و رئیس حزب‌الدعوه عراق نیز اعلام کرد که عاملان این جنایت درصدد ایجاد جنگ داخلی در کشور هستند. حادثه کاظمین در شرایطی رخ داد که عراق در آستانه تصویب قانون اساسی جدید قرار داشت و اختلافات سیاسی و مذهبی در کشور شدت گرفته بود. سیدمحسن حکیم، مشاور سیاسی رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، با اشاره به همین شرایط گفت تروریست‌ها تلاش می‌کنند شادی مردم عراق از روند سیاسی و تصویب پیش‌نویس قانون اساسی را به تلخی تبدیل کنند. او هشدار داد که اقدامات تروریستی می‌تواند با هدف ایجاد اختلاف و درگیری میان مردم عراق صورت گرفته باشد.(۴)

در همان روزها، درباره نقش نیروهای آمریکایی در شکل‌گیری شرایط منتهی به فاجعه نیز ادعاهایی مطرح شد. شیخ عبدالستار البهادلی، یکی از شاهدان حادثه، در گفت‌وگو با واحد مرکزی خبر مدعی شد که نیروهای آمریکایی با استقرار در منطقه الرصافه و بستن برخی خیابان‌های منتهی به کاظمین، مسیرهای خروج زائران را محدود کرده و باعث تمرکز جمعیت بر روی پل الائمه شده بودند. او همچنین گفت نیروهای آمریکایی به دلیل وجود پایگاه نظامی خود در منطقه، اجازه عبور زائران از برخی مسیرها را نداده بودند. این اظهارات، روایت یک شاهد حادثه بود و به‌عنوان واقعیتی مستقل و اثبات‌شده درباره نقش نیروهای آمریکایی قابل تلقی نیست.(۵)

* اشغالگران باید پاسخگو باشند
در تهران، هم‌زمان با انتشار اخبار فاجعه کاظمین، آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رضوان‌الله‌تعالی‌علیه در ۹ شهریور ۱۳۸۴ پیامی صادر کردند و این حادثه را به مردم عراق، مراجع و حوزه‌های علمیه و دولت این کشور تسلیت گفتند. در این پیام، حادثه کاظمین در کنار مجموعه‌ای از ناامنی‌ها و حملات پیشین علیه مردم و زائران شهرهای مقدس عراق قرار گرفته بود.

رهبر شهید انقلاب در بخش مهمی از پیام خود، اشغالگران عراق را مسئول اصلی ناامنی‌هایی دانستند که در این کشور رخ می‌دادند و تأکید کردند: «به یقین اشغالگران عراق که به بهانه‌ی امنیت، حضور شوم خود را بر ملت عراق تحمیل کرده‌اند مسئول اصلی این گونه حوادث مصیبت‌بارند و باید پاسخگو باشند».

با این حال، پیام آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رضوان‌الله‌تعالی‌علیه تنها به محکومیت اشغالگران محدود نبود، ایشان از مردم عراق خواستند در برابر دشمنان و توطئه‌گران، وحدت و انسجام خود را حفظ کنند و اجازه ندهند هدف این حوادث، یعنی ایجاد تفرقه در جامعه عراق، محقق شود. به این ترتیب، در این پیام دو موضوع در کنار یکدیگر قرار گرفت: مسئول دانستن اشغالگران در قبال وضعیت امنیتی عراق و هشدار نسبت به تبدیل حادثه کاظمین به زمینه‌ای برای درگیری و اختلاف میان مردم این کشور. ۱۳۸۴/۰۶/۰۹

* واکنش علما و مراجع
در ادامه موضع محکم رهبر شهید انقلاب اسلامی، دیگر علما نیز به فاجعه کاظمین واکنش نشان دادند. آیت‌الله سیستانی، یکی از مراجع اربعه آن زمان در عراق که هنوز بسط ید کافی نیافته بود، از همه عراقی‌ها خواستند تا وحدت خود را حفظ کنند و به کسانی که خواهان تحریک آن‌ها برای اختلاف هستند، فرصتی ندهند.(۶)

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در ۱۰ شهریور با صدور اطلاعیه‌ای، حادثه را محکوم کرد و آن را نتیجه شرایط ایجادشده در عراق پس از اشغال دانست. این نهاد حوزوی هشدار داد که فتنه‌گران می‌کوشند میان فرق و طوایف مختلف عراق اختلاف ایجاد کنند و روند سیاسی کشور و تصویب قانون اساسی را با مشکل مواجه سازند. جامعه مدرسین در ادامه از مردم عراق خواست با هوشیاری و خویشتن‌داری، از افتادن در دام اختلافات فرقه‌ای جلوگیری کنند و با تبعیت از مراجع تقلید اجازه ندهند دشمنان از حادثه کاظمین برای ایجاد تفرقه استفاده کنند.(۷)

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی نیز در پی این حادثه پیام تسلیتی صادر کرد. او با اشاره به کشته شدن زائران در کنار مرقد امام موسی کاظم علیه‌السلام و در روز شهادت آن حضرت، وضعیت مردم عراق، به‌ویژه شیعیان، را دشوار توصیف کرد و مردم این کشور را به صبر و استقامت با الهام از مکتب امام حسین علیه‌السلام فراخواند.(۸)

علامه سیدمحمدحسین فضل‌الله در بیروت نیز در ۱۰ شهریور با صدور بیانیه‌ای حادثه کاظمین را محکوم کرد و اشغالگران عراق را مسئول وضعیت موجود دانست. او در عین حال نسبت به پیامدهای فرقه‌ای حادثه هشدار داد و از گروه‌های مختلف جامعه عراق، از شیعه و سنی تا کرد، عرب و ترکمن، خواست وحدت خود را حفظ کنند.(۹)

تأکید مشترک این واکنش‌ها بر وحدت و خویشتن‌داری، نشان می‌دهد که در کنار محکومیت کشتار زائران، نگرانی جدی درباره تبدیل فاجعه کاظمین به جرقه‌ای برای درگیری فرقه‌ای در عراق وجود داشت. در آن مقطع، جلوگیری از انتقام‌گیری و حفظ انسجام جامعه عراق به یکی از محورهای اصلی مواضع علما و شخصیت‌های مذهبی تبدیل شد.

* مسئولیت اشغالگران: محور واکنش‌های سیاسی
فاجعه کاظمین در روزهای پس از حادثه به یکی از موضوعات مهم بحث درباره مسئولیت نیروهای اشغالگر در تأمین امنیت عراق تبدیل شد. روزنامه رسالت با اشاره به تلفات سنگین حادثه، حضور نیروهای آمریکایی و انگلیسی را عامل اصلی تداوم ناامنی در عراق دانست و استدلال کرد که نیروهای اشغالگر، به دلیل در اختیار داشتن مسئولیت امنیت کشور، باید در برابر وضعیت موجود پاسخگو باشند.

در همان گزارش، حادثه کاظمین نمونه‌ای از پیامدهای فضای ناامن عراق پس از اشغال توصیف شد؛ فضایی که در آن حتی انتشار یک شایعه درباره حمله یا حضور بمب‌گذاران انتحاری می‌توانست به فاجعه‌ای با تلفات گسترده منجر شود. روزنامه رسالت همچنین خروج نیروهای اشغالگر را راهی برای کمک به برقراری امنیت و آرامش در عراق می‌دانست. این مواضع، بیانگر تحلیل و موضع سیاسی روزنامه بود و نباید با گزارش‌های مستقل درباره علل حادثه یکسان تلقی شود.(۱۰)

در ادامه واکنش‌ها، برخی مطبوعات ایران تلاش کردند پیامدهای سیاسی حادثه را نیز بررسی کنند. روزنامه مردم‌سالاری نوشت که هوشیاری مراجع و علما و دعوت آنان به صبر و وحدت، مانع از آن شد که حادثه کاظمین به درگیری گسترده میان گروه‌های مذهبی و قومی عراق تبدیل شود. این روزنامه همچنین تأکید کرد که ناامنی می‌توانست بهانه‌ای برای ادامه حضور نیروهای اشغالگر در عراق باشد.

مردم‌سالاری همچنین به واکنش‌های متفاوت کشورهای عربی نسبت به تحولات عراق پرداخت و از آنچه سکوت یا کم‌توجهی برخی دولت‌های عربی نسبت به حادثه کاظمین می‌دانست، انتقاد کرد. این بخش از گزارش، تحلیل سیاسی روزنامه درباره روابط کشورهای عربی با دولت جدید عراق بود و نه گزارشی مستقل درباره علل فاجعه.(۱۱)

* نگرانی از درگیری فرقه‌ای
حادثه کاظمین فراتر از ابعاد انسانی، پیامدهای سیاسی و امنیتی نیز داشت. این حادثه در کشوری رخ داد که هم‌زمان با ناامنی گسترده، با بحران سیاسی، اختلافات مذهبی و قومی و مسئله حضور نیروهای اشغالگر روبه‌رو بود. از همین رو، نگرانی اصلی بسیاری از مقام‌ها و علما این بود که حادثه زمینه‌ای برای انتقام‌گیری و تشدید اختلافات میان گروه‌های عراقی فراهم کند.

با وجود اختلاف در روایت‌ها درباره عامل یا عوامل حادثه، آنچه در همان روزها مسلم بود، ابعاد گسترده انسانی فاجعه بود: صدها نفر از زائران امام موسی کاظم جان باختند و صدها نفر دیگر زخمی شدند. در میان قربانیان، زنان، کودکان و سالخوردگان حضور داشتند و تصاویر منتشرشده از تلاش مردم برای نجات زائران سقوط‌کرده در رود دجله، ابعاد تلخ حادثه را به نمایش گذاشت.

فاجعه کاظمین همچنین نشان داد که در شرایط ناامن عراق پس از اشغال، یک حمله محدود و حتی یک شایعه می‌توانست در میان جمعیتی عظیم به بحرانی مرگبار تبدیل شود. حمله خمپاره‌ای به اطراف حرم، هراس از بمب‌گذاران انتحاری و هجوم زائران به سمت مسیرهای خروج، در نهایت به یکی از مرگبارترین حوادث مراسم مذهبی آن سال‌ها در عراق انجامید.(۱۲)

در روزهای پس از حادثه نیز هنوز ابعاد کامل فاجعه و مسئولیت عوامل آن محل بحث بود. با این حال، واکنش‌های داخلی و منطقه‌ای نشان می‌داد که حادثه کاظمین به موضوعی فراتر از یک حادثه مرگبار تبدیل شده است؛ حادثه‌ای که در بستر اشغال عراق، ناامنی، حملات تروریستی و کشمکش‌های سیاسی رخ داد و نگرانی از تشدید اختلافات فرقه‌ای را افزایش داد.

در مجموع، پیام آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، مواضع دیگر علما و مراجع و واکنش مقام‌های عراقی، در کنار محکومیت حادثه و کشتار زائران، بر ضرورت حفظ وحدت جامعه عراق و جلوگیری از تبدیل فاجعه به درگیری فرقه‌ای تأکید داشتند. همچنین از همه مهتر مسئولیت اشغالگران در قبال وضعیت امنیتی عراق و ضرورت پاسخگویی آن‌ها در قبال این حادثه مورد تأکید قرار گرفت.


(۱ کیهان، ۱۳۸۴/۰۶/۱۰، ص۱۶.

(۲ ایران، ۱۳۸۴/۰۶/۱۰، ص۱ و کیهان، ۱۳۸۴/۰۶/۱۰، ص ۱۶.

(۳ کیهان، ۱۳۸۴/۰۶/۱۰، ص ۱۶.

(۴ همان.

(۵ همان.

(۶ ایران، ۱۳۸۴/۰۶/۱۲، ص ۵.

(۷ خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، ۱۳۸۴/۰۶/۱۰، کد مطلب: ۹۵۲۳۱۳۳، https://irna.ir/x3FXkG.

(۸ خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، ۱۳۸۴/۰۶/۱۰، کد مطلب: ۹۵۲۳۲۰۳، https://irna.ir/x3FXn6.

(۹ خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، ۱۳۸۴/۰۶/۱۰، کد مطلب: ۵۲۰۵۴۸۵، https://irna.ir/xVg4q.

(۱۰ رسالت، ۱۳۸۴/۰۶/۱۲، ص۲.

(۱۱ مردم‌سالاری، ۱۳۸۴/۰۶/۲۱، ص۲.

(۱۲ کیهان، ۱۳۸۴/۰۶/۱۰، ص۱۶.


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ | 10:50 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

ایستگاه پایانی ذخایر استراتژیک آمریکا

ذخایر راهبردی نفت آمریکا یا همان SPR است. موجودی SPR با سرعت در حال کاهش است و به محدوده‌های حساسی رسیده. برداشت از ذخایر با محدودیت‌ها و مشکلات بیشتری مواجه می‌شود.

[متن کامل]

رسیدن ذخایر استراتژیک نفت آمریکا به پایین‌ترین سطح خود در چهار دهه گذشته، خبری بود که طی روزهای اخیر در محافل خبری و رسانه‌ای بازتاب گسترده‌ای داشت. پیش‌تر، آمریکایی‌ها این ذخایر را سلاحی استراتژیک معرفی کرده و با تکیه بر آن، کشورهای دیگر را تحت فشار قرار می‌دادند.
​ تأثیر کاهش ذخایر استراتژیک نفت بر آینده جنگ و مشکلاتی که می‌تواند برای دولت تروریستی آمریکا ایجاد کند، موضوعاتی هستند که آقای دکتر مجید شاکری، کارشناس مسائل اقتصادی، در صدوپانزدهمین قسمت رادیو نگار به آن‌ها خواهند پرداخت.

بدون شک بحرانی که در تنگه هرمز شکل گرفته، می‌تواند کل دنیا را متأثر کند. اگر بخواهیم به شکل مقدمه‌وار وارد بحث شویم، بستن تنگه هرمز عملاً چه فشارهایی به آمریکا وارد کرده است؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم. در گفت‌وگوی قبلی که با همدیگر درباره تنگه هرمز داشتیم، من به یک نکته‌ای اشاره کردم و آن این بود که به‌صورت سنتی، قدرت‌های بحری این ابزار را دارند که به شما ضربه وارد می‌کنند، به خاک شما حمله می‌کنند و شما نمی‌توانید به خاک آن‌ها حمله کنید. چون آن‌ها زمان را در اختیار دارند، شما پشت سر هم ضربات را دریافت می‌کنید تا جایی که از بین بروید.

مثل اتفاقی که مثلاً انگلیسی‌ها برای هندی‌ها ایجاد کردند؛ در یک فرایند چند ده‌ساله، عملاً آهسته‌آهسته هند را خوردند، بدون اینکه هندی‌ها بتوانند کار خاصی انجام بدهند.

ویژگی جنگ فعلی، نبرد رمضان و جنگ هرمز، این است که به‌خاطر اینکه ایران از ابزار هرمز به‌عنوان یک ابزار اقتصادی استفاده کرد و بازارهای جهانی به‌شدت درهم‌پیچیده و درهم‌تنیده هستند، عملاً دیگر آن گزینه «زمان نامحدود» برای طرف مقابل وجود ندارد. همان‌طور که او می‌کوشد به ما و به اقتصاد ما فرسایش وارد کند، ما هم وارد ایجاد فرسایش علیه او شده‌ایم.

یک نکته را می‌خواهم تأکید کنم. ما داریم با طرف مقابل می‌جنگیم، پس قبل از هر چیز باید درک کنیم که نظر خود او درباره اینکه چه بر سرش دارد می‌آید، مهم است. ممکن است یک کسی در تهران بنشیند و صحبت کند، استدلال کند که «نه، به نظر من که در تهران زیر باد کولر نشسته‌ام، خیلی هم حالا مهم نیست.» چون از این حرف‌ها گفته می‌شود.

مهم این است که ما داریم با طرف مقابل می‌جنگیم، نه با ایادی آن در تهران، و به همین خاطر نکته اصلی اینجاست که او چه فکر می‌کند. آن‌ها واقعاً تحت فشارند و این فشار را ناشی از جنگ ایران می‌دانند.

در تمام گفت‌وگوهای جریان اصلی، در هر رسانه اصلی اقتصادی که در جهان بگویید، موضوع بازار اوراق آمریکا جزء موضوعات اول است. علت فشار روی بازار اوراق آمریکا، که به معنی نرخ بهره بالا یا قیمت پایین است ـ که جلوتر توضیح می‌دهیم چرا مهم است ـ سه عامل ذکر می‌شود: یک؛ افزایش انتظار تورمی به‌خاطر جنگ ایران، با همین تصریح و کاملاً همین‌طور.

دو؛کاهش اعتماد به سیاست‌های مالی و حکمرانی مالی در اقتصاد آمریکا و افزایش شدید کسری بودجه؛ می‌دانید الان میزان بدهی آمریکا به چهل تریلیون دلار رسیده که یک تریلیون دلار آخر در پنج ماه اخیر ایجاد شده؛ یعنی رشد این موضوع خیلی سریع شده و دارد از کنترل خارج می‌شود.

سوم هم رقابتی که مابین شرکت‌های هوش مصنوعی برای قرض‌گیری در بازار، در اندازه‌های بزرگ و با سررسیدهای بلندمدت، در مقابل اوراق دولت وجود دارد.

اما در تمام راه‌حل‌ها، بدون استثنا و کاملاً از هر کسی که پرسیده می‌شود که «خب، به چه نحوی این بحران را حل کنیم؟» می‌گویند: «جنگ با ایران را تمام کنید.»

* اولین چیزی که...
* اولین چیز این است. می‌گویند اصلاً شرط لازم این است که جنگ با ایران را تمام کنید. حالا چیزهای دیگر برای بعد از این است.

یک نظرسنجی امروز فایننشال تایمز انجام داده، امروز منتشر شده، با فعالان بازارهای مالی اعم از بازار اوراق و بازار سهام آمریکا. آن‌ها با وزن بسیار بالا، یعنی با غلبه کامل، سهم اصلی تغییر انتظارات تورمی را به موضوع جنگ ایران دادند؛ نه به تعرفه‌ها. چون بعضی‌ها می‌گویند مثلاً تعرفه‌هاست، نه، با فاصله خیلی زیاد این موضوع به جنگ ایران برمی‌گردد.

اساساً این چیزی است که باعث شده نرخ‌های بهره بالا بماند و فشار ایجاد کند و مهم‌ترین عامل اقتصادی و مهم‌ترین ترمز در مقابل رفتار طرف آمریکایی یا رفتار تهاجمی طرف آمریکایی است. حالا اینجا...

* جنگ با ایران که می‌گوییم، منظور همین بسته‌شدن تنگه هرمز است؟
* بله،حمله آمریکا به ایران، بسته‌شدن تنگه هرمز، کاهش فیزیکی و دسترسی فیزیکی نفت، کاهش میزان تولید در داخل خلیج فارس و چیزهای شبیه به این. حالا این شقوق مختلفی دارد که می‌شود درباره یکی‌یکی آن صحبت کرد.

ببینید، اگر یادتان باشد آن گفت‌وگوی قبلی ما، اوایل جنگ بود، همان موقع همه می‌گفتند که «آقا، ما تنگه را می‌بندیم، نفت می‌رود ۱۲۰ دلار، ۱۵۰ دلار، نمی‌دانم ۲۰۰ دلار»، من آن‌قدر جرئت داشتم که بگویم: «آقا، هدف ما لزوماً نفت صد دلار و صدوبیست دلار و دویست دلار نیست، بلکه ۸۵ دلار به بالا برای میانگین چهار فصل است.»

چرا ۸۵ دلار به بالا؟ به این خاطر که در یک محاسبه کشش قیمتی، یعنی آنجایی که بگوییم ریسک خوردن زیرساخت‌های نفتی وجود ندارد و فقط داریم این میزان، مثلاً حدود ۹ میلیون بشکه نفت در روز، از میزان عرضه کاهش پیدا می‌کند، با کشش قیمتی تاریخی ـ کشش قیمتی برای شنوندگان‌مان یعنی میزان تغییر در قیمت نسبت به تغییر در عرضه ـ با این کشش قیمتی تاریخی، این عدد ۸۵ دلار در هر بشکه درمی‌آمد.

یعنی من می‌گفتم: « ما اگر بتوانیم این را در بلندمدت، همین را هم نگه داریم، کار مهمی انجام داده‌ایم» که توانستیم.

باز کسانی که ما را می‌شنوند، من دارم درباره میانگین بلندمدت صحبت می‌کنم. اگر فردا قیمت شد ۷۵، دست‌ودلمان نمی‌لرزد؛ اگر شد ۱۰۰، فکر نمکنیم پیروزی عظیمی به دست آورده‌ایم. مهم میانگین این موضوع است.

و نکته دوم، در نهایت همه این کارها را داریم می‌کنیم برای اینکه آمریکایی‌ها را تحت فشار بگذاریم. چه چیزی ترامپ را تحت فشار می‌گذارد؟ نرخ بهره.

تنها موردی که پیش از حمله به ایران، شاهد یک عقب‌نشینی آشکار از سوی ترامپ بودیم، به جنگ تعرفه‌ای مربوط می‌شد. اگر یادتان باشد، ترامپ تعرفه‌های جهان‌روا اعمال کرد، اما ظرف یک هفته از آن عقب نشست. علت اصلی هم افزایش نرخ بهره بود؛ یعنی وقتی نرخ بهره اوراق ده‌ساله از حدود ۴.۶ درصد بالاتر رفت، برای دولت آمریکا به یک چالش جدی تبدیل شد. الان هم نرخ بهره اوراق ده‌ساله به‌طور پایدار در محدوده ۴.۷ درصد قرار گرفته و این اعداد برای اقتصاد آمریکا بسیار بالاست.»

وقتی نرخ بهره بالا در بازار اوراق ترجمه می‌شود به نرخ بهره سیاستی، یعنی فدرال رزرو می‌پذیرد: «آقا، من اصلاً دیگر باید بپذیرم نرخ‌ها این است. باید بپذیرم که نرخ‌ها بالاتر است.» و آن لحظه‌ای که او بپذیرد نرخ‌ها بالاتر است، دیگر شما این رشد پر شتاب در سهام حوزه هوش مصنوعی در آمریکا را نخواهید دید.

نقطه تفاوت هوش مصنوعی این است که با یک حباب بسیار بزرگ مواجهیم؛ حبابی که مدام در حال بزرگ‌تر شدن است. تعبیر «حباب» هم فقط نظر چند تحلیل‌گر همیشه هشداردهنده در گوشه بازار آمریکا نیست؛ امروز بسیاری با اطمینان از آن به‌عنوان یک حباب یاد می‌کنند.

اما این حباب چگونه می‌ترکد؟ با افزایش نرخ بهره؛ به‌ویژه اگر این افزایش، پایدار و مداوم باشد.چه باعث می‌شود بپذیرد بهره نسبت پایداری بالا برود؟ درست همان موقعی که من درباره نفت ۸۵ دلار برای چهار فصل، میانگین چهار فصل، با شما صحبت می‌کردم، دو نفر از اعضای فدرال رزرو، فدرال‌رزروهای منطقه‌ای، مصاحبه داشتند و گفتند: «ما اگر برای دوره بلندمدت چهار فصل، میانگین قیمت نفت بالای ۹۰ دلار داشته باشیم، باید حتماً یک رفتار کاملاً متفاوتی با رشدهای بالا در نرخ بهره انجام بدهیم.»

پس الان که داریم درباره فشار اقتصادی با آمریکا صحبت می‌کنیم، آدم‌هایی که ما را می‌شنوند حس نکنند: «آقا، این نفت که ۱۵۰ دلار نشد. چه شد آن نفتی که می‌خواست ۲۰۰ دلار بشود؟»

نه آقا، اینی که به دست آوردیم کار بسیار بزرگی است. ما توانستیم نرخ بهره در جهان، که همه انتظار داشتند کاهنده باشد، را فزاینده کنیم. ژاپنش شده، اروپایش شده، انگلیس و آمریکایش هم خواهد شد.

* آیا اساساً اقتصاد آمریکا می‌تواند هم‌زمان با نفت بسیار گران، تورم بالا، نرخ بهره بالا و کسری بودجه سنگین کنار بیاید؟ اگر این را به‌عنوان یک سؤال طرح کنیم، می‌خواهم به فرمایش شما وصلش کنم. آیا می‌شود منتظر بود که ما یک رفتار جدیدی در نگاه اقتصاددانان آمریکا ببینیم که به سمت اصلاح رویه می‌آید تا فشار به اقتصاد آمریکا کمتر شود؟
* در ماه دوم جنگ یک مقاله درخشان نوشته شده بود که به شما یک چارچوب کامل درباره نحوه رفتار اقتصاد آمریکا در این جنگ می‌دهد. مقاله می‌گوید یک سه‌پایه وجود دارد. این سه‌پایه عبارت است از رشد شتابان AI یا بازار سهام به‌طور عام، جنگ در ایران و نرخ بهره.

می‌گوید جنگ در ایران از سمت عرضه فشار قابل‌توجهی به اقتصاد آمریکا وارد می‌کند؛ چون قیمت کالاهایی مثل نفت، دیزل، بنزین، گازوئیل و سوخت جت افزایش پیدا می‌کند. با این حال، فدرال رزرو نمی‌تواند به‌سادگی و به‌طور ناگهانی نرخ بهره را بالا ببرد؛ درحالی‌که مثلاً کوین وارش، رئیس جدید فدرال رزرو، فردی است که بر کنترل تورم تأکید زیادی دارد.

چرا فعلاً فدرال رزرو تحت فشار جدی برای افزایش نرخ بهره نیست؟ چون با وجود نقدینگی بالایی که پس از کرونا و در نتیجه سیاست‌های حمایتی برای حفظ سطح رفاه و مصرف وارد اقتصاد آمریکا شد، بازارهای مالی همچنان عملکرد خوبی دارند. تا وقتی فعالان بازار انتظار دارند قیمت دارایی‌ها در آینده بالاتر از امروز باشد، نقدینگی به سمت این بازارها می‌رود و همین موضوع فعلاً فشار فوری بر فدرال رزرو برای افزایش نرخ بهره را کاهش می‌دهد.

اما بوفا می‌گوید به محض اینکه موتور بازار مالی متوقف شود، همه‌چیز با هم می‌ریزد. یعنی فد ناچار می‌شود نرخ بهره را حتماً ببرد بالا. فد که ببرد بالا، بازارهای مالی هم خودشان دوباره می‌آیند پایین و این چرخه به‌طرز شتابانی می‌تواند تشدید شود.

یعنی می‌گوید جنگ ایران اثر جدی از سمت عرضه روی تورم گذاشته است. ممکن است شما بگویید که «آقا، تو این را روی نرخ تورم آمریکا به آن شدت نمی‌بینی.» درست است. اما مسئله اینجاست که آن تورمی که مسئله اصلی نیست، اولاً یک وجه سیاسی دارد به اسم قابلیت خرید؛ که قبلاً ما درباره‌اش صحبت کردیم و شامل بنزین، مواد غذایی و هزینه‌های خانوار برای پرداخت اقساط است.

چون بخشی از فشار هزینه‌ای که خانوارها احساس می‌کنند، اساساً در شاخص تورم به‌طور کامل منعکس نمی‌شود؛ اما همین فشار معیشتی دارد برای جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای دردسر جدی ایجاد می‌کند. تا دو ماه پیش تقریباً کسی برای دموکرات‌ها در سنا شانس جدی قائل نبود، اما حالا سناریوی رسیدن آن‌ها به برتری ۵۱ به ۴۹ دیگر دور از ذهن یا غیرمعقول تلقی نمی‌شود.

بعد شما می‌بینید تمام این‌ها مرکز کمپین‌شان جنگ ایران و موضوع « اَفوردَبیلیتی» یا قابلیت خرید است. این یک طرفش.

یک طرف دیگرش این است که فدرال رزرو می‌گوید: «آقا، الان مذاکرات جولای فدرال رزرو درآمده و متن هست و اعضا می‌گویند اگر فشار روی قیمت‌ها همین‌قدر بخواهد بالا باشد، ما باید حتماً این قیمت را ببریم بالا.» چرا؟ چون وقتی که موتور تورم راه می‌افتد، دیگر باید خیلی نرخ بهره را ببری بالا.

مثل وقتی می‌ماند که یک ماشین است، شما دسته‌هایش را در اختیار دارید و در سرازیری است. وقتی نگهش داشتی و راه نیفتاده، با یک هل نسبتاً مختصر، با یک کشیدن می‌توانی نگهش داری. اما راه بیفتد، بیفتد در دور، خیلی باید زحمت بکشی. آن‌ها این را می‌فهمند و به همین خاطر واقعاً در حوزه نرخ بهره تحت فشارند.

الان نقاط اصلی فشار تنگه هرمز روی طرف مقابل چه‌ است؟ یک: نرخ بهره ده‌ساله است. آدم‌هایی که ما را می‌شنوند، ما داریم درباره تورم سه‌وخورده‌ای درصد حرف می‌زنیم، درباره نرخ بهره ۷/۴ درصد صحبت می‌کنیم. آن‌هایی که ما را می‌شنوند می‌گویند: «آقا، شما در ایران با تورم ۷۰ درصدی و نرخ بهره نمی‌دانم ۴۰ درصدی و اوراق دولت نشستید بحث می‌کنید که حالا آیا مثلاً ۶/۴ بشود ۷/۴، چه فرقی می‌کند؟

نه. وقتی نرخ بهره اوراق ده‌ساله دولت به ۴.۷ درصد می‌رسد، اثر آن فقط محدود به همین نرخ نیست. نرخ بهره بدهی خانوار معمولاً بر مبنای نرخ اوراق دولتی به‌علاوه یک صرف ریسک تعیین می‌شود؛ چون طبیعتاً ریسک وام‌دادن به خانوار بیشتر از وام‌دادن به دولت است. بنابراین، حتی افزایش جزئی نرخ بهره اوراق دولتی می‌تواند هزینه تأمین مالی خانوار را بسیار بیشتر افزایش دهد؛ مثلاً نرخ وام خانوار را چهار، پنج یا حتی هفت درصد بالاتر ببرد. ببینید، جامعه ایرانی چون بدهکاری در آن، بدهی خانوار، کم است ـ این خبر خوبی نیست‌ها؛ یعنی خانوار نمی‌تواند از رفاه آتی‌اش برای امروزش استفاده کند ـ اما وقتی که تورم زیاد می‌شود، واکنشش این است که مصرفش را کم می‌کند؛ فشار حقوقی به او نمی‌آید.

اما خانوار آمریکایی، چون به‌شدت وابسته به وام برای خرید است و نسبت وام خانوار به GDP حدود ۹۰ درصد است در آمریکا، وقتی نرخ‌های بهره می‌رود بالا، واقعاً اثر دارد؛ واقعاً طرف را هل می‌دهد به سمت کاهش مصرف‌های خیلی شدیدتر از چیزی که ما با آن مواجه‌ایم. این یک نکته.

و اما ژاپن؛ چرا ژاپن مهم است؟ ما می‌دانیم که درهم‌تنیدگی قابل‌توجهی مابین بازارهای مالی ژاپن و بازارهای مالی آمریکا وجود دارد و وقت‌هایی که یک عاملی باعث شود که به‌طرز ناگهانی نرخ بهره در ژاپن زیاد شود، کسانی که ژاپنی هستند و دارایی دلاری خریده‌اند ـ یعنی آمده‌اند ین ارزان وام گرفته‌اند و دارایی دلاری که با نرخ بالایی می‌رفته بالا خریده‌اند ـ ناچارند بیایند دارایی دلاری‌شان را بفروشند که این وام‌ها را پس بدهند.

تقریباً، حالا با یک جزئیات دیگری، به این می‌گویند بحران «کری ترید». یک همچنین اتفاقی در اواخر دوره بایدن افتاد و روی فدرال رزرو خیلی فشار آورد.

ژاپنی‌ها الان باید نرخ بهره را ببرند بالا، چون به‌خاطر افزایش قیمت فرآورده‌ها، تورم‌شان به‌شدت زیاد شده و به این خاطر که خالص واردکننده نفت و فرآورده هستند، با افزایش تورم کالاهای این حوزه، به‌شدت ین تحت فشار است که تضعیف شود.

یا باید قبول کند ین تضعیف شود که اگر این را قبول کند، تورم می‌رود بالا، هزینه‌های خرید، بنزین و این‌ها بیشتر می‌شود و خودش دوباره در یک سیکلی خودش را تقویت می‌کند؛ یا باید بیاید مثل همه آدم‌های دنیا، با عقل سالم و آدم سالم، نرخ بهره ین را ببرد بالا که به مردم بگوید: «من می‌خواهم تورم را کنترل کنم. نگران نباشید، تورم بیش از حد نمی‌رود بالا.»

اینجا آن‌وقت مشکلی پیش می‌آید که همه آن شرکت‌های بالایی و صندوق‌های بازنشستگی، به‌طور خاص در ژاپن، که آمدند وام ینی گرفتند و دارایی دلاری خریدند، فوراً باید آن دارایی دلاری را بفروشند که وام ینی را ببندند؛ چون خیلی از موقعیت‌هایشان دیگر بدون صرفه می‌شود. آن‌وقت دوباره فشار کری ترید می‌آید.

می‌ماند یک گزینه دیگر: ژاپنی‌ها برای حمایت از ارزش ین، بخشی از دارایی‌های دلاری خود را که عمدتاً به شکل اوراق خزانه‌داری آمریکا نگهداری می‌کنند، بفروشند. مشابه کاری که یک بانک مرکزی با فروش ذخایر ارزی برای حمایت از پول ملی خود انجام می‌دهد؛ با این تفاوت که بخش مهمی از ذخایر دلاری ژاپن، به شکل اوراق مالی نگهداری می‌شود.

اما این راه‌حل برای آمریکا یک پیامد مستقیم دارد: فروش اوراق خزانه‌داری آمریکا یعنی افزایش عرضه و کاهش تقاضا برای این اوراق. در نتیجه قیمت اوراق کاهش پیدا می‌کند و بازده یا نرخ بهره آن‌ها بالا می‌رود. بنابراین، حتی تلاش ژاپن برای تقویت ین هم می‌تواند از مسیر بازار اوراق، فشار بیشتری بر نرخ بهره در آمریکا وارد کند.

یا مثلاً الان دارد به فدرال رزرو فشار می‌آورد و می‌گوید: اوراقی را که ژاپن می‌خواهد بفروشد، به‌جای فروش در بازار، نزد فدرال رزرو وثیقه بگذارد، از آن دلار قرض بگیرد و با همان دلار در بازار ارز مداخله کند؛ دست‌کم به این ترتیب اوراق خزانه آمریکا فروخته نمی‌شود و نرخ بهره آن‌ها هم بالا نمی‌رود.

اما فدرال رزرو از طرف دیگر با مسئله تورم مواجه است و می‌گوید: من خودم نگران تورم هستم؛ حالا شما می‌گویید پول ایجاد کنم و در اختیار ژاپن بگذارم تا از ارزش پول خودش دفاع کند؟

به صورت کلی، بسیاری از ابتکاراتی که آمریکا در این دوره به کار گرفته، در کوتاه‌مدت به‌طرز درخشانی هوشمندانه‌اند، اما در بلندمدت می‌توانند به‌طرز وحشتناکی مشکل‌ساز شوند. چون با یک نگاه کوتاه‌مدت طراحی شده‌اند؛ در لحظه که نگاه می‌کنید می‌گویید «چه فکر خوبی»، اما در بلندمدت ممکن است مثل زنجیری دور گردن خودشان قرار بگیرند.

یک مثال، ذخایر راهبردی نفت آمریکا یا همان SPR است که دفعه قبل هم درباره‌اش صحبت کردیم. موجودی SPR با سرعت در حال کاهش است و به محدوده‌های حساسی رسیده؛ الان حدود ۲۹۰ و خرده‌ای میلیون بشکه است. ما می‌دانیم که وقتی موجودی به زیر ۳۰۰ میلیون بشکه می‌رسد، برداشت از ذخایر با محدودیت‌ها و مشکلات بیشتری مواجه می‌شود و کف فیزیکی آن هم مقداری پایین‌تر از ۲۰۰ میلیون بشکه است.

از طرف دیگر، در میان سایت‌های اصلی ذخیره‌سازی SPR ـ یعنی همان غارهای نمکی که نفت در آن‌ها نگهداری می‌شود ـ یکی از سایت‌ها به نام «بیگ هیل» با مشکلات جدی مواجه شده و عملاً قابل استفاده نیست. این مجموعه حدود ۹۷ میلیون بشکه ظرفیت دارد.

بنابراین، اگر روند فعلی مثلاً تا نوامبر ادامه پیدا کند، آمریکا در برابر هر اتفاق غیرمنتظره‌ای به‌شدت آسیب‌پذیر خواهد شد. در آن نقطه دیگر مسئله فقط «تسلط بر بازار انرژی» نیست؛ مسئله به «امنیت انرژی آمریکا» تبدیل می‌شود.

در عین حال، آمریکا یک ابتکار هوشمندانه به کار گرفته است: نفت SPR را نفروخته، بلکه آن را وام داده است. یعنی گفته من نفت را در اختیار شما می‌گذارم و شما بعداً همان نفت را به‌علاوه ۲۰ درصد به من پس بدهید.

بنابراین اینکه گفته شود آمریکا نفت را در قیمت بالا فروخته و بعداً در قیمت پایین می‌خرد، دقیق نیست. در واقع نفت را در شرایط قیمت بالا وام داده و قرار است بعداً نفت بیشتری پس بگیرد.

این کار از یک جهت هوشمندانه است. در دوره بایدن، وقتی بخشی از ذخایر راهبردی فروخته شد، آمریکا بعداً نتوانست به‌راحتی ذخایر را به سطوح قبلی برگرداند. اما در این مدل دیگر برای پرکردن مجدد ذخایر گرفتار تصویب بودجه و خرید مستقیم نفت نمی‌شود؛ نفت را وام می‌دهد و بعداً پس می‌گیرد.

مشکل از جایی شروع می‌شود که فرض کنیم این وضعیت تا نوامبر ادامه پیدا کند و موجودی SPR باز هم کاهش یابد. آن‌وقت آمریکا برای بازسازی ذخایر خود باید از دریافت‌کنندگان بخواهد همه این وام‌ها را، به‌علاوه ۲۰ درصد، پس بدهند. بله، از این طریق SPR دوباره پر می‌شود؛ اما هم‌زمان ممکن است تقاضای جدیدی، مثلاً در حدود چهار میلیون بشکه در روز، به بازار جهانی نفت تحمیل شود. سؤال این است که آیا در آن شرایط اصلاً می‌توان چنین فشاری را به بازار وارد کرد؟»

* که خود این عامل افزایش قیمت است.
* بله، نتیجه‌اش افزایش قیمت است؛ آن هم افزایش قیمتی که آثارش در داخل آمریکا دیده می‌شود. چون آمریکا نمی‌تواند برای جبران کمبود عرضه، به‌سادگی از هر منبعی نفت وارد کند؛ مثلاً نمی‌تواند برود از روسیه نفت بخرد و وارد بازار آمریکا کند. بنابراین محدودیت در منابع تأمین، فشار قیمتی را در داخل آمریکا تشدید می‌کند.

* اتفاقاً سؤال بعدی من همین بود. الان ما طبق آمار، بعد از ۴۰ سال، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا رسیده به ۲۹۳، همان‌طور که فرمودید. خود این آیا توسط آمریکا قابل مدیریت هست؟ آیا اقتصاد آمریکا این توانایی را دارد که کنترل بکند؟
اگر یک روزی، طی یک بازه زمانی، صادرات نفت از خلیج فارس منحل شود، آیا آمریکا با همین ذخایر استراتژیکش می‌تواند دوام بیاورد؟ آیا پاسخ دقیقی به این سؤال هست؟

* دو عامل باعث شده‌اند که بزرگ‌ترین کسری فیزیکی نفت در تاریخ جهان، به رشد بسیار شدید قیمت‌ها ـ در حد جهش‌های قیمتی دوران جنگ اوکراین ـ منجر نشود.

عامل اول، استفاده گسترده کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی از ذخایر نفتی‌شان است. یک بسته سیصد میلیون‌ بشکه‌ای در اختیار بازار قرار گرفت که از آن، فقط حدود سی‌وچند میلیون بشکه باقی مانده است. در مجموع درباره چهارصد میلیون بشکه صحبت شده بود، اما بر سر بخش پایانی آن، یعنی صد میلیون بشکه آخر، توافق زمانی حاصل نشد. با شرایط فعلی هم احتمال رسیدن به چنین توافقی کم است یا دست‌کم بسیار دشوار خواهد بود.

عامل دوم، کاهش تقاضای چین است. چینی‌ها به‌صورت پایدار و بسته به شرایط روز، چیزی حدود پنج تا شش میلیون بشکه از تقاضای خود کاسته‌اند.

البته این به آن معنا نیست که چین خواسته در این جنگ به ما فشار وارد کند یا صرفاً مطابق خواست نظم بین‌المللی عمل کرده است. مسئله خیلی ساده‌تر است: وقتی در دوره نفت ۵۰ دلاری حدود یک میلیارد و چهارصد میلیون بشکه نفت ذخیره کرده‌ای، طبیعی است که در دوره نفت ۱۰۰ دلاری از همان ذخایر استفاده کنی.

از طرف دیگر، همین چینی که ممکن است تصور کنیم اقداماتش در این مقطع به زیان ما بوده، در ماه مارس به‌تنهایی بزرگ‌ترین فروشنده اوراق قرضه آمریکا بوده است. همین فشار فروش بر بازار اوراق آمریکا نیز یکی از عوامل آغاز روند جدید افزایش نرخ بهره بوده و آمریکایی‌ها را وادار کرده پای میز توافق اسلام‌آباد بنشینند.

بنابراین، از این تحولات نباید فوراً به این نتیجه رسید که «چین و روسیه دوباره از پشت به ما خنجر زدند». ماجرا به این سادگی نیست. آن‌ها خوبی خودشان را دارند، بدی خودشان را دارند، منافع خودشان را دارند. یک جا منافع‌شان با ما همراه است و یک جا هم نیست. ما باید درک واقع‌بینانه و غیرایدئولوژیک از این موضوع داشته باشیم.

دومین عامل، موضوع ذخایر است. در بحث ذخایر، کشوری که عملاً نقش اصلی را به‌عنوان خالص عرضه‌کننده به بازار ایفا می‌کند، آمریکاست.

البته واژه «ذخایر» در اینجا دو معنا دارد. یک معنا، ذخایر روی آب است؛ یعنی نفتی که پیش‌تر بارگیری شده و هنوز در مسیر حمل قرار دارد. این بخش از ذخایر عملاً در همان دو هفته نخست بحران مصرف شده و دیگر نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد.

معنای دوم، ذخایر راهبردی کشورهای مختلف است که هر کشور حجم مشخصی از آن را در اختیار دارد. در میان این کشورها، آن‌که بیشترین نقش را در عرضه به بازار خارجی ایفا می‌کند آمریکاست و این کار را از محلSPR انجام می‌دهد.

خود آمریکا هم دو نوع ذخیره دارد: یکی ذخایر تجاری که در اختیار شرکت‌هاست و رقم بزرگی هم دارد و ممکن است در مقاطعی افزایش پیدا کند؛ مثلاً دو هفته پیش حدود ۱۷ میلیون بشکه به این ذخایر اضافه شده بود. دیگری هم ذخایر راهبردی یا همان SPR است.

* ببخشید، من این را متوجه نشدم. یعنی چه آمریکا عرضه‌کننده خالص ذخایر این...
* ببینید بقیه، مثلاً فرانسوی‌ها، عرضه می‌کنند؛ می‌گویند «من تعهدم را انجام دادم»، اما در واقع دارند به پمپ‌بنزین خودشان عرضه می‌کنند. انگلیسی می‌گوید «من انجام دادم»، ولی در واقع دارد به پمپ‌بنزین خودش عرضه می‌کند. آن که دارد به دیگران، در اندازه‌های بزرگ، می‌فروشد آمریکاست که دارد به‌تنهایی ژاپن و کره جنوبی و در واقع تایوان را نجات می‌دهد. درست شد؟ پس آمریکا اینجا خیلی مهم است.

باز خود این آمریکا دو دسته ذخایر دارد: یک، ذخایر تجاری؛ یک، ذخایر راهبردی.

ذخایر تجاری آن است که مال شرکت‌ها و در واقع پتروشیمی‌ها و پالایشگاه‌های تجاری آمریکاست. آن اصلاً یک وقت زیاد هم می‌شود. عرض می‌کنم، دو هفته پیش هفده میلیون بشکه زیاد هم شدند.

یکی ذخایر راهبردی است که آن برای ما مهم است. چرا؟ آن ذخایر تجاری، ذخایری با منطق سود و زیان است. یعنی اگر ببیند قیمت دارد می‌رود بالا، طرف اصراری ندارد که عرضه بکند. اتفاقاً می‌گوید: «خب، پس بگذار کمتر عرضه بکنم که برود بالا» یا مثلاً دیرتر عمل بکند، یا فقط برای تهاتر عمل بکنم، ببینم بعداً چه می‌شود.

اما ذخایر SPR نه؛ تصمیم سیاسی است. سیاسی تصمیم می‌گیرد، اصلاً دیگر کاری به سود و زیانش ندارد. به همین خاطر این برای ما مهم است و تقریباً با همین گام‌بندی که الان دارد، چهار ماه دیگر به نظر ما به کف فیزیکی خودش می‌رسد.

کف فیزیکی چیست؟ چه شکلی محاسبه می‌شود؟ این‌ها خیلی بحث فنی دارد که الان جای گفتن آن‌ها نیست.

* صدوهفتاد و خرده‌ای.
* آره، عدد دقیقش ۱۶۹ میلیون بشکه است. حالا اینکه این عدد دقیقاً چگونه محاسبه شده و مبنای این محاسبات چیست، بحث جداگانه‌ای دارد. اما مسئله این نیست که موجودی حتماً باید به ۱۶۹ میلیون بشکه برسد تا بحران ایجاد شود. هرچه سطح ذخایر پایین‌تر می‌آید ـ و این مسئله عملاً از زیر ۳۰۰ میلیون بشکه شروع شده ـ توان برداشت هم با محدودیت و مشکل بیشتری مواجه می‌شود و دیگر برداشت از ذخایر به آن سادگی قبل نیست.

یک گزارش از نهاد ارزیابی وابسته به کنگره آمریکا درباره وضعیت ذخایر وجود دارد که آخرین نسخه‌ای که ما داریم مربوط به ماه آوریل است. در آن گزارش، وضعیت بخش‌های مختلف به‌صورت موردبه‌مورد در جدول آمده و نشان داده شده که هم در خود تأسیسات ذخیره‌سازی و هم در فرایند برداشت، مشکلات جدی وجود دارد. یک گزارش انگلیسی دیگر هم منتشر شده که، به تعبیر ساده، می‌گوید این سیستم فعلاً با راه‌حل‌های موقتی سرپا نگه داشته شده و واقعاً تحت فشار است.

حالا ممکن است کسی که حرف‌های ما را می‌شنود بگوید: «شما از یک مسابقه تاب‌آوری صحبت می‌کنید، اما این تعبیر از کجا آمده؟» اتفاقاً فقط ما نیستیم که چنین تعبیری داریم. ونس هم چند روز پیش گفته بود ایران و آمریکا وارد رقابتی شده‌اند که در آن، آن‌ها تلاش می‌کنند به ما فشار اقتصادی وارد کنند و ما هم متقابلاً به آن‌ها فشار اقتصادی وارد می‌کنیم؛ حالا باید دید کدام طرف دوام بیشتری می‌آورد. بنابراین، تعبیر «مسابقه تاب‌آوری» فقط برداشت ما نیست؛ طرف مقابل هم تقریباً با همین منطق به ماجرا نگاه می‌کند.

با این حال، ممکن است کسی بگوید: «اصلاً چه مسابقه تاب‌آوری‌ای؟ یک طرف، بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را دارد، ارز جهان‌روا در اختیارش است، بزرگ‌ترین GDP جهان را دارد و فناوری‌هایی مثل هوش مصنوعی هم در اختیار اوست. طرف دیگر، اقتصادی است که سال‌ها تحت تحریم بوده و با رشد پایین تولید دست‌وپنجه نرم می‌کند. چطور می‌شود گفت این دو در یک مسابقه تاب‌آوری قرار گرفته‌اند؟»

پاسخش همان ضرب‌المثل معروف است: هر که بامش بیش، برفش بیشتر

آمریکا به‌عنوان مرکز یک بازار مالی بسیار بزرگ، ناچار است برای مسئله ژاپن هم راه‌حلی پیدا کند؛ درحالی‌که ما اساساً چنین مسئله‌ای نداریم. آمریکا در حال حاضر بزرگ‌ترین تولیدکننده فرآورده‌های نفتی در جهان است، اما چون می‌خواهد قیمت‌ها را پایین بیاورد و هم‌زمان تحت فشارهای انتخاباتی قرار دارد، حتی در موضوعاتی که سال‌ها درباره‌شان اختلاف و مقاومت وجود داشته، به سمت صدور مجوزهای جدید رفته است؛ از جمله درباره افزودن یک ماده به بنزین که قرار است به کاهش فشار بازار بنزین در آمریکا کمک کند.

اتفاقاً ما هم اینجا با مسئله بنزین مواجهیم، اما از زاویه‌ای متفاوت. ما مسئله کسری بودجه داریم، آن‌ها مسئله بازار اوراق قرضه دارند. یعنی دو طرف، هرکدام با مجموعه‌ای از آسیب‌پذیری‌های متفاوت روبه‌رو هستند؛ البته در دو مقیاس کاملاً متفاوت. آن‌ها از ما بزرگ‌ترند، ابزارهایشان بیشتر است، مشکلاتشان هم بیشتر است. ما از آن‌ها کوچک‌تریم، ابزارهایمان کمتر است، مشکلاتمان هم کمتر است. درست شد؟

* خب، با فرض اینکه الان آمریکا متوجه بحران انرژی هست، متوجه افزایش نرخ تورم هست و این‌ها که شما خیلی واضح، صریح و دقیق فرمودید، چرا ترامپ همچنان در حال تشدید فشار اقتصادی علیه ایران است؟ یعنی اگر ما این را بگذاریم به حساب اینکه خب، ایران به‌واسطه سال‌ها تجربه‌اش طی تحریم، به احتمال خیلی زیاد یک نگاه پیش‌بینانه به آینده دارد و این پیش‌بینی‌اش نسبت به آینده دقیق‌تر است ـ من از نگاه خودم دارم عرض می‌کنم‌، شما باز از زاویه کارشناسی اقتصاد بفرمایید ـ آیا ترامپ فکر می‌کند که برنده این بازی است؟ چرا دارد این بازی را ادامه پیدا می‌کند؟
* ترامپ مطمئن است که تا قبل از میان‌دوره نباید وارد تقابل نظامی بشود. چون ورود به تقابل نظامی با ایران، به این معنی است که دیگر گزینه‌ای به‌جز جنگ زیرساخت نمانده؛ چون همه‌چیزهای دیگر امتحان شده.

معنایش این است که ایران هم تولید نفت در منطقه را خواهد زد و وقتی بزنیم، دیگر برای دوره بلندمدتی میزانی از عرضه حذف می‌شود. دیگر آن موضوع ۸۵ دلار نیست؛ چون فرض او اینجا این بود که این عرضه برای دوره‌ای مصرف نیست، بعد برمی‌گردد. وقتی زیرساخت بناست بخورد، دیگر عددها در بلندمدت این چیزها نخواهد بود. درست شد؟

او چون نمی‌خواهد تقابل نظامی کند، وارد تقابل اقتصادی شده. این یک.

او چون تا قبل از میان‌دوره نمی‌خواهد تقابل نظامی بکند و می‌خواهد مانع از رفتار نظامی ما بشود، عرصه را برده در اقتصاد. پس پاسخ فوری ما این است که ما باید مسئله اقتصادی آن‌ها را پاسخ نظامی بدهیم. این منطق اولیه‌اش است.

اما حالا می‌گوید: «من ابزارهای اقتصادی دارم که می‌توانم به طرف ایرانی فشار بیاورم»؛ در حوزه‌های مختلف. از محاصره هم، به نظر خودش، بیش از جنگ نظامی نتیجه پیدا کرده. پس اگر بیاید فناوری محاصره را آپدیت بکند، امیدوار است به یک نتیجه‌ای برسد.

چقدر می‌توانند، چقدر نمی‌توانند؟ ببینید، واقعاً نه آن‌ها یقینی دارند، نه ما یقینی داریم. تنها چیزی که یقین داریم این است که آن‌ها نمی‌دانند چرا می‌جنگند، ولی ما می‌دانیم چرا می‌جنگیم. ما از خودمان دفاع می‌کنیم، ما از آینده‌مان، کشورمان، مرزمان، همه‌چیزمان، همه شرافتمان، داریم با همه وجودمان دفاع می‌کنیم. الان آن آمریکایی که بنزین مثلاً گالنی ۴.۱ می‌زند، چرا دارد این کار را می‌کند؟ اصلاً چه ربطی به آن دارد؟ چه نتیجه‌ای برایش داشته حمله آمریکا به ایران؟ هیچ‌چیز.

یعنی در این جنگ، مسئله فقط تاب‌آوری نیست، مسئله صبوری هم هست؛ مسئله مقاومت هم هست. ما یک دلیلی برای مقاومت داریم. آن ژاپنی چه دلیلی برای مقاومت در این جنگ، که هیچ ربطی به آن ندارد، دارد؟ آن اروپایی چه ربطی به آن دارد که باید مقاومت بکند؟ این موضوع اول.

موضوع دوم این است که او می‌گوید: «من از محاصره بیش از جنگ جواب گرفتم. محاصره را سطحش را می‌برم بالا، ایران را به یک هجده و نوزده دی دیگری برسانم، آن‌وقت ابزار نظامی هم کار می‌کند.»

آیا مطمئن است؟ نه. چون دفعات قبلی هم به او از این سناریوهای اقتصادی فروخته شده که کار نکرده.

مهم‌ترینش یادتان است؛ محاصره دور اول که شد، گفت ظرف دو روز همه تأسیسات نفتی ایران از بین می‌رود. خب، خیلی حرف غیرعاقلانه‌ای بود، ولی به او فروخته بودند یک همچنین چیزی را. یا مثلاً الان اگر دقت کنید، دیگر مطلقاً درباره اثر محاصره بر کاهش پایداری تولید نفت ایران صحبت نمی‌کند، چون می‌داند که ما راه‌حلی برای این موضوع داریم. الان امیدش این است که مردم را به خیابان بیاورد. امیدش این است که این‌قدر تورم را بالا ببرد، فشار بیاورد که مردم را به خیابان بیاورد و این‌جوری موفق بشود. این سیب از بالا تا پایین هزار تا چرخ می‌خورد. روزی که این جنگ شروع شد، کی فکر می‌کرد چینی‌ها می‌توانند مصرفشان را کم بکنند؟ کسی فکر نمی‌کرد. کی فکر می‌کرد کانادا علیه آمریکا تهدید نفتی اعمال بکند؟ باز دوباره هیچ‌کس فکر نمی‌کرد. کی فکر می‌کرد وضع جنگ به جایی برسد که یک تریلیون دلار به بدهی آمریکا در پنج ماه اضافه بشود؟ باز هم کسی فکر نمی‌کرد.

یعنی اصلاً در این نقطه نه او اطمینانی دارد که واقعاً چه می‌شود، نه ما اطمینانی داریم. هرکدام داریم به ابزارهای خودمان اعتماد می‌کنیم و استفاده می‌کنیم.

اگر از من بپرسید، در این فاز اقتصادی جنگ، هرچه تنگه محدودتر بماند و زمان بیشتری بگذرد، با کاهش ذخایر SPR و افزایش فشار بر نرخ بهره، فشار بر آمریکا بیشتر می‌شود. در اصلِ افزایش فشار تردیدی ندارم؛ سؤال اصلی این است که این فشار با چه سرعتی افزایش پیدا می‌کند.

یک نکته مهم هم این است که با کاهش نسبی قیمت نفت، قیمت بنزین، گازوئیل و دیزل هم تا حدی پایین آمد؛ هرچند نه به همان نسبت، چون فاصله قیمتی زیاد شده بود. اما نرخ بهره پایین نیامد؛ برعکس، حتی افزایش هم پیدا کرد. یعنی انگار اثر فشار قبلی از بازار پاک نمی‌شود و نرخ بهره در سطوح بالاتر باقی می‌ماند.

بنابراین ما در حال واردکردن فشار هستیم و این فشار ممکن است پیش یا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آثار جدی و گسترده‌ای داشته باشد. درباره زمان و شدت دقیق این آثار نمی‌شود با قطعیت صحبت کرد، اما اصل شکل‌گیری این فشار قابل مشاهده است.

از آن طرف، آمریکا هم به ما فشار وارد خواهد کرد. به نظر من این فشار از امارات شروع می‌شود و امارات تحت فشار جدی قرار خواهد گرفت. احتمالاً آمریکا تلاش می‌کند بر سایر ارتباطات زمینی ایران با کشورهای همسایه نیز فشار وارد کند.

تصور من این است که ابزار اصلی در این مرحله احتمالاً تعرفه‌های ثانویه خواهد بود، نه تحریم‌های معمول؛ که این انتخاب، دلایلی در سیاست داخلی آمریکا هم دارد.

در مجموع، احتمالاً دو اقدام اصلی انجام خواهد شد: نخست اینکه معافیت‌ها یا فضای ضمنی‌ای را که پیش‌تر برای فعالیت ایران در امارات وجود داشت محدود یا لغو کند؛ چون بخشی از فعالیت‌های ما در همان فضای موجود انجام می‌شد. دوم اینکه تلاش کند روابط زمینی و تجاری دیرینه ایران با کشورهای همسایه را مختل کند.

در مورد اول احتمال موفقیتش بالاست، اما در مورد دوم احتمالاً موفقیت محدودی خواهد داشت. روابطی که طی صدها یا هزاران سال شکل گرفته، در چند ماه یا حتی یکی دو سال به‌سادگی از بین نمی‌رود. به‌خصوص وقتی افق این رقابت چندماهه باشد، همین تفاوت در میزان تاب‌آوری اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

بنابراین، به نظر من بخش دوم این فشار احتمالاً به‌طور کامل کار نخواهد کرد. بعضی مسیرها ممکن است با مشکل مواجه شوند و بعضی دیگر همچنان کار کنند.

آیا ما می‌توانیم دوام بیاوریم؟ بله. برای مثال، امکان جابه‌جایی مسیرهای تسویه مالی از امارات وجود دارد.

من وقتی می‌گویم تسویه‌مان را از امارات جابه‌جا بکنیم، به‌عنوان آدمی می‌گویم که مثلاً الان ده سال است دارد این را می‌گوید. به‌طور طبیعی باید از جمهوری اسلامی ایران ناامید شده باشد دیگر. هرکس این‌قدر این را گفته بود، می‌گفت: «آقا، نمی‌خواهند بکنند دیگه ، بی‌خیالش.»

اما نه، ممکن است اشتباه آمریکایی‌ها در فشار آوردن به امارات برای بستن همه‌چیز باعث بشود نهایتاً جمهوری اسلامی ایران تصمیم بگیرد دست از رویه گذشته خودش بردارد.

این یک امید است. من این امید را زیر سؤال نمی‌برم، واقعاً. بیش از گذشته به این موضوع امید دارم؛ چون جمهوری اسلامی ایران نشان داده که در شرایطی که احساس فشار وجودی یا تهدید وجودی می‌کند، از خودش یک چیزهایی که پیش‌بینی نمی‌کردی نشان بدهد.

در حوزه واردات کالا، اگر ما ۳۵ درصد واردات کالاهای اساسی‌مان را از شمال انجام بدهیم، او هرگز از جنوب مسیر ما را نمی‌بندد؛ مسیر کالای اساسی ما را نمی‌بندد. به این خاطر که می‌داند اگر فشار به ما بیاورد، در کوتاه‌مدت ما می‌توانیم از مجموعه ذخایر داخلی به‌علاوه مسیر شمالی یک کارهایی انجام بدهیم. درست شد؟

همه این‌ها معنایش این نیست که من دارم پیشنهاد می‌کنم که ما در مقابل تشدید محاصره یا دور جدید جنگ اقتصادی طرف مقابل، پاسخ صرفاً اقتصادی بدهیم و صبر کنیم تا او شکست بخورد. نه، اصلاً.

ما بایستی به محاصره پاسخ نظامی بدهیم. این حتمی است. فراری از این وجود ندارد.

من وقتی این حرف را می‌زنم، می‌فهمم که این موضوع ریسک درگیری همه‌جانبه دارد؛ اما ریسک درگیری همه‌جانبه قبل از میان‌دوره با بعد از میان‌دوره با هم فرق می‌کند. ریسک الان خیلی کمتر از بعد ز انتخابات میان دوره است.

و نکته بعدی هم اینکه من به‌عنوان یک کسی می‌گویم: «آقا، برویم سراغ درگیری بر سر شکستن محاصره»، که اصلاً من مدلم «بزن که خوب می‌زنی» و هی بگویم در پاسخ همه‌چیز «آقا بزنید» و این‌ها نیست.

همه می‌دانند من طرفدار آتش‌بس بودم، بابت این طرفداری هزینه می‌دهم؛ به همان دلایلی که آن کار درست است، این کار درست است.

تو می‌خواستی یک زمانی تا میان‌دوره تلف بکنی که نزدیک میان‌دوره بتوانی افزایش تنش بدهی. خب، تلف کردی دیگر؛ وقت افزایش تنش است. درست شد؟

* ما حالا یک سؤال آخر هم داریم. البته برای من خیلی مهم بود که شما به این بپردازید که ما چه ابزار ناشناخته‌ای داریم که هنوز در این جنگ اقتصادی رو نکرده‌ایم؛ که حالا در واقع به چند نکته اشاره فرمودید.
ولی اگر بخواهیم به‌عنوان سؤال آخر بگوییم: ترامپ با وعده کاهش قیمت‌ها و بهبود وضعیت اقتصادی در آمریکا به قدرت برگشت، اما امروز شاهد دقیقاً عکس این‌ها هستیم. آقای دکتر، به نظرتان این بحران اقتصادی و انرژی، پاشنه‌آشیل جمهوری‌خواه‌ها و ترامپ در آینده است؟

* فرض کنید فعلاً فشار مستقیمی روی ما وارد نشود. در این صورت، اگر این مسیر را ادامه بدهیم، بله، فشار بر طرف مقابل به‌شدت افزایش پیدا خواهد کرد.

تا همین حالا هم «توافق مارالاگو» که می‌توان آن را صورت‌بندی اقتصادی ترامپ دانست ـ یعنی داشتن دلاری ضعیف‌تر اما همچنان جهان‌روا، در کنار تقویت تولید داخلی آمریکا ـ در این جنگ عملاً با مشکل جدی مواجه شده است. دلار به‌دلیل افزایش نرخ بهره تقویت شده و از طرف دیگر، تولید داخلی آمریکا هم به‌خاطر افزایش هزینه‌های تولید تحت فشار قرار گرفته است. یعنی اهداف اصلی آن چارچوب اقتصادی، در شرایط فعلی تقریباً خلاف جهت موردنظر حرکت کرده‌اند. اما چون ما در یک مسابقه تاب‌آوری قرار داریم، من نمی‌دانم فردا دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد. از نظر من، هر ابزاری که باعث شود «ساعت طرف مقابل» سریع‌تر از ساعت ما حرکت کند، اهمیت پیدا می‌کند. بر همین اساس می‌گویم ما باید بتوانیم دوام بیاوریم؛ مسئله بنزین را مدیریت کنیم، مسئله کالاهای اساسی را پاسخ بدهیم و چند ماه آینده را پشت سر بگذاریم؛ چون افق این رقابت، دست‌کم از این منظر، چند ماه است نه چند سال.

در عین حال، اگر بخواهیم مطمئن شویم فشار بر طرف مقابل سریع‌تر افزایش پیدا می‌کند، استفاده از ابزار نظامی و افزایش تنش هم بخشی از همین منطق است؛ به‌ویژه با این استدلال که اثرگذاری چنین فشاری پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند بیشتر از بعد از آن باشد.

در نهایت، یک نکته را هم از صمیم قلب می‌گویم: به باور من، خداوند ما را تا اینجا پیش آورده است. واقعاً خیلی از اقداماتی که در جریان این جنگ انجام دادیم، اگر صرفاً بر اساس محاسبات خودمان پیش می‌رفت، ممکن بود نتایج نامطلوبی داشته باشد؛ اما شرایط به‌گونه‌ای رقم خورد که در مواردی نتیجه بهتری حاصل شد.

ببینید، مثلاً اگر در دوره اجرای MOU، طرف مقابل می‌توانست ذخایرش را دوباره پر کند، امروز دیگر نمی‌توانستیم درباره SPR به‌عنوان یک نقطه فشار صحبت کنیم. ما از این جهت شانس آوردیم که طرف مقابل، به امید اینکه ما تنگه را باز خواهیم کرد، حجم زیادی از SPR را وارد بازار کرد تا قیمت نفت را تا جای ممکن پایین بیاورد؛ چون از آثار افزایش قیمت نفت بر انتخابات میان‌دوره‌ای هم نگران بود.

حالا اگر این کار را نمی‌کرد و مثلاً تصمیم می‌گرفت قیمت نفت را در محدوده ۸۰ دلار نگه دارد، کار برای ما خیلی سخت‌تر می‌شد.

یا فرض کنید مجموعه عوامل به‌گونه‌ای پیش می‌رفت که افزایش قیمت نفت، تولید نفت آمریکا را به میزان قابل‌توجهی بالا می‌برد. آیا این برای ما خبر خوبی بود؟ نه؛ چون در آن صورت اقتصاد آمریکا فقط از ناحیه هوش مصنوعی تقویت نمی‌شد و بخش تولید نفت هم به کمک آن می‌آمد.

اما الان، طبق نظرسنجی‌ای که حدود یک ماه پیش از تولیدکنندگان اصلی آمریکا انجام شده، از آن‌ها پرسیده‌اند اگر قیمت نفت طی دو سال آینده بالای ۱۰۰ دلار باقی بماند، چقدر می‌توانید به تولیدتان اضافه کنید؟ پاسخ آن‌ها در مجموع فقط حدود دو هزار بشکه بوده است.

به باور من، این شرایط حاصل مجموعه‌ای از اتفاقات است؛ از جنگ اوکراین گرفته تا وقایع دیگری که در کنار هم قرار گرفته‌اند و وضعیت امروز را به وجود آورده‌اند.

همان خدایی که ما را تا اینجا آورده، در ادامه هم ما را پیش خواهد برد. وظیفه ما این است که هر کاری از دستمان برمی‌آید برای این کشور انجام دهیم، بیشترین تدبیری را که بلدیم به کار بگیریم و باقی را به خدا بسپاریم.

* درود بر شما.
* هفته پیش روبه‌روی دانشگاه تهران سخنرانی داشتم. خطاب به مردمی که در یکی از همین تجمعات شبانه ایستاده بودند، گفتم: «هر وقت خبری در حوزه مذاکرات یا جنگ شنیدید که شما را ناراحت کرد، یادتان بیاید که صبح ۱۰ اسفند همه ما روبه‌روی همین سردر ایستاده بودیم، از غم آقای شهید گریه می‌کردیم و در عین حال، با اتکا به خدا می‌گفتیم حالا نمی‌دانیم چه خواهد شد». امروز، بعد از ۱۶۰ روز، اینجا نشسته‌ایم و داریم درباره چگونگی پیروزی بر آمریکا صحبت می‌کنیم. پس این حرف برای من شعار نیست؛ واقعاً معتقدم خدا معجزه‌اش را به ما نشان داده است. من بعد از بیان همه این عوامل مادی ـ که فکر می‌کنم کسانی که صحبت‌های ما را می‌شنوند، بخش زیادی از آن‌ها را تأیید می‌کنند ـ سعی کردم با عدد و رقم و تا حد ممکن واقع‌بینانه مسئله را توضیح بدهم. با این حال، در نهایت امیدم کاملاً به خدای متعال است و مطمئنم که پیروز می‌شویم.
ان‌شاءالله این سنگی که به اقتصاد جالوتی آمریکا پرتاب شده، آن را زمین‌گیر خواهد کرد و وعده‌ای که امام شهید درباره پیروزی نهایی ما بر چنین هژمونی و هیمنه بزرگی دادند، محقق خواهد شد. ان‌شاءالله مردم این سرزمین، ایران عزیز، سرافراز خواهند شد و صبوری‌شان در این دوران سخت، پرپاداش خواهد بود


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ | 10:51 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

تکرار یک مسیر شکست‌خورده

آمریکایی‌ها برای اینکه بتوانند قیمت انرژی را تثبیت کنند یا قیمت بنزین‌شان را پایین نگه دارند -که نتوانسته‌اند- ذخایر نفتی خودشان را آزاد کردند که این کار خیلی سختی است. چون اصلاً آمریکا این کار را نمی‌کرد. خب، اینها همه نشان‌دهنده این فشاری است که الان روی آمریکا هست و تنگه هرمز هم در آینده به‌خوبی مدیریت خواهد شد.

[متن کامل]

پس از آنکه آمریکایی‌ها در نبرد نظامی و امنیتی با ایران نتوانستند به اهداف از پیش تعیین‌شده خود دست پیدا کنند، بار دیگر به راهکاری تکراری و نخ‌نما روی آورده‌اند؛ راهکاری که این‌بار، به اذعان وزیر خزانه‌داری آمریکا، چیزی جز تشدید فشارهای اقتصادی همه‌جانبه نیست.
رادیو نگار در صد و چهاردهمین قسمت خود، در گفت‌وگو با آقای محسن پاک‌آیین، کارشناس مسائل بین‌الملل به بررسی ابعاد و چرایی تکرار سیاست فشار اقتصادی حداکثری آمریکا علیه کشورمان پرداخته است.

[دریافت نسخه صوتی]

به‌عنوان سؤال اول، می‌خواستم از شما بپرسم که به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها در حال پی‌ریزی و اجرای راهبرد جدیدی برای فشار بر کشورمان هستند. این راهبرد شامل محاصره اقتصادی و نظامی و همچنین بحث محاصره زمینی است. آیا این روشی نیست که آمریکایی‌ها پیش‌تر نیز به نوعی اجرا کرده بودند؟ همان تحریم‌های همه‌جانبه‌ای که سال‌ها کشور ما با آن دست‌وپنجه نرم کرده است. چه شد که آمریکایی‌ها دوباره به این رویکرد بازگشتند و به نوعی به روش قبلی خود عقب‌گرد کردند؟
بسم الله الرّحمن الرّحیم. این حرکت آمریکایی‌ها راهبرد نیست. راهبرد آمریکا، تسلیم ملّت ایران است. یعنی نگاه بلندمدت آمریکایی‌ها این است که بتوانند تمام اهداف خودشان را در ایران پیاده کنند. این، نوعی راهکار یا تاکتیک است برای اینکه در واقع به آن اهداف خودشان نزدیک شوند.

علّت اصلی این روند و این رویکرد جدید را باید در شکست‌های پی‌درپی آمریکا در عرصه نظامی، ناتوانی آمریکا در تثبیت نرخ و قیمت نفت و گاز و انرژی و همچنین فشار افکار عمومی، چه در داخل آمریکا و چه در خارج، جست‌وجو کرد. اینها دلایلی هستند که آمریکا به دنبال تغییر روش و در واقع تغییر تاکتیک برود.

در عرصه نظامی، کارشناسان نظامی خود غرب می‌گویند که جمهوری اسلامی ایران برتری داشته و اکثر پایگاه‌های آمریکا در منطقه بی‌استفاده مانده‌اند. حتی بحث تعطیلی برخی از این پایگاه‌ها الان در خود آمریکا مطرح شده است.

اینکه ضربه سنگینی به موشک‌های پاتریوت خورده، یک بحث جدی است که در داخل آمریکا جریان دارد. ناتوانی آمریکا در مجموع در حوزه نظامی، که هزینه سنگینی هم روی دست این کشور گذاشته، یکی از علت‌هایی است که ترامپ ترجیح داده روش دیگری را اتخاذ کند.

ما الان اگر نگاه کنیم، ترامپ در یک وضعیت خیلی سختی قرار گرفته است. دو ماه دیگر انتخابات است. ما می‌بینیم که الان در حدود ۱۰ ایالت که جمهوری‌خواهان امیدوار بودند در آنها پیروز شوند، رقبای دموکرات آنها یا به برتری رسیده‌اند یا از لحاظ آرا جلوتر از جمهوری‌خواهان هستند.

سخنرانی چند شب پیش ترامپ کاملاً این را مشخص می‌کرد. او به مردم آمریکا می‌گفت اگر به جمهوری‌خواهان رأی ندهید، بعد دموکرات‌ها من را استیضاح می‌کنند. یعنی ببینید، به مرحله استیضاح رسیده.

این را شفاف می‌گوید؟
بله، شفاف اعلام کرد. در یک نطق مفصلی که پریشب داشت، ایشان صریحاً این را گفت که اگر جمهوری‌خواهان برنده نشوند، آن موقع می‌آیند من -یعنی رئیس‌جمهور- را استیضاح می‌کنند. در شرایط بدی قرار دارد.

ببینید که من از لحاظ اقتصادی چه کمک‌هایی به شما کردم. قیمت سیب‌زمینی این‌قدر شده، قیمت تخم‌مرغ این‌قدر شده و... یعنی وارد جزئیات و مسائل این‌چنینی شد و گفت شما سعی کنید به جمهوری‌خواهان رأی بدهید وگرنه شرایط ما خیلی سخت‌تر می‌شود.

بعد هم شعار داد که «من هر موقع بخواهم می‌توانم ایران را بمباران کنم، ولی فعلاً دست نگه داشتم ببینم چطور می‌شود». همچنین گفت که دیگر مذاکره نمی‌کنم و تعامل نمی‌کنم.

یعنی حرفی که آمریکا از ابتدا می‌زد، مبنی بر اینکه «من می‌خواهم با ایران مذاکره کنم»، کنار گذاشته شده است. این نطق، بی‌پرده مشخص می‌کند که آنها در گرفتاری هستند.

بعد هم، در عین حال، سیاست‌های رادیکالی را علیه متحدان یا دوستان خودش اعمال می‌کند. الان ببینید با کانادایی‌ها مشکل جدی پیدا کرده است. کانادا هفته گذشته ارتباطات تجاری خود را با آمریکا قطع کرده است. خب، این نشان‌دهنده این است که حتی با همسایگان خودشان مشکل دارند.

یکی از مؤلفه‌های ابرقدرتی آمریکا این بود که با همسایگان و هم‌پیمانان خودش ارتباط خوبی داشت، ولی الان این مؤلفه از بین رفته است. یعنی هم با اروپایی‌ها الان مشکل دارد، حتی با خود ناتو مشکل پیدا کرده است و هم با همسایگانش؛ با مکزیک مشکل دارد، با کانادا، با پاناما و کشورهای آمریکای لاتین. همه الان نگران حضور ترامپ در کاخ سفید هستند.

اینها همه فشارهایی است که به آمریکا وارد می‌شود. الان آمریکا به دنبال این است که در انتخابات برزیل دخالت کند و فردی را که مورد نظر خودش است روی کار بیاورد تا این آقای داسیلوا دیگر رئیس‌جمهور نباشد. خب، اینها نشان‌دهنده مشکلات جدی است که آمریکا در پیرامون خودش دارد.

در منطقه خلیج فارس هم کاملاً مشخص است که کشورهای عرب خلیج فارس دیگر آمریکا را نقطه اتکای خودشان نمی‌دانند. پیمانی که بین عربستان، پاکستان و ترکیه منعقد شد، اگرچه غربی‌ها سعی کردند این پیمان را علیه ایران تبلیغ کنند، ولی واقعیت این است که نه پاکستان دشمن ایران است و حاضر است با ایران وارد جنگ شود و نه ترکیه.

عربستان هم ملاحظات خودش را دارد؛ اگرچه اختلافات ما با عربستان بیشتر است. ولی کاملاً مشخص است که به دنبال این هستند که به یک نوع امنیت منطقه‌ای بیندیشند.

همان تز و دیدگاهی که ما از ابتدای انقلاب هم مطرح می‌کردیم؛ اینکه یک امنیت مشترک منطقه‌ای، بدون دخالت کشورهای خارجی، از جمله آمریکا، شکل بگیرد. خب، الان آنها دارند به این جمع‌بندی می‌رسند. در خفا به ما می‌گویند و گاهی هم علناً این موضوع را مطرح می‌کنند.

لذا کشورهای خلیج فارس به این جمع‌بندی رسیده‌اند که آمریکا به دنبال تأمین منافع رژیم صهیونیستی از طریق این پایگاه‌های نظامی بوده است، نه تأمین امنیت کشورهای خلیج فارس.

ناتوانی در باز کردن تنگه هرمز هم یکی دیگر از مسائل است. تنگه هرمز کاملاً مسدود است. حالا اینها مرتب تبلیغ می‌کنند که نه، تنگه باز شده و امروز چند کشتی عبور کرده است. ولی واقعیت این است که تمام ناظران بین‌المللی، در خود انگلیس و جاهای دیگر، وقتی آمار می‌دهند، اعلام می‌کنند که اگر هم کشتی‌ای عبور کند، حتماً با مدیریت ایران است.

اینها همه باعث شده که آمریکا تغییر روش بدهد. خود ترامپ هم در همین سخنرانی اخیرش اعلام کرد که ما به دنبال این هستیم که سخت‌ترین تحریم‌ها را علیه ایران اعمال کنیم و می‌خواهیم مسیر تحریم اقتصادی را دنبال کنیم؛ از طریق محاصره اقتصادی و سپس تحریم‌هایی که هم ما و هم هم‌پیمانان ما دنبال می‌کنند.

اخیراً انگلیس هم تحریم‌هایی را علیه ایران اعمال کرد و خود آمریکایی‌ها نیز هم علیه ایران و هم علیه کسانی که در خارج از کشور با ایران کار می‌کنند، تحریم‌های اقتصادی اعمال می‌کنند. بعد از محاصره دریایی هم به دنبال این هستند که ما با بقیه کشورهایی که با آنها ارتباط زمینی داریم نیز نتوانیم کار کنیم.

این عملاً امکان‌پذیر است؟
من حالا همین را می‌خواستم عرض کنم. ببینید، جمهوری اسلامی ایران ۱۵ همسایه دارد. با بیشتر اینها مرز زمینی دارد و با برخی نیز هم مرز زمینی و هم مرز دریایی دارد؛ مثل ترکمنستان و آذربایجان.

ایران قطعاً محاصره‌پذیر نیست. به‌خصوص اینکه برخی از این کشورها خودشان طعم تلخ حضور و تجاوز آمریکا را چشیده‌اند؛ مثل افغانستان و عراق. پاکستان آمریکا را به‌خوبی می‌شناسد. پاکستان این را می‌داند که دوست راهبردی آمریکا در منطقه، هند است؛ یعنی به این معنا که آمریکا پاکستان را به‌عنوان دوست تلقی نمی‌کند.

ترکیه نیز همین الان هم با ناتو مشکل دارد و هم با رژیم صهیونیستی مشکل جدی دارد. حتی رژیم صهیونیستی تهدید کرده که به ترکیه حمله می‌کند.

خب، ما داریم با این کشورها کار می‌کنیم. الان افغانستان اولین شریک ما در حوزه تجارت و صادرات و واردات است. همین مسئله را ما با عراق هم داریم و با بقیه کشورهای پیرامونی نیز همین‌طور.

الان جمهوری آذربایجان یکی از شرکای نزدیک ما در حوزه تجاری است. با ارمنستان بدون ویزا رفت‌وآمد می‌کنیم و هم در بخش تجارت و هم گردشگری با آن همکاری داریم و همین وضعیت در مورد برخی کشورهای پیرامونی دیگر نیز وجود دارد.

لذا قطعاً ما خواهیم توانست تحریم‌ها را مدیریت کنیم؛ همان‌طور که تا به حال هم مدیریت کرده‌ایم و ان‌شاءالله موفق خواهیم شد. ترامپ از این ترفند جدید نیز در واقع موفقیتی حاصل نخواهد کرد. ولی بالاخره شرایط این‌گونه است و به همین دلیل هم هست که آمریکایی‌ها الان روش جدیدی را انتخاب کرده‌اند.

البته این را هم که اعلام می‌کنند ما فعلاً به دنبال محاصره هستیم و این‌گونه نمایش می‌دهند که دنبال جنگ نیستند، باید بدانیم که ممکن است یک حیله یا یک فریب باشد تا ما غافل شویم. البته غافل نخواهیم شد.

در عرصه دیپلماسی نیز هماهنگی بسیار خوبی بین قدرت نرم ایران و قدرت سخت ایران وجود دارد. در مجموع، علی‌رغم این فشارهایی که آمریکایی‌ها علیه ایران اعمال می‌کنند، من به آینده بسیار امیدوار هستم.

ان‌شاءالله. اشاره‌ای داشتید به برخی از همسایه‌های پیرامونی کشورمان. من بدون تعارف اگر بخواهم از شما بپرسم، همسایه‌هایی که اطرافمان داریم، پاکستان که وضعیت سیاسی‌اش مشخص است. حالا می‌گوییم عراق و افغانستان؛ به‌صورت خاص‌تر شما اسم بردید. آیا اینها اصولاً توانایی این را دارند که بتوانند زیر بار کمک برای حمل‌ونقل و صادرات و واردات ما بروند؟ یا اینکه با یک تشر آمریکا، مثل خیلی از کشورهای دیگر، اینها هم در واقع ارتباطشان را قطع می‌کنند؟مثل اتفاقی که برای امارات افتاد و این بیانیه را صادر کرد؛ البته وضعیت امارات که خیلی مشخص است. ولی ممکن است چنین بیانیه‌ای صادر بشود که بگوید کلاً تعاملات اقتصادی را تعطیل می‌کنیم؟
اولویت هر کشوری منافع ملی آن کشور است. کشورها تا حدی با آمریکا همراهی می‌کنند که مصالح ملی‌شان آسیب نبیند، مردمشان دچار مشکل نشوند و منافع اقتصادی‌شان ضربه نخورد.

عراقی‌ها الان، علی‌رغم اینکه تحت فشار هستند، با ما همکاری جدی می‌کنند. هم در حوزه سیاسی؛ شما دیگر تشییع رهبر بزرگ و پیکر پاک ایشان را دیدید که در عراق چگونه بود، برنامه اربعین را دیدید، حمایت‌های حشدالشعبی را دیدید و سفر آقای قالیباف به عراق. همین الان خود عراقی‌ها به ما می‌گویند تنگه هرمز را برای ما باز کنید تا ما بتوانیم بدهی‌هایمان را به شما بدهیم. یعنی این‌گونه دارند با ما عمل می‌کنند. لذا این‌گونه نیست که امروز آمریکا، آن هم آمریکای ضعیف‌شده امروز، فعال مایشاء باشد و به هر کس دستور بدهد و او هم انجام بدهد. امارات هم جای خودش را دارد. امارات واقعاً مستأصل شده. الان بین پنج امارت امارات اختلاف نظر وجود دارد. برخی از اینها به ما پیغام می‌دهند که ما با آنها، با دیگری، نیستیم. این امارت علیه آن امارت صحبت می‌کند و می‌گوید: «ما کاری نداشتیم؛ اگر با دیگری کار دارید...» اینها مسائلی است که خیلی هم نمی‌شود در اینجا باز کرد.

لذا می‌خواهم عرض کنم که این‌گونه نیست. یعنی الان کشورهای پیرامونی ما، در عین حالی که با آمریکا رابطه دارند، برایشان آن چیزی که بسیار مهم است، امنیت منطقه است. اگر امنیت نباشد، اقتصاد معنا پیدا نمی‌کند. سرمایه جایی می‌رود که امنیت باشد.

الان محور ناامنی هم آمریکا در این منطقه است. چرا پاکستان دائم دارد مقامات خودش را به ایران می‌فرستد؟ چرا پاکستانی‌ها، با همین وضعیت سیاسی که شما اشاره کردید، هم نگران امنیت منطقه هستند؟ لذا به نظر می‌رسد که کشورهای همسایه ما، حالا البته هر کدام رده‌بندی خاص خودشان را دارند، ولی همه آنها به دنبال این هستند که ثبات، صلح و امنیت در منطقه ایجاد شود و دارند تلاش هم می‌کنند. قطر و پاکستان به‌طور رسمی و بقیه کشورها، مثل عراق، هم به‌صورت غیررسمی دارند فعالیت می‌کنند که این اتفاق بیفتد. در دورتر هم چین و روسیه الان فعال شده‌اند. چین می‌داند که اگر آمریکا در این منطقه تفوق پیدا کند، حتماً علیه چین اقدام خواهد کرد.

هم عراق و هم این کشورها، منافع خودشان را هم می‌بینند. این‌گونه نیست که صرفاً به خاطر ایران، صرفاً به خاطر دوستی با ایران بیایند و با ما همکاری داشته باشند. نه؛ آنها احساس می‌کنند که همکاری با ایران تأمین‌کننده منافع آنها هم هست. چینی‌ها این را متوجه هستند که اگر به ایران کمک کنند، مثل این است که به خودشان کمک کرده‌اند. روس‌ها هم همین‌طور.

لذا معادلات به نحوی است که آمریکایی‌ها نتوانند حرف آخر را در منطقه بزنند، اگرچه تهدید می‌کنند. آمریکایی‌ها عمان را تهدید می‌کنند که اگر تنگه را باز نکنی، بمباران می‌کنیم. خب عمان می‌فهمد با چه کسی طرف است. عمان وقتی به امنیت منطقه می‌اندیشد و بعد این تهدید را می‌بیند، احساس می‌کند باید در کنار ایران قرار بگیرد.

به نظرم می‌رسد که ایران الان به‌عنوان یک قدرت تأثیرگذار در همه حوزه‌ها ظاهر شده است و آمریکایی‌ها هم نمی‌توانند؛ نه اینکه نخواهند، واقعاً می‌خواهند به ایران ضربه بزنند، ولی نمی‌توانند. می‌خواهند تنگه هرمز را باز کنند، ولی نمی‌توانند. می‌خواهند به لحاظ اقتصادی ایران را فلج کنند، ولی نمی‌توانند. بحث در «نتوانستن» است، نه در «نخواستن».

همان‌طور که اشاره کردم، این یک جنگ است دیگر؛ یک جنگ در عرصه‌های مختلف؛ در عرصه اقتصادی، در عرصه نظامی، در عرصه دیپلماسی و بین‌المللی و ما آماده‌ایم. ما در همه عرصه‌ها جنگجویان خوبی هستیم.

می‌خواستم برگردم به ابتدای بحثمان، درباره مسئله انرژی در آمریکا و معضلاتی که دارند. به‌عنوان سؤال آخر؛ یک گزاره‌ای وجود دارد که تنگه هرمز زمانی ارزشمند است که رفت‌وآمد نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری در آن در جریان باشد. اگر این مسئله دائمی باشد، باعث می‌شود که راه‌های جایگزین پیدا شود و دیگر آن ارزش اصلی خودش را از دست بدهد.
تنگه‌های دنیا محدود است. این‌گونه نیست که راه جایگزینی پیدا بشود؛ که اگر بود، خب آمریکایی‌ها همین الان استفاده می‌کردند. لذا برای راه جایگزین باید بروند از دماغه امیدنیک، از آفریقای جنوبی بیایند که هزینه بسیار سنگینی دارد. از این طرف بخواهند بروند مالاکا و از استرالیا در اقیانوس آرام خودشان را برسانند به آمریکا، باز هزینه بسیار سنگین است.

باب‌المندب که الان با مشکل جدی مواجه است و یمنی‌ها هر کاری بخواهند می‌توانند در باب‌المندب بکنند. باب‌المندب تأثیر می‌گذارد بر کانال سوئز. یعنی شما کانال سوئز را هم گزینه سومی از تنگه‌ها می‌توانید تصور بکنید که می‌تواند برای غرب مشکل ایجاد بکند. لذا این‌گونه نیست که گزینه‌های زیادی داشته باشیم و بتوانند جایگزین پیدا بکنند. همیشه تنگه هرمز برای جهان در طول تاریخ مهم بوده الان هم مهم است و اهمیت آن بیشتر هم شده است.

آمریکایی‌ها الان برای اینکه بتوانند قیمت انرژی را تثبیت کنند یا در داخل کشور هم قیمت بنزین را پایین نگه دارند -که نتوانسته‌اند- ذخایر نفتی خودشان را آزاد کردند که این کار خیلی سختی است. چون اصلاً آمریکا این کار را نمی‌کرد. خب، اینها همه نشان‌دهنده این فشاری است که الان روی آمریکا هست و تنگه هرمز هم در آینده به‌خوبی مدیریت خواهد شد و اینکه بتوانند گزینه دیگری به‌جای تنگه هرمز پیدا بکنند، با این قیمت و با این سرعت و با این نزدیکی، پیدا نخواهد شد.


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : جمعه ۶ شهریور ۱۴۰۵ | 10:59 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

بر فراز آسمان عراق

استقلال کامل عراق اقتضائاتی دارد. طبعاً این برای آمریکا هم به‌شدت نامطلوب است. اما اتفاقاً برای ما در جمهوری اسلامی به‌شدت مطلوب است. عده‌ای فکر می‌کنند ما ایده‌آلمان این است که عراق وابسته به ایران باشد؛ نه. عراق اتفاقاً کاملاً مستقل باشد برای ایران بهتر است ولی برای آمریکا نامطلوب است.

[متن کامل]

حشد الشعبی یا همان بسیج مردمی عراق، این روزها تحت فشار گروه‌های مختلف داخلی و خارجی قرار گرفته است. پیچیدگی ماجرا از آنجا بیشتر می‌شود که این سازمان، از منظر قانونی، یکی از ساختارهای رسمی امنیتی عراق به شمار می‌رود با این حال، فشارها برای خلع سلاح آن همچنان ادامه دارد.
در چنین شرایطی، آینده حشد الشعبی با سناریوهای مختلفی روبه‌رو است و هرگونه تصمیم درباره وضعیت این سازمان می‌تواند پیامدهای مهمی برای معادلات سیاسی و امنیتی عراق و منطقه داشته باشد.
رادیو نگار در صد و دوازدهمین قسمت خود در گفت‌وگو با دکتر علیرضا مجیدی، تحلیلگر مسائل منطقه غرب آسیا، به بررسی سناریوهای محتمل پیش روی حشد الشعبی و چالش‌های داخلی و خارجی آن پرداخته است.

[دریافت نسخه صوتی]

از دیپلماسی رفت‌وبرگشت نخست‌وزیر عراق، علی فالح الزیدی بین کاخ سفید و تهران، تا آماده‌باش فرماندهان نظامی در بغداد، همه حاکی از اتفاقاتی در عراق است. به عنوان سؤال اول می‌خواهم از شما بپرسم که ارزیابی و تحلیل‌تان از شرایط کلی عراق و اوضاعی که به واسطه‌ی جنگ ایران و ایالات متحده و اتفاقاتی که دارد می‌افتد در کشورهای منطقه چگونه است؟
عرض سلام و احترام خدمت حضرتعالی و مخاطبان عزیز. باعث افتخار است در خدمتتان هستم. همچنین ایّام شهادت نبی مکرم اسلام، کریم اهل‌بیت، امام مجتبی و ولی نعمتمان، امام رضا (سلام‌الله علیهم اجمعین) را تسلیت عرض می‌کنم.

عراق کشوری است که تا زمانی که در آنجا رأی مردم اثرگذار باشد و فضای عمومی در سیاست نقش‌آفرین باشد، سطح روابطش با ایران از یک حد مشخصی پایین‌تر نخواهد آمد؛ چون پیوندهای اجتماعی بین ایران و عراق خیلی عمیق‌تر از آنی است که یک دولت کوتاه‌مدت بتواند بر آن تأثیر معنادار منفی بگذارد.

بله، در سناریوهایی که در عراق کودتا رخ بدهد یا دیکتاتوری شکل بگیرد، در آن سناریوها دولت عراق می‌تواند مخالفِ ایران باشد. اما اگر در هر سطحی، دولت برآمده از رأی مردم باشد، آن‌وقت دولت عراق دارای روابط حسنه با ایران خواهد بود. اما از آن طرف، عراق از لحاظ سیستماتیک و ساختاری به نحوی وابسته به ایالات متحده است و کشوری نخواهد بود که بتوانیم بگوییم کاملاً خارج از مدار ایالات متحده قرار بگیرد. همسوترین آدم‌های با ایران هم در عراق سر کار بیایند، اگر ساختار را عوض نکنند اتفاق ویژه‌ای نخواهد افتاد. البته امکان تغییر ساختار وجود دارد. تغییر ساختار هم به معنی تغییر رژیم نیست؛ بلکه به معنای اصلاح ساختار است. اما اگر ساختار را تغییر ندهند، همسوترین آدم‌های با ایران هم در بغداد سر کار بیایند، عراق کشوری خارج از مدار امنیتی آمریکا نخواهد بود.

در ساختار فعلی که درباره آن صحبت می‌کنیم -چون در علوم سیاسی هم همیشه این بحث را داریم که اولویت با کارگزار است یا ساختار- عراق از آن کشورهایی است که در آن ساختار بر کارگزار کاملاً غالب می‌شود. و ساختار به شکلی است که از یک طرف دولت عراق را وادار می‌کند با ایران وارد تعامل ایجابی بشود و از طرف دیگر در مدار امنیتی آمریکا قرار بگیرد.

حالا این سؤال مطرح می‌شود که آیا هر کارگزاری در عراق باشد، خروجی آن یکی است؟ نه. در داخل خودش تفاوت‌هایی دارد. اما بازه‌ی تغییرات این شرایطی که گفتیم را همه‌شان دارند.

در مقطع فعلی نخست‌وزیر جدید عراق، آقای علی فالح الزیدی، کسی است که تمایل دارد از لحاظ اقتصادی و فنی-مهندسی، روابط با ایران نمی‌گویم خیلی فزاینده‌ بلکه به شکل معمولی رشد کند. ما در ادواری در گذشته، عکس این را شاهد بودیم. اما برخلاف مسائل اقتصادی، آقای علی فالح الزیدی در حوزه‌ی امنیتی و نظامی دارد به این سمت می‌رود که فاصله‌گذاری‌اش را از ایران زیاد کند. علل مختلفی هم در این زمینه می‌شود برشمرد، فرصت هم باشد شرح می‌دهیم.

اما عجالتاً من این قسمت را کمی توضیح بدهم. ببینید، قوه‌ی مجریه در حوزه‌ی مسائل نظامی و امنیتی معمولاً از مجرای وزارت دفاع و وزارت کشور وارد عمل می‌شود. الان که با هم صحبت می‌کنیم، دولت آقای زیدی چند ماه از آغاز به کارش گذشته، یعنی از انتخاب ایشان که بیش از سه ماه می‌گذرد، از آغاز به کار دولتشان هم بیش از دو ماه. اما هنوز نه وزیر دفاع دارد، نه وزیر کشور و این دو وزارتخانه با سرپرست اداره می‌شود. در این شرایط، منطقاً باید اولویت این باشد که شما وزرا را منصوب کنید؛ اما شاهد هستیم که سه روند کلان در این حوزه دنبال می‌شود.

روند اول، فشار فزاینده‌ای برای خلع سلاح مقاومت است که حالا در ادامه در موردش صحبت خواهد شد. روند دوم، این است که ساختار نظامی را دارد تغییر می‌دهد. به این صورت که اگر بخواهم خیلی ساده‌اش را توضیح بدهم، می‌خواهد یک نهادی مثل ستاد کل نیروهای مسلح تأسیس کند که آن بر کل نهادهای مسلح مستولی باشد. در ایران هم مثلاً ستاد کل عملاً مافوق وزارت دفاع و فرمانده‌ی ارتش و فرمانده‌ی سپاه و اینهاست. در تغییرات ساختاری، یک نمونه‌ی دیگرش را بخواهم بگویم، به دنبال تأسیس یک وزارتخانه‌ی جدید هستند به اسم وزارت امنیت داخلی که آن هم ماجرای مفصلی دارد. حالا در روند دوم، ایشان دارند یک تغییرات ساختاری مهم در ساحت امنیتی و نظامی ایجاد می‌کنند.

روند سوم؛ آقای نخست‌وزیر لیست بلندبالایی از نیروهای باسابقه‌ی نظامی و امنیتی را دارند بازنشسته می‌کنند. در وزارت کشور، در شرایطی که با سرپرست اداره می‌شود، تعدادی از مقامات مهم وزارت کشور در رده‌ی معاونت و مدیرکل در مناصب امنیتی بازنشسته شدند. دقت بفرمایید، این افراد تغییر نمی‌کنند، بازنشسته می‌شوند. یک موقع است مثلاً می‌گوییم مجیدی را بردارید، به جایش حسینی را بگذارید؛ اما یک موقع است می‌گوییم مجیدی را نه‌فقط برمی‌داریم، بازنشسته‌ هم می‌کنیم و بعد به جایش حسینی را می‌گذاریم. تفاوتش در چیست؟ تفاوتش این است که روزی که وزیر کشور بیاید سر کار، دیگر نمی‌تواند مجیدیِ بازنشسته‌شده را برگرداند، مگر با تأیید مستقیم نخست‌وزیر به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح. کسی که نظامی یا امنیتی باشد و بازنشسته شود، به‌کارگیری مجددش نیازمند مجوز فرماندهی کل نیروهای مسلح است. دیگر یک فرمانده نظامی، امنیتی یا وزیر یا هر رده‌ای، بدون مجوز فرماندهی کل نمی‌تواند بازنشسته را به کار بگیرد.

اتفاق بزرگ اینجاست؛ شاید مهم‌ترین، یعنی هر سه تغییر خیلی مهم است‌ ولی این سومی خیلی هم چراغ‌خاموش‌تر از بقیه است. مهم‌ترین دارایی هر کشور در حوزه‌ی امنیتی، سرمایه‌ی انسانی‌اش است، نه تکنولوژی، ساختار و اینها. بخشی از سرمایه‌ی انسانی‌اش را دارد بازنشسته می‌کند؛ در شرایطی که، تکرار می‌کنم، هنوز نه وزیر دفاع دارد، نه وزیر کشور.

اگر این سه را بگذاریم کنار یکدیگر به چه جمع‌بندی‌ای می‌رسیم؟
اگر خیلی کوتاه بخواهم بگویم، به نظر می‌آید ما در عراق شاهد یک رخداد امنیتی خواهیم بود. شاهد یک شیفت هستیم. عراق پایان ۲۰۲۶ با عراق پایان ۲۰۲۵ از لحاظ نظامی، امنیتی کاملاً متفاوت خواهد بود.

اخیراً شاهد نشست دبیرکل سازمان بدر، آقای هادی العامری با برخی از فرماندهان مقاومت بودیم که آن‌جا بر حفظ سطح بالای آمادگی، تقویت هماهنگی میان طرف‌های مرتبط و بررسی عملکرد میدانی تأکید شد. این نشست هم‌زمان با تغییراتی که حالا بعضاً آشکار یا به قول شما نهان بودند برگزار شد، تحلیلتان از این اتفاق چیست؟ آیا می‌شود این نشست را به تصمیمات نخست‌وزیر مرتبط دانست؟
واقعیت این است که عراق، جدای از بحث‌های داخلی‌، همواره در معرض تهدیدات خارجی بوده است. بعد از ۷ اکتبر، ما شاهد این مسئله بودیم که چند بار آمریکا و اسرائیل فرماندهان مقاومت را در عراق هدف قرار دادند.

اساساً یک چرخه‌ای شکل گرفت؛ اسرائیل تهدید می‌کرد عراق را هدف قرار می‌دهد، آمریکا می‌آمد سراغ دولت وقت عراق امتیازگیری می‌کرد. می‌گفت ببین، اگر آن کار را نکنی، اسرائیل می‌آید حمله‌ی هوایی می‌کند، آن کار را انجام بده تا من بتوانم اسرائیل را در این مقطع کنترل کنم. دولت وقت عراق هم امتیاز می‌داد.

اوج این وضعیت را در سال ۲۰۲۵ شاهد بودیم که آمریکا هشت امتیاز گل‌درشت از بغداد گرفت. چرخه به این شکل بود: اسرائیل تهدید می‌کرد، آمریکا از دولت بغداد، دولت وقت -دولت سودانی- امتیاز می‌گرفت و بغداد امتیاز می‌داد. آمریکا موقتاً تهدید اسرائیل را دور می‌کرد، دوباره چند وقت بعد تهدید دوباره جدی می‌شد. عراق در معرض تهدید بود. نتانیاهو هم بارها گفته بود ما در هفت جبهه می‌جنگیم؛ یکی از این هفت جبهه عراق بود. این موضوع اول.

نکته بعدی اینکه در جریان جنگ تحمیلی سوم و معادلات منطقه، عراق فوق‌العاده اثرگذار بود. مقاومت اسلامی عراق جزو جاهایی بود که موازنه را به سوی جمهوری اسلامی ایران برگرداند و طرح آمریکا را حقیقتاً بر هم زد. ای‌کاش فرصت باشد یک بار راجع به جنگ رمضان صحبت کنیم. حقیقتاً در جنگ تحمیلی سوم، مقاومت اسلامی عراق کارهای بزرگی انجام داد که خیلی از ما ایرانی‌ها هم از آن بی‌خبریم. این هم موضوع دوم؛ یعنی معادلات منطقه بعد از جنگ رمضان. علاوه بر این مسائل، تجاوزی که عربستان سعودی به عراق داشت، شد ضلع سوم. ما مجموعاً با سه ضلع خارجی مواجهیم که به نوعی تهدید خارجی را متوجه عراق کرد است.

در مواجهه با این تهدید خارجی، دو نگاه کلی در عراق وجود دارد. یک نگاه می‌آید می‌گوید کل ساختارها را منسجم کنیم، یکدست کنیم تا امکان حرکات هزینه‌زای خودسرانه به صفر برسد. تأکید می‌کنم: امکان حرکات خودسرانه‌ی هزینه‌زا به صفر برسد. این نگاه می‌گوید ما باید کل ساختار را بیاییم منسجم بکنیم، خیلی سفت و سخت، سلسله‌مراتب فرماندهی، آن‌جوری برویم جلو و از این تهدیدات عبور کنیم.

یک نگاهی مقابل این نگاه هست که می‌گوید با توجه به محدودیت‌هایی که نهاد دولت در عراق دارد، شما اگر ساختار را یکدست بکنی، آسیب‌پذیر می‌شوی. الگوی کلان تو باید گلخانه‌ای باشد. سیستم گلخانه‌ای ممکن است جایی آسیب هم بسازد، اما در مجموع تنوع مبادی دفاعی تو باعث می‌شود از کشور در برابر هجوم خارجی بتوانی حفاظت کنی و مصونیت بیاوری. این نگاه دوم که می‌گوید نگاه گلخانه‌ای، نگاهی است که فعلاً بین بیشتر گروه‌های مقاومت هوادار جدی‌تری دارد و گروه‌های مقاومت از این نگاه دارند حمایت می‌کنند. این جلسه‌ای هم که به آن اشاره کردید، به نوعی برای تعامل بین این دو نگاه بود.

ماجرا از این قرار است که ما یک مجموعه‌ای در عراق داریم به اسم ائتلاف اداره‌ی دولت. این ائتلاف در زمان تأسیس دولت سودانی شکل گرفت، یعنی سال ۲۰۲۲ و هفته‌ی گذشته جلسه‌اش برگزار شد. آقای نخست‌وزیر آمد آنجا صحبت کرد. این ائتلاف اضلاع سُنی، کرد و شیعه دارد.

آقای زیدی خیلی آنجا تند صحبت کرد. این طرف هم طرف مقاومت بود که ملاحظاتش درباره قضیه‌ی عربستان خیلی جدی بود. به زبان ساده، شما ببینید ادعای عربستان -که هیچ جا تأیید نشده- این بود که از خاک عراق به تأسیسات نفتی‌اش حمله شد. عربستان در پاسخ آمد بیش از بیست نفر را شهید کرد و در آن حملات حداقل دوازده نفر مجروح شدند، غیر از مجروحین سرپایی، کسانی هم بستری‌اند.

خب، این با هم نمی‌خواند. دولت عراق در واکنش به این قضیه، حتی سفارتشان در بغداد را محدود نکرد. حتی سفیر بغداد در ریاض را فرا نخواند. یعنی کمترین واکنش، کمترین سطح واکنش نداشت. بالاخره یک‌شبه تجاوز کردند به کشورت، بیش از بیست کشته نظامی گذاشتند روی دستت اما تو یک سفیر احضار نمی‌کنی.

مدل دوم می‌گفت دولت عراق اساساً اگر خیلی هم از افراد صالح باشند، محدودیت ساختاری اجازه نمی‌دهد تا با حریّت کافی و با دست باز بتوانند از کشور دفاع کنند. پس الگوی گلخانه‌ای اینجا جواب می‌دهد.

آقای هادی العامری آمد بین این دو کفه‌ی ترازو یک جورهایی تعادل برقرار کند تا عراق در این مرحله، دچار مسئله نشود. این جلسه بیشتر در این جهت بود. اما باور من بر این است که این اقدامات عمدتاً یک نقش مُسکن و کوتاه‌مدت را دارد؛ چون هیچ‌کدام راه‌حل درمان قضیه نیست. دو نگاه متضادند که باید بالاخره به یک اتفاق برسند.

آیا عراق در آینده نزدیک با یک درگیری داخلی مواجه است؟ آیا قرار است گروه‌های مختلف برای اینکه ثابت کنند که سبک گلخانه‌ای درست است یا سبک متمرکز با هم درگیر شوند یا اینکه قرار است که آرام‌آرام برویم به سمت یکپارچه‌شدن نظام نظامی عراق؟
یک بخش زیادی از پاسخ این سؤال به تهدیدات خارجی برمی‌گردد. بخشی هم به تهدیدات داخلی خارج از چارچوب حاکمیت. در تهدیدات خارجی، ما واقعاً الان، من از شما می‌پرسم: آیا می‌توانید ضمانت بدهید دیگر اسرائیل به عراق تعدّی نخواهد کرد؟

در مورد اسرائیل کلاً نمی‌شود هیچ ضمانتی داد.
درباره تهدیدات داخلی، عراق یک خاطره‌ی جمعی دارد که از آن دور نشده است. در سال ۲۰۰۸ یعنی ۱۸ سال پیش که تک‌تک بازیگران سیاسی امروز یادشان می‌آید. شاید آن موقع خودشان در حوزه‌ی سیاست نقشی نداشتند، اما این‌جور نیست که مثلاً علی الزیدی به ترامپ بگوید من آن موقع در سیاست نبودم، نظر نمی‌دهم. بالاخره همه‌شان هجده سال پیش را جلوی چشمشان هست.

در سال ۲۰۰۸ آمریکا قرارداد بست، متعهد شد که تا پایان سال ۲۰۱۱ از عراق خارج شود. سال ۲۰۰۹ زندان بوکا تعطیل شد. در پرانتز بگویم، یکی از کسانی که آن موقع در بوکا بود و آزاد شد الان رئیس‌جمهور سوریه است. سال ۲۰۱۰ دوباره شاهد رشد فعالیت تروریست‌ها در عراق بودیم. ۲۰۱۱ تروریسم یک هیولا شد و در سوریه هم ظهور پررنگی یافت. طبق آن توافق، پایان ۲۰۱۱ نظامیان آمریکایی از عراق خارج شدند.

از یکم ژانویه‌ی ۲۰۱۲، یعنی دقیقاً از روز اول بعد از خروج آمریکایی‌ها، ما شاهد انفجارهای امنیتی در عراق هستیم. درست در همان روزها طارق الهاشمی فرار می‌کند و با مجموعه اتفاقاتی که بعداً آن را تحت عنوان انتفاضه‌ی الانبار می‌شناسیم، دو سال بعد فاجعه‌ی داعش بوجود می‌آید.

تهدید دیگری که عراق با آن مواجه است، تروریسم است و جالب است که همین تروریسم، مَحملی شد تا آمریکا دوباره به عراق برگردد. امروز، مأموریت قانونی و پشتوانه‌ی حقوقی حضور آمریکا در عراق، فرماندهی ائتلاف بین‌المللی مبارزه با تروریسم است و الّا آمریکا هیچ توافق دوجانبه‌ای ندارد که براساس آن بتواند نیروی نظامی در عراق داشته باشد.

پس در عراق با مجموعه‌ای از تهدیدات مواجه‌ هستیم که یک بخش آن خارجی و بخش دیگر آن هم داخلی است، مثل تروریسم. تهدیدی که در این دوره هم بسیار جدی است و باید اینها را در نظر بگیرید.

سؤال شما این بود که آیا شاهد کودتا، جنگ و یا درگیری خواهیم بود؟ بخواهم راحت صحبت کنم، جوابم این است که ما فقط می‌دانیم شرایط باثبات نیست. ممکن است با تلاش‌هایی بتوان استقلال را حفظ کرد، ولی روند فعلی، روندی است که به سمت بی‌ثباتی می‌رود. این بی‌ثباتی در گذشته، حداقل طی دو، سه سال اخیر، این‌جور بود که معمولاً مقاومت کوتاه می‌آمد، به قیمت اینکه عراق بی‌ثبات نشود. اما به یک جایی داریم می‌رسیم که می‌بینیم انگار روند به سمتی است که عراق را از آن منابع تأمین قدرت خودش تهی می‌کند. این اتفاق، در حالت ایده‌آل، این است که یک ساختار منسجم شکل بگیرد؛ کاملاً ملی‌گرا و متعهد به عراق؛ اصلاً بحث مقاومت هم نداریم؛ ساختاری که به دنبال استقلال کامل عراق باشد.

استقلال کامل عراق اقتضائاتی دارد. طبعاً این برای آمریکا هم به‌شدت نامطلوب است. اما اتفاقاً برای ما در جمهوری اسلامی به‌شدت مطلوب است. عده‌ای فکر می‌کنند ما در جمهوری اسلامی ایده‌آلمان این است که عراق وابسته به ایران باشد؛ نه. عراق اتفاقاً کاملاً مستقل باشد برای ایران بهتر است ولی برای آمریکا نامطلوب است. وضعیت ایده‌آل این است که برویم به سمت ساختاری که کاملاً به دنبال استقلال عراق باشد. اما نشانه‌های آن را هنوز نمی‌بینیم.

در آینده چه اتفاقی برای حشدالشعبی خواهد افتاد؟ آیا می‌توان ارزیابی کرد که حشد چه عملکردی خواهد داشت؟
حشد یک مجموعه‌ی نظامی یکپارچه نیست. ما نگاهمان به حشد نباید مشابه نگاهی باشد که مثلاً در ایران به ارتش یا حتی سپاه داریم. در یک سازمان رزم نظامی، سلسله‌مراتب فرماندهی خیلی مهم است. شما یک ماشین را بخواهید در داخل یک پادگان از این ساختمان به یک ساختمان دیگر ببرید، در مسیر دژبانی مجوز می‌خواهد و سلسله‌مراتب باید این مجوز را صادر کرده باشد. عملاً هیچ کاری در دستگاه‌های نظامی بدون تأیید سلسله‌مراتب فرماندهی‌ انجام نمی‌شود، درست است؟ این مربوط به ساختار نظامی کلاسیک است.

اما واقعیت این است که حشد یک نهاد از پایین به بالا بود، نه از بالا به پایین که ما با نگاه سلسله‌مراتبی به آن نگاه کنیم. بلکه ماجرا از این قرار بود که عراق با یک تهدید بزرگ مواجه شد به اسم تروریسم، مرجعیت وارد عمل شد، فتوای جهاد کفایی را صادر کرد و بعد از آن، گروه‌های مردمی داوطلبانه رفتند به سمت تشکیل گروه‌های مسلح یا پیوستن به گروه‌های مسلحی که آن روزها وجود داشت.

در حشد، گروه‌های متنوعی داریم. من برای اینکه بخشی از سطح تضاد را نشان دهم، یک مثال می‌زنم. اخیراً دبیرکل عصائب اهل الحق در یک سخنرانی علنی دو گروه ذیل حشد را متهم می‌کند که اینها نیروهای ترکیه در عراق هستند.

از سوی دیگر، درون حشد چهار گروه را داریم که در مقطعی -این ماجرا نیز مربوط به چهار سال قبل است- به‌صورت رسمی علیه ریاست حشد، خیلی جالب است، علیه خود ریاست حشد تمرد رسمی دارند و از نخست‌وزیر مجوز می‌گیرند تا خودمختار شوند. هنوز از لحاظ اداری، حقوقی و مالی ذیل حشد هستند، اما از لحاظ عملیاتی، از حشد، از ریاست حشد جدا شده‌اند و با خودِ دفتر نخست‌وزیری کار می‌کنند.

دوباره ما در حشد، گروه بزرگی را داریم، مثل سرایا السلام، که رئیس و رهبر معنوی‌شان مقتدی صدر است و دستور مکتوب داده که شما حق ندارید با ریاست ارکان -نه خود ریاست حشد- کار کنید. معادل ایرانی‌اش می‌شود معاون هماهنگ‌کننده، اما در ساختار حشد چیزی فراتر از معاون هماهنگ‌کننده می‌شود، باید گفت جانشین و معاون هماهنگ‌کننده که هر دوی آنها یک نفر می‌شود. عملاً درست است که نفر دوم است، ولی قدرتش نزدیک به نفر اول است.

به نوعی قائم‌مقام.
بله، مقتدی تصریح کرده شما حق ندارید با ریاست ارکان کار کنید و اینها جزئی از حشد بودند. حشد واقعاً یک ساختار پراکنده است. من گاهی برای برخی از بزرگ‌ترهای خودم در ایران می‌خواهم یادآوری کنم، بگویم با چه تصویر ذهنی به حشد نگاه کنید. می‌گویم شماهایی که دهه‌ی شصت را دیده‌اید طبیعتاً کمیته‌ها یادتان می‌آید. ما همان موقع یک کمیته مرکزی داشتیم، اما کمیته‌های محلی سطحی از خودمختاری را داشتند که حالا بعداً کمیته و ژاندارمری ادغام شد و اینها بحث بعدی است.

واقعیت حشد این است و باید ابتدا این را در ذهن‌مان داشته باشیم، بدانیم با چه فضایی مواجهیم. گروه‌های مقاومت قدرتمندترین جریان درون حشد هستند و هیچ جریانی با آن‌ها قابل مقایسه نیست. اما این‌طور هم نیست که بگوییم همه‌ی حشد آن‌ها هستند. نه، اینها بخشی از حشد هستند. حتی می‌خواهم یک مقدار فراتر بروم و بگویم که همه گروه‌های مقاومت ذیل حشد نیستند بلکه عمده آن‌ها ذیل حشدند.

این حرف خیلی از گزاره‌ها را در ذهن دوستانی که دارند این گفت‌وگو را می‌شنوند و البته خود من را خط می‌زند. ما فکر می‌کردیم که همه‌ی گروه‌های مقاومت ذیل حشد هستند، که شما می‌گویید اینگونه نیست.
بگذارید دقیق‌تر بگویم. گروه‌های اصلی مقاومت ذیل حشد هستند. ولی اینکه اینها برای تک‌تک فعالیت‌ها خودشان را ذیل ریاست حشد تعریف بکنند، این‌جور نیست. شاید این تعبیر دقیق‌تر باشد.

حالا با این نگاه برسیم به سؤال اصلی شما که آینده‌ی حشد چه می‌شود؟ نگاه آقای نخست‌وزیر اصلاً در برنامه‌ی رسمی‌ای که برای دولت داده بود، تقویت حشد است. اما اگر خیلی ساده بخواهم در موردش صحبت بکنم، می‌خواهد حشد را تبدیل کند به نهادی شبیه به ارتش، با تفاوت‌هایی. اول، شبیه به ارتش یعنی چه؟ یعنی آن ساختار از پایین به بالا دگرگون می‌شود، یک ساختار منسجمی دقیقاً مثل ارتش در ایران شکل می‌گیرد. همه‌چیز تحت اوامر ستاد کل باشد، بعد ذیل فرماندهی ارتش، بعد می‌آید تقسیم می‌شود در ساختار داخلی ارتش، همه‌چیز ذیل سلسله‌مراتب فرماندهی قرار بگیرد.

دوم آنکه میخواهد مأموریت‌های امنیتی را کامل از حشد بگیرد. اصلاً ویژگی مهم حشد این است که هم نهاد نظامی است، هم نهاد امنیتی. ولی الان می‌آید مأموریت‌های امنیتی حشد را از آن می‌گیرد، می‌خواهد ببرد ذیل وزارت امنیت داخلی. اما مأموریت نظامی را نگه می‌دارد. این دو کار اصلی است که در قبال حشد می‌خواهد انجام بدهد. ما با یک ساختار نظامی مواجه خواهیم بود، حشد از بین نمی‌رود، اما دچار استحاله می‌شود. در واقع میخواهد هویت نهضتی حشد را از آن بگیرد. عراق چهار سازمان رزم دارد که برای کشوری مثل عراق این عدد، عدد بزرگی است. ارتش، پلیس اتحادیه، یگان ویژه‌ی مبارزه با تروریسم و حشد الشعبی.

به نظر می‌آید گام بعدی‌شان این باشد که بخواهند این چهار گروه را تجمیع کنند، بشود یک یا دو سازمان رزم. اما آنها گام‌های بعدی است و هنوز هیچ برنامه‌ی مکتوبی در این زمینه تدوین نشده تا به مجلس ارائه شود و بتوانیم درباره آن جدی‌تر حرف بزنیم. اما چیزی که فعلاً می‌بینیم، تقلیل حشد به یک سازمان رزم حرفه‌ای است، مثل ارتش.

خیلی ممنون. با همه‌ی تفاسیری که فرمودید، به عنوان جمله پایانی در این باره چه جمع‌بندی‌ای دارید؟
من در بین صحبت‌هایم یک جمله را عرض کردم و گفتم در جنگ تحمیلی سوم، در جنگ رمضان، عراق جایی بود که معادلات آمریکا را بر هم زد. الان هم می‌خواهم بگویم در میانه‌ی سال ۲۰۲۶، نقطه‌ی ثقل کل منطقه عراق است. این بازی را در عراق جدّی بگیریم که در حوزه‌ی امنیتی و نظامی تغییراتی دارد رخ می‌دهد. اگر ما در این دوره‌ی تغییر خوب عمل کنیم، قطعاً در پایان سال در نظم منطقه‌ای نتایج خوبی را مشاهده می‌کنیم.


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ | 18:34 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

نگاه خاص امام شهید به عراق، از عشق و محبت خارج از وصف سرچشمه میگرفت

رسانه KHAMENEI.IR در ایام تشییع تاریخی حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای در عراق گفت‌وگویی با آقای محمدکاظم آل صادق سفیر ایران در عراق داشته است.
ابراز عشق و وفاداری مردم و نخبگان عراق در تشییع تاریخی رهبر شهید انقلاب در نجف و کربلا، ریشه‌های محبت ملت عراق به قائد شهید امت، توصیه‌های امام شهید به مسئولین عراق برای حفظ استقلال و آزادی مردمشان، پایبندی به رهنمودهای مرجعیت عالی دینی، اشتیاق ایشان برای دستیابی جوانان عراقی به جایگاه شایسته‌شان در جامعه و همچنین مواضع قبایل عراقی و کمکهای آنان در حمایت از جمهوری اسلامی در طول جنگ سوم تحمیلی و ارزیابی پیامدهای رویداد تاریخی تشییع رهبر شهید انقلاب بر آینده‌ی روابط میان ملت ایران و عراق از جمله موضوعات مطرح شده در این گفت‌وگو است که متن کامل آن در ادامه در اختیار مخاطبان قرار میگیرد.

تشکر از جنابعالی بابت وقتی که اختصاص دادید، خصوصاً در این ایامی که بعد از تشییع عظیم و تاریخی رهبر شهید انقلاب در عراق بسیار مشغول بودید. متشکرم. همان‌طور که می‌دانید، امام شهید، هم در بیاناتشان و هم علاوه بر آن، در سیره‌ی زندگی‌شان علاقه‌ی خاصی به فرهنگ عربی و کشور عراق داشتند و در خاطراتی هم که از ایشان هست، چه به‌صورت شفاهی و چه به‌صورت مکتوب، اشارات زیادی به حضورشان در دوره‌ای که پیش از انقلاب اسلامی در عراق حضور داشتند وجود دارد و همیشه با یک علاقه‌ی خیلی ویژه درباره‌ی عراق صحبت می‌کردند. بعد از پیروزی انقلاب هم که نظام صدام به جمهوری اسلامی حمله کرد، ایشان همواره این نگاهشان به مردم عراق ثابت بود و از نگاه برادری و دوستی با آن‌ها صحبت می‌کردند. در واقع، سخنرانی‌های عربی امام شهید موجود است که خطاب‌های بسیار بسیار برادرانه‌ای به همه‌ی طیف‌ها و گروه‌ها و مذاهب مختلف و ادیان عراقی داشتند. سؤال ما در واقع اینجا این است که شما این نگاه امام شهید را به عراق، بازتعریف آن و ترجمه‌ی آن را در طول سفارت خودتان در عراق به چه شکل دیدید و توصیه‌هایی که ایشان به شما داشتند چه بود؟
بسم الله الرّحمن الرّحیم. ایام سوگواری محرم را خدمت شما و بینندگان محترم تسلیت عرض می‌کنم و همچنین شهادت قائد امّت، حضرت امام خامنه‌ای را تسلیت عرض می‌کنم. شهادت ایشان نقطه‌عطفی در تاریخ رقم زد و یک تحول بزرگی در دنیا شکل گرفت. در خود عراق، از شمال، از موصل تا جنوبش، مردم سوگواری کردند، مجالس گرفتند، تجمع کردند و بسیاری از مراسم و سنت‌هایی که به آن عمل می‌کردند را تعطیل کردند.

حضرت امام خامنه‌ای، به دلیل نگاه عمیق به ملّت‌ها و شناختی که از فرهنگ‌ها داشتند، توجه ویژه‌ای به عراق و عراقی‌ها داشتند. خب، نوشته‌های ایشان و سخنرانی‌های ایشان وجود دارد و همواره عراق را -چون کشور اهل‌بیت علیهم‌السلام و مرکز شیعه است- یک عراق قوی، مستقل، آزاد و پیشرفته می‌خواستند. توصیه‌شان دائماً به مسئولان عراقی این بود که استقلال عراق را حفظ بکنند، آزادگی ملّت شریف عراق را مورد توجه قرار بدهند و نگاه ایشان به مرجعیت و حوزه‌های علمیه نگاه ویژه‌ای بود. احترام زائدالوصفی به حضرت آیت‌الله العظمی سیستانی داشتند و همواره توصیه می‌کردند که فرمایشات ایشان مورد تأکید قرار بگیرد و به آن‌ها عمل بشود.

نگاه حضرت امام خامنه‌ای به شعر و فرهنگ و ادب و شناخت عمیق ایشان نسبت به شعر و شاعری، همه را مبهوت کرده است. در دیدار با شعرا و فرهیختگان، این را همواره ما می‌بینیم. حتی شعر غیرفصیح، اگر می‌خواهیم بگوییم شعر شعبی، به آن هم نگاه عمیقی داشتند و شناخت دقیقی داشتند.

آقای محمدمهدی الجواهری، یکی از شعرای بزرگ عراق، در دیداری که خدمت آقا داشتند، همراهانشان نقل می‌کردند که حضرت آقا از قصیده‌ی عینیه‌ی آقای محمدمهدی الجواهری تعریف کردند و کل قصیده‌ی ایشان را از بر حفظ کرده بودند و حتی دیوان جواهری را از کتابخانه درآوردند و گفتند: «من روی اشعار شما حاشیه زدم و مواردی را ذکر کردم.» آقای جواهری وقتی این صحنه را دیدند، به امام شهیدمان فرمودند که: «بعید می‌دانم یک رهبر عربی دو بیت از اشعار من حفظ کرده باشد؛ شما یک قصیده‌ی کامل را حفظ کردید و دیوان من را کامل خواندید.» این، عمق شناخت ادبی و فرهنگی حضرت آقا را نسبت به جواهری و فرهنگ ملّت عراق می‌رساند.

در دیدار با موکب‌داران، صحنه‌های عظیمی خلق شد و صحبت‌های بزرگوارانه و محبت‌پرورانه‌ی حضرت آقا با این‌ها همچنان آثار و برکات خودش را دارد و همواره از ما این دیدار را می‌خواهند. اربعین که به موکب‌ها سر می‌زنیم، خاطره در ذهنشان زنده است و آرزو داشتند در دوران حیات حضرت امام خامنه‌ای، قائد شهید امّت، این تکرار بشود.

الان یک درخواست عاجزانه‌ای دارم از رهبر عزیزمان، نور چشممان، حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای، که در شرایط مناسبی، ان‌شاءالله، این صحنه را ما بتوانیم با عشایر عراق تکرار بکنیم؛ خدمت ایشان و به محضر ایشان برسند و استحقاقش را هم دارند. این شور هیجانی که در شهادت رهبر شهید رقم زدند و حضور پرشورشان و غیرتمندانه‌شان در رابطه با تشییع را ما دیدیم. جا دارد، ان‌شاءالله، این اتفاق رقم بخورد و در فرصت مناسب عشایر عراق خدمت ایشان برسند.

بسیار خوب، آقای سفیر، درباره‌ی بعضی توصیه‌های امام شهید صحبت کردید و بعضی کلیدواژه‌هایی که در سخنان ایشان، چه در دیدار مسئولان عراقی و چه در دیدارهای عمومی، خیلی پرتکرار بوده؛ عراق مستقل، عراق پیشرفته و نگاه ویژه‌ای که ایشان به جوان‌های عراقی داشتند که حتی نامه‌ای هم به آن‌ها نوشته بودند، به عربی و با دستخط خودشان، که باز همان‌جا علاوه بر اینکه ابراز علاقه کرده بودند که «إنّنی أحبّکم»، در واقع یک آینده‌ی روشن را هم برای جوان‌های عراقی آرزو کرده بودند؛ برخلاف آن چیزهایی که ما در رسانه‌های معارض جمهوری اسلامی و جبهه‌ی مقاومت می‌بینیم که همواره درباره‌ی ایران و جبهه‌ی مقاومت عکس این را می‌گویند.
سؤالی که اینجا از محضر حضرت‌عالی داشتم این است که در واقع توصیه‌هایی که به شما می‌کردند و پرتکرارترین آن‌ها در حوزه‌ی سیاسی و به‌عنوان سفیر جمهوری اسلامی چه بود، در جلسات و دیدارهایی که با امام شهید داشتید؟
نگاه کلی ایشان به عراق یک نگاه بزرگی است. با یک عشق و علاقه‌ی زائدالوصفی به عراق نگاه می‌کردند و جمله‌ی معروفی که در دیدار با علمای عراقی داشتند، فرموده بودند: «مَثَلُنا و مَثَلُکم أن لحمُنا لحمُکم ودمُنا دمُکم». البته این فرمایش مربوط به امام شهیدمان است و بر زبان شهید رئیسی جاری شد و اثر خودش را هم در عراق گذاشت.

عراق کشور جوانی است؛ پنجاه درصد جمعیت عراق زیر ۲۵ سال است، هفتاد درصد جمعیت عراق زیر ۳۵ سال است و طبق آمار رسمی، ۶۰ درصد عراق آماده‌به‌کارند؛ یعنی مردان عراقی و زنان عراقی. خب، این یک پتانسیل بسیار بالایی است و امام شهید همواره نگاهشان این بود که جوانان جایگاه خودشان را در جامعه‌ی عراق پیدا بکنند و به آینده‌ی عراق فکر بکنند و حضور داشته باشند. عراقی‌ها هم این را دریافتند و به همین دلیل عاشقانه به امام نگاه می‌کنند.

صحنه‌هایی که در تشییع خلق شد، صحنه‌های عجیبی است؛ نوجوانی که دنبال پیکر مطهر حضرت آقا بود و پیراهنش را درمی‌آورد و عاشقانه پرتاب می‌کرد که متبرک بشود و بعد به دستش برمی‌گشت، با یک شوق و ذوق خاصی. جوانانی را من دیدم که شب قبل در پارک‌ها و در بلوارها عکس امام را بغل کردند و خوابیدند، منتظر لحظه‌ای که دیدار بشود و چشمشان به پیکر مطهر و تابوت حضرت آقا بخورد. این صحنه‌ها، صحنه‌های بسیار عاشقانه و محبت‌آمیزی بود که ما در بین جامعه‌ی عراق دیدیم.

لذا نگاه ایشان به عراق یک نگاه ویژه است. عراق متأسفانه به دلیل مشکلات زیرساختی که دارد با مشکل برق مواجه است و قراردادهایی که ما در رابطه با برق داریم، گاهی‌وقت‌ها که اتفاقی می‌افتد و صادرات برق کم می‌شود، حضرت آقا تأکید می‌کردند که ـ حالا به دلیل مسائل مالی یا غیره، نمی‌خواهم خیلی آن را باز بکنم ـ به جامعه‌ی عراق رسیدگی بشود و نگرانی‌های جامعه‌ی عراق مورد توجه قرار بگیرد. امنیت عراق را امنیت خودمان می‌دانستند و خوشحالی عراقی‌ها را خوشحالی خودشان می‌دانستند و ناراحتی عراقی‌ها را ناراحتی خودشان می‌دانستند. این پیام‌ها به گوش عراقی‌ها رسیده و عمق محبت و عشق ایشان را می‌دانند.

گاهی‌وقت‌ها من می‌پرسم که راز این محبت چیست، می‌گویند: مواضع ایشان، حمایت‌های ایشان. خب، در جنگ داعش، بله، فتوای حضرت آیت‌الله سیستانی اثر بزرگی در بسیج ملّت عراق داشت برای دفاع از عراق. دستورات ایشان برای تأمین سلاح عراق را فراموش نمی‌کنند؛ بدون قرارداد، بدون اینکه اول سلاح برسد دستشان، از خودشان دفاع بکنند، بعدها مسائل بعدی‌اش رقم بخورد و قراردادها و حساب‌وکتاب‌ها. البته بی‌حساب‌وکتاب هم نبود، این‌جوری که بعضی‌ها فکر می‌کنند، ولی اینکه شرط بگذارند، مثل آمریکایی‌ها یا مثل بعضی از کشورهای عربی که این‌ها دست نیاز به آن‌ها دراز کردند و تأمین نکردند، نبود. جمهوری اسلامی انبارهای خودش را باز کرد و شهید سلیمانی اینجا، خب، حماسه آفرید؛ در بسیج ملّت عراق، در آموزش، سازماندهی و مدیریت صحنه‌ی نبرد. این پیروزی هم با فتوای مرجعیت، حشدالشعبی و پشتیبانی جمهوری اسلامی خلق شد و پرونده‌ی داعش با همکاری این دو ملّت و دو کشور بسته شد. ما باید فرمایشات امام شهیدمان را همواره مدنظر قرار بدهیم و در توسعه و تعمیق روابط کوشا و پرتلاش باشیم، ان‌شاءالله.

اشاره داشتید به مراسماتی که بعد از شهادت امام شهید در سرتاسر عراق داشتیم و گستردگی آن‌ها و شکلشان. من می‌خواستم باز هم، اگر بشود، کمی از این مراسم بگویید؛ اگر در آن‌ها مشارکت داشتید، از شما دعوت شد یا خودتان در آن‌ها حضور داشتید. همین‌طور درباره‌ی مراسم تشییع و اینکه این ایده‌ی تشییع امام شهید در عراق چگونه شکل گرفت و چطور ایجاد شد؟
عرض کردم، در عراق، از موصل تا بصره، از شمالی‌ترین نقطه‌ی عراق تا جنوبی‌ترین نقطه، آثار سوگواری و تألم و تأثر را ما می‌دیدیم. خب، بعد از اینکه در ماه رمضان حضرت امام به شهادت رسیدند، عید فطر و قربان و غدیر، این‌ها اعیاد محترمی است برای عراقی‌ها. در عید فطر، یک صحنه‌ای در بین‌الحرمین، در نماز عید فطر، در صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شد؛ یک مقایسه بین نماز عید سال گذشته و نماز عید امسال. به این صورتِ خودجوش، خیلی سازمان‌یافته و بدون دستور، خود مردم عزاداری‌شان را ابراز کردند. دو تا عکس کنار هم می‌گذارید؛ یکی کاملاً سفید و یکی کاملاً سیاه. در عید سال گذشته، پیراهن‌های تمیز و نو و سفید پوشیده بودند؛ اینجا کاملاً سیاه‌پوش هستند.

در خانواده‌ها، دوستانی که می‌بینیم می‌گویند: «خانواده‌ی ما عزادارند». گریه و زاری و آثار حزن. در جاها و کوچه‌هایی که می‌روی، یک تابلو زده‌اند: «مجلس عزاداری زنانه برای شهادت حضرت امام خامنه‌ای»، مثلاً، برگزار کرده‌اند. عشایر آن مراسم عید دیدنی‌هایشان را تعطیل کردند. تولیت آستان‌های مقدسه‌ی علویه، حسینیه و عباسیه، در اعیاد سالانه و ولادت‌های ائمه، ضریح‌ها را گل‌آرایی می‌کردند. بعد از شهادت حضرت آقا این اتفاق رخ نداد. روی شیشه‌های تشریفاتشان نوشتند که: «هیچ‌گونه تبریکی به مناسبت عید نمی‌پذیریم». امسال عیددیدنی‌ها را تعطیل اعلام کردند.

یکی از مسئولان بزرگ قضایی عراق اعلام کرد که ما در طول چهل روز بعد از شهادت حضرت آقا هیچ ازدواجی را ثبت نکردیم. در استان‌های شیعه، قانونشان این است که ازدواج‌ها در محاکم ثبت می‌شود. خب، این حرکت، حرکت کوچکی نیست؛ معنایش این است که تمام این مراسم‌ها را تعطیل کردند و ازدواج‌ها را به یک وقت دیگر محول کردند.

در آن هدایا، یک طفل یازده‌ساله دوچرخه‌اش را آورد؛ دختر چهارساله و پنج‌ساله گوشواره‌اش را درآورد و تقدیم کرد. ما در سفارت، در اینجا، تبرعات را جمع‌آوری می‌کردیم. در کمتر از یک ماه پنج میلیون دلار، تقریباً معادل ارزش پنج میلیون دلار، کمک جمع‌آوری شد و نزدیک به بیش از سه کیلو طلا مردم اهدا کردند. به دلیل اینکه فتوای حضرت آیت‌الله سیستانی کمک به ایران و لبنان بود، اینجا وقتی می‌آمدند سفارت، معنایش این بود که کمکشان برای جمهوری اسلامی است. اما توصیه کردیم که لبنانی‌ها را فراموش نکنید و دوستان در گیشه‌ی کنسولی به متبرعین می‌گفتند: «اگر بشود مثلاً چون مردم لبنان و طرفداران حزب‌الله هم در یک شرایط بسیار سختی در آوارگی هستند و سرمای زمستان است، بخشی از کمک‌ها را به آنجا اختصاص بدهید». آن‌ها می‌گفتند: «جمهوری اسلامی جای خود دارد؛ این تبرع ما هم برای لبنان». یعنی هر دو تا کشور را واقعاً با یک حس خیلی خوبی آمدند در میدان و کمک کردند و تبرع کردند.

من برگردم به صحنه‌ی دوچرخه. وقتی که اهدا کردند، رایزنی فرهنگی هم، به‌عنوان عمل متقابل، دوچرخه‌ی خوبی برایشان هدیه کردند، بردند و دادند. اما صحنه‌ی جالبش این بود که یک نماینده‌ی مجلس به من زنگ زد و گفت: «به پاس همت این جوان و ایثار این جوان، من یک ماشین خریداری کردم و می‌خواهم به ایشان هدیه بکنم و شما در این مراسم حاضر باشید». گفتم: «من در یک مراسمی که عشایر در یکی از استان‌ها من را دعوت کردند باید شرکت بکنم؛ عذرخواهی می‌کنم، نمی‌توانم شرکت بکنم».

اتفاق عجیب‌تری که افتاد، همین خانواده‌ی دوچرخه، همین طفلِ دوچرخه، به من زنگ زد و گفت که: «این دوچرخه‌ای که من دادم، به من ماشین دادند و من دوباره می‌خواهم بیایم سفارت و این ماشین را به جمهوری اسلامی هدیه بکنم».

عمق علاقه و پیوند و محبتی که بین این دو ملّت وجود دارد را کجا میتوانید ببینید؟ محبتی که محورش امام حسین و اهل بیت علیهم‌السلام هستند و در جای دیگری اتفاق نمی‌افتد. این شعار بسیار دقیقی بود که برای یکی از اربعین‌ها مطرح شد: «حبّ الحسین یجمعنا» و اینجا دارد رقم می‌خورد و ما شاهد چنین صحنه‌هایی هستیم.

به‌هرحال، عشایر زیادی در استان‌های مختلف من را دعوت کردند و با یک حضور مسلحانه، اعلام آمادگی کردند در حمایت از جمهوری اسلامی؛ اینکه ما آمده‌ایم برای دفاع. جمهوری اسلامی با این جنگ ما را سربلند کرد، عزیز کرد.

این دفاعی که از تشیع صورت گرفت، از امّت اسلامی، از محور مقاومت؛ جمهوری اسلامی دارد دفاع می‌کند. ما آمادگی داریم و برویم بجنگیم که ما می‌گفتیم: برادران، جنگ هوایی است؛ اگر زمینی بود، حتماً شما جلوتر از ما حضور پیدا می‌کردید و در جنگ شرکت می‌کردید. لذا اتفاقات بسیار جالبی رخ داد.

در یکی از استان‌هایی که رفته بودم، استان واسط، در جمع عشایر صحبت می‌کردم. بعد از پایان مراسم، یکی از شیوخ محترم این استان تفنگ برنویی برای من آوردند، با بند حمایلش و این‌ها. گفتند: این را پدرِ جدم به جدم هدیه کرده، جدم به پدرم و پدرم به من؛ ولی من به عشق و علاقه و احترام به جمهوری اسلامی، حضرت امام شهید و کاری که جمهوری اسلامی کرد، این تفنگ را به شما هدیه می‌کنم. و الآن در دفتر کارم آن را با افتخار گذاشته‌ام. این صحنه، صحنه پیوند عمیق دو ملّت را رقم می‌زند.

یا در ناصریه؛ استان ناصریه شرایط خاص خودش را دارد. دو بار من را دعوت کردند. آن تشییع نمادین خودجوش در اولین استان، از ناصریه شروع شد. بعدها مراسماتی که برای ختم و عزاداری و اعلام همبستگی بود، این‌ها را ما شاهد بودیم.

در جای دیگر، در استان بابل رفتم. یک جوان عراقی، شاعر برجسته‌ای بود و با یک قصیده‌ای واقعاً حاضران را تکان داد؛ بیانات بسیار بالا و مضامین بسیار عالی. اگر اجازه بدهید، من یک بیتش را به عربی بگویم و بعد هم ترجمه بکنیم. این‌جوری شروع کرد: «قبل لا یندفن جیبوه علینا، نرید الخامنئی نوفی دینه». یعنی قبل از اینکه حضرت امام شهید را دفن بکنید، بیاوریدش که کنار ما باشد؛ می‌خواهیم ادای دین بکنیم در حق ایشان. و با تعابیر بسیار بالایی که ما این‌قدر سینه می‌زنیم در عزای ایشان که دستانمان قطع بشود؛ در نجف، در کنار مولایمان امیرالمومنین، آن‌قدر اشک می‌ریزیم که با اشک چشمانمان غسلش بدهیم. مضامین و نمونه‌های بسیار زیادی در اینجا دیده شده.

خب، ما در سفارت، گروه‌های مختلف مردمی را داشتیم که مراجعه می‌کردند و درخواست تشییع پیکر داشتند. یا در حضوری که در بین مردم استان‌ها می‌رفتیم، طومارهایی نوشته شد؛ نامه‌هایی را شیوخ و عشایر امضا کردند و برای ما فرستادند. تعدادی از نمایندگان مجلس همین دفتر اینجا آمدند و به نمایندگی از ۱۰۷ نماینده، نامه‌ای را به ما دادند، خطاب به رئیس مجلس شورای اسلامی ایران؛ خواستار تشییع پیکر مطهر در عراق بودند. و خودکار قرمز، که به رنگ خون و پیوند خونی بود و اینکه ما آماده‌ایم مثلاً خونمان را تقدیم کنیم، این را ارائه دادند.

خب، صحبت‌هایی با مسئولین در جمهوری اسلامی شد و این درخواست را ارائه دادیم. جاهای مختلف هم این درخواست را داشتند. از نهادهای جمهوری اسلامی، دفتر ولی‌فقیه در نجف، درخواست‌هایی داشت شبیه این کار و جاهای مختلف یک حرکتی انجام شد. این خواست ملّت شریف و غیور عراق به جمهوری اسلامی منتقل شد و آنجا موافقت اعلام شد. با نخست‌وزیر هم صحبت شد که ما در جاهای مختلف این درخواست را داریم؛ از عشایر، از علما، از جوانان، از طیف‌های مختلف، حتی قومیت‌های جامعه عراق؛ و ما چه‌کار کنیم با این؟

من با دو نخست‌وزیر صحبت کردم. در دوره اول با آقای سودانی صحبت کردم. ایشان گفتند: با کمال میل، من خودم و خانواده‌ام و حتی مادرم در صف جلوی تشییع‌کنندگان حاضر خواهیم شد. حالا اینکه ویژه مادرشان را ذکر کردند، این صحنه را یادآوری می‌خواستند بکنند که من برای شرکت در انتخابات، مادرم را با ویلچر بردم. این صحنه توی اذهان عراقی‌ها هست که البته در مراسم تشییع شرکت کرده بودند؛ در تشییع رسمی در فرودگاه نجف.

با نخست‌وزیر فعلی آقای علی الزیدی هم صحبت کردم. گفتند: با افتخار ما این مراسم را می‌پذیریم و ایشان اختصاص به ایران ندارند، بلکه متعلق به همه شیعیان‌اند؛ حضرت آیت‌الله شهیدمان، امام خامنه‌ای. و موافقت کردند و یک کمیته عالی شکل دادند، با مسئولیت رئیس دفترشان و سایر اعضا. و دیدید هم در جنبه خدماتی، هم در جنبه امنیتی، چه کار بزرگی کردند و یک مراسم باشکوه، باعظمت و در امنیت کامل رقم خورد.

در بُعد خدماتی، من اسمش را گذاشتم «اربعین زودهنگام»؛ با حضور موکب‌ها و پذیرایی از مردم در شهرهای مقدس نجف و کربلا و در مسیر اربعین. در حرکتی که خودروی حامل پیکر در مسیر نجف به کربلا داشت، از مسئولین هم درخواست کرده بودیم که حتماً توقف‌هایی در مسیر داشته باشد. مردم بتوانند عزاداری انجام بدهند و مراسم خاص خودشان، یزله و شعارهای خاص خودشان را انجام بدهند. و پیکر نتوانست به‌راحتی این مسیری را که برایش یک ساعت، یک ساعت و نیم ترسیم شده بود، به مقصد برسد؛ و همین باعث شد که ما مراسم را تا نزدیک اذان صبح در نجف و کربلا انجام بدهیم و پیکر با تأخیر به مشهد مقدس منتقل شد.

فکر می‌کردید این جمعیت میلیونی و عظیم و تاریخی را در مراسم تشییع داشته باشیم؟
عشق و علاقه مردم را می‌فهمیدیم. حضرت آقا این مردم را دوست داشتند و با زبان خودشان صحبت کرده بودند. این برایشان خیلی مؤثر است؛ اینکه با ادبیات و زبان خودشان مورد خطاب قرار بگیرند. من می‌پرسم: چرا این‌قدر امام را عاشقانه دوست دارید و محبت زائدالوصفی دارید؟ سیمای ایشان، لبخند ایشان و بیانات ایشان یک جذابیت خاصی در دل این‌ها دارد.

نخبگان می‌گویند حضرت آقا به‌راحتی از حوادث تاریخی و اتفاقاتی که در دنیا رخ می‌دهد، رد نمی‌شوند؛ به فلسطین توجه دارند، به لبنان توجه دارند، به یمن توجه دارند؛ دفاع از محرومین، دفاع از مظلومین، دفاع از آزادگان. ما این را در صحنه دفاع از عراق در جنگ داعش و تمجید ایشان، تشویق ایشان برای مقابله با اشغالگری دیدیم. همه این‌ها در ذهن این مردم حاضر است و این صحنه‌ها را خلق کردند. اگر واقعیتش را بخواهم بگویم، می‌گفتیم یک جمعیت خوبی می‌آیند، میلیونی می‌آیند اما این صحنه‌ای که ما دیدیم فراتر از تصور است.

اثرات این اتفاق را، خصوصاً در رابطه بین مردم ایران و عراق، چطور ارزیابی می‌کنید که در آینده این رابطه به چه شکل باشد؟ بعد از این اتفاق تاریخی که افتاده.
ما این صحنه‌های پیوند عمیق دو ملّت را در اربعین می‌بینیم. سالانه بین ایران و عراق یازده میلیون و پانصد هزار زائر یا نفر، تردد می‌کنند. البته سهم بیشترش از جمهوری اسلامی است. سه میلیون و نیم تقریباً از عراق می‌روند سالانه به ایران، با منظورهای مختلف؛ هم زیارت، هم سیاحت، هم درمان، هم اقتصاد و تجارت. ولی خب سهم بیشتر برای ایرانی‌هاست که چهار میلیونش تقریباً در اربعین رقم می‌خورد. این‌ها یک پیوندهای اجتماعی و مراودات بین مردم خلق کرده است. این حادثه که شکل گرفت، فکر کنم مزید بر علّت خواهد بود که روابط عمق بیشتری پیدا بکند، محبت‌ها شکل دیگری پیدا بکند.

حضور موکب‌های عراقی را در میدان‌ها شما دیدید و اینکه چقدر مؤثر بود. خب، طبیعتاً دشمنان خیلی تلاش می‌کنند که تفرقه‌ای ایجاد کنند بین این دو ملّت بزرگ و عظیم و شریف؛ ولی به کوری چشم دشمنان، ان‌شاءالله این محبت‌ها، این حلقه‌ها، این پیوندها دو کشور را آماده ظهور مبارک حضرت آقا امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف بکند و اینجا هم پایتخت امام زمان بشود و آن پیوستگی و پیوند عمیق قلبی و اعتقادی و فرهنگی دو ملّت، شکل قوی‌تری به خودش بگیرد.

آقای سفیر، من به‌عنوان آخرین مطلب، نگاهی به تجربه چهار ساله سفارت شما در عراق، در جایگاه سفیر داشته باشیم. طبعاً شما با شخصیت‌های عراقی متعدد جلساتی داشتید، نشست‌هایی داشتید و همین‌طور در داخل ایران با مسئولین، به‌واسطه موضوع سفارت، جلساتی داشتید و از جمله با رهبر شهید انقلاب. در این جلسات، هم در جانب عراقی‌اش می‌خواستیم ببینیم که درباره امام شهید چه می‌گفتند و در واقع درباره نگاه امام شهید به‌طور خاص، اگر خاطره خاصی از شخصیت‌های عراقی هست که درباره ایشان چیزی فرمودند یا درباره نگاه ایشان به عراق؛ و همین‌طور خاطره خاص و به‌یادماندنی از جلسات و دیدارهایی که با امام شهید بوده و بوده، برای ما ذکر کنید.
در سفر رئیس‌جمهور وقت عراق به تهران، خب دیداری با حضرت آقا داشتند. آقای قاسم الاعرجی، مشاور امنیت ملّی، در جلسه حضور داشتند و بعد از جلسه از حضرت آقا تقاضا کردند اگر بشود انگشتری یا چفیه‌ای به ایشان اهدا بکنند. حضرت آقا با کمال محبت فرمودند: دوتایش را به شما می‌دهیم؛ هم انگشتر دستشان را دادند و هم چفیه‌ای که روی دوششان بود.

خب، یکی از مسئولین دیگر، مشاور امنیتی رئیس‌جمهور که بود، گفت: حضرت آقا، ما هم انگشتر می‌خواهیم. توی دستشان دیگر انگشتری نبود. فرمودند: انگشتر بیاورید، می‌دهیم؛ انگشتر می‌دهیم. من هم صحنه را مناسب دیدم و خدمت حضرت آقا عرض کردم که من هم انگشتری می‌خواهم. گفتند: به شما هم می‌دهیم.

در هنگام خروج، یک مشت انگشتر آوردند و ایشان یک انگشتر انتخاب کردند، دعا کردند و به آن مهمان عراقی دادند. بنده حالا توفیق داشتم، با حضور برخی از مسئولین در دفتر، صحبت برای بعضی از مسائل ادامه پیدا بکند و چند دقیقه‌ای گذشت. هنگام خروج دیگر رویم نشد من بگویم انگشتر را می‌خواهم. بعد عرض کردم که حضرت آقا، برای ما دعا بکنید. حضرت آقا متوجه شدند و گفتند انگشترها را بیاورید. دوباره یک مشت انگشتر آوردند، توی ذهنم هست سه تا انگشتر برداشتم و برگرداندم؛ چهارمی که یک رنگ عقیق یاسیِ قشنگی داشت و من خیلی علاقه‌مند بودم این را به ما دادند که ما روی چشممان بگذاریم و افتخار می‌کنیم به این هدیه ارزشمند ایشان.

یکی دیگر از خاطرات شیرین من از دو سفر استانی حضرت آقا به کردستان و کرمانشاه بود.

در استان کردستان، شهید سلیمانی به بنده و سردار مسجدی فرمودند: «شما بروید اقلیم و با مسئولین اقلیم، آقای بارزانی و مرحوم آقای طالبانی که آن زمان رئیس‌جمهور بودند، صحبت بکنید که حتماً مراقب امنیت باشند و یک گلوله از سمت اقلیم، از سوی عناصر ضدانقلابی که آنجا هستند، به سمت استان کردستان و شهر سنندج و جاهای دیگر شلیک نشود و نباید این اتفاق بیفتد».

خب، ما رفتیم و خدمت سردار مسجدی بودیم. این پیام به شکل مناسبش به مسئولین وقت اقلیم منتقل شد. شهید سلیمانی گفتند تا زمانی که حضرت آقا در استان کردستان هستند، شما برنمی‌گردید. وقتی پرواز کردند و به تهران برگشتند، بعد تشریف بیاورید. خب، این کار هم به خوبی اتفاق افتاد.

بعد از سفر خدمت سردار استوار رسیدیم که آن زمان فرمانده قرارگاه حمزه و مسئول امنیت سفر بود. از خاطرات سفر سؤال کردیم. ایشان یک صحنه‌ای را تعریف کرد و گفت که یک روز حضرت آقا فرمودند، برویم ورزش. صبح زود در کوه‌پیمایی ایشان، خب آدم‌های مختلفی بودند؛ اما یک دختر و پسر جوانی هم در این کوه‌پیمایی بودند. حالا آن دختر ظاهرش حجاب کامل اسلامی نداشت. حضرت آقا را که دید خجالت کشید و گوشه‌ای ایستاد. امام شهید ما با آن لطف و محبت پدرانه خودشان به آن‌ها سلام کردند. به محض اینکه سلام کردند، این دختر بغض کرد و گریه‌اش گرفت. بعد از او سؤال کردیم که خب، چرا گریه کردی؟ گفت یک حس عجیبی به من دست داد؛ یک حس پدرانه و اگر مسئله محرمیت نبود دوست داشتم ایشان را در آغوش بگیرم.

آثار آن نگاه پدرانه و محبت‌آمیز ایشان به دختران جامعه‌مان را ما امروز در میادین داریم می‌بینیم. حالا بعضی هم که نواقصی نسبت به ایشان داشتند، امروز چه عاشقانه دارند اظهار پشیمانی می‌کنند که ما اشتباه کردیم، آقا را نمی‌شناختیم، ایشان را از دست دادیم.

خب دو سال بعدش سفر کرمانشاه بود و مجدداً شهید سلیمانی به سردار مسجدی و بنده فرمودند که بروید کرمانشاه و در طول مدت سفر آنجا باشید. حالا تناسب این مأموریت این بود که بنده آن زمان افتخار فرماندهی قرارگاه رمضان را داشتم و مأموریت قرارگاه رمضان عراق هست. به این دلیل بنده برای این سفر انتخاب شدم. سردار مسجدی هم مسئول ستاد نیرو بودند و به این تناسب ما مأموریت پیدا کردیم.

منتها شهید سلیمانی گفتند دیگر نمی‌خواهد آنطرف مرز بروید. جداره مرز را از این طرف بررسی و رسیدگی بکنید. امنیت را با مسئولین استانی هماهنگ بکنید که تأمین شود. خب، این اتفاق هم رخ داد. بعد از برنامه سفر، حضرت آقا پیغام دادند و تمام دست‌اندرکاران را برای ناهار دعوت کردند. این هم از افتخارات ماست که در خدمت حضرت آقا بودیم و توفیقاتی داشتیم. ان‌شاءالله خداوند به رهبر عزیز و جدیدمان آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای، طول عمر باعزت عنایت بکند و ما حالاحالاها شاهد هدایت‌ها و رهبری‌های ایشان برای عزّت و سربلندی جمهوری اسلامی باشیم، ان‌شاءالله.

نگاه خاص امام شهید به عراق، از عشق و محبت خارج از وصف سرچشمه میگرفت

امام خامنه‌ای، به دلیل نگاه عمیق به ملّت‌ها و شناختی که از فرهنگ‌ها داشتند، توجه ویژه‌ای به عراق و عراقی‌ها داشتند. خب، نوشته‌های ایشان و سخنرانی‌های ایشان وجود دارد و همواره عراق را -چون کشور اهل‌بیت علیهم‌السلام و مرکز شیعه است- یک عراق قوی، مستقل، آزاد و پیشرفته می‌خواستند.

نگاه خاص امام شهید به عراق، از عشق و محبت خارج از وصف سرچشمه میگرفت

امام خامنه‌ای، به دلیل نگاه عمیق به ملّت‌ها و شناختی که از فرهنگ‌ها داشتند، توجه ویژه‌ای به عراق و عراقی‌ها داشتند. خب، نوشته‌های ایشان و سخنرانی‌های ایشان وجود دارد و همواره عراق را -چون کشور اهل‌بیت علیهم‌السلام و مرکز شیعه است- یک عراق قوی، مستقل، آزاد و پیشرفته می‌خواستند.

[متن کامل]

استیصال؛ گزینه‌ای که روی میز نبود


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵ | 12:59 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

استیصال؛ گزینه‌ای که روی میز نبود

حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای: «تفاهم‌نامه‌ای بین رئیس‌جمهوران ایران و آمریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاش‌های زیادی را به‌عمل آوردند و البته این رئیس‌جمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرم‌ها برای این امر استفاده می‌کرد.» ۱۴۰۵/۰۳/۲۸
رادیو نگار در یکصدونهمین قسمت خود، در گفت‌وگو با آقای محسن پاک‌آیین، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل و سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان، از دلایل استیصال آمریکایی‌ها پرده برمی‌دارد و ابعاد این موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهد.


[دریافت نسخه صوتی]

آقای پاک‌آیین ما امروز می‌خواهیم درباره‌ی بندی از پیام رهبر انقلاب که در بیست‌وهشتم خردادماه منتشر شد و کمتر درباره‌ی آن صحبت شده است، گفت‌وگو کنیم؛ همان پیامی که به «پیام علی‌الاصول» در بین ما معروف است.
چند کلمه و چند خط پیش‌تر، ایشان می‌فرمایند که تفاهم‌نامه‌ای بین رؤسای جمهور ایران و آمریکا امضا شده و در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولان امر از سر دلسوزی و حسن‌نظر، تلاش‌های زیادی به عمل آوردند. البته این رئیس‌جمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرم‌ها برای رسیدن به این امر استفاده کرد.
می‌خواهیم در این قسمت از «رادیو نگار» درباره‌ی واژه‌ی «استیصال» صحبت کنیم.
آقای پاک‌آئین عزیز، خیلی خوش آمدید. لطفاً بفرمایید استیصال آمریکا یعنی چه؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم. خدمت شما عرض بکنم، اینکه رئیس‌جمهور آمریکا از مرحله‌ی تهدید به مرحله‌ی تفاهم رسید، یک شکست راهبردی در سیاست خارجی آمریکا بود که در واقع می‌توان به آن «استیصال» گفت.

آمریکایی‌ها، بعد از اتفاقی که در سوریه رخ داد و سقوط بشار اسد، و همچنین بعد از دزدیدن مادورو، خیلی مغرورانه احساس خاصی پیدا کرده بودند؛ احساسی که بر اساس آن تصور می‌کردند هر کاری را می‌توانند انجام دهند. همین غرور باعث شد فکر کنند ایران هم مانند سوریه، لیبی و ونزوئلا است.

این خطای محاسباتی، که البته رژیم صهیونیستی نیز کاملاً در آن شریک بود، زمینه‌ساز این وضعیت شد. حتی اکنون نیز در مصاحبه‌های برخی از مقامات آمریکا کاملاً مشهود است که این رژیم صهیونیستی و شخص نتانیاهو بود که ترامپ را فریب داد و او را دچار خطای محاسباتی کرد.

یک مقدار این گزاره که آن‌ها دچار خطای محاسباتی شدند، ما را از یک گزاره‌ی دیگر دور نمی‌کند؟ اینکه ما توانستیم، با وجود همه‌ی برنامه‌ریزی‌هایی که برای تغییر نظام و تجزیه‌ی کشور انجام شده بود، به لطف حضرت حق تعالی و همچنین با تدابیر مسئولان، از مخمصه‌ای که برای ما طراحی کرده بودند خارج شویم. به نظر شما این نگاه، آن موضوع را تا حدی تحت‌الشعاع قرار نمی‌دهد؟
ببینید، با این وضعیت، یعنی در سایه‌ی این خطای محاسباتی و همچنین غروری که وجود داشت ــ همان‌طور که حضرت آقا یک بار با اشاره به داستان نمرود و فرعون فرمودند که این‌ها مغرور شدند و بعد شکست خوردند ــ همین غرور ترامپ باعث شد که آن‌ها یک جنگ ترکیبی را علیه ما آغاز کنند.

این جنگ، هم در حوزه‌ی نظامی بود؛ در ابعاد مختلف، از جمله هوایی و دریایی. هم در حوزه‌ی امنیتی بود؛ از جمله تحریک قومیت‌ها. به‌صورت همه‌جانبه نیز از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق کشور را در بر می‌گرفت. آن‌ها با سوءاستفاده از کشورهای منطقه، عملیاتی را علیه ما انجام دادند و تصورشان هم این بود که ظرف سه یا چهار روز، ما تسلیم خواهیم شد.

اما همان‌طور که شما هم اشاره کردید، ما تسلیم نشدیم، نظام تغییر پیدا نکرد، مردم شورش نکردند و نه‌تنها این اتفاق‌ها رخ نداد، بلکه اهرم‌های جدیدی را نیز برای بازدارندگی شناسایی و فعال کردیم.

یکی از این اهرم‌ها، موضوع تنگه‌ی هرمز و انسداد آن بود؛ مسئله‌ای که تا به حال ادامه پیدا کرده و فشار بر آمریکایی‌ها را دوچندان کرده است. موضوع دیگر، حضور محور مقاومت بود.

ببینید، آمریکایی‌ها تصورشان این بود که محور مقاومت تضعیف شده، ایران تضعیف شده و بنابراین می‌توانند ضربه‌ی نهایی را وارد کنند؛ اما دیدیم که نتیجه کاملاً برعکس شد. حزب‌الله لبنان کاملاً به صحنه آمد، گروه‌های عراقی به صحنه آمدند، یمن تهدید کرد که باب‌المندب را می‌بندد و در مقاطعی نیز آن را بست.

این حضور محور مقاومت، در کنار مؤلفه‌های دیگری که ما در اختیار داشتیم، مانند توان موشکی و توان پهپادی، اهمیت زیادی داشت. ببینید، ما در جنگ دوازده‌روزه مشکل پدافندی داشتیم، اما در این جنگ، ما نزدیک به ۱۵۰ پهپاد آمریکا و رژیم صهیونیستی را ساقط کردیم. همچنین توانایی دریایی ما به‌گونه‌ای بود که توانستیم تنگه‌ی هرمز را ببندیم.

مجموعه‌ی این عوامل، در واقع نشان‌دهنده‌ی آمادگی ما و در مقابل، بیانگر استیصال آمریکا بود.

آن‌قدر درباره‌ی بستن تنگه‌ی هرمز صحبت شده که گویی، مثل طرح‌های گرافیکی، به همین راحتی و با دو انگشت می‌شود این تنگه را بست. اما اگر واقع‌بینانه‌تر به موضوع نگاه کنیم، بستن تنگه‌ی هرمز مستلزم یک قدرت واقعی منطقه‌ای و برنامه‌ریزی گسترده‌ای است که چه‌بسا سال‌ها برای آن انجام شده باشد. احتمالاً این همان چیزی بوده که آمریکا از آن خبر نداشته؛ یعنی آمادگی ما برای چنین لحظه‌ای.
بله، ببینید، رحمت خدا بر روح شهید حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای. واقعاً ایشان قبل از شهادتشان همه‌ی پیش‌بینی‌ها را کرده بودند و دستورات لازم را داده بودند.

بحث تنگه‌ی هرمز، سال‌هاست که مطرح است و گفته می‌شود آقا، تنگه را ببندیم. اما این میوه باید می‌رسید تا چیده شود. در این شرایط، بستن تنگه‌ی هرمز ــ که البته من به‌طور مجازی از کلمه‌ی «بستن» استفاده می‌کنم ــ در واقع به معنای مدیریت تنگه‌ی هرمز بود. یعنی ما گاهی آن را می‌بستیم، گاهی باز می‌کردیم و بر اساس منافع خودمان آن را مدیریت می‌کردیم و مدیریت می‌کنیم.

این نشان‌دهنده‌ی اقتدار ماست. واقعاً نشان داد که ما از چه ظرفیتی برای بازدارندگی برخوردار هستیم و همین موضوع کشورهای جهان را مبهوت کرد. یکی از شکست‌های آمریکایی‌ها، که از مصادیق استیصال است، این بود که آمریکا نتوانست متحدان خودش را که به تنگه‌ی هرمز نیز بسیار نیازمند هستند متقاعد کند ائتلافی تشکیل دهند تا به‌صورت دسته‌جمعی وارد عمل شوند، این تنگه را باز کنند و علیه ایران اقدام کنند.

اروپایی‌ها نیامدند. کشورهای خلیج فارس، که حتی خودشان در معرض حمله بودند و ممکن بود مورد حمله واقع شوند، نیامدند. شما ببینید، ناتو هم نیامد. بر اساس مقررات و مصوبه‌های ناتو، اگر به یکی از کشورهای عضو ناتو حمله شود یا آن کشور وارد جنگ شود، سایر اعضا نیز باید مشارکت و کمک کنند. اما اعضای ناتو نیامدند. نه‌تنها نیامدند، بلکه آمریکا را سرزنش کردند که چرا بدون مجوز ناتو حمله کرده است.

حالا این طرف را هم ببینید. ما اصلاً از حزب‌الله نخواستیم که بیاید، اما آن‌ها آمدند. از محور مقاومت، از گروه‌های عراقی و از یمنی‌ها هم نخواستیم، اما آن‌ها آمدند. این نشان می‌دهد که ایران و متحدانش چه جایگاهی دارند. اگر ایران و متحدانش را در کنار آمریکا و متحدانش مقایسه کنید، مشخص می‌شود که ما چه قدرتی داریم.

نکته‌ی بعدی، بحث عملیات روانی آمریکایی‌ها بود. ببینید، طراحی آمریکایی‌ها این بود که جنگ را شروع کنند، مردم ناراضی شوند، نیروهای ضد انقلاب از اربیل و سلیمانیه وارد ایران شوند، یک جنگ داخلی شکل بگیرد و بعد آن‌ها وارد شوند و مدیریت اوضاع را در دست بگیرند و فرد مورد نظر خودشان، که رضا پهلوی بود، از بیرون وارد شود و روی کار بیاید. این تصوری بود که آمریکایی‌ها داشتند.

اما شما ببینید که نه‌تنها این عملیات روانی جواب نداد، بلکه مردم از همان شب اول میدان را در اختیار گرفتند. همان میدانی که آمریکا به آن امید بسته بود؛ یعنی خیابان‌ها و میادین شهرها. تصورشان این بود که مانند شبه‌کودتای قبلی، عده‌ای به خیابان‌ها بیایند، آنجاها را در اختیار بگیرند و آشوب ایجاد کنند. اما مردم آمدند، این فضاها را در واقع حفظ کردند و در اختیار خودشان قرار دادند. این هم شکست دیگری بود که مصداق استیصال است.

نکته‌ی دیگر اینکه آمریکا نتوانست قیمت نفت را کنترل کند و قیمت نفت با سرعت زیادی افزایش پیدا کرد. این موضوع در داخل خود آمریکا نارضایتی ایجاد کرد. آمریکایی‌ها به هیچ‌وجه با بنزین لیتری چهار و نیم دلار آشنا نبودند. قیمت مواد غذایی افزایش پیدا کرد و مشکلات مضاعفی به وجود آمد.

حتی مجلس نمایندگان، که سنا هست، و نمایندگان، و مجموعاً کنگره، هر دو در نهایت مصوبه‌ای را تصویب کردند مبنی بر اینکه آمریکا نباید جنگ را ادامه دهد و باید جنگ را متوقف کند. یعنی آمریکا در داخل با مشکلات جدی مواجه شد.

در خارج از آمریکا نیز تقریباً همه‌ی دنیا، مقصر اصلی بسته شدن یا مدیریت تنگه‌ی هرمز را آمریکا می‌دانستند؛ مضاف بر اینکه ما بر اساس حق مشروع خودمان و ذیل بند ۵۱، در حال دفاع بودیم. به همین دلیل، کشورهای عضو سازمان ملل خودشان را موظف می‌دانستند که یا از ما حمایت کنند یا دست‌کم سکوت اختیار کنند.

بنابراین، آمریکایی‌ها نتوانستند از فضای بین‌المللی استفاده کنند و این فضا را علیه ما تحریک کنند. ما در همه‌جا می‌گفتیم که به ما حمله شده و ما حق دفاع داریم.

بر اساس قوانین دریایی ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲، کشتی‌ها حق عبور بی‌ضرر از تنگه‌ی هرمز را دارند، مگر در شرایط جنگ. ما نیز با اتکا به همین بند، که در شرایط جنگ چنین حقی را برای کشور دارای آب‌های سرزمینی قائل است، مدیریت تنگه را در اختیار گرفتیم و از این حق استفاده کردیم.

این مصادیق، کاملاً نشان‌دهنده‌ی آن است که آمریکا در شرایط بسیار سختی قرار گرفت. هم صحنه‌ی نظامی را باخت، هم در عرصه‌ی سیاسی موفق نشد متحدانش را همراه کند، هم در عرصه‌ی بین‌المللی مورد انتقاد سازمان ملل و دیگر نهادهای بین‌المللی قرار گرفت و هم در داخل با مشکلات جدی مواجه شد.

رسانه‌های داخل آمریکا نیز علیه ترامپ موضع می‌گرفتند. به نظر من، یکی از اشتباهات ترامپ، که آن هم ناشی از غرورش بود، این بود که مقابل رسانه ایستاد؛ مقابل CNN ایستاد. در حالی که نمی‌شود مقابل رسانه ایستاد. امروز ببینید چه هجمه‌ی رسانه‌ای گسترده‌ای علیه ترامپ وجود دارد؛ تا جایی که او گاهی نسبت به رسانه‌ها فحاشی می‌کند.

این وضعیت، وضعیتی است که در واقع می‌توان از آن با عنوان «استیصال» یاد کرد. در نهایت، آمریکا مجبور شد راهبرد خود را تغییر دهد و همان نکته‌ای که در ابتدای صحبت عرض کردم، رخ داد؛ یعنی از مرحله‌ی تهدید و جنگ، وارد مرحله‌ی تفاهم شد و شرایط ایران را پذیرفت.

ببینید، اینکه آمریکا در اولین بند پذیرفت که حزب‌الله و محور مقاومت نیز در این جنگ حضور دارند و اگر توقفی رخ می‌دهد، باید شامل آن‌ها هم بشود، موضوع بسیار مهمی است. یعنی در یک طرف اسرائیل قرار دارد و در طرف دیگر حزب‌الله. اسرائیل حزب‌الله را یک گروه تروریستی می‌داند، اما ترامپ این را امضا کرد که رژیم صهیونیستی باید حملات خود به لبنان، که در واقع حملاتی علیه حزب‌الله است، متوقف کند.

خب، بگذارید یک جمع‌بندی هم داشته باشیم. اما فکر می‌کنم دست‌کم این سؤال در ذهن مخاطبان باقی مانده باشد که مگر ما روزی نمی‌گفتیم «امضای کری تضمین نیست»؟ پس چطور امروز امضای ترامپ می‌تواند برای ما یک دستاورد باشد،؟
ببینید، قطعاً ما نسبت به آمریکا و شخص ترامپ بی‌اعتماد هستیم. در این تردیدی نیست.

اما وقتی همان بزرگ‌ترین دشمن، یعنی رئیس‌جمهور آمریکا، چیزی را امضا کند، اگر بعداً آن را پاره کند، بی‌اعتباری بسیار بزرگی برای خودش در سطح دنیا ایجاد خواهد شد. یک زمانی می‌گویند رئیس‌جمهور قبلی امضا کرده است؛ اوباما امضا کرده، تفاهم خوبی نبوده و من آن را پاره می‌کنم. حالا آن هم استدلالی است؛ البته از نظر من استدلال درستی نیست، اما به هر حال استدلالی برای آن مطرح می‌کنند.

اگر، مثلاً، این تفاهم را ونس یا مقام پایین‌تری امضا می‌کرد، این احتمال وجود داشت که ترامپ بگوید من آن را قبول ندارم؛ همان‌طور که قبلاً هم چنین کاری کرده بود. اما اینکه خودش متعهد شده و امضا کرده است، اگر بخواهد آن را اجرا نکند، قطعاً برایش گران‌تر تمام خواهد شد.

مضاف بر اینکه، به دلیل همین استیصالی که رهبر معظم انقلاب نیز به‌درستی به آن اشاره کردند، آمریکا می‌خواهد این مسئله را جمع کند. می‌خواهد دست‌کم برای یک دوره‌ی موقت، حداقل تا انتخابات آبان‌ماه، بتواند جلوی انتقاد مخالفان خود را درباره‌ی جنگ‌طلبی آمریکا بگیرد تا جمهوری‌خواهان را در انتخابات به پیروزی برساند.

بنابراین، هم به دلیل این استیصال و هم به دلیل امضایی که داده است، اکنون دست ما پر است. یعنی این تفاهم، در همه‌ی بندهایش، به نفع ماست.

البته بنده نسبت به اجرای آن خوش‌بین نیستم. در مرحله‌ی اول، یعنی توقف جنگ در این دوره‌ی شصت‌روزه، می‌توان گفت احتمال اجرای آن وجود دارد. اما وقتی به مرحله‌ی رفع کامل تحریم‌ها و سپس تثبیت برنامه‌ی هسته‌ای برسیم، دشواری‌های مذاکرات آغاز خواهد شد و بی‌اعتمادی نسبت به آمریکا احتمالاً بیشتر خود را نشان خواهد داد.

با این حال، این تفاهم در مجموع، منافع جمهوری اسلامی را تأمین می‌کرد و ان‌شاءالله با قوت و اقتدار مذاکره‌کنندگان، که در سایه‌ی اقتدار نظامی کشور و تحت لوای رهبری معظم انقلاب و با در نظر گرفتن نظرات ایشان، ان‌شاءالله بتوانند از این مرحله‌ی سخت عبور کنند و این جنگ سیاسی را نیز با اقتدار به پایان برسانیم.

ما در این قسمت رادیونگار سعی کردیم مفهوم «استیصال آمریکا» را در پیام بیست‌وهشتم خردادماه رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، معنا کنیم.
نمی‌دانم، اما شاید وقتی درباره‌ی نقاط ضعف دشمن صحبت می‌کنیم، در فرهنگ ما ایرانی‌ها این‌گونه نهادینه شده که این حرف‌ها شبیه شعار به نظر می‌رسد، باورمان نمی‌شود که آمریکا دچار استیصال شده باشد. باورمان نمی‌شود که ما در یک جنگ تمام‌عیار حضور داشتیم و چه‌بسا، حتماً و قطعاً، پیروز این جنگ بوده‌ایم.

همواره، انگار از دست دادن‌ها در فضای ناخودآگاه جمعی ما بیشتر در دسترس است؛ از دست دادن رهبر عزیز و عظیم‌الشأن‌مان، از دست دادن بچه‌های میناب، از دست دادن بسیاری از سرمایه‌ها و افرادی که در این جنگ شهید شدند، یا سرمایه‌هایی که از دست رفتند، کارخانه‌ها و مواردی از این دست، اما ما مطمئنیم که در یک نزاع تمدنی قرار داریم و قرار است اتفاق بزرگی رخ دهد.

احیاناً شما جمله‌ی پایانی دارید؟

به نظر من، نقش شما به‌عنوان رسانه و همچنین نقش رسانه‌ها، به‌ویژه صداوسیما، بسیار مهم است تا بتوانند دقیق‌ترین روایت را از وضعیت ارائه کنند و واقعاً با در نظر گرفتن دیدگاه‌های رهبر معظم انقلاب، مردم را هوشیار کنند و بر بصیرت آنان بیفزایند.

به نظر من، نقش رسانه‌ها در این مسئله بسیار مهم است و بر این موضوع تأکید دارم.

یکی از شکست‌های آمریکایی‌ها، که از مصادیق استیصال است، این بود که آمریکا نتوانست متحدان خودش را که به تنگه‌ی هرمز نیز بسیار نیازمند هستند متقاعد کند ائتلافی تشکیل دهند تا به‌صورت دسته‌جمعی وارد عمل شوند، این تنگه را باز کنند و علیه ایران اقدام کنند.

[متن کامل]


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵ | 16:33 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

|روایت|

این در فیض حسین علیه‌السلام است!
این خیابان را آخرین‌بار بیست و هشتم بهمن سال گذشته به قدم‌های پرذوقم گز کرده‌ام. از آخرین دیدارهای عمومی آقا بود و آذربایجانی‌ها میهمان بیت بودند. از سر فلسطین، دیگر قدم‌ها روی زمین بند نمی‌شد. پرواز می‌کردیم سمت بیت. در کوچه‌های منتهی به حسینیه، خنده و شوق در چهره میهمانانی که از هم سبقت می‌گرفتند می‌درخشید. مردم، گوشه و کنار کوچه با خودکار آبی، کف دست هم «جانم فدای رهبر» می‌نوشتند و با کارت‌های دعوتشان عکس‌های یادگاری می‌گرفتند. اینجا روزگاری شور و حالی داشت.

حالا قدم‌های کارت به دستان دعوت شده، چنان سنگین و آرام می‌رود که گویی هر یک کوهی به شانه حمل می‌کنند. دسته‌دسته سیاه‌پوشان محزون سمت حسینیه می‌روند. همه بغض‌هایی را با خود می‌برند که صدوچند شب است آنطور که باید نشکسته. خبری از آن شور و هیجان همیشگی جاری در این خیابان نیست. به‌جایش تا بخواهی اینجا غم می‌فروشند. آقا نیست. حسینیه نیست. روضه او ولی همیشه پابرجاست.

اگر کرونا باشد و میهمانی در حسینیه نباشد، خودشان به تنهایی اقامه عزا می‌کنند. جنگ اگر باشد و تهدید و ایشان نتوانند حاضر شوند، عزا همچنان پابرجاست و حالا حتی پس از شهادتشان نیز پرچم عزای جدّشان را زمین نگذاشته‌اند. اینجا هنوز به رسم دهه‌های طولانی، چراغ روضه روشن است. این درِ فیض حسین علیه‌السلام است که باز است هنوز.

ماه به خاک افتاده!
به پشت ورودی‌های بیت که می‌رسیم، تشریفات ورود مثل گذشته باقی است. صف‌ها پشت هم تشکیل شده. این مردم در این چندماه، همه روضه‌خوان شده‌اند انگار. مرد جوانی بلند می‌گوید «برادر، آقا دیگر بین ما نیست!» اشک میان صف‌ها جاری می‌شود. گونه‌ها خیس می‌شود. کسی برای شادی روح رهبر شهید انقلاب صلوات می‌گیرد. چه عبارات نامأنوسی. زیر این سقف بلند همیشه برای سلامتی او صلوات می‌فرستادیم.

این ساختمان‌ها، دیوارها! شیشه‌ها چرا شکسته، خاک چرا همه‌جا نشسته؟! ما مراسم‌های روضه شما را آمده بودیم ولی هرگز این‌چنین، روضه پیشاپیش و از محوطه حسینیه آغاز نمی‌شد. حالا آجر به آجر این مجموعه خود روضه‌ایست مجزا که سال‌ها اشک می‌طلبد. اینجا مگر کسی به خاک افتاده باز.

تا وارد می‌شوم، اذان شده و همه در رکوع نمازند. چرا صدای آن سبحان ربی العظیم و بحمده‌های کشیده که تأکیدش روی «ظ» عظیم بود نمی‌آید. این موکت‌های کرمی رنگ چرا زیر پای مهمان‌ها پهن شده؟ زیلوهای آبی همیشگی کجایند پس؟ نشانی را درست آمده‌ام؟ اینجا بیت رهبری است؟

گوشه‌ای می‌نشینم. دیگر کسی تلاش نمی‌کند که نزدیک‌تر به جایگاه باشد برای دیدن شما. دیگر کسی به اینکه جایش پشت ستونی بیفتد اهمیتی نمی‌دهد. ماه امشب طلوع نخواهد کرد و گردن کشیدن‌ برای تماشایش بی‌فایده است. اینجا امشب تاریک و بی‌قمر است.

بی تو هوای نفس کشیدنم نیست!
قاری پشت میکروفون می‌رود و شروع به تلاوت می‌کند. إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ...رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ. آری تو از خدا راضی بودی همیشه و خدا از تو راضی شد و اینگونه تو را خرید. قاری اوج‌هایش را گرفته، تحریرهایش زده و صدق‌الله پایانی را گفته. کسی ولی نیست که با لبخند و «طیب‌الله» پدرانه‌ای بدرقه‌اش کند. خود برمی‌خیزد و می‌رود. امشب همه جزئیات مراسم بغض‌آور و اندوه‌بار است. خدا به دل‌های ما رحم کند.

آن صندلی ساده مشکی که جایگاه همیشگی حضور آقا در مراسم‌ها بود، کنار دیوار، دوری صاحبش را فریاد می‌کند. تصویری از آقا که برای میهمان‌ها دست بلندکرده روی صندلی است. تصویری که هنوز نمی‌توانم در چشم‌هایش خیره شوم. بغض، خشت خیسی شده و چسبیده ته گلوی جمعیت. اشک توی چشم‌ها جمع شده و میلغزد و دنبال بهانه‌ای است برای شرّه شدن.

در روایت‌نویسی اصلی هست که باید چشمانت دنبال جزئیات اطراف بگردد. باید چیزهایی که می‌بینی را خوب و دقیق بنویسی. امشب اما قاعده با تمام روایت‌نگاری‌های دنیا متفاوت است. امشب باید چیزهایی را بنویسی که دیگر نمی‌بینی. در سرم جماعتی طبق روال، شعار «ای پسر فاطمه منتظر شماییم» سر می‌دهند؛ چشمانم مردانی سراب‌گونه را میان جمعیت می‌بینند که بر کاغذهایی نوشته‌اند «آقاجان؛ چفیه»؛ خادم‌های بیت آقا این‌سو و آن‌سو می‌روند و آن پرده مخملی آبی مدام تکان می‌خورد؛ در سرم تمام جمعیت شعری را تمرین می‌کنند که با حضور آقا و کمک مداح، همخوانی‌اش کنند. به خودم که می‌آیم، نه شعاری هست، نه کاغذنوشته‌ای و نه پرده‌ای... و البته نه آقایی!

آقاسیّدمیرهاشم حسینی سخنران امروز مراسم است. از الهیات زندگی می‌گوید و تفاوت دیدگاه‌های جبهه اسلام و کفر نسبت به جنگ و مرگ. که آن‌ها هرکه را کشته شود، شکست‌خورده می‌پندارند و ما کشتگان خویش را جاودانگان تاریخ. و هرچه این کشته بزرگتر، جاودانه‌تر. مثل آقا...

مرد کناری، برادر یکی از چهل و دو شهیدی است که در یک پایگاه موشکی از کمبود اکسیژن‌ به شهادت رسیدند. منتظر است که نگاهمان به هم گره بخورد تا سر صحبت را باز کند. پس بهانه را به دستش می‌دهم. می‌گوید نبودن آقا در مراسم امروز، هوا را برای من هم کم کرده. نفسم بالا نمی‌آید. حالا میفهمم برادرم آنجا چه کشیده.

یکی بهم بگه دروغه!
جمعیت، هزاران گلوی بغض‌کرده است؛ نشسته زیر سقف زینبیه بیت رهبری. جمعیت منتظر روضه است. منتظر یک آه سوزناک کسی تا حتی بی‌روضه گریه شود. به ‌فکر می‌روم. درب سمت راست زینبیه باز می‌شود. آقا با قامتی بلند و آن قبای سرمه‌ای که این اواخر می‌پوشیدند وارد می‌شوند. همه ناگهان بر می‌خیزند و می‌ایستند. حیدر…حیدر. آقا دست تکان می‌دهد و لبخند میزنند و روی صندلی می‌نشینند. جمعیت ذوق‌زده و متعجب روی زانو بند نمی‌شود. همه اشک می‌ریزند. مراسم قیامتی شده. یکی بهم بگه دروغه، یکی بهم بگه یه خوابه. به‌خودم می‌آیم. صندلی خالی است. حاج‌مهدی رسولی می‌خواند «یکی بهم بگه یه خوابه» بغض‌ها شکسته و فریادها بلند است. پیرمرد جلویی دست‌هایش را محکم به سر می‌کوبد. هیچ‌وقت اینجا اینقدر گریه به خود ندیده بود. پسرشهیدی که سمت چپم نشسته و ده‌ساله به‌نظر می‌رسد بی‌تابی می‌کند. عمویش دکمه‌های پیرهنش را باز کرده که هوا بخورد. چیزی نمانده پسرک از حال برود. سوی زنانه مراسم ولوله‌ای است. زن‌ها همیشه حق روضه را بیشتر ادا می‌کنند. مهدی رسولی میخواند «شاید که در وا شد و اومد» چشم‌ها در کمال عجز و خواهش درب را نگاه می‌کنند. اینجا همیشه روضه‌خوان و مستمع مراعات آقا را می‌کردند. نه روضه‌خوان سوز روضه را زیاد میکرد و نه مردم به احترام آقا صدا بلند می‌کردند. امشب ولی انگار کسی قصد ملاحظه ندارد. امشب آقا نیست. بغض‌ها تبدیل به گریه ‌شده؛ گریه‌ها تبدیل به فریاد.

آقای رسولی می‌خواند؛ ما گریه می‌شویم؛ عادت دارم میان گریه‌های بیت سر از زانو بردارم و آقا را ببینم که دست به چهره گذاشته‌اند و تسبیح‌شان را از میان انگشتان آویخته و شانه‌هایشان آرام می‌لرزد. اشک‌های لعنتی. کنار بروید میخواهم آقا را ببینم. یک‌نفر نیست ولی بیت آنقدر از نبودنش خالی است که صدا می‌پیچد. گویی جهان خالی شده. صدا در سرم می‌پیچد که:
امشب چه خودکشی که نکردم به کوی تو
بیرون نیامدی به تماشا چه فایده...

بیرون نیامدی به تماشا؛ چه فایده؟

آن صندلی ساده مشکی که جایگاه همیشگی حضور آقا در مراسم‌ها بود، کنار دیوار، دوری صاحبش را فریاد می‌کند. تصویری از آقا که برای میهمان‌ها دست بلندکرده روی صندلی است. تصویری که هنوز نمی‌توانم در چشم‌هایش خیره شوم. بغض، خشت خیسی شده و چسبیده ته گلوی جمعیت. اشک توی چشم‌ها جمع شده و میلغزد و دنبال بهانه‌ای است برای شرّه شدن.

[متن کامل]


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ | 10:14 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

مجموعه روایت معماران ایران قوی؛ قسمت سوم، حسین سلامی

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif ۲۹ سال قبل؛ دوره آموزش فرماندهی عالی جنگ در سپاه پاسداران؛ سرتیپ ۳۷ ساله مشغول تشریح ایده نبرد نامتقارن با دشمنان فرامنطقه‌ای است: «اگر جنگ از هوا به دریا و زمین کشیده شود امکان درگیری با نیروهای آمریکایی میسر است و امکان پیروزی هم وجود دارد. این نوع نبرد اثربخشی سیستم‌های تسلیحاتی پیشرفته دشمن را خنثی و تا اندازه‌ای او را خلع سلاح می‌کند. هزینه‌های اقتصادی جنگ و فرسایشی و طولانی مدت کردن آن از دیگر محاسن این نبرد است به خصوص که هزینه اقتصادی وارد معرکه شدن آمریکایی‌ها در نقاط دوردست بسیار بالاست.»

ایران از همان روزها در فکر آماده کردن ساختار رزم نیروهای مسلحش برای درگیری احتمالی بعدی با آمریکا بود. در همین فضا هم آرام آرام نیروهای مسلح خود را برای این نوع از نبرد با یک قدرت ناهمسان آماده می‌کرد. در یکی از موارد سرداران و فرماندهان در دوره عالی جنگ سپاه در دانشکده فرماندهی و ستاد جمع شده بودند و آموزش می‌دیدند. یکی از سرفصل‌های دوره را هم کسی تدریس می‌کرد که پیش از این در دوران جنگ هشت ساله علیه رژیم بعثی در قرارگاه دریایی نوح نبی علیه‌السلام، این نوع نبرد را علیه یگان‌های دریایی عراق و آمریکا تجربه کرده بود. فرمانده‌ای که ۲۲ سال بعد خود سکان فرماندهی کل سپاه پاسداران را بر عهده گرفت: سردار سرلشکر پاسدار حسین سلامی.

قرارگاه دریایی نوح نبی علیه‌السلام و مسئولان و فرماندهانش را می‌توان بستر و نقطه شروع ایده دفاع نامتقارن دریایی ایران دانست. جزیره خارگ به ‌عنوان پایانه اصلی صادرات نفتی ایران و همچنین منطقه دریایی میانه و غرب خلیج فارس این قرارگاه را به‌ یک نقطه کلیدی برای رصد و اعمال کنترل و درگیری با نیروهای فرامنطقه‌ای در خلیج فارس دانست. قرارگاهی که در طول جنگ نفتکش‌ها و عملیات‌های دریایی به کانون سازماندهی و عملیات‌های دریایی سپاه پاسداران با نیروهای آمریکایی و فرامنطقه‌ای تبدیل شد. ایده‌هایی که حسین سلامی و هم‌قطارانش در دهه بعدی در دانشکده فرماندهی و ستاد آموزش می‌دادند در دهه ۶۰ کارایی خود را در عرصه عمل نشان داده بودند.

ایده‌هایی مانند جنگ و نبرد نامتقارن، تغییر ابزار از شناورهای بزرگ به شناورهای کوچک و چابک و سریع اما زهرآگین، استفاده از جغرافیای سواحل طولانی و تبدیل ساحل به یک نوار مسلح دفاعی اما نامرئی، مین‌گذاری‌های ایذایی دریایی و تحمیل محدودیت بر کریدورهای دریایی و اقتصادی و حیاتی دشمن و تکنیک انبوه‌سازی ناوگان‌های خُرد اما چابک، همگی از دل تجربیات عملیات‌های قرارگاه دریایی نوح نبی علیه‌السلام بیرون آمدند. قرارگاه دریایی نوح نبی علیه‌السلام دوره یادگیری و تمرین و آزمون و خطای نبرد با نیروهای فرامنطقه‌ای در دریا بود. همان چیزی که سال‌های بعد او در دوره عالی جنگ تدریس می‌کرد.

تجربه جنگ در دریا به خصوص با نیروی دریایی آمریکا به سلامی، فدوی، تنگسیری و سایر هم‌رزمانشان نشان داد که برای جنگیدن با قدرتی که بزرگ‌ترین نیروی دریایی دنیا را داراست باید به سمت اعمال محدودیت به آزادی عمل دشمن و عملیات‌های ضد دسترسی علیه او اقدام کرد. ایجاد یک محیط و بستر ضددسترسی برای نیروی دریایی ارتش ایالات متحده به عنوان صاحب بزرگ‌ترین ناوگان دریایی در دنیا که محیطی هزینه‌زا برای او ایجاد کند. در ادامه متکی به ابزارهای نامتقارن دامنه توسعه و گسترش او را محدود و محدودتر کرد.

تداوم همین نگاه بود که به مرور نیروی دریایی سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی ایران را در منطقه تنگه هرمز و خلیج فارس به تدریج به یک بازیگر استراتژیک تبدیل کرد. فعالیت‌های خیره‌کننده موشکی و پهپادی هم دست این بازیگران را پُر و حوزه عمل و تاثیرشان را گسترش داد. درستی همه این سرمایه‌گذاری‌ها و فهم استراتژیک در جنگ ۴۰ روزه خودش را اثبات کرد هنگامی که زمان صفر عملیات ضددسترسی و انسداد کلید خورد و تنگه هرمز به عنوان راهبردی‌ترین آبراه جهان که یک پنجم انرژی دنیا از آن عبور می‌‌کرد با اراده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران قفل شد. بزرگ‌‌ترین ناوگان دریایی دنیا هم تا به امروز هر چه زده به در بسته خورده.

هشت سال جنگ با دشمن بعثی یک لابراتور و دانشگاه بزرگ برای نظامیان و فرماندهانی از جمله حسین سلامی بود. او هرچند در خردادماه ۱۴۰۴ در حمله دشمن صهیونی به پاداش سال‌ها مجاهدت خود رسید اما تجربه‌ای که در قرارگاه نوح نبی علیه‌السلام کسب کرد و بذری که در دهه هفتاد توسط دیگر استراتژیست‌های نظامی و دفاعی ایران کاشت، در جنگ ۴۰ روزه به ثمر نشست. حالا ایران حاکم بلامنازع تنگه هرمز و خلیج تا ابد فارس است.

نسخه‌ای که در قرارگاه نوح نبی(ع) پیچیده شد

حسین سلامی هرچند در خردادماه ۱۴۰۴ در حمله دشمن صهیونی به پاداش سال‌ها مجاهدت خود رسید اما تجربه‌ای که در قرارگاه نوح نبی علیه‌السلام کسب کرد و بذری که در دهه هفتاد توسط دیگر استراتژیست‌های نظامی و دفاعی ایران کاشت، در جنگ ۴۰ روزه به ثمر نشست.

[متن کامل]


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ | 9:24 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

داستان موسی(ع) | قسمت دوم؛ مراقب باشیم کفران نعمت نکنیم

انسان نسبت به نعمت‌هایی که به او داده می‌شود، وظایفی دارد. یکی از مهم‌ترین این وظایف، شکرگزاری است؛ وگرنه مانند بنی‌اسرائیل که کفران کردند، از نعمت محروم خواهد شد. خداوند می‌فرماید که حضرت موسی با توجه به دستور خدا وظیفه دارد نعمت الهی را به یاد مردم آورد.

[متن کامل]

«یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ» (سوره بقره، آیه ۴۰)
ترجمه: اى بنى‌اسرائیل! نعمت‌هاى مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید و به پیمانم [که سفارش به عبادت و ایمان به همه انبیا به ویژه پیامبر اسلام است‌] وفا کنید تا من هم به پیمان شما [که توقع ثواب وپاداش در برابر عبادت وایمان است‌] وفا کنم، و [نسبت به پیمان‌شکنى‌] فقط از من بترسید.

خداوند متعال در قرآن کریم برای هدایت مؤمنان از روش‌های گوناگونی بهره گرفته است. یکی از این روش‌ها، بیان داستان‌ها و سرگذشت ملّت‌های پیشین است تا مؤمنان با تأمل در آن‌ها، از حوادث و سرنوشت آنان درس و عبرت بگیرند. در میان این ملّت‌ها، داستان حضرت موسی علیه‌السّلام و قوم بنی‌اسرائیل بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این سنت‌ها که در دل داستان‌های عبرت‌آموز ماجرای بنی‌اسرائیل وجود دارد، این قانون حتمی و ثابت است که «کفران نعمت، باعث زوال نعمت می‌شود.» این سنت در طول تاریخ و در امت‌های گوناگون به وقوع پیوسته است.

بر اساس آیات متعدد قرآن کریم، خداوند به ملّت بنی‌اسرائیل لطف داشته و نعمت‌های فراوانی به آنان عطا کرده بود؛ اما آنان قدر این نعمت‌ها را ندانستند و کفران کردند. خداوند در سوره بقره درباره نعمت‌های خود به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ؛ اى بنى‌اسرائیل! نعمت‌هاى مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید. این نشان می‌دهد که نعمت‌های مهمی در اختیار آنان قرار گرفته بود؛ اما بنی‌اسرائیل با کفران، موجب سلب این نعمت‌ها شدند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد این نعمتها می‌فرمایند: «خداى متعال، هم به انبیا و اولیا و شهدا و صالحین نعمت داده است ... هم به بنى‌اسرائیل نعمت داده است؛ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ‌، در سوره‌ى بقره سه مرتبه این تعبیر تکرار شده است. خدا به بنى‌اسرائیل هم نعمت داد.»(۱) برخی مفسران معتقدند نعمت‌های خداوند به بنی‌اسرائیل متعدد بود. در تفسیر مجمع‌البیان درباره این نعمت دادن الهی به قوم بنی‌اسرائیل چنین آمده است: «در این آیه یک نعمت نیست و الّا قابل شمارش بود بلکه مقصود جنس نعمت است.»(۲)

حفظ نعمت الهی مشکل‌تر از به دست آوردن آن است

حفظ و نگهداری نعمت‌های الهی سخت‌تر از به‌دست آوردن آن است. بنی‌اسرائیل مصداق بارز ملّتی بودند که در حفظ نعمت‌های الهی کوتاهی کردند و آن‌ها را به فراموشی سپردند. دیدگاه عموم مفسران در تفسیر آیه هفتم سوره حمد این است که خداوند به عده‌ای نعمت داده است و به عده‌ای نعمت نداده و آنان را مورد غضب قرار داده و عده‌ای را نیز گمراه کرده است؛ اما حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر این باور است که خداوند به همه انسان‌ها نعمت می‌دهد، اما نعمت‌داده‌شدگان به دو گروه تقسیم می‌شوند: «یک عدّه کسانى که وقتى نعمت الهى را دریافت کردند، نمى‌گذارند که خداى متعال بر آن‌ها غضب کند و نمى‌گذارند گمراه شوند... یک دسته هم کسانى هستند که خدا به آن‌ها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند. لذا مورد غضب قرار گرفتند؛ یا دنبال آن‌ها راه افتادند، گمراه شدند.»(۳)

بنی‌اسرائیل جزو آن گروهی بودند که خداوند به آنان نعمت داد؛ اما آنان نعمت را حفظ نکردند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توضیح این نکته می‌فرمایند: «حفظ نعمتهاى الهى مشکل‌تر است از به دست آوردن نعمتها. به دست آوردن نعمت خدا ‌-چه نعمتهاى مادّى و چه نعمتهاى معنوى- یک کار است، امّا حفظ این نعمتها و تداوم دادن به این نعمت، چندین کار است .بعد از آنکه خداوند متعال نعمتهاى خودش را به فردى یا به ملّتى عطا کرد و داد، یک تلاش و زحمتى لازم است براى حفظ این نعمتها ... خیلى از ملّتها را ما در تاریخ سراغ داریم که نعمت خدا شامل حال آنها شد، امّا نتوانستند این نعمت را براى خودشان حفظ کنند. در قرآن بارها به بنی‌اسرائیل خطاب شده است که ما شما را بهترین خلایق قرار دادیم ‌-وَ اَنّی فَضَّلتُکُم عَلَی العالَمین- امّا همین بنی‌اسرائیل به‌خاطر ناشکرى، به‌خاطر اینکه نتوانستند نعمت الهى را حفظ کنند، کارشان به جایى رسید که قرآن فرمود: ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَالمَسکَنَة.»(۴)

عاقبت کفران نعمت، سرنوشت دیگری برای بنی‌اسرائیل رقم زد

بنی‌اسرائیل نه‌تنها نعمت‌های الهی را حفظ نکردند، بلکه آن را کفران و ناسپاسی کردند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای کفران نعمت را چنین معنا می‌کنند: «کفر یعنى پوشاندن، کافر یعنى پوشاننده‌ى حقیقت. در قرآن، به زارع هم کافر میگویند: أَعْجَبَ اَلْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ‌؛ یعنى زارع یا خود آن کشاورز که این دانه را در زمین نشانده، به تعجّب مى‌آید. کافر یعنى پوشاننده؛ کفران نعمت یعنى پوشاندن نعمت و انکار کردن نعمت ... کافر نعمت یعنى کسى که نعمت را میپوشاند، آن را انکار میکند.»(۵)

کفران نعمت بنی‌اسرائیل عاقبت بدی را برای آنان به دنبال داشت؛ به گونه‌ای که مُهر ذلت و پستی بر پیشانی آنان کوبیده شد. بنی‌اسرائیل با کفران نعمت مورد لعنت دائمی خدا قرار گرفتند؛ چرا که «بنى اسرائیل هم جزو کسانى بودند که خداى متعال برایشان انعام کرد و قرآن مصرّح این معناست... اما همین بنى اسرائیل، کسانى بودند که بعدها کارشان به جایى رسید که خداى متعال، لعنت دائمى بر آنان فرستاد.»(۶)

برخی مفسران در تبیین عاقبت کفران نعمت توسط بنی‌اسرائیل نوشته‌اند: «برترى دادن بنى‌اسرائیل بر مردم جهان، مخصوص دوران جانشینى و برگزیدگى ایشان است و امّا پس از آنکه از فرمان خدا سرپیچیدند و اطاعت پیغمبران را گردن ننهادند و نعمتى را که خدا ارزانى داشته بود نادیده گرفتند و از تعهّدها و پیمانهاى خود، شانه خالى کردند، خداى متعال نیز بیزارى و خشم خود را آشکار نمود و خوارى و پریشانى را بر ایشان نازل کرد و آنان را به آوارگى و پریشانى محکوم ساخت و وعده‌ى عذاب درباره‌ى آنان به عمل درآورد.»(۷)

بنی‌اسرائیل ظاهر تورات را حفظ کردند اما از باطنش بی‌خبر ماندند

ملّت بنی‌اسرائیل در حوادث گوناگونی دچار کفران نعمت شدند. یکی از مهمترین مصادیق این بود که با وجود مأموریت الهی برای حفظ و پاسداری از کتاب حضرت موسی علیه‌السّلام، یعنی کتاب تورات، در نگهداری و عمل به آن سستی کردند و در نتیجه آن را از دست دادند. «الواح الهى را به آنها دادند... «حُمِّلُوا اَلتَّوْرٰاةَ» تورات به آنها داده شد، امّا «ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا»؛ «ثمّ‌» یعنى با یک فاصله، از روى دوش خودشان انداختند. حالا انداختن یعنى چه‌؟ یعنى آیا علناً تورات را گذاشتند و آماج تیراندازى قرار دادند و نابودش کردند؟ نه، ظاهر تورات را حفظ کردند امّا از باطنش بى‌خبر ماندند! مثل چه‌؟ «کَمَثَلِ اَلْحِمٰارِ» حمار و چهارپایى که «یَحْمِلُ أَسْفٰاراً».»(۸)

ماجرایی که بارها به مسلمان‌ها در قرآن یادآوری شده است

خداوند هنگام نزول آیات مربوط به بنی‌اسرائیل، دائماً به مسلمانان هشدار می‌دهد تا از آنان عبرت بگیرند؛ لذا «در قرآن بارها به مسلمانها ماجراى بنى‌اسرائیل یادآورى میشود؛ یعنى به مسلمانها گفته میشود که مسلمانها! شما هم مثل قوم بنى‌اسرائیل هستید؛ همچنان که قوم بنى‌اسرائیل قوم و خویش خدا نبودند، سوگلى خدا نبودند و فرزندان خدا نبودند، شما هم نیستید. خدا یک لطفى به آنها کرد، پیغمبر خوبى و پیغمبران خوبى به آنها داد، زمینه‌ى تربیت را براى آنها آماده کرد، امّا کفران نعمت کردند؛ شما هم اگر کفران نعمت کردید، همان جور [میشود].»(۹) یعنی این یک سنت الهی است که هر قوم و ملّتی کفران نعمت کند، نتیجه آن از دست دادن نعمت خواهد بود.

با این توصیف، باید توجه داشت که ممکن است کفران نعمت و عاقبت آن شامل حال مسلمانان نیز بشود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این باره می‌فرمایند: «بارها خداى متعال به بنى اسرائیل فرمود: اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ‌. آن‌ها مورد نعمت خدا قرار گرفته بودند. در سوره‌ى حمد، مغضوب علیهم، به بنى اسرائیل تعبیر شده است. بنابراین، نعمت را که گرفتیم، باید مواظب باشیم که بعد از تسلّم نعمت، شکرگزار آن باشیم تا جزو «مغضوب علیهم» و یا «ضالّین» نشویم. راهش هم این است که شکر کنیم.»(۱۰)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بعد از تفسیر آیات مربوط به بنی اسرائیل، نظام جمهوری اسلامی را یکی از نعمتهای الهی به ملّت ایران دانسته و می‌فرمایند: «ما ملّت ایران نعمت بزرگى را به دست آوردیم که عبارت بود از نعمت جمهورى اسلامى و حاکمیّت دین و آزادى؛ آزادى از زورگویى قدرتهاى بزرگ... باید ملّت ما با همان اراده‌اى که این نظام را در طول چند سال مبارزه به وجود آورد و در طول چند سال مبارزه و مقاومت حفظ کرد، در آینده هم با قدرت، با مقاومت، با مجاهدت، با آگاهى و هوشیارى، این نعمت بزرگ الهى را حفظ کند.»(۱۱)

از طرفی دیگر، رهبر انقلاب درباره شکر و قدردانستن نعمت انقلاب به مسئولین نیز تذکر می‌دهند که باید از رفتار خود مراقبت کنند تا دچار عاقبت بنی‌اسرائیل نشوند. ایشان می‌فرمایند: «بارها من عرض کرده‌ام بنى اسرائیل همان کسانى هستند که خداى متعال در قرآن مکرر مى‌فرماید: «اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى اَلْعٰالَمِینَ‌». خدا بنى اسرائیل را بر عالمین تفضیل داد؛ اما همین بنى اسرائیل به خاطر اینکه لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و کفران کردند، «کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ‌»، «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ وَ اَلْمَسْکَنَةُ‌»؛ تبدیل شدند به این.»(۱۲)

انسان نسبت به نعمت‌هایی که به او داده می‌شود، وظایفی دارد. یکی از مهم‌ترین این وظایف، شکرگزاری است؛ وگرنه مانند بنی‌اسرائیل که کفران کردند، از نعمت محروم خواهد شد. خداوند می‌فرماید که حضرت موسی با توجه به دستور خدا وظیفه دارد نعمت الهی را به یاد مردم آورد؛ یعنی «به یاد آنها آورد نجاتشان از دست فرعون را، فرعونیان را، از دست قدرت فائقه و غالب ستمگر را ... بعد دنباله‌ى این نداى عمومى پروردگار است، صداى بلند خدا است: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ‌»، «تأذّن» یعنى با صداى بلندخدای متعال به همه اعلان میکند که «لَئِن شَکَـرتُم لَاَزیدَنَّکُم» اگر شکرگزاری کردید، ما آن نعمتی را که به شما دادیم این را روزبه‌روز افزایش خواهیم داد، زیاد میکنیم؛ «وَ لَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذابی لَشَدید»؛ امّا اگر کفران نعمت کردید، وظایف شکر را به جا نیاوردید، آن وقت آنجا عذاب الهی است، مشکلات فراوانی است که برای شما پیش خواهد آمد.»(۱۳)

بنابراین، باید توجه کرد که سنت الهی درباره نعمت همواره پابرجاست و هر کس نعمت خدا را نادیده بگیرد و کفران کند، همانند بنی‌اسرائیل گرفتار ذلت و محرومیت خواهد شد؛ شکرگزاری و حفظ نعمت، تنها راه بهره‌مندی از رحمت الهی است.

(۱ بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران، ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

(۲ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، فضل ابن حسن، ج‌۱، ص ۲۰۷

(۳ بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران، ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

(۴ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۳۶۸/۰۶/۰۱

(۵ تفسیر سوره بقره، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۸۷، انتشارات انقلاب اسلامی

(۶ بیانات در دیدار فرماندهان و اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ۱۳۷۳/۱۰/۱۵

(۷ سیدقطب، فی ظلال القرآن، ترجمه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۱۳۸، انتشارات انقلاب اسلامی

(۸ تفسیر سوره حمد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۱۲۸، انتشارات انقلاب اسلامی

(۹ تفسیر سوره‌ی صف، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۳۵

(۱۰ بیانات در دیدار نمایندگان مجلس، ۱۳۷۶/۰۳/۰۷

(۱۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۳۶۸/۰۶/۰۱
(۱۲ بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران حج، ۱۳۸۷/۰۸/۱۶

(۱۳ خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۹۸/۱۰/۲۷
* - به همراه برخی نظرات دیگر مفسران قرآن کریم


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴ | 20:52 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |

سخن‌نگاشت | بهار معنویت

بخش فقه و معارف رسانه KHAMENEI.IR در ایام ماه مبارک رمضان ۱۴۴۷، مجموعه‌ای از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره ماه رمضان را برای استفاده‌ی بیشتر از فرصت ارزنده و معنوی این ماه، در قالب مجموعه سخن‌نگاشت «بهار معنویت» منتشر میکند.

گام‌های استوار روی زیلوهای تاریخی


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شبکه تحلیلی نخبگان

ادامه مطلب را ببينيد
تاريخ : جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴ | 4:24 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |