برای درک اینکه چرا ترامپ برای پایان حداقل صوری جنگ عجله داشت، نباید فقط به مسائل نظامی نگاه کرد. بخش مهمی از فشاری که بر دولت او وارد میشد، از جایی بود که جنگ و اختلال در تنگه هرمز با برنامه اقتصادی و حتی آینده سیاسی او در تضاد قرار گرفت.
یکی از محورهای اصلی سیاست اقتصادی ترامپ، بازگرداندن تولید صنعتی به آمریکا بود. این هدف بدون پایین بودن هزینه سرمایه و هزینه تولید امکانپذیر نیست. به همین دلیل، ترامپ همواره خواستار نرخ بهره پایینتر بوده و همزمان با وضع مالیات بر واردات، تلاش کرده از تولیدکنندگان داخلی در برابر رقبای خارجی حمایت کند.
اما سیاست تعرفهای به خودی خود یک تناقض درونی دارد، زیرا تعرفه میتواند قیمت کالاهای وارداتی و مواد اولیه تولید را افزایش دهد و فشار تورمی ایجاد کند؛ در حالی که تورم ادامهدار، دست بانک مرکزی آمریکا را برای کاهش سریع نرخ بهره میبندد. از این رو، ترامپ برای پیشبرد همزمان سیاست تعرفهای و کاهش نرخ بهره، بیش از هر زمان دیگر به یک عامل ضدتورمی نیاز داشت که آن چیزی نبود جز انرژی ارزان.
پایین نگه داشتن قیمت نفت و بنزین فقط یک سیاست انرژی نبود، بلکه نفت ارزان هزینه حملونقل، تولید و زندگی خانوار آمریکایی را کاهش میداد و میتوانست بخشی از اثر تورمی تعرفهها را خنثی کند. همچنین انرژی ارزانتر، هزینه تمامشده تولید در آمریکا را پایین میآورد و به صنعتی که با نیروی کار گرانتر از بسیاری از رقبای آسیایی مواجه است، قدرت رقابت بیشتری میبخشید. وعده بنزین ارزان ترامپ نیز دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا میکرد.
جنگ با ایران و بهویژه اختلال در تنگه هرمز، این معادله را به هم ریخت، زیرا افزایش قیمت نفت یک شوک تورمی تازه ایجاد کرد و چشمانداز کاهش نرخ بهره را دشوارتر ساخت. به این ترتیب، ادامه جنگ بهتدریج با یکی از مهمترین پروژههای اقتصادی ترامپ، یعنی ترکیب تعرفه بالا، انرژی ارزان و نرخ بهره پایین، در تعارض قرار گرفت.
فشار ناشی از اختلال در تنگه هرمز فقط به نفت محدود نبود، زیرا خلیج فارس یکی از مراکز مهم صادرات اوره و کودهای شیمیایی جهان است و اختلال در کشتیرانی میتوانست هزینه کود و در نتیجه هزینه تولید کشاورزان را افزایش دهد. این موضوع برای ترامپ اهمیت سیاسی ویژهای داشت، زیرا مناطق کشاورزی و روستایی بخش بزرگی از پایگاه انتخاباتی جمهوریخواهان را تشکیل میدهند و افزایش همزمان قیمت سوخت و نهادههای کشاورزی، بهویژه در دوره کشت، میتوانست فشار اقتصادی را مستقیماً به یک مسئله انتخاباتی تبدیل کند.
عامل دیگر، محدودیت استفاده از ذخایر نفتی آمریکا بود. آمریکا علاوه بر ذخایر تجاری، ذخیره استراتژیک نفت دارد که بخش عمده آن در تأسیسات زیرزمینی نگهداری میشود و برداشت از این ذخایر میتواند در کوتاهمدت برای مهار بازار مفید باشد، اما استفاده بیش از حد از آن، ظرفیت واکنش آمریکا در بحرانهای آینده را کاهش میدهد. برای واشنگتن که رقابت بلندمدت با چین را نیز پیش روی خود میبیند، مصرف ذخایر استراتژیک برای مدیریت پیامدهای یک جنگ منطقهای، بدون هزینه راهبردی نیست.
اما شاید فشار سیاسی داخلی از همه این عوامل مهمتر باشد. جامعه سیاسی آمریکا بهشدت قطبی شده و شکاف میان جمهوریخواهان و دموکراتها عملاً به اداره دولت نیز سرایت کرده است. تعطیلی چهلوسهروزه دولت فدرال در سال ۲۰۲۵، که طولانیترین تعطیلی دولت در تاریخ آمریکا شد، یکی از آشکارترین نشانههای این بنبست بود و اختلاف بر سر تأمین مالی دولت و مطالبات دموکراتها درباره سیاستهای درمانی نشان داد که حتی تصویب بودجه میتواند به رویارویی سیاسی فرسایشی تبدیل شود.
اکنون انتخابات میاندورهای کنگره نیز به این معادله اضافه شده است. اگر موج تورمی، بنزین گران و افزایش هزینه زندگی تا زمان انتخابات ادامه پیدا کند، هزینه سیاسی آن میتواند مستقیماً متوجه حزب حاکم شود و از دست رفتن کنترل مجلس نمایندگان برای ترامپ فقط یک شکست انتخاباتی نیست، بلکه میتواند قدرت نظارتی و تحقیقاتی گستردهای در اختیار دموکراتها قرار دهد.
گزارشها حاکی از آن است که دموکراتها در صورت به دست آوردن مجلس، در حال طراحی مجموعهای از تحقیقات، احضارها و بررسی فعالیتهای دولت و مجموعههای مرتبط با ترامپ هستند. اگرچه در مورد استیضاح ترامپ توسط کنگره نمیتوان اظهار نظر قطعی کرد، اما در صورت ظهور مستندات جدید، این گزینه نیز میتواند مطرح شود.
حتی بدون استیضاح، از دست دادن مجلس میتواند دو سال پایانی دولت ترامپ را به دورهای از تحقیقات کنگره، منازعه بر سر بودجه و دشواری در پیشبرد برنامههای داخلی تبدیل کند.
از همینجا مفهوم استیصال معنای گستردهتری پیدا میکند. مسئله ناتوانی نظامی آمریکا نبود، بلکه این بود که ادامه جنگ بهتدریج علیه اهداف خود ترامپ عمل میکرد؛ نفت گرانتر، تورم بیشتر، نرخ بهره بالاتر، افزایش هزینه کشاورزی، فشار بر ذخایر استراتژیک و در نهایت، تهدید اکثریت جمهوریخواهان در کنگره.
ترامپ طی هفتههای اخیر تلاش زیادی کرد که با راهاندازی نمایش عملیات اقتصادی «روز D» علیه ایران، که فرماندهی آن را به وزیر خزانهداری خود سپرده، دورنمای پایان جنگ را به افکار عمومی بفروشد و خود را مسلط به اوضاع اقتصادی و تنگه هرمز و به نوعی پیروز جنگ جلوه دهد؛ اما هوشیاری و راهبرد ایران و تردید نکردن در دادنِ پاسخ قاطع به شرارتهای آمریکا در خلیج فارس، این تلاشها را نقش بر آب کرده و ترامپ را در موقعیت دشواری قرار داده است که استیصال و درماندگی، از کمترین تبعات آن است.

اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: صدای ایران
