شرح حدیث جلسه سی و نهم/خوشرویی و خوشبرخوردی
من مواعظ علیعلیه السلام:
إنّ أحسن ما یألف به الناس قلوب اودّائهم ونفوا به الضّغن عن قلوب أعدائهم حسن البشر عند لقائهم و التفقد فی غیبتهم و البشاشة بهم عند حضورهم.
(تحف العقول صفحه 218)
خوشرویی و خوشبرخوردی، سبب جلب محبت افراد و تألیف قلوب است. در روایت وارد شده که: «التودّد نصف العقل». این حدیث برای همه مسئولین در نظام اسلامی و بالاخص روحانیونی که مسئولیتی را در اداره یا نهادی عهدهدار هستند بسیار قابل توجه است. زیرا افرادی که برای انجام کاری مراجعه میکنند، از نظر ایمان در یک سطح نیستند چه بسا یک برخورد سرد و یا یک بیاعتنایی به ارباب رجوع موجب شود که او از دین زده شود و اعتقادش سست شود. و بالعکس اخلاق خوش موجب میشود که او به دین و اسلام خوشبین شده و جذب شود. «المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه.»
شرح حدیث جلسه سی و هشتم/دوری از ریاکاری و تظاهر بهخاطرحکومت
من وصیّته علیه السلام لکمیل بن زیاد:
یا کمیل! لست واللّه متملقاً حتی أطاع و لاممنیاً حتی لاأعصی و لا مائلاً لطعام الأعراب حتی انحل امرة المؤمنین وادعی بها.
(تحف العقول صفحه 175)
در این فراز از وصیت، حضرت از روشهای متداول و معمولی که اهل دنیا برای بدستآوردن حکومت و تحکیم و حفظ آن، به آنها متشبث میشوند تبرّی میجوید.
تملق همیشه، در برابر صاحبان قدرت و سرمایه و مقام نیست. گاهی یک حاکم به آحاد ملت و حتی به افراد زیردست و مطیع نیز تملق میگوید تا این که از او اطاعت کنند.
میفرماید: من آرزوها را در دل مردم زنده نمیکنم و آنان را با وعدههای پوچ و توخالی سرگرم نمیکنم تا از من اطاعت کنند، و گرایش به خوراک ساده صحرانشینان نکرده و مثل آن غذا نمیخورم تا از این طریق ریاست و امارت مؤمنین را بدست گیرم.
باید توجه کرد که این جمله را کسی میگوید که سادهترین طعامها را میل کرده، سختترین و دشوارترین شرائط را برای خود در زندگی انتخاب کرده بود. اما در عین حال میفرماید: من به خاطر حکومت، ریاکاری و تظاهر نمینمایم و این مسأله برای ما، خیلی مهم است و باید از آن درس بگیریم که هدف و نیت ما خالص و الهی باشد و هر کار که انجام میدهیم، از متن شرع فقط برای خدا باشد.
شرح حدیث جلسه سی و ششم/اداء امانت
من وصیّته علیه السلام لکمیل بن زیاد:
یا کمیل! إفهم واعلم إنّا لانرخص فی ترکِ أداء الأمانة لأحدٍ من الخلق فمن روی عنّا فی ذلک رخصةً، فقد أبطل وأثم وجزاءُه النار بما کذب، اقسم لسمعت رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلّم) یقول لی قبل وفاته بساعةٍ مراراً ثلاثاً: یا اباالحسن أدّ الأمانة إلی البرّ والفاجر فیما جلّ وقلّ حتی الخیط والمخیط.
(تحف العقول صفحه 175)
اداء امانت از نظر اسلام بسیار مهم است. حتی اگر چیز ارزان قیمتی نزد انسان امانت باشد، باید در حفظ آن بکوشد و به صاحبش برگرداند خواه، آن شخص مؤمن باشد و خواه فاجر و حتی کافر.
لکن باید دانست که امانت تنها امانت مالی نیست بلکه وظیفهای که به دوش ما است و یا اسرار دیگران که نزد ما است همه امانت است و باید از آن نگهداری نمود.
شرح حدیث جلسه سی و هفتم/توجه به باطن و حقیقت اعمال
من وصیّته علیه السلام لکمیل بن زیاد:
یا کمیل! لیس الشّأن أن تصلّی و تصوم و تتصدّق، الشّأن أن تکون الصلوة بقلبٍ نقیّ و عمل عنداللّه مرضیّ و خشوع سویّ و انظر فیما تُصلّی و علی ما تصلّی ان لم یکن من وجهه و حلّه فلا قبول.
(تحف العقول صفحه 174)
از این جملات که حضرت، شاگرد باوفای خود را از قشر ظاهری به ماورای آن و به باطن و حقیقت اعمال، نفوذ میدهد، استفاده میشود که هر عملی، جسمی دارد و روحی، و اگر روح نباشد، جسم مرده و بیارزش است. نباید به پوست بدون مغز، دل خوش کنیم، لُبّ و مغز مهم است، همان طور که امام سجاد (علیه السلام) میفرماید: «اللهم ارزقنی... لبّاً راجحاً»
در نماز هم کیفیتِ آن مهم است، باید نماز را با قلب پاک و خضوع و کرداری که موجب خشنودی خدا است، انجام داد. اگر نماز در مکان و جامه غصبی و غیر حلال انجام شود مورد قبول الهی نیست.
البته گرچه این روایت در مورد نماز وارد شده، ولی همه اعمال همین طور است حتی فعالیتهای سیاسی هم، باید همراه با روح اصلاح امت اسلامی باشد و در غیر اینصورت مطلوب ذات باری نیست.
شرح حدیث جلسه سی و پنجم/خواستن یقین و عافیت از خدا
من خطبة علی علیه السلام المعروفة بالدیباج:
عباداللّه، سلوا اللّه الیقین، فإنّ الیقین رأس الدّین و ارغبوا الیه فی العافیة فإنّ أعظم النعمة العافیة فاغتنموها للدنیا و الآخرة.
(تحف العقول صفحه 150)
یقین، مراتبی دارد، و هر مرتبهای از آن که فرض شود، مرتبهی بالاتری برای آن وجود دارد، لذا ائمه اطهار (علیهم السلام) با این که در مراتب عالیه یقین بودند باز هم از خدا طلب یقین مینمودند.
دراین حدیث، یقین تشبیه به رأس شده چون همانطور که سر منشأ هدایت حرکات و سکنات آدمی است، یقین هم در دین انسان چنین نقشی را دارد.
و تحصیل یقین از دو راه ممکن است: یکی تأمل و تفکر در دلائل و مبادی دین و حقانیت شرع مقدس اسلام و دیگری توجه به ذات مقدس الهی و تضرّع و خضوع در پیشگاه با عظمت او.
عافیت که در روایات آمده آن چیزی نیست که ما در عرف خودمان از آن تعبیر به عافیتطلبی میکنیم، که انسان در کنجی خزیده و در میدان جهاد وارد نشده با وظائف بزرگِ زندگی مواجه نگردد. بلکه مراد، عافیت در اعتقاد و عمل و محفوظ ماندن از وساوس شیطانی و نفسانی است. انسان در میدان جنگ هم باید از پروردگار طلب عافیت کند یعنی از او بخواهد که دچار شک و ترس و تزلزل نشود. امام سجاد (علیه السلام) در دعای بیست و سوم صحیفه سجادیه به ابعاد مختلف عافیت، اشاره کرده و آن را از پروردگار طلب نمودهاند.
شرح حدیث سی و سوم/خشوع منافقانه
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
إیّاکم وتخشّع النّفاق وهو أن یُری الجسد خاشعاً والقلب لیس بخاشع.
(تحف العقول صفحه 60)
مراد از خشوع در این حدیث، خشوع در مقابل خداوند است در حال نماز و دعاء و ذکر، اگر انسان طوری باشد که وقتی کسی به او نگاه میکند خشوع را در او احساس کرده و توّهم میکند که دارای قلب خاضعی است، اما در باطن هیچ خبری نباشد، خشوع منافقانه است.
از دعائی که در صحیفه ثانیه سجادیه به این مضمون نقل شده که «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و... و لبّاً راجحاً» استفاده میشود که انسان لبّی دارد و قشری، قشر او همین ظاهر و لُبّ او باطن وی میباشد و اگر قشر ما راجح و خاشع و ذاکر باشد و لُبّ ما غافل و غرق در مادیات باشد بسیار مذموم است.
پروردگارا به ما لبّ راجح روزی گردان.
شرح حدیث جلسه سی و چهارم/زهد در اسلام
مواعظ و حکمتهای امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام)
الزّاهد فی الدّنیا من لم یغلب الحرام صبره و لم یشغل الحلال شکره.
(تحف العقول صفحه 200)
زهد که مورد نظر اسلام بوده و ائمه معصومین (علیهم السلام) به آن توصیه کردهاند حقیقتش طبق این روایت دو چیز است:
اول، آن که وساوس شیطانی و تمایلات حیوانی که انسان را به ارتکاب محرمات، تحریک میکند بر او غلبه نکند و بتواند در برابر این مسائل، صابر بوده و استقامت کند.
دوم، آن که نعَم الهی آن قدر او را سرگرم نکند که از شکر خدا غفلت کرده و انسانی ناسپاس باشد، و غفلت کند که این نعمتها از کیست؟ و زینهار که این غفلت، انسان را به وادیهای خطرناک، میکشاند.
شرح حدیث جلسه سی و دوم/رساندن حوائج مردم به مسئولان
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
أبلغونی حاجة من لایستطیع إبلاغی حاجته، فإنه من أبلغ سلطاناً حاجة من لایستطیع إبلاغها ثبت اللّه قدمیه علی الصراط یوم القیامة.
(تحف العقول صفحه 47)
مراد از سلطان در روایات، شخص صاحب قدرت است. یعنی هرکس که در حوزهای، مسئول کاری است و در حد خود قدرتی دارد مثل رئیس یک اداره یا قاضی یک دادگاه یا مسئول یک نهاد و غیره. بهرحال یک فرد صاحب قدرت در هر مرتبهای که باشد، همه افرادی که حاجت و کاری با او دارند دستشان به وی نمیرسد و هرکس که میتواند حوائج و مطالب مردم را به آن مسئول برساند پیامبر چنین ثواب بزرگی را به او وعده داده است.
شرح حدیث جلسه سی و یکم/ویژگی مؤمنان در انگیزه و رفتار
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
من أصبح من أمتی و همّته غیراللّه فلیس من اللّه و من لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس منهم و من أقرّ بالذل طائعاً فلیس منّا أهل البیت.
(تحف العقول صفحه 47)
هرکس که صبح کند درحالی که در انگیزهها و نیتهایش رضای الهی نقش و تأثیر نداشته باشد، جزء جنداللّه و عاملان للّه، محسوب نمیشود و هرکس که صبح کند و نسبت به مصالح و مفاسد مردم و جامعه مسلمین بیتفاوت باشد در زمره مسلمین واقعی، به حساب نمیآید.
اهتمام به امور مسلمین مصادیق مختلفی دارد. مصداق اعلایش اهتمام به امور امت اسلامی و عزت و اقتدار و حکومت مسلمین است و مصداق دیگرش رسیدگی به حوائج ضعفاء و مستمندان است. هرکس که با رغبت تن به ذلت دهد از ما اهل بیت نیست. باید دانست که تسلیم با ذلت، تنها در مقابل قدرتمندان سیاسی نیست بلکه ذلت در مقابل ثروتمندان و سرمایهداران را نیز شامل میشود. انسان نباید برای حرص و طمع و حطام دنیوی، خود را ذلیل کند. در روایتی وارد شده است که مؤمن همه چیز را میپذیرد جز ذلت را.
شرح حدیث جلسه سیام/نگرانی پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) از سه چیز برای امت
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
إنّما أخاف علی أمتی ثلاثاً، شحّاً مطاعاً و هویً متبعاً و إماماً ضالاً
(تحف العقول صفحه 58)
«شحّ» حالتی مرکب از حرص و بخل است یعنی حرصزدن برای زخارف دنیا و تا وقتی که این حالت در انسان هست ولی به دنبال آن حرکت نکرده، مهم نیست، خطر آن وقتی است که «شحّ» مورد اطاعت، قرارگیرد و انسان برای تحصیل اعراض دنیوی، تلاش کند.
هوای متبع، همان شهوت نفسانی است که انسان از آنها فرمانبردای کند، و بین آن و «شح مطاع» اعم و اخصّ من وجه است.
امام ضالّ، پیشوای گمراهی است که جامعه را در خلاف حق، حرکت داده و به سوی انحراف و تباهی میکشاند، و این ضلالت ریشهاش همان شحّ و هوای نفس است، و لذا با مطالعه تاریخ به روشنی معلوم میشود که انحراف خلفاء بنیامیه و بنیعباس از همان زمانی آغاز شد که آنان به دنبال ارضاء غرائز شهوانی و هواهای نفسانی حرکت کردند و از این رو همه تلاش انبیاء و اولیاء این بوده که با این دو عنصر خطرناک (هوی و شحّ) مبازره کنند.
شرح حدیث جلسه بیست و نهم/چشم ندوختن به نعمتهای مادی دیگران
ولمّا نزلت علیه «ولاتمدّن عینیک إلی ما متعنا به ازواجاً منهم... الی آخر الآیة»، قال صلی الله
علیه وآله وسلّم:
مَنْ لَمْ یتعّز بعزاء اللّه انقطعت نفسه حسراتٍ علی الدنیا ومن مدّ عینیه اَلی ما فی أیدی الناس من دنیاهم طال حزنه وسخِط ما قسّم اللّه له من رزقه وتنقصّ علیه عیشه.
(تحف العقول صفحه 51)
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم بعد از نزول آیه شریفه فوق (به نعمتهای مادی که به بندگان خود دادیم چشم مدوز و حسرت نعمتهائی که در دست مردم است مخور)، فرمودند:
مؤمن باید خود را به تسلای الهی تسلی دهد و به آنچه که نزد پروردگار است از قبیل رحمت بیپایانش و پاداشهایی که در قیامت برای مؤمنین قرارداده، دل خوش دارد. وگرنه اگر به مال و مقام و امکانات دیگران چشم بدوزد یا همیشه در حسرت و اندوه و غصه بسر برده و به مقدّرات الهی راضی نمیشود و زندگی پرملالی خواهدداشت و یا باید وارد مبارزه تلخی شده و مزرهای حلال و حرام الهی را بشکند و از هر طریقی ولو نامشروع، خود را به دیگران برساند.
پس برای این که در آتش حسرت زندگی دیگران نسوزید و یا در میدان مبارزهای بیفرجام گرفتار نشوید، مایههای تسلای خدا را برای خود برجسته کنید.
شرح حدیث جلسه بیست و هشتم/دوستی و دشمنی برای خدا
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
ودّ المؤمن المؤمن فیاللّه من أعظم شعب الإیمان ومن أحب فیاللّه وأبغض فیاللّه وأعطی فیاللّه ومنع فیاللّه فهو من الأصفیاء.
(تحف العقول صفحه 48)
دوستی و دشمنی و بخشش و نبخشیدن (در مواردی که عدم بخشش مطلوب است) اگر برای خدا باشد، انسان را جزء اصفیاء (برگزیدگان) که مقامی بالاتر از مؤمنین و اتقیاء دارند، قرارمیدهد.
شرح حدیث جلسه بیست و هفتم/خواستن حوائج از خدا
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
الحوائجُ الی اللّه وأسبابها فَاطْلُبوها الی اللّه بهم فمن أعطاکموها فخذوها عن اللّه بصبر.
(تحف العقول صفحه 48)
در این حدیث نقش اسباب و علل طبیعی در مورد حوائج انسان به طور برجستهای مورد توجه قرار گرفته است.
کلمه «بهم» با ضمیر جمع ذویالعقول اشاره به این دارد که بسیاری از حوائج ما توسط انسانها برآورده میشود. لکن در عین آن که انسان نیازهای خود را از اسباب طبیعی (که اکثراً انسانها هستند) بدست میآورد باید در وراء آنها ذات اقدس الهی را ببیند و از او بداند.
رفتن سراغ اسباب بیتوجه به خدا، کار ناقصی است و رفتن در خانه خدا بیاعتناء به اسباب هم، کار ناقصی است، هر دو را باید با هم جمع کرد و برای رسیدن به حوائج باید از صبر کمک گرفت.
شرح حدیث جلسه بیست و ششم/خیر بودن تقدیرات خدا برای مؤمن
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
عجباً للمؤمن لایقضی اللّه علیه قضاءً إلا کان خیراً له، سرّه او ساءه. إن ابتلاه کان کفّارةً لذنبه، وإن اعطاه وأکرمه کان قد حباه.
(تحف العقول صفحه 48)
هرچه را خداوند برای مؤمن، مقدّر فرماید، خیر او است، خواه حوادثی که او را ناراحت میکند مثل بیماری و خواه اموری که او را خوشحال میکند.
حوادث محزون کننده، کفاره گناهان و حوادث خوشحال کننده عطایای الهی است.
این مضمون در اشعار حافظ هم آمده «در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر او است» لکن حافظ این معنا را مختص به سالک دانسته ولی این روایت، آن را درباره مطلق مؤمن بیان فرموده است.
شرح حدیث جلسه بیست و پنجم/مهار کردن خشم
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
وقال رجلٌ اَوْصِنی، فقال صلی الله علیه وآله وسلّم: لاتَغضَب، ثم أعادَ علیه، فقال: لاتَغضَب، ثمّ قال: لیس الشّدید بِالصّرَعَةِ*، انّما الشدیدُ الذی یَملکُ نفسه عند الغضبِ.
(تحف العقول صفحه 47)
مراد از لاتغضب قهراً عصبانیشدن خارج از اختیار نیست بلکه عصبانیت ارادی است یعنی عصبانیت را اعمال نکن، خشم خود را رها نکن.
فرد قوی آن کسی نیست که هنگام کشتی گرفتن و زورآزمایی افراد دیگر را به زمین میزند بلکه کسی است که هنگام خشم خود را نگه میدارد.
مراد از عصبانیت هم، تنها عصبانیتهای زودگذر نیست بلکه شامل موردی هم میشود که انسان از شخصی خشمگین است، آنگاه او را در میدانهای مختلف زندگی تعقیب میکند تا در فرصتی مناسب، انتقام خود را از او بگیرد.
مهارکردن خشم و شهوت در همه زندگی اثر میگذارد.
_______________
* صُرعه: زورآوری و به زمینزدن در مقام کشتی گیری
شرح حدیث جلسه بیست و چهارم/تواضع داشتن برای خدا
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
وجاءَهُ رجل بِلَبَن وعسل لِیَشربُهُ، فقال صلی الله علیه وآله وسلّم: شرابان یُکتَفی بأحدهما عن صاحبه لا أَشربُهُ ولا اُحرّمُه ولکنّی أتواضَعُ للّه، فانّه مَن تواضع للّه رفعهُ اللّه ومن تَکبّر وضعَهُ اللّه ومَنِ اقْتصد فی معیشته رزقَهُ اللّه ومن بَذّر حرمهُ اللّه ومن أکثر ذِکْر اللّهِ آجرهُ اللّه.
(تحف العقول صفحه 46)
چون ممکن است برخی اینطور فکرکنند که عدم استفاده معصوم «علیه السلام» از بعضی نعمتها به معنای تحریم است و لذا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: من خود نمیخورم ولی تحریم هم نمیکنم، چون نمیخواهم از همه نعم حلال استفاده نمایم. و مراد از رفعت هم، رفعت معنوی است گرچه ممکن است رفعت ظاهری هم باشد ولی قدر مسلم رفعت روحی و معنوی است، یعنی اگر کسی برای خدا تواضع کند، خداوند روحاً و خُلقاً او را بالا برده و مشمول کرامات خود قرار میدهد. همچنین قدر مسلم از وضع، تنزّل معنوی است، گرچه ممکن است تنزّل اجتماعی و موقعیتی هم منظور باشد.
شرح حدیث جلسه بیست و سوم/حسن خلق
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
خیارکم أحسنکم أخلاقاً، الذین یَألفون ویُؤلفون.
(تحف العقول صفحه 45)
بهترین شما، کسانی هستند که برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهرهای گشاده دارند که مردم رغبت میکنند با آنان انس و الفت بگیرند.
معنای روایت، این نیست که اگر کسی پایبندِ عمل به تکلیف شرعی نیست ولی خوشبرخورد است بر کسی که وظائف دینی خود را انجام میدهد ولی گشادهرو نیست، ترجیح دارد.
بلکه مراد این است فرد مؤمنی که وظائف خود را انجام میدهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنی که خوش اخلاق نیست برتری دارد.
شرح حدیث جلسه بیست و دوم/حیاء عقل و حیاء جهل
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
الحیاءُ حیاءان، حیاءُ عقلٍ وحیاء حُمْقٍ، وحیاء العقل العلم وحیاءُ الحُمقِ الجهل.
(تحف العقول صفحه 45)
حیاءِ عقل آن است که انسان از روی عقل احساس حیاء کند، مثل حیاء در هنگام ارتکاب گناه، و یا حیاء در مقابل کسانی که احترامشان لازم است و این حیاء، علم است یعنی رفتاری عالمانه میباشد.
و حیاء جهل آن است که از پرسیدن و یادگرفتن یا از عبادتکردن و امثال آن، حیاء کند (مثل کسانی که در بعضی محیطها، از نماز خواندن، خجالت میکشند) و این حیاء، رفتاری جاهلانه است.
شرح حدیث جلسه بیست و یکم/تکامل یافتن ایمان
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
ثلاثٌ من کنّ فیه استکمل خصال الإیمان:
الذی إذا رضی، لم یُدْخِله رضاه فی باطلٍ وإذا غَضِبَ لم یخرجه الغضب من الحقّ وإذا قدر لم یتعاط ما لیس له.
(تحف العقول صفحه 43)
معنای روایت، این نیست که ایمان در این سه خصلت منحصر است، بلکه مراد این است که در هر کس، این سه خصلت وجود داشته باشد، حاکی از این است که همه خصال ایمان، در او جمع است. چون هر یک از اینها متوقّف بر مجموعهای از صفات نیک و کاشف از آنها است.
خشنودی و محبت کسی او را به باطل نکشاند که موجب شود به ناحق از آن شخص دفاع کند و همچنین غضب، او را به برخوردهای غلط و خروج از حق نکشاند، و در هنگام قدرت، کارهایی را که حق او نیست مرتکب نشود.
شرح حدیث جلسه بیستم/دگرگونی مظاهر دنیوی
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم:
الدنیا دُوَل، فما کان لک أتاک علی ضعفک وما کان منها علیک لم تدفعه بقوّتک ومن انقطع رجاءه مما فات، استراح بدنه ومن رضی بما قَسَمه اللّه قرّت عینه.
(تحف العقول صحفه 40)
دُوَل جمع دولة است، یعنی چیزی که دست به دست میگردد.
طبیعت مظاهر دنیوی این است که در حال تغییر و تحول است، نباید خیال کنیم آنچه که از مال و جاه و امکانات و صحت و عافیت در دست ما است تا پایان عمر باقی میماند، اینطور نیست، چه بسا از ما گرفته میشود.
مراد از دنیا که میفرماید: هرکه امیدش را از آن قطع کند خیال خود را راحت کرده، دنیای مذموم است؛ یعنی آن چیزی که انسان برای خود و هوای خود میطلبد، نه معالی امور و خیرات اخروی و نه آن چیزهایی که انسان برای وظیفه باید به دست آورد و نه عمران و ساختن عالم، اینها مراد نیست.
شرح حدیث جلسه نوزدهم/ترک هوا و هوسها
من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم :
من اکل ما یشتهی ولبس ما یشتهی و رکب مایشتهی لم ینظر اللّه الیه حتی ینزع او یترک.
(تحف العقول صفحه 38)
در جمله «رکب مایشتهی»، احتمال دارد که معنای حقیقی کلمه مراد باشد؛ یعنی هر مرکبی که مورد میل اوست، انتخاب کند و احتمال دارد به معنای «رکب الامر» باشد؛ یعنی هر کاری دلش خواست انجام دهد. بههرحال، نظر و توجه الهی که رأس همه خیرات و مایه همه کمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتکاب این امور از انسان گرفته میشود و ترک آن هم به این است که با ریاضت اختیاری، آنچه را که هوس میکند و میتواند انجام دهد کنار بگذارد.
کسانی که قدرت انجام تمام مشتهیات خود را ندارند باید قدر بدانند؛ زیرا این نعمت بزرگی است که انسان در مقابل هوا و هوسهای خود، میدان گستردهای نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه کند، ثواب بیشتری دارد.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: شرح حدیث رهبرشهید
