ضعف ایمان و دنیا طلبی : مساله اساسی در تقابل جبهه حق و باطل، ایمان درونی و استوار مومنان است و آفت بزرگ برای جبهه حق دنیاطلبی و عدم دینداری است، دو نقطه ضعفی که آثار زیانباری در رفتارهای عوام و خواص زمانه اما مجتبی (علیهالسّلام) از خود به جای گذاشت و سرانجام به ضعف شدید جبهه صالحان انجامید. از این منظر است که امام حسن (علیهالسّلام) تنها و بییاور میماند، به گونهای که حضرت بارها به این حقیقت تلخ اعتراف میکند، از جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد: ۱- - عد از حرکت لشکر معاویه به سوی عراق و رسیدن به پل «منیح»، حجر بن عدی از سوی امام مردم را در مسجد گرد آورد. امام بعد از حمد و ثنای الهی آنان را تهییج کرد تا به نخیله بروند، اما مردم ساکت ماندند و کسی حرفی نزد. عدی بن حاتم برخاست و گفت: «من فرزند حاتم هستم. سبحان اللّه چقدر سکوت شما زشت است. آیا به امام و فرزند پیامبر خود پاسخ نمیدهید؟ سخنوران مُضَر کجایند؟ مسلمانان کجایند؟...» سپس رو به امام حسن (علیهالسّلام) کرد و آمادگی خود را اعلام نمود و اینگونه بود که سپاه به مرور تکمیل شد.[۴۵] ۲- - امام حسن (علیهالسّلام) بعد از صلح با معاویه نیز بر این حقیقت تلخ، حتی نزد معاویه، تصریح نمود و فرمود: «بنی اسرائیل، هارون را رها ساختند، با اینکه میدانستند او جانشین موسی است، و از سامری پیروی کردند و این امت نیز پدرم را رها و با غیر او بیعت کردند... رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با اینکه قوم خود را به خدای متعال فرا میخواند، از آنان فرار کرد تا به غار ثور رفت، و چنانچه یارانی مییافت، فرار نمیکرد. پدر من نیز چون آنان را سوگند داد و از آنان یاری خواست و یاریاش نکردند... و خدا پیامبر را چون داخل غار شد و یارانی نیافت، آزاد گذاشت، به همینسان امّت پدرم و مرا رها و با تو بیعت کردند، از جانب خدا دستم باز است و همانا اینها سنّتها و نمونههایی است که یکی پس از دیگری میآید.» [۴۶] . -۳- سالم بن ابیجعد نقل کرده است: یکی از ما نزد حسن بن علی (علیهماالسلام) رفت و گفت: ای فرزند رسول خدا! آیا ما را خوار کردی و برده ساختی؟ دیگر کسی با تو نیست. امام فرمود: چرا؟ گفت: به خاطر سپردن خلافت به این طاغوت. امام فرمود: ««واللّه ما سلّمتُ الامر الیه الاّ انّی لم اجد انصاراً ولو وجدتُ انصاراً لقاتلتُه لیلی و نهاری حتی یحکم اللّه بینی و بینه. ولکنّی عرفتُ اهل الکوفه و بلوتهم و لایصلح لی منهم من کان فاسداً اِنّهم لا وفاء لهم و لا ذمّه فی قول و لا فعلٍ انّهم لمختلفون و یقولون لنا: انّ قلوبهم معنا و انّ سیوفهم لمشهوره علینا؛ سوگند به خدا! حکومت را به او نسپردم مگر آنکه یارانی نیافتم و اگر یاورانی داشتم، شب و روزم را با او میجنگیدم، تا خدا میان من و او داوری کند، ولی من کوفیان را شناختم و آزمودم. فاسدانشان شایسته من نیستند و آنان وفا ندارند و در سخن و کار خود بیتعهدند و نیز دوچهرهاند، به ما میگویند: دلهای ما با شماست، و شمشیرهایشان بر ما آمخته است.» [۴۷] [۴۸] . -4- صلح امام حسن(ع) با معاوية گزارش مورّخان، حکایت از دیدار سلیمان بن صرد با امام حسن (علیهالسّلام) پس از جریان صلح با معاویه دارد که وی با انکار این بیعت، به امام (علیهالسّلام) اعتراض میکند. دینوری میگوید: «سلیمان بن صرد نزد امام آمد و گفت: السلام علیک یا مذلّ المؤمنین... امام فرمود: «... امّا قولک یا مذلّ المؤمنین فواللّه لان تذلّوا و تعافوا احبّ الیّ من ان تعزّوا و تقتلوا فان ردّ اللّه علینا فی عافیه قبلنا و سالنا العون علی امره و ان صرفه عنار ضیفا... و اما گفتار تو که گفتی «یا مذلّ المؤمنین»، سوگند به خدا! اگر زیر دست و در عافیت باشید، نزد من محبوبتر است از اینکه عزیز و کشته شوید. اگر خدا حقّ ما را در عافیت به ما برگرداند، ما میپذیریم و از او بر آن کمک میگیریم و اگر بازداشت، نیز خرسندیم...» [۴۹] [۵۰] . حتی اصحاب امام به وی «یا عار المؤمنین» میگفتند. که امام در پاسخ میفرمود: «العار خیر من النّار؛ ننگ (ظاهری) بهتر از آتش است.» [۵۱] [۵۲] [۵۳] [۵۴] [۵۵] [۵۶]. -۵- حجر بن عدی اولین کسی بود که به دیدار امام (علیهالسّلام) رفت و با لحنی تند اعتراض کرد و حضرت (علیهالسّلام) را به ادامه جنگ فراخواند. پاسخ امام حسن (علیهالسّلام) در جواب حجر بن عدی فرمود: «آرام باش، من خوار کننده نیستم؛ بلکه عزّت بخش مؤمنانم و بقای ایشان را میخواهم.» [۵۷] . بنابراین به شهادت تاریخ، موضعگیری افرادی مانند حجر بن عدی و سلیمان صرد خزاعی که از صحابه پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و امیرالمومنین علی (علیهالسّلام) و از بزرگان شیعیان عراق بودند، در آن موقعیت حساس در برابر امام مجتبی (علیهالسّلام) اولا نشاندهنده عدم بصیرت و شناخت آنها نسبت به مقام امامت بود و همچنین روایتگر واقعیت تلخ و رنجآور غربت امام مجتبی (علیهالسّلام) حتی در بین اصحاب خاص خود است.
ماجرای صلح : سرانجام معاویه دو نماینده برای پیشنهاد صلح نزد امام حسن (علیهالسّلام) فرستاد. این نمایندهها با بیان اینکه باید از خونریزی جلوگیری کرد، امام را به صلح دعوت کردند. آنان گفتند که خلافت پس از معاویه به امام میرسد. معاویه همراه آنان کاغذی سفید با مهر خود نزد امام فرستاد و از ایشان خواست که خود شروط صلح را بنویسد[۵۸] [۵۹] [۶۰] و امام (علیهالسّلام) با در نظر گرفتن شرایط، در سال ۴۱ ه. ق. صلح را پذیرفتند؛ [۶۱] [۶۲] [۶۳] . صلحی که به تعبیر امام باقر (علیهالسّلام): «برای امت، از آنچه خورشید بر آن میتابد، بهتر بود.» [۶۴] [۶۵] [۶۶] . و همان گونه که خود امام (علیهالسّلام) فرمود: «این صلح بسان صلح حدیبیّه است.» و به نقل بسیاری از مفسران قرآن کریم امام حسن (علیهالسّلام) از این صلح به «فتح مبین» یاد میکند: «انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً»[۶۷] [۶۸]
دلایل و آثار صلح : واقعه صلح امام مجتبی (علیهالسّلام) و معاویه در سال ۴۱ ه. ق. به دلیل سستی مردم عراق در جنگ و توطئه معاویه در تطمیع سران سپاه امام و شرایط تحمیلی بر امام حسن (علیهالسّلام) رخ داد. اگرچه صلح با معاویه خواسته اصلی امام نبود، اما شرایط و مصلحتاندیشی امام نسبت به امت اسلامی ایشان را ناگزیر به پذیرش صلح نمود.
بقای نظام امامت : میتوان گفت اصلیترین علت پذیرش صلح از سوی امام بقای نظام امامت برای حفظ اسلام بود. امام در جواب ابوذر غفاری فرمود: «اردت ان یکون للدین ناعی؛ خواستم حافظی برای دین باقی بماند.» [۱۱۱] [۱۱۲] [۱۱۳] . روشن است که «نظام امامت» به اذن الهی و دستور رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، جهت مبارزه با مرتجعانی بود که قصد داشتند نظام اسلامی پیامبر را به همان نظام جاهلی برگردانند. امام علی (علیهالسّلام) با سه جنگ در برابر ناکثین، قاسطین و مارقین، به شیوه جنگ با مرتجعان روی آورد و وظیفه ارتجاعستیزی خود را در این شکل انجام داد.
حقیقت این است دورهای که امام حسن (علیهالسّلام) در آن به سرد میبرد، دوران اوج تعارض با حاکمیت امامت بود. قبل از آن، از سال ۱۱ تا ۳۶ هجری، به مدت ۲۵ سال نظام ارتجاع توانسته بود، دوران نفوذ در حاکمیت را طی کند و از سال ۳۶ تا ۴۰ هجری به مدت ۴ سال «نظام علوی» در میدان تعارض با «نظام جاهلی» درگیر بود. بنابراین، جبهه امام بدلیل ضعف ایمان درونی و دنیاطلبی توان مبارزه نظامی با نظام ارتجاع را نداشت، امام ناچار به یک اقدام هوشمندانه، یعنی صلح شد که نتیجه آن، بقای نظام امامت جهت مبارزات آتی بود. امام حسن (علیهالسّلام) بارها به این مساله اساسی اشاره کرد و در موقعیتهای مختلف از آن سخن گفت. از جمله صدوق از ابوسعید عقیصا نقل میکند: به حسن بن علی بن ابیطالب (علیهمالسّلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا با معاویه سازش و صلح کردی، با اینکه میدانستی حق با توست نه او، و معاویه گمراه و ستمگر است؟! امام فرمود: «آیا من حجّت خدای سبحان و پس از پدرم امام بر خلق خدا نیستم؟ گفتم: آری. فرمود: آیا من همان نیستم که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در حق من و برادرم فرمود: «حسن و حسین دو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند»؟ گفتم: آری. فرمود: پس من امامم، خواه قیام کنم و یا بنشینم... اباسعید! اگر من از سوی خدای سبحان امامم، نباید نظرم را (در صلح یا جنگ) سبک بشمارید، هرچند حکمت کارم روشن نباشد.» [۱۱۴] [۱۱۵] . بر این اساس، امام مجتبی (علیهالسّلام) اصل «امام بودن» را مورد تاکید قرار میدهد. طبیعتاً کسی که امام است، به حکم وظیفه، تداوم نهضت ضدّ ارتجاعی را باید ادامه دهد، در هرشکل و صورتی که مقدور باشد و به تعبیر امام و رسول اکرم این وظیفه، گاه با قیام و گاه با قعود. به عبارت دیگر، جنگ و صلح هر دو قالب انجام وظیفهاند و به تنهایی موضوعیتی ندارند، آنچه مهم است، اصل وظیفه (امامت) است و قالبهای مبارزه، فرع آن است.
حفظ اسلام : یکی از علل مهم صلح امام حسن (علیهالسّلام) را میتوان «حفظ دین» بیان کرد، زیرا جامعه اسلامی در شرایطی قرار داشت که ممکن بود جنگ با معاویه، اصل دین را از بین ببرد. جنگ با معاویه نه به نفع کوفیان بود و نه به نفع شامیان، بلکه زمینه حمله نظامی رومیان را به جهان اسلام فراهم میکرد .یعقوبی مینویسد: «معاویه در سال ۴۱ به شام برگشت و وقتی خبر یافت که لشکر روم با سپاهیان انبوه، راه جنگ را در پیش گرفته است، شخصی را نزد امام حسن (علیهالسّلام) فرستاد و بر صد هزار دینار با او صلح کرد.» [۱۱۶] . از سوی دیگر، مردم نیز از نظر فرهنگی در وضعیتی قرار داشتند که خونریزی و جنگ، بدبینی به دین و مقدسات را به وجود میآورد. شاید بر همین اساس بود که امام حسن (علیهالسّلام) یکی از دلایل صلح خود را حفظ دین بیان کرد: «ترسیدم ریشه مسلمانان از زمین کنده شود و کسی از آنان باقی نماند؛ از اینرو با مصالحهای که انجام گرفت، خواستم دین خدا حفظ شود.» [۱۱۷] [۱۱۸] .
عدم خونریزی : امام حسن (علیهالسّلام) درباره علت صلح با معاویه چنین فرمود: من چنان دیدم که با معاویه به مسالمت رفتار کنم و آتشبس برقرار سازم و با او مصالحه کنم، و چنان دیدم که جلوگیری از خونریزی بهتر است و منظوری از این کار جز خیرخواهی و بقای شما ندارم.[۱۱۹] . ایشان همچنین فرمودند: بهراستی که جمجمههای عرب به دست من بود که صلح کنند با هر کس که من صلح میکردم و میجنگیدند با هر کس که من میجنگیدم، ولی من برای رضای خدا و حفظ خون مسلمانان آن را رها کردم.[۱۲۰] [۱۲۱] . امام (علیهالسّلام) در پاسخ اعتراض سلیمان بن صرد فرمود: من چیز دیگری جز آنچه شما میبینید میبینم و در آنچه انجام دادم نظری جز جلوگیری از خونریزی نداشتم.[۱۲۲] . آن حضرت در بیانی دیگر فرمودند: دیدم که جلوگیری از ریختن خون مسلمانان، بهتر از خونریزی است. معاویه بعد از صلح، از امام حسن (علیهالسّلام) خواست در جنگ با خوارج شرکت کند اما آن حضرت در آن جنگ شرکت نکرد و در جواب نامه معاویه نوشت: «ای معاویه! اگر میخواستم با کسی از اهل قبله جنگ کنم، اول با تو نبرد میکردم؛ ولی من از تو دست برداشتم و برای صلاح امت اسلام و حفظ خون مسلمانان با تو کنار آمدم.» [۱۲۳]
حفظ جان شیعه : شیعیان خاص امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام) اغلب در جنگ جمل، جنگ صفین و جنگ نهروان به شهادت رسیده، گروه اندکی از آنان باقی مانده بودند و اگر جنگی به وقوع میپیوست، با توجه به ضعف مردم عراق، قطعاً امام حسن (علیهالسّلام) و شیعیان خسارتهای جبرانناپذیری را تحمل میکردند، زیرا معاویه در این صورت آنان را بهشدت سرکوب میکرد. ابیسعید عقیصا میگوید: «به نزد امام حسن (علیهالسّلام) رفتم و به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا چرا با اینکه میدانستی حق با شماست، با معاویه گمراه و ستمگر صلح کردی؟ امام در پاسخ فرمود: «لولا ما اتیتُ لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احداً الاّ قتل؛ اگر این کار را نمیکردم احدی از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمیماند و همه را میکشتند.» [۱۲۴] [۱۲۵] [۱۲۶] . امام حسن مجتبی (علیهالسّلام) در پاسخ کسی که وی را پس از پذیرش صلح، با جمله «یا مذلّ المؤمنین؛ ای خوارکننده مؤمنان» خطاب کرد، فرمود: من، خوارکننده مؤمنان نیستم، بلکه عزّتدهنده آنان میباشم؛ زیرا هنگامیکه دیدم شما (شیعیان) را توان برابری و ایستادگی با سپاهیان شام نیست، امر حکومت را واگذاردم تا من و شما باقی بمانیم. همانطوری که شخص دانایی، یک کشتی را عیبدار میکند تا برای مالکان و سرنشینانش باقی بماند (اشاره به داستان قرآنی حضرت موسی (علیهالسّلام) و حضرت خضر (علیهالسّلام) در سوره کهف). داستان من و شما اینچنین است، تا بتوانیم میان دشمنان و مخالفان باقی بمانیم.[۱۲۷] . امام حسن (علیهالسّلام) در حدیث دیگری میفرمایند: «به خدا قسم، آنچه من عمل کردم، برای شیعیانم بهتر و پرمنفعتتر از طلوع و غروب خورشید است». [۱۲۸] . همچنین نقل شده است پس از ماجرای صلح، حجر بن عدی نزد امام حسن (علیهالسّلام) آمد و به آن حضرت اعتراض کرد و گفت: روی مؤمنان را سیاه کردی؟ امام (علیهالسّلام) در پاسخ فرمود: «اینطور نیست که همه افراد چیزی را که تو میخواهی بخواهند و یا مثل تو فکر کنند. کاری که من انجام دادم، جز برای حفظ جان و ابقای شما بود.» [۱۲۹] [۱۳۰] . و در پاسخ جبیر بن نفیر فرمود: «آن را رها کردم تا خشنودی خدا را به دست آورم و خون امت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را نگه دارم.» [۱۳۱] . آن حضرت حتی در دعاهایش هم این حکمت را آشکار میسازد و میفرماید: «اللّهمّ فقد تعلم انّی ما ذخرتُ جهدی و لا منعتُ وجدی حتی... و تسکین الطاغیه عن دماء اهل المشایعه و حرستُ ما حرسه اولیائی من امر آخرتی و دنیای...؛ خدایا! تو میدانی که تلاشم را نیندوختم و از توانم دریغ نورزیدم تا حرمتم شکسته شد و تنها ماندم. پس راه پیشینیان خود را که بازداشتن از شرّ تجاوزگران و آرام کردن طغیانگران از ریختن خون شیعیان باشد، پیمودم و امر آخرت و دنیای خود را چون اولیایم نگهبانی کردم...» [۱۳۲] [۱۳۳] .
خطر خوارج : ابوبکر محمد بن عبدالله بن عَرَبی، نویسنده کتاب احکام القرآن میگوید:
«یکی از علل صلح امام حسن مجتبی (علیهالسّلام) این بود که وی میدید خوارج اطرافش را احاطه کردهاند و دانست اگر جنگ با معاویه را ادامه دهد و مشغول آن معرکه شود، خوارج بر سرزمینهای اسلامی دست مییازند و بر آنها چیره میشوند و اگر وی به جنگ با خوارج بپردازد و مشغول دفع آنان گردد، معاویه بر سرزمینهای اسلامی و مناطق تحت حکومت وی چیره میشود.» [۱۴۴] . شیخ مفید در الارشاد مینویسد: در همراهی امام حسن (علیهالسّلام) همهگونه مردم بودند، جمعی شیعیان او و پدرش و جمعی طرفداران حکمیت (خوارج) که به هر حیلهای در صدد جنگ با معاویه بودند و گروهی طرفداران هرج و مرج و آشوب و طمعکاران غنیمت جنگی و برخی شکاک و عدهای با تعصبهای قبیلهای که دنبالهرو سران قبایل بودند و دین انگیزه آنان نبود.[۱۴۵] [۱۴۶] . لشکری که از چنین افرادی ترکیب شده باشد، در برابر هر پیشامدی، تهدید به دودستگی و قیام بر ضد رهبران میشود. خوارج با امام حسن (علیهالسّلام) همراهی میکردند، اما برای فتنهانگیزی، به راه جهاد میرفتند، اما به قصد فساد.
اهمیت و جایگاه صلح : صلح امام حسن(ع) با معاویه مهمترين و حساسترين رویداد زندگى امام حسن(ع) شمرده میشود. این صلح به کنارهگیری اجباری او از خلافت اسلامی منجر شد و بحثها و انتقادات زیادی را به دنبال داشت.[۱] به گفته سیدعلی خامنهای نویسنده کتاب انسان ۲۵۰ ساله، صلح امام حسن(ع) در دنیای امروز مرجعی برای مذاکرات سیاسی و اجتماعی است.[۲] به گفته مورخان، مفاد صلحنامه هرگونه امتیازدهی از معاویه را سلب کرده و او را به عنوان خلیفه مسلمانان به رسمیت نشناخت؛[۳] اما این صلح تحمیلشده بر امام(ع)[۴] سبب شد تا خلافت از خاندان پیامبر(ص) به بنیامیه منتقل شود.[۵] اهلسنت با استناد به روایتی از پیشبینی پیامبر(ص) در اتحاد مسلمانان به دست امام حسن(ع)،[۶] ایشان را فردی صلحجو دانسته و به دلیل پذیرش صلح با معاویه و پایاندادن به جنگ داخلی مسلمانان او را ستایش کردهاند.[۷] در منابع مختلف، سال انعقاد صلح با عنوان «عام الجماعة» شناخته شده است.[۸] . به گفته قَرشی، مورخ، درباره زمان صلح اختلاف وجود دارد، برخی زمان آن را ربیع الاول سال ۴۱ هجری قمری، برخی دیگر ربیع الثانی و عدهای هم جمادی الاولی ذکر کردهاند.[۹] قرشی مورخ به نقل از منابع معتبر، مکان قرارداد صلح را در ناحیه مَسکِن دانسته و گفته است مقررات صلح، با حضور گروهی عظیم از مردم عراق و شام، اعلام و اجرا شد.[۱۰]
نظر امام حسین(ع) درباره صلح : برخی منابع اهل سنت امام حسین(ع) را مخالف صلح معرفی کردهاند؛[۱۱] در حالی که مورخان شیعی همچون مهدی پیشوایی و رسول جعفریان معتقدند امام حسین(ع) صلح را برتر از جنگ میدانست و مردم را به پیروی از امام حسن(ع) دعوت میکرد. همچنین تا پایان عمر امام حسن(ع) و ده تا یازده سال پس از شهادت وی، بر همین موضع ماند.[۱۲] زمانی که شیعیان افراطی خواستار رهبری امام حسین(ع) شدند هم، او توصیه کرد از قیام خودداری کنند.[۱۳] به گفته سیدعلی خامنهای نویسنده کتاب انسان ۲۵۰ ساله، صلح امام حسن(ع) با حمایت امام حسین(ع) انجام شد؛ حتی در واکنش به اعتراض یکی از یاران امام حسن(ع)، امام حسین(ع) قاطعانه از این تصمیم دفاع کرد، بنابراین نمیتوان گفت اگر امام حسین(ع) جای امام حسن(ع) بود این صلح انجام نمیشد.[۱۴]
پیمانشکنی معاویه : در بسیاری از منابع آمده است که معاویه به مفاد صلحنامه عمل نکرد.[۱۵] به گفته مَقدِسی مورخ قرن ششم، معاویه پس از صلح وارد کوفه شد و در سخنرانی خود به مردم اعلام کرد: «تمام شروطی که گذاشته بودم را پس میگیرم و همه وعدههایی که دادهام را زیر پا میگذارم.»[۱۶] او بسیاری از شیعیان امام علی(ع) از جمله عَمرو بن حَمِق و حجر بن عدی را به قتل رساند[۱۷] و پسرش یزید را به ولایتعهدی خود گماشت.[۱۸] به گفته ابناثیر، مورخ قرن هفتم، معاویه حتی مالیات دارابگرد را که طبق قراداد صلح باید به امام حسن میداد، به او پرداخت نکرد.[۱۹] . به گفته سید محسن امین در اَعیان الشیعه، معاویه یک سال پس از صلحنامه به کارگزارانش دستور داد هرکس فضیلت امام علی (ع) و خاندانش را روایت کند، محکوم شود. خطیبان در منابر به نفرین علی (ع) و اهل بیتش پرداختند. مردم کوفه به دلیل شیعیان فراوان، سختیهای بسیاری دیدند. معاویه، زیاد بن سمیه را بر کوفه و بصره گماشت که با شکنجه، تبعید و قتل شیعیان، آنان را از عراق ریشهکن کند.[۲۰]
معترضان صلح : صلح حسن همانطور که پیشبینی میشد، واکنشهایی را در میان حامیانش برانگیخت. حجر بن عدی گفت که ای کاش میمرد و صلحکردن حسن را نمیدید. همچنین وی یا یکی دیگر از پیروان، حسن را باعث ذلت مسلمانان دانست. بعضی دیگر گفتند که حسن باید در تصمیمش تجدیدنظر کند. شیعیان در سالهای بعد، این مطلب که حسن هیچگونه تعهدی از معاویه نگرفت که پس از مرگش خلافت را به وی بسپارد را نمیپذیرفتند. معاویه پس از صلح حسن، اقدامات متعددی در جلوگیری از شورشهای شیعیان انجام داد. بهعنوان مثال برخی قبایل شیعی را از کوفه خارج کرده و بهجای آنها قبایلی از شام و بصره و بینالنهرین را اسکان داد.[۷] . پس از قرارداد صلح، برخی از هواداران سرسخت علی حاضر به بیعت با معاویه و معاهده صلح نبودند که به رهبری حجر بن عدی الکندی در کوفه دست به شورش برداشتند. آنها دستگیر شدند و حجر بن عدی و شش نفر دیگر از رهبران شورش، به اتهام الحاد و شورش گردن زدهشدند. این اتهام از سوی ۴۵ تن از بزرگان کوفه امضا شدهبود. اما بعداً معلوم گشت که چندی از این امضاها جعل شده است و حتی قاضی (شریح بن الحارث) به معاویه نوشت: «گواهی میدهم که حجر مسلمان متقی است در نماز ثابتقدم است، صدقه میدهد، روزه را در ماه رمضان بهپا میدارد و همیشه حج و عمره را برگزار میکند… و او مقام والایی در اسلام دارد».[۱۷] .
امام حسن (علیهالسّلام) با سنجش دقیق شرایط و اوضاع، معقولترین و خردمندانهترین راهکار را، صلح تشخیص داده و به تکلیف الهی خویش در برقراری معاهده صلح با معاویه اقدام نمودند؛ تا از این طریق اصل دین اسلام و جان شیعیان و مسلمانان را حفظ نمایند. به همین جهت در سال ۴۱ هجری قرارداد صلحی میان امام حسن (علیهالسّلام) و معاویه به امضاء رسید که مهمترین بند این توافقنامه سلب حق تعیین خلیفه بعدی برای معاویه و سپردن خلافت پس از او به امام حسن (علیهالسلام) بود، اما معاویه با زیر پا گذاشتن تمامی بندهای معاهده، به جامعه اسلامی و مسلمانان خیانت کرد.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: امام حسن ع وصلح بامعاویه
تاريخ : دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ | 18:2 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |
