بعد از چندین دور مذاکره با آمریکا که از سال ۱۳۹۸ در دوحه قطر شروع شده بود، آمریکا اعلام کرد از روز ۱۱ اردیبهشت تا ۲۰ شهریور ۱۴۰۰ شمسی از افغانستان خارج شده و تمام نیروهای خود را از افغانستان بیرون می برد. بعد از خروج تدریجی نظامیان آمریکا در تیرماه سال جاری آمریکا اعلام کرده که سربازان خود را از پایگاه نظامی بگرام خارج کرده و این پایگاه بزرگ و مهم نظامی را به دولت افغانستان واگذار می کند.
با خروج سربازان آمریکایی از پایگاه نظامی بگرام، طالبان حملات خود را به ولایت های مختلف افغانستان شروع و کمتر از یک ماه به کابل رسیدند و در ۲۵ مرداد ۱۴۰۰ کابل را بدون درگیری به تصرف خود درآوردند.
طالبان جدید برخلاف دوره قبل به شیعیان تعرضی نداشته و از آنجا که اکنون دهه اول محرم است و شیعیان در حال عزاداری هستند، طالبان اجازه عزاداری و نصب پرچم را به شیعیان داده اند. همچنین با عفو عمومی اعلام کرده اند که کارمندان دولت به کار خود بازگشته و اکنون اوضاع در افغانستان آرام است.
ان شاء الله اوضاع همین گونه ادامه پیدا کند و طالبان دست از خشونت برداشته و به عقاید دیگر مذاهب و اقوام احترام گذاشته و گروه ها و احزاب دیگر را در حکومت داری شریک سازد.
رویکرد مذهبی طالبان
طالبان از نظر فکری وابسته به دیوبندیه اند که از نظر فقهی پیرو مذهب حنفی و از نظر کلامی پیرو مکتب ابومنصور ماتریدی و تا اندازهای اشعری هستند و رویکردهای صوفیانه نیز در رفتار برخی آنان مشاهده میشود. زیرا اکثر رهبران طالبان در مدارس دیوبند درس خوانده و این تفکر را در افغانستان گسترش می دهند.
در خصوص پیروی طالبان از مذهب حنفی، ملا محمد جان- مسئول روابط عمومی طالبان- گفته است: «عقیده افغانیها و امارت طالبان که از طریق رسانهها، مدارس، مراکز و برنامههای آموزشی پیوسته آن را منتشر میکنند، همان عقیده اهل سنت و جماعت است که از طریق عقیده «الطحاویه» شرح و بسط یافته است.»[۸۶] کتاب عقائد طحاویه تالیف ابوجعفر طحاوی حنفی است که از نظر فکری از اصحاب حدیث است و این کتاب توسط ابن ابی عز حنفی که تفکر حدیث گرا دارد و به نوعی برخی از افکار ابن تیمیه را قبول دارد، شرح شده است. این کتاب بر خلاف تفکر ماتریدیه و اشاعره است و به نوعی تفکرات اصحاب حدیث و ابن تیمیه در این کتاب ترویج می شود. این توصیف از ملامحمد جان نشان از چند پارگی فکری در میان طالبان دارد که برخی به ماتریدیه و اشاعره و برخی به اهل حدیث تمایل دارند.
ابومصعب سوری پیروی طالبان و تمام مردم افغانستان را از مذهب حنفی، متعصبانه توصیف میکند.[۸۷] اما به اعتقاد برخی دیگر: «طالبان به جز شمار اندکی از آنها به مذهب حنفی تعصبی ندارند بلکه آنها تلاش دارند این تعصبها را از بین ببرند.»[۸۸]
وهابی ها، حمایت از طالبان را به خاطر ماتریدی بودن آنها جایز نمیدانستند، اما طالبان گفته اند: «ماتریدی بودن طالبان نه قابل انکار است و نه قابل نفی، بلکه باید در این خصوص از عقاید آنها تحقیق گردد».[۸۹] .
از ملا محمد جان پرسیدهاند که در کشورهای اسلامی بخصوص شهرهای مکه و مدینه شایع است که جنبش طالبان از برخی صوفیه قبوری و ماتریدی پیروی میکند، نظر شما در این خصوص چیست؟ او پاسخ داده است:
مردم افغانستان تصوف را به معنای مذهب فلسفی با افکار و ویژگیهای خاص نمیدانند، بلکه از نظر آنها تصوف و صوفیه تنها به معنای زهد، ژولیدگی، دوست نداشتن دنیا، حسن خلق و تواضع است؛ و این معنا از تصوف در کتابهای سلف موجود است و تمامی سلف از مسلمانان میخواهند که ذکرهای مأثور را بخوانند و مردم عوام در افغانستان نیز همین روش را دارند. اما تصوف به معنای مذهب فکری همانند اشراق و حلول و اتحاد را هیچ یک از افغانیها نمیشناسند.[۹۰] .
ابومصعب سوری گفته است:
طلبه های سطح پایین ارتباط بیشتری با صوفیهای گرفتار شرک -حداقل مبتلا به شرک اصغر- دارند و هرچه از مقام بالاتری برخوردارند، رابطه آنها با تصوف ضعیف میگردد.[۹۱] .
طالبان و آموزش
طالبان پس از تسخیر کابل و هرات در سال ۱۳۷۵ بیشتر مدارس دولتی، بخصوص مدارس دخترانه، را بست. برخی رهبران طالبان به فراگیری علوم در مدارس دولتی بسیار بدبین بودند؛ از جمله، ملاخان دوران، رییس کار و امور اجتماعی طالبان، علومی همانند شیمی و ریاضی را علوم کفار میدانست. در برخی مکاتب، به شاگردان گفته میشد که بگوئید «مرگ بر مکتب.»[۹۲] اما در عین حال، در قندهار بیشتر مدارس دولتی باز بود و کسی مانع آنها نمیشد.[۹۳] در بیشتر مناطق مرکزی شیعه نشین نیز مدارس دولتی تعطیل نشد. اما فراگیری شریعت و زبان عربی برای تمامی دانش آموزان الزامی گردید و حقوق معلمان نیز بسیار کاهش یافت.[۹۴] تا آنجا که یک معلم با حقوق ماهانه خود تنها ۲۸ کیلوگرم گندم میتوانست خریداری کند.[۹۵] اما در مقابل، به تأسیس و گسترش مدارس دینی توجه بیشتری شد، از جمله در منطقه خوست مدرسه ای ساخته شده بود که هفتصد طلبه شبانه روزی آنجا تحصیل میکردند و از امکانات رفاهی نیز بهره مند بودند.[۹۶] حقوق معلمان مدارس مذهبی نیز بیش از دو برابر حقوق معلمان مدارس دولتی بود.[۹۷] . البته برخی سران طالبان گفته اند این گروه حامی تحصیلات علوم جدید است. به همین جهت، اقدام به تعمیر و بازگشایی دانشگاهها کرد و تصمیم داشت پس از تسلط نهایی و دستیابی به ثبات لازم، تغییرات اساسی از نظر کمی و کیفی در این زمینه به وجود آورد.[۹۸] زیرا به اعتقاد آنها مدارس موجود تماما براساس نظام آموزشی کمونیستی اداره میشد، به همین جهت مدارس را بستند تا پس از اعمال اصلاحات لازم از نظر متون آموزشی و کادر علمی دوباره آنها را بازگشایی کند.[۹۹] دانشگاه کابل هنگام تسلّط طالبان باز بود و شخصا شاهد فعالیت دانشگاه از نزدیک بودم. هرچند شمار دانشجویان آن اندک و اوضاع ویرانیهای جنگ در ساختمانهای دانشگاه نمایان بود که امر طبیعی مینمود.[۱۰۰] .
طالبان و جهاد
در بیانیه های طالبان، ضمن تأکید بر «حکومت اسلامی» توجه ویژهای به «جهاد» مشاهده میشود. ملامحمد عمر در جلسه ای به افراد طالبان در قندهار گفته بود: «ما با جهاد مقدس، دین خدا را در زمین خدا پیاده میکنیم و این زمین را از فساد، فسق و فجور پاک میسازیم».[۱۰۱] همچنین وی گفته بود: «مجاهدین افغان برای تمامیت ارضی و انفاذ شریعت اسلامی به جهاد مقدس مشغول اند.» «جهاد مقدس» از نظر ملا محمد عمر آنست که برای حفظ «تمامیت ارضی افغانستان» و «اجرای شریعت اسلام» صورت گیرد.[۱۰۲] .
وی در مصاحبه ای ترور و عملیات انتحاری را نفی نموده و گفته است: «انتساب طالبان به تروریسم ناشی از تبلیغات منفی آمریکا و روسیه است وگرنه افراط و تفریط هرکدام در اسلام مذموم است».[۱۰۳] نقل شده است پس از سقوط طالبان، صدها نفر در نوبت علمیات انتحاری قرار داشتند که گاهی تا نه ماه در نوبت انجام عملیات انتحاری میماندند، ولی ملا محمد عمر به آنان گفته بود بهترین راه این است که اگر میتوانید به جای انتحار، با تفنگ بجنگید تا زمانی که کشته شوید.[۱۰۴] .
وی در سال ۱۹۹۹ گفته بود: ما با تروریسم، به هر عنوان و هر جایی باشد، مخالفیم. در دوم فوریه ۲۰۰۰، ملا محمد ربانی رئیس شورای وزیران، در سفری به اسلام آباد گفته بود، دهشت افکنی مخالف عقیده ماست و ما آن را رد میکنیم و طالبان اجازه نمیدهد که دهشت افکنان در افغانستان فعالیت نمایند.[۱۰۵] .
دیوبندیه پاکستان، حامیان طالبان
در مجموع، منشأ افکار طالبان به جریانهای اهل سنت شبه قاره و به طور خاص به «مکتب دیوبندیه» باز میگردد؛ زیرا بیشتر طالبان و رهبران آن در مدارس وابسته به دیوبندیه تحصیل کرده و به طور طبیعی از فارغالتحصیلان و هواداران همان مکتب به شمار میآیند. در این میان، «جمعیت علمای اسلام» نقش کلیدی را در هدایت نیروهای جهادی اهل سنت افغانستان و همچنین بسیج طالبان به دست داشت.[۱۰۶] این حزب که شبکههای وسیعی از مدارس دیوبندی را تحت کنترل دارد، کادرها و رهبران مجاهدین افغان و سایر شبهنظامیان افغان، ازجمله طالبان را آموزش میداد و از آنها حمایت میکرد.[۱۰۷] تا جایی که حتی پیش نویس قانون اساسی طالبان نیز توسط «جمعیت علمای اسلام» مولوی فضل الرحمان تهیه شده بود.[۱۰۸] .
پس از سقوط طالبان نیز، احزاب و گروههای پاکستانی عمدتاً دیوبندی، با ارادت خاصی که به طالبان داشتند، ضمن پناه دادن به نیروهای فراری آنان، برای ملاعمر دعا میکردند و از طالبانی که در جریان جنگ با جبهه متحد شمال و آمریکا کشته شده بودند، تجلیل میکردند.[۱۰۹] از نظر سیاسی نیز عناصر دیوبندی پشتونتبار در دولت پاکستان همواره برای تقویت طالبان تلاش میکردند.[۱۱۰] در این میان، فضلالرحمن رهبر پشتونتبار «جمعیت علمای اسلام» داری نقش برجستهای در دولتهای پیشین و کنونی پاکستان است و همانند گذشته در رأس جریان حامی طالبان قرار دارد.
با اعلان مرگ ملا عمر در تابستان ۱۳۹۴ش و اعلان جانشینی ملا اختر منصور، مولانا سمیع الحق رهبر یکی از شاخه های جمعیت علمای اسلام، با ملا اختر منصور رسماً بیعت و از او به عنوان رهبر جدید طالبان حمایت کرد. سمیع الحق از اشرف غنی احمدزی رئیس جمهور افغانستان نیز خواست که برای صلح با طالبان، تلاش کند و جالب آنکه سفیر افغانستان در پاکستان، پیام صلح اشرف غنی با طالبان را به سمیع الحق ابلاغ کرد.[۱۱۱] .
طالبان و وهابیت
هرچند وهابیت در تزریق افکار و باورهای خود میان افراد عادی اهل سنت افغانستان در دوران جهاد افغانستان، موفقیتهایی داشته است، ولی این تأثیرگذاری در سطح بزرگان و از جمله رهبران اصلی طالبان قابل تأیید نیست. به همین جهت رهبران طالبان میانه خوبی با تفکر وهابی نداشته و سلفیان افغانستان را نیز به نام وهابی گمراه دانسته و محکوم میکردند.[۱۱۲] حتی در موردی وقتی سفیر عربستان در کابل برخی سیاستهای طالبان را برخلاف توافق آنها با عربستان دانست، نماینده طالبان با ناراحتی ابراز کرده بود که ما تنها به خاطر وجود قبله مسلمین در عربستان به شما احترام میگذاریم وگرنه هیچ اعتباری برای شما قائل نیستیم.[۱۱۳] .
مفتی نظامالدین رئیس دانشکده حدیث دانشگاه علوم اسلامی کراچی درباره رابطه طالبان و وهابیت گفته است: «افغانیها عموما و پاکستانیها خصوصا وهابیت را مساوی با شیاطین انس و از جاهلان میپندارند.»[۱۱۴] .
طالبان و اخوان المسلمین
طالبان نسبت به رهبران اخوان المسلمین مصر و جماعت اسلامی ابوالاعلی مودودی، نگاه مثبتی نداشتند، تا جایی که در زمان حکومت طالبان ورود کتابهای مودودی و اخوان به افغانستان ممنوع بود.[۱۱۵] به گفتۀ ابومصعب سوری:
بسیاری از شیوخ طالبان در افغانستان و پاکستان و هند، مودودی و همینطور سید قطب و حسن البنا و بیشتر رهبران اخوان المسلمین را تفسیق نموده و بدعتگذار میدانند و چه بسا برخی آنان به تکفیر آنها میپردازند و از انتشار بسیاری از کتابهای آنان جلوگیری نموده، آنها را مصادره و از فروششان جلوگیری کرده است. این کار نتیجه فتاوای گذشته علمای هند و سند و پاکستان است که نزد طالبان احترام دارند. در کنار آن، موضع جماعت اسلامی پاکستان و جمعیتهای اخوان و اعلامیه های آنان ضد طالبان از زمان ظهورشان تا کنون باعث تشدید بیشتر این اختلافات و بغض طالبان نسبت به اخوان و رفتارهای گذشته و کنونی آنان شده است.[۱۱۶] .
طالبان و القاعده
روابط دوستانه و همکاریهای گستردۀ طالبان با القاعده بر کسی پوشیده نیست. اسامه بن لادن از همان آغاز با رهبران طالبان و شخص ملاعمر ارتباط داشت و پس از موافقت طالبان مبنی بر حمایت همهجانبه از بن لادن و سازمان او، القاعده پایگاههای رسمی خود را در افغانستان دایر نمود و بسیار زود فعالیت منطقهی و حتی جهانی خود را گسترش داد. البته آنها هرکدام منافع خاصی از حمایت همدیگر دنبال میکردند، طالبان برای ارتباط با دنیای خارج و برآوردن نیازهای مالی و سرکوب دشمنان داخلی نیاز به بنلادن و القاعده داشت که بن لادن در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکرد. از آن طرف القاعده هم برای تثبیت و پیشبرد اهداف خود نیاز به پایگاه مستحکمی چون حکومت طالبان داشت که طالبان این فرصت را برای آنان کاملاً فراهم کرده بود.[۱۱۷] .
هرچند حضور بن لادن با چندین هزار جنگجوی القاعده در افغانستان، گاهی باعث درگیریهای خونینی میان آنان با نیروهای طالبان نیز گردید؛ ولی در مجموع، پیوند طالبان با رهبران القاعده، آن قدر محکم و قوی بود که با تلاش طالبان برای حفظ جان بن لادن و نجات القاعده، زمینه سقوط و نابودی خود را نیز فراهم ساخت. پس از آن نیز رهبران طالبان و القاعده با صدور بیانیههایی پیوسته بر اتحاد خود تأکید داشتند؛ از جمله سالها پس از سقوط طالبان، در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸، رهبران طالبان و القاعده در پیامهای ویدئویی و مصاحبههای گوناگون اعلام داشتند که هیچ تفاوتی میان آنها وجود ندارد. ملا دادالله، در مصاحبهای گفته بود: «ما و القاعده یکی هستیم، اگر ما حمله کنیم انگار القاعده حمله کرده است و اگر آنها چنین کاری کنند، انگار ما آن را انجام داده ایم».[۱۱۸] .
اما پس از اعلان مرگ بن لادن و در ادامه، اعلان مرگ ملا عمر، همزمان با تضعیف القاعده بر اثر ظهور داعش و چند دستگی طالبان در این اواخر، روابط القاعده و طالبان به سردی گراییده است.[۱۱۹] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: طالبان از گذشته تا حال
