کوفه گشته غرقِ ماتَم
کوفه گشته، غرقِ ماتَم - غرقِ ماتَم، گشته عالَم
قد قُتِل اینَک آن میرِ ایمان - بنده یِ مُخلص و پاکِ یَزدان
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
چونکه آقا، بَست قامَت - گوئی آندَم، شُد قِیامَت
مَسجِدِ کوفه اَز غَم سِیَه پوش - چونکه آن ماهِ دین گشت خاموش
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
دَر صَلوةِ، صُبحِ صادِق -گَشته پَرپَر، آن شَقایِق
اِبنِ مُلجم قیامت بِپا کرد - فرقِ مولا علی را دو تا کرد
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
مَسجِد و مِحرابِ کوفه - مَردُمِ بی تابِ کوفه
جملگی گشته زین غَم عزادار - روزِشان گشته همچون شبِ تار
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
دَفن شُد چون، جِسمِ پاکَش - شُد نهان از، دیده خاکَش
مسجِدِ کوفه اکنون خَموش است - صوتِ اندوهِ یاران به گوش است
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
جُمله فرزندان زهرا - اَز غم جانسوزِ بابا
باقری اینَک هستند عزادار - جمله محزون و دلگیر و غَمبار
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
سروده شده شهادت امام علی علیه السلام بهار سال 1402
مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
وبلاگ اشعار باقری
http://asharebageri.blogfa.com
کانال یار خراسانی
https://splus.ir/yarekhorasanirahabar
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد

ضربتخوردن و شهادت امام علی علیه السلام 1
ضربتخوردن و شهادت امام علی علیه السلام 2
ضربتخوردن و شهادت امام علی علیه السلام 1
کوفه گشته غرقِ ماتَم
ولادت - القاب - دوران کودکی امام علی(ع) - امام علی(ع) در دوران رسالت پیامبر (ص) - امام علی (ع) و جانشینی پیامبر (ص) - امام علی (ع) در زمان خلفا - خلافت امام علی (ع) - سیاستهای امام علی (ع) - ولادت و نسب - همسران و فرزندان - القاب و کنیهها - امام علی علیهالسلام در عصر پیامبر -دوران کودکی حضرت علی - اولینایمانآورنده به پیامبر - لیلة المبیت - حضرت علی در جنگهای صدر اسلام - امام علی علیهالسلام و جانشینی پیامبر - ماجرای یوم الدار - واقعه غدیر خم - حدیث منزلت - آیه ولایت - آیه اولیالأمر - سقیفه و غصب خلافت پیامبر - امام علی علیهالسلام در عصر خلفا - در دوران ابوبکر - در دوران عمر - در دوران عثمان - خلافت امام علی علیهالسلام - بیعت مردم با امیرالمؤمنین - سیاستهای حکومتی - جنگهای دوران خلافت امیرالمؤمنین - فضایل امام علی علیهالسلام - بعضی آیات نازله در شأن امیرالمؤمنین - برخی احادیث نبوی درباره امیرالمؤمنین - سخن صحابه درباره امیرالمؤمنین - شهادت امام علی علیهالسلام - کلام بزرگان و ادبای عرب درباره امام علی (ع) و نهجالبلاغه - امام علی (ع) از هجرت تا رحلت پیامبر (ص) - بزرگترین فضیلت امام علی (ع) از نظر امام رضا (ع) - متن ادبی ضربت خوردن امام علی (ع) در مسجد کوفه
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
ضربتخوردن و شهادت امام علی علیه السلام
شب ضربتخوردن امام علی(ع) به شب ۱۹ رمضان گفته میشود که امام علی(ع) در سحرگاه آن به سال ۴۰ق با ضربه شمشیر زخمی شد. این واقعه در مسجد کوفه توسط ابنملجم مرادی اتفاق افتاد و به شهادت امام علی(ع) در روز ۲۱ رمضان انجامید.
امام علی(ع) در شب ۱۹ رمضان میهمان دخترش ام کلثوم بود.[۱] ابنسعد از امام حسن مجتبی(ع(نقل کرده است که امام علی(ع)، در این شب پیامبر(ص ) را در خواب دید و از ظلمهایی که به او شده بود، گلایه کرد. پیامبر(ص) به او سفارش کرد که مردم را نفرین کن و علی(ع) نیز چنین دعا کرد: خدایا بهجاى ايشان بهترين اشخاص را به من بده و بهجاى من بدترين كس را بر آنها بگمار»[۲] این روایت در نهج البلاغه نقل شده است.[۳]
شهادت امام علی (ع)
امام علی علیه السلام در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری با توطئه خوارج و به دست ابن ملجم مرادی در مسجد کوفه مجروح، و در شب بیست و یکم ماه رمضان به شهادت رسید. پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله، امام علی علیه السلام را از این واقعه خبر داده بود.
بعد از شکست خوارج از سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ نهروان، گروهی سه نفره از آنها تصمیم گرفتند به طور همزمان معاویه، عمرو عاص و امیرالمؤمنین علی (ع) را ترور کنند، تا به زعم خودشان سه عامل اختلاف و فتنه در میان مسلمانان را از بین ببرند. ابن ملجم مرادی مأمور کشتن امام علیه السلام شد و با همدستی وردان بن مجالد و اشعث بن قیس و شبیب ابن بجره که از خوارج نهروان بود تصمیمش را عملی کرد. ابن ملجم در سحرگاه چهارشنبه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری در محراب مسجد کوفه در حال نماز با شمشیر زهرآگین، فرق مبارک امام را شکافت.[۱۱۲] امام علی علیه السلام در شب بیست و یکم ماه رمضان در اثر همین ضربت به شهادت رسید.[۱۱۳]
امام علی (علیهالسّلام) بارها از پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مورد کیفیت و چگونگی شهادتش روایتها شنیده بود و رسول خدا با سخنان معجزه آسایش خبر از آینده و رویدادهای تلخ و غمبار داده بود.
در روایت آمده است که در جنگ خندق هنگامی که امام علی (علیهالسّلام) مقابل جنگاور کفر و شرک «عمرو» قرار گرفت، با شمشیر «عمرو» که بر فرق سرش اصابت کرد، خون سر، تمام چهره و محاسن امام را رنگین ساخت. در حالیکه پیامبر با دستان مبارک خود فرق سر امام را پانسمان میکرد و خون چهره او را پاک میکرد، فرمودند: [۱] این انا یوم یضربک اشقی الاخرین علی راسک ویخضب لحیتک من دم راسک» علی جان! آنگاه که شقاوت پیشهترین انسانها با شمشیر ستم و تجاوز فرقت را هدف قرار میدهد و محاسنت را به خون سرت رنگین میسازد من کجا هستم تا زخم سرت را چون امروز پانسمان کنم.»[۲]
چنین روایت شده است که هرگاه وقت نماز فرا میرسید رنگ رخسار امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) تغییر میکرد و بدن ایشان میلرزید. به همین جهت، بار دیگر ام کلثوم به آن حضرت عرض کرد: امشب، بیداری و اضطراب شما برای چیست؟ فرمودند: «همانا اگر امشب را به صبح برسانم، کشته خواهم شد.» [۶]
شب نوزدهم به پایان رسید، امام، رفته رفته آماده رفتن به مسجد برای اقامه نماز شدند. هنگامی خروج حضرت از درب منزل، مرغابیها راه را بر امام بستند، تا امام به مسجد نرود. قلاب در به کمر ایشان گیر کرد و کمربند امام باز شده و به زمین افتاد. امام کمربند خویش را بست و راهی مسجد شد.
حضرت پس از ورود به مسجد کوفه، در تاریکی چند رکعت نماز خوانده مشغول تعقیبات نماز شدند. پس از آن به پشت بام مسجد ندای اذان سر داد و خفتگان در مسجد را بیدار نمود. سپس آرام آرام نزدیک محراب شد و با حضور قلب مشغول نماز شدند.
هنگامی که ماه رمضان فرا رسید. امام علی (علیهالسّلام)، شصت و سه بهار از عمر خویش را پشت سر نهاده بود. در آن سال نیز همچون سالهای پیش در خانه فرزندان افطار مهمان بودند و به هنگام افطار بیشتر از سه لقمه غذا تناول نمیفرمودند.
در یکی از شبها، فرزندان امام از ایشان علت کم خوردن غذا را پرسیدند. آن حضرت فرمودند: «همانا روزهای کوتاهی مانده است که امر خدای – بلند مرتبه بزرگوار فرا برسد و من بیش از هر چیز دوست دارم که در آن حال، شکمم خالی باشد.» [۳]
میهمان دختر
امام علی (علیهالسّلام) در شب نوزدهم ماه رمضان در خانه دخترش ام کلثوم میهمان بود. در آن شب نیز امام هنگام افطار بیش از سه لقمه غذا نخورد. ام کلثوم دختر امیرالمومنین (علیهالسّلام) چنین میگوید: «وقتی افطار در شب نوزدهم ماه رمضان پدرم میهمان ما بود. برای آن حضرت طبقی که در آن دو قرص نان جو و کاسهای از شیر و نمک ساییده شده بود، گذاشتم. پس از آن که امام از نماز مغرب فارغ شدند، سر سفره حاضر شدند، هنگامی که چشم ایشان به غذا افتاد و خوب آنرا نگریستند، سر خود را با تاسف تکان داده و فرمودند که کاسه شیر را بردار و با اندکی قرص نان و نمک افطار کردند. پس از سپاس به بارگاه خداوند برای نماز و نیایش برخاست. حضرت پیوسته مشغول رکوع، سجود، دعا و تضرع بودند. امام (علیهالسّلام) تمام شب را بیدار بودند و خداوند متعال را پیوسته عبادت میکردند و در آن شب گاه و بیگاه از اطاق خویش بیرون میرفتند و با نگاه به آسمان میفرمود: «به خدا سوگند این همان شبی است که محبوبم و آموزگارم به من وعده داده است. به خداوند سوگند، هرگز دروغ نگفتهام و از رسول خدا دروغ نشنیدهام، همانا امشب آن شبی است که به من وعدۀ شهادت داده شده است.»[۴] در آن شب، سوره یس را تا آخر تلاوت نمودند و بعد از آن اندکی به خواب رفتند. به ناگاه با دلهره از خواب بیدار شده و فرمودند: «خداوندا، ما را در لقای خود برکت ده.» بسیار میفرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» در ادامه دخترش چنین آورده است که: آن شب پدرم به فرزندانش فرمودند: «عزیزانم امشب خوابی دیدم، میخواهم آن را برایتان وصف کنم.» آنگاه فرمودند: «پیامبر را در عالم رویا دیدم. ایشان به من فرمودند: «یا اباالحسن! انک قادم الینا عن قریب» علی جان به زودی میهمان ما خواهی بود.» و نیز فرمودند: «شقاوت پیشهترین مردم به سوی تو خواهد آمد و محاسن تو را به خون سرت رنگین خواهد ساخت. «وانا والله مشتاق الیک، فهلم الینا فما عندنا خیر لک وابقی» به خدا سوگند که من در شور و شوق دیدار توام و تو در سومین دهۀ ماه خدا به میهمانی ما خواهی شتافت، بیا که آنچه نزد ماست برای تو بهتر و پایندهتر است.»[۵]
هنگامی که اهل خانه، این سخنان جان فرسای ایشان را شنیدند، همه اشک ریختند و به سختی گریستند و فریاد و ضجه زدند و صدا به گریه بلند کردند. و آن حضرت، آنها را دعوت به سکوت کردند، وقتی ساکت شدند، آنها را به خوبیها، سفارش و امر کرده و از بدیها نهی فرمودند. هر قدر، وقت صبح طلوع فجر نزدیکتر میشد، بر اضطراب و تشویش امیرمؤمنان افزوده میگشت. ترس ایشان از شان و جایگاه خداوندی بود، نه از مرگ و خروج روح از بدن!
توطئه قتل حضرت علی علیه السلام توسط خوارج
بعد از جنگ نهروان و شکست سخت خوارج در برابر امام علی علیه السلام بازماندگان آنها تا مدتی در مکه گرد هم می آمدند و برای کشتگان نهروان عزاداری کردند. در یکی از این جلسات سخن از امام علی علیه السلام و معاویه به میان و آمد و اینکه فتنه و آشوب در میان مسلمانان از سوی این دو نفر است و خوب است امت اسلام را از شر هر دو آسوده کنیم. مردى از قبیله اشجع گفت: به خدا قسم عمرو بن عاص هم کم از این دو نفر نیست، بلکه اصل و ریشه فتنه خود اوست. به این ترتیب سه نفر از خوارج برای ترور این سه شخصیت داوطلب شدند. ابن ملجم مرادی قتل امیرالمؤمنین را پذیرفت، حجّاج بن عبد اللّه معروف به برک کشتن معاویه و عمرو بن بکر تمیمى کشتن عمرو عاص را بر عهده گرفت.
قرار بر این شد که هر سه نفر در شب نوزدهم ماه رمضان هنگام نماز صبح تصمیم خود را عملی سازند. ابن ملجم به کوفه آمد و تا رسیدن روز موعود در محله بنی کنده که تعدادی از خوارج در آن زندگی کردند به سر برد. اما نیتش را پنهان کرد. ابن ملجم وقتی به دیدار یکی از دوستانش رفته بود، قطام دختر اخضر تیمیه را دید و شیفته او شد و از او خواستگاری کرد. قطام که به دلیل کشته شدن نزدیکانش در جنگ نهروان کینه امام را در دل داشت، شرط ازدواج با ابن ملجم را کشتن علی علیه السلام قرار داد. ابن ملجم که فهمید قطام در دشمنی با امام با او هم عقیده است راز حضورش در کوفه را افشا نمود. و قطام وردان بن مجالد و شبیب بن بجره را که از خوارج بود به یاری ابن ملجم فراخواند و آنها پذیرفتند.[۱] در روزهای بعد اشعث بن قیس نیز از نیت ابن ملجم اطلاع پیدا کرد و به او وعده همراهی داد. به این ترتیب جمع چهار نفره توطئه گران در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان در مسجد کوفه گرد آمدند تا امام را به شهادت برسانند.[۲]
ضربت خوردن امام در مسجد
امام علی علیه السلام به شبستان مسجد وارد شد و در حالی که مشغول تسبیح خداوند بود، کسانی که به خواب رفته بودند را بیدار فرمود. ابن ملجم ملعون به رو خوابیده بود. امام او را بیدار کرد و به او فرمود: برخیز از خواب براى نماز و چنین مخواب که این خواب شیطان است، بلکه بر دست راست بخواب که خواب مؤمنان است، و بر پشت خوابیدن خواب پیغمبران است.[۳] امام سپس به ابن ملجم فرمود: قصد کاری داری که نزدیک است آسمان فروپاشد و زمین شکافته شود. اگر بخواهم می توانم خبر دهم که در زیر جامه ات چه دارى.[۴]
ابن ملجم در نزدیکی امام به نماز ایستاد و هنگامی که امیرالمؤمنین سر از سجده اول برداشت ضربتی به سر ایشان زد که تا پیشانی امام را شکافت. در آن حال امام فرمود: «بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه»، و گفت: «فزتُ وَ ربّ الکعبه»، به خدای کعبه قسم که رستگار شدم.[۵] ابن ملجم در حال حمله شعار خوارج را فریاد می زد که: «للّه الحکم یا علىّ، لا لک و لا لأصحابک».[۶]
البته در برخی نقل ها آمده که امام در حال بیدار کردن مردم براى نماز،[۷] یا در مدخل ورودی مسجد مورد حمله قرار گرفت.[۸]
اهل مسجد صداى حضرت را شنیدند و بسوى محراب دویدند، و امیرالمؤمنین علی علیه السّلام را دیدند که در محراب خونین افتاده. حضرت را برداشتند، رداى مبارکش را بر سرش بستند، حضرت خون سر خود را بر محاسن مبارکش کشید و فرمود: این آن است که خدا و رسول مرا وعده داده بودند، راست گفتند خدا و رسول.[۹]
امام حسن و امام حسین علیهما السلام با اندوه زیاد نزد پدر آمدند. امیر المؤمنین علیه السّلام امام حسن علیه السّلام را به جاى خود گذاشت که با مردم نماز گزارد و خود با وجود زخم عمیقی که در سر داشت نمازش را نشسته تمام کرد و در هنگام نماز از شدت ضعف به چپ و راست متمایل می شد.[۱۰]
امام حسن علیه السّلام پس از نماز سر پدر را در آغوش گرفت، و گفت: ای پدر کمرم شکست، چگونه تو را در این حال ببینم. امیرالمؤمنین فرمود: اى فرزند! از این پس پدرت را رنجى نیست، اینک جدّ تو محمد مصطفى -صلوات اللّه علیه- و جدّه تو خدیجه کبرى، و مادرت فاطمه زهرا علیهماالسلام و حوریان بهشت حاضرند و انتظار پدر تو را دارند تو شاد باش و دست از گریستن بدار که گریه تو ملائکه آسمان را به گریه در آورده است.[۱۱]
مردم ابن ملجم را دستگیر کرده و دست بسته نزد امام آوردند. امام حسن علیه السلام به او فرمود: ای ملعون! آیا کسی را کشتی که به تو پناه داد و تو را بر دیگران اختیار کرد و بخشش های فراوان به تو فرمود؟ آیا او بد امامی بود برای تو؟ آیا عوض نیکیهای او به تو این بود؟ ابن ملجم سر به زیر افکنده بود و چیزی نمی گفت. آنگاه امام حسن علیه السّلام به پدر عرض کرد: «این ابن ملجم دشمن خدا و رسول و دشمن شماست که نزد شما حاضر و اسیر شماست». امیر المؤمنین علیه السّلام به ابن ملجم نگاه کرد و فرمود: ای ابن ملجم جنایتی بزرگ کردی. آیا من برایت بد امامی بودم؟ آیا تو را مورد مرحمت قرار ندادم و بر دیگران برنگزیدم؟ با وجود اینکه می دانستم قاتل من خواهی بود به تو احسان کردم و بخششم به تو را افزون ساختم تا از راه گمراهی که برگزیده ای بازگردی، اما شقاوت بر تو غلبه کرد تا مرا بکشی، ای شقی ترین اشقیاء. ابن ملجم گریست و این آیه از قرآن را خواند: «أ فأنت تنقذ من فی النّار» آیا تو می توانی کسی را که جایگاهش دوزخ است نجات دهی؟[۱۲]
آنگاه علی علیه السلام سفارش او را به امام حسن علیه السّلام کرد و فرمود: فرزندم! با اسیر خود مدارا کن، و با مهربانی و رحمت با او رفتار کن. آیا نمی بینی چشمهای او را که از ترس چگونه گردش می کند و دلش چگونه مضطرب است؟ ای فرزند! ما اهل بیت رحمت و مغفرتیم، پس بخوران به او از آنچه خود می خوری، و بیاشام او را از آنچه خود می آشامی، پس اگر من از دنیا رفتم از او قصاص کن و او را بکش و جسد او را به آتش نسوزان و او را مثله مکن. (یعنی دست و پا و گوش و بینی و سایر اعضای او را قطع مکن) ... اگر زنده ماندم من خود داناترم که با او چه کار کنم، و من سزاوارترم به عفو کردن، زیرا ما اهل بیتی می باشیم که با گناهکار در حقّ ما جز به عفو و کرم رفتار دیگر ننماییم.[۱۳]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
ابن ملجم در نقشه خائنانهاش تصمیم گرفته بود تا آن حضرت را به هنگام برخاستن از رکوع و یا سر برداشتن از سجده هدف گیرد. به همین جهت پس از آغاز نماز دزدانه برخاست و به سرعت خود را کنار ستونی که امام در کنار آن به نماز ایستاده بود رساند تا در فرصت مناسب به سهمگینترین جنایت تاریخ بشری دست یابد. هنگامی که امام سر از سجده نخست برداشت، آن ملعون با شمشیر زهرآلودش که با هزار دینار آنرا آغشته به زهر ساخته بود، فرق امام را نشانه رفت. درست همان جایی را هدف قرار داد که در جنگ خندق به وسیله شمشیر «عمرو عامری» هدف قرار گرفته بود. فرق مبارک امام شکافت. خون سر و صورت امام را رنگین کرد. امام بر چهره به محراب افتاد در حالیکه زمزمهاش این بود: «بسم الله و بالله وعلی ملة رسول الله: فزت و رب الکعبه» به پروردگار کعبه رستگار و کامیاب شدم. آنگاه فریاد زدند که: «به پروردگار کعبه سوگند! ابن ملجم مرا کشت، آن ملعون، آن فرزند یهودیه مرا کشت، ای مردم ابن ملجم از دست شما مگریزد.» [۷] بدینترتیب امام (علیهالسّلام) با بیان نام و نشان از قاتل خود، خواست بیگناهی در آن شرایط بحرانی کشته یا زخمی و دستگیر نشود. ضربت ابن ملجم ملعون، فرق مبارک حضرت را تا پیشانی و محل سجده شکافته بود.
تا آن زمان تاریخ پیامبران به خود این موضوع را ندیده بود که در روز رحلت یا شهادت، جبرئیل ندای آسمانی سر دهد. اما از شگفتیهای عظمت و معنویت علی (علیهالسّلام)بود که با فرود آمدن شمشیر تاریک اندیشی و خشونت بر فرق سر آن امام در حالیکه هنوز زنده بود، فرشته وحی شهادت جان سوز او را اعلام کرد. خبر این جنایت سهمگین مانند تندبادی کوفه و اطراف آن را به لرزه درآورد. زن و مرد، پیر و جوان، سالم و بیمار سراسیمه از خانههای خویش بیرون ریختند و با شیون و فریاد راه مسجد و خانه علی (علیهالسّلام) را در پیش گرفتند. از سوی دیگر «مرادی» که آهنگ فرار داشت، به دست مردم اسیر گردید و وی را به مسجد آوردند. امام علی (علیهالسّلام) وقتی چشمان خود را گشودند و به "ابن ملجم" نگریستند که دستان او را بسته بودند و شمشیرش بر گردش آویزان بود، با صدایی ضعیف و همراه با دلسوزی و مهربانی فرمودند: «ای مرد، گناه بزرگی کردهای! مرتکب امری عظیم و فعلی بسیار بزرگ شدهای، آیا بد امامی برای تو بودم که پاداش مرا اینگونه دادی؟ آیا با تو مهربان نبودم و تو را بر دیگران ترجیح ندادم و به تو احسان نکردم. آیا مردم نمیگفتند تو را به قتل برسانم و.... اما به تو آسیبی نرسانیدم و تو را آزاد گذاشتم، با اینکه میدانستم حتما مرا خواهی کشت، اما میخواستم حجت خدا بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بگیرد. و نزد خدا بر تو غالب شوم، ای فرومایه، میخواستم که شاید از گمراهی خود برگردی ولی شقاوت بر تو غالب شد و مرا کشتی، ای شقیترین اشقیا.» [۸]
قاتلان امام علی(ع)
به گزارش ابنسعد در الطبقات الکبری ابنملجم مرادی با بَرَک بن عبیدالله تمیمی و عمرو بن بکر تمیمی قرار گذاشتند که امام علی(ع) معاویه و عمرو بن عاص را به قتل برسانند. ابنملجم به کوفه آمد و با زنی به نام قطام بنت شجنة بن عدی آشنا شد و از او خواستگاری کرد. قطام بخشی از مهریه خود را قتل امام علی(ع) قرار داد و ابنملجم نیز گفت که به همین منظور به کوفه آمده است. او شب ۱۹ را در منزل اشعث بن قیس کندی گذراند. شمشیر خود را زهرآلود کرد و در سحرگاه ۱۹ رمضان، در مسجد کوفه امام علی را مضروب کرد. در این کار شَبیب بن بَجَره اَشْجَعی نیز ابنملجم را همراهی میکرد.[۴] بنا به روایتی که در کتاب کَشف الغُمَّه نقل شده است ضربه ابنملجم به همان جایی از سر امام خورد که در جنگ خندق ضربه شمشیر عمرو بن عبدود اصابت کرده بود.[۵]پس از ضربت خوردن حضرت على (ع) جمعى از مسلمانان در صدد دستگيرى ضاربين برآمدند، شبيب بن بجره یکی از خوارج که با ابن ملجم همراهی کرده بود ولی وقتی شمشيرش را به طرف امام وارد آورد خطا رفت و به طاق مسجد خورد مردى او را دستگير كرد و به زمين افكند و روى سينه اش نشست و شمشيرش را گرفت تا باآن ، او را بكشد، ديد مردم سراسيمه به سوى او مى آيند، آن مرد از ترس اينكه مبادا (در آن ازدحام ) او را به اشتباه بگيرند و هرچه فرياد بزند (قاتل من نيستم ) صدايش را نشنوند، از سينه شبيب برخاست و او را رها كرد و شمشيرش را به كنارى انداخت. شبيب نیز از فرصت استفاده كرده ، برخاست و از ميان ازدحام جمعيت گريخت و به خانهاش رفت و چون پسر عمویش که به دیدنش آمده بود فهمید در کشتن امام علی(ع) همدست ابن ملجم بوده او را کشت.[یادداشت ۱]
زمان ضربتخوردن
روایات درباره زمان ضربتخوردن امام علی(ع) متفاوت است بنا بر روایاتی هنگامی که وارد مسجد شد مورد حمله واقع شد،[۷] نقلهای دیگری حاکی از آن است که امام در حال بیدارکردن مردم برای نماز بود.[۸] از میثم تمار نقل شده که امام علی در حال نماز بود و به نقلی در رکعت نخست ۱۱ آیه از سوره انبیاء راخوانده بود.[۹] که ابنملجم بر سر او ضربه زد و بر اساس برخی گزارشها جعدة بن هبیره)خواهرزاده و کارگزار او) به جای امام نماز را ادامه داد و برخی گزارشها حاکی از ادامه نماز توسط خود امام به صورت مختصر است.[۱۰][یادداشت ۲]شیخ طوسی از عالمان شیعه، متقی هندی، ابنعساکر به نقل از کتاب فضائل ابنحنبل و ابنعبدالبر در استیعاب از علمای اهلسنت نیز چنین روایاتی را نقل کردهاند.[۱۱]
محل شهادت امام علی
در رابطه با محل ضربت خوردن امیرمؤمنان (علیهالسّلام) میان شیعه و اهل سنت اختلافنظر وجود دارد. عدهای از اهل سنت میگویند این حادثه خارج از منزل و در راه آمدن به مسجد کوفه رُخ داد. در مقابل، روایات ائمه (علیهمالسّلام) که بعضاً با سند معتبر هم به ثبت رسیده و نیز برخی گزارشات منابع مختلف اهل سنت تصریح میکنند، این فاجعه در محراب مسجد کوفه و در حال نماز خواندن امام علی (علیهالسّلام) بهوقوع پیوست. دستهای از عالمان فریقین این مطلب را دقیقاً با ذکر همان مکان خاص (محراب مسجد) در نگاشتههایشان انعکاس دادند و برخی از دانشمندان شیعی در برابر قول دسته اول اهل سنت، تنها به ذکر شهادت در مسجد کوفه بسنده کردهاند.
حالات امام پیش از ضربت خوردن
امام علی علیه السلام در این ماه یک شب در خانه امام حسن علیه السّلام و یک شب در خانه امام حسین علیه السّلام و یک شب در خانه زینب دختر خود که در خانه عبدالله بن جعفر بود افطار مى نمود و بیش از سه لقمه طعام میل نمی کرد. و درباره سبب این کارش می فرمود: امر خدا نزدیک شده است، یک شب یا دو شب بیش نمانده است، مى خواهم چون به رحمت حق واصل شوم شکم من از طعام پر نباشد.[۱۴]
در تمام آن شب بیرون مى آمد به اطراف آسمان نظر مى کرد و مى فرمود: «به من دروغ نگفته اند و دروغ از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نشنیده ام، این شبى است که مرا وعده شهادت داده»، و شعری با این مضمون خواند: «کمر خود را براى مرگ محکم ببند که مرگ البتّه به تو خواهد رسید، و جزع مکن از مرگ چون به وادى تو درآید».[۱۵]
همچنین نقل شده است که حضرت در آن شب بسیار به درگاه خداوند تضرع می کرد و به درگاه خداوند دعا می کرد و عرضه می داشت: «اللّهمّ بارک لى فى الموت»؛ خداوندا مبارک گردان براى من مرگ را، و بسیار می گفت: «انّا للّه و انّا الیه راجعون». و کلمه مبارکه «لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظیم» را بسیار ذکر می کرد و بسیار صلوات می فرستاد و استغفار می کرد.[۱۶]
همچنین نقل شده است که امام در آن شب براى نماز شب به مسجد نیامد و در تمام آن شب بیدار و به عبادت حق تعالى مشغول بود. امّ کلثوم پرسید: یا امیر المؤمنین سبب بیدارى و بی تابی شما چیست؟ امام فرمود: در صبح این شب شهید خواهم شد. امّ کلثوم گفت: پدر امشب شخص دیگری را برای نماز به مسجد بفرست. امام فرمود: از قضاى الهى نمى توان گریخت.[۱۷]
سخنان امام پیش از شهادت
مشهور در میان علماى شیعه این است که امام در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری ضربت خورد، و در شب بیست و یکم وقتی یک سوم از شب گذشته بود به شهادت رسید. در این شب امام علیه السلام فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با ایشان وداع کرد و فرمود: «خداوند پس از من نگهدار شما باشد. نیکو وکیلی است خداوند و همو مرا کفایت خواهد کرد.
امام سپس فرزندان و اهل بیتش را به نیکیها وصیت فرمود. آن شب اثر زهر بر بدن امام علیه السلام ظاهر شده بود و هر خوردنی که برای امام آوردن تناول نفرمود و لبهایش فقط به ذکر خداوند مشغول بود و عرق از جبین مبارکش مثل مروارید مى ریخت. امام با دست مبارکش عرق پیشانی را پاک کرد و فرمود: «شنیدم از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که چون نزدیک وفات مؤمن مى شود، عرق مى کند جبین او مانند مروارید تر، و ناله او ساکن مى شود». همه به گریه افتادند. امام حسن علیه السّلام گفت: «اى پدر به گونه ای سخن مى گوئى که گویا از خود ناامید شده اى.
امام فرمود: «اى فرزند گرامى یک شب پیش از آنکه این واقعه بشود جدّت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را در خواب دیدم، از آزارهاى این امّت به او شکایت کردم، گفت: نفرین کن بر ایشان، پس گفتم: خداوندا بجای من بدان را بر ایشان مسلّط گردان، و بدل ایشان بهتر از ایشان به من روزى کن، پس حضرت رسول فرمود که: خدا دعاى تو را مستجاب کرد، بعد از سه شب تو را به نزد من خواهند آورد، و اکنون سه شب گذشته است».
سپس امام فرمود: «اى حسن! تو را وصیت مى کنم به برادرت حسین. شماها از منید و من از شمایم». سپس امام رو کرد به فرزندان دیگر که از همسران دیگر امام غیر فاطمه بودند و ایشان را وصیت فرمود که با حسن و حسین علیهما السلام مخالفت نکنند، پس فرمود: «حق تعالى شما را صبر نیکو کرامت کند، امشب از میان شما مى روم و به حبیب خود محمّد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ملحق مى شوم، چنانچه مرا وعده داده است».[۱۸]
بعد از سخن گفتن امام (علیهالسّلام) با امام ملجم، رو به فرزند خود کرد و در حق آن ملعون سفارش نمودند: «ای فرزندم با اسیر خود مدارا کن و با او مهربان باش و نیکی و شفقت و رحمت را در پیش گیر. پس اگر من از دنیا رفتم او را قصاص کن و با یک ضربت بکش و او را با آتش نسوزان و او را مثله نکن.» آن ملعون حرمت ماه خدا را در حق حجت او در برابر بندگان رعایت نکرد و در هنگامی آن حضرت در حضور حضرت حق بود، خون او را ریخت. فرشتگان آسمانها و ملکوت اعلی به او، خون گریه کردند و فرشته وحی با اندوه و زاری ندا داد که به خدا سوگند که بنیانهای هدایت فرو ریخت و خردمندان دریافتند که دیگر نه هشدار دهندهای هست و نه هدایتگر و روشنی بخشی.[۹]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
وصیت امام درباره تجهیز و تدفین
سپس امام به فرزندشان امام حسن علیه السلام فرمود: اى حسن! وقتی از دنیا رفتم، مرا غسل ده و کفن کن و با بقیه حنوط رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که از کافور بهشت است و جبرئیل براى آن حضرت آورده بود حنوط کن. هنگامی که مرا برای تدفین روى تخت گذاشتید جلوی آن را رها کنید و فقط پشت تخت را بگیرید. ملائکه جلوی آن را خواهند گرفت و تخت حرکت خواهد کرد. به هر سو که تخت روان شد شما هم به همان سو حرکت کنید و جایی که توقف نمود همانجا محل قبر من است. ... پس از اینکه بر من نماز خواندی جنازه را از موضع خود بردار و خاک را از آن موضع کنار بزن. در آنجا قبر کنده شده و لحد ساخته ای خواهی یافت که پدرم حضرت نوح علیه السّلام براى من ساخته در آنجا گذاشته است، پس مرا بر روى آن تخته دفن کن، و هفت خشت ساخته در آنجا خواهى یافت از خشتهاى بزرگ، آنها را بر روى من بچین، پس اندکى صبر کن و یک خشت را بردار و به قبر نگاه کن، مرا در آنجا نخواهى دید زیرا به جدّ تو رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ملحق خواهم شد، بدان که هر پیغمبرى بمیرد اگر چه در مشرق مدفون شده باشد و وصىّ او در مغرب باشد، حق تعالى روح و جسد او را با روح و جسد وصىّ او خواهد پیوست، بعد از آن جدا مى شوند، باز هر یک به قبرهاى خود برمى گردند. سپس قبر مرا از خاک پر کن و محل قبر مرا پنهان کن. هنگام صبح تابوتى بر ناقه اى ببند، و سر آن ناقه را به کسى بده که به جانب مدینه بکشد تا آنکه مردم ندانند که من در کجا مدفون شده ام.[۱۹]
در بعضى از روایات معتبر از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت شده که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرزند خود امام حسین علیه السّلام را امر کرد که برای ایشان چهار قبر در چهار محل ایجاد نماید: در مسجد کوفه و در رحبه و در نجف و در خانه جعدة بن هبیره، تا دشمنان امام از خوارج و بنى امیه محل قبر ایشان را نشناسند، مبادا که اراده کنند جسد مطهر امام را خارج نمایند.[۲۰]
وصیت امام درباره فتنههای آینده
سپس حضرت به فرزندان خود فرمود: «به زودی که فتنه ها از هر سو رو به شما آورد و منافقان این امّت کینه هاى دیرینه خود را از شما طلب نمایند و از شما انتقام بگیرند، پس بر شما باد به صبر که عاقبت صبر نیکو است.
سپس به امام حسن و امام حسین علیه السلام فرمود: «بعد از من به خصوص بر شما فتنه هاى بسیار واقع خواهد شد از جهت هاى مختلف، پس صبر کنید تا خدا حکم کند میان شما و دشمنان شما، او بهترین حکم کنندگان است. پس رو کرد به امام حسین علیه السّلام و فرمود: اى ابو عبد الله توئى شهید این امّت، پس بر تو باد به تقوى و صبر بر بلا».[۲۱]
لحظه شهادت امام علیه السلام
پس از این سخنان امام بیهوش شد، وقتی به هوش آمد فرمود: «در این وقت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و عمویم حمزه و برادرم جعفر به نزد من آمدند گفتند که: زود بیا به نزد ما که ما مشتاقیم بسوى تو». امام سپس به اهل بیت خود نظر کرد و فرمود: «همه را به خدا مى سپارم، خدا همه را به راه حقّ درست بدارد و از شرّ دشمنان حفظ نماید».
سپس گفت: «بر شما باد سلام اى رسولان وحى پروردگار من» و این آیه را قرائت فرمود که: «لِمِثْلِ هذا فَلْیعْمَلِ الْعامِلُونَ»[۲۲] براى مثل این ثواب و منزلت باید که عمل کنند عمل کنندگان، و نیز این آیه را «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ»[۲۳] یعنی به درستى که خدا با آنهاست که پرهیزکارى کردند و آنها که نیکوکار بودند. پس پیشانی مبارک امام در عرق نشست و مشغول ذکر خدا گردید، رو به قبله کرد و چشمان خود را بر هم گذاشت، دستها و پاهاى مبارک خود را بسوى قبله کشید و شهادت به وحدانیت الهى و رسالت پیامبر داد و به لقاء پروردگارش شتافت.[۲۴]
خبردادن از شهادت علی علیهالسلام
در کتاب کشف الغمّه و مناقب ابن شهرآشوب مذکور است که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام را در کوفه عارضه اى روی داد، جمعى به عیادتش رفتند و گفتند: یا امیر المؤمنین ما در این عارضه بر تو مى ترسیم، حضرت فرمود: و لیکن من بر خود نمى ترسم زیرا که شنیده ام از پیغمبر صادق و مصدّق که فرمود: شقى ترین امّت جفت پى کننده ناقه صالح ضربتى بر سر من خواهد زد و محاسن مرا رنگین خواهد کرد.[۲۵]
در نقل دیگری آمده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله به على ابن ابى طالب علیه السّلام فرمود: یا ابا تراب! آیا تو را از شقی ترین مردم اطلاع ندهم. علی علیه السلام عرض کرد: آرى من را از آن خبر دهید، پیغمبر فرمود: یکى از اشقیاء «احیمر» ثمود است که ناقه حضرت صالح علیه السلام را پى کرد، و دیگرى آن کس است که محاسنت را با خونت خضاب خواهد کرد.[۲۶]
أبو صالح حنفی از امام علی علیه السلام نقل می کند که فرمود: «خواب چشمم را ربود، رسول خدا بر من نمودار شد، عرض کردم: یا رسول اللّه از دست امّت، چه رنجها و خصومتها که دیدم، پیامبر فرمود: بر ایشان نفرین کن! من گفتم: خداوند بهتر از ایشان را عوض آنها به من مرحمت کند و بدتر از مرا به ایشان عوض دهد».[۲۷] بد از این رؤیا بود که امام به شهادت رسید.
همچنین شیخ مفید و دیگران به سندهاى معتبر روایت کرده اند که هنگامی که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام از مردم بیعت مى گرفت، عبد الرّحمن بن ملجم مرادى آمد که با آن حضرت بیعت کند، اما امام بیعت او را قبول نفرمود. ابن ملجم سه مرتبه به خدمت امام آمد، در مرتبه سوّم با حضرت بیعت کرد. چون پشت کرد، حضرت بار دیگر او را طلبید و با او عهد کرد و سوگند داد که بیعتش را نشکند. هنگام رفتن دوباره او را طلبید و بر بیعتش تأکید کرد. ابن ملجم گفت: یا امیر المؤمنین چرا با من متفاوت از دیگران عمل کردی؟ حضرت شعرى خواند که مضمونش این است که: من به او بخشش مى نمایم و نیکى مى کنم، و او اراده قتل من دارد، چه بد یارى است قبیله مراد. سپس فرمود: برو اى ابن ملجم به خدا سوگند مى دانم که وفا به عهدهاى خود نخواهى کرد، سپس امام اسب زیبایی به او بخشید. هنگامی که ابن ملجم بر اسب سوار شد، باز حضرت شعرى با همان مضمون خواند. و فرمود: به خدا سوگند این ملعون کشنده من خواهد بود، گفتند: یا امیر المؤمنین اجازه بده او را بکشیم، اما امام دستورى نداد.[۲۸]
تأثیر شهادت امام علی(ع) بر وضعیت شیعیان
امام علی(ع ) در رمضان سال ۴۰ هجری به شهادت رسید.[۱] شهادت امام در زمانی بود که مشکلات فراوانی وجود داشت؛ سپاهیان اطاعت کامل از امام نداشتند و در همراهی او سستی به خرج میدادند. در مقابل، سپاه شام به فرماندهی معاویه قوت بسیار یافته بود.[۲] در این دوران، معاویه با آگاهی از اوضاع، به نواحی مختلف حکومت امام علی(ع ) حمله کرده و پیروان و شیعیان علی(ع) را قتل و غارت میکرد.[۳]
امام علی(ع) در حال آماده ساختن سپاهی برای حرکت به سمت شام و جنگ با معاویه بود که مورد ضربت ابنملجم قرار گرفت.[۴] شهادت امام علی(ع) گسستی میان سپاه کوفه فراهم آورد؛ به نحوی که نوف بکالی از یاران علی(ع ) نقل میکند که سپاهیان در حال آماده شدن برای حرکت به سمت شام بودند که علی(ع) مورد ضربت ابنملجم قرار گرفت و سپاهیان به کوفه بازگشتند. نوف اوضاع آن دورهٔ سپاه امام علی(ع) را به گَلهای تشبیه کرده که چوپان خود را از دست داده و گرگها از هرسو آنها را میربایند.[۵]
پس از شهادت امام علی(ع)، مردم کوفه با امام حسن(ع ) بیعت کردند؛ اما به گفته برخی از محققان، واقعیت کوفه چیزی جز گوناگونی گرایشها، اختلافنظرها و آشکارشدن کینهها میان مردم نبود. به همین جهت سپاه امام حسن(ع) توانایی مقاومت در برابر سپاه شام را نداشت.[۶] آیتالله سبحانی تاریخپژوه شیعه معتقد است که شهادت امام علی(ع) ضربه سختی بر پیکره جامعه اسلامی بود و سبب آغاز قتل و تعرض و آزار شیعیان توسط دشمنان گردید.[۷] با شهادت امام و پس از دوره کوتاه حکومت امام حسن(ع) ، دوران بنیامیه که دشوارترین زمان برای شیعیان بود آغاز شد.[۸] اوضاع شیعیان با قدرت گرفتن معاویه بهشدت سخت شد؛ ابنابیالحدید نقل میکند که شیعیان هرجا بودند، یا به قتل میرسیدند یا دست و پایشان بریده میشد یا اموالشان به غارت میرفت و زندانی میشدند.[۹]
شیعیان بهجهت شهادت امام علی(ع) در شب بیست و یکم ماه رمضان، که احتمال دارد شب قدر باشد،[۱۰] عزاداری میکنند.[۱۱] در برخی مناطق ایران، در این شب، تعزیهای به نام تعزیه قنبر و حضرت علی(ع) اجرا میشود.[۱۲] همچنین برخی از شیعیان در این شب نذورات، افطاری و سحری توزیع میکنند.[۱۳] تکرار صد مرتبه ذکر «اللّهمَّ العَن قَتلَةَ اَميرالمُومِنين» یعنی خداوندا قاتلین علی(ع) را لعنت کن، از اعمال شب نوزدهم و بیست و یکم ماه رمضان است.[۱۴]
نقش قَطام در شهادت امام علی(ع)
بنا به گزارشهای تاریخی، قطام بنت شجنه در شهادت امام علی(ع) نقش داشت. او در پاسخِ خواستگاری ابنملجم، مهریه خود را هزار درهم، یک کنیز، یک غلام و کشتن علی(ع) قرار داد.[۲۵] ابنملجم با پذیرفتن این شرایط، با قطام ازدواج کرد.[۲۶] پدر[۲۷] و برادران قطام[۲۸] در جنگ نهروان کشته شده بودند.
در مراسم حج به سال ۳۹ هجری قمری، میان کارگزار امام علی(ع) و کارگزار معاویه اختلافی پدید آمد. پس از مراسم حج، گروهی از خوارج در مکه جمع شدند و گفتند که اینان حرمت کعبه را نگه نداشتهاند.[۲۹] آنان از شرایط مسلمانان گلایه داشتند و کشتهشدگان خود در جنگ نهروان را یاد کردند.[۳۰] در نهایت سه نفر عهد بستند که علی(ع)، معاویه و عمرو بن عاص را بکشند. ابنملجم مرادی تعهد کرد که علی(ع) را بکشد.[۳۱] ابنملجم بیستم شعبان سال ۴۰ هجری وارد کوفه شد[۳۲] و در آنجا با قطام آشنا شد.[۳۳]
تشییع و تدفین
امام علی(ع) توسط امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، محمد حنفیه و عبدالله بن جعفر غسل داده شد.[۷۱] امام حسن(ع) بر جنازه امام نماز میت خواند.[۷۲] علی(ع) را شبانه دفن کردند و چند نقطه را برای دفن آن حضرت مهیا کردند تا مکان قبر مخفی بماند.[۷۳] محل دفن امام علی(ع) برای جلوگیری از نبشقبر توسط خوارج[۷۴] و دشمنی بنیامیه[۷۵] پنهان بود. تعداد اندکی از شیعیان محل دفن را میشناختند تا اینکه امام صادق(ع ) در زمان حکومت بنیعباس، محل قبر را برای همگان آشکار کرد.[۷۶] محل دفن امام علی(ع)، در شهر نجف که در منابع با نامهای مختلفی از آن یاد شده،[۷۷] مورد اتفاقنظر میان شیعیان است.[۷۸]
ولادت - القاب - دوران کودکی امام علی(ع( - امام علی(ع) در دوران رسالت پیامبر (ص) - امام علی (ع) و جانشینی پیامبر (ص) - امام علی (ع) در زمان خلفا - خلافت امام علی (ع) - سیاستهای امام علی (ع) - ولادت و نسب - همسران و فرزندان - القاب و کنیهها - امام علی علیهالسلام در عصر پیامبر -دوران کودکی حضرت علی - اولینایمانآورنده به پیامبر - لیلة المبیت - حضرت علی در جنگهای صدر اسلام - امام علی علیهالسلام و جانشینی پیامبر - ماجرای یوم الدار - واقعه غدیر خم - حدیث منزلت - آیه ولایت - آیه اولیالأمر - سقیفه و غصب خلافت پیامبر - امام علی علیهالسلام در عصر خلفا - در دوران ابوبکر - در دوران عمر - در دوران عثمان - خلافت امام علی علیهالسلام - بیعت مردم با امیرالمؤمنین - سیاستهای حکومتی - جنگهای دوران خلافت امیرالمؤمنین - فضایل امام علی علیهالسلام - بعضی آیات نازله در شأن امیرالمؤمنین - برخی احادیث نبوی درباره امیرالمؤمنین - سخن صحابه درباره امیرالمؤمنین - شهادت امام علی علیهالسلام - کلام بزرگان و ادبای عرب درباره امام علی (ع) و نهجالبلاغه - امام علی (ع) از هجرت تا رحلت پیامبر (ص) - بزرگترین فضیلت امام علی (ع) از نظر امام رضا (ع) - متن ادبی ضربت خوردن امام علی (ع) در مسجد کوفه
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت

امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 1
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 2
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 3
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 4
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 5
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 6
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 7
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 8
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 9
امام علی علیه السلام ازولادت تاشهادت 10
پدرانگی امیرمؤمنان(ع) برای مسلمانان
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
ولادت امام علی علیه السلام
ولادت امام علی علیهالسلام در سیزدهم رجب سال ۳۰ عام الفیل رخ داده است. بنا به نقل علمای شیعه و بسیاری از اهل سنت، ولادت آن حضرت در خانه خدا (کعبه) اتفاق افتاده است. این جریان از اختصاصات آن حضرت بوده و در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است.
حضرت علی (علیهالسّلام) در سیزده رجب سال سیام عام الفیل در خانه کعبه متولد شد.[۱]
نام مادرش فاطمه بنت اسد و پدرش ابوطالب نام داشت،
علی بن ابیطالب (علیهالسلام) ملقب به امیرالمؤمنین، امام اول شیعیان، پسر عمو و داماد حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)، همسر حضرت زهرا (علیهاالسلام) و پدر امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) است. آن حضرت اولین مردی است که به پیامبر اسلام ایمان آورد و از سوی پیامبر به صورت اختصاصی لقب امیرالمؤمنین را داشت. پیامبر اکرم حضرت علی را به دستور خدا در غدیر خم به عنوان جانشین خود تعیین نمود و از مردم برای او بیعت گرفت.
ولادت امام علی علیهالسلام در کعبه
تولد حضرت علی علیه السلام در سیزدهم رجب سال ۳۰ عام الفیل، در شهر مکه معظمه و در داخل خانه خدا (کعبه) واقع گردید. تولد در خانه کعبه، فضیلتی ویژه حضرت علی علیهالسلام است و خدای متعال تنها وی را به چنین امتیازی کرامت نمود. نه پیش از او و نه پس از او، برای هیچ کسی چنین فضیلتی پدید نیامده است.[۵]
داستان ولادت آن حضرت در برخی منابع چنین آمده است: «روزی عباس بن عبدالمطلب با یزید بن قعنب و با گروهی از بنی هاشم و جماعتی از قبیله بنی العزی در برابر خانه کعبه نشسته بودند. ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد، در حالی که به علی (علیهالسلام)، نُه ماه آبستن بود و او را درد زائیدن گرفته بود. پس در برابر خانه کعبه ایستاد و نظر به آسمان افکند و گفت: "پروردگارا! من ایمان آوردهام به تو و به هر پیامبر و رسولی که فرستادهای و به هر کتابی که نازل گردانیدهای و تصدیق کردهام به گفتههای جدم حضرت ابراهیم (علیهالسلام) که خانه کعبه را بنا کرده است، پس درخواست میکنم از تو به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده است و به حق این فرزندی که در شکم من است -و با من سخن میگوید و به سخن گفتن خود مونس من گردیده است و یقین دارم که او یکی از آیات جلال و عظمت تو است- که آسان کنی بر من ولادت او را". عباس و یزید بن قعنب گفتند که چون فاطمه از این دعا فارغ شد، دیدیم که دیوار عقب خانه شکافته شد. فاطمه از آن رخنه داخل شد و از دیدههای ما پنهان گردید، پس شکاف دیوار به اذن خدا به هم پیوست و ما چون خواستیم در خانه را بگشاییم چندان که سعی کردیم، در گشوده نشد. دانستیم که این امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در اندرون کعبه ماند. اهل مکه در کوچهها و بازارها این قضیه را نقل میکردند و زنها این حکایت را یاد میکردند و تعجب مینمودند. تا روز چهارم رسید، پس همان موضع از دیوار کعبه که شکافته شده بود، دیگر باره شکافته شد، فاطمه بنت اسد بیرون آمد و فرزند خود علی بن ابیطالب را در دست خویش داشت و میگفت: "ای گروه مردم! به درستی که حق تعالی برگزید مرا از میان خلق خود و فضیلت داد مرا بر زنان برگزیده که پیش از من بودهاند. زیرا که حق تعالی برگزید آسیه دختر مزاحم را و او عبادت کرد حق تعالی را پنهان در موضعی که عبادت خدا در آنجا سزاوار نبود مگر در حال ضرورت، یعنی خانه فرعون. و مریم دختر عمران را حق تعالی برگزید و ولادت حضرت عیسی علیهالسلام را بر او آسان گردانید و در بیابان درخت خشک را جنباند و رطب تازه از برای او از آن درخت فرو ریخت. و حق تعالی مرا بر هر دو فضیلت داد و همچنین بر جمیع زنان عالمیان که پیش از من گذشتهاند. زیرا که من فرزندی آوردهام در میان خانه برگزیده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوهها و طعامهای بهشتی تناول کردم و چون خواستم که بیرون آیم در هنگامی که فرزند برگزیده من بر روی دست من بود، هاتفی از غیب مرا ندا کرد که: ای فاطمه! این فرزند بزرگوار را "علی" نام کن، به درستی که منم خداوند علی أعلی و او را آفریدهام از قدرت و عزت و جلال خود و بهره کامل از عدالت خویش به او بخشیدم و نام او را از نام مقدس خود اشتقاق نمودهام و او را به آداب خجسته خود تأدیب نمودهام و امور خود را به او تفویض کردهام و او را به علوم پنهان خود مطلع کردهام و در خانه محترم من متولد شده است و او اول کسی است که اذان خواهد گفت بر روی خانه من و بتها را خواهد شکست و آنها را از بالای کعبه به زیر خواهد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگواری و یگانگی یاد خواهد کرد و اوست امام و پیشوا بعد از حبیب من و برگزیده از جمیع خلق من محمد (صلی الله علیه وآله) که رسول من است و او وصی او خواهد بود. خوشا حال کسی که او را دوست دارد و یاری کند او را و وای بر حال کسی که فرمان او نبرد و یاری او نکند و انکار حق او نماید".».[۶]
مسعودی «روی ان فاطمة بنت اسد لما حملت ب امیرالمؤمنین (علیهالسلام) کانت تطوف بالبیت فجاءها المخاض و هی فی الطواف فلما اشتد بها دخلت الکعبة فولدته فی جوف البیت.»
روایت شده که فاطمه بنت اسد در آن موقعی که به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) حامله بود، طواف کعبه میکرد که درد زائیدن او را فرا گرفت، همینکه درد زائیدنش شدت یافت داخل خانه کعبه شد و علی بن ابی طالب (علیهالسلام) را در میان خانه کعبه به دنیا آورد.[۲۰]
عتاب بن اسید «رُوِیَ عَنْ عَتَّابِ بْنِ اُسَیْدٍ اَنَّهُ قَالَ: وُلِدَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ اَبِی طَالِبٍ (علیهالسلام) بِمَکَّةَ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ لِثَلَاثَ عَشْرَةَ لَیْلَةً خَلَتْ مِنْ رَجَب.»
از عتاب بن اسید روایت شد که گفت: علی بن ابی طالب (علیهالسلام) در مکه، در خانه خدا و در روز جمعه، در سیزدهم ماه رجب، تولد یافت.[۱۹]
«عن الصادق (علیهالسلام) ان فاطمة ابنة اسد قالت لما حملت بعلی رآنی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بعد اربعة اشهر فقال ان معک حملا یا اماه قلت نعم قال ان ولدتیه ذکرا فهبیه لی اشدد به ازری واشرکه فی امری فسمعه ابو طالب...»
امام صادق (علیهالسلام): فاطمه بنت اسد گفت: آنگاه که به علی (علیهالسلام) حامله شدم، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بعد از چهار ماه مرا دید و به من فرمود: ای مادر همانا حَملی با توست. گفتم: بله. فرمود: اگر فرزندت پسر بود او را به من ببخش تا بوسیله او پُشتم را محکم کنم و او را شریک در کارم کنم. ابوطالب این سخن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را شنید و گفت: ای عزیز من، همانا من غلام تو و فاطمه بنت اسد کنیز توست. اگر فرزند او پسر یا دختر بود برای توست. آنگاه که مدت حمل تمام شد دور کعبه سه بار طواف کردم ناگاه مرا درد زایمان گرفت در این هنگام رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به سوی من آمد و گفت: چه شد که چهرهات را متغیر میبینم؟ گفتم: درد زایمانم گرفت. فرمود: آیا از طواف فارغ شدی؟ گفتم: نه. فرمود: طواف کن اگر پیشامدی رُخ داد که نمیتوانی تحمل کنی داخل کعبه شو که همانا محل پوشش الهی است آنگاه که در دور هفتم بودم و درد باردارییم بالا گرفت داخل کعبه شدم و زمانی که در مقابل سنگ قرمز (داخل کعبه) قرار گرفتم علی (علیهالسلام) را به دنیا آوردم در حالی که به سجده افتاد و شنیدم که میگفت: سبحانک سبحانک.[۱۸]
از سخن حاکم نیشابوری، حدیثشناس برجسته اهلسنت به خوبی این نکته برمیآید که گزارشهای ولادت امام علی (علیهالسلام) در کعبه، از کثرت فوقالعادهای برخوردار و برترین اعتبار ممکن یک حدیث یعنی تواتر را داراست. متن کلام او چنین است: «فقد تواترت الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة.» روایات متواتری وارد شده که فاطمه بنت اسد امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (کرماللهوجهه) را در داخل کعبه به دنیا آورد.[۱] همین ادعا را برخی دانشمندان متاخر امامی هم مطرح نمودند. [۲]
امام علی این گزارش را طبری امامی و حسین بن عبدالوهاب با سلسله سند (علم حدیث)|سند، از طریق میثم تمار نقل کردند. بر پایه این گزارش سعید بن فضل در میان جمعیتی که امام علی (علیهالسلام) هم در آن حضور داشت در سخنانی که بیانگر فضائل آن حضرت از جمله ولادت ایشان در خانه خدا است، آغاز به سخن میکند در میان آن جمعیت کسی حرف او را رد نکرد. امام علی (علیهالسلام) هم سخن او را تایید نمود و فرمود: ای سعید بن فضل آنچه گفتی من هستم. متن روایت به قرار ذیل است: «...عن ابی جعفر میثم التمار قال: کنت بین یدی مولای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اذ دخل علینا من الباب رجل مشذب علیه قباء ادکن... وقال: ایکم المجتبی فی الشجاعةایکم المولود فی الحرم... فقال امیرالمؤمنین علیه السلام: انا یا سعد بن الفضل بن الربیع بن مدرکة...» میثم تمار گوید: روزی در کوفه در محضر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نشسته بودم که ناگهان مرد بلندقامت با قبای خز تیرهرنگ بر تن وارد شد و گفت: کدام یک از شما در شجاعت برگزیده است. کدام یک از شما در کعبه دیده به جهان گشود؟... علی (علیهالسلام) سرش را بلند کرد و فرمود: ای سعید بن فضل بن ربیع بن مدرکه آنچه گفتی من هستم...[۷] [۸]
یزید بن قعنب این طریق مربوط به یزید بن قعنب یکی از شاهدان عینی است. مطابق این گزارش، دیوار کعبه شکافته شد، فاطمه بنت اسد (سلاماللهعلیها) بدان وارد گشته، مدت چند روز در آن توقف نمود سرانجام آن حضرت تولد یافت. مادر امام علی (علیهالسلام) پس از شادمانی بسیار از این رخداد، نامگذاری فرزندش را دستوری از طرف خداوند میداند که به همراه بیان پارهای از فضائل آن حضرت، توسط پیکی از غیب به وی اعلام گشت. شیخ صدوق در سه کتاب معروف خویش با ذکر سلسله راویان این چنین انعکاس داده است: «...قَالَ یَزِیدُ بْنُ قَعْنَبٍ کُنْتُ جَالِساً مَعَ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ فَرِیقٍ مِنْ عَبْدِ الْعُزَّی بِاِزَاءِ بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ اِذْ اَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدٍ اُمُّ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیهالسلام) وَ کَانَتْ حَامِلَةً بِهِ لِتِسْعَةِ اَشْهُرٍ وَ قَدْ اَخَذَهَا الطَّلْقُ...» یزید بن قعنب گوید من با عباس بن عبدالمطلب و جمعی از عبدالعزی برابر خانه کعبه نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد که نه ماه به امام علی (علیهالسلام) آبستن بود آمد و درد زائیدن داشت گفت خدایا من به تو و بدانچه از نزد تو آمده است از رسولان و کتابها، ایمان دارم و به سخن جدم ابراهیم خلیل تصدیق دارم و او است که این بیت عتیق را ساخت. به حق آنکه این خانه را ساخته و به حق مولودی که در شکم من است ولادت را بر من آسان کن. یزید بن قعنب گوید به چشم خود دیدیم که خانه از پشت شکافت و فاطمه به درون آن رفت و از دیده ما نهان شد و دیوار به هم آمد خواستیم قفل در خانه را بگشائیم، گشوده نشد. در این هنگام دانستیم که این امر از طرف خدای (عزّوجلّ) است. پس از چهار روز بیرون آمد در حالی که علی (علیهالسلام) را در دست داشت. سپس گفت من بر همه زنان گذشته فضیلت دارم زیرا آسیه بنت مزاحم خدا را پنهانی پرستید در آنجا که خوب نبود پرستش خدا جز از روی ناچاری و مریم بنت عمران نخل خشک را بدست خود جنبانید تا از آن خرمای تازه چید و خورد و من در خانه محترم خدا وارد شدم و از میوه بهشت و بار و برگش خوردم و چون خواستم بیرون آیم یک هاتفی آواز داد ای فاطمه نامش را علی بگذار که او علی است و خدای اعلی میفرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تادیبش نمودم و غامض علم خود را به او آموختم و اوست که بتها را در خانه من میشکند و اوست که در بام خانهام اذان میگوید و مرا تقدیس و تمجید میکند. خوشا بر کسی که او را دوست دارد و فرمان از او بردارد و وای بر کسی که او را دشمن دارد و از او نافرمانی کند.[۹] [۱۰] [۱۱]
لازم به ذکر است صاحب کتاب بشارة المصطفی همین روایت را با اضافه یک نفر در ابتدای سند از شیخ صدوق میآورد: «اَخْبَرَنَا الرَّئِیسُ الزَّاهِدُ الْعَابِدُ الْعَالِمُ اَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ فِی الرَّیِّ سَنَةَ عَشَرَةٍ وَ خَمْسِمِائَةٍ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ...»[۱۲]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
عباس بن عبدالمطلب این گزارش را شیخ طوسی با سه سند از طریق از عباس عموی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) که شاهد عینی دیگری است، انعکاس داد. لازم به ذکر است دو سند آن یعنی عایشه و انس بن مالک از راویان اهلسنت به شمار میروند. این روایت قرابت معنوی با روایت یزید بن قعنب دارد. متن گزارش به قرا ذیل است: «...کَانَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِالْمُطَّلِبِ وَ یَزِیدُ بْنُ قَعْنَبٍ جَالِسَیْنِ مَا بَیْنَ فَرِیقِ بَنِی هَاشِمٍ اِلَی فَرِیقِ عَبْدِ الْعُزَّی بِاِزَاءِ بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ، اِذْ اَتَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ اُمِّ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیهالسلام) وَ کَانَتْ حَامِلَةً بِاَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیهالسلام) لِتِسْعَةِ اَشْهُرٍفَوَقَفَتْ بِاِزَاءِ الْبَیْتِ الْحَرَامِ وَ قَدْ اَخَذَهَا الطَّلْقُ فَرَمَتْ بِطَرْفِهَا نَحْوَ السَّمَاءِ...» عباس بن عبدالمطلب و یزید بن قعنب در میان گروه بنی هاشم و عبدالعزّی در مقابل بیتالله الحرام نشسته بودند هنگامی که فاطمه بنت اسد بن هاشم مادر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمد و در آن روز نُه ماه تمام به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) حامله بود. فاطمه مقابل بیتالله الحرام ایستاد و رویش را به طرف آسمان بلند نمود و گفت: ای پروردگار من، همانا من به تو و به آنچه از نزد تو فرستاده شده ایمان دارم... پس از تو میخواهم به حق این خانه و به حق این مولودی که در شکم من است اینکه این ولادت را بر من آسان کنی. عباس بن عبدالمطلب و یزید بن قعنب گفتند: هنگامی که فاطمه بنت اسد اینگونه سخن گفت و به این حالت دعا کرد، دیدیم خانه کعبه از پشت گشوده شد (دیوار شکافته شد) و فاطمه بنت اسد در آن داخل شد و از چشمها پنهان شد، و دیوار شکافته شده به اذن خداوند به حالت اول برگشت یعنی شکاف بسته شد. بعد از آن هر کاری کردیم که در باز کنیم و بعضی از زنهای ما پیش او بروند در باز نشد. پس دانستیم که همانا آن امر بزرگی از امر خداوند بلند مرتبه است. فاطمه سه روز در خانه کعبه بود. هنگامی که بعد از سه روز از همان جایی که دیوار گشوده شده بود و فاطمه داخل شده بود، دوباره شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالی که علی (علیهالسلام) بر روی دستانش بود از آن خارج شد. و به مردم گفت: ای گروه مردم همانا خداوند (عزّوجلّ) از میان خلقش مرا برگزید و مرا بر زنان اختیار شده از کسانی که قبل از من بودند فضیلت و برتری داد... برای اینکه من فرزندم را در بیت عتیق به دنیا آوردم و هنگامی که اراده نمودم که از خانه کعبه با فرزندم که در آغوشم بود خارج شوم، هاتفی از غیب گفت: ای فاطمه او را علی بنام پس من علی اعلی هستم و اسم او را از اسم خودم مشتق نمودم و به تربیت خودم او را تربیت نموده و در خانه خودم او را به دنیا آوردم. او اول کسی است که بر بالای کعبه اذان میگوید و بتها را میشکند و او امام بعد از حبیب من و نبی من است.[۱۳]
امالعارة بنت عباده این گزارش را ابن مغازلی از عالمان سده پنجم اهلسنت توسط زیده بنت قریبه و او از مادرش اُمعماره که یکی دیگر از شاهدان ماجرا بود، آورد. این گزارش اگرچه در تبیین جزئیات ماجرا با گزارشهای دیگر مقداری متفاوت است اما در رابطه با ورود فاطمه بنت اسد (سلاماللهعلیها) به خانه خدا و تولد یافتن امام علی (علیهالسلام) در این مکان، با دیگر گزارشها همسو است. بر پایه این روایت، امام سجاد (علیهالسلام) این گزارش را بهترین گزارشها در این موضوع دانسته است.
اینک متن گزارش در پی میآید: «...عن محمد بن علی عن ابیه علی بن الحسین قال: کنت جالساً مع ابی و نحن زائرون قبر جدنا علیه السلام، وهناک نسوان کثیرة اذ اقبلت امراة منهن فقلت لها: من انت یرحمک الله؟ قالت: انا زیدة بنت قریبة بن العجلان من بنی ساعدة. فقلت لها: فهل عندک شیئاً تحدثینا؟...» امام سجاد (علیهالسلام) فرمود: با پدرم نشسته بودم و به زیارت پیامبر آمده بودیم در آنجا زنان زیادی بودند ناگاه زنی از آنان رو به ما کرد به او گفتم تو کیستی خدا تو را رحمت کند؟ جواب داد من زیده دختر قریبه بن عجلان از قبیله بنی ساعده هستم. به او گفتم: آیا چیزی داری به ما روایت کنی؟ گفت: آری به خدا. روایت کرد مرا مادرم امعماره دختر عباده بن نضله ساعدی که روزی در میان زنان عرب بودم که ابوطالب در حالی که محزون و دل گرفته بود، وارد شد به او گفتم: ای ابوطالب چه میشود تو را؟ گفت: فاطمه بنت اسد در حال زایمان است سپس دستش را روی صورتش گذاشت ما آنجا بودیم که ناگاه رسول خدا (صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم) وارد شد. گفت: ای عمو تو را چه میشود؟ جواب داد: فاطمه بنت اسد از شدت درد زایمان مینالد دست ابوطالب را گرفت و به همراه فاطمه به سوی کعبه آورد و در کعبه نشاند سپس به فاطمه فرمود: بنشین به نام خدا. فاطمه گفت همان موقع یک درد مرا گرفت سپس پسری پاکیزه زائیدم مثل جمال او را ندیده بودم ابوطالب نام او را «علی» گذاشت پیامبر او را برداشت تا به منزل فاطمه رساند. علی بن حسین (علیهالسلام) فرمود: به خدا قسم (در خصوص ولادت علی (علیهالسلام)) هیچ چیزی نشنیدم مگر این که این از همه بهتر بود.[۱۴]
امام سجاد «رُوِیَ اَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْفُضَیْلِ الدَّرْوَقِیَّ عَنْ اَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع یَقُولُاِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ اَسَدٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا ضَرَبَهَا الطَّلْقُ وَ هِیَ فِی الطَّوَافِ فَدَخَلَتِ الْکَعْبَةَ فَوَلَدَتْ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع فِیهَا. قال عمر بن عثمان ذکرت هذا الحدیث لسلمة بن الفضل فقال حدثنی محمد بن اسحاق عن عمه و موسی بن بشار ان علی بن ابی طالب ع ولد فی الکعبة.» از ابوحمزه ثمالی روایت شد که گفت از امام سجاد (علیهالسلام) شنیدم که فرمود: فاطمه بنت اسد را درد زایمان گرفت در حالی که مشغول طواف بود پس داخل کعبه شد و علی بن ابی طالب (علیهالسلام) را در آنجا به دنیا آورد. عمر بن عثمان گفت: این حدیث را برای سلمة بن فضل گفتم او گفت: محمد بن اسحاق از عمویش و موسی بن بشار برایم گفتند که علی بن ابی طالب (علیهالسلام) در کعبه تولد یافت.[۱۵] مولف در مقدمه کتاب میگوید: «و انا ان شاء الله افتتح لکل مجلس منها بکلام الله تعالی ثم بآثار النبی و الائمة ع محذوفة الاسانید فان الاسانید لا طائل فیها اذا کان الخبر شائعا ذائعا.» به خواست خداوند برای هر مجلس، نخست با کلامی از خداوند تعالی سپس آثار رسول خدا و ائمه (علیهمالسّلام)، با حذف اسانیدشان شروع میکنم. زیرا وقتی که خبر شیوع داشته باشد (آوردن) اسانید، فایدهای ندارد.[۱۶]
امام صادق از امام صادق (علیهالسلام) نیز دو گزارش رسیده است که در ادامه میآید: «(زیارة اخری ل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه) زَارَ بِهَا الصَّادِقُ (علیهالسلام) فِی سَابِعَ عَشَرَ رَبِیعٍ الْاَوَّلِ عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ عَلَّمَهَا لِمُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ قَالَ: اِذَا اَتَیْتَ مَشْهَدَ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیهالسلام) فَاغْتَسِلْ غُسْلَالزِّیَارَةِ... وَ قُل: ... السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَالِدَ الْاَئِمَّةِ... السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَنْ وُلِدَ فِی الْکَعْبَة.» (زیارت دیگر برای امیرمؤمنان (علیهالسلام)) که امام صادق (علیهالسلام) در هفده ربیع الاول در هنگام طلوع خورشید، با آن (عبارات) علی (علیهالسلام) را زیارت نموده و آن را به محمد بن مسلم تعلیم نمود. فرمود: آنگاه که نزد امام (علیهالسلام) آمدی، غسل زیارت به جای آور... سپس بگو: سلام بر توای پدر امامان... سلام بر تو ای کسی که در خانه خدا تولد یافتی.[۱۷]
ولادت و نسب امام علی علیهالسلام
علی بن ابیطالب علیهالسلام در سیام عام الفیل (۱۰ سال پیش از بعثت) در روز جمعه سیزدهم ماه رجب[۱] در خانه کعبه[۲] متولد شد. پدر ایشان ابوطالب عموی گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مادرش فاطمه بنت اسد نام داشتند، که هر دو از تیره بنی هاشم از قبیله قریش در مکه بودند.[۳]
هنگامى که حضرت علی (علیه السلام) متولّد شد، مادرش فاطمه بنت اسد، او را «حیدرة» (به معنای شیر) نامید. سپس او و ابوطالب، به الهام الهى توافق کردند که وى را «على» بنامند.
فاطمه بنت اسد می گوید: «إنی دخلت بیت الله الحرام، وأکلت من ثمار الجنة وأرزاقها، فلما أردت أن أخرج هتف بی هاتف: یا فاطمة! سمّیه علیاً، فهو علیّ، والله العلی الأعلى یقول: إنی شققت اسمه من اسمی، وأدّبته بأدبی، ووقَّفته على غامض علمی، وهو الذی یکسّر الأصنام فی بیتی، وهو الذی یؤذّن فوق ظهر بیتی، ویقدسنی ویمجدنی، فطوبى لمن حبه وأطاعه، و ویل لمن عصاه وأبغضه»؛[۴] «من به درون کعبه رفتم و از میوه ها و روزى هاى بهشتى خوردم. پس چون خواستم بیرون بیایم، کسى مرا ندا داد: اى فاطمه! او را «على» بنام که او علىّ (بلند مرتبه) است و خداوندِ علىّ اعلى مى فرماید: نامش را از نام خود برگرفته ام و به ادب خود، تربیتش کرده ام و بر دشوارى هاى دانشم آگاهش کرده ام. اوست که بت ها را در خانه ام مى شکند، و اوست که بر بام خانه ام اذان مى گوید و مرا تقدیس و تمجید مى کند. پس خوشا به سعادت کسى که دوستش بدارد و اطاعتش کند، و واى بر کسى که سرپیچى اش کند و دشمنش بدارد!».
القاب و کنیهها امام علی علیهالسلام
امام علی علیه السلام، القاب و اوصاف بسیارى دارد که هر کدام، اشاره دارد به بُعدى از ابعاد والاى شخصیت ایشان دارد. بیشتر این القاب را پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) به ایشان داده بودند. برخى از این القاب چنین اند: «أمیرالمؤمنین»، «إمام المتّقین»، «قائد الغُرِّ المُحَجَّلین»، «سید المسلمین»، «سید المؤمنین»، «یعسوب المؤمنین»، «الأنزع البطین»، «أعلمُ الاُمّة»، «أقضَى الاُمّة»، «أوّلُ مَن أسلَمَ»، «أوّلُ مَن صلّى»، «خیر البشر»، «عمود الدین»، «سید العرب»، «رایة الهدى»، «باب الهدى»، «حَیدر»، «المرتضى»، «الولىّ» و «الوصىّ»[۱۳] و... .
بر اساس برخی روایات لقب «امیرالمؤمنین»، اختصاص به على علیه السلام داشته و دیگران حتی سایر امامان معصوم علیهم السلام را با این لقب نمی خوانند.[۱۴] به عنوان نمونه پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود: آن گاه که شبانه به آسمان برده شدم و میان من و پروردگارم فاصله اى جز به اندازه دو سرِ کمان یا کمتر از آن نبود، پروردگارم آنچه که باید به من وحى کند، وحى کرد و سپس فرمود: «اى محمّد! به على بن ابى طالب، امیر مؤمنان، سلام برسان، که پیش از او هیچ کس را به این نام ننامیده ام و پس از او نیز کسى را به این نام نمى نامم».[۱۵] در منابع اهل سنت نیز روایاتی وجود دارد که در آنها پیامبر او را به امیرالمؤمنین توصیف نموده است.[۱۶]
عنوان «الوصىّ» نیز، در زمان حیاتِ پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای على (علیه السلام) مشهور بود، زیرا رسول خدا در زمان حیات خود بارها ایشان را با این عنوان یاد کردند. به عنوان نمونه در روز دعوت خویشاوندان که به یوم الدار یا یوم الانذار معروف است فرمودند: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا»؛ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید».[۱۷]
همچنین امام علی (علیه السلام)، کنیههاى متعدّدى داشته که مشهورترین آنها «ابوالحسن» است.[۱۸] کنیه های دیگر ایشان، ابوالحسین، ابوالسبطین،[۱۹] ابوالریحانتین و ابوتراب می باشد. از روایات، چنین بر مى آید که کنیه «ابوتراب»، محبوب ترین کنیه نزد امام علی علیه السلام بوده و هرگاه ایشان را با آن مى خوانده اند، شادمان مى شده است.[۲۰]
پدر و مادر امام علی علیهالسلام
پدر بزرگوار امام علی علیه السلام، ابوطالب بن عبدالمطلب است که با عبدالله بن عبدالمطلب پدر حضرت محمد صلی الله علیه وآله، برادر تنی و مادرشان فاطمه بنت عمرو مخزومی بود.[۱] ابوطالب کسی بود که بعد از مرگ عبدالمطلب سرپرستى حضرت محمد صلی الله علیه وآله را بر عهده گرفت و چون آن حضرت به پیامبری رسید، از او حمایت نمود.[۲]
مادر گرانقدر آن حضرت نیز، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف بود، و از این رو، حضرت علی علیهالسلام و برادران و خواهرانش، نخستین کسانی بودند که هم از سوی پدر و هم از سوی مادر هاشمی بودند.[۳]
فاطمه بنت اسد از جمله بانوان گروه نخست بود که به پیامبر صلی الله علیه وآله ایمان آورد و مسلمان شد و رنجهای ایام حضور در مکه را به همراه همسر و خانوادهاش متحمل گردید و در هنگام هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله، وی نیز به مدینه هجرت نمود و در همین شهر مقدس بدرود حیات گفت. پیامبر صلی الله علیه و آله با پیراهن خود وی را کفن کرد و اقرار به ولایت فرزندش علی بن ابیطالب علیهالسلام را به وی تلقین کرد.[۴]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
ولادت حضرت علی در منابع اهل سنت
ولادت حضرت علی علیه السلام در کعبه در بسیاری از منابع اهل سنت نیز ذکر شده است. شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعه از کتابی با نام «علی و الکعبه» یاد می کند که مهدی بن محمدتقی بن ابراهیم نقوی آن را نگاشته است و با استفاده از ۲۲ کتاب از کتب علمای اهل سنت ثابت نموده است که آن حضرت در کعبه متولد شده است.[۷]
علامه امینی به تفصیل پیرامون ولادت علی علیه السلام در کعبه بحث نموده و از جمله از حاکم نیشابوری (عالم برجسته اهل سنت)، در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» نقل می کند که گفته است: «وقد تواتر الاخبار أن فاطمة بنت اسد وَلدت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرّم الله وجهه فی جوف الکعبه»؛ اخبار به تواتر رسیده که فاطمه دختر اسد، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب کرّم الله وجهه را در درون کعبه زائید.[۸]
و از گنجی شافعی در کتاب «کفایه» نقل کرده که از طریق ابن نجار از حاکم نیشابوری روایت نموده که گفته است: «امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب در مکه در خانه خدا، شب جمعه سیزدهم ماه رجب سی سال گذشته از عام الفیل متولد گردید. نه قبل و نه بعد از وی، مولودی در بیت الله الحرام جز او متولد نگردید و این کرامتی برای آن حضرت به خاطر مقام با عظمت او بود».
به پیروی از وی، احمد بن عبدالرحیم دهلوی مشهور به «شاه ولی الله» پدر عبدالعزیز دهلوی مصنف کتاب «تحفه اثنی عشریه» در کتاب «ازالة الخفاء» نوشته است: «اخبار متواتر است که فاطمه دختر اسد امیرالمؤمنین علی را در درون کعبه زائید. آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سی سال بعد از عام الفیل در کعبه متولد گردید و هیچ کس جز او -نه قبل و نه بعد از وی- در کعبه متولد نگردید».
محمود آلوسی صاحب تفسیر روح المعانی در کتاب شرح قصیده عینیة عبدالباقی افندی عمری در ذیل این بیت قصیده او در مدح مولای متقیان: «انت العلی الذی فوق العلی رفعا، ببطن مکة عندالبیت اذ وضعا» می نویسد: «این که امیر (کرم الله وجهه) در خانه خدا متولد شده، در دنیا امری مشهور و در کتب فرقین سنی و شیعه ذکر شده است». تا آنجا که می گوید: «جز او (کرم الله وجهه) کسی در خانه خدا متولد نشده و چقدر مناسب است که امام ائمه در محلی که قبله مسلمین است متولد گردد. سبحان من یضع الاشیاء فی مواضعها و هو احکم الحاکمین.[۹]
لازم به ذکر است که شیعه معمولا حضرت علی را با وصف «علیه السلام» نام می برد، اما اهل سنت معمولا آن حضرت را با وصف «کرّم الله وجهَه» یاد می کنند. جلال الدین محمد دوانی فیلسوف مشهور درگذشته سال ۹۰۸ هجری که از مفاخر علمای عامه بوده و در اواخر عمر شیعه شده است، در مور علت آن در کتاب فارسی «نور الهدایه فی اثبات الولایه» از نظر اکثر علمای اهل سنت می نویسد: در زمانی که ایشان در رحم مادر خود فاطمه بنت اسد بود، چون پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، فاطمه بنت اسد را می دید او از جای خود بی اختیار بر می خواست، چون از علت آن سوال نمودند فرمود: هر گاه ایشان را می بینم جنینی که در رحم من است حرکتی می نماید که می دانم حالت قیام به خود گرفت و چون آن حضرت در پیش من از طرفی به طرفی دیگر حرکت می کند، جنین نیز حرکتی می کند، چنانچه می دانم به آن طرف که حضرت حرکت نموده، رو آورده است.[۱۰]
شبهه پیرامون ولادت امام علی در کعبه
برخی با استناد به اینکه در زمان ولادت امام علی علیه السلام، مشرکین، کعبه را به بتکده تبدیل نموده بودند، در صدد انکار فضیلت بودن ولادت آن حضرت در کعبه بر آمده اند.
اما این شبهه با توجه به اینکه در قرآن از کعبه به عنوان خانه خدا یاد شده است «وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ» (سوره حج، ۲۶)،[۱۱] و نیز با توجه به اینکه تا قبل از نزول آیه تغییر قبله، کعبه با وجود بتها در آن، قبله گاه مسلمانان بوده است، وارد نیست.
دوران کودکی حضرت علی
زمانی که علی (علیه السلام) خردسال بود قریش دچار قحطی شد. همین امر باعث شد پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ابوطالب که فرزندان زیادی داشت و نگهداری آنها در شرایط قحطی برایش دشوار شده بود پیشنهاد بدهد که سرپرستی علی علیه السلام را به او بسپارد. ابوطالب این پیشنهاد را پذیرفت و علی علیه السلام به خانه پیامبر وارد شد.[۲۱]
رسول خدا (ص) محبت فراوانی به علی علیه السلام داشت و در تربیت او بسیار دقیق و کوشا بود. امیرالمؤمنین (ع) در مورد آموزش و پرورش خویش به دست رسول خدا (ص) در خطبه قاصعه می فرمایند: «شما موقعیت مرا نزد پیامبر خدا به سبب خویشاوندى نزدیک و منزلت ویژهام مىدانید. به گاه کودکىام مرا در دامنش مىنهاد و به سینهاش مى چسبانْد، و در بستر خویش جایم مىداد، و مرا به تن خویش مىسود، و بوى خوشش را به [مشام] من مىرسانْد، و غذا را مىجوید و لقمه لقمه در دهانم مىنهاد. از من نه سخن دروغى شنید و نه کار خطایى دید. بى تردید، خداوند از همان اَوانِ از شیر گرفته شدنِ پیامبر صلى الله علیه و آله، بزرگ ترین فرشته را از میان فرشتگانش شب و روز، همراه او ساخت تا راه بزرگوارى و محاسن اخلاقى جهان را بپیماید و من هماره در پى او بودم، همچون بچّه شتر از شیر گرفته شده در پىِ مادرش. هر روز از اخلاق خود، نشانهاى برایم بر پا مىداشت و مرا به پیروىاش وامىداشت».[۲۲]
اولین ایمانآورنده به پیامبر
اولین مردی که بلافاصله پس از بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با ایشان بیعت کرد و رسالت ایشان را پذیرفت، امام علی (علیه السلام) بود. رسول اکرم صلی الله علیه و آله، در این باره به اصحاب چنین فرمودند: «نخستین کسی که در روز رستاخیر با من در حوض (کوثر) ملاقات می کند پیش قدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است».[۲۳] علامه امینی احادیث و کلمات بسیاری از محدثان و مورخان اسلامی را پیرامون پیش قدم بودن علی علیه السلام در ایمان به پیامبر اکرم در «الغدیر» آورده است.[۲۴] بسیاری از محدثان و تاریخ نویسان نقل می کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و حضرت علی علیه السلام فردای آن روز ایمان آورد.
امام علی علیهالسلام ولیلة المبیت
در سال سیزدهم بعثت، با اوج گرفتن فشار مشرکان مکه بر مسلمانان و همچنین دعوت مردم یثرب (مدینه) از رسول خدا صلی الله علیه وآله، زمینه مهاجرت مسلمانان به یثرب فراهم شد. در این شرایط، مشرکان قریش تصمیم به قتل پیامبر اسلام گرفتند. آنها ۴۰ نفر از قبایل مختلف را برگزیدند تا شبانه به خانه پیامبر هجوم برده و ایشان را در بستر به قتل برسانند. رسول خدا به وحی الهی از این نقشه آگاهی یافته و از علی علیه السلام خواستند تا برای فریب قاتلان، در بستر ایشان بخوابد تا ایشان شبانه به سمت یثرب حرکت کنند. به این ترتیب در شبی که به «لیلة المبیت» معروف شد، علی علیه السلام فداکارانه در بستر پیامبر خوابید و پیامبر در غفلت مشرکان به مدینه هجرت نمود.[۲۵] آیه ۲۰۷ سوره بقره به مناسبت این واقعه در شأن علی علیه السلام نازل شد: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»؛ و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.
حضرت علی در جنگهای صدر اسلام
پس از هجرت مسلمانان به مدینه، غزوات پیامبر با مشرکین و منافقین و اهل کتاب آغاز شد. علی علیه السلام -به جز غزوه تبوک که به فرمان پیامبر برای جلوگیری از دسیسه مشرکان و فتنه احتمالی منافقان در مدینه ماند-،[۲۶] در همه این جنگها حضور داشت[۲۷] و در تمام این جنگها پرچمدار مسلمین بود.[۲۸] سیره نویسان از رشادتها و فداکاری های علی علیه السلام در این غزوات فراوان نوشته اند.
در جنگ بدر علی علیه السلام جلوتر از دیگران می جنگید و نیمی از کشتگان قریش با شمشیر او هلاک شدند.[۲۹]
در جنگ احد نافرمانی گروهی از مسلمانان از دستور پیامبر صلی الله علیه وآله موجب شد سپاه مشرکان از پشت سر به سپاه مسلمانان یورش برد. در این شرایط سخت که بسیاری از اصحاب از معرکه گریختند، علی علیه السلام فداکارانه به دفاع از پیامبر (ص) در برابر حمله مشرکان پرداخت.[۳۰] تا آنجا که زخمهای فراوان برداشت[۳۱] و شمشیرش شکست.[۳۲] در این جنگ پیامبر صلی الله علیه وآله درباره علی علیه السلام فرمود: «هُوَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه»؛ علی از من است و من از علی هستم.[۳۳] و جبرئیل در آسمان ندا داد: «لا سیف إلّا ذوالفقار و لا فتى إلّا علی».[۳۴]
در جنگ خندق (یا احزاب) مشرکان با سپاه ده هزار نفری به جنگ مسلمین آمدند و مسلمانان با کندن خندق در اطراف مدینه مانع یورش آنها شدند. با این وجود عمرو بن عبدود -که از زبده ترین جنگجویان عرب بود- از خندق گذشت و مبارز طلبید. جز علی علیه السلام کسی برای مبارزه برنخواست. رسول خدا صلى الله علیه وآله به دست خویش عمامه اى بر سر امام نهاده او را دعا کرد و به سوى عمرو فرستاد. جنگ سختی در گرفت و در نهایت علی علیه السلام عمرو را از پای در آورد.[۳۵] رسول خدا درباره مبارزه علی علیه السلام در جنگ احزاب فرمود: «لمبارزة علی بن أبی طالب عمرو بن عبدود یوم الخندق أفضل من عمل أمتی إلى یوم القیامة»؛ مبارزه علی با عمرو بن عبدود در روز خندق از عبادت همه امت من تا روز قیامت بالاتر است.[۳۶]
در جنگ خیبر پس از اینکه سپاه مسلمین یک بار به فرماندهی ابوبکر و بار دیگر به فرماندهی عمر موفق به گشودن قلعه قموص نشده و از میدان گریختند،[۳۷] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فردا پرچم را به مردى خواهم داد که از میدان مبارزه فرار نمی کند، خداوند و رسول او را دوست دارند، و او نیز خدا و رسول را دوست دارد، وى هرگز از جنگ فرار نمی کند تا آنگاه که خداوند قلعه هاى محکم را به دست او بگشاید». فردا رسول خدا صلی الله علیه وآله پرچم را به دست علی علیه السلام سپرد و او با فتح و پیروزی بازگشت.[۳۸] در این جنگ پهلوان یهودیان به نام مرحب به دست علی علیه السلام کشته شد.[۳۹] همچنین در این جنگ، امیرالمؤمنین علی (ع) درب قلعه قموص که ۴۰ نفر به سختی قدرت جابجاکردنش را داشتند، با قدرت روحانی خویش از جا کند.[۴۰]
پس از فتح مکه به دست مسلمانان، علی علیه السلام به همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد کعبه شده و به فرمان پیامبر بر دوش ایشان قرار گرفت و بتهای کعبه را سرنگون کرد و آنجا را از آلودگی بتها پاک نمود.[۴۱]
بعد از فتح مکه، قبایل هوازن و ثقیف از شهر طائف همدست شده و تصمیم به جنگ با مسلمانان گرفتند. در این غزوه مسلمانان که از نظر تعداد رزمندگان و امکانات وضعیت خوبی داشتند، دچار عجب و غرور شدند، ولی با شبیخون دشمن غافلگیر شده و پیامبر خدا را رها کرده و از میدان گریختند؛ جز چند نفر از جمله علی بن ابی طالب علیه السلام که مردانه از رسول الله دفاع کردند. پایمردی این گروه باعث شد سایر مسلمان به میدان بازگشته و مسلمانان به پیروزی برسند.[۴۲]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
همسران و فرزندان امام علی علیهالسلام
امام علی (علیه السلام) در ذى الحجّه سال دوم هجرى[۵] و در سن ۲۴ سالگی با حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیامبر اسلام، ازدواج نمود. فرزندان آن حضرت از حضرت فاطمه علیها السلام عبارتند از: امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت ام کلثوم علیهاالسلام.[۶]
ایشان تا زمان شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) همسر دیگری نداشتند. ولی پس از آن، همسرانی اختیار کرد؛ امامه دختر ابی العاص،[۷] اسماء دختر عمیس،[۸] فاطمه دختر حِزام (ام البنین)[۹] از همسران آن حضرت بودند.
در مورد تعداد فرزندان امام على (علیه السلام) مورّخان، بر عدد واحدى اتّفاق ندارند؛ شیخ مفید، آنان را ۲۷ پسر و دختر مى داند[۱۰] و ابن سعد، تعداد آنان را به ۳۴ نفر مى رساند[۱۱] و مِزّى، آنان را ۳۹ نفر مى شمارد.[۱۲] اختلاف موجود در کتاب هاى تاریخى را مى توان ناشى از تداخل نام ها و کنیه ها و تکرار برخى از آنها دانست. حضرت عباس علیه السلام فرزند ام البنین و محمد بن حنفیه فرزند خوله بنت جعفر، دو فرزند دیگر آن حضرت هستند که شهرت تاریخی دارند.
امام علی علیهالسلام و جانشینی پیامبر
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در طول ۲۳ سال رسالت خود، بارها به خلافت و جانشینی علی (علیه السلام) تأکید نمودند، از جمله:
امام علی علیهالسلام وماجرای یوم الدار
سال سوم بعثت با نزول آیه «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»؛[۴۳] «و خویشان نزدیکت را بیم ده»، پیامبر خدا مأمور به ابلاغ رسالتش به خویشاوندان و نزدیکان خود شد. ایشان مجلسی با حضور فرزندان عبدالمطلب ترتیب داد و به ایشان فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! به خدا سوگند، هیچ جوانى را در عرب نمى شناسم که براى قومش چیزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام، آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را براى شما آورده ام و خداى متعال به من فرمان داده که شما را به آن فرا بخوانم. پس کدامتان مرا بر این امر، یارى مى دهد تا برادر و وصى و جانشین من در میان شما باشد؟».
در این روز که به «یوم الدار» معروف است، جز علی بن ابی طالب علیه السلام، کسی پاسخ مثبت نداد. پیامبر صلی الله علیه وآله دست بر گردن علی علیه السلام انداخت و فرمود: «این، برادر و وصى و جانشینم در میان شماست. پس گوش به فرمان و مطیعش باشید».[۴۴]
امام علی علیهالسلام و واقعه غدیر خم
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در سال دهم هجری مسلمین را فرمان دادند تا همراه ایشان در آخرین حج رسول خدا که به «حجة الوداع» معروف است، شرکت کنند. در راه بازگشت در منطقه ای به نام غدیر خم (جایی که کاروانیان از هم جدا می شدند) آیه ای نازل شد: « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ».[۴۵] رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمان توقف دادند و در آن جا خطبه غدیر را قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نمودند.
خود حضرت علی در این باره می فرمایند: «پیامبر خدا به قصد حجة الوداع بیرون آمد. سپس (در بازگشت)، به غدیر خم رسید. به دستور او برایش چیزی شبیه منبر ساختند. سپس از آن، بالا آمد و بازوی مرا گرفت (و بالا برد)، تا آن جا که سفیدی زیر بغلش دیده شد و با صدای بلند، در همان جایگاه گفت: «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!». پس با ولایت من، ولایت خدا و با دشمنی با من، دشمنی با خدا محقق می شود. خداوند عزوجل در آن روز، نازل کرد:«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»[۴۶] پس، ولایت من مایه کمال دین و رضایت پروردگار بلند مرتبه است».[۴۷]
امام علی علیهالسلام و حدیث منزلت
حدیث منزلت، حدیث معتبری از پیامبر اکرم نزد اهل سنت و شیعه است که به علی علیه السلام فرمود: «أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنه لانَبىَّ بَعدى»[۴۸] تو نسبت به من مثل هارون به موسی هستی، جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود. لازم به توضیح است که بر اساس آیات قرآن، هارون علیه السلام دارای ۵ جایگاه بود: وزارت، با توجه به آیه: «وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا»[۴۹]؛ برادری و اخوت، با توجه به کلام موسی علیه السلام در آیه: «هَارُونَ أَخِي»[۵۰]؛ قرابت، با توجه به واژه اهلی در آیه:«وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي»[۵۱]؛ خلافت؛ «قَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي»[۵۲] موسى به برادر خود هارون گفت: تو اکنون جانشین من در قوم من باش؛ نبوت، با توجه به آیه: «وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا».[۵۳]
بر اساس حدیث منزلت و با توجه به این آیات، علی علیه السلام به جز نبوت، سایر مناصب هارون علیه السلام از جمله خلافت را داشته است.
امام علی علیهالسلام و آیه ولایت
آیه ۵۵ سوره مائده معروف به «آیه ولایت» است که در شأن امام علی علیه السلام نازل شد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»؛ ولیّ شما فقط خدا، پیامبر و مؤمنانی هستند که نماز را به پا داشته، در رکوع زکات میدهند. و این آن زمانی بود که نیازمندی به مسجد آمد و درخواست کمک کرد؛ پس علی علیه السلام در حال رکوع انگشترش را به او بخشید. این شأن نزول در منابع حدیثی فراوان شیعه و اهل سنت بیان شده و همه مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت نزول این آیه را در شأن علی علیه السلام دانسته اند.[۵۴]
امام علی علیهالسلام و آیه اولیالأمر
آیه ۵۹ سوره نساء که به «آيه اطاعت» یا «آیه اولی الامر» نیز نامیده می شود، مؤمنان را به اطاعت از خدا، پیامبر صلى الله علیه وآله و اولى الأمر فرمان داده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ...». در روایات فراوان منظور از اولی الامر، ائمه علیهم السلام دانسته شده است.[۵۵] از جمله حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله که در این باره فرمود: «هُوَ عَلِی بنُ أبی طالِبٍ».[۵۶]
دوران کودکی علی (علیهالسّلام) در دامان پیامبر گرامی اسلام و خانه ایشان سپری گشت. مورخان در این زمینه مینویسند: «یک سال قحطی بزرگی در مکه رخ دد، در آن زمان ابوطالب عمری پیامبر دارای عائله زیاد و هزینه سنگین بود. پیامبر به عموی خود عباس پیشنهاد کرد که برای بهتر شدن اوضاع مالی ابوطالب هر کدام فرزندی از وی را تحت تکفل بگیرند؛ عباس با موافقت ابوطالب، جعفر را به نزد خود برد و پیامبر نیز حضرت علی را به خانه خودش برد. حضرت علی (علیهالسّلام) در خانه پیامبر بود تا اینکه، حضرت به نبوت مبعوث شد و علی (علیهالسّلام) او را تصدیق و از او پیروی کرد.» [۲]
خود آن حضرت درمورد آن دوران میفرماید: «.... من همچون بچهای که به دنبال مادرش میرود همه جا همراه او میرفتم، هر روز یکی از فضائل اخلاقی خود را به من تعلیم میکرد و دستور میداد که از آن پیروی کنم.» [۳]
در کتب صحاح اهل سنت روایت شده که وقتی جبرئیل برای نخستین بار بر پیامبر نازل گردید و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، علی (علیهالسّلام) در کنار پیامبر اسلام بود»[۴]
یکی دیگر از مفاخر حضرت اینست که اولین مرد مسلمان است؛ و تواریخ شیعی بالاجماع و تواریخ اهل سنت نیز در بسیاری از منابع خود این مطلب را تصریح نمودهاند. پیش از همه خود پیامبر اکرم به پیشقدم بودن علی (علیهالسّلام) اشاره میکند، که در میان جمعی از یاران خود فرمود: «نخستین کسی که در روز رستاخیز با من در کنار حوض ملاقات میکند پیشقدمترین شما در اسلام، علی بن ابیطالب است»[۵] دیگر اینکه پیامبر اسلام در مهمانی بستگان خود که تمامی آنها را به اسلام دعوت کرد، کسی جز علی (علیهالسّلام) دعوتش را اجابت ننمود؛ که پس از سه بار اعلام حمایت علی (علیهالسّلام) از پیامبر، حضرت دست خود را بر دست علی زد و دو جمله تاریخی خود را در مجلس بزرگان بنی هاشم فرمود: «هانای خویشاوندان و بستگان من! علی برادر و وصی و خلیفۀ من در میان شماست» [۶]
از مفاخر علی (علیهالسّلام) نمیتوان در یک مقاله کوتاه سخنی گفت، لکن به اختصار به برخی از آنها اشاره میشود.
آیه ۲۰۷ سورۀ مبارکه بقره «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد؛ [۷] بعضی از مردم با ایمان، جان خود را برای کسب خشنودی خدا میفروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است». که عموم مفسران از جمله مفسران اهل سنت قائلند که این آیه دربارۀ فداکاری بزرگ علی (علیهالسّلام) در لیلة المبیت (آن شبی که بجای پیامبر، علی (علیهالسّلام) خوابید تا حضرت به مدینه هجرت کنند) نازل شده است. [۸]
یکی از افتخارات حضرت علی (علیهالسّلام) این بود که عقد اخوت او با پیامبر گرامی اسلام بود. پیوند برادری از اصول اجتماعی آئین اسلام است. پیامبر پس از ورود به مدینه دستور داد تا بین مهاجران و انصار، پیمان برادری بوجود آید، البته هر دو نفری که با هم برادر میشدند، از نظر کمالات و فضیلت شبیه هم بودند، پس از آنکه برای هر کدام برادری تعیین کردند، علی (علیهالسّلام) که تنها مانده بود با چشمانی اشکبار به حضرت عرض کرد: «بین من و کسی برادری برقرار نکردی! » حضرت رسول فرمودند: «تو برادر من در دو جهان هستی.» [۹] این موضوع میزان فضیلت علی (علیهالسّلام) را به خوبی نمایان میکند.
علی (علیهالسّلام) در بیست و شش غزوه همراه پیامبر بود و فقط در غزوۀ تبوک که بیم آن میرفت، منافقان در غیاب پیامبر در مدینه توطئه کنند، حضرت علی (علیهالسّلام) به دستور پیامبر در مدینه ماند.[۱۰]
در جنگ بدر که در سال دوم هجرت رخ داد، علی (علیهالسّلام) در جنگ تن به تن با ولید، دائی معاویه روبرو شد و بلافاصله وی را از پای درآورد. سپس به کمک همرزم خود عبیده رفت و عتبه که جد معاویه بود را نیز به هلاکت رساند. مرحوم شیخ مفید، نام سی و شش تن از کشتگان مشرک جنگ بدر را مینویسد: «راویان شیعه و سنی به اتفاق نوشتهاند که این عده را علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) شخصا کشته است، به جز کسانی که در مورد قاتل آنان اختلاف است و یا علی در کشتن آنان با دیگران شرکت داشته است.»،[۱۱]
در جنگ احد نیز که در سال سوم رخ داد حضرت علی (علیهالسّلام) تمامی پرچمداران قریش را که از قبیله بنی عبدالدار و معروف به شجاعت بودند، به هلاکت رساند، یکی از مورخین میگوید: «کسی که پرچمداران قریش را شکست داد علی (علیهالسّلام) بود... پیامبر اسلام گروهی از مشرکین را مشاهده کرد که عازم حمله بودند به علی (علیهالسّلام) دستور داد به آنان حمله کند، علی (علیهالسّلام) نیز با حمله به آنان و کشتن چند تن، موجبات متفرق شدن آنان را فراهم کرد، باز گروهی دیگر آمدند و علی (علیهالسّلام) مجدد به دستور پیامبر به آنان حمله کرد. در این هنگام فرشته وحی به پیامبر عرض کرد: «این نهایت فداکاری است که علی (علیهالسّلام) از خود نشان میدهد». رسول خدا فرمود: «او از من است و من هم از او هستم». در این هنگام صدائی از آسمان شنیدند که میگفت: «لاسیف الا ذوالفقار ولافتی الا علی»[۱۲] «هیچ شمشیری جز ذوالفقار و هیچ جوانمردی جز علی نیست»
در جنگ خندق نیز علی (علیهالسّلام) با جنگاور عرب "عمرو بن عبدود" مبارزه کرد و او را از پای درآورد، پیامبر اسلام در مورد علی (علیهالسّلام) میفرماید: «لمبارزة علی بن ابیطالب لعمرو بن عبدود یوم الخندق افضل من اعمال امتی الی یوم القیامه» «همانا مبارزه علی (علیهالسّلام) با عمرو بن عبدود در روز (جنگ) خندق برتر از اعمال امت من تا روز قیامت است». [۱۳]
جمله پیامبر در مورد علی (علیهالسّلام) در جنگ خیبر نیز که فرماندهان اعزامی حضرت، موفق به فتح برخی از قلعهها نشده بودند، از دیگر افتخارات علی (علیهالسّلام) است؛ «فردا این پرچم را بدست کسی خواهم داد که خداوند این دژ را بدست او میگشاید، کسی که خدا و رسول خدا را دوست میدارد و خدا و رسولش نیز او را دوست میدارند». [۱۴]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
پس از رحلت رسول خدا، با اینکه در حجة الوداع علی (علیهالسّلام) بعنوان خلیفه معرفی شده بود و جمله معروف: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را تمامی مردم شنیده بودند. از دور علی (علیهالسّلام) پراکنده شدند و بیست و پنج سال حضرت، خانه نشین شد. و در این مدت علی (علیهالسّلام) به تصریح خودش برای حفظ اسلام و محکم شدن پایههای دین سکوت کرد.[۱۵] بعد از آن زمان طولانی و تاریک، مردم مجددا به حضرت روی آوردند، لیکن پس از قبول خلافت با بی مهری یاران و کینه توزی دشمنان خود مواجه شدند و چهار سال و چند ماه حکومت خود را با جنگ و سختی سپری نمودند و بالآخره در شب نوزدهم رمضان المبارک سال چهل هجری بدست یکی از خوارج بنام "عبدالرحمان بن ملجم مرادی" ضربت خورده و در بیست و یکم همان ماه به شهادت رسیدند.[۱۶]
سقیفه و غصب خلافت پیامبر
رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری واقع شد و در حالیکه امام علی (علیه السلام) و برخی از اصحاب مشغول تجهیز پیکر پاک رسول الله بودند، عده ای از مهاجرین و انصار بدون توجه به سخنان و سفارشات مکرر پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت به جانشینی علی علیه السلام -که بخشی از آن ذکر شد-، در مکانی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.[۵۷]
حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «به خدا قسم، فرزند ابوقحافه (ابوبکر) خلافت را مانند پیراهن در بر کرد هر چند که می داند من برای خلافت مانند محور آسیاب هستم که علم و فضیلت از سرچشمه من مانند سیل سرازیر میشود و پرندگان هوا به اوج مقام من نمیرسند».[۵۸]
امام علی علیهالسلام در عصر خلفا
فعالیت های امیرالمؤمنین (علیه السلام) عموما در این دوره در امور زیر خلاصه می شد:
عبادت خدا، آن هم به صورتی که در شأن شخصیتی مانند حضرت علی (علیه السلام) بود؛ تا آنجا که امام سجاد (علیه السلام) عبادت و تهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادت های امیرالمؤمنین (علیه السلام) ناچیز می دانست.
پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل و نحل دیگر، بالاخص یهودیان و مسیحیان که پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای تحقیق درباره اسلام رهسپار مدینه می شدند و سؤالاتی مطرح می کردند که پاسخگویی جز حضرت علی علیه السلام، پیدا نمی کردند. اگر این خلاء به وسیله امام علیه السلام پر نمی شد، جامعه اسلامی دچار سرشکستگی شدیدی می شد.
بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصّی در قرآن مجید و حدیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در دست نبود. قسمتی از داوری های امام علیه السلام و استفاده های ابتکاری و جالب وی از آیات، در کتاب های حدیث و تاریخ منعکس است.
تربیت و پرورش گروهی که ضمیر پاک و روح آماده ای برای سیر و سلوک داشتند، تا در پرتو رهبری و تصرف معنوی امام علیه السلام بتوانند قله های کمالات معنوی را فتح کنند و آن چه را که با دیده ظاهر نمی توان دید با دیده دل و چشم باطنی ببینند.
کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان؛ تا آن جا که امام علیه السلام با دست خود باغ احداث می کرد و چاه و قنات حفر می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می کرد.
اما رویکرد کلی امام در برخورد با خلفا به دو صورت بود:
اگر خطری اسلام و مسلمین را تهدید می کرد و یا تصمیم اشتباهی از جانب خلفا موجب انحراف بیشتر در دین می شد، ایشان صرفاً به عنوان یک مشاور به خلفا مشورت می دانند تا اسلام بیش از این نابود نشود. مانند مشورت نظامی آن حضرت در نحوه مقابله با سپاه ایران در جنگ نهاوند، یا کمک به خلفا در تصحیح برخی از احکام دینی که به اشتباه صادر می کردند.
اگر کمک حضرت علی به خلفا موجب بالارفتن موقعیت این افراد در نزد مسلمین می شد و یا در جهت تامین منافع آنان بود، از دادن کمک به آنها خودداری می کردند. مانند عدم همراهی با عمر در سفر به شام که موجب شکایت عمر به ابن عباس شد.
البته این مشورت ها در طول مدت ۲۵ سال خانه نشینی حضرت بسیار محدود است[۵۹] و بیشتر مربوط به زمان عمر بن خطاب می باشد. در بسیاری از موارد، زمانی که خلفا از دادن حکمی فقهی و قضایی درمانده می شدند، یا قادر به پاسخگویی سؤالات مردم و بعضاً اهل کتاب نبودند، اینان را به نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرستادند.
امام علی علیهالسلام در دوران ابوبکر
مناظره با دانشمندان بزرگ یهود.[۶۰]
پاسخ قانع کننده به دانشمند مسیحی.[۶۱]
داوری حضرت علی درباره یک مرد شرابخوار.[۶۲]
امام علی علیهالسلام در دوران عمر
خلیفه دوم، هرگاه که مشکلی او را در مانده می کرد و کسی قادر به پاسخگویی آن نبود، به نزد امیرالمؤمنین علیه السلام می رفت. عمر در این باره می گوید: «اى ابو الحسن! من از زندگى با کسانى که تو در میانشان نباشى، به خدا پناه مى برم».[۶۳] و یا در جایی دیگر می گوید: «اگر على نبود، عمر هلاک مى شد».[۶۴] از جمله این مشورت ها عبارت اند از:
مشورت درباره نحوه مقابله با سپاه عظیم ایران در جنگ نهاوند.[۶۵]
مشورت در فتح بیت المقدس.[۶۶]
تعیین مبدأ تاریخ اسلام: سعید بن مُسَیب نقل می کند: «عمر، مردم را گرد آورد و از آنان پرسید: تاریخ، از چه روزى نوشته شود؟ علی بن ابى طالب علیه السلام فرمود: "از روزى که پیامبر خدا هجرت کرد و سرزمین شرک را ترک نمود." و عمر نیز چنین کرد».[۶۷]
امام علی علیهالسلام و شورای شش نفره خلافت:
عمر بن خطاب، پیش از مرگ خود در سال ۲۳ هجری، شورایی شش نفره متشکل از امام علی (علیه السلام)، عثمان بن عفان، زبیر بن عوام، طلحة بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص تشکیل داد تا آنها یک نفر را از بین خود به عنوان خلیفه انتخاب کنند. سعد از ابتدا رأی خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. زبیر به طرفداری از امام علی (ع) از نامزدی خلافت انصراف داد. عبدالرحمان اعلام کرد که خواستار خلافت نیست. طلحه که پسر عموی ابوبکر و مخالف امام علی (ع) بود، به طرفداری از عثمان کنار رفت. بنابراین فقط امام علی (ع) و عثمان نامزد خلافت بودند[۶۹] و رأی و نظر عبدالرحمن بن عوف (چنانکه عمر گفته بود) بسیار حائز اهمیت شد. عبدالرحمن پس از ۳ روز رایزنی با مردم، بهویژه اشراف و امرا، ابتدا از امام علی (ع) خواست تا متعهد شود که در صورت نیل به مقام خلافت، به کتاب خدا، سیره پیامبر (ص) و سیره ابوبکر و عمر عمل کند. امام علی (ع) در جواب گفت: «امید آن دارم که در محدوده دانش، توانایی و اجتهاد خود به کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) عمل کنم». سپس عبدالرحمن شرط خود را با عثمان در میان گذاشت و او بلافاصله پذیرفت. به همین جهت، ابن عوف با عثمان بیعت کرد.
امام علی علیهالسلام در دوران عثمان
همکاریهای امام علی (علیه السلام) با عثمان بن عفان کم تر از دو خلیفه دیگر بود و بیشتر محدود به پاسخگویی سؤالات اعتقادی و احکام میشد. همچنین عثمان نسبت به عمر کمتر از مشورت های امام استفاده می کرد و بیشتر به نصیحت خویشاوندان اموی خویش گوش میداد.
شورش مسلمانان علیه عثمان:
در سال ۳۵ هجری مسلمانان معترض به سیاست های عثمان و ظلم و ستم های کارگزاران وی در مدینه گرد هم آمدند و خواستار اصلاح امور و یا عزل خلیفه شدند. عثمان که بسیار ترسیده بود، از حضرت علی کمک خواست تا وی معترضان را آرام کنند. در ابتدا حضرت به شرط توبه عثمان از کارهای گذشته خویش، عزل کارگزاران ظالم و کوتاه کردن دست آنها از بیت المال مسلمین و اصلاح امور و عمل به قرآن و بازگشت به سیره رسول خدا (ص)، حاضر به کمک به وی شدند و پیمانی میان عثمان و معترضان امضا کردند.[۷۰] همچنین عثمان در خطبهای که در میان انصار و مهاجران در مسجد پیامبر (ص) خواند، ندامت و پشیمانی خویش را به مردم اعلام کرد. اما با کارشکنیهای نزدیکانش به خصوص مروان بن حکم، دوباره آتش شورشیان شعله ور شد و دگر بار به مدینه آمدند و به کمک انصار و مهاجرین خانه عثمان را محاصره کردند و حتی آب را نیز بر او بستند که با تلاش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، آب به عثمان رسید. در نهایت شورشیان از طریق خانه همسایه عثمان به او حمله کردند و او را در ذی الحجه سال ۳۵ ق. کشتند.
خلافت امام علی علیهالسلام
بیعت مردم با امیرالمؤمنین
پس از کشته شدن عثمان، مخالفان او که شامل انصار و مهاجران مخالف قریش، مصریان و کوفیان بودند، همگی بر خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اتفاق نظر داشتند. حضرت خود در این باره می فرمایند: «آن گاه چیزى مرا به وحشت نینداخت جز اینکه مردم همانند یال کفتار بر سرم ریختند، و از هر طرف به من هجوم آورند، به طورى که دو فرزندم در آن ازدحام کوبیده شدند، و ردایم از دو جانب پاره شد، مردم چونان گله گوسپند محاصرهام کردند».[۷۱] بیعت مردم با امام، در روز جمعه هیجدهم ذى الحجة سال ۳۵ هجرى بوده است.[۷۲]
در ابتدا آن حضرت از پذیرش امر خلافت سرباز می زدند. ایشان خطاب به مردم فرمودند: «مرا رها سازید و دیگرى را بجویید. به درستى که حوادثى چند پهلو و چند رنگ در پیش داریم که دل ها بر آن پایدار، و اندیشه ها در آن، استوار نمى ماند».[۷۳] اما در نهایت خلافت را پذیرفتند و مردم برای بیعت به مسجد پیامبر (ص) رفتند. طلحة بن عبیدالله اولین کسی بود که با امام بیعت کرد.[۷۴] و سپس مردم دسته دسته آمدند و باامیرالمؤمنین بیعت کردند و ایشان اولین خلیفه ای در اسلام بودند که تمام مردم در انتخاب ایشان شرکت داشتند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
امام علی علیهالسلام و سیاستهای حکومتی
در زمان خلفای پیش از حضرت علی، اقدامات اشتباه زیادی توسط آنان صورت گرفت که موجب شد، دین اسلام از مسیر اصلی خود خارج شود. به همین دلیل امام دست به یک سری اصلاحات زدند تا بتوانند، از انحرافات بیشتر جلوگیری کنند و اسلام را به مسیر اصلی خویش بازگردانند.[۷۵] این اصلاحات در بخش های متعددی صورت گرفت که می توان به موارد زیر اشاره کرد:
سیاستها و اصلاحات اداری:
گزینش کارگزاران شایسته و برکناری کارگزاران بی لیاقت و به کار نگرفتن خائنان و ناتوانان؛
برنامه ریزی و سازماندهی: حضرت در نامه معروف خویش به مالک اشتر می نویسند: «کار هر روز را در همان روز انجام بده؛ چرا که هر روز، کار خود را دارد... از شتاب در کارهایى که هنگام انجام دادن آن نرسیده، و از سستى در آن وقتى که انجام دادنش ممکن گردیده، یا اصرار بى جا به هنگامى که ناشناخته و مبهم است، و یا سستى به هنگامى که روشن و آشکار است، بپرهیز! هر کارى را در جاى آن بِنه و هر کارى را به هنگام آن، بگزار»؛[۷۶]
قانون مداری؛
برگزیدن دیده بان براى مراقبت از کارگزاران و گشاده دستی در روزی کارگزاران: امام در نامه به مالک می نویسند: «بر آنان (کارگزاران) روزى را فراوان ساز؛ چرا که این، نیرویى است براى اصلاح نفس آنان، و سبب بى نیازى است براى آنها، تا به مالى که در اختیار دارند، دست نگشایند، و حجّتى است بر آنها، اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانت خیانت ورزیدند».[۷۷]
سیاستها و اصلاحات اقتصادی:
آبادانی شهرها: حضرت علی در این باره به حکمرانان خویش می فرمایند: «برترى حکمران، در آبادانى شهرهاست».[۷۸]
توسعه کشاورزی: از امام باقر علیه السلام روایت شده است که على علیه السلام به فرماندهان لشکر مى نوشت «شما را به خدا سوگند که مبادا کشاورزان، از جانب شما مورد ستم واقع شوند».[۷۹] همچنین از حضرت روایت شده است که: «خداوندِ سبحان، بندگانش را به آبادانى زمین، فرمان داده است تا گذرانِ زندگى شود با آنچه از زمین مى روید از دانه ها، میوه ها و مانند آن، از چیزهایى که خداوند سبب گذرانِ زندگى بندگان قرار داده است».[۸۰]
توسعه صنعت و تجارت: حضرت خطاب به مردم می فرمایند: «به تجارت بپردازید که تجارت، سبب بى نیازى شماست از آنچه در دست دیگران است.»[۸۱] و یا می فرمایند: «حرفه آدمى گنج است.»[۸۲]
بازرسی مستقیم بازار و جلوگیری از احتکار؛
تقسیم برابر ثروت هاى عمومى و به تأخیر نینداختن تقسیم آنها؛
حمایت از طبقه هاى پایین جامعه؛
سیاستها و اصلاحات فرهنگی:
توسعه آموزش و پرورش: حضرت خطاب به قثم بن عباس حاکم مکه می فرمایند: «بامداد و شامگاه برایشان بنشین، به استفتا کنندگان فتوا ده، نادان را تعلیم کن، و با دانشمند مذاکره نما».[۸۳] در منابع تاریخی نیز آمده است که هرگاه حضرت در جنگ فراغت پیدا مى کرد، به آموزش مردم و داورى در میان آنان مى پرداخت.
بازداشتن از برهم زدن سنّت هاى پسندیده و ستیز با سنّت هاى ناپسند؛
توجه به انتقاد و بی توجهی به ستایش دیگران.[۸۴]
جنگهای دوران خلافت امیرالمؤمنین
حضرت علی علیه السلام در خلافت چهار سال و نه ماهه خویش سه بار به پیکار با دشمنان خویش رفت. این پیکارها عبارتند از:
جنگ جمل در سال ۳۶ هجری با ناکثین
جنگ صفین در سال ۳۷ هجری با قاسطین
جنگ نهروان در سال ۳۸ هجری با مارقین
علت جنگ جمل (جنگ با ناکثین) آن بود که طلحه و زبیر از این که در حکومت علی علیه السلام به استانداری منطقه ای منصوب شوند، ناامید شدند. از طرف دیگر، از جانب معاویه به هر دو نفر نامه ای، تقریباً به یک مضمون رسید که آنان را به «امیرالمؤمنین» توصیف کرده و یادآور شده بود که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای کوفه و بصره را اشغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آن دو مسلط شود و شعار آنان در همه جا این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را بر گرفتن انتقام او دعوت کنند.
این دو صحابی ساده لوح، فریب نامه معاویه را خوردند و تصمیم گرفتند که از مدینه به مکه بروند و در آنجا به گردآوری افراد و ساز و برگ جنگ بپردازند و عایشه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز همراه آنان سوار بر شتر سرخ مو عازم جنگ شد. عایشه می گفت: مردم! عثمان به ناحق کشته شده است و من انتقام خون او را می گیرم.[۸۵] در حالی که به گواهی تاریخ خود این سه نفر، بیشترین سهم را در قتل عثمان داشتند.
جنگ جمل در یک درگیری یک روزه اما سخت، با دادن کشته بسیار از هر دو طرف و با شکست ناکثین پایان یافت و امام علی، عایشه را به همراه برادرش محمد بن ابیبکر به بصره و از آنجا توسط شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد.[۸۶]
پس از جنگ جمل، حضرت علی کوفه را به عنوان مرکز خلافت برگزید و از آنجا که می دانست شورش پیمان شکنان، گناهی است از گناهان معاویه که آنان را به نقض میثاق تشویق کرده، با سپاهی عظیم از کوفه حرکت نمود و در بیابان صفین با معاویه برخورد کرد. و به این ترتیب، نبردی سخت و طولانی بین سپاه عراق و شام درگرفت.
جنگ صفین هر چند به سود امام علیه السلام پیش رفت، ولی به علت جهالت عده ای و فریبکاری عمروعاص، کار به حکمیت کشید. در حکمیت هم ابوموسی اشعری که خلاف میل امام علی علیه السلام به عنوان حَکَم انتخاب شده بود، جهالت کرد و خلافت به عهده معاویه افتاد.
پس از جنگ صفین، جاهلانی که تن به حکمیت دادند گفتند گناه کرده ایم و توبه کردیم، «علی» نیز باید توبه کند! سپس در محلی به نام نهروان جمع شدند و شروع به ایجاد اخلال در کار امام علیه السلام نمودند. تلاش امام برای هدایتشان بی فایده بود، بنابراین لشگری را عازم جنگ با آنان کردند که در نهایت با شکست خوارج در جنگ نهروان پایان یافت.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
فضایل امام علی علیهالسلام
فضایل امام علی(ع) دو دستهاند:
فضایل اختصاصی یا خصائص علی(ع): فضایلی که مخصوص او است، مانند خوابیدن او در بستر پیامبر(ص) در لیلة المبیت و نزول آیه شراء درباره آن.
فضایل مشترک: فضایلی که پنجتن یا دیگر معصومان نیز دارند، مانند حدیث ثقلین که دیگر اهلبیت را نیز دربرمیگیرد و حدیث کسا که به پنجتن اختصاص دارد.
بر پایه روایتی که ابن شاذان قمی از پیامبر(ص) نقل کرده، کسی که فضلیتی از امام علی(ع) را بنویسد، تا زمانی که از آن نوشته اثری باشد، ملائکه برای او استغفار میکنند. همچنین کسی که به فضلیتی از او گوش بدهد، گناهانی که با گوش انجام داده و کسی که به فضلیتی از او نگاه کند، گناهانی که با چشم انجام داده، بخشیده میشوند.[۵]
فضایل قرآنی امام علی
فضایل قرآنی، آیاتی از قرآن هستند که درباره امام علی(ع) نازل شدهاند یا امام علی(ع) مصداق آنها معرفی شده است. از ابنعباس نقل شده است آن مقدار از قرآن كه درباره على(ع) نازل شده، درباره هيچكس نازل نشده است.[۶] همچنین ابنعباس از رسول خدا(ص) نقل کرده خدا آیهای را نازل نکرد که در آن «یا أیها الذین آمنوا» باشد، مگر آنکه علی در رأس مؤمنان و امیر آنان است.[۷] او نزول بیش از ۳۰۰ آیه را در مدح علی(ع) دانسته است.[۸] به گفته سید مرتضی عسکری (درگذشت ۱۳۸۶ش) سیرهنگار شیعه، دلیل اینکه با وجود این همه فضایل قرآنی، اما به نام حضرت علی در قرآن تصریح نشده این است که قرآن توسط حاکمان ستمگر و کسانی که آن را تیرباران کردند از تحریف محفوظ بماند چرا که ذکر جزییات در تورات و انجیل از اسباب مهم در تحریفهای این دو کتاب است.[۹] برخی از فضایل قرآنی امام علی(ع) عبارتاند از:
آیه ولایت: آیه ۵۵ سوره مائده که میگوید خدا، پیامبر(ص) و کسانی که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند، بر مردم ولایت دارند.[۱۰] مفسران شیعه و سنی، شأن نزول این آيه را ماجرای خاتمبخشی حضرت علی(ع) دانستهاند که در حال رکوع، انگشتر خود را به فقیر بخشید.[۱۱]
آیه شراء: آیه ۲۰۷ سوره بقره، کسانی را ستوده است که حاضرند جان خود را در ازای بهدستآوردن رضایت خداوند فدا کنند.[۱۲] بهگفته ابنابیالحدید عالم معتزلی، همه مفسران بر این باورند که این آیه در فضیلت امام علی(ع) نازل شده است.[۱۳] علامه طباطبایی نوشته است: که طبق روایات این آیه درباره ماجرای لیلة المَبیت نازل شده است.[۱۴] در لیلة المبیت مشرکان قصد داشتند به خانه پیامبر اکرم(ص) در مکه حمله کنند و او را به قتل برسانند. در این شب، امام علی(ع) برای حفظ جان پیامبر در بستر او خوابید.[۱۵]
آیه تبلیغ: آیه ۶۷ سوره مائده است که براساس آن، پیامبر اسلام(ص) موظف شد پیامی را به مردم ابلاغ کند که اگر در رساندن آن کوتاهی کند، رسالت پیامبریِ خود را بهانجام نرسانده است.[۱۶] بهگفته مفسران شیعه و سنی، آیه تبلیغ پس از بازگشت پیامبر از حَجّةُالوداع در غدیر خم نازل شده است.[۱۷] در روایات، شأن نزول آیه تبلیغ واقعه غدیر و اعلام جانشینی حضرت علی دانسته شده است.[۱۸]
آیه اِکمال: آیه ۳ سوره مائده است که از کاملشدن دین اسلام سخن میگوید.[۱۹] بهگفته ناصر مکارم شیرازی، مفسر شیعه، در تفاسیر شیعه منظور از کاملشدن دین، اعلام ولایت و خلافت امام علی(ع) بر مسلمانان دانسته شده و روایات هم آن را تأیید میکند.[۲۰] عالمان شیعه بر این باورند که آیه اکمال درباره واقعه غدیر نازل شده است.[۲۱]
آیه صادقین: آیه ۱۱۹ سوره توبه است که به مؤمنان دستور میدهد همراه صادقین باشند و از آنان پیروی کنند.[۲۲] در روایات شیعه، صادقین به اهلبیت(ع) تفسیر شده است.[۲۳] محقق طوسی این آیه را از دلایل امامت علی(ع) دانسته است.[۲۴]
آیه خیر البریه: آیه هفتم سوره بینه است که کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، برترین آفريدگان معرفی میکند.[۲۵] براساس روایاتِ شیعه و سنی، این گروه امام علی(ع) و شیعیان او هستند.[۲۶]
آیه صالحالمؤمنین: آیه ۴ سوره تحریم است که در آن خدا علی(ع)، جبرئیل و دیگر فرشتگان را، پشتیبان پیامبر اسلام(ص) قرار داده است. در تفاسیر با استناد به روایاتی از طریق فریقین،[۲۷] تنها مصداق صالحالمومنین امام علی(ع) معرفی شده است.[۲۸]
آیه انفاق: آيه ۲۷۴ سوره بقره است. این آیه پاداش کسانی را که در شب و روز، و نهان و آشکارا، انفاق میکنند، نزد پروردگارشان دانسته است.[۲۹] بهگفته مفسران، این آیه درباره على(ع) نازل شده که چهار درهم داشت و يكى را در شب انفاق كرد، يكى را در روز، يكى را در نهان و يكى را آشكارا.[۳۰]
آیه نجوا: آیه ۱۲ سوره مجادله است که به مسلمانان ثروتمند دستور میدهد قبل از نجوا (گفتگوی سرّی) با پیامبر اسلام(ص)، باید صدقه بدهند.[۳۱] بهگفته طبرسی بیشتر مفسران شیعه وسنی امام علی(ع) را تنها کسی دانسته اند که به این آیه عمل کرده است.[۳۲]
آیه وُدّ: آیه ۹۶ سوره مریم است که طبق آن خداوند محبت مؤمنان را در دل دیگران قرار میدهد.[۳۳] برپایه برخی روایات، پیامبر(ص) از علی خواست بگوید؛ خدایا محبت من را در دل مؤمنان قرار بده. بعد از این درخواست، آیه وُدّ نازل شد.[۳۴]
آیه مباهله: آیه ۶۱ سوره آلعمران است که ماجرای مباهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران را بیان میکند. بنابر تفاسیر، امام علی(ع) در این آیه بهمنزله نَفْس و جان پیامبر(ص) معرفی شده است.[۳۵]
آیه تطهیر: بخشی از آیه ۳۳ سوره احزاب است که در آن از اراده خداوند بر پاکی اهل بیت(ع) از رجس و پلیدی سخن آمده است. مفسران شیعه معتقدند این آیه در خصوص اصحاب کساء نازل شده است.[۳۶]
آیه اولیالامر: آیه ۵۹ سوره نساء است که مؤمنان را به اطاعت از خدا و رسول خدا(ص) و اولیالامر دستور میدهد.[۳۷] از نظر مفسران شیعه و سنی آیه مذکور بر عصمت اولی الامر دلالت دارد.[۳۸] در روایات منظور از اولیالامر امامان شیعه معرفی شده است.[۳۹]
آیه مودت: آیه ۲۳ سوره شوری است. در این آیه، مودت و محبتِ «اَلْقُرْبیٰ» بهعنوان مزد رسالت پیامبر بر مسلمانان واجب شده است.[۴۰] از ابنعباس نقل شده که پیامبر منظور از القربی را علی، فاطمه، حسن و حسین دانسته است.[۴۱]
آیه اطعام: این آیه نیکوکاران را کسانی معرفی میکند که با آنکه خودشان به غذا نیاز دارند آن را بهخاطر خدا به مسکین، یتیم و اسیر میدهند.[۴۲] بنابر روایات این آیه، درباره بخشش امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) نازل شد.[۴۳] طبق احادیث، حضرت علی(ع)، فاطمه(س) بهخاطر شفای حسنین(ع) سه روز روزه گرفتند و هر سه روز هنگام افطار با اینکه خود گرسنه بودند، غذایشان را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند.[۴۴]
آیه اهلالذکر: آیه ۴۳ سوره نحل و ۷ سوره انبیاء است که بر پرسیدن سؤال از اهل ذکر تأکید میکند.[۴۵] بر پایه برخی روایات، اهل ذکر منحصر در اهلبیت پیامبر است.[۴۶]
آیه نصر: آیه ۶۲ سوره انفال است. به نظر آیتالله مکارم شیرازی، هر مؤمنی که رسول اکرم(ص) را یاری کرده، مشمول این آیه است ولی تردیدی نیست که مصداق أکمل و فرد شاخص مؤمنان در این آیه، حضرت علی(ع) است. [۴۷] او در کتاب آیات ولایت در قرآن تصریح کرده است که آيه نصر، يكى از آيات فضيلت امیرالمؤمنین(ع) است.[۴۸]
صراط مستقیم: در روایات متعددی علی(ع) و ولایت امام علی(ع) همان صراط مستقیم در قرآن معرفی شده است.[۴۹]
بعضی آیات نازله در شأن امیرالمؤمنین
به جز آیه ولایت، آیه اطاعت و آیه لیلةالمبیت -که پیش از بیان شد-، آیات فراوان دیگری از قرآن در شأن امام علی علیه السلام نازل شده، یا ایشان یکی از برترین مصادیق آن به شمار می آیند. برخی از این آیات عبارتند از:
آیه تطهیر: «...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛[۸۷] جز این نیست که همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی: پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام هستند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان] پاک و پاکیزه گرداند.
آیه مباهله که منظور آیه ۶۱ سوره آل عمران است: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ...» (از آن پس که به آگاهی رسیده ای، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)] با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا کنیم...)؛ که در جریان مباهله پیامبر با مسیحیان نجران نازل شد. پیامبر در این ماجرا حسنین علیهما السلام را به عنوان «ابناءنا» و فاطمه علیها السلام را به عنوان «نساءنا» و علی علیه السلام را به عنوان «انفسنا» با خود همراه نمود و این فضیلت بزرگی برای امام علی علیه السلام به شمار می آید که نفس رسول الله صلی الله علیه وآله است.
آیه « قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ».[۸۸] کافران رسالت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی. این آیه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم، یکی) خداوند، که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور می نویسد آن که علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب علیه السلام است. همچنین ابوسعید خدری گوید از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسیدم آن کس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود: «آن کس برادرم علی بن ابی طالب است.» همچنین شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل می کند که گفت آن که علم کتاب در نزد اوست علی علیه السلام است زیرا او به تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود.
آیه: «وَقِفُوهُمْ ۖ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»؛ آن ها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود.[۸۹] ابوسعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که: «آن چه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابی طالب است.»[۹۰]
آیه: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید.[۹۱] صاحب کتاب مناقب الفاخرة از عبدالله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله بودیم، عربی آمد و عرض کرد: یا رسول الله شنیدم که می فرمودی «اعتصموا بحبل الله» حبل خدا کدام است که به او تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود: «به این شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است.»[۹۲]
آیه: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»؛ آن گاه در آن روز از نعمت ها پرسیده شوند.[۹۳] ابونعیم و حاکم حسکانی به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: «مقصود از نعیم در این آیه، ولایت امیرالمؤمنین و ما است که از آن پرسیده خواهد شد.»[۹۴]
آیه: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛[۹۵] علی علیه السلام چهار درهم پول داشت یکی را در موقع شب انفاق نمود و یکی را در روز و یک درهم آشکارا و یک درهم در نهان، آنگاه این آیه نازل شد. مفسرین شأن نزول آن را در مورد انفاق آن حضرت دانسته اند.[۹۶]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
فضایل روایی امام علی
فضایل روایی، احادیثی از پیامبر(ص) است که مدح یا فضلیتی برای امام علی(ع) بیان میکنند. برخی از این احادیث عبارتاند از:
حدیث غدیر: خِطابهای است از پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم که علی(ع) را مولای مسلمانان معرفی میکند. این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده[۵۰] و از دلایل شیعیان برای اثبات امامت و خلافت حضرت علی بهشمار میآید.[۵۱]
حدیث منزلت: روایتی است که جایگاه امام علی(ع) را نسبت به پیامبر اسلام(ص)، همانند جایگاه هارون نسبت به حضرت موسی معرفی میکند.[۵۲]
حدیث مدینة العلم: حدیثی از پیامبر اسلام(ص) که در آن خود را شهر علم و علی(ع) را دروازه آن معرفی کرده است.[۵۳] کتاب الغدیر ۲۱ تن از محدثان سنی را نام برده که این حدیث را حدیث حسن یا حدیث صحیح دانستهاند.[۵۴]
حدیث یوم الدار: روایتی از پیامبر اکرم(ص) است که در آن از خویشاوندان خود خواست تا دعوتش را بپذیرند و ضمن آن به وصایت و خلافت علی بن ابیطالب(ع) تصریح کرد.[۵۵] متکلمان شیعه برای اثبات امامت حضرت علی(ع) به این حدیث استناد کردهاند.[۵۶]
حدیث وصایت: حدیثی از پیامبر اکرم(ص) است که در آن امام علی(ع) به عنوان وصی و جانشین پیامبر معرفی شده است.[۵۷] شیعیان برای اثبات امامت امام علی به آن استناد میکنند.[۵۸]
حدیث ولایت: حدیثی از پیامبر(ص) است که حضرت علی را پس از خود ولیِّ مؤمنان معرفی میکند. این حدیث با عبارتهای مختلفی در منابع شیعه و سنی نقل شده است.[۵۹] شیعیان کلمه «ولیّ» را که در «عَلِیٌّ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی»[۶۰] بهکار رفته، بهمعنای امام و سرپرست میدانند و بدین وسیله امامت و ولایت حضرت علی(ع) را اثبات میکنند.[۶۱]
حدیث طیر: روایتی در فضیلت حضرت علی(ع) است که بنابر محتوای آن، پیامبر(ص) قصد خوردن گوشت پرندهای بریان را داشت و از خدا خواست با بهترینِ خلق همغذا شود و با حضرت علی(ع) همغذا شد.[۶۲] این روایت در منابع شیعه و اهلسنت آمده است.[۶۳]
حدیث رایَت: حدیثی مشهور است از حضرت محمد(ص) درباره امام علی(ع) در غزوه خیبر که در آن آمده است: «فردا پرچم را به مردی خواهم داد که خداوند قلعه خیبر را به دست او فتح می کند، خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند.[۶۴]
حدیث ثقلین: حدیث مشهوری از پیامبر(ص) درباره جایگاه قرآن و اهلبیت(ع) است. در این حدیث آمده است: «من در میان شما دو چیز سنگین (گرانسنگ و گرانبها) باقی میگذارم که اگر آنها را دستاویز قرار دهید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم که اهلبیتم هستند.»[۶۵] این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده است.[۶۶]
حدیث کساء: حدیثی است در فضیلت پنجتن. طبق این حدیث که در منابع شیعه[۶۷] و سنی[۶۸] آمده است، پیامبر اسلام(ص) خاندانش را با پارچهای پشمین (کِساء) پوشاند و دعا کرد: «خدایا اینان اهلبیت من هستند. پلیدی را از آنها دور کن و آنها را پاک گردان.»[۶۹]
حدیث سفینه: حدیثی مشهور از پیامبر اسلام(ص) است که در آن اهل بیتِ(ع) خود را به کشتی نوح تشبیه کرده است که هر کس داخل آن شد، نجات مییابد و هر کس از آن جا ماند، غرق میشود.[۷۰] این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده است.[۷۱]
حدیث شجره: پیامبر(ص) فرمود: من و علی از یک درخت خلق شدهایم و سایر مردم از درختهای مختلف[۷۲] برخی مفسران آفرینش پیامبر(ص) و امام علی(ع) را از یک منشأ، دلیلی بر مساویبودن آن دو در وجوب اطاعت و ولایت دانستهاند.[۷۳]
حدیث لوح: از احادیث منقول از پیامبر اکرم (ص) برای اثبات امامت ائمه دوازدهگانه است که در آن نام جانشینان رسول خدا (ص)، از امام اول امام علی (ع) تا امام دوازدهم امام مهدی(ع) ذکر شده است.[۷۴]
حدیث علی مَع الحَق: از احاديث مشهور پيامبر است که على(ع) را معیار حق معرفی میکند. یکی از نقلهای آن اینگونه است: «على با حق است و حق با على و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمیشوند تاکنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»[۷۵]
حدیث تشبیه: حدیثی است که در آن پيامبر(ص) على(ع) را به دیگر پيامبران تشبيه كرده است. این حدیث در منابع شیعه[۷۶] و سنی[۷۷] نقل شده است.
لا فَتَى إِلّا عَلِی: این حدیث بهمعنای این است که جوانمردی جز علی وجود ندارد. برپایه منابع حدیثی و تاریخی، این حدیث را جبرئیل بهعلت فداکاری و شجاعت امام علی(ع) در جنگ اُحُد بیان کرده است.[۷۸] این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده است.[۷۹]
حدیث قسیم النار و الجنة: روایتی است از پیامبر اکرم(ص) که علی را تقسیمکننده بهشت و جهنم معرفی میکند.[۸۰] این حدیث در منابع شیعه[۸۱] و اهلسنت[۸۲] بهصورتهای مختلف و از راویان متعدد نقل شده است.
حدیث خاصِف النَعل گفتاری از پیامبر اکرم(ص) در بیان جایگاه و فضایل امام علی(ع) است که امام را بهجهت آنکه در آن لحظه مشغول پینهزدن کفش پیامبر(ص) بود، با لقب خاصف النعل خطاب قرار داد.[۸۳]
روایات دیگری هم از پیامبر درباره فضایل امام علی(ع) نقل شده است؛ ازجمله «ضربت علی در جنگ خندق از عبادت جن و انس برتر است»؛[۸۴] «هر کس علی را سب کند، مرا لعن کرده است»؛[۸۵] «هر کس علی را اذیت کند، مرا اذیت کرده است»؛[۸۶] «با دوستی علی است که مؤمن از منافق شناخته میشود»؛[۸۷] «علی از من و من از علیام»؛[۸۸] «یاد علی عبادت است»؛[۸۹] «نگاه به علی عبادت است»؛[۹۰] همچنین استفاده پیامبر اکرم(ص) از القابی مانند صِدِّیق اکبر،[۹۱] فاروق اعظم[۹۲] و ابوتراب[۹۳] درباره امام علی(ع) از فضایل آن حضرت بهشمار آمده است.
برخی احادیث نبوی درباره امیرالمؤمنین
علمای شیعه و اهل سنت به طرق مختلف نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «علی مع الحق والحق مع علی»، علی همیشه همراه با حق بوده و حق هم با علی است. بحرانی در «غایة المرام» پانزده حدیث از عامه و یازده حدیث از خاصه در این مورد نقل کرده است.[۹۷]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن بعدی»[۹۸]؛ علی از من و من هم از او هستم و او ولی هر مؤمنی است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله، و من اطاع علیا فقد اطاعنی و من عصی علیا فقد عصانی.»[۹۹] هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که مرا نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است، و کسی که علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که علی را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان الله جعل ذریة کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی بن ابی طالب»[۱۰۰]؛ خداوند نسل و اولاد هر پیغمبری را در صلب او قرار داد و ذریه مرا در صلب علی بن ابی طالب گذاشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «حب علی بن ابیطالب یأکل السیئات کما تأکل النار الحطب»»[۱۰۱]؛ دوستی علی بن ابی طالب بدی ها را می خورد (از بین می برد) همچنان که آتش هیزم را می سوزاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب»[۱۰۲]؛ من شهر علم هستم و علی هم دروازه آن است؛ پس هر که علم را بخواهد باید از در آن وارد شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «حق علی علیه السلام علی المسلمین کحق الوالد علی ولده»[۱۰۳]؛ حق علی بر مسلمین؛ مانند حق پدر بر فرزندش است.
حدیث سدّ الابواب: رسول اکرم صلی الله علیه وآله درب خانه های ابوبکر و عمر و عباس بن عبدالمطلب و دیگران را که به مسجد باز می شد مسدود کردند و فقط درب خانه حضرت امیر علیه السلام را بازگذاشتند، عباس علت این امر را از حضرتش پرسید: پیغمبر صلی الله علیه وآله چنین فرمود: «ما انا سددت ابوابکم و فتحت باب علی ولکن الله فتح باب علی و سد ابوابکم» [۱۰۴] من درهای خانه های شما را نبستم و در خانه علی را بازنگذاشتم، ولکن خداوند درهای شما را مسدود کرد و در خانه علی را بازگذاشت.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله میان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست. علی علیه السلام در حالی که چشمانش اشک آلود بود آمد و عرض کرد: یا رسول الله میان اصحاب عقد اخوت برقرار کردی و مرا با کسی برادر ننمودی، پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: «انت اخی فی الدنیا والآخرة».[۱۰۵] تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
سخن صحابه درباره امیرالمؤمنین
حذیفه بعد از بیعت مردم با علی علیه السلام گفت: «إنّ الناس قد بایعوا علیا فعلیکم بتقوى اللّه و انصروا علیا و وازروه، فو اللّه إنّه لعلى الحق آخرا و أولا و إنّه لخیر من مضى بعد نبیکم و من بقی إلى یوم القیامة»؛ ای مردم! همانا مردم با علی بیعت کردند. بر شما باد تقوای الهی، علی را یاری کنید و پشتیبان او باشید. قسم به خدا او از ابتدا تا آخر بر حق بوده و در میان گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت بهترین فرد بعد از پیامبر شماست.[۱۰۶]
بریده اسلمی نقل می کند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند سلام کنید بر علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین. عمر پرسید: آیا این فرمان از جانب خداست یا رسولش؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: از جانب خدا و رسولش.[۱۰۷]
عکرمه از ابن عباس نقل می کند که گفت: در قرآن آیه ای به این تعبیر «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» وجود ندارد مگر این که علی علیه السلام امیر آن و شریف آن است و از اصحاب محمد صلی الله علیه و آله کسی نیست مگر این که خداوند او را مورد عتاب قرار داده، اما علی علیه السلام را جز به نیکی یاد نکرده است.[۱۰۸]
محمد بن منصور گفت، از احمد بن حنبل شنیدم که گفت: برای هیچ یک از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فضایلی بیشتر از آنچه برای علی بن ابی طالب علیه السلام آمده، نقل نشده است. این سخن را حاکم نیشابوری نیز از ابن حنبل نقل کرده است.[۱۰۹]
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: همه مردم اجماع دارند بر این که احدی از صحابه و علماء نگفته «سَلونی قبل أن تفقدونی» مگر علی بن ابی طالب علیه السلام.
عمر بن خطاب می گوید: ای کاش سه فضیلتی که نصیب علی علیه السلام شد نصیب من شده بود، و آن سه فضیلت عبارتند از: پیامبر دختر خود را در عقد علی درآورد، تمام درهایی را که به مسجد باز می شد بست، جز در خانه علی، در جنگ خبیر، پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم را بدست علی داد.[۱۱۰]
ابو مسعود انصارى گفت: ما او را «خیر البشر»؛ (بهترین افراد بشر) می دانستیم.[۱۱۱]
شهادت امام علی علیهالسلام
بعد از شکست خوارج از سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ نهروان، گروهی سه نفره از آنها تصمیم گرفتند به طور همزمان معاویه، عمرو عاص و امیرالمؤمنین علی (ع) را ترور کنند، تا به زعم خودشان سه عامل اختلاف و فتنه در میان مسلمانان را از بین ببرند. ابن ملجم مرادی مأمور کشتن امام علیه السلام شد و با همدستی وردان بن مجالد و اشعث بن قیس و شبیب ابن بجره که از خوارج نهروان بود تصمیمش را عملی کرد. ابن ملجم در سحرگاه چهارشنبه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری در محراب مسجد کوفه در حال نماز با شمشیر زهرآگین، فرق مبارک امام را شکافت.[۱۱۲] امام علی علیه السلام در شب بیست و یکم ماه رمضان در اثر همین ضربت به شهادت رسید.[۱۱۳]
محل دفن امام علی
شیعیان اتفاق نظر دارند که مرقد مطهر امیرمؤمنان حضرت علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) در نجف اشرف است،
امام علی (علیهالسّلام) در سال چهلم هجری به شهادت رسید، امام حسن و امام حسین (علیهماالسّلام) با تنی چند از اصحاب خاص آن حضرت، شبانه بدن مطهرش را دفن کردند که به جز از همان چند نفر و فرزندانش تا زوال حکومت امویان و ظهور عباسیان در صحنه سیاسی جهان اسلام کسی دیگر از قبر ناپیدای آن حضرت اطلاعی نداشتند.
شیخ مفید در الارشاد میگوید: وتولی غسله وتکفینه ابناه الحسن والحسین (علیهماالسّلام) بامره، وحملاه الی الغری من نجف الکوفة، فدفناه هناک وعفیا موضع قبره، بوصیة کانت منه الیهما فی ذلک، لما کان یعلمه (علیهالسّلام) من دولة بنی امیة من بعده، واعتقادهم فی عداوته، وما ینتهون الیه بسوء النیات فیه من قبیح الفعال والمقال بما تمکنوا من ذلک. به فرمان امیرمؤمنان، امام حسن و امام حسین دو پسر آن حضرت، غسل و تکفین او را به عهده گرفتند و بدنش را به «غری» در نجف کوفه انتقال دادند و در آنجا به خاک سپردند و جای قبرش را طبق وصیت خود آن حضرت مخفی کردند. علت مخفی کردن این بود که حضرت میدانست دولت بنیامیه که بعد از ایشان روی کار میآید، در دشمنی با حضرت اعتقاد دارند و هرچه در توان دارند از دشمنی کوتاهی نخواهند کرد. [۱]
ایشان در کشف الغمه نوشته است: کل الشیعة متفقون علی انه دفن بالغری حیث هو معروف الآن یزار باخبار یروونها عن السلف وفیهم الامام المعصوم. تمام شیعیان اتفاق دارند که آن حضرت در غری دفن شده و الآن این مساله در میان شیعه معروف است و آن مکان را زیارت میکنند، دلیل اتفاق شیعه روایاتی است که از گذشتگان نقل شده و در میان راویان اخبار، امام معصوم نیز وجود دارد. [۲]
علامه مجلسی در ابتدا به اختلاف اقوال مخالفان در محل دفن آن حضرت اشاره کرده و راجع به نظر شیعه در این مساله میگوید: وقد اجمعت الشیعة علی انه (علیهالسّلام) مدفون بالغری فی الموضع المعروف عند الخاص والعام وهو عندهم من المتواترت رووه خلفا عن سلف الی ائمة الدین (صلوات الله علیهم اجمعین) شیعیان اجماع دارند که بدن حضرت علی (علیهالسّلام) در «غری» که جای شناخته شده در نزد خاص و عام است، دفن شده است. و این قول، بین شیعیان متواتر است که از بزرگانشان نقل کردهاند و ریشه این سخن به امامان معصوم (علیهمالسّلام) میرسد. [۴]
ابنقولویه و شیخ مفید از امام حسین (علیهالسّلام) نقل کردهاند که آن حضرت تصریح کردهاند که امیرمؤمنان (علیهالسّلام) را در منطقه غری دفن نمودهاند: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحُسَیْنِ الْخَلَّالِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما السلام: اَیْنَ دَفَنْتُمْ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام؟ قَالَ: خَرَجْنَا بِهِ لَیْلًا حَتَّی مَرَرْنَا عَلَی مَسْجِدِ الْاَشْعَثِ حَتَّی خَرَجْنَا اِلَی ظَهْرِ نَاحِیَةِ الْغَرِی. از حضرت امام حسین (علیهالسّلام) سؤال کردیم که حضرت امیر را در کجا دفن کردید؟ فرمود: شب آن حضرت را بیرون بردیم و از مسجد اشعث گذشتیم و در بیرون کوفه به طرف غری دفن کردیم. [۹] [۱۰]
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَاشِمِیُّ بِالْکُوفَةِ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ اِبْرَاهِیمَ بْنِ فُرَاتٍ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ حَامِدٍ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا اَبُو السَّرِیِّ اِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ قُدَامَةَ الْمَرْوَزِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَحْمَدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ نَاصِحٍ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْاَرْمَنِیُّ عَنْ مُوسَی بْنِ سِنَانٍ الْجُرْجَانِیِّ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْمُقْرِی عَنْ اُمِّ کُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِیٍّ (علیهالسّلام) قَالَتْ آخِرُ عَهْدِ اَبِی اِلَی اَخَوَیَّ (علیهالسّلام) اَنْ قَالَ یَا بَنِیَّ اِنْ اَنَا مِتُّ فَغَسِّلَانِی ثُمَّ نَشِّفَانِی بِالْبُرْدَةِ الَّتِی نَشَّفْتُمْ بِهَا رَسُولَ اللَّهِ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) وَفَاطِمَةَ (علیهالسّلام) ثُمَّ حَنِّطَانِی وَسَجِّیَانِی عَلَی سَرِیرِی ثُمَّ انْتَظِرَا حَتَّی اِذَا ارْتَفَعَ لَکُمَا مُقَدَّمُ السَّرِیرِ فَاحْمِلَا مُؤَخَّرَهُ قَالَتْ فَخَرَجْتُ اُشَیِّعُ جِنَازَةَ اَبِی حَتَّی اِذَا کُنَّا بِظَهْرِ الْغَرِیِّ رَکَزَ الْمُقَدَّمُ فَوَضَعنا الْمُؤَخَّرَ- ثُمَّ بَرَزَ الْحَسَنُ بِالْبُرْدَةِ الَّتِی نُشِّفَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ وَفَاطِمَةُ فَنَشَّفَ بِهَا اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (علیهالسّلام) ثُمَّ اَخَذَ الْمِعْوَلَ فَضَرَبَ ضَرْبَةً- فَانْشَقَّ الْقَبْرُ عَنْ ضَرِیحٍ فَاِذَا هُوَ بِسَاجَةٍ مَکْتُوبٍ عَلَیْهَا- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ هَذَا قَبْرٌ ادَّخَرَهُ نُوحٌ النَّبِیُّ لِعَلِیٍّ وَصِیِّ مُحَمَّدٍ قَبْلَ الطُّوفَانِ بِسَبْعِمِائَةِ عَامٍ قَالَتْ اُمُّ کُلْثُومٍ فَانْشَقَّ الْقَبْرُ فَلَا اَدْرِی اَ غَارَ سَیِّدِی فِی الْاَرْضِ اَمْ اُسْرِیَ بِهِ اِلَی السَّمَاءِ اِذْ سَمِعْتُ نَاطِقاً لَنَا بِالتَّعْزِیَةِ اَحْسَنَ اللَّهُ لَکُمُ الْعَزَاءَ فِی سَیِّدِکُمْ وَحُجَّةِ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ. امّکلثوم، دختر حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)، گفت: آخر سخنی که پدرم به برادرانم، حضرت امام حسن و امام حسین (علیهالسّلام)، گفت، این بود که ای فرزندان! چون من از دنیا رحلت نمایم مرا غسل دهید و جسد مرا خشک کنید از برد یمنی که رسول خدا و فاطمه (سلاماللهعلیها) را از آن خشک کردید و مرا در تابوت گذاشته چیزی بر من بپوشانید، پس نظر کنید هر گاه پیش تابوت بلند شود عقب آن را بردارید. امّکلثوم گوید: بیرون آمدم که تشییع جنازه پدر خود کنم، چون به نجف اشرف رسیدیم، طرف سر تابوت میل به زمین کرد، پس عقب تابوت را بر زمین گذاشتند، حضرت امام حسن (علیهالسّلام) کلنگی گرفتند و به ضرب اوّل قبر کنده شدهای پیدا شد و در آنجا تخته بود و بر آن دو سطر به خطّ سریانی نوشته بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این قبریست که نوح پیغمبر برای علی، وصیّ محمّد (صلیاللهعلیهوآله)، پیش از طوفان به هفتصد سال آماده کرده است. امّکلثوم میگوید که چون قبر را درست کردند قبر شکافته شد، ندانستیم که آن حضرت در زمین غایب شد یا به آسمان بردند. آنگاه شنیدیم که هاتفی ما را تعزیه داد و گفت: خدا شما را در مصیبت سیّد و بزرگ شما و حجّت خداوند عالمیان بر خلایق، صبر نیکو کرامت فرماید. [۱۳]
ابوحمزه ثمالی میگوید: زمانی که امام سجاد به کوفه آمد از آن حضرت سؤال کردم:
یَا ابنرَسُولِ اللَّهِ مَا اَقْدَمَکَ اِلَیْنَا؟ قَالَ: مَا رَاَیْتَ وَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِیهِ مِنَ الْفَضْلِ لَاَتَوْهُ وَلَوْ حَبْواً هَلْ لَکَ اَنْ تَزُورَ مَعِی قَبْرَ جَدِّی عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ (علیهالسّلام) قُلْتُ اَجَلْ فَسِرْتُ فِی ظِلِّ نَاقَتِهِ یُحَدِّثُنِی حَتَّی اَتَیْنَا الْغَرِیَّیْنِ وَهِیَ بُقْعَةٌ بَیْضَاءُ تَلْمَعُ نُوراً فَنَزَلَ عَنْ نَاقَتِهِ وَمَرَّغَ خَدَّیْهِ عَلَیْهَا وَقَالَ یَا اَبَا حَمْزَةَ هَذَا قَبْرُ جَدِّی عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ (علیهالسّلام) ثُمَّ زَارَهُ بِزِیَارَةٍ اَوَّلُهَا- السَّلَامُ عَلَی اسْمِ اللَّهِ الرَّضِیِّ وَنُورِ وَجْهِهِ الْمُضِی ءِ ثُمَّ وَدَّعَهُ وَمَضَی اِلَی الْمَدِینَةِ وَرَجَعْتُ اَنَا اِلَی الْکُوفَة. ای فرزند رسول خدا چه باعث شد که شما به این شهر تشریف آوردید؟ حضرت فرمود: باعث همین بود که دیدی- یعنی نماز در مسجد کوفه، بعد از آن حضرت فرمودند: اگر مردم بدانند فضیلت این مسجد و عبادت در آن را هر آینه از اطراف عالم به سوی این مسجد بشتابند اگرچه به چهار دست و پا باشد یا اگرچه به طریق اطفال به نشستگاه خود را بر زمین کشند و آیند. بعد از آن فرمود که میخواهی که با من زیارت جدّم علیّ بن ابیطالب به جا آوری؟ گفتم: بلی. پس من در رکاب همایون آن حضرت میرفتم و آن حضرت احادیث برایم نقل میفرمودند و سخن میگفتند تا آنکه رسیدیم بغریین- یعنی صحرای نجف- به زمین سفیدی که نور از آن میتافت. آن حضرت از شتر به زیر آمدند و دو طرف روی مبارک خود را بر آن زمین سودند و فرمودند: یا با حمزه! این قبر جدّم علیّ بن ابیطالب است. بعد از آن زیارت فرمودند به زیارتی که اوّلش اینست: السّلام علی اسم اللَّه الرّضی و نور وجهه المضی ء، بعد از آن وداع فرمودند و به جانب مدینه روانه شدند و من به طرف کوفه برگشتم. [۱۴]
شیخ مفید و سید بن طاوس نقل کردهاند: وَرَوَی مُحَمَّدُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِی اَبِی عَنْ جَابِرِ بْنِ یزیَد قَالَ سَاَلْتُ اَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ (علیهالسّلام) اَیْنَ دُفِنَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: دُفِنَ بِنَاحِیَةِ الْغَرِیَّیْنِ وَدُفِنَ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ وَدَخَلَ قَبْرَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَمُحَمَّدٌ بَنُو عَلِیٍّ (علیهالسّلام) وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَر. جابر بن یزید میگوید: از امام باقر (علیهالسّلام) پرسیدم امیرالمؤمنین در کجا دفن شد؟ فرمودند: در طرف غریین قبل از طلوع صبح و حضرت امام حسن و امام حسین (صلواتاللَّهعلیهما) و محمّد بن حنفیّه و عبداللّه بن جعفر داخل قبرش شدند. [۱۵] [۱۶]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
کلینی با سند صحیح نقل میکند: عَنْ عِدَّةٍ مِنْ اَصْحَابِنَا عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ کُنْتُ اَنَا وَعَامِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خُزَاعَةَ الْاَزْدِیُّ عِنْدَ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیهالسّلام) قَالَ: فَقَالَ لَهُ عَامِرٌ: جُعِلْتُ فِدَاکَ اِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ اَنَّ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (علیهالسّلام) دُفِنَ بِالرَّحْبَةِ قَالَ: لَا. قَالَ: فَاَیْنَ دُفِنَ؟ قَالَ: اِنَّهُ لَمَّا مَاتَ احْتَمَلَهُ الْحَسَنُ فَاَتَی بِهِ ظَهْرَ الْکُوفَةِ قَرِیباً مِنَ النَّجَفِ یَسْرَةً عَنِ الْغَرِیِّ یَمْنَةً عَنِ الْحِیرَةِ فَدَفَنَهُ بَیْنَ ذَکَوَاتٍ بِیضٍ فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ اَیَّامِ ذَهَبْتُ اِلَی الْمَوْضِعِ فَتَوَهَّمْتُ مَوْضِعاً مِنْهُ ثُمَّ اَتَیْتُهُ فَاَخْبَرْتُهُ فَقَالَ لِی اَصَبْتَ رَحِمَکَ اللَّهُ ثَلَاثَ مَرَّات. صفوان شتربان گفت من و عامر بن عبداللّه بن خزاعه نزد حضرت امام جعفر صادق (علیهالسّلام) بودیم. عامر عرض کرد: فدایت شوم! مردم میگویند: حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در رحبه کوفه مدفونند. فرمودند که نه. من گفتم: در کجا مدفونند؟ فرمودند: چون آن حضرت وفات یافتند، حضرت امام حسن (علیهالسّلام) ایشان را برداشت و آورد به پشت کوفه، به طرف چپ غری و به طرف راست حیره، در میان تلکهای سفید دفن کرد. صفوان گفت: بعد از چندگاه رفتم و تفحّص کردم، یک موضعی را گمان کردم و زیارت کردم و چون به خدمت حضرت آمدم عرض کردم. حضرت فرمودند که درست دیدهای خدا ترا رحمت کند! سه مرتبه این عبارت را فرمودند. [۱۷] [۱۸]
خبردادن امام کاظم به ایوب بن نوح
سید بن طاووس مینویسد: قَرَاْتُ بِخَطِّ السَّیِّدِ الشَّرِیفِ اَبِی یَعْلَی الْجَعْفَرِیِّ صِهْرِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ فِی کِتَابِهِ مَاصُورَتُهُ وَرَوَی اَصْحَابُنَا عَنْ اَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ کَتَبْتُ اِلَی اَبِی الْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ (علیهالسّلام) اَنَّ اَصْحَابَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِی زِیَارَةِ قَبْرِ اَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیهالسّلام) فَقَالَ بَعْضُهُمْ بِالرَّحَبَةِ وَقَالَ بَعْضُهُمْ بِالرَّیِّ فَکَتَبَ زُرْهُ بِالْغَرِی. سید بن طاوس میگوید: در کتاب ابییعلی جعفری (داماد شیخ مفید) این روایت را خواندم که ایوب بن نوح میگوید: عریضهای خدمت حضرت امام موسی کاظم (علیهالسّلام) نوشتم که اصحاب ما در موضع قبر حضرت امیرالمؤمنین اختلاف دارند، بعضی میگویند در رحبه کوفه است و بعضی میگویند در غری است. حضرت نوشتند: در غری آن حضرت را زیارت کن. [۱۹]
علّامه مجلسى گفته است: بدان كه در برخى زمان ها بين مخالفان در جاى قبر شريف آن حضرت اختلاف بود. عدّه اى معتقد بوده اند كه آن حضرت در صحن مسجد كوفه مدفون است و عده اى گفته اند در دارالحكومه دفن شده است. نيز گفته اند كه امام حسن عليه السلام او را به مدينه برده و در بقيع دفن كرده است . برخى از جاهلان شيعه هم او را در آرامگاهى در كَرْخ زيارت مى كردند.
اجماع شيعه بر آن است كه آن حضرت در غَرى ، در جايگاهى كه ميان عام و خاص معروف است ، دفن شده و اين نزد شيعه از متواترهاست و نسل در نسل از ائمّه دين عليهم السلام آن را روايت كرده اند. سبب اين اختلاف هم پنهان داشتن قبر آن حضرت از بيم خوارج و منافقان بوده است و جاى قبر را جز شيعيان خاصْ كسى نمى شناخت، تا آن كه در زمان سَفّاح، امام صادق عليه السلام وارد حيره شد و قبر آن حضرت را براى پيروان او آشكار ساخت. از آن روز تاكنون همه شيعيانْ او را در همين مكان زيارت مى كنند.
عبد الكريم بن احمد بن طاووس ، كتابى در تعيين جايگاه قبر آن حضرت نوشته و گفته هاى مخالفان را رد كرده است. نام كتاب را فرحة الغرىّ ناميده و در آن اخبار متواترى را آورده است كه ما در ابو اب مختلف كتاب خود آن را پراكنديم.
عبد الحميد بن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة[۱]از ابو الفرج اصفهانى نقل كرده است كه : احمد بن عيسى، از حسين بن نصر، از زيد بن معدّل، از يحيى بن شعيب، از ابو مِخنَف، از فضل بن جريح، از اسود كِندى واجلح نقل كرده كه اين دو گفته اند: على عليه السلام در حالى كه ۶۴ سال داشت، در سال چهلم هجرى، شب ۲۱ ماه رمضان درگذشت. فرزندش حسن بن على عليهماالسلام و عبد اللّه بن عبّاس او را غسل دادند . در سه جامه كه پيراهن در بين آنها نبود ، كفن شد . فرزندش حسن عليه السلام بر او نماز خواند و پنج تكبير گفت و در رُحبه، نزديك درهاى قبيله كِنده، هنگام نماز صبح به خاك سپرده شد. اين روايت ابو مِخنَف است.
ابو الفرج گفته است: روايت كرده است مرا احمد بن سعيد، از يحيى بن حسن علوى، از يعقوب بن يزيد، از ابن ابى عُمَير، از حسن بن على خلّال، از جدّش كه گفت: به حسين بن على عليهماالسلام گفتم: امير مؤمنان را كجا دفن كرديد؟ فرمود: «او را شبانه از خانه اش بيرون آورديم، تا آن كه به منزل اشعث گذشتيم و از آن جا او را به سوى پشت كوفه نزديك غَرّى برديم».
مجلسى گويد : اين روايت، درست است و عمل هم بر طبق همين است. در گذشته نيز گفتيم كه فرزندان مردم بهتر از ديگران و بيگانگان قبر پدرانشان را مى شناسند. همين قبرى كه در غَرّى است، همان است كه فرزندان على عليه السلام از ديرباز تاكنون زيارت مى كردند و مى گفتند: اين قبر پدر ماست. هيچ كس از شيعه و ديگران در اين موضوع ترديدى ندارند . يعنى فرزندان على عليه السلام از نسل امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و جز اين دو از گذشتگان و متأخّران ، جز اين قبر را زيارت نمى كردند و جز بر اين آستان نمى ايستادند.
ابو الفرج على بن عبد الرحمان جوزى از ابو الغنائم روايت كرده است كه گفت: در كوفه سيصد تن از اصحاب در گذشته اند كه از ميان آنان جز قبر امير مؤمنان شناخته شده نيست، و آن همان قبرى است كه هم اكنون مردمْ آن را زيارت مى كنند. امام صادق عليه السلام و پدرش امام محمّد باقر عليه السلام آن گاه كه آن جا قبر آشكارى نبود، آمده و آن را زيارت كرده اند. در آن ناحيه درختانِ شيوخ[۲]نيز بود، تا آن كه محمّد بن زيد داعى، حاكم ديلم آمد و قُبّه اى بر قبر آن حضرت آشكار ساخت.[۳]
بر اساس وصیت حضرت علی (علیهالسّلام)، فرزندانش امام حسن (علیهالسّلام) و امام حسین (علیهالسّلام)، بدن مطهر ایشان را شبانه و بهطور مخفیانه، در زمین مرتفعی در پشت کوفه مدفون ساختند که به نامهای "نجف"، "ظهر الکوفه"، "الغری" و... خوانده شده است. به دلیل کینهتوزی دشمنان خدا به این بزرگ مرد تاریخ اسلام، حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) وصیت کردند که پیکر مطهرشان شبانه و مخفیانه به خاک سپرده شود تا دشمنان کینهتوزی امثال بنیامیه و خوارج از مکان قبر مطهر آگاهی نیابند؛ چون که از آنان بعید نبود، به هر هتک حرمتی دست زنند.
از این رو مدفن امیرمؤمنان (علیهالسّلام) در حدود ۱۵۰ سال از انظار عموم پنهان بود و فقط ائمه طاهرین و عدهای از شاگردان مخصوص آن بزرگواران از محل دفن آن حضرت آگاه بودند، و در فرصتهایی که دست میداد، دور از چشم دشمنان، تربت پاک شاه مردان را زیارت میکردند.
سرانجام در قرن دوم هجری، در عصر هارون الرشید، محل قبر علنی گردید و بنایی بر روی قبر ساخته شد. به عقیده شیعیان، دو تن از پیامبر الهی؛ یعنی حضرت آدم و نوح (علیهالسّلام) در کنار علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) دفن شدهاند.
شیخ مفید نقل کرده: روزی هارونالرشید به آهنگ شکار از کوفه بیرون رفت و به جانب «غَریَّیْن» و «ثَوِیَّه» توجّه نمود و در آنجا آهوانی دید، فرمان داد تا بازهای شکاری و کِلاب مُعَلَّم (سگان تعلیم دیده) را برای شکار آهوان رها کردند و بر آنها بتاختند. آهوان که چنین دیدند فرار کرده به پشتهای پناه بردند و در آنجا بیارمیدند، بازها در ناحیهای بیفتادند و تازیها باز شدند و رشید از این مطلب در عجب شد. دیگر باره آهوان از فراز پشته به نشیب آمدند، بازها و تازیها آهنگ ایشان نمودند، دیگر باره آهوان به آن پشته پناه بردند و جانوران شکاری از قصد ایشان برگشتند تا سه مرتبه کار بدینگونه رفت. هارون سخت در عجب شد؛ غلامان خود را امر کرد که تعجیل کنید و مردی را که از حال این مکان با خبر باشد بیاورید؛ غلامان رفتند و از قبیله بنی اسد پیرمردی را حاضر کردند؛ هارون از وی پرسید که حال این پُشته چیست و در این مکان چه کیفیّتی است؟ گفت: اگر مرا امان میدهی قصّه آن را به عرض می رسانم؛ گفت: با خدا عهد کردم که تو را اذیّت نکنم و در امان باشی، الحال آنچه دانی بگو؛ گفت: خبر داد مرا پدرم از پدران خود که میگفتند «قبر مطهّر امیرالمؤمنین»(علیهالسلام) در این پشته واقع است و حقتعالی آن را حرم امن و امان خود قرار داده که هر چه به آن پناه بِبَرَد در امان باشد.
بدالله بن حازم میگوید: روزی برای شکار همراه هارون از کوفه خارج شدیم ، به ناحیه غریین (نجف رسیدیم ، در آن محل آهوانی را دیدیم ، بازها و سگهای شکاری را به سوی آنها فرستادیم . آهوان پا به فرار گذاشته خود را به تپهای که در آنجا بود رساندند و بالای آن تپه ایستادند. بازها و سگهای شکاری از تپه بالا نرفته و برگشتند. آهوان از آن تپه پایین آمدند، بازها و سگهای شکاری آنها را تعقیب کردند، آهوان دوباره به آن تپه پناهنده شدند و بازها و سگها دوباره بازگشتند و این حادثه بار سوم نیز تکرار شد. هارون از این ماجرا در شگفت شد که این چه قضیه است که وقتی آهوان به آن تپه پناه میبرند. بازها و سگها جرات رفتن و آنجا را ندارند. هارون گفت :بروید به کوفه و شخصی را که از همه بیشتر عمر کرده باشد، پیدا کرده پیش من بیاورید. پیرمردی از طایفه اسد را پیدا کرده نزد هارون الرشید آوردند. هارون گفت :پیرمرد! این تپه چیست ؟ ما را از حال این تپه آگاه ساز! پیرمرد پاسخ داد:پدرم از پدرانشان نقل کرده که آنها میگفتند:این تپه قبر شریف علی علیهالسلام است که خداوند آنجا را حرم امن قرار داده است و هر کس به آنجا پناه ببرد در امان است . لذا آهوان در پناه آن حضرت از خطر محفوظ ماندند. هارون الرشید از اسبش پیاده شد و آب خواست و وضو گرفت و در کنار آن تپه نماز خواند، دعا کرد، گریه نمود، صورت را به زمین گذاشت و به خاک مالید. و سپس دستور داد بارگاهی روی قبر آن حضرت ساختند. به این گونه قبر مبارک حضرت علی علیهالسلام تقریباً پس از صد و اندی سال آشکار شد. (ارشاد مفید جلد ۱ باب ۱ فصل ۶ حدیث ۴)
در دوره عضدالدوله دیلمی، بنای قبلی حرم تخریب و ساختمان بزرگ و باشکوهی بر قبر ساختند. همچنین در عهد صفویه به دستور شاه صفی (۱۰۳۸-۱۰۵۲ه. ق)، حرم مطهر و صحن آن توسعه داده شد.
در سال ۱۱۵۶ه. ق، به دستور نادرشاه، کاشیهای سبزرنگی که از دوره صفویه زینتبخش گنبد و گلدسته آستان بود، برداشته و بهجای آنها، از خشتهای طلا، استفاده گردید و پس از آن آقامحمدخان قاجار اولین ضریح را که از جنس نقره بود به حرم هدیه کرد.
البته در منابع اهل سنت، اقوال دیگری درباره محل دفن امیرمؤمنان (علیهالسّلام) ذکر شده است؛ از جمله گفتهاند جنازه شریف ایشان در قصرالاماره کوفه یا در رحبه (نزدیک کوفه) یا در بقیع مدینه، به خاک سپرده شده است. [۱]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
پدرانگی امیرمؤمنان(ع) برای مسلمانان
اگرچه شیعه دلایل بسیاری برای تفاخر و مباهات دارد، بیش و پیش از هر چیز به امام اول خود، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، افتخار میکند. این افتخار و علاقهمندی درکنار همه رشادتها و جنگاوریها به رفتار بیمثال آن حضرت ارتباط دارد؛ رفتاری که مولای متقیان(ع) را پدر امت کرده است. بهمناسبت فرارسیدن سالروز ولادت آن امام همام که روز بزرگداشت مقام پدر و مرد نام گرفته است، با حجتالاسلاموالمسلمین علی سرلک، عضو هیئتعلمی دانشگاه هنر و کارشناس مذهبی، گفتوگو کردهایم.
مانند پیامبر اعظم(ص)
برابر تصریح قرآن، حتی پیامبر اعظم(ص) بهعنوان شخص اول عالم وجود، یک وجهه الهی و به تعبیر قرآن «یوحی اِلَیَّ» داشتند که به ایشان وحی میشد و نیز دارای بعدی زمینی بودند که قرآن چنین به آن اشاره میکند: «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ». هر دوی اینها مکمل و آیینه یکدیگر و بیانگر درستی دیگری هستند. امیرالمؤمنین(ع) نیز همچون رسول خدا(ص) دارای این وجوه بودند.
ابراز عشق پدرانه
مولای متقیان(ع) در برخورد با فرزندان هم عاطفه و عشق بسیار داشتند و مهم آنکه این علاقه را ابراز میکردند و آنها را میبوسیدند و برای بچههای خود نامه مینوشتند؛ نامههای ایشان خطاب به امامحسن(ع)، امامحسین(ع) و محمدحنفیه، بهخوبی گویای این عشق و محبت پدرانه حضرت است؛ نامههایی سرشار از عشق و عاطفه پدری؛ مثل نامه۳۱ نهجالبلاغه به امام حسنمجتبی(ع).
پدری برای امت
پدر یعنی حامی مطلق که فرزندان را چون جان خویشتن میداند و برای آنها خود را به آب و آتش میزند. وجه غالب پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و سایر ائمه(ع) پدری بوده است؛ چنانکه قرآن خطاب به رسول خدا(ص) میفرماید: «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ؛ (ای رسول ما) تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که میخواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمیآورند، هلاک سازی!».
تلاش برای عاقبتبهخیری شیعه
این تجلی تصریح قرآن درباره پیامبر(ص) است که میفرماید: «عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم»؛ یعنی غمگساری و دغدغهمند بودن درباره شیعه و برای عاقبتبهخیری شیعیان، خود را به آب و آتش زدن و از هیچ تلاشی فروگذار نکردن که این موضوع در سیره امیرالمؤمنین(ع) و دیگر ائمه(ع)، جلوهای خاص داشته است و آن بزرگواران، سختترین شرایط را تحمل میکردند تا شیعه و امت اسلام به مقصد سعادت برسد.
همسری عاشقپیشه
امامعلی(ع) یک وجه زمینی نیز دارند که هم خودشان به آن اشاره و هم دیگر اهلبیت(ع) بر آن تأکید کردهاند. یکی از ابعاد زمینی آن وجود مقدس، وجه خانوادگی است؛ چنانکه حضرت امیر(ع) همسری عاشقپیشه و دلداده بودند که همه تمرکز و نقطه توجهشان به حضرت زهرا(س) بود و این عشق و دلدادگی را در رفتار، کلام و همکاری در خانواده و امور روزمره زندگی نشان میدادند.
عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ
امیرالمؤمنین علی(ع) درباره وجه معنوی، آسمانی و الهی خود فرمودند: «من به راههای آسمان از راههای زمین آشناتر هستم». این وجه شخصیتی حضرت، چندان شناختهشده نیست و ما هم زیاد به آن راه نداریم. به تعبیر شاعر «کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست/ آنقدر هست که بانگ جرسی میآید». ما نهایتا از آن وجه با اسم حق مطلق و مطلق حق یاد میکنیم که ترجمان حدیث معروف «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ» است.
بینظیر در همسرداری
حضرت امیرالمؤمنین(ع) در کلام، حضرت زهرا(س) را با تعابیری همچون «سیدتی»، «مولاتی»، «بِنفسی أنت» و قربانت شوم، خطاب میکردند و در عمل هم دوشادوش حضرت صدیقهطاهره(س) به امور منزل رسیدگی و همسرشان را یاری میکردند. نقل است روزی پیامبر(ص) وارد خانه شدند و دیدند درحالیکه حضرت زهرا(س) غذا طبخ میکنند، امامعلی(ع) نیز در حال پاک کردن حبوبات هستند. این وجه دلدادگی و ابراز محبت و عاشقانگی و همراهی، در سیره همسرداری امیرمؤمنان(ع) بسیار پررنگ بوده است.
احترام و محبت در تربیت فرزند
امام علی(ع) در این نامه خطاب به فرزندشان، امام حسن مجتبی(ع)، میفرمایند: «حسن جان! تو بخشی از منی یا نه همه منی، بهگونهایکه اگر دردی به تو برسد، گویا به من رسیده است». دو خصیصه احترام و محبت در رفتار ایشان با فرزندان موج میزند. این میزان از عشقورزی و پدرانگی، عجیب و درسآموز است که اگر پدر و مادرها و همینطور بچهها در فضای آن تنفس کنند، خلاقیت، آرامش، پشتکار و... در سایه آن در فضای خانوادگی، ایجاد و به نسل آینده منتقل میشود.
دلسوز حتی برای قاتل خود
امام رضا(ع) نیز از جدشان حضرت امامعلی(ع) به پدر شفیق و غمگسار تعبیر میکنند؛ این یعنی حاضر بودند خار به چشمان خودشان برود اما به پای شیعه نه، لذا تاریخ نقل میکند امیرالمؤمنین(ع) حتی درباره ابنملجم، قاتل خود، نیز شفقت و دلسوزی داشتند و طی دو روز بیماری پس از ضربت خوردن، هربار به هوش میآمدند، درباره او توصیه کرده، جویای حالش میشدند و میفرمودند: «اگر از دنیا رفتم، تنها یک ضربه به او بزنید و اگر هم زنده ماندم، من میدانم و او، که قطعا اگر ابنملجم عذرخواهی میکرد، امام علی(ع) میپذیرفتند».
حسادت به این همه مهر پدری!
دشمنی با این حجم از عشق پدری و محبت امیرالمؤمنین(ع) به امت، ریشههای مختلفی دارد؛ یک بعد مربوط به خلافت و مقام وصایت ایشان میشود، منتها انسانها و شخصیتهای خاص و دارای تحلیل عمیق اجتماعیتاریخی، این جنس مبارزه را اعمال میکردند اما اغلب انسانهای حقیر فقط بهدلیل اینکه نمیتوانستند خود را بالا ببرند، در تلاش بودند امیرالمؤمنین(ع) را در خیال خود پایین بیاورند و راه توهین و جسارت را پیش گرفتند.
آرامش را از خانه میگرفت
امیرالمؤمنین(ع) درباره فضای ارتباطی خود با حضرت زهرا(س) میفرمودند: «هرگاه به فاطمه(س) نگاه میکنم، غصههایم برطرف میشود». یعنی ایشان در آن شرایط سخت صدر اسلام و مسئولیتهای سنگینی که برعهده داشتند و باوجود آن عبادات فوقالعاده و عجیب، به قول امروزیها، از فضا و عاطفه همسری انرژی میگرفتند و در فضای خانه، عشق و آرامش و توان مجدد را پیدا میکردند تا گرههای بزرگ بشریت را تا به قیامت در تاریخ باز کنند.
بازخوانی سیره علوی
این وجه زمینی سیره علوی، بسیار درخشان است و در دوران کنونی که عناصر خانواده بهدلایل مختلف ازهم دور شدهاند، میتواند الگوبخش و برطرفکننده فاصلهها باشد، اما متأسفانه بهویژه از منظر خانوادگی، مورد غفلت قرار گرفته است و از آثاری که میتواند در بهتر شدن روابط همسری، پدر و فرزندی و... داشته باشد، خود را محروم کردهایم، لذا لازم است شیعیان ایشان به این بعد، توجه و آن را بازخوانی و زمینه اجراکردنش در جامعه امروز را فراهم کنند.
دلنگرانی برای شیعه تا قیامت
در روایت است یکی از اصحاب ایشان که بیمار بود، در روز جمعهای وقتی قدری بهتر شد، چون دلتنگ امیرالمؤمنین(ع) بود، غسل کرد و لباس مرتب بر تن کرد و به نمازجمعه رفت. وی میگوید: در خطبهها احساس کردم ایشان گاهی نگاه پرمهری به من میکنند و این در دل من قند، آب میکرد. بعد از اتمام خطبهها و نماز، حضرت سمت من آمدند و فرمودند: «این چند وقت که تو بیمار بودی، ما هم دردمند بودیم» و سپس ادامه دادند: «نهفقط تو، بلکه در غرب و شرق عالم تا پایان خلقت، هر شیعه و محبی که حال خوشی نداشته باشد، ما هم ناخوشاحوال میشویم!».
غصب فضایل حضرت امیر(ع)
آنها که نمیتوانند حتی در خیال حیدر کرار، فاتح خیبر و ساقی کوثر باشند و دیگر فضایل امیرالمؤمنین(ع) را در خود ایجاد کنند، با حسادت و بدگویی میخواهند بهسمت خورشید، خاک بپاشند! به تعبیر روایات، افراد ضعیف با حسادت و زیر سؤال بردن فضایل امیرالمؤمنین(ع)، درصدد پوشاندن ضعف خود بودند. خوب است در انتهای سخن و بهمناسبت روز پدر، سلامی کنیم به پدر معنوی امت اسلام و ایران، حضرت امامخمینی(ره) و رهبر فرزانه انقلاب و پدران شهدا؛ چه آنها که در قید حیات هستند و چه آنها که به فرزندان شهید خود پیوستهاند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: ولادت امام علی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
کوفه گشته غرقِ ماتَم
کوفه گشته، غرقِ ماتَم - غرقِ ماتَم، گشته عالَم
قد قُتِل اینَک آن میرِ ایمان - بنده یِ مُخلص و پاکِ یَزدان
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
چونکه آقا، بَست قامَت - گوئی آندَم، شُد قِیامَت
مَسجِدِ کوفه اَز غَم سِیَه پوش - چونکه آن ماهِ دین گشت خاموش
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
دَر صَلوةِ، صُبحِ صادِق -گَشته پَرپَر، آن شَقایِق
اِبنِ مُلجم قیامت بِپا کرد - فرقِ مولا علی را دو تا کرد
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
مَسجِد و مِحرابِ کوفه - مَردُمِ بی تابِ کوفه
جملگی گشته زین غَم عزادار - روزِشان گشته همچون شبِ تار
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
دَفن شُد چون، جِسمِ پاکَش - شُد نهان از، دیده خاکَش
مسجِدِ کوفه اکنون خَموش است - صوتِ اندوهِ یاران به گوش است
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
جُمله فرزندان زهرا - اَز غم جانسوزِ بابا
باقری اینَک هستند عزادار - جمله محزون و دلگیر و غَمبار
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
سروده شده شهادت امام علی علیه السلام بهار سال 1402
نُوزدهِ ماهِ مُبارک چون رسید
نُوزدهِ ماهِ مُبارک چون رسید - خون زِ فرقِ حَضرتِ مولا چکید
مسجد و محرابِ کوفه شُد غمین - اَز غَمِ مولا امیر المؤمنین
صُبحِ نوزده چون که شُد وقتِ اَذان - گفت اَذان، مولا اَمیرِ مؤمنان
گفت مولا چون اَذانِ صبح را - شُد زمین و آسمان نوحه سَرا
بَست قامت وانگَه اَز بَهرِ نماز - حمد و سوره خواند با راز و نیاز
چونکه شد خَم بَر رُکوع و ذِکرِ حق - گشت آغشته به خون رنگِ شَفَق
چونکه سَر بَرداشت مولا ناگهان - زلزله افتاد در هفت آسمان
ضربتی بر فَرقِ او آمد فرود - نَغمَه یِ فُزتُ و رَبِّ ال را سرود
ناگهان آوایِ غَم سَر داده شد - که شهید آن رهبرِ آزاده شد
وای، اَرکانِ هدایت شُد خَراب - زین جنایت شُد جهان در انقلاب
ضَربتی بر فَرقِ اَتقَی الاَتقِیا - زَد، کسی که، بود اَشقَی الاَشقِیا
تیغِ دُشمن فرق مولا را شکست - غُصّه و غَم بر دلِ زهرا نشست
صبحِ کوفه همچو صبحِ محشر است - در عَزا کوفه برایِ حیدر است
باقری، جِنّ و مَلَک شُد در عَزا - کوفه شد بهرِ علی ماتم سرا
سروده شده شهادت امام علی علیه السلام بهار سال 1402
مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
وبلاگ اشعار باقری
http://asharebageri.blogfa.com
کانال یار خراسانی
https://splus.ir/yarekhorasanirahabar
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعار و سروده های باقری ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
تشییع جنازه ودفن پنهانی امام امیرالمؤمنین علیه السلام
![]()
شیخ مفید به نقل از حبان بن علی العنزى میگوید: خادم امیرالمؤمنین (علیه السلام) براى من حکایت کرد: هنگامى که امام على (علیه السلام) در آستانه شهادت قرار گرفت، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرمود: چون من از دنیا رحلت کردم، مرا بر سریرم (تخت و تابوتم) گذارده، طرف پاهاى سریر را به دوش بگیرید، جلوی آن، خود حرکت می کند. آن گاه جنازه را به جانب غریین[3] (نجف اشرف) ببرید، در آن جا سنگ سفید درخشانى به چشم شما میخورد، همان جا را حفر نموده، قبر ساخته (و آماده) خواهید دید، مرا در آن جا به خاک بسپارید.
راوی میگوید: چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) از دنیا رفت، مطابق وصیت او، عقب سریر او را به دوش گرفتیم و جلو آن خود حرکت میکرد و ما همان وقت صداى زمزمهای میشنیدیم. همچنان به دنبال جنازه آمدیم تا وارد غریین شدیم، به سنگ سفید نورانى برخوردیم، آن جا را حفر کرده، تخته چوبی دیدیم که بر آن نوشته بود: این قبری است که نوح (علیه السلام) براى على بن ابی طالب (علیهما السلام) فراهم کرده است. ما بدن مطهر حضرت را دفن نموده و بازگشتیم، در حالی که از اکرامى که خداوند به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نموده بود، خوشحال بودیم.
در راه با گروهى از شیعیان على (علیه السلام) که بر جنازه او نماز نگزارده بودند ملاقات کردیم، جریان را به ایشان گفتیم و عنایات خداى منان را که به او نموده بیان کردیم. آنها گفتند: ما دوست داریم آن چه را شما دیدهاید مشاهده کنیم. گفتیم: چنانچه آن حضرت وصیت فرموده نشان قبر او ناپیدا شده است. آنها (به سخن ما توجهى نکرده برای دیدن قبر) رفتند. وقتی برگشتند، اظهار داشتند: هر چه کاویدیم اثرى از قبر ندیدیم.[4]
جابر بن یزید میگوید: از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: على (علیه السلام) را در کجا دفن کردند؟ فرمود: پیش از طلوع فجر او را در غریین مدفون ساختند و حسنین و محمد حنفیه فرزندان او به اتفاق عبداللَّه جعفر در قبر داخل شدند.[5]
از ابن ابى عمیر روایت شده از حسین بن على (علیهما السلام) پرسیدند: پدر بزرگوارت را در کجا دفن کردید؟ فرمود: شبانه جنازه او را به مسجد اشعث بردیم، به پشت کوفه رسیده او را در غریین برده و مدفون ساختیم.[6]
بر حسب وصيت امام علی (علیه السلام)، قبر آن حضرت از مردم مخفی نگه داشته شد؛ زیرا امام (علیه السلام) از دشمنى بنى اميه و خوارج كاملا باخبر بود و مىدانست اگر آنان از محل قبر او باخبر شوند، از قدرت خود سوء استفاده نموده و هتک حرمت می نمایند. پنهان بودن مرقد همايونى آن حضرت همچنان ادامه داشت تا در دولت بنى عباس، امام صادق (علیه السلام) ابتدا اصحاب خاص خود را از مرقد آن جناب با خبر كرد و سپس خود ایشان، آن هنگام كه بر ابوجعفر منصور (دوانقی) كه آن روز در حيره بود وارد شد، به زيارت قبر آن حضرت تشرف يافت و شيعيان خود را مطلع نمود. از آن روز به بعد زيارت قبر مطهرش شیوع پیدا کرد.[7]
معاویه دستور لعن بر امیرالمومنین علیه السلام را داده بود و هر پسری که متولد میشد و نامش علی بود دستور قتلش صادر میشد لذا اگر قبر آشکار میشد جسارت از جانب معاویه بعید نبود.(کانت بنو امیه إذا سمعوا بمولود اسمه علی قتلوه.تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، السیوطی،ص۹۵۶.) البته این ترس در زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام تقریبا از بین رفت و ایشان مکان قبر مطهر حضرت را به شیعیان نشان دادند. بعدها در زمان هارون الرشید در یک واقعه معجزه آسا قبر حضرت آشکار شد و "همه مردم" قبر را رویت کردند.
با این وجود تا نیمههای قرن چهارم، با وجود آنکه حرم حضرت کاملا شناخته شده بود و مردم به زیارت ایشان می رفتند، اما نجف هنوز شهر نشده بود. در قرن چهارم دو حرم، یکی در حدود سال ۳۱۰ توسط ابوالهیجاء هَمْدانی و دیگری در سال ۳۶۹ توسط عضد الدوله دیلمی ساخته شد. با اقدامات عمرانی عضد الدوله علاوه بر ساخت حرم، مانند حفر قنات، ساخت بازار و ... به تدریج نجف تبدیل به شهر شد. در گزارشهای تاریخی تقریبا از آغازین سالهای قرن پنجم شواهد شهر بودن نجف کاملا مشخص است.
در مورد نحوه آشکار و علنی شدن مزار امیرالمومنین علیهالسلام در گزارشهای تاریخی نقل شده است که روزی هارون الرشید به شکار رفته بود، آهوانی دید و دستور داد بازهای شکاری و سگها برای شکار آهوان حمله کنند. آهوها به یک بلندی رفته و خود را بر آن انداختند. بازها خود را بر زمین انداختند و سگها بازگشتند. هارون از این وضعیت تعجب کرد. آهوان از آن بلندی بازگشتند و سگها و بازها به دنبال آنها رفتند. آهوها دوباره به آن بلندی پناه بردند و داستان تکرار شد. این کار سه بار انجام شد. هارون به اطرافیانش گفت: بروید و هرکسی را که در این اطراف دیدید برای من بیاورید. پیرمردی از قبیله بنی اسد را به نزد او آوردند. هارون گفت: (داستان)این بلندی چیست؟! پیرمرد گفت: اگر به من امان میدهی سخن بگویم؟! هارون گفت: با خدا عهد میبندم که تو را آزار ندهم. پیرمرد گفت: از پدرانم شنیدهام که این بلندی قبر امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که خدا آن را حرم امن قرار داده و هر کس به نزد آن پناه بیاورد، ایمن خواهد بود. هارون آب خواست و وضو گرفت و به زیارت قبر رفت. (شیخ مفید، الارشاد،ج۱،ص۲۵_۲۷)
پس از آن اتفاق هارون دستور داد بنایی کوچک بر قبر امیرالمؤمنین علی علیه السلام ساخته شود و مردم به زیارت قبر ایشان مشرف شدند. حمدالله مستوفی مورخ قرن هشتم هجری سال ساخت این حرم را در سال ۱۷۵ ه.ق نوشته است.(مستوفی، نزهه القلوب،ص۳۱و ۳۲)
بر مطهر مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(ع) صدها سال قبل از خودشان آماده اما مخفی بود؛ چرا که مدفن منور آن بزرگوار که توسط حضرت نوح نبی(ع) قرنها پیش ساخته شده و آن حضرت به محل واقف بود و أحدی غیر از این بزرگوار مطلع نبود و ضمن وصیتش رمزی فرمود تا محل آن برای فرزندانش روشن شود.
با روی کار آمدن حکومت شیعی آل بویه و تسلط کامل آنها در بغداد و شهرهای اطراف آن، زمینه را برای گسترش شهرهای مذهبی علویان از جمله نجف و رونق بخشیدن به حرم امام علی(ع) و کوچ علویان به آن شهر به تعمیر و ساختن بارگاه بر قبر امام علی(ع) و توسعه آن اقدام کردند و بر فراز مرقد مطهر امام گنبدی سفید بنا نهادند و در اطراف شهر دیوار کشیدند و برای اولین بار، برای حرم و بارگاه علوی چند حاجب و خادم تعیین کردند.
مام علي(عليه السلام) زمين مابين حيره و خورنق تا كوفه را به چهل هزار درهم از دهقان ها خريد. وقتي در مورد اين كار از او سؤال كردند فرمود: «از رسول خدا(صلّي الله عليه و آله) شنيدم كه از پشت كوفه هفتاد هزار نفر بدون حساب محشور مي شوند. خواستم كه آن ها از ملك و زمين من برانگيخته شوند.»
مسجد حنانه در محله حنانه، به فاصله ۲. ۵ کیلومتری از حرم امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)، سمت شمال نجف، و در نزدیکی مرقد کمیل بن زیاد نخعی واقع است. در سدههای اخیر با گسترش شهر نجف، این مسجد جزو شهر نجف قرار گرفته است.براساس قول دیگر، [۴] [۵]
در این محل، میل یا ستونی وجود داشته است که به گفته «ابن شهرآشوب»، هنگام عبور جنازه مطهر امیرمؤمنان (علیهالسّلام) از کوفه به نجف، به نشانه تاسف و ناراحتی، کج شد. [۶]
در این روایت، از ستون یا میل مورد نظر به نام «قائم مائل»، یاد شده است. ظاهراً مسجد حنّانه، در جایگاه همان ستون بنا شده است.
در روایتی آمده است که از امام صادق (علیهالسّلام) پرسیده شد این ستون که در راه نجف قرار دارد چیست؟
امام (علیهالسّلام) فرمود: «هنگامی که جنازه امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) را از اینجا عبور میدادند این ستون از اندوه بر درگذشت حضرتش خم شد، چنانکه تخت ابرهه هنگام ورود عبدالمطلب بر او خم شد.» [۷]
امام علی(ع) در سال ۴۰ قمری به شهادت رسید و بنا به وصیتش مخفیانه دفن شد.[۱] امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و محمد بن حنفیه فرزندان آن حضرت و عبدالله بن جعفر (همسرحضرت زینب(س)) او را در غریین (نجف کنونی) به صورت پنهانی دفن کردند.[۲] دلیل دفن مخفیانه امام علی(ع) جلوگیری از اهانت بنیامیه، خوارج و دشمنان آنحضرت به قبر و بدن وی گزارش شده است،[۳] چراکه ممکن بود باعث ایجاد درگیری میان آنان و بنیهاشم، کشتار و فتنه در میان مسلمانان شود.[۴]
قبر امام علی(ع) حدود صد سال مخفی بود. پس از افول قدرت امویان، سبب اختفای قبر حضرت علی(ع) از بین رفت و زمینه برای آشکاری قبر او فراهم شد؛[۵] اما زمان دقیق آشکار شدن قبر او مشخص نیست.[۶] برخی معتقدند بر اساس روایات متعدد و همچنین وقایع تاریخی بهویژه دیدار امام صادق(ع) با سفاح اولین خلیفه عباسی (خلافت از ۱۳۲ق تا ۱۳۶ق) در کوفه، امام صادق(ع) به احتمال قوی در همین دوران قبر حضرت علی (ع) را در نجف زیارت کرده است و در ضمن همین زیارت بوده که شیعیان نیز از محل قبر او اطلاع پیدا کردهاند.[۷]
برخی معتقدند زمان آشکار شدن قبر امام علی(ع) در زمان منصور (خلافت از ۱۳۷ - ۱۵۸ق) دومین خلیفه عباسی بوده است.[۸] اما همگان آشکار شدن قبر امام علی(ع) را توسط امام صادق(ع) میدانند.[۹]
صفوان جمال نقل کردهاست که با امام صادق(ع) به کوفه رسیدیم؛ امام فرمود: اینجا حرم جدم امیرالمؤمنین(ع) است. سپس به سوی آن حرکت کرد و به من فرمود: قدمهایت را کوتاه بردار و سرت را پایین بیانداز؛ زیرا برای هر قدمی، برای تو صد هزار حسنه نوشته میشود و صد هزار کار بد از تو پاک میگردد و صد هزار درجه بالا برده میشود و صد هزار خواستهات برآورده میشود و پاداش صدیق و شهید برای تو ثبت میگردد.[۱۵]
ابن طاووس در کتاب «فرحة الغری» روایتی از زیارت امام صادق(ع) از قبر امام علی(ع) نقل کرده است که در آن عنوان شده امام صادق(ع) مبلغی را به یکی از اصحاب خود به نام صفوان جمال برای بازسازی قبر امیرالمؤمنین دادند.[۲۱]
بر اساس برخی از روایتهای تاریخی نخستین بار هارون الرشید، دستور داد تا بنایی بر قبرامام علی(ع) ساخته شود؛ اما در مورد چگونگی این بنا اختلاف وجود دارد.[۲۴]
محل دفن امام علی(ع) در نجف است. قبر امام علی(ع) حدود یکصد سال مخفی بود. امام صادق(ع) در زمان حکومت عباسیان برای نخستینبار محل دفن حضرت را نمایان کرد. پس از آن بناهای مختلفی بر روی این قبر در زمانهای مختلف ساخته شد. عضدالدوله دیلمی و شاه صفی از افرادی بودند که بناهای باشکوهی برای آرامگاه علی (ع) بنا کردند.
تا سال ۱۴۰۴ق افراد سرشناس بسیاری در حرم امام علی(ع) دفن شدهاند. در سال ۱۴۰۴ق حکومت بعث دفن افراد را در حرم ممنوع اعلام کرد. در کتابهای مختلفی به اسامی مدفونان در حرم امام علی(ع) اشاره شده است.
حرم امام علی(ع) در عصر کنونی بنای بزرگی است که شامل چهار در، پنج ایوان، یک صحن بزرگ و یک روضه و ضریح است. بنای حرم بعد از سقوط صدام در عراق و حضور ایرانیان در حال پیشرفت و بزرگ شدن است. در سالهای اخیر، صحن حضرت فاطمه(س) در قسمت غربی حرم، در دست ساخت است که فضای کلی حرم را تا ۱۴۰ هزار متر مربع گسترش میدهد. بسیاری از فقها و علمای شیعه در این بنا دفن شدهاند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
- وصيتهاى حضرت علي علیه السلام در آخرین لحظات به امام حسن و امام حسین علیهمالسلام:[۴]

بسم اللَّه الرحمن الرحيم؛ اين آن چيزى است كه على بن ابى طالب وصيت مى كند. على به وحدانيت و يگانگى خدا شهادت مى دهد، و اقرار مى كند كه محمد بنده و پيغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم را هدايت كند و دين خود را بر اديان ديگر غالب گرداند ولو كافران كراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حيات و ممات من از خدا و براى خداست، شريكى براى او نيست من به اين دستور امر شده ام و تسليم خداوند هستم. اى پسرم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نامه به او برسد به امور زير توصيه و سفارش مى كنم:
- هرگز تقواى الهى را از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.
- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد و بر اساس ايمان به خدا متحد باشيد و از هم جدا نشويد، همانا از پيغمبر خدا شنيدم كه مى فرمود: اصلاحِ ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو و نابود مى كند فساد و اختلاف است، ولاحَولَ ولاقُوَّة إلّابِاللَّهِ العليّ العظيم.
- «ارحام و خويشاوندان» را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى كند.
- خدا را، خدا را! درباره «يتيمان»، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.[۵]
- خدا را، خدا را! درباره «همسايگان» خوشرفتارى كنيد، پيغمبر آن قدر در مورد همسايه سفارش كرد كه ما گمان كرديم مى خواهد آنها را در ارث شريك كند.
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «قرآن»، نكند ديگران در عمل به قرآن بر شما پيشى گيرند!
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «نماز» چرا كه نماز ستون دين شماست.
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «كعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطيل شود كه اگر كعبه خالى بماند و حج متروك شود مهلت داده نخواهيد شد و مغلوب دشمنان خواهيد شد.
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره ماه «رمضان» كه روزه آن ماه سپرى است براى آتش جهنم.
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «جهاد در راه خدا» از مال و جان خود در اين راه كوتاهى نكنيد.
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «زكات مال» كه زكات، آتشِ خشمِ الهى را خاموش مى كند.
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «امت پيامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گيرند.[۶]
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «صحابه و ياران پيغمبرتان» زيرا رسول خدا درباره آنان سفارش كرده است.
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «فقرا و تهيدستان» آنها را در زندگى خود شريك كنيد.
- از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «بردگان و كنيزان» كه آخرين سفارش پيامبر صلی الله علیه و آله درباره اينها بود. على علیه السلام مجدداً سفارش نماز را كرد و فرمود: كارى كه رضاى خدا در آن است در انجام آن بكوشيد.
- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد همان طورى كه قرآن دستور داده است و به ملامت مردم ترتيب اثر ندهيد.
- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد، نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آن گاه هر چه نيكان شما دعا كنند دعاى آنها مستجاب نخواهد شد.
- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ميان خود بيافزاييد، به يكديگر نيكى كنيد از كناره گيرى از يكديگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.
- كارهاى خير را به مدد يكديگر و اجتماعاً انجام دهيد و از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى شود بپرهيزيد: «تعاونوا على البرّ والتقوى...».
- از خدا بترسيد كه كيفر خدا شديد است: «واتقوااللَّهَ إنّ اللَّهَ شَديدُالعِقاب».
خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى كنم و شما را به خداى بزرگ مى سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى خوانم.[۷]
در آخر اين وصيت در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت حضرت پيوسته مى گفت: «لاإله إلاّاللَّه» تا وقتى كه روح مقدسش به ملكوت اعلى پيوست.[۸]
در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام علیه السلام فرزندان خود را مخاطب ساخت و به آنها فرمود: «يا بني عَبدُالمطّلب لايَلفِينَّكُم تَخُوضونَ دِماءَ المُسلمينَ خُوضاً تَقولون قُتِلَ أميرُالمؤمنين! ألا لايَقْتُلُنَّ بي إلاّ قاتلي، اُنظروا إذا اَنا مُتُّ مِن ضَربَتِهِ هذهِ فَاضربوهُ ضَربَةً، لايُمثَّل بالرَّجُلِ فإنّي سَمِعتُ رَسولَ اللَّه صلی الله علیه و آله يَقول إيّاكُم والمُثلة ولو بِالكلْبِ العَقور؛ اى فرزندان عبدالمطلب! نيابم شما را كه در خون مسلمانان فرورويد و دست به كشتار بزنيد به بهانه اين كه بگوييد اميرالمؤمنين كشته شده و بدانيد كه در برابر من جز كشنده من كسى نبايد كشته شود، نگاه كنيد چون من از ضربت او از دنيا رفتم به او يك ضربت بزنيد و او را مُثله نكنيد كه من از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: "از مُثلهكردن بپرهيزيد اگر چه به سگ گزنده و هار باشد"».[۹]
وصيت امام علیه السلام درباره كيفيت غسل و كفن و دفن
محمد بن حنفيه روايت كرده است: شب بيست و يكم ماه رمضان رسيد و شب تاريك شد. على علیه السلام همه فرزندان و اهل بيت خود را جمع كرد و با آنها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: «خداوند اين مصيبت را بر شما نيكو گرداند، همانا من از ميان شما مى روم و همين امشب به ملاقات خدا خواهم رفت و به حبيبم رسول خدا صلی الله علیه و آله همان طورى كه وعده ام داده، ملحق خواهم شد.
اى پسرم! وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده و كفن كن، و به بقيه حنوط جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله كه از كافور بهشت است و جبرئيل آن را آورده بود مرا حنوط كن، بعد مرا بر روى سرير گذاريد. جلوى تابوت را كسى حمل نكند بلكه دنبال او را بگيريد، و به هر جانبى كه تابوت رفت شما هم برويد، و هر جا كه ايستاد بدانيد قبر من آن جاست، جنازه ام را آن جا زمين بگذاريد و تو اى پسرم بر جنازه ام نماز بگذار، هفت تكبير بگو، و بدان كه هفت تكبير به غير از من بر هيچ كس مشروع نيست جز بر فرزند برادرت حسين كه او قائم آل محمد و مهدى اين امت است و او كجى هاى خلق را راست خواهد كرد، وقتى تو از نماز بر من فارغ شدى، جنازه را از آن محل بردار و خاك آن جا را حفر كن، قبر كنده و لحدى ساخته و تخت چوبى نوشته شده خواهى يافت كه مرا در آن جا دفن مى كنى، وقتى خواستى از قبر خارج شوى اندكى صبر كن آن گاه نگاه كن مى بينى كه من در قبر نيستم، زيرا به جدت رسول خدا ملحق خواهم شد، چون هر پيغمبرى را در مشرق به خاك سپارند و وصى او را در مغرب دفن كنند حق تعالى بين روح و جسد آن دو را جمع نمايد، و پس از زمانى از هم جدا خواهند شد و به قبرهاى خويش برمى گردند، سپس قبر مرا با خاك پر كن و آن محل را از مردم پنهان دار».[۱۰]
آن گاه على با فرزندان خود اندكى صحبت كرد و آنان را از آينده اى كه حسن و حسين دارند آگاه نمود و آنها را به صبر و تقوى دعوت كرد، سپس لختى بيهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اينك رسول خدا، و حمزه عم بزرگوارم، و جعفر برادرم نزد من آمدند و گفتند: زود بشتاب كه ما مشتاق و منتظر تو هستيم» پس نگاهى به اهل بيت خود كرد و فرمود: «همه شما را به خدا مى سپارم، خداوند همه را به راه راست هدايت و از شر دشمنان محافظت نمايد، خدا خليفه من است بر شما و شما را كافى است براى خلافت و نصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد و گفت: «لِمثلِ هذا فَلْيَعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذينَ اتَقوَّا والَّذينَ هُم مُحسِنُون؛ از براى مثل اين مقام بايد عمل كنند عمل كنندگان، زيرا كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است».
سپس عرق بر پيشانى مباركش جارى شد، چشمهاى مبارك را بر هم گذاشت، دست و پا به جانب قبله كشيد و گفت: «أشهدُ أن لاإله الاّاللَّه وَحدهُ لاشَريكَ لَه و أشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ و رَسولُه» اين را گفت و مرغ روحش به ملكوت اعلى در كنار پيغمبران و اولياء خدا پرواز كرد، صلوات اللَّه و سلامه و سلام ملائكته و انبيائه و رسله عليه، ولعنة اللَّه على قاتله. و بدين ترتيب مشعل هدايت و كانون عدالت خاموش شد، اين واقعه در شب جمعه بيست ويكم ماه رمضان سال چهلم هجرى بود.[۱۱]
امام حسن (علیهالسّلام) میفرماید: هنگام وفات پدرم نزدیک شد. شروع به وصیت کرده و چنین فرمودند: «این چیزی است که آنرا علی بن ابیطالب، برادر محمد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، و پسر عمو و وصی و همدم او، وصیت مینماید: اولین سفارش و وصیت من آن است که خدایی جز الله نیست، و همانا محمد رسول خدا و برگزیده اوست که او را با علم و دانش خود برگزید و بر دیگران فضل و برتری داد.
گواهی میدهم که خدا مردگان را از قبرها بر خواهد انگیخت و از اعمالشان سؤال خواهد کرد و او از درون سینهها آگاه است.
ای فرزندم حسن (علیهالسّلام)! تو را وصیت میکنم و میدانم تو، وصی خوبی برایم خواهی بود، تو را وصیت میکنم به آنچه رسول خدا مرا وصیت کرده است. ای فرزندم! هنگامی که از دنیا رفتم (اگر اصحاب من، با تو موافقت نکردند) پیوسته در خانه خود باش و بر گناهان خود گریه کن و دنیا را بزرگترین مقصود خود قرار نده.
ای فرزندم حسن (علیهالسّلام) تو را وصیت میکنم که نماز را در وقت فضیلتش به جای آوری و زکات را به موقع به اهلش برسانی و در هر چیز که برای تو مبهم و مشتبه است، خاموش باش. و در کارها، میانهرو بوده، و حالت خشنودی و غضب، با عدالت رفتار نمایی. و با همسایگان خود، به نیکی رفتار نموده و مهمان را گرامی بداری و بر اهل بلا، ترحم نمایی، و صله ارحام کنی.»
آنگاه امام به فرزند خود محمد حنفیه فرمودند: «آیا آن چه به این دو برادر وصیت کردم، به خاطر سپردی»؟
عرض کرد! آری. فرمودند: «تو را نیز به همانها، و بزرگداشت و احترام دو برادرت که حق بسیاری بر تو دارند، وصیت میکنم. پس از فرمان آنها پیروی کن و بدون نظر آن دو، اقدام به کاری نکن»
آنگاه به حسن و حسین (علیهالسّلام) فرمودند: «شما را نیز در حق برادرتان وصیت مینمایم، زیرا او جفت و پسر پدر شما است و میدانید پدرتان او را دوست میدارد.»[۷]
امام در وصیتهایی که به امام حسن و امام حسین نمودند خبر از آینده میدادند. حضرت به امام حسن (علیهالسّلام) فرمودند: «ای فرزندم صبر پیشه کن که به زودی فتنهها و آشوبهای منافقان از هر سو به طرف شما نشان میرود و از شما انتقام میگیرند. پس صبر پیشه کنید که عاقبت صبر نیکو است.»
به امام حسین (علیهالسّلام) فرمودند: «ای فرزند تو را شهید خواهند کرد. پس تقوای الهی را پیشه کن و بر بلای او صبر نما.»
حضرت به فرزندان خود فرمود: «به زودی که فتنه ها از هر سو رو به شما آورد و منافقان این امّت کینه هاى دیرینه خود را از شما طلب نمایند و از شما انتقام بگیرند، پس بر شما باد به صبر که عاقبت صبر نیکو است».
سپس به امام حسن و امام حسین علیه السلام فرمود: «بعد از من به خصوص بر شما فتنه هاى بسیار واقع خواهد شد از جهت هاى مختلف، پس صبر کنید تا خدا حکم کند میان شما و دشمنان شما، او بهترین حکم کنندگان است. پس رو کرد به امام حسین علیه السّلام و فرمود: اى ابو عبد الله توئى شهید این امّت، پس بر تو باد به تقوى و صبر بر بلا».[۲۱]
مشهور در میان علماى شیعه این است که امام در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری ضربت خورد، و در شب بیست و یکم وقتی یک سوم از شب گذشته بود به شهادت رسید. در این شب امام علیه السلام فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با ایشان وداع کرد و فرمود: «خداوند پس از من نگهدار شما باشد. نیکو وکیلی است خداوند و همو مرا کفایت خواهد کرد».
امام سپس فرزندان و اهل بیتش را به نیکیها وصیت فرمود. آن شب اثر زهر بر بدن امام علیه السلام ظاهر شده بود و هر خوردنی که برای امام آوردن تناول نفرمود و لبهایش فقط به ذکر خداوند مشغول بود و عرق از جبین مبارکش مثل مروارید مى ریخت. امام با دست مبارکش عرق پیشانی را پاک کرد و فرمود: «شنیدم از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که چون نزدیک وفات مؤمن مى شود، عرق مى کند جبین او مانند مروارید تر، و ناله او ساکن مى شود». همه به گریه افتادند. امام حسن علیه السّلام گفت: «اى پدر به گونه ای سخن مى گوئى که گویا از خود ناامید شده اى».
امام فرمود: «اى فرزند گرامى یک شب پیش از آنکه این واقعه بشود جدّت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را در خواب دیدم، از آزارهاى این امّت به او شکایت کردم، گفت: نفرین کن بر ایشان، پس گفتم: خداوندا بجای من بدان را بر ایشان مسلّط گردان، و بدل ایشان بهتر از ایشان به من روزى کن، پس حضرت رسول فرمود که: خدا دعاى تو را مستجاب کرد، بعد از سه شب تو را به نزد من خواهند آورد، و اکنون سه شب گذشته است».
سپس امام فرمود: «اى حسن! تو را وصیت مى کنم به برادرت حسین. شماها از منید و من از شمایم». سپس امام رو کرد به فرزندان دیگر که از همسران دیگر امام غیر فاطمه بودند و ایشان را وصیت فرمود که با حسن و حسین علیهما السلام مخالفت نکنند، پس فرمود: «حق تعالى شما را صبر نیکو کرامت کند، امشب از میان شما مى روم و به حبیب خود محمّد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ملحق مى شوم، چنانچه مرا وعده داده است».[۱۸]
امام به فرزندشان امام حسن علیه السلام فرمود: اى حسن! وقتی از دنیا رفتم، مرا غسل ده و کفن کن و با بقیه حنوط رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که از کافور بهشت است و جبرئیل براى آن حضرت آورده بود حنوط کن. هنگامی که مرا برای تدفین روى تخت گذاشتید جلوی آن را رها کنید و فقط پشت تخت را بگیرید. ملائکه جلوی آن را خواهند گرفت و تخت حرکت خواهد کرد. به هر سو که تخت روان شد شما هم به همان سو حرکت کنید و جایی که توقف نمود همانجا محل قبر من است. ... پس از اینکه بر من نماز خواندی جنازه را از موضع خود بردار و خاک را از آن موضع کنار بزن. در آنجا قبر کنده شده و لحد ساخته ای خواهی یافت که پدرم حضرت نوح علیه السّلام براى من ساخته در آنجا گذاشته است، پس مرا بر روى آن تخته دفن کن، و هفت خشت ساخته در آنجا خواهى یافت از خشتهاى بزرگ، آنها را بر روى من بچین، پس اندکى صبر کن و یک خشت را بردار و به قبر نگاه کن، مرا در آنجا نخواهى دید زیرا به جدّ تو رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ملحق خواهم شد، بدان که هر پیغمبرى بمیرد اگر چه در مشرق مدفون شده باشد و وصىّ او در مغرب باشد، حق تعالى روح و جسد او را با روح و جسد وصىّ او خواهد پیوست، بعد از آن جدا مى شوند، باز هر یک به قبرهاى خود برمى گردند. سپس قبر مرا از خاک پر کن و محل قبر مرا پنهان کن. هنگام صبح تابوتى بر ناقه اى ببند، و سر آن ناقه را به کسى بده که به جانب مدینه بکشد تا آنکه مردم ندانند که من در کجا مدفون شده ام.[۱۹]
در بعضى از روایات معتبر از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت شده که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرزند خود امام حسین علیه السّلام را امر کرد که برای ایشان چهار قبر در چهار محل ایجاد نماید: در مسجد کوفه و در رحبه و در نجف و در خانه جعدة بن هبیره، تا دشمنان امام از خوارج و بنى امیه محل قبر ایشان را نشناسند، مبادا که اراده کنند جسد مطهر امام را خارج نمایند.[۲۰]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
در۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری مصادف با ۲۷ ژانویه ۶۶۱ میلادی، علی در ۶۲ یا ۶۳ سالگی درگذشت.[۱] پس از مرگ علی، قاتل وی قصاص شد.[۴]

پیکر علی را جمعی از خویشان و اصحاب نزدیکش مخفیانه دفن کردند. در سال ۷۹۱ میلادی، در زمان هارونالرشید، خلیفهٔ عباسی، در فاصلهٔ چند کیلومتری از کوفه، محل مزارش مشخص و آرامگاهی در آنجا ساخته شد که بعداً زیارتگاه شیعیان شد. پس از آن، این منطقه نیز تبدیل به شهر نجف شد.
حسن، حسین، محمد بن حنفیه و عبدالله بن جعفر پیکر علی را پس از مرگ غسل و کفن کردند و به همراه عبیدالله بن عباس و چند تن دیگر از اصحاب خاص علی مخفیانه در نزدیکی کوفه دفن کردند.[۱][۵]: 309 اما مزارش از ترس نبش قبر و بیحرمتی به آن پنهان نگه داشته شد.[۱] تا آنکه در زمان هارونالرشید، خلیفهٔ عباسی، در سال ۷۹۱ میلادی در فاصلهٔ چند کیلومتری از کوفه، محل مزارش مشخص و آرامگاهی در آنجا ساخته شد، که بعداً به زیارتگاه شیعیان مبدل گردید. بعداً این منطقه نیز به شهر نجف تبدیل شد.[۳][۹]: 69
مشهور در میان علماى شیعه این است که امام در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری ضربت خورد، و در شب بیست و یکم وقتی یک سوم از شب گذشته بود به شهادت رسید. در این شب امام علیه السلام فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با ایشان وداع کرد و فرمود: «خداوند پس از من نگهدار شما باشد. نیکو وکیلی است خداوند و همو مرا کفایت خواهد کرد».
امام سپس فرزندان و اهل بیتش را به نیکیها وصیت فرمود. آن شب اثر زهر بر بدن امام علیه السلام ظاهر شده بود و هر خوردنی که برای امام آوردن تناول نفرمود و لبهایش فقط به ذکر خداوند مشغول بود و عرق از جبین مبارکش مثل مروارید مى ریخت. امام با دست مبارکش عرق پیشانی را پاک کرد و فرمود: «شنیدم از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که چون نزدیک وفات مؤمن مى شود، عرق مى کند جبین او مانند مروارید تر، و ناله او ساکن مى شود». همه به گریه افتادند. امام حسن علیه السّلام گفت: «اى پدر به گونه ای سخن مى گوئى که گویا از خود ناامید شده اى».
امام فرمود: «اى فرزند گرامى یک شب پیش از آنکه این واقعه بشود جدّت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را در خواب دیدم، از آزارهاى این امّت به او شکایت کردم، گفت: نفرین کن بر ایشان، پس گفتم: خداوندا بجای من بدان را بر ایشان مسلّط گردان، و بدل ایشان بهتر از ایشان به من روزى کن، پس حضرت رسول فرمود که: خدا دعاى تو را مستجاب کرد، بعد از سه شب تو را به نزد من خواهند آورد، و اکنون سه شب گذشته است».
سپس امام فرمود: «اى حسن! تو را وصیت مى کنم به برادرت حسین. شماها از منید و من از شمایم». سپس امام رو کرد به فرزندان دیگر که از همسران دیگر امام غیر فاطمه بودند و ایشان را وصیت فرمود که با حسن و حسین علیهما السلام مخالفت نکنند، پس فرمود: «حق تعالى شما را صبر نیکو کرامت کند، امشب از میان شما مى روم و به حبیب خود محمّد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ملحق مى شوم، چنانچه مرا وعده داده است».[۱۸]
سپس امام به فرزندشان امام حسن علیه السلام فرمود: اى حسن! وقتی از دنیا رفتم، مرا غسل ده و کفن کن و با بقیه حنوط رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که از کافور بهشت است و جبرئیل براى آن حضرت آورده بود حنوط کن. هنگامی که مرا برای تدفین روى تخت گذاشتید جلوی آن را رها کنید و فقط پشت تخت را بگیرید. ملائکه جلوی آن را خواهند گرفت و تخت حرکت خواهد کرد. به هر سو که تخت روان شد شما هم به همان سو حرکت کنید و جایی که توقف نمود همانجا محل قبر من است. ... پس از اینکه بر من نماز خواندی جنازه را از موضع خود بردار و خاک را از آن موضع کنار بزن. در آنجا قبر کنده شده و لحد ساخته ای خواهی یافت که پدرم حضرت نوح علیه السّلام براى من ساخته در آنجا گذاشته است، پس مرا بر روى آن تخته دفن کن، و هفت خشت ساخته در آنجا خواهى یافت از خشتهاى بزرگ، آنها را بر روى من بچین، پس اندکى صبر کن و یک خشت را بردار و به قبر نگاه کن، مرا در آنجا نخواهى دید زیرا به جدّ تو رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ملحق خواهم شد، بدان که هر پیغمبرى بمیرد اگر چه در مشرق مدفون شده باشد و وصىّ او در مغرب باشد، حق تعالى روح و جسد او را با روح و جسد وصىّ او خواهد پیوست، بعد از آن جدا مى شوند، باز هر یک به قبرهاى خود برمى گردند. سپس قبر مرا از خاک پر کن و محل قبر مرا پنهان کن. هنگام صبح تابوتى بر ناقه اى ببند، و سر آن ناقه را به کسى بده که به جانب مدینه بکشد تا آنکه مردم ندانند که من در کجا مدفون شده ام.[۱۹]
در بعضى از روایات معتبر از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت شده که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرزند خود امام حسین علیه السّلام را امر کرد که برای ایشان چهار قبر در چهار محل ایجاد نماید: در مسجد کوفه و در رحبه و در نجف و در خانه جعدة بن هبیره، تا دشمنان امام از خوارج و بنى امیه محل قبر ایشان را نشناسند، مبادا که اراده کنند جسد مطهر امام را خارج نمایند.[۲۰]
سپس حضرت به فرزندان خود فرمود: «به زودی که فتنه ها از هر سو رو به شما آورد و منافقان این امّت کینه هاى دیرینه خود را از شما طلب نمایند و از شما انتقام بگیرند، پس بر شما باد به صبر که عاقبت صبر نیکو است».
سپس به امام حسن و امام حسین علیه السلام فرمود: «بعد از من به خصوص بر شما فتنه هاى بسیار واقع خواهد شد از جهت هاى مختلف، پس صبر کنید تا خدا حکم کند میان شما و دشمنان شما، او بهترین حکم کنندگان است. پس رو کرد به امام حسین علیه السّلام و فرمود: اى ابو عبد الله توئى شهید این امّت، پس بر تو باد به تقوى و صبر بر بلا».[۲۱]
پس از این سخنان امام بیهوش شد، وقتی به هوش آمد فرمود: «در این وقت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و عمویم حمزه و برادرم جعفر به نزد من آمدند گفتند که: زود بیا به نزد ما که ما مشتاقیم بسوى تو». امام سپس به اهل بیت خود نظر کرد و فرمود: «همه را به خدا مى سپارم، خدا همه را به راه حقّ درست بدارد و از شرّ دشمنان حفظ نماید».
سپس گفت: «بر شما باد سلام اى رسولان وحى پروردگار من» و این آیه را قرائت فرمود که: «لِمِثْلِ هذا فَلْیعْمَلِ الْعامِلُونَ»[۲۲] براى مثل این ثواب و منزلت باید که عمل کنند عمل کنندگان، و نیز این آیه را «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ»[۲۳] یعنی به درستى که خدا با آنهاست که پرهیزکارى کردند و آنها که نیکوکار بودند. پس پیشانی مبارک امام در عرق نشست و مشغول ذکر خدا گردید، رو به قبله کرد و چشمان خود را بر هم گذاشت، دستها و پاهاى مبارک خود را بسوى قبله کشید و شهادت به وحدانیت الهى و رسالت پیامبر داد و به لقاء پروردگارش شتافت.[۲۴]
لحظات آخر عمر امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) فرا رسیده بود که دیدههای خود را گردانیدند و به تمام اهل بیت خود نگاه کردند و فرمودند: «همه را به خدا میسپارم خدا، همه را در راه حق و راست قرار دهد و از شر دشمنان حفظ نماید. خدا خلیفه و ناصر من بر شماست و خدا برای این امر کافی است.»
آنگاه فرمودند: «ای فرستادگان خدا! سلام من بر شما باد.»و فرمودند: «ولمثل هذا فلیعمل العاملون[۸] » «ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون[۹] »
«باید اهل عمل، برای چنین ثواب و منزلتی عمل کنند، به درستی که خدا با پرهیزکاران و نیکوکاران است»
آنگاه بر پیشانی آن حضرت عرق نشست و آن حضرت پیوسته به ذکر خداوند سبحان مشغول بودند و مدام «لا اله الا الله» میگفتند و شهادتین را بر زبان میآوردند.[۱۰] [۱۱]
کمی بعد، رو به قبله نمودند و دیدههای خود را بر هم نهادند و دستها و پاهای خود را به سوی قبله دراز کردند و برای شهادت به وحدانیت الهی و رسالت حضرت (علیهالسّلام) فرمودند: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له واشهد ان محمدا عبده و رسوله»
آنگاه با قدم شهادت، به سوی بهشت رفتند. پس در آن حال صدای شیون و گریه از خانه آن حضرت بلند شد، مانند روزی که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از دنیا رحلت فرموده بودند. در آن شب آفاق آسمان متغیر گشت و زمین لرزید. صدای تسبیح و تقدیس فرشتگان و ملائکه الهی بود که در خفای کوفه به گوش مردم میرسید و آنها میدانستند که این صدای فرشتگان است که در آسمان پیچیده است.[۱۲] [۱۳]
پس از آنکه آن حضرت در اواخر شب ۲۱ رمضان به شهادت رسید، جنازه حضرت را امام حسن (علیهالسّلام) با کمک برادران غسل دادند و حنوط و کفن نموده و نماز خواندند و سپس در میان تابوت گذاشتند. دنبال تابوت را بلند کرده، جلو تابوت خود بلند شد و حسن و حسین (علیهالسّلام) و عبدالله بن جعفر و محمد حنفیه (همین چهار نفر) شبانه پیکر مطهر امام را به سرزمین نجف آوردند. ناگهان در آنجا سنگ سفید درخشانی یافتند؛ آنرا از جا کندند. ناگهان لوحی پیدا شد که در آن نوشته بودند «این قبری است که نوح (علیهالسّلام) آنرا برای علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) ذخیره کرده است.» جنازه را همانجا به خاک سپردند و زمین قبر را هموار ساخته به کوفه بازگشتند.[۱۴] [۱۵]
بدینسان آن پیکر پاک، بیش از سپیده دم به خاک سپرده شد و همانگونه که خود وصیت فرموده بودند قبرش را نهان ساختند تا از کینه کور گماشتگان تعصب و دشمنی ددمنشانه خوارج و دیگر تبهکاران در امان بماند.
امام علی(ع) توسط امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، محمد حنفیه و عبدالله بن جعفر غسل داده شد.[۶۹] امام حسن(ع) بر جنازه امام نماز میت خواند.[۷۰] علی(ع) را شبانه دفن کردند و چند نقطه را برای دفن آن حضرت مهیا کردند تا مکان قبر مخفی بماند.[۷۱] محل دفن امام علی(ع) برای جلوگیری از نبشقبر توسط خوارج[۷۲] و دشمنی بنیامیه[۷۳] پنهان بود. تعداد اندکی از شیعیان محل دفن را میشناختند تا اینکه امام صادق(ع) در زمان حکومت بنیعباس، محل قبر را برای همگان آشکار کرد.[۷۴] محل دفن امام علی(ع)، در شهر نجف که در منابع با نامهای مختلفی از آن یاد شده،[۷۵] مورد اتفاقنظر میان شیعیان است.[۷۶]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
تحقيقى درباره توطئه گران ترور امام علی(ع)
آيا خوارجْ طراح اصلى ترور امام عليه السلام بوده اند و معاويه هيچ نقشى در آن نداشته است؟ آيا داستانسرايى هايى كه در ارتباط با نقش قطام در ترور امام شده است ، صحت دارد؟ و يا آن كه طراح اصلى ترور امام عليه السلام معاويه بوده و همه آنچه در تاريخ درباره عاملان ترور امام عليه السلام آمده ، ساختگى است و براى تبرئه كردن معاويه از قتل آن حضرت، جعل شده است؟
بر اساس گزارش مورّخان شيعه و اهل سنّت ، امام على عليه السلام با توطئه شمارى از بقاياى خوارج به شهادت رسيد. حاصل گزارش هاى مورّخان نخستين در اين باره اين است كه پس از پايان يافتن جنگ نهروان، جمعى از خوارج در مكّه گرد آمدند و ضمن سوگوارى بر كشته هاى خود ، در باره چگونگى انتقامجويى در اين ماجرا و چاره جويى براى حلّ مشكلات جارى جهان اسلام با يكديگر مشورت كردند و در نهايت به اين جمع بندى رسيدند كه همه فتنه ها به سه تن باز مى گردد: على عليه السلام ، معاويه و عمرو بن عاص، و تا اينان زنده اند ، نا به سامانى هاى امّت اسلام ، تداوم خواهد يافت. سه تن از آن جمع ، كشتن آنان را به عهده گرفتند.
عبد الرحمان بن ملجم از قبيله بنى مراد ، كشتن على عليه السلام را به عهده گرفت. بُرَك بن عبد اللّه از قبيله بنى تميم ، كشتن معاويه را، و عمرو بن بكر از همين قبيله كشتن عمرو بن عاص را. آنها تصميم گرفتند در يكى از شب هاى ماه رمضان كه هر سه نفر ناچار از آمدن به مسجد هستند ، و بنا بر مشهور نزد ما در شب نوزدهم ماه ، آنان را ترور كنند.
عمرو بن بكر كه مأمور كشتن عمرو عاص بود ، ديگرى را كه آن شب به نماز رفته بود كشت، بُرَك بن عبد اللّه ، معاويه را زخمى كرد؛ امّا ابن ملجم با تحريك زن زيبايى به نام قطام و با همكارى وردان بن مجالد و شبيب بن بجره، نيّت پليد خود را عملى ساخت و امام على عليه السلام را به قتل رساند.
آنچه ذكر شد ، مى توان گفت تقريبا مورد اتّفاق همه مورّخان اسلامى است؛ اما آيا به راستى داستانْ چنين بوده است و يا حقيقت ، چيزى ديگر است؟ آيا همان طور كه در متون تاريخى آمده است ، خوارجْ طراح اصلى ترور امام عليه السلام بوده اند و معاويه هيچ نقشى در آن نداشته است؟ آيا داستانسرايى هايى كه در ارتباط با نقش قطام در ترور امام شده است ، صحت دارد؟ و يا آن كه طراح اصلى ترور امام عليه السلام معاويه بوده و همه آنچه در تاريخ درباره عاملان ترور امام عليه السلام آمده ، ساختگى است و براى تبرئه كردن معاويه از قتل آن حضرت، جعل شده است؟
برخى از تاريخ نويسان معاصر ، طرفدار فرضيه اخير هستند و اصولاً دخالت خوارج را در قتل امام عليه السلام انكار مى كنند. دكتر سيّد جعفر شهيدى ، ضمن اشاره به اين نظريه مى نويسد:
من نمى خواهم همانند تاريخ نويس معاصر اباضى، شيخ سليمان يوسف بن داوود بگويم خوارج ، ياران على عليه السلام بودند و در كشتن او شركت نداشتند و قبيله بنى مراد ـ كه ابن ملجم از آنان بود ـ در شمار خوارج نيست و داستان پسر ملجم و آن دو تن ديگر ، برساخته قصه پردازان معاويه است تا حقيقت را بر مردم نهان سازند. بر چند جاى كتاب او، هم در حضور وى در الجزيره خُرده گرفتم و هم در نامه به وى نوشتم؛ امّا اگر كسى بگويد توطئه شهادت على عليه السلام چنان كه بر زبان ها افتاده است نيست، گفته اش را چندان دور از حقيقت نمى دانم.[۱]
و نيز پس از نقد برخى از متونى كه در شرح نقش قُطام در توطئه ترور آن حضرت است، مى نويسد:
مجموع اين تناقض ها ساختگى بودن اصل داستان را تأييد مى كند. گويا داستان قطام را ساخته و به كار آن سه تن پيوند داده اند تا بيشتر در ذهن ها جاى گيرد.[۲]
به نظر مى رسد براى آن كه پژوهشگر در ريشه يابى جريان توطئه ترور امام عليه السلام و شناسايى عوامل آن به حقيقتْ نزديك شود ، بايد نقش هر يك از خوارج، معاويه و قطام را در قتل امام عليه السلام به طور جداگانه مورد بررسى قرار دهد:
۱ . نقش خوارج
نقش شمارى از خوارج در توطئه قتل امام عليه السلام از مسلّمات تاريخ اسلام و غيرقابل انكار است. خود خوارج نيز به اين مطلبْ اذعان داشتند و بعضا آن را مى ستودند . عمران بن حطّان در ستايش از اقدام ابن ملجم ، چنين سروده است:
چه ضربتى از پروا پيشه! كه اراده نكرده بودجز رسيدن به رضايت خداى صاحب عرش را.
من روزى كه از او ياد مى كنم، از نظر وزنه عملاو را نزد خداوند ، برترينِ مردم مى پندارم.[۳]
همچنين ابن ابى ميّاس مرادى مى گويد:
ما بوديم كه ابو الحسن حيدر را ضربت زديم ، و فرقش شكافت .
ما بوديم كه با ضربت شمشيرى كه فرا رفت و با صلابت فرود آمد حكومت او را از نظامش برون آورديم .
بزرگانى هستيم در سحرگاه و عزيزانى هستيم آن گاه كه مرگ ، جامه و رداى مرگ به بركند.
بى ترديد ، اگر چنين مسئله اى ساخته و پرداخته داستان سرايان معاويه بود ، اين موضوع مهم تاريخى از ديد مورّخان و محدّثان ، پنهان نمى ماند. البته ميزان نقش خوارج در اين توطئه و اين كه آيا آنان مستقل عمل كرده اند و يا در اين اقدام پليد ، آلت دست معاويه و يا مزدوران او بوده اند و همچنين چگونگى اجراى توطئه، مسائلى است قابل تأمّل و بررسى.
۲ . نقش معاويه
از نظر تاريخى سندى كه بتواند به روشنى توطئه قتل امام عليه السلام را با معاويه مرتبط كند ، وجود ندارد ؛ امّا قراينى وجود دارد كه پژوهشگر با عنايت به آنها نمى تواند نقش او را در اين رابطه نفى نمايد.
ترديدى نيست كه معاويه در صدد قتل امام عليه السلام بوده است ؛ زيرا او خوب مى دانست كه تا على عليه السلام زنده است ، نمى تواند به خلافت برسد، و از سوى ديگر ، نه تنها قتل امام عليه السلام در ميدان نبرد ، عادتا ميسّر نيست ؛ بلكه تجربه واقعه صِفّين ثابت كرد كه اگر بار ديگر اين جنگ تكرار شود ، به شكست قطعى و نابودى معاويه خواهد انجاميد . بنابراين ، بهترين راه براى از ميان برداشتن امام عليه السلام ترور اوست ؛ راهى كه در مورد مالك اشتر، كارآمدترينِ نيروهاى همراه امام عليه السلام تجربه شده بود.
براى اجراى نقشه ترور ، بهترين راه آن است كه اين نقشه به دست ياران سابق امام عليه السلام (يعنى بقاياى خوارج كه به تازگى با ايشان درگير شده اند) اجرا شود كه در صدد خونخواهى همفكران خود هستند و براى اين اقدام خطرناك و پليد ، انگيزه كافى دارند . علاوه بر اين ، رديابى توطئه و رسيدن به طرّاح اصلى آن ، به سادگى امكان پذير نيست. شايد علّت عدم وجود سند تاريخى براى اثبات ارتباط اين ماجرا به معاويه همين مسئله باشد. اصولاً اين گونه تصميم گيرى هاى سرّى در حكومت ها چيزى نيست كه مورّخان از آنها مطّلع شوند و در تاريخ ثبت نمايند.
يكى ديگر از قراين قابل تأمّل ، نقش اشعث در اين ماجراست . او با امام عليه السلام قلبا همراه نبود ؛ بلكه امام عليه السلام را تهديد به ترور كرده بود .[۴]امام عليه السلام او را رسما منافق خواند ؛ امّا به دليل آن كه او رئيس قبيله كِنده بود و كنار گذاشتن وى اين قبيله بزرگ را از همراهى امام عليه السلام بازمى داشت، راهى جز مدارا و مماشات با وى نداشت.
نقش اشعث در تحميل حكميت بر امام عليه السلام و نيز حَكَم قرار دادن ابو موسى و جريان هاى پس از آن، حاكى از ارتباط مخفى او با معاويه است. بنابراين ، آگاه بودن وى از توطئه ترور امام عليه السلام پيش از وقوع آن و ارتباط ابن ملجم با او قبل از اقدام ، مى تواند ردّ پاى توطئه دمشق در اين ماجرا باشد.
ابن ابى الدنيا از استاد خود عبد الغفار نقل مى كند:
از بسيارى شنيدم كه ابن ملجم ، شب را نزد اشعث بود و چون سحرگاه شد ، بدو گفت: صبح ، آشكار شد![۵]
بسيارى از مورّخان نقل كرده اند كه ابن ملجم پيش از اقدام به ترور ، هنگامى كه در مسجد از جلوى اشعث مى گذشت، اشعث به او گفت: «بشتاب، بشتاب براى كار خود كه سپيده ، تو را شناسانْد» .[۶]
حجر بن عدى چون گفته او را شنيد ، احساس كرد كه مقصود او چيست. بدو گفت: اى لوچ! او را شهيد كردى؟ و فورا از مسجد خارج شد كه جريان را به امام عليه السلام بگويد كه ايشان از راهى ديگر وارد مسجد شد و حُجر ، هنگامى رسيد كه كار ، تمام شده بود.
اين قراين مى تواند مؤيّد نظريه دخالت دمشق در ترور امام عليه السلام باشد ؛ امّا نه به اين معنا كه خوارجْ دخالت نداشته اند؛ بلكه بدين معنا كه آنان (و لو به وسايطى) ، تحت
تأثير نيرنگ معاويه دست به اين اقدام زده اند . چنان كه همين احتمال در جريان تحميل حكميت بر امام عليه السلام نيز جارى است. تنها نكته اى كه ممكن است به اين نظريه خدشه وارد كند ، اين مسئله است كه اگر معاويه در طراحى توطئه ترور امام عليه السلام دخالت داشت، اين طرح ، شامل او و همكار نزديكش عمرو عاص نمى شد؟
در پاسخ اين شبهه مى توان گفت: اولاً اين احتمال هست كه جريان ضربت خوردن به ران معاويه مانند كشته شدن ديگرى به جاى عمرو عاص ، صحنه سازى سياسى باشد تا زمامدار آينده با مردم ، كم تر مشكل داشته باشد. ثانيا در توطئه هاى غيرمستقيم كه عوامل مخالفِ طرّاحانِ اصلىِ توطئه كارگردانان آن هستند، چه بسا آتش توطئه دامنگير طرّاحان اصلى آن نيز مى شود ، بويژه در آن عصر كه اطّلاع رسانى سريع ، امكان پذير نبود.
۳ . نقش قُطام
در مورد نقش قطام در قتل امام عليه السلام مورّخان دچار افراط و تفريط شده اند . برخى نقش او را در اين ماجرا پر رنگ كرده اند . شايد نخستين تاريخ نويسى كه داستان قطام را در توطئه قتل امام عليه السلام بزرگ كرد، ابن اعثم بود . علامه مجلسى نيز اين داستان را از كتابى ناشناخته به صورت يك رُمان عشقى نقل كرده است . همين داستان ، هنگامى كه به دست جُرجى زيدان (داستان نويس مسيحى عرب) مى افتد ، شاخ و برگ هاى فراوانى پيدا مى كند. در مقابل ، برخى از محقّقان معاصر با اشاره به ايرادات و تناقضاتى در اين داستان، اصل وجود چنين ماجرايى را در قتل امام عليه السلام زير سؤال برده اند.
به نظر مى رسد كه اصل وجود قطام و نقش او در توطئه ترور امام عليه السلام غيرقابل انكار است ؛ چنان كه داستان پردازى هايى كه در اين زمينه در الفتوح ابن اعثم[۷]و بحارالأنوار[۸]و نوشته جرجى زيدان[۹]آمده نيز غير واقعى است.
مؤلّفان مصادر كهن ، مانند: الطبقات الكبرى (م ۲۳۰ ق)، الإمامة والسياسة (م ۲۷۶ ق)، أنساب الأشراف (م ۲۷۹ ق)، الأخبار الطوال (م ۲۸۲ ق)، الكامل مبرَّد (م ۲۸۵ ق)، تاريخ الطبرى (م ۳۱۰ ق)، الفتوح (م ۳۱۴ ق) مُرُوج الذّهب (م ۳۴۶ ق) و مقاتل الطالبيين (م ۳۵۶ ق) بر نقش زنى به نام «قطام» كه پدر و برادر ، و در بعضى از متونْ عمويش ، در جنگ نهروان كشته شده بودند و از اين جهت ، كينه امام عليه السلام را به دل داشت ، در توطئه قتل امام عليه السلام و ارتباط او با ابن ملجم ، اتّفاق دارند . بنا بر اين، به آسانى نمى توان اصل داستان را انكار كرد ؛ امّا چگونگى آن ، قابل تشكيك است و آنچه در اين باره به صورت يك رُمان آمده ، قطعا باطل است . شايد نزديك ترين گزارش به واقع، متن أنساب الأشراف و الإمامة والسياسة باشد كه در آن آمده:
ابن ملجم به كوفه آمد و كار خود را پنهان داشت و با زنى به نام قُطام دختر علقمه ـ كه از خوارج بود و على عليه السلام در جنگ با خوارج، برادرش را كشته بودـ ازدواج كرد . ازدواج با او به اين شرط بود كه على عليه السلام را به قتل برساند . مدّتى نزد او ماند . روزى قطام به او ـ كه پنهان مى زيست ـ گفت : مدّتى طولانى است كه دوست دارى نزد خانواده ات بمانى و از كارى كه به خاطر آن آمده اى ، چشم پوشيده اى! گفت : با ياران خودم وقتى را قرار گذاشته ام كه از آن فرا نخواهم رفت .[۱۰]
[۱]على از زبان على : ص ۱۶۰.
[۲]على از زبان على : ص ۱۶۲.
[۳]شرح نهج البلاغة : ج ۵ ص ۹۳ .
[۴]ر . ك : ج ۱۰ ، ص ۴۳۸ ، ح ۴۷۰۶ .
[۵]مقتل الإمام أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب: ص ۳۶ .
[۶]ر . ك : ص ۳۱۹ (سپيده دم نوزدهم) .
[۷]الفتوح : ج ۴ ص ۲۷۵ ـ ۲۷۶ .
[۸]بحار الأنوار: ج ۴۲ ص ۲۲۸ .
[۹]كتاب ۱۷ رمضان .
[۱۰]أنساب الأشراف: ج ۳ ص ۲۵۰ و ۲۵۳ ، الإمامة والسياسة: ج ۱ ص ۱۷۹ و ۱۸۰ .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
سه تن از خوارج تصمیم گرفتند علی و معاویه و عمرو عاص را ترور کنند
سه تن از خوارج به نام عبدالرحمن بن ملجم از قبیلهٔ کنده، برک بن عبدالله و عمرو بن بکر تمیمی همدیگر را در مکه ملاقات کردند و با هم به مذاکره پرداختند. آنان پس از اتمام مراسم حج، سوگند یاد کردند که علی و معاویه و عمرو عاص را که به اعتقاد خوارج گمراه بوده و مسئول وضع اسفبار مسلمانان بودند، با انگیزهٔ انتقام از کشتار یارانشان در نبرد نهروان، بکشند. روز کشتن را ۱۷ رمضان تعیین نمودند و هر کسی به شهر قربانی خود رفت، عبدالرحمن به کوفه، برک به دمشق و عمرو به مصر.
بعد از واقعهئ نهروان ، گروههايى از خوارج در مكه جمع مى شدند و بر كشتگان جنگ نهروان مى گريستند. هر روز اجتماعى را بر پا مى كردند و بر اعمال ننگين گذشته خود اظهار ندامت و نگرانى مى كردند، لذا در طى جلساتى تصميم نهايى را اتخاذ نمودند. آنان مصمّم شدند كه سه نفر را به قتل برسانند كه عبارتند از حضرت امير(ع ) و معاويه و عمروبن عاص ، كه اگر اين سه نفر كشته شوند جامعه روى آرامش را به خود خواهد ديد. اما چه كسانى بايد اين طرح ترور را اجرا كنند به شور نهادند كه در اين ميان ، عبدالرحمن بن ملجم مرادى اظهار نمود كه من براى كشتن حضرت على آمادگى دارم و حجّاج بن عبداللّه كه معروف به برك بود، كشتن معاويه را كه در شام حكومت مى كرد به ذمّه خويش نهاد و شخصى ديگر به نام دادويه كه معروف به عمروبن بكر تميمى بود ترور عمروعاص را قبول كرد و همگى تصميم گرفتند كه در يك شب و ساعت معينى طرح را اجرا كنند، لذا قرار شد در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرت به اجراء درآورند. پس يكديگر را وداع كردند كه ابن ملجم ملعون به سوى كوفه حركت كرد و به بركت به سمت شام و عمروبن بن بكر به جانب مصر رهسپار شدند. و در شب حادثه هر يك آمادگى كامل يافتند كه برك در مسجد جامع شام در شب نوزدهم قبل از طلوع فجر وارد مسجد شد تا با شمشيرى كه به زهر آبديده كرده بود بر سر معاويه فرود آورد. ولى در عمل ، شمشيرش بر ران معاويه اصابت كرد كه معاويه بانگى برآورد و در محراب افتاد. مردم برك را دستگير نمودند و معاويه را به منزل وى انتقال دادند و طبيب حاذق آوردند. چون طبيب زخم ران او را ديد گفت اين ضربت از اثر شمشير زهرآلود است و رگ نكاح را قطع نموده ، اى معاويه اگر بخواهى جراحتت بهبود يابد و نسل تو منقطع نگردد بايد با آهن سرخ شده ، موضع جراحت را داغ نمايم و اگر از داشتن فرزندِ بيشتر مى پوشى با نوشيدن شراب مى توان معالجه كرد معاويه گفت : مرا تاب و تحمل داغ شدن بوسيله آهن گداخته نيست و لذا مرد دو فرزندم يزيد و عبداللّه بس است . پس طبيب تصميم گرفت كه زخم ران معاويه را با نوشاندن شراب عقاقير به او مداوا نمايد. طبيب توانست با اين روش او را از مرگ نجات دهد. پس معاويه برك را حاضر ساخت و امر كرد تا سرش را از تنش جدا كنند. برك گفت مرا امان دهيد تا شما را بشارت دهم ، چرا كه رفيقم براى قتل على به كوفه رفته است ، حال صبر كنيد تا نتيجه آن معلوم گردد كه اگر او موفق به كشتن على نشد من خود به سراغ مى روم تا او را به قتل برسانم . اكنون مرا محبوس كن تا امر براى تو مشخص شود. معاويه صبر كرد تا خبر شهادت حضرت را شنيد و به شكرانه قتل آن سرور مظلومان عالم ، برك را آزاد كرد. و اما عمروبن بكر چون داخل مصر شد صبر كرد تا شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسد و در شب نوزدهم به مسجد جامع رفت و در انتظار عمروبن عاص نشست . از قضا در آن شب عمروعاص را قلنجى عارض شد و نتوانست براى نماز صبح به مسجد بيايد. پس قاضى مصر كه خارجة بن ابى حبيبه نام داشت را به نيابت خود به مسجد فرستاد. از آنجايى كه عمرو بن بكر او را نمى شناخت شمشير را بر سر خارجه فرود آورد و او را در خون خود غوطه ور ساخت و مردم او را دستگير نمودند. عمروعاص به عيادت خارجه رفت و او كه هنوز نيمه جانى در وى باقى بود به عمروعاص گفت : همانا اين مرد اراده قتل تو را داشت ، عمرو گفت لكن خداوند اراده خارجه را نمود. سپس عمروعاص دستور داد كه ضارب كه عمرو بن بكر نام داشت را گردن بزنند. و اما عبدالرحمن بن ملجم مرادى لعنة اللّه عليه به قصد حضرت امير(ع ) و در محلّه بنى كنده كه قاعدين خوارج در آن جا بودند فرود آمد ولى طرح ترور را مخفى داشت . روزى به قصد ديدار يكى از دوستانش رفت كه در آنجا قطام بنت تميه را ملاقات نمود كه پدر و برادر او كه از خوارج بودند در نهروان به دست حضرت كشته شده بودند. ابن ملجم از قطام خواستگارى مى كند قطام گفت صداق من سه هزار درهم و كنيزكى و غلامى و كشتن على بن ابى طالب است . ابن ملجم گفت : از قضا ماءموريت من در كوفه براى قتل آن حضرت است . قطام جمعى از قبيله خود را با او همراه كرد تا او را يارى كنند. از جمله با شبيب بن بحره كه از قبيله اشجع بود و مذهب خوارج داشت آشنا شد و گفت اى شبير آيا مى توانى مرا در قتل على يارى كنى ؟ شبيرگفت در مسجد كوفه به انتظار مى نشينيم و با شمشير آبديده به زهر، فرق او را مى شكافيم و دل خود را شفا مى بخشيم . ابن ملجم را به نزد قطام برد، قطام گفت : شب نوزدهم به نزد من آييد. ابن ملجم با شبيب و وردان به نزد قطام كه در مسجد اعظم به اعتكاف مشغول بود رفتند. قطام ملعونه بافته هايى از حرير برداشت و بر سينه آنان بست و شمشيرهاى به زهر آبديده را به آنان داد. آن سه نفر وارد مسجد شدند و با اشعث بن قيس ملاقات كردند و اشعث با آرامى به ابن ملجم گفت كه شتاب كنيد تا دير نشود.
در اين لحظه حُجربن عدىّ رحمة اللّه عليه تا بزرگان شيعه بود متوجه گفتگوى آنان شد و احساس خطر نمود لذا سريع به منزل حضرت رفت تا او را از توطئه اى بزرگ خبر دهد كه از قضا حضرت از راه ديگرى از خانه به مسجد مشرّف شد و حُجر، دوان دوان خود را به مسجد رساند ولى صداى گريه شيعيان بلند شده بود. ابن ملجم ملعون در پشت سر حضرت در صف اول نماز ايستاد و انتظار مى كشيد تا حضرت نماز را شروع كنند و وقتى حضرت به نماز ايستاد و در ركعت اول قرار گرفت سجده اول را تمام نمود و تسبيح گويان سر از سجده اول برداشت كه شمشير جفا بر فرق مبارك آن اول مظلومِ عالم فرود آمد و نداى فزت و رب الكعبه را سر داد و به روايت شيخ مفيد و مسعودى ، آن سه نفر ملعون بر درِ مسجد كوفه ايستادند همين كه حضرت وارد مسجد شد بر حضرت حمله كردند و شمشير ابن ملجم بر فرق حضرت فرود آمد. حضرت را به منزل آوردند و طبيب حاذق حاضر كردند و با آزمايشى كه انجام داد گفت زهر در جان حضرت اثر كرد و چند روزى بييش ميهمان شيعيان نخواهد بود. تا اينكه در بيست و يكم ماه رمضان روح منوّرش به ارواح انبياء و اولياء الهى و لا سيّما به پيامبر مكرّم اسلام (ص ) و فاطمه زهرا(س ) ملحق گرديدند.
خاتمه : تصميم خوارج بر قتل على ، معاويه و عمروعاص بعد از جنگ نهروان
تحقيقى درباره توطئه گران ترور امام علی(ع)
فتنه خوارج در شهادت حضرت على علیهالسلام
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
قتل علی فی محراب عبادته لشدة عدله
در جنگ خندق هنگامی که امام علی (علیهالسّلام) مقابل جنگاور کفر و شرک «عمرو» قرار گرفت، با شمشیر «عمرو» که بر فرق سرش اصابت کرد، خون سر، تمام چهره و محاسن امام را رنگین ساخت. در حالیکه پیامبر با دستان مبارک خود فرق سر امام را پانسمان میکرد و خون چهره او را پاک میکرد، فرمودند: «این انا یوم یضربک اشقی الاخرین علی راسک ویخضب لحیتک من دم راسک» (امام علی علیهالسّلام از ولادت تا شهادت، ص۶۱۸)
«علی جان! آنگاه که شقاوت پیشهترین انسانها با شمشیر ستم و تجاوز فرقت را هدف قرار میدهد و محاسنت را به خون سرت رنگین میسازد من کجا هستم تا زخم سرت را چون امروز پانسمان کنم.» (منتهی الامال، ج۱، ص۱۶۹)
امام علی (علیهالسّلام) در شب نوزدهم ماه رمضان در خانه دخترش ام کلثوم میهمان بود. در آن شب نیز امام هنگام افطار بیش از سه لقمه غذا نخورد.
ام کلثوم دختر امیرالمومنین (علیهالسّلام) چنین میگوید: «وقتی افطار در شب نوزدهم ماه رمضان پدرم میهمان ما بود. برای آن حضرت طبقی که در آن دو قرص نان جو و کاسهای از شیر و نمک ساییده شده بود، گذاشتم. پس از آن که امام از نماز مغرب فارغ شدند، سر سفره حاضر شدند، هنگامی که چشم ایشان به غذا افتاد و خوب آنرا نگریستند، سر خود را با تاسف تکان داده و فرمودند که کاسه شیر را بردار و با اندکی قرص نان و نمک افطار کردند. پس از سپاس به بارگاه خداوند برای نماز و نیایش برخاست. حضرت پیوسته مشغول رکوع، سجود، دعا و تضرع بودند. امام (علیهالسّلام) تمام شب را بیدار بودند و خداوند متعال را پیوسته عبادت میکردند و در آن شب گاه و بیگاه از اطاق خویش بیرون میرفتند و با نگاه به آسمان میفرمود: «به خدا سوگند این همان شبی است که محبوبم و آموزگارم به من وعده داده است. به خداوند سوگند، هرگز دروغ نگفتهام و از رسول خدا دروغ نشنیدهام، همانا امشب آن شبی است که به من وعدۀ شهادت داده شده است.» (منتهی الامال، ج۱، ص۱۷۲)
در آن شب، سوره یس را تا آخر تلاوت نمودند و بعد از آن اندکی به خواب رفتند. به ناگاه با دلهره از خواب بیدار شده و فرمودند: «خداوندا، ما را در لقای خود برکت ده.»
بسیار میفرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»
در ادامه دخترش چنین آورده است که: آن شب پدرم به فرزندانش فرمودند: «عزیزانم امشب خوابی دیدم، میخواهم آن را برایتان وصف کنم.»
آنگاه فرمودند: «پیامبر را در عالم رویا دیدم. ایشان به من فرمودند: «یا اباالحسن! انک قادم الینا عن قریب» علی جان به زودی میهمان ما خواهی بود.»
و نیز فرمودند: «شقاوت پیشهترین مردم به سوی تو خواهد آمد و محاسن تو را به خون سرت رنگین خواهد ساخت. «وانا والله مشتاق الیک، فهلم الینا فما عندنا خیر لک وابقی» به خدا سوگند که من در شور و شوق دیدار توام و تو در سومین دهۀ ماه خدا به میهمانی ما خواهی شتافت، بیا که آنچه نزد ماست برای تو بهتر و پایندهتر است.» (منتهی الامال، ج۱، ص۱۷۳)
هنگامی که اهل خانه، این سخنان جان فرسای ایشان را شنیدند، همه اشک ریختند و به سختی گریستند و فریاد و ضجه زدند و صدا به گریه بلند کردند. و آن حضرت، آنها را دعوت به سکوت کردند، وقتی ساکت شدند، آنها را به خوبیها، سفارش و امر کرده و از بدیها نهی فرمودند. هر قدر، وقت صبح طلوع فجر نزدیکتر میشد، بر اضطراب و تشویش امیرمؤمنان افزوده میگشت. ترس ایشان از شان و جایگاه خداوندی بود، نه از مرگ و خروج روح از بدن!
شب نوزدهم به پایان رسید، امام، رفته رفته آماده رفتن به مسجد برای اقامه نماز شدند. هنگامی خروج حضرت از درب منزل، مرغابیها راه را بر امام بستند، تا امام به مسجد نرود. قلاب در به کمر ایشان گیر کرد و کمربند امام باز شده و به زمین افتاد. امام کمربند خویش را بست و راهی مسجد شد.
حضرت پس از ورود به مسجد کوفه، در تاریکی چند رکعت نماز خوانده مشغول تعقیبات نماز شدند. پس از آن به پشت بام مسجد ندای اذان سر داد و خفتگان در مسجد را بیدار نمود. سپس آرام آرام نزدیک محراب شد و با حضور قلب مشغول نماز شدند.
ابن ملجم در نقشه خائنانهاش تصمیم گرفته بود تا آن حضرت را به هنگام برخاستن از رکوع و یا سر برداشتن از سجده هدف گیرد. به همین جهت پس از آغاز نماز دزدانه برخاست و به سرعت خود را کنار ستونی که امام در کنار آن به نماز ایستاده بود رساند تا در فرصت مناسب به سهمگینترین جنایت تاریخ بشری دست یابد. هنگامی که امام سر از سجده نخست برداشت، آن ملعون با شمشیر زهرآلودش که با هزار دینار آنرا آغشته به زهر ساخته بود، فرق امام را نشانه رفت. درست همان جایی را هدف قرار داد که در جنگ خندق به وسیله شمشیر «عمرو عامری» هدف قرار گرفته بود. فرق مبارک امام شکافت. خون سر و صورت امام را رنگین کرد.
امام بر چهره به محراب افتاد در حالیکه زمزمهاش این بود: «بسم الله و بالله وعلی ملة رسول الله: فزت و رب الکعبه» به پروردگار کعبه رستگار و کامیاب شدم.
آنگاه فریاد زدند که: «به پروردگار کعبه سوگند! ابن ملجم مرا کشت، آن ملعون، آن فرزند یهودیه مرا کشت، ای مردم ابن ملجم از دست شما مگریزد.» (امام علی علیهالسّلام از ولادت تا شهادت، ص۶۲۸، ترجمه و نگارش علی کرمی)
بدینترتیب امام (علیهالسّلام) با بیان نام و نشان از قاتل خود، خواست بیگناهی در آن شرایط بحرانی کشته یا زخمی و دستگیر نشود. ضربت ابن ملجم ملعون، فرق مبارک حضرت را تا پیشانی و محل سجده شکافته بود.
تا آن زمان تاریخ پیامبران به خود این موضوع را ندیده بود که در روز رحلت یا شهادت، جبرئیل ندای آسمانی سر دهد. اما از شگفتیهای عظمت و معنویت علی (علیهالسّلام) بود که با فرود آمدن شمشیر تاریک اندیشی و خشونت بر فرق سر آن امام در حالیکه هنوز زنده بود، فرشته وحی شهادت جان سوز او را اعلام کرد. خبر این جنایت سهمگین مانند تندبادی کوفه و اطراف آن را به لرزه درآورد. زن و مرد، پیر و جوان، سالم و بیمار سراسیمه از خانههای خویش بیرون ریختند و با شیون و فریاد راه مسجد و خانه علی (علیهالسّلام) را در پیش گرفتند. از سوی دیگر «مرادی» که آهنگ فرار داشت، به دست مردم اسیر گردید و وی را به مسجد آوردند. امام علی (علیهالسّلام) وقتی چشمان خود را گشودند و به "ابن ملجم" نگریستند که دستان او را بسته بودند و شمشیرش بر گردش آویزان بود، با صدایی ضعیف و همراه با دلسوزی و مهربانی فرمودند:
«ای مرد، گناه بزرگی کرده ای! مرتکب امری عظیم و فعلی بسیار بزرگ شده ای، آیا بد امامی برای تو بودم که پاداش مرا اینگونه دادی؟ آیا با تو مهربان نبودم و تو را بر دیگران ترجیح ندادم و به تو احسان نکردم. آیا مردم نمیگفتند تو را به قتل برسانم و.... اما به تو آسیبی نرسانیدم و تو را آزاد گذاشتم، با اینکه میدانستم حتما مرا خواهی کشت، اما میخواستم حجت خدا بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بگیرد. و نزد خدا بر تو غالب شوم، ای فرومایه، میخواستم که شاید از گمراهی خود برگردی ولی شقاوت بر تو غالب شد و مرا کشتی، ای شقیترین اشقیا.» (منتهی الامال، ج۱، ص۱۸۳)
بعد از سخن گفتن امام (علیهالسّلام) با امام ملجم، رو به فرزند خود کرد و در حق آن ملعون سفارش نمودند: «ای فرزندم با اسیر خود مدارا کن و با او مهربان باش و نیکی و شفقت و رحمت را در پیش گیر. پس اگر من از دنیا رفتم او را قصاص کن و با یک ضربت بکش و او را با آتش نسوزان و او را مثله نکن.»
آن ملعون حرمت ماه خدا را در حق حجت او در برابر بندگان رعایت نکرد و در هنگامی آن حضرت در حضور حضرت حق بود، خون او را ریخت. فرشتگان آسمانها و ملکوت اعلی به او، خون گریه کردند و فرشته وحی با اندوه و زاری ندا داد که به خدا سوگند که بنیانهای هدایت فرو ریخت و خردمندان دریافتند که دیگر نه هشدار دهندهای هست و نه هدایتگر و روشنی بخشی. (شهید تنها، ص۱۲۱- ۱۲۰)
جرج جرداق مسیحی پنج جلد کتاب تحت عنوان «صوت العدالة الانسانیه» تألیف کرده است. در آن کتاب میگوید: «قتل علی فی محراب عبادته لشدة عدله؛ امام علی(ع) به دلیل شدت عدالتخواهی در محراب عبادت شهید شد».
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر در سال 1382 به عنوان بهترین سند دادگستری و مرجع عدالت پروری در طول تاریخ، در سازمان ملل به ثبت رسید. امام علی(ع) بالاترین انگیزه خویش را در پذیرش زمامداری مسلمانان، اجرای عدالت و احقاق حقوق از دست رفته مسلمانان می داند و می فرماید: اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم (رها می کردم)...آن گاه می دیدید که دنیای شما در نزد من از آب بینی بز بی ارزش تر است (نهج البلاغه- خطبه 3) آن حضرت پاداش هیچ عملی را به اندازه عفو و عدالت نمی دانست و در این باره می فرماید: «شیئان لایوزن ثوابهما العفو و العدل» پاداش دو عمل را نمی توان محاسبه کرد: عفو و عدالت (غررالحکم، ص 446، ح 10214)
امام علی(ع) بر این باور بود که یک زمامدار عادل نمی تواند به احقاق حقوق شهروندان و اجرای کامل عدالت بپردازد مگر اینکه خودش را با پایین ترین طبقات جامعه یکسان بداند و زندگی اش را با محرومین همگون سازد، و می فرمود: خداوند متعال بر پیشوایان عادل واجب کرده است که سطح زندگی خود را با ضعیف ترین افراد جامعه یکسان کنند تا فقر و تنگدستی بر تهیدستان و بینوایان فشار نیاورد (نهج البلاغه- خطبه 209)
بدون تردید اشخاصی که در صفت عدالت ورزی شاخص و مشهور باشند، همواره از سوی فطرت های پاک و انسان های سلیم النفس مورد اقبال و پذیرش و محبوبیت قرار می گیرند، اما کسانی که در شرایط ناعادلانه منافعی داشته اند و مدتها از این منافع نامشروع و تبعیض آمیز بهره مند بوده اند، اگر کسی پیدا شود و بخواهد در مورد آنان عدالت را اجرا کند و آنها را به حق و حقوق واقعی خودشان برساند، در چنین شرایطی این افراد عکس العمل نشان داده و برای قطع منافعشان حتی حاضرند با تمام وجود بجنگند! همین افراد بودند که با تندی و عتاب از امام علی(ع) پرسیدند: چرا (همانند خلفای قبل) عطایای بیت المال را در میان مردم به یکسان تقسیم می کند و اشخاصی را که در اسلام سبقت داشتند و دارای شرافت و بزرگی بودند، برتری نمی دهد؟ امام علی(ع) در پاسخ این افراد فرمودند: آیا به من دستور می دهید که برای پیروزی خود از جور ستم در حق کسانی که بر آنها حکومت می کنم استمداد جویم؟ (آری) بخشیدن مال در غیر موردش تبذیر و اسراف است. این کار ممکن است در دنیا باعث سربلندی شود، ولی در آخرت موجب سرافکندگی است، در دنیا مردم گرامی اش می دارند، ولی نزد خداوند خوارش می سازند (نهج البلاغه- خطبه 126)
شیخ مفید در امالی آورده است که ربیعه و عماره و گروه دیگری از اصحاب علی(ع) می گویند: در آن زمانی که گروه کثیری از یاران علی(ع) از دور آن حضرت پراکنده شدند و نزد معاویه رفتند تا که نصیبی از دنیا ببرند، گروهی از یاران امام علی(ع) خدمت آن حضرت رسیدند و عرض کردند: ای امیرالمومنین! این همه اموال را که در نزد خود داری، بین یاران خود ببخش و این اشراف عرب و قریش و کسانی را که می ترسی زیربار تو نروند و تبعیت از تو نکنند و به سوی معاویه می گریزند، را بر سایر آزادشدگان و عجمیان ترجیح و تفضیل بده (تا به تو وفادار بمانند). امام علی(ع) فرمود: به من دستور می دهید که آنها را از راه ستم یاری کنم؟ نه به خدا سوگند تا خورشید می تابد و ستاره ای در آسمان می درخشد، دست به چنین کاری نمی زنم. به خدا سوگند! اگر این اموال از خود من بود هرآینه مساوات را در میان آنها مراعات می کردم، حال چه رسد به اینکه مال خود آنها است (بیت المال مسلمین) سپس لحظه ای سکوت و تفکر نمود و پس از آن فرمود: هرکس ثروتی دارد به طور جدی باید از فساد بپرهیزد که بخشش مال در غیر حقش تبذیر و اسراف است. هر کس بخواهد از آنچه خداوند به او ارزانی داشته نیکی نماید، باید به خویشاوندان و نزدیکان خود رسیدگی کند و مهمان نوازی کند و اسیری را آزاد کند و به ورشکستگان و در راه ماندگان و تهیدستان و جهادگران در راه خدا یاری رساند و باید بر مشکلات و سختی ها شکیبا باشد، که همانا دستیابی به این خصال، اشراف کرامت های دنیا و رسیدن به فضائل آخرت است. (امالی شیخ مفید، ص 36)
معاویه: هیهات هیهات عقمت النساء أن یلدن مثله. هیهات هیهات که بار دیگر زنان شخصیتی چون علی بن ابیطالب را به دنیا بیاورند! (شرح نهج البلاغه، ابن ابیالدحدید، جلد 11، ص254)
در نامه امام علی ـ علیه السلام ـ به مالک اشتر : امام علی ـ علیه السلام ـ بالاترین انگیزة خویش را در پذیرفتن زمامداری مسلمانان سیره و سخن علی ـ علیه السلام ـ بررسی کرده و می کوشد نمونه هایی عینی از زندگی آن آن حضرت بر این باور بود که یک زمامدار عادل نمی تواند به احقاق حقوق شهروندان و یکی از بزرگان عرب، برای مهمانی نزد امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ رفت. حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: چرا غذا نمی خوری؟ آن مرد گفت: ساعتی قبل به فقیری نمی توانم چیزی بخورم، مگر اینکه شما دستور دهید مقداری از این غذا را برای آن فقیر امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: آن فقیر کیست؟ مرد عرض کرد: ساعتی قبل که برای امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ با شنیدن این سخنان به گریه افتاد و فرمود: «او حضرت علی ـ علیه السلام ـ برای اجرای عدالت اجتماعی در زندگی شخصی کاملاً ساده سوید بن غفله می گوید: روزی نزد امام علی ـ علیه السلام ـ رفتم و دیدم در خانه علی ـ علیه السلام ـ آن چنان عدالت را در زندگی شخصی خود در زمان حکومت بر از مهم ترین دغدغه های علی ـ علیه السلام ـ توسعة عدالت در تمام ابعاد آن بود. روزی امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ پیرمرد فقیر و درمانده ای را سر راه خود . (دانشنامة امام علی ـ علیه السلام ـ ، ج 11، ص 198)
«این پنج سال حکومت، یا پنج- شش سال حکومت حضرت امیر، این با همه گرفتاریهایی که بوده است و با همه زحمتهایی که از برای حضرت امیر فراهم شد، سلبش عزای بزرگ است. و همین [دوره] پنج ساله و شش ساله، مسلمین تا به آخر باید برایش جشن بگیرند؛ جشن برای عدالت، جشن برای بسط عدالت، جشن برای حکومتی که اگر چنانچه در یک طرف از مملکتش، در یک جای از مملکتش، برای یک معاهد یک زن معاهد- یک زحمت پیش بیاید، یک خلخال از پای او درآورند، حضرت، این حاکم، این رئیس ملت، آرزوی مرگ بکند، که مرگ برای من- مثلًا- بالاتر از این است که در مملکت من یک نفر زنی که معاهد هست خلخال را از پایش درآورند. این حکومتْ حکومتی است که در رفتنش مردم باید به عزا و سوگواری بنشینند؛ و برای همان پنج روز و پنج ساله حکومتش باید جشن بگیرند؛ جشن برای عدالت، جشن برای خدا، جشن برای اینکه این حاکم حاکمی است که با ملت یکرنگ است بلکه سطحش پایینتر است در زندگی؛ سطح روحیاش بالاتر از همه آفاق است، و سطح زندگی اش پایینتر است از همه ملت.» (صحیفه امام، ج2، ص:360و 361)
در دعای جامعه که از معصوم نقل شده است، میخوانیم بکم فتح الله و بکم یختم ، بکم ینزل الغیث ، بکم صراط الاقوم و در دعای ندبه می خوانیم این السبب المتصل بین الارض و السماء، این باب الله الذی منه یوتی.
سخن آخر اينكه علي (ع) مربي و امامي است كه اهل ملل و اديان عالم به عظمت او اقرار ميكنند. اديب جهاني مسيحي، جرج جرداق لبناني، او را «صوت عدالت انساني» مينامد و پنج جلد كتاب بينظير درباره او مينويسد و دست تمنا به سوي تاريخ ميگشايد و به تاريخ خطاب ميكند:
آيا نميشود ـ به نام تكرار تاريخ ـ يك علي بن ابيطالب ديگر به بشريت ارزاني داري؟
صبر بسيار ببايد پدر پير فلک را
تا دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد
اين لطافت که تو داري همه دل ها بفريبد
وين بشاشت که تو داري همه غم ها بزدايد
رشکم از پيرهن آيد که در آغوش تو خسبد
زهرم از غاليه آيد که بر اندام تو سايد
نيشکر با همه شيريني اگر لب بگشايي
پيش نطق شکرينت چو ني انگشت بخايد
گر مرا هيچ نباشد نه به دنيا نه به عقبي
چون تو دارم همه دارم دگرم هيچ نبايد
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
![]()
ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه
در شب نوزدهم رمضان سال ۴۰ هجری قمری، ابن ملجم مرادى از بازماندگان خوارج، ضربتى را بر فرق مبارک امام علی علیه السلام وارد ساخت. اثر زخم و زهر شمشیر او، امام را ناتوان ساخته و در ۲۱ رمضان به شهادت رساند.
شب ضربتخوردن امام علی(ع) به شامگاه ۱۸ رمضان و شب ۱۹ رمضان گفته میشود. در سحرگاه ۱۹ رمضان سال ۴۰ق امام علی(ع)، امام اول شیعیان با ضربه شمشیر زخمی شد. این واقعه در مسجد کوفه توسط ابن ملجم مرادی اتفاق افتاد و به شهادت امام علی(ع) در روز ۲۱ رمضان انجامید.
آن حضرت در اثر ضربت شمشیر زهرآلود ابن ملجم مرادی در شب نوزدهم ماه رمضان سال ۴۰ هجری قمری هنگام اقامه نماز صبح، فرقش شکافته شد و بر اثر آن ضربت، در بیست و یک ماه رمضان به شهادت رسید.
امام علی(ع) در شب ۱۹ رمضان میهمان دخترش ام کلثوم بود.[۱] ابنسعد از امام حسن مجتبی(ع) نقل کرده است که امام علی(ع)، در این شب پیامبر(ص) را در خواب دید و از ظلمهایی که به او شده بود، گلایه کرد. پیامبر(ص) به او سفارش کرد که مردم را نفرین کن و علی(ع) نیز چنین دعا کرد: خدایا بهجاى ايشان بهترين اشخاص را به من بده و بهجاى من بدترين كس را بر آنها بگمار»[۲] این روایت در نهجالبلاغه نقل شده است.[۳]
امام علی (علیهالسّلام) در شب نوزدهم ماه رمضان در خانه دخترش ام کلثوم میهمان بود. در آن شب نیز امام هنگام افطار بیش از سه لقمه غذا نخورد.
ام کلثوم دختر امیرالمومنین (علیهالسّلام) چنین میگوید: «وقتی افطار در شب نوزدهم ماه رمضان پدرم میهمان ما بود. برای آن حضرت طبقی که در آن دو قرص نان جو و کاسهای از شیر و نمک ساییده شده بود، گذاشتم. پس از آن که امام از نماز مغرب فارغ شدند، سر سفره حاضر شدند، هنگامی که چشم ایشان به غذا افتاد و خوب آنرا نگریستند، سر خود را با تاسف تکان داده و فرمودند که کاسه شیر را بردار و با اندکی قرص نان و نمک افطار کردند. پس از سپاس به بارگاه خداوند برای نماز و نیایش برخاست. حضرت پیوسته مشغول رکوع، سجود، دعا و تضرع بودند. امام (علیهالسّلام) تمام شب را بیدار بودند و خداوند متعال را پیوسته عبادت میکردند و در آن شب گاه و بیگاه از اطاق خویش بیرون میرفتند و با نگاه به آسمان میفرمود: «به خدا سوگند این همان شبی است که محبوبم و آموزگارم به من وعده داده است. به خداوند سوگند، هرگز دروغ نگفتهام و از رسول خدا دروغ نشنیدهام، همانا امشب آن شبی است که به من وعدۀ شهادت داده شده است.»[۴]
در آن شب، سوره یس را تا آخر تلاوت نمودند و بعد از آن اندکی به خواب رفتند. به ناگاه با دلهره از خواب بیدار شده و فرمودند: «خداوندا، ما را در لقای خود برکت ده.»بسیار میفرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»
در ادامه دخترش چنین آورده است که: آن شب پدرم به فرزندانش فرمودند: «عزیزانم امشب خوابی دیدم، میخواهم آن را برایتان وصف کنم.»
آنگاه فرمودند: «پیامبر را در عالم رویا دیدم. ایشان به من فرمودند: «یا اباالحسن! انک قادم الینا عن قریب» علی جان به زودی میهمان ما خواهی بود.»
و نیز فرمودند: «شقاوت پیشهترین مردم به سوی تو خواهد آمد و محاسن تو را به خون سرت رنگین خواهد ساخت. «وانا والله مشتاق الیک، فهلم الینا فما عندنا خیر لک وابقی» به خدا سوگند که من در شور و شوق دیدار توام و تو در سومین دهۀ ماه خدا به میهمانی ما خواهی شتافت، بیا که آنچه نزد ماست برای تو بهتر و پایندهتر است.»[۵]
هنگامی که اهل خانه، این سخنان جان فرسای ایشان را شنیدند، همه اشک ریختند و به سختی گریستند و فریاد و ضجه زدند و صدا به گریه بلند کردند. و آن حضرت، آنها را دعوت به سکوت کردند، وقتی ساکت شدند، آنها را به خوبیها، سفارش و امر کرده و از بدیها نهی فرمودند. هر قدر، وقت صبح طلوع فجر نزدیکتر میشد، بر اضطراب و تشویش امیرمؤمنان افزوده میگشت. ترس ایشان از شان و جایگاه خداوندی بود، نه از مرگ و خروج روح از بدن!
چنین روایت شده است که هرگاه وقت نماز فرا میرسید رنگ رخسار امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) تغییر میکرد و بدن ایشان میلرزید. به همین جهت، بار دیگر ام کلثوم به آن حضرت عرض کرد: امشب، بیداری و اضطراب شما برای چیست؟ فرمودند: «همانا اگر امشب را به صبح برسانم، کشته خواهم شد.» [۶]
شب نوزدهم به پایان رسید، امام، رفته رفته آماده رفتن به مسجد برای اقامه نماز شدند. هنگامی خروج حضرت از درب منزل، مرغابیها راه را بر امام بستند، تا امام به مسجد نرود. قلاب در به کمر ایشان گیر کرد و کمربند امام باز شده و به زمین افتاد. امام کمربند خویش را بست و راهی مسجد شد.
حضرت پس از ورود به مسجد کوفه، در تاریکی چند رکعت نماز خوانده مشغول تعقیبات نماز شدند. پس از آن به پشت بام مسجد ندای اذان سر داد و خفتگان در مسجد را بیدار نمود. سپس آرام آرام نزدیک محراب شد و با حضور قلب مشغول نماز شدند.
ابن ملجم در نقشه خائنانهاش تصمیم گرفته بود تا آن حضرت را به هنگام برخاستن از رکوع و یا سر برداشتن از سجده هدف گیرد. به همین جهت پس از آغاز نماز دزدانه برخاست و به سرعت خود را کنار ستونی که امام در کنار آن به نماز ایستاده بود رساند تا در فرصت مناسب به سهمگینترین جنایت تاریخ بشری دست یابد. هنگامی که امام سر از سجده نخست برداشت، آن ملعون با شمشیر زهرآلودش که با هزار دینار آنرا آغشته به زهر ساخته بود، فرق امام را نشانه رفت. درست همان جایی را هدف قرار داد که در جنگ خندق به وسیله شمشیر «عمرو عامری» هدف قرار گرفته بود. فرق مبارک امام شکافت. خون سر و صورت امام را رنگین کرد. امام بر چهره به محراب افتاد در حالیکه زمزمهاش این بود: «بسم الله و بالله وعلی ملة رسول الله: فزت و رب الکعبه» به پروردگار کعبه رستگار و کامیاب شدم.
آنگاه فریاد زدند که: «به پروردگار کعبه سوگند! ابن ملجم مرا کشت، آن ملعون، آن فرزند یهودیه مرا کشت، ای مردم ابن ملجم از دست شما مگریزد.» [۷]
بدینترتیب امام (علیهالسّلام) با بیان نام و نشان از قاتل خود، خواست بیگناهی در آن شرایط بحرانی کشته یا زخمی و دستگیر نشود. ضربت ابن ملجم ملعون، فرق مبارک حضرت را تا پیشانی و محل سجده شکافته بود.
تا آن زمان تاریخ پیامبران به خود این موضوع را ندیده بود که در روز رحلت یا شهادت، جبرئیل ندای آسمانی سر دهد. اما از شگفتیهای عظمت و معنویت علی (علیهالسّلام) بود که با فرود آمدن شمشیر تاریک اندیشی و خشونت بر فرق سر آن امام در حالیکه هنوز زنده بود، فرشته وحی شهادت جان سوز او را اعلام کرد. خبر این جنایت سهمگین مانند تندبادی کوفه و اطراف آن را به لرزه درآورد. زن و مرد، پیر و جوان، سالم و بیمار سراسیمه از خانههای خویش بیرون ریختند و با شیون و فریاد راه مسجد و خانه علی (علیهالسّلام) را در پیش گرفتند. از سوی دیگر «مرادی» که آهنگ فرار داشت، به دست مردم اسیر گردید و وی را به مسجد آوردند. امام علی (علیهالسّلام) وقتی چشمان خود را گشودند و به "ابن ملجم" نگریستند که دستان او را بسته بودند و شمشیرش بر گردش آویزان بود، با صدایی ضعیف و همراه با دلسوزی و مهربانی فرمودند:
«ای مرد، گناه بزرگی کردهای! مرتکب امری عظیم و فعلی بسیار بزرگ شدهای، آیا بد امامی برای تو بودم که پاداش مرا اینگونه دادی؟ آیا با تو مهربان نبودم و تو را بر دیگران ترجیح ندادم و به تو احسان نکردم. آیا مردم نمیگفتند تو را به قتل برسانم و.... اما به تو آسیبی نرسانیدم و تو را آزاد گذاشتم، با اینکه میدانستم حتما مرا خواهی کشت، اما میخواستم حجت خدا بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بگیرد. و نزد خدا بر تو غالب شوم، ای فرومایه، میخواستم که شاید از گمراهی خود برگردی ولی شقاوت بر تو غالب شد و مرا کشتی، ای شقیترین اشقیا.» [۸]
به گزارش ابنسعد در الطبقات الکبری ابنملجم مرادی با بَرَک بن عبیدالله تمیمی و عمرو بن بکر تمیمی قرار گذاشتند که امام علی(ع)، معاویه و عمرو بن عاص را به قتل برسانند. ابنملجم به کوفه آمد و با زنی به نام قطام دختر شجنه بن عدی آشنا شد و از او خواستگاری کرد. قطام بخشی از مهریه خود را قتل امام علی(ع) قرار داد و ابنملجم نیز گفت که به همین منظور به کوفه آمده است. او شب ۱۹ را در منزل اشعث بن قیس کندی گذراند. شمشیر خود را زهرآلود کرد و در سحرگاه ۱۹ رمضان، در مسجد کوفه امام علی را مضروب کرد. در این کار شبیب بن بجره اشجعی نیز ابنملجم را همراهی میکرد.[۴] بنا به روایتی که در کتاب کَشف الغُمَّه نقل شده است ضربه ابنملجم به همان جایی از سر امام خورد که در جنگ خندق ضربه شمشیر عمرو بن عبدود اصابت کرده بود.[۵]
روایت شده که در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی علیهالسلام، زمین به لرزه درآمد و دریاها مواج و آسمانها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمانها بلند شد و باد سیاهی وزید به طوری که جهان را تیره و تاریک ساخت و جبرئیل امین در میان آسمان و زمین ندا داد و همگان ندایش را شنیدند که می گفت: «تهدّمت والله ارکان الهدی، وانطمست أعلام التّقی، وانفصمت العروة الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصی المجتبی، قُتل علی المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛[۸] سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستارههای دانش نبوت تاریک و نشانههای پرهیزکاری برطرف گردید و عروة الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسرعموی رسول خدا صلی الله علیه و آله شهید شد، سید الاوصیاء و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاهبختترین اشقیاء، یعنی ابن ملجم مرادی به شهادت رسانید».
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
شهادت "امام حسن مجتبي(ع)" (50 ق) ( 7 صفر 50ق )
معاويه كه وجود امام حسن(ع) را براي بيعت گرفتن يزيد مانع ميديد، به جَعده دختر اشعث خوارجي و همسر امام نوشت: اگر شوهرت را مسموم كني، تو را به عقد پسرم يزيد در خواهم آورد و صد هزار درهم نيز به همراه نامه براي جعده فرستاد. اين وعده كار خودش را كرد و اين زن به هواي ازدواج با يزيد، ...
هفتم صفر؛ روز ماتم یا سرور شیعیان؟ + فتاوای مراجع
در منابع تاریخی برای هفتم صفر دو مناسبت مهم نقل شده است: نخست ولادت امام کاظم(ع) و دیگری روایتی غیرمشهور مبنی بر شهادت امام حسن مجتبی(ع)؛ حال شیعیان چه باید بکنند؟ مسرور باشند یا ماتم بگیرند؟
گرچه به پا کردن مراسم عزاداری برای حضرات معصومین(ع)، از جهت مظلومیت آنان و فضیلت این آیینها در تمام اعصار پسندیده است، اما حقیقت آن است که درباره تاریخ دقیق ولادت و شهادت برخی معصومین(ع) به دلایل مختلف، اختلافات بسیاری در نقلها به چشم میخورد.
درباره هفتم ماه صفر دو قول مشهور وجود دارد: قول مشهورتر حاکی از ولادت امام موسی کاظم(ع) در چنین روزی است که به دلیل آنکه در تقویم رسمی کشور ثبت شده و رسانهایتر است، نسبت به قول دیگر یعنی شهادت امام حسن مجتبی(ع)، بیشتر توجه مردم را به خود جلب میکند؛ برخی از منابع برخلاف قول مشهور 28 صفر، روز هفتم این ماه را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) برشمردهاند.
واقعیت آن است که از هیچیک از این دو مناسبت نمیتوان گذشت. در شهر قم که اکنون قطب حوزههای علمی جهان تشیع محسوب میشود، از سالها پیش رسم بوده که در هفتم صفر، گذشته از گرامیداشت روز ولادت امام موسی کاظم(ع)، برای شهادت امام حسن مجتبی(ع) نیز مراسم سوک و ماتم برگزار میشود، برخی از اماکن و معابر سیاهپوش شده و هیئاتی برای عزاداری به راه میافتد.
گفته میشود، معمول شیعیان غیر ایرانی و بهویژه شیعیان عراق هفتم صفر را شهادت امام حسن(ع) دانسته و در این مناسبت عزاداری میکنند. ظاهراً پیش از روی کار آمدن دولت صفوی، سایر شیعیان و عمدتاً شیعیان عراق، بر خلاف منابع مستند و موثق تاریخی، روز هفتم صفر را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام و در آن روز عزاداری میکردند.
همچنین نقل است که مرحوم آیتاللهالعظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در کربلا و نجف درس خوانده بود، بعد از هجرت از نجف به ایران، این روش را از علمای نجف و کربلا به ایران و قم انتقال داد و از آن زمان به بعد، علما در این روز برای امام حسن مجتبی(ع) عزاداری میکنند.
منشأ اختلاف اقوال در تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) چیست؟
برخی معتقدند که منبع شیعیان غیر ایرانی و بهویژه اهل عراق در اینکه روز هفتم صفر را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) میدانند، کتاب «مصباح بلد الامین» اثر شیخ تقیالدین ابراهیم کفعمی، از دانشمندان بزرگ شیعه در قرن نهم و دهم هجری است.
حجتالاسلام و المسلمین یدالله مقدسی، پژوهشگر پژوهشکده تاریخ و سیره پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در مقالهای با عنوان «بررسی و نقد گزارشهای شهادت امام حسن مجتبی(ع)» که در شماره 49 فصلنامه تاریخ اسلام منتشر کرده، بر آن است که مشهورترین قول درباره شهادت امام حسن مجتبی(ع) 28 صفر است؛ گرچه در برههای از تاریخ، هفتم صفر نیز به عنوان روز شهادت مطرح شده است.
به باور حجتالاسلام مقدسی قول مبنی بر شهادت امام حسن(ع) در روز هفتم صفر، پیشتر از کفعمی و از زمان شهید اول به بعد، مطرح شده و پیش از آن در هیچ یک از منابع تاریخی به چشم نمیخورد.
مرحوم شیخ کلینی در «کافی»، مرحوم شیخ مفید در «الارشاد» و«مسارالشیعه»، نوبختی در «فرقالشیعه»، سعد بن عبدالله اشعری در «المقالات و الفرق»، شیخ طوسی در «مصباحالمتجهد»، مرحوم طبرسی در «اعلامالوراء» و «تاجالموالید»، فتاح نیشابوری در «روضة الواعظین»، اربلی در «کشفالغمه» و...همگی مستندات مربوط به دوران پیش از شهید اول هستند که روز 28 صفر را به عنوان تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) نقل کردهاند.
این پژوهشگر در توضیح این نکته که شهید اول با استناد به چه منبعی هفتم صفر را سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) دانسته، معتقد است که این نکته برای اولین بار در مستندات تاریخی، در کتابی به نام «تثبیتالامامة» اثر قاسم بن ابراهیم رسّی، متوفای 246 هجری و از نوادگان امام مجتبی(ع) به چشم میخورد که بعدها در طی زمان، صفحات غیرمعتبری از سوی نسخهنویسان بدان افزوده شده است.
عزا و ماتم یا جشن و سرور؟!
بنابراین مستند تمامی کسانی که روز هفتم صفر را به عنوان تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) ذکر کردهاند، (از جمله شیخ بهایی و دیگران)، قول شهید اول بوده است و از آنجا که شهید، متأخرتر از بزرگان دیگر بوده و آن بزرگان متقدم به منابع شیعه دسترسی داشتهاند، قول آنان قویتر است.
هرچند که قول شهادت امام حسن مجتبی(ع) در روز هفتم صفر نسبت به قول مشهور 28 صفر بسیار ضعیف است و از سوی دیگر این روز (7 صفر) در میان تواریخ ذکر شده برای تولد حضرت امام موسی کاظم(ع) قول قویتری است، با این حال برپایی مراسم عزاداری و ذکر مصیبت اهل بیت(ع) در چنین روزی اصلاً محل اشکال نیست.
بنابراین ضرورتی ندارد در روزی که بسیاری از علمای جهان تشیع به سوک امام حسن مجتبی(ع) نشستهاند، مراسم جشن و سرور برپا شود و هیچکس نمیتواند با استناد به منابع تاریخی نشان بدهد که شیعه از همان ابتدا بنا را بر جشن گرفتن تمام موالید معصومین(ع) داشته است و از همین روی به طریق اولی نباید جشن و سروری در زمان سیاهپوشی جامعه دینی برای عزای امام حسین(ع) صورت گیرد.
عزاداری برای امام حسن(ع) در روز هفتم صفر، علاوه بر اینکه نشانه احترام به شیعیان غیر ایرانی و بهویژه عراق و برخی از علماست، اما هرچند همچنان که گفته شد از مرحوم شیخ کفعمی، شهادت امام حسن(ع) در چنین روزی نقل شده و این نقل هرچند نسبت به 28 صفر ضعیفتر است، اما قابل اعتناست و علما اصطلاحاً عمل را اقوی از سند میدانند.
فتاوای برخی از مراجع درباره این مسئله
در پایان فتاوی برخی از مراجع عظام تقلید را درباره تکلیف مؤمنین در روز هفتم صفر و مبنی بر برپایی مجالس عزا یا جشن و سرور مرور میکنیم:
آیتالله صافی گلپایگانی: برپائی مجلس میلاد ائمه علیهم السلام بسیار خوب و مناسب است اما چون هفتم صفر بنا بر بعضی اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام میباشد و از طرفی تمام ماه محرم و صفر ماههای حزن آل الله و کاروان داغدار و مصیبت زده حضرت سیدالشهداء علیه السلام است، سزاوار است در این دوماه مجلس روضه و عزا برپا نموده و از مجالس جشن و سرور جدا اجتناب نمود.
آیتالله میرزا جواد تبریزی: محرم و صفر ماههای حزن بر سیدالشهداء و خاندان اهل بیت علیهم السلام میباشد و باید به مجالس عزاداری روضه خوانی بگذرد، والله العالم.
آیتالله فاضل لنکرانی: در این که باید یک روز اختصاص به حضرت امام مجتبی علیه السلام داشته باشد، تردیدی نیست و با توجه به اینکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله) هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر علیه السلام تحت الشعاع قرار می گیرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که (( مشهور )) هم همین است.
آیتالله بهجت: مناسب است در جمع بین دو قول (مشهور) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار داده شود؛ به این صورت که مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یادآور باشند و همین احتیاط حاصل میشود؛ والسلام.
آیتالله شبیری زنجانی: عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد.
آیتالله مکارم شیرازی: البته نظر مشهور طبق آنچه مرحوم کلینی در کافی آورده این است که شهادت آن حضرت در آخر ماه صفر است، ولی با توجه به روایت دیگری که مربوط به هفتم ماه صفر است، سزاوار است نسبت به آن روز نیز احترام رعایت شود.
آیتالله عزالدین زنجانی: ترک شادی و سرور در روز میلاد حضرت امام موسی بن جعفر(ع) ـ بر فرض صحت روایت ـ به احترام روز شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) یا به احترام ایام عزای حسینی اشکالی ندارد؛ چرا که بدل دارد و مؤمنین میتوانند در روز دیگری مجلس سرور و شادی بر پا کنند و بهتر این است که در این ایام و در روز هفتم صفر مجلس سرور بر پا نشود؛ اما در مدح فضائل حضرت امام موسی بن جعفر(ع) اشعاری قرائت شود و وعاظ محترم سخنرانی کنند.
آیتالله وحید خراسانی: به آنچه فقیه محقق، مؤسس حوزه علمیه فرمودهاند، باید عمل شود.
آیتالله سیستانی: بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی علیه السلام و ترتیب مجالسی برای آن حضرت و ذکر مصائب و یادآوری مناقب آن امام از مصادیق تعظیم شعائر است؛ «و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب». منبع: تسنیم
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روضه خوانی باقری ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
شبهای قدر و شهادت و دفن امام علی علیه السلام
تصميم خوارج بر قتل على ، معاويه و عمروعاص بعد از جنگ نهروان
نامه ۴۷ نهج البلاغه ـ وصيّت امام علی (ع) پس از ضربت ابن ملجم
ضربت خوردن امام علي(ع) به دست "عبدالرحمن ابن ملجم مرادي" (19رمضان40 ق)
شهادت مظلومانه ی حضرت اميرالمؤمنين امام علی(ع) در كوفه(21رمضان40 ق)
وقایع پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و خاکسپاری شبانه و مخفیانه ایشان
در تشییع پیکر امام علی(ع) چه کسانی حضور داشتند
ویژه نامه حضرت امام علی علیه السلام
نُوزدهِ ماهِ مُبارک چون رسید - خون زِ فرقِ حَضرتِ مولا چکید
امروز فرقِ حضرتِ مولا شکسته - زان قلبِ ما تا آدم و حوّا شکسته
شعر-علي شيرِ خدا خفته است در خاكِ نجف امشب
شب قدر است و امشب هجر مولاست - دلم از عشق او پر شور و غوغاست
نماهنگ | ایام قدر، قله ماه رمضان
شب قدر (19 و 21 و 23 رمضان المبارک)
شب بیست ویکم ماه مبارک رمضان دومين شب قدر دومين شب قدر
اِنّا اَنزَلناهُ، فی لَیلَةِ القدر اَست
تفسیر سوره انا انزلناه فی لیله القدر
لیلة القدر مساوي است به هشتادوچهار – سالِ عُمر از دي و پائيز و زمستان و بهار
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام ، روزه و مـاه مـبـارک رمـضـان
ادامه مطلب را ببينيد
در تشییع پیکر امام علی(ع) چه کسانی حضور داشتند
امام حسن(ع) بر پیکر پاک امیرالمؤمنین(ع) نماز خواند، پس از نماز، تابوت را کنار زدند و با جا به جا کردن خاک، آرامگاهی ساخته یافتند که سنگ نوشتهای نشان میداد که آن قبر را حضرت نوح(ع) برای حضرت علی(ع) آماده ساخته است!

به گزارش فارس، قبر مطهر مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(ع) صدها سال قبل از خودشان آماده اما مخفی بود؛ چرا که مدفن منور آن بزرگوار که توسط حضرت نوح نبی(ع) قرنها پیش ساخته شده و آن حضرت به محل واقف بود و أحدی غیر از این بزرگوار مطلع نبود و ضمن وصیتش رمزی فرمود تا محل آن برای فرزندانش روشن شود.
پس از شهادت حضرت علی(ع) بر اساس وصیتش فرزندان ارجمندش شبانه آن نازنین بدن را غسل دادند و کفن کردند و به خاک سپردند. پس از انجام غسل و کفن به دستور امام حسن(ع) جز فرزندان امیرالمؤمنین و شماری از یاران خاص آن حضرت، همه برگشتند و آن تابوت بر دوش جبرئیل و میکائیل و حسن و حسین(ع) از کوفه دور شد و بر سوی نجف (منطقه غری) رهسپار شد.
مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در ادامه به شرح این رویداد میپردازد:
در نقطهای از آن سرزمین، جلو تابوت به زمین آمد و فرزندان آن حضرت نیز عقب آن را بر زمین نهادند و امام حسن(ع) همان گونه که پدر سفارش فرموده بود بر آن پیکر پاک نماز خواند پس از نماز، تابوت را کنار زدند و با جا به جا کردن خاک، آرامگاهی ساخته و پرداخته یافتند که سنگ نوشتهای نشان میداد که آن قبر را حضرت نوح(ع) برای بنده برگزیده و شایسته خدا، علی(ع) آماده ساخته است.
هنگامی که بر آن شدند تا آن پیکر مقدس را به درون قبر برند ندای منادی را از آسمان شنیدند که می گفت: «انزلوه الی التربة الظاهر، فقد اشتاق الحبیب الی الحبیب»، آن بدن پاک را بر زمین پاک نهید که دوست مشتاق دیدار دوست است».[امام علی(ع) از ولادت تا شهادت، ص663ـ664]
شیخ مفید در کتاب «الارشاد» خویش این گونه آورده است که: قبر آن حضرت(ع) بنا به وصیتی که کرده بود، مخفی ماند تا زوال دولت بنی امیه که دشمنی و کینه ورزی شدیدی نسبت به آن حضرت(ع) داشتند و چون قدرت به دست بنیعباس افتاد، در زمان امامت امام صادق(ع) توسط آن حضرت قبر مطهر جد بزرگوارش آشکار شد و امام صادق(ع) چون به پیش ابوجعفر منصور دوانقی (متوفی 158 هجری) دومین خلیفه عباسی میرفت، قبر جد بزرگوارش را زیارت کرد و آشکار نمود از آن به بعد شیعیان چون متوجه این امر شدند، به زیارت قبر مطهر حضرت علی(ع) شتافتند.[الارشاد ج1، ص10]
و به این جریان شیخ ابوعلی طبرسی در کتاب «اعلام الوری بأعلام الهدی» اشاره کرده است.[اعلام الوری ج1، ص312] در اینجا دو روایت که در رابطه با محل دفن است، اشاره میشود: 1. «ابی عمید» به سند خود میگوید: شخصی از امام حسین(ع) پرسید: جنازه امیرالمؤمنین(ع) را در کجا به خاک سپردید. فرمود: شبانه جنازه را برداشتیم و از جانب مسجد اشعث آن را بردیم تا به پشت کوفه کنار غریین برده و در آنجا به خاک سپردیم. 2. جابر بن یزید جعفی گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم جنازه امیرالمؤمنین(ع) در کجا دفن شد؟ فرمود: پیش از طلوع خورشید در جانب غریین به خاک سپرده شد و حسن(ع) و حسین(ع) و محمد حنیفه فرزندان علی(ع) و عبدالله بن جعفر (برادرزاده علی(ع)) وارد قبر شدند و جنازه را در میان قبر گذاردند.[نگاهی بر زندگی دوازده امام(ع) ص65]
در تشییع پیکر امام علی(ع) چه کسانی حضور داشتند
https://jamejamonline.ir/002vN7
وقایع پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و خاکسپاری شبانه و مخفیانه ایشان
https://imamhussain.org/persian/30327
تشییع جنازه مطهّر امام علی(ع) چگونه بود؟ - گنجینه پاسخ ها - اسلام کوئست - مرجعی برای پاسخگویی به سوالات دینی، اعتقادی و شرعی
https://www.islamquest.net/fa/archive/ar22361
متن روضه تشییع جنازه، خاکسپاری و دفن بدن مطهر امیرالمومنین علی علیه السلام در میان قبری که توسط نوح پیامبر برای ایشان آماده شده بود
فرشتگان در تشییع جنازه علی (ع)
http://mahiniblog.blogfa.com/post/17
روضه تشییع پیکر امیرالمومنین علی پورکاوه
https://pelan3.com/tasheei-peykar-amir-al-momenin
ناله مسجد«حنانه» زمان تشییع امام علی(ع) در نجف اشرف - خبرگزاری شبستان ، رسانه حوزه دین ، فرهنگ و اندیشه
http://shabestan.ir/detail/News/948808
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
وقایع پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و خاکسپاری شبانه و مخفیانه ایشان
کوفه پس از شهادت مولای متقیان حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام)
شرح غم و اندوه خاندان عترت (علیهم السّلام) در مصیبت از دست دادن اول مظلوم عالم، سیدالاوصیاء، حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) در وصف نمی گنجد. اندک یاران و شیعیان راستین حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) نیز سوگوار این مصیبت عظیم گشتند. در بعضی از منابع ضمن شرح اوضاع کوفه در روز شهادت حضرت (علیه السّلام)، سخنان مردی را نقل نموده اند که بر سر درب خانه ای که حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) در آنجا بودند؛ ایستادند و برخی از فضایل ایشان را برشمردند. در برخی منابع از این شخص به عنوان خضر نبی (علیه السّلام) نامبرده شده است: (1) «اسيد بن صفوان مصاحب رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) گويد: روزى كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) به شهادت رسید، گريه شهر را به لرزه در آورد و مردم مانند روز شهادت پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله) دهشت زده شدند، مردى گريان و شتابان و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ گويان پيدا شد و مى گفت: امروز خلافت نبوت بريده گشت تا به در خانه اى كه حضرت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در آن بود ايستاد و گفت: خدايت رحمت كند اى ابوالحسن تو از همه مردم پيشتر به اسلام گرويدی و در ايمان با اخلاصترین فرد از نظر ایمان بودی و يقين تو محكمترین بود و از همه مردم باتقواتر بودی و از همه بیشتر رنج کشیدی و از حضرت رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) بیشتر محافظت نمودی و امین ترین اصحاب بودی. مناقبت از همه برتر و سوابقت از همه شريفتر و منزلت تو از همه رفيعتر بود و به پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله) از همه نزديكتر و از نظر روش و اخلاق و طريقه و كردار به آن حضرت شبيه تر بودی و مقامت از همه شريفتر بود و نزد رسول الله (صلى اللَّه عليه و آله) از همه گراميتر بودى. خدا ترا از جانب اسلام و پيغمبر و مسلمين پاداش خير دهد، توانا بودى هنگامى كه اصحاب پيغمبر ضعیف بودند و زمانى كه خوارى و زبونى از خود نشان دادند، تو به ميدان آمدى و موقعى كه سستى ورزيدند، تو قيام كردى و آنگاه كه اصحابش به انحراف گرویدند، روش رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) را در پیش گرفتی، خليفه بر حق او بودى، بى چون و چرا [و به نزاع برنخاستى] و در برابر زبونى منافقان و خشم كافران و بدآمدن حسودان و خوارى فاسقان، ناتوانى نشان ندادى. زمانى كه همه سست شدند، تو به امر خلافت قيام كردى و چون از سخن گفتن ناتوان شدند، سخن گفتى و چون توقف كردند، در پرتو نور خدا گام برداشتى، آنگاه از تو پيروى كردند و هدايت يافتند. و تو از همه خوش زبانتر و خدا را فرمانبردارتر [عاقبت انديشتر] و كم سخنتر و درست گفتارتر و بلندنظرتر و دلیرتر بودی و يقين تو از همه بيشتر بود و از همه نيكوكردارتر و آشناتر به امور بودى. تو به خدا در ابتدا و انتها رئيس و بزرگ دين بودى: ابتدا زمانى بود كه مردم پراكنده شدند (بعد از شهادت پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله)) و انتها زمانى بود كه مستأصل شدند. (بعد از قتل عثمان) براى مؤمنان پدر مهربان بودى زمانى كه تحت سرپرستى تو در آمدند، بارهاى گرانى را كه آنها از كشيدنش ناتوان شدند، به دوش گرفتى و آنچه (را از امور دين) تباه ساختند؛ محافظت نمودى و آنچه را (از احكام و شرايع) رها كردند، رعايت فرمودى و زمانى كه زبونى كردند [به گردآوردن دنيا حريص شدند] دامن به كمر زدى. زمانى كه بيتابى كردند، بلندى گرفتى و زمانى كه شتاب كردند، صبر نمودى و انتقام هر خونی را كه مي خواستند تو گرفتى (براى مسلمين از كفار خونخواهى كردى) و از بركت تو به خيراتى رسيدند كه گمانش را نداشتند، بر كافران عذابى ريزان و رباينده و براى مؤمنان پشتيبان و سنگر بودى، به خدا همراه نعمتهاى خلافت [مصيبتهايش] پرواز كردى [آفريده شدى] و به عطايش [يعنى عطاى الهى] كامياب گشتى و سوابقش را احراز كردى و فضائلش را به دست آوردى، شمشير حجت و دليلت كند نبود و دلت منحرف نگشت و بصيرتت ضعيف نشد، هراسان نگشتى و سقوط نكردى. تو مانند كوه بودى كه طوفانش نجنباند و همچنان بودى كه پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: «در رفاقت و دارائى خويش امانت نگهدارترين مردم است.» و باز چنان بودى كه فرمود: در انجام امور مربوط به جسمی ضعيف و در انجام امر خدا قوى است، نزد خود فروتن و نزد خداوند بزرگ است. در روى زمين بزرگ و نزد مؤمنين شريف بودى، هيچ كس را درباره تو راه عيبجوئى نبود و هيچ کس نمی توانست بر تو خرده بگيرد. [و كسى در تو طمع نمی کرد.] و براى هيچ كس نرمى و مجامله نمی کردى، هر ناتوان و زبونى نزد تو توانا و عزيز بود تا حقش را برايش بستانى و هر تواناى عزيز، نزدت ناتوان و زبون بود تا حق را از او بستانى و در اين موضوع، خويش و بيگانه نزدت برابر بود، شأن و شخصيت تو بر اساس حق و راستى و مدارا بود. در هر کاری گفتارت حكم و ثابت و فرمانت با خويشتن دارى و دور انديشى همراه بود و رأی تو با علم و عزم راسخ بود. و هر آينه راه راست روشن گشت و امر مشكل آسان شد و آتشها خاموش گشت و دين به وسيله تو راست شد و اسلام قوت يافت و امر خدا ظاهر شد، اگر چه كافران دوست نداشتند و اسلام و اهل ايمان از بركت تو پا بر جا شدند و بسيار بسيار پيشى گرفتى و پس از تو هر کس هر چه بکوشد به درجه تو نرسد. تو بزرگتر از آنى كه مصيبت تو با گريه جبران شود، مرگ تو در آسمان بزرگ جلوه كرد و مصيبت تو مردم را خرد كرد فإنا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ما به قضاء خدا راضى و نسبت به فرمانش تسليم هستيم، به خدا سوگند مسلمين هرگز كسى را مانند تو از دست ندهند، تو براى مؤمنين پناه و سنگر و مانند كوهى پا برجا و بر كافران خشونت و خشم بودى، خدا ترا به پيغمبرش برساند و ما را از اجرت محروم نسازد و بعد از تو گمراه نگرداند، مردم همه خاموش بودند تا سخنش تمام شد. او گريست و اصحاب پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله) گريستند سپس هر چه جستند او را نيافتند.»(2)
در مناقب آل أبي طالب (عليهم السّلام) ابن شهرآشوب در پایان این نقل چنین آمده است:«فَالْتَفَتُوا فَلَمْ يَرَوْا أَحَداً فَسُئِلَ الْحَسَنُ (ع) مَنْ كَانَ الرَّجُلُ قَالَ الْخَضِرُ (ع): هر چه گشتند او را نيافتند پس از حضرت امام حسن (علیه السّلام) پرسیدند آن مرد که بود؟ فرمودند خضر (علیه السّلام) بود.»(3)
در تفسير فرات الكوفي و بحار الأنوار نقل شده است هنگامی که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در کوفه به شهادت رسید ابن عباس در مسجد درباره فضایل حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) چنین گفتند:(4) «فرات از علی بن محمد بن مخلد جعفی از سلیمان بن یسار نقل کرده است: هنگامی که امیرمؤمنان (علیه السّلام) در کوفه به شهادت رسید ابن عباس را دیدم که در مسجد نشسته بود و جامه اي بر کمر و پاهایش بسته و آرنجش را روي زانوان و دستش را زیر گونه اش گذاشته است و می گوید: اي مردم من حرفی دارم که گوش فرا دهید. «هر کس خواست ایمان بیاورد و هر کس خواست کفر بورزد.» من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می فرمودند: هنگامی که امیر مؤمنان عَلِیّ بْن أَبِی طَالِب (علیه السّلام) از دنیا برود در دنیا نشانه هایی آشکار می شود که هیچ خیري در آنها نیست. من گفتم: اي رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن نشانه ها چیست؟ آن حضرت فرمودند: امانتداری کم می شود و خیانت زیاد می گردد طوري که مرد با زن بد کاره همبستر می شود و دوستانش به او نگاه می کنند. به خدا سوگند دنیا بعد از او با مصیبت و بدبختی در تنگنا قرار می گیرد آگاه باشید که زمین از وجود من خالی نگشته است تا زمانی که علی (علیه السّلام) بعد از من زنده باشد. علی بعد از من در دنیا جانشین من است، علی مانند پوست من است، علی گوشت من است و علی استخوان من است و علی همچون خون من است و علی رگهاي من است، علی برادر و وصی و خلیفه من در قوم من است، علی به سر انجام رساننده وعده هاي من و برآورنده دین من است، علی مرا در سختیهاي کارم همراهی کرد و در رکابم با گروه هاي کفار جنگید و در وحی شاهد و ناظرم بود و طعام نیکوکاران را با من تناول کرد و بارها جبرئیل (علیه السّلام) او را آشکارا در طول روز با او مصافحه می کرد و شهادت داد و مرا به شهادت گرفت که علی (علیه السّلام) از پاکان و برگزیدگان است، اي مردم من شما را شاهد می گیرم تا زمانی که علی (علیه السّلام) در نزد شماست از عِلم امرکننده خود نپرسند و هنگامی که او را از دست دادید مصداق این آیه اتفاق می افتد: «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَهٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَهٍ: کسانی که از برهانی نابود شدند باید نابود گردند و کسانی که از برهانی زنده شدند باید زنده گردند. [و يقيناً خدا شنوا و داناست.](سوره مبارکه انفال، آیه 42)» اكنون خدا به شما تخفيف داد و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست.](سوره مبارکه انفال، آیه 66)»(5)
چگونگی تکفین و به خاکسپاری حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام)
در چگونگی تکفین و به خاکسپاری حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) نقلهای زیادی با تفاوتهایی نقل شده است که در این مجال به ذکر نقلهایی می پردازیم که از خاندان عصمت (علیهم السّلام) رسیده است یا از نزدیکان آنان نقل شده است:(6) حسن بن محمد بن سعید هاشمی با اسنادی از احمد بن علی مقری از حضرت امّ كلثوم (علیها السّلام) دختر حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) روايت كرده است كه فرمود: آخر سخنى كه پدرم به برادرانم، حضرت امام حسن و امام حسين (صلوات اللَّه عليهما) فرمودند، اين بود كه اى فرزندانم، چون من از دنيا رحلت نمايم مرا غسل دهيد و پیکر مرا با برد يمنى كه رسول خدا و فاطمه (صلوات اللَّه عليهما) را از آن خشك كرديد؛ خشك كنيد و مرا در تابوت بگذارید و بر روی تابوت من پوششی بیندازید. پس نظر كنيد هرگاه پيش تابوت بلند شود عقب آن را برداريد. حضرت امّ كلثوم (علیها السّلام) گويد كه بيرون آمدم كه تشييع پیکر پدر خود كنم، چون به نجف اشرف رسيديم، طرف سر تابوت ميل به زمين كرد؛ پس عقب تابوت را بر زمين گذاشتند؛ پس حضرت امام حسن (علیه السّلام) كلنگى گرفتند و به ضرب اوّل كه زدند قبر كنده اى آشکار شد و در آنجا تخته بود و بر آن نوشته بود دو سطر به خطّ سريانى كه مضمونش اين بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين قبري است كه نوح پيغمبر از برای على، وصىّ محمّد (صلی الله علیه و آله)، هفتصد سال پيش از طوفان كنده است و مقرّر ساخته است. حضرت امّ كلثوم (علیها السّلام) گويد كه چون قبر را درست كردند شكافته شد و ندانستيم كه آن حضرت زمين را شكافت و بيرون رفتند يا آن حضرت را به آسمان بردند. آنگاه شنيديم كه هاتفى ما را تعزيت داد و گفت: خدا شما را صبر نيكو كرامت فرمايد در مصيبت سيّد و بزرگ شما و حجّت خداوند عالميان بر خلايق. (7)
در روایت دیگر از حضرت ام کلثوم (علیها السّلام) درباره به خاکسپاری حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) آمده است:(8) حضرت ام کلثوم (علیها السّلام) دختر حضرت علی (علیه السّلام) فرمودند: قبر شکافته شده و ضریحی نمایان شد. ناگهان تخته اي دیدیم که روي آن با سریانی نوشته شده بود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم این مقبره ای است که نوح براي علی بن ابی طالب (علیه السّلام) هفتصد سال قبل از طوفان کنده است.» سپس قبر شکافته شد و نمی دانیم.(9)
از یکی از خدمتگزاران حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) درباره نحوه تکفین و تدفین حضرت (علیه السّلام) نقل شده است:(10) «حيان بن علي عنزى گويد: يكى از خدمتگزاران علي بن ابى طالب (علیه السّلام) براى ما روايت كرد هنگامى كه شهادت حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) فرا رسيد در آخرين لحظات زندگى در خطاب به حسنين (عليهما السّلام) فرمودند: هر گاه از دنيا رفتم مرا در تابوت بگذاريد و از منزل بيرون بريد، شما دنبال تابوت را بگيريد و قسمت جلو آن خود حركت خواهد كرد، هنگامى كه به غريين رسیدید سنگ بزرگ سفيدى را مشاهده خواهيد كرد كه از وى نورى مي درخشد، در كنار آن سنگ سفيد براى من قبرى حفر كنيد. راوى گويد: پس از اينكه حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) به شهادت رسیدند پیکر آن حضرت را از منزل بيرون برديم، در اين هنگام صداى همهمه اى را مى شنيديم تا آنگاه كه به ناحيه غريين رسيديم، پس از اين سنگ سفيدى را مشاهده كرديم كه نور از آن مى درخشيد، در كنار آن سنگ قبرى حفر نموديم و ناگهان مشاهده كرديم تخته سنگى هويدا گرديد كه در آن اين كلمات نوشته شده بود: اين قبرى است كه نوح (علیه السّلام) براى على بن ابى طالب (علیه السّلام) بنا كرده است. حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) را در كنار سنگ مزبور به خاک سپردیم و به طرف كوفه مراجعت نموديم و از اين كرامتى كه خداوند براى حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) فراهم كرده بود خشنود بودیم، در اين هنگام به گروهى از شيعيان برخورد كرديم كه در نماز بر جنازه حضرت شركت نكرده بودند، ما جريان كار را براى آنان تشريح كرديم و اكرام و احسان پروردگار را درباره حضرت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) براى آنها بازگو نموديم، آنان جواب دادند: ما هم بايد مانند شما از جريان اطلاع پيدا كنيم، به آنها گفتيم: طبق وصيت حضرت امير محل قبر آن بزرگوار را از انظار پنهان داشتيم، آنها به سخنان ما توجهى نكردند و به طرف غريين رفتند و ليكن هر چه كوشش كردند اثرى از قبر نيافتند.» (11)
در فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف و به نقل از آن در بحارالانوار درباره به خاکسپاری حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) آمده است:(12) « و محمّد بن احمد بن داود قمى در كتاب خود ذكر كرده است به اسناد خود از عمرو بن اليسع كه سعد خفاف به نزد من آمد و گفت كه مى خواهى اى فرزند كه حديثى به تو نقل كنم؟ گفتم: بلى. گفت: خبر داد مرا حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) كه چون هنگام اين شد كه طاير روح مقدّس حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) به رياض قدس پرواز كند، به حضرت امام حسن و امام حسين (صلوات اللَّه عليهما) فرمودند كه چون من به دار وصال ارتحال نمايم، مرا غسل دهيد و كفن كنيد و حنوط كنيد و مرا در تابوت گذاشته عقب تابوت را برداريد كه پيش تابوت را ملائكه برخواهند داشت.
و در روايت كلبى به اسناد او از حضرت امام صادق (علیه السّلام) منقول است كه چون حضرت امام حسن و امام حسين (عليهما السّلام) آن حضرت را غسل دادند از طرف خانه ندائى برآمد كه اگر پيش تابوت را برمى داريد، عقب تابوت را جمعى برخواهند داشت و اگر عقب را برمى داريد، پيش تابوت را جمعى برخواهند داشت يعنى ملائكه.
آمديم بر سر تتمّه حديث اوّل: پس آن حضرت فرمود كه چون مرا خواهيد برد به قبرى خواهيد رسيد كنده و لحد ساخته اند و خشت در آن چيده اند. پس مرا در لحد گذاريد و خشت بر من بچينيد و چون خشتها را بگذاريد يك خشت از بالاى سر من برداريد و گوش بدهيد به هاتفى كه ندا خواهد كرد. پس چون حسنين (علیهما السّلام) به اوامر آن حضرت عمل نمودند آن حضرت را در مضجع مبارکشان گذاشتند و خشت بر لحد چيدند، يك خشت از جانب سر برداشتند در قبر چيزى نديدند و قبر را خالى يافتند. در آن حالت هاتفى آواز داد كه حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) بنده صالح و نيكو كردار خداوند عالميان بود. حق تعالى او را به پيغمبر خود ملحق ساخت.
پس حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) فرمودند: حق سبحانه و تعالى چنين مى كند با جميع اوصيا بعد از انبيا حتّى آنكه اگر پيغمبرى در مشرق وفات يابد و وصيّ آن پيغمبر در مغرب، البتّه حق تعالى آن وصى را به آن پيغمبر ملحق مى سازد.» (13)
در بحارالانوار درباره نحوه به خاکسپاری حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) آمده است:(14) روایت شده که حضرت امام حسین (علیه السّلام) هنگام غسل فرمودند: آیا سبکی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را نمی بینی؟ حضرت امام حسن (علیه السّلام) فرمودند: اي اباعبدالله، با ما جماعتی هستند که ما را کمک می کنند.
هنگامی که نماز عشاء آخر را خواندیم، جلوي تابوت بلند شد ما به دنبال آن رفتیم تا وارد غري (نجف) شدیم و کنار مقبره حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) همچنان که خود ایشان فرموده بودند رسیدیم در حالی که صداي بالهاي بسیار و سر و صدا می شنیدیم. تابوت را روي زمین گذاشتیم و بر ایشان آنگونه که به ما فرموده بودند نماز خواندیم و وارد مضجع شریف ایشان شده و حضرت را در آنجا گذاشتیم و خشتها را روي یکدیگر چیدیم.(15)
علت خاکسپاری شبانه حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام)
به دو سند معتبر از هشام بن محمّد از ابو بكر بن عيّاش نقل شده است که علت به خاکسپاری شبانه پیکر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) ترس از شکافتن مضجع شریف حضرت توسط خوارج و دشمنان ایشان بوده است:(16) چنان كه منقول است به دو سند معتبر از هشام بن محمّد كه گفت ابو بكر بن عيّاش به من گفت كه از ابى حصين و اعمش و غير ايشان از علماى عامّه پرسيدم كه آيا كسى شما را خبر داد كه نماز بر حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) كرده باشد يا در تدفین آن حضرت حاضر شده باشد؟ گفتند: نه؛ و از پدرت محمّد بن سائب پرسيدم؛ گفت كه شب آن حضرت را بيرون بردند حضرت امام حسن و امام حسين (علیهما السّلام) و محمّد بن الحنفيّه و عبداللَّه بن جعفر و چند نفر از اهل بيت آن حضرت و آن حضرت را مخفى در پشت كوفه دفن كردند. گفتم كه چرا با پدرت چنين كردند؟ گفت: از ترس آنكه مبادا خوارج و غير ايشان مضجع آن حضرت را بشكافند و خواهند كه آن حضرت را بيرون آورند.(17)
در بحارالانوار نقلی از محمد بن حنیفه با تفاوتهایی از نقلهای معتبرِ ذکر شده درباره تکفین و به خاکسپاری حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام)، آمده است از جمله اینکه مردم کوفه شبانه و در هنگام تشییع پیکر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و حرکت به سمت نجف با تشییع کنندگان مواجهه می شوند و عزاداری می کنند و حضرت امام حسن (علیه السّلام) ایشان را به خانه هایشان بازمی گرداند و یا این مطلب که مردم در هنگام خاکسپاری حضور داشتند و برخلاف تمام نقلهای معتبر که ذکر شده است خاکسپاری پیکر مطهر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) مخفیانه صورت گرفته است. و همچنین اینکه انتهای نقل آمده است ندای «فقد اشتاق الحبيب إلى الحبيب»شنیده شد. با توجه به اینکه شنیده شدن این ندا در نقلهای معتبر ذکر نشده است به نظر می رسد بیشتر بر مذاق صوفیه و فرق همفکر با آنها خوشایند است و اختلافات فاحش این نقل با نقلهای دیگر بر این مطلب صحه می گذارد:(18) «محمد بن حنیفه گفت: آنگاه ما شب هنگام ایشان را براي خاکسپاری آماده ساختیم و حسن (علیه السّلام) او را غسل می داد و حسین (علیه السّلام) بر او آب می ریخت. نیاز نبود تا کسی آن حضرت (علیه السّلام) را بچرخاند چون بدن مطهر آنگونه که غسل دهنده می خواست به چپ و راست می چرخید و بوي او خوشتر از بوي مشک و عنبر بود. پس حسن (علیه السّلام) خواهرانش زینب و ام کلثوم (علیهما السّلام) را صدا زده و فرمود: خواهرم حنوط جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را بیاور زینب (علیها السّلام) به سرعت رفته و آن را آورد. راوي گفت: هنگامی که زینب (سلام الله علیها) آن را باز کرد، خانه و تمامی کوفه و خیابانهاي آن را بوي خوش آن فرا گرفت. پس حضرت (علیه السّلام) را با پنج جامه پوشاندند طبق آنچه خودشان سفارش کرده بودند. سپس روي تابوت گذاشتند. حسن و حسین (علیهما السلام) عقب تابوت را گرفتند و جلوي آن بلند شد و دیده نمی شد چه کسی آن را بلند کرده است. جبرئیل و میکائیل (علیهما السلام) جلوی تابوت را برداشته بودند. آن تابوت در روي زمین بر هر چیز که گذشت براي آن سجده کرد و از باب کنده خارج شد. حسن و حسین (علیهما السلام) عقب تابوت را گرفتند و به دنبال آن راه افتادند. محمد بن حنیفه گفت: به خدا سوگند من به تابوت نگاه می کردم که به دیوارها و نخلستانها می گذشت و آنها از روي خشوع خم می گشتند. پس مستقیم به سوي نجف در مکان قبري که هم اکنون است رفت. کوفیان گریه و ناله سر دادند و زنان در حالی که به صورتشان سیلی می زدند و سر برهنه بودند به دنبال آن افتادند. حسن(علیه السّلام) آنها را از گریه و فریاد منع کرد و به خانه هایشان فرستاد. حسین (علیه السّلام) نیز می فرمود: لا حول و لا قوّه الّا بالله العلی العظیم، انّا لله و انّا الیه راجعون پدر جان کمرم شکست گریه را به خاطر تو یاد گرفتم و پناه همگان خداوند است. هنگامی که آن دو به جاي قبر رسیدند جلوي تابوت زمین گذاشته شد پس حسن (علیه السّلام) نیز عقب آن را به زمین گذاشت و براي حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) نماز خواند و جماعت نیز پشت سرشان بودند. پس همان گونه که پدرش سفارش کرده بود هفت مرتبه تکبیر گفت، آنگاه ما تابوت را تکان دادیم و خاك را کنار زدیم ناگهان قبري کنده شده و لحدي آماده و ساجی منقوش دیدیم که روي آن نوشته شده بود «این را جدّش نوح پیامبر براي بنده صالح و پاکیزه بنا نموده است.» هنگامی که خواستند پایین بیاورند ندایی شنیدند که می گفت: او را روي تربت پاك قرار دهید، به راستی دوست مشتاق دوست گشته است، آنگاه مردم وحشت کردند و حیرت زده شدند. حضرت امیر المؤمنین (علیه السّلام) قبل از طلوع آفتاب دفن گردید.»(19)
در نقلی که از حسن بصری درباره تکفین و به خاکسپاری حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) رسیده است تفاوتهایی با نقلهای ذکر شده از ائمه (علیهم السّلام) و منتسبان و نزدیکان حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) وجود دارد. از آن جمله می توان از موارد اختلافی در نقل حسن بصری به حنوطی که برای تکفین حضرت مولی الموحدین (علیه السّلام) استفاده شد و عدم ذکر این فضیلت سیدالاوصیاء و سرور مومنان که جلوی تابوت ایشان را ملائکه گرفتند و تشییع نمودند و عدم ذکر آماده سازی مضجع شریف حضرت (علیه السّلام) به دست نوح پیامبر و تجاهل به اینکه مشخص نشد چه کسی آن را آماده کرده بود؛ اشاره کرد:(20) «در مناقب ابن شهر آشوب از حسن بصري روایت شده است که حضرت على (علیه السّلام) هنگام وفاتش به حضرت امام حسن و حضرت امام حسین (علیهما السلام) وصیت کردند و به آنها فرمود: اگر از دنیا رفتم شما حنوطی از بهشت کنار سرم و سه کفن از ابریشم بهشتی پیدا می کنید سپس مرا غسل دهید و با همان حنوط، حنوط و کفن کنید. حضرت امام حسن (علیه السّلام) فرمود: ما کنار سرش طبقی از طلا که رویش کافور خوش بوي بهشتی و سدر بهشتی قرار داشت یافتیم. هنگامی که آن حضرت را غسل و کفن کردند شتر آمد و بنابر وصیت ایشان او را با آن حمل کردند ایشان فرموده بودند: شتر نزد قبرم می آید و کنار آن توقف خواهد کرد. پس شتر آمد و بر لبه قبر ایستاد. به خدا سوگند کسی نفهمید چه کسی آن را کنده است. بعد از این که برایشان نماز خوانده شد لحد بر آن گذاشتند. هنگام دفن یک پاره ابر سفید و پرندگان سفید روي مردم سایه انداختند و هنگامی که تدفین به اتمام رسید آن ابر و پرندگان رفتند.»(21)
در تاریخ یعقوبی به طور مختصر پس از ذکر ضربت خوردن حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) درباره تکفین و تدفین آن حضرت را می نویسد:(22) «حضرت على (علیه السّلام) دو روز زنده بودند و در شب جمعه نخستين شب دهه آخر ماه رمضان سال چهلم و از ماههاى عجم در كانون آخر در شصت و سه سالگى زندگى را بدرود گفتند و پسرش حسن او را با دست خود غسل دادند و بر او نماز خواندند و هفت تكبير گفتند و فرمودند: «اما انها لا تكبر على احد بعده: بدانيد كه پس از على بر ديگرى هفت تكبير گفته نمى شود.» على در كوفه در جايى به نام« غرى» دفن شد و خلافتش چهار سال و ده ماه بود.»(23)
خم شدن ستونی هنگام تشییع شبانه پیکر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) از کنار آن
از خم شدن ستونی بر سر راه نجف از کوفه در هنگام تشییع پیکر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) روایاتی رسیده است. در این مجال به بحث و بررسی در این باره می پردازیم: ستونی در محلی که امروزه به مسجد حناّنه معروف است وجود داشت که در هنگام تشییع شبانه پیکر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) از آن منطقه به سمت نجف برای به خاکسپاری از حزن و اندوه خم گردید. این موضوع در کتب شیعی از جمله مناقب آل أبي طالب (عليهم السّلام) ابن شهرآشوب، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السّلام) في النجف، الأمالي شیخ طوسی و بحار الأنوار نقل شده است:(24) با اسنادی ابن مسکان از حضرت امام صادق (علیه السّلام) درباره ستون خمیده در راه نجف سؤال کرد. حضرت فرمودند: بله، هنگامی که تابوت پیکر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) را از آنجا گذر دادند آن ستون از حزن و اندوه بر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) خم شد و همچنان که تخت ابرهه هنگام ورود حضرت عبدالمطلب خم و مایل گردید.
روایت دیگری در کتب مناقب آل أبي طالب (عليهم السّلام) از ابن شهرآشوب، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السّلام) في النجف و همچنین بحار الأنوار بدون ذکر خمیدن و مایل شدن تخت ابرهه در هنگام ورود حضرت عبدالمطلب (علیه السّلام) به این مطلب تصریح شده است:(25) ابن مسکان از حضرت امام صادق (علیه السّلام) درباره ستون خمیده در راه نجف سؤال کرد. ایشان فرمودند: بله، هنگامی که تابوت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) را آوردند آن ستون به خاطر اندوه و ناراحتی بر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) خمیده گشت.
بار دومی که این مکان در سوگ خاندان عصمت عزاداری کرد پس از نهادن سر مطهر شهدای کربلا و حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) در آن منطقه بود که صدای ناله ای برخاست.
در امالی طوسی از نزول حضرت امام صادق (علیه السّلام) در کنار ستون خم شده در راه نجف و خواندن دو رکعت نماز در آنجا خبر داده شده است:(26) با اسنادی از مفضل بن عمر نقل شده است: حضرت امام صادق (علیه السّلام) از ستون خم شده در راه نجف اشرف گذشتند و در آنجا دو رکعت نماز خواندند و به ایشان گفتم: این نماز به چه علت بود؟ فرمودند: در این مکان سر جدم حسین بن علی (علیهما السّلام) را قرار دادند.
درباره مسجد حنانه در کوفه معروف است اینکه «قائم المائل: ستون خمیده» ذکر شده در روایات در این محل بوده است در کتاب العتبات المقدسه الطریحی اطلاعاتی آمده است که در اینجا به آن اشاره می شود:(27) مسجد حنانه از مساجد کوفه قدیم است که در ثویه واقع شده است و آن محل از زمان جاهلیت مشهور بوده است و در آنجا زندان فرزندان منذر (پادشاهان حیره) بود و در عصر اسلامی محل زندگی عده ای از قبایل عرب از جمله قبیله ثقیف گردید و «محله حنانه» الان در نجف جزء کوچکی از محل ثویه قدیم است و مسجد حنانه در وسط آن واقع شده است. وجه تسمیه نامیدن آن به حنانه طبق آنچه که بعضی از محققان ذکر کرده اند مشتق از حنین است با استناد به روایاتی که اسیران حضرت امام حسین (علیه السّلام) را از محل ثویه عبور دادند و در این مکان به سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام) و یارانش جسارت نمودند پس زمین آنجا ناله حزن انگیزی کرد که صدای ناله آن شنیده شد و اسیران اهل بیت (علیهم السّلام) نیز به خاطر جسارت به سرهای مطهر ناله و بی تابی نمودند و به این دلیل به مسجد حنانه معروف شد.
نظر دیگری که در این کتاب درباره این مسجد مطرح شده این است که این محل دیری نصرانی بوده است و «حنا» نام داشته است که در کنار این دیر برج مراقبت بلندی قرار داشته است و این برج در هنگام عبور پیکر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) از آن منطقه به احترام و حزن و اندوه خمیده شده است:(28) «و نظر ارجح در نزد ما آن است که واژه «حنانه» از «حنا» مشتق شده است و حنا دیر نصرانی قدیمی دیرهای حیره بوده است و در مکان این مسجد واقع بود و واژه حنا به حنانه با گذشت زمان تطور یافته است. طبق آنچه الدبر البکری و یاقوت و العمری ذکر کرده اند و تمام این افراد اشاره کرده اند که مناره بلندی در کنار دیر به عنوان برج مراقبت بود که «القائم: ستون» نامیده می شد. به گمان من آن ستون یا برج (القائم) همان «قائم المائل» است که از آن در روایات اسلامی یاد شده است و تأکید می شود که در مسجد حنانه واقع بود. و دور از ذهن نیست که برج یا ستون (قائم) دیر حنا همان «القائم المائل: ستون خمیده» مسجد حنانه باشد و فقط آن به (ستون) خمیده (القائم المائل) شناخته می شود به خاطر کج شدن و خمیدن آن. یا به دلیل دیگری که ابن طاووس و طوسی و ابن شهر آشوب و اشخاصی دیگر روایت کرده اند که ابن مسکان از حضرت امام صادق (علیه السّلام) درخصوص (ستون یا برج القائم) در راه نجف سئوال کرد. حضرت (علیه السّلام) فرمودند: بله هنگامی که تابوت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) را از آنجا گذر دادند آن ستون از شدت اندوه و ناراحتی برای حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) خمیده گشت و همچنان که هنگام ورود عبدالمطلب بر ابرهه تخت او خمیده و مایل شد.»
قساوت ابن ملجم (لعنه الله علیه) حتی پس از ضربت کاری بر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام)
کینه و بغضی که مردم پس از حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) از حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) به دلیل حق گویی، عدالت طلبی و برافراشتن دین الهی بر دل گرفتند به جنگهای جمل، صفین و نهروان منجر شد. خوارج پس از حکمین از صف یاران حضرت سیدالوصیین (علیه السّلام) جدا شدند و ایشان را سبّ می کردند، مسلمانان را آزار و اذیت می کردند و دست به قتل و آشوب می زدند. بازماندگان خوارج پس از شکستی سخت در جنگ نهروان همچنان در پی انتقام از حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) بودند.
ابن ملجم (لعنه الله علیه) شقی ترین اشقیاء حتی پس از ضربت زدن با شمشیر زهرآلود و شکافتن فرق حضرت مولی الموحدین (علیه السّلام) همچنان حقد و کینه در وجود پلیدش موج می زد. گزارشاتی که در تاریخ نقل شده است نشان از شدّت حقد آن پلید ملعون از فخر کائنات، دلاور همیشه پیروز عرصه نبرد حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) دارد.
یکی از گزاراشات تاریخی رسیده که شدت دشمنی آن ملعون با حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و خاندان عترت (علیهم السّلام) را نشان می دهد نقلی است که در فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف رسیده است و در بحارالانوار نیز آمده است مبنی بر اینکه ابن ملجم خود اعتراف می کند قصد کندن گوش حضرت امام حسن (علیه السّلام) را داشته است و به حضرت فرموده است نزدیک بیا تا در گوش تو چیزی بگویم. حضرت امام حسن (علیه السّلام) فرمودند قصد دارد گوش مرا گاز بگیرد بعد آن ملعون می گوید اگر می گذاشت گوشش را از جا می کندم.(29) عبد الصّمد بن احمد از ابى الفرج بن الجوزى مرا خبر داد كه گفت كه خواندم نوشته اى به خطّ ابى الوفاء بن عقيل كه چون ابن ملجم (عليه اللّعنة) را به نزد حضرت امام حسن (علیه السّلام) آوردند، به آن حضرت گفت كه مى خواهم يك كلمه با شما آهسته بگويم. آن حضرت (علیه السّلام) اباء نمودند و فرمودند: غرضش آن است كه گوش مرا به دندان بگيرد. پس آن ملعون گفت: و اللَّه كه اگر مى گذاشت گوشش را از سرش جدا مى كردم.(30)
ابن ملجم (لعنه الله علیه) جسارت دیگری پس از زدن ضربت بر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) در جواب حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها) نمودند که نشان از شدت کینه و دشمنی آن ملعون با حضرت علی بن ابیطالب (علیه السّلام) دارد. وقتی حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) درباره چگونگی قصاص از ابن ملجم (لعنه الله علیه) فرمودند آن ملعون گفت شمشیرم را به هزار درم خریدم و به هزار درم زهرآلود نمودم و این شمشیر به من خیانت نمی کند در نقلی نیز آمده زهر برای کشتن مردم کوفه کافی بوده است. در این هنگام حضرت ام كلثوم (سلام الله علیها) با ناله فرمودند: اى دشمن خدا، امير المؤمنين را كشتى؟ ابن ملجم (لعنه الله علیه) با وقاحت تمام جواب داد: من پدر ترا كشتم و لقب «امیرالمومنین» را برای حضرت سید الوصیین (علیه السّلام) که از طرف خدا و توسط جبرئیل در 14 ذی الحجه مختص ایشان نازل شده بود؛ منکر شد و لعنه الله علی القوم الظالمین.
در مقاتل الطالبین در این باره نقل شده است:(31) «ابو مخنف مي گويد: وقتى ابن ملجم را به حضور حضرت على (علیه السّلام) آوردند من و گروهى از بزرگان عراق كنار بستر او به عيادت نشسته بوديم. حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) فرمودند: «النفس بالنفس. إن أنا مت فاقتلوه كما قتلنى و إن سلمت رايت فيه رائى.» حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) از آيه قصاص كه در قرآن كريم آمده ياد كردند و فرمودند: اگر من با اين ضربه بدرود زندگى گفتم او را به همين ترتيب قصاص كند و اگر جان به در بردم خود مي دانم كه تكليف چيست؟
ابن ملجم در پاسخ اين سخن گفت: به خدا من اين شمشير را به هزار درهم خريده ام و هزار درهم نيز پرداخته ام تا به زهر آبش داده اند. اگر اين شمشير به من خيانت كند كه مستحق لعنت است: حضرت ام كلثوم (سلام الله علیها) دختر حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) با ناله فرمودند: اى دشمن خدا امير المؤمنين را كشتى؟ ابن ملجم (لعنه الله علیه) جواب داد: من پدر ترا كشته ام.
حضرت ام كلثوم (علیه السّلام) فرمود: اميدوارم پدرم از اين آسيب بهبود يابد. عبدالرحمن بن ملجم ملعون با لحن نوميد كننده اى گفت: پس اين گريه ها چيست؟ گمان دارم كه تو بر من اشك فرو مي ريزى به خدا اگر اين ضربه را بر عموم مردم زمين تقسيم مي كردند همه جان مي سپردند.»(32)
نحوه انتقام از ابن ملجم (لعنه الله علیه)
حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) قبل از شهادت خویش نحوه انتقام از ابن ملجم (لعنه الله علیه) را مشخص نمودند و به حضرت امام حسن (علیه السّلام) و حضرت امام حسین (علیه السّلام) وصیت نمودند جز یک ضربت بیشتر بر او نزنند حتی اگر جان به در برد که در بخش وصایا به تفصیل ذکر شده است.
در کتاب مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (علیه السّلام) به دو نقل در این باره اشاره شده است که در این مجال به ذکر آن می پردازیم:(33) «حسين از عبد اللّه از عبد اللّه بن يونس از گفته پدرش از ابان بجلى از ابى بكر بن حفص از ابن عباس ما را خبر داد كه گفت در كوفه حاضر بودم كه ابن ملجم را به حضور حضرت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) آوردند و گفتند اى امير المؤمنين، درباره اين اسير چه مى فرمایید؟ شنيدم فرمود:ند انديشه ام چنين است كه اينك از او به نيكى پذيرايى كنيد تا ببينيد حال من چگونه مى شود، اگر درگذشتم پس از من يك ساعت هم او را مهلت مدهيد.»(34)(35) «حسين از عبد اللّه از عبد الرحمن بن صالح از عمرو بن هشام از اسماعيل بن ابى خالد از عامر شعبى مرا حديث كرد كه چون ابن ملجم آن ضربت را بر حضرت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) زد، حضرت على (علیه السّلام) پرسيدند: ضربت زننده بر من چه شد؟ گفتند او را دستگير كرديم، فرمود از خوراك من و از آشاميدنى من او را بخورانيد و بياشامانيد اگر زنده ماندم درباره اش انديشه خواهم كرد و اگر از دنیا رفتم تنها بر او يك ضربت بزنيد و چيزى بر آن ميفزائيد.»(36)
ابن ملجم (لعنه الله علیه) برای رهایی از قصاص، به قتل رساندن معاویه (لعنه الله علیه) را به شرط آزادی خود از حضرت امام حسن (علیه السّلام) مطرح می نماید. در این باره در کتاب قرب الاسناد و به نقل از آن در بحارالانوار چنین آمده است:(37) «حضرت امام صادق (علیه السّلام) از پدرش نقل فرمودند: پدرم برایم نقل فرمود حضرت امام حسن (علیه السّلام) نزد ابن ملجم آمد و خواست تا گردن او را بزند. ابن ملجم گفت: با خداوند عهد بسته بودم که پدرت را بکشم و موفق شدم پس اگر خواستی مرا بکش و اگر خواستی ببخش، اگر مرا ببخشی نزد معاویه می روم و او را می کشم و تو را از دست او راحت می کنم. حضرت امام حسن (علیه السّلام) فرمودند: نه، من تو را به سرعت به آتش دوزخ می فرستم آنگاه جلو آمده و گردنش را زدند.»(38)
درباره امان خواستن ابن ملجم (لعنه الله علیه) از حضرت امام حسن (علیه السّلام) در کتاب کشف الغمه آمده است:(39) «و ابن ملجم ملعون نزد حضرت امام حسن (علیه السّلام) پيغام داده بود كه من هيچ عهدى با خداى تعالى نكرده ام مگر كه به جاى آورده ام و من اين عهد با خداى كرده بودم كه علی (علیه السّلام) و معاويه را بكشم يا پيش از ايشان بميرم، پس اگر خواهى مرا با وى بگذار كه من با خداى عهد كردم كه بروم و معاويه را بکشم و چون باقى مانم به خدمت تو بيايم و به بيعت دست بر دست تو نهم، حضرت امام حسن (علیه السّلام) فرمودند: و اللَّه تو را به ملاقات آتش دوزخ بفرستم. بعد پيش آمدند و او را كشتند و به جهنم فرستادند.» (40) در تاریخ طبری نیز چنین گزارشی نقل شده است.(41)
نقلهای رایج نادرست درباره انتقام از ابن ملجم (لعنه الله علیه)
در برخی از کتب تاریخی گزارشاتی از سوزاندن جسد ابن ملجم (لعنه الله علیه) ذکر شده است. وصیت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) به حضرت امام حسن (علیه السّلام) و حضرت امام حسین (علیه السّلام) انتقام گرفتن از قاتل با یک ضربت شمشیر بوده است. در کتاب طبقات الکبری از به آتش کشیدن جسد ابن ملجم (لعنه الله علیه) به دست «عبد اللَّه بن جعفر و حسين بن على (علیه السّلام) و محمد بن حنفيه» سخن رفته است که به یقین بر ما واضح و روشن است که حضرت امام حسین (علیه السّلام) هرگز برخلاف وصیت پدر بزرگوار خویش عمل نمی فرمودند.(42)
در مقاتل الطالبین از سوزاندن جسد ابن ملجم (لعنه الله علیه) به دست ام الهيثم نخعى سخن رفته است.(43)
در تاریخ طبری فقط نقل شده است جسد ابن ملجم (لعنه الله علیه) را در حصيرها پيچيدند و به آتش سوختند. (44)
در تاریخ مروج الذهب نحوه انتقام را کاملا برخلاف وصیت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) با بریدن دست و پا و میخ داغ بر چشم او کشیدن عنوان کرده است که با وجود امام معصوم حضرت امام حسن (علیه السّلام) و حضرت امام حسین (علیه السّلام) لزوم اجرای وصیت کاملا بی اساس است.(45)
در اعلام الوری نقلی آورده شده است که حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) دستور به سوزاندن ابن ملجم (لعنه الله علیه) دادند و این برخلاف تمام نقلهایی است که از وصیت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) در تاریخ آمده است و همچنین کاملا مخالف رفتار بزرگوارانه ای است که ایشان با قاتل خویش نمودند که در بسیاری از کتب معتبر نقل شده است. در ادامه این نقل برخلاف وصیت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) از گردن زدن ابن ملجم و سوزاندن جسد ابن ملجم توسط ام الهيثم دختر اسود نخعى سخن رفته است. (46)
خطبه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) در مسجد کوفه پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام)
در اکثر کتب تاریخی، خطبه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) در مسجد کوفه پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) نقل شده است. ایشان در این خطبه شمه ای بسیار کوتاه از فضایل پدربزرگوارشان را فرمودند و از والایی شبی که ایشان به شهادت رسیدند سخن گفتند.
در امالی صدوق و به نقل از آن در بحارالانوار این خطبه حضرت امام حسن (علیه السّلام) چنین نقل شده است:(47) حبيب بن عمرو گويد من خدمت حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) که در بستر بیماري قرار داشتند و در اثر آن دعوت حق را لبیک گفتند؛ وارد شدم پس زخمشان را باز کردند. گفتم يا امير المؤمنين اين زخم شما چيزى نيست و باكى بر شما نيست. فرمودند: اى حبيب من هم اكنون از شما مفارقت مي كنم. من گريستم و حضرت ام كلثوم (سلام الله علیها) هم كه نزد او نشسته بودند گريستند به او فرمودند: دختر جانم چرا گريه كنى؟ گفت جدایى شما را در نظر آوردم و گريستم؛ فرمودند: دخترم گريه مكن به خدا اگر تو هم مي ديدى آنچه را پدرت مى بيند؛ نمي گريستى. حبيب گويد به او عرض كردم: چه مي بينى يا اميرالمؤمنين؟ فرمودند: اى حبيب مي نگرم كه همه فرشتگان آسمان و پيغمبران دنبال هم ايستاده اند براى ملاقاتم و اين هم برادرم محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است كه نزد من نشسته است و مي فرمايد بيا كه آنچه در پيش دارى برايت از آنچه در آن گرفتارى بهتر است. گويد هنوز از نزد او بيرون نشده بودم كه از دنیا رفتند. چون فردا شد بامداد حضرت امام حسن (علیه السّلام) بر منبر ايستاد و اين خطبه را خواند پس از حمد و ستايش خدا فرمود: «ای مردم در اين شب بود كه قرآن نازل شد و در اين شب عيسى بن مريم بالا رفت و در اين شب يوشع بن نون كشته شد و در اين شب اميرالمؤمنين از دنيا برفت به خدا هيچ كدام از اوصياء پيغمبران گذشته و نه ديگران پيش از پدرم به بهشت نروند و چنان بود كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كه ایشان را به جبهه جنگ مى فرستاد جبرئيل از سمت راستشان به همراه او نبرد مي كرد و ميكائيل از سمت چپ ایشان. از طلا و نقره جز هفتصد درهم از خود باقی نگذاشت كه از حقوق خود پس انداز كرده بود تا خادمى براى خانواده خود بخرد.(48)
در کتاب کافی به نقل از حضرت امام باقر (علیه السّلام) درباره سخنرانی حضرت امام حسن (علیه السّلام) پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) آمده است:(49) حضرت امام باقر (علیه السّلام) فرمودند: چون امير المؤمنين (عليه السّلام) وفات كرد حسن بن على (علیه السّلام) در مسجد كوفه به پای خاست و حمد و ثناى خدای گفت و بر پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله) درود فرستاد. سپس فرمودند: اى مردم در اين شب مردى از دنیا رفت كه پيشينيان بر او سبقت نگرفتند و پسينيان به او نرسند. او پرچمدار رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) بود كه جبرئيل در طرف راست و ميكائيل در طرف چپش بودند. از ميدان بر نمي گشت جز اينكه خدا به او فتح و پيروزى مي داد، به خدا كه او از مال سفيد و سرخ دنيا جز هفتصد درهم كه آن هم از عطايش زياد آمده بود باقى نگذاشت و مي خواست با آن پول براى خانواده اش خدمتگزارى بخرد، به خدا كه او در شبى به شهادت رسید كه يوشع بن نون وصى موسى وفات كرد و همان شبى كه عيسى بن مريم به آسمان بالا رفت و همان شبى كه قرآن فرود آمد.(50)
مسعودی در اثبات الوصیه درباره خطبه حضرت امام حسن (علیه السّلام) پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) آورده است:
«و روي أن الحسن قام خطيبا بعد دفنه فعلا منبر الكوفة و عليه عمامة سوداء مسدولة و طيلسان أسود فحمد اللّه و أثنى عليه ثم قال: انّه و اللّه قد قبض في هذه الليلة رجل ما سبقه الأولون و لا يدركه الآخرون ان كان لصاحب راية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن يساره لا ينثني حتى يفتح اللّه على يديه و اللّه ما ترك بيضاء و لا حمراء إلّا سبعمائة درهم من فضل عطائه و لقد قبض في الليلة التي نزل فيها القرآن و في الليلة التي قبض فيها يوشع بن نون و في الليلة التي رفع فيها عيسى بن مريم عليه السّلام.»(51)
روايت شده است كه حضرت امام حسن (عليه السّلام) بعد از به خاکسپاری پدر به خطبه ایستاد پس برفراز منبر مسجد کوفه رفتند در حالیكه عمامه مشکى بر سر داشتند و تحت الحنک قرار داده بودند و عباى مشکى پوشيده بودند بالاى منبر رفتند و خطبه خواندند، پس از حمد و ثناى خدا فرمودند: به خدا قسم در امشب مردى قبض روح شد كه از مردان گذشته كسى بر او پيشى نگرفت و از مردان آينده هم كسى به او نخواهد رسيد، آن مرد صاحب بيرق رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) بود كه جبرئيل طرف راست و ميكائيل طرف چپ او بودند، او از جنگ برنمىگشت مگر اينكه خدا به وسيله دستهاى او ايجاد فتح و فيروزى مي كرد. به خدا قسم كه از مال سفيد و سرخ مگر هفتصد درهم از خود بر جاى ننهاد كه از مازاد عطا و بخششهايش بود، آن حضرت در شبى به شهادت رسید كه قرآن در آن نازل گرديد و يوشع بن نون در آن قبض روح شد و عيسى بن مريم (عليه السّلام) در آن شب به آسمان بالا رفت.(52)
در کتب تاریخ یعقوبی، مروج الذهب و مقتل الإمام أميرالمؤمنين على بن أبى طالب (ع) ابن أبى الدنيا نیز خطبه حضرت امام حسن (علیه السّلام) در مسجد کوفه پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) با همین مضامین ذکر شده است.(53)
به شواهد کتب تاریخی پس از شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) مردم با سبط اکبر رسول الله (صلی الله و علیه و آله) حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) بیعت نمودند.
تاریخ طبری در این باره می نویسد:(54) در همين سال يعنى، سال چهلم، با حسن بن على (علیه السّلام) بيعت خلافت كردند. گويند: نخستين كسى كه با او بيعت كرد قيس بن سعد بود كه گفت: «دست بيار تا بر كتاب خداوند عزّ و جلّ و سنت پيمبر وى و جنگ منحرفان با تو بيعت كنم.» حسن(علیه السّلام) بدو گفت: «بر كتاب خدا و سنت پيمبر وى كه همه شرطها در اين است.» و قيس خاموش ماند و با او بيعت كرد و مردم نيز بيعت كردند.
زهرى گويد: حضرت على (عليه السّلام) قيس بن سعد را بر مقدمه سپاه عراق كه مى بايد سوى آذربايجان و نواحى آن رود گماشته بود و هم بر نگهبانان سپاه اعراب چهل هزار نفری كه با على بيعت مرگ كرده بودند؛ گماشته بود. اما قيس پيوسته از حركت تعلل كرد تا حضرت على (علیه السّلام) كشته شد و مردم عراق حضرت حسن بن على (علیه السّلام) را به خلافت انتخاب نمودند.(55)
در حدیثی از قول حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) و حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) سن حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) در هنگام شهادت را شصت و پنج سال ذکر کرده اند:(56) و پدر و عمّم (رحمهما اللَّه) روايت كرده اند به سند معتبر از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (صلوات اللَّه عليهما) هر دو معصوم فرمودند كه در هنگامى كه حضرت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) از دار فنا مفارقت فرمودند شصت و پنج سال داشتند و اين واقعه در سال چهلم از هجرت واقع شد و وقتى كه وحى بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد حضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) دوازده ساله بودند و سيزده سال بعد از آن در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كه در مكّه معظّمه بودند و بعد از آن به مدينه هجرت فرمودند و ده سال در مدينه مشرّفه در جوار حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زندگی کردند و بعد از آن حضرت سى سال عمر يافتند كه مجموع شصت و پنج سال باشد و در شب جمعه به شهادت رسیدند و قبر آن حضرت در غرى واقع است و نسب آن حضرت، علىّ بن ابى طالب بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصىّ بن كلاب بن مرّه می باشد.(57)
مقتل الإمام أميرالمؤمنين على بن أبى طالب (ع) از ابن أبى الدنيا سن حضرت هنگام شهادت پنجاه و هشت سال یاد شده است.(58)
در مروج الذهب سن حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) موقع شهادت هفتاد و دو سال و بقولى شصت و دو سال ذکر نموده است.(59)
در تاریخ طبری مدت خلافت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) سه ماه كمتر از پنج سال و به نقلی چهار سال و نه ماه و يك روز ذکر شده است.(60)
در طبقات الکبری درباره مدت خلافت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) آمده است: «كانت خلافة علي أربع سنين و تسعة أشهر: خلافت حضرت علی (علیه السّلام) چهار سال و نه ماه بود.» (61)
قول مشهور درباره مدت خلافت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) چهار سال و نه ماه می باشد.
پی نوشتها
(1) الكافي، جلد1، صفحه 456 454 -
(2) ترجمه أصول الكافي، جلد 2، صفحه 352 – 350
(3) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، جلد 2، صفحه 347
(4)تفسير فرات الكوفي، صفحه 155 – 154 - بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 310
(5)ترجمه بحارالانوار، جلد 42، صفحه 338 -337
(6) فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، صفحه 35 – 34 - بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 216
(7) ترجمه فرحة الغري، صفحه 70 – 69
(8) بحارالأنوار، جلد 42، صفحه 236
(9) ترجمه بحارالانوار، جلد 42، صفحه 253
(10)إعلام الورى بأعلام الهدى، صفحه 202
(11)ترجمه إعلام الورى، صفحه 293 – 292
(12) فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، صفحه 31 – 30 - بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 214 – 213
(13) ترجمه فرحة الغري، صفحه 68 -67
(14) بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 236 – 235
(15)ترجمه بحارالانوار، جلد 42، صفحه 253
(16) فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، صفحه 125 – 124 - 123 - بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 222
(17)فرحة الغري، صفحه 128
(18) بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 295 – 294
(19) ترجمه بحارالانوار، جلد 42، صفحه 322 – 321
(20) بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 235 – 234
(21)ترجمه بحارالانوار، جلد 42، صفحه 252
(22) تاريخ اليعقوبى، جلد 2، صفحه 213
(23) ترجمه تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 139
(24) الأمالي(للطوسی)، صفحه 682 - بحار الأنوار، جلد 97، صفحه 455 – 454
(25)مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، جلد 2، صفحه 348 - فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، صفحه 101 - بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 236
(26) الأمالي(للطوسی)، صفحه 682 - بحار الأنوار، جلد 97، صفحه 454
(27)العتبات المقدسه فی الکوفه، صفحه 146
(28) العتبات المقدسه فی الکوفه، صفحه 147
(29)فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، صفحه 19 - بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 307
(30)فرحة الغري، صفحه 59
(31) مقاتل الطالبيين، صفحه 49
(32) فرزندان ابو طالب، جلد 1، صفحه 45 – 44
(33) مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (ع)، صفحه 40 – 39
(34) ترجمه مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (ع)، صفحه 61
(35) مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (ع)، صفحه 40
(36) ترجمه مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (ع)، صفحه 62 61-
(37)قرب الإسناد، صفحه 144- 143- بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 302
(38) ترجمه بحارالانوار، جلد42، صفحه 330
(39)كشف الغمة في معرفة الأئمة، جلد1 ، صفحه 433
(40) ترجمه كشف الغمة، جلد 1، صفحه 579
(41)تاريخ الطبري، جلد5، صفحه 148 - ترجمه تاريخ الطبري، جلد 6، صفحه 2689
(42) الطبقات الكبرى، ابن سعد، جلد 3، صفحه 28 - ترجمه الطبقات الكبرى، جلد 3، صفحه 32
(43) مقاتل الطالبيين، صفحه 54
(44) تاريخ الطبري، جلد5، صفحه 149
(45) مروج الذهب، جلد 1، صفحه 415 - 414 - ترجمه مروج الذهب، جلد 1، صفحه 775
(46) إعلام الورى بأعلام الهدى، جلد 1، صفحه 392 – 391
(47) الأمالي(للصدوق)، صفحه 319 – 318 - بحار الأنوار، جلد 42، صفحه 202 – 201
(48) ترجمه الأمالي (للصدوق)، صفحه 319 – 318 - ترجمه بحارالانوار، صفحه 221 – 220
(49) الكافي، جلد1، صفحه457
(50) أصول الكافي، جلد 2، صفحه 354
(51)إثبات الوصية، صفحه 157
(52)ترجمه إثبات الوصية، صفحه 284 – 283
(53)تاريخ اليعقوبى، جلد 2، صفحه 213- مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (ع)، صفحه 96 – 95 - مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (ع)، صفحه 95 – 94 - مروج الذهب، جلد1، صفحه 414 – 413
(54) تاريخ الطبري، جلد5، صفحه 158
(55)ترجمه تاريخ الطبري، جلد7، صفحه 2713
(56) فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، صفحه 54 – 53
(57)ترجمه فرحة الغري، صفحه 78
(58) مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (ع)، صفحه 63
(59) مروج الذهب، جلد 1، صفحه 414
(60) تاريخ الطبري، جلد 5، صفحه 152
(61) الطبقات الكبرى، جلد3 ، صفحه27
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
کوفه گشته غرقِ ماتَم
کوفه گشته، غرقِ ماتَم - غرقِ ماتَم، گشته عالَم
قد قُتِل اینَک آن میرِ ایمان - بنده یِ مُخلص و پاکِ یَزدان
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
چونکه آقا، بَست قامَت - گوئی آندَم، شُد قِیامَت
مَسجِدِ کوفه اَز غَم سِیَه پوش - چونکه آن ماهِ دین گشت خاموش
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
دَر صَلوةِ، صُبحِ صادِق -گَشته پَرپَر، آن شَقایِق
اِبنِ مُلجم قیامت بِپا کرد - فرقِ مولا علی را دو تا کرد
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
مَسجِد و مِحرابِ کوفه - مَردُمِ بی تابِ کوفه
جملگی گشته زین غَم عزادار - روزِشان گشته همچون شبِ تار
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
دَفن شُد چون، جِسمِ پاکَش - شُد نهان از، دیده خاکَش
مسجِدِ کوفه اکنون خَموش است - صوتِ اندوهِ یاران به گوش است
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
جُمله فرزندان زهرا - اَز غم جانسوزِ بابا
باقری اینَک هستند عزادار - جمله محزون و دلگیر و غَمبار
یاعلی یاعلی یاعلی جان - یاعلی یاعلی یاعلی جان
سروده شده شهادت امام علی علیه السلام بهار سال 1402
مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
وبلاگ اشعار باقری
http://asharebageri.blogfa.com
کانال یار خراسانی
https://splus.ir/yarekhorasanirahabar
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعار و سروده های باقری ، شهادت امام علی علیه السلام
ادامه مطلب را ببينيد
