لیلة المبیت

آنها پس از طرح پیشنهاداتی چند من جمله زندانی کردن، تبعید و قتل آن حضرت، سرانجام طبق پیشنهاد ابوجهل تصمیم گرفتند از هر قبیله‌ای جوانی ورزیده و چالاک را انتخاب کنند، این افراد شبانه به منزل پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بریزند و آن حضرت را به قتل برسانند. و بدین‌وسیله همه قبایل در ریختن خون محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شریک باشند و بنی‌هاشم نتوانند کاری بکنند.[۳۷] [۳۸] . قرآن کریم در آیه ۳۰ سوره انفال به همین‌مطلب اشاره دارد. در این آیه آمده است: «و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین؛[۳۹] . و یاد آور وقتی را که کافران در حق تو نیرنگ می‌کردند تا تو را در بند کشند یا بکشند یا بیرونت کنند، و خدا هم نیرنگ می‌کرد، و خداوند از همه نیرنگ کننده‌گان ماهرتر است.»
فرشته وحی
بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نازل شد و به پیامبر دستور داد که خانه‌اش را ترک کرده و به سوی مدینه هجرت کند.[۴۰] . پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قبل از خارج شدن از خانه به علی (علیه‌السّلام) دستور داد تا در بستر آن حضرت بخوابد تا دشمنان گمان کنند آن حضرت در خانه است. ابن‌هشام می‌نویسد: «پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به علی (علیه‌السّلام) دستور داد امشب در بستر من بخواب و همان بردی که من هنگام خوابیدن روی خود می‌کشم، روی خود بیانداز»[۴۱] . علی (علیه‌السّلام) با کمال میل این خطر را به‌جان خرید و حاضر شد آن شب در بستر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بخوابد. تا آن حضرت بتواند با خیال آسوده از شهر مکه دور شود. علاوه بر این حضرت علی (علیه‌السّلام) مامور بود تا اماناتی که مردم نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) داشتند را به آنها بر گرداند.[۴۲] . و با اهل‌بیت پیامبر (صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله ‌و سلّم) به‌سوی مدینه رهسپار شود. ابن‌سعد می‌نویسد: «پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با اینکه خانه‌اش محاصره بود، از خانه بیرون آمد، مشتی خاک به‌سوی دشمنان پاشید و آیات ابتدائی سوره یس را تلاوت کرد.[۴۳] . مورخان می‌نویسند: «ابوبکر با اجازه پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در این سفر همراه حضرت شد». [۴۴] . پیامبر به منظور گمراه‌کردن دشمنان برخلاف جهت حرکت به‌سوی مدینه (جهت شمال) با همسفر خویش به‌سمت جنوب مکه رفتند و در غار ثور پنهان شدند.» [۴۵] . جوانان قریش که خانه پیامبر را محاصره کرده بودند، آماده بودند که شبانگاه به خانه حمله کنند و آن حضرت را به قتل برسانند. طبق نقل برخی از منابع، ابولهب عموی پیامبر که با دشمنان آن حضرت همراه بود، مانع شد و گفت: در این خانه زن و بچه‌ها هستند و حمله شبانه موجب ترس و وحشت آنها خواهد شد.[۴۶] [۴۷] . دشمنان هنگام صبح به خانه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ریختند، اما از آن حضرت خبری نبود. حضرت علی (علیه‌السّلام) را دیدند که در بستر پیامبر خوابیده است. وقتی از آن حضرت از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سوال کردند، آن حضرت اظهار بی‌اطلاعی کرد.[۴۸] . و طبق نقلی دیگر فرمود: «شما از او خواستید از این شهر بیرون رود و او رفت.» [۴۹] . ایثار و فداکاری حضرت علی (علیه‌السّلام) در این شب که به «لیلة المبیت» مشهور شده است، سبب شد آیه ۲۰۷ سوره بقره در این خصوص نازل شود.[۵۰] . در این آیه آمده است: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف باالعباد؛ [۵۱] . و از مردم کسانی هستند که جان خویش را به منظور جلب رضایت الهی می‌فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.»

حضرت على در بستر پیامبر خدا

قریش از میان ده یا پانزده قبیله خود، ده یا پانزده نفر یا بیشتر -به اختلاف روایات-، انتخاب کردند تا به طور دسته جمعى رسول خدا صلی الله علیه و آله را با شمشیرهایشان بکشند. در برخى نقل‌ها یکصد نفر آمده است.[۳۰] توطئه‌گران آماده شدند و گرد هم آمدند. خداوند متعال نیز پیامبرش را از مکر آنان آگاه کرد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله حضرت على علیه السلام را از توطئه قریش خبر داد و او را فرمود که در بسترش بخوابد. على علیه السلام گفت: اى پیامبر خدا، آیا با خوابیدن من در آنجا تو سالم مى‌مانى؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بلى، على علیه السلام خنده‌اى تبسّم‌آمیز کرد و به شکرانه این افتخار، سر به سجده گذاشت. پس شب هنگام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله خوابید و بُرد خصوصى حضرت را روى خود کشید. این فداکاری امام علی علیه السلام در آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»[۳۱] معروف به «آیه لیلة المبیت» ستایش شده و به عنوان ماجرای «لیلة المبیت» در تاریخ اسلام شهرت یافت.

پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه خارج شد، در حالى که قریش خانه را در محاصره داشتند و انتظار مى‌کشیدند تا بخوابد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به هنگام بیرون شدن از خانه، این‌ آیه را تلاوت مى‌کرد: «وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ».[۳۲] و ما فراروى آن‌ها سدّى و پشت سرشان سدّى نهاده و پرده‌اى بر (چشمان) آنان فروگسترده‌ایم؛ در نتیجه نمى‌توانند ببینند.

آنگاه مشت خاکى برگرفت و بر سر آنان پاشید و بى‌آنکه او را ببینند، از میان ایشان گذشت و راهى غار ثور شد.

پیامبر در غار ثور

مشرکان مکه وقتی نقشه خویش را نقش بر آب دیدند ناامید نشدند. آنها با تمام توان تصمیم گرفتند به جستجوی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بپردازند.[۵۲] . و در مکه اعلام کردند، هر کس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را زنده دستگیر کند و به قریش بسپارد، صد شتر به او پاداش خواهند داد.[۵۳] . ایشان جای پاها را ردیابی کردند تا به جلوی غار رسیدند. یکی از ایشان گفت: از اینجا عبور نکرده‌اند یا این است که به آسمان، عروج کرده‌اند و یا در زمین فرو رفته‌اند! خداوند عنکبوتی را مأمور کرده بود و تارهایی را جلوی در غار تنیده بود و خداوند عنکبوتی را مأمور کرده بود و تارهایی را جلوی در غار تنیده بود و کبوتری که در آنجا لانه ساخته بود، آنها را مطمئن ساخت که کسی داخل این غار نشده است.[۵۴] . خداوند آنها را از دسترسی به رسول خود منصرف کرد و متفرق شدند.[۵۵] [۵۶] [۵۷] [۵۸] . پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سه شبانه روز[۵۹] [۶۰] [۶۱] [۶۲] . در غار ثور بسر برد. در این مدت ابوبکر نیز با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود. آرامش بر آن حضرت حاکم بود و حتی گاهی که ابوبکر اظهار اضطراب می‌کرد، به او دلداری می‌داد و می‌فرمود: «لا تحزن ان الله معنا؛ [۶۳] مترس خدا با ماست.» در این مدت افرادی من جمله عبدالله بن ابوبکر و عامر بن فهیره، به‌طور پنهانی با آنان ارتباط داشتند و آب و غذا به ایشان می‌رساندند و اخبار مکه را در اختیار پیامبر می‌گذاشتند.[۶۴] . با عادی‌تر شدن اوضاع آن حضرت تصمیم گرفت از غار ثور خارج شده و به‌سوی مکه حرکت کنند. ابن اثیر زمان خروج پیامبر را از غار، اول ماه ربیع الاول سال ۱۴ هجری[۶۵] . نوشته است. هنگام حرکت به سمت مدینه علاوه بر ابوبکر غلام ابوبکر، عامر بن فهیره و [[عبدالله بن ارقط] (به عنوان راهنما) همراه حضرت بودند.[۶۶] . از مکه تا مدینه مشکل چندانی برای حضرت پیش نیامد. تنها مورخان به این نکته اشاره دارند که فردی به نام سراقة بن مالک به امید رسیدن به جایزه قریش، به تعقیب پیامبر و همراهانش پرداخت. اما بر اثر دعای پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دستان اسبش به زمین فرو رفت و سرانجام از کرده خویش پشیمان شد.[۶۷] .

حضور در غار ثور

رسول خدا در شب اول ربیع الاول رهسپار غار ثور شد و ابوبکر بن ابوقحافه نیز با وی همراه گشت و پس از سه روز که در غار ثور ماندند، در شب چهارم ربیع الاول راه مدینه را در پیش گرفتند.[۳۰]

شروع همراهی ابوبکر با پیامبر(ص) چندان مشخص نیست و برخی گفته‌اند پیامبر(ص) در راه اتفاقی ابوبکر را دید و همراه خود برد؛[۳۱] همچنین نقل دیگری است که پیامبر(ص) در شب حمله مشرکان به خانه ابوبکر رفت و از آنجا به طرف غار ثور رهسپار شد.[۳۲] قول سومی است که بیان می‌دارد ابوبکر به سراغ پیامبر(ص) آمد و علی(ع) او را به مخفیگاهش راهنمایی کرد.[۳۳]

رسول خدا در غار ثور

وقتى حضرت على علیه السلام در بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله خوابیده بود، ابوبکر آمد. او به گمان این که على علیه السلام پیامبر صلی الله علیه و آله است، گفت: اى پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله ! على علیه السلام گفت: پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به سوى چاه میمونه رفت. او را دریاب. بدین ترتیب ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه و آله وارد غار کوه ثور شد.[۳۳] .

محمد همراه با ابوبکر ابتدا به غار ثور در جنوب مکه رفتند. ابن هشام نقل کرده‌است هنگامی محمد و ابوبکر وارد غار ثور شدند عنکبوت بر در آن لانه زد هنگامی که[۱۶] قریش در جستجوی او به در غار رسیدند، برخی از آنها گفتند: «عنکبوت قبل از ورود محمد بوده‌است"، بنابراین آنها رفتند. محمد و ابوبکر سه شب در غار ماندند تا اینکه روز دوشنبه ۱ ربیع الاول ۱ هجری قمری را ترک کردند[۱۷] محمد و همراهش از غار به سمت یثرب بیرون آمدند و قریش وعده داده بودند به کسانی که محمد را به آنها بازگردانند، ۱۰۰ شتر جایزه بدهند[۱۸]

قریش براى پیدا کردن پیامبر صلی الله علیه و آله ، به سرعت جاسوسان خود را بسیج کرد و آنان براى انجام این مأموریت بر شتران سوار شدند و جاى پاى حضرت را دنبال کردند تا به نقطه‌اى رسیدند که ابوبکر به او ملحق شده بود. ردشناس گفت: کسى که در جستجوى او هستید، در اینجا مرد دیگرى به او پیوسته است. قریش رد را بردند تا به در غار رسیدند. امّا خداوند آنان را از ورود به غار بازداشت؛ چرا که عنکبوتى بر در غار تار تنیده و کبوترى آنجا تخم گذاشته بود. قریش از دیدن تار عنکبوت و تخم کبوتر، به این نتیجه رسید که غار متروک است و احدى وارد آن نشده است، وگرنه تار عنکبوت پاره مى‌شد و تخم کبوتر مى‌شکست و کبوتر وحشى بر در غار آرام نمى‌گرفت.[۳۴] .

على علیه السلام تا شب صبر کرد. آنگاه در تاریکى شب، همراه هند بن ابى هاله، در غار ثور به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید. حضرت به هند فرمود که دو شتر براى او و همراهش خریدارى کند. ابو بکر گفت: اى پیغمبر خدا؛ من دو شتر براى خود و شما آماده کرده ‌ام تا با آن به یثرب بروید. پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: هر دو یا یکى را قبول نمى‌ کنم، مگر این که بهایش را بگیرى. ابو بکر گفت: پس مال‌ شما. پیامبر صلی الله علیه و آله على علیه السلام را فرمود تا بهاى شتران را به ابو بکر پرداخت کرد[۳۵]

پیامبر همچنین على علیه السلام را به حفظ عهد خود و اداى امانت‌هاى مردم سفارش کرد. زیرا قریش و مردم عرب که در موسم حج از بیرون مکه مى‌آمدند، اموال و کالاهاى خود را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله به امانت مى‌گذاشتند تا برایشان نگه‌دارى کند. پیامبر صلی الله علیه و آله على علیه السلام را فرمود که صبح و شام بر دامنه کوه فریاد زند: هر که نزد محمّد امانتى دارد بیاید تا امانتش را به او پس دهیم. سپس به او فرمود: یا على! از این پس ناپسندى از قریش نخواهى دید تا به من بپیوندى. پس امانت مرا در حضور مردم و آشکارا ادا کن. من فاطمه دخترم را به تو مى‌ سپارم و هر دوى شما را به خداوند؛ او شما را حفظ کند.

در نهایت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به على علیه السلام دستور داد که چند شتر براى خود و فواطم (فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت محمّد، و فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلب) و کسانى از بنى هاشم که همراه او هجرت کنند، بخرد. پیامبر صلی الله علیه و آله پس از سه روز توقّف در غار ثور، عازم‌ مدینه شد. [۳۶]

اقدامات حضرت علی

حضرت علی (عليه‌السلام) پس از رفتن پیامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) به غار ثور صبر کرد تا شب آینده فرا رسید. او همراه هند بن ابی هاله حرکت کرد تا نزد رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) در غار رفتند و در آنجا آن حضرت (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) به هند دستور داد که برای وی و همراهش دو شتر خریداری کند. ابوبکر گفت:‌ ای پیامبر خدا، برای خود و شما دو مرکب آماده کرده‌ام که با آنها تا مدینه سفر می‌کنیم. رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: من هر دو و حتی یکی از آنها را قبول نمی‌کنم، مگر آن‌که بهای آنها را بپردازم. ابوبکر گفت: اختیار با شماست و او به علی (عليه‌السلام) دستور داد که بهای شترها را بپردازد و سپس به او سفارش کرد که امانت‌ها را رد کند و تعهدات او را بپردازد. قریش در زمان جاهلیت پیامبر اکرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) را «امین» می‌دانستند و می‌نامیدند و به همین‌جهت اموال و دارایی‌های خود را نزد وی به امانت می‌گذاشتند. همچنین افرادی که در هنگام موسم حج وارد مکه می‌شدند، دارایی‌های خود را به او می‌سپردند و این‌کار پس از نبوت آن حضرت هم ادامه داشت. برای همین به علی (عليه‌السلام) دستور داد که در مکه بماند و صبح و شام در ابطح فریاد بزند: هر کسی که نزد محمد (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) امانت یا ودیعه‌ای دارد، بیاید و آن را پس بگیرد. سپس پیامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) به علی (عليه‌السلام) فرمود: آنها هیچ آسیبی به تو نخواهند رسانید و تو با صدای بلند و در میان جمع امانت‌های مردم را به آنها تحویل بده و بدان‌که من دخترم را به تو می‌سپارم و هر دوی شما را به خدا می‌سپارم و او نگهدار شما است. سپس به او دستور داد که مرکب‌هایی را برای خود و فواطم و کسانی از بنی‌هاشم که قصد هجرت به مدینه دارند، خریداری کند و فرمود: پس از آن که این کارها را انجام دادی، آماده هجرت به سوی خدا و رسولش باش و پس از آن‌که نامه من به تو رسید بی‌درنگ حرکت کن. علی (عليه‌السلام) سه شبانه‌روز در مکه ماند، و امانت‌های مردم را که نزد رسول‌ خدا بود، به صاحبانش رسانید، و هنگامی که از این‌کار فراغت یافت به مدینه هجرت کرد و همراه رسول خدا در خانه کلثوم بن هدم منزل گزید.[۶۸] .



تاريخ : پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵ | 10:43 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |